« August 2007 | Main | October 2007 »

September 29, 2007

آیا رنگی دیگر برای ایران باقی مانده!؟

دیروز در رابطه با کارم رفته بودم یک کنفرانسی. دیدم همه شرکت کنندگان یک نوار قرمزی یک جایشان آویزون کرده بودند. بعضی‌ها هم لباس قرمز پوشیده بودند، چند تایی کراوات قرمز زده بودند یکی چند نفر هم کفش و کلاه قرمز پوشیده بودند و اکثرا هم به شکلی بود که خیلی توی چشم می‌خورد. من هم به علت دور بودن سه روزه از مرکز اخبار (آخه سه روز قبلش رفته بودم یک کنفرانس دیگه و از اخبار دور بودم) بی خبر از همه جا هاج و واج به ملت نگاه می‌کردم، عاقبت به خودم جرات دادم و از یکی پرسیدم این قرمز کاری برای چیست!؟ تازه پس از توضیحات طرف، باخبر شدم که برای همبستگی با ملت برمه، جماعت به خود رنگ قرمز آویزون کرده‌اند. من هم یک نوار قرمز از مسئولین کنفرانس گرفتم و آویزان کردم. سر نهار با یکی از جماعت صحبت می‌کردم و برایش تشریح کردم که ما هم (ملت ایران) می‌خواهیم قیام کنیم ولی هنوز رنگ مورد علاقه مان را پیدا نکرده‌ایم! طرف زد زیر خنده. در جواب خنده‌اش گفتم آخه می‌دونی ما ملتی هستیم بسیار مستقل و تک رو، حاضر نیستیم همگی یک رنگ عمل کنیم، خصوصا که یک بار همه با هم رفتیم زیر بیرق (هَمَه با هم) و چنان بلایی سرمان آوردند که دیگر مثل مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید هم می‌ترسیم. تازه اگر هم بخواهیم رنگی انتخاب کنیم، دیگر رنگی برای ما باقی نمانده! آخه همه رنگها را دیگر کشورها قبل از ما استفاده کرده‌اند و دیگر رنگی برای ما باقی نمانده.
راستی آیا رنگی هم برای ما باقی مانده!؟ یا باید منتظر حمله آمریکا بمانیم تا با بمب و لشکر کشی بیایند و به سبک عراق ما را هم آزاد کنند!!

September 25, 2007

خانه از پای بست ویران است

دیروز خبری را از قول بی‌بی‌سی نقل کردم که تیتر زده بودند: "احمدی نژاد: در ایران همجنسگرا نداریم".
پس از اینکه بحث‌های مختلف را در باره همین یکی جمله ریاست جمهور محترم! این طرف و آن طرف خواندم، فهمیدم که خیر ایشان فرموده‌اند "در ایران همجنس باز نداریم" ولی بی‌بی‌سی برای اینکه گِل روی گُه آقا احمد آقای ما کرده باشد، برداشته بود تیتر را کرده بود "همجنس گرا". البته بعد تر، آخرهای شب وقتی برای اطمینان رفتم دوباره چک کردم دیدم تیتر را عوض کرده‌اند و نوشته‌اند "همجنس باز".
نزدیک بود با مشاهده این بازی‌های بچه گانه با واژه‌ها از خنده روده بر بشوم.
قربانتان گردم در آن دیار فلک زده هیچ کس هیچ حق و حقوقی ندارد، که مثلا همجسگرا ها باید داشته باشند. این بحث‌ها برای فاطی تنبان نمی‌شود!
در مملکتی که فقر و گرسنگی، بیچارگی و فلاکت، مرگ و نیستی و اعتیاد، از در و دیوارش می‌بارد و ادبار سرطان گونه آخوندی همه سلول‌های آن دیار فلک زده را فرا گرفته، صحبت از این مسائل و بحث بر سر استفاده از این واژه یا آن واژه دردی را از ما دوا نمی‌کند، که درست برعکس هوش و حواس همه را هم از اصل مساله منحرف می‌کند.
در مملکتی که قبل از روی کار آمدن حکومت سرطانی ملایی، ارزش واحد پولی اش "تومان" در مقابل قوی ترین واحد پولی دنیا "دلار" 7 تومان بوده و امروز به مرز هر دلار 1000 تومان رسیده. در مملکتی که تقریبا همه نوع آزادی‌های فردی وجود داشته و حالا حتی رنگ شورت خانم‌ها را هم علما تعیین می‌کنند. در مملکتی که ملتش به راحتی می‌توانست به همه جای دنیا مسافرت کنند، بدون اینکه کسی نگاه چپش بکند، حالا امروز حتی کشورهای عربی هم توی مملکتشان راهمان نمی‌دهند. در چنین مملکتی و با چنین دولتی اصولا نباید حرف از حقوق همجنسگرا یا چمی دانم حقوق زنان یا اقلیت ها زد. در آن دیار فلک زده هیچ کس بجز ملا و مفتی هیچ حق و حقوقی ندارد.

اینجاست که واقعا باید گفت:
خانه از پای بست ویران است ... خواجه در بند نقش ایوان است

September 24, 2007

خیاط هم در کوزه افتاد

این ضرب‌المثل را حتما شنیده‌اید؟
وقتی احمدی نژاد را به دانشگاه کلمبیا دعوت کردند می‌دانستم که می‌خواهند بلایی سرش بیاورند که فراموش کند در کدام سوراخ بخزد.
داستان این مفلوک مرا به شک انداخته، با اینکه می‌گویند که این مردک احمق است و اله و بله، با این حال من نمی‌توانم باور کنم کسی تا این اندازه بی خرد باشد که به این سادگی خود با پای خود در کوزه بیفتد.
با این افتضاحی که این آقای دکتر! به بار آورد من مطمئن شدم که این مردک واقعا از عقل و خرد هیچ بهره‌ای نبرده یا اینکه او مامور یکی از سرویس‌های امنیتی خارجی است و وظیفه دارد که هم رژیم و هم ملت ایران را تحقیر کند.
حضور او در دانشگاه کلمبیا واقعا گند کار را در آورد، با این همه بی خردی و نا آگاهی چطور رژیم اسلامی از فردا می‌تواند در دنیا سربلند کند!؟ گرچه این رژیم به قول معروف تل نریده باقی نگذاشته ولی باور کنید این کثافت کاری امروز احمدی نژاد کمال بی خردی و بی شعوری او و دستگاه دیپلماسی ملایی را به اثبات رساند.
با این عمل او، آمریکا به دنیا ثابت کرد که حکومت ایران بوسیله عده‌ای دیوانه و مجنون اداره می‌شود و در نتیجه باید آنرا هر چه زودتر با هر قیمتی سرنگون کرد، حتی اگر مجبور شوند با ایران وارد جنگ شوند.

September 23, 2007

ضحاک مار دوش

واقعا وقتی داستان ضحاک را از شاهنامه می‌خوانیم و روزگار امروز ایران را نگاه می‌کنیم، انگاری که فردوسی جام جهان نمایی در اختیار داشته و بوسیله آن، روزگار امروز ما را دیده و در آن دوران به این شیوایی وضع امروز ما را نگاشته.

چو ضحاک شد بر جهان شهریار     برو سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز     برآمد برین روزگار دراز
نهان گشت کردار فرزانگان     پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند     نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز     به نیکی نرفتی سخن جز به راز

می‌بینید!؟ واژه واژه اشعارش درست عین حقیقت امروز ماست. شاید باید منتظر گرشاسبی هم باشیم تا زمین را از نکبت این ضحاک مار دوش نجات دهد!

September 22, 2007

روی اسب بازنده نباید سرمایه گذاری کرد

سرو صداهای سیاسی یکی دو هفته گذشته، منظورم این بر طبل جنگ کوبیدن سیاستمداران اروپایی و همچنین رئیس شدن هاشمی رفسنجانی و فرستادن حسن روحانی به اروپا که دست راست هاشمی محصوب می‌شود. همه این رفتارها، کنش‌ها و واکنش‌های سیاسی، نشان از آن دارد که اروپا و آمریکا دیگر حاضر نیستند فریب بازی‌های سیاسی حکومت آخوندی را بخورند و به گونه‌ای "ملابازی" را یاد گرفته‌اند و رژیم هم به این نتیجه رسیده که دیگر فریب‌های گذشته کارساز نیست. دقیقا به همین دلیل هم هست که این روزها شاهد شاخ و شانه کشیدن دوباره سرکردگان سپاه هستیم. وقتی می‌آورند هواپیما "صاعقه" هوا می‌کنند، می‌خواهند به غرب بگویند که فکر نکنید فانتوم‌های ما از کار افتاده، در عوض ما "صاعقه" بجای آن ساخته‌ایم! البته هنوز مانده ببینیم که این صاعقه طناز! قادر خواهد بود بمبی را هم با خود به هوا ببرد، یا اصلا قادر خواهد بود به مرز برسد یا نه، پرواز بر فراز نیروهای تا چنگ و دندان مسلح آمریکایی پیش کش سازندگان این هواپیما.
باید دید این صاعقه اسلامی در اولین پرواز جدی خود در یک جبهه جنگ واقعی قادر خواهد بود اصلا به مواضع دشمن برسد یا در همان محدوده مرزهای ایران چپ خواهد شد.

بعد از آن همه بازی‌های سیاسی با اروپا حالا دیگر گویا رژیم فهمیده که دیگر نمی‌تواند روی اروپا سرمایه گذاری کند، از همه احمقانه تر اینکه، رژیم این روزها روی روسیه و چین سرمایه گذاری کرده تا بتواند با استفاده از وتوی این دو در سازمان ملل و بعد تر در برابر حملات آمریکا و متحدانشان در مقابل آنها مقاومت کند. چیزی را که مسئولین جمهوری اسلامی در محاسباتشان فراموش کرده‌اند در معادلات بکار ببرند، این مساله بسیار مهم است که اقتصاد چین و روسیه صد درصد به اقتصاد غرب وابستگی دارد و اگر بازارهای آمریکا و اروپا را بر روی این دو کشور ببندند، یا در آن اخلالی بوجود آورند، آنگاه آنها نیز مثل حکومت اسلامی باید دست به دامان غرب شوند.
وقتی آمریکا در مساله پیش پا افتاده‌ای مثل تجارت اسباب بازی‌های صادراتی از چین به آمریکا در یک حرکت چنان شاخ و شانه‌ای برای چین کشید که چین با آن همه عظمت‌اش مجبور شد دست به تغییرات مهمی بزند و حتی یک مقام دولتی چین را به جرم دریافت رشوه برای معاف کردن چند نوع دارو از آزمایش‌های لازم اعدام کند، این رفتار نشان از وابستگی دولت دوست و برادر چین به آمریکا و غرب دارد. پس باید آقایان مواظب باشند و بیش از حد مثل صدام حسین روی این چشم بادامی‌ها و رفقای شمالی سرمایه گذاری نکنند. قدرت اقتصادی غرب و تاثیر آن بر این دو کشور چنان نامحدود است که یک فشار اقتصادی به این دو کشور وضع را چنان تنگ خواهد کرد که این دو کشور دوست و برادر فراموش کنند که اصلا کشوری بنام ایران در دنیا وجود دارد.

فراموش نکنیم که همین بازی‌ها در روند سیاسی قبل از حمله به عراق هم طی شد، همین کش و قوس‌هایی که امروز با ایران انجام می‌شود در زمان قلدری صدام هم انجام شد و دیدیم که زمانی که صدام به این دو کشور دوست و برادر نیاز داشت، هیچ کمکی از آنها دریافت نکرد. یقین بدانید چین و روسیه هم روی اسب بازنده سرمایه گذاری نخواهند کرد.
این روزها جمهوری اسلامی تبدیل شده به یک اسب لنگان و بازنده.

September 18, 2007

آهای ملت من گیج شدم

حتما شنیده یا خوانده‌اید که آقای برنارد کوشنر در یک مصاحبه گفتند که یا ایران فعالیت اتمی خود را متوقف می‌کند یا باید منتظر جنگ باشد. (نقل به مضمون)
با شناختی که از آقای کوشنر داریم و اینکه او کسی است که کمی بیشتر از دیگر سیاستمداران انسان گرا ست تا سیاست باز و جنگ طلب، باید از خود بپرسیم چرا او چنین حرفی را می‌زند!؟
آیا زمان شروع جنگ چنان نزدیک شده که او بنا به وظیفه ای که دارد یک نوع هشداری داده تا بلکه نیروهای ضد جنگ از خواب بیدار شوند و کاری کنند تا از این جنگ جلوگیری کنند!؟
چرا برنارد کوشنر سوسیالیست باید تهدید به جنگ کند!؟ مگر به اندازه کافی نیروهای راست در اروپا نیستند که بتوانند چنین ژست‌های سیاسی را بگیرند که او این وظیفه را به عهده گرفته!؟
خلاصه بگویم من که گیج شده‌ام، لطفا اگر کسی تحلیلی دارد که این خبر را توجیه کند، سپاسگزار می‌شوم توضیحی بدهد.

پ.ن.: دقت کنید که فرانسه در تمام این سالها نزدیک ترین دوست حکومت ملاها بوده و در هر شرایطی آنرا یاری رسانده، حالا یک شبه چه اتفاقی افتاده که فرانسه سیاست خود را در برابر ایران عوض کرده. توجه داشته باشید که دقیقا همان گفته‌های برنارد کوشنر را هم سارکوزی بر زبان آورده. یعنی حکومت فرانسه یک شبه از یک دوست خوب برای رژیم ملاها تبدیل شده به یک حکومت ضد آنها.

September 16, 2007

روابط غیر معقول

یک رفیقی من دارم که در این مدت 26 سالی که مقیم نروژ هستم با او رابطه بسیار نزدیک داشته ام یک چیزی در حد برادری.
این رفیق ما سابقا مسلمان بود. البته از آن نوع مسلمان‌ها که نه نماز می‌خواند و نه دیده بودم روزه بگیرد. از آن مسلمانهای جدید التاسیسی که فقط به خاطر مسلمان بودن پدر و مادر مسلمان شده‌اند. نه ایمانشان آنچنان قوی است که تحمل مراسم طاقت فرسای اسلامی را داشته باشند و نه زیاد از حد وارد چم و خم اسلام شده‌اند، آشنایی چندانی هم با قوائد و قوانین و دستورات اسلام ندارند، همین طوری شکمی مسلمان شده‌اند. البته اگر پیش این نوع مسلمان‌ها رفتار غیر اسلامی داشته باشیم با اعتراض آنها روبرو می‌شویم.
مادر این رفیق ما برعکس خودش، همه مراسم اسلامی را با جدیت پی گیری می‌کرد. به سبب اقامت‌های طولانی‌اش در نروژ حقیر هم گاهی مواقع مجبور به همنشینی با ایشان بودم. به خاطر تربیت غلطی که من هم مثل دیگر ایرانی‌ها از آن برخوردار بوده‌ایم، عموما سعی می‌کردم با این خانم که هم سن و سال مادر من را داشت برخورد جدی نداشته باشم. منظورم از برخورد جدی این است که من معمولا به همه نزدیکانم بصورت جدی در رابطه با اسلام بحث و جدل می‌کنم و امکان ندارد در برخوردی از این مساله کوتاه بیایم.
سالها قبل روزی این دوست دیرین را برای یک روز شنبه به شام دعوت کرده بودم، چون مادر ایشان هم در آن موقع در نروژ بود او را هم دعوت کردم.
چیزی را که در آن روز نمی‌دانستم این بود که ماه رمضان بود و من هم بدون اطلاع از موضوع، شام را برای ساعت 5 بعد از ظهر ترتیب داده بودم. همین جا توضیح بدهم که معمولا در نروژ شام در بین ساعت 4 تا 6 بعد از ظهر سرو می‌شود.
وقتی که دوست من با خانواده همراه با مادرش به منزل ما آمدند، طبق روال همیشگی چون چند دوست دیگر هم دعوت بودند یک اپریتیف (apéritif) هم سرو کردم.
این عمل من واقعا بدون آگاهی از ماه رمضان بود وگرنه من حتی به مسلمان‌ها هم چنین بی توجه نیستم که به این صراحت به آنها توهین کنم، خصوصا به آنها که جزو دوستان و نزدیکان هستند. از همه بدتر اینکه شام را طبق معمول ساعت 5 سور کردم و این مساله هم باعث شد که جو موجود بیشتر رو به وخامت بگذارد.
تازه وقتی که شام را روی میز چیدم، دوست من پرسید که، مگر قرار نیست زمان افطار شام سرو شود!؟ تازه آن زمان دوزاری من افتاد که چه اشتباه بزرگی کرده بودم (دعوت یک مسلمان معتقد هنگام افطار همراه با اپریتیف! آن هم قبل از ساعت افطار!)
سرو شام زود هنگام و اپریتیف باعث شد که این خانم قهر کرد و دیگر از آن روز به بعد به من به چشم یک دشمن نگاه می‌کرد، و فشار زیادی روی پسرش می‌آورد تا رابطه‌اش را با من قطع کند.
آن دوران گذشت و به مرور زمان این دوست ما چنان با اسلام مشکل پیدا کرد که بصورت شفاف با خانواده و خصوصا مادرش بر سر این موضوع درگیر می‌شد.
در این سالها به مرور زمان یاد گرفته‌ام که همزیستی با مسلمانان معتقد و سفت و سخت تقریبا برای افرادی مثل من غیر ممکن است، حتی آنها که از نزدیکان هستند، یا آنها باید اصلاح بشوند یا اینکه مجبور به قطع رابطه خواهیم شد.

September 14, 2007

شیطنت بازی‌های ماه رمضون

میوه گذاشتم جلوش، بهش میگم بخور! می‌گه نمی‌خورم. می‌دونم چه مرضش هست، ولی شیطنتم گل کرده، می‌خوام سر به سرش بزارم.
دوباره می‌گم، بخور تو که میوه خیلی دوست می‌داری. می‌گه نمی‌خوام! می‌پرسم مریضی!؟
می‌گه نه.
می‌گم خوب پس چرو نمی‌خوری!؟ می‌گه باز کرم ریختنت گرفت!؟
می‌گمش: حالا دیگه باید بخوری چون روزه ات باطل شد!
با تعجب می‌پرسه: بری چی‌چی باطل شد!؟
بهش می‌گم: مگه قرار نیست وقتی روزه هستی به دیگران توهین و فحاشی نکنی!؟
با تعجب می‌گه: کدوم توهین کدوم فحاشی!؟
می‌گم مگه نگفتی "باز کرم ریختنت گرفت" خوب این مصداق توهین و فحاشی هست!
می‌گه تو هم ما رو گرفتی ها!
می‌زنم تو سرش می‌گم: چی‌چی تو رو گرفتم، کرم ریختن یک توهین هست و به این گونه صحبت کردن می‌گن فحاشی!
پوزخندی می‌زنه و یک بیلاخ نشونم می‌ده!
می‌گم خاک برسر با این بیلاخ روزه فردات هم باطل شد.
باز گیر می‌دم بهش می‌گم: می‌خوای بری بهشت!؟ می‌دونه پشت این سوال چی‌چی می‌خوام بگم. سالهاست همین بازی رو سرش در می‌ارم. با سر جواب منفی می‌ده.
بیچاره عجب گیری کرده چه جواب مثبت بده چه منفی یک چیزی دارم بزنم تو ملاجش.
بلافاصله می‌گم: خوب اگه نمی‌خوای بری بهشت چرا روزه می‌گیری!؟
به خیال خودش می‌خواد با یک پاتک از مخمصه خلاص بشه می‌گه: برای سلامت بدن روزه می‌گیرم.
می‌گم آخه بدبخت برو اگر تونستی توی یک کتاب علمی پیدا کنی به من هم نشون بده، کجا گفته شده که با غذا نخوردن اون هم برای مدت بیشتر از 12 ساعت بدن انسان سالم تر می‌شه!؟ تازه تو که لاغر و مردنی هم هستی یقینا برای تو حتما ضرر هم داره.
می‌دونه که هر استدلالی بکنه یک بدل براش دارم، دیگه خفه خون می‌گیره و ادامه نمی‌ده. با این حال می‌دونه که هر وقت توی ماه رمضون بیاد سراغ من همین بساط هست.
سابقا یکی دیگه هم بود، اونو توی این 25 سال که میشناسمش لامذهبش کردم. این یکی مثل گربه مرتضی علی می‌مونه از هر طرفی می‌ندازمش بالا با چهار چنگولش میاد پایین به خیال خودش هم خیلی استدلاهاش قوی هست.

September 09, 2007

برای خانم‌های آویزان به بیضه اسلام ناب محمدی

در اوایل پیدایش وبلاگ نویسی چندین بار درگیری‌هایی با بعضی از خانم‌های وبلاگ نویس بر سر مساله مذهب پیدا کردم. در آن بحث‌ها من مدعی بودم که آزادی زن در حکومت اسلامی معنی ندارد، چه در این گونه حکومت‌ها نه تنها زنها، که مردها هم اسیر حکومت خودکامه هستند. یکی از این خانم‌های وبلاگ نویس که ادعای آزادی خواهی و فمینیست بودنش هم کون خر را پاره می‌کرد، خایه‌های حقیر و بیضه اسلام را ول نمی‌کرد و مدام استدلال می‌کرد که زنها در ایران امروز، اسیر مردسالاری هستند و نه مذهب و الخ.!!
حقیر هم مدعی بودم که این پدیده زن ستیزی ریشه در اسلام دارد و برای آزاد کردن زن از بند مردسالاری باید اول او را از بند دین رها کنی بعد برویم به سراغ مرحله آزاد سازی از مرد. عاقبت آن بحث‌ها هیچگاه به نتیجه نرسید، می‌دانید چرا!؟ برای اینکه آن خانم‌ها اسیر مذهب بودند و نمی‌خواستند این مساله اساسی را درک کنند که برای آزاد شدن اول باید زنجیرهای اصلی را پاره کرد بعد سراغ زنجیرهای فرعی رفت که به پای خانم‌ها بسته شده. یک نگاه به روند آزاد سازی زنها در اروپای شمالی نشان می‌دهد که این کشورها اکثرا از بند مذهب قبل از آزد سازی زنها رها شده‌اند.
چند مدت پیش (یک سال پیش) وقتی که خانم‌ها مجددا کفش و کلاه کردند و وارد میدان مثلا مبارزه شدند و امضا جمع کردند برای مثلا رهایی زنها از قانونهای زن ستیز!! مجددا استدلال کردم که این راه غلط است. با جمع کردن امضا برای تغییر قوانین زن ستیز حکومت آخوندی، باعث خواهیم شد که بصورت غیر مستقیم و حتی مستقیم کلیت حکومت آخوندی را بپذیریم، ولی باز هم زنها عقب مانده ایران (آنها که مذهبی‌اند) سینه چاک کردن و به راه غلط ادامه دادند. حالا پس از این مدت، دارند تازه ثمره حرکت‌های خود را می‌بینند. نه تنها نتوانستند با امضا جمع کردن قوانین قبلی را تغییر دهند بلکه حضرات حکومت آخوندی می‌خواهند بدون اجازه آنها هوو هم به زنان تحمیل کنند.
باید گفت که واقعا خانم‌ها حق شان هست هرچه می‌کشند، به درک! امیدوارم روزی بیاید که زنجیرهای بیشتری به پای زنها ببندند. زنی که هنوز بعد از 28 سال تحقیر بوسیله حکومت آخوندی، می رود سفره حضرت عباس و روضه حضرت کوفت و زهر مار، حقش از زندگی بیشتر از این نیست که در جمهوری اسلامی دارد. اگر از من می‌پرسید به نظر من چنین زنانی حتی حق نفس کشیدن را هم نباید داشته باشند، اصلا حیف اکسیژن است که در ریه‌های این عقب افتادگان برود. این اکسیژن را باید صرف آن زنان و مردان آزاده‌ای کرد که ایران را بدون مذهب می‌خواهند.
تا زمانی که زنان ایران به بیضه‌های اسلام چه از نوع ناب محمدی آن چه نمونه اسهال طلب آن آویزان شده‌اند وضع شان همین هست که هست.

حق چنین زنانی این است باور کنید

September 07, 2007

نیروی جاسوسی نروژ زیر عبای ملاها

بر اساس خبری که امشب از تلویزیون نروژ پخش شد، اداره جاسوسی نروژ فعالیت‌های گسترده‌ای در ایران دارد.

بر اساس این خبر سازمان جاسوسی نروژ نیروی زیادی در ایران دارد و این نیروها در مکان های حساس مستقر هستند. این اطلاعات را رئیس اداره جاسوسی ارتش نروژ تایید کرد.
این به آن معنی است که همان شرایطی که در افغانستان قبل از حمله آمریکا (ناتو) به افغانستان اتفاق افتاد در ایران امروز در حال انجام است. چند ماه قبل از حمله ناتو نیروهای جاسوسی نروژ در افغانستان فعال شدند تا اطلاعات مورد نیاز ناتو را برای حمله تهیه کنند.
مسئولینی که با آنها مصاحبه شد، همگی تایید کردند که سازمان جاسوسی نروژ نیرو و جاسوس در ایران دارد و حتی یکی از آنها مدعی شد که جاسوس‌های نروژی در محل‌های حساسی در ایران مستقر هستند. البته همگی مدعی بودند که این عملیات برای دفاع از منافع نروژ در منطقه است. انگاری این مملکت فکسنی 4 میلیونی هم منافعی در آن طرف دنیا دارد!؟

خاک بر سر آخوندهای احمق، وقتی که آنها مشغول شکنجه داده و اقرار گرفتن های دروغی از دانشجوها و روزنامه نگاران بیگناه هستند، این چشم آبی‌ها بی سر و صدا دارند همه اطلاعات امنیتی ایران را به اطلاع غرب می‌رسانند.
از این بدبختی باید به که پناه ببریم!؟

وقتی که ایرنا ترکمان می‌زند

روزی که فرمانده جدید سپاه منتصب شد، بی‌بی‌سی به اشتباه نام وی را محمد جعفری ذکر کرده بود و پس از آن هم اقرار به این اشتباه کرد. مسئولین مفلوک ایرنا هم از حول حلیم افتاده بودند توی دیگ و از همان متن اشتباه خبر بی‌بی‌سی بدون ذکر منبع خبر و تحقیق در این باره همان خبر را منتشر کرده بودند. بعد از آن هم تعداد زیادی از خبرگزاری‌ها و رسانه‌های بین المللی همان اشتباه را تکرار کردند و خلاصه آبروی نداشته خود را بردند.
اینکه بی‌بی‌سی چنین اشتباهی کرده مساله چندان مهمی نیست، مساله اما آنگاه مهم می‌شود که خبرگزاری ایرنا که ستون فقرات خبری آیت الله‌ها در ایران است، همان اشتباه را تکرار می‌کند. وقتی که ایرنا ترکمان می‌زند بوی گندش همه جا را فرا می‌گیرد و یقینا دلیل این اشتباه در رسانه‌های دیگر هم همان خبر ایرنا بوده، هرچه باشد حضرات ایرنا در ایران هستند و دستی بر آتش مسائل داخل دارند!
جالب تر از همه اینها، مساله "کی بود کی بود من نبودم" خبرگزاری ایرنا است که خبر اولیه را حذف کرده و بعد از اصلاح نام فرمانده کل سپاه، خبر جدیدی را منتشر کرده و بعد هم گیر داده به بی‌بی‌سی و مثلا به گمان خودشان خواسته‌اند روی بی‌بی‌سی را کم کنند! غافل از اینکه این روزها با وجود کش گوگل نمی‌توان به این راحتی با تقلب و ریاکاری "پوز زنی" کرد و رو کم کرد.

September 04, 2007

اکبر شاه آمد

خوش باوران هنوز بعد از گذشت 28 سال از حکومت آخوندی هنوز باز هم به سادگی فریب این رژیم را می‌خورند.
از همین امروز عده‌ای که معمولا پشت سر اسهال طلب‌ها سینه زنی می‌کنند مجددا شروع کرده‌اند به سینه زنی و شادی که چه شده!؟ اکبر شاه پدرخوانده رئیس خمره‌گان رهبری شده و این خوش باوران به این امید بسته‌اند که او بیاید و گشایشی در جو جامعه ایجاد کند.
خیر قربان این چنین نیست! هاشمی به دستور خود رهبر بر این پست تکیه زده و این هم از همان بازی‌های سیاسی است که رژیم بوسیله نمونه‌های مشابه آن، 28 سال ملت را سر کار گذاشته‌اند.
توضیح می‌دهم.
نکته اول: اگر خامنه‌ای نمی‌خواست هاشمی انتخاب شود، کافی بود به آن پیرکفتارهایی که در مجلس خمرگان نشسته‌اند و همگی هم یک پایشان لب گور است و بیشتر شان حتی از هوش کافی هم برخوردار نیستند دستور بدهد که به هاشمی رای ندهند. یقین بدانید خامنه‌ای آنقدر قدرت دارد، آن قدر چاکر دست به سینه در اختیار دارد که بتواند با یک تلنگر هاشمی را بیرون بیدازد. اگر این کار را نمی‌کند به این دلیل است که به این بازی اسهال طلبی که هاشمی طراح آن است نیاز دارد، نه تنها او بلکه کلیت این رژیم با همین نوع حقه بازی‌ها روی پا نگه داشته شده، تا گاه به گاه از آن به عنوان سوپاپ اطمینان استفاده شود تا بتوان فشارهای داخل جامعه ایران را تخلیه کرد.
یادتان هست وقتی که خانم رجبی همان که همسر الهام است با چه زبانی هاشمی را می‌کوبید! اگر رهبر بخواهد مجددا همان نوع حملات می‌تواند به اجرا گذاشته شود ولی خیر این چنین نیست آن حمله های لفظی هم برای همین روزها طراحی شده بود تا به جامعه القا شود که خامنه ای و هاشمی دشمن همدیگر هستند و از این راه مردم را مجددا سرکار بگذارند. عزیزان این آخوندها همگی با هم یک رابطه فامیلی دارند، اگر گوشت یکدیگر را هم بخورند استخوان هم را دور نمی‌اندازند. زندگی اینها به هم وصل است، سقوط یکی دیگری را نیز ضعیف خواهد کرد.

نکته دوم در این رابطه مربوط می‌شود به آزاد کردن آمریکایی‌های ایرانی تبار است که این نیز در همان رابطه انتخاب هاشمی باید دیده شود. اینها همه چراغ سبزهایی است که رژیم به آمریکا نشان می‌دهد، تا بلکه از خطر حمله آمریکا بکاهند. حمله‌های لفظی بوش در این دو هفته گذشته گویا رژیم را ترسانده و خصوصا که اوضاع عراق هم دارد ساکت تر می‌شود و وضع امنیت آن در چند هفته گذشته با دستگیری بعضی از افراد سپاه پاسداران آرام تر شده.

نکته سوم هم مربوط می‌شود به تغییر فرمانده سپاه پاسداران این نیز در همین رابطه است. دلیل این انتخاب آن است که در صورتی که آمریکا علی رغم چراغ سبزهای رژیم باز هم تهدیدهای خود را متوقف نکند، ایران با این انتخاب به آنها این سیگنال را بدهد که می‌خواهند ایران را هم مثل عراق به یک میدان نبرد جنگ چریکی تبدیل کنند.

پس به دوستانی که انتخاب هاشمی آنها را ذوق زده کرده است باید هشدار داد که این نیز از همان نوع فریب‌هایی است که رژیم در این 28 سال بکار برده و بوسیله آن توانسته 28 سال غیر مشروع حکومت کند. لطفا ذوق زده نشوید، فرقی بین این یا آن آخوند وجود ندارد اینها همگی شیاطینی هستند که همه ما را تشنه می‌برند لب رودخانه و تشنه بر می‌گردانند.





شمارشگر