« November 2008 | Main | January 2009 »

December 30, 2008

ترحم بر پلنگ(گرگ) تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان

khamenei_mashal.jpgخیر قربان من اصلا برای فلسطین (نوار غزه) دل نمی‌سوزانم. متاسفم از اینکه انسان‌های بی گناهی هم در این درگیری کشته می‌شوند، ولی این درگیری مشروع و اجتناب ناپذیر است. اینها خودشان آتش بس را لغو کرده‌اند و اسرائیل هم وارد جنگ شده است.
از شما که برای اوباش مشعل دل می‌سوزانید و بیانیه صادر می‌کنید و شعار می‌دهید سوال می‌کنم، اگر نیروی نظامی اسرائیل در اختیار حماس و مشعل بود می‌دانید این آدمخواران اسلامی چه بلایی سر اسرائیل و ملت‌اش می‌آوردند!؟ قوای نظامی اسرائیل از چنان قدرتی برخوردار است که می‌تواند در کمتر از یک هفته کل نوار غزه را با خاک یکسان کند ولی باز هم می‌بینیم که حملات شان را محدود کرده‌اند. کمی انصاف داشته باشید و از روی باد معده قضاوت نکنید. من حتی فکر اینکه روزی نیروهای اسلامی در خاورمیانه به بمب اتم دسترسی پیدا کنند پشتم به لرزه در می‌آید، ولی می‌بینیم که با اینکه اسرائیل از چنین امکاناتی برخوردار است باز هم در مقابل نیروهای اوباش حماس از خود مدارا نشان می‌دهد، به آنها پیشنهاد آتش بس می‌دهد وقتی نمی‌پذیرند و موشک پرانی می‌کنند نتیجه‌اش می‌شود جنگ، یک جنگ اجتناب ناپذیر.
اگر شما زبان آدمیزاد نمی‌فهمید ما می‌فهمیم. پاسخ راکت پرانی، جنگ و خونریزی است، در جنگ هم حلوا تقسیم نمی‌کنند. وقتی خالد مشعل می‌رود تهران و از حکومت آخوندی پول می‌گیرد تا ملت خودش را فدای آخوندها کند وضع همین می‌شود که شاهدیم! اینها دست‌های از آستین درآمده حکومت آخوندی ایران هستند. باید مردم غزه شعور داشته باشند و به اوباش حماس رای ندهند. همه می‌دانیم که حماس دارد مردم غزه را برای منافع آخوندهای تهران به مسلخ می‌برد. اگر کسی شعور نداشته باشد وضع می‌شود همین که داریم می‌بینیم. وقتی فلسطینی‌ها رفتند و به مشعل و اوباش‌اش رای دادند، من همان موقع نوشتم که مردم فلسطین لیاقت صلح را ندارند. اینها بازی‌های سیاسی است و اگر ملتی درک سیاسی نداشته باشد وضعش می‌شود همین که می‌بینیم. یک دوری بزنید روی نت می‌بینید که ملت ایران تنها ملتی است که کمترین اعتراض را به این درگیری دارد، تنها حزب الله ایران است که از حماس حمایت می‌کند، اکثریت مطلق ملت ایران برای این جنگ تره هم خورد نمی‌کنند چه رسد به دلسوزی. بعضی از ملت ایران حتی از این درگیری خوشحال هم هستند زیرا آنرا یک نوع درگیری و ضربه زدن به جمهوری اسلامی تحلیل می‌کنند.
بیدار شوید منافع بلند مدت ملت خاورمیانه در نابودی نیروهای اسلامی است.

December 28, 2008

غلط نامه فرهنگی

دلم می‌خواست یک نفر از وبلاگ نویسها که علاقمند به فرهنگ عامه است یک وبلاگی چیزی به این نام راه می‌انداخت و غلط نامه‌ای برای فرهنگ و آداب و رسومات (رسوبات) می‌نوشت تا بتوان با نگاهی انتقادی به این پدیده‌های فرهنگی یا همان رسوبات فرهنگی آنها را شناخت و در صورت امکان فرهنگ مستهلک شده را از فرهنگ پویا جدا کرد.
مدتی بود از جلو یک آرایشگاه رد می‌شدم، صاحب آرایشگاه یک کرد عراقی است، عراقی و کرد بودنش را بعدا فهمیدم، می‌دانستم باید مال طرف‌های خودمان باشد ولی نمی‌دانستم مال کجای اونجاها ست. با اینکه اینجا آرایشگاه‌ها زنانه مردانه با هم مخلوط هستند ولی این اواخر خارجی‌ها (منظورم همان خارجی‌های طرف‌های خودمان هست) آرایشگاه‌های زنانه مردانه جدا از هم راه انداخته‌اند. خدا خیرشان بدهد!! اینجا دارند فرهنگ ما را رشد و نمو می‌دهند! یکی نیست از اینها بپرسد خوب پس چرا از آن فرهنگ در رفتی آمدی اینجا!؟ بماند.
چیزی که نظر مرا به این آرایشگاه جلب کرده بود این بود که یک چیزهایی از پشت پنجره می‌دیدم، ولی به علت انعکاس نور روی پنجره نمی‌توانستم ته مغازه را به خوبی ببینم. با اینکه یقین داشتم مردانه است ولی به نظر می‌رسید که بعضی وقتها ته مغازه یک کسی دارد مشتری‌ها را بند می‌اندازد. اوایل با خودم فکر می‌کردم که خوب شاید این یکی مردانه زنانه باشد. عاقبت یک روز تصمیم گرفتم بروم داخل.
یک روز عصر همین که دیدم یک نفر را دارند اون ته بند می‌اندازند رفتم داخل، با کمال تعجب دیدم یک آقای سبیل کلفت را دارند اون ته مغازه بند می‌اندازند. نزدیک بود از خنده روده بر بشوم. برای ما ها که در فرهنگ سی چهل سال پیش توی ایران بزرگ شده‌ایم هنوز این پدیده بند انداختن مردها آنچنان جا افتاده نیست! همین طور که نشسته بودم منتظر اینکه سر مرا هم اصلاح کنند، در افکارم فرو رفته بودم به اون سالهای قدیم، فکر می‌کردم که مردهای سبیل از بناگوش در رفته با گرو گذاشتن یک نخ سبیل خود شهری را می‌خریدند. با خودم فکر می‌کردم، اگر آن سبیل کلفت‌های داش مشتی دوران عهد تربچه چنین صحنه‌ای را می‌دیدند چه می‌گفتند!؟
نوبت که به من رسید وقتی آقای سلمانی مشغول اصلاح سرم شد، خودم را زدم به کوچه علی چپ و با احتیاط پرسیدم، این کاری که شما روی صورت مشتری قبلی کردی چی بود. توضیح داد که موهای زائد را با نخ از روی صورت حذف می‌کند و ادامه داد، اگر خواستید می‌توانم صورت شما را هم با همین روش مو برداری کنم. بعد از چند دقیقا باز هم با احتیاط گفتم، توی ایران من شنیده بودم که خانم‌ها صورت خود را بند می‌اندازند ولی هیچوقت با چشمان خودم ندیده بودم. آرایشگر با نگاهی عاقل اندر سفیه پرسید، مگر در ایران مردها این کار را نمی‌کنند. وقتی این جمله را گفت نزدیک بود از خنده بترکم! با احتیاط گفتم آخه این کار در ایران فقط مختص خانم‌ها هست و آقایان سبیل خودشان و دیگر موهای روی صورتشان را به این صورت نمی‌زنند. بعد هم شروع کردم به تشریح ارزش یک نخ سبیل مردها و توضیح دادم و گفتم که در فرهنگ ما پشم مردم ارزش اش زیاد است! مگر نمی‌بینی در ایران هر که پشم اش بیش ارزش اش بیشتر است و بعد هم داستان داش مشتی‌های قدیم را برایش توضیح دادم و اینکه یک نخ سبیل که گرو می‌گذاشتند می‌توانستند شهری را با آن بخرند و الخ.

December 22, 2008

آش چنان شور شده که آشپز هم اقرار می‌کند!

در این خبر آمده است که دولت مهرورز برای یک سوم (درست خواندید 30 درصد) خانم‌های مطلقه استان تهران پرونده فساد اخلاقی تشکیل داده است. این خبر خوش! را خانم فرحناز قندفروش مشاور استاندار تهران داده‌اند. از ظواهر امر چنین به نظر می‌آید که این خانم به علت قند فروش بودن، شکرهای دیگری هم خورده‌اند که به آن خواهیم پرداخت.
چیزی که این خانم شیرین زبان نفرموده‌اند این است که این پرونده‌های فساد اخلاقی به چه قطوری هستند! یا به زبان دیگر چه گونه فسادهایی را شامل می‌شوند! از لابلای گفته‌های ایشان که به مقوله مد لباس و این جور چیزها هم پرداخته‌اند می‌توانیم کشف کنیم که فساد اخلاقی بیچاره مطلقه‌ها هم باید از همین نوع باشد.
شکر دیگری که خانم قند فروش خورده‌اند که از همه با مزه تر است و از آن نشانه‌های سیاسی کاری به وضوح پیداست، این نکته است که ایشان فرموده‌اند:

ما باید قسمتی از بودجه آسیب‌‏های اجتماعی را به جلوگیری از طلاق اختصاص دهیم. در این راستا یک طرحی برای سفر استانی رئیس جمهور تهیه شده که امیدواریم با تصویب طرح و تخصیص بودجه برای آن بتوانیم از طلاق جلوگیری کنیم.

نگفتم داره سیاسی کاری می‌کنه وگرنه مشکلات طلاق چه ربطی به رئیس جمهور مهرورز داره، مگر ایشان به شغل شریف محللی هم اشراف دارند!؟

ایشان در ادامه از دوره جدیدی برای آموزش مهارت‌‏های زندگی با حضور 500 زوج خبر دادند که ما نفهمیدیم این چه نوع مهارت‌هایی است! دروغ چرا یک چیرهایی به مغز معیوب ما خطور کرد ولی خوب چون که کمی بی‌تربیتی است اینجا نمی‌نویسیم، یقینا شما خودتان قوه تخیل کافی برای کشف این نوع مهارت‌ها دارید!
در ضمن ایشان نقشه کشیده‌اند تا بلکه آقای سردار احمدی مقدم را هم بیاورند برای سخنرانی، خدا خیرشان بدهد ایشان چقدر به فکر خانم‌های مطلقه هستند! من گمان می‌کنم ایشان بهتر بود بجای آقای احمدی مقدم که شاگرد سردار زارعی هستند خود سردارد زارعی را می‌آوردند بهتر بود!

در بخش دیگری از سخنان خود، خانم گند فروش اقرار می‌کنند که ما قبلا ها "الگوی یک خانواده متعالی داشتیم" که یقینا از حرف های ایشان می توان برداشت کرد که امروز نداریم. متاسفانه ایشان نفرمودند که چطور شد که این طور شد! که بعد از 30 سال حکومت معنوی خمینی و اسلام ناب محمدی چرا "یک خانواده متعالی" یک مرتبه تبدیل شده به این وضعی که حالا داریم!!

December 20, 2008

آلت الله‌های خرفت

اینجا توی نروژ قانون کار چنین است که شما تا سن 67 سالگی بصورت طبیعی باید کار کنید تا به سن بازنشستگی برسید، گرچه بعضی بر اساس قرارداد می‌توانند زودتر هم بازنشسته شوند ولی هستند کسانی که تا سن 70 سالگی هم ادامه می‌دهند. بعضی حتی باید به زور از کار بیرونشان کنند. قانون چنین است که وقتی کسی به سن 70 رسید دیگر حق کار کردن رسمی را ندارد و باید باز نشسته شود. بعضی از همکاران که به سنین بالا رسیده‌اند و هنوز رغبتی به رفتن ندارند را من بسیار دست و پا گیر می‌دانم، چه اکثرا تمام روز را دور خودشان می‌چرخند و دیگر از سرعت و تاثیر گذاری (efficacy) که برای کار به آن نیاز است برخوردار نیستند. اغلب این افراد خودشان هم نمی‌دانند که چقدر دست و پا گیر شده‌اند.
این مقدمه را نوشتم تا برسم به سران حکومت آخوندی.
چند تا از این به قول شیوا آلت الله‌های درشت که در راس بخش‌هایی از حکومت (البته بطور غیر رسمی) قرار دارند، جملگی سن شان از 80 هم گذشته و به 90 نزدیک می‌شوند ولی دریغ از شعور. حضرات هنوز شعور آنرا ندارند تا بفهمند که دیگر نه تنها از نظر جسمی قادر نیستند چند قدم بدون کمک دیگران راه بروند، بلکه از نظر مغزی هم دیگر از کار افتاده محسوب می‌شوند.
جنتی لعنت الله که نزدیک به نود سال سن دارد یکی از ایشان است که در نماز جمعه دیروزفرموده‌اند: "نباید از انتفاضه کفش به سادگی بگذریم، پیشنهاد راهپیمایی ضد امریکایی کفش میدهم".
واقعا با این گفته ایشان توجه کنید! باور کنید سخنان این پیر خرفت مرغ پخته را هم به خنده می‌اندازد انسان عاقل و بالغ که جای خود دارد. حضرت‌اش گویا فراموش کرده که حتی انتفاضه فلسطینی هم با آن همه پشتیبان و مشروعیت اش دیکر از نفس افتاده و در مقابل نیروی اشغالگر توان مقاومت که چه عرض کنم، حتی توان تنفس هم ندارد. حالا فکرش را بکنید آلت الله جنتی می‌خواهد انتفاضه کفش راه بیندازد. می‌بینید حرف‌های این آدم خرفت چقدر خنده دار است!

یکی دیگر از آلت الله‌های درشت که متاسفانه از شهر زیبای شیراز هم سر بر آورده، آلت الله مکارم (مکار) شیرازی است. ایشان هم در افشانی! کرده‌اند و فرموده‌اند: "مملکت را با نصف بودجه امروز هم می‌توانیم بچرخانیم" نگفتم وقتی آدم سن اش بالا می‌رود خرفت و خنگ می‌شود! آخه یکی نیست به این مردک الدنگ بگوید، خوب معلوم است شما حتی با یک دهم این بودجه هم ممکن است بتوانید بچرخانید، البته اینکه عاقبت این چرخاندن‌ها به کجا ختم شود را گمان نمی‌کنم شما به خوبی درک کرده باشد وگرنه این چنین نمی‌چرخاندید.
مشکل ما با این پیرسگ‌های خرفت عقب افتاده فکری این است که اینها پیش خودشان فکر می‌کنند که ما که دیگر عمرمان لب بام است به جهنم که کل مملکت هم به فاک فنا برود.

December 17, 2008

ادامه فریبکاری‌های سید محمد اسهال طلب

سید محمد چاخان عبا شکلاتی این روزها بدجوری در حال عشوه گری است. یک روز می‌گوید می‌آید، یک روز می‌گوید معلوم نیست! یک روز می‌گوید اما و اگر! خلاصه در عشوه گری دست تازه عروس‌ها را از پشت بسته. یکی نیست به این سید چاخان بگوید خوب خدا مرگت بدهد، اگر واقعا قصد نداری بیایی پس چرا هر روز یک جایی می‌روی روی منبر آن هم منبرهای سیاسی و روضه اسهال طلبی می‌خوانی!؟
آخرین منبر ایشان که نکات جالبی را برملا کرد در دانشگاه تهران بود. ایشان پس از یک ساعت روضه خوانی و چرند گویی چند نکته قابل توجه فرمودند. این مقطع از همه با مزه‌تر است بخوانید:

از 100 سال پیش که جنبش اجتماعی ایران آغاز و در نهایت انقلاب پیروز شد...

به سخن دیگر ایشان مدعی هستند که ملت ایران 100 سال تلاش کرد و حالا مثلا به اهداف خودش رسیده است! یکی نیست به این الدنگ بگوید خوب مردک جاکش اگر مقصد ملت ایران پس از 100 سال فداکاری و خون دادن حکومت ننگین جمهوری اسلامی بود! خوب پس این همه مخالفت‌ها و مبارزاتی که بعد از انقلاب ملایی روی داده برای چیست!؟ چرا ده ها هزاران نفر در این مدت برای سرنگونی شما جان خود را فدا کرده‌اند و هنوز هم می‌کنند!؟ اگر خواسته مردم در این صد سال حکومت ننگین شما بوده پس چرا شما هنوز مثل سگ از مردم می‌ترسید و برای حفظ جان خود و انقلاب ننگین‌تان باید از هزاران هزار نیروی سرکوبگر استفاده کنید!؟

ایشان در ادامه روضه خوانی خود می‌فرمایند:

جمهوری اسلامی برای ما نویدبخش بود و ما به آن احساس تعلق می‌‏کنیم و برای تحقق آرمان‌‏های آن به صورتی که امام فرمود هر کاری انجام می‌‏دهیم.

خوب معلوم است مردک که این انقلاب برای شما هزار و یک نعمت به ارمغان آورده. اگر چنین نبود که امروز شما بجای حکومت کردن باید برای سیر کردن شکم گنده خود و خانواده زالوی خود روضه‌های 5 تومانی می‌خواندید. آرمان‌های امام را که خوشبختانه همگی به خوبی می‌شناسند، آرمان آن ملعون چیزی بجز خون ریزی و نابودی نبود، که حقیقتا شما در به ثمر رساندن آرمانهای او صد در صد موفق بوده‌اید.
وقتی به ملت بی خبر مدام می‌گوییم که این ملای اسهال طلب خواهان همان حکومتی است که خمینی می‌خواست حرف ما را باور نمی‌کنند. بعضی چنان الاغ اند که هنوز بعد از 30 سال حکومت فریبکاران به این امیداند که این ملای ترکمانی بیاید و آنها را از دست این حکومت نجات دهد! زهی خیال باطل. بابا این ها جملگی ملا و ملازاده هستند، اینها 1400 سال مثل زالو افتاده‌اند به جان مردم بیچاره و از این راه امرار معاش کرده‌اند، حالا نباید توقع داشت که با دست خودشان بیایند و دکان خود را تخته کنند.

December 13, 2008

شیاطینی در جلد انسان

یک نگاهی به این مصاحبه‌ها بیندازید (1) (2) (3). این مصاحبه‌ها همان‌هایی است که باعث شد شهروند امروز را توقیف کنند. با شناختی که از دست اندرکاران نشریه شهروند امروز داریم و اینکه این نشریه در حیطه قدرت هاشمی است این توقیف را هم باید در راستای مبارزه با او در نظر گرفت. این چند مصاحبه برای این منتشر شده که هاشمی را هم یکی از مظلومین انقلاب القاء کنند و به گونه‌ای مظلوم نمایی کنند و گناه کشتارها را به گردن جناح مقابل بیندازند. شاید به خیال خودشان می‌خواهند قدرت را با این روش در انتخابات آینده از دست جناح روبرو بیرون آورند. البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که هاشمی زیرک تر از آن است، که فقط بخواهد سرمایه گذاری را روی انتخابات آینده متمرکز کند. او همیشه استراتژی بلند مدت داشته و دلیل مدارای او هم با همه جناح‌های درون و حتی خارج از حکومت هم از همین رو بوده. او به خیال خودش با این مانورها گاهی اوقات سعی می‌کند حتی جایگاهی برای خود در دوران بعد از حکومت جمهوری اسلامی هم دست و پا کند. بیخود نبود که نشریه شهروند امروز را بستند! هر چه باشد قدرت‌های روبروی هاشمی هم در حرامزادگی دست کمی از هاشمی ندارند. هرچه باشند اینها جملگی در یک مدرسه آموزش دیده‌اند، مدرسه‌ای که شاید روزی مهدی خزعلی شرح حالش را برایمان بنویسد!
فراموش نکنیم که هاشمی و خانواده لاهوتی نسبت نزدیک خانوادگی دارند، با این حال این خانواده و خصوصا خود هاشمی 30 سال صبر کرده‌اند و حالا این ناگفته‌ها را افشا می‌کنند. دلیل چنین رفتاری چه می‌تواند باشد!؟ غیر از این است که این شیاطین برای حفظ قدرت حتی حاضر بوده‌اند نزدیک ترین افراد به خود را هم فدای قدرت طلبی خود کنند؟

December 10, 2008

من یک ملحدم

به سبب اینکه آقای غازی مرتضوی زحمت کشیده‌اند و یک فتوای جامع برای وبلاگ حقیر نوشته‌اند با افتخار اعلام می‌دارم وبلاگ خُسن آقا مصداق کامل این فتواست. آقای مرتضوی زحمت کشیده به نروژ بیاید و نوردبان بگذارید از فلان حقیر بالا بروید.

این هم خبر مربوطه:
با سایت های « مستهجن» و « ِالحادی» شديدا برخورد مي شود

سعيد مرتضو ی، دادستان عمومی و انقلاب تهران می گوید: برا ی برخورد با فعاليت سايت‌ها ی به گفته او « اِل حاد ی و ضددین » وغير‌اخلاق ی، گروهی در دادستان ی تهران تشكيل شده است.

به گفته سعید مرتضو ی گروه ی از متخصصان در دفتر اينترنت دادستان ی تهران ب ه همراه ی دو بازپرس ويژه ، و هماهنگ ی با وزارت اطلاعات، اقدامات لازم را برای مقابله با این سایت ها انجام م ی ‌دهند .

عبدالصمد خرم‌آبادی ، مشاور قضائی دادستان کل جمهوری اسلامی اخیرا اعلام کرد که در حال حاضر پنج میلیون سایت اینترنت ی در ایران فیلتر شده است .

بسیاری از حقوقدانان در ایران معتقدند که هیچ گونه قانون مدونی برای رسیدگی به جرائم اینترنتی وجود ندارد.
منبع رادیوفردا

December 08, 2008

پارادوکس جالبی است!

آنها که در دوران اولیه انقلاب جزو نیروهای سرکوب گر بودند و در خط مقدم سرکوبگری رتبه اول داشتند، این روزها سعی می کنند خود را انقلابی های دو آتشه نشان دهند.
نیروهای پیرو خط امام و تحکیم وحدت دو نیرویی بودند که در سالهای اولیه انقلاب به بازوی سرکوب رژیم تبدیل شده بودند.
این دو نیرو بقدری در ساختار قدرت و سرکوب فرو رفته بودند که در بین مردم نام‌هایی بر آنها گذاشته شده بود.
تحکیم وحدت را تحکیم وحشت می‌نامیدند و نیروهای پرو خط امام را هم نیروهای خط الاغ.
پس از مد شدن اصلاح طلبی دفتر تحکیم وحشت هم شد بازوی دانشجویی پیروان خط الاغ(خاتمی چی‌ها). گرچه از روزهای اول هم این دو نیرو در حقیقت یکی بودند.
جالب اینجاست که دفتر تحکیم وحدت در گرد همایی‌های دانشجویی همیشه نقش قبلی خود یعنی نیروی کنترل کنند را اجرا کرده. به این معنی که هر زمان که نشان از یک تظاهرات خود جوش و در نتیجه غیرقابل کنترل شدن جمعیت جوان باشد، تحکیم وحدت با اجرا نقش خود، ترمزی می‌شود برای کنترل نیروهای جوان تا مبادا کنترل از دست خارج شود و یک مرتبه جرقه‌ای که باعث یک انقلاب تمام عیار شود زده شود.
با اینکه حکومت و خصوصا جناح اسهال طلب آن گمان می‌کنند که می‌توانند نیروهای دانشجویی را از این طریق کنترل کنند ولی در همه حرکت‌های اجتماعی دیده شده که گاهی برنامه ریزی‌ها دقیقا آن گونه که برنامه ریزان می‌خواسته‌اند نشده و یک مرتبه تیر از ترشک خارج می‌شود و دیگر واویلا آخوند بیار و باقالی بار کن.
این خط این هم نشان یک روز این عشوه گری‌های تحکیم وحدت (تظاهرات های کنترل شده) از کنترل خارج خواهد شد و دیگر هیچ کس را یارای کنترل نخواهد داشت.

پ.ن.:
توضیحات ملاحسنی:

حسن آقاجون
با عرض معذرت باید بگویم اصلا اطلاعاتت در مورد دفتر تحکیم درست نیست.
البته توضیح آن مفصل است و من سر فرصت آنرا در وبلاگم خواهم نوشت ولی خلاصه اش این است که دفتر تحکیم سه دوران متفاوت را پشت سر گذاشته و وارد مرحله چهارمش شده که یک نیروی ناب جمهوری خواه است و شدیدا هم علیه جناح خاتمی و یاران شل تنبان او هست.
از زمانی که آقای خامنه ای به مقام رهبری رسید اولین کاری که کرد برخورد با دفتر تحکیم بود. خامنه ای از این بچه های تحکیم کینه دیرینه ای داشت. این کینه برمیگردد به زمان دوران ریاست جمهوری خودش و اختلافاتی که با میرحسین موسوی (نخست وزیر آن زمان) که دفتر تحکیم علیه خامنه ای موضع میگرفت.
آقای خامنه ای برای اینکه دفتر تحکیم را کلا ریشه کن کند از طریق همین احمدی نژاد و دار و دسته علم و صنعتی اش یک تشکل موازی در دانشگاهها درست کردند به نام اتحادیه انجمن های دانشجویی که این از نظر اسمی با اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان سراسر کشور فرق میکرد.
بودجه این تشکیلات مستقیما از طرف بیت رهبری تامین میشد و کارش فقط تخریب تحکیم در بین دانشگاهیان بود. همین آقای ... هم عضو این گروه فشار بود.
بهرحال تغییراتی که در مقطع های زمانی افتاده باعث گردیده که دفتر تحکیم تبدیل شود به یک گروه اپوزیسیون داخل کشور که نه ولایت فقیه را قبول دارند و نه شرکت در انتخابات فرمایشی.
لطفا برای اینکه اذهان دیگران خراب نشود اگر دوست داری این توضیحات مرا در ذیل نوشته ات اضافه کن.

December 06, 2008

جبهه اسهالات و جبهه پیروان خط الاغ

عده‌ای ساده انگار هنوز بر این باورند که جبهه خاتمی همان‌ها که خود را پیرو خط امام یا اصلاح طلب می‌نامند فرشته‌های نجات هستند. اگر هنوز کسانی هستند که فریب خورده‌اند و واقعا از روی نا آگاهی بر این باورند! بد نیست این سخنان آقای عارف را بخوانند تا بدانند اسهال طلب‌ها طرفدار چه عقیده و مسلکی هستند.
جمله‌ی زیر از یک گزارش است که محمدرضا عارف برای آخوندهای حکومتی تهیه کرده است:

دغدغه اصلی جبهه اصلاح‌طلبان بازگشت دوباره تفکر خط امام به عرصه مدیریت است.

"بازگشت دوباره تفکر خط امام به عرصه مدیریت" دغدغه اصلی خاتمی چی‌ها و جبهه به اصطلاح اسهال طلبی است. خوب مگر این تفکری که آقایان می‌خواهند به آن برگردند را فراموش کرده‌اید!؟ اگر فراموش کرده‌اید می‌توانید با دست خط خود امام عزیز! مجددا آنرا بخاطر بیاورید.
متن نامه احمد خمینی به خمینی جنایت پیشه و پاسخ او در زیر همان نامه:

پدر بزرگوار حضرت امام پس از عرض سلام آیت الله موسوی اردبیلی در مورد حکم اخیر حضرتعالی در باره منافقین ابهاماتی داشتند که تلفنی در سه سوال مطرح کردند.
1- آیا این حکم مربوط است به آنهایی که در زندان‌ها بوده اند و محاکمه شده‌اند و محکوم باعدام گشته‌اند ولی تغییر موضع نداده‌اند و هنوز هم حکم در مورد آنها اجرا نشده است یا آنهائیکه حتی محاکمه هم نشده‌اند محکوم به اعدام‌اند
2- آیا منافقینی که قبلا محکوم بزمان محدودی شده‌اند مقداری از زندانشان را هم کشیده‌اند ولی بر سر موضع نفاق می‌باشند محکوم به اعدام می‌باشند
3- در مورد رسیدگی به وضع منافقین آیا پرونده‌های منافقین که در شهرستانهایی که خود استقلال قضائی دارند و تابع مرکز استان نیستند باید به مرکز استان ارسال گردد یا خود می‌توانند مستقلا عمل کنند.

فرزند شما احمد

بسمه تعالی
در تمام موارد فوق هرکس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است
سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید
در مورد رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت که حکم سریعتر اجرا گردد همان مورد نظر است
روح الله خمینی (مُهر)
تصویر حکم

حالا متوجه افکار امام شدید!؟ افکار خاتمی چی‌ها و دیگر گماشتگان خط الاغ هم همین است. بابا خودشان دارند روز و شب در کوی و برزن آنرا جار می‌زنند. جملگی می‌گویند و می پذیرند که ره رو آن حرامزاده ملعون هستند.
توجه داشته باشید که اینجا وقتی خمینی می‌نویسد "منافقین" منظور او همه مخالفین است، این واژه ربطی به سازمان مجاهدین ندارد، گیرم که بیشتر اعدامی‌های آن سالها از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند ولی تعداد زیادی از افراد اعدام شده بعضی حتی عضو گروهی هم نبودند. بیشتر این افراد حتی چندان سیاسی هم نبودند. بعضی از اعدامی‌های آن دوران جوان‌های کم سن و سالی بودند که با یک روزنامه یا یک اعلامیه دستگیر شده بودند. بشتر آنها حتی دوران محکومیت خود را تقریبا پشت سر گذاشته بودند و باید آزاد می‌شدند.
آدم باید الاغ باشد تا به این جنایت پیشگان بگوید اصلاح طلب، واقعا اسهال طلب هم از سرشان زیاد است، اینها جنایت طلب هستند.

پ.ن.:
یک آدم مشنگی رفته در پیام گیر نیک آهنگ زیر این مطلب در باره حکم قتل عام خمینی نوشته:
الله اکبر!!!!
چقدر خط پدر و پسر شبیه !!!!!

مثلا به خیال خودش خواسته در این حکم شک شبهه ایجاد کند. خوب الدنگ گیرم در حقانیت این نامه شک ایجاد کردی حافظه تاریخی ملت را هم می‌توانی زیر چکش شک و تردید نابود کنی!؟ خون ریخته شده آن هزاران نفر جان باخته را هم می‌توانی انکار کنی!؟ آیا واقعا فکر می‌کنید تاریخ را هم می‌توان به همین سادگی انکار کرد.1؟

December 05, 2008

چائوشسكو سید علی و...

یادتون میاد چائوشسكو بعد از دیدار با رهبر سید علی چلاق وقتی که برگشت رومانی و چند روز بعد وقتی که در مقابل جماعتی که جمع کرده بودند تا او از بالای بالکن برایشان چرندگویی کند چه اتفاقی افتاد؟
یک مرتبه برخلاف همیشه جمعیت بجای مجیزگویی رهبر عظیم الشان رمانی یک مرتبه شروع کردند به شعار دادن بر علیه او، مفلوک بیچاره همان روز کارش تمام شد، انگاری که هیچ قدرتی نداشته. حالا گویا سیدعلی چلاق رهبر عظیم الپوز هم قرار است فردا برود دانشگاه علم و صنعت.
چه اتفاقی خواهد افتاد!؟ آیا او را هم مثل احمدی نژاد هو خواهند کرد؟

پ.ن.: شاهد از غیب رسید! این اعتراض را که فیلمش روی یوتیوب در بخش اخبار گذاشتم ببینید
سیاست پیچ و خم هایی دارد که گاهی اوقات دیکتاتور ترین و قدرتمند ترین سیاست یپشگان را هم غافل گیر می‌کند.

December 03, 2008

باور کنید این رئیس جمهور بهترین گزینه دوره آینده ریاست جمهوری است!

آقای رئیس جمهوری که قرار بود پول نفت را بیاورد سر سفره ملت! نه تنها پول نفت را سر سفره نیاورد که حالا حتی قادر نخواهد بود پول نفتی که سر سفره بسیجی‌ها بود را هم تامین کند.
در کمتر از یکی دو هفته باد ایشان چنان خالی شد و دیگر مثل سابق قمپز در نمی‌کنند و نمی‌فرمایند که حتی با نفت 5 دلار هم مملکت را اداره خواهند کرد. ایشان در کمتر از دو هفته اول قمپز در کردند که مملکت را با نفت 8 یا 5 دلاری هم اداره خواهند کرد. بعد فرمودند با نفت 5 دلاری اداره می‌کنند و مجددا چند روز بعد فرمودند اصلا نیازی به نفت ندارند و مملکت را بدون درآمد نفت هم اداره خواهند کرد(نفت 0 دلاری!). حالا امروز عاقبت آن ته مانده باد ایشان هم خارج شد و فرمودند "دولت او ناگزیر خواهد شد که از یارانه‌ها و هزینه‌هایش بکاهد و مالیات‌ها را افزایش دهد."
حالا یقین بدانید اگر با این سرعت سرسام آوری که ایشان دارند در سرازیری ترمز بریده به پایین می‌روند، همین روزها پول تریاک رهبر را هم نمی‌توانند تامین کنند. در نتیجه اگر رهبر با انقلاب سرنگون نشود یقینا از خماری چپه خواهد شد.


یک نگاهی هم به این بیندازید





شمارشگر