حاصل چند دقیقه صحبت با ایران
من: وضع تون چطوره؟
خواهرم: وضع خیلی خرابه. این کمبود بنزین خیلیها را بیکار کرده. برادرم که یک شرکت تولیدی دارد بخاطر کمبود بنزین حمل و نقل شرکت را که خودش انجام میداد، حالا حمل نقلاش مختل شده و بهمین خاطر تولید را هم متوقف کرده، کارگرهاشو هم مرخص کرده. آن برادر دیگرم که محل کارش آن طرف شهر بوده، حالا برای رفتن به سرکار یا باید تاکسی بگیرد، که قیمت رفت و آمدش گران میشود و دیگر نمیصرفد، یا باید با اتوبوس برود و روزانه سه چهار ساعت وقت صرف رفت آمد بکند.
دایی که کارش خارج از شهر بوده با مشکل مواجه شده و دیگر یا نمیتواند سرکار برود یا باید با کرایه گزاف به سرکار برود یا بنزین لیتری 300 تومانی بخرد تا بتواند خود را به سر کارش برساند.
همسایه خواهرم که با ماشین خود سرویس مدرسه میداده و تابستانها هم مسافر کشی میکرد بخاطر کمبود بنزین بیکار شده. همین مساله باعث شده که دیگر توانایی پرداخت اجاره منزل را ندارد و حالا باید تا یکی دو ماه دیگر منزل را تخلیه کند.
من: حالا تو مشکلات خودت کمه که غم همسایه رو هم میخوری!؟
خواهرم: خانمش دوستم هست، اگر اینها از اینجا برن معلوم نیست چه کسی یاد اینجا همسایه ما بشه!
من: خبر خوش چی داری!؟
خواهرم: زن عمو فوت کرد!
من: این چه خبر خوشی است!؟
خواهرم: خوش به حالش خوب راحت شد، دیگه مجبور نیست این همه مشکل روزانه رو تحمل کنه.
من: خدا خفه کنه اون ملت رو! چرا این ملت با این همه بدبختی باز هم عدهای مثل گوسفند میروند پای صندوق رای!؟
خواهرم: بابا هر دفعه این حرامزادهها یک کلکی سرهم میکنند و سر ملت رو شیره میمالن و ملت رو میکشن پای صندوق رای. دفعه قبل گفتن پول نفت رو میآرن سر سفره ملت این بار هم حرف از سهام عدالت میزنن!
من: ضرب المثلی هست که میگه، اگه کسی دولا شد باید سوارش شد. حالا حکایت کار ملت ایران شده وقتی دولا میشود باید منتظر این باشد که ملای حیلهگر سوارش شود.

حقیر برای پر کردن شکم گنده خود نیاز به تولید کشاورزی دارم. یکی از محصولاتی را که تولید میکنم کدو است. 