« July 2008 | Main | September 2008 »

August 30, 2008

برنامه‌ای برای انتصابات داریم!؟

با اینکه هنوز بیش از 9 ماه تا انتخابات (انتصابات) ریاست جمهوری (رئیس دفتر رهبر) باقی است، ولی ضرورت ها ایجاب می کند که برای تاثیر گذاردن بر انتصابات پیش رو باید برنامه ریزی کرد. دستگاه تبلیغاتی رژیم بسیار قوی است و ما نیز مجبوریم پا به پای آن برای تحریم انتصابات فعالیت کنیم.
اگر نگاهی به انتصابات 76 بیندازیم، می‌بینیم که گروه‌های طرفدار خاتمی با استفاده از جوانان توانستند برخلاف باور همه صاحب نظران موجی ایجاد کنند و بر این موج سوار شوند. بسیج این موج چنان خوب طراحی شده بود که همان گروه‌ها توانستند 4 سال بعد تر هم بر همان موج ایجاد شده در سال 76 سوار شوند و یک بار دیگر خود را به جامعه تحمیل کنند.
وجود وبلاگ‌ها ابزار بسیار قدرتمندی است که اگر بتوانیم از این ابزار به خوبی سود ببریم، من مطمئنم می‌توانیم موجی بسیار بزرگتر و قوی تر از موج 76 بوجود بیاوریم. توجه داشته باشیم ما نیاز نداریم که همه این نیروهای فعال در چنین حرکتی هم عقیده باشند و از یک نوع تفکر پیروی کنند، ما تنها نیاز داریم که نیروها را دور یک محور (تحریم) متمرکز کنیم.
اگر علاقمند به این ایده هستید، لطفا با ارسال میل با من تماس برقرار کنید، تا بتوانیم یک هسته اولیه برای این حرکت را راه اندازی کنیم. این هسته اولیه می‌تواند به عنوان یک نیروی بالقوه راهکارهای بعدی را بررسی و به اجرا در آورد. دوستان باور کنید قدرتی که امروز وبلاگ نویسان دارند از کل نیروهای تبلیغاتی رژیم بیشتر است. این نیرو را دست کم نباید گرفت، تنها اگر ما بتوانیم این نیروی پراکنده را دور یک محور (تحریم) بسیج کنیم.

August 26, 2008

یا من زبان فارسی نمی‌فهمم یا این مردک خرفت شده

درگیری ها و انتقادات اخیر هاشمی از احمدی نژاد پر سر و صدا تر از آن بود که بتوان آنها را انکار کرد. این انتقادات یک بار و دوبار هم نبوده و تقریبا هاشمی روزانه یک انتقاد شدید از دولت احمدی نژاد داشته. از آن طرف هم حمایت تمام و کمال سید علی رهبر از احمدی نژاد خصوصا سخنان خبرساز او در رابطه با ادامه دولت احمدی نژاد تا پنج سال دیگر، هم پر سرو صدا تر از آن بود که بتوان آنها را انکار کرد. حال چه خبر شده که اکبر شاه یک مرتبه این جملات را می‌گوید و سخنان خامنه‌ای در تایید دولت احمدی نژاد را به این صورت به حساب خود می گذارد!؟:

رییس مجلس خبرگان با تشکر از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با مسوولان دولت، گفت: «اظهارات مقام معظم رهبری باعث شد شرایط کشور آرامش بیشتری پیدا کند؛ چراکه تاکید بر ضرورت نظارت‌های قانونی، تعیین مرز و خطی برای تخریب و انتقاد و تاکید بر همدلی مسوولان و جلوگیری از التهاب‌های بی‌جهت ـ که در جهت تمایل دشمنان ماست ـ مسائل بسیار مهمی است».
منبع سایت آفتاب

این وسط معلوم نیست اکبر شاه خرفت شده و حرف و حدیث‌های سید علی رهبر را درست دریافت نمی‌کند! یا اینکه ما فارسی یادمان رفته و حرف‌های این دو را درست درک نمی‌کنیم!؟ یا شاید هم این رفتار اکبر شاه به این دلیل باشد که سعی می‌کند خود را به کوچه علی چپ بزند!
پرخاشگری‌های اخیر هاشمی به دولت احمدی نژاد و حمایت‌های سید علی از احمدی نژاد همه خبر از این می‌دهند که درگیری‌های جناحی به بالاترین سطوح رژیم راه یافته و یقینا در انتخابات آینده اگر این گروه‌های چندگانه یک دیگر را ندرند یقینا معجزه‌ای باید رخ داده باشد.

August 24, 2008

بی منطقی مسلمانان

فرق انسان و دیگر حیوانات تنها در اجتماعی بودن و شهر نشینی او ست و شاید هم یک کمی هوش و عقل او! که در این آخری شک بسیار است، چه حتی درنده ترین حیوانات هم همنوع خود را مثل انسان نمی‌درند، پس در عاقل بودن انسان هم شک بسیار است البته بعضی از انسانها.
شهر نشینی انسان باعث شده که قواعد و قوانینی را برای همزیستی سر هم کند تا بتواند در پناه این قواعد و قوانین از گزند دیگر انسانها در امان باشد و این قوانین بناست ابزاری باشد برای همزیستی بهتر.
گاهی اوقات این قوانین و قواعد که روزی قرار بوده برای همزیستی بهتر به اجرا در آیند، تبدیل می‌شوند به ایدئولوژی‌های رنگ و وارنگ و ادیان گوناگون و تاثیر شان برعکس آن می‌شود که در اول منظور بوده.
قواعد و قوانین اجتماعی اکثرا زمانی که بوجود آمده‌اند، قواعدی بوده‌اند که در زمان بوجود آمدنشان برای پیشرفت انسانهای آن دوران بوده و به مرور زمان همان قوانینی که روزی به پیشرفت انسان کمک کرده‌اند، پس از مدتی و به مرور زمان کهنه می‌شوند و دیگر نه تنها ابزار پیشرفت نیستند، که درست برعکس عمل می‌کنند و حتی می‌توانند بسیار مخرب باشند. تقریبا می‌توان گفت که این قاعده هیچ استثنائی ندارد و یا اگر استثنائی وجود داشته باشد بسیار ناچیز است. پس می‌توان نتیجه گرفت که قوانین ابدی نیستند و همه قوانین پس از مدتی باید تغییر یابند.
دین اسلام نیز آن روزی که بوجود آمده یقینا برای سامان دادن به مشکلات 1400 سال پیش مفید و موثر بوده و اگر روند رشد جوامع را با یک تحقیق سطحی هم بررسی کنیم، می‌توانیم به این نتیجه برسیم قوائدی که با اسلام پدید آمده‌اند، کهنه شده‌اند و دیگر هیچ اثر مثبتی در روند زندگی انسان امروزی ندارند و حتی برعکس، اکثر این قواعد و قوانین بطور کلی مخرب‌اند و باید منسوخ شوند. این را حداقل ملت ایران به تجربه با پوست و گوشت خود لمس کرده است. حکومت اسلامی ایران در کمتر از 30 سال توانسته ایران را بیش از صد سال به عقب برگرداند، این را حتی آنهایی که به مذهب اسلام ایمان دارند تایید می‌کنند.
حالا اگر انسانی به این نتیجه رسیده باشد که قوانین اسلام دیگر قابل اجرا نیست، آیا همان انسان می‌تواند باز هم مسلمان باشد و به همان قواعد و قوانین پایبند و از آنها حمایت کند!؟ یقینا پاسخ این سوال منفی است، مگر اینکه انسان مسلمان را انسانی بی منطق فرض کنیم و او را بی عقل بدانیم.
این همه داستان سرایی کردم تا برسم به این شلوغ بازی‌های اخیر برخی زنان مسلمان ایرانی خودمان.
فکرش را بکنید، خانم شیرین عبادی که بیرق مبارزه با قانون حمایت از خانواده رژیم آخوندی را بدست گرفته، بصورت آشکار در یک تناقض و پارادکس عجیب و غریب گرفتار افتاده که خودش هم نمی‌داند یا می‌داند ولی مثل کبک سر خود را زیر برف کرده.
مگر همین خانم چند هفته پیش در دفاع از خود در مقابل اتهام ایرانا، شیعه بودن خود را مجددا تایید نکرد!؟ خوب اگر ایشان و دیگر خانم‌ها اسرار دارند شیعه باشند! پس این علم شنگه در آوردند بر سر به اجرا در آمدن قوانین اسلامی چیست و به چه جهت ایشان به این قوانین اعتراض دارند!؟
آیا ایشان فراموش کرده‌اند که این قوانین از اسلام سرچشمه می‌گیرد!؟ آیا ایشان اسلام را نمی‌شناسند!؟ آیا در قوانین اسلام چند همسری وجود ندارد!؟ اگر وجود دارد، پس چرا ایشان سعی دارند هم مسلمان باشند و هم قوانین آنرا نفی کنند!؟ پس در جواب خانم شیرین عبادی و دیگر هوچی گران اسلامی که بر علیه این قوانین اعتراض کرده‌اند باید گفت، شتر سواری دولا دولا نمی‌شود! یا اسلام را دینی منسوخ شده می‌دانید و در نتیجه حق دارید قوانین عقب افتاده آنرا عوض کنید، یا خود را مسلمان می‌دانید و در نتیجه باید همه قوانین آنرا هم اجرا کنید.
وقتی خانم عبادی بعد از کسب جایزه نوبل فرمودند، اسلام با دموکراسی منافاتی ندارد! حالا بیایند جواب آن چرندگویی قبلی خود را بدهند و ثابت کنند که اسلام ضد دموکراسی نیست و اسلام دینی است مدرن!!

August 20, 2008

دموکراسی دینی، حیطه خصوصی و آش شله قلمکار!

آقای نیک آهنگ کوثر و حقیر بر سر یک مساله بسیار مهم اختلاف عقیده داریم، چند بار در وبلاگ ایشان این مساله را گوشزد کرده‌ام و توضیح داده‌ام ولی گویا ایشان و همچنین عده دیگری از وبلاگ نویسان که بعضی شان جایگاه بسی بالاتر از بنده حقیر در محیط وبلاگ ها و اینترنت دارند در اشتباه بزرگی هستند و همگی گمانشان بر این است که وبلاگ حیطه شخصی ایشان است و در نتیجه آزادند هر چیزی که خواستند مطرح کنند و اگر کسی هم گریبانشان را گرفت، داد و فریاد بر می‌آورند که وبلاگ یک حیطه خصوصی شخصی است، در نتیجه می‌توانند هر جور دلشان خواست بنویسند و هر چیزی را بدون پاسخگو بودن مطرح کنند!

آقای نیک آهنگ در پاسخ به این سوال من:
از شوخی که بگذریم! یک نکته اساسی از نظر مبارک شما که این همه تیزبین هم هستید دور مانده است، که بد نمی دانم به آن اشاره کوچکی بکنم.
دوست عزیز شما به عنوان یک روزنامه نگار به خوبی می دانید و آگاه هستید که اعتقادات وقتی در حیطه خصوصی باشد، یقینا که حق شما و من و همه هست که هر اعتقادی می خواهیم داشته باشیم، ولی همین که این اعتقادات به حیطه عمومی (مثلا وبلاگ شما یا من) کشیده شد، دیگر این یک مساله شخصی و خصوصی نیست و می توان با شدیدترین انتقادات با آن برخورد کرد.
وقتی که شما بصورت رسمی و علنی ترویج مهدویت می‌کنید، یقینا این حق را به من می دهد تا با این ایده‌ها برخورد کنم و هر نوع انتقادی را که لازم بدانم بر آن جاری کنم. مشکل اساسی امروز ما با اسلام این است که اسلام را سیاسی کرده‌اند و آنرا به عنوان ابزاری برای کسب قدرت استفاده می‌کنند.
اگر برخلاف این عقیده فکر کنید! یقینا دروس روزنامه نگاری را با دقت کافی نخوانده‌اید که امیدوارم این چنین نباشد. لینک پیام

ایشان در پاسخ سوال‌های بنده در بالا زحمت کشیده‌اند و این پاسخ را داده‌اند:
از منظر دیگه، وبلاگ، نوستن در باب مسائلی هست که نویسنده دوست دارد به عنوان یادداشتهای روزانه بنویسد، و صرفا تبلیغ نیست، و میتواند نگاه و هویت او را برساند. هر وقت هم که تولد قمری اوست، دوست دارد آنرا ذکر کند! اما تبليغ گمانم برای خودش تعریفی دارد. من نه مبلغ مهدویت هستم، و نه با مبلغانش موافقم. وبلاگ نویسي، در قالب و فرم وبلاگنویسي، روزنامهنگاری نیست! خسنآقاجون، وقتی می کواهی گیر بدهي، فرق اين دو تا يادت میرود!!! منبع: همان جا


حالا صحبت من با آقای نیک آهنگ و شاید دیگران
اومدی و نسازی ها! پس از قرار معلوم وبلاگ رئیس جمهور هم یک سایت (وبلاگ) شخصی است و هر غلطی دلش خواست می تواند در آن بکند!؟ وبلاگ احتمالی سید علی چطور! آن هم شخصی است!؟ راستی فرق بین شخصی و غیر شخصی، حیطه عمومی و حیطه خصوصی را می توانی برایم توضیح بدهی!؟
اول از همه دوست عزیز با کشف وبلاگ نویسی بوسیله پدر(!!) وبلاگ نویسی ایران! تعاریف هم دچار تغییر و تحول شده‌اند، در ضمن وبلاگ نویسی هم با دفتر خاطرات که من و شما در دوران بچگی می‌نوشتیم و آنرا زیر متکای خود قایم می‌کردید فرق بسیار دارد!
عزیز دل هر وقت یک محیط بسته بر روی اینترنت برپا کردی و در آنرا قفل کردی که دیگران نتوانند وارد آن شوند، آنوقت می‌توانی آنرا حیطه خصوصی و شخصی خود بنامی و تا زمانی که این وبلاگ به قول شما شخصی، دسترسی‌اش برای همه باز و آزاد باشد، دیگر حیطه شخصی و خصوصی من و شما نیست. فکرش را بکن یک وبلاگ به قول شما شخصی، خصوصی، چه بد آموزی‌هایی می‌توانند برای فرزندان من و شما و جامعه داشته باشد! آیا هنوز هم این وبلاگ‌ها شخصی هستند!؟ قربانت گردم تا زمانی که من و شما با نوشته‌های خود افکار عمومی را (((تحت تاثیر))) قرار می‌دهیم، در حیطه عمومی قرار داریم و هر وقت در ِ وبلاگ یا سایت خود را (((چفت و بست وقفل))) زدیم در آن صورت می‌توانیم مدعی شخصی و خصوصی بودن آنرا داشته باشیم.
ای کاش ما هم مثل ملل پیشرفته دنیا مجبور نبودیم همه چیز را از پایه دوباره برای خودمان تعریف کنیم! ایکاش می‌توانستیم از تجربیات دیگران برای پیشرفت خود سود ببریم و حداقل از تعاریفی که در جوامع پیشرفته پس از سالها کوشش و تلاش بدست آمده، مفت و مجانی سود ببریم، ولی گویا فعلا ما همه چیز را می‌خواهیم وطنی کنیم و همه چیز را باب سلیقه خود تعریف کنیم. دموکراسی را دینی می‌خواهیم، حقوق بشر را اسلامی کرده‌ایم، پیتزا را هم با قرمه سبزی درست می‌کنیم! خلاصه همه چیز را می‌خواهیم وطنی کنیم آن هم وطنی که دیگر حتی در و پیکر هم ندارد، چه رسد به دموکراسی و الخ.

توضیح: اولین انتقاد من در پاسخ به این مطلب آقای نیک آهنگ کوثر نوشته شده، برای اینکه شبهه‌ای پیش نیاید، لینک مطلب را هم اینجا می‌گذارم تا دوستانی که می‌خواهند قضاوت کنند به اصل ماجرا دسترسی داشته باشند.

August 19, 2008

ترکمان بگیرند این خدای شما را!

می گوییم به فرض که خدایی وجود داشته باشد! خدا پرستان نیازی به رابط ندارند! مگر آن خدایی که شما مدعی قدرت لایزالش هستید! تا این حد کوته فکر و خرفت بوده که نتوانسته دینی بیاورد که بندگانش آنرا درک کنند و نیازی به مترجم و مفسر نداشته باشند!؟ می‌گویند خیر! امامان و این قوم عمامه به سر برای این بوجود آمده‌اند که قرار است دین را متحول کنند و با زمان تطبیق بدهند! می‌گوییم خوب جانشان در برود چرا بعد از 1400 سال هنوز تحولی انجام نگرفته و هنوز مثل دوران بربریت هنوز گردن می‌زنند و دست می‌برند و چشم در می‌آورند!؟ اگر یک الاغ کمر به متحول کردن این دین ترکمانی شما بسته بود، یقینا بعد از 30 یا 40 یا حداکثر 100 سال آنرا متحول کرده بود، در عوض این علمای مفت خور ریز و درشت که ماشاالله ماشاالله بجز گردن کلفت کردن و مفت خوری هنر دیگری نداشته‌اند، روز به روز هم وضع این دین ترکمانی تان را خر تو خر تر کرده‌اند!
دیگربار استدلال می‌کنند که خدایشان انسان را اینجوری خلق کرده تا امتحانش کند! می‌گوییم، مگر خدا کرم داشته که به دست خودش بندگان بی عقل تولید کرده است، که بعد مجبور شود برای ایشان منجی و پیغمبر و امام و مفتی و ملا بفرستد!؟ باز مثل خر عصاری دور خودشان چرخ می‌خورند و دوباره بر می‌گردند روی استدلال اول و دوباره می‌گویند، خدا انسان را برای امتحان اینجوری خلق کرده. می‌گوییم خوب ترکمان بگیرند چنین خدایی را که چنین جانوران دو پایی آفریده که قادر نیستند کوچکترین مشکلات خود را خودشان حل کنند و حتی برای رفتن به بیت الخلا هم نیاز به دستورات خدا دارند، تازه آن هم بوسیله رابط، آن هم رابطینی که خودشان اندازه الاغ نمی‌فهمند.
خلاصه بگویم، مسلمانان در ترکمانی گیر کرده‌اند که بیرون آمدن از آن به این سادگی‌ها میسر نیست، مگر اینکه به زور چماق آنها را به راه راست هدایت کنیم.

پ.ن.:
نگوید که چرا به دین و ایمان دیگران توهین می‌کنی! اگر دین اسلام را ترکمان می‌نامم واقعیت است، مگر نیست!؟ وقتی پدیده‌ای ترکمانی شد، ترکمان خواندن آن پدیده توهین به آن پدیده نیست، این اصل واقعیت است.

August 17, 2008

آب که از کله گذشت چه یک کله چه صد

ما ایرانی‌ها انسان‌های با هوشی هستیم، حالا چرا به این روز افتاده‌ایم برای من یک معما ست! ما برای هر چیزی، یک ضرب‌المثل داریم. کمتر ملتی از ادبیاتی چنین قوی برخوردار هستند. تیتر مطلب مدل شیرازی شده‌ی ضرب‌المثلی است که گمان می‌کنم اصل آن به این شکل باشد: "آب که از سر گذشت، چه یک ذرع چه صد ذرع، چه یک نی چه صد نی. (شیرازی‌ها به سر می‌گویند کله).
حالا برویم سر اصل مطلب.
چند روز پیش دانشگاه آکسفورد رسما با انتشار این بیانیه یکی از مهمترین وزرای دولت ایران را متهم به تقلب در مدرک دانشگاهی کرد. اگر چنین مساله‌ای حتی در کشورهایی مثل بورکینافاسو هم پیش آمده بود، یقینا وزیر مربوطه نه تنها از کار برکنار می‌شد که حتی او را برای حفظ آبروی حکومت مجازات می‌کردند. نه اینکه فکر کنید در دیگر حکومت‌ها تقلب نمی‌شود، چرا در هر حکومتی تقلب می‌کنند، اول اینکه تقلب‌ها به این اندازه و ابعاد نیست و دوم اینکه اصولا در اکثر حکومت‌ها دولت‌ها سعی می‌کنند تقلب‌ها و حقه بازی‌ها را به شکلی قابل قبول لاپوشانی کنند و اجازه نمی‌دهند این تقلب‌ها علنی شوند، چه این مساله رابطه مستقیم دارد به مشروعیت این حکومت‌ها. حجم تقلب و دزدی‌های رژیم ایران چنان زیاد شده که دیگر لاپوشانی ممکن نیست.
شاید بطور کلی حرف از تقلب و عواقب آن (از دست دادن مشروعیت) در مورد رژیمی مثل حکومت آخوندی اساسا بی مورد باشد، چونکه اصولا حکومت ایران برای افکار عمومی در ایران ارزشی قائل نیست و تنها با زور و ایجاد جو ترور تصمیم دارد به ادامه حکومت خود تداوم بخشد. ولی حداقل در روابط بین‌الملل این مشروعیت برای رژیم حائز اهمیت است، در غیر این صورت در مراوده‌ها و بده و بستان‌های بین‌المللی مسلما باید آوانتاژ های بیشتری بدهد.
مساله اساسی تر تنها این تقلب‌ها نیست، رژیم ایران این اواخر به قول معروف به سیم آخر زده و حتی سعی هم نمی‌کند این گونه مسائل را مخفی نگاه دارد. رژیم به خوبی می‌داند که دیگر دستش حتی برای اقشار پائینی جامعه هم رو شده و دیگر نیازی به مخفی کاری نمی‌بیند. در عوض جو ترور و فشار را بیشتر می‌کند و با این وسیله اوضاع را کنترل می‌کند. درگیری جناحی چنان شدید شده که اصولا جلوگیری از افشای مسائلی از این دست را غیر ممکن می‌کند. افشاگری‌هایی از نوع آن یکی که پالیزدار انجام داد نیز مثل این آخری از طرف جناح‌های درونی رژیم انجام شد. وقتی نیروهای درون حاکمیت که همگی به طریقی بر اطلاعاتی از این دست دسترسی دارند دست به افشا گری می‌کنند، دیگر جایی برای انکار و لاپوشانی باقی نمی‌ماند و رژیم نیز ناگزیر می‌شود که از کنار این مسائل به آسانی بگذرد، وگرنه در مدتی بسیار کوتاه همه نیروهای آن قلع و قم خواهند شد. من به شخصه بعید می‌دانم تقلب در مدرک سازی کردان هم عواقبی برای او در پی خواهد داشت، همان طور که برای مددی معاون دانشگاه زنجان پیامد چندانی نداشت و همچنین افشاگری پالیزدار هم همان گونه که دیدیم عواقبی برای هیچ کدام از گروه های متخاصم نداشت، گرچه پالیزدار را دستگیر کردن ولی یقین بدانید بعدا مدتی از یک جای دیگر سیستم سر بر خواهد آورد.

August 14, 2008

دیگه توی این حکومت سگ هم صاحابشو نمی‌شناسه!

اگر مسائل ایران رو زیر زره‌بین داشته باشید، می‌بینید که این روزها در بین دولتمداران و حکومت چی‌های آخوندی، درگیری‌ها ساعتی شده و همه گروه‌ها دارند به طریقی خشتک گروه مقابل را می‌کنند. تازه معلوم هم نیست کی با کی است و چه کسی دشمن چه کسی است و چه گروه‌هایی قرار است از داخل این درگیری‌ها شکل بگیرد، به قول معروف سگ صاحابشو نمی‌شناسه. آدم متعجب می‌شود این دستگاه قدرت چگونه سرپا ایستاده. فقط کافی است به ده خبر کنار نگاه کنید، اکثر خبرها در همین رابطه است. جالب ترینشون سخنان فاطی رجبی همسر الهام است او نه زیر می‌گذارد و نه رو و در باره رحیم مشایی (پدر زن پسر احمدی نژاد) می‌گوید:
گفته‌های رحیم مشایی این نتیجه را به دست می‌دهد که او در قد و قواره دولت اصلاحات می‌باشد.

یادمان نرود که این فاطی خانم در حقیقت کشته مرده و عاشق سینه چاک احمدی نژاد است، نامه‌های عاشقانه او را در ستایش از احمدی نژاد را هنوز همه بخاطر دارند. حالا چه شده که با این شدت به پدر زن پسر احمدی نژاد چنین می‌تازد، بر من پوشیده است.
او نه تنها به رحیم مشایی فحش می‌دهد که با یک تیر دو هدف را نشانه می‌رود و بجای فحش خواهر مادر به رحیم مشایی دادن، او را اصلاح طلب خطاب می‌کند. به زبان ساده یعنی که در زبان فاطی رجبی اصلاح طلبی فحش خواهر مادر به حساب می‌آید. مشایی هم حملات را بی پاسخ نمی‌گذارد و یک ضرب در نامه‌ای می‌نویسد: برخورد واماندگان به‌نتیجه نمی‌رسد!

یک تیکه جالب دیگر توی خبرها هم حمله تمام عیار هاشمی به احمدی نژاد هست، او هم به سبک فاطی رجبی با یک تیر دو نشان را هدف قرار می‌دهد و هم توی تخم احمدی نژاد می‌زند و هم چشم و چار سید علی چلاق را نشانه می‌رود، جمله هاشمی را بخوانید:
مقام معظم رهبری در ابتدای فعالیت دولت نهم از ما خواستند مدتی با این دولت مدارا کنیم، ما هم در این سه ساله با قوه مجریه مدارا کردیم اما می‌توانیم بگوئیم این مدت تمام شده است.

هاشمی این حمله را در حقیقت به سید علی چلاق می‌کند و نه احمدی نژاد، به همین خاطر هم هست که در جمله‌اش اشاره می‌کند به رهبر و در حقیقت خود رهبر را مقصر نابسامانی‌ها می‌نامد. از اینها گذشته، همه می‌دانند که احمدی نژاد چاکر دست به سینه سید علی چلاق است و خودش هیچ تصمیمی را بدون تایید خامنه‌ای نمی‌گیرد و همان طور که همین چند روز پیش هم در مجلس گندش در آمد وقتی کردان و دو وزیر دیگر به دستور خامنه‌ای به مجلس معرفی شده‌اند.

خبر جالب دیگر اینکه هفته نامه همشهری جوان، که فرزند غلامعلی حداد عادل، سر دبیر آن است را می‌بندند. وقتی حداد عادل (پدر داماد آقا) و خاندانش را هدف قرار می‌دهند، یعنی که سید علی چلاق را دارند انگولک می‌کنند. جالب اینجاست که اینها همه به صورتی قوم و خویش هم هستند و هر کدام به طریقی با دیگری وابستگی خانوادگی دارند، همه این اراذل و اوباش حکومتی یک نوع هزار فامیل هستند .
تازه این هنوز اول کار است، هنوز ماه ها به انتخابات باقی است. با این شکلی که همه چیز دارد پیش می‌رود، یا گروهی تصمیم دارند کودتا کنند، یا اینکه وضع بزن بزن آقایان تا انتخابات دیگر چیزی از حکومت باقی نخواهد گذاشت. باور کنید هر حکومت دیگری با این همه نابسامانی صد بار کفن پوسانده بود، من مانده ام چرا این حکومت هنوز پابرجا است!

August 13, 2008

باغ وحشی که ما ساختیم!

sagh_shir.jpg
داشتم این مطلب را می‌خواندم، (دروغ و راستش گردن سایت حزب توده!) با خودم گفتم خدا ذلیل کند این آمریکایی ها را که از هر چیزی که بگی اینها برای استقرار قدرت خود بر جهان استفاده می‌کنند! ذلیل مرده‌ها آمده‌اند از روی کله ستون‌های تخت جمشید و حیوانات عجیب و غریبی که در اینجا و آنجای تخت جمشید پیدا می‌شود، کپی برداشته‌اند و چیزی بنام سگشیر درست کرده‌اند! ذلیل شده‌ها حق کپی رایت را هم به ما نداده‌اند!
حالا ببین ما چقدر بدبخت شده‌ایم که بجای اینکه خودمان حیوانی با این مختصات بسازیم و دنیا را در کنترل خود در آوریم! گرفتار چه جانوران دو پایی شده‌ایم.
همین طوری که نا امیدانه داشتم به عکس نگاه می‌کردم، مثل اینکه نوری بر افکار من تابیده باشد، به این فکر فرو رفتم که وضع ما هم چنان که فکر می‌کنم بد نیست ها! اگر اینها یک جانور عجیب الخلقه درست کرده‌اند! تازه آن هم از خود ما کپی برداری کرده‌اند، در عوض ملت ایران در عرض کمتر از 30 سال موفق شده‌اند این همه جانورهای عجیب و غریب و درنده‌ای مثل "الاغ‌چموش یک دست"، "سگ هار ریش دار"، "شمپانزه سخنور"، "کوسه دو پا و دوزیستی" و خلاصه اگر فکرش را بکنید، ما موفق شده‌ایم در این مدت کمتر از 30 سال یک باغ وحش از حیوانات عجیب و غریب خلق کنیم. آقا علیرضا بگیر از این یک داستان خوب نه طنز گونه بساز که به گمانم بزرگترین اختراع دنیا را کشف کرده‌ایم ما ایرانی ها.

اصل خبر، منبع پیک نت
"سگشیر"
جانوری که امریکا برای
کاربرد پلیسی و نظامی خلق کرده


بعنوان کارشناس شهر سازی وتاریخ از آلمان، گمانه زنی خبر روزگذشته شما در باره آن حیوان عجیب و مجسمه های تخت جمشید را تائید می کنم.

این موجود در سواحل montauk ,newyork پیدا شده و براستی شباهت قابل توجهی به پیکره های سرستون های تخت جمشید دارد. فقط به این نکته توجه کنید که در شمال شرقی محل پیدا شدن این موجود، جزایری بنام plum island هست که مکانی فوق سری
نظامی امریکاست. بنا بر شنیده ها، در این مکان کنترل شده انواع آزمایشات ژنتیکی روی موجودات مختلف انجام میگیرد و با دستکاری ژنتیکی موجوداتی خلق می شوند که می توانند کاربرد نظامی داشته باشند. از جمله "سگشیر" که توانائی های چند حیوان قدرتمند را دارد. مثلا فکی مانند عقاب، دندانها و پنجه هائی مانند شیر و از همه مهم تر، توانائی های مغزی و آموزشی در حد یک سگ آموزش دیده برای جنگ ها و نبرد های شهری.


August 12, 2008

خانه از پای بست ویران است، خواجه در فکر نقش ایوان است

همین کم مانده بود که سایت بی‌بی‌سی هم وارد این بازی شود! داستان وزیر کشور با مدرک دکترای قلابی، چنان در بین اصولگرایان اختلاف انداخته که عاقبت آن می‌تواند از جنگ احتمالی آمریکا هم ویرانگر تر باشد.
از همه حساس‌تر این مساله است که خامنه‌ای خود کردان و دو وزیر دیگر را تائید کرده و به گونه‌ای با زور به خورد مجلس داده، غافل از اینکه جنگ قدرت چنان در بین حکومتیان رخنه کرده که هر کدامشان برای اینکه در پست وزارتی بنشینند حاضرند اگر لازم باشد، کل بنیان رژیم را از ریشه بیرون آورند. این مساله را به خوبی می‌توانید در سخنرانی روح الله حسینیان در جلسه رای اعتماد مجلس بخوانید.

اینکه کردان دکتر هست یا نیست اصلا مساله اصلی نیست، مساله اصلی قراردادن انسانهای دروغ گو دغل باز و دستمال بدست در اموری است که معمولا با دستمال یزدی قابل اداره کردن این امور میسر نیست. اگر خامنه‌ای در گماشتن این افراد با سابقه‌های مشکوک اصرار می‌ورزد، از این نظر است که بعدا راحت‌تر می تواند چنین افرادی را کنترل کند.
اینکه کردان مدرکش تقلبی هست یا نیست هم مساله جدیدی نیست، یک شبه آیت الله شدن سید علی چلاق و هاشمی رسمنجانی هم از همین نوع پدیده هاست. وقتی سید علی چلاق یک شبه برای اینکه بتواند بر اریکه قدرت حکومت آخوندی مسلط شود، خود ملاها دست به دست هم دادند و او را بدون هیچ خجالتی آیت الله کردند از همان ایام (20 سال پیش) پایه این گونه رفتار ریخته شد بلکه پیشتر. اگر حقیقت امر را بخواهیم پیگیری کنیم، آیت الله شدن خود خمینی هم با اما و اگر روبروست. روزی که حکومت شاه حکم اعدام خمینی را صادر کرد، عده‌ای از ملاها که خود را آیت الله می‌نامیدند دور هم جمع شدند و یک مدرک آیت اللهی برای خمینی دست و پا کردن تا از حکم اعدام او جلوگیری کنند. در دوران شاه حکم اعدام در مورد آیت الله ها اجرا نمی‌شد و به همین دلیل هم خمینی بجای اعدام رهسپار تبعید شد.
اگر آن روز حکومت شاه با این تقلب آشکار رویارویی می‌کرد و در مقابل این زورگویی ایستادگی از خود نشان می‌داد، شاید امروز نه حکومت خودش سرنگون شده بود و نه این نگون بختی حکومت آیت الله‌ها گریبان ملت ایران را گرفته بود.
از روز اول که جمهوری اسهالی مستقر شد و بر مخالفین خود یکی کی فائق آمد در بر همین پاشنه می‌چرخیده که تعظیم کردن و دستمال بدست بودن و دست بوسیدن جای شایسته سالاری را گرفته. تازه این مساله در رژیم قبلی هم تقریبا به همین شکل بود، گرچه آن زمان به این آشکاری نبود و تازه فقط هم در رده‌های بالا و شغل‌های حکومتی گسترش داشت. امروز اما برای شغل دربانی یک اداره هم باید دستمال یزدی به دست گرفت و به پابوس یک آیت الله یا یک آخوند دون پایه رفت تا راه به جایی برد.
حالا گیرم که کردان را از دستگاه حکومتی کنار گذاشتند، ملت بیچاره با موج بسیجیان و حزب الله هی هایی که بدون داشتن شایستگی وارد دانشگاه‌ها شده‌اند و بدون اینکه درس خواند باشند یکی یکی مدرک دکترا و مهندسی می‌گیرند چکار می‌خواهند بکنند!؟

پ.ن.:
این مطلب رو هم حتما بخونید ببینید چگونه کردان را دست انداخته این وبلاگ نویس.

August 09, 2008

وقتی که آخوند با سنگ توالت هم کف می‌شود

عبدالقادر عزیز مطلبی نوشته در دفاع از هموطنان بهایی که در ایران بدون هیچ اتهامی به زندان انداخته شده‌اند. او ما را به نوشتن در این باره دعوت کرده من به سهم خودم زیاد در این باره نوشته ام ولی هر چه بنویسیم باز هم کم است این حداقل کمک است که ما که دستمان از ایران دور است بر می آید.
همین هفته گذشته بود که رژیم آخوندی به خاطر شکست‌هایش در همه زمینه ها یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس را بدون هیچ دلیل و مدرکی اعدام کرد. چند روز پیش دختر شیرین عبادی را به گرویدن به دین بهائیت متهم کردند، اگر در نروژ این خبر به گوش مردم برسد از خنده روده بر می‌شوند و اولین سوالی که خواهند کرد این خواهد بود که مگر داشتن این یا آن دین یا باور از اموری است که دولت باید در آن دخالت کند!؟ در دنیای متمدن امروزی داشتن این با آن باور، این یا آن دین یک مساله خصوصی است و به هیچ کس بجز خود شخص مربوط نمی‌شود، ولی متاسفانه حکومت آخوندی حتی تا زیر شلواری و شوورت ملت ایران هم پیش رفته و رنگ شوورت وزیر شلواری ملت را هم می‌خواهد تعیین کند، دین و باورها که جای خود دارد.

من هم به سهم خود همه دوستان را به نوشتن در این باره و اعتراض دعوت می‌کنم.
ما آنقدر خواهیم نوشت که طول و عرض اینترنت از اعتراض‌های ما پر شود. چنان می‌نویسیم که در هر جستجویی در اینترنت، نام ننگین حکومت عمامه به لجن کشیده شود.

بنویس برادر، بنویس رفیق، بنویس هم وطن، آنقدر بنویس که واژه ملا با سنگ توالت هم سان شود.

August 07, 2008

دستگاه دزد گیر بجای وزیر کشور!

این جدال بی پایان مدرک گرفتن در بین ایرانیان کار را به جاهایی کشانده که هر بنی بشر ایرانی مجبور است برای خود یک مدرک دکترا حالا چه تقلبی چه واقعی تهیه کند، وگرنه حق زندگی هم در ایران از او صلب می‌شود.
داستان مدارک تحصیلی تقلبی سران رژیم سالها پیش به بحث کشیده شد، مدتی هم در مجلس بحث بود که برای نماینده مجلس شدن هم باید حداقل مدرک کارشناسی ارشد داشت و الخ.
یادم می‌آید همان موقع‌ها، داد و فریاد زدم که ای خلق الله به کسی مربوط نیست رای دهنده چه کسی را به وکالت خود به مجلس می‌فرستد! در یک سیستم دموکراتیک مبنا و ماخذ انتخاب وکیل، فقط بوسیله موکل مشخص می‌شود و نه دستور العمل این یا آن معتمد یا ریش سفید.
حالا گویا مدرک این مردک کردان که شد وزیر کشور گل و بلبل، دوباره این مسابقه مدرک داشتن و نداشتن را در ایران به جریان انداخته، غافل از اینکه، ای بابا حتی دکترای معتبر ترین دانشگاه‌های دنیا هم نمی‌تواند دلیل بر کاردان بودن کسی باشد. به همان خدایی که نمی‌پرستم قسم می‌خورم که من خودم ده‌ها دکتر و محقق با درجات بالاتر، بهتر و معتبر تر از بعضی از این دکترها سراغ دارم، که حتی قادر نیستند پالان یک خر را روی خر بگذارند، در بهترین حالت این نوع دکترها قادرند در رشته تحصیلی خود تا اندازه‌ای صاحب نظر باشند، وگرنه در دیگر رشته‌ها خصوصا سیاست به اندازه همان خر هم شعور و فهم ندارند، چه رسد به اندازه یک دکتر. در اینجایی که من کار می‌کنم تقریبا همه دکتر و محقق هستند بجز من و چند تایی دیگر، گاهی اواقات چیزهایی از بعضی از این دکترهای ریز و درشت می‌شنوم که چیزی نمانده شاخ روی سرم سبز شود! گاهی اوقات در بعضی زمینه‌ها زمین شورهای اداره ما بهتر از بعضی از این دکترها و محققین فهم و شعور دارند.
در مملکتی که مهمترین امور امنیتی سیاسی، اقتصادی و الی آخر، و همه مجراهای قدرت در دست چند تا آخوند بی سواد است، من نمی‌فهمم چرا وزیر کشور حتما باید دکترا داشته باشد. حالا گیرم که دکتر هم بود مگر دکتر احمدی نژاد چه تری به مملکت زده که این یکی نتواند بزند! باور کنید شاید این مرتیکه دزد از خود احمقی نژاد هم باهوش تر باشد و یقینا کسی که می‌تواند در صدا و سیما که مرکز خبر رسانی و اطلاع رسانی مملکت است، آن همه دزدی کند و آب هم از آب تکان نخورد، چنین آدمی یقینا باهوش است، حالا دکتر باشد یا نباشد چیزی را تغییر نمی‌دهد. در آن دزد خانه، باور کنید همین کردان دزد صد بار بهتر از هر کس دیگری است، همچین جیبت را می‌زند که آب از آب تکان نخورد!
باور بفرمایید اگر از من بپرسید یک دستگاه دزد گیر بجای این کردان کارآمدی بیشتری در پست وزیر کشور خواهد داشت خصوصا که انتخابات هم نزدیک است و یقین بدانید این کردان دزد قبل از اینکه کسی رای به صندوق بریزد ورقه رای را دزدیده.

August 05, 2008

باز تولید پلیدی

Yaghob mehrnahad یعقوب مهرنهادفساد و پلیدی پدیده‌ای است که به آسانی نمی‌توان از آن رهایی یافت. حتی اندکی فساد و پلیدی در محیطی، می‌تواند همه آن محیط را به سرعت به پلیدی و فساد مطلق سوق دهد. این مشکل بزرگ را حتی یک میوه فروش هم می‌تواند برای شما ثابت کند. مثالی می‌زنم تا عمق این فاجعه روشن تر بیان شود.
اگر یک سبد بزرگ سیب داشته باشیم و در این سبد پر از سیب تازه، حتی اگر یک سیب آسیب دیده وجود داشته باشد، همین یک سیب با سرعت بقیه سیب‌ها را هم به فساد می‌کشد. این آزمایش را می‌توانید خودتان انجام دهید، تا با شگفتی آثار مخرب آنرا ببینید. یک سبد سیب که معمولا می‌توان آنرا در شرایط مناسب تا هفته‌ها و گاهی ماه‌ها نگهداری کرد، اگر یک سیب فاسد در این سبد باشد، تمام سیب‌ها در مدتی کمتر از یک هفته فاسد می‌شوند. عمل فساد سیب، اگر در سبد بسته باشد، با سرعت بیشتری هم به پیش می‌رود و کار فاسد شدن را تسریع می‌کند.
جامعه ایران هم امروزه گرفتار چنین فساد و پلیدی شده. اسلام ناب محمدی درست کار آن سیب فاسد را دارد با سبد ایران انجام می‌دهد. بسته بودن جامعه ایران هم مزید بر علت شده و کار این فساد را تسریع بخشیده. در جامعه ایران امروز بازتولید این پلیدی به سرعتی سرسام آور رو به رشد است، حتی آنهایی که سعی در اصلاح جامعه را دارند و در راه براندازی این رژیم کار می‌کنند نیز با خطر فساد روبرو هستند. بخاطر بسته بودن جامعه ایران به مرور زمان حتی آنهایی که پاک مانده‌اند، گرفتار فساد و پلیدی خواهند شد.
برای رهایی از این فساد و پلیدی باید به همان روشی که میوه فروش سیب‌های خود را نگهداری می‌کند استفاده کرد. میوه فروش هر روز سیب‌های خود را زیر و رو می‌کند و سیب‌های فاسد و یا نزدیک به فساد را از سبد خارج می‌کند و آنها را به زباله دان می‌ریزد.
برای مبارزه با پدیده پلیدی و جلوگیر از باز تولید آن، باید سیب‌های فاسد سبد ایران را از داخل سبد خارج کرد و آنها را به دور ریخت، متاسفانه راه دیگری وجود ندارد.

August 03, 2008

به مرگ گرفته‌اند که به تب راضی شویم

به گزارش سایت خبری شهاب نیوز "حجت‌الاسلام ناطق نوری درصدد است با کمک بزرگان نظام در انتخابات سال آینده؛ اصولگرایان اصیل و اصلاح‌طلبان معتدل را در راستای تشکیل یک دولت وحدت ملی به هم پیوند زند." (بیلاخ!)
قبلا نوشته بودم که آوردن احمقی نژاد به اریکه قدرت، برای این بود که به قول معرف "به مرگ گرفته‌اند که به تب راضی شویم" حالا که بیش از 3 سال ملت را با این لولوی سر خرمن ترساندند، تازه حضرت حجت السهال و مسهلین ناطق نوری را فرستاده‌اند جلو تا به قول خودشان اتحاد ملی درست کنند. گویا این مرتبه حاضر شده‌اند واژه اسهالی (اسلامی) را هم از کنارش بردارند و به قول آسید ناطق خان نوری "یک دولت وحدت ملی" برایمان دست و پا کنند! آن هم با چه کسی!؟ می‌خواهند راست‌های پیر پاتال و افراطی را همراه با به قول خودشان اسهال طلب‌های میانه رو (منظورشان همان خاتمی بی خایه و بی مایه است) جفت بزنند و یک کره حرامی را بیندازند در دامان ملت فلک زده ایران. اینکه نامش را هم بجای دولت وحدت اسلامی، گذاشته‌اند "دولت وحدت ملی" از آن جهت است که به خیال خودشان می‌خواهند با این واژه "وحدت ملی" جوانان بدبخت را خر کنند، تا در صورت حمله آمریکا یا اسرائیل اینها را بفرستند روی مین و دم توپ.

البته نگفته‌اند که آن طرف دیگر، منظورم گروه احمقی نژاد و دیگران را چه کار می‌خواهند بکنند! شاید می‌خواهند این مرتبه آنها نخودی باشند!





شمارشگر