« July 2007 | Main | September 2007 »

August 30, 2007

افسرده‌ام از وضع ما

راستش را بخواهید گمان من بر این است که ملت ایران تا ابد گرفتار این رژیم خواهند ماند، البته تا زمانی که اینگونه فکر کنند:

ولی از شوخی گذشته باید روی این نکته خیلی تامل کرد که اروپایی‌ها منافع اقتصادی خودشان را با هیچ چیز عوض نمیکنند. این با تبلیغات و اعتراض حل نمیشود. البته اعتراض بهتر از سکوت است ولی اگر واقع بینانه نگاه کنیم باید بگوییم ممکن است آنها در برابر اعتراضات روش محتاطانه‌ای را در پیش بگیرند ولی اینبار مخفیانه معامله میکنند. باید بیشتر فکر کرد.

دوست عزیز و گرامی، گویا شما هنوز قدرت افکار عمومی و تاثیر آن را بر سیاستمداران درک نکرده‌اید. برای اینکه موضوع را بهتر بشکافم چند مثال می‌زنم.
یادتان هست اوائل که وبلاگ نویسی راه افتاده بود چه حرکت‌هایی را سامان می‌دادیم؟ یادتان هست چندبار حکومت آخوندی را مجبور به عقب نشینی کردیم؟ این حکایت حکومت آخوندی بود که به هیچ اصل و منطقی پایبند نیست، حالا فکر کنید اگر همین نوع فشارها را بر روی کشورهای اروپایی وارد کنیم چه نتیجه‌ای خواهیم گرفت.
سالها پیش وقتی که دانشجو بودم یک مرتبه اداره پلیس تصمیم گرفت تا وقتی که دانشجوهای خارجی در دانشگاه ثبت نام نکرده باشند کارت اقامت برایشان صادر نکند. بعد از مراجعه بچه‌های دانشجو به دفتر دانشگاه، مسئولین دانشگاه فرمودند که دانشجوها اول باید کارت اقامت داشته باشند تا بعد بتوان آنها را ثبت نام کرد. خلاصه مطلب، بیچاره ما دانشجوهای خارجی را لنگ در هوا کرده بودند، ترم جدید هم داشت شروع می‌شد و ما مانده بودیم چه بکنیم. این مطلب را من برای یکی از دانشجوهای فعال چپ در دانشگاه تعریف کردم. روز بعد جماعتی دانشجو دارز شدند توی خیابان و رفتند روبروی اداره پلیس نشستند کف خیابان و گفتند تا برای دانشجوهای خارجی اجازه اقامت صادر نشود آنها خیابان را ترک نخواهند کرد. کم تر از دو ساعت مشکل لاینحل ما حل شد و اجازه اقامت گرفتیم.
برادرم، عزیز دلم، قدرت افکار عمومی را در دنیای غرب دست کم نگیر، اگر کمی "اتحاد" بخرج بدهیم، کوه را می‌توانیم جا بجا کنیم. ولی افسوس که نه این اتحاد در بین ما ایرانی ها هست و نه آن آگاهی که دانشجوهای فرانسوی داشتند.


August 28, 2007

پی گیری مطلب دیروز

ehsan_jami.jpgبعضی از دوستان سوال کرده بودند چه کاری از دست ما بر می‌آید. سعی می‌کنم بصورت خلاصه چند نمونه از فعالیت‌هایی را که می‌توانیم انجام دهیم توضیح بدهم، امیدوارم که دیگر دوستان هم کمک کنند و ایده بدهند تا بلکه در یکی دو روز آینده حرکت‌هایی را سامان بدهیم.
دوستان عزیز برای تاثیر گذاشتن بر این مساله اول از همه نیاز به یک مترجم داریم که زبان هلندی بداند و حاضر باشد بیانیه‌های لازم را به زبان هلندی ترجمه کند.
از حرکت‌هایی که می‌توانیم انجام بدهید تهیه یک بیانیه و یک پتیشن است و این دو بیاینه باید حتما به زبان هلندی ترجمه شوند تا بتوانیم روی افکار عمومی مردم هلن تاثیر بگذاریم.
اگر وبلاگ نویس‌هایی که مقیم هلند هستند می‌شناسید لطفا لیست آدرس آنها را تهیه کنید تا از طریق آنها بتوانیم مسائل را پی گیری کنیم.
همچنین اگر بتوانیم گروه‌های رادیکال تر از حزب کارگر هلند را هم وارد ماجرا کنیم می‌تواند کمک خوبی برای فشار وارد کردن به حزب کارگر هلند باشد.
از دیگر کارهایی که می توانیم بکنیم پیدا کردن آدرس میل دفتر مرکزی حزب کارگر هلند است. اگر بتوانیم آدرس میل دفتر مرکزی این حزب را بدست بیاوریم می‌توانیم با ارسال میل به حجم انبوه به آنها مجبور به عکس العمل کنیم (تعداد زیادی وبلاگ نویس ایرانی می‌توانند در این حرکت سهیم شوند).
خبر رسانی در این باره هم می تواند مفید باشد، مثلا ترجمه خبرهای مربوط به این موضوع و ارسال به سایت‌ها، رادیوها و تلویزیون های خارج از کشور.
تبلیغات موثر ترین حربه برای مبارزه با این گونه موضوعات است وقتی حزب کارگر هلند ببیند که عده زیادی از این طریق مورد تاثیر قرار گرفته‌اند یقینا مجبور به عکس العمل خواهد شد.

امیدوارم دوستان دیگر هم بتوانند با دادن ایده راهکارهای بهتری برای این کار پیدا کنیم.

تارنمای احسان جمی در حزب کارگر هلند


August 27, 2007

دفاع از آزدی بیان اولین وظیفه ماست

دیروز روزنامه آفتن پستن بزرگترین روزنامه صبح نروژ مطلبی نوشته بود در باره یک نوجوان 22 ساله ایرانی مقیم هلند که عضو حزب کارگر هلند (PvdA) است. این روزنامه نام این نوجوان را Efsan Jami ذکر کرده است، (مطمئن نیستم که روزنامه نام ایشان را درست ذکر کرده باشد).
براساس مطلب روزنامه آفتن پستن این نوجوان ایرانی، محمد پیغمبر مسلمانان را با بن لادن و صدام حسین مقایسه کرده و گفته است که فرقی بین این افراد وجود ندارد. این مساله باعث شده که مسلمانان عقب افتاده مقیم هلند قصد جان این نوجوان را کرده‌اند به شکلی که فعلا او مجبور به زندگی مخفی شده است. از همه فاجعه بارتر و بی شرمانه تر این است که ابراز عقیده این نوجوان باعث شده که حزب کارگر هلند تصمیم به اخراج او از حزب کارگر را گرفته. مسئولین حزب کارگر هلند به این علت او را از لیست آینده انتخابات حزب حذف کرده‌اند که می‌ترسند رای دهندگان مسلمان هلند که تعدادشان بالغ بر یک میلیون نفر می‌شود از حزب کارگر حمایت نکنند.
در ادامه مطلب روزنامه نروژی آمده است که آقای جمی که عضو شورای شهر Leidschendam هلند است، پیشنهاد کرده است تا کمیته‌ای تشکیل داده شود تا از مسلمانانی که از دین اسلام خارج می‌شوند حمایت کند. این مساله خشم آقای Wouter Bos رهبر حزب کارگر هلند را برافروخته و مخالفت خود را با این ایده اعلام کرده.
دوستان عزیز وبلاگ نویس اگر خواستار این مساله هستید که دُم مسلمانان را باید چید، اگر دغدغه آزادی بیان و عقیده دارید، اگر پیشرفت سرطان گونه اسلام شما را به هراس انداخته، در این مورد باید پا پیش بگذارید و حمایت خود را از این نوجوان شجاع و آگاه ایرانی اعلام دارید. نباید اجازه داد اینگونه مسلمانان متوحش بتوانند با ایجاد جو رعب و وحشت اهداف پلید خود را با این روش به پیش ببرند. ما حتی در کشورهایی که مدعی دموکراسی و آزادی بیان هم هستند آسایش نداریم و مدام باید مورد تعرض این حیوانات وحشی قرار بگیریم.

از دوستانی که مایل‌اند در این راه همکاری کنند خواهشمندم با من تماس بگیرند تا راه‌های موجود برای راه اندازی یک کمپین برای حمایت از این نوجوان را بررسی کنیم.

مطالبی در این باره به زبان هلندی

August 25, 2007

ادامه بحث دیروز و یک سوال

هرچه خواستم پاسخ ندهم نشد که نشد!
این آقای شلغم مراد که همان گونه که از اسمشان پیداست زیادی شلغمی فکر می‌کنند و فتواهای شلغمی شکمی صادر می‌فرمایند دارند با این استدلال‌های سیکیم خیاری‌شان تخم مرا لای منگنه قرار می‌دهند. این اولین باری نیست که ایشان همه گناه‌ها را به گردن ملت (عوام) می‌اندازند. در پیام‌ها قبلی ایشان هم چنین بوده وچیزی را که این دوست بی وفای ما فراموش می‌کنند این است که، این مشکلی است که طبقه روشن فکر از جمله کسانی مثل خود ایشان با صادر کردن فتواهای بی پایه باعث آن شده‌اند. این نطفه حرام را روشنفکران به دامان ملت (عوام) انداختند، خودشان هم باید راهی برای سقط این جنین پیدا کنند.
آقای عزیز من نمی‌دانم شما کجای این جهان زندگی می‌کنید ولی از طرز برخوردتان با ملت نجیب ایران چنین به نظر می‌آید که خارج از ایران زندگی می‌کنید و یقینا خود را هم تافته جدا بافته می‌دانید.
شما در استدلال‌های خود چنین وانمود می‌کنید که هرچه می‌کشیم از دست ملت و فرهنگ آن دیار است! گرچه تا حدودی گفته‌های شما می‌تواند درست باشد ولی چیزی را که شما فراموش می‌کنید این است که این فرهنگی که شما آنرا مسئول چنین فلاکتی می‌دانید فرهنگ ایرانی نیست و یک فرهنگ وارداتی است که یک قشر کوچک و عقب افتاده و وحشی در ایران مستقر کرده‌اند و به زور سرنیزه به اجرا گذاشته‌اند.
می‌خواهم از شما یک سوال کنم و اگر شما توانستید پاسخ قابل پذیرشی به این سوال بدهید و باز بر اساس همان استدلال‌های شلغمی شکمی خود به همان نتیجه قبلی خود رسیدید، من از آن به بعد مرید و حلقه بگوش شما خواهم شد و خود را مرید تئوری‌های شلغمی شکمی شما خواهم نامید.

آیا شما از تاریخ آلمان خصوصا تاریخ معاصر آن با خبر هستید!؟
می‌توایند برای من مشخص کنید که به چه دلایلی ملت آلمان که امروز متمدنانه دارند در مسیر پیشرفت قدم میزنند به چه دلایلی در سال‌های سی و چهل میلادی چنان متوحش شده بودند که دست کمی از ملاها و حزب اللهی‌های خودمان نداشتند!؟ آیا می‌توانید توضیح بدهید که چه تغییر بخصوصی در ملت آلمان بعد از دوران نازی‌ها پیش آمده که یک شبه آن ملت وحشی تبدیل شده به یک ملت متمدن!؟
زیاده عرضی نیست جز پاسخ شما به این سوال ساده.

August 24, 2007

امروز شرمنده شدم

امروز عرق شرم از چهره‌ام سرازیر شد، سر به زیر انداختم و علی رغم حاضر جوابی همیشگی‌ام، نتوانستم حتی یک کلام به سوال کننده پاسخ بگویم. با اینکه گناه از من نبود باز شرمنده بودم! انگاری گلوله‌ای آتشین در حلقومم گیر کرده بود. هیچ نتوانستم بگویم، سر به زیر از کنار سوال کننده دور شدم. دور شدم تا شرم‌ام را نبیند، دور شدم تا نگاه سرزنش کننده‌اش سرکوفتم نزند، دور شدم تا به خاطر گناهی که نکرده بودم مؤاخذه نشوم. دور شدم تا گناه هموطنانم را پاسخ نگویم. شرم داشتم از اینکه متعلق به ملتی هستم که برای تماشای مرگ گروه گروه در کوی و برزن جمع می‌شوند.
این ماجرا اولین بار نبود که اتفاق می‌افتاد. وقتی اتفاقی غیر عادی در ایران می‌افتد آشناها، همکاران، همسایه‌ها سوال می‌کنند و ما باید پاسخگو باشیم. روزنامه معتبر آفتن پستن را جلو چشمانم گرفت و انبوه جمعیت را نشانم دارد که به تماشای رقص مرگ آمده بودند. آمده بودند تا شاهکاری دیگر از جلاد مرتضوی و شرکاء را تماشا کنند.
هر چه با خودم استدلال می‌کنم، هیچ دلیلی برای این حضور پرشور!! مردم را در نمایش‌های مرگ ایران نمی‌توانم پیدا کنم. پاسخی هم برای آن ندارم، فقط عرق شرم می‌ریزم و افسوس می‌خورم. گاهی اوقات به خودم می‌گویم آن دیار فلک زده را فراموش کن و هر که پرسید مال کدام خراب شده‌ای هستی به دروغ نام یک مملکت دیگری را بگو! چه کنم شرمنده‌ام.

منبع تصویر: روزنامه آفتن پستن 2 شهریور 1386 نسخه کاغذی صفحه 12

August 22, 2007

شهردار اسلو مجبور به ترک پست شد

مملکتی که دموکراتیک باشد این چنین است، کم تر از یک هفته شهردار پایتخت را علی رغم خواست خودش و حزب متبوع اش مجبور به ترک قدرت می‌کنند.
داستان از این قرار است که نشریات نروژی از یک هفته قبل افشاگری کردند مبنی بر اینکه شهردار اسلو یک حساب بانکی در سویس دارد و مبلغ 1.5 میلیون کرون در این حساب دارد. اشتباه نکنید ها! این پول‌های دزدی نیست ها، این پول‌ها، پول‌های شخصی شهردار است، فقط بخاطر اینکه این پول‌ها را در یک بانک خارجی انبار کرده و در نتیجه اداره مالیات از آن بی خبر بوده ایشان را مجبور به ترک قدرت کردند. در مدت یک هفته گذشته حزب راست که حزب شهردار اسلو است، سعی کرد تا او را در پست شهرداری نگهدارد، نشد که نشد. رسانه‌ها و فشار مردم عاقبت ثمر بخش افتاد و شهردار ار از کار برکنار کردند.
حالا در ایران آقایان پول ملت را می‌دزدند و حتی در خود بانک‌های ایران هم نگهداری می‌کنند و همه هم این موضوع را می‌دانند، با این حال کسی نمی‌تواند به آقایان بگوید بالای چشمشان ابرو ست.

August 18, 2007

تحریف واقعیات و عوام‌فریبی

همه آنهایی که از ایران یا دیگر کشورها برای پناهندگی به اروپا روی آورده‌اند به خوبی آگاهند که کشورهای اروپایی اکثرا از پذیرفتن پناهنده تا حد ممکن خودداری می‌کنند و در بعضی موارد حتی شهروندان متقاضی پناهندگی را به کشورهای خود عودت می‌دهند. باور ندارید این داستانها را بخوانید. این خانم کرد ایرانی هفت سال است که در یک کلیسای نروژی پناه گرفته تا بلکه دولت نروژ به او پناهندگی بدهد.
همین چند مدت پیش بود که دولت نروژ تصمیم داشت تعداد زیادی افغان را به افغانستان برگرداند در این ماجرا 21 نفر از آنها مدعی شدند به دین مسیح گرویده‌اند و اگر به افغانستان بازگردانده شوند جانشان در خطر خواهد بود.
این واقعه از همه بامزه تر است!: 50 ایرانی که مدعی بودند هم‌جنس‌گرا هستند اجازه اقامت از نروژ دریافت کردند. اگر این دلایل کفایت نمی‌کند بفرمایید تا هزاران نمونه دیگر هم ارائه بدهم!

حالا چگونه است که به نوشته عصرایران این آقای الصفی را می‌خواسته‌اند علی رغم خواست خودش در کشور بلژیک نگه دارند از عجایب روزگار است. استدلال‌های ایشان که ماشاالله ماشاالله کاملا اسلامی است! خصوصا آنجایی که ایشان برای اثبات مدعای خود در مورد اصرار زیاد دولت بلژیک برای اینکه ایشان در بلژیک بمانند می‌فرمایند:
الصفی علت این امر را پیر بودن جمعیت آن کشور، نرخ نزولی رشد جمعیت، درصد بالای طلاق، قانونی بودن ازدواج همجنس‌گرایان، عدم تمایل ازدواج بلژیكی‌ها و ... اعلام کرد

حالا اگر بخواهیم داستان تخیلی ایشان را کمی اصلاح کنیم تا با واقعیات بیشتر همخوانی داشته باشد چیزی می‌شود شبیه به این:
ایشان با بورسیه دولت ایران برای ادامه تحصیل به بلژیک رفته‌اند در نتیجه یقینا ایشان باید یک جانور مذهبی متعصب باشند و درنتیجه اجرای قوانین زن ستیز و فرزند ستیز در خانواده ایشان امری است بسیار طبیعی! همین مساله باعث شده که همسر ایشان در مدت اقامت در بلژیک فهمیده‌اند که انسان می‌تواند به اشکال دیگری هم زندگی کند و حتی بهتر. همسر ایشان یواش یواش درک کرده‌اند که اسلام مرکز دنیا نیست و یقینا بهترین روش زندگی هم نیست. و باز یقینا در مدت اقامت در بلژیک تصمیم گرفته‌اند که برای همیشه قید زندگی کردن در آن جهنم که نامش ایران اسلامی است را بزنند و تصمیم به ماندن در بلژیک گرفته‌اند. این امر مورد موافقت آقای منزل قرار نگرفته و در نتیجه درگیری‌هایی بین این دو در گرفته و این درگیری‌ها باعث شده تا پای پلیس و مقامات مسئول بلژیکی هم به این داستان تراژیک کشیده شود و باقی داستان را همه آنهایی که در اروپا زندگی کرده باشند می‌دانند که در چنین شرایطی به دستور قضایی از مزاحمت آقا برای خانواده (همسر و دختر ایشان) جلوگیری شده. پس از این ماجرا یقینا آقای خانه مثل بچه ننه‌ها به پدر (حکومت ایران) پناه برده و از دولت بلژیک شکایت کرده. حالا به نظر شما کدام داستان واقعی تر بنظر می‌رسد؟

August 17, 2007

آش کص و کون

آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی در دیدار مدیران صداوسیمای خراسان رضوی: تا می‌توانید سعی کنید در برنامه‌هایتان از اختلاط زن و مرد و موسیقی جلوگیری شود

می‌بخشید ها! معمولا آش‌ها را در آن یکی وبلاگ بوسیله کلفت مان می‌پزیم، ولی دیدیم این آش چنان روغن رویش هست که دلمان نیامد آنرا توی همین وبلاگ نبپزیم!

روش تهیه اروپایی:

مواد و وسایل مورد نیاز:

  • چهارده پونزده عدد زن، ترجیحا باکره

  • یک تا دو عدد مرد

  • چهار عدد CD مستهجن

  • یک دستگاه تلویزیون

  • یک دستگاه DVD-Player

  • یک عدد رختخواب

  • روش طبخ:
    اول زنها را پوست بکنید! بعد از اینکه زنها را پوست کندید آنها را خوب بشویید، سپس مردها را هم پوست بکنید، مردها شستن نیاز ندارند، مردها معمولا پاک متولد می‌شوند!

    رخت خواب را وسط اتاق پهن کنید حالا نصف زنها را یک ردیف بغل هم بخوابانید و روی آنها را با یک عدد مرد بپوشانید سپس یک ردیف دیگر زن بخوابانید و در آخر هم یک مرد. اگر میهمان زیاد داشتید می‌توانید چند عدد زن بیشتر بخرید و روی آنها بخوابانید.
    دستگاه دی‌وی‌دی را روشن کنید و شعله آنرا تا آخر بالا ببرید و چهار عدد CD مستهجن را از قوطی خارج کنید سپس یکی یکی به ترتیب سی دی‌ها را در آن قرار بدهید و در تمام مدت طبخ موزیک مستهجن پخش کنید. این آش را که توضیح دادم به روش اروپایی تهیه شده، اگر نسخه اسلامی اون رو خواستید تهیه کنید آیت الله العظمی صافی گلپایگانی رو خبر کنید تا روش اسلامی آنرا به شما آموزش بدهند.

    می بخشید اگر این آش رو بدون عکس توضیح می دهم.
    نوش جان کنید

    August 15, 2007

    جامعه قانون‌مند

    حدود یک هفته پیش در نروژ حادثه‌ای رخ داد که باعث شد بحثی بسیار گسترده در جامعه دامن زده شود. جریان از این قرار است که یک مراکشی در یک پارک در شهر اسلو مورد حمله یک خارجی دیگر قرار گرفت و بر اثر این درگیری فرد مراکشی مجروح شد. مامورین اورژانس با آمبولانس سر محل حاضر شده بودند و بعد از معاینه او را با خود به بخش اورژانس نبرده بودند. این اولین اطلاعاتی بود که از این حادثه در اخبار منتشر شد. بعد از پخش این خبر اعتراض‌های زیاد و شدیدی از همه لایه‌های جامعه در گرفت. به مرور زمان خبرهای تکمیلی منتشر شدند. بر اساس این خبرها گفته شد که مرد مراکشی مجروح سابقه ای در نزد پلیس داشته و به همین دلیل بوده که مامورین اورژانس بجای حمل او به مرکز اورژانس به پلیس خبر داده‌اند تا پلیس او را به مرکز اورژانس منتقل کند. همچنین در اخبار گفته شد که این روش (روتین) انتقال معمولا برای افرادی که مشکل ساز باشند اجرا می‌شود تا از درگیری و مشکل برای مامورین اورژانس جلوگیری شود.
    اعتراض‌ها باز ادامه پیدا کرد و اکثر مطلق آنهایی که در این بحث‌ها شرکت کردن و اظهار نظر کردند بر این نظر بودند که مامورین اورژانس علی رغم پیشینه مجروح، باید او را خود به اورژانس منتقل می کردند و حق نداشتند برای انتقال او منتظر پلیس می‌شدند.

    این واقعه رو داشته باشید تا بعد در باره آن نتیجه گیری کنم.

    حوادثی که این اواخر در ایران اتفاق افتاده و اعدام‌های بی رویه‌ای که بنام اجرای احکام در مورد اراذل و اوباش اجرا شده را می‌خواهم در این رابطه بررسی کنم.

    حالا قبل از اینکه ادامه بحث را بخوانید از شما خواهش می‌کنم این فیلم را هم ببینید. دقت کنید این فیلم بسیار مشمئز کننده است، ولی برای ادامه بحث نیاز به اون داریم.

    در ایران وقتی قضات حکومت آخوندی می‌خواهند بدون زحمت احکام قضایی صادر کنند، از واژه‌ها و اتهاماتی استفاده می‌کنند که اصلا وجهه حقوقی ندارند و در یک دادگاه قابل استفاده نیستند، احکامی که در دادگاه صادر می‌شوند شعار نیست که بتوان شکمی آنها را صادر کرد. ماجرایی که در فیلم بالا اتفاق می‌افتد یقینا از نظر غازی مرتضوی و شرکاء جرم آن اوباش و اراذل گری است ولی در یک دادگاه صالحه این جرم‌ها نام‌های مختلفی دارند. آیا از خود پرسیده‌اید، چرا آقایان برای صادر کردن احکام از این روش (شکمی) استفاده می‌کنند!؟ پاسخ آن بسیار ساده است. با استفاده از این روش می‌توان هر کسی را که از نُروم‌های (Norm) آقایان کمی پا پس و پیش گذاشت به جرم اراذل و اوباش گری حکم اعدام برایشان صادر کرد. چرا!؟ برای اینکه اوباش و اراذل گری قابل اندازه گرفتن نیست، پس با همین نوع احکام می‌توان در آینده‌ای نه چندان دور مثلا کسانی را هم که پمپ بنزین‌ها را آتش زدند اعدام کرد و پس از آن یواش یواش می‌توانند یک روزنامه نگار را هم با همین نوع استدلال اعدام کنند یا حداقل زندانهای طویل المدت برایشان صادر کنند.
    با این روشی که توضیح دادم آقایان حکومت گر در ایران اول با اعدام چند مجرم به جرم اراذل و اوباش تایید جامعه و افکار عمومی (عوام) را بدست می‌آورند و بعد به مرور زمان این جرم را برای همه بکار خواهند گرفت و با این راه و روش به راحتی هر کس و ناکسی را خواهند توانست با اتهام‌های واهی و شکمی به اعدام یا زندان‌های طویل المدت محکوم کنند.

    نتیجه گیری:
    در یک جامعه به هنجار (نرمال Normal) مثل نروژ حتی شخصی که جرمی مرتکب شده باشد با او مثل یک انسان برخورد می‌شود، گرچه در واقعه‌ای که در بالا توضیح دادم چنین نشد، ولی معمولا با مجرمین چنین برخورد نمی‌شود به همین خاطر هم بود که افکار عمومی در مقابل واقعه مذکور که در نروژ اتفاق افتاد عکس العمل شدید نشان داد.
    در عوض در یک جامعه ناهنجار (غیر نرمال Abnormal) مثل ایران وقتی که رژیم دست به اعدام‌های بی قاعده می‌زند، اکثریت مردم عادی (عوام) از این عمل حمایت می‌کنند، بدون اینکه بدانند عواقب چنین رفتاری در آینده نزدیک گریبان خود یا اطرافیانشان را هم خواهد گرفت.

    تمرین:
    حالا برای اینکه از این همه بحث و جدل به جایی برسیم از دوستان خواهش می‌کنم با در نظر گرفتن صحنه مشمئز کننده‌ای که در فیلم دیدید توضیح بدهید به نظر شما این فردی که در فیلم به آن خانم تعرض می‌کند چه جرمی مرتکب می‌شود. آیا می‌توان او را مثل غازی مرتضوی اراذل و اوباش نامید و برای او شکمی حکم صادر کرد!؟ لطفا اگر برای شما امکان دارد جرم‌های واقعی این شخص را نام ببرید.

    August 14, 2007

    سنگ پای قزوین

    بهزاد نبوی: به هر حال انقلاب ما صرف نظر از افت و خيز هايی که داشته است در جهت تحقق اهداف استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بسيار موفق بوده است. منبع

    وقتی می‌خواستم بنویسم بهزاد نبوی نزدیک بود بنویسم سنگ پای قزوین.
    وقتی نام اسهال طلب را روی این مشنگ‌ها گذاشتم حق داشتم، اینها به این همه عقب گرد و پس رفت می‌گویند پیشرفت، به شکست می‌گویند موفقیت! شاید هم بد نباشد نام ایشان و دیگر اسهال طلب‌ها را از این به بعد بگذاریم سنگ پای قزوین.

    August 11, 2007

    حرامزادگان عمامه بسر

    از روزی که این رژیم منحوس بوجود آمد بجز دروغگویی نیرنگ بازی و بندبازی سیاسی کاری نکرده. از همان روزی که خمینی ملعون شعار می‌داد نه شرقی نه غربی حکومت اسلامی، این حرامزادگان در پشت پرده هم با شرق خوابیدند و بچه‌های نطفه حرام بدنیا آوردند و هم با غرب خوابیدند و هیولاهای بی شاخ دم در دامان ملت گذاشتند.
    حماقت از آنجا شروع شد که نیروهای چپول هم فریب این نیرنگ‌های آخوندی را خوردند.
    سالها گذشت و در هر مقطعی این حرامی‌های عمامه به سر نشان دادند که برای حفظ قدرت هم از کون شرق می‌خورند و هم از کون غرب. هم با دولت فخیمه انگلیس صیغه یک شبه می‌بندند و هم بدون صیغه در آغوش فرانسه و آلمان کامجویی می‌کنند. شیطان بزرگ که جای خود دارد این حرامی‌ها خود شیطانند و همخوابگی با آمریکا مثل آب خوردن برایشان است. مگر نه اینکه از روز اول آمریکا را شیطان بزرگ می‌نامیدند!؟ خوب پس باید از این سخنان هاشمی رسمنجانی دزد چه برداشتی کرد؟:

    هاشمی رسمنجانی: «ایران در هر سطحی آمادگی مذاکره را دارد، شرط‌ های تحقیرآمیز و غیرقابل قبول را پس بگیرند و بدون شرط بنشینیم و مسایل منطقه و هسته‌ ای را مورد بررسی قرار دهیم؛ ما به آن‌ها کمک کنيم.» منبع ایسنا


    آمریکا هنگامی که با شاه همکاری می کرد شیطان بزرگ بود ولی اگر بنا باشد با حکومت عمامه همخوابگی کند می شود حسین شهید و با او می توان هر نوع همخوابگی داشت حتی بدون صیغه. این فاحشگان سیاسی برای خود فروشی، حتی مجانی هم حاضراند لنگها را هوا کنند، باور ندارید چند بار سخنان شیطان بزرگ هاشمی رسمنجانی بهرمانی را مجددا بخوانید.

    August 10, 2007

    آزادی بیان

    موضوع برخورد حقوقی مهدی خلجی و حسین درخشان را امشب در وبلاگ نانا خواندم، آخه چند روزی است که بسیار گرفتار بودم و وقت زیادی برای خواندن وبلاگ‌ها نداشتم.

    من بطور کلی با این گونه قرتی بازی‌ها از نوع اینکه مهدی خلجی انجام داده مخالفم، این مفلوک حسین درخشان همان بهتر که روی نت باشد تا با استفاده از آزادی بیان، خودمان با قلم سرش را ببریم. نیازی به سو کردن و این گونه قرتی بازی‌ها نیست. یقینا این حق مهدی خلجی و هر کس دیگری است که از قانون به نفع خود استفاده کنند، ولی برای من آزادی بیان با ارزش تر از آن است که اجازه داده شود به این سادگی دهان کسی را بست. درعوض اگر کسی می‌خواهد دهان حسین درخشان یا هر کس دیگری را ببندد، باید در رابطه با افشا گری‌های مغرضانه و غیر واقعی شبیه به افشاگری‌های حسین درخشان در رابطه با فعالین سیاسی داخل ایران این کار را انجام دهد. چه حسین درخشان با سوء استفاده از موقعیت فعالین سیاسی داخل که زیر تیغ رژیم هستند، آنها را به رژیم لو می‌دهد (می‌فروشد) و برای رژیم جاسوسی می‌کند. این کار اگر از نظر حقوقی هم جرم نباشد، از نظر انسانی کاری است بسیار کثیف و قابل برخورد. جاسوسی‌های حسین درخشان را می‌توان با هر ابزاری با آن برخورد کرد، ولی وقتی کسی مثل مهدی خلجی که در دنیای آزاد زندگی می‌کند به نظر من شایسته نیست که با این سبک با او برخورد کند و این عمل خلجی نشان از این دارد که حسین درخشان به نقطه‌ای ضربه زده که آقای خلجی نتوانسته با نوشتن و افشاگری متقابل با او برخورد کند. این مساله خود به خود به نفع حسین درخشان تمام خواهد شد و نشان از ضعف مهدی خلجی در اثبات مخالف نظرهای حسین درخشان دارد.
    تا آنجایی که من می دانم آقای خلجی از قلم برنده‌ای برخوردار است و برخورد او به شکل قلمی با حسین درخشان می‌توانست بیشتر از یک شکایت حقوقی موثر واقع شود.

    پ.ن.:
    از خود برخورد حقوقی خلجی با حسین درخشان بدتر این چرندیاتی است که خانم نانا که مدعی آزادی بیان هستند بیان کرده‌اند.
    مادام نانا زولا La grande gueule گویا فراموش کرده‌اند که صبح تا شام گوش ملت را برای آزادی بیان کر می‌کند، ولی وقتی پای عمل پیش می‌آید، ایشان همه آن روضه خوانی‌ها را در باره آزادی بیان فراموش می‌کنند و یک باره فریاد بر می‌آورند و محکوم می‌کنند. باید از این خانم پرسید خود شما با هزار نوع اتهام و بد دهنی با دیگران برخورد می‌کنید، اگر بنا باشد بر سر این گونه مسائل دهان دیگران را بدوزند، دهان شما باید اول از همه دوخته شود. باید به ایشان گفت لطفا وقتی که در خانه شیشه‌ای مسکن دارید سنگ پرانی ممنوع!
    گویا خانم نانا نانا زولا سخن ولتر را فراموش کرده‌اند.

    پ.ن. 2:
    البته نباید فراموش کرد که وبلاگ حسین درخشان هنوز روی نت قابل دسترسی است و شاید هم همه این ننه من غریبم بازی‌های او برای جمع کردن مشتری بیشتر بوده باشد.
    فقط برای نمونه به این آدرس مراجعه کنید و بعد در قسمت بالای صفحه لینک های قبلی با بعدی را فشار دهید.

    August 08, 2007

    آیا آمریکایی‌ها اطلاعات کافی از آخوندها و حکومت ایران دارند!؟

    سناتور رید رهبر اکثریت سنای آمریکا فرموده‌اند که آقای بوش باید نیروهای آمریکا را از عراق خارج کند و در عوض این نیروها را در افغانستان بکار ببرند (منبع رادیو نروژ). ایشان برای اثبات این چرندیاتشان دلایل چهارگانه‌ای هم آورده‌اند که وارد این استدلال‌ها نمی‌شوم . درعوض می‌خواهم کوتاه و مختصر نتیجه چنین سیاستی را توضیح بدهم.
    آقای رید گویا شناخت چندانی از آخوند و روشهای کسب قدرت ایشان را ندارند. ایشان یقینا هنوز واژه "ملا خور شدن" را نشنیده‌اند و عواقب آنرا نمی‌دانند وگرنه از این چرندیات بلغور نمی‌فرمودند. ایشان نمی‌دانند که قبل از اینکه نیروهای آمریکایی از عراق به افغانستان برسند، ملاها کل عراق را مثل آب خوردن خواهند بلعید و بعد از آن هم به سراغ مملکت مسلمان و برادر افغانستان خواهند رفت.
    بد بختی من این است که خدا پرست نیستم وگرنه می‌گفتم خدا ما را از دست آدم‌های الاغی مثل این سناتور رید مصون نگاه بدارد، آمین!

    August 06, 2007

    برای آزادی بیان

    گفتند روزنامه شرق را هم تعطیل کردند.
    گفتیم به تخم چپ مان!
    سوال فرمودند مگر شما به آزادی بیان اعتقاد ندارید!؟
    فرمودیم چرا، ولی این روزی‌نامه‌ها نه وجودشان و نه نبودشان هیچ تاثیری بر آزادی بیان نمی‌گذارد، اینها فقط کار سوپاپ اطمینان را انجام می‌دهند.
    گفتند همین یک صدای نصف و نیمه هم بد نبود باشد!
    فرمودیم به درک می‌خواهم که نباشد، آنگاه می‌توانیم با خیال راحت بگوییم که در ایران آزادی بیان وجود ندارد.
    فرمودند خوب با بودن روزنامه شرق هم می‌توانستید ادعا کنید که آزادی بیان نیست.
    گفتیم خیر قربان، این اسهال طلب‌ها ول کن معامله نیستند، همین یک روزنامه را پیراهن عثمان می‌کنند و مدام استدلال می‌کنند که جمهوری اسهالی اصلاح پذیر است! غافل از اینکه این ماشین مشتی ممدلی نه بوق داره نه صندلی، همان بهتر که این یک روزی‌نامه را هم نداشته باشد. روزنامه‌ای که نتواند از جنسیت حتی با ایما و اشاره هم چهار کلام بنویسد همان بهتر که نباشد. اصلا به درک واصل شود بهتر است، آنوقت حساب خودمان را می‌دانیم. اصلا به همین دلیل هم بود که می‌گفتیم اَن‌تخابات باید تحریم شود تا همین افسار گسیخته‌ها بیایند و پدر ملت را یک کمی بیشتر در بیاورند بلکه همه یک صدا بشویم و عقب و جلو این رژیم را یکی کنیم. تازه مگر روزنامه شرق و غرب و چمی دانم هم‌میهن و کوفت و زهرمار برای چه بوجود آمده‌اند!؟ این روزنامه‌ها هم برای روی کار آوردن مجدد هاشمی و خاتمی است، که می‌خواهم سر به تنشان نباشد.
    فرمودند خوب حداقل وقتی اسهال طلب‌ها سرکار بودند ملت کمتر زجر کش می‌شدند.
    گفتیم خیر قربانت گردم دقیقا برعکس وقتی آنها بودند ملت را داشتن زجر کش می‌کردند، انگاری تنبان ننه خمینی روزی صد بار قوانین عقب افتاده قرون وسطایی شان را بالا و پایین می‌کشیدند و خلاصه مردم را گذاشته بودند سرکار. باور بفرمایید همین احمدی نژاد بهترین دارو ست برای درد ملت. صبح، ظهر و شب چند تا را اعدام می‌کنند و شب هم قبل از خواب چهار تا روزنامه می‌بندند، نصف دانشگاه تعطیل می‌کنند. خلاصه کاری می‌کنند کارستان تا بلکه هم دنیا و هم ملت ایران از دست این حرامزادگان عاجز شوند و دست در دست هم بدهند و خشتک آقایان را بکنند سرشان.

    August 03, 2007

    چهره ترور

    chehre_marg.jpgاز فروردین امسال تا این تاریخ بیش از 155 نفر در ایران اعدام شده‌اند. این آماری است که منابع حقوق بشر خارجی به ثبت رسانده‎اند، یقینا تعداد واقعی بسیار بیشتر از اینها است. تنها در دو هفته گذشته بیش از 25 نفر اعدام و یک نفر سنگسار شده‌اند.
    جنایاتی که این روزها در ایران انجام می‌شود نه برای مجازات که پیشتر برای ایجاد جو رعب و وحشت به نمایش گذاشته می‌شود تا بدین وسیله مردم را از شورش در آینده نزدیک بترسانند. رژیم از این طریق می‌خواهد به مردم به جان آمده پیغام بفرستد که هر حرکتی را با شدت سرکوب و در نطفه خفه خواهد کرد.

    مساله دیگر اینکه این جنایات گرچه به وسیله رژیم انجام می‌شود، ولی مسئولیت آن بر عهده همه کسانی است که به گونه‌ای برای بقای این رژیم تلاش می‌کنند، چه آنها که حقوق بگیر این رژیم هستند، چه آنهایی که با رفتار و اعمال‌شان باعث ادامه حیاط این رژیم می‌شوند.
    وقتی در روزهای قبل از انتخابات گلوی خودمان را پاره می‌کنیم و به رای دهنده‌گان هشدار می‌دهیم که از شرکت در نمایش انتخاباتی رژیم خودداری کنند، دلیلش در این نهفته است که این رای دهندگان با شرکت در شوی انتخاباتی به این رژیم وجحه بین‌المللی و مشروعیت حقوقی می‌بخشند تا بتواند به این جنایات ادامه دهد.
    وقتی حکومت هیتلر برچیده شد همه آنهایی که از رژیم آلمان نازی آسیب دیده بودند انگشتان اتهام خود را به سوی مردم آلمان نشانه رفتند. یقینا اگر روزی رژیم جنایت پیشه آخوندی هم سرنگون شود انگشتان اتهام مردم آسیب دیده ایران به سوی همه آنهایی نشانه خواهند رفت که به طریقی باعث ادامه بقای این رژیم شدند. مسئولیت این قتل‌ها همه به گردن آنهایی است که باعث بقای این رژیم می‌شوند، نه تنها جلادان رژیم. جلادان اجرا کنندگان این اعمال ضد بشری هستند، آنهایی که ادامه حکومت را میسر می‌سازند مسئولین واقعی این جنایات هستند.

    هم وطن اگر در رای گیری‌های قبلی این رژیم شرکت کرده‌اید باید آگاه شوید که مسئولیت این جنایات به گردن شما هم سنگینی می‌کند.

    منبع عکس، در همین آدرس ویدئویی از اعدام دیروز موجود است که لینک آن با تیتر "اعدام در تهران" (Video Hinrichtungen in Teheran) مشخص شده. (امکان لینک دادن مستقیم وجود ندارد)

    August 02, 2007

    به کجا می‌رود وطن ام

    6aiqudl.gif
    دانشجوها را در بند کشیده‌اند، اولین بار نیست که نیروی جوان و محرک را به سیاه چال می‌اندازند، دوران ما هم همین بساط پهن بود ولی این رژیم کجا و آن رژیم کجا. اینها به جلاد درس شقاوت می‌دهند. اینها در نیرنگ بازی شیطان را آموزگاراند، ببخشید اینها خود شیطان‌اند.
    در یکی دو ماه گذشته رژیم اسلامی چهره واقعی خود را بیشتر و بیشتر نشان داده. نشان داده که به هیچ قائده‌ای پایبند نیست، حتی قواعد ماقبل تاریخ اسلام و من درآوردی آخوندی.
    به گونه‌ای آقایان زده‌اند به سیم آخر. شکست های پی در پی رژیم در رویارویی با جهان بیرون باعث شده که فشار را در درون افزایش دهد. گروهی در جامعه ایران نیست که از این حکومت منحوس ضربه نخورده باشد، حتی مذهبی ترین اقشار جامعه ایران هم از دست اندازی این نکبت که نامش جمهوری اسلامی است در امان نبوده‌اند. وضع دارد به وخامت سالهای 60 شبیه می‌شود. درست مثل زمانی که خمینی ملعون مجبور شد جام زهر را پس از شکست در جنگ عراق نوش جان کند.
    کافی است مروری به تیتر اخبار همین امروز و دیروز بیندازید تا ابعاد فاجعه را لمس کنید.

    شادی صدر: محکوم به سنگسار تاکستان صیغه نامه شرعی دارد
    حکم اعدام یک فعال سیاسی به جرم محاربه با خدا و به بهانه اراذل و اوباش
    دانشجویان آزاد شده هم شکنجه شده اند: وادارمان کرده اند سکوت کنیم
    هفت نفر دیگر در ایران در ملاء عام به دار آویخته شدند
    اعدام دو نفر به اتهام مفسدفي‌الارض بودن در زاهدان

    باید کاری کرد! دست روی دست گذاشتن و نظاره کردن بجز تکرار فاجعه ثمری نخواهد داشت.





    شمارشگر