« April 2009 | Main | June 2009 »

May 30, 2009

فلان خر بجای کالباس

ضرب المثل خر رنگ کردن را همه می‌دانیم. واقعا وقتی به انتصابات حکومتی نگاه می‌کنم، جز این ضرب المثل چیز دیگری به ذهن من خطور نمی‌کند، البته با یک تکامل، تکامل این ضرب المثل این است که حضرات آخوند بجای رنگ کردن خود جناب خر، دارند فلان خر را رنگ می‌کنند و بجای کالباس کامل به خورد ملت می‌دهند. چهار قاتل را به ملت معرفی می‌کنند و از آنها می‌خواهند یکی را انتخاب کنند. اگر کسی در بین شما توانست ثابت کند که این معرکه گیری مصداق کامل فلان خر رنگ کردن نیست! من روز انتخابات به کاندید مورد علاقه شما رای خواهم داد!
جالب تر از خود مراسم فلان خر رنگ کنی، آمارهای تهران این شعبده بازی است. سایتی راه انداخته‌اند و بالای سر درش جمله معروف بزرگترین فریبکار معاصر ایران را نوشته‌اند و در زیر آن هفتگی آمار می دهند. بر اساس آخرین آمار!! تعداد تحریم کنندگان یا به قول ایشان، آنهایی که به هیچ کس از این چهار ناکس رای نمی‌دهند 2.39 درصد است. شعبده بازی و فلان خر رنگ کردن را می‌بینید!؟ دروغ به این بزرگی را حتی خود فریبکار اعظم هم نگفته بود!
داستان خر رنگ کردن در ایران یک مورد و دو مورد ندارد، باور ندارید!؟ این هم یک مورد دیگر آن، سه بینوا را به جرم ناکرده اعدام می‌کنند تا گل روی گه کاری های خود بکنند. این که می‌نویسم به جرم نا کرده، بر پایه این استدلال است که بر اساس قوانین شناخته شده و مقبول بین المللی، تا وقتی جرم کسی اثبات نشده متهم تنها متهم است و نه مجرم. حالا اگر کسی توانست ثابت کند که رژیم توانسته در کمتر از 48 ساعت مسئولین واقعی بمب گذاری زاهدان را کشف و محکوم و امروز صبح اعدام کند باید به هوش او آفرین گفت!
حکومت عدل علی است بابا مگر شوخی است! صبح که جنایت بکنی بعد از ظهر با سرعت برق و باد دستگیر می‌شوی و روز بعد دادگاهی و صبح روز بعد قبل از طلوع آفتاب با شمشیر عدل علی گردنت را می‌زنند، درست مثل دوران اول انقلاب همان روزهایی که آقای موسوی نخست وزیر بود.
اگر اینها جملگی فلان خر رنگ کردن و بجای کالباس به خورد ملت دادن نیست من نمی دانم نامش را چه بگذارم لطفا شما راهنمایی کنید.

خانم ها و آقایان رای دهنده شما نیز شریک و مسئول این جنایات هم هستید فراموش نکنید!

May 26, 2009

بسم الله شما انتخاب کنید، حقیر به جنایت کار رای نمی‌دهم!

در این روزهای نزدیک به انتخابات این جملات و مشابه آنرا زیاد می‌شنویم و می‌خوانیم:

واقعا" خیال میکنید اگه تحریم کنید جناب رهبر ناراحت میشن و میترسن مبادا یهو کمر حکومتشون بشکنه؟!؟!

یا خیال میکنید خارجیها برامون کف و هورا میکشن که دیدین مردم ایران نیومدن رای بدن پس باید حکومتشون نابود بشه!!!

آفای محترم واقعا" خیال میکنی با تحریم اتحادی بین مردم به وجود بیاد؟!!

خیال میکنی اگه چهارسال دیگه احمق نژاد سرکار باشه چیزی از ایران میمونه که بخوای به فکر اتحاد مردمش باشی؟!؟!

خیر آقایان و خانم‌ها، هیچ تغییری بعد از تحریم اتفاق نمی‌افتد!! البته به گفته شما. ما نیز چنان خوش باوریم که گفته‌های شما را مثل آیه قران می‌پذیریم!! تنها این وسط یکی دو مشکل نا قابل می‌ماند و آن اینکه:
اول از همه بنده به قران اعتقاد ندارم، در نتیجه به آیه‌هایی هم که شما طرفداران حکومت پی گیر نزول آنها هستید هیچ باوری ندارم. اگر استدلالی دارید بفرمایید ولی لطفا آیه نازل نکنید که بنده خدا پرست نیستم.
نکته کوچک و ناقابل! دیگری که در این میان می‌ماند خون هزاران ایرانی رشید است که در این سالها فدای رخ رهبر سید علی گدا شده. البته این هم به باور سینه زن ها و مرثیه خوانهای رژیم وگرنه ما غلط بکنیم از خون شهدای مان دست برداریم.

غیر از این هم زیاده عرضی نیست! بی خود وقت خود را تلف می‌کنید! اگر همه 70 میلیون ملت ایران هم پای صندوق انتصابات این رژیم بروند و تنها یک نفر تحریمی وجود داشته باشد آن هم من ام پس لطفا این دام را جای دگر بگسترانید و دیگر این چرندیات خود را به خورد من یکی ندهید.

این آخری یک آیه دیگر هم نازل کرده که از آیه های قبلی خیلی خوش باورانه تر است ایشان می فرمایند:
اتفاقا" این حکومت از حضور مردم میترسه نه تحریم
جل الخالق این همه کشفیات را شما تنهایی کشف کرده‌اید؟ الاهی بمیرم برای رژیم شما! پس از قرار معلوم آرای میلیونی اول انقلاب باید اینها را زهره ترک کرده باشد!
برادر من خیال کردی با هالو طرفی!؟ به شما پیشنهاد می‌دهد این مقاله ایرج مصداقی "متجاوز را «انتخاب» نمی‌کنند!" را بخوانید.
ای هموطن به خواب فرو رفته بیدار شو! رژیم چهار جنایت پیشه را معرفی کرده و از شما می‌خواهد از میان آنها یکی را انتخاب کنید، بسم الله شما انتخاب کنید حقیر به جنایت کار رای نمی‌دهم.


May 24, 2009

تنها تحریم کارساز است

در این دوره از تحولات، تنها تحریم است که معنا دارد است. اول به این هدف که باعث خواهد شد اتحادی بین نیروهای مخالف ایجاد کند، دوم به این دلیل بسیار مهم که به جهانیان نشان می‌دهد که مردم ایران این رژیم را نمی‌خواهند و خواستار تغییر بنیادی در نوع حکومت ایران هستند.
عده‌ای از دوستان وبلاگ نویس که عموما در کانون وبلاگ نویسان هم فعال بوده‌اند، تصمیم گرفتند تا وبلاگی برای این منظور راه اندازی کنند تا هم پایگاهی شود برای وبلاگ نویسان تحریمی و هم بتوان به واسطه آن مطالب جالب و روشنگر را در آن جمع کرد.
دوستان سعی کنید این آدرس را برای هر کس که می‌شناسید ارسال کنید و خصوصا سعی کنید هم خود هم دیگران را تشویق کنید در این باره بنویسند و افشا گری کنند.
من تصمیم دارم هفته آخر به عنوان اعتراض تنها لوگوی تحریم را در وبلاگ م نصب کنم. از همه دوستان که با تحریم انتصابات موافق‌اند هم تقاضا دارم همین روش را برای مبارزه با انتصابات حکومتی برگزینند.

May 23, 2009

ما تحریم می‌کنیم پس هستیم

بیخبران تحریم کنندگان را به بی عملی متهم می کنند و گندکاری‌های سالهای اخیر خودشان را هم به گردن این گروه عظیم اجتماعی می‌اندازند. می گویم گروه عظیم واژه درست آن اکثریت مطلق خاموش نامشان را باید گذاشت. نه نه خاموش واژه غلطی است، این نامی است که بیخبران بر ما گذاشته‌اند، ما با رای ندادن داریم به جمهوری اسلامی و اوباش‌اش پشت می‌کنیم. این قشر آگاه ترین قشر ایران مدرن است که می‌داند و آگاه است که حداقل چه چیزی نمی‌خواهد. ما تحریم کنندگان حداقل این آگاهی را داریم و می‌دانیم که چه نمی‌خواهیم. آن بیچارگانی که هر از چندی پشت سر یکی از مهره‌های حکومتی سینه می‌زنند حتی نمی‌دانند چه نمی‌خواهند! چه رسد به اینکه بدانند که چه می‌خواهند. باور ندارید نگاهی به انتصابات ریاست جمهوری دوره قبل بیندازید. اول عده‌ای رفتند زیر بیرق معین، عده‌ای دیگر دنبال شیخ 50 هزار تومانی راه افتادند، عده‌ای هم پشت رئیس دزدان اکبر شاه دارز شدند. بعد از مرحله اول در مرحله دوم یک مرتبه مثل مجنون‌ها جملگی راه گم کرده و همگی افتادند دنبال هاشمی رسمناجانی و احمدی نژاد. به چنین قشر نا آگاهی راه گم کرده چه می‌توان گفت!؟ وقتی سی سال حکومت خون و ترور هنوز نتوانسته این قشر را آگاه و بیدار کند، دیگر نمی‌توان به آنها امیدی بست، ولی زیاد هم مهم نیست. اکثریت مطلق مردم ایران به حدی از رشد و نمو رسیده‌اند که می‌دانند که این حکومت نه جمهوری است و نه حتی یک دولت مدرن فاشیستی، این حکومت یک پدیده عجیب و غریبی است که بیشتر به دوران برده داری و فئودالی شبیه است تا یک دولت و حکومت دوران معاصر.
در حکومتی که هنوز اساسی ترین و پایه‌ای ترین ابزار جوامع مدرن را نمی‌پذیرد چگونه می‌توان اصلاحات ایجاد کرد، وقتی حکومتی مدرن ترین ابزار موجود را نفی می‌کند با چنین رژیم و حکومتی نمی‌توان همزیستی کرد. برای چنین حکومتی نمی‌توان پای صندوق رای رفت. وقتی حکومتی حزب، سندیکا و تشکیلات صنفی را بر نمی‌تابد، وبا شدید ترین ابزار سرکوب می‌کند، نمی‌توان پای صندوق انتصابات چنین حکومتی رفت، اگر کسی این کار را کرد نشان بی‌خردی و نا آگاهی اوست، مقصر ما نیستیم. ما اگر این همه یاسین را در گوش مردگان خوانده بودیم، امروز مردگان برایمان بریک می رقصیدند. باور کنید زبان ما چوبی شد از بس که استدلال آوردیم و موافقین رژیم مثل صفحه گرامافون سوزن خورده مدام یک نت تکرای نواختند.
این که می‌بینیم امروز رژیم به جای دو قطبی چهار قطبی شده، همه از تصدق سر تحریم کنندگان است. رژیم وقتی می‌بیند بر تعداد تحریم کنندگان در هر انتصاباتی افزوده می‌شود وحشت گریبانش را می‌گیرد و فضا را کمی باز تر می‌کند. آیا آثار تحریم را نمی‌بینید؟ مگر نه اینکه موسوی خود را از جناح اصلاحات می‌داند! مگر همین گروه نبود که تا چند ماه پیش حاظر نمی شدند هیچوقت از کشتار 67 صحبتی به میان آورند!؟ حالا چطور شده که در سخنرانی‌ها یشان مجبور شده‌اند اقرار کنند که کشتاری در کار بوده، تا امروز حتی حاضر نبودند این جنایات را تایید کنند، امروز اما در ملا عام پذیرفته‌اند که در زندانهای رژیم قتل عام انجام شده. اگر این پدیده عقب نشینی نام ندارد پس چه نامش است!؟ وقتی خامنه‌ای در کردستان می‌گوید که بهتر از همه کس از اوضاع کشور با خبر است، این را چگونه معنی می‌کنید!؟ آیا شباهت آنرا با سخنان شاه نمی‌بینید وقتی که شاه گفت صدای انقلاب شما را شنیدم!؟ نگران نباشید تا آن جا هم مسیر زیادی باقی نمانده. این جملات خامنه‌ای بزودی تبدیل خواهند شد به همان واژه‌های آشنا که همه دیکتاتورها روزی مجبورند به زبان بیاورند.
این خط و این هم نشان اگر چهار سال دیگر رژیم دوام بیاورد، یقینا در انتصابات بعدی پدیده شش تا هشت قطبی شدن رژیم غیر معقول نخواهد بود. تحریم کنندگان با شرکت نکردن در این شعبده بازی، رژیم را به وحشت می‌اندازند و آنرا مجبور به عقب نشینی می‌کنند و هر قدم عقب نشینی یک قدم به سقوط نزدیکتر. این رژیم باید برود بهترین راه برای سرنگون کردن آن هم منزوی کردن آن است. تنها ابزار منزوی کردن هم تحریم کردن شعبده بازی انتصابات همراه با افشاگری است.

May 21, 2009

خواب خرگوشی 8تون خانم

کوس رسوایی آقایان را در هفتاد کوی و برزن زده‌اند ولی هنوز عده‌ای بیخبر انکار می‌کنند و سر به زیر برف نموده می‌فرمایند:

هيچ‌وقت اينقدر از نظر لباس پوشيدن مورد تحقير قرار نگرفته بوديم(مي‌گويم اين‌قدر. در اين سي‌سال هميشه بوده اما نه اينقدر) اينقدر براي ما آدم‌هاي عاقل و بالغ مامور و به‌پا نگذاشته بودند كه راه‌به‌راه تذكر بدهند كه چه‌طور لباس بپوشيم و دكمه‌هايمان تا كجايمان بسته باشد.

گویا ما که سی سال در ایران نبوده‌ایم بهتر از آنهایی که در ایران زیسته‌اند می‌دانیم که، در دوران همین سید اسهال طلب "سید میرحسین موسوی" تیغ بر لبان دخترکان می‌کشیدند، تنها به این دلیل که کمی لبان لطیف شان را با رُژ لب سرخ کرده بودند. گویا این خانم مکرمه فراموش کرده‌اند که خرید کراوات مجازاتی داشت به اندازه، حتی بیشتر از خرید مواد مخدر. گویا ایشان یادشان رفته که یک تیغ صورت تراشی برای تراشیدن صورت نمی‌توانستی پیدا کنی، زیرا همین آقای سید میرحسین موسوی نخست وزیر دوست داشتنی(!!) دوست نداشت که مردان صورت خود را سه تیغه کنند. گویا ایشان یادشان رفته که همین پوشش امروزی که خانم محترمه 8تون خانم به آن می‌نازند هم با فشار زنان و مردان غیور ایران زمین به میرحسین و میرحسین‌های اسهال طلب تحمیل شده و آنها را مجبور به عقب نشینی کرده و نه اسهال طلبی آنها!
خانم جان به شما پیشنهاد می‌کنم بروید و از آنهایی که بیدارند بپرسید در دوران میر حسین خان، گزمه‌های نخست وزیر محبوب شما چه بلایی سر دخترکان این شکلی می‌آوردند. در آن دوران تجاوز به چنین دخترانی کمترین مجازات بود! باور ندارید!؟ بروید از بیداران بپرسید.

می‌دانید مشکل ما از چیست!؟ مشکل ما از آنجا است که عده‌ای خود را به خواب زده‌اند. می‌گویند کسی که خواب است را می‌توان بیدار کرد، ولی کسی که خود را به خواب زده را نه!
شاملو در جواب این خواب زدگان چه زیبا می‌گوید:
خورشید را گذاشته ، می‌خواهد با اتکا به ساعت شماته دار خویش
بیچاره خلق را متقاعد کند که شب، از نیمه نیز برنگذشته است

خیر خانم جان! ما از هزاران کیلومتر دورتر اوضاع ایران را زیر نظر داریم و از شما بسی بیدارتریم، یا حداقل خود را به خواب نمی‌زنیم، ما بیداریم شما می‌توانید به خواب خرگوشی خود ادامه دهید.

دلیل استفاده از 8تون به جای زیتون این بود که استدلال ایشان این مرتبه چنان بچه گانه بود که من هم به سبک بچه ها که بعضی شان نمی‌توانند "ز" را تلفظ کنند ز8تون را 8تون نوشتم.

پ.ن.: شاهد از غیب رسید این هم نوشته های یک شاهد زنده از آن دوران.

May 17, 2009

بوی امام، پیرو خط الاغ، میرحسین موسوی

بررسی کاندیداها را که می‌خواستم شروع کنم، با خودم فکر کردم این پروژه باید خیلی پیچیده باشد، زیرا برای اینکار نیاز به جستجو و تحقیق است. امروز اما عقیده‌ام عوض شده. این کاندیداهای انتصابات که من می‌بینم، کارنامه شان خراب تر از آن است، که نیاز به تحقیق و جستجوی زیاد باشد. برای اینکه بتوان نقطه ضعف‌ها را پیدا کرد، کافی است نام آنها را همراه با واژه‌هایی مثل "جنایت"، "دزدی"، "چپاول" و یا "حقوق بشر" در گوگل یا هر سایت جستجو گر دیگری حستجو کنید تا به گنجینه‌ای از آثار گهربار گفتار، کردار و پندار سیاسی آنها دست پیدا کنید.
میرحسین موسوی که گل سر سبد این کاندیدها ست. بررسی او نیاز به هیچ تحقیق و جستجویی ندارد. کارنامه او سیاه تر از آن است که حتی عوام ندانند. میرحسین را فقط به علت نزدیکی‌اش به امام امت و اجرای اوامر ملوکانه او به راحتی می توان در هر دادگاه صالحه‌ای به هزاران سال زندان محکوم کرد. به همین دلیل دست از پیشینه این یکی بر می‌دارم و نگاهی به اوضاع امروز او می‌اندازم.
میر حسین خان موسوی یقینا با اشاره خامنه‌ای پا به میدان گذاشته، به همین علت هم هست که روزهای اول ورود به عرصه انتصابات، عکس خود و خانواده در کنار سید علی را منتشر کرد. اول برای اینکه نوکری خود به سید علی را به اثبات برساند، دوم برای آنکه به گماشتگان سید علی نشان بدهد که او هم با خامنه‌ای فامیل و همپالکی است.

ماجرای ناطق نوری و حمایت خامنه‌ای از او را که بیاد دارید، علت حمایت این روزهای خامنه‌ای از احمدی نژاد دقیقا بر اساس همان تجربه طرح ریزی شده، تا بدین وسیله ملت را به لج بازی وادار کنند و آنها را به طرف یکی دیگر از کاندیداها هدایت کنند(تئوری ترس از افعی به مار پناه بردن!). ساده انگاری است اگر فکر کنیم این ملای حیله گر نمی‌داند که حمایت از یک کاندید، باعث چه اتفاقی می‌شود. آقایان اتاق‌های فکر دارند و در این اتاق‌های فکری همه رفتار اجتماعی مردم را روانشناسی و بر اساس آن برنامه ریزی می‌کنند. به همین علت هم هست که خامنه‌ای مجددا در کردستان بصورت ضمنی از احمدی نژاد حمایت کرد. یقینا توافق‌های پشت پرده بین اسهال طلب‌ها و خامنه‌ای به این نتیجه رسیده که سید علی از احمدی نژاد حمایت کند، تا با این کار مردم بخاطر لجبازی به رهبر به سوی اسهال طلب‌ها گرایش نشان دهند. با این وسیله می‌خواهند از تعداد تحریمی ها بکاهند(مردم را از افعی بترسانند تا به مار پناه ببرند!). در حقیقت برای رژیم هیچ فرقی نمی‌کند چه کسی رئیس جمهور باشد، چه او (رئیس جمهور) مطیع دیگر ملاها (سیستم) است، خود خاتمی گفت که رئیس جمهور تدارکاتچی بیش نبوده. نکته مهم تر این است که رژیم این روزها نیاز بسیار دارد به اینکه به جهانیان یک چهره ملایم تری نشان بدهد، درست مثل سال 76 که خاتمی سوار خر قدرت شد. اینها می‌خواهند با این تاکتیک هم آمار رای دهندگان را بالا ببرند و هم به غرب نشان بدهند که رژیم معتدل شده است.

در خاتمه اگر بخواهم موسوی را در یک جمله تعریف کنم آن جمله این است: "عصاره حزب توده و اسلام ناب محمدی".
میرحسین موسوی جانوری است دوپا که از چپ بودن کوپنی کردن مایحتاج مردم را یاد گرفته و از اسلام هم که فرقی نمی‌کند چه یاد گرفته است، همان که می‌گوید مسلمان اصولگرا و پیرو ولایت وقیح است نشان می‌دهد چه تفکری را نمایندگی می‌کند.


بد نیست یک نگاهی هم به این تصویر زیر و دیگر تصویرهای این خبر بیندازید، بعد از خود سوال کنید آیا حاضرید پای صندوق رای رژیمی بروید که این گونه پدیده‌ها را ترویج می‌دهد!؟

khamenei-abidar-014.jpg

May 15, 2009

گل سر سبد اسلام ناب محمدی

تصمیم داشتم از امروز به مرور سوابق درخشان(!!) کاندیداهای انتصابات را بررسی کنم. گفتم حالا که برادر دکتر مهندس سردار سرلشگر "سبزوار رضایی میرقائد" دارد در اخبار خوش می‌درخشد! با او شروع کنم. همین که گشت و گزاری در اینترنت کردم، برخوردم به سخنرانی اخیر این سردار بلند آوازه اسلام ناب محمدی، دیدم ای برادر، اصلا نیازی به بررسی نیست! او خودش با زبان خودش همه کثافت کاری‌هایی که قرار است در چهار سال پیش رو انجام دهد را اعلام کرده، به همین جهت دیدم نیازی به زحمت کشیدن نیست، فقط بصورت اختصار در زیر نکات محوری برنامه ایشان را می‌آورم و باقی را خودتان می‌توانید از متن سخنرانی بخوانید.

● گشت های ارشاد!؟ هوووم!، این را به بعد موکول می‌کنیم، زیرا این یکی بسیار باتلاق خطرناکی است و یک سیاستمدار حرفه ای به راحتی با پای خود وارد چنین باتلاقی نمی‌شود.
● پول فراوان می‌دهیم علما تا کتاب چاپ کنند و اسلام را ترویج بدهند!
● ایران را قرار است در سال 1404 به کمک حوزه های علمیه حسابی بسازیم!
● احترام و تعظیم به مراجع در چهارسال آینده بهتر خواهد شد!
● تسهیلات چاپ و نشر آثار علمی علما ، طلاب و اندیشمندان را فراهم می‌کنم!
● علاوه بر پشتیبانی از تولیدات علمی حوزه ، شهرداران قم ، مشهد و حدود 9 منطقه دیگر...
● درصورت رئیس جمهور شدن وزارتخانه ها را موظف می‌کنم که رابطه خودشان را با حوزه تعریف و نهادی ایجاد کنند
● باید روحانیت را تقویت کرد تا به انتظارات پاسخ دهند
● رضایی دوباره تاکید کرد : من خود رابط دولت و مراجع خواهم شد تا مراجع بتوانند بطور مستقیم با دولت ارتباط برقرار کنند
● پسر من!؟ اصلا به شما چه مربوطه!؟ وزارت اطلاعات گفته در باره پسرم زر زیادی نزنم بهتره!! در گوشی به خبرنگار (به کسی نگی ها! پسرم رو فرستادم آمریکا قبل از اینکه همه چیز توی این مملکت بترکه یک گرین کارت بگیره تا من هم بعدا فلنگ رو ببندم)

ای بابا من هر چی می‌نویسم باز کم است! حضرت آقا سنگ تمام گذاشته! خودتان بروید همه متن را بخوانید و لذت ببرید!!
اگر تا امروز فکر می‌کردید احمدی نژاد ریده به مملکت، بروید به این یکی دیوس رای بدهید ببینید این مافنگی کاری خواهد کرد که مموتی خودمون پیشش یک پا انشتین به نظر بیاد.

May 14, 2009

وقتی که قورباغه ابوعطا می‌خواند

حضور فرزند رهبر انقلاب در مدرسه آیت الله مجهتدی
تصاویر مربوط به حضور دیروز حجت الاسلام محسن خامنه ای به همراه آیت الله خرازی بر سر مزار استادشان حاج آقا مجتهدی(ره) می باشد.منبع

چیه!؟ دارن آغازاده را برای جلوس بر صندلی قدرت پس از مرگ قاعد اعظم آماده می‌کنند!؟ می‌گویند شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه! حالا حکایت کار این اراذل و اوباش ملا شده. یکی به اینها گوشزد کند، ای مفلوکین! در ایران معاصر هیچ حکومتی بیشتر از 30 سال دوام نیاورده است و یکی پس از دیگری سرنگون شده‌اند. اگر بخواهیم بر اساس همین آمار و ارقام هم حساب کنیم، شما تقریبا یک سالی بیشتر از جیره تان حکومت کرده‌اید.

نگاه به تصویر کنید، دست به سینه و گردن کج ایستادن این اوباش مفلوک حکومتی و ریخت و قیافه را بنگرید! درست انگاری برگشته‌ایم به دوران قاجار.

May 11, 2009

خاک ایران که کم است خاک صد عالم بر سرت

ببینید مملکتی که روشن فکرش این مردک جنایت پیشه سروش باشد، رئیس جمهورش هم باید که احمدی نژاد باشد. ببینید چگونه مغلطه می‌کند.
خبرنگار اعتماد ملی: حالا برسیم به انتخابات. به نظر شما باید چه کرد؟

ببینید من در ایران با دوستانی روبه‌رو بودم که معتقد بودند در انتخابات نباید شرکت کرد.من با دلایل آنها حقیقتا قانع نشدم.می‌دانم که چه می‌گویند و از چه زاویه‌ای به مسائل نگاه می‌کنند.زاویه دید آنها این است که انتخابات به هر حال بساطی است که حکومت بر پا می‌کند و بازی کردن در این بساط، نهایتا سودش به نظام می‌رسد.
مشروعیت می‌بخشد.
بله؛ منتها وقتی از آنها می‌پرسیدم پس باید چکار کرد، جوابی نداشتند؛ یعنی راه دیگری نمی‌ماند، لابد باید انقلاب کرد، کارهای براندازی کرد...در اینجا من به آنها قصه چاه‌کنی را گفتم که چاهی کنده بود و نمی‌دانست خاک آن را کجا بریزد. «دخو» به او گفت یک چاه دیگر بکن، این خاک‌ها را در آن بریز. بقیه داستان معلوم است.این آدم تا آخر عمرش چاه می‌کند.خاک اولی را می‌ریخت در دومی، دومی را در سومی...گفتم ما یک انقلاب کردیم، یک عالم خاک از چاه جامعه آوردیم بیرون.حالا مانده‌ایم که این خاک‌ها را کجا بریزیم.شما می‌گویید یک چاه دیگر بکنید؛ ولی باز همان سوال مطرح می‌شود.خاک چاه دوم را کجا بریزیم؟ما نمی‌توانیم عمری را به چاه‌کنی سپری کنیم.

یکی از طرف من مامور شود، پیغامی به این روشن گوز اسهالی بدهد.
به ایشان از قول من بفرمایید خُسن آقا سلام رساندند و گفتند این خاکها را که از چاه‌ها بیرون می‌آوریم، مقدار زیادی از آنرا می‌ریزیم توی سر روشن فکران(روشن گوز) دینی آن مملکت، مقدار دیگری از آنرا هم مصرف گور کردن اسلام و آیت الله و سید و مفتی مفت خور می‌کنیم، مشکل حل خواهد شد. شما نگران نباشید! روشنفکر تر از شما در آن مملکت زیاد است که بداند بعد از 1400 سال سلطه اسلام و عرب بر ایران و پس از 30 سال سلطه ملا بر ایران، روشن فکر وطن پرست ایرانی می‌داند آن خاک‌ها را کجا بریزید! یقین بدانید مقدار زیادی از آن مصرف گور کردن شما و عقاید قرون وسطایی شما خواهیم کرد. باور کنید با این همه روشن گوز مذهبی که در آن مملکت هست خاک ایران که کم است خاک صد عالم هم کم خواهد آمد برای گور کردن عقاید عقب افتاده شما.

May 09, 2009

انقلاب مخملی با رنگ سبز

خوشباوران بخوانند شاید بیدار شدند.

سیاست حرفه ایست که با مکر و ریا و شعبده بازی، ملت را با سیاستمدار همراه می‌کند، تا بوسیله آن بتوان جامعه را به آن طرفی که سیاستمدار می‌خواهد سوق داد. این ساده ترین تعریف از سیاست است.

انقلاب ایران از اول تنها دو شعار داشت، "استقلال و آزادی". با ورود سیاست پیشگانی مثل سید میرحسین موسوی خامنه‌ای و دیگر ملاهای لباس شخصی و لباس ملایی و به کنترل در آوردن مسیر انقلاب یک خواسته و شعار تقلبی به آن افزودند و شعارهای مردم را از "آزادی و استقلال" تغییر دادند و شعار جدیدی را جایگزین آن کردند بنام "استقلال آزادی جمهوری اسلامی".


در ایران این روزها دو جناح سیاسی داریم که هر دو جناح به صراحت می‌گویند که خواستار حفظ نظام هستند و حتی حاضر نیستند کوچکترین تغییری در قانون اساسی آن بدهند. همچنین هر دو جناح خود را دست بوس رهبر می دانند، در نتیجه نباید از هیچ کدام از این دو جناح توقع داشت که تغییری اساسی در سیاست‌های حکومت(سید علی خامنه‌ای) بدهند، این موضوع را دیگر همه می‌دانند حتی خوشباوران.

جناحی که به اقتدارگرا معروف شده، از سیاستمداران عقب افتاده‌ای تشکیل شده که حتی از طالبان هم عقب افتاده تر هستند و این موضوع را هم ملت می‌داند، حتی خوشباوران!

جناح دوم که عده زیادی به آن دل بسته‌اند جناح به اصطلاح اصلاح طلب است.
حکومت آخوندی با بازی دادن ملت هر از چندی نمای بیرونی حکومت را با تعویض، تغییر می‌دهد تا بتواند به حکومت خود استمرار بخشد. یک دوره اصلاح طلب یک دوره اقتدارگرا در حقیقت هیچ فرقی بین این دو جناح سیاسی وجود ندارد. هر دو جناح خواستار حفظ این حکومت با همین ساختار امروزی هستند و حتی اگر قادر باشند خواستار این هستند که به دوران اولیه انقلاب برگردند، چونکه در آن دوران اقتدار مطلق داشتند، در عوض این روزها مجبورند آزادی‌هایی را هر چند محدود بدهند. هیچ سیاستمداری خواستار این نیست که به ملت آزادی بدهد، سیاستمدار همیشه تشنه قدرت است و اگر می‌بینید در بعضی کشورها دموکراسی حکمفرما ست به این دلیل است که ملت توانسته با سعی و کوشش سیاستمداران را تا حدودی کنترل کند.

در این دوره از انتصابات، حکومت که می‌داند دیگر از مهره‌های سوخته‌ای مثل خاتمی نمی‌تواند استفاده کند، میرحسین موسوی خامنه‌ای را از پستوی انقلاب بیرون آورده و می‌خواهد این مرده سیاسی را به ملت قالب کند. جالب اینجاست که همین میرحسین موسوی خامنه‌ای به وضوح در میتینگ‌های انتخاباتی‌اش می‌گوید که پیرو ولایت فقیه است و قانون اساسی را بدون هیچ گونه تغییری و هیچ اما و اگر می‌پذیرد. او حتی با صراحت کامل از سیاست کشتار اول انقلاب دفاع می‌کند.

بریده‌ای از سخنان میرحسین موسوی خامنه‌ای، نخست وزیر دوران کشتار و ترور را بخوانید:

میتینگ انتخاباتی دانشگاه بابل: “من ۲۰ سال سکوت نکردم و با بستن فله ای مطبوعات مخالفت کرده ام”. او همچنین گفت: “من صراحتا با اصلاح قانون اساسی مخالفم. من دیدم که چه کسی آن قانون اساسی را امضا کرد. من نمی گویم شما کافرید ولی این مواضع ما را به جایی درست نخواهد برد”. وی در ادامه گفت: “من کاملا به این قانون اساسی معتقدم و با آن وفادار خواهم ماند”.

ای بابا این طرف چرا میگه 20 سال! دانشجوها از او خواستند پاسخ دهد در این 30 سال چه غلطی کرده، دانشجوها از او پرسیدند چه نقشی در قتل عام 67 داشته، این مردک الدنگ چرا 10 سال اول را که او نخست وزیر بوده و ملت را قتل عام کردند حذف می‌کند یک دفعه!!؟؟

میتینگ انتخاباتی دانشگاه فردوسی مشهد: ولایت فقیه، ما را در مقابل کودتا و خودمختاری‌ها حفظ کرده است

جالب است بدانید همین مارمولک که امروز دانشجو دانشجو می‌کند و سنگ دانشجو را به سینه می‌زند، در دهه اول انقلاب عضو شورای انقلاب فرهنگی بوده، همان شورایی که دانشگاه را از استادان و دانشجویان وطن پرست پاکسازی کرد تا آخوندها بتوانند به راحتی و بدون مزاحم حکومت ترور خود را بر ایران حکمفرما کنند.

همین مارمولک این روزها با بستن شال گردن سبز و پوشاندن لباس سبز بر تن اوباش هوادارش دارد به آمریکا چراغ سبز نشان می‌دهد و با زبان بی زبانی می‌گوید، "نیازی نیست شما انقلاب مخملی در ایران راه بیندازید ما خودمان این کار را برایتان می‌کنیم"، رنگ آنرا هم سبز انتخاب کرده که تاکیدی باشد بر اینکه این ملک و ملت ملک طلق سید ها ست.

سخنی به خوشباوران: پیش به سوی انقلاب مخملی سیدی میرحسینی آمریکایی مارمولکی!!

May 05, 2009

رژیم وحشت زده به جان جوانان افتاده

دو نوجوان دیگر را می‌خواهند فردا اعدام کنند، چرا؟ من از روزی که دلارا را اعدام کردند، هر چه به این مساله می‌اندیشم بیشتر به این تئوری ایمان می‌آورم که این قتل‌ها تنها و تنها برای ترساندن مردم است. وقتی می‌بینید با این همه بگیر و ببند و اعدام و ارعاب باز هم مردم عاصی اینجا و آنجا دست به اعتراض می‌زنند به این معنی است که رژیم می رود تا کنترل از دستش خارج شود. یک روز معلم‌ها تظاهرات می‌کنند یک روز کارگرها هستند، یک روز دانشجوها، یک روز زنان، یک روز کشاورز است و خلاصه کسی نیست که در این روزها اعتراض نکرده باشد. اینها همه نشان از ترس حکومت دارد. اینها نشانه‌های اقتدار نیست! چه اقتدار با کشتار بدست نمی‌آید، تنها شهروندان را جری تر می‌کند. اگر می‌بینید این روزها به جان جوانها افتاده‌اند به این دلیل است که می‌دانند که جمعیت ایران جمعیتی است جوان، بیکار عاصی و آماده قیام، این قیام برخلاف قیام 57 بسیار خونبار خواهد بود. اگر حکومت کوچکترین ضعفی از خود نشان دهد، قیامی بسیار کور شروع خواهد شد و جوی خون راه خواهد افتاد. بازاری و سرمایه دار دزد و ملا همگی که در این سالها از مکیدن خون ملت به ثروت‌های نجومی رسیده‌اند می‌دانند که وقتی جمعیتی بیش از 50 درصد از ملت در فقر زندگی کند چه معنی دارد، معنی چنین شرایطی قیامی کور و خونین است.
پس رژیم به شکلی مجبور است تا روز آخر خون بریزد و جو رعب و وحشت ایجاد کند. مگر نمی‌بینید دیگر در کوی برزن شلاق نمی‌زنند، چون می‌دانند کار از این کارها گذشته، کار به جاهای بسیار باریک رسیده، به تنگنایی نزدیکی‌های سقوط.
وقتی میرحسین پس از 20 سال نقاشی کردن از گوشه خانه بیرون می‌آید دلیل دارد، دلیل‌اش هم چیزی نیست جز احساس خطر، خطری که می‌رود تا ستونهای قدرت آخوندی را بلرزاند. زلزله‌ای که دیگر نه آثاری از آخوند برجا خواهد گذاشت نه مذهب.

May 02, 2009

دلارا دارابی اعدام شد

خبر کوتاه و تنفر برانگیز بود. درست سه چهار ساعت بعد از اینکه خبر را در بخش اخبار کنار منعکس کردم، توی حیاط خانه بودم، داشتم به گل و گیاه‌ها رسیدگی می‌کردم، این کار را وقتی عصبانی می‌شوم زیاد می‌کنم، برای اینکه بتوانم فکرم را متمرکز کنم و افکارم را کمی از این دنیای وحشی دور کنم. همسایه کناری آمد و پرسید یک دختری را در ایران اعدام کرده‌اند، او هم روی نت خبر را خوانده بود(همه روزنامه های نروژی خبر اعدام را منعکس کردند[لینک]). از من پرسید این همان دختری است که چند وقت پیش در باره‌اش صحبت کرده بودی؟ گفتم آره. آخه من این گونه خبرها را به هر شکلی شده به اطرافیانم منتقل می‌کنم. عقیده دارم حتی اگر یک نفر را بتوانم از این جنایات آگاه کنم، خودش کمکی خواهد بود برای منزوی کردن هر چه بیشتر این رژیم جنایت پیشه.

چند دقیقه‌ای با همسایه بحث کردیم. از من پرسید چرا رژیم با اینکه می‌داند این گونه رفتار تنفر بیشتری در جهان بر علیه آن بسیج می‌کند باز هم در انجام این جنایات اسرار دارد!؟ گفتم آخه قربانت گردم رژیمی که پایه هایش بر وحشت استوار شده، اگر روزانه یا هفتگی یا حداقل ماهیانه یکی را به مسلخ نبرد ابهت‌اش می‌ریزد و دیگر مردم از آن نمی‌ترسند و همین مساله می‌تواند باعث سرنگونی آن شود. من فکر نمی‌کنم دلیل دیگری داشته باشد وگرنه رژیم مرض که ندارد برای خودش دشمن بتراشد که! این اعمال بخشی از ابزار اعمال قدرت است.
در ضمن نباید فراموش کرد که آن جلادان حرفه‌ای هم که در زندانها و کشتارگاه‌های رژیم مشغول انجام وظیفه هستند، اگر هر از گاهی آدم نکشند و خونی نریزند، ممکن است از زور بیکاری گریبان خود رژیم را بگیرند. فراموش نکنید که این گونه انسانها هم نیازهایی دارند، باید نیاز آنها را هم درک کرد!! کسی که عادت دارد برای تفریح آدم بکشد به کشتن مدام نیاز دارد، مثل من که عادت و نیاز دارم برای تفریح و ریلکس شدن به گل و گیاه سرکشی کنم و گل و گیاه تر و خشک کنم.
باور کنید آدم کشتن هم مثل باغچه بیل زدن پس از مدتی تبدیل می‌شود به عادت. حالا اگر خواسته باشید این عادات را از من و او بگیرید باید یک فکر اساسی بکنید، وگرنه به این راحتی‌ها نمی‌توانید عادات را نادیده بگیرید. مگر ضرب المثل معروف "ترک عادت موجب مرض است" را نشنیده‌اید!؟


پ.ن.:
دوستان تعداد زیادی مراجعه کننده از وب سایت های نروژی به اینجا مراجعه کرده‌اند به همین علت، کوتاه شده این مطلب را به نروژی در زیر می‌آورم تا افشا گری گسترده تر شود.


Jeg ser at det kommer flere Norske lesere her, derfor skriver jeg en kort versjon av denne posten:
Etter at jeg fikk vite at Delara Darabi var henretter, ble jeg rasende. For å få aggresjonen ut, gikk jeg ut i hagen, en av naboene kom til meg og fortalte nyheten om Delara. Hun også hadde lest nyheten på nett. Hun spurte meg om denne jenta var den samme som jeg hadde fortalt henne om tidligere, hun som hadde fått dødsdom. Jeg kunne bekrefte det, og at jeg hadde vært bekymret for at Delara også ville blir henrettet, slik som tidligere alle de andre mindreårige som allerede er hentrettet.
Ofte når slike ting som skjer i Iran, prøver jeg å informere folk som jeg kjenner. Jeg ser det som min plikt å informere for at andre også skal få vite hva det Iranske regimet gjør med mitt folk, for å bekjempe og isolere regimet. Det hjelper å informere andre nasjoner og folk.
Videre i min persiske blog, skriver jeg om at regimet i Teheran trenger disse henrettelsene for å kunne fortsette å regjere og beholde makten. Uten disse henrettelsene kommer regimet til å falle.
Videre skriver jeg om de personene som utøver selve henrettelsene. De har et behov!, behov for å tilfredstille sine dyriske tendenser, for å lindre sin agresjon, en sykdom som trenger blod for å leve. De trenger å drepe mennesker, de trenger å ha makt. "Vi har alle våre behov!"





شمارشگر