« September 2009 | Main | November 2009 »

October 29, 2009

چسناله‌های ملای لندن نشین

آقا نیک آهنگ وقتی مطلب امروزت را خواندم و از لینکی که داده بودی به وبلاگ اون آخوند کراواتی رفتم ببینم چی نوشته. هر جمله‌ای را که می‌خواندم فشار خونم بیشتر بالا می‌رفت، عاقبت هم نتوانستم طاقت بیاورم و تمام چسناله‌های او را نخواندم.
کاکو این جانوران را اصلا نباید بهشون بها داد، اینها تا زمانی که توانستند بر صندلی قدرت تکیه بزنند، تکیه زدند و خون ریختند و جنایت کردند، وقتی که دیگران که کمی از اینها قلدر تر و قصاب تر بودند آمدن روی کار و حضرات را کنار زدند، یک مرتبه پوست انداختند و تبدیل شدند به یک موجود عجیب الخلقه‌ای به نام اسهال طلب.
قربانت گردم اگر می‌خواهی بدانی جایگاه این آخوند کراواتی چیست کافی است یک نگاهی به آمار وبلاگ مفلوکش بینداز و به او همان بهایی را بدهی که لیاقت‌اش را دارد.
اولا اینها هنوز در رویاهای دوران طلایی شان که زیر عبای خمینی بودند بسر می برند. هنوز آقایان درک نکرده‌اند که "آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت ... این سبو گر نشکند امروز فردا بشکند ". هنوز این قداره بندان دوران جنگ و خونریزی و دوران بساز و بندازی رفسنجانی، نفهمیده‌اند که دوران آنها تمام شده. بابا اینها از مرحله پرتند، اینها هنوز نمی‌دانند که وقتی سیل آمد دیگر نمی‌شود با این سوسول بازی‌های اسهال طلب‌ها جلوش را گرفت! اگر می‌شد جلو سیل ملتی را که امروز جاری شده را گرفت، خود سید علی و سپاهیان دور و برش گرفته بودند. این بچه آخوند هنوز نمی‌داند که این دوران با دوران اول انقلاب تفاوت بسیار دارد. این دورانی که ما پیش رو داریم، دوران سیل خروشان ملت است که دودمان بباد می‌دهد. اینها فکر کرده‌اند جماعت سبز توی خیابان برای روی گل اسهال طلب‌ها به میدان آمده‌اند! غافل از اینکه این سیل زمان شاه هم به همین شکل به میدان آمد(آهسته و آرام) و کم کم وقتی به مراحل بعدی رسیدیم دیگر چیزی از رژیم قبلی باقی نگذاشتند. این موج‌ها که می‌بینیم آهسته و آرام به پیش می‌روند دیری نخواهد پایید چنان خروشان خواهد شد که خشک و تر را با خود خواهد سوزاند. این سیل گرسنگان ملت زجر کشیده است و وقتی راه افتاد دیگر حتی کوه را هم یارای ایستادگی در برابر آن نیست.

فقط به این جمله ملای کراواتی لندن نشین توجه کن:
در سفری که به آمریکا داشتم، پس از صحبتم در نشست واشنگتن انستیتیوت و نیز کالج مونتگمری با موجی از پرسش ها و نظر ها روبرو شدم.
حضرت آقا با اینکه با "موجی از پرسش‌ها روبرو شده"، هنوز به این درک نرسیده که شاید این موج شعور و سواد و درایت‌اش بیشتر از یک ملای یک لا قبای لندن نشین باشد؟ خیر قربانت گرم، ایشان هنوز در افکار بیست و پنج شش سال پیش سیر می‌کند، همان روزهایی که آقایان شمشیر بدست گردن می‌زدند و هل من مبارز می‌طلبیدند. گویا آقا هنوز دوزاری‌اش درست جا نیفتاده که طبقه پایین جامعه، همانها که رژیم شاه را سرنگون کردند، امروز کمر به سرنگون کردن حکومت نکبت بار خمینی و سید علی بسته‌اند. هنوز این آقای دکتر(یقینا از نوع کردان) به این درک نرسیده است که همین چهار سال پیش در انتخابات دوره قبل بود که مردم به آقایان پشت کردند.
این خط و این نشان اگر آقایان دنباله رو مردم نشوند و به خواست آنها که چیزی کمتر از سرنگونی رژیم نیست گردن نگذارند، زودتر از آنکه فکرش را می‌کنند مردم دنباله رو همان سرخ جامگان خواهند شد که آقای دکتر را به وحشت انداخته.

October 27, 2009

نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

روزی که نوشتیم انتخابات را باید تحریم کرد، به این دلیل نوشتیم زیرا می‌دانستیم که حاصل چنین انتخاباتی در بهترین حالت این خواهد بود که پیروان خط امام بر اریکه قدرت تکیه خواهند زد. خوب مگر ما مرض داشتیم که به پای چنین صندوق‌های رایی برویم که بهترین گزینه آن پیروان خط الاغ بود!؟
آنها که هنوز به آگاهی نرسیده‌اند و همچنین آنهایی که در این مسیر منافعی دارند، رفتند و به انتخابات حکومتی رونق بخشیدند و نتیجه آنرا هم دیدند. چهل و اندی میلیون رای به صندوق ولایت وقیح تا با آن پیش دنیا پز بدهد و صدها کشته، زخمی و زندانی، ثمره جانبی این انتخابات بود. بعد از انتخابات و عوارض پس از آن، جو موجود ما را هم تا حدی فریب داد و به این خیال باطل در غلتیدیم که موجی آغاز شده که شاید از درون آن چیز بدرد بخور برای ایران خارج شود! موجی که نامش را سبز نهادند. ما هم بفهمی نفهمی تا آنجایی که به پرنسیپ‌ها و باورهایمان آسیبی نمی‌رساند همراهی کردیم که نکند روزی ما را به کجروی متهم کنند.
این روزها دارم دوباره واقع گرایی همیشگی‌ام را بدست می‌آورم و می‌بینم و می‌بینیم که آنچه من و ما فکر می‌کردیم چندان هم از واقعیت بدور نبوده.
اگر عکس‌العمل‌های گوناگون سران سبز را در رابطه با شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" را بررسی کنیم به خوبی مشاهده می‌کنیم که خواستگاه آنها جایی نیست که به مزاج من و ما سازگار باشد. ما از قبل هم این موضوع را می‌دانستیم ولی اندکی جو گیر شدیم. خوش باوران اما هنوز هم در پی توجیه و توضیح هستند و هنوز هم به خیال خوش آنها، سران سبز دارند با نیروی مقابل بازی سیاسی می‌کنند! غافل از اینکه سران سبز بطور کلی از راه خمینی به هیچ عنوان حاضر به بازگشت نیستند. برای این جماعت که نامش پیروان خط الاغ است، قابل تصور نیست که از راه امام شان منحرف شوند. اینها همگی بجز عده انگشت شمار، پیروان چشم و گوش بسته و واقعی امام شان هستند و پیروی از افکار پلید او هم اوجب واجبات است. این پیروی کورکورانه هم طبعاتی دارد که همه می شناسیم و نیازی به توضیح ندارد.
برای این جماعت که اکثرا ریشه‌هاشان بدون اسلام می‌خشکد، امکان این وجود ندارد که منافع ملی ایران و ایرانی را بالا تر از اسلام و امام قرار دهند.
از همه مهم تر اینکه "لبنان و غزه" برای ملاهای عمامه دار و حتی بی عمامه مکان‌های مقدسی هستند، به تقدس وطن و خاک و زادگاه. فراموش نشود که اینها اکثرا ریشه‌های قومی‌شان از لبنان و دره بقاع سرچشمه می‌گیرد، در نتیجه طبیعی است که برای این قوم عمامه بسر، لبنان عزیز تر از ایران باشد. درست مثل خُسن آقا که هنوز پس از 30 سال دوری از ایران، خاک ایران را از جان عزیز تر می‌دارد و با اینکه بیشتر عمرش را در نروژ سپری کرده، ولی هنوز برای نروژ حاضر نیست تره هم خورد کند، فدا کردن جان که جای خود دارد!

October 23, 2009

سید علی تنها و منزوی

نامه پدر حسین درخشان اولین عکس العمل رسمی بود که خانواده وی از روز اول دستگیری او از خود نشان داده‌اند. دیشب پای برادر او هم به بی‌بی‌سی کشیده شد و گله و شکایت از سیستم دستگاه قضایی سید علی را به میدان رسانه‌های به قول رژیم دشمن کشیدند.
آنها که وبلاگ حسین درخشان را در روزهای قبل از بازگشت به ایران و گرفتاری او را پیگیری کرده‌اند می‌دانند که او در اواخر شدیدا رسانه‌های غربی را مورد حمله قرار می‌داد و حتی از همه خواست تا حتی اگر در بازگشت به ایران دستگیر شد هم هیچگاه نباید برای آزادی او دست به دامان رسانه‌های به قول او دشمن شد.
حضور برادر حسین درخشان در تلویزیون بی‌بی‌سی نشان از آن دارد که حتی نزدیک ترین و امین ترین نیروهای سید علی هم دیگر از او قطع امید کرده‌اند و یکی یکی دارند به دامان به قول سید علی نیروهای دشمن پناه می‌آورند. توجه داشته باشید که حسین درخشان یک وبلاگ نویس معمولی نیست. او فرزند یک بازاری "متعهد و معتقد به ولایت" است که حتی خطبه عقد ازدواج اش را هم سید علی خوانده است(برگرفته از نوشته‌های حسین درخشان که دیگر در دسترس نیست). فراموش نکنید که حسین درخشان و امثال او از لایه‌های بسیار نزدیک به ولایت می‌آیند. موتلفه بازوی اصلی انقلاب آخوندی بوده و هست و به گمان من اگر روزی این بازو از بدن رژیم جدا شود، یقین بدانید که دیگر هیچ عضوی از بدن ولایت سالم و سرجای خودش نیست.

نشانه‌های دیگری هم از دوری نیروهای دیگر درون رژیم زیاد دیده‌ایم، دیشب در همان بخش خبری بی‌بی‌سی سروکله خانم محتشمی پور همسر تاج زاده و دختر عموی محتشمی پور از چهره‌های مشهور ترور پرور خاورمیانه هم به جمع دشمنان پیوست و با بی‌بی‌سی مصاحبه کرد(البته این مصاحبه با رسانه‌های دشمن اولین مصاحبه نیست و اسهال طلب‌ها مدت‌ها ست که دیگر نزدیک به مرکز دایره خودی‌ها نیستند).
از همه مهم تر باید دید بعد از ترور نیروهای سپاه پاسداران چند درصد از این قوم در داخل دایره قدرت سید علی و نزدیک به مرکز خواهند ماند. بعید نیست که پس از این واقعه که مهره‌های درشت سپاه هدف قرار گرفتند، درشت مهره‌های دیگری هم از درون دایره سید علی خارج شوند. فراموش نکنید که اکثر کسانی که درون این دایره قدرت قرار دارند، همگی مگسانند دور شیرینی و همین که مزه این شیرینی رو به تلخی بگذارد، یقین بدانید تعداد زیادی از این مگسان به سوی شیرینی‌های شیرین‌تر پرواز خواهند کرد.

بر اساس این تحلیل حالا می‌توان از قول مولوی نوشت:
اندک اندک جمع مستان میرسند ... اندک اندک می‌پرستان میرسند


October 21, 2009

چه نکن بهر کسی اول خودت دوم کسی

یکی میل فرستاده پرسیده نظر خُسن آقا در باره ترورهای سیستان و بلوچستان چیست.
باید به عرض ایشان برسانم که ترور به طور کلی کار بسیار بدی است. تعریف ترور به صورت خیلی ساده شده چیزی است به این صورت:
ترور وسیله ایست که افراد، گروهها و حتی اشخاص با استفاده از آن، در طرف مقابل ایجاد ترس می کنند و به این وسیله اهداف خود را پیش می‌برند.
اگر این تعریف را بپذیریم، بزرگترین تروریست دوران در تاریخ ایران خود حکومت اسلامی است. اینها نه تنها در دنیا حرکت‌های تروریستی انجام می‌دهند، بلکه از همه بدتر کل جمعیت ایران را با ترور زیر سلطه خود نگاه داشته‌اند وگرنه این حکومت تا حالا هفتاد کفن پوسانده بود. حالا اگر بخواهیم عادلانه قضاوت کنیم ترورهایی که در سیستان و بلوچستان انجام می‌شود چیزی نیست بجز یک نوازش ملایم.
برادر من! ملتی را اینها به خاک و خون کشیده‌اند، حالا عده‌ای از جوانان همان ملت به ستوه آمده، دست به اسلحه برده‌اند و دارند کمی دماغ آقایان را خونی می‌کنند. درضمن نباید فراموش کرد که رژیم برای ایجاد ترور حتی افراد عادی و بی گناهی مثل یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار را هم اعدام می‌کند. حالا در عوض نیروهای ریگی زده‌اند چندتا از سران سپاه پاسداران (همان ها که خودشان تروریست هستند) را کشته‌اند. حالا خودتان کلاه تان را قاضی کنید و پاسخ بدهید کدام یک تروریست تر است؟ رژیم آخوندی که 70 میلیون آدم بی سلاح و دفاع را 30 سال ترور کرده، یا گروه ریگی که یکی دو سال است چند تا از مهره‌های رژیم را ترور کرده.
سپاهیان اسلام خامنه‌ای نه تنها تروریست هستند که تروریست اقتصادی و چپاول گر هم هستند. اینها بر خلاف عوام فریبی خمینی که فرمود "اقتصاد مال خَرَه" هر چه منبع درآمد در کشور هست را با زور اسلحه و ترور به زیر عبای آخوند و چکمه سپاهی برده‌اند و ملت بیچاره بجز زجر کشیدن و مرگ و نیستی نصیب دیگری ندارد. اگر بخواهیم وضع موجود را به قضاوت بگذاریم میشود مصداق این شعر که می‌گوید:
تو خون کسان خوری و ما خون رزان ... انصاف بده کدام خونخوارتریم
قضاوت با شماست، من در این زمینه قضاوتی نمی‌کنم.

October 18, 2009

نگذاریم رژیم جام زهر را به کام ملت بریزد

تحولات سیاسی و شکست کامل برنامه اتمی رژیم، این روزها به نقطه‌ای رسیده است که دیگر شکی باقی نمی‌گذارد و همه شواهد نشان از آن دارد که خامنه‌ای به عنوان رهبر این حکومت بزودی مجبور به نوشیدن جام زهر هسته‌ای خواهد شد.

عواقب جام زهر پیشین را همگی می‌شناسیم و کشتاری را که بعد از آن جام زهر به راه انداختند را هم دیده‌ایم. این بار نیز گویا رژیم قصد آن دارد تا با روش پیشین آثار جام زهر را با کشتاری دیگر تسکین دهد.

رژیم می داند که با پذیرش قطعنامه های مربوط به مساله اتمی و گردن نهادن به خواست آمریکا و متحدانش که سالها روی آن مانور سیاسی داده، باعث خواهد شد که عده زیادی حتی از خودی‌های رژیم هم صدایشان در آید و رژیم را به چالش بکشند.
همه ما که با این رژیم مخالفیم باید این روزها با هر ابزاری که در اختیار داریم، همه تلاشمان را متمرکز کنیم روی این مساله و به رژیم خون و جنون اجازه ندهیم که جام زهری را که باید خود بنوشد به شگرد گذشته آنرا به کام ملت بیچاره بریزد. باید همه سعی خود را بکار ببندیم تا به رژیم حالی کنیم که 1388 با 1367 تفاوت بسیار دارد و مردم امروز آگاه تر از سال 67 هستند و با همه توان خود با چنین کشتاری برخورد خواهند کرد.
نباید برای رژیم کوچکترین شکی باقی بگذاریم که با چنین رفتاری برخوردی بسیار بسیار شدید خواهد شد و روز و روزگار حکومت گران را در صورتی که دست به یک کشتار دیگر بزنند سیاه خواهیم کرد.

باید با خبر رسانی آگاهی دادن به ملت و طبقات مختلف اجتماع از جنایتی که در راه است جلوگیری کرد.
باید هیچ شبهه‌ای برای سران حکومت آخوندی باقی نگذاریم که این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست و اینبار ملت یکپارچه و همگام بپا خواهد خواست و جواب خونریزی را با شدت بسیار زیاد پاسخ خواهد داد.


پ.ن.:
پتیشنی برای جلوگیری از اعدام دربندان لطفا امضا کنید.

October 11, 2009

هشدار امنیتی!

خبرهای مربوط به همکاری یاهو با دولت ایران را یقینا تا حالا شنیده اید! چیزی را که در این نوشته می خواهم هشدار بدهم این است که یاهو بطور کلی قابل اعتماد نیست به همین دلیل هم هست که من هر سرویسی که بوسیله یاهو ادراه شود را استفاده نمی‌کنم. دامنه وبلاگ خُسن آقا را هم اوایل از سرویس یاهو خریده بودم، ولی به علت همکاری های یاهو با دولت چین دامنه را به سرویس دهنده دیگری انتقال دادم، نه بخاطر اینکه از لو رفتن اطلاعات خودم نگران باشم، چه من به اندازه کافی در زمینه اطلاعات ایمنی اینترنت دارم تا بتوانم خودم را در مقابل دولت ایران بیمه کنم. تغییر سرویس دهنده دامنه وبلاگم بیشتر از این جهت بود که مراجعین خودم را به خطر نیاندازم و همزمان دل خوشی از آدم فروشها، باج بگیران و کلاشان ندارم.
حالا با این ماجرای فروختن نام 200 هزار کاربر ایرانی یاهو به ایران مجبور شدم این مطلب را بنویسم.
ای جماعت اینترنت ایران، به هوش باشید وقتی یک سیستم یک بار خود فروش شد مرتبه دوم سخت که نیست هیچ بلکه از مرتبه اول هم ساده تر خواهد شد. اینکه یاهو اطلاعات کاربران چینی را به دولت چین فروخته امری است که دیگر یک شایعه نیست بلکه عده‌ای چینی بیچاره هم بخاطر این خود فروشی امروز گرفتار در زندانهای دولت سرکوبگر چین هستند.
برای اطلاعات بیشتر می‌توانید این مطلب را از کمیته حفاظت و حمایت از بلاگرها بخوانید (متن انگلیسی)

این پاراگراف از مطاب را اینجا هم منعکس می‌کنم:


Yahoo! users in Iran should consider deleting their accounts in light of a shocking exclusive report by Richard Koman, who covers the intersection of law, government and technology for ZDNet.


مطلبی در همین زمینه


October 09, 2009

از فردا باهاش یه قل دو قل بازی می‌کنم!

مقام معظم رهبری در این دوران وانفسا فتوای بسیار مهمی صادر فرموده‌اند و بر اساس این فتوا، از این به بعد به ما مردها اجازه داده‌اند با فلانمون هم می‌تونیم بازی کنیم! البته به شرط اینکه روی آن شرط بندی نکنیم.
بخش اصلی فتوای عظیم الشان را در زیر می‌خوانید:
بطور كلى بازى با هر چیزى كه مكلّف تشخیص دهد از آلات قمار است و یا در آن شرطبندى شود، به هیچ وجه، جائز نیست ولی بازى با هر وسیله‏اى كه جزء آلات قمار به حساب نیاید، بدون شرطبندى، اشكال ندارد. منبع: سایت فرارو

عرض نکردم! پس بشتابید آلات و ابزارتان را در بیاورید و با آن بازی کنید!

October 05, 2009

داستان کاسه واجبی و جام زهر

نوکران دستمال بدست و کاسه لیسان قدرت همیشه چنان غرق قدرت می‌شوند که یادشان می‌رود که جایگاه این افراد چیزی بیشتر از یک ابزار قدرت نیست و روزی که صاحبان زور و زر در تنگنا قرار گیرند برای نجات جبروت قدرت خود، مجبورند چند تایی از این کاسه لیسان و دستمال بدستان را فدای قدرت خویش کنند.
داستان سعید امامی و کاسه واجبی هم این بیچارگان آویزان به بیضه قدرت را از خواب خرگوشی بیدار نمی‌کند.
داستان کاسه واجبی این مرتبه گویا قرار است دامان ناپاک غازی مرتضوی را بگیرد.
داستان رقت بار غازی مرتضوی را همه می‌دانند و تقریبا همه هم می‌دانستند که روزی این بیچاره مفلوک را با یک کاسه واجبی فدای ارکان قدرت خواهند کرد. گرچه دیر و زود دارد ولی یقینا سوخت و سوز ندارد. به قول معروف یکبار جستی ملخک ، دو بار جستی ملخک سه بار جستی ملخک، آخر بدستی ملخک! و این روزها گویا کاسه واجبی را برای حاج آقا مرتضوی دارند مهیا می‌کنند و او هنوز در خیال باطل خود غوطه می‌خورد و بر این خیال است که اگر با دستمال ابریشمی بیضه‌های سید علی را نوازش کند می‌تواند این بار هم از این دام رها شود. ایشان در پاسخ به گیر دادن های علیرضا زاکانی، بعد از کلی صغرا کبرا چیدن چنان بیضه‌های سید علی را می‌مالد که از آن خون جاری خواهد شد، بخوانید چه می‌نویسد:

ولکن در این جریان بهره گیری از یک حادثه دلخراش و ناگوار برای انتقام گیری شخصی آن هم با تحریف اظهارات دبیر محترم شورای عالي امنیت ملی و انتساب نافرمانی از محبوب قلوب میلیونها ایرانی و مسلمان که همچون حقيرهدیه جان و تمام هستی جهت اجابت نظرو فرمانشان کمترین کالايي است كه در بضاعت دارند گناهی نابخشودنی و دون شأن یک نماینده مجلس و مدعی اصول گرایی است.

ایشان گویی هنوز درک نکرده که سید علی این روزها یکی دوتا جام زهر را باید یک جا با هم نوش جان کند و در این وانفسا یقینا ترجیح می‌دهد اگر ممکن باشد بجای یکی از این کاسه‌های زهر کاسه واجبی را بدهد دست یکی از نوکران گوش به فرمان. گویا ایشان هنوز درک نکرده که اگر با سیاست بازی نتوانند گناهان و جنایات چند ماه گذشته را به گردن یک بدبختی مثل غازی مرتضوی بیندازند، مجبور خواهند شد همه گناهان را به صورت یک جام زهر به خورد مقامات بالا دست مرتضوی بدهند و این یعنی عاقبت امر دامان "محبوب قلوب میلیونها ایرانی و مسلمان!" را خواهد گرفت و اگر همان گونه که ایشان در نامه سرگشاده شان ذکر کرده‌اند حاضراند جان خود را فدای رهبر کنند! پس دیگر این همه ادا و اطوار برای چیست!؟ بیار جام زهر را تا نوش جان کند وگرنه "محبوب قلوب میلیونها ایرانی و مسلمان!" خود مجبور به سرکشیدن ظرف واجبی خواهد شد!

October 03, 2009

با درایت‌های مقام معظم رهبری ما پیروز شدیم!

مذاکرات 5+1 ژنو با ایرانمذاکرات ژنو به ثمر رسید و اسلام ناب سید علی مشت محکمی به دهان استکبار جهانی شرق و غرب زد و دک و پوز شرق و غرب را چنان خورد کرد که ده تا پزشک حاذق هم نخواهند توانست آنرا صافکاری و تعمیر کنند.
جملات بالا را یقینا در روزهای آینده هزاران بار از همه رسانه‌های وابسته به سید علی خواهیم شنید. این عوامفریبی را چنان در بوق خواهند کرد که گوش همه کر شود تا واقعیت اصلی همانا شکست مفتضحانه حکومت سید علی پنهان بماند.
همیشه این شگرد شناخته شده سیدعلی بوده و هست که بر موضع غیر اصولی و غیر قابل دست یابی خودش چنان پافشاری می‌کند تا به مرز شکست، سرنگونی و فنا شدن برسد، سپس درست چند قدم مانده به سرنگونی و نابودی هزار قدم عقب نشینی می‌کند و شکست را می‌پذیرد و هم زمان در بوق تبلیغاتی می‌دمد که چه شده چه نشده سید علی با درایت پیروز شده!
پیشنهاد غنی سازی اورانیوم با درصد بالا در خارج از ایران را قبلا هم گروه 5+1 به حکومت سید علی پیشنهاد داده و جواب منفی دریافت کرده بودند. حالا سید علی و هم پالکی ها بعد از 4 سال با تحمیل فشارهای بی دلیل به مردم همان نتایج 4 سال پیش را پذیرفته‌اند و یقینا عقب نشینی‌های بیشتر را هم در ادامه همین مذاکرات شاهد خواهیم بود.
آذر ماه سال 1384 سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه طرح غنی سازی در یک کشور ثالث را مطرح کرد و پاسخ رژیم به این پیشنهاد منفی بود و ماجرا را 4 سال دیگر کش دادند. تنها تفاوت این دو پیشنهاد در این بود که این بار آمریکا خود به سر میز مذاکرات مستقیم نشست و رو در رو با رژیم مذاکره کرد. تو گویی که عقده رژیم تنها در این بود که این بسته حقارت را مستقیما از دستان آمریکا باید دریافت کند! عکس کنار را نگاه کنید! ببینید چگونه نمایندگان سید علی قند در دلشان آب شده که دارند به گفته خودشان با شیطان بزرگ مذاکره و بده بستان می‌کنند.
سیاست سید علی چنان است که هم شرق را خوش آید و هم غرب را.

حکومت سید علی حالا می‌تواند با افتخار در کتب تاریخی ثبت کند که هم شرقی است و هم غربی، روس‌ها کودتای نظامی را برای سید علی ترتیب دادند، آمریکا و اروپا هم پالان کج اتمی بر آن گذاشتند.
مبارک است انشاالله!!

پ.ن.:
یادم رفت بنویسم که در این ماجرا سید علی غیرت نداشته‌اش را هم فدا کرد. یادمان نرود که سید علی چندسال پیش چنین فرمود:
کسانی که دم از مذاکره با آمریکا می‌زنند یا با الفبای سیاست آشنایی ندارند یا با الفبای غیرت

پ.ن. 2:
دیروز می‌خواستیم در باره این مطلب بنویسم ولی وقت آن نشد و امروز هم که مساله اتمی مهم تر از این یکی بود. شاید روزی که خود ابطحی بیرون آمد و این شعبده بازی را رسوا کرد، شاید!!

October 01, 2009

خبر ورزشی!

darbi.jpgدر آستانه شهرآورد(دربی) سبز پایتخت: هیات رزمندگان از امشب کنار ورزشگاه آزادی خیمه می‌زنند!
یقینا رزمندگان سلحشور(!!) اسلام ناب سید علی وقت نکرده‌اند در ماه رمضان به احیا بروند به همین خاطر مراسم احیا را به کنار استادیوم فوتبال منتقل کرده‌اند!!

در ادامه خبر می‌خوانیم:
حسن ضیاء آذری مدیر مجموعه ورزشی آزادی از برپایی چادرهایی برای اسکان تماشاگران شهرستانی در شب پیش از بازی داربی و برگزاری نماز جماعت خبر داد و به ایسنا گفت: هیات رزمندگان غرب تهران و کرج طی مذاکره با معاون مجموعه ورزشی آزادی درخواست کردند که شب قبل از بازی مقابل درب غربی فضایی را برای استراحت(!!) و اسکان(!!) تماشاگران شهرستانی آماده کنند. برپایی نماز جماعت و پذیرایی از مردم از دیگر اقداماتی خواهد بود که بنا است انجام شود.
پرانتزها از من است!

ما نفهمیدیم استراحت و اسکان تماشاگران شهرستانی چه ربطی دارد به رزمندگان سلحشور غرب تهران و کرج !؟ و از همه مهم تر نفهمیدیم نماز جماعت برای استراحت است یا برای فوتبال یا برای جنگ حیدری نعمتی! شاید هم برای بهبود بواسیر رزمندگان سلحشور تهران و حومه خوب باشد!
البته با آگاهی که از جو مسابقات سابق تاج و پرسپولیس داریم، می‌دانیم که این بیشتر به یک جنگ طبقاتی شبیه است تا یک مسابقه فوتبال. حالا هم که گویا عده‌ای دیگر، این جنگ حیدری نعمتی را با لوگوی طراحی شده خود می‌خواهند تبدیل کنند به جنگ بین حیدری نعمتی‌های سابق از یک طرف و رزمندگان سلحشور سید علی از آن طرف. با شناختی که از تماشاگر فوتبال بطور عموم داریم می‌دانیم که گاهی اوقات در گردهمایی‌های از این دست تنها از چیزی که خبری نیست فوتبال است و بیشتر برای جنگ طبقاتی شکل می‌گیرد تا مسابقه فوتبال.


خارج از موضوع: پائیز دارد تمام می‌شود و چهره زمستان کم کم نمایان، از این رو مراسم با شکوه انگور چینی را امروز باید ترتیب بدهم وگرنه انگور امسال بجای شراب به یخ تبدیل خواهد شد.





شمارشگر