پ.ن.:
آقای عبدی پاسخی در جواب پیام من نوشتهاند که دیدم حیف است پاسخ ایشان را اینجا نیاورم (پاسخ!! را در آخر مطلب بخوانید)
آقای عباس عبدی مطلبی نوشتهاند که نشان از نا امیدی ایشان و شاید بخشی از نیروهای به قول معروف خودی دارد. برای اینکه پاسخی برای آقای عباس عبدی بیابیم سعی میکنم نکته نکته مطلب ایشان را بررسی کنم تا ببینیم آیا آقای عبدی حق دارند نا امید باشند و اعتراض کنند یا این عکسالعمل ایشان تنها نتیجه خود خواهی و خود محوری ایشان است!
ایشان در پاراگراف اول می نویسند:
این روزها وقتی که برخی افراد را میبینم و درباره وضع جاری کشور نظرشان را میپرسم با پاسخی مواجه میشوم که قبلاً کمتر شنیده میشد...
جناب آقای عبدی این اشاره شما نشان از آن دارد که شما فقط تا نوک دماغ خودتان را بیشتر نمیبینید و دیگران را که تقریبا از ماههای اول انقلاب این نگرانی را ابراز داشتهاند و بجز سرزنش، به زندان افتادن و حتی جان باختن چیزی نصیبشان نشد را نمیبینید یا نمیخواهید ببینید.
جهت اطلاع شما میگویم که همین پدیده (گوش کر حکومت گران) درست چند ماه پس از انقلاب شروع شد و خود شما که امروز از آن مینالید، آن روزها با شدت و حدت از حکومت دفاع میکردید. روزی که خمینی (رهبر عظیمالشان شما) فرمان به شکستن قلمها داد، عدهای از جمله خود من با صدای بلند فریاد زدیم و هشدار دادیم ولی متاسفانه آن روزگارها شما و دوستان شما که در قدرت بودید، گوشتان کر بود و چیزی از آن فریادها را نشنیدید(!).
تمام این ندانم کاریهایی که شما ردیف کردهاید را هم همان روزگاران ما دیدیم و فریاد زدیم و حنجره پاره کردیم ولی دریغ از گوش شنوا.
خنده دار ترین نکته مطلب شما این جمله است "رواج دروغگویی و..." آقای عبدی یا شما از دین اسلام خارج شدهاید یا اینکه خود را به کوچه علی چپ میزنید. آیا یادتان رفته که در دین اسلام شیعی چیزی داریم بنام تقیه که خمینی که شما مرید اش هستید از روز اول انقلاب روزانه از این تبصره استفاده میکرد. یادتان رفته قولهای خمینی را قبل از به قدرت رسیدن و کردار او را بعد از به قدرت رسیدن و تثبیت آن!؟ آیا واقعا تاریخ به این نزدیکی را فراموش کردهاید یا با دست یازیدن به همان ابزار شیعی که در بالا گفتم خود شما هم بلانسبت تقیه میکنید!؟
باور بفرمایید آقای عبدی، حقیر تا همین چند سال پیش وقتی این واژه تقیه را میخواندم گمان میکردم منظور نویسنده "تنقیه" است. نخندید آقای عبدی! باور بفرمایید عین حقیقت است که مینویسم.
نکته خندهدار دیگری هم در نوشته شما بود که باور کنید مرا به این نتیجه رساند که شاید خدای نکرده شما به بیماری آلزهایمر گرفتار شدهاید! آقای عبدی وقتی مینویسید "رد صلاحيتها و حذف ديگران" منظورتان جوک گفتن و خنداندن خواننده است، یا اینکه این هم نتیجه آلزهایمر زودرس شما است!؟ جناب آقای عبدی این رد صلاحیتها و حذفها از روز اول انقلاب 57 تا امروز هر روزه انجام شده، فقط اتفاق تازهای که افتاده این است که امروزه شما را دارند حذف میکنند و به همین جهت هم هست که صدای شما هم در آمده.
آقای عبدی اجازه بدهید تا داستان یک حذف را برای شما بنویسم، شاید بیدار شوید!
دختر خانمی بود در فامیل ما که تقریبا هم سن و سال خود شما بود. دوران بگیر و ببندی که خود شما هم در آنها شرکت داشتید، این دختر خانم بیچاره را گرفتند و بعد از مدت بسیار کوتاهی خانواده را خواستند و برای تحویل جسد از آنها پول گلوله گرفتند و... داستان را میشناسید!؟ متاسفانه این داستان نیست، این تاریخ ایران است، این واقعیاتی است که من و امثال من با چشمان خود دیدهایم و با گوشت و پوست خود لمس کردهایم.
دوست دارید بدانید جرم این دختر بیگناه چه بود!؟
این دختر بیچاره در همسایگی یک زوج مجاهد زندگی میکرد. روزی از روزهای بگیر و ببند سالهای 60 زوج مجاهد برای نجات جان خود فرار کرده بودند و فرزندی را در خانه رها کرده بودند و بعد به این دختر خانم تلفن زده بودند و التماس کرده بودند که او فزندشان را تا بازگشت آنها نگهداری کند. آقای عبدی جرم این دختر بیچاره چیزی نبود بجز "انسانیت" پاداشاش اما همان بود که شما از آن مینالید "حذف" تنها حذف آن دختر با حذفی که شما لمساش کردهاید از زمین تا آسمان با هم فرق دارد.
آقای عبدی گمان میکنم بهتر است ادامه ندهم، وگرنه مجبور خواهم شد مثنوی هفتاد من بنویسم.
این نوشته را در پیامگیر آقای عبدی هم نوشتم تا ببینم آیا آقای عبدی از حذف کردن دست برداشتهاند، یا مثل این 28 سال گذشته هنوز به رویه حذف اعتقاد دارند. در این نوشته سعی کردهام تا از واژههای معمول که در نوشتههایم استفاده میکنم دوری جویم تنها به این خاطر که امتحان کنم ببینم آقای عبدی شهامت نشر این نوشته را در پیامگیر خود دارد یا نه.
این هم پاسخ آقای عبدی بخوانید و بخندید یا شاید هم بهتر است گریه کنیم برای آن ملک و ملت:
خُسن آقا :
آقای عبدی متنی را که در زیر میآورم تنها برای این است که ببینم آیا شما هم حذف میکنید یا اینکه تجربه 28 سال شما را تغییر داده و به عقاید دیگران هم احترام میگذارید:
--------------------
عبدی:
به عقائد دیگران احترام می گذارم ولی به چند دلیل روشن حذف می کنم.اول این که برای "آینده" مشکل ایجاد می کند.خوب اگر شما طالب این هستید بحث دیگری است.دوم این که من هم باید به شما جواب دهم که فعلا دوست ندارم وارد این وادی شوم اما اگر می شدم نشان می دادم که مرز میان نظرات مطرخ شده با نظرات امثال رئیس دولت چندان زیاد نیست.و از همه مهمتر شما در این فضای مجازی همان امکاناتی را دارید که من دارم پس اتهام حذف و سانسور نمی چسبد.اتفاقا این طرز تفکر از ابتدا هم همینطور بوده و می خواسته که دیگران مطالب آنها را منتشر کنند در غیر این صورت سانسور چی هستند.در حالی که من هیچگاه در عمرم از کسی نخواسته ام که مطلب مرا منتشر کند و اگر نکرد سانسورچی است.