خشم و خون جای صلح و آرامش نوروزی را گرفته
نمیدانم باید تبریک گفت یا نه!؟ از هفته ها قبل امروز را از کار مرخصی گرفته بودم تا نوروز را در خانه باشم، تا شادی کنم، تا تبریک بگویم و تبریک بشنوم، ولی حالا که ضحاک مار دوش یکی دیگر از جوانان غیور ایرانم را از ما گرفت، گریه امانم نمیدهد تبریک بگویم، خشم امانم را بریده، دست و دلم به هیچ کاری نمیرود، انگاری نخاعم را قطع کرده باشند.
وقتی در این وانفسا استدلال بعضی مزد بگیران حکومت را در رابطه با انتخابات میشونم، وقتی که بعضی استدلال میکنند که میخواهند در انتخابات شرکت کنند، برای خودم آن صحنههای چندش آور را در ذهنام نمایش میدهم، واقعا چندش آور است، چندش آور. در ذهنام تصویر انسانها که چه عرض کنم سگهای هار و پلیدی را میبینم که انگشتان ناپاک خود را در خون غیور ترین جوانان وطن زدهاند و در صف مزدوران برای تیکهای استخوان ایستادهاند تا انگشت آغشته به خون را پای ورقه رای بزنند تا با این وسیله ادامه زندگی ضحاک را تداوم بخشند.
نمیدانم چه بنویسم! آیا کسی هست که بتواند چیزی بگوید تا خشم و غم دل ما را فرونشاند و تسکین دهد!؟
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر میزند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفتهاند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
پیامهای شما:
مسئولیت پیام ها به عهده پیامگذار استدوست عزیز
دل تنگ نمی باید کرد و «آب ناروان» سیف فرقانی را همواره زمزمه گوش می باید داشت که خطابی است به همه عمله جات همه مظلمه های خونریز تاریخ که این طایفه روی همه شانرا سفید کرده:
«هم مرگ برجهان شما بگذرد
«هم رونق زمان شما بگذرد
...
«آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
«بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
«چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
«بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
«در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
«این عوعو سگان شما نیز بگذرد
«بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت
«هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
«زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
«ناچار کاروان شما نیز بگذرد
«این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
«نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد ...»
و به نوید همشهریت:
«چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور»
نوروز پیروز است!
Posted by: والد بمانعلی | March 20, 2009 10:40 AM
سال خوبی برات آرزو دارم خـُسن آقای گـرامی
شاد و تندرست بـمانی
Posted by: کـیانوش | March 20, 2009 10:42 AM
حسن آقا
سال نو مبارک.
زمستان می رود و رو سیاهی به ذغال دان خواهد ماند.
در طول عمر خود سقوط چند دیکتاتور را شاهد بودم. سقوط اینها نیز حتمی است. برو برگرد ندارد.
سال خوبی برای شما و همه میهن پرستان و آزادیخواهان در هر گوشه و کنار دنیا آرزو میکنم.
Posted by: ملا حسنی | March 20, 2009 12:32 PM
اون ممه رو لولو برد.فکر کردی آخوندا مثل شاه میزارن میرن؟؟؟ تا تک تک ماها رو نکشن نخواهند رفت.سر همه ماها رو زیر آب میکنند.همه ضرب المثل های ایرانی با آمدن این رژیم بی معنا شد.پای بی گناه تا پای دار رفت و تا بالای دار هم کشیده شد.
Posted by: جاوید | March 20, 2009 01:21 PM
حسن آقا سال نو مبارك و عزيز از دست رفته هم فراموش نخواهد شد .
http://www.jaavdaanegaan.com/template67/template01.php?id=226
Posted by: Sanaz | March 20, 2009 02:54 PM
سال نو مبارک...
خبر کشته شدن وبلاگ نویس عزیز من را هم خیلی ناراحت کرد...تنها یک لحظه خودم را جای او فرض کردم و سوختم ..واقعا سوختم.به خاطر مقاله ای یا مقالاتی که در گوشه ای از این پهن دشت مجازی نشر داده بود...اعدام.
کمی هم سعی کردم خودم را جای آغای رهبر بگذارم تا بفهمم این موجود پست و کثیف با شنیدن چنین خبر هایی چه فکر می کند و چه حسی به او دست می دهد.آیا او نمیداند؟ میداند و خوب هم میداند.موجود پستتر و ترسو تر از این آدم چلاق من ندیده ام.خوکی که از یک وبلاگ نویس جوان وحشت دارد.کثافتی که با اسلام سر تا پا مادر جندگی اکنون رهبر کشور ماست.
Posted by: سفید...سیاه | March 20, 2009 04:02 PM
خسن آقا کثافتِ اندرون اسلام با دیدن این جور چیز ها بیش از پیش به یاد آدم می افتد و ملموس تر می شود.وقتی آدم به دنبال دلیل آن می گردد ریشۀ اصلی آن که همانا اسلام است خود به خود سر بر می آورد. به قول شما آن وقت است که می خواهی این مادر قحبه هایی که جدیدا بازار انتخابات را گرم کرده اند و با بازی های حیله گرانۀ خود یک مشت آدم از خود خر تر را به دنبال خود کشانده اند را زنده زنده خفه کنی تا با آن لبخند های رنگین و ریش مرتب شده و بعضا سه تیغه به دنبال فریب مردم و استمرار ولایت فقیه کثیف نباشند.
Posted by: سفید...سیاه | March 20, 2009 04:08 PM
چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند...
خسن آقای عزیز و گرامی. سال نو را به شما تبریک میگم. امیدوارم سالی پر از موفقیت و شادکامی در پیش رو داشته باشید.دیر نخواهد بود روزی که بهار آزادی را به همدیگر تبریک گوئیم. برایتان ایمیلی فرستاده بودم که گویا دستتان نرسیده, چون اعلام وصول نفرمودید. هر روزتان نوروز. نوروزتان پیروز.
Posted by: کَل موک | March 20, 2009 04:48 PM
نروز پیروز ... قلم به نوشتن نرود، خشم وخون جای صلح و آرامش بگیرد، نوروز عذا شود ... اینها خواست کی ها هستند و آیا میخواهیم خواستشان برآورده شود!؟
Posted by: آرمین گیلهمرد | March 20, 2009 05:13 PM
خسن آقای عزیز لطفا ایی میلت را چک کن. اولا برایت سالی خوب و پربار آرزومندم و امیدوارم امسال سال آزادی ایران باشد. دوم اینکه
مردم دیگر گول نمی خورند. مگر ممکن است کسی اینهمه قتل و کشتار را ببیند و باز هم برود در انتخابات شرکت کند؟ خاتمی اش را هم دیدیم و احمدی نژادش را هم دیدیم. اینقدر بوی گندشان بالا آمده که خاتمی خودش کنار کشید که بیشتر از این رسوا نشود.
Posted by: golku | March 20, 2009 05:55 PM
خسن آقو, نوروز بر شما خجسته و شاد باد. دوست شما در به در اروپا
Posted by: در به در اروپا | March 20, 2009 06:34 PM
Ba sokoti azim
khosen Aghaye aziz,sale noy wa ayde shoma ra tabrik migam
Posted by: maria | March 20, 2009 07:23 PM
شادباش نوروزی مرا پذیرا باشید. به امید روزی نو در آینده ای بسیار نزدیک!
Posted by: zarehbeen | March 22, 2009 06:39 AM