<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>خُسن آقا</title>
      <link>http://blog.hasanagha.org/</link>
      <description></description>
      <language>fa-ir</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 17 Mar 2010 22:25:51 +0100</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.2</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>آسید علی بازی چهارشنبه سوری را باخت </title>
         <description><![CDATA[<p>داستان چهارشنبه سوری امسال نشان داد که سید علی خامنه‌ای حتی در امر سیاست هم بی سواد است. او بعد از 31 سال سیاست بازی هنوز به رمز و رموز سیاست وارد نشده. مقام معظم رهبری! به خیال خودش با صادر کردن فتوا می‌خواست از شتاب و هیجان چهارشنبه سوری بکاهد! سید علی اما با این عمل احمقانه‌اش به همه نشان داد که از خر ملا نصرالدین هم بی شعور تر است. او از تاریخ نیز هیچ نیاموخته وگرنه باید می‌دانست مراسمی که ریشه در فرهنگ یک ملت چند هزار ساله دارد، اگر می‌شد این چنین مراسمی را از سر راه برداشت، یقینا پیشتر از او پیشینیان مثل چنگیز مغول یا جد و آباد خودش، آن عرب‌های بادیه نشین توانسته بودند پیش از او چنین مراسمی را از فرهنگ ایران زمین حذف کنند. اشتباه محاسبه‌ای که باعث شد به همه، حتی به خود او نیز اثبات کند که دیگر ملت ایران تره هم برای فتواهای عبا پوشان جاهل خورد نخواهند کرد. گویا آسید علی آقا گمان کرده که دوران ناصرالدين شاه است و ایشان هم میرزای شیرازی و ملت هم همان ملت از همه جا بی خبر دوران ناصری است و از همه بد تر اینکه تاریخ، فرهنگ و سنن ایرانی را هم با تنباکو اشتباه گرفته! <br />
اگر این ملای بی درایت، شعور سیاسی داشت، در این شرایط حساس خودش هم از روی آتش می‌پرید و بجای شلنگ تخته سیاسی انداختن، با چند شلنگ تخته انداختن و شامورتی بازی روی آتش، با مردم عصبانی همراه می‌شد، تا شاید کمی از این عصبانیت بکاهد. این اشتباهات پی در پی همان قطره‌هایی است که لیوان صبر ملت را به زودی لبریز خواهد کرد و عاقبت هم همین اشتباهات است که او را نیز مثل دیگر دیکتاتورها به زباله دان تاریخ می‌فرستد.<br />
وقایع روز گذشته نشان داد که دیگر مساله تنها یک مساله سیاسی نیست. نگاه کنید به جوانان ریز و درشتی که مرگ بر دیکتاتور گفتن دیگر برایشان شده یک نوع بازی موش و گربه، یک نوع بازی تعقیب و گریز، یک نوع بازی بسیار جذاب و هیجان آور. درست مثل کودکان کم سن و سالی که در سرزمین‌های فلسطینی در مقابل نیروی اسرائیل سنگ پرانی می‌کنند و خیلی از آنها حتی نمی‌دانند برای چه سنگ پرانی می‌کنند. وقتی یک خواست سیاسی به یک بازی برای همگان تبدیل شد، آنگاه است که دیگر نمی‌توان جلو آنرا گرفت. امروز دیگر درگیری سیاسی در ایران به یک بازی بسیار جذاب برای جوانان و کودکان و حتی پیرترها تبدیل شده و همین امر هم باعث خواهد شد که دیگر نه توپ و نه تانک و نه هیچ سلاح دیگری قادر به سرکوب چنین حرکتی خواهد بود.</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2627.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2627.php</guid>
         <category>ملای حیله گر</category>
         <pubDate>Wed, 17 Mar 2010 22:25:51 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مجمع دیوانگان</title>
         <description><![CDATA[<p>تا کنون سران رژیم آخوندی را به صفات گوناگون متصف کرده‌ایم، امروز اما با خواندن <a href="http://www.kayhannews.ir/881224/2.htm#other201">این مطلب</a> مطمئن شدم که همه صفاتی که برای سران رژیم بکار برده‌ایم گرچه درست است ولی یک صفت که شاید زیاد هم در باره آنها بکار برده نشده گویا تر و با مسما تر است. صفت دیوانه و برای جمع آنها انجمن دیوانگان شاید بهترین صفت موجود در زبان فارسی باشد. توضیح می‌دهم تا متوجه شوید.<br />
<img alt="baak-khoramdin.jpg" src="http://blog.hasanagha.org/images/baak-khoramdin.jpg" align="left" /><br />
در مطلبی که <a href="http://www.kayhannews.ir/881224/2.htm#other201">در بالا ذکر کردم</a>، اشاره شده به دستگیری شخصی بنام بابک خرمدین که او را یکی از"سرگروه های شبکه جاسوسی سیا" در زمینه جنگ سایبری خوانده‌اند! نام مستعار این شخص بابک خرمدین است. <br />
حالا توضیح می‌دهم به چه دلیل به سبب این نوشته سران حکومت را دیوانه خواندم.<br />
شخص نامبرده (*بابک خرمدین) در دورانی که من فعال <a href="http://penlog.blogspot.com">کانون وبلاگ نویسان</a> بودم عضوی از کانون بود. رفتار این شخص در مدتی که عضو بود، باعث شد که اکثر بچه‌های مرکزی کانون به او شک کنند و اکثر این بچه‌ها بر این گمان بودند که او جاسوس حکومت باید باشد! دلایل این امر هم این بود که رفتار او اکثرا باعث درگیری در کانون می‌شد و عموما زمان‌هایی که قصد فعالیت‌های مهمی داشتیم، این شخص با رفتار خود باعث تنش می‌شد و خلاصه شده بود یک نوع چوب لای چرخ کانون. این امر هم عاقبت باعث شد کانون از هم بپاشد. دلیل از هم پاشیدن کانون هم این بود که عده‌ای از اعضای بسیار فعال کانون، از جمله خود من، خواستار اخراج بابک خرمدین شدیم. <br />
من در آن روزها با ارسال نامه‌ای برای مسئولین شورای کانون نوشتم که کانون وبلاگ نویسان یا جای من است یا جای بابک خرمدین و زمانی که دیدم از طرف مسئولین تصمیمی در باره او اتخاذ نشد، کارم را در کانون متوقف کردم و از آن جدا شدم و همین مساله هم عاقبت باعث توقف فعالیت کانون شد.<br />
من در یکی از اولین نامه‌هایی که در مورد او نوشتم، برای شورا نوشتم که این شخص یا بسیار بچه است و با رفتار بچه گانه خود ایجاد تنش در کانون می‌کند یا اینکه مامور حکومت است و با این بازی‌ها می‌خواهد از فعالیت موثر کانون جلوگیری کند. باور کنید رفتار او در آن روزها چنان بچه گانه بود که تحملش برای من غیر ممکن شده بود. با این اتفاق حالا به همان نتیجه سابق رسیده‌ام او بچه بود و با کارهای بچه گانه‌اش باعث تنش می‌شد و یقینا جاسوس رژیم نبود! عجب دنیایی شده! این مساله باعث شد که امروز احساس شرمساری کنم که بابک را مامور حکومت نامیده بودم. باور کنید رفتارش باعث شده بود.<br />
نکته دیگری که در نوشته مورد بحث قابل توجه هست این است که حضرات مدعی شده‌اند که او با ارتباط با سازمانهای جاسوسی برای داخل ایران سایت‌های پراکسی راه می‌انداخته. در این مورد باید به عرض حضرات امنیتی(!!) حکومت آخوندی برسانم که آقایان! وای به حال مملکتی و مامورین و سازمانهای امنیتی آن مملکت که شخصی به این ابعاد بتواند جاسوس باشد و شما در این مدت طولانی به او دسترسی نداشته‌اید! <br />
بیچاره آن مملکت! بابا این بابک خرمدین بیچاره به این دو آدرس [<a href="http://home.no/bandari/plist.html">آدرس اول</a>] [<a href="http://home.no/bandari/plist2.html">آدرس دوم</a>] من سر می‌زد و روزانه با پیدا کردن پراکسی‌های به روز شده این دو لیست، آنها را با ای میل برای دیگر اعضای کانون می‌فرستاد(آن قدر ناشی بود که برای خودم هم لیست پراکسی‌های خودم را می‌فرستاد!). اگر این شخص جاسوس سیا بوده! برای تهیه پراکسی چه نیازی به خُسن آقای یک لا قبا داشته!؟ مفلوکین محترم! شما گندش را در آوردید که!؟ مرا بگو که از سیستم امنیتی شما می‌ترسیدم تا امروز! با برملا کردن این پروژه جاسوس گیری!! باور کنید من که دیگر به اندازه پشیزی از شما ترس ندارم. البته هنوز هم از شما می‌ترسم، فقط با این تفاوت که از امروز از شما به عنوان انسانهای دیوانه می‌ترسم نه آدم‌های امنیتی!! بابا شما دست دیوانگان را هم از پشت بستید با این پروژه مسخره تان!<br />
وای به حال اون مملکت! یقین بدانید اگر ظرفیت و دانش سازمان امنیتی رژیم آخوندی این است که می‌بینیم، مطمئن باشید که سازمانهای جاسوسی آمریکا، روسیه و چین که جای خود دارد، یقینا بورکینا فاسو هم تا حالا در همه ارکان حکومت آخوندی نفوذ کرده‌اند.<br />
بابا وقتی آدم <a href="http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=14547">طرفداران این رژیم</a> را می‌بینید یقین حاصل می‌کند که سران رژیم هم نباید فرق چندانی با طرفدارانشان داشته باشند، نگاه کنید و خودتان قضاوت کنید. </p>

<p>*برای مامورین امنیتی:<br />
زیاد به مغز معیوب و عقب افتاده خودتان فشار نیاورید! دلیل اینکه من بابک را شناسایی کردم این بود که مشخصاتی که شما از کارهای او نوشتید و آدرسهایی که دادید و طول و عرض و ارتفاع او و همچنین مسائل پیچیده دیگر که برای مغزهای معیوب شما قابل فهم نیست، من یقین حاصل کردم که این بابک خرمدین همان بابک خرمدین است که من گمان می‌کنم! <br />
بیچاره‌ها شما باید افرادی مثل این بابک خرمدین را آزاد بگذارید تا با کارهای بچه گانه شان در کارهای دیگران اختلال ایجاد کنند! نه اینکه آنها را بگیرید و باعث خنده ما و دیگران بشوید و خودتان را مسخره خواص و عام کنید. </p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2626.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2626.php</guid>
         <category>مبارزه با رژیم</category>
         <pubDate>Mon, 15 Mar 2010 19:14:19 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تاریخ و فرهنگ ایرانی دارد دوباره شکوفا می‌شود</title>
         <description><![CDATA[<p>فرهنگ، آیین و سنن ایرانی را قبل از انقلاب رژیم شاه با زور و زر و برنامه ریزی‌های مختلف به خورد مردم می‌داد. باور کنید قبل از انقلاب من حتی یک بار هم در مراسم چهارشنبه سوری شرکت نکرده بودم. اگر هم به سیزده بدر می‌رفتیم به این خاطر بود که شیرازی‌ها کشته و مرده پیک نیک هستند و نه تنها 13 بدر که حتی 12 بدر و 14 بدر هم اگر پا می‌داد به دل طبیعت می‌زدند. این روزها کار به جایی رسیده که اگر در این مراسم شرکت نکنی، مثل این می‌ماند که به کفر و الحاد پیوسته‌ای!<br />
هفته‌ای که گذشت چهار پنج نفر از دوستان مدام زنگ می‌زدند و گوشزد می‌کردند که چهارشنبه سوری فراموش نشود. انگار نه انگار که بیش از <a href="http://airdistances.sakmil.com/">4579 کیلومتر</a> از شیراز فاصله داریم و به همین اندازه هم از فرهنگ ایرانی! <br />
پارسال مجبور شدم ده بیست بار برای نروژی‌هایی که از محل برگزاری چهارشنبه سوری رد می‌شدند توضیح بدهم چهارشنبه سوری چه جور جشنی است. وقتی توضیح می‌دام که آخرین چهارشنبه سال را جشن می‌گیریم، با تعجب می‌پرسیدند، مگر سال شما کی شروع می‌شود. بعد از توضیح دادن آن، مجبور می‌شدم توضیح بدهم که چرا و چگونه! خلاصه همه وقت آن شب به تدریس تاریخ و فرهنگ ایران برای نروژی‌ها گذشت. امسال تصمیم گرفتم همه مطالب در این باره را در یک جزوه دو سه صفحه‌ای چاپ کنم و همراه خودم ببرم هر کسی پرسید یک نسخه آنرا بدهم دستش. <br />
اگر برای هیچ چیز مدیون حکومت آخوندی نباشیم این یکی را یقینا مدیون آقایان هستیم. تاریخ، فرهنگ  و زبان ما را دوباره زنده کردند.<br />
برای دهن کجی به آخوندها هم که شده! چهارشنبه سوری فراموش نشود!<br />
</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2625.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2625.php</guid>
         <category>فرهنگ و هنر</category>
         <pubDate>Sat, 13 Mar 2010 21:02:39 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بر درخت انگور سیب زمینی سبز نمی‌شود</title>
         <description><![CDATA[<p>جوامع استبداد زده مثل همه جوامع دیگر آیینه‌ای هستند از ساختار خانواده و اجتماعات کوچکتر درون این جوامع. شما وقتی در خانواده‌ها بزر پدرسالاری را کشت می‌کنید، جامعه آن خانواده را هم به بیماری مسری استبدادی مبتلا می‌کنید. اگر جامعه ایران ِ دهه‌های سی، چهل و پنجاه را بررسی کنیم، می‌بینیم که در اکثر خانواده‌های ایرانی پدر فرمانروا بود و دیگر اعضای خانواده بردگانی بودند که بدون هیچ پرسش و پاسخی از دیکتاتور اعظم که پدر بود پیروی می‌کردند. این که می‌نویسم شامل صد در صد جامعه نمی‌شد، ولی اگر بگوییم حداقل 70 تا 80 در صد جامعه ایران اینچنین بود سخن به گزاف نگفته‌ایم.<br />
به مرور زمان که سطح تحصیل جامعه بالا می‌رفت، از تعداد این شکل خانواده (پدرسالار) کاسته و به خانواده‌های بیشتر دموکرات افزوده می‌شد. البته این مدعا شامل شهرها و شهر نشین‌ها می‌شد، چه هنوز در دهات و شهرهای کوچکتر ریش سفیدی و مرید و مرشدی امری همه گیر بود. وقتی انقلاب 57 را نگاه می‌کنیم نباید شک کنیم که به استبداد کشیده شدن انقلاب نتیجه ساختار خانواده و جوامع کوچکتر در جامعه بزرگ ایران بود. با اینکه عده‌ای (گروه‌های پیش رو) با سیستم استبدادی پادشاهی مبارزه کردند و باعث سقوط آن شدند، ولی دیدیم که تعداد این افراد نسبت به خانواده‌های پدرسالار کم تر بود و در نتیجه این قشر پیشرو در ادامه کنترل امور ناموفق بودند و طبقات استبداد زده پدر سالار به علت کثرت تعداد، کنترل انقلاب را بدست گرفتند و آنرا به استبداد جدیدی سوق دادند.</p>

<p>حال پس از گذشت 30 سال و رشد شهر نشینی و افزایش گروه‌هایی که به فراگیری دانش روی آورده‌اند، به وضوح می‌توانیم ببینید و لمس کنیم که ساختار خانواده و جوامع کوچک شهر نشین و حتی در دهات بزرگتر پدیده پدر سالاری در حال ریزش است. اول به این دلیل که تعداد زنان تحصیل کرده در ایران به شدت رو به افزایش است و دوم اینکه بطور کلی روند شهر نشینی در ایران پدیده پدر سالاری را به شدت در حال محدود کردن است. همین تغییر است که باعث شده، دیگر اعضای خانواده حاضر نباشند به دستورات پدر و یا فردی که سرکرده خانواده است بی چون چرا گردن نهند و یک نوع سرکشی در حال شکل گرفتن است. همین سرکشی در خانواده را می‌توانیم در آیینه اجتماع هم مشاهده کنیم. همین روند است که دارد پایه‌های حکومت مستبد آخوندی را فرو می‌ریزد. اینکه خیال کنیم با سرکوب می‌توانیم این روند را کند کنیم واقعا در توهم هستیم. این روند دیگر قابل کنترل نیست و روز به روز که می‌گذرد ریزش ساختار استبدادی بیشتر می‌شود و ساختار دموکراتیک جایگزین آن خواهد شد. همینجا هشدار بدهم که این روند در رژیم کنونی شکل نگرفته، یک مرتبه آخوندها خیال برشان ندارد که آنها باعث این رشد و روند شده‌اند ها!! این پدیده از سالها قبل از انقلاب شروع شده بود و هنوز هم ادامه دارد و تا سرنگونی کامل استبداد بدون وقفه ادامه خواهد داشت. اینکه دختر آقای کلهر از پدر انتقاد می‌کند و به ضد انقلاب تبدیل می‌شود، اینکه فرزند عبدالحسین روح‌الامينی دبیرکل حزب عدالت و توسعه و یکی دیگر از مهره های رژیم در تظاهرات ضد رژیم شرکت می‌کند و کشته می‌شود نه بخاطر تلاش‌های شیطان بزرگ، بلکه بخاطر ریزش ساختار استبدادی پدر سالار است و اینکه فرزند حرفهای پدر پدرسالار را همین طوری کیلویی نمی‌پذیرد و بخاطر دانشی که دارد، پرسشگر می‌شود و وقتی پاسخی به پرسشگری هایش نمی‌یابد به ضد انقلاب تبدیل می‌شود. و این روند بزودی به خانواده احمدی نژاد و دیگر شرکاء هم سرایت خواهد کرد.<br />
فرزندانتان را نگاه کنید، بعد آنها را با خودتان و دوران کودکی تان مقایسه کنید تفاوتهای فاحش را یقینا به وضوح خواهید دید. <br />
</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2624.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2624.php</guid>
         <category>سیاسی</category>
         <pubDate>Sun, 07 Mar 2010 18:40:36 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جنایت بی مکافات! </title>
         <description><![CDATA[<p>جالب است هرچه سعی کردند آب را گلالود کنند و فیلم دانشگاه را در دیگر مسائل حل کنند، نشد که نشد و حالا آقای بروجردی که بلا نسبت رئیس کمیسیون امنیت مجلس آخوندی هستند می‌فرماید <i> فیلم مونتاژ است و "مونتاژ" راحت ترین کار در فیلمسازی است!</i> گویا آقایان به راهکارهای فیلم و مونتاژ هم خیلی وارداند، البته که وارداند! خودشان 31 سال است که دارند مردم را فیلم می‌کنند! صبح تا شام کارشان این است، حداقل ما که می‌دانیم که اینها 31 سال است دارند فیلم بازی می‌کنند. جالب است بعد از اینکه مدعی می‌شوند فیلم مونتاژ است با این حال می‌روند و در مجلس آخوندی بررسی می‌کنند و باز شروع می‌کنند به فیلم بازی کردن و <a href="http://news10.hasanagha.org/?p=774">می‌فرمایند </a><br />
<i><br />
سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس آخوندی می‌گوید که فیلم پخش شده در شبکه بی‌بی‌سی درباره حمله 25 خرداد به کوی دانشگاه تهران در جلسه هیئت رئیسه این کمیسیون بررسی شده و حاضران بعد از تماشای این فیلم 18 دقیقه ای به این نتیجه رسیده اند که فیلم هیچ مطلب جدیدی ندارد و آنها قبل از دیدن این فیلم نیز هر آنچه در آن بود را می دانستند.<br />
</i><br />
جالب است آقایان می‌فرمایند این فیلم نکته جدیدی ندارد، این بدان معنی است که آقایان از 8 ماه پیش هم می‌دانسته‌اند که مزدورانشان چه جنایاتی در دانشگاه انجام داده‌اند. باور کنید اگر چنین جنایاتی را سربازان اسرائیلی که یک ارتش خارجی اشغال گر در غزه هستند کرده بودند، دولت اسرائیل سربازانش را مجازات می‌کرد. مدام نیروهای اشغال گر عراق و افغانستان باید در برابر دادگاه‌های آمریکایی یا اروپایی پاسخگوی جنایاتی کمتر از اینها باشند، ولی در ایران نیروهای مزدور آخوندی هر بلایی می‌خواهند سر مردم خود می‌آورند و آب هم از آب تکان نمی‌خورد که هیچ، برعکس جنایتکاران را به مقام‌های بالاتر و بهتر هم ارتقاء درجه می‌دهند. عجیب نیست اگر گروهی یواش یواش دست به اسلحه ببرند و یک جنگ مسلحانه را در ایران سامان دهند. اینها فکر کرده‌اند به همین سادگی می‌توانند این همه جنایت بکنند و مکافاتی در کار نباشد!؟ یقین بدانید گرچه عده زیادی این جنایات را زیر سیبیلی در می‌کنند ولی یقین بدانید به مرور زمان عده‌ای به این نتیجه خواهند رسید که بجای کشته شدن بدون مبارزه، دست به یک مبارزه جانانه بزنند و بجای مردن این حرامزادگان را به مکافات جنایاتشان برسانند.<br />
</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2623.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2623.php</guid>
         <category>جنایات رژیم</category>
         <pubDate>Sat, 06 Mar 2010 19:43:08 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>داستان سرایی‌های رژیم از ماجرای دستگیری ریگی پایانی ندارد!</title>
         <description><![CDATA[<p>می‌گویند آدم دروغ گو کم حافظه است. این را حداقل رژیم دروغ و نیرنگ آخوندی به وفور به ما ثابت کرده است. در هر ماجرایی ده ها سناریوی متفاوت را به خورد مردم می‌دهند. وزیر یک چیزی می‌گوید، آخوند نماز جمعه یک چیز دیگر، وکیل مجلس یک دروغ جدید دیگر! خلاصه هر ماجرایی که در حکومت اسلامی اتفاق می‌افتد ده‌ها بلکه بعضی اوقات صدها نسخه متفاوت دارد، یک دروغ از دیگری شاخدار تر. دستگیری ریگی از همه جالب تر است. تو گویی آقایان زیاد از حد فیلم‌های جیمزباند نگاه می‌کنند، به همین خاطر قوه تخیل شان برای دروغ گفتن بسیار فعال است. بیچاره ریگی را یک بار در آسمان خلیج فارس دستگیر می‌کنند، یک بار در فرودگاه بندر عباس، یک بار بوسیله یک خانم مامور امنیتی (فاطی کماندو)، یک بار بدست سربازان گم نام امام زمان. چاخان ترین نمونه آن این داستان است بخوانید و بخندید:<br />
<em><br />
منابع غيررسمي نقل كرده اند عملیات بی‎حس کردن ریگی با چنان سرعتی از سوي يكي از خانمها انجام می‎شود که فرصت هیچ واکنشی را نه به او، نه به نفر همراهش و نه به محافظانش نمی‎دهد. از آن مهمتر ريگي وقتي متوجه تغيير احوال خود ميشود كه دستبند بر دست داشته است و مأموري مراقب عدم اقدام او به خودكشي بوده است. محافظان قرقيز او حتي فرصت تغيير مكان خويش را هم پيدا نكردند. «ریگی از نحوه دستگیری‎اش بهت‎زده شده بود» این سخن را وزیر اطلاعات در جریان کنفرانس خبری‎اش به زبان آورد. خبر دستگیری ریگی، دنیا را بهت‎زده می‎کند. </em><br />
منبع <a href="http://parcham.ir/vdcj.heofuqeyvsfzu.html">سایت پرچم</a> وابسته به مموتی </p>

<p>اول پاراگراف منابع غیر رسمی این خبر را بازگو کرده‌اند، ولی یک مرتبه آخر همان پاراگراف دروغ گو چنان کم حافظه می‌شود که همین خبر را در آخر پاراگراف از قول وزیر اطلاعات نقل می‌کند. خدا بدهد قوت به این سربازان گمان امام زمان کم حافظه. کم حافظه گی تا این اندازه!؟ بابا می‌خواستی این سوتی را در چهار پنج پاراگراف پایین تر بدهی تا شاید خواننده هم مثل شما کم حافظه باشد و یادش برود چند پاراگراف پیشتر چه خوانده!! فکر نکنید این خبر فقط در این سایت منعکس شده ها! باور کنید اگر واژه های این خبر را <a href="http://www.google.no/#hl=no&q=%D8%A8%D9%8A+%D8%AD%D8%B3+%D8%B4%D8%AF%D9%86+%D8%B1%D9%8A%DA%AF%D9%8A+%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7+%D9%8A%DA%A9+%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1+%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%8A%D8%AA%D9%8A+%D8%B2%D9%86&meta=&aq=f&oq=%D8%A8%D9%8A+%D8%AD%D8%B3+%D8%B4%D8%AF%D9%86+%D8%B1%D9%8A%DA%AF%D9%8A+%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7+%D9%8A%DA%A9+%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1+%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%8A%D8%AA%D9%8A+%D8%B2%D9%86&fp=8d33d6b2e16c40d">با گوگل جستجو کنید</a> می‌بینید همه سایت‌های ریز و درشت رژیم همین مهملات را به خورد ملت داده‌اند در این چند روز.</p>

<p>حالا برای اینکه داستان شیرین دروغگویی آقایان تکمیل شود، <a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=88224">شو تلویزیونی آنرا هم ببینید</a> و بخندید. باور کنید مرغ پخته هم از این شامورتی بازی‌های رژیم به قهقهه می‌افتد، من و شما که جای خود داریم.</p>

<p><br />
</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2622.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/03/post_2622.php</guid>
         <category>ملای حیله گر</category>
         <pubDate>Mon, 01 Mar 2010 23:56:05 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مذاکرات محرمانه سید علی رهبر با عبدالمالک ریگی!</title>
         <description><![CDATA[<p>پس از نمایش‌های تلویزیونی رژیم با هنرپیشگی ریگی، دو مامور دارند ریگی را برای اعدام می‌برند.<br />
ریگی به مامور همراه: می‌خوام با خود رهبر قبل از مردن صحبت کنم. <br />
مامور با پوزخند: خواب دیدی خیر باشه! فکر کردی رهبر بیکاره با تو حرف بزنه؟<br />
ریگی: اون چیزی که من می‌خوام بهش بگم یقینا وقتشو داره!<br />
مامور: چی می‌خوای بهش بگی!؟<br />
ریگی: باید به خودش بگم<br />
مامور تلفن همراهش رو در میاره شماره آقا رو می‌گیره. <br />
مامور: آقا! ریگی می‌خواد با شما صحبت کنه!<br />
سید علی: گه خورده ببرید دارش بزنید.<br />
ریگی می‌پره نزدیک تلفن، <br />
توی گوشی: آقا جنس افغان درجه یک از افغانستان براتون سوغات آوردیم!<br />
سید علی به مامور: این پدرسگ رو بیار ببینم حرف حسابش چی چی هست!</p>

<p>پ.ن.:<br />
<a href="http://balva.wordpress.com/2010/02/27/%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%b1-%d9%86%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%db%8c-%db%b1%db%b2/">خبر رسید</a> جنس افغان درجه یک را رهبر دارد استفاده می‌کند!</p>

<p></p>

<p><strong>فتوا برای سگ راهنما!</strong><br />
از یک کشور اسلامی بودن هم توی این مملکت کفار برای ما شده دردسر! بعضی وقتها نروژی‌ها اگر سئوالهایی در باره مسائل اسلامی داشته باشند می‌آیند سراغ حقیر! خیال می‌کنند من هم می‌توانم فتوا صادر کنم و بر مسائل اسلامی اشراف دارم! خانمی نروژی دیروز می‌پرسید، راستی نابینایان در ایران چکار می‌کنند، سگ راهنما دارند یا در اسلام سگ راهنما هم ممنوع هست!؟ گویا این خانم <a href="http://www.dagbladet.no/nyheter/2006/12/11/485628.html">یک مطلبی</a> را روی نت خوانده بود در باره اینکه یک راننده تاکسی مسلمان از سوار کردن یک سگ راهنما همراه یک خانم نابینا خودداری کرده بود. <br />
گفتم والله تا اونجایی که من یادم میاد 31 سال پیش که در ایران بودم سگ راهنما برای نابینایان ندیده بودم، حالا در حکومت اسلامی را نمی‌دانم. ولی تا آنجایی که می دانم <a href="http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=2479">آقای رئیس جمهور از آقا فتوا گرفته</a> و برای خودش از آلمان سگ محافظ وارد کرده. حالا اگر شما اطلاعاتی در این باره دارید حقیر را هم باخبر کنید، تا فتوای آنرا برای این خانم کافر نروژی صادر کنم!<br />
گاهی اوقات فکر می‌کنم شاید بد نباشد روی سینه لباسهایم این جمله را بنویسم تا از شر این گونه سوالهای بی ربط خلاص بشم:<br />
<div dir="ltr">I am not a muslim, I'm actually fucking islam</div><br />
روی نت هرچی گشتم چیز بدرد بخوری پیدا نکردم، یکی دوتا لینک پیدا کردم که در زیر می‌بینید:<br />
<a href="http://www.guidedogs.com/site/DocServer/Etiquette_FARSI.pdf">سگهاى راهنما براى نابينايان</a><br />
<a href="http://fanuss.blogfa.com/">کانون فانوس دانشگاه شیراز</a><br />
<a href="http://www.fanuss.blogfa.com/8505.aspx">نابينايي و کمک سگ های راهنما</a></p>

<p><br />
</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2621.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2621.php</guid>
         <category>طنز</category>
         <pubDate>Fri, 26 Feb 2010 09:00:42 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ترور چیست تروریست کیست؟</title>
         <description><![CDATA[<p>یک توضیح: بنا نبود به حکومت آخوندی اجازه دهیم با مطرح کردن مساله ریگی اخبار دیگر را تحت الشعاع قرار بدهد! ولی چه می‌توان کرد قدرت رسانه‌ای رژیم بیشتر از ماست، پس باید از این مساله استفاده بهینه کرد و در مقابل حیله‌های حکومت آخوندی ضد حیله‌ای زد و با بدل زدن به رفتار حکومت آثار این حیله را کم و خنثی کرد.</p>

<p>واژه ترور به معنی ایجاد وحشت است، واژه تروریست هم به معنی کسی است که ایجاد وحشت می‌کند. همه اینها هم برای این است که فردی یا گروهی که ایجاد وحشت می‌کند به این وسیله می‌خواهد به اهدافی برسد.<br />
اگر این معانی را بپذیریم می‌توانیم به راحتی بپذیریم که مشکل اصلی سیاسی امروز ایران حکومت آخوندی است، این دولت اسلامی ایران است که بزرگترین و گردن کلفت ترین ایجاد کننده وحشت و تروریست ترین است.  <br />
حالا بیایید برای خود تصویری واقع بینانه تر از این ماجرا ترسیم کنیم.<br />
حکومتی داریم که همه ابزار سرکوب و ترور را در اختیار دارد. سرکوب و آزار و ایجاد ترور در جامعه به حدی می‌رسد که وضع استیصال بر جامعه مستولی می‌شود و اکثریت جامعه به شکلی به انفعال کشیده می‌شوند. همه راه‌های اعتراض صلح جویانه بسته می‌شود، کوچکترین مخالفتی با دستگاه حکومتی به سختی سرکوب می‌شود. اکثریت جامعه مورد تعرض قرار گرفته، سرکوب شده، حقوق اولیه‌اش پایمال شده، هیچ راه نجاتی هم وجود ندارد. در چنین شرایطی گروهی که دیگر برای خود هیچ راه مبارزه و مخالفت مدنی را میسر نمی‌بیند دست به مقابله به مثل می‌زند و با ایجاد گروه چریکی به مبارزه مسلحانه با حکومت بر می‌خیزد. آیا این گروه هم تروریست است. در معنی واژه ترور هیچ تردیدی نیست، این گروه هم یک گروه تروریستی است، ولی یک گروه تروریستی که از مشروعیت برخوردار است، مشروعیتی که به علت سرکوبگری رژیم بدست آمده. گروه تروریستی که وحشت را بجای اینکه در دل مردم بیگناه ایجاد کند در دل نیروهای حکومت سرکوبگر ایجاد می‌کند و نیروهای رژیم را از میان بر می‌دارد. آیا به نظر شما <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D9%86_%28%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B8%29">ترور پیشین</a> که تعداد زیادی از مزدوران رژیم را به درک واصل کرد عمل ناشایستی بود!؟ آیا شما از این ترور خوشحال نشدید که تعداد زیادی از پاسداران خونخوار رژیم به درک واصل شدند!؟<br />
چنین گروهی در اغلب موارد مورد حمایت و سمپادتی مردم نیز واقع می‌شود. مشکل گروه‌های چریکی از آنجا آغاز می‌شود که این گروه‌ها از ایده آل ها فاصله می‌گیرند و از عقلانیت دور می‌شوند، با نیروهای خارجی همکاری می‌کنند و ننگ سرسپردگی را برای خود می‌خرند. اگر گروه‌های چریکی از ابزار مشروع برای مبارزه خود استفاده کنند و در راه مبارزه به جان و مال انسانهای بی گناه تعرض نکنند، بسیار سریع محبوب مردم خواهند شد و راه مبارزه شان هموار تر خواهد شد. اگر بخواهیم گروه‌های چریکی درگیر در مساله ایران امروز را بررسی کنیم می‌بینیم که اکثر این گروه‌ها در دو زمینه راه خطا پیموده‌اند، اولین خطا همکاری با نیروهای خارجی است و دومین خطا آسیب رساندن به انسان‌های بیگناه است. <br />
گرفتار شدن ریگی رهبر جندالله در تور اطلاعاتی رژیم، نشان از این اشتباه دارد. گروه ریگی وابستگی‌هایی به دولت‌های بیگانه داشته که باعث شد در مراودات سیاسی او و گروهش را به حراج بگذارند، حالا فرق نمی‌کند دولتی که او را فروخته پاکستان بوده یا آمریکا. <br />
ممکن است عده‌ای بر این عقیده باشند که اصولا راه رسیدن به دموکراسی با مبارزه مسلحانه میسر نمی‌شود! در پاسخ به این ادعا کافی است به نمونه‌های بارز بعضی از دموکراسی‌های موجود اشاره نمود که از راه مبارزه مسلحانه به این مهم دست یافته‌اند. اخیر ترین نمونه، کنگره ملی آفریقا (<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/African_National_Congress">ANC</a>) است، که با مبارزه مدنی همراه با مبارزه مسلحانه موفق شد ملت آفریقای جنوبی را به دموکراسی برساند. فراموش نکنید که اکثر کشورهای اروپایی در دوران جنگ جهانی دوم دولت‌های مشروع خود را از دست دادند و بجای آن گرفتار دولت‌هایی خودکامه و دست نشانده شدند. در اکثر این کشورها گروه‌های آزادی بخش (تروریست) با ضربه زدن به دولت‌های دست نشانده آلمان، موفق شدند همراه و همگام با جنگ نیروهای متفقین شر نازیسم و فاشیسم را از سر اروپا کم کنند. اکثر کشورهای اروپایی نیروهای پارتیزان و چریکی در داخل خود پرورش دادند و همگام با جنگ به مبارزه با رژیم‌های موجود پرداختند.<br />
اگر بخواهیم این حکومت را سرنگون کنیم باید با روش‌هایی در دل دست اندرکاران آن ترس و وحشت ایجاد کنیم، در غیر این صورت آنها به هیچ عنوان حاضر به ترک صندلی‌های قدرت نخواهند بود. برای ایجاد ترس کافی در ارکان رژیم راه دیگری به ذهن من نمی‌رسد، مگر اینکه عده‌ای بخواهند به سبک آلفرد هیچکاک در دل ارکان سرکوبگر رژیم وحشت ایجاد کنند! فراموش نکنید! وقتی که روز عاشورا مردم تهران تقریبا شهر را در کنترل خود در آوردند، تنها با کتک زدن نیروهای سرکوبگر موفق به این کار شدند نه با روشها مسالمت آمیز. این رژیم با روش‌های مسالمت آمیز قابل سرنگون کردن نیست.<br />
 </p>

<p><br />
در همین زمینه: <a href="http://www.kaleme.com/1388/12/05/klm-12265#comment-54995">زنده باد ساندیس</a> که همه جا بکار می‌آید.</p>

<p><br />
</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2620.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2620.php</guid>
         <category>سیاسی</category>
         <pubDate>Thu, 25 Feb 2010 12:51:24 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بازی‌های سیاسی</title>
         <description><![CDATA[<p>عجب داستان جالبی است! <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/02/100223_l03_rigi_arrest.shtml">عبدالمالک ریگی دستگیر شد!</a> به همین سادگی!؟ من در عجب‌ام که چطور هست که مدتی است از عبدالمالک ریگی خبری نبود! در تمام این مدت بعد از انتخابات که رژیم نزدیک به سرنگونی بود، هیچ سرو صدایی اطراف عبدالمالک ریگی نبود!؟ حالا یک مرتبه سرو کله او پیدا می‌شود! آن هم دست بسته در دستان وزارت اطلاعات رژیم!؟<br />
راستی این خبر دستگیری ریگی قرار نبوده سایه‌ای روی <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/02/100222_iran_l19_kooy_tehran_university.shtml">این خبر</a> بیندازد؟ چرا در کمتر از چند ساعت که فیلم وحشیانه سرکوب در دانشگاه تهران بوسیله بی‌بی‌سی فارسی نمایش داده می‌شود، یک مرتبه سرو کله عبدالمالک ریگی پیدا می‌شود!؟<br />
یک سوال دیگر، این فیلم کوی دانشگاه را چه کسانی از درون تنگ ترین دالانهای قدرت در جمهوری آخوندی به بیرون فرستاده بودند!؟<br />
قرار است پشت پرده عده‌ای قربانی شوند؟!</p>

<p>پ.ن.:<br />
برای اینکه کلاه سرمان نگذارند! برای اینکه خبر را با خبری دیگر از دید جامعه مخفی نکنند، برای اینکه خون سرفراز ترین فرزندان ایران زمین بیهوده بر زمین ریخته نشده باشد، ویدئو را برای همه دنیا بفرستید، نگذارید تا سرنگونی این رژیم این تصاویر از خاطره ها برود.</p>

<p><object width="425" height="344"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/F52wtg1BROk&hl=en_US&fs=1&color1=0x006699&color2=0x54abd6"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/F52wtg1BROk&hl=en_US&fs=1&color1=0x006699&color2=0x54abd6" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="425" height="344"></embed></object></p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2619.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2619.php</guid>
         <category>سیاسی</category>
         <pubDate>Tue, 23 Feb 2010 08:07:30 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آیت الله‌های دوزیستی</title>
         <description><![CDATA[<p>دکاندار همیشه دکاندار است، فرقی هم نمی‌کند چه جنس بنجلی بفروشد، فقط یاد گرفته بفروشد. از شیر مرغ تا جان آدمیزاد هم در دکان خود دارد! هر چه خواستی فراهم می‌کند. دکاندار حرفه‌ای و کارکشته و موفق، آن دکانداری است که بر اساس نیاز مشتری شکل و شمایل دکان خود را تغییر می‌دهد و بر اساس نیازهای موجود جامعه جنس عرضه می‌کند. دوران اسلام، مهر، تسبيح و جانماز می‌فروشد، وقتی مذهب از مد افتاد، عرق سگی و آب جو فرد اعلا در ویترین می‌گذارد و عرضه می‌کند.<br />
آیت الله دوزیستی هم دقیقا همین نوع دکاندار است.<br />
بگذارید آیت الله دوزیستی را کمی تا قسمتی برایتان مثال بزنم. دوران انقلاب یکی دو ماه مانده به انقلاب، عده‌ای که پیشتر هیچ بویی از مذهب نبرده بودند و در همه جور کار فسق و فجوری شرکت می‌کردند، حرام و حلال هم برایشان یکی بود، یکشبه ریش گذاشتند و بعضی حتی پا را از این هم فراتر گذاشتند و عبا و عمامه‌ای را هم به دوش انداختند و تبدیل شدند به ملا. (اگر خواستید با نام و نشانی معرفی خواهم کرد). بروید شناسنامه بعضی از اینها را نگاه کنید، حتی اسامی خود را هم از اسامی ایرانی به اسلامی تغییر دادند. <br />
در همین راستا، روشنفکر نماهایی هم بودند که تا قبل از آن هیچ آثاری از مذهب در وجود آنها مشاهده نمی‌شد ولی همین که اوضاع را در حال تحول دیدند، ریش گذاشتند و بجای تئوری‌های گوناگون چپ و راست، آیه‌های قرآن بلغور کردند و شدند روشنفکران دینی. از آن روز بود که به وفور مثل علف هرز روشنفکر دینی از زمین سر بر آورد. اکثر این افراد شباهت زیادی داشتند به همان دکاندارانی که در اول مطلب توضیح دادم.<br />
جالب اینجاست که همان آدم‌ها که روزی ریش گذاشتند و پای منبر آخوندها چمباتمه زدند و روشنفکر دینی شدند، این روزها بیشتر از همه دارند در توضیح و تشریح سکولاریزم و فواید آن یقه پاره می‌کنند و گوش فلک را کر کرده‌اند از ایده‌های بکر خود. اینان درست مثل دکانداران، ویترین‌ها را تغییر می‌دهند و اجناس قدیم را به قیمت ارزان می‌فروشند یا حتی اگر لازم باشد به دور می‌ریزند تا هر چه سریعتر ویترین را برابر با مد روز تزئین کنند و جنس نو را در ویترین برای فروش عرضه کنند. این روشنفکران(بخوانید دکانداران) را به واقع چیز دیگری نمی‌توان نامید جز آیت الله‌های دوزیستی. اینها اگر لازم شد زیرآبی می‌زنند تا به اهداف خود که فروش اجناس بنجل است برسند. <br />
نمونه‌های این نوع روشنفکران دکاندار هم این روزها چنان زیاد شده که تو گویی سنده سگ همه جا پخش هستند. هر جا می‌روی باید مراقب باشی که پایت را روی آنها نگذاری!<br />
این پدیده جالب‌تر می‌شود وقتی که می‌بینی تلویزیون بی‌بی‌سی هم شده مثل حوزه علمیه برای این روشنفکرهای دوزیستی! ماشاالله ماشاالله هر شب هم چندتایی از اینها را می‌آورند در تله‌ویزیون تا برای عوام از مزایای سکولاریزم بگویند. هنوز هم با اینکه دارند از فواید سکولاریزم می‌گویند، از آیه‌های ریز و درشت قران هم برای اثبات و فروختن جنس بنجل خود آیه و سوره می‌آورند.<br />
باور کنید اگر در ید قدرت من بود، نام تله‌ویزیون بی‌بی‌سی فارسی را می‌گذاشتم حوزه علمیه آیت الله‌های دوزیستی!<br />
همان حوزه علمیه‌ای که خمینی را به ایران صادر کرد!<br />
راستی اگر گفتید مرجع تقلید این آیت الله‌های دوزیستی کیست!؟</p>

<p>پ.ن.:<br />
مطلب بسیار روشنگرانه در <a href="http://balva.wordpress.com/2010/02/20/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%af%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%db%8c%d8%a7-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%9f/">وبلاگ بلوا</a> خواندم که در همین رابطه است حتما آنرا بخوانید و از دست ندهید.</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2618.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2618.php</guid>
         <category>سیاسی</category>
         <pubDate>Sat, 20 Feb 2010 14:26:23 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آیت الله عبدالکریم سروش یک شبه سکولار شد!</title>
         <description><![CDATA[<p>فیل‌سوف اسلامی که دست آخوند خامنه‌ای را در همه زمینه‌ها از پشت می‌بندد، و اگر در این 20 سال بجای خامنه‌ای بر مردم حکومت کرده بود، یقین بدانید که از کشته‌ها پشته ساخته بود.<br />
این مردک کلاش یک روز در زورچپان کردن اسلام عقب افتاده خمینی و شرکا به پاچه ملت از هیچ شامورتی بازی عجیب غریبی کوتاهی نمی‌کرد و در ابراز عقاید قرون وسطایی دست آخوندهای 5 تومانی را از پشت می‌بست و حالا که دیگر چرند گویی آخوندی خریداری ندارد، یک مرتبه در کمتر از چند ماه تبدیل می شود به یک روشن فکر سکولار و بیانیه سکولار صادر می‌کند! خدا قوت بدهد به این همه نان به نرخ روز خوری! یکی نیست از این آقای فیل سوف بپرسد مردک این 31 سال گذشته بجای مغز توی کله شما پهن بوده که 30 سال وقت لازم داشتید تا به همان نتایجی برسید که امروز رسیده‌اید!؟ ای بابا باور کنید بودند انسانهایی که هیچ ادعایی نداشتند و بیش از 30 سال است که این حکومت را محکوم کرده‌اند، در عوض آقا فیل‌سوف ما تازه از خواب خرگوشی بیدار شده. حالا بخوانید ببینید چه چرندیاتی این مردک کلاش به خورد ملت داده این بار.</p>

<p><i><br />
نسبت حکومت آینده فرضی در ایران با دین و فقه اسلامی چیست؟<br />
ـ نسبت حکومت آینده با دین در چند نکته خلاصه می‌شود: <br />
۱ دینداران هم در آن مجال عمل دارند و باید از آزادی برخوردار باشند.<br />
۲ . دینداران بنا بر تکلیف دینی شان با نابرابری و استبداد مبارزه خواهند کرد. <br />
۳. بنا بر تکلیف دینی شان قوه قضاییه مستقل برپا خواهند کرد.<br />
۴. بنا بر تکلیف دینی خود، عدالت را در همه جامعه سایه‌گستر خواهند کرد.<br />
۵. بنابر تکلیف دینی خود، دیگران را هم انسان و دارای حقوق برابر با خود خواهند دانست. و همه اینها می تواند بنابر یک مسئولیت دینی صورت گیرد.<br />
دموکراسی دینی هیچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئولیتش بر عهده دینداران است میتواند نامش دموکراسی دینی باشد. در یک دموکراسی دینی حداکثر سعی میشود قانونی که منافات با قوانین قطعی دینی دارد به تصویب نرسد، این قوانین قطعی و ضروری در اسلام هم بسیار محدود هستند. فتاوی زیادی ممکن است وجود داشته باشد اما میتوان به مهمترین آنها اکتفا کرد و حتی در صورت لزوم اجتهاد تازه کرد. همین ضامن اسلامی شدن قوانین است و بقیه دین به پایبندی قلبی خود مومنان باز میگردد که چقدر در عمل به شریعت اهتمام دارند. </i> منبع: <a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2010/02/100605.php">گویا نیوز</a></p>

<p>شما فهمیدید این آقای فیل سوف تازه سکولار شده چه چرندیاتی به هم می‌بافد!؟ لطف کنید اگر توانستید چرندگویی حضرت فیل سوف را ترجمه کردید! برای من هم بفرستید شاید من هم به راه راست هدایت شدم!!<br />
آخه من هرچی خودنم نفهمیدم ایشان سکولار اسلامی شده اند یا بیانه اسلامی سکولار از خود در کرده اند یا سکولارشان با اسلام سکولارشان با دیگر چیزهای ایشان با هم قاطی پاتی شده و الخ.<br />
خلاصه لطف کنید حرفهای این مردک مجنون را برای حقیر بی سواد ترجمه کنید!<br />
</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2617.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2617.php</guid>
         <category>ملای حیله گر</category>
         <pubDate>Wed, 17 Feb 2010 21:58:46 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سیستم عاملی برای امنیت</title>
         <description><![CDATA[<p>سال گذشته وقتی مسافرت بودم یک مرتبه دیسک پی‌سی ام کرش کرد و تا آخر سفر مرا از دسترسی به پی‌سی و در نتیجه اینترنت محروم کرد.<br />
امسال وقتی می‌خواستم بروم مسافرت برای جلوگیری از یک اتفاق مشابه، تصمیم گرفتم با خودم یکی از سیستم های عامل Live لینوکس ببرم، تا در صورت اتفاق مشابه بتوانم یک سیستم عامل زاپاس داشته باشم. پس از بررسی چند نوع از لینوکس‌های موجود، فدورا 12 (Fedora 12) را انتخاب کردم.<br />
<img alt="usb-memory.jpg" src="http://blog.hasanagha.org/images/usb-memory.jpg" align="left" />درست روز دوم سفر دوباره دیسک پی‌سی بامبول در آورد و کرش کرد (تو گویی نفرین سید علی باعث شده بود!!). پس از آن مجبور شدم در طول سفر از همین سیستم عامل زاپاس استفاده کنم. راستش را بخواهید چیز بدی که نبود هیچ، برعکس بسیار هم خوب بود. پس از اینکه برگشتم یادم افتاد به آن فعالین سیاسی را که رژیم دستگیر می‌کند و همراه خودشان کیس کامپیوتر آنها را هم برای کشف فعالیت‌های سیاسی می‌برند. با خودم گفتم این سیستم عامل Live می‌تواند چاره ساز کار فعالین سیاسی باشد. خوبی آن در این است که شما می‌توانید از این سیستم عامل برای فعالیت‌های سیاسی خود استفاده کنید و وقتی این گونه کارها تمام شد، با برداشتن USB Memory از روی پی‌سی، کامپیوتر را بدون هیچ ردپایی برای کارهای معمول با سیستم عامل اصلی آن بکار بگیرید. خوبی این سیستم عامل Live این است که آنرا می‌توانید روی یک USB Memory کوچک (1x3 سانتیمتر) نسب کنید و پس از استفاده آنرا در جایی مخفی کنید، هیچ اثری هم روی کامپیوتر شما باقی نخواهد گذاشت.<br />
نسب این سیستم عامل روی یک USB Memory هم بسیار ساده است و در کمتر از چند دقیقه سیستم عامل آماده می‌شود. من آنرا روی حداقل ده نوع پی‌سی، چه از نوع لپ تاپ، چه پی‌سی معمولی(Workstation) امتحان کردم و با تعجب دیدم که روی همه پی‌سی‌ها بدون هیچ گونه مشکلی کار می‌کند. زبان فارسی را هم ساپورت می‌کند.<br />
خلاصه این را می‌توان معجزه هزاره سوم نامید!<br />
<a href="http://fedoraproject.org/wiki/FedoraLiveCD/USBHowTo">سایت فدورا بخش Fedora Live USB</a><br />
با <a href="https://fedorahosted.org/liveusb-creator/">این برنامه</a> می‌توانید به راحتی سیستم را روی یک USB Memory نسب کنید. </p>

<p></p>

<p><br />
</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2616.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2616.php</guid>
         <category>کامپیوتر و اینترنت</category>
         <pubDate>Tue, 16 Feb 2010 22:08:50 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جنبش سبز و معضل ارتش سایبری</title>
         <description><![CDATA[<p>جنبش سبز از روزی که پا گرفت، همه هم غم اش، حداقل در ظاهر این بوده که کارها را بر روال قانون پیش ببرد!<br />
از طرفی نیروی مقابل هم گویا همه سعی و کوشش خود را در این متمرکز کرده که با قانون شکنی و ایجاد موانع غیر قانونی جلو پیشرفت و گسترش این جنبش را بگیرد.<br />
در مدت یکی دو هفته گذشته، چندین سایت متعلق به این جنبش بوسیله گروهی که خود را ارتش سایبری ایران می‌نامد هک شده است.<br />
مساله‌ای که در این میان ذهن مرا به خود مشغول کرده این است که، چرا این جنبشی که مدعی است اکثریت ملت ایران خصوصا نخبگان را رهبری می‌کند، قادر نیست حداقل از راه‌های قانونی جلو این حرکات غیرقانونی گروه هکری نامبرده را بگیرد!؟ لطفا نگویید که در ایران قانون حکم فرما نیست که آنها بتوانند از راه‌های قانونی جلو این حرکات غیرقانونی را بیگرند! مقدار زیادی از این کارهای غیر قانونی در خارج از مرزهای ایران اتفاق می‌افتد که می‌توان از راه‌های قانونی جلو آنها را گرفت.<br />
پس از هک شدن سایت <a href="http://www.kaleme.org/">کلمه</a> و <a href="http://www.rahesabz.net/">جرس</a> که شاخص ترین سایت‌های این جنبش هستند. چند دقیقه‌ای وقت گذاشتم تا اطلاعاتی از این به اصطلاح ارتش سایبری ایران را بدست بیاورم. در زیر توضیح می‌دهم که با کدام روش‌ها می‌توان حداقل این گروه را کمی تا قسمتی به دردسر انداخت، گوشمالی داد و از راه‌های قانونی مقداری از حرکات آنها را متوقف کرد.<br />
نکته اول اینکه این آقایان ارتش سایبری دامنه سایت خودشان را روی یاهو ثبت کرده‌اند. پس مسئولین دو سایت هک شده می‌توانند با مراجعه به <a href="http://help.yahoo.com/l/us/yahoo/abuse/report/;_ylt=AhfhPd1_1jiW.5Nf0YKfmYIHjSN4">شرکت هاوستینگ (hosting) یاهو</a> از آنها بخواهند تا تدابیری برای برچیدن سایت ارتش سایبری را اتخاذ کنند. باور کنید حتی اگر نخواهید از راه‌های قانونی دست به این کار بزنید، می‌توانید با راه انداختن یک حرکت تبلیغاتی بر علیه  یاهو، آنها را مجبور کنید مشخصات این آقایان را به شما بدهند و سایت ارتش سایبری را هم از سامانه یاهو حذف کنند. <br />
نکته دوم که قابل پی‌گیری است، سایتی است که ارتش سایبری برای ری دایرکت (redirect) کردن سایت‌های هک شده از آن استفاده می‌کند. مشخصات این شرکت هاوستینگ را هم در زیر می‌آورم تا اگر کسی خواست آنها را پی گیری قانونی کند در اختیار داشته باشد.</p>

<p>دوستان می‌دانید مشکل اساسی ما چیست!؟ مشکل اساسی ما در ایران این است که حتی آنهایی هم که داعیه قانون گرایی دارند نمی‌دانند راهکارهای رسیدن به این مدینه فاضله چیست. <br />
جنبش سبز حداقل ده بیست تا حقوقدان کار کشته در خارج از ایران دارد، کافی است چند دقیقه‌ای وقت بگذارند و چند نامه به چند موسسه بنویسند و سد معبری حقوقی برای این به اصطلاح ارتش سایبری ایجاد کنند.</p>

<p>توجه داشته باشید که برای ثبت دامنه و اجاره کردن مکانی بر روی سرورهای هاوستینگ، باید کارت کردیت ارائه داد و در نتیجه از نظر حقوقی کسانی که پشت این ارتش سایبری هستند دُم شان در این تله گیر است.</p>

<p>آدرس های سایت ارتش سیابری <br />
http://ircarmy.com<br />
98.136.50.138<br />
69.147.83.188<br />
69.147.83.187<br />
این دامنه در شرکت هاوستینگ و دامنه یاهو ثبت شده در نتیجه می‌توان با مراجعه به <a href="http://help.yahoo.com/l/us/yahoo/abuse/report/;_ylt=AhfhPd1_1jiW.5Nf0YKfmYIHjSN4">این آدرس</a> از آنها شکایت کرد و موارد تخلف آنها را به یاهو گزارش داد و از شرکت یاهو خواست که دامنه آنها را مسدود کند و اطلاعات حقوقی مورد نیاز را نیز می توان از یاهو گرفت. اینها همه کارهای حقوقی است پس اگر مدعی قانون گرایی هستید بسم الله!</p>

<p>آدرسی که سایت‌های هک شده کلمه و جرس به آن ری دایرکت (redirect) شده بودند.<br />
206.53.51.171<br />
با استفاده از این دو ابزار رایگان می توانید مشخصات لازم برای پیگیری های حقوقی را بدست آورید با ورود به صفحه آدرس آی پی یا نام سایت مورد نظر را وارد کنید و دکمه Check را فشار دهید همه اطلاعات مورد نیاز را دریافت خواهید کرد.<br />
<a href="http://www.yougetsignal.com/tools/whois-lookup/">whois-lookup</a><br />
<a href="http://www.yougetsignal.com/tools/web-sites-on-web-server/">web-sites-on-web-server</a></p>

<p>آدرسهای دیگر<br />
<a href="http://www.ic3.gov/default.aspx">The Internet Crime Complaint Center</a></p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2615.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2615.php</guid>
         <category>کامپیوتر و اینترنت</category>
         <pubDate>Sun, 14 Feb 2010 10:42:13 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title><![CDATA[در نا امیدی بسی امید است &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;پایان شب سیه سپید است]]></title>
         <description><![CDATA[<p>پایین مطلب قبلی اشکان پیامی نوشته که دوست دارم پاسخی برای او و دیگرانی که شاید بخاطر جو نظامی پلیسی امروز نا امید شده‌اند بنویسم. اول پیام اشکان را بخوانید تا پاسخ را زیر آن بنویسم.<br />
<i><br />
درود<br />
خُسن آقا،جمعیت موافقان حکومت رو امروز دیدی؟کم کم دارم نا امید میشم.نمیدونم باید چیکار کنم.این همه کشته دادیم،این همه بدبختی از لوس وجود این ملاها کشیدیم اون وقت اینها هنوز انقدر طرفدار دارند! زمان انقلاب اوضاع متفاوت تر و مساعدتر برای مردم بود.طرفداران رژیم سابق خیلی کمتر از طرفداران نظام منحوس امروزی بودند.با این وجود به نظرت میتونیم این حکومت را به این زودی ها از سر راه برداریم؟<br />
این روزها نه فقط من بلکه تمامی مخالفان حکومت نیاز به امید دارند و من هم امیدم را کم کم دارم از دست میدم.باید چیکار کنیم؟<br />
به نظرت الان مبارزات مسالمت امیز توانایی پیروزی داره یا اقدام به مبارزات مسلحانه؟<br />
خواهش میکنم پاسخ سوالاتم رو بده چون بدجور نیازمند پاسخ و رفع شک و تردید هستم.<br />
</i><br />
دوست عزیز اینهایی که امروز دیدید طرفداران حکومت نبودند. اینها عده زیادی شان مخالفان رژیم بودند که بخاطر یک استراتژی غلط و دستورات بیخود به این تظاهرات فرا خوانده شده بودند. من از یک هفته پیش بارها می‌خواستم در این باره بنویسم و در این باره هشدار بدهم که به میدان آوردن ملت امروز باعث خواهد شد که رژیم آنرا به نام خود مصادره کنه درست مثل داستان انتخابات که ما تحریمی‌ها هشدار دادیم و گفتیم و نوشتیم که اگر مردم به پای صندوقهای رای بیایند رژیم رای‌های ریخته شده به صندوق‌ها را به پای خود خواهد نوشت. امروز هم داستان همان داستان بود فقط آقایان اسهال طلب چون هنوز طرفدار جمهوری اسلامی هستند و به صراحت هم این موضوع را مدام تکرار می‌کنند. در نتیجه مجبور هستند در این روزها هم مردم را به میدان بیاورند تا هم به خامنه ای ثابت کنند که هنوز خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی نیستند و هم بتوانند نیروهای مذهبی مخالف خامنه ای را به سوی خود جذب کنند.<br />
در مورد اینکه نوشته‌اید که طرفداران حکومت قبلی خیلی کمتر بودند. باید به عرض شما برسانم که تقریبا یک سال، یک سال و نیم قبل از انقلاب وقتی ما در تظاهراتی شرکت می‌کردیم جمعیت گاهی اوقات به تعداد صد هم نمی‌رسید و اکثرا هم تظاهرات نبود، اعلامیه‌ای را در کمال ترس پخش می کردیم و با تمام وجود فرار می‌کردیم. البته این را که می گویم مشاهدات من از شرایط شیراز است تهران یقینا با شیراز فرق داشت.<br />
شش هفت ماه بعد تر یعنی شش هفت ماه پیش از انقلاب بود که یواش یواش جمعیت زیاد و زیاد تر شد. اکثریت مردم  آن دوران هم نه طرفدار بودند و نه مخالف، جمعیت خاموشی بودند که احتیاج به یک جرغه داشتند. جرغه‌ها هم همان کشته‌هایی بودند که در همان تظاهرات‌های چند صد نفر به مرور بوجود آمد. پس خیال نکنید که نیروهای مخالف رژیم پهلوی یک یا دو سال قبل از انقلاب چندان زیاد بودند که ما به راحتی رژیم پهلوی را سرنگون کردیم. اگر فکر می‌کنید که دوران شاه نیروی نظامی با دستکش های ابریشمی از ما پذیرایی می‌کردند باید بگویم که سخت در اشتباه هستید. شاید آخوندها از نیروهای امنیتی و ضد شورش شاه کتک نخورده باشند ولی ما ها که در میدان بودیم همه نوع سرکوب را تحمل کردیم. خود من چندین بار نزدیک بود کشته شوم. کنار دست خودم بارها جوان‌های هم سن و سال خودم کشته و زخمی شدند. شما باید روزی که 40 جنازه را از [1]قریه سعدی شیراز به بیمارستان پشت دانشگاه منتقل کردند می‌دیدید، تا متوجه شوید که کشتار زمان شاه هم چندان کم نبود. در دو درگیری بسیار خونین که من خودم حضور داشتم، دست کم در یکی بیش از 10 نفر کشته شدند و در یکی دیگر 6 نفر. ما هم مثل شما آن روزها بسیار نا امید می‌شدیم. من یک ماه یا پیشتر قبل از انقلاب، یادم نیست دقیقا چه تاریخی بود. در یکی از درگیری‌ها وقتی سه نفر کشته شدند، آمدم خانه و دو روز از شدت خشم گریستم. ما هم آن روزها هیچ کدام حتی یک ماه قبل از انقلاب هم فکر نمی‌کردیم که رژیم سرنگون شدنی باشد. تازه وقتی که شاه از ایران رفت ما کمی امیدوار شدیم. </p>

<p>در مورد مبارزه مسلحانه هم گمان نمی‌کنم این مساله چیزی باشد که بتوان در یک وبلاگ آنرا به بحث گذاشت. آنهایی که این تشخیص را بدهند که زمان زمان مبارزه مسلحانه هست، یقین بدانید که نه با مخالفت من و شما دست از این کار خواهند کشید، نه با دستور من یا شما به این کار هدایت خواهند شد. این گونه مسائل در جو و بطن جامعه شکل می‌گیرد و آنهایی که این گونه تصمیم می‌گیرند نه وبلاگ مرا می‌خوانند و نه به دستور من و شما گوش می‌دهند، حالا چه موافق مبارزه مسلحانه باشیم چه مخالف.</p>

<p>به یک موضوع در این شرایط من یقین دارم و آن اینکه این رژیم به روزهای آخر خود رسیده است. اگر از من بپرسید کی سقوط خواهد کرد، خواهم گفت نمی‌دانم. ولی اگر از من بپرسید که به چه دلیل این رژیم سقوط می‌کند به شما خواهم گفت، زیرا همه شرایط سرنگونی این رژیم مهیا است. رژیم در سه جبهه تقریبا شکست خورده. جبهه سیاسی داخلی، جبهه سیاسی خارجی و از همه اینها مهمتر از نظر اقتصادی است. مزید بر اینها جایگاه ایدئولوژیک خود را هم که مذهب است از دست داده. کسانی که این روزها طرفدار این رژیم هستند، اکثرا نه مذهبی هستند و نه سیاسی. اکثرا تهی دستانی هستند که برای یک تیکه نان یا یک قوطی ساندیس به میدان می‌آیند و به محض اینکه این باج دهی‌ها قطع شود، دور رژیم را خالی خواهند کرد. به قول معروف اینها مگسانند دور شیرینی. همین که شیرینی را خوردند خواهند رفت. یقین بدانید در یک روز که نه من می دانیم، نه شما و نه حتی خود رژیم یک مرتبه خواهید دید رژیم مثل پر کاهی در باد خواهد رفت.</p>

<p>[1] کشتار قریه سعدی بعدها گفته شد که بوسیله نیروهای مذهبی انجام شده بود تا انقلاب را آبیاری کنند، مثل آتش زدن سینما رکس آبادان.</p>

<p> <br />
این هم یک موضوع روز دیگر:<br />
سبز می‌خواهید سبز هم داریم!<br />
با یکی از بچه‌های داخل ایران صحبت می‌کردم. می‌گفت مشکل بچه‌ها این است که نشانه‌های سبز را با خود در تظاهرات ببرند، بدون اینکه قبل از رسیدن به مکان‌های تظاهرات دستگیر بشوند.<br />
گفتم برادر جان چه چیزی بهتر از پرچم ایران، پدران ما فکر امروز را هم کرده بودند به همین دلیل رنگ سبز را هم در آن منظور کرده‌اند! البته نه آن پرچمی که کودتا گران این روزها آنرا به رنگ آبی در آورده‌اند ها!<br />
می‌گفت خوب آنها هم پرچم ایران می‌آورند! گفتم خوب برادر وقتی به محل تظاهرات رسیدی پرچم ایران را به صورتی بهم بپیچ و تا بزن که فقط قسمت سبز آن نمایان باشد، چند تا سنجاق هم به آن بزن که فقط قسمت سبز آن نمایان باشد، بعد آنرا ببند دور گردن یا بپیچ دور سرت یا در هوا تکان بده! اگر هم خواستی با مزدوران درگیر شوی از چوب پرچم هم برای سرکوب آنها استفاده کن.</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2614.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2614.php</guid>
         <category>مبارزه با رژیم</category>
         <pubDate>Thu, 11 Feb 2010 22:32:25 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>امام راحل!</title>
         <description><![CDATA[<p>جنگ حیدری نعمتی در داخل حکومتگران در گرفته و هر کدام امام راحل را به طرفی می‌کشند، یا شاید بهتر است بگویم امام راحل را بطرف خود می‌کشند، به این خیال که ملت را هم می‌توانند با این ترفند به طرف خود بکشند!<br />
درگیری اخیر بین <a href="http://www.kaleme.org/1388/11/18/klm-10892">نوه امام راحل</a> با <a href="http://www.kaleme.org/1388/11/19/klm-11007">ضرغامی</a> را می‌گویم، که دومی می‌خواهد با فیلم ثابت کند که امام آدم آدمخواری بوده و جز خون ریختن هنر دیگری نداشته. و آن اولی یعنی نوه امام راحل دارد زور می‌زند به دنیا بقبولاند که خیر! پدر بزرگش آدم با محبتی بوده! از دشمن چه پنهان از شما که پنهان نیست ما که خودمان با صحبت‌های ضرغامی کاملا موافقیم، اگر شک دارید بروید احکام محبت آمیز امام را در رابطه با اعدام‌های اول انقلاب، شکستن قلم و بعد تر قلع قمع جوانان را در ده سال اول انقلاب بررسی کنید، تا متوجه شوید در این یکی بحث یقینا حق با آنطرفی هاست. با این حال برای اینکه حق کسی ضایع نشود، خُسن آقا خبرنگارش را به بهشت اعزام کرد تا نظر خود امام راحل را در آن دنیا از خودش بپرسد. در زیر مصاحبه امام راحل را با خبرنگار خُسن آقا می‌خوانید. قبل از خواندن مصاحبه باید نظر شما را به این موضوع جلب کنیم که بر خلاف باور ما، امام در بهشت نبود هر چه گشتیم پیداش نکردیم و پس از چند روز پیگیری خبرنگار ما در بهشت، دستگاه باری تعالی نامه کتبی نوشتند که امام برخلاف باور ما در جهنم تشریف دارند. به همین دلیل خبرنگار جهنمی خُسن آقا را فرستادیم جهنم خدمت امام راحل.</p>

<p>* حال شما خوبه امام راحل؟<br />
- خبر مرگت چیکار به کار حال و احوال ما داری؟ مگه نمی‌بینی توی جهنم هستیم!؟<br />
* حضرت امام نظر شما نسبت به فیلم تلویزیون جمهوری اسلامی "شاخص" که در باره خلق و خوی شما ساخته شده چی هست.<br />
 هیچی!</p>

<p>-----------</p>

<p>پیرو مطلب قبلی باید به عرض عامه جوانان ایران زمین برسانم که بدجوی اسلام ناب سید علی را سنگ روی آب کردید! بابا شما چه مسلمانهایی هستید که نمی‌دانید شرایط تعلیمات رانندگی حلال چیست!؟ خدا خفتان کند. بابا پاسخ خیلی ساده است. زن باید تعلیم به زن بدهد و مرد به مرد. حالا چون توی نروژ تقریبا معلم تعلیم رانندگی زن پیدا نمی‌شود، اگر هم پیدا بشود کافر است، فعلا زنان مسلمان نروژ باید بروند شتر سواری و از قید مرسدس و اینجور قرتی بازی‌ها بگذرند. البته بدستور اسلام سوار شتر هم که می‌شوند نباید پای شان را از دو طرف شتر آویزان کنند چونکه در غیر این صورت اسلام عزیز به فاک فنا می‌رود!<br />
</p>]]></description>
         <link>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2613.php</link>
         <guid>http://blog.hasanagha.org/2010/02/post_2613.php</guid>
         <category>طنز</category>
         <pubDate>Mon, 08 Feb 2010 23:17:15 +0100</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
