« October 2008 | Main | December 2008 »

November 30, 2008

افزایش سانسور

یکی دو هفته‌ای هست که سایت‌های خبری خود رژیم هم به محافظه کاری بیشتر روی آورده‌اند، شاید هم آنها را وادار به این کار کرده‌اند. نشانه این را می‌توانید در اخبار سه سایت مشهور داخل ایران (خودی‌ها) مثل عصرایران، بازتاب و شهاب نیوز ببینید. من معمولا روزانه این سایت‌ها را چند بار سر می‌زنم و اکثرا خبرهای جالب آنرا که گوشه‌هایی از رازهای مگوی حکومت را افشا می‌کنند و یا اخبار ضد و نقیضی را که منتشر کرده‌اند من هم باز انتشار می‌دهم. دلیل اینکه می‌گویم این سایت‌ها محافظه کارتر شده‌اند این است که قبلا روزانه حداقل سه چهار تا از این نوع خبرها در هر کدام از این سایت‌ها وجود داشت در عوض این روزها باید ساعت‌ها توی این سایت‌ها بچرخم تا یک خبر دست دوم یا سوم پیدا کنم. اکثر این خبرها هم خبرهای آب دوغ خیاری و بی مصرف هستند.
یقینا بعد از به دام انداختن جاسوسان اسرائیلی (!!) برای این سایت‌ها هم دستورالعمل و فتوا صادر کرده‌اند که مراقب باشند و کمتر خبرهای بودار را منعکس کنند.
راستی در مورد جاسوس اسرائیل نوشتم! چه خبر از حسین درخشان، آیا کسی خبری از او دارد!؟ نظر من در رابطه با دستگیری حسین درخشان دارد روز به روز بیشتر به این سو چرخش پیدا می‌کند که دستگیری حسین درخشان یک نوع تصفیه داخلی است و اینکه به نظر می‌آید که طرفداران احمدی نژاد به علت درگیری‌های شان با بازاری‌ها و موتلفه‌ای‌ها می‌خواهند یک گوشمالی هم با اینها بدهند و در نتیجه گریبان حسین درخشان بیچاره را گرفته‌اند.

درضمن لطف کنید اگر یکی از شما فارسی بلد هست این وبلاگ را هم برای ما ترجمه کند فهممان برود بالا!


این هم یک موزیک از گروه کیوسک: اکثر کارهاشون رو دوست دارم، این یکی رو گوش کنید
همه رقم موجود است

November 29, 2008

در رابطه با نوشته پیشین

از همه دوستان بخاطر ابراز محبتی که کرده‌اند سپاسگزارم. گاهی اوقات دردها توان فکر کردن را از آدم می‌گیرد و این مقوله هم از آن دردهایی بود که توان مرا گرفت.

در رابطه با پیام امیر که نوشته بود:
خسن آقا بابا تو هم چه استعداد شگرفی داری که پشه هم از کنار لب ات رد بشه يه جوری به جمهوری اسلامی وصلش می کنی! بابا ايول. عمو آدم های سالخوره احتمال زمين خوردنشون زياده. اين چکار داره به استرس و حکومت خونخوار و از اين حرفها؟

خدمت ایشان عرض شود که اتفاقا بنده استعداد چندانی در نگارش مقوله‌های تراژیک ندارم وگرنه دردهای ملت ایران از این هم عظیم تر است و یقینا اگر کسی استعداد نوشتن داشته باشد هزاران کتاب تراژیک می‌توان نوشت. در مورد سالخورده بودن و اینکه فرموده‌اند چکار به استرس دارد باید به عرض مبارکتان برسانم که نه مادر من سالخورده است و نه مقوله استرس را من به سبک آخوندی بهم بافته‌ام، این را پزشک ایشان تشخیص داده بود و من عینا منعکس کردم. در مورد ربط این فلاکت‌ها که گریبان ملت ایران از آن جمله مادر مرا گرفته همگی جملگی به حکومت آخوندی مربوط می‌شود و مسئولیت‌اش هم. این حکومت است که در همه امور زندگی شهروندانش دخالت می‌کند و زندگی را به جهنم تبدیل کرده، وقتی حکومتی در خصوصی ترین امور مردم بیچاره دخالت می‌کند، یقینا باید آن را مسئول همه مشکلات هم دانست. پس متوجه می‌شوید که بطور مثال وقتی حکومتی حتی در طرز لباس پوشیدن شهروندانش هم دخالت می‌کند، چیزی که در هیچ نوع حکومت دیگری اجرا نمی‌شود، یقینا باید در برابر همه مشکلات هم پاسخگو باشد. پس وقتی که انسانی سالم به دلیل فشارهایی که به جامعه تزریق شده است، دچار استرس و نگرانی و احیانا افسردگی می شود باید مسئولیت این امر را به گردن همان ها انداخت که در فروریزی جامعه نقش دارند.
در دنیای متمدن و مدرن امروزی هر مقوله‌ای که در حیطه دولت تعریف شود، همان دولت هم باید پاسخگوی نتایجش باشد. به همین دلیل هم هست که دولت‌های مدرن امروزی سعی می‌کنند در کمتر اموری دخالت کنند تا مسئولیت امور بیشتر به عهده شهروندان باقی بماند و نه دولت‌ها. امیدوارم متوجه عرایضم شده باشید و بیخودی برای رژیم آخوندی آبغوره نگیرید. دوست عزیز نگران حکومت ملاها نباشید این رجاله‌ها بر همه امور دنیوی و اخروی کنترل کامل دارند. در دنیای متمدن وقتی به مسئولین امور اقتدار انجام اموری را محول می‌کنند در مقابل چنین اقتداری یک مسئولیت هم وجود دارد و مسئولین امور باید در مقابل اعمال خود پاسخگو باشند ولی گویا شما از بس که در حکومت بی در و پیکر آخوندی زندگی کرده‌اید به این مساله توجه کافی ندارید. وقتی که سید علی خود را ولی امر مسلمین قرار می‌دهد و از سیر تا پیاز امور دنیوی و اخروی ملت را می‌خواهد تحت کنترل خود داشته باشد، یقینا که بهشت و جهنم ملت هم مسئولیت‌اش به عهده همان سید علی است. امیدوارم متوجه عرایض حقیر شده باشید.

حالا که حرف بیچارگی ملت ایران شد این را هم بخوانید

November 28, 2008

زنگ خطر

دیروز خواهرم از ایران زنگ زد خبر داد که مادرم حالش بد شده و او را برده‌اند بیمارستان. همچنین خبر داد که خوشبختانه بیماری خطرناکی نیست هر نوع آزمایشی که لازم بوده انجام داده‌اند و پزشک‌اش گفته فقط بخاطر استرس حالش بد شده و زمین خورده و الخ.
مادر من و مادر او و مادر بزرگ مادرم همگی انسانهای استواری بوده‌اند. این خانواده همیشه سالم بوده‌اند نه بیماری جسمی داشته‌اند و نه بیماری روحی. مادر مادربزرگم در سن 107 سالگی در سلامت کامل به علت پیری فوت کرد. مادر مادرم چند ماه پیش به علت کهولت سن در سن 98 سالگی فوت کرد. این خانواده همیشه مثل کوه استوار بوده‌اند. من آنها را کوه دنا می‌نامم.
وقتی مادر من که همیشه مثل کوه دنا استوار بوده و حالا در سن نه چندان زیاد به علت استرس به زمین می‌خورد و به بیمارستان منتقل می‌شود باید برای حال و روز ملت ایران نگران شد.
نمی‌دانم حکومت گران ایران می‌دانند که وقتی شهروندان یک مملکت تا این اندازه زیر فشار روحی باشند چه عواقبی به همراه خواهد داشت یا نه. اگر نمی‌دانند بدانند که این سطح از فشار همه شیرازه‌ها را از هم می‌پاشد، این همه فشار هر کوه استواری را به زانو در می‌آورد، حتی کوه دنا را.
افسرده‌ام، بسیار افسرده. خون گریه می‌کنم به حال میهن‌ام. امروز من هم بیمار شدم و نتوانستم بروم سر کار. باور کنید من هم خیلی جان سخت هستم، ولی هر انسانی با هر اندازه توانایی هم روزی به زانو در می‌اید.
ملت ایران در حال به زانو در آمدن است.

November 25, 2008

مبارزه فرهنگی با نیروی بسیج

در یکی دو هفته گذشته اکثر بحث‌های مهم حول و هوش قدرت گرفتن هر چه بیشتر بسیج دور می‌زند. این مساله بی دلیل نیست و دلیل آن هم چنان هویدا ست که حتی رژیم هم سعی نمی‌کند اهدافش در پس این پروژه جدید را مخفی کند.
بسیج همان نقشی را قرار است اجرا کند که Sturmabteilung و Hitlerjugend به انگلیسی (Hitler Youth) نیروی جوانان هیتلری در دوران نازی‌ها در آلمان اجرا کردند. در سالهای گذشته در اکثر کشورهای اروپایی نیروهای نئونازی سعی بسیار کردند تا این ایده هیتلر Sturmabteilung و Hitlerjugend را مجددا زنده کنند و دست به پرورش فرهنگی جوانانی در اروپا زدند. عموا این جوانان از طبقه های پایین جامعه بودند و در یک نوع خلع فرهنگی شناور. رشد این نیروی خطرناک در سالهای 80 و 90 میلادی بسیار چشم گیر شده بود. این نیروها می‌رفتند تا کنترل اجتماع را بدست بگیرند و اروپا را مجددا در دورانی سیاه فرو برند. فعالین فرهنگی بیشتر کشورهای اروپایی در یکی دو دهه گذشته فعالیت زیادی کردند تا این معضل فرهنگی مخرب را کنترل کنند و از بین ببرند. من با چشمان خودم این رشد خطرناک را می دیدم و با افسوس بر این باور بودم که اینها به زودی قدرتی غیر قابل کنترل خواهند شد. امروز وقتی که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم که کار فرهنگی و زحماتی که نیروهای آگاه در کشورهای اروپایی انجام دادند باعث شد تا این نیروی مخرب تقریب به عقب رانده شود و دیگر تقریبا اثری از آنها در اجتماع نیست. اینکه می‌گویم اثری از آنها نیست منظورم اثر موثری در اجتماع از آنها نیست، نه اینکه بطور کلی از بین رفته باشند.

رژیم های فاشیست همیشه برای حفظ قدرت دست به تاسیس چنین نیروهایی می‌زنند، این پدیده‌ی جدیدی نیست. رژیم جمهوری اسلامی هم در دوران اول انقلاب با سوء استفاده از شور انقلابی جوانان توانست نیروی سپاه پاسداران را گرد آورد و با همین وسیله توانست سه دهه بر اریکه قدرت بماند. این روزها به دلیل اینکه ساختار نیروی سپاه تغییر کرده و بیشتر تبدیل شده به یک نیروی نظامی منظم و پر هزینه دیگر نمی‌توان مثل گذشته از آن به عنوان یک نیروی سرکوبگر درونی استفاده کرد. حکومت آخوندی این روزها مجددا برای حفظ بقای خود نیاز به یک نیروی جوان بی تجربه و مجانی دارد، به همین دلیل دست به یارگیری در بین اقشار تهی دست و عقب مانده جامعه می زند و با فریب دادن آنها با وعده های دورغین و گاهی با آوانتاژ های اجتماعی آنها را برای این نیرو بسیج می کند تا بوسیله آنها بتواند شورش‌های آینده را که چندان هم دور نیستند کنترل کند.
در این مقطع وظیفه نیروهای مخالف و آنهایی که توانایی فرهنگ سازی دارند است تا با سعی و کوشش کار فرهنگی و جو سازی محیط را بر این نیروی مخرب تنگ کنند. باور کنید با اینکه رژیم همه ابزارها را در اختیار دارد ولی در دل جامعه می توان ضربات زیادی به این فرهنگ فاشیستی زد. می‌توان با تخریب فرهنگی این نیروها، آنها را حد اقل در بین اقشار شهر نشین منزوی و منفور کرد. اگر بتوان چهر بسیجی را تخریب کرد، دیگر رژیم قادر نخواهد بود از آنها در روزهای نیاز استفاده کند. یک نیروی بسیجی منزوی در روز موعود مثل برف مقابل آفتاب آب خواهد شد و زودتر از خود آخوندها از صحنه مبارزه پا به فرار خواهد گذاشت.
جو جامعه را باید برای آنها چنان تاریک و تیره کرد که قدرت تحرک از دست بدهند. این کار شدنی است ولی نیاز به فعالیت فرهنگی منسجم دارد.

November 23, 2008

مشاهده کنید ما ملت چقدر تهی مغزیم!

آقا یا خانمی بنام D پیامی زیر این نوشته نیک آهنگ گذاشته که بد نیست نگاهی به آن بیندازید.

نقل از بخش پیام‌های نیک آهنگ:
ببخشید نیک جان، اگر روز انتخابات برویم بمیریم چطور است؟
آخر وقتی: فقط رجال(ه های) سیاسی تایید سلاحیت (کشتار جمعی باشد ترجیحن!) میشوند،
رای دادن تمرین دمکراسی است و رای ندادن از سر کلبی مسلکی و ایجاد فضا و فرصت برای بنیادگرایی.
نتیجتن رای دادن یعنی تف کردن نجاست درون حلقمان به صورت سربالا و رای ندادن نگه داشتن پدیده ی مذکور در دهانهای مبارکمان!
آخر سر همین است که هست چه در سرمان (دهان زیر مجموعه ی سر است!!!) و چه بر سرمان.
تفاوتش در لحظه ی تف کردن (رای دادن) است که برای لمحه ای حس رهایی (شهروندی) داریم.
D | 11.22.08 - 10:31 am | #

می‌دونید این جور آدم‌ها مرا عصبانی می‌کنند. این گونه آدم‌ها باعث می‌شوند که من باد فتق بگیرم. اینها کاری می‌کنند که خایه‌های من به قول فرانسوی‌ها بیاید توی گلویم. این جور آدم‌ها مرا شدیدا عصبانی می‌کنند. این جور آدمها باعث می‌شوند عاقبت من سکته کنم. این گونه آدم ها باعث می‌شوند من عاقبت به سلامت عقل انسانهای ایرانی شک کنم. آقای عقل کل (D) تایید صلاحیت در رژیم آخوندی به این معنی است که آن موجودی که تایید صلاحیت می‌شود، خودی به حساب می‌آید و با دانش و آگاهی که ما از این رژیم داریم، همه این خودی‌ها جملگی جنایت پیشه هستند، در غیر این صورت خودی نمی‌شدند. حکومت آخوندی دقیقا دنبال همین نوع استدلال است و روی همین نوع تفکر (تفکر شما) سرمایه گذاری می‌کند تا شما را به پای صندوق رای بکشاند و با مکر و حیله به دنیا نشان بدهد و بگوید: ببینید ما هنوز این همه الاغ در مملکت خود داریم که ما را حمایت می‌کنند و به ما سواری می‌دهند. دنیای بیرون از ایران نمی‌داند که شما می‌خواهید اخ تف ملوکانه را از گلوی مبارکتان خارج کنید!

آقای یا خانم D من به شما پیشنهاد می‌کنم روز انتخابات بجای بالا آوردن اخ تف مبارک، آنرا در طبقات پایین تر نگه دارید و بجای بالا آوردن اخ تف ملوکانه، انگشت مبارکتان را بالا بیاورید و روز انتخابات بجای اخ تف مبارک، با انگشت ملوکانه یک بیلاخ بزرگ نشان سید علی بدهید! چطور است این روش احساس شهروندی شما را تامین و تایید می‌کند!؟ نمی‌کند!؟
پس به شما پیشنهاد می‌کنم بروید سرتان را بگذارید زمین و بمیرید!

November 21, 2008

یک انسان روانی به تمام معنا

داشتم مطالبی را در رابطه با صادق محصولی می خواندم که رسیدم به این سه برادر (برادران باکری) به قول خودشان شهید! هر چه بیشتر در باره این سه برادر می‌خوانم، بیشتر به حال و روز رقت بارشان افسوس می‌خورم. ای بابا اینها مبارزه کردنشان هم از روی خریت محض بوده! باور ندارید بخوانید و خود قضاوت کنید.

بیانات شهید مهدی باکری قبل از شروع عملیات بدر

همه برادران تصمیم خود را گرفته‌اند، ولی من به خاطر سختی عملیات تاكید می‌كنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم(ع) باشید كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید كرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده كینم.
هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می‌گرداند. اگر از یك دسته بیست و دو نفری، یك نفر بماند باید همان یك نفر مقاومت كند و اگر فرمانده شما شهید شد نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما، خدا و امام زمان(عج) است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وظیفه ما مقاومت تا آخرین نفس و اصاعت از فرماندهی است.
تا موقعی كه دستور حمله داده نشده كسی تیراندازی نكند. حتی اگر مجروح شد سكوت را رعایت كند، دندانها را به هم بفشارد و فریاد نكند.
منبع سایت آوینی
فکرش را بکنید! این آقای مهدی باکری که در دوران شاه دانشگاه رفته، چه چرندیاتی در مغزش بوده! باور کنید تازه دارم می‌فهمم چرا ما در دام این آخوندها افتادیم! وقتی دانشگاه رفته‌های ما مثل این آدم فکر(!!) می‌کردند، چه توقعی از من بیچاره باید داشت که در آن دوران هنوز دانش آموز بودم.
ایشان می‌فرمایند: "فرمانده اصلی ما، خدا و امام زمان(عج) است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ".
خوب مردک اگر شما وسیله هستید، دشمنانتان هم که گمراهانند! پس این خدای بیمار شما همه این گیتی را برای بازی کردن خودش ساخته!؟ واقعا منطق را می‌بینید. ایشان می‌فرمایند که خدای دانا و توانا و عقل کل مسلمانان همه این جهان هستی را برای تست کردن آفریده! انگاری یک بچه سه چهار ساله که با عروسک‌هایش یک دنیای خیالی می‌سازد و یکی را می‌کند کافر و دیگری را مومن و مدام آنها را به جان هم می‌اندازد تا آنها را امتحان کند!! باور کنید چنین خدایی یقینا عقل‌اش بیشتر از همین خاندان باکری نیست. حتی بچه‌های پنج شش ساله هم این روزها عقل شان بیشتر از عقل خدای این آقای باکری کار می‌کند.

آیا کسی هست که بتواند منطق این آقایان را برای من توضیح بدهد!؟ باور کنید من نمی‌فهمم چگونه ممکن است کسی بتواند از سد امتحان‌های سخت ورود به دانشگاه‌های دوران شاه بگذارد، با این حال از حل مساله‌ای به این سادگی عاجز باشد! جل الخالق این چه دنیایی است در آن زندگی می‌کنیم. تازه ببینید یکی از همین آقایان (صادق محصولی) حالا می‌گه ثروت‌اش امانتی است که امام زمان پیش او به امانت گذاشته!!!

این هم دستان زندگی این خانواده انقلابی و ایثارگر!!
تا قبل از انقلاب هر سه برادر عضو سازمان مجاهدین خلق بوده‌اند. اولی "علی باکری" در دوران شاه اعدام می‌شود. برادر کوچکتر "مهدی باکری" در جنگ عراق کشته شده. خود این آدم روانی هم بعد از چندین سال جنگ و کشت و کشتار عاقبت در جنگ عراق کشته شده و به خیال خودش شهید شده است تا با حوری‌های بهشتی 7 متری در بهشت محشور شود!!!
خدا یک عقل درست و حسابی به این آدم های نادان بدهد یک پول هنگفتی هم به من!

November 20, 2008

قسم حضرت عباس و دم خروس

آقای احمدی نژاد در پررویی دست سنگ پای بیچاره قزوین را هم از پشت بسته‌اند. ایشان گویا هیچ چیزی را جدی نمی‌گیرند و همه مشکلات را به خیال خودشان می‌توانند با توکل به امام زمان حل کنند (همان که قرار است بیاید و عدل و داد برپا کند!!)
این اواخر ایشان نه تنها مدعی هستند مشکلات ایران را حل کرده‌اند، بلکه عنقریب است که کفش و کلا بکنند و دور دنیا راه بیفتند و مشکلات دیگر کشورها خصوصا کشورهای کفار را هم حل کنند.
ایشان در آخرین افاضات شان فرموده‌اند:
کامل ترین گزینه برای نظام مادی، حاکمیت جهان اسلام تحت زعامت حضرت مهدی است.

ایشان همچنین فرموده‌اند: کشورهای غربی در حال فروپاشی کامل هستند.

هنوز این سخنان از دهان رئیس جمهور منتخب بیرون نیامده که یک مرتبه در خبرها گندش در می‌اید که بورس تهران هم مثل باقی دنیای آقای احمدی نژاد درست پشت گوش ایشان در حال فرو ریزی است.

این رجز خوانی‌های احمدی نژاد مرا یاد محمد سعید الصحاف وزیر اطلاع رسانی دولت صدام می‌اندازد زمانی که آمریکایی‌ها داشتند پشت سالن کنفرانس سنگر به سنگر پیشروی می کردند ، ایشان با پررویی تمام مدعی بود که بغداد در امن و امان است و نیروهای جان بر کف صدام دارند آمریکایی‌ها را سلاخی می‌کنند! (نقل به مضمون)

عاقبت محمد سعید الصحاف و صدام را دیدیم با آرزوی اینکه عاقبت این یکی را هم هرچه زودتر ببینیم.

خارج از موضوع
حزب الله هنوز آنقدر نیرو دارند که بتوانند توازن را تا حدودی برقرار کنند
(1 ) و (2)

November 19, 2008

آدم جاه طلبی که دارد فدای جاه طلبی‌هایش می‌شود

دوستان انتقاد زیادی کردن بر اینکه من در مطلب قبلی از حسین درخشان دفاع کرده بودم. دوستان بنده از حسین درخشان دفاع نکردم، بنده از حق آزادی بیان و حقوق انسانی او دفاع کردم. این دو مقوله با هم فرق دارد، امیدوارم که فرق این دو را دوستان بدانند.
حالا بروم سر این بیچاره که نامش حسین درخشان است. او فدای درگیری‌های گروه‌های درون جمهوری اسلامی شده. عده‌ای بر این باورند که رژیم او را گرفته تا بعدا مثل دیگر خودی‌های فرستاده شده به اروپا به خارج بفرستند تا بعدا بتواند در خارج از ایران ماموریت جدیدی را به عهده او بگذارد و الخ.
به این نوع نگرش من می‌گویم تئوری توطئه. دوستان دست رژیم رو شده و این ترفندها دیگر پاسخ نمی‌دهد، این موضوع را هم خود رژیم می‌داند و هم مخالفین رژیم. گیریم که بعد از چند هفته یا ماه حسین درخشان را آزاد کردند و فرستادند اروپا واقعا گمان می‌کنید مخالفین رژیم حاضر می‌شوند به او نزدیک بشوند!؟
حالا باید پرسید پس حسین درخشان را برای چه گرفته‌اند؟ به نظر من دستگیری حسین درخشان نشان از ضعف حکومت است و نه اقتدار آن.
اگر می‌بینید حسین درخشان را گرفته‌اند به این دلیل است که رژیم شدیدا احساس نا امنی می‌کند. وضع بد اقتصادی باعث شده که مردم، حتی آنهایی که تا حدودی مذهبی هستند رژیم را بخاطر اینکه اتیکت مذهبی بر خود دارد تحمل کنند، امروز حتی این قشر هم به علت افشای دزدی‌های سران رژیم و فقر و وضع بد اقتصادی که همه اقشار مردم را زیر فشار قرار داده باعث شده که آن چند درصدی هم که رژیم را تحمل می‌کردند امروز آماده شورش شد‌اند. اگر می‌بینید که رژیم 30 هزار نیرو و تسلیحات جنگی را در مانوری در تهران به نمایش می‌گذارد، اینها همه برای این است که به ملت عاصی شده بگوید که مراقب باشید ما تا آخرین قطره خون از حکومت خود دفاع خواهیم کرد و اجازه شورش را به کسی نخواهیم داد. وقتی بازار که مهم ترین رکن قدرت آخوندها بوده، یک مرتبه اعتصاب می‌کند، این مساله رژیم را به وحشت انداخته و به همین دلیل هم هست که این روزها دستگیری‌ها و بگیر و ببندها بیشتر شده و حتی کسی مثل حسین درخشان را هم مجبورند بگیرند.
به شما قول می‌دهم در ماه‌های آینده خصوصا تا روزهای انتخابات بگیر و ببندها تشدید خواهد شد.
وقتی رژیم در اولین اتهام به حسین درخشان اتهام جاسوسی برای اسرائیل را می‌زند این بدان معنی است که به این زودی‌ها خیال ندارند او را رها کنند. آیا تا حالا دیده‌اید رژیم به کسی اتهام جاسوسی برای اسرائیل را بزند و بعد از مدت کوتاهی او را آزاد کند!؟
بعضی از دوستان با تحلیل‌های خود باعث می‌شوند که اقتدار رژیم از آنچه که هست بیشتر جلوه کند. فراموش کرده‌اید روزی را که شاه نزدیک ترین افراد به حکومت خود را یکی پس از دیگری دستگیر می‌کرد و آنها را برای بقای خود فدا می‌کرد. دستگیری حسین درخشان را هم باید در همین راستا دید و نه بیشتر. رژیم به وحشت افتاده و از این رو سعی می‌کند وحشت بیشتری را در جامعه ایجاد کند. در چنین شرایطی که اینترنت و وبلاگ نویسی تقریبا تنها راه آزاد ابراز عقیده و دست یافتن به اطلاعات شده. شاید رژیم فکر کرده با گرفتن حسین درخشان به دیگر وبلاگ نویس‌ها پیام می‌دهد. رژیم با این دستگیر می‌خواهد به دیگران پیام بدهد که مراقب باشید ما حتی حسین درخشان را هم که خودی است اگر لازم باشد می‌گیریم، شما که جای خود دارید!
حسین درخشان یک آدم جاه طلب منفعت طلبی است که دارد فدای جاه طلبی و منفعت طلبی‌های خودش می‌شود و ما این میان وظیفه‌ای داریم که نباید فراموش کنیم، دفاع از حقوق او هم جزئی از وظایف ماست. ما می‌خواهیم با حکومت آخوندی متفاوت باشیم، ما طالب حکومتی هستیم بر اساس قوانین حقوق بشر و به همین دلیل هم باید نه تنها از حقوق حسین درخشان‌ها که حتی از حقوق انسان‌هایی بدتر از او هم دفاع کنیم.


خارج از موضوع:
این همان خاکی است که آمریکایی‌های کافر چهار سال است دارند روی آن می‌رینند!

November 17, 2008

آزادی بیان، بدون هیچ حصر و استثنا

بر اساس شایعاتی، گفته می‌شود حسین درخشان را دستگیر کرده‌اند. از این رژیم بعید نیست که خودی‌ها را هم دستگیر کند، چه حکومت‌های خودکامه عادت دارند خودی‌ها را هم ببلعند. مگر این جمله معروف را نشنیده‌اید که می‌گوید "انقلاب فرزندان خود را می‌بلعد"!؟ اگر در باره دیگر انقلاب‌ها این جمله صحت نداشته باشد یقینا در مورد انقلاب اسلامی آخوندی صد در صد صحت دارد.

کسانی که وبلاگ خُسن آقا را در این شش سال و اندی تعقیب کرده‌اند می‌دانند که هر کجا نیاز به دفاع از آزادی بیان بوده از هیچ تلاشی دریغ نکرده‌ام. فرقی هم نمی‌کند برای دفاع از این طرفی‌ها باشد یا آن طرفی‌ها، آزادی بیان آزادی بیان است و شرط و شروط ندارد. آزادی بیان بی حد و استثنا است و حداقل برای من تنها در این حد است که معنادار می‌شود.
همچنین همگان می‌دانند که از روزهای اولی که اینجا شروع به نوشتن کردم با حسین درخشان هیچگاه همراه و هم عقیده نبوده‌ام و درست همیشه 180 درجه بر عکس راه و روش او عمل کرده‌ام. دلیلش را همه آنها که من و او را می‌شناسند به خوبی می‌دانند، نیازی به توضیح نیست.
همه این اختلافات اما باعث نمی‌شود که من امروز به وظیفه خود عمل نکنم و دشمنی‌ها یا دوستی‌ها را ابزار کار کنم. روزهای گرم تابستان 2004 زمانی که تلاش می‌کردیم تا کانون وبلاگ نویسان را راه اندازی کنیم، جمله‌ای در همه مکاتبات آن روزهای ما بیشتر از دیگر جملات خودنمایی می‌کرد. آن جمله را در زیر می‌آورم، همان جمله‌ای که در آغاز منشور کانون وبلاگ نویسان ایران به عنوان بند اول منشور نوشته شده.
1. آزادیِ اندیشه و بیان و نشر در همه‌ی عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی بی هیچ حصر و استثنا حق همگان است.

افسوس که یکی از کسانی که آن روزها همه سعی خود را کرد تا از پا گرفتن کانون وبلاگ نویسان ایران جلوگیری شود، همین حسین درخشان بود. باز هم افسوس که کانون دیگر فعال نیست تا بتوان از آن برای دفاع از حسین درخشان استفاده کرد. با این حال هنوز هستیم آنهایی که به آزادی بیان اعتقاد داریم و خواهان آزادی بیان هستیم حتی برای دشمنان خود.

دوستان بیایید برای یک بار هم که شده این حرکت اخلاقی را رایج کنیم و بدون در نظر گرفتن جایگاه افراد و بدون در نظر گفتن عقایدشان برای آزادی بیانشان از آنها دفاع کنیم.

پ.ن.:
امروز خبر دستگیری حسین درخشان به شکلی تایید شد.

November 16, 2008

استراتژی تحریم

گروه های سیاسی که در جامعه جایگاهی دارند، همگی از سه لایه تشکیل می‌شوند. این سه لایه تشکیل می‌شود از لایه استراتژیست(نخبگان یا همان سواره نظام)، لایه دوم(میانی) انتقال دهنده استراتژی به لایه پائین‌تر است (پیاده نظام یا پستچی) و آخرین لایه هم سیاهی لشکر است(طبقه رای دهنده، یا عوام یا هر نام دیگری که بر آن بگذاریم).
این سه لایه که گفتم شامل همه گروه‌های سیاسی می‌شود چه گروه اسهال طلب‌ها، چه گروه اقتدارگراها، چه گروه‌های پراکنده درون رژیم و چه گروه های اپوزیسیون.
گروه‌های درون جمهوری اسلامی برای به دست گرفتن قدرت در هر مرحله از تقسیم قدرت با ورود نیروهای استراتژیست خود به میدان مبارزه، شروع به انتقال ایده‌ها، کنش‌ها و واکنش‌های خود به لایه میانی می‌کنند و زمینه را برای بدست گرفتن قدرت مهیا می‌کنند و با انتقال ایده‌های خود به لایه میانی پیام خود را به لایه سیاهی لشکر منتقل می‌کنند و اگر در این نقل و انتقال‌ها موفق شوند و بتوانند نیروی سیاهی لشکر را تحت تاثیر قرار بدهند قدرت را بدست می‌گیرند.
متاسفانه درون نیروهای اپوزیسیون به علت پراکندگی و غیر متمرکز بودن، این سیستم کارایی کافی را ندارد و به همین دلیل هم هست که عموما از انتقال ایده‌های خود به سطح جامعه عاجز هستند و همین مساله باعث می‌شود که نیروهای درون حکومتی قدرت را بین خود تقسیم کنند و هر کدام به نوبه در مرکز قدرت قرار بگیرند.

مهم ترین این سه لایه برای کنترل قدرت لایه میانی است، این لایه مثل پستچی عمل می‌کند و پیام استراتژیست‌ها (راس هرمی‌ها) را به سیاهی لشکر منتقل می‌کند و هرچه این لایه در عمل خود موفق تر باشد، امکان برنده شدن گروه خود را افزایش می‌دهد.
لایه میانه که منتقل کننده استراتژی به لایه های پائینی است عموما از قشرهای دانشجویی و نیمه نخبه تشکیل می‌شود. این گروه را معمولا می‌توان در هر بزنگاهی مثل انتخابات از یک جناح به جناح دیگر جا بجا کرد. این جابجایی بستگی دارد به قدرت نخبگان و استراتژیست‌های راس هرم هر گروه و اینکه این لایه چگونه عملکردی داشته. آیا این لایه توانسته پیام را آنچنان که موثر واقع شود منتقل کند یا نه. اگر لایه نخبه بتواند جماعت بیشتری از پستچی‌ها را برای رساندن پیام خود به لایه سیاهی لشکر جذب کند یقینا پیروز میدان خواهد شد.
حالا ممکن است کسی بگوید در دنیای مدرن امروزی تلویزیون و دیگر رسانه‌ها کار لایه میانی را انجام می‌دهد! در پاسخ چنین استدلالی باید گفت که تله‌ویزیون در حکومت آخوندی یک وسیله غیر قابل اعتماد شده و دیگر آن کارایی و مشروعیت قبلی را ندارد و به علت سوء استفاده بیش از حد رژیم از این وسیله دیگر کارایی واقعی خودش را ندارد.
اگر می‌بینید گاهی اوقات گروه کوچک موسوم به ملی مذهبی‌ها می‌توانند حرکت‌هایی را در دانشگاه‌ها بوجود بیاورند به این دلیل است که در تاثیر گذاری بر این طبقه موفق‌تر عمل می‌کنند و درست به همین دلیل هم هست اگر می‌بینید یک مرتبه نیروهای طرفدار احمدی نژاد دانشگاه ها را اشغال می‌کنند. این نیز نشان از همین تاثیر گذاری این لایه بر کل اجتماع دارد. اگر می‌بینید اکثر انقلاب‌ها و تغییرات مهم از دانشگاه‌ها شروع می‌شود، علت‌اش دقیقا همین ساختار است. لایه های استراتژیست معمولا پشت پرده عمل می‌کنند و نیروهای میانی معمولا نیروهایی هستند که جرقه اولیه هر حرکتی را می‌زنند و به همین علت هم هست که این گروه اکثرا آسیب پذیرتراند و بیشترین آسیب‌ها را هم در درگیری‌های اجتماعی می‌بینند.
اگر می‌بینید که خاتمیست‌ها در آخر دوران‌شان یک مرتبه با یک رویارویی دانشجویی روبرو می‌شوند این همان علتی است که بعد تر باعث باخت اسهال طلب‌ها می‌شود و نیروهای دیگر وارد بازی می‌شوند.
این که می‌بینید حکومت آخوندی هنوز بعد از 30 سال می‌تواند قدرت را در چنگال خود نگاه دارد، این مساله است که اپوزیسیون حکومت قدرت تاثیر گذاری بر لایه میانی را ندارد و اگر هم در مقاطعی داشته در مقاطع کوتاهی بوده و قدرت کافی برای سرنگونی را نداشته است.

ادامه این مطلب را در نوشته یکی دو روز آینده بخوانید.

November 13, 2008

چپول‌های نوستالژیک

یک خانم نروژی رو سالهاست که می‌شناسم. شغل این خانم معلمی است و از سر اتفاق دروسی را که تدریس می‌کند، تاریخ، علوم اجتماعی و سیاست و گاهی هم زبان است.
مدت‌ها ست که او را می شناسم، اون روزهایی که توحش مسلمانان به اوج خود رسیده بود، ایشان بی محابا از مسلمانان دفاع می‌کرد، در دفاعیاتش هم مدعی می‌شد که این نژاد پرستی است که بدون دلیل به خاطر چند مسلمان جنگ طلب همه مسلمانان را با همان چوب برانیم و الخ.
یک روز تصمیم گرفتم بجای بحث کردن بی نتیجه با او هرچه بر علیه اسلام پیدا می‌کنم به خوردش بدهم، بدون اینکه با او بحث کنم. می‌دونید گاهی اوقات بعضی از این رادیکال‌ها، نوستالژیک هم هستند و درست مثل کمونیست‌هایی که نا آگاهانه از عمو استالین و مائو دفاع می‌کردند به این خیال خوش که دارند در راه آزادی طبقه کارگر و زحمت کش جامعه و الخ، جان فشانی می‌کنند. غافل از اینکه این احساسات نوستالژیک و چپ روی‌های چپول گونه، بیشتر تیشه به ریشه کارگر و طبقه زجر کشیده می‌زند تا آنها را نجات دهد. دفاع‌های بی حساب و کتاب این خانم از مسلمونها هم درست به همان شکل، بیشتر یک حالت نوستالژیک و کورکورانه داشت تا از روی شناخت واقعیات.
داستان را کوتاه کنم. با خودم استدلال می‌کردم که این خانم حداقل روزانه به 30 تا 40 دانش آموز دبیرستانی را درس می‌دهد و با این تفکری که او دارد بطور کلی انسانی خطرناک است و می‌تواند افکاری را در مغز جوان‌های دبیرستانی بکند که بعد‌ها غیرقابل اصلاح باشد.
از همان روز تصمیم گرفتم بطور مدام این بانوی، چپ، نوستالژیک و ضد نژاد پرستی را کمی با فکت‌های دنیای اسلام آشنا کنم بلکه چشمانش باز شود.
هر نوع نوشته و فیلم و خلاصه هر چیزی که بدستم می‌رسید که می‌توانست مغز این خانم را کمی بر روی واقعیات باز کند برایش تهیه می‌کردم و به خوردش می‌دادم. هر نوشته‌ای که می توانست موثر واقع شود را برایش میل می‌کردم، حتی بعضی نوشته‌هایی که به زبان فارسی بود را هم برایش ترجمه می‌کردم و به خوردش می‌دادم. این پشتکار و پی‌گیری‌ها این روزها شدیدا اثرگذار شده و او چنان دنیای اسلام را پی‌گیری می‌کند تو گویی که یک پزشک است و دنبال ویروس خطرناکی می‌گردد.
باور کنید هر کسی را می‌توان تغییر داد، حتی آنهایی که در باورهای‌شان نشان از هیچ سستی پیدا نمی‌کنیم. رادیکال‌ترین انسان‌ها را می‌توان با کار منطقی و پی‌گیری مدام تغییر داد و آنها را تبدیل کرد به انسانهایی منطقی.
به زبان ساده هر انسان رادیکال نوستالژیک و بی منطقی را می‌توان تبدیل کرد به انسانی آگاه و هم زمان رادیکال.

November 09, 2008

انتخاباتی

خمینی ملعون علیه وقتی می‌خواست به جناح های درون رژیم هشدار بدهد، اغلب هشدار می‌داد که باید مراقب اسلام آمریکایی بود و از آن پرهیز کرد. او در مقابل اسلام آمریکایی اسلام ناب محمدی را مطرح می‌کرد.
حالا بعد از گذشت 30 سال از حکومت اسلامی آخوندی، پرده‌ها کنار رفته و هر دو اسلام روبروی ما قرار گرفته.
اسلام ناب محمدی همین هست که خامنه‌ای و عمله اکره‌اش آنرا نمایندگی می‌کنند و اسلام آمریکایی هم همان است که ما آنرا اسهال طلب می‌نامیم. جالب اینجاست که همان ها که سفارت آمریکا را اشغال کردند امروز خود از همه غرب گرا و آمریکایی تر شده‌اند و حاضرند در صورت تضمین ماندن در قدرت به دامان آمریکا هم بخزند.
فرق این دو جناح رژیم را بعد از 30 سال همگی به خوبی می‌شناسیم و اکثر ملت ایران هم امروز فقط منتظر یک راه برون رفت از این دو نکبت هستند.
آقای سعید حجاریان که متعلق به شاخه اسلام آمریکایی رژیم است، در این تحلیل خود به این نتیجه رسیده است که باید به هر شکل ممکن خاتمی را از 7 خوان عبور داد و او را مجددا به قدرت رساند. یکی از هفت خوان‌های حجاریان هم تحریمی‌ها هستند. متن پیام او بسیار صریح و بدون لاپوشانی است و به وضوح توضیح می‌دهد:

در دوم خرداد جنبش دانشجویی به شدت فعال بود و یکی از علل مهم جمع‌آوری رأی برای خاتمی همین جنبش بود. اما اکنون این جنبش دیگر وجود ندارد. در عوض، تحریمیون وجود دارند که معتقدند نظام، تصمیم خود را برای بقای احمدی‌نژاد گرفته است و هر تلاشی بیهوده است. از نظر آن‌ها شاید بهتر باشد که احمدی‌نژاد چهار سال دیگر زمام امور را به دست بگیرد تا نظام به آستانه سقوط نزدیک‌تر شود. این گرایش شکست‌طلبی امروزه در میان بخشی از جوانان رایج است و گمان می‌کنند که سقوط نظام راه را برای توسعه و دموکراسی هموار خواهد کرد و وجود امثال خاتمی این سقوط را به تأخیر می‌اندازند.

این تحلیل بسیار درست و دقیق است و درست به همین دلیل هم هست که عمله اکره رژیم مدام روی همین نکته مانور می دهند و با شل کن سفت کن هایشان در مسائل اجتماعی، سعی می‌کنند از رویارویی بیشتر با جامعه خودداری کند. چه به خوبی می‌دانند که فشارهای بیشتر می‌تواند جامعه را به سوی یک شورش کور و یا حداقل یک نافرمانی عمومی سوق دهد. اداره کنندگان رژیم به خوبی می‌دانند که یک تحریم همه گیر بسیار سریع آنها را از قدرت به پایین خواهد کشید. دلیل شعبده بازی‌های انتخاباتی هم درست در همین نکته نهفته که رژیم به افکار عمومی القا کند که شعبده بازی انتخابات روزنه‌ای است برای مردم تا بتوانند از این بن‌بست خارج شوند. حکومت به شکلی همیشه "در بهشتی" برای خوش باوران باقی می‌گذارد تا با عوام فریبی ساده دلان را در این گمان نگاه دارد که با رای دادن به این یا آن گروه می‌توان رفتار رژیم را تغییر داد!
ما که خواهان سرنگونی رژیم هستیم به خوبی می دانیم که همه این بازی‌های سیاسی، انتخاباتی و جناحی برای خریدن وقت است و فرار از سرنگونی.
در این میان ما که خواهان سرنگونی رژیم هستیم باید بدون هیچ تردیدی این بازی را بهم بزنیم و اجازه ندهید این حکومت مجددا هشت سال دیگر ملت بیچاره را دنبال نخود سیاه بفرستد و به حکومت ننگین خود ادامه بدهد. وظیفه ماست تا با افشاگری مانورهای حکومت آنها را خنثی کنیم. وظیفه ماست تا با مبارزه با این بازی که آنرا انتخاب بین بد و بدتر گذاشته‌اند مبارزه کنیم و با صدای بلند فریاد تحریم را به گوش ملت برسانیم.

November 08, 2008

حلقه سرهنگ‌های باز نشسته ملکوتی!

توضیح: در متن اصلی که من دیشب خواندم از واژه سرهنگ برای رئیس جدید زمانه استفاده شده بود که در متن جدید حذف شده. به گمان حقیر تماس وکلای زمانه با حلقه ملکوت باعث تغییر در متن اولیه و حذف بعضی واژه‌های دردسر ساز شده است. در ضمن در متن جدید ملکوت هم به تغییر متن اشاره شده است.

حلقه ملکوت ترکمان زده و تازه بعد از یک سال و اندی همان چیزی را کشف کرده که ما روزهای اول سبز شدن رادیو زمانه در اینترنت کشف کردیم و در باره آن گفتیم و نوشتیم.
مگر ما نگفتیم و ننوشتیم که بودجه زمانه از دولت‌های استعماری تامین می‌شود و در نتیجه این رسانه را یک رسانه دست نشانده نامیدیم، مگر ننوشتیم کسانی که در آن کار می‌کنند مزدور بیگانه هستند!؟ جل الخالق گویا آقای "داریوش میم" شق القمر فرموده‌اند و تازه از خواب بیدار شده‌اند و تازه دوزاری شان افتاده است که یک سال آزگار خودشان و دیگر شرکاء حقوق سرهنگی از دولت‌های بیگانه می‌گرفته‌اند!! البته نباید ساده انگار بود و گمان کرد که ایشان و آن کسی که به ایشان حقوق می‌دهد نمی دانسته‌اند که این نشریه نشریه سرهنگ‌ها ست، فقط ایشان از این موضوع گچی و جری هستند که دیگر آنهایی که بودجه سرهنگ‌ها را تامین می‌کنند حاضر نیستند به ایشان و شرکاء بدون دلیل حقوق بدهند. از من نپرسید چرا! بنده علم غیب ندارم، اینها حدسیاتی است که زده‌ام، شاید هم آن رئیس جدید همان که می‌گویند صرب است، کمتر از این عمله اکره قبلی زمانه حقوق می‌گیرد و ارزان تر مزدوری می‌کند و سر به راه تر است و یا حداقل نمی‌تواند مستقیما از طهران دستور بگیرد. (این تهران را که با طا می‌نویسم هم خودش حکمتی دارد که رندان درک خواهند کرد!)

ما فکر می‌کردیم حلقه ملکوت چنان که دست اندارکارانش می‌گویند حلقه‌ای است از این دست:

این وبلاگ از مجموعه وبلاگ های حلقه ی ملکوت است و آداب و زبان مناسب و سنجيده مانع از نشر مطالب حاوی استهزاء و سخنان سخیف است. اگر مطلبی از جنس استدلال دارید، لینک آن را زیر همین مطلب بگذارید تا منتشر شود.
با این وجود، لینک شما در لینکدونی قرار داده شد تا اگر کسی مایل است آن را در وبلاگ خود شما بخواند.
(نقل از عمله اکره حلقه سرهنگ‌های سابق!)


البته این را تا دیشب گمان می‌کردیم، ولی دیشب وقتی متن زیر را خواندیم متوجه شدیم حد و مرز استهزاء و سخیف بودن نوشته هم کمی آن طرف تر رفته است و رسیده است به اینجا:
برگرفته ازملکوت دیشب:

عجب حماقت بزرگی! نويسنده، یا واقعاً سواد انگليسی ندارد، يا هوش و حواس‌اش به جا نبوده! مگر همه‌ی کسانی که امکان دارد آن کار را به عده بگيرند، «مذکر» هستند که ايشان از ضمير مذکر استفاده می‌کند؟ يعنی از قبل تعيين کرده‌اند که چه کسی بايد این کار را به عهده بگيرد؟ (يا از ميان چه کسانی فرد مورد نظر بايد انتخاب شود؟)

نگفتیم آقایان ملا نقطه‌ای و قرون وسطایی هستند!؟ آخه فلک زده‌ها فکر می‌کنید اگر زمانه می‌خواست نمی‌توانست از خود ناف لندن یک نفر را بیاورد برای شما به "کوئین انگلیش" انگلیسی بلغور کند!؟ آخه بدبخت‌ها مفلوک مگر همه چیز در نوشتن خلاصه می‌شود!؟ مگر ملاهای خودمان بد می‌نویسند یا غلط می‌نویسند!؟ آخه عقب افتاده‌های فکری، مگر می‌شود مشکلات دنیا را با دستور زبان حل کرد و با یک متن ملا نقطه‌ای نوشتن مشکلات دنیا را حل کرد!؟

نه خیر قربان این آقایان، ببخشید این سرهنگ‌های بازنشسته به زبان و فرهنگ یا سرهنگ بودن رئیس زمانه نیست که اعتراض دارند، خیر! این سرهنگ‌های بازنشسته از غیر دموکراتیک بودن زمانه هم نگران نیستند، چه خودشان تا همین دیروز حقوق سرهنگی می‌گرفتند و برای اجنبی پا می‌کوبیدند. نگرانی و ناراحتی و گریان شدن سرهنگ‌های باز نشسته از این منظور است که دیگر قدرت هنگ در دست ایشان نیست و از چندی پیش این هنگ به سرهنگ‌های زبده تری سپرده شده است.


رفرانس:
این هم متن کامل نامه‌ای است که سرهنگ جدید هنگ زمانه صادر کرده‌اند.


November 05, 2008

حلقه ننگین ملکوتی

هر چه می‌خواهیم زیر سبیلی در کنیم، نمی‌شود که نمی‌شود!
درگیری و شیون و زاری که در رابطه با زمانه راه افتاده را قصد نداشتم اصلا وقعی بنهم، چه رسد به اینکه وقتم را صرف آن کنم. ولی اینجا خاک اینترنت است و چه بخواهیم و چه نخواهیم از یک لینک به لینک دیگری هدایت می‌شویم و عاقبت می‌خوانیم آنچه دوست نداریم بخوانیم و گاهی باعث می‌شود که خونمان بجوش بیاید و یک جمله‌ای را برای خالی نبودن عریضه بنویسم. ولی هیهات که بعضی حتی همین یک ابراز عقیده‌های یک جمله‌ای ما را هم بر نمی‌تابند. اینها از نژاد حلقه ملکوت هستند! درست انگاری که آسمان ترکمان زده و فقط همین حلقه از آن بالا تالاپی افتاده پائین.
بعضی از این آقایان جملگی از نژاد همان‌هایی هستند که در این مطلب به آن پرداخته‌ام. تولید کنندگان تفکر عقب افتاده قرون وسطی. هیچ چیز نو و خارج از تفکرات خود را بر نمی‌تابند.

داستان از آنجا شروع شد که از این لینک به آن لینک از این آدرس به آن آدرس از اینجا سر در آوردم. بعد از خواندن مرثیه و شیون و زاری آقایان، مجبور شدم یک جمله! باور کنید فقط یک جمله بنویسم، و در پائین جمله لینک یکی از طنزهای ملاحسنی را هم گذاشتم، این هم آن جمله کذایی و لینک مطلب ملاحسنی:
شما همیشه عادت دارید فقط نظر موافقین را بنویسید!؟
http://mollah.blogspot.com/2008/11/blog-post.html

بعد از نوشتن این جمله دیگر حتی یادم رفته بود که چنین جمله‌ای نوشته بودم، تا اینکه دیشب میلی دریافت کردم که مرا به این آدرس هدایت کرد.

وقتی جملات پایین را زیر نوشته خودم دیدم، نزدیک بود از خشم آتش بگیرم.

این وبلاگ از مجموعه وبلاگ های حلقه ی ملکوت است و آداب و زبان مناسب و سنجيده مانع از نشر مطالب حاوی استهزاء و سخنان سخیف است. اگر مطلبی از جنس استدلال دارید، لینک آن را زیر همین مطلب بگذارید تا منتشر شود.
با این وجود، لینک شما در لینکدونی قرار داده شد تا اگر کسی مایل است آن را در وبلاگ خود شما بخواند.

عجب! طنز از نظر آقایان سخنان سخیف محسوب می‌شود!! فکرش را بکنید کسانی که حتی یک جمله ساده مخالفین خودشان را هم نمی‌توانند تحمل کنند و با استدلال اینکه سخنان " استهزاء و سخنان سخیف" است حذفشان می‌کنند با این حال ادعاهایشان در باره آزادی بیان کون آسمان و زمین را پاره می‌کند. باور کنید آن یک جمله را هم تنها برای این نوشتم که نکند یک وقتی آقایان امر برشان مشتبه شود که فقط خودشان می‌توانند نفس بکشند.
آهای اهالی اینترنت! اینجا خاک پاک و آزاد اینترنت است، شما که کوچکتر از آن هستید، حتی حکومت ننگین تان هم نمی‌تواند ما را از اینجا بیرون کند ما آمده‌ایم که بمانیم.
اگر یکی از شما شهامت آنرا داشتید که مثل من در سیستم پیام گیر خودتان را واز و ولنگ بگذارید تا هر رهگذری خواست نظر بدهد، آنوقت بیایید اینجا نسق آزادی بیان بگیرد، تا آن روز بروید در کون مبارک ملکوتی‌تان را بگیرد.
پایان پیام!

November 04, 2008

توهم قدرت

majless_kordan.jpgبعضی ها وقتی سوار موج می‌شوند اگر حد و اندازه خودشان را نشناسند گاهی قمارهایی می‌کنند که عاقبت آن شبیه به ماجرا کردان می‌شود. ضرب المثلی است که می‌گوید : دزد نگرفته پادشاه است . حکایت کار کردان مفلوک از این دو جنبه قابل بررسی است. ایشان تا زمانی که گیر رندان رند تر از خودش نیفتاده بود، بر موج سوار شد و یکه تاز تا مقام وزارت کشور پیش رفت. همزمان در محاسبه‌اش این اشتباه را کرد و نمی‌دانست که هر وقت به نوک هرم قدرت نزدیک شدی آنوقت دیگر مثل پائین پلکان قدرت نیست، آنجا در اوج قدرت درست مثل یک موج سی چهل متری می‌ماند که در اقیانوس بالا و پائین می‌رود و اگر موج سوار خوبی نباشی یقینا سقوط خواهی کرد و به قعر اقیانوس خواهی رفت.
حکومت آخوندی چنان بی در و پیکر هست که هر شیادی کافی است، دستمال یزدی بدست بگیرد و دور و بر آنهایی که بر قدرت سوار هستند بچرخد و هر از چندی با دستمال یزدی فلان مبارک این یا آن آخوند را پالیش بدهد، تا کم کم پلکان ترقی را طی کند. کافی است صبر و حوصله داشته باشد و در پروسه مالش و ماساژ خایه علما از خود عجله به خرج ندهد. وقتی شخصی مثل علی کردان (یا همان عوضی علی کردان) از زندان (غیر سیاسی) قبل از انقلاب آزاد می‌شود و در یک پروسه 30 ساله بر مسند وزارت کشور یعنی یکی از مهم ترین پست های وزارت می‌نشیند، این پدیده دو حقیقت را برای ما آشکار می‌سازد.

حقیقت اول این است که اکثر آقایانی که پلکان قدرت را در حکومت آخوندی طی کرده‌اند روزی به همین آسانی از اریکه قدرت پرت خواهند شد و مثل کردان از همه چیز به هیچ تبدیل می‌شوند. این اتفاق اجتناب ناپذیر است، وقتی که بر موجی به این بلندی سوار شدی یا باید موج سوار خوبی باشی یا نابودی ات حتمی است.
حقیقت دوم اینکه این حکومت چنان بی در و پیکر شده که شخصی مثل علی کردان می‌تواند تا آن حد بالا برود. ساختار خود حکومت هم در این پروسه 30 ساله درست مثل زندگی سیاسی علی کردان است. آقایان روزی که به قدرت رسیدند حتی خوشبین ترینشان هم فکر نمی‌کردند بتوانند حکومت را 30 سال نگهدارند. کل حکومت هم امروز دچار همان دردی شد که کردان به آن گرفتار است و آن چیزی نیست بجز توهم. توهم موج سواری بدون اینکه قانون اقیانوس را بدانند. دلیل گلاویز شدن حکومت آخوندی با قدرت‌های بزرگ هم از همین توهم سرچشمه می‌گیرد. صدام حسین و ملا عمر هم همین توهم را داشتند، هیتلر هم دچار همین توهم بود و بلاخره سید علی هم مثل دیگر دیکتاتورها دچار همین نوع توهم است. توهمی که عاقبت این نادانان را به قعر اقیانوس سرنگون خواهد کرد، توهم قدرت.


این فایل صوتی را گوش کنید و قدرت توهم را ببینید!
عکس کنار وضع موجود در ایران را به خوبی به تصویر کشیده است. اگر علی کردان دکترا نداشت به نظر من وضع این نمایندگان صد مرتبه از عوض علی کردان بدتر است. انگاری گله گوسفندان دور بزی که هدایت کننده گله است جمع شده‌اند.

صدای کردان در مجلس
بنا به گفته کردان در مجلس امروز، اکثر قضات در جمهوری اسلامی به همین سبکی که کردان لیسانس و فوق لیسانس گرفته لیسانس گرفته‌اند.

پ.ن.:
گروه کیوسک رو خیلی دوست دارم، این گروه واقعا یکی از بهترینی هستند که در این سالهای اخیر ظهور کرده اند. این یکی به نظرم بسیار به وضع امروز ما هموخانی بسیار دارد.
Peragmatism e eshghi

November 01, 2008

تایید دکترای ازاله بکارت به سبک مدرن

ezale_bekarat.png
آقای کردان را که می‌شناسید! ایشان برای اینکه نشان دهند چقدر مردمی هستند! یک سایت باز کرده‌اند تا بلکه با رای من و شما و دیگر هموطنان از استیضاح خود جلوگیری کنند. حقیر هم که همیشه به این جور مقولات (آمارگیری و رای مستقیم و ...) علاقه زیادی دارم و همچنین برای پایداری اسلام و حکومت سید علی کوشیده‌ام!! رفتم و در این رای گیری دشمن شکن شرکت کردم.
از شما عزیزان هم می‌خواهم که در این شنبه عزیز بروید و ازاله بکارتی بکنید و مشت محکمی بزنید به دک و پوز استکبار جهانی و با یک رای ناقابل همراه با امت همیشه در صحنه و پشت صحنه به سید علی چلاق لبیک بگویید.
انشاالله تعالی (چه کرده‌ای تا حالا!؟)
برای اینکه فکر نکنید دروغ می‌گویم! عکس رای خودم را هم در اینجا می‌گذارم، برای مشاهد تصویر به اندازه بزرگ روی آن تقه بزنید.
پس مثل همه امت همیشه در صحنه پیش به سوی صندوق رای!!






شمارشگر