09
Apr
2006
خبرهایی که این اواخر از اهداف آمریکا در ایران منتشر میشوند آدم را به فکر فرو میبرد. اولین سوالی را که من با مطالعه این گونه اخبار از خودم میپرسم این است که آیا دست اندرکاران آمریکایی از کون کیج تشریف دارند که مثلا میآیند و بطور علنی اعلام میکنند که میخواهند 85 میلیون دلار به مخالفین برای سرنگونی رژیم کمک کنند!؟ یا اینکه خیر از کون گیج نیستند و مخصوصا این اخبار را منتشر میکنند تا اهداف دیگری را پیگیری کنند. فکرش را بکنید از چنین خبری چه کسی بجز جمهوری اسلامی سود میبرد!؟ واقعا میگویم، از وقتی که اینها این خبر را اعلام کردهاند من به همه مشکوک شدهام و مدام از خودم میپرسم آیا این گروه یا آن یکی از آمریکا کمک دریافت میکنند!؟ همزمان با پخش این گونه اخبار به رژیم هم ابزاری برای سرکوب میدهند. رژیم از فردا انتشار چنین خبری هر بدبختی را که از روی عشق به وطن دست به مبارزه با این اراذل بزند به او مهر نوکری آمریکا میزنند و به آسانی برای چند سال طرف را میفرستند برود زندان آب خنک بخورد.
یکی دیگر از این گونه اخبار هم خبرهای روزانه “برنامه ریزی آمریکا برای حمله به ایران است”. آخر کدام دشمن عاقلی میآید خودش با دست خودش همه اسرار نظامیاش را بدون هیچ چشمداشتی برملا کند!؟ درست است که حقیر آدم سادهای هستم و به سادگی از هر آدمی که کمی باهوش باشد رودست میخورم ولی خوب سادگی هم حدی دارد آمریکا میخواهد حمله کند چرا ابزار این کار را باید قبل از انجام حمله برملا کند!؟ درست است که ما ساده انگار هستیم ولی مغز خر که نخوردیم که! خوردیم!؟
این خبر از همه جالب تر است بریدههایی از آنرا با هم مرور میکنیم:
بی بی سی : هفته نامه نیویورکر در تازه ترین شماره خود در مقالهای به قلم سیمور هرش گزارش داده است که دولت جورج بوش در آمریکا علیرغم حمایت علنی خود از دیپلماسی برای ممانعت از “تلاش ایران جهت دستیابی به سلاح اتمی”، فعالیت های مخفیانه خود در داخل ایران و برنامه ریزی برای دست زدن به یک حمله هوایی گسترده احتمالی علیه آن کشور را افزایش داده است.
نیویورکر نوشت که مقام های امنیتی و نظامی سابق و کنونی آمریکا به این هفته نامه گفته اند که گروه های برنامه ریزی نیروی هوایی سرگرم تهیه فهرست اهدافی در ایران هستند و تیم هایی از نیروهای جنگی آمریکا مخفیانه به ایران رفته اند تا اطلاعات مربوط به اهداف احتمالی را جمع آوری کنند و با گروه های اقلیت قومی داخل ایران تماس بگیرند.
یک مقام سابق دفاعی که به نوشته نیویورکر هنوز با دولت بوش در مورد مسائل حساس کار می کند، به این نشریه گفت که برنامه ریزی نظامی آمریکا بر این اصل استوار است که “یک عملیات بمباران طولانی در ایران، رهبران مذهبی آن کشور را سرافکنده خواهد کرد و باعث می شود مردم قیام کنند و حکومت را براندازند.”
این هم یک خبر دیگر در همین زمینه واشنگتن پست
آدم نمیداند با خواندن این گونه خبرها بخندد یا گریه کند! بابا اگر کسی بخواهد حمله کند که از قبل نمیآید همه اسرار، ابزار و زوایای استراتژی خود را برملا کند که، مگر اینکه بخواهد با این فاش سازی استراتژی، اهداف دیگری را پیگیری کند، مثلا به رژیم برای مذاکره فشار بیاورد.
یادتون هست وقتی که بچه بودیم مامان یا بابا برای اینکه ما را برای انجام کاری ترغیب یا تهدید کنند یک لولو خورخوره علم میکردند تا بلکه ما را که مثل یک قاطر چموش با هر همراهی مخالفت میورزیدیم به راه بیاورند؟
من هم گمان میکنم که این افشاگریها! هم از همان نوع است تا بتوانند به راحتی پشت پرده برنامههای خود را به پیش ببرند، مثلا همین روزها که حرف از حمله چنین و چنان میزنند دارند در یک گوشه دنج دنیا با هم چاق سلامتی میکنند و طرح خر کردن دو ملت ایران و آمریکا را برای یک ازدواج نامیمون طراحی میکنند.
فردا هم که بله برون این ازدواج نامیمون پایان یافت، با زدن مهر خودفروشی به عدهای از مخالفین رژیم با همین ابزار بوجود آمده برخورد شود و با این روش هم رژیم از دست مخالفینش خلاص شود و هم آمریکا در آینده با این گروههای چموش مشکلی نداشته باشد. کدام رژیمی میتواند به راحتی رژیم کنونی ایران منافع ابرقدرتها را در ایران تامین کند!؟
پ.ن.: مطالبی و اخبار در همین زمینه:
چشم انداز حمله نظامی آمریکا به ایران: دیدگاه علی افشاری
سخنرانی مدیر برنامه منع گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی در بنیاد کارنگی آمریکا درباره احتمال حمله نظامی علیه ایران
کاخ سفید از تائید یا تکذیب گزارش نیویورکر در باره احتمال حمله به ایران امتناع کرد
در بخش: روابط خارجی
06
Apr
2006

در بخش: طنز
06
Apr
2006
این نامه محمد ملکی چنان به دلم نشست که دلم نیامد آنرا در قسمت خبرها بگذارم آنرا اینجا میگذارم
منبع پیک ایران
دکتر محمد ملکی : توضیحی درباره خبر کذب سایت بازتاب
دروغ پراکنی از جانب رسانه های رسمی و غیر رسمی جمهوری اسلامی امری عادی شده است که سالهاست مخصوصا هر فعال سیاسی در ایران با آن کاملا آشنایی دارد. اما خبر کذب انتشار یافته در سایت بازتاب وابسته به آقای رضایی مبنی بر دعوت اینجانب ازطرف سنای آمریکا ، مرا واداشت تا به ایشان و خبرنگارشان یادآوری کرده باشم که اینروزها کسانی به دعوت و حمایت و تضمین مقامات امریکایی نیازمندند که جام زهری دیگر را سر کشیده و در ضعیف ترین وضعیت خویش دست به دامن دولت امریکا برای مذاکره شده اند. امان طلبیدن از آمریکا برازنده آقازاده جناب رضایی است و نه ریش سفید رفراندم!
برنامه سفر من به کانادا (که البته گزارشگر باهوش سایت بازتاب احتمالا تفاوت آن با امریکا را نمیداند) جهت بازدید از فرزندانم که در آخرین حضورشان در ایران پدرشان را از پشت میله های زندان دیده اند، آنقدر علنی بوده است که دست اندر کاران سایت بازتاب میتوانند خبر ممانعت 2 سال قبل همکاران آقای رضایی در وزارت اطلاعات و سپاه از خروج من – بعد از 25 سال محروم بودن از داشتن گذرنامه- را درسایت های اینترنتی و شاید در آرشیو خودشان بیابند. اینبار نیز ممانعت دوباره از دیدار فرزندان را همکاران گمنام ایشان در سفارت کانادا انجام داده اند.
ضمنا یاداوری این نکته بی مناسبت نیست که اگر دنبال مال و منال این دنیا بودم، نیازی به دلار امریکا و یوروی اروپا نبود. می توانستم گوشه چشمی به حاکمان “نظام ولایی” نشان دهم تا بیش از انچه در اختیار کسانی چون آقای رضایی گذاشته شده، در اختیارم می گذاشتند. من را همین زندگی ساده که با حقوق بازنشستگی دانشگاه می گذرد افتخاریست که یک لحظه آنرا به عمری زندگی نکبت بار زیر سایه صاحبان زر و زور و تزویر معاوضه نمیکنم.
در آخر لازم به ذکر است که جنبش رفراندم که ریشه در داخل کشور و مردم آزادیخواه آن دارد، با تهمت ها و برچسب زنی های بازتابیان صدمه ای نمی خورد و تلاش بی وقفه ایشان در انگ زنی و ارتباط دادن این مساله به بیگانگان، خود دلیل محکمی بر ترسشان از حرکت رو به رشد این جنبش ملی دارد که در آینده ای نه چندان دور به بار خواهد نشست.
پ.ن.: این هم عکس روز
البته ربطی به مطلب بالا نداره
پ.ن. دوم:
آیا می توان تا این اندازه از مرحله پرت بود و خود را متخخص امور خاورمیانه خواند!؟
در بخش: سیاسی
05
Apr
2006
تقریبا ده دوازده روز پیش تصمیم گرفتم دامنه (domain) خُسن آقا (hasanagha.net) را تجدید ثبت کنم و همزمان تصمیم گرفتم اونو از یاهو به یک خراب شده دیگه منتقل کنم، گویا نفرین آقام!! امام زمان گریبانمو گرفت و دامنه از روی نت مفقود شد. از یک طرف از عصبانیت از دست مسئولین شرکت مربوطه گچی بودم و از طرف دیگه از خودم خندم گرفته بود که آخه برای چی این انتقال رو انجام دادم. دلیل انتقال هم این بود چون یک جایی خونده بودم که یاهو اطلاعات یک مخالف چینی رو داده بود به دولت چین بهمین خاطر به خودم گفتم دلیل نکرده دامنه خُسن آقا توی چنین شرکتی ثبت شده باشه.
این ده دوازده روز با اینکه اون یکی (hasanagha.org) دامنه فعال بود ولی اکثر دوستان آدرس اونو نداشتند و به همین خاطر فکر میکردن خُسن آقا به لقا الله پرتاب شده. همین امشب بلاخره بعد از چند شب و ساعتها صحبت با یکی از مسئولین شرکت مربوطه تونستم دامنه رو دوباره فعال کنم، گفتم گفته باشم تا اونهایی که منو و چرندیاتم رو در این مدت ندیده بودند بدونند که چرا مفقود الثر شده بودم.
با عرض پوزش بخاطر دردسر دادن به شما عزیزان
برای آنهایی که میخواهند دلیل فنیاش را بدانند:
شرکتی که دامنه رو به ثبت رسونده بود یادش رفته بود DNS خودشون رو بجای DNS یاهو قرار بده بهمین خاطر دامنه قابل روئیت نبود.
در بخش: کامپیوتر و اینترنت
03
Apr
2006
کنجکاو عزیز مطلبی را در پیام گیر این وبلاگ در باره کمک های مالی آمریکا (لینک مطلب) و اینکه عدهای از مخالفین رژیم با این مساله مخالفت کردهاند نوشته به او قول داده بودم که اگر متنی را در این باره بنویسم در همین وبلاگ آنرا منعکس خواهم کرد این متن را در زیر میخوانید به امید اینکه این هرچه بیشتر به این بحث دامن زده شود تا شاید نتیجهای آز آن استخراج کنیم
پیام کنجکاو:
می گويند: “جنگ ميان تمدن ها”
می گويم: نه جنگ ميان بی تمدن هاست/جنگ درنده خوها است.
اگر ملت ايران در اين جنگ بتواند گليم خويش را با سرنگون کردن بخشی از نامتمدن ها (آدم خورها اسلامی) بیرون بکشد، کاری کرده کارستان و گرنه بد جوری بازنده/دريده خواهد شد.
خُسن آقا جان!
تا آن جا که در اين چار/ پنج سال بوده کم و بیش ديدگاه های خودم را در باره جُستار های گوناگون سياسی گفته ام و گمان کنم اين چند خط تنها تکرار خودم باشد.
نوشته بودم که نمی خواهم /دوست ندارم در اين پولوميک پا بگذارم. چون به باورم جنگ پول، جنگ من و تو و يا اپوزيسيون نيست.
يک داستان ساده اين است که آدمی کشور را ره بری می کند که در يک کودتا به ره بری رفسنجانی و سيد احمد گريان به بالاترين جای گاه يک کشور رسيده، نه کسی به او رای داده و نه دارای ارزشی از هيچ گونه آن است.اين آدم آخوندی است که شايد چند سال دبستان و فيضيه هم گذرانده و امروز سرنوشت و سرگذشت ملتی را به دست گرفته و با آن بازی می کند و با ماليخوليايی که دچارش است هر روز ملت را در بدبختی تازه ايی فرو می کند. دارای حساب شخصی است با ميلياردها پول نفت و در يک قلم 250 ميليون دلار به حزب الله لبنان بخشيده می شود. به حماس دل گرمی مالی می دهد (سيد خندان در بحرين هم می گويد هرکشور مسلمان يک در سد از درآمد نفتی را به حماس بدهد). اين ايران امروز است چه دل مان بخواد و يا نخواد.
اين چنين است که همان هايی که از حکومت ايران پول می گيرند و يا بده بستانی دارند، می خواهند، کسانی را که از آمريکا پول خواهند گرفت (حلوای نسيه) را خوار کنند ، بيش ترين کسانی که به اين پول پرداخته اند (برای نمونه) همان اصلاح طلبان!؟ حکومتی وب لاگ نويس است.
به باور من “اپوزيسيون مستقل” می خواهند بگويند که؛ هر دو پول آلوده به خود فروشی، ميهن فروشی و در راستای سياست های بيگانگان چه حکومت مافيای ايران باشد و چه آمريکايی. تا آن جا که من می دانم کسی به اين پول روی خوش نشان نداده چه اپوزيسيون وابسته(؟) و يا ناوابسته(؟) باشد. از راست تا به چپ، از هواداران بازگشت حکومت مشروطه پادشاهی، جمهوری خواهان تا چپ سوسیال يست و کمون يست اين پول را نه خواسته اند.
باری! من از واژه اپوزيسيون “مستقل” شگفت زده شدم. کنج کاوی من در برابر اين واژه نويافته “اپوزيسيون مستقل” است. واژه بسا پيش نياندیشیده و بی بار/میان تهی است.
به گومانم اين واژه بیش تر يادآور سرباز زدن از پاسخ گويی ، شانه خالی کردن از سامان دهی، ورجاوند نمودن خودخواهی واپس مانده، مرده ريگ فئوداليسم و پيش مدرن يسم به جای فرد گرايی مدرن است ( آنجا که هم بسته گی و فداکاری و… با پشتوانه فرد/”من” شدنی است).
تاريخ اين اگهی سياسی که روز بیست و نه ام اسفند برابر با روز ملی کردن نفت است، خوب جا دارد که در اين روز و به ياد مصدق و جنبش ملی کردن نفت واکنش در خوری نشان داد و آن روز را گرامی داشت(همان شرکت نفت که ميان خانواده های مافيايی حکومت بخش شده و تکه پاره کردن اش به چندين شرکت مافيايی) . اما اين روز را در پيوند با خيرات آمريکا درهم کرد و به برآيند های بی سروته رسيد جای ديگری را دارد. سر از افغانستان و عراق در آورد، مشتی آدم کش بی همه چيز از شيعه و سنی گرفته را مبارزه ملت ها ناميد از اين کهنه کاران سياسی به دور است و ناشايسته. آن چه که جنبش ملت های افغانستان و عراق نام برده می شود، مشتی دشمنان سوگند خورده مردم خودشان و همه انسانيت هستند. مشتی آدم های واپس مانده آدم کش با ايدئولوژی اسلام. از کشتارهای دهه 90 در الجزيره بگير که هزاران کودک را سربريدند و طالبان1 تا همين آدم کشی های عراق امروز . ده ها تن از مردم عراق را همين اسلام يست ها روزانه می کشند و سر می برند. اين ها پيش از اين که دشمن ارزش های آمريکايی باشند، بيش از همه دشمن مردم آن کشورها هستند. مردم ايران بیست و هفت سال است که اين آدم خورهای واپس مانده دزد که سر سفره مردم نشسته اند و مفت می خورند، می دزدند و می کشند را روزانه با پوست گوشت شان لمس می کنند . من که نيازی نمی بينم بیش تر از اين ها در اين باره چيزی بنويسم.
خيلی خودمانی بگويم. اگر روزی ناچار شوم که ميان گروه غارتگران نفتی و شرکت های فرامليتی اش از سويی و اين آدم خورهای اسلامی (غارت گران مافيايی اسلامی) از سوی ديگر، يکی را برگزينم، من گروه نخست را برتر می دانم. (نگاهی به کامنت ام در پيوند با ديدگاه نيک آهنگ و داستان کودتا و “استقلال” …در همين وب لاگ ديدگاه ام روشن گفته ام)
http://blog.hasanagha.org/2006/03/post_2032.php#comment-2577
می نويسند؛ “سرنوشتِ کشور تنها به دست مردم تعیین خواهد شد.” خواهش مندم که بگوييد چه گونه؟ با اين روش که “خرک نمير بهار می آد، کمبوزه با خيار می آد.” نمی شود جانان! (باور کن من چند تن از اين آدم ها را خيلی هم دوست دارم).
هنگامی که از سازمان دهی و سامان دهی برای راه يافت/چاره از اين گندآب اسلام که ملت در آن غوطه ور است می شود، در جا ديدگاه از ريخت افتاده “همه با هم” زمان خمينی را به آدم گوش زد می کنند. من نمی دانم چرا “همه با هم” بد شده، چون همه می گفتند شاه برود، اما نمی دانستيم/نمی گفتيم به جای اش چه خواهد آمد و يا هر کس به دنبال آرمان های خود بود. آری تاريخ نخوانديم و اين را هم من سال هاست که می گويم و اين خويش کاری مردمان بی باک و آگاه بود که آن را به مردم يادآوری کنند، يا نکردند و يا کم کردند آن چنان که همه با هم به خودمان ريديم (اگر چه من و تو نو جوانانی در آن زمان بوديم). امروز کسی به همه با هم آن زمان باوری ندارد. هر کس و گروهی برای خودش پلاتفرمی و برنامه ايی از پيش آماده دارد. پس به باور من بايد به هر رو همه کسان و گروه های سرنگون خواه راه به جايی ببرند و روی همين پلاتفرم ها به هم سويی و هم رايی رسيد.
از سازمان مجاهدين (که هم رییس جمهور دارند و هم ره بر معظم) و اتحاد جمهوری [اسلامی] خواهان که هميشه با ملی مذهبی ها و اصلاح طلبان حکومت سفره ابولفضل راه می اندازند بگذريم، امروز کم تر کسی از ميان اپوزيسيون اين جهانی (سکولار) هست که به ارزش های جهانی که حق شهروند که کمینه آن در قانون ی که برپايه منشور سازمان ملل بنيان گذاشته شده است باشد، و… بی باور باشد.
آموزه ايی در زبان ارتباطات است که می گويد هر سخن ی بايد پشت وانه داشته باشد، وگرنه سخن بی هوده است و گزافه گويی شده. تو می نويسی: “… این پول حتی اگر پول سیگار اپوزیسیون هم اگر نشود ولی یک چیز خواهد شد و آن هم احساس خودفروختگی و سرشکتگی برای اپوزیسیون که خواهد شد، همین را هم آمریکا میخواهد.”
به گومان ام کار تو سخت خواهد شد که نشان دهی آمريکا خواهان سرشکسته گی و خود فروخته گی اپوزيسون است. آمريکا نياز به مزدور ندارد، که نياز به خريد آن داشته باشد. در همين وب لاگ تو آدم هايی می آيند و می خوانی که چه خاک سار پای ره بری آمريکايی می افتند. مفت و رايگان.
بی هيچ گمان زنی ايی آمريکا در ميان حکومت گردانان کنونی و هم چنين اپوزيسيون گوش و چشم های خودش را دارد و بدش هم نمی آید، که همان آدم های دست آموز سر کار بمانند و يا سرکار بيايند. اما اين آدم ها چه پيوندی با اپوزيسيون دارد.
هنگامی در باره اپوزيسيون گپ می زنيم، بايد يادمان نرود که اپوزيسيون تنها همين گروه های سازمان دهی شده و نشده بیرون از مرزها نيستند. ما يک اپوزيسيون خاموش داريم( آن ميليون ها ايرانی که با زور بند و زندان و باطوم خاموش شان کرده اند). ميلیون ها شهروند سازمان دهی نشده و ناخشنودان سياسی که در درون مرزها می زيند. نگاهی به جنبش های گوناگون مردمی اين جا و آن جای کشور بکن و يا بست نشستن های روزمره کارگران اين کارخانه و آن کارخانه، جنبش زنان، جنبش گاه و بی گاه دانشجويی، جنبش “نه” به رای بازی های حکومت، گرچه همه گی ناهماهنگ و بی سازمان دهی است، اما نشان از اپوزيسيون ميليونی مردم را دارد.
مردم سال هاست که دست ياری شان را به سوی اپوزيسيون ی که بتواند مجلس ی، انجمن ی برای سازمان دهی و هم آهنگی يا ره بری را سامان بدهد را جلو آورده اند. اما اين اپوزيسيون از که با گفتن “همه با هم” ی در کار نيست، اين همه سال را از دست داده و اگر اين چنين که پيش برود، کشوری نه خواهد ماند که اين ها آپوزيسيون حکومت اش باشند. اميدوارم سخنی را که دو/سه سال پيش در همين وب لاگ برايت نوشته بودم، يادت بيايد که گفته بودم؛ “بيايم [به زبان آدم] خودمان را سازمان دهی کنيم و گرنه سازمان دهی مان می کنند.”
گناه هم به گردن آمريکا نیاندازيم. عراق و افغانستان را همين جاست که می توان نمونه آورد. بیست سال دست روی دست گذاشتن، نشان از چه دارد؟
اين را هم بی افزايم و اين نوشته را کوتاه کنم. امروز چيزی به نام “استقلال ” در کار نيست. چون سرمايه مرز و ملتی نمی شناسد. نگاهی به ورشکسته گی کارخانه های بافنده گی و يا چای کاران شمال در ايران ولی فقيه و سرمايه داران (مافيا) سوداگر بکن که چه گونه زير بار کالای ارزان تر چينی، پاکستانی، هندی و… ورشکست می شوند و سدها نمونه ديگر از همین حکومتی که داد و بی داد استقلال می کند که در اين مجال نمی گنجد. استقلال واژه خر رنگ کنی است. به هر رو اگر انگيزه تو از نام بردن استقلال اين باشد که کشوری به پيمانی به پيوندد و يا نه، در يک جامعه دمکراتيک اين مردم آن کشور هستند، که در همه پرسی ها به پيوستن و يا نه پيوستن کشور به هر پيمانی تصميم می گيرند و نه رژيم آن کشور. به هم چنين پيوند ميان کشورها در اين ميان آمريکا و يا اسرائيل و من از هم اکنون می دانم که چه می خواهم. ديپلماسی برپايه ارزش های برابر ميان همه کشورها و با همه.
خُسن آقا جان! اين سخنان ادامه داشته و دارد. گله و ناله را بايد کنار گذاشت ( بدبختی ها آن چنان زياد است که سد سال هم نوشتن در باره اش باز هم کم است)، بايد پراگماتيست بود و راه چاره ايی جست و گرنه هيچ کس و هيچ گروهی به تنهايی به جايی نه خواهد رسيد. به دنبال آن چه همه می توانيم با هم به هم رايی برسيم، باشيم. تو هم به خوبی می دانی که بس است. از سياست سرگرمی روزانه نسازيم.
————
1/ هم تايان طالبان که هم اکنون افغانستان را به چندين ولايت بخش کرده اند و به کار ترياک و هروئين و در آمد سرشارش سرگرم اند. تنها گروهی به نام “راوا” سازمان زنان افغانستان بودند که با طالبان ها و اين يکی ها هميشه سر ستيز داشتند که پيش از روی کار آمدن شهردار کابل (کارزای) هميشه در شهرهای پاکستان برای خواسته هايشان می جنگيدند و چند کشته دادند.
در بخش: مبارزه با رژیم
02
Apr
2006
آیا خبرهای تایید نشده و این خبر که تکذیب شد را باید جدی گرفت؟ معمولا وقتی خبری شایعه باشد سیاستمداران کار کشته آنرا نه تکذیب میکنند و نه تایید به این معنی که خبر یا شایعه موضوعیت ندارد، در صورتی که به خبر نامبرده دقت کنیم خواهید دید که وزیر دفاع انگلستان آنرا به صورتی تکذیب کرده که چندان هم تکذیب کامل به نظر نمیآید. بنا به همین خبر وزیر دفاع تنها خبر شرکت کردن افسران نظامی را تکذیب کرده، در صورتی که بنا به اصل خبر که ساندی تلگراف منتشر کرده، جلسه بنا بوده با شرکت عدهای افسران و عدهای از وزارت امورخارجه و دفتر نخست وزیر انجام شود پس می توان این تکذیب را چنین تعبیر کرد: جلسه ای در باره بررسی حمله نظامی تشکیل خواهد شد فقط بنا به متن این تکذیبیه افسران نظامی در آن شرکت نخواهند کرد.
در همین رابطه میتوانید این دو خبر [یک] و [دو] را هم بخوانید که هر دو نشان از جمع و جور کردن اوضاع برای یک درگیری نظامی است. همچنین مانورهایی را که رژیم این اواخر دارد در آبهای جنوب انجام میدهد را باید نشان از شاخ و شانه کشیده دو طرف متخاصم به حساب آورد، همچنین اعلام خبرهایی دال بر اینکه ایران آزمایش موشک فلان و موشک بهمان را با موفقیت انجام داده نیز از آن دست خبرهایی ست که معمولا برای ترساندن طرف مقابل و قوت قلب دادن به نیروهای خودی منتشر میشود.
حالا باید دید الترناتیوهایی که در مقابل رژیم برای فرار از یک درگیر وجود دارند کدام هستند.
اولین و آخرین گزینه این است که رژیم صد درصد مثل رژیم سرهنگ معمر قذافی غلام دست به سینه آمریکا بشود در چنین صورتی ممکن است طول عمر رژیم آقایان کمی بیشتر شود ولی اگر بخواهند ادا و اطوار رهبری مسلمانان را در بیاورند و وارد چالش شوند یقین بدانید که جنگ اجتناب ناپذیر شده است، حالا عاقبت چنین جنگی چه باشد تحلیلاش چنان ساده نخواهد بود.
عدهای خوش باور که برای سرنگونی رژیم روی حمله آمریکا حساب باز کردهاند گمان میکنند که چنین جنگی ساده خواهد بود و زود پایان خواهد یافت و آقایان با هواپیماهای پان امریکن به تهران خواهند رفت و بر تخت سلطنت جلوس خواهند کرد. این هموطنان باید در نظرشان جدا تجدید نظر کنند دلایلش هم گرچه پیدچیده مینماید همزمان بسیار ساده و منطقی است.
حکومت طالبان با آغاز جنگ 25 سپتامبر سال 2001 آمریکا ساقط شد! ولی پس از بیش از چهار سال از آغاز جنگ هنوز دولت دست نشانده آمریکا و حتی خود آمریکا هم کنترل چندانی بر افغانستان ندارند، این حکومت لرزان حتی در خود کابل هم نتوانسته امنیتی قابل قبول برپا کند. وضع در عراق از این هم بد تر است و می توان به جرات گفت که جنگ هنوز نه تنها خاتمه نیافته بلکه از چند ماه اول آغاز جنگ هم شدت جنگ بیشتر شده و رویارویی ها امروز برای آمریکا بیشتر هزینه دارد تا در آغاز جنگ و نشانههای یک جنگ داخلی تمام عیار را به ما نشان میدهد. این پیچیدگی جنگ با دو کشور همسایه را اگر در محاسباتمان منظور کنیم و همچنین وضع این دو کشور را قبل از حملههای آمریکا با وضع ایران امروز (قبل از جنگ احتمالی) مقایسه کنیم به پیچیدگی احتمالی چنین جنگی پی خواهیم برد. نکته اول و اساسی در چنین جنگی وسعت خاک ایران است نسبت به دو کشور همسایه و خصوصا موقعیت جغرافیایی ایران وضع را برای آمریکاییها برای اشغال کامل تقریبا غیر ممکن مینماید. یقین بدانید در چنین جنگی ملاها (نیروهایشان) با چنگ و دندان از قدرتی که در دست دارند دفاع خواهند کرد و برای حفظ قدرت حاضرند ایران را که هیچ حتی کل خاورمیانه را به آتش بکشند. عده ای بر این گمانند که با یک حمله هوایی ضربتی آمریکا خواهد توانست رژیم را ساقط کند، مسالهای را که این تحلیلها در نظر نمیگیرند این است که بمباران از راه دور بدون پیاده کردن نیروی پیاده نظام نمیتواند ملاها را از قدرت ساقط کند که برعکس ممکن است عدهای بی عقل مذهبی را هم که امروز با رژیم میانه خوبی ندارند را پشت سر آنها بسیج کند و اشغال ایران را غیر ممکن کند. نیروی جنگی هم که نتواند ایران یا حداقل تهران را اشغال کند هیچ کنترلی بر امور نخواهد داشت و چنین جنگی میتواند مدت طولانی دوام آورد یا شکست آمریکا در پی داشته باشد. ملاها همان گونه که قبلا نشان دادهاند میتوانند با بکار گرفتن حقههای مذهبی و تهییج باورهای عوام هزینه انسانی جنگ را تحمل کنند در صورتی که آمریکا همین امروز هم برای توجیه جنگ در داخل آمریکا با مشکل روبروست.
خلاصه کلام اینکه چنین جنگی عاقبت خوبی نه برای ملت ایران خواهد داشت و نه حتی برای آنهایی که بر طبل جنگ میکوبند و چنگ و دندان تیز کردهاند تا بعد از سقوط رژیم ملاها به کمک آمریکا بر اریکه قدرت تکیه بزنند.
در همین رابطه میتوانید این مطلب را هم مطالعه کنید
بررسی عواقب حمله احتمالی به تاسیسات نظامی و اتمی ایران توسط مقام های وزارت دفاع بریتانیا تکذیب شد: مصاحبه با علیرضا نوری زاده
در بخش: روابط خارجی
31
Mar
2006
در خبرها آمده بود که ایران موشک با قابلیت گریز از رادار تولید کرده و همچنین رزمایش پیامبر را هم همزمان در آبهای (نیلگون!!) خلیج فارس انجام شده. همیشه هم همه چیز با موفقیت انجام میشود!!
یادتون هست در دوران جنگ حق علیه باطل!! یا بهتر است بگوییم باطل بر علیه باطل. هر روز میگفتند هزاران نفر نیروهای صدام عفلقی را تار و مار کردهاند و نیروهای خودی همگی سالم به قرارگاه ها بازگشتند!؟ یکی نیست حالا از این حرامزادگان بپرسد پس چرا هنوز ربع قرن بعد از شروع جنگ باطل علیه باطل، جنازه میآورید و تعداد این جنازهها چنان زیاد است که نه فقط موفق شدید گورستانهایمان را آباد کنید که اخیرا دانشگاهها، میدانها، معابر عمومی و خلاصه هر سوراخ و سنبهای گیر میآورید یک کشته جنگی چال میکنید و همه ایران را به گورستانی تبدیل کردهاید! حالا هم که دوباره بر طبل جنگ میکوبند و تصمیم دارند آن کسانی را که در آن دوران به کشتن ندادند حالا به کشتن بدهند.
یکی نیست خِر اینها را بگیرد و ازشان بپرسد موشکتان را با کدام رادار آزمایش کردهاید!؟ با رادارهای زپرتی تولید خودتان، یا مال کره شمالی!؟ یکی نیست به این حرامزادگان خر فهم کند که رادارهایی که دوروبر شما کار گذاشتهاند چنان پیشرفته است که شما حتی قادر نیستید ردشان را پیدا کنید چه رسد به اینکه آنها را خنثی کنید. ببین روزگار ملت فلک زده ایران به کجا رسیده که آخوندی که حتی استفاده از آفتابه پلاستیکی را هم حرام میدانست حالا کارش به جایی رسیده که موشک هوا میکند! همان آخوندی که با خر میرفت این طرف و آنطرف تا بلکه یک آدم ساده دلی را پیدا کند و بعد از عرعر کردن چندتا خط چرندیات 5 تومان کاسب شود، وای به حال آن ملت!
خبر را بخوانید و به حال من و خودتان بخندید. این پاراگراف خبر از همه خنده دارتر بود موشک برای اعلام پیام صلح هوا میکنند خدا به دادمان برسد اگر روزی بخواهند چیزی را به عنوان پیام جنگ هوا کنند! معلوم نیست آن چیز چی خواهد بود.
از متن خبر:
بزرگ دریایی را با نام پیامبر اعظم و با رمز «محمد رسول الله» و با پرتاب یک فروند موشک شهاب 2 به نشانه اعلام پیام صلح و دوستی به کشورهای حاشیه خلیج فارس و دریای عمان آغاز کرد.
پ.ن.:
جهت اطلاع: ژاک شیراک امشب در یک برنامه تلویزیونی اعلام کرد که قانون کاری را که بنا بود برای جوانان بکار گرفته شود تغییر خواهد داد. این قانون به کارفرما اجازه میدهد تا نیروی کار زیر 26 سال را بدون دلیل اخراج کند. این قانون باعث شده بود که میلیونها فرانسوی مخصوصا جوانان در دو سه هفته گذشته به خیابانها بیانید و مخالفت خود را با این قانون اعلام دارند.
عقب نشینی دولتها در فرانسه امر تازهای نیست. قوانینی که ضد مردمی هستند اکثرا در فرانسه با مخالفت شهروندان به چالش کشیده میشوند و تغییر میکنند. بعید نیست که این قانون هم بعد از اعتراضهای گسترده تغییر کند.
در بخش: ملای حیله گر