« May 2009 | Main | July 2009 »

June 28, 2009

انقلاب شده! باور ندارید بخوانید

با مادرم صحبت می‌کنم. از اینجا و آنجا می‌گوییم در پس بحث‌های اینجا و آنجا و حملات من به اسلام و بحث‌های مختلف، در پاسخ شکایت های او از اوضاع ایران و فریبکاری ملاها. به او می‌گویم، اگر می‌خواهید از دست این مفت خورهای عمامه بسر نجات پیدا کنید! باید اصلاح و انقلاب و تحولات را از خود و درون خانواده‌ها شروع کنید. می‌گویم وقتی یکی از اعضای خانواده می‌میرد بجای اینکه در مسجدی آخوند مفت خوری را برای خوانده روضه و چرندیات از این دست دعوت کنید، بروید یک مکان دیگر و از یک سخنران غیر معمم یا حتی از یکی از آنهایی که مرده شما را می‌شناخته استفاده کنید و خلاصه، مراسم مرگ و میر و عروسی و عزای خود را بدون دخالت آخوند ترتیب بدهید. وقتی این کار را کردید، دیگر آخوند در زندگی شما دخالت و تاثیر نخواهد داشت.
می‌خندد و توضیح می‌دهد:
عباس آقا که مرد، برایش در یک سالن ختم گرفتند. خانواده‌اش تصمیم گرفته بودند چون نوازنده تار بوده، در ختم او بجای آخوند از یک نوازنده استفاده کنند و با تار خودش برایش نوایی بنوازند.
مادر ادامه می‌دهد: مامان مهوش خانم که مرده بود به همین شکل در یک سالن شیک مراسم گرفتند و چون به پرویز یاحقی علاقه بسیار داشته، برایش مراسم را با ویلون یاحقی و اشعار عارفانه انجام دادند.
یکی از دوستان مقیم نروژ هم چند مدت پیش برای ختم مادرش وقتی به ایران رفت، زیر بار جماعت مرده خور نرفته بود و برخلاف توقع آنها مراسمی را در یک سالن گرفته بود و بجای آخوند، از فامیل برای سخنرانی دعوت کرده بود.
خلاصه، همان گونه که می‌بینید، انقلاب مخملی از درون قلب مردم شروع شده و دیگر نمی‌توان جلو این تحول را گرفت.


June 27, 2009

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی

بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

متمم:
خُسن اقا کل این رژیم را قبول ندارد و سرنگونی و دادگاهی کردن همه اعضای موثر در این حکومت را خواستار است.

Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers

سیاست رفت پشت پرده

آقایان، منظورم زعمای قوم است، رفته‌اند پشت پرده تا در آرامش کامل! از روی مقدار قدرتی که توانستند در یکی دو هفته گذشته به نمایش بگذارند، سهم قدرت را بین خودشان تقسیم کنند.
به آنها که به این موضوع شک دارند پیشنهاد می‌کنم بروند در سطح اکابر درس سیاست بخوانند.
از همه جالب‌تر محسن رضایی است که مثل کش تنبان به این طرف و آنطرف متمایل می‌شود. این خود نشان از آن دارد که در بین بعضی از سیاست بازان هم حتی در تصمیم گیری تزلزل تصمیم گیری وجود دارد و واقعا نمی‌دانند به کدام طرف متمایل شوند که منافعشان به خطر نیفتند. آیت الله‌ها که از همه بهتر عمل می‌کنند! بعضی شان مثل روباه نشسته‌اند و لام تا کام نمی‌گویند و مترصداند کدام جناح را حمایت کنند تا فردای خاتمه مناقشات خدای ناکرده دکان دونبش شان تخته نشود.
خلاصه دوران دوران حزب باد است، هر که بادبانش بزرگتر سهمش در آینده مطمئن تر و پر و پیمان تر.

June 25, 2009

Iran doctor tells of Neda's death


خبررسانی

آهای کسی در ایران قادر است این بلاتکلیفی را از بین ببرد!؟ بابا در عصر اطلاعات هستیم نا سلامتی! این به خیال خودشان حضرات اصلاح طلب، مثلا قرار است از آن یکی گروه دیگر پیشرو تر باشند، با این حال جز نابسامانی در خبررسانی هنر دیگری ندارند. درعوض شاهدیم که در دنیای دیجیتال امروز جوانان یک لاقبای داخل بهتر از هر خبرنگار حرفه‌ای دارند وظیفه خبررسانی را به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهند.
آیا کسی هست که بتواند بصورت قطع بگویید کانالهای ارتباطی/خبری موسوی و دار و دسته‌اش کدام‌ها هستند؟
مطالبی که در اینجا و آنجا منتشر می‌شود دال بر این است که موسوی را خانه نشین کرده‌اند و دو سایت قبلی که منتسب به او بوده هر از گاهی ساز خارج می‌زنند و از محتوای آنها چنین به نظر می‌رسد که یا هک شده‌اند و در دست دیگران هستند یا اینکه آنهایی که فرمان این دو سایت را در دست دارند بسیار غیر حرفه‌ای عمل می‌کنند.
در این خبر آمده که میرحسین موسوی در حبس خانگی است و تنها سایت مورد اعتماد را هم نسیم فردا اعلام کرده که این یکی هم کار نمی‌کند.

قلم نیوز و کلمه هم هر نیم ساعت یک بار در دسترس نیست و هر از گاهی هم سازها و نواهای عجیب غریبی را به گوش می‌رساند.

تعداد بیانیه‌های میر حسین هم که خدا قوت بدهد بنا به گفته بعضی سایت ها به 12 و بعضی به 7 و عده ای دیگر هم به 8 رسیده. به جدم قسم این روندی که شما پیش گرفته‌اید نامش در بهترین حالت هرج و مرج است، اگر از غازی مرتضوی بپرسی خواهد گفت نامش تشویش اذهان عمومی است.


June 24, 2009

هموطن غیرت داشته باش کاری بکن

همین چند لحظه پیش بی‌بی‌سی در مصاحبه‌ای با هوشنگ امیر احمدی تایید کرد که اوباما قبل از انتخابات نامه‌ای به سید علی چلاق نوشته و از او خواهش کرده کمک کند تا مشکلات ایران و آمریکا حل شود. سی‌ان‌ان هم همین خبر را تایید می‌کند.

حالا می‌فهم چرا این سید علی شیره‌ای یک مرتبه چنین شیر شده و شمشیر از رو بسته و ملت بیچاره را سلاخی می‌کند. حضرت شیره‌ای دلش به نامه آن سید زنگی مست خوش است.

ایرانیان وطن پرست و نیروهای وفادار به ایران در آمریکا باید همه تلاش خود را بکار ببرند تا این مردک مسلمان زاده مادر قحبه را مهار کنند و تسمه بر پوزه نکبت بارش بزنند. وای بر ملت ما! بعد از 30 سال زجر و یک انقلاب که به وسیله آخوندها به استفراغ تبدیل شد، حالا باید مجددا سر سپرده آمریکا هم بشویم تا بجای تاج بر سر شاه مان عمامه بگذارند! وای بر غیرت ایرانی وای اگر ما این ننگ را بپذیریم.


در همین رابطه:
EXCLUSIVE: U.S. contacted Iran's ayatollah before election
Administration overture to Khamenei ridiculed in sermon

خائنین به ملت فتیله مبارزه را پایین کشیدند

دو سه روز است که این مطلب را نوشته‌ام ولی در منتشر کردن آن مترصد بودم، به خودم نهیب زدم که نباید ملت را ناامید کرد، حتی اگر یک هزارم درصد هم شانس این وجود داشته باشد که این تلاش به ثمر برسد، نباید مردم را ناامید کرد. چگونه می‌توانم بر خلاف باورها و تحلیل‌هایم باز هم سکوت کنم؟ مگر نه اینکه سکوت پیشینیان باعث شد تا ملت 30 سال در دام مستبد ترین و سفاک‌ترین حکومت زمان گرفتار آید؟ چگونه با این داده‌ها می‌توانیم این مرتبه هم سکوت کنیم و به سیاست بازان و کلاشان اجازه دهیم میداندار این معرکه باشند.

کجا هستند این رهبران جنبش به اصطلاح اسهال طلبی!؟ کجاست آن سید سبز که هنوز نیامده عده‌ای او را از خود پیغمبر هم عزیز تر می‌دارند!؟ کجاست این شیاد که امروز وقتی جوانان بی دفاع دارند در خیابانها یکی یکی پر پر می‌شوند دریغ از یک بیانه، دریغ حتی از یک صدای نارسا! کو چه شد؟ کجا رفتند آنهایی که قسم خورده بودند تا آخر خط خواهند ایستاد؟ آخر خط همین جا بود!؟ یک هفته خونریزی و سرکوب جوانان، و حالا آقایان خسته شده‌اند!؟ یا شاید هم منافع پشت پرده که دارند با هم چانه زنی می‌کنند دل فریب تر است از پیوستن به ملت! زحمت نکشید اگر قرار بود این گونه رهبری جنبشی به این عظمت را به مقصد برسانید ما یک تنه بهتر قادر به چنین نمایشی هستیم.

خاک بر سرها یک سایت خبر رسانی مورد اعتماد ندارند! یک شبکه اطلاع رسانی حتی نیمه موثر هم ندارند!؟ شاید هم مخصوصا هیچ مکانی برای متمرکز کردن مخالفت‌ها دایر نکرده‌اند تا مثل شیادها، کلاشان و کلاه برداران بی هویت بتوانند جیب مردم را ببرند و در تاریکی محو و گم و گور شوند(کی بود کی بود من نبودم!). اگر نبودند این کانالهای خبر رسانی جوانان دلیر داخل کشور و سایت‌های خبری ایرانیان خارج از کشور، سید میر حسین موسوی اصلا شناخته نمی‌شد.

وقتی که می‌گفتیم کسی نباید به هیچ عنوان در شعبده بازی انتصابات حکومتی شرکت کند می‌دانستیم و می شناختیم، کسانی که در این 30 سال همراه و همگام با حکومت خون ریخته‌اند، سر و زبان بریده‌اند، نمی‌توانند یک شبه منادیان آزادی باشند، می‌دانستیم و می‌شناختیم این شیادان را.

این مطلب هم در رابطه با این پیام نوشته شده:
هیشکی نمی‌تونه مثل مو جو گیر بشه!
گفته بودم اگر جو گیر شدم مرا نهیب بزنید تا از جو گرفتگی نجات یابم، این دوست نادیده ما هم هنوز دو روز نشده گریبان ما را گرفته که جو گیر شده ایم.
در پیامگیر مطلب قبل دوست عزیز ما تنها نوشته:

واقعا فکرشو کردین تصاویری فجیع تر از ندا اومد رو نت و نشد الگوی مبارزه.چرا؟ چون اون بدبختا پسر بودند و یا مرد؟ یک دختر شهبد میشه الگوی مبارزاتی .حتی بین شهیدان هم فرق میزارن این ایرانی ها.فکرکنم به دنیا باید اثبات شده باشه در قساوت و سنگدلی روی تمام ابوالبشر رو سفید کردیم.آفرین به خودمون .آفرین به شاهنامه مون که سهراب به دست رستم یعنی فرزند کشی در فرهنگ دهان پرکن 2500ساله.خودمون رو هم گول میزنیم که این نیروهای سرکوبگر افغان و لبنانی هستن

شاید حق با او باشد حداقل اگر دلایلم را ننویسم.
اولین دلیلی که باعث شد من دو مطلب در باره ندا بنویسم این بود که، وقتی کسی در مقابل چشمانمان پرپر می‌شود، تاثیر روحی بیشتری بر ما می‌گذارد تا اینکه کسی دور از چشم ما کشته شود. شاید این منطق بسیار بچه گانه باشد و شاید بگویید این هم خود یک نوع جو گرفتگی است ولی برای من این نوع مردن بیشترین تاثیر را برو روی روح و روان من می‌گذارد. همین تاثیر گذاری است که باعث می‌شود توجه بیشتری به یک کشته شود در صورتی که کشته‌های دیگر حتی اگر فجیع تر هم کشته شده باشند تنها به علت اینکه در دید ما نبوده‌اند، تاثیر شان کمتر است. این ضرب المثل که می‌گوید "هر که از دیده برفت از دل برود" یک نوع اشاره هست به همین پدیده‌ای که نوشتم.
فراموش نکنید که در قیام قبلی احمد باطبی بود که مظهر مقاومت شد، گرچه این دیگران بودند که جانشان را در آن روزها و بعدا بخاطر همان قیام از دست دادند. کدام یک از شما نام عزت‌الله ابراهیم‌نژاد را بخاطر دارید!؟
نمادها را من و شما انتخاب نمی‌کنیم، نمادها را افکار عمومی به ما تحمیل می کنند(شاید بتوان نامش را جو گیر شدن گذاشت).
من اما اتفاقا از روی عمد این انتخاب را کرده‌ام، می‌دانید چرا!؟ این بر می‌گردد به آن موضوعی که بارها در همین وبلاگ به آن اشاره کرده‌ام. زنان بزرگترین مشکل جامعه ایران هستند، هم آنها هستند که با افکار مذهبی و عقب افتاده خود باعث عقب افتادن جامعه ایران شده‌اند. بیخود اعتراض نکنید قبل از اعتراض بروید یک نگاه به خانواده و ساختار خانواده خود بیندازید و بعد از اینکه آمار گرفتید، ببینید چند درصد زنهای خانواده شما مذهبی هستند و چند درصد مردان! ببینید کدام‌ها هستند که بیشترین تاثیر را بر خانواده و تربیت فرزندان می‌گذارند. همین مساله باعث می‌شود که من به زنهایی که خود را از قید و بند خرافات و مذهب جدا کنند را بیشتر دوست دارم و مورد توجه قرار می‌دهم. باید چنین شیر زنانی را تشویق و ترغیب کرد تا بلکه بتوانند نسل زنان عقب افتاده مذهبی را برچینند. به همین دلیل هم هست که زنها هم نیاز به قهرمان و الگو دارند، آنها هم نیاز دارند بتوانند بگویند ما هم شهید دادیم(چقدر از این واژه شهید بدم می‌آید!). شاید بتوان گفت یکی از مهمترین دلایل جنب و جوش جامعه امروز ایران هم همین مساله باشد، که زنان امروز بیش از 60 درصد سهمیه دانشگاههای ما را به خود اختصاص داده‌اند. رشد فکری زنان ایران شاید تنها راه نجات ملت ایران از قید و بند مذهب و خرافات باشد. خلاصه مطلب اینکه باید به زنها میدان بیشتری داد تا بلکه فرزندان بهتری برای آینده ایران پروش دهند.

June 23, 2009

بیا عاشقی کن دوباره - (برای ندا)

منبع: آوازهای روزانه
فایل mp3

خرامان خرامان به خون در نشستی...در آیینه دل چو نوری شکستی
چو کبکی پریدی تو ای مرغ عاشق..ز چشم و دهانت برون زد شقایق
به دام که رفتی؟ به کام که رفتی؟..شراب که بودی ؟ به جام که رفتی؟

بیا عاشقی کن دوباره ..که دل شد ز غم پاره پاره

وطن رنگ خون دارد و بوی آتش .. دل شیر دارند و بازوی آرش .. به آتش درون اند همچون سیاوش

بیا عاشقی کن دوباره ..که دل شد ز غم پاره پاره

سکوت تو فریاد و سبز تو خونین .. گل سرخ جاری بر آن روی سیمین ..ز چشمم فرو ریخت بس ماه و پروین

بیا عاشقی کن دوباره ..که دل شد ز غم پاره پاره

(مهران راد)

June 21, 2009

ندای آزادی ایران

نمی‌خواهم وسیله‌ای باشم که جهان اطرافم را بسوی توحش و خشونت سوق می‌دهد، به همین دلیل هم معمولا سعی می‌کنم بعضی تصاویر را روی صفحه اصلی وبلاگ نگذارم. بعضی از این تصاویر اجتناب ناپذیراند، برای عریان کردن حقیقت لازم‌اند. برای نشان دادن هنرمندی‌های سید علی و گماشتگان با غیرت او نیاز است. بگذار جهان بداند. بگذار جهان با تصاویر ندا، ندای آزادی خواهی ملت ایران را بشنوند


nedaye_azadi.jpg

تو که گمان می‌کنی با کشتن هم وطن ات می‌خواهی اسلام عزیزت را حفظ کنی! باور کن این تیری را که به قلب ندای آزادی ما زدی، پایانی بود بر اسلام نفرت انگیزت.

June 20, 2009

عاقبت زور آزمایی جناحی

با پوزش از اینکه وبلاگ چند روزی محو شد. باور کنید خودم بیشتر از شما دلم برای اینجا تنگ شده بود. دلیل‌اش تنها قطع شدن ADSL ملوکانه بود. گویا ترکش‌های جنگ سیاسی ایران به خطوط ارتباطی نروژ هم اصابت کرده که به حمدالله با درایت های ملوکانه رهبر یک دست بخیر گذشت و درست شد .

سخنان سید علی در نماز جمعه دیروز حساب همه را مشخص کرد و آب پاکی را روی دست اسهال طلب‌ها ریخت. از دیروز هنوز هیچ عکس‌العملی از آقایان نشان داده نشده. از همه مهم تر هاشمی که این همه شر و مکافات زیر عبای او برپا شده و پشت این ماجراها است، هنوز هیچ سخنی نگفته و از همه بدتر، معلوم هم نیست کدام جهنم دره‌ای رفته و در کدام سوراخی مخفی شده! آقایان کروبی و میر حسین هم علی رغم همه شعارهایشان هنوز آنطور که باید و شاید رفتار یک رهبر مسئول را از خود نشان نداده‌اند. ترس من اما از آن است که امروز نیز مردم را به حال خود رها کنند، تا مردم بیچاره و عاصی که مجبور شدند در شعبده بازی انتصابات بین "طاعون" و "وبا"، دومی را انتخاب کنند، حالا باید هزینه این سیاست بازی و قدرت طلبی این اراذل و اوباش حکومتی را هم با خون خود بپردازند. وقعایع کوی دانشگاه را که یادتان هست؟ دوران خاتمی را یادتان می‌آید؟ یادتان هست همین اسهال طلب ها چطور سیاسی بازی کردن و وقتی که نتوانستند کار خود را به پیش ببرند چند نفر از فعالین را لای ماشین سرکوب حکومت آخوندی به حال خود رها کردند؟
راستی چرا هاشمی که بر صندلی ریاست مجلس خبرگان رهبری تکیه زده است و در حقیقت اولین و بزرگترین مسئولیت او در این مواقع دخالت در این گونه مسائل است، هنوز حتی در این مقام هم هیچ عکس‌العملی از خود نشان نداده!؟ مگر نه اینکه اگر رهبر دروغ گفت، از عدالت خارج شد یا امنیت ملی را به خطر انداخت و هزاران عیب مرض دیگری که خوشبختانه رهبر فرزانه همه این بیماری های لاعلاج را یک جا دارد، مگر در چنین شرایطی هاشمی مسئول برکناری او نیست!؟ پس کجاست این امیرکبیر(!) عمامه به سر و عبا بدوش؟ امیدوارم که خون مردم، امروز باعث آبیاری درخت خشکیده ولایت نشود و عاقبت این زور آزمایی حداقل منفعتی برای ملت داشته باشد.

از این صحبت‌ها که بگذریم! خنده دار ترین خبری که امروز خواندم این خبر بود. خود خبر منظورم نیست، منظورم امضای زیر خبر است. حضرت سرتیپ پاسدار که گمان نمی‌کنم سوات ششم ابتدایی هم داشته باشد، خود را دکتر اسماعیل احمدی مقدم معرفی کرده است. حتما دکترای او هم در جوار دکترای دکتر کردان استعمال شده!

June 17, 2009

خُسن آقا به تظاهرات می‌رود!

دیروز رفته بودم تظاهرات وقتی بخش اول آن پایان یافت مجبور شدم بروم، سرکار جلسه‌ای داشتیم که باید می‌رفتم، در عوض امروز تا آخر بودم. وقتی از جلو مجلس نروژ به طرف سفارت ایران رفتیم نزدیک سفارت که رسیدیم دیدم تعداد زیادی گارد ضد شورش پلیس دور و بر سفارت بودند و به ما اجازه نزدیک شدن به سفارت را ندادند و ده بیست متری قبل از سفارت مستقر شدیم. از بچه‌ها پرسیدم چرا این همه پلیس ضد شورش؟ مسئولین تظاهرات گفتند این پلیس‌ها برای حفاظت سفارت نیامده‌اند و درست برعکس آمده‌اند از تظاهر کنندگان حفاظت کنند. گویا دیروز جلو سفارت وقتی جمعیت جمع شده بودند، یکی از چاقوکش های سید علی از داخل سفارت خارج شده و به یکی از تظاهر کنندگان حمله کرده و او را شدیدا زخمی کرده. خبرش را من همین عصر در روزنامه های نروژی خواندم.
نکات جالب این تظاهرات یکی این بود که تعداد بسیار زیاد بود و برخلاف تظاهرات‌های قبلی که اکثرا فقط گروه های سیاسی حضور داشتند، امروز اکثر اقشار ایرانی مقیم اسلو شرکت کرده بودند. نکته مهم تر اینکه از همه گروه های سیاسی هم با هم هماهنگ کرده بودند. این یکی از مسائلی بود که قبلا خیلی مشکل ساز شده بود، چه اکثرا گروه‌های مختلف سیاسی بصورت فرادا اینگونه آکسیون‌ها را انجام می‌دادند، در صورتی که امروز همه گروه‌ها با هم شعار می‌دادند و شعارهایشان را با هم هماهنگ می‌کردند.
از تظاهرات امروز چند دقیقه فیلم هم گرفتم که بعد از ادیت شدن روی نت خواهم گذاشت.
راستی یک نکته دیگر را هم گوشزد کنم و آن اینکه وقتی جماعت شعار می‌دادند رای ما را پس بدهید، من شعار نمی‌دادم چونکه می‌ترسیدم بعضی رفقا مرا دست بیندازند و بگویند تو که تحریمی هستی کدام رای را می‌خواهی پس بگیری، ولی درعوض وقتی می‌گفتند مرگ بر دیکتاتور من دوبرابر شعار می‌دادم.
در آخر تظاهرات هم اعلام شد که از امروز تا پایان ماجرا هر شنبه تظاهرات خواهد بود.

June 16, 2009

جوگیر شده‌ام

همیشه به خودم نهیب زده‌ام که جو گیر نشوم و سعی کنم تحلیل‌هایم از روی منطق باشد و نه جو حاکم. یکی از شاخصه‌های حرکت‌های اجتماعی همین بوده و هست که معمولا همه در مدتی که حرکت ادامه دارد و خصوصا در مراحل جوش و خروش، به شکلی جوگیر می‌شوند و در نتیجه قدرت تحلیل مستقل و صحیح رو از دست می‌دهند.
انقلاب 57 نمونه بارزی از همین جوگیر شدن بود که روشنفکر ترین قشرهای جامعه حتی غیر مذهبی‌ها هم جوگیر شدند و به زیر سلطه خمینی و مذهبیون خزیدند.
در چند روز گذشته متاسفانه من هم مجددا جوگیر شدم و تحلیل‌هایی که نوشتم جملگی تحت تاثیر این جوگیر شدن بود.
شاید منطقی ترین تحلیل من مربوط می‌شود به قبل از انتخابات و از همین حالا هم قول می‌دهم که جوگیر نشوم و از شما هم خواهش می‌کنم اگر جوگیر شدم گوش مرا بگیرد و مرا از این مسیر دور کنید.

حالا برویم سر تحلیل مسائل تا امروز.
این حرکت که بعد از انتصابات شروع شده ما را به دموکراسی نخواهد رساند، شاید ما را یکی دو قدم به هدف نزدیک تر کند ولی نه بیشتر. این حرکت‌ها ابزاری است(خواهد بود) برای جناحی از حکومت که خواستار باز پس گرفتن سنگرهای از دست رفته قدرت است و متاسفانه در این مسیر خون عده‌ای از ملت بیچاره نیز ریخته خواهد شد. همان گونه که در این تحلیل نوشتم این حرکت در بهترین حالت تبدیل خواهد شد به یک انقلاب مخملی با رنگ سبز و قدرت گرفتن جناحی از رژیم که به اصلاح طلب معروف شده‌اند. این حرکت در حقیقت به گمان من حرکتی است که زیر عبای هاشمی شروع شده و هدفش بر قدرت نشاندن هاشمی بجای خامنه‌ای است و با شناختی که ما از این یکی داریم او نیز کمتر از خامنه‌ای نیست، به قول معروف طرف آب نمی‌بیند وگرنه شناگر قابلی است.
چیزی را که می‌توانیم در این تحولات آرزو کنیم این است که این درگیری جناحی باعث شود که کمی از قدرت نظام حاکم کم کند و به همان مقدار به قدرت مردم افزوده شود. البته این هم بستگی دارد به مردم و نخبگان جامعه که تا چه اندازه موفق شوند در این جابجایی قدرت مقداری از این قدرت را با زرنگی از دست قدرتمداران خارج کنند.
این تحولات تا امروز دو دستاورد بسیار مهم داشته که این دو دستاورد غیر قابل بازگشت است. اولین دست آورد لکه دار شدن هر چه بیشتر دامن ناپاک ملاها است و خصوصا گروه هاشمی با افشاگری‌های مناظره‌های انتصاباتی که به نظر من دیگر قابل بازگشت نیست. دستاورد دوم این است که مردم به این باور رسیدند که هرگاه بخواهند می‌توانند با حرکت‌ها و جنبش‌های همبسته خود، کل رژیم را به لرزه در آورند.

نکته دیگر که در این تحولات باید مورد توجه داشت این است که اگر این روزها یک اپوزسیون واقعی و کمی قدرتمند وجود می‌داشت، می‌توانست در چنین درگیری‌های جناحی، مسیر تحولات را به نفع ملت تغییر دهد، متاسفانه چنین اپوزسیونی امروز وجود خارجی ندارد. شاید همین تحولات باعث بوجود آمدن چنین نیرویی بشود.
یک مساله بسیار مهم دیگرهم این است که تمام اخبار دنیا تبدیل شده به اخبار در رابطه با ایران.

دو خبر مهم هم که امروز شنیدم این بود که وزیر امور خارجه نروژ اخراج خبرنگاران خارجی از ایران را محکوم کرد.
خبر دوم اینکه تویتر امروز می‌خواسته سیستم اش را بروز کند که باعث می‌شده تویتر 90 دقیقه غیر قابل دسترسی بشه. این برزو رسانی را تویتر عقب انداخته فقط بخاطر استفاده ملت ایران از این وسیله خبررسانی.

June 15, 2009

اقتدار سید علی و نخبگانش!

کسی می‌داند چه خبر است!؟ رفقا در گذشته همیشه مرا کعب الخبار می‌نامیدند. از دیروز گویا کعب الخبار هم بی خبر از همه جا شده!
سایت‌های شناخته شده یکی پس از دیگری از صحنه اینترنت مفقود می‌شوند، بعضی هک شده‌اند بعضی با فشار بر سرورهایشان بل اجبار به لقاالله پیوسته‌اند. بعضی ربع ساعتی طول می‌کشد تا باز شوند، تازه آنها هم خبر چندانی برای گزارش کردن ندارند. درعوض انفجار خبر است که در وبلاگ‌ها و جاهای غیر رسمی در فوران است. تو گویی انقلابی در زمینه اینترنت رخ داده است. عکس، ویدئو و خلاصه هرچه بخواهی روی نت هست، مشکل آن است که اکثرا به علت نامعلوم بودن منابع قابل استناد نیستند. مشکل بزرگتر این است که تصاویر و ویدئوهایی را می‌بینی بدون اینکه بدانی کی و کجا گرفته شده و حتی نام شهرها هم نامعلوم است، مگر اینکه مکان ها را بشناسی.
کار به جایی رسیده که حتی فارس نیوز هم که گردن کلفت ترین حامی مموتی است به لقا الله پیوسته، تنها می‌توان لوگوی آنرا دید و دیگر هیچ. گویا مموتی که قرار بود بر دنیا حکمرانی کند! حالا قادر نیست یک سایت فکسنی اینترنتی را سرپا نگه دارد، همین یک نکته نشان دهنده اقتدار سید علی و نخبگان‌اش است.

یکی دو ساعت پیش سایت سید علی گدا هم به جهنم فرستاده شده بود و قابل دسترسی نبود

June 14, 2009

نگران اوضاع

خبرها زیادند و شایعات زیاد تر. آدم در چنین شرایطی نمی‌داند چه اخباری را باور کند، چه اخباری را نه!
صحنه‌هایی که اینجا و آنجا فیلم می‌شوند مشمئز کننده هستند. چطور انسانهایی می‌توانند بایستند و مشاهده گر سرکوب همشهری هایشان باشند، بدون اینکه کوچکترین دخالتی بکنند؟ هموطن اگر در مقابل چشمانت شهروندی را سرکوب کردند، تو به عنوان یک انسان حتی اگر مخالف افکار او باشی موظفی که از حقوق انسانی او دفاع کنی.
چگونه نیروی انتظامی که عموما فرزندان همان شهرها و کوچه ها هستند می‌توانند به همین راحتی هم شهری‌ها، هم وطن‌های خود را سرکوب کنند؟ مگر اینها انسان نیستند؟ شما که عضوی از نیروی سرکوب هستی، فراموش نکن که اگر روزی این رژیم سرنگون شد، نمی‌توانی با این ترفند که من مامور بودم و دستور را کس دیگری صادر کرده بود، خود را از اتهام مبرا کنی. اگر سرکوب کردی گناه تو چند برابر آنهایی است که دستور می‌دهند.
کجاست موسوی و شرکای فریبکارش که مردم را در این بازی وارد کردند و حالا خودشان یا دارند پشت پرده برای منافع خودشان چانه زنی می کنند یا توی سوراخی مخفی شده اند. مگر دیگر انقلاب های مخملی هم رهبرانشان در خانه مخفی بودند؟

اخبار و وقایع این یک دو روز در همه رسانه‌های نروژی انعکاس داشته، اکثرا صفحات و خبرهای اول خود را به این مساله اختصاص داده‌اند در زیر چند نمونه از این خبرهای را لینک می‌کنم که دوستان داخل بدانند که تنها نیستند.

● اصلاح طلب های ایرانی دستگیر شدند (Iranske reformpolitikere arrestert)
● همین لحظه تظاهرکنندگان شکنجه می شوند (Akkurat nå blir demonstrantene torturert)
● دستگیری بیش از 100 سیاستمدار اصلاح طلب (Over 100 reformpolitikere arrestert)
● در ایران اصلاح طلب ها دستگیر شدند (Reformpolitikere arrestert i Iran)
● تظاهرات هزاران نفر در تهران (Tusenvis demonstrerer i Teheran)
● اصلاح طلب های ایرانی دستگیر شدند (Iranske reformpolitikere arrestert)
● تظاهرات بر علیه دروغ انتخاباتی در ایران (Protester mot «valgløgn» i Iran)

June 13, 2009

با یه یا حسین ریدن رو میر حسین

چند ساعت رفتم خوابید ببین چه بر سر رای امت همیشه در صحنه آوردندها! این شعار بالا شعار بخشی از امت همیشه در صحنه است و چه با معنی است این شعار.
گرچه من هم دیروز در تحلیل‌ام اشتباه کردم، اشتباه که چه عرض کنم محاسبات من بر این اصل استوار شده بود که رهبر از این همه امت سبز پوش خجالت می‌کشد و اجازه می‌دهد میر حسین بشود رئیس جمهور و بعد مثل دوران خاتمی امت را می‌فرستند دنبال نخود سیاه، ولی گویا این سید چلاق بی شرم تر از آن است که صدای امت را به این سادگی‌ها بشنود.
حالا باید منتظر عکس العمل هاشمی و شرکا بود، یا شاید هم همان‌ها در پشت پرده با رهبر برنامه این شعبده بازی را ریخته بودند تا بتوانند با این وسیله امت از همه جا بیخبر و همیشه در صحنه را یک بار دیگر به صحنه بکشند تا با این وسیله بتوانند ابزار قوی برای مذاکره با آمریکا داشته باشند.
از امروز باید منتظر دو اتفاق بود. یا هاشمی، میر حسین و خاتمی هم در این بازی همکاری کرده‌اند، که در آن صورت امت منفعل تر از پیش به خانه هایشان خواهند رفت و حکومت آخوندی با دستی بسیار قوی به مذاکره با آمریکا خواهد رفت و حکومت ولایت وقیه را برای سالهای زیادی تثبیت خواهد کرد. یا اینکه هاشمی، میر حسین و خاتمی در این بازی شرکت نداشته‌اند که من شدیدا بعید می‌دانم این تئوری را. در چنین حالتی باید این سه نیروهایشان را به میدان بیاورند و بازی انقلاب مخملی را به اجرا بگذارند، همان گونه که در این نوشته پیش بینی کرده بودم.
نتیجه گیری انتصابات:
● آخوند باهوش است، مکر او بی حد و مرز است، اگر ملت می‌خواهد پاشنه آشیل این حکومت را بکشد باید باهوش تر از این ابلیس‌های عبا بدوش عمل کند.
● ایرانیانی که این دوره را تحریم کردند نشان دادند که با هوش تر از ابلیس‌های عبا به دوش هستند، این گروه باید به خود افتخار کنند و هدایت امت را از این به بعد به دوش بگیرند و آنها را از شر ابلیس برهانند.

نتیجه آرا تا این لحظه، منبع تلویزیون آخوندی:
محمود: 19.761.433 رای 64.78 درصد
میر حسین: 9.841.056 رای 32.26 درصد
محسن: 633.048 رای 2.08 درصد
مهدی: 270.885 رای 0.89 درصد

بعد از اعلام نهایی آرا تحلیلی هم بر این چیدمان خواهم نوشت، چه این رده بندی هم معانی خودش را دارد و اگر چیدمان را به این شکل ارائه داده‌اند، می‎خواهند با این چیدمان هم خط و نشانی بکشند و به دنیای بیرون هم نشان بدهند که چه می‌خواهند و چه نمی‌خواهند...

مشاهدات فیلم‌های خبری:
● قبل از انتصابات: صف امت همیشه در صحنه، خانم ها بی حجاب آقایان با موها و ظاهری سوسول
● بعد از انتصابات: صفوف بهم پیوسته زن‌های چادری مردان ریشو با جای مهر نماز روی پیشانی

● قبل از انتصابات: موسوی برای مموتی شاخ و شانه می‌کشد
● بعد از انتصابات: موسوی و کروبی ملت را به همدلی دعوت می‌کنند

این کاریکاتور نیک آهنگ به حق یکی از بهترین هاست بسیار گویا و بسیار با هوش

akheish.jpg

June 12, 2009

فریب بزرگ

انتصابات تمام شد و مردم همان گونه که انتظار می‌رفت مجددا فریب خوردند. اینکه هنوز بعد از 30 سال جنایت، دزدی، چپاول و تحقیر ملت، باز هم جمهوری اسلامی می‌تواند مردم را فریب و به شعبده بازی خود ادامه دهد. این بازی سیاسی این مساله را تایید می کند که ملت ایران رشد کافی نکرده تا لیاقت یک حکومت دموکراتیک را داشته باشد.
این بازی چنان خوب طراحی شده بود که حتی آنهایی که خود را تحلیل گر سیاسی می دانند و هم بیشتر آنهایی که دوره های قبل تحریم کردند این بار مجددا فریب خوردند و پای صندوق شعبده بازی رفتند و نا آگاهی سیاسی خود را تایید کردند.
اگر حکومت تصمیم داشت احمدی نژاد را یک دوره دیگر بر مسند بنشاند، یقینا مثل دیگر موارد می توانست موسوی را هم به هزار و یک دلیل از شرکت در انتصابات باز دارد. اگر دیدید که نه تنها موسوی را وارد بازی کردند که حتی صحنه شعبده بازی را گسترده تر کردند و بازی را به صفحه تلویزیون و مناظزه‌های مسخره هم کشاندند تا بتوانند شور و شوقی را که لازم بود بوجود بیاورند و ملت را به میدان بازی بکشانند، تنها و تنها برای آمار بالا و مشروعیت بیشتر بود.
انتصابات چنان طراحی و مهندسی شد تا میر حسین که قرار بود بر مسند بنشیند، کمترین قول و قرارها را به ملت بدهد تا بعدا با همان مشکل خاتمی و احمدی نژاد روبرو نشود.
عاقبت امر اینکه با این شعبده بازی رژیم توانست یک مشروعیت 70 - 80 درصدی برای سید علی دست و پا کند.
انکار نکنید! این انتصابات چنان با مهارت برنامه ریزی شده بود که یک مشروعیت بسیار قوی برای حکومت آخوندی دست و پا کرد تا حداقل ده تا دوازده سال دیگر این حکومت را بیمه کند.
من به انتخاب ملت ایران احترام می‌گذارم، تنها این نکته را نمی‌توانم گوشزد نکنم که "خلایق هر چه لایق"

پ.ن.: فقط جهت اطلاع: برنامه روی خط صدای آمریکا در کنار تصویر پائین دست چپ نقشه ایران را دارد و یک علامت تایید(√) با رنگ سبز را نمایش می دهد!
در ضمن پس زمینه هم رنگ سبز است و حتی حرف A کلمه (VOA) هم به رنگ سبز است. عجب اتفاقی!!

June 10, 2009

تحریم

tahrim.png

June 09, 2009

بیضه‌های آویزان خمینی

من احساس خوبی در رابطه با انتصابات امسال دارم. با این روند و سرعتی که حوادث دارند پشت سر هم اتفاق می‌افتند، بعید می‌دونم بیضه‌های اسلام ناب محمدی از این ماجراها آسیب نبینند.
اگر خامنه‌ای و هاشمی را دو بیضه اسلام ناب خمینی بدانیم، این دو بیضه آویزان، این روزها بدجوری سر شاخ شده‌اند و کم نمانده یکی از این بیضه‌ها، شاید هم هر دو در روند سراشیبی که ایجاد شده کنده شوند.
یقینا احمدی نژاد نه عددی بوده که سر خود دست به این رویارویی زده باشد و نه هاشمی بدون دلیل نامه نگاری به سید علی را ابزار جوابگویی کرده. این رویارویی یقینا رویارویی هاشمی و خامنه‌ای است. شاید هم اکبر شاه با جایگاهی که در مجلس خمرگان رهبری دارد، می‌خواهد با نامه نگاری‌اش به سید علی بگوید که مواظب باش اگر گوش سگ هار خود را نگیری رویارویی اجتناب ناپذیر خواهد شد.
من بعید می‌دانم که این درگیری به این سادگی‌ها قابل ماست مالی کردن باشد. احمدی نژاد سگ هار سید علی در برنامه‌ای تلویزیونی که گفته می‌شود میلیون‌ها بیننده در داخل و خارج ایران داشته، با صراحت اکبر شاه را دزد و پدرخوانده مافیا نامیده. چنین افتضاحی را نمی‌توان به سادگی ماست مالی یا زیر سبیلی رد کرد. این رویارویی بوی خون می‌دهد، به امید آنکه خون ریزی چنان شدید شود که جفت بیضه‌های اسلام ناب خمینی کنده شوند.

June 08, 2009

هر دم از این باغ بری می‌رسد

اول از همه تا یادم نرفته اینو بگم، امشب نقاط برآمده و برجسته بدن خانم زهرا رهنورد را دیدم! حتما ایشان به خیال خودشان دارند ساختار شکنی می‌کنند! ایشان مثل پری بلنده یک دست از چادر بیرون مثل شیر پریدند روی سن و شروع کردند به شعار دادن برای میر حسین خان.

به علت دسترسی نداشتن به تله‌ویزیون پشم و شیشه جمهوری اسلامی، برای دیدن مناظره ها یا تله ویزیون بی‌بی‌سی را نگاه می‌کنم یا صدای آمریکا. امشب تفسیر خبر صدای آمریکا را می‌دیدم دو تن از طرفداران محسن رضایی و محمود احمدی نژاد هم شرکت داشتند. ما نفهمیدیم به چه علت برای دانشجوهای بیچاره‌ای که هیچ گونه رسانه‌ای در اختیار ندارد، اگر با صدای آمریکا یا بی‌بی‌سی مصاحبه بکنند، بلافاصله برای آنها پرونده سازی می‌کنند، ولی امشب نماینده دو تن از اصولگرا ترین کاندیدهای ریاست جمهوری آمدند و آبروی همه را بردند. نه سواد درست و حسابی داشتند نه اصلا می‌توانستند حرف حسابی بزنند. از طرف ستاد انتصاباتی مموتی حسن الله وردی نژاد آمده بود و از ستاد انتصاباتی محسن رضایی هم ایرج رضایی.
اگر مهمانی‌های خانوادگی در ایران را بیاد داشته باشید می‌دانید که در آن میهمانی‌ها، معمولا اگر از کسی می‌خواستند که وسط مجلس بیاید و برقصد، معمولا اول کمی ناز می‌کردند ولی بعد از چندبار خواهش و تمنا می‌آمدند وسط و تا آخر شب دیگر ول کن معامله نبودند و تا نفس داشتند می‌رقصیدند. این دو تا نماینده دو کاندیدا هم درست به همین شکل، آمده بودند و وقتی میکروفون را در اختیارشان می‌گذاشتند دیگر آنرا پس نمی‌دادند و بدون وقفه صحبت می‌کردند.

June 07, 2009

برادران وبلاگ نویس تشویش اذهان نکنید!

من این روزها وقتی به وبلاگ‌ها سر می زنم، حتی آنهایی که مخالف شرکت در انتصابات هستند، می‌بینم این دوستان هم بجای اینکه واژه انتصابات را برای این شعبده بازی رژیم استفاده کنند از واژه انتخابات استفاده می‌کنند. دوستان نکنید این کار را! شما با این کارتان دارید تشویش اذهان می‌کنید! شما یا معنی انتخاب را نمی‌دانید یا از مسائل سیاسی ایران بیخبرید وگرنه این شعبده بازی که در ایران در حال اجراست چیزی نیست جز انتصاب.
برای انتخاب کردن کسی که انتخاب می‌کند باید بتواند بدون دخالت دیگران خود با استفاده از خرد خویش چیزی یا کسی را انتخاب کند. دوستان یا معنی واژه ها را درک نمی‌کنند یا مماشات می‌کنند. حالا وقتی که رژیم چهارتا مهره شناخته شده و جنایت پیشه خود را به عنوان آلترناتیو در اختیار ملت می‌گذارد و به آنها امر می‌کند بین اینها یکی را انتخاب کنید، دیگر نام این شعبده بازی انتخابات نیست. اگر کسی در بین شما توانست برخلاف این ادعای من، ثابت کند که مردم دارند در انتخابات شرکت می‌کنند، من آنگاه پای برهنه پیاده به ایران خواهم رفت و خودم را به پای سید علی خواهم انداخت و از او و ملت ایران بخاطر تشویش اذهان عذرخواهی خواهم کرد.
حالا ممکن است عده‌ای بگویند این یک انتخاب بین بد و بدتر است! خوب برادر بعدش که چه!؟ مگر خاتمی که به قول عده زیادی بهترین بین این بدها بود، وقتی آمد راس قدرت چه کرد!؟ مگر در دوران او نبود که قتل های زنجیره‌ای به وقوع پیوست؟ مگر در دوران او نبود که دانشجوها را به غل و زنجیر کشیدند و سرکوب کردند.
مگر رهبر و عوامل‌اش به خاتمی در زمانی که رئیس جمهور بود تشر نزدند و خاتمی هم از ترس در سازمان ملل رفت توی خلا قایم شد تا از رویارویی با کلینتون دوری جوید!؟
ای برادر هشیار باش! این شعبده بازی که نامش را به غلط گذاشته‌اید انتخابات چیزی نیست بجز انتصاب رئیس آبدارخانه رهبر برای مشروعیت بخشیدن به خدایی و اجرا کردن اوامر او. فرقی هم بین این بدها و بدترها وجود ندارد، برای اینکه اینها جملگی باید بروند به پابوس سید علی و هر چه سید علی دستور داد اجرا کنند. اگر می‌بینید در دوران خاتمی روسری خانم‌ها کمی رفت عقب، نه بخاطر اقتدار خاتمی بود که برعکس بخاطر ترس سید علی بود که به دستگاه عریض و طویل زیر سطله اش دستور داده بود کمی کمتر سختگیری کنند. هم او بود که بعد از دوران خاتمی دستور داد دوباره سختگیری کنند، تا مردم امروز مجبور شوند بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنند.
خنده دار تر از همه چیز در این شعبده بازی این است که این جماعت دزد، برای فریب مردم در مقابل دیدگان تماشاگران در مناظره شعبده بازی تلویزیونی، راست راست دروغ می‌گویند، این یکی آن دیگری را به صراحت به دزدی متهم می‌کند، هر کدام هم بیش از اینکه ما می‌دانیم دزدیده، چپاول و جنایت کرده‌اند. چیزی که ما می‌دانیم فقط بخش ناچیزی از جنایات و دزدی‌ها و چپاول‌های این جماعت فاسد است. کسی هم نیست گریبان اینها را بگیرد و از آنها بخواهد که پاسخگوی این هم جنایت و دزدی باشند، چرا!؟ برای اینکه کل سیستم فاسد است از راس تا پایین ترین عضو این سیستم.
رفیق لطف کن وقتی می خواهی در رابطه با این شعبده بازی بنویسی و واژه های دقیق تری استفاده کن! آخه ناسلامتی شما جزو طبقه آگاه آن جامعه هستی شما دیگر عوام را مثل رژیم فریب نده حالا چه آگاهانه چه از روی نا آگاهی.

June 04, 2009

انقلاب سبز

شواهد به من و حس ششم ام می گوید بعد از این انتصابات اتفاق بسیار مهمی خواهد افتاد.
از آن می ترسم که از روی سر ملت ایران اکبر شاه (بخوانید اسلام آمریکایی) پشت پرده مذاکراتی با آمریکا انجام داده است و بعد از انتصابات وارد کارزار مذاکرات مستقیم خواهند شد. البته اگر میرحسین پیروز شود و اگر پیروز نشود درست مثل دیگر انقلاب های مخملی هاشمی و نوکرانش جر خواهند زد آمریکا و غرب هم به پشتیبانی این گروه به میدان خواهند آمد و آنگاه انقلاب مخملی به رهبری هاشمی میرحسین و خاتمی شروع می شود، بعد هم که داستان مثل دیگر انقلاب های مخملی خواهد بود. یک سر خری را می آورند سرکار و همه چیز به خوشی البته به نفع منافع آمریکا و آخوندهای هاشمی نشان به پایان خواهد رسید.
شاید مسافرت های اوباما به خاومیانه هم برای زمینه سازی همین مساله هست و شاید به همین دلیل هم هست که عرب های سنی مثل عربستان سعودی نگران قدرت گرفتن یک حکومت شیعی با حمایت آمریکا هستند.
اینها را که نوشتم حس ششم من به من می گوید نه دلیل و مدرکی برای آن دارم نه علم غیب دارم، ولی شواهد را نمی توان انکار کرد. از دیگر شواهد نخ دادن های نخ نمای دولت اوباما در این یکی دو سه هفته اخیر است گویی آمریکا از همه خواسته های قبلی خود عقب نشینی کرده تا بعد تا دسته بچپاند.


یک سوال: کسی می‌تواند به من بگوید چگونه می‌توانم منا«زِرِه» های انتصابات را ببینم؟ آیا از ماهواره پخش می‌شود و اگر پخش می‌شود از کدام ماهواره؟

June 02, 2009

آیا میتوان ملت جدیدی را نیز برای ایران انتخاب کرد؟

این مطلب را یکی از دوستان که تازه از مسافرت ایران بازگشته نوشته است، نام مستعار او بیغرض است:
با فرارسیدن هنگام انتخابات ریاست جمهوری در ایران آواهای متفاوتی را میتوان شنید.

برخی کلا با اینگونه انتخابات که نامزدهای ریاست جمهوری پیشتر از فیلترهای گوناگون گذشته باشند مخالفند و بهبود اوضاع را در رهایی از این گونه قید و بندها میدانند ولی ناگفته نیز نماند که خود نیز راه حل جدی بجز وعده انتخابات آزاد عرضه نمیکنند یعنی هیچگونه طرحی جدی برای رفع معضلی حاضر را نه تنها ارایه نمیکنند که حتی به بحث و گفتگو نیز نگذاشته اند و نمیتوانند هم که بگذارند زیرا فاصله جدی میان گمانهای ایشان و واقعیات جامعه وجود دارد، حال میخواهد که این گفته ایشان را خوش آید و خواه نیاید. این فرقی در اصل ماجرا پدید نمیآورد البته این بمعنای نفی گفتمان و اندیشه های آزادی خواهانه نیست ولی این امری لازم است که ناکافی مینماید. ولی چه غم از این جمله بالا زیرا همگی میدانیم که چو فردا شود فکر فردا کنیم.

برخی دیگر دل به ریاست جمهوری فعلی بسته اند و میپندارند که راه وی درست بوده فقط زمان برای او کوتاه است و این مشکل نیز با انتخاب دوباره وی حل میگردد و میگویند اصولا در جمهوری اسلامی عرفا مدت ریاست جمهوری دو نوبت چهارساله میباشد که با این حساب، احمدی نژاد تنها در نیمه راه است و راه بکلی طی نگردیده بالنتیجه اوضاع خراب اقتصادی نیز فرصتی برای درست شدن پیدا نکرده است، پاسخ ایشان نیز هرکس که نداند و نداند که نداند است.

گروهی معتقدند که طریقت احمدی نژاد درست است فقط شخص وی نالایق میباشد و این نیز با انتخاب محسن رضایی حل میگردد. مدافعین این نظریه نیز همانند هواداران نظریه پیشین میباشند.

مخالفین اذن داده شده راه احمدی نژاد را نیز همگان میشناسید. آقایان موسوی و کروبی که در این میان بنظر من شخص کروبی با حساب و کتابتر از موسوی وارد میدان شده و عمل کرده است ولی آن وعده 70 هزارتومانیش عجیب به آوردن پول نفت بر سر سفره همه شبیه بوده و برابر بودن مخالفین و موافقین را از ریشه و اصل بیانگر میباشد.

اینکه کدامیک از گزینه ها بالا و یا گزینه دیگری درست است و کدامیک اشتباه را در اینجا به بحث نمیگذارم تنها به این بسنده میکنم که در تمامی این گزیده ها همه و یا بخشی از جامعه محق به انتخاب شخصی یا گروهی است که ریاست جمهور آینده و یا نوع حکومت را تعیین میکند ولی این برای همچون من نه تنها کافی نیست بلکه معتقدم که بازهم با ما بازی میشود زیرا که از حقایق سخنی بمیان نمیآید. خودمان نیز چندان حقایق را بر نمیتابیم. اگر این حقایق بگونه دشنام به مخالفین ما میباشد که علی یارتان این گوی و این میدان شما دشنام بدهید و ما هم ذوق میکنیم ولی اگر این حقایق حرکتی را از ما طلب میکند و دگرگونی را از ما درخواست میکند که باید بگویم شوخی ناموسی با کسی نداریم و نداشتیم و نخواهیم داشت.

گوشه ای از حقیقت این میباشد که همگی گروههای مذکور سوای زرورق بیرونی خویش از درون همسان میباشند و از یک آبشخور نشئت میگیرند و این آبشخور نیز ما هستیم و توقعات ما و آمادگیهای ما و همچنین آگاهیهای ما و اینکه آیا ما اینهمه را بکار میخواهیم بگیریم و یا نه. اگر آری چگونه، با چه میزان از تامل و تحمل و تا به کجا و اگر نه خطوط سرخ ما کجایند و چرا و تا چه زمان؟

با عرض پوزش از کلیه هموطنان گرامی و ضمن ایرانی دانستن خود، بر این نظرم که بزرگترین مشکل این مملکت خود ما هستیم.
اگر نامزدی بیاید و نوید بدهد که کارها را با گذشت زمان درست میکند ولی ما خود نیز بایستی آستینها را بالا بزنیم آیا انتخابش میکنیم؟

اگر نامزدی بیاید و بگوید که فرضا ای مردم وجدان کاری ما یکی از موانع سر راه ما است و زمان خوردن و خوابیدن در پشت میز ادارات و واحدهای تولیدی گذشته است و اگر میخواهیم انگلیس و فرانسه بشویم باید نیز همچون یک انگلیسی یا فرانسوی کار کنیم، آیا از سوی ما انتخاب میشود؟

اگر یک نفر بیاید و بخواهد که بدون ملاحظه، پسر عموها و دختر دائیهای ما را که مصدر کاری قرار دارند و بما نیز در موقع ضروری کمکی نیز میکنند ولی خارج از این آشنائیها چندان مثمر هم برای جامعه نیستند را از کار و مقام دولتی برکنار کند، آیا بازهم میتواند روی ما حساب کند؟

اگر منتخب آینده ما بخواهد که نیروهای کار خارجی را بطور جدی از ایران بسوی کشورهایشان مشایعت کند آیا ساختمانی و راهی را میتوان در ایران یافت که بدون بالا رفتن هزینه ها بتوان بموقع تحویل داد؟ فراموش نکنید که همه از درد بیکاری مینالند ولی منظور نه هر کاری است. زبانم لال ما که چهارپا نیستیم که هرکاری را بتوانیم انجام دهیم و یا اینکه اگر کسی تن بهرکار شرافتمندانه داد را که نمیتوانیم همینطور انسان نامیده و برایش شخصیت قایل گردیم و یا اگر هم گشتیم خود طرف بقول معروف ظرفیت نشان نداده و بنای بدمستی کردن را میگذارد.

مردمی را که من اخیرا در ایران دیدم نمیتوان جزو گروههایی بشمار آورد که آگاهانه اقدام بکاری نموده و با برنامه ریزی و تعقل و صبر میخواهند به هدف برسند.

رسیدن حمایت بی مناسبت مالی از سوی دولت بصورت اضافه گردیدن حقوقها و امثالهم ایشان را راضی نگه میدارد. تا زمانیکه قیمت های واقعی برق و آب و گاز و نان و بنزین و ...... از ایشان در خواست نگردند اوضاع در دید ایشان قابل قبول است. هر از گاهی نقی نیز میزنند و گذشته را با حال و حال را با آینده ای که قرار است برایشان قابل تحمل گردد، مقایسه میکنند ولی این عملی چندان جدی نمیباشد بلکه سبک کردن دل است و لاغیر و این خود خصوصیتی است که صاحبدلان میدانند و کاندیداها نیز برآن واقفند بخاطر همین هم هست که در برنامه های انتخاباتی خویش نه تنها از آن سخنی بمیان نمیآورند بلکه وعده بیشتر هم میدهند. اوضاع اوپوزیسیون نیز به همین گونه و فقط در ظاهر اندکی متفکر مآبانه تر است که این نیز ظاهر قضیه میباشد و بس. ( با پوزش از همگی)

اگر محصول کشاورزی بر اثر محصولات رقیب خارجی روی دست تولید کننده ماند، بی خیال بیمه جبران خسارت نموده و کشاورز هم یاد میگیرد بجای کشت محصول که الحق دشوار نیز میباشد همانند شخصی متمدن به دلالی اجناس خارجی روی آورد. این وضع در مورد مصنوعات هم صادق است. پس میبینید که بدون جان کندن هم میتوان زندگی راحتتر داشت.

نزدیک به دو دهه پیش در کشور آلمان از هر کس که سئوال میکردید در زمان جنگ جهانی دوم شما و یا خانواده محترمتان چکار میکردید، پاسخ میشنیدید که این ما نبودیم و این دیگران بودند که بزهکاری را پیشه کرده بودند.
امروزه هم در میان ایرانیان از هرکس که پرسش نمایید سی سال پیش چه کسی به این نظام و حکومت رای مثبت داد همه میگویند که ایشان جزو یک و نیم درصد مخالف بودند ( بین خودمان بماند که یک و نیم درصد پر و پیمانی است) ولی واقعیت چیز دیگری است یعنی انتخاب این حکومت و سی سال با عمل خویشتن تایید آن حال اگر کسی هم غیر از این میگوید شکر خواری میکند.

در ایران به پزشک بیمارستان میگویید چرا به بیمار توجه کامل مبذول نمینماید هاتفی از غیب سروش را به شما میرساند که ایشان در حال مبارزه منفی با رژیم هستند تا مردم به نقاط ضعف دولت ملتفت گردند ولی بعد از ظهر در مطب خصوصی همین دکتر در نقاط بالای شهر و بهنگام گرفتن 10000 تومان حق ویزیت از پیر و جوان و 6000 تومان برای نوار قلب که بصورت اتوماتیک باید گرفته شود متوجه میگردید که این مبارزه منفی با رژیم چگونه دارد به اوج شدت خویش میرسد.

حال اگر شما فکر میکنید که انتخاب کردن یا نکردنتان تغییری در اوضاع امروز و فردای ما بوجود میآورد پس حتما بیشتر از من به کلیه امور آگاهی دارید و بهمین خاطر نیز قابل تقدیر میباشید. حداقل جریان این خواهد بود که در صورت انتخابتان مقصر آینده را از حال در اختیار دارید و در صورت انتخاب نکردنتان خود را انقلابی شش آتشه ای میپندارید که کسی را نیز یارای از برگ گل نازکتر گفتن به شما را نخواهد بود.

منکه راه رهایی را در انتخاب ملتی با مشخصات نو میبینم بگفته حافظی که همه میشناسیمش ولی درکش هیچوقت نکردیم :
آدمی در عالم خاکی نمیآید بدست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
حکومتهای حاکم بر ما،برخاسته از میان خودمان هستند و اگر نباشند، بیشتر از دو سه سال در میان ما دوام نمیآورند زیرا بلافاصله بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم در سرنگونیشان همدست و شریک میشویم تا باز بتوانیم برای فقدانشان اشکی ریخته و آه حسرتی از ته دل بکشیم.
بیغرض





شمارشگر