تلاشی برای روشنگری
وبلاگی را با عنوان گفتگو راه اندازی کردم به این امید که با مطرح کردن بحثهای اساسی و جمع آوری نوشتههایی در باره و نقد اسلام، بتوانیم با هم یک منبع مفید بسازیم تا جوانان سرگردان در جو مسموم ایران اسلام زده بتوانند با مراجعه به آن به عنوان یک مرجع کسب اطلاعات دقیق و صحیح راه خود را در دنیای مسموم اسلام بیابند و از چنگال این بیماری که نامش اسلام است رها شوند.
منظور از راه اندازی این وبلاگ این نیست که من بنویسم و دیگران بیایند و بخوانند، برعکس منظور من این است که همه بنویسند و همه بخوانند.
پس اگر علاقمند به نوشتن در این وبلاگ هستید با ارسال مطلب برای من از طریق ایمیل یا از طریق پیام گیر در نگارش این وبلاگ همراهی کنید. متاسفانه به خاطر اینکه سرور این وبلاگ در منزل من هست نمیتوانم اجازه نگارش مستقیم در آن را به کسی بدهم در غیر این صورت ممکن است کل سرور به خطر بیفتد.
پیامهای شما:
خسن آقا ...
واقعا دستت درد نکنه...از خوندن وبلاگت لذت میبرم
در پناه کفر آرزوی موفقیت میکنم برات...
Posted by: سپید...سیاه | September 30, 2008 11:57 PM
واقعا به نظر میرسه چون این رژیم و به طور کلی اسلام از افشا نقد و رسانه میترسه و ازش وحشت داره لازمه که کسایی که اینجا مرتب سر میزنن یک جایی به صورت مدون داشته باشن که بتونن بیان فکر بکنند...
اللبته خسن آقا این مهم نه به عنوان وظیفه بلکه لطفیه که به مخاطبین همیشگی سایتتون کردید...
در پناه کفر.
Posted by: سپید...سیاه | October 1, 2008 12:03 AM
لطفا بفرمایید علت دادن فطریه چیست و اصلا فطریه واسه چیه؟اگر خمس و زکات هست فطریه چیه؟فطریه به چه کسانی داده میشه؟؟؟من از دیشب دارم دنبال جواب میگردم واسه این سوال
Posted by: جاوید | October 1, 2008 12:18 AM
عزیزم از اونجایی که آخوند جماعت قشری از همه جا رونده و مونده بوده و از روی کودنی به دین شریف اسلام و تحقیق و تفحص در مورد اون به صورت حوزوی روی آورده و با توجه به اینکه در تاریخ آخوندها منبع درآمدی نداشته ند و اصولا دچار مکتب گشادیسم هم بودند لذا اسلام میبایست از این طریق و با خر کردن عده ای به این صورت جیره ای رو برای حامیانش در نظر بگیره...چه منبع بهتر از جیب مردم نادان...؟
پس شما فکر کردید این آخوندهای پا پتی در قدیم وقبل از قدرت از کجا نون میخوردن...؟ با همین گداییها.
Posted by: سپید...سیاه | October 1, 2008 12:49 AM
دین اسلام دینیست راهنمای کون شستن، راهنمای گدائی و مفتخوری، راهنمای کس کشی، مادر قحبگی... و فطریه هم نیست غیر از یکی از همین مادرجندگیهای رسول الله و ائمه کفتار در حق مسلمین احمقِ الاغ جفتک انداز
Posted by: افشین | October 1, 2008 12:52 AM
بنوبهء خود عید سعید ضرت را به همه گوزلمانان جهان اعم از سنیهای نجس و شیعه های الاغ تبریک میگم: مسلمون عید ضرتت مبارک 1400 سال دیگه به این خریتها
Posted by: افشین | October 1, 2008 12:54 AM
راه اندازی وبلاگهای منتقد اسلام کار بسیار پسندیده ایست و از سوی معصومین بسیار توصیه گردیده، بطوریکه حدیث قدسی از اباکسطمه(ص) (پدر کسطمه )نقل گردیده که هر کافری که وبلاگی ضد اسلام را در شب عید فطر راه بیاندازد در یوم الحشر خود الله شخصاً به او میدهد
ایضاً امام صادق(ع) در این خصوص می فرماید: هرکس از طریق وبلاگش مسلمانی را آدم کند خداوند در آخرت به او 700000 حوری و 700000 غلمان و 700000 کمر فیل از برای ترتیب دادن آنها به او عطا خواهد فرمود
Posted by: افشین | October 1, 2008 01:27 AM
این یارو با خودش دودوتا چهارتا کرده بعد دلیل میاره قرآن کارش درسته.خوب با خودش حساب کرده یه عدد درآورده میگه 6524 یعنی چی؟؟؟ کسشعر از این بهتر دیده بودین؟؟؟
شگفتي هاي سوره اخلاص
نوشته مهندس: عبد الدائم الكحيل
برگردان: دکتر محمد هادي مؤذن جامي
أسراراين سورهعظيمچيست ؟ وآيا به زبان اعداد مي توان معجزه جديدي که عظمت اين سوره را اثبات کند ارائه کرد؟ دراين نوشتار زنجيره اي از توافقات شگفت آورآيات سوره با عدد هفت را ارائه مي کنيم تا ايمانمان به آفريدگارآسمانهاي هفتگانه بيشترشود.
عدد كلمات هرآيه
فقط اين نيست بلکه هرآيه از آيات چهارکانه حاوي عدد معيني ازکلمات به شرح آتي است :
(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ): عدد كلمات 4
(اللَّهُ الصَّمَدُ): عدد كلمات 2
(لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ): عدد كلمات 5
(وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ): عدد كلمات 6
اين ارقام را برحسب ترتيب مي نوبسيم :
آية 1 آية 2 آية 3 آية 4
4 2 5 6
عدد حاصل يعني 6524مضرب هفت است :
6524 = 7 × 932
http://www.55a.net/firas/farisi/?page=show_det&id=112&select_page=18
Posted by: جاوید | October 1, 2008 03:03 AM
آلتت برقرار باد، منو از خونه بدوشی نجات دادی.
Posted by: شیمبل | October 1, 2008 03:56 AM
مبارک باشه
امیدوارم با هربار سر زدن به این وبلاگ مطلب مفیدی بیاموزیم.
هر نوشته و هر سخن تا هنگامی که بر پایه عقل و استدلال و منطق استوار باشد پایدار خواهد ماند. امیدوارم دوستان در این وبلاگ مطالبی را بنویسند که بر محوریت عقل و استدلال استوار باشد و نه فحش و چرند پرندگویی.
Posted by: ملا حسنی | October 1, 2008 04:44 AM
محاسبات پیچیده مهندس عبد الدائم الذلیل نشون میده که سوره توحید که اون عدد مدداش مضرب 7 هس مقدسه و بقیه سوره های قراَن که اعدادشون مضرب 7 نیستن نامقدس هستند و باید رید به میانشون
در ضمن اون یه سوره توحید هم تقدسش تنها بخاطر مقدس بودن عدد هفته وگرنه از نظر مفهوم سوره توحید هم تقدسش در حد تقدس پشکل شتر نجاستخواره
Posted by: افشین | October 1, 2008 08:14 AM
حسن آقای عزیز.
متشکریم از این زمان و انرژی که میگذاری تا مردم ما را آگاه سازی.
خواستم در وبسایت جدید برایت پیامی بگذارم ولی پیام گیر همانطور که گفته بودی کار نمی کرد
Posted by: پیلتن پاکزاد | October 1, 2008 07:55 PM
لکن کیر من در کون هر کس که توهین به اسلام بگد ( امام خمینی )
Posted by: حسن | October 1, 2008 08:55 PM
ما اهل کوفه نیستیم خسن آقا تنها بماند مگر اسلام بمیرد مبارزه انجام بیابد.
-----------
شرح و عکس کلیه فضائل و مناقب حضرت زهرا سلام الله علیها
zahra-zeynab.blogspot.com
Posted by: گایا-حزب سبز لبه تاریکی ایران | October 1, 2008 09:09 PM
به مش حسن کامنت گذار؛
اگه شما می خوای که به اسلام عزیز توهین نشه راهش اینه که از جامعه و حکومت جمعش کنین و تبدیلش کنین به یه امر کاملاً شخصی، در غیر اینصورت خودتو کیرتو امام خمینیتونو جد امام خمینیتونو اسلام و قرآنتون جاتون تو کون سگه
Posted by: افشین | October 1, 2008 10:53 PM
حسن آقای گرامی برایت مطلبی نوشتم که در وبلاگ
افشاگری جدید بکارش ببری اگر مناسب تشخیص
دادی ورنه همینجا هم بد نیست شاد باشی نانا زولا
حسن آقا جونم
عرضم به خدمتت که در افسانه ها و روایت قدیمی که از کتاب
معروف گهات النهجی البلاغه ای اثر المادر الجنده ای به نام
العلی روایت شده است
حرضت محمد مردی بسیار حشری - غشی بوده اند ایشان از
لحظه تولد به نه نه کون برهنه بوگهی پشگل خور صحرای کربلائي
خود انگشت رسانیدند تا دم مرگ که با بالا رفتن انگشتی از گه
از کون عایشه لکاته سلیطه یه وجب بچه
دار فانی را با دیدن انواع
و اقسام وسط لنگ زنیکه های طاق و جفتی که گرفت و کرد !!!!
انگاری نمیشد همینجوری کرد !!!!!! باید حتما مال خودت باشد !!
جاکش حشری - غشی مالکیت طلب هم بوده قرمساق
عین مرتضوی قصاب اوین که بعضی از دختر سیاسی ها را میگه
مال خودمه و به خراب شده اش میبره بابا مگه این قرمساق
رهبر یکدست است ؟
شایع است که بخش الاغیت محمد به خمینی رفته بود
بخش عاشق خود بودنش و مالکیت طلبی او به سید یکدست مافنگی
بخش فاشیستی او به مصباح گهی یزدی
فقط شما تصورش را بکنید که این سه در یک فرد متجلی میشد
ووووووووووووووووووووووووووووووووووووی
الهم الریدم به الاسلام الکیری الگهی الایران
نابود باد نادانی ...........نانا زولا
------
پاسخ:
نانا عزیز اجازه بده در آن وبلاگ با منطق به مبارزه با اسلام برویم. اینکه در پیامها چه واژههایی استفاده میشود مهم نیست، ولی حداقل در متن خود وبلاگ به نظر من نباید از واژههایی که باعث میشود استدلالها را بی ارزش و مخدوش کند جلو گیری کنیم.
در آن وبلاگ باید سعی کنیم فقط فکت و منابع، استدلال و منطق بکار ببریم تا اسلامیستها نتوانند با انگ زدن استدلاهای ما را بی ارزش کنند.
Posted by: nana | October 2, 2008 05:41 AM
وبلاگ منتقد اسلام:
namosalman.blogspot.com
با دادن لینک به این وبلاگ از اجر معنوی و اخروی برخوردار شوید.
Posted by: نامسلمان | October 2, 2008 10:03 AM
خسن آقای عزیز...
دیروز ی پست نه چندان طولانی رو براتون میل کردم...برای سایت گفتگو...
اینجا هم میذارم اگه صلاح دونستید اونجا آپ کنید...
اسلام دین سرکوب
اگر به جای جای قرآن نظری بیندازیم قطعا با آیاتی مواجه خواهیم شد که شامل مفاهیمی چون عذاب شدید کافرین و ایمان نیاوردگان به محمد و الله، مورد خشم و قهرو غضب الهی قرار گرفتن آنها در دنیا و در آخرت و تهدید و ارعاب آنهاست بدون حساب اینکه طبق مفهوم کلی انسان های خوبی هستند یا بد...
بد ندانستم چند نکته از این آیات که به صورت فوری به ذهن حقیر رسید که بازگو کنم :
1.نادیده گرفتن این حقیقت که هیچ ایدئولوژی و طرز تفکری نباید از خود انتظار داشته باشد که 100% مردم را به کیش خود در آورد و باید بپذیرد که حتما مخالفینی هم دارد چه بر حق و چه بر نا حق اما در نمونه های فراوان میبینیم که اسلام شدیدا با مقوله ی نقد مبارزه کرده و میکند!
( درست مثل کمونیستهای وحشی که از طرفی مخافین کمونیسم را سر کوب میکردند و از طرفی تا نهضت عالمگیر خویش را جهانی نکنند و 100% به خورد مردم ندهند از خر رم کرده ی شیطان پایین نمی آمدند)
2.هر انسان سالمی که در این هزاره زندگی میکند میتواند به سادگی در یابد که مهم ترین عامل پیشرفت جوامع متمدن امروزی گوناگونی و رنگارنگی آرا و عقاید و درگیری آنهاست به طوریکه هیچ یک قدرت سرکوب دیگری را ندارد.حال با نگاهی به این آیات ببینید که چرا مثلا من باید وظیفه ام نابود کردن کسی باشد که به خدا اعتقاد ندارد یا چرا همه باید به ریسمان الهی چنگ بزنند...؟( که اگر کسی چنگ نزد غیر خود ی محسوب شود !!!!!! )
3.با نگاهی به تاریخ متوجه میشویم که ایدئولوژی هایی که خود، از بی پایگی وسست بنی خود آگاه هستند بدین صورت از نقد و پژوهش مخالف خود بیم داشته اند و تا مبادا چشم و گوش مردم به دروغی که سالیان سال به آنها خورانده اند آگاه شود و به سوی آرا ضد دین ( یا ایدئولوژی ) کشیده شوند.همه ی ما هم میدانیم که اسلام تا چه حد بی منطق و سست پایه است.
4. معمولا آدم ها از چیزی که نسبت به آن جهل دارند میترسند...درست مثل بچه ای که از اتاق تاریک میترسد ...طبیعی است با این همه رعب و وحشت و عذابی که الله به مخاطبان خود نشان میدهد که کسی هم تا حالا ندیده، انسان های احمق از ترس همین عذاب و جهنم و مایحتوی به دین شریف اسلام گرویده و کاملا مشخص است که اسلام و الله ساختگی محمد حتی ذره ای تحمل دگر اندیشان را ندارند و بدترین عذابها را به آنان وعده میدهند، و بیچاره مومنین محترم نیز غافل از این ضرب المثل که "کی داده کی گرفته؟ " به امید خشم الهی و جنات نعیم که تا کنون هیچ کس ندیده طی عمر میکنند...
Posted by: سپید...سیاه | October 2, 2008 01:24 PM
دوستان به شماره تلفن های آقای هوشنگ امير احمدی زنگ بزنيد و نظر خود راجع به فعاليت های ايشان بگوييد.
Phone: (609) 751-0479
Phone: (609) 497-4749
Mobile: (609) 509-2999
Fax: (609) 279-9889
Email: hooshang@amirahmadi.com
-----------
پاسخ:
جناب سرهنگ شما سرهنگید یا ارتشبد!! این که نمی شه شما هم ارتش بد باشید هم سرهنگ! نکنه خدای نکرده ارتشبدی شما هم مثل دکترای کردان باشه!
Posted by: ارتشبد سرهنگ صادق حمايت | October 2, 2008 02:09 PM
خُسن آقا جون بهش زنگ می زنی؟ من بهش زنگ زدم! نظرت راجع به این مردک چی می باشد!
----------
پاسخ:
نظر من:
خیر من به این الدنگ زنگ نمی زنم.
این مردک هم یک خود فروختهای است مثل دیگر خود فروختگان
Posted by: ارتشبد سرهنگ صادق حمايت | October 2, 2008 04:06 PM
می تونی وبلاگ گفتگو را روی سایت بلاگر بسازی و پابلیش اون رو روی سایتت بگذاری.
اینجوری بچه ها مثل پنلاگ می تونند مطلب بنویسند.
Posted by: اصغر | October 2, 2008 07:29 PM
نمی شه اصغر آقا، اگر بخوام این کار رو بکنم باید یک پورت رو روی دروازه اینترنت و سرور باز کنم و همین امر باعث خواهد شد که امنیت سرور به خطر بیفتد.
Posted by: خُسن آقا | October 2, 2008 08:14 PM
دو تا عکس از این مردک پوفیوز پیدا کردم خوراک خودته :
http://www.flickr.com/photos/hoder/2750985980/sizes/o/
http://www.flickr.com/photos/hoder/2750985840/sizes/o/
Posted by: SHIVA | October 2, 2008 10:15 PM
خایه نداری؟ خایه یک تلفن کردن هم نداری؟ چرا زنگ نمی زنی نظرت را بگی؟ همون که گفتم شیرازی ها فقط حرف اند و یک صدم خایه!! البته شکی ندارم که تو شیرازی اصل نیستی و از همان دهات های دور و بر آمده ای ! که پر است در شیراز!!
Posted by: ارتشبد سرهنگ صادق حمایت | October 2, 2008 10:56 PM
حسن آقا رخصت،
آقای ارتشبد سرهنگ، تا جایی که ما به یاد داریم حسن آقا خایه داشت. اگر حالا ندارد و شما اولین کسی هستی که خبر دار شدی، ما اول از همه شک می کنیم که عضو مفقود شده را شما خورده ای.
سرهنگ عزیز، آدم با کیرش شماره بگیرد باز یک چیزی. حالا ما مشتی خاکروبه نشین و دهاتی و کم سواد؛ شما که سرهنگ و ارتشبد واینجور حرفها هستی برای ما توضیح بده چطور با خایه میشه شماره گرفت.
Posted by: شیمبل | October 2, 2008 11:23 PM
جواب جالبی بود...
Posted by: سپید...سیاه | October 2, 2008 11:32 PM
یعنی خسن آقا، با بویی که این روزها به مشام می رسد من از آن روزی می ترسم که قدرتهای شرقی غربی رابطه ی حسنه ای با ج.ا برقرار کنند. آقا تعلیق می کند و سوخت را می دهند. بعد تحریم ها هم برداشته می شود. کم کمک حرفی از صهیونیسم هم به میان نمی آید.
این وسط سر کی بی کلاهست؟ مردم بی نوا.
اگر بخواهیم به جایی برسیم باید خود دست به کار شویم. نه آن امریکا و بوش الدنگ به فکر ماست نه روسیه و چین و الخ. اصولا هم نباید به فکر ما باشند.
حال پس چاره چیست؟ از اپوزوسیون رسمی هم که عملا بخاری در نمی آید. مردم هم که هنوز عقیده دارند این شیخ ها هستند که اسلام را بد نشان داده اند. روشنگری کنیم؟ فرهنگ سازی کنیم؟ از روش گاندی معابانه استفاده کنیم؟ آخرش چند سال طول می کشد.
خسن آقا خسته شدم دیگر. راهم را می روم اما خسته شدم. باید ترک وطن کرد و رفت.
وطن اینجا نیست. وطن جاییست که حداقل آرزوهای کوچکت توان به حقیقت پیوستن داشته باشد.
سرت را درد آوردم.
بدرود.
Posted by: ط | October 3, 2008 01:41 AM
دوست عزیز اینکه نا امید شویم که کمکی به ما نمی کند. فرهنگ سازی تنها راهی است که می توان به وسیله آن این ها را از ریشه نابود کرد.
اگر گمان می کنیم آمریکا می آید و اسلام را به مسجد بر می گرداند سخت در اشتباه هستیم. اتفاقا این قدرت های استعماری شدید به مذهب نیاز دارند چون به وسیله آن ملت احمق را سر به زیر نگاه می دارند. مگر نمی بینی از روزی که صدام سرنگون شد عراق صد مرتبه بیسشتر مذهبی شده. خوب معلوم است که آمریکا و بطورکلی کشورهای غربی استعماری خواهان مذهب هستند تا به وسیله آن جمعیت کشورها را کنترل کنند.
Posted by: خُسن آقا | October 3, 2008 07:59 AM
حسن اقا امريكا و اروپا هر دوي اينها از مسلمونهاي افراطي خوششون نمياد. اما نميتوانند همه افراطي ها يا رهبرهاي اونها رو مثل بن لادن بكشند چون در اينصورت مسلمون هاي وحشي ميگن( بينيد دنيا اينها ما رو ميكشند ). بنابراين كنترلشون ميكنند زياد هم كه پررو شدند يه جورهايي گوشماليشون ميدن . وگرنه براشون خيلي راحت كه از شر همشون راحت شن . يه جايي مثل اينجا كانادا براي هميشه در افغانستان خواهد ماند . چونكه دارند تمام جونورهاي اسلامي كه زير زمين بودند رو هي انگولك ميگند كه بيان رو و خودشون همديگر رو از بين برند مثل عراق . در عراق اين امريكايي ها نبودند كه عراقي ها رو ميكشتند اين سني و شيعه بود زخم كهنشون سر باز كرده بود .نهايتا من فكر ميكنم كه غربيها نميخواهند كه مذهب رو رواج بدهند چون در دراز مدت خودشان متضرر ميشوند . در عين حال كه تظاهر به همدردي با مسلمانها ميكنند دارن بذرهاي دموكراسي را هم ميپاشند چون بخصوص امريكايي ها به اين نتيجه رسيده اند كه دموكراسي تنها راه مانده براي كشورهاي عقب مانده است . اما دموكراسي يك بار مصرف نميخواهند . البته اين عقيده من هستش و من به ترقي خواهي امريكاييها اعتقاد دارم .امريكاييها همچنان دنيا را بخودشون وابسته كرده اند كه لااقل كشورهاي مدرن حتي فكر قطع رابطه با امريكا به سرشون خطور هم نميكنه . بزرگترين مشتري ماشينهاي ژاپوني ؛ كره اي؛ اروپايي امريكايي ها هستند فكر كنيد اگر امريكاييها ماشينهاي اونها رو نخرند همشون ورشكسته ميشن . اگر به روسها كمك نكند كه تو دبي و جاهاي ديگه پولشويي نكنند روسها بيچاره ميشن . بنابراين دنياي بدون امريكا حتي براي چينيها هم كه به هم نون قرض ميدن محال . من يه مقدار به امريكاييها بيشتر خوشبينم تا اروپاييها.
Posted by: Sanaz | October 3, 2008 06:58 PM
حسن آقا این روباه خرفت و گرسنه بیابانی کثیف...جنتی..(با عرض پوزش از روباه البته) از نظر روانی دقیقن عین اون کشیشهای کثیف دوران قرون وسطائی میمونه که در آثار تاریخی آن دوره تصویر میشوند.
Posted by: امیر | October 4, 2008 07:58 PM
درسته یه جنی پشت قضیه این جنتی هست!
Posted by: حسن | October 4, 2008 08:45 PM
بزدل جان سلام اینجا اومدم، آدرس درسته؟
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 12, 2008 10:22 PM
بهروز خان - پيغامت رسيد - درست اومدي- ميتوني اگه مايل باشي مطالبت را اينجا ادامه بدي در هر مورد هم شد شد - من به اينجا سر ميزنم - ممنون از محبتت. شاد باشي
Posted by: بزدل | October 12, 2008 11:17 PM
نادرعزیز، برای اینکه دوستانی که مایلند در گفتگوی ما در باره مافیا شرکت کنند و در ادامه دچار سردر گمی نشن یه خلاصه ای در باره ای مافیا و ترکیباتش بنویسم، کلمه ای مافیا که از نیمه ای قرن ۸ تم یا بقول خودمان ۱۸ ام بطور مکرر در زبان فرهنگ این کشور(ایتالیا) وارد شده و بسختی میتوان آن و اهدافش را در یک جمله و یا صفحه و کتاب گنجاد چون در طول حیاط اش دارای تیپولوژی ها و موضوعات گوناگونی میباشد. پس بنابرین گوناگونی به معنی مافیا بقول بعضی از محقیقن بسنده کنیم که میگویند کلمه ای مافیا مشتق از فریادیست انقلابی از گروهی که در سال ۱۲۸۲ بر علیه اشغال گران فرانسوی با معنی مرگ برفرانسه و مردم مخفیانه متجاوزین را سوراخ کنید در شهر پالرموی سیسیل پا به وجود هستی نهاد، عده ای دیگری معنی مافیا را بر گرفته از کلمه ای عربی مکافات میدانند که آنرا بمعنی مکافات برای سرمایه داران بنفع فقرا میدانند، بهرحال تفاسیر و معانی بسیارند اما هر چه باشد دم از سازمانی بسیار بسیار انقلابی به نفع صبقه ای پایین جامع سخن میراند، اینگونه حرکات انقلابی بنفع مردم و جامعه دولت را مجبور به وضع قوانینی که به آنها قوانین پیشکسواتان و تاریخ اولین دستنوشته های آن به سال ۱۸۶۵ با امضاي رئیس شهربانی وقت بنام فیلیپو گوالتیره رسیده و تأیید شده در آرشیو اسناد مافیا موجود است که در این سند، دزدی (بنفع فقرا)، آدمربایی، حذف فیزیکی در خفا جزو این قوانین میباشد، مشکل این سازمان با دولت و نفود این سازمان در ارگانهای دولتی بطور مخفیانه از زمانی شروع(اواسط قرن ۱۹) شد که دولت این قوانین را باطل اعلام کرد..تا فرصتی دیگر (نادر جان از پاکنویسی خوداری میکنم، خودتون خزئبلات گویی های مرا جمع و جورش کنید)
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 13, 2008 05:47 PM
بهروز خان مطالبت خوندنيه ٠ خوب بود همونايي كه قبلا هم نوشته بودي اينجا كپي كني و بذاري - ادامه بده لطفا - ممنون
Posted by: بزدل جان | October 13, 2008 08:31 PM
در ادامه..مرکز اصلی مافیا شهر پالرمو و سران اصلی آن از دهاتی به نام corlene که دهاتی است کوهستانی با مخفیگاههای بسیار، میباشد، هر از گاهی این مرکز به مناطق دیگر اطراف پالرمو در اثر ضعف وبی احتیاتی سران این دهات کوچک به دهات یا شهرهای دیگر سیسیل با درگیری های خونین انتقال ولی طولی نمیکشد که مافیای کورلونه پاتک میزند و پیروز میشود، همین مافیایی که ۱۴۰ فقره قتل با دستان خود و دو قاضی را کشت و در حال حاضر در به اصطلاح زندان بسر میبرد (به اسم توتو ره اینا) از همان دهات و در جنگی که در سالهای ۸۰-۸۲ بر علیه مافیای شهر پالرمو که رهبریت سازمان را بر عهده داشت پیروز و خود را کاپو یعنی سردار اعلام کرد، در باره ای کشتارهای سال ۸۰ در آینده ای نزدیک با جزئیات برایت خواهم نوشت، سه بخش دیگر این سازمان که بسیار فعال هستند در ایالت کالابریا و با نام درانگء تان و در ایالت ناپولی یا بقول شما ناپل با نام کاموررا و بخش دیگری نیز در آمریکا که آنرا مافیای اتیالو امریکنا میگویند، به کل این بخشها میگویند (کوزا نوسترا) یعنی چیز یا برنامه ای ما ( دوست عزیز بزدل این اسامی را همانطور که قبلا گفتم به فارسی و نه به لاتین مینویسم چون همین امروز در اخبار اضطراری گفته شد که نویسنده و فیلمبردار معروف ایتالیا به نام سآویانو از یک بمبگذاری جان سالم بدر برد، اگر به بخش اخبار جنایی امروز ایتالیا بروی، آنرا خواهی یافت..تا فرصتی دیگر
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 14, 2008 05:56 PM
بهروز جان شما چطوري اينهمه اسمو,ايالتو حفظ ميكني.منكه حافظه اسم ندارم.. شما متل اين داستانگوي شب ما رو با اين داستانهاي شيرين و ترسناك خواب ميكني
Posted by: : بزدل جان | October 15, 2008 08:25 AM
و در ادامه...محله تجمع و تصمیم گیریها برای از بین بردن افراد و یا باجگیری که با کلمه ای پیزو مردم اینجا آنرا میشناسند بیشتر در مخفیگاههای که متعلق به افراد این سازمان که مالکیت آنها به اسم افراد عادی ثبت شده مانند دفاتر و کافی شاپ یا بقول ایتالیایی ها بار که معمولا در طبقات زیر زمینی و در پلان های شهرداری هیچ اثری از این محل یافت نمیشود اما وجود دارند، میباشد، از اینگونه مخفیگاهها به ترتبیب سلسله مراتبی از محلهای کوچک تا مجامع بزرگ وجود دارند که با جرأت میتوان گفت که در شهرداری و دادگاه نیز از اینگونه مخفی گاهها بی بهره نیستندو بترتیب و بستگی به جلسه های که در آنها صورت میگیرد ، اینگونه محلات به دستگاههای پیچیده جاسوسی از قبیل دوربین مخفی و استراق سمع مجهزند بطوری که گاهی از اوقات حتی سردسته ای مافیای محل نیز از آن باخبر نیست و بسته به تصمیماتی که گرفته میشود، هیچگونه ضمانت نامه ای جانی برای هیچکس حتی ترتیب دهنده ای جلسه وجود ندارد، همانطوری که گفتم در هر محله یکی دوتای از این مراکز برای جمع آوری پیزو و کتک زدن خلاف کاران (البته منظورم از خلاف کار کسانی که از باج دهی و از دستورات اینها سرپیچی میکنند است نه خلاف کار قانونی)و در بیشتر اوقات برای حذف فیزیکی که همانطوریکه به اطلاع رساندم در این خانه های تیمی از کوره آدم سوزی تا بشکه های اسید به اندازی که دلت بخواهد وجود دارند، بیشتر اشخاصی که زنده زنده به داخل اینگونه کوره ها و ماشین گوشت چرخ کنی میروند آنهای هستند که اشتبعات بزرگی مانند، مقابله با پدیده مافیا..کسانیکه خبرهای این سازمان را پخش و یا گاهی اوقات سردسته مافیایی های که بدون اجازه ای سران اصلی تصمیماتی خودسرانه مانند، ارائه ای صورت حساب باجها بمقدار کمتر حتی تا ۱۰ یور و از این قبیل کارها، جالب اینجاست که شاخه ای نظامی یا ترور اینگونه مخفیگاهها را نمیشناسند و فقط به اجرای احکام صورت عمل میپوشانند و اکثرا مذهبی و خیلی اکسترمیست اند، و قبل از اجرای حکم قتل یا شکنجه معمولا هم قبل از کشتن مقتول و هم بعد از قتل برای مراسم ادای مراسم مذهبی به کلیسا میروند..تا فرصتی دیگر
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 15, 2008 03:25 PM
اين مذهب پدر صاب بچه همه عالم و آدمو در آورده.. بريم مريخ به جاي چاه نغت به چاه جمكران برنيم به يه تون و نوايي برسيم . يه چند تا سينه زنم با خودمون از اينجا مي يريم . بهروز خان شما هم چند تا ازين گانگستر ها رده بالا دس چين كن با خودمون ببريم - بپا ترو خدا خوباشو سوا كني ها - از ايناكه هي ورد ميخوننن و دور خودشون فوت ميكنن و قوطي شمع دور سرمون ميچرخونن تا كيسه شون پر شه وا .. خوب ببينيم بقيه ماجرا به كجا ميكشه. آقا بهروز بگوشيم.
Posted by: بزدل جان | October 16, 2008 07:39 AM
كارمون در اومد - ده بيست تا چاه كن هم بايد با خودمون ببريم - اونش با من ولي خرجيش با مسجد و كليسا... من ميگردم يه سفير مفير ترگل ور گل انگليسي پيدا ميكنم كه راهو چاهو نشونمون بده - آخه كي بچ مريخي هاي اونجا رو از را بدر كنه سرشون عمامه بچپونه. البته عمامه رو انگليسه ها ازونور ميذارن !!- عينهو دسته فرمون ماشيناشون كه جپ انبر قيچيه و دست راسته ...فكرشو بكن ترمزشم بريده باشه... نونمون تو روغنه ... شما هم كه دنبال كاردينالي ... اينا چيه من مينويسم . گمونم نرفته جني شدم... شايدم علايم ظهور اماهه
Posted by: بز دل جان | October 16, 2008 08:19 AM
اصلاح مطالب بالا 1- چپ اندر قيچي 2- بچه مريخي
Posted by: بز دل جان | October 16, 2008 08:31 AM
بزدل جان امشب خیلی خسته ام، فردا میامو کلی راجع به همان روبرتو ساویانو مینویسم که موضوع داغ اینروزها در رابطه بامافیاست، تا فردا
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 18, 2008 12:08 AM
بزدل عزیز با عرض معذرت از تأخیرم، متاسفانه بنابر شغلی که دارم، گاهی از اوقات تأخیراتی پیدا میشود، همانطور که قول داده بودم امشب در باره ای روبرتو ساویأنو، شخصی که از ترور نافرجام جان سالم بدر برد را با جزیات کامل برایت تعریف میکنم، مشخصات ایشان: جوانی هستند تقربیا ۳۵ ساله، نویسنده و فیلم بردار، بازی با دوربین در افشاگریها و شجاعت این شخص بسیار متأثر بوده، چندی پیش برادر ایشان را مافیا بعلت مسائل درون سازمانی با تکنیک (لوپارا بیانکا) شکار سفید، (یعنی کسی که پس از کشته شده جنازه اش به دلایل مختلف پیدا نمیشود) را از میان براشت، مافیای که از عمل ترور را انجام داد، از شاخه ای ناپل یا ناپولی و شاخه ای فرعی آن که در شهر کاسرتا سازمان داده شده میباشد، البته همانطور که گفتم همه ای شاخه های این سازمان تخت حکومت مرکزی سیسیل هستند،..اینروزها و پس از ترور نافرجام موضوع ایشان خوراک داغ رسانه ها شده..مصاحبه های زیادی از ایشان در تلویزونهای مختلف بعمل میآورند، در ضمن تا یادم نرفته بگویم که سلمان رشیدی نیز نظری در همین رابطه روز ۱۵ ام اکتبر داد که شنیدنیست، او گفت که حمایت از جان ساویآنو از حمایت بنده بسیار مشکلتر است..درست ۴۰ روز پیش در همان شهر کاسرتا ۶ خارجی سیاه شوست را (مافیا کاسرتا) در باری در پیش چشم مردم و صاحب و گارسونهای بار کشت که اگر اجازه بدی در همین رابطه نیز چند کلمه ای بنویسم..در سالهای ۹۰ میلادی..عده ای از سیاه پوستان آفریقایی را به این شهر منتقل که با مخالفت شدید مردم تا رهبران کلیساها و حتی چپی هاو رهبرانشان مانند دالما و روتلی (دوشخصیت در رهبریت و پارلمانی) مواجه شد که مافیا در آنزمان برای بیرون کردن آنها چندین تن از آنها را زنده زنده سوزاند که در همین کشت و کشتارها و عز و التماسها قرادادی با سیاهان آلجری بستکه بسیار سودآور در رابطه با تبدیل مواد مخدر خالص از نوع تریاک به هروئین و تبدیل برگ کوکا به کوکائین و خلاصه تهیه ای ال-اس-ای و بقیه مشتقات شیمایی از آنها و رسانده مواد تهیه شده به ایتالیا برای پخش در اروپا بود، با بسته شده این قراداد پای پناهده گان سیاه به شهر کاسرتا باز و در خدمت بزرگ سرمایه داران و صاحبان زمین درآمد، البته سیاهانی که هیچ رابطه ای با مافیا نداشتند و فقط کار میکردنند و از کشورهای دیگر آفریقا بودنند..جالب استکه بدانی اینگونه قراداد ها(مافیا با سیاهان آلجری) خیلی زود به درگیری و خونریز تبدیل میشوند..که این اتفاق چندی پیش در کاسرتا رخ داد و پس از کشته شدن این ۶ نفر سیاه رسانه ها وابسته شروع به پر کردن صفحات کرده و بدروغ اسامی این ۶ نفر را مواد مخدر فروش اعلام کردنند که ساویانو این دروغ را برملا و جان خود را بخطر انداخت، او با سند و مدرک نشان داد که ۶ آفریقایی نه تنها اهل آلجری نبوده و جزو کارگران زحمتکشان با اجازنامه ای کاری و اقامت بوده اند بلکه مافیا با کشتن این ۶ غیر آلجری پیامی به سیاهان همکار در رابطه با معامله ای که ۱ میلیارد یور ماست مالی شده از طرف سیاهان آلجری هشدار داد و خواستار بازگشت هرچه سریعتر این پولها شده، اما در این وسط جالب است که بدانی نه فقط مردم شهر هیچگونه همکاری با پلیس نکرده و صاحب بار و گارسونهای چیزی را ندیدند!!! بلکه رئیس پلیس نیز اسامی و اقامت نامه را طوری اعلام کرد که اینها جزو افراد فاسد پناهنده بودنند...تا روبرتو ساویأنو به افشاگری و دردسر سازی برای خود پرداخت که مسئله ادامه دارد...شاد باشی
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 19, 2008 09:25 PM
بهروز خان مطالبت را پيگيري ميكنم ولي نيمدونم چرا حسن آقا آخرين قسمت نوشته ات را برداشت ? حسن آقا داشتيم ? كاشكي كپي شو داشتي مجددا ميفرستادي شايداشكالي پيش اومده - ?. دوست داشتم اگه برات مقدوره راجع به بيماران رواني هم كه اطلاعات داري بنويسي- بابا دست به قلمت حرف نداره اگه حسن آقا بذاره
------
پاسخ:
میبخشید! به علت اسپمهای زیادی که دریافت میکنم، متاسفانه از روی عصبانیت این نوشته شما را هم همراه اسپمها فرستادم توی بخش اسپم.
البته بعد از اینکه شما اعتراض کردید به اشتباه پی بردم و آنرا خارج کردم
Posted by: بزدل جان | October 20, 2008 07:03 AM
با سلام به حسن آقا، حسن آقا ببخشید که بدونه اجازه، آبتابه لگن مونو بدونه سلامو صبح بخیر در اطاق خالی شما خالی کردیم، من و بعضی از بچه ها ولگردای اینترنتی هستیم که از پیک ایران اسباب کشی، ببخشید اسبابامونو و آفتاب لگنمونو ریختن بیرون، البته من یکی به اسباب کشی عادت کردم چون تو همین ایتالیا هم چن دفعه دارو ندار مار پرت کردن وسط خیابون، بعضی وقتا هم ناشتای نخورده، سلام علیک ام میخورم، از بچگی اینجوری بودم!! و چون دستمون به خون خدا آغشته شده، وقتی اسباب کشی میکنم فقط بیونه میذارم و پیش قسط و رهن هم ندارم که بدم، بجای آینه قران هم یه مشت نقل نبات تبرکی که پدرم از شیطون گرفته و تو جیبمو عطری کرده رو طاقچه صاحاب خونه میذارم..حسن آقا اگه دوست نداری و نمیخوای خونه اجاره بدی بما بگو که اسبابارو خالی نکرده با وانت دنده عقب بگیریمو مراد برقی بشیم، ممنون
--------
پاسخ:
قدم شما رو سر ماست، فقط مرحمت فرمود اگر فحش یا این جور چیزا می گید زیاد رکیک نباشه!
توهین به اقوام ایرانی هم ممنوع هست.
به زن و بچه دیگران هم کاری نداشته باشید.
بقیه اش آزادی است و بس!
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 20, 2008 08:41 AM
حسن آقا دستت درد نکنه، دیدم، من ام تو بچگی میرفتم تو اشغالا و موقع برگشتن وقتی با قاشق چای برمیگشتم، کلی کیف میکردم، ازت ممنونم که خزئبلات گویی های منو از اشغالا در آوردی، دمت گرم، امشب از مامان و بابا کتک نمیخورم، دم هرچی اشغالیه گرم، امیدوارم اجرشو از شیطون بگیری، دوستان بگین، شیطون لاهی، آمین
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 20, 2008 08:52 AM
دم حسن آقا گرم - ممنون كه مطلب بهروز خان رو دوباره برگردوندي سر جاش- خدا از حسن آقايي كمت نكنه - ادامه بده بهروز خان- كمي هم از ديووونه هاي سيسيل برامون بگو بينيم ما ديونه تريم يا اونا. ديووونه تر از ملت ايرانم مگه هست? ٣٠ ميليون ريختن تو خيابون عربده كشي و شيشه شكستن و آتيش زدن و سينه رني و قمه كشي ه بدشم افتادن به گدايي و عزا داري - والا صد رحمت به ديوونه هاي دارلمجانين-
Posted by: بزدل | October 20, 2008 07:39 PM
حسن آقا گمونم بازم جوش آوردي حرصتو سر آقا بهروز ما در آوردي كه مطلبي راجع به ديوانگان نوشته- جون هر چي ديونه ست پيداش كن بذار سرجاش-خودمو ميگه ها - جون من اين تن بميره پيداش كن- شما عاقلا اموراتتون با ما خل و چلا ميگذره .
------------
پاسخ:
اشتباه میفرمایید من از پریروز هیچ پیامی رو پاک نکرده ام در نتیجه مطلبی از ایشان نوشته نشده
Posted by: : بزدل جان | October 21, 2008 09:35 AM
thank you hasanagha
Posted by: bozdel | October 21, 2008 12:04 PM
با سلام دوباره، دیشب راجع به کشتی دیوانگان نوشتم و از بخت بد دیوانه ها تو راه گم شد، خلاصه شو مینویسم: آقای هولاکویی روانشناس سر شناس ایرانی مقیم کالیفرنیا که در برنامه های تلویزیونی اندیشه و تصویر ایران در هفته دو برنامه ای دوساعته برای رفع مشکلات روانی به کمک ایرانیان داخل و خارج شتافته (البته بجز ایشان در این تلویزیونها آقایان دکتر علی شمعی (روانپزشک)، خانم نهضت فرنودی (روانشناس)، دکتر فرشته ای اکبر پور( پزشک دارو درمانی طبیعی) و دکتر نوشین ثابتی (روانشناس) هم برنامه های برای کمک به بیماران روانی اجرا میکنند که امیدوارم شیطان اجرشان در این راه خیر بده،)، دکتر هولاکویی هر از چندی کشتی دربست یا نیمه دربست را کرایه و همراه با اگپی از آشپز و خواننده و رقاص تا مربیان ورزشی دست به یک سفر یک ماه میزند، گاهی اوقات دکتر اکبرپور نیز مسافر این کشتی همراه با فرهیختگانی مانند کریمی حکاک و سیمین آذری و خلاصه سرتون درد نیارم عده ای از سرشناسای فرهنگی و ادبی این بیماران یا علاقعمندان را همراهی میکنند، من اسم این کشتی را با آنکه ندیده و مسافران تا خود آقای هولاکویی رااز نزدیک ملاقات نکرده ام را کشتی دیوانه گان نامگذاری کردم، چون این کشتی در قدیم و حدودا ۳۰۰ و اندی سال پیش وجود داشته، آن کشتی بیماران را چون مورد قبول اجتماع نبوده و باعث شرمساری خانواده میشده (هنوز هم چنین است) سوار این کشتی (البته واقع اروپا را دارم مینویسم) و به دریا رها و این کشتی مسیری بی هدف را در دریا پیش میگرفت و ملوانان این نوع کشتی ها نیز از بین افراد ناسالم و قاتل انتخاب میکردنند و بنا به رنگ کشتی کشورهای ساحلی با دیدن رنگ کشتی و علائم مشخصه متوجه ورود و از نزدیک شده و پیاده شدن آنها جلوگیری بعمل و در صورتی که اشخاص خیر بی خدا (چون اشخاص با خدا به اینگونه بیماران تا افراد هموسکشول با دیده ای کسی که ارواح خبیسه در کابد آنان تخم انداخته گاهی اوقات کشتی را به آتش یا افراد را با شکنجه وادار میکردنند که به وجود شیطان اقرار و سپس پس شکنجه های اونجوری اینارو در میدان و با دعا کشیش زنده زنده آتش میزدنند و از خدا بهشت دریافت میکردنند و خلاصه اینکه بیشتر این کشتی ها با سرنشینان سرانجام خوبی نداشتند و بقول خودمون به مثلث برمودای هوای ارسال میشدنند که بعدا در همین رابطه با سند های بجای ماننده در آرشیو های که تقربیا موزه و منجمد شده اند چندین واقعه ای تأسف انگیز را برایت خواهم نوشت، بهرحال امروز تاریخ این وقایع بدست آقایانی مانند دکتر هولاکویی ها دارد بصورت دموکراتیک و ریمدرنیزه شده تکرار میشود، موضوع جالب اینجاست که هر دفعه (البته بنده قصد خراب کردن چهره ای هولاکویی ها را ندارم چون واقعا انسانی متخصص و آگاهی در این زمینه هستند) این کشتی از سفر دریایی باز میگردد، بر تعداد بیماران روانی اضافه تر( سند را افزایش بی حد تلفنها به برنامه های ایشان و طرح مشکلات چند برابری، میگیرم)میشوند...جمع بندی و نتیجه، سؤال چرا با اینهمه تجهیزات و متخصصین با تجربه انسانهای دموکترات و فهمیده ای امروز نه فقط قادر به حل مشکلات روانی در سطح اجتمایی نمیشوند بلکه بر مشکلات میافزایند!!،و درستکه بگفته ای این فرهیختگان در امور فردی و بهبودی های فردی موفقیتهای را داشته اند و در جمع بندی دقیق اگر تحقیقات ریشه ای بکنیم انجام دهیم، خواهیم دید که آنجا نیز خرابکاریها بسیارند، اما اگر بفرض اینکه این تفکر آنها نیز درست باشد اما در کل کاری در جلوی اسب بسته شده...قبل از نتیجه اگه دوست داشته باشی و خسته کننده نباشم میخواستم مسئله رو کمی بازتر البته در اروپا و بعدا هم سراغ ایران بریم و نتیجه گیری کنیم..بزدل جال تا بعد، شاد باشی
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 21, 2008 03:22 PM
بزدل جان، اطراف شهر پالرمو را از یکطرف دریا و از سه طرف کوه گرفته که بلندترین این رشته کوهها در طرف شمالی قرار دارند که بعلت ارتفاع زیاد چندین بار هواپیماها با قله ای این کوه به نام Montepellgrino برخورد کرده و خلاصه خیلی ها هم برای خودکشی به آنجا مراجعه میکنند و درست در امتداد همان جنگلهای که قبلا نوشتم مافیا خایه میبرد و در دهان میگذارد است، معنی اسم بالا میشود کوه زیارت، در بالاترین نقطه این کوه امامزاده ای قرار دارد که به اسم santa Rosalia این امام زاده زن و تمامی امامزاده های مردوزن اینجا تنها فرقی که با امام زادههای ما دارند اینستکه این امامزاده ها برعکس امام و امامزاده های ما واقعا معجزه میکنند حالا بهت میگم چطوری!، داشتم میگفتم که پس از امامزاده برناده از فرانسه این دومین محلیست که مردم کس خول با پای برهنه و سینه خیز از لای سنگوخار میکشن بالا بطرف این بانو که داستان ایشان همه برای امامزاده شدن خیلی جالبه چون قبل اینکه از طرف خدا در سال ۱۶۶۶ماموریت بگیرند، جنده بوده و طبق اسناد آرشیوی خیلیها در آنزمان ترتیب او را داده اند، (دنیارو باش اینجا راهبه و پیشوا دین میده اونجا میکنه)، موضوع را کوتاه کنم، قبر ایشان در سورخی غار مانند که پر از هدیاها از قبل مثلا زیر پیرهن سربازی که در زمانهای مختلف شمشیر یا تیر خورده و در آنجا برای شفا آویزان شده و یا عکس نقاشی شده پسر بچه ای که پایش زیر چرج کاری رفته و شکسته و کج مانده و مادرش برای شفا، نقاشی را در معبد آویزان کرده..ویا نقاشی زنی تب کرده با نمای نورانی امامزاده در حال شفا..تا به امروز که تمام غار پر از نقره و طلاهای که بصورت قلب (سکته) مغز و خلاصه کلی از آثار قیمتی و تاریخی..حالا معجزه ای که تو این ده ای اخیر اتفاق افتاده اینکه بغل این امام زاده تقربیا شهر شده، اون پایین ام که ما هستیم بهمون بد نمگذره، چون مردم گوره گور پولاشونو میارن اینجا و تو هتلای بی ستاره خرج میکنن، شمع فروشی و گل فروشی اینارو دیگه نگو، درامد آنقدر بالاست که دوره گردای مریم(مجسمه) فروش صاحب ویلا شدن، حالا شما اینارو با مراکز مذهبی ما که بایستی با کفش زیر بغل بریم بشنیم مقایسه کن و ببین معجره را. شاد باشی، درضمن از حسن آقای گل از طرف من تشکر کن (بدون پاکنویسی)
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 21, 2008 09:13 PM
آق بهروز پس شهر فزنگي كه ميگن اونحاس ما اتوبوسو اشتباه سوار شديم . من ميگم چرا كارامون پيش نميره و هميشه شيمون گرو هشتمونه و همش ميناليم - ما اگه تو شهر شما پياده شده بوديم تا حالا هم به مرادمون رسيده بوديم هم صاحب ٨-٧ تاهتل سوپر شلتر هيچ ستاره شده بوديم و ميداشتيم ملت مستضعف نذر و نيازشو بكنه كه از نون شب واجب تره. من دوست دختر ايتالياييم كه اهل سيسيل بود هي اصرار ميكرد بريم اونجا يه شعبه مك دوناد بزنيم من خر تو كارش نه آوردم- تو نگو اگه رفته بوديم توي همون مك دونالد چند تا قوطي شمع و لنگه كفش و جوراب پاره پوره استارلايت آغشثه به گلاب قمصرو سبيل پلنگ و كس كفتار و تار عنكبوت كوبيده از سر درش آويزون ميكرديم- يه ميز قلمدونم ميذاشتيم بپآ كه به دخل و خرجا برسه- تا حالا ما هم الان يه كشتي پول داشتيم كلي هم بيمار رواني و مالي و ماليخوليايي رو شفا داده بوديم .. اكه بخشكي شانس - منو باش حاضرم برم مريخ چاه كني ولي نرفتم سيسيل .
Posted by: بزدل جان | October 22, 2008 06:42 AM
با سلام، بزدل جان شما از دینی که پغمبرش با فوت و جادو مرده زنده میکند چه انتظاری دارید، انتظار دارید که ما سیسیل ها به نازا برویم!!، دوست عزیز اگه ساتلایت داری یه سری به تلویزیونهای محلی بزن و ببین ما چقدر اینجا جادوگر داریم، انقدر جادوگرای که از زندان اومدن و کار دیگری ندارن، داریم که اگه آمریکا هم به ما حمله کنه با یه فوت عیسی و یه عصای موسی آی کمرشونو میشکنیم و با کمک ما خارجیها و شترای محمد غیب شون میکنیم!!، بزدل جان حیف شد که نیامدی، اینجا تو بازار اصلا دکانهای مهره ای مار فروشی اینا داریم، خوشبختانه خیلی از دکترا و جراحامون ام مدراکاشونو با فال اینا گرفتن و تو جراحی و اینا هم انقدر بیمار و بیمار روانی را پشت خط نگه میدارن که فقط رفتن دیگه سنگین نباشه و اونجا زیاد چمدنوشانو نگردن..خیلی جادوگرای مهربانی ان، هم فکر این دنیاتو هم فکر اون دنیاتو میکنن، در همین راستا چون خیلی زحمت میکشن و عرق جبین میرزن، هرچی میگرن حق شون و تو فاکتوراشون ام limite نیست، یه چیزی بگم حال کن، تو کلیساها هم کشیش جادوگر زیاد داریم، مشتری هاشونم از همه رقمه، از مافیای تا بیمار جسمی و روانی، بزدل جان خیلی از خانواده های زندانیان هم پول دزدی را به اینا میدن تا با دعا عزیزشان از زندان بیاد بیرون، پولای که باید بدن به وکیل میدن به اینا، اینا هم زمین، ممین زیاد دارن، صاحاب خونه ای من از این نوع کیشیش آست، گهگاهی مجبورم براش مفتی زمین اندازه گیری کنم، جات خالی وقتی حدود را اندازه گیری میکنم، برای خندون دن همکار، به صاحب خونه میگم، اینجا همسایه بغلی یه متر زمین شما رو کش رفته، شروع میکنه به خدا و پیغمبر فحش دادن..وقتی ام همکارا و من میریم جلو ساکت اش کنیم و بگیم بابا به خدا فحش نده، هل مون میده..خلاصه اگه یه روزی خواستی بیای سعی کن اگه میشه یه ملا با خودت بیاری..اگه بتونی من ام براتون کار میکنم و از بدبختی و اجاره نشینی میام بیرون. شاد باشی دفعه آینده در باره ای مافیا صحبت کنیم
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 22, 2008 09:36 AM
بزدل جان یادم رفت بهت بگم اگر مدرک تحصلی ات دارو سازیست اینجا نیا، چون داروحونه ها وضع شون خیلی کساته، من همسرم ایتالیایی و خیلی هم خانواده ای مذهبی و خرافاتی ان، من وقتی سرمای چیزی یا بیماری میگریم، شام وناهارمون با نون سبزی و پنیر و اینا صرف میکنم و سعی میکنم یه بهانه ای برای رفتن به خونه ای مادر زنم اینا بیارم، چون اونا همیشه با جادوگرا شام و ناهار میخورن و پدر زنم ام وضع مالیش خیلی خرابه، بیچاره هر از راه فراشی در میداره میده به اینا تا گرفتار جنا نشن..من ام چون با دوستای اینا میانه ای خوبی ندارم..از این بهانه هم برای نرفتن استفاده میکنم که به آرزوی های (مثل برگشتن به ایرانی آزاد، مستقل با رعایت حقوق شهروندی) که قرار است به گور ببرم اضافه نشه، چون آخه روز قیامت خدا میگه، اون باش با اینهمه بارو گوله پشتی تو صف واساده رو.
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 22, 2008 09:55 AM
بهروز خان - من مدرك داروسازي ندارم ولي جادو حمبل بلدم. هر وقت خدمت رسيدم كمي به خورد صابخونت ميدم - اسم اين دارو گيج هيله است كه اگه حتي بوش به هر مسلموني بخوره كارش با اسفلالسافلينه - يعني گاو پرست ميشه و شاخ گاو ميشه قبله ش - و اگه هر كشيشي مت صابخونت بكشه تو دماغش اول يه پشتك ميزنه و بعدش بز پرست ميشه مياد سراغ حاجيت پولايي رو كه ازاين و اون ملا كرده و كرايه هايي رو كه ازت بالا كشيده دو دستي ميريزه تو قلك حضرت بز عليه السلام .. بقيه داستانو بگو بهروز خان - خسن آقا نقططيم
Posted by: بزدل جان | October 23, 2008 10:50 AM
حتي اسم اين دارو رو آوردم خودم فارسيم يادم رفت - حسن آقا "نقطتتيم" رو اينطوري مينويسن, نه اوني كه بالا نوشتم. بدين وسيله تصحيح ميشه -بز باش يادتون نره .
Posted by: بزدل جان | October 23, 2008 11:01 AM
با سلام و صبح بخیر، ساعت ۴ صبح بوقت ایتالیاست، بهترین موقیعت برای گپ زدن برای منه، همانطور که گفتم، ایندفعه کمی در باره ای مافیا و برای اینکه خسته نشی سری به دیوانه خانه ها بزنیم و در آیندی نزدیک اگه خواستی کمی هم بزنهای اینجا بریمو از پشت میله ها و در کل و ابسته بودن دستگاه قضایی اینجا به هر دو معضل بنویسیم، بزدل عزیزم در رابطه با زندانها اینجا بعلت ۱۰ سال تجربه با یکی از دوستان ایرانی بنام ذبیح که در ایران هم در فیلمهای ایرانی نقش منفی بازی میکرد و پس از رسیدن به اینجا در رابطه با مافیا، این نقش را بصورت حقیقی درآورد و خلاصه بارها بعلت شجاعت و قدرت فیزیکی غیر قابل انکاری که داشت بار ها به زندان و همین اواخر بعلت مسائل روحی روانی او را با قل و زنجیر راهی ایران کردنند که اگه دوست داشتی در باره ای زندان و دادگاههای که در بیشتر مواقع حضور نداشت و رابطه نزدیک اش با بخشی از مافیای اینجا و تجارب در باره ای وکلای از کشیش بدتر اینجا، بنویس تا برایت توضیح بدم، تا از یادم نرفته برات بنویسم که اینجا خیلی از خارجی های مقیم و چندتای ایرانی که به تأئید من و مدرک های معتبری که در دست دارم و میتوانم ثابت کنم که هیچ رابطه ای با مافیا نداشته بودنند اما بعلت تهدید و گاهی از اوقات بعلت ترس بیمورد آنها از سازمان مخوف مافیا کارشان به تیمارستان و عده ای از آنها به ایران بازگرداننده شدنند که تا آنجایی که من اطلاع دارم یکی از آنها تحت مداوا و دیگری، علت اش را نمیدانم ولی میدانم که در ایران مرد، چندتای باقی مانده در سیسیل هم یکی دو تای تا ۹۰٪ بهبودی و و یکی دوتای هم نتوانستند و امروز در اینجا در اردوگاههای بیماران روانی گیاهخوارند و هر از چندی به آنها سری میزنم که یکی از آنها همسر یکی از هموطنانی که داری ۳ فرزند دختربچه و شوهراش را هم بیدلیل (معروف به علی رستم) از اینجا اخراج و متأسفانه در ملاقاتهای انجام شده خبر از تجاوز هم به همسر و هم به کودکان بارها بگوش رسیده که در صدد جمع آوری مدارکم تا از آشپز تا کشیش از هر دو پناهگاه چه پرورشگاه و چه اردوگاه شکایت کنم و با اینکه بسیار مشکل است ولی سعی و کوشش خواهم کرد که نه فقط تجاوزگران بلکه اگه تنوانستم این دو اردوگاه را افشا کنم چون خیلی ها میدانند که حتی در ماشینهای اورژانسی و آمبولانسها نیز به زنان روانی و کودکان پرورش گاهی تجاوز شده آنهم بارها و بارها، اما تا بحال خیلی کم کار بدادگاه بعلت دستکاری در پروندها از طرف همان مافیای بخش اورژانسی، کشیده و اگر هم کشیده شده باشد در بیشتر اوقات، مدعی محکوم به پرداخت خسارت جانی و مالی شده که امیدوارم این سرنوشت من نباشد، یه جمله هم در رابطه با مافیای کاسرتا همان شهر ناپل بگم و همدیگرو به شیطان بسپاریم تا آینده ای نزدیک..در رابطه با نویسنده ای افشاگر به نام روبرتو ساوینو جامعه ای سالم ایتالیا و بخشی از بشر دوستان ایتالیایی و خارجی تا همان سلمان رشدی تقاضا کرده اند که افشاگر را نامزد جایزه ای نوبل امسال کنند، علت آنهم بدون شک نه بخاطر جایزه بلکه بخاطر خطریست که هر لحظه جان او یعنی افشاگر را تهدید میکندو با معروف کردن او ۱۰٪ به امکان نجاتش از ترور اضافه میشود چون مافیا قبل از اینکه مقتول معروف شود کارش را معمولا تمام میکند که امیدوارم اینبار موفق نشوند چون گذشته از انسانیت طرف معلومات زیادی و جنجال برانگیزی در همین رابطه دارد. تا بعد. از مرور دوباره و پاکنویسی معذرت میخوام..به حسن آقا سلام برسون
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 25, 2008 04:51 AM
بابا بهروز خان شما هم از اين همه امامزداده رفتي سراغ امامزاده جر جر ? اين همه شهر و كشور تو دنياست بلند شدي عد رفتي جايي كه همه از زن و بچه و پير و جوون و بچه قنداقي از دم خلافند . حتي تعريفش بدن من بز دلو بيد بيد ميلرزونه چه برسه پام اونجا برسه - بيخود نيست پاپ هاي دنيا ازو نجان و همه كاتوليك و پروستاتي ها !! از اونا فرمون ميگرند - راسي اگه يكي بخواد اونجا پاپ شه ترتيب چند نفر رو بايد داده باشه . ميدونم ممكنه نتوني اين سوالمو جواب بدي. راسي اونجا يهوديم داره يا فقط مسيجيا بعله ...مرسي ار اطلاعات-- حسن آقا ويرگولتيم
Posted by: بز دل | October 25, 2008 11:05 AM
با درود، بزدل جان نوشته ای که میترسی بیای اینجا، بابا شیطان پدر و مادرتو بیامرزه، تو خود ایتالیا، اون شمال نشین ها که قسمتی از آنها جزو مهاجرای سیسیل و بخشی هم که روابط خانواده گی دارند، با اینکه آب هوای اینجا در جهان تک است، میترسند به اینجا بیان، چه رسد به تو عزیز، در مورد تجاوز جنسی از آشپز تا کشیش اینو بهت یادآوری کنم که همین کشیش ها رو قبلا تو بچه گی تو همون پرورشگاهها ترتیب شون دادن..برای اسقف و پاپ شدن، الکی نیست، بایستی پیش مافیا و اینا خودی نشون بدی، مثلا کشیشی که کلیسای بزرگ و تاریخی شهر معروف Monreale برای انداختن افراد در اسید پس از آیین مذهبی و تلفن همراه اش را (از تاریخ افشای این موضوع به بعد تلفن های همراه رهبران مذهبی نیز کنترل میشوند!!) کامل در اختیار مافیا گذاشته بود شانس زیادی برای پاپ شدن داشت که مسئله ای فروپاشی شوروی پیش آمد و این بابارو بی کلاه کرد..در مورد یهودیان.. بله اینجا هستند، چندتای ایرانی نیز در بین شان هست، بهایی هم کم بیش دیده میشود..اما مانند بچه خوب باجشون میدنو با اینجور کارا و سیاست و اینا کاری ندارن..تا بعدا..شیطان یار حسن آقا و شما باشد
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 26, 2008 08:10 PM
آقا بهروز ميشه كمي از لباسهاي اين كشيش ها كه در سالني شبيه سالن مد انتخاب ميشه توضيح دهي. ضمنا فيلمي هم از فليني به ياد دارم كه راجع به همين موضوع بود و اگر اشتباه نكنم اسم اين فيلم "رم" بود.بابا اين كشيش ها كارشون حرف نداره- چندين ميليون راس در دنيا طرفدار دارن . عينهو ايران خودمون - اين آخريا خاتمي هم دست هر چي كشيشه از پشت بسته بود . !! البته بخاطر كفش و عمامه هاي آخرين مد روز كه به كريستين ديور فرانسه سفارش ميداد كه اينهمه تيپ به هم ميزد.البته تيپ بهم زدن چيز بدي نيست ولي آخوند و كشيش تيپ بهم بزنن مث اينكه كت شلوار تن قاطر كني و پا كفش پاشون كني.از داستان مربوط به ماقيا هم كمي دور شديم . يقينا خوب ميتوني اون موضوع رو با موضوع هاي ديگه ادغام كني . حسن آقا نونتيم
Posted by: بز دل | October 27, 2008 08:02 AM
بزدل جان، حسن آقا سلام، از لباس مهمتر کارای که زیر لباس میکننه!! در ایران ما ملاها آنقدر حشری هستند که وقتی جنس مؤنث گیر نمیارن با مذکر لواط میکنن، اگه یادت باشه عبدالرسول حجازی آخوند معروف زمان شاه، بعد از اینکه خمینی از ماه پیاده شد، دست به افشاگری مدارس قم و لواط گری های آنجا زد که بلافاصله خلاء لباس شد، حالا اینجا کشیش ها چون حق زن گرفتن ندارن و به اصطلاح خودشون با کلیسا و حضرت مریم و اینا ازدواج میکنن، حضرت مریمی که یوسف نجار باهاش یه کارای کرد و انداخت گردن خدا و من و شیطون از همه چیز باخبریم را این پدران روحانی با تمام دم دستگاه کلیسا به جهیزیه در میاورند و خلاصه یه جورای یوسف خلافکارو قائم میکنند، میگم بزدل جان خوب ما حالا از بس گناه کردیم، دربست جهنمو به اسم خودمون کردیمو من از همین حالا یه کولر ۲۰۰۰ بیتی خریدمو با خودم دارم میبرم و تا دلت بخواد با آدامای با حال از رقاص و عرق خور واینا اونجا با اینا حال میکنم..حالا بدبخت آنهای که قرار پشت سر اونا برن بهشت.. اونجا هم دیگه رسالت و تشویق دین و اینا یوخدی، هم زیر درخت توبا بیکارو بی عار لنگاشونو دراز و ۴۰۰ تا هم فرشته دور خواهر و مادر زن و دختر بچه شون از اعزاییل و جبراییل بیگیر تا عابل و قابل دیوانه لخت و مادرزاد، میگیرن و بهمین خاطر منی که تا اینجا با آبرو در دنیا زندگی کردم نمیخوام اونجا بی آبرو بشم، جهنمو ترجیح دادم.. با این آخوندا و کشیش مشیشای که به زنده آدم رحم نمیکنن، حالا آونای که برای بهشت سرو کله میشکنن..دیگه وای بحال خود و خانواده شون!!، از پیغمیرا برات بگم، اونا هم از موسی سنگتراش بگیر تا ناقوس کلیسای عیسی و صدای عرعر شترای محمد، با این سر صداها صبر بهشتی ها که هیچ ایوب و صبرشو هم بسر میارن..بزدل در نظر آینده میریم سر مافیا. شاد باشید
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | October 27, 2008 08:48 PM
بهروز خان- ميبخشي كمي تاخير دارم و كمي گرفتار ولي مطالبت هر روز دنبال ميشه و در اسرع وقت گپي هم ميزنيم. دوست داشتي ادامه بده , با درود بسيار - حسن آقا گرفتارتيم
Posted by: بز دل جان | October 29, 2008 08:12 AM
بهروز خان اگه ميشه بقيه سريال رو در ماه نوامبر ادامه بده. خسن آقا كرتيم
Posted by: بز دل جان | November 1, 2008 09:00 PM
بزدل عزیز و حسن آقا سام علیک، حتما حتما از ۱۴، ۱۵ به بعد در اختیارتونم، شیطون یارتون باشه
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | November 6, 2008 12:22 AM
سلام آقا بزدل، ببخشید که سرپا نگه تون داشتم، سر خط منتظر اتوبوس آ بودم، لامسبا وقتی اعتصاب میکنن، دیگه واسه شون کار و کسب و نونو زن بچه ای دیگران مهم نیست، مخصوصا ایتالیا و قم (سیسیل) ایتالیا، اینو برای مقدمه نوشتم تا یه حالی داده باشمو برم سر پیش گفتار و متن، قبل از اینکه برویم سر پیش گفتار دوست داشتم دلیل موجهی برای غیبت آم بیارم که میدونم خسته کننده است ولی چون لیست غایب ام زیاده میترسم آخر سالی رفوزه بشم، بزدل جان ما ۷ تا برادر و خواهریم (بگو گوش خدا کر) که ۵ تامون پسره، سال ۵۷ وقتیکه دیدم بجای کف زدن تو سخنرانی بازرگان، صلوات، انونم نه یکی بلکه ۳ تا، اونم نه به میل خود، بلکه زوری، منو داداش بزرگم ایرج که ۵۲ ساله شه از ایران زدیم بیرون که ایرج الان تو ونکور کانادا با زن و بچه اش مقیم، بعد از کودتای آخوندا اوضاع همه منجمله خانواده ما، بحرانی شدو ما هم مثل خیلی ها خودبخود افتادیم تو گردباد و تا اونجایکه از دستمون برمیآمد به اونایکه پناهنده میشدن کمک کردیم که در این میان دوتا برادر و یه خواهر ما هم جزو پناهنده بودن که تنوانستم با هزار بدبختی و مکافات اونارم از ایران خارج کنیم که در حال حاضر، روزبه تو آلمان و افسانه و یوسف تو لوسانجلس ان، بجز یوسف که آخرین فرزند خانواده ای پدریست بقیه تنوانستن یه سرو سامانی به زندگی و خانواده های نوپا بدن ولی یوسفو بعد از اینکه از طریق ترکیه به اردوگاه پناهنده گان در آلمان بردیم بعلت اینکه تنهای و اسرترس زنج اش میداد با هزار مکافات از طریق ونکور کانادا به لوسانجلس منتقل کردیم و چون پناهنده بدون پاس و مدرک بود او را با چندتا سیاسی که در این رابطه ها و در رابطه با پناهنده گی و کارت سبز و اینگونه کاغذبازی ها تجربه داشتن آشنا کردیم که در میان آنها شخصی با نام مستعار حجت وجود داشت که با یوسف دوست صمیمی و خلاصه هم خانه و خلاصه سرتو درد نیارم تمام دارو ندار مارو جمع کرد و داد به اف بی آی و سیا و کوف و زهرمار بعد از ساختن ۵ سال زندان برای یوسف و کلی دردسر برای خواهر و کمی هم برای دیگران، یکشبه غیب شدو هنوز هم که هنوز با اسامی مختلف مشغول ایرانی فروشی، طبق اطلاعاتی که بعدها یوسف از زندان و خواهرم از بیرون از زندان بدست آورده اند با شبکه ای عظیم، مشغولند و حقیقتا تا آنجای من اطلاع دارم، این شبکه در اروپا هم برای دستگیری و آدم ربایی و غیره هم فعالند.. به هر حال حدود یک سالی از زندان یوسف در سانپدرو میگذشت که بیگناهی یوسف ثابت شد بود که قرار بود یوسف از زندان بیاد بیرون و ما هم جشنی برپا و پدر و مادرمونو فرستاده بودیم لوسانجلس و منتظر یوسف بودیم که از بخت بد بن لادن و همکارا و همدستای نئوکانی وارد عمل شدنو نقشه ای ۱۱ سپتامبر رو عملی کردنو خلاصهنه فقط همه چیز و جشن آزدای به هوا رفت بلکه ۴ سال یوسف در زندان و زندگی خواهر و مادر در هوا معلق ماندو مادر بیمار و پدر دیوانه و با خلاصه پدرو بتهران در تیمارستان به مدت دوسال و خلاصه هزار بدبختی و دارو و درمان دیگه ( البته اینهم فراموش نشود که در خانواده ای ما بیماری روانی سابقه دارد و مثل سایه دنبالمونه و منتظر بهانست.. تا بلاخره ما خانواده خارج از کشوری پس از کلی خرج دکتر و وکیل و مسافرت و دوری از خانواده، هر کدام با مشکلاتی غیر قابل برگشت مواجه شدیم که یکی از آنها همین رحمانی یست (فرزندم) که با سایت اش آشنای... دیروز برگ مرخصی او را از بیمارستان روانی گرفتم و الان در کنارم نشسته و نقاشی میکنه....تا بعد شیطان یار همگی
Posted by: بهروز از سیسیل ایتالیا | November 13, 2008 08:06 AM
بهروز خان سلام- اميدوارم خوب باشي- اين پيغومت كه كمي خصوصي بود دلم رو بدرد آورد كه ماايرونيا تو مملكت خودمون بوديم همه چيز داشتيم از جمله امنيت شفلي اجتماعي وخانوادگي و غيره, و حالا هر كدوم به يه گوشه اي از دنيا پرتاب شديم و خيلي شانس بياريم چند تا از اهل بيت هم با خودمون مياريم يا كه ما باشون همراه ميشيم - اونم با هراز فراز و نشيب و سختي و كه همه مان كم و بيش اونو تجربه كزديم - مطمينااين سختي ها كه تجربه گرانبهايي اند در زندگي آينده چراغ راه همگان ميشه,البته اگه زندگي به آدم برگ امانت بده و برامون نقشه جديد نكشه- آخه اين سگ مصب زندگي يك دم ما رو راحت نميداره- ثا مياي يه نقس راحت بكشي خوشي ميزنه زير دلت خودت يه مشكلي واسه خودت دست و پا ميكني - مثل ما ايرانيا كه زد به سرمون ريختيم متل اين روانيا تو خيابومن به اين و اون فحش دادن و شيشه شكيسته و آتيش ردن و عربده كيشدن - انگار در هوا پودر نشادر پخش كرده بودند - و الان ٣٠ ساله كه اين نشادرها با آمدن ملاها ته نشين شده اند و همه مثل بچه هاي خوب و حرف گوش كن خانه نشين شده اند. البته ميگويند اين نشادر ها را كارتز بهمراه بي بي سي لندن و فرانسه و المان واحتمالا ايتاليا( كه ميشن سارمان ملل) وارد كردند كه لامصب چه طعم عجيبي و سوز غريبي داشت و اوصاع هم رو بي ريخت كرد رفت !! پدر سوخته يك بار مصزفش فيل را هم از پا مييندازه, واسه همين همه داخلي ها از حال رفتن و دهناشون كف كرده !! اميدوارم سسيلي ها ببون استفاده ازين پودراي وارداتي به خواسته هاشون برسن - بهرحال بهروز خان وقت كردي بازم برامون بنويس - حسن آقا جيم جمالتو
Posted by: بز دل جان | November 17, 2008 09:52 AM