من یک ملحدم
به سبب اینکه آقای غازی مرتضوی زحمت کشیدهاند و یک فتوای جامع برای وبلاگ حقیر نوشتهاند با افتخار اعلام میدارم وبلاگ خُسن آقا مصداق کامل این فتواست. آقای مرتضوی زحمت کشیده به نروژ بیاید و نوردبان بگذارید از فلان حقیر بالا بروید.
این هم خبر مربوطه:
با سایت های « مستهجن» و « ِالحادی» شديدا برخورد مي شود
سعيد مرتضو ی، دادستان عمومی و انقلاب تهران می گوید: برا ی برخورد با فعاليت سايتها ی به گفته او « اِل حاد ی و ضددین » وغيراخلاق ی، گروهی در دادستان ی تهران تشكيل شده است.
به گفته سعید مرتضو ی گروه ی از متخصصان در دفتر اينترنت دادستان ی تهران ب ه همراه ی دو بازپرس ويژه ، و هماهنگ ی با وزارت اطلاعات، اقدامات لازم را برای مقابله با این سایت ها انجام م ی دهند .
عبدالصمد خرمآبادی ، مشاور قضائی دادستان کل جمهوری اسلامی اخیرا اعلام کرد که در حال حاضر پنج میلیون سایت اینترنت ی در ایران فیلتر شده است .
بسیاری از حقوقدانان در ایران معتقدند که هیچ گونه قانون مدونی برای رسیدگی به جرائم اینترنتی وجود ندارد.
منبع رادیوفردا
پیامهای شما:
Five thousands kechizi nist, betarsid az vaghti ke har nafar yek site bezaneh...bebinim chi kar mikonid!!
Posted by: daryush | December 10, 2008 11:20 PM
سوال من این است که: پس تا بحال چه غلطی داشتند میکردند؟
Posted by: ملا حسنی | December 11, 2008 02:50 AM
خسن آقا درود
با پوزش باید بگم که غازی مفتضحی قبل از شما از من وقت گرفته که بیاد با آسانسور بره بالا چون دیگه نردبون جواب نمیده. بعد نوبت شما میرسه... البته ما چون به شما ارادت خاص داریم غلط میکنیم بذاریم اول از مال ما بره بالا شما بزرگی و سرور... راستی میتونیم قرعه کشی کنیم بگیم زن مرتضوی تصمیم بگیره.
ارادت بی پایان به خسن آقا گرامی.
پ.ن: مرتضی کجایی؟ گور به گور شدی؟ شنیدم آلت الله بروجردی و حسین درخشان دارند شیشه نوشابه های همدیگر رو می شمارند.
Posted by: اردی خان | December 11, 2008 03:23 AM
حسن آقای نازنین
من که شخصا اسم و رسم و عکس هم تقدیمشون کردم که اگه عرضه شو دارن بیان منو بکشند
اینها آنچنان توی افتضاحی که به بار آورده اند غرقند که حالا حالاها نمیتوانند به ماها برسند.
من عمدا عکس و مشخصات گذاشته ام ببینم اینها عرضه کشتن یا دستگیرکردن یک شخص حقیقی را دارند یا نه که مسلما تا بحال نشان داده شده که ندارند! :)
Posted by: مانـــی | December 11, 2008 04:37 AM
هان اردي خان ؟ چيكارم داري؟
بابا، اينقدر مزاحم من نشين. الان من كار مهمي دارم ، من مفتخرم ويراستار كتابي كه سيد رسول بني هاشمي داره راجع به خاطراتش و واقعيت هاي زندگي مينويسه را انجام ميدم....ميخواهيم نوبل ادبي يا جايزه پوليزر، را ببريم ..تا چشم حسود بتركه ...سرم خيلي شلوغه تازه بروجردي هم داره كمكم ميكنه.....در واقع منو سيد رسول باهم كنسرسيوم تشكيل داديم.....
سيد رسول از من خواست متن زير را پانويس كنم – اين بخش اول كتاب او است
-------سيد رسول بني هاشمي چنين مينويسد----------
خسن آقا قصد دارم كتاب اينترنتي با عنوان ِ كتاب " خاطرات َسربه خلا" را بنويسم كه مجموعه ادبي و پر بار از زندگي بنده است. .شايد بگويد چطور چنين اسم با مسمائي پيدا كردم ! الان توضيح ميدهم:
سيد رسول بني هاشمي (سَربه) = حروف اول اجزا نام و فاميل من ! را با مكاني كه دو سوم عمرم را در آن گذراندم (خلا = مستراح ) ، كانكت كنم و اسم زيباي ِ ( سربه خلا) را اتخاذ و كتاب " خاطرات َسربه خلا" را بنويسم تا همه به شگفتي هاي بنده : سيد رسول بني هاشمي پي برده و به لحاظ پديده شناسيم تقديم به جامعه ادب شود! قبلا هم از مرتض سكولار بدينوسيله تشكر مينمايم كه قبول زحمت فرموده و ويراستار ادبي كتاب بنده را بعهده دارند ....
**** كتاب الكترونيكي خاطراتِ سربه خلا
به كوشش: سيد رسول بني هاشمي (سَربه)
ويراستار ادبي : مرتضسكولار
حقوق معنوي محفوظ است!
شمارگان( تيراژ)= به تعداد اتمهاي موجود در كائنات
* فصل اول :
يعد از اينكه مقدمه اي از خودم عرض كردم ، خاطره شيرين و زيبائي كه از عالم ربوبي متبادر شده ميگويم تا بدانيد آنچه بر من گذشت تا چنين سرنوشتي داشته باشم ، را برايتان نگاشته باشم.....
در اوان شباب و نوجواني و پرواز خاطراتم بر رشته خيال در حالي كه در كوچه هاي نوجواني ام قدم بر عرصه
الله مينهادم!و زير لب اذكار االدعيه ميسرودم ، خانمي وجيه بنده را صدا كرد و با صدائي ملول و لرزان مرا خواند و ذهنم مانندِ مقعدم ٍُبريد!
آن ضعيفه داستان همي گفتندي...
- .........من شوهري دارم غضبناك ، آخوندي است قهار و ستبر كه گردن اورا حتي تبر نميزنندي ! و قضيب وي همچنان بر زمين ميكشيدنندي از قامت طويل ..!!.
- بر من عيب ميجويد كه چرا الت تناسيلي زنانه ام فاقد مو ميباشد .... به من ديخسب همي ميگفت: كه اي زن اگر تا فردا فرجت مانند ريش من ستبر و پرمو نباشد ترا بسان علي ( ع ) كه دنيا را به همين دليل نيز ، سه طلاقه كرد ، طلاق خواهم داد .....
حالا تو اي سيد رسول بني هاشمي اي سيد اهل قبا ، الي سلاله پاك پيغمر( ص ) به مدد من رس كه كه جزتو خدا كسي را نشناسم!!
من كه اهل مدد رساني بودم با روحيه بسيجي ام طريق كمك به ايشان همي خواستم....
- ايشان گفت تو ريش بلندي گذاشتي ، و ريش بسيجي ها همي مانند اندام زن بوده وچهره ات شبيه فرج زن شده است و بدين طريق مرا از خطر طلاق رهايم خواهد ساخت ، به اين ترتيب كه تو شبهنگام سرت را بين پاي من بگذار تا حاج اقا موقع جماع با من ريش تورا ببيند و به گمان رفع عيب بنده از طلاقم همي بگذرد...
من قبول كردم و دستورات آن زن بيچاره را مو به مو اجرا كرده تا اينكه شبانگاه حاج آقا عمامه را از سر به كمر بست( مانند كمبر بند قدرت كايكو در كارتون ميتي كامون) به زن بيچاره حمله ور شدندي ايشان را همي سپوختن نمايندي ........نگاهش به ريش تنك من و لي بلند كه افتاد گل از گلش شكفت و حضرت ابوالفضل ( قضيب) ستبر خود را در دهان من بسيجي بدل از فرج ! همي هي فروميداد تا راه نفسم بسته و دنيا جلوي چشمانم سياه گشت ....مرگ و فرشته اش را مشاهده كردم اما خواستم آخرين تلاش زنده ماندنم را بكنم كه الله دوست ساعيان است...
خلاصه توان فرياد برتافتم .... و با نعره اي بلند گفتم : .....حاجي من سيد رسول لبو فروشم از حلقم درآر بكن تو كونم .....
د.ل.
Posted by: مرتضي سكولار | December 11, 2008 05:58 AM
من پیش بینی میکنم در آینده ی نزدیک اینترنت تا دسته تو جمهوری اسلامی فرو میره...
خسن آقا تو این چند سال اخیر تعداد وبلاگ ها و مطالب الحادی چندین برابر شده. اینا هم مثل خری که تو کونش فلفل کرده باشن به تکاپو افتادن که بیان و یکی یکی آلات ناشران این مطالب الحادی رو نوش جان کنند. شما هم چون خیلی قدیمی هستی نوبتت زود میرسه...خوشا به سعادتت...من که شخصا غاز رو تجربه نکردم...
Posted by: سپید...سیاه | December 11, 2008 07:01 AM
خسن آقا جان سلام
ما از بند 902 زندان ویَن برگشتیم. بازهم گلی به گوشه ی جمالتان که احوال ما را در دوران اسارت پرسیده بودید. این بامرامها که انگار نه انگار!
بعد از این هم اگر گذاشتند نفس بکشیم می نویسیم، اما اگر بدبختی اجازه نداد تکلیف از گردن ما ساقط است. پینگ هم به روی چشم، در اولین فرصت انجامش می دهیم.
ملالی نیست جز دوری دیدار شما. باقی بقایتان، جانم فدایتان
فاطی رجا - نماینده ی آقا در وبلاگ شما
Posted by: فاطی رجا | December 11, 2008 07:36 AM
به ریش آقا قسم که من یک بار بیشتر فشار ندادم، نمی دانم چرا سه بار پای من حساب کرد! شما از مرحمت خودتان همه ی اضافاتش را دور بریزید.
البدشانس - فاطی رجا
Posted by: فاطی رجا | December 11, 2008 08:03 AM
اول از همه امیدوارم بند 902 زندان ویَن خوش گذشته باشد!
فاطی خانم گویا امدادهای غیبی اضافاتش را پاک کردند.
درضمن خوشحال شدم دوباره نوشته شما را خواندم.
باور کنید هیچ چیز به اندازه طنز نمیتواند ملت ایران را از دست این نجاسات نجات دهد، خصوصا که افسردگی داردا ملت را از پا در می آورد. طنز کار فرهنگی سترگی است که متاسفانه از عهده همه بر نمیاید به همین خاطر هست که باید طنز نویشان را ارج نهاد تا جمعیتشان افزون شود.
Posted by: خُسن آقا | December 11, 2008 08:14 AM
با آقا کاظمینی بروجردی بنیانگزار سکولاریسم اسلامی بیعت کنید و با یک یاحسین حاکمیت جهل و جور و فساد را سرنگون ساخته نظام جمهوری سکولار اسلامی برپا کنید.
Posted by: مرتضی سکولار اصل | December 11, 2008 03:36 PM
چرا یک یا حسین؟ من خودم برات ده تا یا حسین میگم. حالا وجدانی اثری هم داره؟
برای حاکمیت جمهوری سکولار اسلامی ایران با آلت الله بروجردی بیعت می کنیم.
بروجردی هر روز بهتر از دیروز. دینگ دینگ
Posted by: متولد 1984 | December 11, 2008 07:15 PM
از قول من به قاضی مرتضوی بگوئید:
بیا سرشو بخور.
Posted by: متولد 1984 | December 11, 2008 07:16 PM
قال رسول الله (ص):
ان السکولاریسم نصف الدین و نصفه الاخری هو السواک.
همانا سکولاریسم نیمی از دین است و نصف دیگرش هم مسواک زدن است.
*******
ایضا له:
لا منی من هو لا سکولار
از من نیست آنکس که سکولار نیست.
*******
قال علی علیه السلام:
اوصیکم بالکثرت فی الزوجهاتکم و الزکاتکم و السکولاریتکم.
سفارش می کنم شما را به کثرت در زنانتان و زکاتتان و سکولاریسمتان.
******
قال فاطمه الزهرا (س):
ان لمومنات لا لذت الکثیرا من الصیغه و السکولاریسم.
همانا در نزد زنان مومن هیچ لذتی بیشتر از صیغه و سکولاریسم وجود ندارد.
Posted by: متولد 1984 | December 11, 2008 07:31 PM
دوستان همانطور که از این احادیث و سایر احادیث متواتر بر می آید باید گفت که اساس اسلام بر سکولاریسم بنا نهاده شده. بیگمان غرب که همه ی پیشرفت هایش را از روی دست دانشمندان مسلمان کپی کرده و از آنها دزدیده، با مفهوم سکولاریسم نیز نخستین بار در همین فرهنگ غنی (اسلامی) آشنا شده. پس بر ما کفار ولایت مدار ایرانزمین فرض است، بیعت با مولانا بروجردی و سر نهادن به فرامین ایشان.
والسلام الی من اتبع الهوی و الفرقان
تا برقراری نظام سکولار اسلامی در ایران یک یا علی کافیست (تازه زیاد هم میاد. می تونیم به جاهای دیگه صادرش کنیم)
Posted by: متولد 1984 | December 11, 2008 09:31 PM
((خسن آقا در صورت صلاحديد به بخش گفتگو انتقال يابد))
نگرش پست مدرنيزم اسلامي(فصل 1)
(( دو كيشوت هم، دنبال چيزي بود كه اصلا وجود خارجي نداشت!! ))
جستار نويس : دكتر لائيك
*** بيان و نفي منطقي سكولاريسم از ديدگاه اسلام:
بيان شيعه اين است دین مهم تر از آن است که به این ترتیب از گردونه و حكومت در جامعه اسلامي خارج شود هرچند كه، شیخ سلمان در کتاب اسلام و سکولاریسم "هیچ جایی برای سکولاریسم در اسلام نمی بیند" و آنرا برای مسلمانان غیر قابل استفاده میداند . شیخ سلمان استدلال میکند که سکولاریسم در طبیعی ترین شکل خود با پایه های اصلی یکتا پرستی منافات دارد. ابن جستار به منظور پرداختن به استراتژيهاي اسلام گرايان مدرنيته مانند سروش (حسین حاج فرج دبّاغ!)كه مشغول ِ لابي نمودن سكولاريسم اسلامي را در دانشگاه هاروارد و دانشگاه پرینستون ميباشد را بيان كنم .... در فصل1 فقط به تبيين موضوع خواهم پرداخت و در فصلهاي بعدي به نقد موضوعي اشاراتي خواهم داشت...
براي تبيين اين موضوع و ديگر اينكه گفتمان متعددي در بلاگ خسن آقا در اين خصوص پيش آمد....سعي نمودم مطالب زير را كه در روئوس :بيان سكولاريسم – پیوند دین و سیاست -تاريخچه سكولاريسم در ايران – نگرش اسلام به سكولاريسم بيان كنم ، اسلام و سکولاریسم
متاسفانه در شرايط فعلي حاكم ، دینداری عنصری لاینفک از جامعه ایران است معنیش اینه : شرايط ايدئو لوژيك ايراني نياز به بازنگري و فرگشت داره و نه وصله پينه پست مدرن هاي اسلامي! ...
.........در ضمن از آن دوستاني كه برخي شيوخ ايراني را مبتكر و بنيانگراز سكولاريسم !!!! در جهان ميدانند! ، استدعا دارد متن ذيل را با دقت بخوانند......... درضمن اين را بدانيد كه سكولاريسم به معني لائيته شدن جامعه از بعد ايدئولوگ مذهب است ، نه جدائي محض سياست از دين !!!!!
**مقدمه ای بر سکولاریسم :
كلمة «سكولاريسم» (Secularism) واژهاي انگليسي است كه همچون همانندهاي خود در ديگر زبانهاي اروپايي از ريشه Saeculvm لاتين، به معناي عصر، نسل يا قرن گرفته شده است. اين كلمه در زبان لاتين قرون وسطا، به معناي جهان يا دنيا (در برابر كليسا) به كار ميرفت. كلمه Mundrs نيز در اين زبان به معناي عالم (جهان) است، با اين تفاوت كه Saeculvm بر بعد زماني عالم دلالت دارد، در حالي كه Mundrs، بعد مكاني آن را باز مينمايد. اصطلاح Secular براي نخستين بار پس از جنگ سيساله (١۶۴٨ م) و به هنگام امضاي پيماننامه صلح وستفالي و آغاز تكوين حكومتهاي نوين ملي (سكولار) به كار رفت. بسياري از تاريخنگاران، همينزمان را سرآغاز پيدايش پديده سكولاريسم در غرب ميدانند. در آن زمان حوزه معنايي اين اصطلاح به گستردگي كنوني نبود و تنها به اين معنا دلالت داشت كه داراييهاي كليسا بايد دنيايي (سكولار) گردد و اداره آنها به مقامهاي سياسي و غير ديني واگذار شود. واژه سكولار در فرانسه قرن هجدهم از سوي كليساي كاتوليك به معناي مصادره نامشروع و غير قانوني دارايي كليسا بهكار ميرفت، اما به تدريج در زبان روشنگرايان فرانسوي يا همان «فيلوزوف»هاي قرن هجدهم همچون ولتر، ديدرو، دالامبر، هولباخ و هولوسيوس در مفهوم مصادره قانوني دارايي كليسا به سود حكومت استعمال گرديد. جان هاليوك (Jahn Halyooke)ـ ١۹٠۶ ـ ١٨١۷ـ به اين اصطلاح معناي تازهاي بخشيد و با گسترش حوزه مفهومي آن، سكولار و سكولاريسم را به يكي از مهمترين اصطلاحات (Term) در گفتمان سياسي ـ اجتماعي و فلسفي غرب تبديل كرد. هرچند كه هاليوك از عمق فلسفي و نظري زيادي برخوردار نبود و تا
حدودي حوزه مفهومي سكولاريسم را دچار اختلاط كرد، اما كوشيد تا با ارائه تعريفي بيطرفانه و عملي، ساحت آن را از مفاهيمي چون ملحد و لاادريگري پاك بگرداند. او سكولاريسم را اينچنين تعريف كرد: «اعتقاد به امكان اصلاح وضعيت انسان از راههاي مادي بدون رد يا قبول ايمان مذهبي.» اما او به روشني بيان نكرده بود كه انسان چيست؟ اصلاح چيست؟ و راههاي مادي در اين ميان كدام است. سكولاريسم مورد نظر هاليوك، ميكوشيد كه با دين نسبتي تناقضي، تضادي يا تقابلي و تداخلي نداشته باشد. وي در اين مفهوم سازي مبهم تصور ميكرد كه به دين و ايمان انسانها كاري ندارد و آن را در پرانتز ميگذارد، اما به تدريج تعريف هاليوك در نظريه «جدايي دين از حكومت» ساده و فرمولبندي شد، بدين معني كه عقايد ديني از حوزه زندگي عمومي بشر جدا گردد. هرچند كه تعريف هاليوك از مفهوم موجود در پيماننامه صلح وستفالي حداكثري و كليتر بود، اما نسبت به تعريف اخير دامنهاي محدود و حداقليتر داشت.
تعريف هاليوك از سكولاريسم، بازنمايي موقعيت و مرحله فرآيند سكولاريزاسيون در غرب سدة نوزدهم ميباشد، اما فرآيند تحولات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و دگرگونيهاي شگرفي كه در نهاد دولت و عرصه زندگي اجتماعي رخ داد، در سده بيستم افزايش يافته و در نيمه دوم اين قرن به اوج خود رسيد. در اين دوره، نهاد دولت، ديگر آن نهاد ضعيف و كوچكي نبود كه بسياري از نهادهاي غير حكومتي توان رقابت با آن را داشته باشند، بلكه دولت مدرن به قدرتي گسترده و فراگير و با نفوذ تبديل شد كه همه عرصههاي حيات اجتماعي و فردي از رسانه و تبليغات گرفته تا تفريحات، از گسترة عمومي تا حوزه خصوصي شهروندان را تحت سلطه يا نفوذ خود قرار ميداد. در اين مرحله از بسط دولت مدرن كه سلطة حاكميت در جزئيترين مسائل زندگي خصوصي انسانها دخالت كرده و چگونگي روابط جنسي، مناسبات پدران، مادران و فرزندان و حتي تصوير و تصور انسان و شهروندان از خويش را متأثر ميكرد، ديگر جايي براي تعريف سكولاريسم به عنوان نظرية جدايي دين از دولت باقي نميگذاشت و آن را بلامفهوم، بلكه بلاموضوع ميكرد. در اين مرحله سكولاريسم حداكثري و كلي جانشين سكولاريسم حداقلي و جزئي ميشود و مرز ميان آن دو محو ميگردد.
در واقع واژه سکولار در سال 1846 توسط جورج یاکوب هالی اوک ابداع شد ، این واژه در زبان لاتین به معنای ” این جهانی ” ، “دنیوی” و متضاد با “دینی” یا “روحانی” است.
استدلال ها برای قبول سکولاریسم بسیار گسترده است.در لائیتیسه اروپایی اشاره شده است که سکولاریسم یک جنبش به سوی مدرنیته و فاصله گرفتن از ارزش های دینی است . از طرفی برخی استدلال میکنند که سکولاریسم در امریکا بیشتر به حفظ دین از حکومت پرداخته است و در زمینه اجتماعی کم کار تر بوده است.از آن جایی که سکولاریسم در موارد مختلفی به کار میرود معانی مختلفی نیز به خود گرفته است.فلسفه سکولاریسم بر این پایه بنا نهاده شده است که زندگی با در نظر گرفتن ارزش ها پسندیده است و دنیا را با استفاده از دلیل و منطق ، بدون استفاده از تعاریفی مانند خدا یا خدایان و یا هر نیروی ماوراء طبیعی دیگری ، بهتر میتوان توضیح داد.
هالی کوب معتقد بود که دولت باید در خدمت نیازهای بالفعل و کنونی طبقه کارگر و مستمندان باشد و نه نیاز های حیات اخروی و ارواح آنان . وی واژه سکولاریسم را برای توصیغ جمله ریز به کار برد :
” عقیده ای که صرفا به پرسشها و مسائلی میپردازد که به محک تجربه زندگی این جهانی آزمودنی هستند”
پس همانگونه که از توصیف این کلمه و اعتقاد هالی کوب روشن است ، سکولاریسم مخالفت صریح و روشن با دین را در بر ندارد. البته این ایده با بسیاری از دولت های باور دینی زمان وی مانند مسیحیت دوران هالی کوب سر سازش نداشت.
در حکومت معنای سکولاریسم ، عدم دخالت باورهای مذهبی در امر حکومت است
سکولاریسم به عنوان یک جنبش سیاسی و اجتماعی :
نمونه برجسته جدایی تام و تمام قلمرو دین و دولت تصویب قانون لائیسیته در فرانسه بود که در سال 1905 به تصویب رسید.در سراسر تاریخ سکولاریسم این مفهوم حاکی از میل به تاسیس یک حیطه خود نهاد سیاسی و اجتماعی بوده که ناتورالیست یا طبیعت گرا ، ماتریالیست یا ماده گرا میباشد. قلمروی که مافوق قلمرو دین که تحت سیطره ماوراء طبیعت و ایمان است.
به طور سنتی در کشور های مسیحی دولت را شر لازم میدانستند که برای برقراری نظم عمومی بدان نیاز داریم . اصولا دولت نهادی شمرده میشد در خدمت حکام فاسدی که مردم را از وظایف مهم خود نسبت به کلیسا باز میدارند. بر خلاف دولت ، کلیسا را نهادی مقدس میپنداشتند که دولت باید تابع آن باشد اگرچه دولت میتواند مسئول حفظ نظم عمومی باشئ اما مسئولیت مهمتر به عده کلیسا بود که مسئوال ارواح مردم و حیات اخروی آنها بود .
در خلال قرون وسطی * این نگرش کم کم تغییر کرد ، نگرش جدید معتقد بود که دولت معتمد خداست زیرا کار دولت چنان است که شرایط اجتماعی را فراهم میکند تا رستگاری اخروی مردم میسر شود در این نگرش نیز دولت مادون کلیسا بود اما دیگر کارکرد دولت منفی محسوب نمیشد.
* قرون وسطی یا سدههای میانه ، نام یکی از چهار دورهای است که برای تقسیم بندی تاریخ اروپا استفاده میشود. این چهار دوره عبارت بودند از دوران کلاسیک باستان، قرون وسطی، عصر نوزائی (رنسانس) و دوران جدید یا مدرن که از ۱۶۰۰ میلادی شروع میشود. معمولاً قرون وسطی را از پایان امپراتوری رم در قرن پنجم میلادی تا سقوط قسطنطنیه توسط دولت عثمانی و پایان امپراتوری رم شرقی (یا بیزانس) در ۱۴۵۳ در نظر میگیرند .
قرون وسطی در تاریخ اروپای غربی یکی از مهمترین مراحل تاریخی است که از 400 میلادی تا 1400 میلادی را در بر میگیرد. در بعضی از موارد از قرون تیره یا Dark age یاد میشود که از ویژگیهای آن تاریک اندیشی، اختناق و حاکمیت اولیاء و اصحاب دین در مناسب مختلف است. در این دوران دین به عنوان یک مکتب کلی بر تمام جامعه سیطره انداخته و هیچ حرکتی خارج از این مساله قابل تبیین نیست. دین نوعی اقتدار همه گیر دارد و حوزه سیاست، اقتصاد، جامعه و فرهنگ و افراد را تحت نظارت و کنترل دقیق خود دارد .
این نگرش اصلاح شده هم با شکل گیری رنسانس در ایتالیا تغییر کرد . رنسانس انقلاب فکری و عملی ای پدید آورد که دامنه آن در سراسر اروپا را فرا گرفت . از همان ابتدای عصر رنسانس افرادی معتقد بودند که حاکمان دنیوی حق و وظیفه دارند که فارغ از هرگونه نیاز به کلیسا حکومت کنند. این دیدگاه تا پایان قرون وسطی فراگیر نشد رویگردانی از نگرش های قبلی با نوشته و اعتقادات فیلسوفان به قطعیت نرسید بلکه پیامدهای اعمال مسیحیان متعصب عامل آن بود.اعتقادات گذشته در خلال جنگ های مذهبی زایل شد . در پی جنگ هایی که در پی اصلاحات پروتستانی رخ داد و به دلیل اختلاف بر سر آموزه های درست مسیحی دولت های مسیحی دست به کشتار یکدیگر زدند و این باعث شد به زودی مردم یافتند که باید میان مسیحیت از یک سو و فرهنگ از سوی دیگر نوعی جدایی ایجاد کنند .
** دین در یک جامعه سکولار :
دغدغه های مخالفان سکولاریسم نقش دین و یا به بیان بهتر حذف دین در دولت های سکولاریسم (سکولاریزاسیون) است. اینان استدلال میکنند که دین مهم تر از آن است که به این ترتیب از گردونه خارج شود.
اغلب این باور از سکولار برداشت میشود که سکولار ها می خواهند دین را منحصر به زندگی خصوصی کنند و آن را از حیات عمومی بیرون کنند که این گونه تصور را ایجاد میکند که سکولار ها نمیخواهند هیچ کس در ملاء عام از دین سخن گفته شود. اگر چه ممکن است برخی از سکولار ها این نظر را داشته باشند اما کلیت آن اشتباه است.برای رد این استدلال توجه به این نکته لازم است که در نظر سکولار ها خصوصی بودن دین به همان معنای خصوصی بودن وضعیت حساب بانکی افراد نیست.تمایل به کنار گذاشتن دین از حمایت عمومی مستلزم حذف دین از انظار عمومی نیست بلکه مستلزم حذف خمایت دولتی از دین است .تمایل به خصوصی نگه کردن دین به معنای مخفی کردن آن نیست بلکه شخصی و در اختیار نگه داشتن آن است.پس همانگونه که میبینیم در رون سکولاریزاسیون یا فلسفه سکولاریسم به هیچ وجه مستلزم مرگ دین نیست . اما در مورد نقش دین در جامعه سکولارها ارزیابی های متفاوتی دارند.بسیاری سرسختانه معتقد بر آن هستند که شر دین بیشتر از خیر آن است و این گروه به زوال دین در جامعه امید دارند. اما بسیاری دیگر از سکولارها هم از حفظ نقش دین در حیات اجتماعی و اخلاقی مومنان راضی هستند و حامی بنیاد های خیریه دینی و تلاش های اجتماعی این بنیاد ها برای کاهش فقر و رنج هستند.
جداشدن نهاد دین و دولت در طی فرایند سکولاریزاسیون بدین معنا است که موسسات خاص سیاسی که تحت کنترل دولت هستند از سیطره مستقیم یا غیر مستقیم دین رها میشوند که این بدین معنا نیست که پس از سکولاریزاسیون نهاد های دینی دیگر نمیتواند در مورد مسادل عمومی و سیاسی حرفی بزند بلکه بدین معناست که دیدگاه های نهاد های دینی دیگر نباید بر جامعه تحمیل شود و یا مبنای سیاستگذاری های عمومی قرار گیرد . در عمل دولت باید تا حد امکان نسبت به عقاید گوناگون و متفاوت دینی بی طرف بماند و نه مجری آنها باشد . نه مانع آنها . جدایی دین از سیاست در امریکا و لائیتیسه در فرانسه به طور گسترده ای بر پایه سکولاریسم رخ داده است. جدایی دین و دلت در شرق هم در هند از دوران کهن ریشه دارد و دولت نوین هند نیز بر پایه این ارزش ها تشکیل گرفته است و تا حدودی هم موفق بوده است.
البته بین لائیتیسه و سکولاریسم تفاوت وجود دارد ، لائیتیسه یک نظریه سیاسی است که طبق آن دین از سیاست جداست و این نظریه هم با هدف آزادی افزایش آزادی های دینی ارائه شده است در حالی که در سکولاریسم با هدف زدودن ایمان از زندگی جاری مردم معرفی شده است. با این وجود گاهی اوقات اصطلاحات سکولاریسم و سکولاریته به معنای لائیتیسه به کار میروند و فردی که به مکتب لائیتیسه اعتقاد دارد لائیک میگوند.
لائیک ها بر این باور هستند که این اصطلاح به معنای رهایی از دین است و دولت در برابر نظریات مذهبی هیچ گونه موضعی نمیگیرد و افراد مذهبی مانند افراد دیگر جامعه هستند، بنابراین فعالیت های دینی باید در چارچوب قانون همانند دیگر فعالیت ها صورت گیرد و امری فراقانونی نیست .البته میتوان گفت که این باور خود دلیلی بر درست بودن نظریه لائیک ها میباشد چرا که طبق استدلال مربوطه باید دین و سیاست از هم جدا شود اما از طرفی دیگر دین را محدود به قانون میکنند و قانون رکن اساسی در سیاست یک حکوکت میباشد پس همانگونه که روشن است دوباره دین و سیاست به هم پیوند داده شده اند اما با این فرق که برای سیاست این حق را نهاده اند که دین را محدود کنند که این به معنای جدایی دین از سیاست نیست بلکه به معنای برتری سیاست بر دین است ( و یا حتی نه تساوی ).
منتقدان نسخه ترکی لائیتیسه و ممنوعیت حجاب در فرانسه * استدلال میکنند که این ایدئولوژی ضد مذهب است و در عمل از آزادی های دینی میکاهد و نقدآنها هم درست است چراکه این دولت ها بر پایه سکولاریسم و لائیتیسه شکل گرفته اند و طبق فلسفه سکولاریسم نباید آزادی های دینی دستخوش تصمیمات سیاسی شود یعنی همانگونه که دین در سیاست نباید دخالت کند سیاست نیز نباید در دین دخالت کند و ازادی های آن را محدود کند اما در عمل اینگونه نیست .
در یک جامعه سکولار ، رهایی از تسلط دین و رهبران دینی ممکن است . هیچکس مقید نمی شود که تابع دین یا ارزش های دینی باشد مگر آن که خودش چیزی را انتخاب کرده باشد . در چنین جامعه های رهبران دینی کاملا حق دارند که از امکان وقوع چنین وضعی نا خشنود باشنداما مخالفت آنها با سکولار ها حاوی چندین خطا است . آنها به جای اینکه مسئولیت چنین مخمصه ای را به گردن سکولار ها بیاندازند و به انها حمله کنند باید به برسی این بپردازند که چرا مردم میتوانند از دین روی برگردان شوند ؟
اشتباه دیگر آن است که دین مداران اعتقاد دارند که با اتکا به انتخاب فردی و اختیاری مردم نمیتوانند حمایت متولیان دین را بدست آورد پس باید دین را با اجبار عمومی به مردم تحمیل کرد و این باور که امروزه در بین دولت مردان ایرانی که همگی از دین مداران نیز میباشند رواج دارد و این اعتقاد نظر سکولار ها را تائید میکند که دینی که به اجبار به مردم تحمیل شود خود فاقد ارزش است و برای رسیدن به خیر عمومی دین اصلا ضرورتی ندارد.
** پیوند دین و سیاست در ایران :
پیوند دین وسیاست در ایران پیشینه کهن دارد . در زمان هخامنشیان ، کوروش بزرگ خود را صاحب فر و حکومت خویش را از این رو منشاء یافته از اهورامزدا میدانست. در دوران صفوی هم شاه هم رئیس دولت و هم رهبر دینی بود . در دوره مشروطعیت ، قانون اساسی مشروطه به سال 1906 نیز سلطنت را موهبتی خدادادی دانست و در زمان حکومت پهلوی هم مقام شاهنشاهی مقام سایه خدا بر روی زمین نامیده میشد اما حکومت توسط روحانیت در ایران امروز پدیده تازه ای است.
آقاي خمینی جزء سرسخت ترین مخالفان جدایی دین از سیاست بود، و این پدیده را اسلام امریکائی نامیدند.
جدایی ناپذیر بودن دین از سیاست در حقیقت از ارکان کنونی جمهوری اسلامی است و امروز از میان 192 عضو سازمان ملل متحد ایران تنها کشوری است در جهان که مبنای آن دین سالاری است.
** انتقاداتی بر سکولاریسم :
یکی از رایج ترین نقد های وارد شده بر سکولاریسم به عنوان یک فلسفه ، انتقاد از تاکید آن بر زندگی این جهانی به جای حیات اخروی یا وضعیت روح بشر است . سکولار ها لزوما حیات مادی را منکر نیستند اما حیات اخروی را دارای هیچ موقعیت ممتازی نیز نمیداند. در حقیقت این نکته را که اگر حیاتی در آینده همچنان در آینده در انتظار ما باشد ، ما هیچ از آن نمیدانیم پس هیچ دلیلی مهم هم وجود ندارد که دلمشغول آن باشیم چون نمیدانیم اصلا خدا وجود دارد و همچنین روح ، بهشت و یا حیات اخروی پس این باورها نمیتواند انگیزه های مادی و معنوی را ناکافی و حتی نامناسب برای بهبودی زندگی انسان میداند.
اما چه منتقدان سکولاریسم یا این نقد بر حق باشد یا بر خطا ، این نقد منصفانه ای است بر سکولاریسم به عنوان یک ایده شخصی اما هنگامی که سکولاریسم را به عنوان یک فلسفه سیاسی و اجتماعی در نظر بگیریم دیگر این نقد منصفانه نیست زیرا صرف درست بودن آموزه های یک دین دلیلی بر سیطره آن بر همه شهروندان و حمایت دولتی و در بدترین حالت اعمال زور دولتی برای رواج آن در یک جامعه نمیباشد.
نقد دیگر وارد شده بر سکولاریسم ، ایرادی است که فرایند سکولاریزاسیون موجب میشود مردم از ریشه های دینی و فرهنگی خود بیگانه شوند چراکه آنها کمتر مجال میابند تا سنت های دینی و آموزه های فرهنگی را بیاموزند . این استدلال ، استدلالی درست ، جالب اما بی ثمر است چرا که مردم قرن حاضر نیز در کشورهای غربی بسیار کمتر از مردم قرن 19 درباره مسیحیت و سنت های دینی اطلاع دارند و این واقعیت از منظر تعلیمی حقیقتی تلخ است و جای تاسف دارد اما نمی تواند یک استدلال سیاسی و اجتماعی محسوب شود . چرا که مردم از تاریخ یونان باستان و یا فرهنگ رومی که تمدن و فرهنگ های موثر در شکل گیری فرهنگ پیشرفته حال حاضر غرب میباشد ، نسبت به گذشته اطلاع دارند اما این نادانی و جهل باعث نمیشود که ارزش های یونان باستان و یا رومی را وارد نظام سیاسی و نهاد های فرهنگی مان کنیم. پس فقدان معلومات مردم از ارزش ها و فرهنگ های گذشته دلیلی بر وارد کردن آن به نظام سیاسی و اجتماعی روز نمیشود.
** اسلام و سکولاریسم :
شیخ سلمان در کتاب اسلام و سکولاریسم هیچ جایی برای سکولاریسم در اسلام نمی بیند و آنرا برای مسلمانان غیر قابل استفاده میداند . شیخ سلمان استدلال میکند که سکولاریسم در طبیعی ترین شکل خود با پایه های اصلی یکتا پرستی منافات دارد.
شیخ سلمان استدلال خود را با توصیف اسلام و مساجد و مقایسه ان با مسیحیت و کلیسا بیان میکند.به بیان وی در اسلام مساجد جایی تنها برای عبادت بندگان نیست و مسلمان تنها برای عبادت به خدا به مساجد نمی آید ، بلکه جایی برای راهنمایی و تعلیم مردم به سمت خوبی ها و حل مشکلات روز جامعه است .برای یک فرد مسلمان اثر مسجد در زمانی که مساجد رابه قصد خانه ترک میکند به صورت عینی در رفتار شخصی و اجتماعی آن مشهود است. وقتی مسلمانان در مساجد به کلام خدا گوش میدهند این سخنان بر تمامی وجوه زندگی آن تاثیر میگذارد .
وی به دو دلیل جایی برای ادعای خود می آورد :
اول آنکه اسلام دینی است که برای تکمیل دین های قبلی از طرف خداوند فرستاده شده است و دین کاملی است به طوری که تمامی ابعاد زندگی میردم اعم از فردی و اجتماعی را پوشش میدهد.با اشاره به آیات 38 و 39 سوره شعرا بیان میکند که به گفته خداوند از هیچ چیزی در قران چشم پوشی نشده است و قران کتابی است که خداوند همه چیز را در آن توضیح داده است.
* شیخ سلمان متولد 21 اکتبر سال 1974 ولیعد و معاون وزیر دفاع عریستان سعودی است که پس از پایان دبیرستان در بحرین به امریکا رفت و مدرک هنر خود را در سال 1992 از دانشگاه واشنگتن دی سی اخذ کرد . وی در سال 1994 موفق به کسب مدرک فوق لیسانس فلسفه و تاریخ از دانشگاه کمبریج انگلستان شد . شیخ سلمان همچنین دارای مدرک دکتری افتخاری از اکادمی ورزش ایالات متحده میباشد.
Islam and Secularism by Sheikh Selman*
دلیل دوم را هم در تاریخ اسلام جستجو میکند . با مرور تاریخ اسلام و مقایسه آن با رویداد ها در غرب به نکوهش کلیسا و مقایسه ان با مساجد میپردازد.وی خاطر نشان میشود در حالی که در طول تاریخ اسلام هیچ مثالی از سرکوب علم و علما وجود ندارد در کلیساها علما و دانشمندان را به مرگ و شکنجه محکوم میکردند . در حالی که اسلام مردم را به عدالت و برابری و جستجوی علم و دانش ترقیب میکند روحانیون در کلیسا با چشم پوشی از غارت مردم توسط دولت و چه بسا خود اهل کلیسا ، سکوت میکردند و این گونه مقام مساجد را بالاتر از کلیسا میداند .شیخ سلمان استدلال خود را با این نکته به پایان میرساند که دین اسلام اولین و تنها دینی است که بر اساس ” اقرا بسم ربک الذی خلق “ یعنی بخوان به نام خدایی که تو را آفرید بنا نهاده شده است . بعنی بر اساس تعلیم ، تعلم ، خواندن و آموزش . پس از آنجا که سکولاریسم در بلاد های اسلامی پذیرفته شده نیست وی معتقد است که سکولارها با سعی در بازی با کلمات و بیان معانی مختلفی از سکولاریسم راهی برای ورود آن به کشور های اسلامی باز کند که مثل آن مانند مثل کسی است که چهره اصلی خود را گم کرده است و هزار چهره جدیدی برای خود ساخته است پس هرگز چهره اصلی آن قابل باور نخواهد بود .
ادامه دارد
--------
پاسخ:
دوست عزیز در صورت امکان منابع را در پایین هر مطلب ذکر کنید. این هم از نظر کپی رایت مهم است که یک مرتبه یکی نیاید ما را سکه یک پول کند و همچنین برای اینکه خواننده بداند که ما هم مثل آخوندها ک س شعر به هم میبافیم و مطالبمان مبنای علمی دارد.
درضمن در متن غلط های نگارشی زیادی بود لطف کنید آنها را هم اصلاح کنید تا بعد بزارم روی وبلاگ. مثلا واژه Saeculvm که به این شکل نوشته می شود Saeculum اشتباه نوشته شده بود ترسیدم کل مطلب مخدوش شود.
Posted by: دكتر لائيك | December 12, 2008 09:13 AM
به نام خدا
اینجانب با پیشنهاد در نظر گرفته از سوی خسن آقا به برادر مرتضوی کاملا موافقم.امیدوارم ایشان هم زحمت یه تک پا رفتن به نروژ را به خود بدهند واین مهم را به تحقق برسانند.
با تشکر از وبلاگ خوب و پربار خسن آقا
Posted by: حسین | December 12, 2008 10:32 AM
باز اين قاضي جاني دست پرورده علي كونده-- چوب در كون تپانده از دهان ريده---- رفته بالا با طناب! از فلان حقير ------نشسته لب جوي ! و بهر رهبرش گل ! چيده-- يكدفعه ديده صورت مبارك او در آب! ------- لاجرم پريده و از دهانش!!! بوسيده
Posted by: khodam! خودم ! | December 12, 2008 07:22 PM
شایدشما فکر می کنید که با تعدادی از خرهای مثل شما که با شما همراهی می کنند می توانید کاری بکنید این ادبیاتی که در نویسندگی نظراتی که خواندم بود نشان دهنده درک پایین نویسندگان آن میباشدو نیز تعدادی از افرادی که هنوز بچه هستند و درست رااز غلط تشخیص نمی دهند می باشد.مطمئنابیشتر آنها خواهند توانست راه راست را تشخیص دهند و امیدوارم که این اتفاق زود بیفتد و شما در تنهایی خود خواهید مرد (مرگ)
Posted by: j | December 30, 2008 09:29 PM