خواب خرگوشی 8تون خانم
کوس رسوایی آقایان را در هفتاد کوی و برزن زدهاند ولی هنوز عدهای بیخبر انکار میکنند و سر به زیر برف نموده میفرمایند:
هيچوقت اينقدر از نظر لباس پوشيدن مورد تحقير قرار نگرفته بوديم(ميگويم اينقدر. در اين سيسال هميشه بوده اما نه اينقدر) اينقدر براي ما آدمهاي عاقل و بالغ مامور و بهپا نگذاشته بودند كه راهبهراه تذكر بدهند كه چهطور لباس بپوشيم و دكمههايمان تا كجايمان بسته باشد.
گویا ما که سی سال در ایران نبودهایم بهتر از آنهایی که در ایران زیستهاند میدانیم که، در دوران همین سید اسهال طلب "سید میرحسین موسوی" تیغ بر لبان دخترکان میکشیدند، تنها به این دلیل که کمی لبان لطیف شان را با رُژ لب سرخ کرده بودند. گویا این خانم مکرمه فراموش کردهاند که خرید کراوات مجازاتی داشت به اندازه، حتی بیشتر از خرید مواد مخدر. گویا ایشان یادشان رفته که یک تیغ صورت تراشی برای تراشیدن صورت نمیتوانستی پیدا کنی، زیرا همین آقای سید میرحسین موسوی نخست وزیر دوست داشتنی(!!) دوست نداشت که مردان صورت خود را سه تیغه کنند. گویا ایشان یادشان رفته که همین پوشش امروزی که خانم محترمه 8تون خانم به آن مینازند هم با فشار زنان و مردان غیور ایران زمین به میرحسین و میرحسینهای اسهال طلب تحمیل شده و آنها را مجبور به عقب نشینی کرده و نه اسهال طلبی آنها!
خانم جان به شما پیشنهاد میکنم بروید و از آنهایی که بیدارند بپرسید در دوران میر حسین خان، گزمههای نخست وزیر محبوب شما چه بلایی سر دخترکان این شکلی میآوردند. در آن دوران تجاوز به چنین دخترانی کمترین مجازات بود! باور ندارید!؟ بروید از بیداران بپرسید.
میدانید مشکل ما از چیست!؟ مشکل ما از آنجا است که عدهای خود را به خواب زدهاند. میگویند کسی که خواب است را میتوان بیدار کرد، ولی کسی که خود را به خواب زده را نه!
شاملو در جواب این خواب زدگان چه زیبا میگوید:
خورشید را گذاشته ، میخواهد با اتکا به ساعت شماته دار خویش
بیچاره خلق را متقاعد کند که شب، از نیمه نیز برنگذشته است
خیر خانم جان! ما از هزاران کیلومتر دورتر اوضاع ایران را زیر نظر داریم و از شما بسی بیدارتریم، یا حداقل خود را به خواب نمیزنیم، ما بیداریم شما میتوانید به خواب خرگوشی خود ادامه دهید.
دلیل استفاده از 8تون به جای زیتون این بود که استدلال ایشان این مرتبه چنان بچه گانه بود که من هم به سبک بچه ها که بعضی شان نمیتوانند "ز" را تلفظ کنند ز8تون را 8تون نوشتم.
پ.ن.: شاهد از غیب رسید این هم نوشته های یک شاهد زنده از آن دوران.
پیامهای شما:
مسئولیت پیام ها به عهده پیامگذار استدرود بر خسن آقای گرامی
قربان این زنیکه همیشه کسشعر می نویسه. اصولن یک سری از این مردم به ویژه زنها اصرار دارند که بگن خیلی سیاستمدار و سیاستدان هستند و از مسایل روز آگاهند. ایشون هم از اون دسته افراد هست که حالا از کجا به آلاف و علوفی رسید بماند تا اینکه حالا شده وبلاگ نویس. یکی به نعل می زنه یکی به میخ.
تابلو حرفهاش، هرکی سرش تو حساب کتاب باشه می فهمه که این چطور شخصیتی داره.
پاینده باشی
Posted by: اردی خان | May 21, 2009 09:49 AM
مرسی خیلی درست و محترمانه انتقاد کردی...
اینها را رژم برای این موارد از قبل آماده کرده و گول حرفهایش را حتی بچه ها نمیخورند>صحبت کردن در مورد شورت و کرست روشنفکری نمیارد.
بای
Posted by: بزی | May 21, 2009 11:16 AM
حکومت اسلامی صدها و بلاگ نویس قلم به مزد دارد که به طریق مهندسی و سازماندهی شده بطور غیر مستقیم برای این حکومت تبلیغ می کنند.
زیتون هم یکی از اینهاست.
Posted by: ستاد انتخابات حکومت اسلامی | May 21, 2009 11:42 AM
جانا سخن از دل ما ...
بی سوادی و کودن بودن و بی شعور فرض کردن مردم از کارهای است که ا ین روزها طرفداران شرکت در انتصابات به اون متوسل میشوند ! هنوز بر این باروم کسانی که به این حکومت وابسته نیستد و در انتخابات شرکت میکنند کودن هستند بدون هیچ حافظه ای با حداقل اطلاعات از تاریخ معاصر ایران !
Posted by: jay | May 21, 2009 11:48 AM
ورژن جدید آهنگ بسیار زیبای نو ن و پنیر و سبزی با صدای ابی و داریوش.
مرگ جادوگر همان مردن خمینی است:
http://www.youtube.com/watch?v=XyZ7bT3O4Ic
Posted by: بیداری | May 21, 2009 01:03 PM
خسن آقا جان
خب شما نباید تا این حد عصبی شوید. مردم درد دارند. بنده خدا رو اینقدر هم ضایع نکنید. شما درست می گید،مردم ما نادانند، ولی درست نیست اینجوری نظر مخالف رو بکوبیم. شما که در مهد دموکراسی زندگی می کنید. به یاد داشته باشید که خیلی ها از شما خط می گیرند. برجا باشی.
+++++
پاسخ:
دوست عزیز اگر نقد هم نتوانیم بکنیم و یا بخواهیم در نقد کردنها یمان جانب احتیاط را رعایت کنیم، هیچوقت به جایی نمیرسیم. حداقل در شرایط امروز ما، نقد ها باید بدون چشم پوشی و گذشت باشد، مگر ما بع کسی رو درواستی داریم. نباید اجازه داد کسی که ترویج حکومت آخوندی میکند به این راحتی از زیر نقدها فرار کند (تشویق به شرکت در انتخابات، ترویج حکومت است و نه چیز دیگر) وقتی کسی وارد این میدان شد و مطلبی نوشت باید منتظر نقد دیگران هم باشد و اگر تحمل نقد نداریم اصلا نباید وارد میدان شویم.
Posted by: خرد گرا | May 21, 2009 04:55 PM
دستت درد نكنه.
اما حسن آقاي عزيز.
من بد، من عامل جمهوري اسلامي، من قلم به مزد (صد رحمت به آدمهاي مذهبي كه غيبت و توهين بيمدرك رو گناه ميدونن)
شما به جاي تلف كردن وقت(چون چند روز ديگر تا انتخابات نمونده) بيا و دلائل تحريم انتخابات رو درست و كامل بگو و راهنمايي كن بعد از تحريم چه اتفاقاتي ميافته و قراره كي بياد؟
به قول خوانندههاي محترمت دست از سر اين زنيكه بيسواد .سشعرگو و كودن و... كه در وبلاگش خاطرات روزانه مينويسه و هيچ ادعايي نداره بردار...
هر قدر وبلاگ چنچنهتودوست دارم اين وبلاگت ديگه برام كششي نداره.
در پست قبليت
http://blog.hasanagha.org/2008/10/_gstring.php كامنت دختر جوان خيلي برام جالب بود. و در اين پست كامنت جناب خردگرا.
كمي انصاف و انسانيت و احساس برات آرزو ميكنم.
اميدوارم روزي يكي همينايي كه بهم گفتي بگه تا حالمو بفهمي
Posted by: زيتون | May 21, 2009 08:29 PM
ميتوني از اميدحبيبينيا روزنامهنگار كه اونم به تحريم معتقده ياد بگيري كه امشب داره در فيسبوك با ابراهيم نبوي مناظره ميكنه.
كار تو بيشتر به بچهبازي شبيهه. آخه بين اين همه اصلاحطلب و سياستمدار و تئوريسين و هنرمندايي كه ميخوان راي بدن چسبيدي به يك زيتون ناقابل كه نه سياسيه نه تئوريسينه نه رهبر يك تشكيلاته؟
Posted by: زيتون | May 21, 2009 08:33 PM
خسن آقا جان من که دیگه از این سناریوی تکراری انتخابات خسته شدم امثال این خانم هم کم نیستند یکی با لهجه مشهدی مینویسه, اون یکی چاه میکنه نمیدونه خاکش رو سر کی باید بریزه! یکی دیگه هزار جور بد و بیراه به مهاجران ایرانی میگه که این فراریهای آواره از اوضاع کشور بی خبرند و ما رو به نا کجا آباد هدایت میکنند! همهشون هم رویای خیس شل شدن گره روسری و خوراکی ارزون و پر شدن یخچالهاشون رو دارند کاری هم ندارند که چه کسانی گوشه زندانها چه بهایی میپردازند و چه کسانی به خاطره طلب حقوق اولیه دیگه میون ما نیستند من بر خلاف گذشته که کلی وقت و انرژی برای بحث و گفت و شنود در بعضی از وبلاگها میگذاشتم بی خیال همشون شدم اگر باز هم مایلند گزیده شوند خوب حتما از گزیده شدن لذت میبرند,فقط منتظر میمانم خیمه شب بازی بعدی چه میبینیم و چه میشنویم اگر تا آن موقع چیزی از ایران و ایرانی باقی مانده باشد!
Posted by: Ramez | May 21, 2009 08:54 PM
زیتون خانم یا شما حکومت گران را نمیشناسید، که در چنین صورتی وای بر شما، یا میشناسید که در چنین صورتی باید به این وجدان شما آفرین گفت! هنوز چند ماه نشده یک وبلاگ نویس مثل من و شما را در همین رژیم کشتند.
ممکن است شما هم مثل موسوی استدلال کنید که این ربطی به موسوی ندارد و مقصر آن احمدی نژاد است. در پاسخ شما میگویم درست به همان استدلالی که میر حسین در رابطه با مسولیت اش در مورد قتل های اول انقلاب که گفت او مسئولیتی در این باره ندارد و قوه قضاییه مسئول قتلهای اول انقلاب است، احمدی نژاد هم خواهد گفت که مسئولیتی ندارد! میبینید چه دایره بستهای شما با این استدلاهایتان بوجود میآورید؟
زیتون خانم این رژیم تا گردن در خون عزیز ترین فرزندان ایران غوطه میخورد و با چنین رژیمی نمیتوان کنار آمد. اگر کسی با چنین رژیمی کنار آمد مسئولیت قتلها بر دستان و وجدان چنین افرادی هم خواهد بود.
گویا شما به علت همزیستی با حکومتی مثل حکومت ایران واقعا از مسئولیتهای حقوقی که به گردن این رژیم است بیخبرید! بابا اینها هزاران قتل انجام دادهاند، چگونه میتوانید با چنین افرادی همزیستی کنید!؟
من با استدلال نوشته شما را نفی کردهام و شما بجای پاسخ به استدلال من مغلطه میکنید و بجای پاسخگویی به بازی ننه من غریبم بازی روی می آورید. گویا شما یا نوشته های مرا درک نمیکنید یا ما از دو دنیای متفاوت می آییم. دوست عزیز استدلال ساده است ما نمیتوانیم ببینیم که هموطنان ما با قاتلان عزیزان ما همکاری و همراهی میکنند آیا درک چنین مسالهای تا این اندازه سخت است؟
Posted by: خُسن آقا | May 21, 2009 10:58 PM
زیتون، می دونم که با هر زبونی گفتیم تو و امثال تو نفهمیدند ولی باز هم اگر خیلی دوست داری که فقط یکی از هزاران دلیل تحریم انتخابات را بدونی نمی خواد به خسن آقا بگی بنویسه چون دو میلیون بار گفته تو وب سایتش ولی تو گوشت نمی شنوه و چشمت را بستی. لینک میذارم برو بخون شاید به اون مخت یک تلنگری بخوره و یادت بیاد که در 30 سال گذشته چه دهنی از ملت صاف شد و تو هنوز اند رخم یک کوچه انتخاب بین بد و بدتری.
http://www.myfatherlandiran.com/index.php?option=com_content&view=article&id=302:2009-05-20-13-04-41&catid=38:daily-articles-&Itemid=55
در ضمن همونطور که بزی گفت نوشتن اینکه چجوری شب شوهرت عقب جلوت را یکی میکنه توی وبلاگ به اصطلاح با کلاس و قلم توانای تو (کلی خندیدیم از این همه علم و دانشت)نه سیاسی بازی هست و نه روشنفکری.
اگر همه جای ماکارونی کاندوم می خوری مشکل خودت هست ولی یادت باشه که این مقاله هایی که خسن آقا و ما می نویسیم مال تو نیست مال بقیه جوانهاست که هنوز توی جمجه مغزی دارند و نه گچ مثل بعضیها. وگرنه تو خودت هم نمی دونی چی می خواهی و چی میگی.
Posted by: اردی خان | May 22, 2009 01:43 AM
در کتاب تحریر الوسیله خمینی آمده که می توان با دختر شیرخوار شهوترانی کرد.
این کلیپ را ببین:
http://www.youtube.com/watch?v=tNwbbnNE7kk
Posted by: بیداری | May 22, 2009 08:53 AM
خسن آقای عزیز نوشته خودت قابل قبول بود و احترام برانگیز، اما پاسخهای بعضی دوستان به زیتون بیانصافانه و توهینآمیز بود.
نمیدانم کی قرار است یاد بگیریم که نقد با توهین فرق میکند؛
اگر قرار باشد ادبیات ما در مورد کسی که مثل ما فکر نمیکند شبیه ادبیات کیهان باشد، چه فرقی است بین ما و کیهان؟
فراموش نکنیم که دیکتاتوری از همینجا آغاز میشود، توهین به عقیده مخالف، صد هزار با شکر که مسند حکومتی نداریم، اگر داشتیم چه بلاها بر سر مخالفانمان نمیآوردیم
++++++
پاسخ:
آقا رضا من هم با برخورهای اینچنیی مخالفم و توهین به اشخاص را نمیپسندم. کسانی که چنین میکنند مسئولیت نوشته هایشان با خودشان است. من به علت اعتقادی که به آزادی بیان دارم به خودم اجازه نمیدهد پیام کسی را حذف کنم، چه در آن صورت مجبور بودم شبانه روز با متر و اندازه گیر پای مونیتور بنشینم و کوتاه یا بلند بودن توهین ها را اندازگیری کنم.
عاقبت هم نمیتوانستم به درستی قابل انتشار بودن یا نبودن پیام ها را بسنجم
درضمن همین سیاست را هم زیتون عزیز در پیامگیر خودش اجا می کند و بنظر من هم درست ترین راه همین است. بگذارید خوانندگان خودشان قضاوت کنند چه مطلبی توهین آمیز است و چه مطلبی نیست.
Posted by: رضا باقری | May 22, 2009 09:16 AM
صد رحمت به آدمهاي مذهبي كه غيبت و توهين بيمدرك رو گناه ميدونن)
----
what the fuck?
how dare can you say that after all these years.
now I know you are one of them- that was your sub-concious..
Posted by: fredi | May 22, 2009 11:04 AM
خسن آقا، مثل اینکه سمت باد چرخیده!
http://www.memritv.org:80/clip/en/2114.htm
-------------
پاسخ:
والد عزیز آقای زیبا کلام(به نظر من زشت کلام) همیشه از روز اول زیر عبای هاشمی بوده و اگر میبینی امروز طرفداری از آمریکا میکنه، یقین بدان که اکبر شاه به گونهای رفته زیر چتر حمایتی آمریکا، در نتیجه سخنگوی ایشان که آقای زشت کلام باشد هم همراه او رفته زیر همان چتر.
Posted by: والد بمانعلی | May 22, 2009 12:44 PM
آفتاب نیوز (خبرگزاری اصلاح طلب): فتاب: سید محمد خاتمی گفت: «نظرات رهبری در خصوص عملكرد دولت نهم واقعبینانه است». به گزارش گروه سیاسی آفتاب، خاتمی كه در نهمین مجمع عمومی حزب موتلفه اسلامی و در جمع خبرنگاران سخن میگفت با بیان اینكه همه مسوولیم تا اصل انتخابات را ترویج کنیم، اظهار داشت: «باید مردم سرنوشت خود را تعیین کنند و با شور و اشتیاق به پای صندوقهای رای بیایند وانشاءالله نتیجه هر چه خواهد شد خیر و مصلحت کشور است». وی افزود: «حضور حداکثری مردم در انتخابات مهمتر از نتیجه آن است». خاتمی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه تا چه حد فکر میکنید اصلاح طلبان به یک کاندیدای واحد برسند كه رئیس دولت اصلاحات در پاسخ گفت: «من نمیدانم از خودشان بپرسید». خاتمی در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر سخنان اخیر رهبر انقلاب در تایید عملکرد دولت نهم نیز گفت: «ایشان همیشه نظرات خوبی دارند و معتقدیم نظراتشان واقع بینانه است». خاتمی همچنین همراهی خود با میر حسین موسوی در سفرهای استانی وی را تكذیب كرد.
--------
پاسخ:
این خاتمی که می بینی از آن نون به نرخ روز خور هاست و در بز دلی دست بز را هم از پشت بسته زیاد به حرف های او نباید گوش داد او دجالی است که فقط بلد است خوب حرف بزند و اعمالش از حرف تجاوز نمی کند.
Posted by: Ramez | May 22, 2009 01:00 PM
سلام و خنده دار اینجاست که میګویند ایرانیهای خارج از ایران نمی دانند درایران چه میګذرد و میګذشته است . درخارج از ایران با دسترسی به همه اطلاعات فیلتر نشده ُ همه نشریات و همه کسانی که درسالهای سیاه شصت درایران بوده اند و ریز ودرشت جریانات آن زمان را نوشته اند ودست این قاتلین مردم را بخوبی رو کرده اند نمیشود فهمید که اینها که بوده اند و آنوقت درداخل ایران با آن صدا وسیمای پشمی و کشکی و با فیلترینګ و اینترنت های آنچنانی و آن سانسور و سرکوب میشود فهمید که چه خبر است . بقول معروف که ګفته اند اګر کسی خواب باشد میشود بیدارش کرد ولی اګر کسی خودش را به خواب زده باشد بیدارشدنی نیست . اینها خودشان هم نمی دانند اصلا به دنبال چه هستند و از سرسیری یک چیزهایی را بلغور می کنند که ادای آزادیخواهی هم دربیاورند . حقیقتا که اګر موسوی را با احمدی نژآد مقایسه کنند موسوی بارها و بارها بیشتر از احمد ی نژاد قتل درپرونده اش دارد
Posted by: zari | May 22, 2009 03:58 PM
حسن آقاي عزيز
قبول دارم كه به علت بيماريام از دست كامنتهاي شما بيشتر ناراحت شدم تا خود نوشته.
كي گفته در مورد اوائل انقلاب نميدونم! همه ميدونن كه اونزمان وضع حجاب خيلي بدتر از امروز بوده. مانتوهاي تنگ و كوتاه و روسريهاي امروزي را فقط در خواب ميشد ديد.
مانتوها فقط تا نوك پا و چيندار به صورتي كه هيچ پستي بلندي نبايد ديده ميشده. مش كردن و هايلايت كه كاملا ممنوع بوده. يكي از داييهاي خودم سر پوشيدن پيراهن آستين كوتاه چنان كتكي از دست بسيج ميخوره كه درست از همون روز سر كلاس نميره و ميره سراغ ويزا كه بره خارج كشور كه رفت... همه رفتن . هر كس به يك دليل ...
Posted by: زيتون | May 22, 2009 10:21 PM
و مسائلي از قبيل كراوات و مهماني كه زياد شنيدهام و در وبلاگم هم نوشتهم... شب عروسي يكي از فاميلهاي ما در اون زمان از در و ديوار بسيجي و كميتهاي ريخته داخل دنبال مشروب و اينكه چرا زن و مرد قاطياند و چرا زمان جنگ دوسه رقم شام هست. مثلا جوجهكباب و زرشكپلو.. وفقط بايد يك نوع ميبود. فكر ميكنم بيشتر از 50 نفر فكلكراواتي و دامن كوتاه و بيحجاب رو دستگير كردند به بهانهي خوردن دو نوع غذا...
و نميگم اين آزاديهاي اخير رو احمدينژاد داده.
مسلمه مردم ايران با اين سابقه تاريخي در اثر مبارزات خودشون به دست آوردن. و بيشتر هم به دست ميارن.
من خودمو به خواب نزدم. در مورد ميرحسين خيلي بيشتر از اوني كه شما ميدونيد ميدونم.
مثلا شما ميدونيد پدرش يكي از تاجرهاي عمده چاي در بازار بوده و با حقوق كلاني كه خودش و همسرش ميگيره اتوموبيل پرايد ارزون سوار شدن يعني چي؟
اگر گفتم شما دوريد نه به عنوان اينكه شما در جريان اخبار نيستيد. شايد بيشتر از ما هم باشيد. چون ما صبح تا شب دنبال بدبختي و كار خودمونيم. اما شما فرق روساي ادارات اصلاحطلب با محافظهكار سنتي رو نمي تونيد حس كنيد.
شما فرق بذرباش بيسواد كه احمدينژاد براي مديريت سايپا انتخابش كرد رو با رئيسقبلي كه اقلا مدرك همون كار رو داشت و ميدونست موتور ماشين جلوشه نه عقب!حس نميكنيد. هر روز در شهرداري و آموزش و پرورش و اداره برق و تلفن و شوراي شهر و ... تيپ و قيافه و طرز حرفزدن و استدلال مديران احمدينژادي رو نميبينيد.
اصلا حرف آدم رو نميفهمن. هر روز احساس سكته به شما دست نميده...
Posted by: زيتون | May 22, 2009 10:32 PM
از آقاي رضا باقري هم تشكر ميكنم. چه درست گفته:
"نمیدانم کی قرار است یاد بگیریم که نقد با توهین فرق میکند؛
اگر قرار باشد ادبیات ما در مورد کسی که مثل ما فکر نمیکند شبیه ادبیات کیهان باشد، چه فرقی است بین ما و کیهان؟
فراموش نکنیم که دیکتاتوری از همینجا آغاز میشود، توهین به عقیده مخالف، صد هزار با شکر که مسند حکومتی نداریم، اگر داشتیم چه بلاها بر سر مخالفانمان نمیآوردیم"
Posted by: زيتون | May 22, 2009 10:44 PM
سلام. حسن اقاي عزيز . در پست قبل برايتان پرسشي گذاشتم كه در اينجا زيتون نيز همان را تكرار كرده است . به گمان من زيتون نيز اصل حكومت را كه تاييد نكرده است اما گفته كه وضعيت به گونه ايست كه حداقل كاري كه از دست ما بر ميايد اين است براي اين ديوانگان ( نظام)ادمي بگماريم كه لا اقل كمتر ديوانه باشد و شما و دوستانتان هي از گذشته ميگوييد ، مگر ما هايي كه اينجا زندگي ميكنيم منكر انها هستيم؟ متاسفانه ادبيات مورد استفاده در اينجا در شان شما و خوانندگان نيست كه برخي از دوستان بكار ميبرند . من تصور ميكنم كه اينجا يك خلائي وجود دارد كه حرف هم را نميفهميم . بگذاريد مثالي بزنم اگر چه مثالي بي ادبي است اما به فهم موضوع كمك ميكند .... داستان ان پادشاه را شنيديد كه مردم كشورش هرچه ا دستور ميداده انجام ميدادند و او از اين اطاعت بي چوونو چرا حسته شده و به اين خاطر دستور ميدهد كه فرد گردن كلفتي را سر پل ورودي شهر بگمارند و هر كه ميخاهد رد بشود ، ان قلچماق ترتيبش را بدهد ... كه نهايتا يك روز يك نفر معترض ميشود . به پادشاه خبر ميدهند كه بالاخره كسي اعتراض كرد ،ان مرد را به پيش شادشه مياورند و مرد ميگويد درست نيست كه كار مردم را راه نمياندازيد ، لااقل تعداد ك ..و .. ن كننده ها را زياد كنيد تا زودتر ترتيب بدهد و ما انقدر در صف نايستيم .... حال حكايت ما اين است كه شما ميگوييد انها ميكنند و ميكنند و ... و ما ميگوييم بابا جان شما كه انطرف هستيد اين ما بيچاره ها هستيم كه دارند ترتيبمان را بدهند پس لا اقل بگذاريد كسي را انتخاب كنيم كه چيزش كوچگتر باشد تا درد كمتري داشته باشد... خب شما چه ميگوييد ؟ ميگوويد قيام كنيد؟ كوو قيام ؟ ميگوييد حمله ميكنند؟ كوو حمله ؟ پيام تبريك عيد اوباما يادتان هست؟ ... شما توانستيد از اينجا برويد و لي ما كه اينجاييم پس شرط عقل اين است كه لا اقل هواي خودمان را خودمان داشته باشيم .... اميدوارم اين مثال روشن كند كه اختلافنظر ما بر سرچيست ... از دوست محترم خواهشمندم اراجيف تحويل ندهند به همين مثال فكر كنند تا درك كنند كه اگر گفته ميشود راي بدهيم براي چيست.
Posted by: امير | May 23, 2009 07:11 AM
اوا آقاجان معلومه شما تا حالا در جریان خروشان سیل خراب کننده قرارنگرفتی که ببینی چجوری با چنگ و دندان هرچی بیاد میگیری , بهر چیزی دست میندازی که شاید میزان ضربه و خرابی کمتر بشه ,آقاجان شما مستاصل نشدیکه حرف این بچه رو بفهمی
میدونی درد منو تو اینه که خسته شدیم میخوایم برگردیم و اینجوری نمیشه, درسته ?
ها بگو که نه اینطور نیست , بیا تو چشامو بگو که غلط میگم
ما میخوایم بقولی 90 درصد بلاگهای خارج ایران رو که میخونم میگن که نمیخوان از ایرونی بودنشون خجالت بکشن, خوب میخوان بکشن میخوان نکششن عجبه ها ما که ایرون نیستیمکه ببینیم اینا چی میکشن!
البته برای من یکی که این وطن دیگه وطن بشو نیست حالا بمنم میخواید تهمت بزنید خود دانید ولی , آ قاجان شما کوتاه بیا برو فیس بوک و ببین چقد ایرونیا عکسشونو سبز کردن اما زیتون ابدن رنگ عوض نکرده
آقا میگم میدونی اصلن چجوری میتونید تحریم کنید ابدا صحبتی از انتخابات نکنید تا اوناییکه خودت میدونی اونجاشون بسوزه, میدونی یعنی چی ?
انتخابات ایرونو ایگنور کنید, آقاجان نظام مشروعیت نداره ?
پس انتخاباتم همینطور, هیس ,دیگه هیچکی اصلن برو خودش نیاره که انتخاباتیم وجود داره, ولش کنید بچه رو, دهه
Posted by: Ameh Khanoum | May 25, 2009 04:49 PM
ن اقای عزیز:
من یک دوست قدیمی و نادیده و ازخوانندگانت وبلگ خانم زیتون هستم .مطمئن نیستم سرکار مرا بشناسید . شاید هم اسم من برایتان از روی کامنت ها و گه گاه نوشته هایم در وبلاگ زیتون اشنا باشد ..
من هم شما را از از روی کامنتهایی که گاه بگاه بر نوشتهای های خانم زیتون گذاشته اید میشناسم . دلیل اینکه این کامنت را بر نوشته شما در محکوم کردن خانم زیتون گذاشتم این است که من تصور می کنم سرکار در انتقاد و حمله تان بهایشان به جهت شرکت درانتخابات کمی کم لطفی کرده باشید !
در ابتدا این را بگویم که پشتکارخانم زیتون در نوشتن لی وقفه وبلاگت اش مرا همیشه وادار به ا حترام ایشان کرده .هر چند بسیاری از دیدگاه های ایشان در جهت مخالف باور های من بوده ..
قبل از اینکه بخواهم از ایشان و موضع او در مورد شرکت درانتخابات دفاع کنم
برای اینکه شما هم از موضع من در در مورد شرکت در اتخابات اگاه شوید لطفا به کامنت شماره ۱۲ من در پست اخیر خانم زیتون مراجعه بفرمایید . تا بدانید که بنده هم در کمپ شما چادر زده ام !! شما را نمیدانم ولی من سالهاست که از ایران هجرت! کرده ام و از بد حادثه بدین سوی ابها پرتاب شدم امدم دراینجا موقت باشم و ولی دایم شد !! اذعان میکنم مثل بسیار از خارج نشین اطلاعاتم از حال و روزگارایران و مردمش از طریق وبلاگ های فارسی و تلویزیون های ۲۴ ساعته رنگ وا رنگ !! لوس انجلسی و رسانه های خارجی است ! ومن به عنوان یک ایرانی خارج نشین از روز تولد جمهوری اسلامی صد در صد دشمن قسم خورده ان بوده ام !!
که یکی از دلایل ان اوارگی و بی وطنی ام بخاطراین رژیم بوده است .
تا این جا اینها را گفتم که بدانید با چه کسی حرف میزنید و من کجا ایستاده ام ..اما در باره خانم زیتون و باورشان در مورد شرکت انتخابات .
حتما این شعر نیما را بیاد میاورید :
" آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان ..."
فکر میکنم این شعروصف حال خوبی از مردم ایران در این روزگار است.
شما را نمیدانم و لی من فکر میکنم ادم های مثل خودم را که در خارج نشسته اند از دور در باره زندگی و ودید گاهای مردم ایران قضاوت میکنند
انها را بمثابه ان آدم ها یی می بینم که بر ساحل شاد و خندان نشسته اند!!
ونمی بینند و یا نمی دانند " که یک نفر در آب دارد می سپارد جان ... " منظورم انهایی هستند که در درون ایران زندگی میکنند و قصد شرکت در انتخابات را دارند ..درست این ضرب المثل را بیاد میاورد که میگویند
" ادمی که غرق میشود به هر خار و خاشاکی متوسل میشود.." حال اگر هزاران پیر و جوان و مثل زیتون علیرغم مخالفت شان با جمهوری اسلامی به خار و خا شاک هایی مثل موسوی و یا کروبی متوسل میشوند بر انها چه انتفادی وارد است !! شاید فکر میکنند:
دراین بحر اگر چه ان نکی
دست و پایی بزن زیان نکی!!
ارادتمند ولگرد
----------
پاسخ:
گفتههای شما کاملا درست است، خصوصا در مورد دست و پا زدن و در ساحل نشستن، ولی با این حال به نظر من نباید حتی اگر در ساحل نشستهایم نتوانیم درد آنها که در آباند را حس نکنیم.
ولگرد عزیز گاهی اوقات آنها که در ساحل راحت نشستهاند بیشتر زجر و درد میکشند. به قول معروف اگر با سیلی صورت خودمان را سرخ میکنیم نباید با سرخی واقی صورت اشتباه گرفته شود.
در ضمن وقتی انسان به اصولی پایبند باشد، فرقی نمیکند که در ساحل باشد یا در داخل دریا و یا حتی در آتش، اصول را اگر زیر پا گذاشتیم آنوقت است که گرفتار بلاهایی میشویم که از آن جمله میتوان جمهوری اسلامی را نام برد. اگر اصل بر این باشد که انسان پاک نباید از جنایت کار حمایت کند، آنوقت فرقی نمیکند که انسان در ساحل باشد یا در آب. اصول این است که از جنایت پیشه حمایت نکنیم. اگر ملت ایران از روز اول به این اصول پایبندی میداشتند هیچوقت به این وضع گرفتار نمیشدیم، به همین دلیل شاید بد نباشد شروع کنیم و به این فکر کنیم که شاید، میگویم شاید، بد نباشد به اصولی پایبند بمانیم حتی اگر در آتش بسوزیم.
دلیل پیشرفت غرب دقیقا بر همین پایه استوار است که اصول را فدای منافع مقطعی و زودگذر نمیکنند.
Posted by: Velgard | May 30, 2009 10:05 AM
حسن آقا جان بد نیست شما هم تشریف بیارید و این آخرین مطلب بنده رو بخونید تا یکمی شما هم به فکر فرو برید.
زیتون انتخابات خسن آقا نابودی ایران. منتظرتم.
Posted by: فورکلارنده | May 31, 2009 01:24 AM
بابا ایول شما فقط همه چیز رو میفهمید تجزیه تحلیل شما حرف نداره! کسی تو دنیا دلش واسه ما ایرانیا نسوخته که بخوایم با تحریممون نشونشون بدیم ناراضییم! هر وقت فهمیدید انتخاب بین بد و بدتر چیه اونوقت بیاید نظر بدید!اونموقع جو اینجوری بوده هر کی غیر موسوی ام بود همون غلطارو میکرد
Posted by: cc | May 31, 2009 08:36 PM