14 Jan 2003

توی کامنتهای وبلاگ مسعود بهنود

نوشته:     :::       Comments Off on توی کامنتهای وبلاگ مسعود بهنود

توی کامنتهای وبلاگ مسعود بهنود این نوشته را خواندم، خواستم ببینم نظر شما چیست:
mohsen_64
دوست جوان عزيز اقاي مسعود
نسل ما افرادي نظير مسعوداحمدزاده ،اميرپرويزپويان
بهروزدهقاني ،خسروگلسرخي ، کرامت دانشيان و….
را تحويل اين آب و خاک داد و اين رفت ستم بر ما
واي به حال نسل شما که به سم موادمخدر و سکس
گرفتاريد و بتتان مسعود بهنود است ![+]

Comments Off on توی کامنتهای وبلاگ مسعود بهنود   |    |     |     

14 Jan 2003

یک چیزی را آقایان هفت‌تیر

نوشته:     :::       Comments Off on یک چیزی را آقایان هفت‌تیر

یک چیزی را آقایان هفت‌تیر کشها یاد نگرفته‌اند، اینها فراموش کرده‌اند که در ایران هفت‌تیر کشی و قمه‌زنی حرفه‌ای دولتی است و اگر کسی خارج از این مجموعه و بطور خودسر دست به اینگونه اعمال بزندُ خوب معلوم است که رژیم بشدت با آنها برخورد خواهد کرد، میگوید نه! این خبر را بخوانید:
اعدام 6 نفر در زندان اوين
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، روابط عمومي دادگاه‌هاي انقلاب اسلامي اعلام كرد: در پي گزارش‌هاي متعدد از سرقت‌هاي مسلحانه‌ي مغازه‌هاي فرش فروشي در سطح شهر تهران بزرگ كه توام با تيراندازي و ايجاد رعب و وحشت و تهديد بود و سارقين به صورت گروهي و باندي و بدون ترس و هراس به‌طور وقيحانه‌اي مرتكب سرقت‌ها مي‌شدند و حتي در جهت نيل به اهداف ننگين خود هرگونه مقاومتي را بلافاصله با گلوله‌ي آتشين پاسخ مي‌دادند و به ايجاد درگيري، چاقو‌كشي، رعب و وحشت، سلب آسايش مردم و قاچاق انواع مواد مخدر و پخش آن در جامعه، مبادرت مي‌كردند متهمين دستگير و در شعب مختلف دادگاه‌هاي انقلاب اسلامي تهران محاكمه و براي ‌٦ نفر از آنان حكم اعدام صادر شد.

Comments Off on یک چیزی را آقایان هفت‌تیر   |    |     |     

14 Jan 2003

فقط رهبران ما نیستند که

نوشته:     :::       Comments Off on فقط رهبران ما نیستند که

فقط رهبران ما نیستند که مکار و حرامزاده هستند این سخنان را بخوانید:
يك مقام بلندپايه‌ی دولت بوش گفت: « هر گونه گزارشی از تيم بازرسان سازمان ملل كه در برگيرنده‌ بی گناهی عراق و در اختيار نداشتن سلاح‌های كشتار جمعی اين كشور باشد برای دولت بوش كافی نيست و آنچه را كه اين دولت به آن معتقد است گناهكار بودن عراق است نه تبرئه‌ آن.»
به سخن واضح تر اینکه “ای آقا ما از قیافه‌ی صدام خوشمان نمی‌آید، آیا همین دلیل کافی برای سرنگونی دولت او نیست!؟”
البته در پشت این همه هیاهو چیز دیگری خوابیده که فقط ملت بدبخت آسیا آن را درک می کنند، نفت سیاه یا بقولی طلای سیاه.

Comments Off on فقط رهبران ما نیستند که   |    |     |     

14 Jan 2003

دستاوردهاي تازه از سفر به

نوشته:     :::       Comments Off on دستاوردهاي تازه از سفر به

دستاوردهاي تازه از سفر به ايران ( بخش دوم)
پس از چند روزي كه در ايران بسر برده بودم و به عبارتي به اوضاع حاكمه بر روحيه توده مردم بيشتر عادت كرده بودم، متوجه شدم كه اعماق فاجعه بسيار بزرگتر از آن است كه فكر ميكردم. بي برنامگي، بي خيالي و بيفكري اينان مرا عجيب زجر ميداد و جالب اينكه هر گاه به تذكر و يا گوشزدي ميپرداختم با لبخندي كه همراه با نگه كردن عاقل اندر سفيه ميبود، سعي داشتند كه توجيهم كنند كه اي بابا دست بردار ما هم با اين نظرات تو موافقيم ولي فكر ميكني كه بقيه هفتاد ميليون نفوس ايران هم حرف ما را ميفهمند؟ (توجه بفرمائيد كه جمله جمع بندي شده بود به اين معنا كه حرف ما را كسي نميفهمد يعني كه خيالم راحت باشد كه در اين گمانه پردازي تنها نيستم). هرگز در عمرم اينهمه هم فكر با خود را مشاهده نكرده بودم و هرگز نيز در عمرم اينهمه مردم پر قول ولي بيعمل را نديده بودم. همه همينطور فكر ميكردند ولي قادر نبودند كه قبول نمايند كه همفكران ديگري نيز دارند. نتيجه اينكه پنداري با يكديگر گفتگو نمينمايند و يا اينكه اگر گفتگويي هم در ميان باشد، يكديگر را جدي نميگيرند كه اين خود ضعفي بس فاحش و غير قابل جبران ميباشد. در كنه ماجرا كه نگريستم ديدم كه از نظر تئوري از هيچ كشوري كه عقب نمانديم هيچ كه بسي هم جلوتر از ديگران هستيم ولي پاي عمل كه بميان آيد كميتمان بد جور لنگ است. اين درست همان نقطه ضعف ايران و ايراني است كه ديگران را بر آنها مسلط نموده و ايراني را عملاْ (هر چقدر هم كه خودش نخواهد كه قبول نمايد) اسير ديگران نموده است. اگر كار است كه افغاني ها را براي چه داريم؟ ما فقط و فقط بايد كه بر ايشان حكم رانيم و بس. اين درست همان مفكوره‌اي است كه ايران صفوي زمان شاه سلطان حسين را به چنگ افغان ها انداخت ( منظور اينجا برانگيختن احساسات ديگران بر عليه افغانيهاي مقيم ايران كه بعضا‎ْ بواسطه تولد ،رشد و بيش از هر چيز كار كردن در ايران از بسياري از ايرانيان ايراني تر هستند و پيوسته مورد بيمهري نيز قرار ميگيرند، نيست. در اين زمينه بعداْ بيشتر خواهم نوشت). در آن زمان گروه‌ها و اقوام ديگر كه به ايران مي‌آمدند اين نقاط ضعف را درك و حس ميكردند و در موقع خود از آنها بهره ميجستند. غرض از نوشتن اين نشان دادن ضعف و آسيب پذيري بيحد ايران و ايراني به ايراني كه پنداري از نظر روحي هيچ فرقي با چهارصد سال پيش نكرده، ميباشد و نه بيشتر. هنوز هم تا گردن در منجلاب توقعات ،كم كاريها ، كژ نگري و بي برنامگي خويش هستيم و دست را از كمر بر نميداريم و پيوسته از خود و ديگران پرسش ميكنيم كه چرا بدكرداراني بر ما حكم ميرانند. افكار امام زماني كه بهنگام ظهور خويش دنيا را از شر و فساد و بدي پاك ميكند (صد البته بدون اينكه به تافته جدا بافته ايراني زحمت بدهد) اكثريت را بدانجا كشانده كه قلباْ و پنهاني آرزوي آمدن آمريكائيها را ميكنند كه به بدبختي ايشان پايان بخشند. در اينجا تذكر دوستي را كه در ايران فرصت ملاقاتش دست دادبراي خواننده بازميگويم. او تعريف ميكرد كه در زمان شاه عباس ميخواستند كه تنبل ترين فرد ايران را بيابند. براي اين منظور از طرف دربار صفوي امريه به تمام واليان و حكام فرستاده شد كه تنبل ترين فرد حوزه خود را به اسپهان بفرستند. پس از چندي پس از اينكه اطمينان بعمل آمد كه نمايندگان تنبلهاي تمام ايران در اسپهان گرد گشته‌اند، بدستور شاه عباس تنور حمامي را سخت افروختند و آب را نيز بستند . سپس تنبلها را با پاي برهنه بداخل حمام هدايت كردند. هر يك از ايشان پس از مدتي كه پايش ميسوخت، محيط حمام را ترك ميكرد تا اينكه سرانجام دو نفر باقي ماندند كه نهايت تحمل را مينمودند و فقط يكي از ايشان از فرط تنبلي به خود تكاني نداده ولي مرتب فرياد ميزد و طلب كمك از بيرونيها ميكرد. دومي كه از او نيز تنبل تر و بيكاره تر ميبود با صداي ملايم از اولي خواهش ميكرد كه اگر ممكن است براي او نيز فرياد زده و مطالبه كمك كند. اين حكايت با وجود اينكه داستاني غير واقعي ولي اندرزگو ميباشد، در عين حال بيانگوي حال توده كاهل فكري و عملي و تحت ستم ايران امروزه نيز ميتواند باشد.
انواع و اقسام فلسفه‌هاي شيخ ابوسعيد ابي الخير را بلغور ميكنند ولي از دنياي امروزه و آنچه كه ميتواند بر سرشان آيد تصور واضحي ندارند. امام اولشان از سر كرم نگين پادشاهي به گدا ميدهد و خودشان لقمه از دهان يكديگر ميربايند. ذغال را خالي كرده و در آن ترياك جا ميدهند تا بتوانند كه با خود به سفر حج برده و در آنجا از پاي در نيايند. سرهنگ فرمانده نيروهاي مبارزه با مواد مخدرشان در اتاق در بسته سه لول و نيم ترياك ميكشد و در بيرون اتاق صحبت از كثافت كاريهايش ميباشد ولي به محض اينكه از دختر صاحب خانه خواستگاري مينمايد، صاحبخانه دو ركعت نماز شكر به درگاه پروردگاري كه مدعي شناختش ميباشد بجاي مي آورد.
ميتوان زندگي را بر خود آسان نمود و همه اينها را بگردن دولتهاي حاكم در ايران انداخت ولي آيا اين عملي صادقانه ميباشد؟ آيا ميتوان بر بيگناهي مردم عادي گواهي داد؟ غرض دفاع از حاكمين بر ايران و ايراني نيست كه آنها جائي براي دفاع از ايشان را براي خود باقي تگذاشته اند.
ادامه دارد
خوش نظر

Comments Off on دستاوردهاي تازه از سفر به   |    |     |     

13 Jan 2003

در سفری که به یران

نوشته:     :::       Comments Off on در سفری که به یران

در سفری که به یران داشتم دوست خوبم که مقیم اروپاست نیز به ایران آمد و چند روزی را با هم بودیم. نامبرده که گاه گاه مطالبی را برای من میفرستد و با نام “خوش نظر” در این صفحه درج می‌شود، مطلبی را برایم فرستاده که قبل از آوردن مطلبش گوشزد میکنم که برداشتهای او از ایران دقیقآ برابر برداشتهای خود من و حتی کسان دیگری که بتازگی به ایران رفته‌اند دیدم، بهمین خاطر آنرا در زیر خواهید خواند، امید است که نوشتن این سطور کمکی به حل معضلات اجتماعی میهنم کرده باشم.
دستاوردهاي تازه از سفر به ايران
چيزي كه مينويسم شايد بمزاج خيلي ها از راستاهاي گوناگون سازگار نيايد ولي چه باك از ايشان، زيرا اينها همه برداشتهاي من از سفر اخيرم به ايران پس از شش سال ميباشد و تا زمانيكه احساسات من از وطنم و هموطنانم چيزي باشد كه اكنون مينويسم، از ديد من نبشته هايم معتبر خواهد ماند. فقط ميگويم كه اين نبشته جنبه سياسي ندارد و بايد كه از زاويه ديد اجتماعي و سلوكي نگريسته شود.
در بدو ورود به ايران پس از شش سال، در فرودگاه از آن سختگيريهاي بيدليل و نفرت انگيز گذشته چيزي مشاهده نكردم. بنظر ميرسيد كه چيزي عوض شده است. ماْمورين فرودگاه مهربانتر بودند و دلشادتر از گذشته. اين به خودي خود به هيچ معنايي نميباشد فقط ميگويم كه راحت تر از گذشته بود. ولي در خارج از محيط فرودگاه بنظرم آمد كه مردم عادي اشتباهات جامع خود را كما في السابق انجام ميدادند. اشتباهاتي شبيه داناي هرچيزي بودن ، انتقاد كردن بي وقفه بدون ارائه كردن راه حل ، قبول نكردن مسئوليت به هيچ وجهي و بدتر از هرچيزي گمان به اينكه هر چيزي كه بد باشد يقيناْ از سوي رژيم آمده و اين دولت است كه مسبب تمامي بدبختيها و معضلات است (البته دولت يا دولتهاي موجود و بيش از هر چيز نهادهاي زالوگونه غير دولتي در ايران مسبب بسياري از گرفتاريها هستند و در اين جاي هيچ شكي نيست) و اينكه هرچيز كه جاي رژيم حاكم را پر كند لاجرم بهتر از آن خواهد بود. گويي كه خود براي آينده هيچ برنامه اي ندارند و تصميم هم ندارند كه برنامه اي ارايه كنند فقط و فقط منتظر كسي يا چيزي ميباشند كه ايشان را از منجلابي كه خود نيز يكي از مسببين قاطع آن ميباشند، رها بخشد. براي مثال اشاره ميكنم به صندوقهاي صدقه كه به فراواني در گوشه و كنار شهر وجود دارند و همگي ميدانند كه محتويات اين صندوقها سر از كجاها در ميآورد و اين مسئله كه مراكز اداره كننده و بهره بردار از صندوقهاي صدقه خود يكي از مخالفين داخلي رژيمي و رياست جمهوري و مجلسي ميباشند كه مردم خودشان انتخاب كرده اند ، ايشان را پريشان نگردانده و كماكان به پر كردن اين صندوقها مشغولند (مالياتي كاملاْ مستقيم و داوطلبانه و نه به ميزان كم البته نه به دولت) و اين در حاليست كه اگر مجلس و رئيس جمهور منتخب خود ايشان خداي نكرده صحبت از بالا بردن ماليات كند (چيزي كه البته تا كنون انجام نگرفته است) آنهم بمنظور سبك تر كردن مخارج دولتي و اجراي طرحها و پروژه هاي مردمي و ملي، فرياد ايشان به آسمان برخواهد خواست.
در شهر مامورين شهرباني سعي در مهار كردن سيل لجام گسيخته خودروها را دارند كه بدون رعايت هرگونه موازين راهنمايي و رانندگي كرم وار و جنون آميز در حركتند ولي مردم عادي بجاي يادگيري و فراگيري قوانين، به رانندگي بي محاباي خود ادامه داده و ضمن نثار نمودن دشنام به هرچيزي كه رنگ و بوي دولتي دارد گوشزد مينمايند كه در كشورهاي خارجي (منظورشان به احتمال زياد اروپايي و آمريكايي است گويي هفته اي چهار روز را در اين كشورها بسر ميبرند ) جمله مردم مطابق قانون عمل ميكنند (تفسير اين جملات از سوي من : بدون شرح). بر سر چهار راهي به جواني كه ميخواست از ميان چهار راه و انبوه خودروها عبور كند و بوسيله مامور راهنمايي برگردانده شده بود، از سر خير گفتم كه مامور هرچند كه داري رتبه دولتي و ملبس به پوشاك شهرباني است (چيزي كه به خودي خود شخص را در برابر فرد شخصي ايراني گناهكار ميسازد) ولي راست ميگويد در جوابم گفت چه را راست ميگويد؟ ماست ميگويد ( بستن قافيه به جملات از هنرهاي ظريفه ايراني ميباشد و فقط صد افسوس كه با هيچ منطقي همراه نيست) اگر دولت راست ميگويد بايد كه بر سر هر گذري مامورين راهنمايي بگمارد تا مشكل حل گردد. بيچاره نميدانست كه دارد بطور ضمني اعتراف ميكند كه مردم به خودي خود قادر به فكر كردن و احترام گذاشتن به مقررات راهنمايي و رانندگي كه الزاماْ اصلاْ هم سياسي نميباشد، نيستند و احتياج به قوه قهريه شهرباني بر سر هر كوي و برزن دارند تا بر سر عقل آيند و اندكي به مقرارت راهنمايي و رانندگي احترام گذارند تا شايد از ميزان مرگ و ميرهاي آنچناني كه خود ايشان را از همه بيشتر رنج ميدهد كاسته گردد. اميد مردم بيشتر به اين است كه رژيم احتمالي آينده يكشبه تمامي مشكلات سياسي، اجتماعي و مالي ايشان را حل كند، بدون اينكه مردم مجبور شوند براي آن سر انگشتي خم نمايند. دكان تمامي كسانيكه با مژده حل مشكلات بوسيله اين و آن در كمترين زمان ممكن و بدون هيچگونه تغييري در عادات و روحيات توده مردم، به بحثهاي متداول در زندگي روزمره وارد ميشوند، شديداْ گرم ميباشد و واي به حال كسي كه در كنار انتقاد از رژيم به خود اجازه داده و از مردم عادي نيز انتقادي نمايد.
ادامه دارد
خوش نظر

Comments Off on در سفری که به یران   |    |     |     

12 Jan 2003

موج حمله دوباره شروع شد!

نوشته:     :::       Comments Off on موج حمله دوباره شروع شد!

موج حمله دوباره شروع شد!
خانمها هم واردصحنه‌ی سینه‌زنی ولایت شدند. از قرار معلوم اینها هم دارند “غيرت ديني مردم”! را به رخ ملت میکشند، همانطوری که در بیانه آمده خانمها میخواهند غيرت ديني مردم مخصوصآ زنان را بنمایش بگذارند! فقط یک شیر پاک خورده‌ای نیست از این خانم‌ها عفیفه بپرسد، غیرت دینی شما کجا هست زمانی که خواهرانتان را که پرورش یافته‌ی همین حکومت ولایت هستند زمانی که به کشورهای خلیج برای فحشا صادر می‌شوند شما در خوابید؟ یا اینکه خودتان هم جزو ایشان هستید!؟
دبيرخانه مجلس خبرگان رهبري هم بیانیه دادند و خلاصه کار روزنامه حیات نو خیلی خراب است. این اوباش در بیانیه خود می نویسند:”بدون ترديد امتي كه با شعار « يا مرگ، يا خميني » در برابر گلوله‌هاي رژيم طاغوت ايستادگي نمود، امروز نيز با صلابت از نام و آرمان آن عزيز سفر كرده در برابر قلم‌هاي مسموم حراست مي‌كند”.
یکی نیست به حضرات بگوید زمانی که ملت بلانسبت خر شد و جلو گلوله رفت، امام حقه باز کلاه سر ملت گذاشت و گفت نفت‌تان را بشکه میکنیم می آوریم در خانه تان و آب و برق را هم مجانی میکنیم وگرنه ملت کرم نداشت یک نره خری را مثل امام امت به رهبری بپذیرد.

Comments Off on موج حمله دوباره شروع شد!   |    |     |     

12 Jan 2003

خاطرات ایران 2 توی شیراز

نوشته:     :::       Comments Off on خاطرات ایران 2 توی شیراز

خاطرات ایران 2
توی شیراز خیابانی هست موازی خیابان چمران، واقع شده بین خیابان قصرالدشت و چمران توی این خیابون یک روز با برادرم رانندگی میکردیم که این ساختمان نظرم را جلب کرد. اسم ساخمتمان هست “مجتمع علمی فرهنگی بنیاد ازدواج اسلامی طوبی شیراز”. جنده خانه‌ی اسلامی از برادرم خواستم ماشین را متوقف کند تا ببینم چه گونه ساختمانی است. پس از پیاده شدن خواستم عکسی بگیرم دونفر از ساختمان خارج شدند، یکی یک کارگر افقانی بود و دیگری یک مرد 40-50 ساله خوش لباس که معلوم بود کارگر نیست تا دوربین من را دید سوال کرد، برای چه میخواهم عکس بگیرم؟ من هم که همیشه جوابی حاضر و آماده دارم در پاسخ گفتم: از شکل ساختمان خوشم آمد خواستم عکسش را بگیرم و با یک دروغ دیگر ادامه دادم “من آرشیتکت هستم و از ساختمانهای جالب عکس تهیه میکنم” دروغم مورد قبول واقع نشد و نامبرده از من خواست که چنانچه می‌خواهم عکس تهیه کنم باید با بنیاد صاحب ساختمان تماس بگیرم. عکس نگرفتم، سوار ماشین شدیم و به برادرم گفتم دور بزند بعد از چند دقیقه‌ای دوباره به طرف ساخمان راندیم و از آنطرف خیابان این عکسها را تهیه کردم، خدا خیر بدهد به Sony با این zoom خوبش این عکسها را گرفتم(تبلیغ نیست‌ها!).
یکی نیست توی اون مملکت از این اراذل سوال کند، مگر دفتر ازدواج و طلاق هم علمی فرهنگی می‌شود!!؟ اسمش را گذاشتید “مجتمع علمی” فعالیتهایش را بعدآ چگونه پاسخگو خواهید بود!؟ هنگامی که زیبا رویان در این مکان به کار مشغول شدند چگونه می‌خواهید مردم را قانع کنید!؟ که این یک مجتمع علمی است نه جنده‌خانه (خانه عفاف)!؟
چنانچه مایل به دیدن این عکس به صورت کامل هستید روی این لینک و این یکی تقه بزنید، اندازه عکسها هر کدام 800KB است.

Comments Off on خاطرات ایران 2 توی شیراز   |    |     |     

« نوشته های جدیدتر - نوشته‌های قمدیمی تر »

اخبار و مطالب خواندنی