رادیونت و داستان قدیمی عقب افتادگی ما

امروز داشتم مجله ضمیمه روزنامه آفتن پستن "A-Magasinet" رو ورق می زدم که چشمم خورد به مقالهای با این تیتر "iPod anno 1950". این مقاله در باره تولیدات الکترونیک در سالهای پنجاه میلادی در نروژ است. وقتی ادامه مقاله را خواندم و صفحه را ورق زدم، چشمم خورد به تصویری که میبینید. نمیدانم خشم بود یا حسرت که در دلم طغیان کرد، فقط میدانم که شدیدا منقلب شدم. با خودم اندیشیدم، چطور ممکن است یک ملت فقیر بدون هیچ سرمایه اولیهای بدون منابع ثروت باد آورده طبیعی، در سرمای قطب شمال میتوانند تولیدات الکترونیکی داشته باشند و حتی به مملکت ما هم صادر کنند، ولی ما که این همه ادعا داریم و بیش از 2500 سال تاریخ، باید رادیو از نروژ وارد کنیم و هنوز هم بعد از 60 سال باید جنس بنجل از چین و بورکینافسو وارد کنیم و بجای تولید داخلی کارگران و مهندسان مان را فوج فوج بفرستیم به جمع بیکاران. نگویید که مردم ما بی سواد و عقب افتاده هستند ها که شدیدا عصبانی تر خواهم شد. در تمام اروپا و بطور کلی دنیای غرب جمعیت عظیمی از نیروهای کاردان ایرانی وارد میکنند و آنها را برای رشد این ممالک مورد استفاده و سوء استفاده قرار میدهند ولی در ایران خودمان باید اراذل و اوباش در مشاغل دولتی و غیر دولتی تاثیر گذار باشند و صبح تا شام با فلان مبارکشان بازی کنند و از جیب ملت بیچاره حقوق و مزایای شاهانه دریافت کنند.
برای مشاهده تصویر با اندازه بزرگتر روی تصویر تقه بزنید
قبل از اینکه بروم روی منبر میخواهم سال نو را به همه عزیزان و سروران گرامی شادباش بگویم. سال سختی ملت ایران پشت سر گذاشت بدون اینکه خود خواسته باشد. واقعا لیاقت ملت ایران بیشتر از این چیزی است که گرفتارش شده. امیدوارم سال پیش رو برای ملت ایران سال شادی باشد و به اهداف خود برسد.