« July 2009 | Main | September 2009 »

August 31, 2009

عقب افتادگی فکری سید علی و علوم انسانی

همان گونه که اطلاع دارید سید علی رهبر دیروز رفته منبر و فرموده:

آموزش علوم انسانی در دانشگاه ها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد

گویا آنها که در آن جلسه بوده‌اند یا شعور نداشته‌اند یا لال بودند وگرنه باید سوال می‌کردند، کدام علم امروزی در دین مردم شک ایجاد نمی‌کند که علوم انسانی نکند!؟
اگر بر اساس خواسته سید علی بخواهیم عمل کنیم باید همه چیز را تعطیل کنیم و در مملکت را هم تخته کنیم و برویم با ابزار و باورهای 1400 سال پیش امور بگذرانیم.
یکی در آن جلسه نبود که از سید علی بپرسد، آخه مردک اگر تو شعور نداری و می‌خواهی از داده ها و علوم 1400 سال پیش استفاده کنی، این مشکل خودت هست، 70 میلیون ملت ایران می‌خواهند با زمان جلو بروند، اگر هم عده معدودی هستند که می‌خواهند مثل تو در عصر حجر بمانند، خوب به جهنم بمانند به ملت چه مربوط است!؟
حضرت رهبر در این روضه خانی در ادامه فرموده:

این مسئله نگران کننده است زیرا توانایی مراکز علمی و دانشگاه ها در زمینه کار بومی و تحقیقات اسلامی در علوم انسانی و همچنین تعداد اساتید مبرز و معتقد به جهان بینی اسلامی رشته های علوم انسانی در حد این تعداد دانشجو نیست.

یکی نیست به این مردک بگوید، خوب پس شما در این 30 سال گذشته چه غلطی می‌کردید!؟ مگر نه این است که شما مفت خوران وظیفه دارید تا جامعه و علوم امروز را با اسلام تطبیق بدهید!؟ مگر نه اینکه شما شیعیان گوش زمین و زمان را کر کرده‌اید و مدام می‌گویید که اسلام پیشرو ترین دین است، اسلام چنین است و اسلام چنان است و برای همه مسائل یک جامعه مدرن راه کار دارد!؟ خوب پس این چرندیاتی که مدام گوش مردم را با آن کر می‌کنید به چه منظور است!؟
از قرار معلوم علمای اسلام حکومت آخوندی در این 30 سال فقط به جمع آوری مال دنیا مشغول بوده‌اند وگرنه امروز می‌باید می توانستند پاسخگوی نیازهای جامعه امروزی باشند. دین پیشرو(!!) اسلام که می‌گویید همین است آقای سید علی فقیه!؟ دینی که واقعا آماده سرازیر کردن به زباله دان تاریخ است.

پ.ن.:
بد نیست به آقای رهبر گوشزد کنیم که اگر بنا باشد با علوم و جهانبینی اسلامی دنیا را ادراه کنیم نیاز به معلمینی مثل سردار زارعی داریم که متاسفانه تعدادشان کم است!! چیه به همین زودی سردار رشید اسلام یادتان رفت!؟

August 28, 2009

آزادی بیان از نان شب واجب تر

وقتی می‌گوییم باید از آزادی بیان به هر قیمت و بدون قید و شرط دفاع کرد و اما و اگر در این مقوله وارد نکرد، دلایل زیادی برای آن داریم. اینکه عده‌ای تا گفتار یا نوشتاری کمی به طبع شان خوش نمی‌اید داد وانفسا سر می‌دهند و فریاد می‌زنند که توهین به این یا آن شده. عمق و ارزش واقعی آزادی بیان را درک نمی‌کنند. فرض بفرمایید کسی برای ابراز عقیده‌اش به من یا شما توهین کرد، خوب مگر آسمان به زمین آمده!؟ در عوض وقتی که با تنگ نظری جلو گفتار و نوشتار آزاد را می‌گیریم، جامعه ما دچار بیماری حادی می‌شود که عواقب آن هزاران مرتبه بدتر از این است که به کسی مثلا توهین شده باشد.
نگاه کنید به وضع اسفبار آزادی بیان در ایران! هنوز کسی چیزی نگفته یا ننوشته، کفن پوشان راه می‌افتد که چه شده!؟ به اسب شاه گفته‌اند یابود!
روزی که خمینی فرمان شکستن قلم را صادر کرد، ستون فقرات من به لرزه افتاد و از همان ثانیه فهمیدم که راه ما به ناکجا آباد ختم خواهد شد. دیدیم همگی که گرفتار جایی شدیم صد مرتبه بدتر از ناکجا آباد.
اوضاع امروز بیچاره ملت که نگو و نپرس! کار به جایی رسیده که اگر کسی به خر آخوند هم بگوید بالای چشمت ابروست چنان بلایی سر آن بیچاره که جرات چنین گفتاری را داشته خواهند آورد، که در بهترین حالت باید برود چند سالی زندان آب خنک بخورد.
مطلب افشاگرانه‌ای را امروز در رابطه با مدارک تحصیلی کامران دانشجو خواندم که مرا به نوشتن این مطلب ترغیب کرد. در این نوشته نگارند با استفاده از روش های جورنالیستی ثابت کرده که آقای دانشجو هم مثل کردان دروغ گفته و مدرک او نیز از زیر عبای ملا بیرون آمده و نه از دانشگاه‌های معتبری که خودش مدعی است.
فرض را بر این بگذاریم که نوشته این خبرنگار کاملا دروغ و کذب باشد! خوب مگر آسمان به زمین آمده که باید او را به سلابه بکشیم یا به غل و زنحیرش کنیم که به اسب شاه توهین کرده!؟
خیر عزیز دلم! حتی اگر در این نوشته عیب و ایرادی هم وجود داشته باشد در یک کشور آزاد آقای دانشجو می‌تواند به سادگی با ارائه مدارک ادله پسند، هم مدرک خودش را ثابت کند و هم مچ خبرنگار را بگیرد. در عوض در ایران چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر این روزنامه نگار با نام و نشان می‌نوشت، آنوقت باید مثل دیگران که به لقا الله پیوستند او هم با زندگی وداع می گفت.
خلاصه مطلب اینکه، اگر می‌خواهیم جامعه ما از این همه کلاشی و فریب، دزدی و نیرنگ و جعلیات و هزار عیب و ایراد دیگر رهایی یابد، باید با چنگ و دندان از آزادی بیان دفاع کنیم و پاسخ یاوه گویانی را که مدام مثل مگس وز وز می‌کنند و سعی دارند جلو جریان آزاد اطلاعات را با انگ زدن بگیرند را به یک تو دهنی محکم بگیریم.


پاسخی هم به یک استدلال دندان شکن:
آقای سروش در پای مطلب قبلی پیامی نوشته‌اند و به جمله بالای وبلاگ حقیر که نوشته‌ام "من یک وبلاگ نویس ملحدام و به الحاد خود افتخار می‌کنم" اعتراض کرده‌اند و نوشته‌اند "اصولا کافر دیگر کدام صیغه ای است؟ مهدور الدم کدام است؟"
درپاسخ باید به ایشان بگویم که حق با شماست دوست عزیز اگر و تنها اگر حکومت‌های خودکامه وجود نمی‌داشتند. تا وقتی این حکومت‌های خودکامه هستند ما هم مجبوریم با ادبیات آنها به جدالشان برویم.

August 26, 2009

گزارش تربچه نقلی از زندان

نزدیک بود از خنده و تعجب بترکم! هیچوقت از ابطحی خوشم نیامده بود، اصولا از آخوند جماعت بسیار متنفرم، چونکه آنها را مفت خور و زالو می‌دانم. کسانی که از سادگی انسانهای دیگر سوء استفاده می‌کنند و با این وسیله زندگی خود را اداره می‌کنند.
همین آخوندها هستند که امروز از سر ناچاری همپالکی‌های خود را به غل و زنجیر کشیده‌اند تا به خیال خودشان بقای خود را تضمین کنند. یقینا حکومت گران از بیدادگاه‌های فرمایشی نتیجه‌ای را که می‌خواستند نگرفتند در نتیجه می‌خواهند از ممدعلی ابطحی و وبلاگ‌اش استفاده کنند تا به خیال خودشان تاثیر منفی را از افکار ملت بزدایند! عجب خیال باطلی! اینها نمی‌دانند که در باتلاقی گرفتار شده‌اند و هر چه دست و پا بزنند بیشتر فرو می‌روند.
خواستم در بخش پیامگیر وبلاگ ابطحی پیامی برای بازجوی او بگذارم نشد که نشد، البته توقع هم نداشتم که آقایان تا این اندازه میخ باشند. با این حال یقین بدانید تمام تحرکاتی را که در اطراف وبلاگ ابطحی اتفاق بیفتد زیر نظر دارند و به گوش بازجویان خواهد رسید. به همین دلیل هم این مطلب را نوشتم و این لینک را می‌دهم تا باعث شود حضرات بازجو رد پا را بگیرند و به اینجا بیایند و بیانات خُسن آقا را بخوانند.
آقای بازجو باور کن از تو باهوش‌تر هم بوده‌اند در تاریخ، از حکومت شما مستبد تر هم در این دنیا بوده و یقینا از سیستم ترور و وحشت شما هم وحشتناک تر در تاریخ وجود داشته، با این حال باید به شما نوید بدهم که جملگی از روی زمین محو شده‌اند. یقین بدانید شما هم دیر یا زود به همان زباله دان فرستاده خواهید شد، دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد.
از قول من به ارباب‌ات سید علی یک دست بگو روز مرگ رژیم آخوندی نزدیک است.
به همه دوستان وبلاگ نویس پیشنهاد می‌کنم در همین رابطه بنویسند و به این مطلب ابطحی لینک بدهند تا جنایت کاران مزدور سید علی خامنه بدانند نظر ملت در باره آنها چیست.

دنیای دیوانه ما!

در مملکتی که برای فرار از عواقب تجاوز جنسی، حکومتیان مجبور می‌شوند یکی از ستون‌های حکومت خود را تخریب کنند و رئیس پیشین مجلس قانون گذاری را مجنون معرفی کنند. در مملکتی که یکی از پایه گذاران و ستون‌های استوار آن دزدی مثل هاشمی باشد، در مملکتی که تئوریسین‌ها و اطلاعات چی‌های سابق آن بدست نیروهای جدید و جان بر کف امنیت و اطلاعات آن چنان شکنجه می‌شوند که همه چیز را انکار کنند و سفید را سیاه و سیاه را سفید جلوه دهند. در مملکتی که رئیس جمهورش وزیر برکناری را هلو می‌نامد و می‌خواهد او را بخورد! در مملکتی که چاه را بجای فاضلاب، خانه و مسکن عزیز ترین امام شان می‌کنند! در مملکتی که رئیس قبیله‌اش از صبح تا شام دروغ می‌گوید تا سر و ته امورات مملکتی را به بهم بیاورد.
آری عزیزان در چنین مملکتی عده‌ای بیمار روانی هم پیدا می‌شوند و از مردم می‌خواهند که بروند پای صندوق رای و برای بهتر شدن وضع رای در صندوق بیندازند!! آری عزیز در دنیای دیوانه ما، در دیاری که مبارزه نرم را با جسم سخت سرکوب می‌کنند، باید پاشنه‌ها را بالا کشید و سخت افزار دیگری دست و پا کرد.

August 23, 2009

وقتی که آقا نیک آهنگ بدون دست می‌گوزد!

می‌خواستم برایش پیام بگذارم دیدم چه فایده اصلا نمی‌توان به مسلمان زاده اعتماد کرد، حتی دو خط انتقاد را هم بر نمی‌تابند و اگر انتقاد کردی انگ می‌زنند و تو و دیگر مخالفین عقایدشان را استالین و نوه استالین می‌نامند! غافل از اینکه کسی که سانسور می‌کند نوه که هیچ خود استالین هم که هیچ جوجه آیت الله ست! خواب نما شده‌اند باورشان شده خیلی دموکرات هستند و خصوصا خواب نما شده‌اند که مرکز جهان هستند. این‌ها که نوشتم توهین نیست ها! آخه چه افتخاری برای یک مسلمان زاده بیشتر از اینکه او را جوجه آیت الله خطاب کنند!
بخوانید ببینید چه می‌فرمایند آیت الله نیک آهنگ خان کوثر:
چند نفر از دوستان بازمانده از روزگار استالین و تفتیش عقیده کلیسا از آن کامنت‌ها گذاشته بودند که چرا اصلا چنین چیزی نوشته‌ام و ... من هم البته چون با نوه نتیجه‌های استالین که ارتباط روانی با او را منکر می‌شوند خیلی حال می‌کنم، کامنت‌هایشان را منتشر نکردم:)

برادر کاری نکن که به وضع حسین درخشان گرفتار شوی ها! همین نوع ادبیات را هم حسین درخشان استفاده می‌کرد و همین هشدارها را هم من قبلا به حسین آقای درخشان داده بودم، گوش نکرد به غضب علیم استالین گرفتار شد!! از این‌ها که بگذریم بروم سر پاسخ‌های من به فتواهای جدیدی که با کمک گرفتن از آیت الله حسین علی خان منتظری صادر فرموده‌ای.

آی خدا تو را به جهنم بفرستد!! این ناسزا و توهین نیست ها! چونکه من نه به جهنم اعتقادی دارم و نه به خدا!
برادر مکتبی حضرت آیت الله نیک آهنگ کوثر کانادایی دامن افضاته! این چه جور سوالی است که کردی!؟ اولا توهین یعنی چه!؟ شما باید اول مرز بین توهین و غیر توهین را مشخص کنید، بعد چنین سوالی را از ولی فقیه بپرسی! اصلا تو با این نوع سوال کردن داری به همه دنیا می‌گویی که شغل شریف تو (کاریکاتور کشیدن) توهین کردن است و در نتیجه نان تو از راه توهین به دیگران تامین می‌شود!! جل الخالق! عجب استدلالی!
ببین در مملکتی که گوزیدن هم توهین به اسلام و علما و رهبر معظم تعریف می‌شود، اصلا این سوال شما بی معنی است. همان گونه که در پاسخ منتظری هم خواندی نوشته توهین به هر کسی جایز نیست، فرقی هم نمی‌کند آیت الله باشد یا آیت بدون الله! این پاسخ ایشان به حضرت عالی به این معنی است که از این به بعد تو حق نداری کاریکاتور احدی را بکشی (البته به تعبیر خودت که کاریکاتور را توهین تلقی کرده بودی!!!) نگو که کاریکاتور را توهین تلقی نمی‌کردی وگرنه دلیل نداشت که این سوال را اصلا مطرح کنی.

خلاصه که اگر خواستی هنرمند باشی!(من در این یکی اصلا شک دارم!) هنرمند محدودیت نمی‌شناسد و با هنرش مرزها را عقب می‌راند، اصلا یک هنرمند خوب، خودش حد و مرز تعیین می‌کند، خودش توی دهن دولت که هیچ توی دهن زمین و زمان می‌زند و خصوصا خودش توی دهن علما و آیت الله‌های ریز و درشت می‌زند و خودش هست و خودش. یعنی محدودیت هنرمند با خلاقیت او محدود می‌شود و نه فتوای آیت الله! با این اوصاف تو تصمیم داری خودت را در مرزهایی که گذشتگان ترسیم کرده‌اند گرفتار کنی! در چنین شرایطی تو می‌شوی کپی بردار گذشتگان یا چمی‌دانم ماشین فتوکپی. این هم باز به خودت مربوط می‌شود، فقط من این موضوع را می‌دانم که اگر خواستی هنرمند باشی و خلاقیت داشته باشی، باید خودت مرزها را خودت ترسیم کنی نه اینکه یک آیت الله یا هر کس دیگری مرزهای تو را مشخص کند.
از ما گفتن بود از تو نشنیدن و به راه بیراهه رفتن. در ضمن در پیام گیر ما به روی همه باز است، به قول معروف آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.

پ.ن.: این پیام را پای مطلب نیک آهنگ نوشتم چون به نظر می‌رسد که تیغ سانسور از غلاف بیرون کشیده و به جرگه سعید مرتضوی پیوسته، کپی آنرا اینجا هم می‌گذارم:
گاهی اوقات شک می‌کنم که آدم بالغی باشی!
تو فرق چندانی با دیگر مسلمانها نداری! آنها هم زیر چادر اسلام هزار فسق و فجور می‌کنند و بعد هم یک کفاره می‌دن همه چی تمام!! خوشا به سعادت ما که نه خداشناسیم و نه تزویر می‌کنیم در کردار و گفتار خود. همه چیزمان هویداست بجز نام مان که آن هم از ترس مسلمانان است!

August 22, 2009

آیا حکومت ایران نظامی است!؟

عده زیادی از تحلیل گران اوضاع سیاسی ایران بر این عقیده هستند که حکومت ایران نظامی شده. من اما اصلا بر این باور نیستم. اول از همه به این دلیل که این افرادی که از سپاه پاسداران به پست‌های سیاسی آمده‌اند را به هیچ عنوان نظامی نمی‌دانم. دوم به این دلیل که اصلا آنها را سوار بر قدرت نمی‌بینم.
در مورد اول بسیار ساده و مشخص است، یک نظامی همیشه پیرو قوانین خشک و مستقیم نظامی است به این معنی که همیشه زیر دستان کورکورانه از بالا دستی ها اطاعت می‌کنند و هیچ اما و اگری هم در کار نیست. همه می‌دانیم که در یک سیستم نظامی واژه چرا، اما و اگر وجود ندارد، اوامر کورکورانه باید اطاعت شوند در غیر این صورت کل سیستم از هم خواهد پاشید. در سیستم نیروهای نظامی سپاه پاسداران بیشتر یک نوع آنارشی حکمفرماست و خصوصا اینکه معمولا یک ملایی (نماینده ولی فقیه) را در هر مرکز نظامی گذاشته‌اند تا تصمیم های اصلی را او بگیرد و دیکته کند. در نتیجه از این منظر باید دنبال پاسخ دیگری گشت. از نظر من نیروهایی که از سپاه به صندلی های سیاسی منتقل شده‌اند اعضای باند مافیایی هستند که به مرور زمان پست‌هایی از قدرت سیاسی را در دست گرفته‌اند و همگی هم تنها پاسخگوی منافع شخصی خود هستند و به هیچ عنوان برای کل سیستم حاظر نیستند منافع خود را فدا کنند. چنین گروهی به هیچ عنوان قادر نخواهد بود مثل یک سیستم نظامی یکپارچه عمل کند و در یک جدال و قدرت نمایی درونی هر لحظه ممکن است این سیستم بطور کلی از هم بپاشد.
در مورد دوم اینکه گفته می‌شود اینها(نظامیان) قدرت را در دست دارند، اصلا اینچنین نیست. اگر فرض را بر این بگذاریم که نیروهای نظامی قدرت را در ایران بدست گرفته‌اند باید ثابت کنیم که دستورهای اصلی از جانب نیروهای نظامی و سران آن داده می‌شود و بصورت نظامی و کورکورانه تا پایین ترین رتبه‌ها اطاعت می‌شود. چنین وضعی حداقل هنوز در ساختار قدرت ایران بوجود نیامده. توجه داشته باشید که در شورش‌های خرداد ماه تا زمانی که خامنه‌ای در نماز جمعه دستور حمله را صادر نکرده بود، هیچ درگیری رخ نداد و خونریزی از آن زمان آغاز شد که سید علی دستور آنرا صادر کرد. این خود نشاندهنده نظامی نبودن حکومت است. به گمان من این مساله (دولت نظامی) را خود رژیم دارد شایع می‌کند و این عمل هم به دو هدف انجام می‌شود. هدف اول این است که می‌خواهند مردم را بترسانند و دوم اینکه می‌خواهند تمرکز نگاه‌ها را از روی خامنه‌ای دور کنند.
ببینید برای اینکه یک سیستم نظامی قدرت خود را اعمال کند نمی‌تواند به هیچ وجه از غیر نظامیان دستور بگیرد و همان گونه که همه شاهدیم تمام نظامیان چه آنها که در پست‌های سیاسی هستند چه آنهایی که در پست‌های نظامی هستند، همگی به دست بوسی آیت الله های ریز و درشت می‌روند و به شکلی مشروعیت و قدرت خود را از آنها کسب می‌کنند. ممکن است این افراد نظامی قدرتی داشته باشند ولی این قدرت به آن معنی نیست که قدرت آنها مطلق است. برای اداره یک مملکت به صورت نظامی باید قدرت دستور دهندگان نظامی مطلق باشد.
مثالی می زنم تا منظورم را بهتر تشریح کرده باشم.
همگی ما نمایش‌های روحوضی را دیده‌ایم. در این نمایش‌ها نوکر خانه که معمولا هم یک غلام سیاه است، از قدرت زیادی برخوردار است و معمولا با اینکه نوکر خانه هست ولی بیشترین تاثیر را در روند تصمیم گیری‌ها دارد. نظامیانی که امروز وارد قدرت سیاسی شده‌اند از همین نوع هستند، با اینکه نظامیان قدرتی دارند، ولی این قدرت همراه با دست بوسی است و اصلا بر آن نمی‌توان نام قدرت مطلق نهاد، همان قدرت نظامی مطلقی که برای یک حکومت نظامی نیاز است. سپاه پاسداران یک نیروی شبه نظامی است و همیشه هم یک نیروی شبه نظامی باقی خواهد ماند. فراموش نکنیم که ترس از ارتش بود که باعث شد ملاها این سپاه را در مقابل نیروی ارتش منظم برپا کنند تا مبادا کودتایی در ایران اتفاق بیفتد. یقین بدانید همان ملاهایی که این نیرو را بوجود آوردند خودشان هم قادرند آنرا کنترل کنند.
همه اینها که نوشتم به این معنی نیست که در آینده حکومت ایران حکومت نظامیان نخواهد شد. یقینا باید مواظب بود تا چنین حالتی پیش نیاید.

August 21, 2009

آیا کسی هنوز این مزخرفات را باور می‌کند!؟

اینکه عده‌ای در حاشیه این دنیا، در پس کوه قاف، یا چمی دانم در دور افتاده ترین جنگلها، به علت نبود تاثیر دنیای مدرن، هنوز به این گونه مزخرفات باور داشته باشند! شاید امری پذیرفته شده باشد! ولی اینکه تلویزیون مملکتی که ادعای مدیریت جهان را می‌کند! بنشینند بحث تلویزیونی در باره جن و کوفت و زهر مار راه بیندازد، باور کنید آدم را تا سر حد مرگ عصبانی می‌کند. گمان می‌کنند با این روش‌ها می‌توانند ملت را عقب مانده نگاه دارند!؟ من در این عجبم که در مملکتی که بیش از سی چهل سال پیش چنین عقایدی را مردم کوچه و بازار هم حتی به تمسخر می‌گرفتند، حالا باید به این روز بیفتیم که یک آدم مشنگی بتواند با وقاهت کامل بیاید در تلویزیون چنین عوام فریبی کند!؟
گمان می‌کنم آخرین باری که در باره جن شنیدم وقتی بود که نمایش شهر قصه اثر بیزن مفید را دیدم، چیزی حدود سی چهل سال پیش بود.

جيم دوزبر جن و دو زير جن و دو پيش جن
.
.
خرس: جن آمده !
شتر: جن؟ نه بابا؟
خاله: کوش؟… کجا رفت؟
خرس: بگمانم که زير عباي ملا رفته است .
روباه: ( با وحشت ) چي؟ زير عباي من ؟
واي ! واي !
همه: جن جن جن

بلانسبت خر، در دنیای ما گویا آدم خر به وفور پیدا می‌شود. اگر شما هم جزو این طایفه هستید! علوفه بیشتر در این مکان پیدا می‌شود.

August 17, 2009

اکبر شاه مرد بحران! ملای حیله گر

می‌گویند آدم از افعی به مار پناه می‌برد، حالا حکایت کار ملت بیچاره ایران در این روزگار شده، که می‌خواهند از سید علی به اکبر شاه پناه ببرند! البته اگر چنین شود که من گمان نمی‌کنم.
آقای هاشمی این روزها با دم‌اش گردو می‌شکند. به خیال خودش شرایطی مهیا شده تا ایشان عاقبت به اوج قله قدرت سعود کند. همه گروه های خودی درون رژیم را انداخته به جان هم و دارد پشت صحنه به ریش همه شان می خندد.
larijani_ahmadi_rafsanjani_08_17.jpgنوشتم به خیال خودش چونکه نه او خلق و خوی ایرانی را درک کرده و نه دور و بری‌هایش! اینها گمان می‌کنند بعد از 30 سال جنایت و خیانت حالا می‌توانند با ترساندن ملت از سید علی، احمدی نژاد و دیگر سرداران ریز و درشت سپاه ملت را مجبور به بیعت با هاشمی کنند. خیال باطل! اگر هم ملت امروز به خیابانها ریخته‌اند و موسوی موسوی می‌کنند و در نماز جمعه اکبر شاه شرکت می‌کنند همه از روی سیاست ورزی است و روزی که آن یکی دست سیدعلی را هم از قدرت کوتاه کردند نوبت ایشان و اسهال طلبان دور و برشان هم خواهد رسید.
آقای هاشمی با اجیر کردن عده‌ای قلم بدست و عده‌ای نیروی فشار و هدایت این دسته‌ها به خیال خود می‌خواهد بحران را مدیریت کند. ایشان با شروع درگیریهای انتصاباتی گمان می‌بردند به سادگی می‌توانند قدرت را از دستان بی کفایت سید علی بیرون بیاورند، ولی وقتی دیدند سید علی از این بیدها نیست که از این بادها بلرزد، همچنین بحران بوجود آمده می‌رود تا کل نظام شان را بزیر بکشد، آقای "مدیر بحران" فتیله را پایین کشیدند و حالا تصمیم دارند از طریق ابزارهای سیاسی که در دست دارند، بحران را به خیال خودشان مدیریت کنند و خر مراد را به آن سمت و سویی که خودشان می‌خواهند هدایت کنند! هر از گاهی هم قربان صدقه سیدعلی می‌روند و در این یا آن مراسم چراغ سبزی هم به آن طرف ماجرا نشان می‌دهند و لب و لوچه‌ای هم برای احمدی نژاد و دار و دسته کج می‌کنند یا گوشه چشمی خمار می‌کنند و خلاصه اینکه یکی به نعل می‌زنند و یکی به میخ، باور ندارید عکس کنار را که از مراسم تاج گذاری رئیس جدید قوه قضاییه (غذاییه) در کنار دیگر مفت خوران گرفته شده ایشان را در حال و هوای عشوه گری مشاهده کنید. ملای حیله گر که می‌گویم همین کوسه است که مشاهده می‌کنید.
خیال باطل! این خط این هم نشان به زیر کشیدن سید علی نه تنها شورش‌ها را فروکش نخواهد کرد که برعکس مردم را در این باور قوی تر خواهد کرد که کل رژیم را می‌توانند به زیر بکشند، آنگاه است که مشخص خواهد شد آقای مدیر بحران خواهد توانست بحران را مدیریت کند یا نه! به قول معروف نشاشیدی شب دراز است!

August 13, 2009

دروازه را دروازه بانی دیگر باید!

زمانی که خرافه پرستی‌ها دردسر ساز می‌شوند، حتی برای تولیدکنندگان خرافات.
بر اساس خبری که دیروز در سایت بی‌بی‌سی درج شده بود، وحید طالب لو دروازه بان تیم ملی، قران را در درون دروازه خود قرار می‌دهد. این مساله باعث شده که تولیدکنندگان خرافه پرستی، همانها که برد تیم ملی را بدست امام زمان سپرده بودند و فوتبالیستها را به زیارت چاه جمکران می‌بردند تا بلکه فرجی شود بتوانند تیم ملی فوتبال را به جام جهانی ببرند، حالا از خریت وحید طالب لو به تنگ آمده‌اند و او را از این عمل نکوهش می‌کنند. جالت تر اینکه مهدی رحمتی دروازه بان سپاهان هم از اون اولی مشنگ تر است و گمان می‌برد دلیل باخت تیم اش طلسم شدن دروازه مقابل بوده! جلل الخالق با چه احمق‌هایی طرف هستیم!
در پاسخ به این کش مکش‌های اسلامی سازمان لیگ فدراسیون فوتبال در نامه‌ای نوشته:

همان طور که مطلعید اعتقاد به مقدسات(بخوانید خریت) در جان و ایمان بازیکنان و مربیان ما ریشه داشته و بسیاری از این عزیزان در عمل به ان پایبندند.جهت مزید استحضار گذاشتن قرآن در هر جایی پایین تر از محل نشستن و یا ایستادن فرد خلاف احترام و باعث وهن و خلاف سیره بزرگان دین است.لذا درخواست می شود با حفظ اعتقاد مذهبی و دینی و اعتقادی، بازیکنان توجیه شوند عملی انجام نداده که در اذهان متشرعین و سایر طرفداران باعث تلقی دیگری شود.

راستش را بخواهید من این بیچاره دروازه بان را مقصر نمی‌دانم، هرچه باشد او یکی از عوام است، در صورتی که خود خواص مثلا رئیس جمهور منتخب(43 میلیونی!!) یک مرتبه خواب نما می‌شود و هاله نور دور سر خودش می‌بینید، حالا هم که خط دهنده او، مصباح یزدی تا آنجا پیش رفته که او را در مقام دوم بعد از خدا نشانده است! در چنین شرایطی دیگر نمی‌توان از یک جوان نادان که بجز دویدن دنبال توپ شاید در عمرش کار مفید دیگری انجام نداده باشد توقع بیشتر از این داشت.
وقتی دکانداران روضه خوان برای رواج دکان خود هر دروغی را سر هم می‌کنند، نمی‌توان از ساده لوحان و مریدان توقع بیشتری داشت. در این میانه اما وای بر آنها که می‌دانند و می‌شناسند این دکان دو نبش را ولی بجای مبارزه با این کلاشان شیاد، آنها را مرجع هم قلمداد می‌کنند و به قول معروف لیلی به لالای آنها هم می‌گذارند.

August 12, 2009

تئوری بقای مذاهب!

از قدیم و ندیم بر این عقیده بوده‌ام (از نظریه هایی که خُسن آقا گاهی می‌پروراند) که اگر دکان مذهب را تعطیل کنند، یعنی تبلیغ برای ادیان بدون جیره و مواجب شود آنوقت مذاهب خواهند مرد (خُسن آقا دامن افاضاته!).
امروز با دیدن خبری یا بهتر بگویم تیتر خبری در سایتی به نشانه‌ای از این درست بودن تئوری بالا یقین حاصل کردم.
سایت قطره که نمی‌دانم پدر و مادرش کیست در بخش اخبار اقتصادی خود تیتر زده بود، "خطیب جمعه این هفته تهران تعیین شد" وقتی روی تیتر خبر تقه زدم احساس کردم درست مثل مموتی یک هاله نور دور سرم دارد این ور و آنور می‌رود، چشمانم با تعجب آنچیزی را که برای اثبات نظریه‌ام نیاز داشتم دیدم. خبر مربوطه در سایت دیگری درج شده بود بنام پول نیوز.

August 08, 2009

از ما گذشته استریپ تیز

والله دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ! اگر بنا باشد حقایق را آنطور که آقا کوثر می‌خواهند بیان کنیم به عللی چنان طولانی خواهد شد که رفقا را خواب خواهد برد!
اول از همه باید این نکته را در نظر داشت که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد، منظورم این است که وقتی طرف مقابل زندانیان سیاسی را هنوز از راه نرسیده‌اند از عقب و جلو یکی می‌کند، نباید از من ضد انقلاب کافر توقع غیر از این داشت که یک مرتبه کون برهنه نبپرم روی صحنه! استریپ تیز فرهنگی که آقا کوثر منظور نظرشان است، برای آنهایی است که کلاس دارند و بلدند لذایذ زندگی را قطره قطره نوش جان کنند نه جامعه‌ی اسلام زده و آیت الله‌هایی که هنوز وارد حوزه نشده‌اند عقب شان را مثل گاراژ گشاد می‌کنند. برادر من مسلمانها، منظورم آن گنده گنده هاشان هست! وقتی وارد حوزه می‌شوند چنان ترتیبشان را می‌دهند که دیگر شرم و حیا برایشان معنی ندارد، باور نداری برو از سید علی شیره‌ای بپرس، حالا شما حرف از استریپ تیز فرهنگی می‌زنی!؟
وقتی آقای نیک آهنگ خان و حلقه کیان فتوا صادر می‌کنند که پرده را باید کم کم بالا کشید، گویا یادشان می‌رود که در آن طرف ماجرا منظورم علمای اعلام مدظله هست، نه زیر می‌گذارند و نه رو یک مرتبه هزارتا هزارتا اعدام می‌کنند. در چنین شرایطی نمی توان یواش یواش و آسه آسه قدم برداشت! اگر از من بپرسید می گویم در آن دیار فلک زده اصلا کار فرهنگی اثر گذار نیست، در آن دیار آخوند زده باید سلاح گرم برداشت و یکی یکی این جانیان حوزه رفته را سلاخی کرد.
آنهایی که شطرنج باز هستند می‌دانند که بعضی شطرنج باز ها هنوز وارد بازی نشده‌اند شروع می‌کنند به تلفات دادن و گرفتن، در نتیجه طرف مقابل را مجبور می‌کنند به مقابله به مثل. نمی‌دانم این روش نگارش منظورم را برای دوستان می‌رساند یا نه؟ یا باز هم ما را متهم به تندروی می‌کنند؟ لطف کنند بفرمایند تا اگر این روش نگارش هم تند روی است تا از روش‌های ملایم تری برای ابراز عقاید مان پیروی کنیم!

دوران نوجوانی زیاد می‌رفتم منزل عمو. عموی من هم آدم مذهبی بود و من را مجبور می‌کرد نماز بخوانم. در آن دوران هم تازه داشتم لامذهب می‌شدم و این نماز خواندن برایم شده بود یک داغ ننگ. حالا ممکن است بپرسید مگر مرض داشتم بروم خانه عمو که مجبورم کند نماز بخوانم! دلیل رفتن منزل عمو دختر زیبا رویی بود که در همسایگی آنها بود. سرتان را درد نیاورم، من هم در عوض برای مبارزه با نماز اجباری هنگام رکوع می‌گوزیدم، از این گوزیدن من هم به ترتیب پسر عموها به خنده می‌افتادند و آنها هم یکی یکی تلنگشان در می‌رفت و خلاصه داستان این می‌شد که نماز همگی باطل می‌شد. حالا حکایت این دین مسخره اسلامی ما شده که با زور دارند آنرا می‌خواهند بچپانند به مقعد مردم، چنین جامعه‌ای را باید با همان روش گوزیدن اصلاح کرد روش دیگری ممکن نیست.
سخن را کوتاه و ساده کنم، برای فاحشگان استریپ تیز کردن معنی و مفهوم ندارد، آنها می‌خواهند لنگشان را باز کنند و کار را در اسرع وقت تمام کنند.

در پاسخ به آنهایی که ایراد می‌گیرند چرا ما با نام مستعار می‌نویسیم هم باید به عرض دوستان برسانیم که بابا ما تا امروز این کون مبارکمان را مراقبت کرده‌ایم، حالا هم آخر عمری قصد نداریم آنرا تحویل آقایان علمای عظام بدهیم، هر وقت کونمان خارش پیدا کرد! چشم حتما نام و نشانی مان را برای علما خواهیم فرستاد. بابا مگر خبرها را نمی‌خوانید؟ در مملکتی که زندانیان سیاسی را از عقب و جلو یکی می‌کنند این سوسول بازی‌ها معنی و مفهوم ندارد!

August 07, 2009

ای داد! ای بیداد! این چه استدلالی است!؟

این همشهری ما نیک آهنگ گویا هنوز درست و حسابی توجیه نشده! ایشان در مطلبی فرموده‌اند:

در روزهای اخیر صدها ایمیل و پیغام برایم فرستاده شده که خامنه‌ای را همچون ضحاک ماردوش بکشم. خیال می‌کنید کشیدنش سخت است؟

امروز در برنامه شباهنگ صدای آمریکا گفتم که کاریکاتور خامنه‌ای را نمی‌کشم چون به هر صورت مرجع محسوب می‌شود. من محسوبش نکرده‌ام، اما هستند اقلیتی از مردم کشورم که او را مرجع خود می‌دانند.

اظهار نظر من در این باب باعث اعتراض چند نفر از خوانندگانم شد که ترجیح دادم واضح‌تر دلایلم را در باره نکشیدن این فرد و دیگر مراجع توضیح دهم

من هم کاریکاتور هیتلر، استالین و موسولینی را نمی‌کشم چونکه آنها هم مرجع بوده‌اند و تازه از همه مهم تر اینکه بلد نیستم کاریکاتور بکشم!
کاکو این استدلال تو چنان ترکوند که ترکش آن از کانادا به من هم اصابت کرد!!
کاکو این چه استدلالی است که می‌کنی!؟ جل الخالق من از تو توقع بیشتر از اینها داشتم. کسی که تمساح می‌کشد چرا نباید بتواند سید علی روضه خوان بکشد!؟ تنها به این دلیل که او را عده‌ای اوباش و آدم کش رهبر مسلمین جهان می‌پندارند!؟ این دلقکی که تو مرجع اش می‌نامی، حتی بر اساس قوانین مشنگ خود آخوندها هم آیت الله نیست، حتی در حجت الاسهال بودنش هم شک فراوان وجود دارد. تازه گیریم که حجت الاسهال یا آیت الله هم باشد! خوب که چه؟ اگر بنا باشد هر کسی را به این دلیل که این یا آن لقب را یدک می‌کشد نباید نقد کرد، که دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود که قربانت گردم. سید علی پینوشه سیدی روضه خوان است که به خاطر اتفاقات و شرایطی بخصوص تبدیل شده به رهبر، آن هم چه رهبری! رهبر یکی از سفاک ترین حکومت‌های قرن حاضر.
برادر من یک منتقد باید بدون در نظر گرفتن جایگاه دیگران آنها را به نقد بکشد، اگر قرار باشد به علت اینکه سید علی روضه خوان را تنها بخاطر مرجع شناخته شدن او بوسیله عده‌ای اوباش و اراذل نتوان نقد کرد! کسان دیگر هم خواهند گفت که شاه را نمی‌توانند نقد کنند چونکه او هم رهبر و پیشوای عده‌ای است.
فرض کن یک کسی مثلا آیت الله باشد و دستش به خون هزاران نفر هم آلوده باشد، باز هم نمی‌توان او را نقد کرد یا کاریکاتورش را کشید!؟ قربانت گردم با این فتوایی که شما صادر کردی، از فردا همه جنایت پیشگان می‌روند و یک دوره آیت اللهی می‌گذرانند و از آن به بعد هر که را خواستند می‌کشند و سلاخی می‌کنند و خیالشان هم راحت است که کسی نقدشان نمی‌کند! باور کن حتی خود آیت الله ها هم بر این عقیده نیستند که تو می‌نویسی! برادر من اگر این تئوری را همه گیر کردی از فردا ست که بجای دکترای تقلبی آکسفورد همه شیادان ایران می‌روند کلاسهای اکابر آیت اللهی دایر می‌کنند و هی پشت سر هم آیت الله تولید می‌کنند.
برادر به نظر من قبل از اینکه قلم بدست بگیری و کاریکاتور دیگری بکشی برو بنشین و این مشکل را برای خودت حل کن، بعد بنشین کاریکاتور بکش.
اگر نوشته بودی بخاطر جانم است که کاریکاتور خامنه‌ای را نمی‌کشم، می‌توانستم حرفت را باور کنم و بپذیرم ولی وقتی که می‌نویسی بخاطر مرجعیت سید روضه خوان است، نمی‌توانم استدلال شما را بپذیرم.
می‌نویسی تمساح را کشیدی چونکه مرجع نبود ولی سید علی روضه خوان را چونکه مرجع است نمی‌کشی! ای برادر این استدلال درست مثل این می‌ماند که بگوییم من فلانی را چونکه دکتر است نقد نمی‌کنم ولی آن یکی که لیسانس دارد را نقد می‌کنم. برادر من "هر که بامش بیش برفش بیشتر". بر اساس این استدلال (بام بیشتر برف بیشتر) شما باید یقینا آیت الله و مراجع را بیشتر نقد کنی تا یک روضه خان معمولی را! هر چه باشد آیت الله ها و مراجع باید سوادشان بیشتر باشد، در نتیجه اگر خطایی کردند گناهشان صد برابر بزرگتر است.
از ما گفتن بود تو هر کاری دلت خواست بکن، هر که را صلاح دانستی بکش یا نکش.

August 05, 2009

انتشار دو کتاب جدید از گروهبان قندعلی (فیروزآبادی سابق)

وقتی تیتر این خبر را خواندم با خودم فکر کردم آدمی که مثل گروهبان قندعلی شکل و شمایل دارد و مثل احمدی نژاد فکر می‌کند چه چیزی برای نوشتن می‌تواند داشته باشد.
در متن خبر مربوطه خواندم که عنوان کتاب‌ها به این شرح است!
قیام مهدی (عج) منتظر ماست و بازمهندسی عملیات روانی
این تیتر دومی را بخوبی می‌شناسم منظورم "مهندسی" و "باز مهندسی" است. گویا این آقایان که حتی به گمان من کلاسهای اکابر شبانه را هم پشت سر نگذاشته‌اند و بدون دلیل پشت سر هم دارند تند و تند بین خودشان مدرک دکترا و فوق دکتر(!!) تقسیم می کنند، اکثرا وقتی می خواهند خیلی طاقچه بالا بگذارند و بادی به قپ قپ بیندازند از این دو واژه بسیار استفاده می‌کنند.
راستش را بخواهید فقر فرهنگی وقتی به این درجه رسید که گروهبان قندعلی دچار آن هست، روزگار کودتاچیان می‌شود همین که می‌بینیم.
داشتم با خودم کلنجار می‌رفتم، پیدا کنم اگر، بلا نسبت نویسنده‌ها یک وقت خدای ناکرده این گروهبان قندعلی خوش تیپ ما بنا بود کتاب بنویسد در چه زمینه‌ای باید کتاب بنویسد. دیدم بهترین چیزی که به قد و قواره او می‌خورد کتاب آشپزی یا چمی دانم کتاب مبارزه با چاقی است! البته با هیکلی که این گروهبان مفلوک دارد یقین دارم کسی حاضر نمی‌شد کتاب مبارزه با چاقی او را بخواند. وقتی به قیافه بیچاره ابطحی بعد از زندان‌های تواب ساز آقایان فکر می‌کنم یقین حاصل می‌کنم که این قندعلی و دیگر شرکاء حداقل در این یک رشته "مبارزه با چاقی" استاد هستند.

ملت ایران باید خوشحال باشد که قرار است با این نادان‌ها دست به گریبان شود، باور کنید این خریتی که من از اینها می‌بنیم اگر ملت کمی فکرش را بکار بیندازد به راحتی می‌تواند این هیکل گنده و دیگران را بدون زحمت دور بزند.


پ.ن.:
ببینید برای تحمیق مرد چه ابزاری را بکار می گیرند!
نماز گزار : سفارش گرفتن اجیر برای انجام نماز قضا
بشتابید! که خریت مالیات ندارد!

August 02, 2009

بیچاره لباس شخصی‌ها!

بیچاره لباس شخصی‌ها! راستی لباس شخصی‌ها چه کسانی هستند!؟ من و شما هم لباس شخصی پوش هستیم! آیا ما هم شامل این گروه می‌شویم!؟ پاسخ به این سوال‌ها عمیق تر از آن است که بتوان در یک مقاله و حتی در یک کتاب قطور به قطر مثنوی داد.
داستان لباس شخصی‌ها از آنجا می‌آغازد که بی عدالتی در اجتماع ریشه می‌دواند. درست خواندید! لباس شخصی ها نشانه جامعه‌ای است بیمار که در آن بی عدالتی به اوج خود رسیده و به شکلی قانون جنگل حکم فرما شده است.
در چنین جوامعی است که هر آن کس که زورش بیشتر باشد حرف اول را می‌زند. در چنین جوامعی عاقبت کار به جایی می‌رسد که این نیروی افسار گسیخته خود، مردان سیاسی پشت پرده را هم به زیر می‌کشند و عاقبت چنین جامعه‌ای می‌شود چیزی شبیه به ممالکی از جنس بورکینافاسو و دیگر کشورهایی که هرج و مرج در آنها حکمفرما هستند. لباس شخصی‌ها نشانه‌هایی از این نوع جوامع است. وقتی که نیروهای سیاسی برای فرار از قانون قدرت را از نیروهای انتظامی به نیروهای بی هویت منتقل می‌کنند و از این ابزار برای سرکوب کردن بدون هزینه استفاده ابزاری می‌کنند.
در روزهای می 2007، زمانی که رژیم آخوندی دست به سرکوب به گفته خودشان ارازل و اوباش زدند، از حوادث آن روزها فیلمی ساختم و روی یوتوب گذاشتم و تیتر فیلم را هم نوشتم:
"Police force beating innocent people in Iran" در آن روزها عده‌ای از دوستان اعتراض کردند و نوشتند که این اراذل و اوباش بیگناه نیستند و به اشکال مختلف از عمل غیر قانونی و غیر انسانی نیروی انتظامی دفاع کردند. آن رفتار رفتاری غیر انسانی و غیر قانونی بود و عمل غیر قانونی حتی اگر بر جانیان هم اعمال شود عملی است محکوم و باید بوسیله افکار عمومی و وجدان جامعه محکوم شود، ولی متاسفانه در آن روزها نا آگاهان اکثرا از آن عمل غیر انسانی حمایت کردند. ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار!

این روزها اینجا و آنجا می‌خوانیم که سید علی و چماقدارانش همان اراذل و اوباش دو سال پیش را به شکل لباس شخصی در آورده‌اند و آنها را به جان ملت انداخته‌اند. پارادکس آن روزهای تابستان، امروز گریبان کسانی را گرفته که شاید جزو همان قشری بودند که از عمل غیر قانونی و شنیع نیروهای انتظامی دفاع کردند. افسوس که این درس‌های مهم تاریخی را ما ایرانیان زود از یاد می‌بریم و فردا مجددا وقتی چنین اعمالی در جامعه اتفاق می‌افتد کورکورانه از آن دفاع می‌کنیم و غافل‌ایم از اینکه همین اعمال بی قانونی روزی گریبان خودمان را خواهند گرفت.
تنها جهت یاد آوری می‌نویسم، در دوران انقلاب 57 بودند اشخاصی (با لباس شخصی) که می‌ریختند توی خیابان و هر چه دستشان می‌رسید حتی اموال مردم را خورد و نابود می‌کردند یا حتی با خود به یغما می‌بردند و ما بی خبران نظاره می‌کردیم و خوشحال بودیم که انقلاب دارد پیش می‌رود و به ثمر می‌رسد!! در بین همان انقلابیون(!!)(بخوانید ارازل و اوباش دوران شاه) بودند کسانی که به شخصه می‌شناسمشان و در دوران بعد از انقلاب جذب نیروهای سپاه، بسیج و کمیته شدند و امروز به پست و مقام‌های بلند دولتی رسیده‌اند. و...
ما همچنان دوره می‌کنیم شب را و روز را هنوز را

August 01, 2009

کسی دیگر مانده که اعتراض کند!؟

سخنان مارتین نیه مولر را که حتما شنیده‌اید که می‌گوید:
نخست کمونیست‌ها را گرفتند، من هیچ نگفتم، چون کمونیست نبودم!
سپس سوسیال دموکرات‌ها را در بند کردند، باز من هیچ نگفتم، چون سوسیال دموکرات نبودم!
آنگاه که اعضای سندیکاها را گرفتند، اعتراضی نکردم، من عضو سندیکا نبودم!
یهودیان را گرفتند و من باز خاموش ماندم، چونکه یهودی نبودم!
و سرانجام به سراغ من که آمدند، دیگر کسی نمانده بود که اعتراض کند.
اینها که امروز در بیدادگاه حکومت متهم به براندازی مخملی شده‌اند شاید همان گروهی باشند که مصداق گفته‌های بالا باشند. اینها آنروزهایی که گروه گروه مردم بیگناه را در ایران به مسلخ می‌بردند، نه تنها اعتراضی نکردند که اکثرا در پست‌های مهم مشغول رتق و فتق امور مملکتی حکومت الله بر زمین بودند. حالا گویا دیگر کسی باقی نمانده که از این بینوایان دفاع کند و حق شان را از حکومت زور سید علی خامنه‌ای بستاند. شاید بد نباشد تلنگری به آیت الله های مفت خور زد و به آنها گوشزد کرد که شاید هنوز برای اینها هم امیدی هست، اگر آن آیت الله‌های مفت خور ریز و درشت اعتراضی بکنند! چه گمان می‌رود این گروه که امروز در بیدادگاه متهم هستند آخرین گروه باشند و بعد از اینها نوبت به ریش سفیدان رژیم برسد که حکومت کودتاچیان اوباش گریبانشان را بگیرند.

پ.ن.:
گور به گور بشن انسانها جعل کننده. این شعر را من قبلاها شنیده بودم متعلق به برتول برشت است، بعد تر ها اینجا و آنجا خواندم و شنیدم که متعلق به این کشیش مارتین نیه مولر است، خلاصه امر اینکه خودتان بروید پیدا کنید این شعر متعلق به کی است حقیر از پیداکردن شاعر مربوطه عاجز هستم.





شمارشگر