سید علی ماند و قدرت قداره بند و لایزالش!
آنهایی که مردم را تحریک به شرکت در انتخابات کردند و باعث کشته و زخمی شدن عده زیادی شدند و عده بیشتری را اسیر زندانهای مخوف جمهوری اسلامی کردند، حالا که روز پاسخگویی است کجا مخفی شدهاند!؟ کسی میداند این آقایان کجا گم گور شدهاند!؟
چرا حالا بیانیه نمیدهند!؟ همه ادعایشان همین بود!؟ همه ایستادگیشان همین بود!؟ پاسخ این همه خونهای ریخته شده را چه کسی باید بدهد!؟ رهبران به اصطلاح اصلاحات مردم را فریب دادن و آنها را تشویق به شرکت کردند و حالا میخواهند چکار کنند!؟
پاسخ این سوال های بی پاسخ را چه کسانی میخواهند بدهند!؟
گفتیم و نوشتیم که بطور کلی نام انتخابات بر این شعبده بازیهای آخوندی گذاشتن فریب دادن مردم است. باز اسرار داشتند که باید در انتصابات شرکت کرد. گفتیم این انتخاب نیست! این انتصاب است. گفتند اگر تعداد شرکت کنندگان زیاد باشد، سید علی نمیتواند تقلب کند!؟ عجب خوش باور بودند این خوش خیالان! مگر سید علی یک سال پیش به صراحت نگفت و دوره دوم احمدی نژاد را تایید نکرد!؟ مگر یادتان رفته که یک سال پیش چه گفت!؟ مگر به صراحت به احمدی نژاد نگفت:
آنچه که در مورد سال آخر این دوره باید به شما عرض بکنم، چند نکته است. یکی اینکه در این سال آخر با روحیه سال اول کار کنید. البته احساس می کنم همین جور است؛ اما در عین حال تاکید می کنم. فکر نکنید که امسال، سال آخر دولت است؛ نه.
مثل کسی که پنج سال دیگر بناست کار بکند، کار بکنید؛ یعنی تصور کنید که این یک سال به اضافه چهار سال دیگر در ید مدیریت شماست. با این دید نگاه کنید و کار کنید و برنامه ریزی کنید و اقدام کنید.
به همین راحتی از سید علی یک دست رو دست خوردید!؟ شما سیاستمدار هستید!؟ این چه سیاستمداری است که به این سادگی از اشارههای به این وضوح میتواند بگذرد و این همه اشارات را نادیده بگیرد!؟ شما 30 سال با این حقه باز نیرنگ پیشه همراهی و همزیستی داشتهاید هنوز او را نمیشناختید!؟ یا اینکه میشناختید ولی شهوت قدرت چنان شما را کور کرده بود که از این همه شواهد چشم پوشیدید!؟
حالا که نتیجه انتصابات را با وقاهت تایید کردند، شما چه میخواهید بکنید!؟ حالا که سید علی مانده و قدرت لایزالی که همیشه خوابش را میدید و این همه میسر نمیشد بجز این بازیهای اسهال طلبی آقایان که در همان مجلس ششم هم با خواندن حکم حکومتی پایه چنین استبدادی را گذاشتند. حالا چه راهکار به اصطلاح اصلاح طلبی برای ارائه دارید!؟
شاید هم ما خوش باوریم و این همه سیاست بازی مکارانهای بیش نبود و حالا که بازی مشروعیت رژیم به ثمر نشسته با هم پشت پرده دارند نقشه پردههای آینده این بازی مرگبار را طراحی میکنند و به ریش ملت میخندند!
مگر نه اینکه همین دو روز پیش بود که مجددا هم خاتمی و هم موسوی وفاداری خود را به ولایت وقیح اعلام کردند!؟ مگر ولایت وقیح چیز دیگری است بجز آنچه سید علی میگوید!؟ یک حکومت اقتدار گرا به رهبری یک فرد که به گفته ایشان قدرت لایزالش از جانب خدا تفویض شده است و بیچاره خلق را هیچ دخالتی در آن نیست.
این چه پارادکس و کوچه بن بستی است که بیچاره ملت را در آن گرفتار کردهاند!؟ این معضل بجز سرنگونی آخوند و جمع کردن بساط اسلام میسر نیست و گمان هم نمیکنم بدون خونریزی میسر باشد. این خونخواران و این ننگ را تنها با ریختن خون میتوان پاکسازی کرد. با سوسول بازی و تئوریهای صد من یک غاز نمیتوان به هدف که سرنگونی این رژیم است رسید.
نکته ای قابل تامل در رابطه با وقایع این روزها
وقتی جوانان جان به لب رسیده قیام میکنند و در کوی و برزن با اوباش حکومتی درگیر میشوند آیا از نظر حقوقی از هر اتهامی که بخواهند به آنها بزنند مبرا نمیشوند؟
ببینید اگر نگاهی اجمالی به قوانین کشورهای پیش رفته بیندازید می بینید که در همه این قوانین دفاع از جان یک عمل مشروع به حساب میآید و اگر در کارزار دفاعی فردی جان فرد متعرض را بگیرد از اتهام قتل تبرئه میشود. حالا اگر کسی در خیابان در اثر درگیری با یکی از اوباش لباس شخصی او را که متعرض واقعی است کشت آیا شما حاضرید همان حق را به او بدهید؟
آیا اگر کسی از امروز برای دفاع از جان و ناموس خود و هموطنانش دست به اسلحه برد، آیا چنین انسانی از پیش بی گناه نیست؟
آیا میتوان در شرایط امروز ایران چنین افرادی را تروریست نامید؟ من گمان نمیکنم که حتی پیشرفته ترین قوانین حقوقی دنیا هم بتوانند چنین انسانهای آزادهای را تروریست و قاتل بنامند.
بزرگی سراسر به گفتار نیست ... دو صد گفته چون نیم کردار نیست
پیامهای شما:
مسئولیت پیام ها به عهده پیامگذار استچقدر گفتم نرن تو خیابون .اگرم میرن خیابون برای به سقوط کشتوندن رژیم باشه نه برای تغییر مهره رژیم. مگه این موسوی دیوس کیه؟ شاگرد خمینی مادرجنده. خودش هم خامنه ای قرمساق رو مقام معظم رهبری خطاب می کنه این دوتا جونور فقط یه اختلاف سلیقه جزیی با هم دارن وگرنه سگ زرد برادر شغاله. من نمیگم اینهاشیطوز رو هم درس میدن. میگم اگه شیطونی وحود داشته باشه اینا خود شیطون هستند. ملت الاغ که میگن همین ملت خر بی شعور ایران هستن. هرچی چوب توی کون شون بکنن حقشونه. ایول علی چلاغ مرتب عقب جلو کن توی کون شون این ملت لایق گاییده شدن هستند.
Posted by: بچه گوریل تنها | July 3, 2009 04:19 PM
بخواب بینیم معا مله
هر ننه قمری برامون گوز گوز میکنه
تو اگه خیلی مردی و خایه داری بلندشو بیا ایران اونوقت حرفت را قبول میکنم تا وقتی از خارج زر زر میکنی حرف سیاسی نزن
تحلیل از این تخمی تر ندیده بودم
شاید قرصت را نخوردی
Posted by: Asghar | July 3, 2009 05:31 PM
Asghar آخه قرصم رو شرکای شما خوردند به همین دلیل هم خبری ازشان نیست و به خواب زمستانی فرو رفتهاند
چی گمان نمیکردی کسی طبر بردارد و به بتهای شما حمله کند!؟
Posted by: خُسن آقا | July 3, 2009 05:57 PM
دوستانی که در پزشکی سررشته دارند بگن تنفس مصنوعی به شخصی که گلوله خورده درسته یا نه؟ و آیا تنفس مصنوعی به شخص مضروب موجب خونریزی داخلی خواهد شد یا خیر؟ در چه مواردی تنفس مصنوعی پیشنهاد میشود؟
Posted by: تنها | July 3, 2009 10:42 PM
از پس تشیع وحشی که چون کودکان لجباز دماغو تخس و بی تربیت است تنها صدام حسین برمی آمد که در عراق تخم هایشان را کشید و در جنگ با ایران نیز هرچند خشک و تر سوخت اما درمیانشان نیز همین حرومزاده های پاسدار و بسیج بودند که حتی جنگ را نیز مصادره کردند.گزارش اخیر اف بی آی در مصاحبه با صدام نشانگر آن بود که صدام مجبور به اغراق در مورد تسلیحات خود داشته تا بتواند در برابر ایران بایستد.او حتی ایران را هزاربار خطرناکتر از آمریکا میدانست.از پس اینها همان حزب بعث برمی آمد که چون خوره نسلشان را داشت منقرض میکرد و اگر نبود حمله کثیف آمریکا به عراقی که تنها پایگاه ضدتشیع در منطقه بود امروزه شاید اوضاع به گونه ای دیگر رقم میخورد.حق شما بسیجی های مزدور و پاسدار همان گلوله هایی بود که سرتان را میشکافت و ترکش های خمپاره ای که تکه تکه تان میکرد.برای وطنمان احتیاج به فداکاری توی مزدور نداشتیم که چه بسا نه برای وطنت که برای رهبرت کشته شدی مجروح شدی بیماری روانی شدی.صدام عزیز درود به تو که صدها هزار از اینها را به درک فرستادی وگرنه اگر آنها هم زنده بودند همین کارهایی را میکردند که همرزمانشان میکنند.
Posted by: تنها | July 3, 2009 11:00 PM
سلام؛ در جواب دوستمون که در رابطه با تنفس مصنوعی پرسیده بود..من از چند دکتر پرسیدم و میگن وقتی مجروح نفس نکشد...میمیره..خیلی پیچیده و سخت است که کسی که پزشک نباشه تشخیص بده که خونریزی داخلی است یا خارجی ..در زیر من کمکهای اولیه رو براتون نوشتم که توسط دو دکتر تصویب شده؛ امیدوارم کمک کوچکی باشه:
در صورت اصابت گلوله چه باید کرد
از جابجا کردن غیر ضروری اجتناب ورزید٬ حرکت باعث وخیمتر شدن حال زخمی میشود.
سعی کنید با آوردن فشار روی محل زخم، از ادامه خونریزی جلوگیری کنید. خونریزی مدام امکان مرگ بر اثر خونریزی را افزایش میدهد.
با استفاده از حوله و یا پارچه تمیز سعی کنید به لخته شدن خون (و بنابراین جلوگیری از خونریزی) کمک کنید. با قرار دادن پلاستیک روی زخم و پوشش زخم راه دخول سریع هوا به داخل بدن را ببندید. وقتی پارچه یا "گاز" یا حولهای روی زخم گذاشتید هرگز آن را برندارید٬ کماکان به فشار دادن زخم ادامه بدهید و حوله یا پارچه جدید را روی پارچه قبلی قرار دهید.
اگر زخم سینه (همراه با جریان هوا به طرف داخل بدن) باشد امکان دارد هوا وارد ریه شده و باعث خرد شدن ریهها گردد. زخم سینه باید کاملا مسدود و بسته شود تا هوا وارد نشود. در وضعیت اضطراری این گونه زخمها را میتوان با قطعهای پلاستیک و یا کاغذ آلومینیومی پوشاند. پلاستیک یا کاغد آلومیومینی باید روی زخم قرار گیرد و تمام منفذهای هوا مسدود گردد.
به این مصدومان، تا زمانی که مورد معاینه پزشک قرار نگرفتهاند، آب یا دیگر مواد آشامیدنی و خوراکی ندهید.
اگر مصدوم بیهوش است، او را به حالت ایستاده جا به جا نکنید.
Posted by: parastum | July 4, 2009 07:19 AM
من نتونستم برای نانا در سایتش پیامی بزارم ولی میخوام یک چیزی رو براش اعتراف کنم اگه روزی پیام منو ببینه؛ می خوام بگم دستت درد نکنه خانوم طلا...من قبلا با طرز حرف زدن شما مخالف بودم ولی الان میبینم این رژیم جنایتکار رو فقط با روش خودشون و با مبارزه مسلحانه میشه از بین برد..من حرف از انتقام نمیزنم ..این یک جنگه و جنگ هم با دست خالی امکان نداره به نفع مردم تمام بشه.
نانا جان خسته نباشی؛ و همیشه در کنار دیگر مبارزان راه آزادی.
Posted by: گلناز | July 4, 2009 07:48 AM
افسوس
Posted by: كيانوش | July 4, 2009 09:26 AM
خسن آقا جان بعد این دوستان میگن به مردم گوساله من نگم گوساله. ببین آخه این الاغها که الاغ هم پیش اونها پرفسور فیزیک هست چه ایده هایی میدن.
http://bilmaz.blogspot.com/2009/07/blog-post.html
Posted by: اردی خان | July 4, 2009 02:33 PM
be dustan pishnehad mikonam video zir ro hatman bebinid ta yek juri az youtube baresh nadashtan:
http://www.youtube.com/watch?v=83w5QtQ800A
Posted by: sarvenaz | July 4, 2009 03:37 PM
Must watch:Dr masoud Pezeshkian speech in Iranian Majlis - Iran after election debate - Imam ali quote - 28.06.09
http://www.youtube.com/watch?v=83w5QtQ800A
Posted by: sarvenaz | July 4, 2009 03:39 PM
ساسناز عزیز اینها همه سیاست بازی است. همین آقا خودش اگر شرافت می داشت نباید 30 سال در حکومت آخوندی میماند و باعث ریختن خون ملت نمیشد. یقین بدان این روزها خیلی از اراذل و اوباش رژیم مظلوم نمایی میکنند طرفدارد ملت نشان میدهند و خود را به قول معروف به موش مردگی میزنند تا بلکه فردای سقوط حکومت گرفتار دادگاههای مردمی نشوند.
Posted by: خُسن آقا | July 4, 2009 04:26 PM
اردی خان چرا پیشنهاد بیچاره وبلاگ نویس را غیر واقعی می دانی؟ اگر ملت متحد بود یقینا با کوچکترین حرکت هایی می توانست کل حکومت را یک روزه سرنگون کند قطع برق که کار زیاد مشکلی نیست. همان دو ملیونی که آمدند توی خیابانهای تهران اگر همزمان بدستور گروهی که آنها را رهبری می کند می توانند نه تنها سیستم برق تهران و دیگر شهرها را با مشکل روبرو کنند بلکه می توانند در دیگر زمینه ها هم کار شکنی کنند مثل ایجاد ترافیک سنگین ووو.
وقتی ملتی متحد شد هر کاری ممکن است.
Posted by: خُسن آقا | July 4, 2009 04:27 PM
سوء استفاده از شهيد
با جمعي از دوستان دانشجو و استادهاي دانشگاه و آشنايان، براي تسليت گفتن
به خانوادهي يكي از دوستان و همكلاسيهايم كه اهل شيراز و دانشجوي
كارشناسي ارشد دانشگاه تهران بود و در ماجراي كوي دانشگاه توسط نيروهاي
رژيم به شهادت رسيده بود به منزل ايشان رفتيم. پسر بسيار خوب و
معاشرتياي بود و خيلي هم از نظام حاكم انتقاد ميكرد و براي شركت در
گردهماييهاي اعتراضي، هميشه پيشگام بود و با شور و حرارت، ديگران را هم
تشويق ميكرد.
وارد كوچهي محل سكونت خانوادهاش كه شديم از تعجب خشكمان زد! روي آگهي
ترحيم و پارچه نوشتههاي نصب شده براي تسليت، جلوي اسمش نوشته بودند:
"بسيجي شهيد"!
Posted by: daryush | July 4, 2009 11:23 PM
سوء استفاده از شهيد
با جمعي از دوستان دانشجو و استادهاي دانشگاه و آشنايان، براي تسليت گفتن
به خانوادهي يكي از دوستان و همكلاسيهايم كه اهل شيراز و دانشجوي
كارشناسي ارشد دانشگاه تهران بود و در ماجراي كوي دانشگاه توسط نيروهاي
رژيم به شهادت رسيده بود به منزل ايشان رفتيم. پسر بسيار خوب و
معاشرتياي بود و خيلي هم از نظام حاكم انتقاد ميكرد و براي شركت در
گردهماييهاي اعتراضي، هميشه پيشگام بود و با شور و حرارت، ديگران را هم
تشويق ميكرد.
وارد كوچهي محل سكونت خانوادهاش كه شديم از تعجب خشكمان زد! روي آگهي
ترحيم و پارچه نوشتههاي نصب شده براي تسليت، جلوي اسمش نوشته بودند:
"بسيجي شهيد"!
خشم عجيبي در وجود پدرش موج ميزد به طوري كه به سختي ميتوانست صحبت
كند. گفت كه پيكر پسرش را به شرطي حاضر شدهاند تحويل بدهند كه برگهاي
را امضا كند كه در آن نوشته بود پسر ايشان يك بسيجي بوده و در درگيريهاي
اخير، به دست اراذل و اوباش مخالف جمهوري اسلامي به شهادت رسيده. گفته
بودند يا اين برگه و شكايت عليه اراذل و اوباش را امضا ميكند و جسد پسرش
را تحويل ميگيرد و ميرود، يا او و بقيهي اعضاي خانوادهاش را هم
ميفرستند پيش پسرش
Posted by: daryush | July 4, 2009 11:25 PM
من یه سری از خاطرات زندانیان سیاسی دهه شصت رو خوندم.میگفتن زندان بانها زندانی ها رو با شلاق مجبور میکردند فیلم های محسن مخملباف رو ببینند و اگر کسی نمیخواست ببینه مجازاتش شلاق و انفرادی بود.واقعا ببینید ماها ماها ما ایرانی ها چقدرچقدر حقیر بدبخت و فلک زده شدیم که مخملباف شده سخنگوی ما ایرانی ها در خارج.این آقا که چندسالی افغانستان بود و بعد با پاچه خواری تابعیت فرانسوی رو سه سوته گرفت.از اون طرف هم محسن سازگارا که خودش موسس سپاه فاشیستی بوده میخواد رهبر بشه.فکر کنم ضربه ای که شاه به چپی ها و روشنفکران اون موقع زد حالاحالا باید تاوانشو ماها پس بدیم
Posted by: تنها | July 5, 2009 01:02 AM
منتظر حمله نظامی آمریکا به ایران باشید.آنها می آیند از آنور آبها و بمباران میکنند بخش های نظامی و هسته ای رژیم ملایان را
Posted by: تنها | July 5, 2009 01:20 AM
Please watch: Iran July03
http://www.youtube.com/watch?v=IakRmkMvvEs
Posted by: sarvenaz | July 5, 2009 04:17 AM
چطور دلت مياد به اين قيام زيبا كه راهى به soyee دمكراسى كه شايد ۱۰۰ سال طول بكشه به دست بياد با اين ديد كه نبايد راى ميداديم نگاه كنى اين نگاه خيلى سطحى به چنين مسأله عميقى ؟؟؟؟ مگر غرب چنين شرايطى حتى خيلى بدتر از اين رو ۳۰۰-۴۰۰ سال پيش طى نكرده؟ اين ها همه راهى به سوى azadist و بدون خونريزى به دست نمى آد ! به اين فكر كن كه اولين كشور در خاور ميانه هستيم كه سوى دمكراسى ميريم ،لطفم تاريخ انقلاب farnse رو بخون يا انقلاب در keshvarhaiee غربى كه حالا به دمكراسى رسيدن تا ببينى كه همين جور شروع شده و batahrim انتخابات هيچ مشكلى حال نمى شد ولى حالا اميد هست كه ۵۰ -۱۰۰ سال آينده زودتر يا ديرتر دمكراسى به دست بياد ، نه اينكه نااميد بشينيم تو خونه و خوشحال باشيم كه راى نداديم و تحريم كرديم
Posted by: helen | July 5, 2009 05:24 AM
خفه شو بابا مرتيكه بى سواد به اين تحليلِ احمقانه برو كمى سواد خود را رو تقويت كن
--------
پاسخ:
برادر مکتبی چرا عصبی میشوی؟ بجای فحش دادن یک تحلیل بهتر هم شما ارائه بده تا سوات ما بیسواد ها برود بالا! البته اگر قادر به این کار هستی!
بعید میدانم از بت پرستان که موسوی هنوز غوره نشده مویزش کردهاند توانایی تحلیل کردن اوضاع را داشته باشند. این افراد پیش از همه چیز پیروانی کور و کر هستند تا انسانهایی اندیشمند.
Posted by: horri | July 5, 2009 05:35 AM
آفرين, بر اين مغزِ متفكر ، به اين ميگم يك تحليل كيرى
+++++
پاسخ:
حالا که نظر شما بر این است که این تحلیل "کیری" است لطف کنید بجای حرفهای مفت زدن یک تحلیل درست هم شما ارائه بدهید ببینم تحلیل شما چگونه است!؟ البته بعید میدانم کسی که اینگونه با یک تحلیل برخورد میکند بتواند تحلیلی بهتر از یک تحلیل "کسی" ارائه بدهد.
واژه "کسی" از این نظر استفاده شد که نقطه مقابل تحلیل "کیری" باشد وگرنه منظور دیگری نیست؟
Posted by: parinaz | July 5, 2009 05:37 AM
سلام حسن آقا
من هم صد در صد با شما موافقم جایی ادمی انسانیت نشان میده که با انسان طرف باشه..اینها که در روز روشن مردم رو میکشند...به خاطر پول خون بیگناه رو میریزند بدون محاکمه...آدم یاد هیتلر و جنگ جهانی دوم می افته...فکر میکنند با خفه کردن مردم چند صباحی بیش زنده میمانند..واقعا روی اسلام و هر چی دینه سیاه کردند.به غیر از مبارزه مسلحانه در مقابل این افراد کم سواد راه دیگری نمیبنم.
Posted by: گلناز | July 5, 2009 10:50 AM
گرامی دوستان, فرهنگی که در ایران در 1400 سال پیش بنیاد گذاشته شد , همین بود فرهنگ, خایه مالی کون آخوند لیسی, فرهنگ دروغ و کاسه شله زرد همراه با روزه خانی و اله اکبر, تازیانی که اکنون در خارج از کشور با نام شهروند ایرانی زندگی میکند , درست و دقیقان همان لجنی هستند که مردم در ایران هستند , حتا این بیخردان در آزادترین کشورها هم تلاش میکنند , که زندانی به تاریکی قلب علی ابن ابی طالب بسازند و شهروندان راستین آریایی را در اینجا هم دچار ناراحتی و آزار کنند , با چنین فرهنگی ,ایران هیچ وقت رنگ آزادی نمیبیند, مردمی که در ,کوی و بر زن فریاد الله اکبر میدهند , لایق مرگ هستند.
Posted by: دربه در اروپا | July 5, 2009 03:16 PM
مانده ام که رژیم از 4 سال پیش که ساخت سریال یوسف را شروع نمود چه قصدی داشت؟ این سریال به طور کلی نشان میدهد که یک یهودی یعنی یوسف موس موس کنان و موذیانه و رذیلانه و با موش مردگی خودش را به مناصب بالای حکومت مصر میرساند و بعد با همدستی فرعون که خام او شده است دست به یک کودتا میزند که شامل منع آمون پرستی یعنی مذهب کهن مصرباستان است.وی عملا مردمان فقیر را ثروتمند کرده و ثروتمندان را ذلیل میکند و اینگونه میگوید که عدل خدا اجرا شده است.وی باعث خونریزی و درگیری میان یکتاپرستان و آمون پرستان میشود و خود را نیز نبی خدا میداند.نمیدانستیم نبی خدا نیز کونی از آب درمی آید.
Posted by: تنها | July 5, 2009 04:30 PM
با سلام رفقا؛
داشتم در دنیا خبر گشتی میزدم به این مطلب بر خوردم:استقلال۶۰ ساله وکالت در ایران پایان می گیرد؟
اعضای اتحادیه کانون های وکلای دادگستری سراسر ایران که نزدیک به ۱۲ هزار عضو دارد، با انتشار بیانیه ای نسبت به " آیین نامه اجرائی لایحه استقلال کانون وکلا" که سوی قوه قضائیه صورت گرفته و به گفته آنها نقض استقلال وکلا را به دنبال دارد، اعترض کرده اند.
خواستم بگم مگه قبلش وکلا تو این سی و اندی سال تونستن مدافع حقوق بشر باشند تو ایران؟ من با دوستان موافقم که نظام تا بدست بیسوادان اسلامی باشه از این بهتر نخواهد بود ولی خطاب به دوستانی که با بد وبیراه شعارهای مردم در ایران مثلا الله و اکبر گفتن هاشون رو تقبیح میکنند باید بگم مردم عادی در ایران از اخبار دنیا و آزادی شنیدن و بحث سیاسی برخوردار نیستند و نبودند...شما چند نفر رو در ایران میشناسید از اقوام خود که کامپیوتر داشته باشند و دی- اس- ال؟؟؟ با عده ای پرستار در بیمارستانی در خیابان تخت طاووس حرف میزدم حدود سنی ٢٥-٤۰ شاید فقط معدودی با اینرنت در چند سال اخیر آشنایی دارند...خود من اطللاعاتم رو مدیون سایتهایی اینچنین هستم.
نمیبینید که نظام چگونه با بستن راههای ارتباطی سعی در هر چه محدود کردن ارتباطات هست..پس بدونید آگاهی رسوندن به مردم و تفهیم حقایق به افراد دیوار استبداد رو ترک میزنه.
مرگ بر جمهوری اسلامی؛ زنده باد آزادی
Posted by: Daryush | July 5, 2009 04:48 PM
حسن آقا اینو دیدید؟
http://www.youtube.com/watch?v=G4au9DNJPv8
Posted by: سروناز | July 5, 2009 05:00 PM
حسن آقا...من دیروز از عمو داستان میدان ژاله رو شنیدم یعنی تقریبا بلایی که شاه ودار و دسته اش سر مردم ایران آوردن.ما به اندازه کافی مثل بچه آدمیزاد با منطق با این رژیم برخورد کردیم و خون جوانان و نوابغ بر زمین ریخته؛ آیا به نظر شما وقت مبارزه مسلحانه نیست؟ من به شخصه از مردن در رختخواب به درد سکته و سرطان هراس دارم ولی در راه آزادی جان دادن چه نعمتی است!!!
Posted by: سروناز | July 5, 2009 05:46 PM
خسن آقا سلام
من اصغر هستم من کامنت ننه قمر را نوشتم حالا میخوام بگم چرا تحلیلت خیلی درست نیست
من با Behnevis.com تایپ کردم پس حتما غلط تایپی داره مختصر مینویسم چون حالشو ندارم
۱- اینکه اگه اینهمه ملت نمیرفتن رأی بدن و بعدش نمیریختن توی خیابون آیا هیسیت و آبروی نداشتهٔ این جنایتکارها اینقدر میرفت؟
۲- این نظام برای مشرویتش نیازی به رأی مردم نداره ۳۰ ساله که این نظام وجاهت نداره.
۳- در این جریانات فکر میکنی مقام گوزما، سگ علی، خودش این کارها را کرده یا خودش هم داره به سپاه و بسیج باج میده که ترتیبشو ندان؟ این سناریو کار چه کسی و چه گروهی و برای چی؟
۴- من نه طرفدار خاتمی هستم نه موسوی هر دو دستشون به خون ملت آغشته هست. ولی همجای دنیا هر بازیی قوأدی داره در ایران هم وارد شدن به کارزارته انتخابات قبول ولایت وقیح هست، وگرنه پیش از ورود به بازی حذف میشی.
۵- میدونی فرق خاتمی با خمینی چیه؟ خمینی خیلی پست فطرت و ژاکش بود، اون میگفت برای رسیدن به هدف کثیفش خون مردم اهمیت نداره ولی خاتمی از این کار وحشت داره.
۶- نظرت در مورد ۱۸ تیر چیه؟ چرا اون جنبش شکست خورد؟ میدونم یک کمیش خیانت خاتمی بود ولی مهمتر از اون بی تفاوتی مردم بود، حمایت نکردن.
۷- چه راه حلی داری برای اینکه ارتباط قشر تحصیلکرده و روشنفکر با تودهٔ مردم برقرار بشه؟ وقتی تو مینویسی با چند نفر از تودهٔ مردم ارتباط برقرار میکنی؟ هیچ!! شدیم یه لوپ بسته، توی خودمون چرخ میخوریم ولی ما باید با تودهٔ مردم ارتباط برقرار کنیم، هرچند توئ تحصیلکردها هم گوساله کم نداریم. به خدا مشکله این ملت فرهنگیه، ما فرهنگمون را از دست دادیم.
۸- به قول مرحوم چرچیل ما اکثریت نادان و اقلیت خا ان داریم که ۳۰۰ ساله مشکل داریم.
قربانت
ببخشید توی نظر اولی حرف بد زدم، دست خودم نبود:)
از غلطهای تایپی معذرت میخوام
Posted by: asghar | July 5, 2009 07:33 PM
اصغر آقا حالا داری حرف دل ما را می زنی.
مگر نوشته من چه می گوید؟
اگر می خواهی اهداف پشت نوشته مرا بدانی به اختصار می گویم.
اول: حالا که این اراذل و اوباش اسهال طلب آمدند به این مسیر باید فشار را بر آنها افزایش داد تا پشت پرده نروند مصالحه کنند.
دوم: بعضی را باید بیدار کرد تا هنوز وقت است این گروه تبدیل به بت نشوند. خودت بهتر می دانی که ملت ما پیش از مسلمان بودن بت پرست هستند به همین خاطر هم هست که می بینی یک روز خمینی می شود بت آنها روزی دیگر سید علی گدا یک روز خاتمی گوبلز چهار سال قبل محمود دیوانه و امروز سید میرحسین موسوی سبز چهره.
برادر من فکر می کنی ما دلمان نمی خواهد جنبش به پیش برود ولی نباید خوش باور بود و مثل انقلاب 57 اجازه داد یک جاکشی بیاید و مجددا سوار خر مراد شود.
Posted by: خُسن آقا | July 5, 2009 07:43 PM
salam
لطفا به ياد عزيزانِ از دست رفته يك شم روشن كنيد.
http://www.iranian-heroes.org/
Posted by: Arezou | July 5, 2009 09:07 PM
nemidoonam chera be ham fohsh midin!!!
vali be nazare man jaye bahs nadare , fek mikonid age mellat nemiraftan paye sandoogh AHMADI entekhab nemishod? fek mikonid salhaye ghabl entekhabat salem boode? az sale 57, mardom ro daran farib midan, hala ham mardom khodeshoono daran poshte moosavi ghayem mikonan, kolle nezam irad dare, ta kasi az khodeshoon nabashe haghe hayat nadare, mardom nacharan alan ke yehi ro bahane konan
Posted by: Dora | July 5, 2009 09:12 PM
حداد عادل سپس به زندگی ساده دخترش در قم اشاره می کند و اینکه آنها از ازدواج فرزندش در نهایت سادگی برگزار شده و حتی حلقه داماد نیز مربوط به آیت الله خامنه ای بوده است. به روایت حداد مراسم آنقدر ساده بوده که "شام به آیت الله خامنه ای نرسید و ایشان شب عروسی تنها تکه ای نان خوردند"! داستان نان شب عروسی مجتبی خامنه ای، مانند داستان بلوکه شدن یک میلیارد و ششصد میلیون دلار در حساب او در لندن که اخیرا از سوی برخی سایت ها مطرح شده از جمله معماهایی است که همچون معماهای دیگر زندگی سیاسی ایران است که روزی گشوده خواهد شد
Posted by: Aasi | July 5, 2009 11:49 PM
حرفي از جنس زمان
برادرهاي خشم
برادرهاي انتظار
برادرهاي يادم تو را فراموش!
در تير ماه شهرمن
باران است و رعد وبرق
و يك هلهله غريب!
"از جنس رنگين كمان"
لالايي مادران
بر غنچه هايش
يا بر نهال
ستودنيست
دانه هاي كاشته
اگر آنروز فردا نباشد!
سر از خاكِ محبوس
برخواهند آورد
و
جوانه خواهند زد
برادرها!
تا خروج از مزرعه لَم يزرع
كمتر از دعا و درود
براي ديدن آفتاب
عطشي مضاعفتر از گريستن
به دنبال ، طلب ميدارد
پيش از طلوع
لطفن پلک چشمهايتان را زیاد نماليد
بد ميبينيد خب!
Posted by: Aasi | July 5, 2009 11:53 PM
وضعیت اضطراری است؛ وقت تلف نکنید!
نامه ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر – ۱۲ تیر ۱۳۸۸
در مورد دستگیر شدگان خیزش مردم، خبرهای دهشتناکی از زندانهای رسمی و بازداشتگاههای مخفی و موقتی در گوشه و کنار میرسد. شرایط ایجاب میکند که یک جنبش همگانی برای افشای جنایاتی که در حال رخ دادن است و آزادی فوری و بدون قید و شرط همه زندانیان سیاسی فراخوان داده شود. در ایران، خانوادههای زندانیان سیاسی از قدیم و جدید میتوانند محرک و هسته مرکزی چنین کاری شوند. ولی در شرایط کنونی خارج از کشور میتواند و باید نقش مهمی در این زمینه بازی کند. حتی کارزار سالانه یادبود کشتار ۶۷ میتواند به عرصهای برای این جنبش تبدیل شود.
خبرهایی که میرسد حاکی از شکنجههای وحشیانه و به قصد کشت بر جوانان دستگیر شده در تظاهراتها و همینطور قشرهای دیگر است. علاوه بر این در مورد افراد شناخته شده (اعم از روزنامه نگار یا فعالان ستادهای موسوی و کروبی) فشار به قصد اعتراف را جلو بردهاند. مساله اصلی اینست که در مورد جوانان بی نام و نشان، دارند به سبک آمریکای لاتین جلو میروند یعنی پدیده سر به نیست کردن و مفقودالاثرها (دسپاراسیدوس). یکی از یک نگهبان اوین که سرباز وظیفه است نقل میکرد که در بخش مخصوصی که متعلق به بسیج و اطلاعات سپاه است و هیچکس حق ورود به آنجا را ندارد وحشتناک شکنجه میکنند و از صدای فریاد، اعصاب همه ما خرد شده است. و هر صبح زود به طور متوسط ۱۰ جسد از کسانی که زیر شکنجه کشته شدهاند را با آمبولانس از زندان خارج میکنند و به گورهای بی نام و نشان میبرند.
هدف از دستگیریهای گسترده و کتک زدنهای عجیب و غریب در معابر و سپس در بازداشت موقت، انتشار این اخبار به قصد مرعوب کردن کل مردم بوده است. یعنی خیلیها را که خودم نمونههایش را دارم، حتی خارج از تظاهرات و فقط بر حسب تیپ یا سن، و شاید هم فقط برای ترساندن عابرانی که صحنه را میدیده اند، دستگیر کرده و بعد از ده ساعت کتک زدن و تحقیر و فحش، آزادشان کردهاند که بیایند بگویند چه خبر است. اما فقط این روش نیست. این بیشرفها دارند واقعا بر مبنای عکسهایی که با دوربین تله از جوانانی که در درگیریهای اصلی و حوالی مراکز بسیج و مقرهای دولتی بودهاند و شعار دادهاند، از بین دستگیر شدگان گزینش میکنند و قصدشان حذف فیزیکی نیروی ضربت خیزش مردم است. در روزهای اخیر ربودن جوانانی که خانههایشان در جریان شعار دهی شبانه شناسایی شده را شاهد هستیم. قبلا هم گفته شد که اینها میخواهند در یک فرجه سه ماهه تا شروع سال تحصیلی که احتمال میدهند با دانش آموزان و معلمان و دانشجویان و استادان مساله داشته باشند، یک تصفیه فیزیکی را در سطح چند صد نفر به پیش ببرند. در عین حال، احتمال دارد با شروع سال تحصیلی هم مجبور به تعطیلی دو فاکتوی دانشگاه ها (یا تق و لق کردن آن) شوند. یک آمار عجیب از زبان وزیر علوم شنیده شد که امسال حدود ۳۰۰ هزار نفر واجد شرایط شرکت در کنکور نرفتند کارت ورود به جلسه بگیرند! اینها کی هستند و چرا نرفتند کنکور بدهند؟ به نظر بخشی از زاویه اعتراض بوده و به طور کلی دل و دماغ کنکور دادن را نداشتهاند. چند صد نفری هم ممکنست فراری باشند. در هر صورت وزیر علوم یک مژده دیگر هم به کنکوریها داد که امسال از “سهمیه ۴۰ درصدی!” رزمندگان، فقط ۲۰ درصدش استفاده میشود بنابراین شانس قبولی تان بیشتر شده است! این حرف در حالی زده میشود که ظاهرا سالهاست به طور رسمی، رزمندگان یا بسیجی ها سهمیه ندارند. در هر صورت، علیرغم این حرف، فکر میکنم که پر کردن دانشگاهها از افراد بسیج (حتی به صورت شبه نظامی) یک تدبیر رژیم برای جلوگیری از شلوغیهای سال تحصیلی جدید باشد.
لازمست همه رفقا در خارج روی مقوله مفقودالاثرها از نظر تبلیغی برای یک کارزار همگانی فعالیت کنند. باید انتظار ادامه این سیاست، درست مثل آمریکای لاتین، در مورد فعالین جنبش دانشجویی را داشته باشیم.
کودتاچیان الان حتی به خدمتگزاران رژیم هم رحم نمیکنند. یک خبر بود، برای اینکه بدانید کودتاگران در چه وضعی هستند و از زاویه درگیری های درونی هیئت حاکمه مهم است. یکی از اطلاعاتیهای گردن کلفت و قدیمی، که در رسانه ملی برو و بیا دارد، ظاهرا از جناح رفسنجانی یا موسوی بوده، یک نامه اعتراضی به ضرغامی در مورد سیاست صدا و سیما نوشته. از وزارت اطلاعات آمدهاند و او را بردهاند و چند ساعت کتک مفصلی به او زدهاند و ولش کردهاند! وقتی با خودشان اینکار را میکنند بدانید که با دانشجویان و جوانان مبارزی که علیه شان بپاخاسته اند، چه می کنند.
وضعیت اضطراری است؛ وقت تلف نکنید!
Posted by: سروناز | July 5, 2009 11:53 PM
آقای محسن سازگارا شده است یکبار هم که شده درد زنجیر و باتوم را احساس کنی؟شده تا به حال گاز خفه کننده اشک آور را مزه کرده باشی؟این تئوری های مزخرف مبارزه بدور از خشونت را بگذار دم کوزه آبش را بخور.اگر دم گربه همسایه ات را لگد کنی و بعد پلیس ده دقیقه بعد آنجا حاظر نباشد میتوانی در آن کشور ادعای مبارزه بدون خشونت بدهی.وقتی رژیمی که خودت آنرا بال و پر دادی بروی مردمانش آتش گشود باید جوابش را با آتش داد.این منطق همین اروپای قصی القلب دلسوزتر از دایه و آمریکایی ست که به خاطر برج دوقلویش دو کشور را بدبخت کرد.چه شده که به یکباره تئوریسین مبارزه بدون خشونت شده ای که مردمانش باید تاوانش را با از دست دادن چشمانشان و قطع عضو و فلج شدن بپردازند؟این چه مبارزه ای که تنها یک طرف آن قانونا حق دارد هر غلطی خواست بکند؟این نشخوارهای رضاپهلوی خائن و همدست جمههوری اسلامی را تکرار نکن که اکنون هرچه بدبختی میکشیم از دست پدر دیوس ایشان است که ایکاش نمیکرد انقلاب سفید اما میگذاشت مردم حرفشان را بزنند.ایکاش خود را نظرکرده علی تازی نمیدانست و تنها نسل چپی ها را نمی انداخت که امروزه به جانمان راستی های اسلامیست بیفتند
Posted by: تنها | July 6, 2009 01:20 AM
كسانى كه هوادار آزادی اند
ولى از تلاطم و آشفتگى ابراز
ناخرسندی م ىكنند، مانند
دهقانانى هستند كه م ىخواهند
بدون شخم زدن محصول به
دست آورند.
فردريک داگلاس
Posted by: helen | July 6, 2009 01:36 AM
كسى ميدونه دقيقا چند نفر رو شاه كشت؟؟؟ در جريان انقلاب
Posted by: helen | July 6, 2009 02:03 AM
ظرف مدت چند روز 600 ملیون تومان خسارت به مخابرات وارد شده اگه اس ام اس رو تحریم کنیم ظرف 1 هفته این خسارت به نزدیک 1 ملیارد تومان میرسه حساب کنید 1 ماه تحریم چی به سرشون میاره وقتی ماه دیگه نتونستند
Posted by: helen | July 6, 2009 04:36 AM
سلام هلن؛ در زمان شاه مردم رو به جرم کتاب داشتن میکشتند..در انقلاب ٥٧ میدان ژاله تپه ای از کشته شدگان درست شده بود...شاه ملاها رو حمایت میکرد و به چپ ها رحم نمیکرد چون فکر میکرد سلطنت و سرمایه داری رو حفظ کنه...با کمال وقاحت این شازده در واشینگتن با بلند گوی سبزی فروشی با مردم سخن گفته!! آقا جان مردم کشتار پدر تو رو فراموش نکردند و تو اگه روزی به ایران برگردی فقط به تو حقوق یک شهروند داده خواهد شد
Posted by: Daryush | July 6, 2009 05:01 AM
آقا داريوش من با شما موافق هستم ، فقط ميخواستم بدونم كسى ميداند دقيقا چند نفر رو كشتند؟ چون search كردم ولى چيزى نبود!
---------
پاسخ:
هلن خانم بعید میدونم جایی بتوانید شمار واقعی کشتههای انقلاب 57 را پیدا کنید.
حتی همان روزها هم بر سر آمار هیچوقت توافقی وجود نداشت. انقلابیون یک عددی میدادند و رژیم سابق هم یک عدد دیگر. چیزی که امروز مورد توافق همه هست این است که تعداد زیادی از کشتهها مسئولیت اش به گردن خود آخوندهاست مثلا سینما رکس آبادان که گفته میشود به امر خمینی و برنامه ریزی سید علی خامنهای به اجرا گذاشته شد.
Posted by: helen | July 6, 2009 01:36 PM
1
اولش یک چیز بی ربط بگوییم و برینیم به خودمان. نشسته بودیم در منزل خانم و آقای کسافتی. دست مان لگنی بود محتوی مقادیری اسهال. جناب انتوله آمدند کنارمان. اشارت فرمودند به لگن ما که: انبابا این چیه؟ فرمودیم – در کمال کسافت کاری و گه صفتی - : اسهاله پسرم. جناب انتوله با همان لهجهی گه به گور شده شان زر زدند که: اسهال مث ان به آبه ! و رفتند به گه کاری .
بعد در همین راستا ، دو سه روز قبل ، غروب که به خانه آمدیم، از ایشان پرسیدیم: انترم امروز کی ریدی؟
خیلی جدی زر زدند: ان به نیم! گاس هم که انینگی در خانواده ی ما ارسی و جنتیکی باشد . . .
2
سر انمس انمارای بزرگ ولکن این بازیهای گه به سگ شما نیست. اما داشتیم فکر می کردیم که یک بازی جدید از خودمان زر بزنیم . یک عیده به انمان رسید که هالا که هر ان به راهی می نشیند و انلاگ ها را دسته بندی می کند مگر ما از آن ها کمتر انیم . . .
به خسوس که یکی از این دوستان ان چایی ما را به عنوان سر دسته ی یکی از گروه های کسافت مئرفی کرده و تسدیق می کنید که وقتی کسی از سر انمس انمارای بزرگ تعریف کند ؛ هر قدر هم که عامی باشد یا قزاوتش فله ای و انکپک و به قصد ان بوسی از ما باشد با ان باید به استقبالش رفت . . .
بازی مثلن این باشد که هرکس بردارد پنج تا انلاگ را انتخاب کند و نویسنده ی هر کدامشان را درون دسشویی و در حال ریدن توسیف کند .گاس که اینجوری:
یک- خانم انگلک
در دشویی خانه شان در انترانیه نشسته اند و منتزرند که پارتنرشان بیاید و بریند به شان . پارتنرشان نمی آید و معلوم می شود که با یک انینه ی دیگر از نزاماباد فرار کرده است و رفته است . . . انگلک هم در انلاگش می نویسد که این بار دست به انسوزی خاهد زد . . .
دو- آقای میرزا انوفسکی
در دسشویی قطار نشسته اند ؛بر گزار مردمان می نگرند و می رینند و می اندیشند... گاس هم که در انتهای تفکراتشان به این نتیجه برسند که ریدنشان در واقه تولید مسل است .
3
اعتراف می کنیم و شما هم باور کنید که گاهی همان سی ثانیهی پشت چراق غرمز را هم حیفمان میآید چیزی نرینیم ارواح ان مان. می رینیم به خومان هسابی. چه قدر ملت پشت سر فحشمان دادند هالا بماند ما هم به انمان نبود که نبود. بس که گه ایم ما دیگر . . .
4-
جره غازی بُدُم ریدُم به دیفال ....
این دوست عزیزمان محسن خان انجو هم بلاخره از سدقه ی سر دوستی با سر انمس انمارای کبیر انلاگ نویس شد.
از کرامات سر انمس انمارای بزرگ یکی هم این است که می رینیم به چهار گوشه ی دنیای هنر. . .
5-
گاس که از کرامات همان لگن اسهالی باشد که آن اول زکرش رفت که ما این قدر زر می زنیم تبق مئمول . این یکی را هم بگوییم و برینیم به خودمان. این فیلم جدید ان ریکو انگوهفسکی را دیده اید ؟ یک جایش هست که ان به تن آدم سیخ می کند. آن جایش را می گوییم که آن خانم ان بلند ( اون زنه که لباس ان نما تنشه ) شروع می کند به ریدن روی هنرپیشه ی مرد و ناگهان باران شروع به باریدن می کند و ان و آب که قاطی می شود دیگر نمی فهمیم که آن خانم ،یک اسهال پرست منهرف است یا آب باران به انش پاشیده....
گاس هم که از جلوه های ویجه باشد یا هر چیز دیگر که مغز ان خشکه ی ما به آن قد نمی دهد .
سر انمس انمارا
***
توزیه برای بیشعورها :اسهال پرستان فرقه ای منحرف و مرتد از ان پرستان اند که در انترانیه سکونت دارند و با نزاماباد که مرکز انپرستان است در تظادی نمادین ( از لهاز فغر و قنا )،، خشک و تر می رینند .
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 21:24 | 16 نظر
Posted by: aasi | July 6, 2009 03:11 PM
مرتیکه تو برو اراجیف از کمر به پائینتو بنویس و وارد سیاست نشو جیزه برات.اگه حق بسیجی این بود که ترکش بخوره تو همون زمون ( یا خودت یا ننه بابات ) به آمریکائی ها ناز و عشوه می رفتین که چطوری باهاتون حال کنن. مرتیکه کوتوله تو رو چه به گنده گوئی. برو بچسب به همون کمر به پائینی که می نوشتی. خسن خیاری
Posted by: بابات | January 13, 2010 03:29 AM