« April 2007 | Main | June 2007 »

May 31, 2007

فقر سرچشمه همه بدبختی‌ها است

آقایان از روز اولی که به قدرت رسیدن شعار شان این بوده که حکومت اسلامی یک حکومت مستضعف پرور است، یقینا و حقیقتاً هم به این یکی شعار خود جامه عمل پوشانده‌اند و عملا همه را مستضعف کرده‌اند.
در مملکتی که برای 3 میلیون تومان یعنی چیزی در حدود 20 هزار کرون نروژ (معادل 20 روز حقوق یک کارگر در نروژ) 3 سارق مسلح حاضرند جان انسان‌هایی را به خطر بیندازند و یقینا خطر حکم اعدام را به جان بخرند، باید گفت که بحران اقتصادی به نقطه جوشش رسیده است.
اگر یادتان باشد در مطلبی چند روز قبل نوشتم که اوباش و اراذلی را که رژیم دستگیر می‌کند برای این است که حکومت از این وحشت دارد که روزی این افراد وسیله قرار بگیرند برای سرنگون کردن حکومت. این عقیده من از چیز دیگری سرچشمه نمی‌گرفت بجز همین منطق. وقتی سه سارق مسلح برای مبلغی کمتر از 3500 دلار حاضرند جان خود را به خطر بیندازند، یقین بدانید آمریکا با 75 میلیون تومان سرمایه گذاری شده برای ترویج دموکراسی(!!!) در ایران، یقینا خواهند توانست این حکومت را به راحتی سرنگون کنند.
محاسبه ساده است 75 میلیون دلار را تقسیم به 1200 دلار کنید، عددی می‌شود برابر 62500 نفر. یعنی اگر آمریکا اراده کند، می‌تواند عملا همه اوباش، اراذل، دزدان و چاقوکشان مملکت گل و بل بل اسلامی را اجیر کند و در روز موعود آنها را به خیابان بفرستد، آنوقت است که باید دید آیا کسی از حزب الله و بسیج و هر کوفت زهرمار دیگری حاضر خواهند بود به خیابان بریزند و در مقابل چنین نیرویی از چهار تا آخوند مافنگی دفاع کنند!؟
حکومت هم یقینا از همین مساله می‌ترسد و به همین خاطر هم هست که این اواخر دست بر ایجاد جو ترور کرده تا به خیال خود جلو چنین مساله‌ای را بگیرد. این وضع روز به روز بدتر هم خواهد شد، صبر کنید تحریم‌ها کمی بیشتر اثر کنند، آنگاه خواهید دید که همین پاسدارها و بسیجی‌ها که چفیه فلسطینی به گردن می‌بندند و دست رهبر را می‌بوسند به چه شکل و شمایلی به خیابان خواهند ریخت و دست چه کسی را خواهند بوسید.

May 27, 2007

آقای عبدی به دنیای واقعیات خوش آمدید!

پ.ن.:
آقای عبدی پاسخی در جواب پیام من نوشته‌اند که دیدم حیف است پاسخ ایشان را اینجا نیاورم (پاسخ!! را در آخر مطلب بخوانید)


آقای عباس عبدی مطلبی نوشته‌اند که نشان از نا امیدی ایشان و شاید بخشی از نیروهای به قول معروف خودی دارد. برای اینکه پاسخی برای آقای عباس عبدی بیابیم سعی می‌کنم نکته نکته مطلب ایشان را بررسی کنم تا ببینیم آیا آقای عبدی حق دارند نا امید باشند و اعتراض کنند یا این عکس‌العمل ایشان تنها نتیجه خود خواهی و خود محوری ایشان است!

ایشان در پاراگراف اول می نویسند:
این روزها وقتی که برخی افراد را می‌‌بینم و درباره وضع جاری کشور نظرشان را می‌‌پرسم با پاسخی مواجه می‌شوم که قبلاً کمتر شنیده می‌شد...

جناب آقای عبدی این اشاره شما نشان از آن دارد که شما فقط تا نوک دماغ خودتان را بیشتر نمی‌بینید و دیگران را که تقریبا از ماه‌های اول انقلاب این نگرانی را ابراز داشته‌اند و بجز سرزنش، به زندان افتادن و حتی جان باختن چیزی نصیب‌شان نشد را نمی‌بینید یا نمی‌خواهید ببینید.
جهت اطلاع شما می‌گویم که همین پدیده (گوش کر حکومت گران) درست چند ماه پس از انقلاب شروع شد و خود شما که امروز از آن می‌نالید، آن روزها با شدت و حدت از حکومت دفاع می‌کردید. روزی که خمینی (رهبر عظیم‌الشان شما) فرمان به شکستن قلم‌ها داد، عده‌ای از جمله خود من با صدای بلند فریاد زدیم و هشدار دادیم ولی متاسفانه آن روزگارها شما و دوستان شما که در قدرت بودید، گوش‌تان کر بود و چیزی از آن فریادها را نشنیدید(!).
تمام این ندانم کاری‌هایی که شما ردیف کرده‌اید را هم همان روزگاران ما دیدیم و فریاد زدیم و حنجره پاره کردیم ولی دریغ از گوش شنوا.
خنده دار ترین نکته مطلب شما این جمله است "رواج دروغ‌گویی و..." آقای عبدی یا شما از دین اسلام خارج شده‌اید یا اینکه خود را به کوچه علی چپ می‌زنید. آیا یادتان رفته که در دین اسلام شیعی چیزی داریم بنام تقیه که خمینی که شما مرید اش هستید از روز اول انقلاب روزانه از این تبصره استفاده می‌کرد. یادتان رفته قول‌های خمینی را قبل از به قدرت رسیدن و کردار او را بعد از به قدرت رسیدن و تثبیت آن!؟ آیا واقعا تاریخ به این نزدیکی را فراموش کرده‌اید یا با دست یازیدن به همان ابزار شیعی که در بالا گفتم خود شما هم بلانسبت تقیه می‌کنید!؟
باور بفرمایید آقای عبدی، حقیر تا همین چند سال پیش وقتی این واژه تقیه را می‌خواندم گمان می‌کردم منظور نویسنده "تنقیه" است. نخندید آقای عبدی! باور بفرمایید عین حقیقت است که می‌نویسم.
نکته خنده‌دار دیگری هم در نوشته شما بود که باور کنید مرا به این نتیجه رساند که شاید خدای نکرده شما به بیماری آلزهایمر گرفتار شده‌اید! آقای عبدی وقتی می‌نویسید "رد صلاحيت‌ها و حذف ديگران" منظورتان جوک گفتن و خنداندن خواننده است، یا اینکه این هم نتیجه آلزهایمر زودرس شما است!؟ جناب آقای عبدی این رد صلاحیت‌ها و حذف‌ها از روز اول انقلاب 57 تا امروز هر روزه انجام شده، فقط اتفاق تازه‌ای که افتاده این است که امروزه شما را دارند حذف می‌کنند و به همین جهت هم هست که صدای شما هم در آمده.
آقای عبدی اجازه بدهید تا داستان یک حذف را برای شما بنویسم، شاید بیدار شوید!
دختر خانمی بود در فامیل ما که تقریبا هم سن و سال خود شما بود. دوران بگیر و ببندی که خود شما هم در آنها شرکت داشتید، این دختر خانم بیچاره را گرفتند و بعد از مدت بسیار کوتاهی خانواده را خواستند و برای تحویل جسد از آنها پول گلوله گرفتند و... داستان را می‌شناسید!؟ متاسفانه این داستان نیست، این تاریخ ایران است، این واقعیاتی است که من و امثال من با چشمان خود دیده‌ایم و با گوشت و پوست خود لمس کرده‌ایم.
دوست دارید بدانید جرم این دختر بیگناه چه بود!؟
این دختر بیچاره در همسایگی یک زوج مجاهد زندگی می‌کرد. روزی از روزهای بگیر و ببند سالهای 60 زوج مجاهد برای نجات جان خود فرار کرده بودند و فرزندی را در خانه رها کرده بودند و بعد به این دختر خانم تلفن زده بودند و التماس کرده بودند که او فزندشان را تا بازگشت آنها نگهداری کند. آقای عبدی جرم این دختر بیچاره چیزی نبود بجز "انسانیت" پاداش‌اش اما همان بود که شما از آن می‌نالید "حذف" تنها حذف آن دختر با حذفی که شما لمس‌اش کرده‌اید از زمین تا آسمان با هم فرق دارد.
آقای عبدی گمان می‌کنم بهتر است ادامه ندهم، وگرنه مجبور خواهم شد مثنوی هفتاد من بنویسم.


این نوشته را در پیام‌گیر آقای عبدی هم نوشتم تا ببینم آیا آقای عبدی از حذف کردن دست برداشته‌اند، یا مثل این 28 سال گذشته هنوز به رویه حذف اعتقاد دارند. در این نوشته سعی کرده‌ام تا از واژه‌های معمول که در نوشته‌هایم استفاده می‌کنم دوری جویم تنها به این خاطر که امتحان کنم ببینم آقای عبدی شهامت نشر این نوشته را در پیام‌گیر خود دارد یا نه.


این هم پاسخ آقای عبدی بخوانید و بخندید یا شاید هم بهتر است گریه کنیم برای آن ملک و ملت:
خُسن آقا :

آقای عبدی متنی را که در زیر می‌آورم تنها برای این است که ببینم آیا شما هم حذف می‌کنید یا اینکه تجربه 28 سال شما را تغییر داده و به عقاید دیگران هم احترام می‌گذارید:
--------------------
عبدی:
به عقائد دیگران احترام می گذارم ولی به چند دلیل روشن حذف می کنم.اول این که برای "آینده" مشکل ایجاد می کند.خوب اگر شما طالب این هستید بحث دیگری است.دوم این که من هم باید به شما جواب دهم که فعلا دوست ندارم وارد این وادی شوم اما اگر می شدم نشان می دادم که مرز میان نظرات مطرخ شده با نظرات امثال رئیس دولت چندان زیاد نیست.و از همه مهمتر شما در این فضای مجازی همان امکاناتی را دارید که من دارم پس اتهام حذف و سانسور نمی چسبد.اتفاقا این طرز تفکر از ابتدا هم همینطور بوده و می خواسته که دیگران مطالب آنها را منتشر کنند در غیر این صورت سانسور چی هستند.در حالی که من هیچگاه در عمرم از کسی نخواسته ام که مطلب مرا منتشر کند و اگر نکرد سانسورچی است.


May 25, 2007

بازی‌های خطرناک آمریکا در عراق

بنا به خبری فرمانده سپاه مهدی در عراق بدست نیروهای آمریکایی کشته شده. همزمان رادیو فردا از عراق خبر می‌دهد که مقتدا صدر امروز جمعه مجددا در مسجدی در کوفه دیده شده است. (رادیوفردا)
خبر پیدا شدن سر و کله مقتدا صدر در عراق را نیویورک تایمز و دیگر رسانه ها هم تایید کرده‌اند(پیک ایران).
حالا سوال این است که، این چه بازی سیاسی است که امریکا در عراق انجام می‌دهد؟ آیا مقتدا صدر به این سادگی می‌تواند بین ایران و عراق سفر کند و در مساجد شیعه روضه و نماز بخواند، بدون اینکه آمریکا بتواند غلطی بکند!؟ آیا این مساله کمی به نظر شما مشکوک نمی‌آید!؟ چطور است که آمریکایی‌ها می‌توانند پنج دیپلمات (مامور امنیتی) ایرانی را در عراق دستگیر کنند و حتی در ترکیه هم یک مقام بلند پایه ایران را بربایند، ولی این ملای مافنگی می‌تواند مثل آب خوردن بین عراق و ایران مسافرت کند و آمریکا نمی‌تواند خفت او را بگیرد و ترتیب‌اش را بدهد!؟
این مساله همان اندازه مشکوک است که این بازی دموکراسی در عراق! آمریکا به منطقه آمده که خیر سرش اسلام گرایان یا به قول آمریکا تروریست‌ها را سرکوب کند، ولی یک مرتبه بجای دولت سرنگون شده صدام یک دولت شیعی در عراق روی کار می‌آید. باور کنید یا آمریکا شدیدا گوز پیچ شده، یا اینکه بازی بسیار خطرناک سیاسی را دنبال می‌کند که می‌تواند تمام منطقه را به آتش بکشید. بازی با این حرامزادگان شیعه بسیار خطرناک است و درست مثل انقلاب 57 که بنا بود دموکراسی برای ما به ارمغان بیاورد و زهرمار برایمان آورد، این دموکراسی وارداتی آمریکا هم به نظر چیزی شبیه به انقلاب دموکراتیک خودمان می‌ماند.

May 23, 2007

چرا این بگیر و ببند‌ها؟

بستن جو جامعه در یکی دو سال اخیر و خصوصا این یکی دو سه هفته آخر به دلایلی انجام می‌شود که اکثرا به آن توجه نمی‌شود و تحلیل‌هایی می‌شود که با واقعیات همخوانی ندارد. عده‌ای حتی از برخورد با اوباش و اراذل خوشحال شده‌اند، غافل از اینکه همین گروه می‌تواند در شرایط حساس یک مهر خوب برای بازی باشد. اوباش را معمولا رژیم‌های خودکامه به عنوان ابزار فشار خود به خدمت می‌گیرند، ولی بعضی از این گروه چنان غیر قابل کنترل‌اند که حتی رژیم های فاشیستی مثل جمهوری اسلامی هم در به کنترل در آوردن و کارگیری آنها عاجز هستند.
بگیر و ببندهای این اواخر، اول با ضرب و شتم‌های کارگران و معلمین شروع شد و به دستگیری‌های رهبران این گروه ختم شد و بعد نوبت به دانشجوها رسید، سپس به سراغ زنها رفتند و در آخر هم نوبت به آن دسته رسید که رژیم آنها را اوباش و اراذل می‌نامد. یک اتفاق دیگر هم افتاد که شاید توجه کمتری را به خود جلب کرد، این آخری اخراج افغان‌ها بود. در پشت پرده، سیاستی که رژیم به اجرا گذاشته، همه این برخوردها برای یک هدف انجام می‌شود، همگی از یک آبشخور سرچشمه می‌گیرند و همگی برای پیشگیری از شورشی است که در راه است. درست مثل زمانی است که طوفانی در راه است و هر آدم عاقلی می‌رود و در و پنجره را می‌بندد تا از طوفان در امان باشد.
بگیر و ببند کارگران و معلمین برای این بود که توان متشکل شدن را از این گروه بگیرند. رژیم از حرکت معلمین در دوران انقلاب 57 تجربه دارد و می‌داند که این گروه می‌تواند، بسیار خطرناک باشد، در نتیجه با زندانی کردن شاه مهره‌های این گروه رژیم به خیال خود آنها را خنثی کرده است.
گروه بعد دانشجویان بودند. این گروه همیشه نه تنها در ایران که در تمام جوامع در حال قیام پیش رو هر حرکت اجتماعی هستند. دلیل بگیر و ببند در دانشگاه‌ها نیز از ترس همین مساله بود. ترس رژیم از این است که در صورت یک درگیری نظامی با آمریکا این گروه بتواند جنبشی را هدایت و رهبری کند. با دستگیر کردن رهبران و شاه مهره‌های دانشجویی، رژیم به خیال خود این گروه را هم فلج کرده است. گروه بعد عظیم ترین گروه است. زنان بیشترین دلیل را برای سرنگون کردن این رژیم دارند و در یکی دو سال گذشته نشان داده‌اند که می‌توانند در شرایطی باعث دردسرهای زیادی برای رژیم شوند. حالا ممکن است عده‌ای بپرسند پس آن دو گروه آخر برای چه سرکوب و اخراج شدند!
این دو گروه هم به همان دلایل قبلی مورد هجوم قرار گرفتند. فراموش نکنید که در کودتای 28 مرداد، آمریکا با یک سرمایه گذاری بسیار محدود توانست عده‌ای از این به قول رژیم اوباش و اراذل را به خدمت خود درآورد و حکومت مصدق را سرنگون کند. اینکه یک دولت خارجی بتواند با پرداخت مقداری پول صد تا دویست نفر از این گروه را بخرد می‌تواند مثلا در تهران جرقه اولیه یک انفجار عظیم را فراهم کند. معمولا در همه شورش‌های اجتماعی تعداد معدودی که شهامت درگیر شدن با حکومت‌های مستبد را دارند، حرکتی را شروع می‌کنند و این جرقه بعدا به انفجاری غیر قابل کنترل تبدیل می‌شود، خصوصا در جامعه ای که ملت آن از هر نظر آماده انفجار است. پس چرا افغان‌ها را رژیم از ایران اخراج کرد؟ این گروه هم به دو دلیل مورد هجوم قرار گرفتند. اولین دلیل این است که با این وسیله رژیم می‌خواهد دولت آمریکا را در افغانستان زیر فشار قرار دهد و همزمان از یک استفاده ابزاری از این گروه بوسیله آمریکا در یک درگیری احتمالی جلوگیری کند. فراموش نکنید که افغان‌ها نیز می‌توانند به آسانی بوسیله نیروهای آمریکایی خریداری شوند و در شرایطی از آنها به عنوان همان گروه جرقه زن استفاده شود. عبور از مرزهای شرقی، آوردن اصلحه و هزار دردسر دیری که همین گروه آخر می تواند در شرایط حساس برای رژیم بجود بیاورد.
چیزی را که رژیم فراموش کرده این است که فقر بیش از حد در قشر بسیار عظیمی از ایرانیان (به قول خود رژیم ده میلیون) می‌تواند در روزهای حساس بنزینی باشد بر آتش افروخته. فقر می‌تواند زمینه‌ای شود برای حرکت‌های غیر قابل کنترل، خصوصا اگر نیرویی برای هدایت آن و جود داشته باشد. همان نیروهایی که رژیم این روزها دارد سرکوب می‌کند.

نتیجه نهایی اینکه، این بگیر و ببندها نشانه‌ای از قدرت نیست و درست برعکس این‌ها همه نشانه‌های ترس رژیم و آگاهی نیروهای امنیتی آن از اینکه، طوفانی در راه است و باید با همه توان پنجره‌ها را بست. فقط باید دید این طوفانی که در راه است آیا در و پنجره‌های رژیم در مقابل چنین طوفانی مقاومت خواهد کرد یا اینکه دودمان رژیم با این طوفان برباد خواهد رفت.
ستون پنجم رژیم هم به همین دلیل است که سعی در مایوس کردن ملت دارند. آنها نیز برای همین دوران ماموریت دارند تا از جرقه‌های امید در ملت جلوگیری کنند.

May 21, 2007

آقای سید ابراهیم نبوی آدرس عوضی ندهید!

تقدیم به آقای نبوی و دیگر سیدها

منبع عکس‌ها: http://www.almozakhraf.blogfa.com

آقای نبوی زحمت کشیده‌اند! و چند ده صفحه سیاه کرده‌اند تا بلکه با شعبده بازی فلاکت ملت ایران را به گردن ملت بیندازند.
خیر آقای نبوی دنیای واقعیات با دنیای مسخرگی و لودگی که شما با آن تعلق دارید فرق بسیار دارد. یقینا نمی‌توان از شما توقع بیشتر از این فرمایشات را داشت. چرا!؟
برای اینکه 27 سال از آن حکومت دفاع کردید و از قبل آن خوردید و حالا که دارد تقش در می‌آید، گناه را می‌اندازید گردن ملت! خجالت بکشید آقای سید ابراهیم نبوی. این ملت همان ملتی است که قبل از انقلاب کسی او را بنام تروریست نمی‌شناخت و به همت و پشتکار شما و دیگر سیدها شد ابر تروریست قرن. این ملت همان ملتی است که هزاران سال با افتخار زیسته است تا اینکه جماعتی بادیه نشین عرب هستی‌اش را به باد داده و ته مانده آنرا هم شما (بازماندگان همان عرب‌ها) در این 28 سال بر باد دادید.

این داستان پردازی‌ها را کنار بگذارید و گناه را به گردن ملت نیدازید. برفی که در بهمن 57 آمد، شواهد نابود کننده آن فقط سه چهار ماه بعد از آن هویدا شد، ولی متاسفانه ملت عقب نگاه داشته شده مسلمان ایران (از جمله خود شما) آنرا ندیدند.
آری همه این بدبختی‌ها از حکومت است (حکومت الله). وقتی حکومت نیروی جوانان را در درگیری‌های مسخره اسلامی تحلیل می‌برد، همان نیرویی که باید برای سازندگی بکار رود، یقینا که بدختی‌های بوجود آمده گناهش گردن حکومت است.
وقتی ایران بیشترین تعداد فرار مغزها را دارد، همان مغزهایی که باید در ایران باشند تا بلکه جامعه را به راه درست هدایت کنند و برعکس می‌روند به کشورهای پیشرفته و آنجا ها را آباد و پیشرفته‌تر می‌کنند، یقینا که مشکل از حکومت دیکتاتوری مورد تایید شما است.
وقتی سرمایه‌های ایران را بجای مصرف در ایران به لبنان، عراق افغانستان، بوسنی و هزار جهنم دره دیگر می‌فرستید و بجای ساختن راه، بیمارستان مدرسه وووو آنها را خرج نیروهای تخریب گر تروریستی عقب افتاده مثل حماس و حزب الله می‌کنید، یقینا گناه چنین وضعی به گردن حکومت گران الله است، همان حکومتی که شما هنوز گاه گاهی برایش سینه می‌زنید.
آقای نبوی یادتان رفته تا همین پارسال مخالفین رژیم را بخاطر تحریم مقصر می‌دانستید که باعث شده بودند اسهال طلب‌ها (هم پالکی‌های شما) قدرت را از دست بدهند!؟ یادتان رفته خودتان به کدام گروه وابستگی دارید!؟ خیر یادتان نرفته هنوز دارید از پدرخوانده حقوق می‌گیرید، این زمینه چینی‌ها را می‌کنید تا بعد نتیجه بگیرید که اگر تحریم انجام نشده بود، اسهال طلب‌ها تا امروز ایران را بهشت برین کرده بودند و تنها این ملت است که مسئول همه بدختی‌ها است! خیر آقای نبوی نگاه کنید این ملت خون می‌دهد و باز هم خون می‌دهد، ولی سلطه اعراب (حکومت سیدها) بر ایران اجازه نفس کشیدن را به کسی نمی‌دهد. همان حکومتی که شما سینه چاکش هستید.


برادران مکتبی آقای نبوی!


آقای نبوی تا همین پارسال زیر بیرق حکومت آخوندی سینه می‌زدند (هنوز هم می‌زنند فقط مخفیانه) و اگر این حکومت موفق شده بود ایران را به یک جهنم دره ای برساند، یقینا امروز آقای نبوی ساز دیگری را می‌نواختند و یقینا طلب کار هم می‌شند، ولی امروز که حکومت متبوع ایشان ترکمان زده و همه چیز را به نابودی کشیده، یک مرتبه ایشان نه متعلق به آن حکومت هستند و نه حاضرند مسئولیت خود را در این تخریب بپذیرند و درست برعکس گناه را می‌اندازند گردن "ملت"! بیچاره ملت! (البته اینجا هم منظور آقای نبوی ملت به معنای عوام است زیرا ایشان خود را تافته جدا بافته می‌دانند)
آقای نبوی یادشان رفته که تا همین یکی دو سال پیش می‌خواستند ملت را به زور با خود به بهشت ببرند.

امیدوارم که هرچه زودتر خدای شما، شما و حکومت الله تان را به بهشت ببرد تا بلکه ملت این دنیای خاکی به کمی آسایش دست یابند.

آری آقای نبوی گناه این بدبختی‌ها به گردن شما و دیگر عقب افتادگان مذهبی است که دنیا را می‌خواهید بر اساس معیارها و ابزارهای قرون وسطی اداره کنند.

May 20, 2007

یاسین در گوش خر می‌خوانیم!؟

پ.ن.:
به علت مهم بودن این خبر و همچنین ربط آن به مطلب امروز این خبر را اینجا می‌گذارم.

درگيري خونين پليس با زنان در ميدان هفت تير تهران


haft_tir-5_21.jpg
ادامه خبر.

این برخورد من و آنهایی که مثل من با رفتارهای اخیر نیروهای انتضامی (افتضاحی) مخالفت می‌کنند همگی از یک زاویه است و همگی از یک پدیده دفاع می‌کنیم و آن حقوق شهروندی است. البته نباید توقع داشت که حزب الله و قشری‌های مذهبی و عقب افتاده ایرانی این مسائل را درک کنند و یقینا در گوش بعضی از جمله این پیام گذار مطلب دیروز، گفته‌ها و نوشته‌های ما مثل یاسین می‌ماند در گوش خر.

بحث اصلی ما در این زمینه به این ربطی ندارد که کسانی را که در خیابان گرداندند و تحقیر کردند، گناه کار هستند یا نه، مساله این است که این روش و رفتار حتی با مجرمین و تبه کاران هم کار غلط ، و مشمعز کننده‌ای است. با این روش نمی‌شود جامعه‌ای را و خصوصا جامعه تحقیر شده ایران را اصلاح کرد.
تازه مگر برخورد نیروهای فاشیست انتظامی جمهوری اسلامی تنها با اراذل و اوباش این چنین بوده!؟ آیا فراموش کرده‌اید برخورد نیروهای سرکوب‌گر رژیم در دانشگاه‌ها را(Youtube)!؟ آیا فراموش کرده‌اید برخورد با زنان را (Youtube)(Youtube)!؟ آیا فراموش کرده‌اید برخورد با کارگران را(Youtube)!؟ خیر فراموش نکرده‌اید، مشکل آنجاست که شما که از این برخوردها حمایت می‌کنید، خود حقوق بگیر همین رژیم هستید و منافع تان در این سیستم تامین می‌شود و در نتیجه بدون در نظر گرفتن درست یا غلط بودن این رفتارها از آن دفاع و حمایت می‌کنید.
اگر کسی قمه کشید او را با جمع آوری مدارک و دلایل حقوقی باید تحویل دادگاه داد. دادگاه هم بر اساس قوانین موجود محاکمه و بعد اگر متهم محکوم شد، آنگاه باز هم بر اساس قوانین موجود، برای مجرم جرمی را تعیین و بعد تازه موقع اجرای حکم می‌رسد. فراموش نکرده‌ایم گفته خمینی را که دستور داد "هر که را که منافق بود در همان خیابان حکم‌اش را اجرا کنید، نیازی به دادگاه نیست" (نقل به مضمون).
البته همان گونه که بارها نوشته‌ام من و امثال من توقع نداریم که شما که منافعتان در بودن این سیستم و رژیم است این قواعد بازی را بپذیرید، آخر هرچه باشد شما خود اراذل و اوباش واقعی هستید که با زور، ترور و وحشت می‌خواهید به حکومت ننگین خود ادامه دهید، وگرنه روش اداره جامعه که پیشتر گفته شد در تمام ممالک متمدن دنیا پذیرفته شده و به همین روش هم اکثر کشورها اداره می‌شوند.
تازه مگر گناه سیستم عقب افتاده فاشیست جمهوری اسلامی همین برخوردها ست. مشکل از آنجا سر چشمه می‌گیرد که همین نیروهای فاشیست موقعی که منافع‌شان اقتضا کند، از هر نوع جرم و جنایتی تنها با گرفتن رشوه چشم پوشی می‌کنند و بعد که مشکل بزرگ و حاد شد و دیگر قابل کنترل نبود، می‌ریزند توی خیابان و می‌خواهند کارشکنی‌های پیشین خود را با این روش‌های فاشیستی جبران کنند.
مشکل از آنجا سرچشمه می‌گیرد که قانونی در کار نیست و قوانین جنگل حکم فرماست، افرادی مثل *پسر آقای فلاحیان مثل هفت‌تیرکش‌های تکزاس در خیابان در روز روشن مامور انتظامی بی گناهی را می‌کشد و بدون هیچ هزینه‌ای از مکافات می‌گریزد، بعد در عوض یک بدبخت بیچاره برای کمترین گناه باید مکافات کلان بپردازد. وقتی فرزندان هاشمی و دیگر آقازاده‌ها میلیاردها دزدی می کنند، هیچ قانونی نیست که آنها را برای جرم‌هایی که مرتکب شده‌اند مجازات کند، ولی همین که یک بدبخت از روی گرسنگی و احتیاج یک آفتابه دزدید یا یک دزدی ناقابل کرد، بلافاصله بیضه اسلام ورم می کند و به خطر می‌افتد و حکومت آخوندی بگیر و ببند راه می‌اندازد.
مملکتی که قانون نداشته باشد و همه چیز کتره‌ای اداره شود، همین است که می‌بینید و هیچ گاه هم درست نخواهد شد. مملکت باید قانون داشته باشد و همه هم در مقابل آن قانون یکسان باشند. یک بام و دو هوا که نمی‌شود.


*) پسر فلاحیان چند سال پیش در یک درگیری مصلحانه با یک مامور انتظامی او را کشت و دستگاه انتظامی/قضایی جمهوری اسلامی هیچگاه او را مجرم و حتی متهم هم نشناخت و هیچ مجازاتی هم برای او تعیین نشد.

May 19, 2007

نیروهای افتضاحی اراذل و اوباش واقعی هستند

پ.ن.: این ویدئو را می‌گذارم اینجا برای آنهایی که زر یامفت می‌زنند و استدلال می‌کنند پلیس فاشیست جمهوری اسلامی می‌خواهد اراذل و اوباش را به مجازات برساند. اینها هم اراذل و اوباش هستند!؟ خبر آنرا همین کنار در قسمت خبرها می‌توانید بخوانید(ضرب و شتم دانشجویان دانشگاه امیرکبیر توسط نیروهای انتظامات این دانشگاه).

در خبرها آمده بود که نیروی افتضاحی با نامیدن عده‌ای از جوانان مملکت گل و بلبل ناب محمدی به نام اراذل و اوباش، آفتابه گردن‌شان انداخته بودند و دور خیابان گردانده بودند، حتی در این خبر خواندم که بیچاره‌ها را وارونه سوار الاغ هم کرده بودند.

سال‌ها پیش درست در بگیر و ببند اَن‌قلاب توی خوابگاه دانشگاه تهران میهمان یکی از دوستان دانشجو بودم. اون روز از یکی از بیمارستانهای تهران پیغام رسید برای دانشجوها که عده‌ای را بفرستند بیمارستان نام برده و وظیفه نگهبانی از چند مجروح درگیری‌های خیابانی را به عهده بگیرند. چند تا از بچه‌های فعال سیاسی از جمله رفیق من عازم بودند، من هم همراه آنها رفتم. وقتی به بیمارستان رسیدیم یکی از مسئولین بیمارستان توضیح داد که قبل از رسیدن ما عده‌ای اراذل و اوباش با شکل و شمایل اوباش واقعی به بیمارستان آمده‌اند و مدعی هستند که از دفتر طالقانی فرستاده شده‌اند و از صبح تا آن ساعت (گمان می کنم 3 بعد از ظهر بود) کارشان شده دردسر درست کردن برای کارکنان بیمارستان و رفت و آمد به آشپزخانه بیمارستان و خوردن و چریدن در محیط آنجا. باور کنید اگر می دانستم که در آینده چیزی بنام حزب الله و بسیجی خواهیم داشت، همان روز همه اون اراذل و اوباش را با دست خودم خفه کرده بودم. باور کنید قیافه آن اراذل و اوباش دوران شاه شباهت زیادی داشت به کسانی که امروز آنها را مکتبی، بسیجی و حزب الله می‌نامیم.
اینکه آقایان ملت ژیگول را اراذل و اوباش می‌نامند دارند آدرس عوضی می‌دهند. در آن دوران کسانی که تخریب می‌کردند و شهر را به هم می‌زدند، همگی به شکل و شمایل بسیجی‌های امروزی بودند، همگی چفیه بند. بی خود نیست که آقایان مردم عادی را اراذل و اوباش می‌نامند، دلیل این کار آدرس عوضی دادن و فرار به جلو است.
نگاهی به این تصاویر بیندازید، آقایان مامورین افتضاحی شباهت بیشتری به اراذل و اوباش دارند تا این بیچاره‌هایی را که به جرم اراذل و اوباش دستگیر کرده‌اند.

این تصاویر را باید بایگانی کرد برای آن روزی که رژیم فروپاشید، آنوقت باید این نیروی انتظامی را به جرم تعرض به حقوق ملت به سیخ و سلابه کشید

May 17, 2007

شناخت غربی‌ها از سیستم آخوندی!

از طریق یک دانشجوی علوم اجتماعی که نیمه ایرانی است با خبر شدم که خانمی نروژی در حال گذراندن یک دوره‌ی دکترا ست که به ایران، ولایت وقیح، اسلام و حکومت اسلامی مربوط می‌شود (Theocracy in islamic republic of Iran).
چند مدت پیش، این خانم از طریق دانشجوی نامبرده از من خواسته بود که قانون اساسی ایران را در اختیارش بگذارم. برایش هر دو قانون (اولی و اصلاحیه قانون اساسی) را ارسال کردم، همزمان به او گوشزد کردم که مشکل (اصلی) ما قانون اساسی نیست! چه اگر حتی همین قوانین قرون وسطایی هم اجرا می‌شد، وضع ملت ایران به این روز نمی‌افتاد. مشکل اصلی در آنجاست که قوانین زیر پا گذاشته می‌شوند و در راس همه هم یک قدرت مطلقه قرار دارد، که حتی از خدا هم نمی‌ترسد چه رسد به بنده خدا. همین مشکل را هم قبل از این رژیم داشته‌ایم و اگر رژیم دیگری هم بیاید عاقبت مشکل ما ختم می‌شود به این که، باید آنهایی را که بر سر قدرت هستند را مطیع قانون کنیم. مشکل ما از آنجا سرچشمه می‌گیرد که بجای انتخاب انسان‌ها بر اساس صداقت و کاردانی شان، آنها را بر اساس نیرنگ و رابطه‌هایشان بر می‌گزینیم. پس هرکه نیرنگ باز تر و دارای رابطه بیشتری با ارکان‌های قدرت داشته باشد، شانس‌اش برای رسیدن به راس هرم قدرت بیشتر است.
جالب است که بدانید: از طریق همان دانشجو باخبر شدم که همین خانم نامبرده در بالا، در یکی دو روز گذشته از طریق نخست وزیر سابق نروژ با خاتمی که در این روزها در نروژ است ملاقات کرده. هدف از این ملاقات شناخت او و جناح اوست. سوژه دکترای این خانم "ایران (اسلامی)" و دو رئیس جمهور آخر ایران (خاتمی و احمدی نژاد) است. خدا رحم کند این بیچاره را!! برایش پیغام فرستادم که چیزهایی که اینها می‌گویند را باید با هزار اما و اگر بشنود ولی باور نکند. برایش پیغام فرستادم اگر خواستی این دو حرامزاده را بشناسی باید بروی در کوچه و خیابان ایران و با مردمی که 28 سال از دست این دجال‌ها رنج کشیده‌اند واقعیات را بپرسی.
خانم بیچاره قرار است بعد از تحویل دکترای خود، برای مدت هفت ماه هم به ایران سفر کند. حدس بزنید در کدام شهر می‌خواهد اقامت کند! قم.

بد نیست بدانید که این خانم دو ترم هم فارسی خوانده و تا حدودی فارسی را می‌فهمد.

May 11, 2007

استراتژی بقای ملاها

مدت‌ها ست که اکثر مخالفین حکومت آخوندی بر این باورند که نیروهای رژیم به دو دسته تقسیم شده‌اند و امید اکثر این نیروها نیز به این بسته شده که روزی این تضاد و اختلاف باعث سقوط رژیم شود. همه این نیروها بعلاوه قدرت‌های خارجی از آن جمله اروپایی‌ها و بعضا آمریکا نیز بر این باورند که نیروهایی از درون رژیم می‌خواهند رژیم را به اصطلاح اصلاح کنند.
پدیده (تقسیم قدرت) در حکومت آخوندی از همان دوران خمینی شکل گرفت. خمینی از همان اول دریافته بود که برای سوار شدن بر قدرت باید نیروهای موجود در سیستم آخوندی را از هر دو جناح به صورت مساوی تقویت یا تضعیف کند، تا بتواند تعادل لازم را برای حفظ قدرت برقرار کند. این روش را او با مهارت بسیار زیاد تا آخرین روزها زندگی‌اش پیگیری کرد، همین مساله نیز باعث دوام حکومت‌اش شد.
این روند بعد از مرگ او نیز ادامه پیدا کرد و اکثر قوای درون رژیم یا همان‌ها که به نام خودی شناخته می‌شوند همگی خواسته یا ناخواسته با همین روش ادامه حیات دادند. هر دو جناح رژیم به خوبی می‌دانند که تضعیف یک گروه باعث تضعیف کل رژیم می‌شود و به همین خاطر هم هست که همیشه در درگیری‍‌های جناحی پا را از حدی پیش تر نمی‌گذارند و همیشه تعادل لازم را مراعات می‌کنند.
این روش به مرور زمان تبدیل شد به یک استراتژی برای حفظ رژیم و همه نیروهای درون رژیم (خودی‌ها) به آن پایبند ماندند.
کارآمد بودن این روش تا آن اندازه برای نیروهای رژیم روشن شده است که نیروهای همه جناح‌ها آگاهانه با این ابزار برای بقای خود به بازی ادامه می‌دهند. دولت‌های روی کار آمده نیز به همین دلیل بوده‌اند به این صورت که چندسالی یکی از دو گروه درون رژیم قدرت را به دست می‌گیرند و مردم و قدرت‌های خارجی را به بازی می‌گیرند و بعد از مدتی نیروهایی که وجحه خود را از دست داده‌اند به کنار می‌روند و نیروهای تازه نفس جایگزین می‌شوند، همین مساله نیز باعث شده که به غلط دول خارجی به این باور برسند که نوعی دموکراسی در ایران وجود دارد. در غیر این صورت اگر گمان کنیم که حکومت آخوندی یک حکومت دیکتاتوری است باید از خو سوال کنیم پس چرا دیکتاتور که به گمان بعضی شخص خامنه‌ای است، قدرت مطلقه را به دست نمی‌گیرد، باید از خود پرسید که اگر خامنه‌ای قدرت مطلق است، چرا به دیگران اجازه قدرت نمایی می‌دهد. راز بقای رژیم هم در همین است که همه نیروهای مخالف آن گمان کنند که در این رژیم دو جناح وجود دارد و این دو جناح در حال جدال‌اند. این باور باعث شده که نیروهای مخالف رژیم به صورتی خنثی شوند و به گونه‌ای همه منتظراند تا بدون هزینه رژیم خود به خود ساقط شود.
روی کار آمدن احمدی نژاد و بازی‌های سیاسی بعد از آن به روشنی نشان داد که این‌ها بازی‌هایی بیش نیست و یقین بدانید که در انتخابات آینده، نیرو مقابل که به گمان عده‌ای اصلاح طلب‌ها هستند روی کار خواهند آمد، تا دوباره بتوانند برای مدتی دیگر ملت و قدرت‌های خارجی را سرکار بگذارند.

آقای خاتمی صورتک بسیار خوبی برای رژیم شده در مقابله با قدرت‌های خارجی از طرف دیگر بر کسی پوشیده نیست که او و گروه به اصطلاح اصلاح طلبش همگی دست نشانده‌های هاشمی رفسنجانی هستند. سفرهای اخیر خاتمی به اروپا و آمریکا نیز از این جهت انجام می‌شوند تا رژیم بتواند مجددا با سنجیدن اوضاع جهانی خود را مجددا برای یک دوره جدید به اصطلاح اصلاح طلبی آماده کند تا رژیم بتواند به این روش مجددا چند سالی برای خود زمان بخرد.
در خبری امروز خواندم که هفته آینده خاتمی به همراه 30 سیاستمدار و چهره سرشناس جهانی به اسلو می‌آیند تا مثلا در کنفرانسی برای آزادی و حقوق بشر شرکت کنند. این حرکت‌های عوام فریبانه رژیم همه برای خریدن وجحه بین‌المللی است تا به وسیله آن بتواند دوباره برای چند سال قدرت خود را حفط کند. گرچه هنوز عده قابل توجهی از ملت ایران فریب رژیم را می‌خورند، ولی چنین به نظر می‌رسد که در خارج از کشور وضع برای رژیم به این آسانی نیست. عده زیادی از NGO های نروژی از هم اکنون خود را برای اعتراض به خاتمی و رژیم آخوندی آماده می‌کنند از میان این نیروها NGO همجنس بازان نروژی خاتمی را افشا کرده و می گوید که خاتمی در سفری که به آمریکا داشته اعدام همجنس گرایان را در ایران قانونی خوانده و از آن دفاع کرده. همین NGO از نخست وزیر پیشین نروژ که یکی از شرکت کنندگان در این کنفرانس است خواسته تا با خاتمی برخورد کند و حقه بازی‌های عوام فریبانه او را برملا کند. این مسافرت‌های خاتمی یقینا برنامه ریزی جدید رژیم است برای دوره تازه‌ای از فریب که باید با آن با تمام قوا مبارزه و مخالف کرد در غیر این صورت دوباره حکومت آخوندی خواهد توانست برای چند سال دیگر با فریب مردم قدرت را حفظ کند.
وظیفه همه نیروهای مخالف رژیم است که با برملا کردن این استراتژی از فریب دوباره ملت جلوگیری کنند و اجازه فریب دوباره را از رژیم بگیرند. نباید به نیروهای رژیم اجازه تکرار همان تاکتیک‌ها را داد. باید با افشاگری پیشاپیش از حضور ملت در انتخابات آینده جلوگیر کرد. تنها راه رهایی ایران از حکومت آخوندی همین منزوی کردن رژیم است.


این اواخر حکومت آخوندی مجددا دست به اخراج افغان‌های بی گناه زده و با این کار می‌خواهد بر روی مشکلات خود سرپوش بگذارد. وظیفه هر انسان آزاده‌ای است تا با این سیاست‌های ضد بشری حکومت آخوندی مخالف کند و با افشای حکومت آخوندی از این عمل ضد انسانی جلوگیری کند.
فراموش نکنیم که در این 28 سال حکومت ننگین آخوندی کشورهای زیادی به ایرانیان پناهنده سرپناه داده‌اند فراموش نکنیم گفته سعدی را که می‌گوید
بنی آدم اعضای يک ديگرند ** که در افرينش زيک گوهرند

May 07, 2007

فاطی کماندو تو مطب پزشک

این یک فایل سلاید شو پاور پوینت (PowrPoint slide show) هست. برای خندیدن به ریش آخوندها و این بگیر و ببنده‌های آخوندی چیزی بدی نیست، نگاهی بیندازید!

پ.ن.:
شما بیاید یه سر برید تو کون من بلکه سگ شما رو نگیره.
حروم لقمه‌ها زورتان به یک استاد پیر رسیده!؟ با اون همه توپ و تانک و فشفشه دیگه زورتون به جوون‌ها که نمی‌رسه، حالا گریبان این استاد رو گرفتید؟

May 06, 2007

انقلاب قری

آخوندها چند مدتی است که بند کرده‌اند به این موضوع که آمریکا می‌خواهد انقلاب مخملی در ایران راه بیندازه. البته هنوز نتونستند رنگ انقلاب مخملی رو تشخیص بدن! چیزی که آقایون این وسط فراموش کرده‌اند این هست که انقلاب ایران هیچ رنگ بخصوصی نخواهد داشت در عوض بجای رنگ باید دنبال یک نوع موزیک یا رقص بخصوص بگردند، چون این انقلاب برخلاف انقلاب‌های اروپای شرقی که هر کدوم یک رنگ بخصوصی داشتند بنا به ماهیت جمهوری اسلامی که از روز اول ضد مدیاتیک (Mediatic) بوده و بطور کلی از هر پدیده مدرن ارتباطی ترس و وحشت داشته، خصوصا اگر وسیله مربوطه موزیک و رقص هم پخش می‌کرده، آقایان را به وحشت می‌انداخته. در نتیجه انقلاب ایران یقینا یک انقلاب موزیکی و قری خواهد بود. یادتان هست اوایل انقلاب رژیم چگونه با ویدئو مبارزه می‌کرد و بعد که دستگاه های دی وی دی به بازار آمد، همان بگیر و ببند را در رابطه با آن راه انداختند. وقتی هم که دیش‌های ماهواره‌ای به بازار آمد، باز رژیم همان علم شنگه را به راه انداخت و هنوز هم از دیش ماهواره مثل جن که از بسم‌الله می‌ترسد این رژیم هم به همان اندازه ترس و وحشت دارد. حالا هم که دارد نور علی نور می‌شود و این تلفن‌های همراه دارند تبدیل می‌شوند به یک نوع مرکز مخابرات و هم زمان دارند تبدیل می‌شوند به یک نوع چکش اعصاب که جوانان روزانه با ارسال اس ام اس و ام ام اس بر سیستم اعصاب آخوندها ضربه می‌زنند. ارتش 20 میلیونی خمینی حالا تبدیل شده به ارتش بیست میلیونی مدیاتیک.
کافی است جوان‌های علاف تهرانی یا دیگر شهرهای ایران دستشان به یکی از این تلفن‌ها برسد آن وقت است که هر نوع حرکتی را در جامعه به سرعت برق و باد با اینترنت به سراسر جهان مخابره کنند. وبلاگ‌ها هم که تنشان می‌خارد برای پخش اینگونه فیلم‌ها.
من با تلفن همراه میانه زیاد خوبی ندارم، ولی با این حال وقتی بعضی از این تلفن‌ها را می‌بینم، نمی‌توانم در مقابلشان مقاومت کنم و یکی شان را می‌خرم. نه اینکه زیاد علاقه با استفاده از آن داشته باشم ولی تنها به علت علاقه‌ام به تکنولوژی هر پدیده تکنیکی که یک نوع انقلاب باشد را دوست دارم. روزی هم که اولین پی‌سی‌ها به بازار آمد، من جزو اولین دسته بودم که یکی از آن پی سی های 8086 را خریدم. حالا هم که این تلفن‌های همراه با این جثه کوچکشان دنیایی از تکنیک را پشت ظاهر زیبا و ظریف مخفی کرده‌اند.
تلفن نوکیا N95 یکی از همین عجوبه هاست که یقینا همین روزها باید بروم یکی بخرم.
پیشنهادی هم دارم برای جوان‌های علاف ایران. بروید و یکی از این تلفن‌های 3G را بخرید و روزها وقتی توی خیابان علافی می‌کنید، اگر از این اتفاق‌ها افتاد یک فیلم چند دقیقه‌ای بگیرد و بجای مجانی روی نت گذاشتن با یکی از این خبرگزاری‌های ریز و درشت تماس بگیرد و فیلم را بفروشید، هم پول تلفن‌تان را در خواهید آورد و هم پول تو جیبی برای روزهای علافی، هم می‌شوید خبرنگار، مگر فکر کردید خبرنگار چکار می‌کند!؟ او هم تنها به شکار خبر می‌رود، شما هم می‌توانید به شکار خبر بروید.

May 04, 2007

وقتی که قند در دل آخوندها قَنج می‌زند

نمی‌دونم این اصطلاح را شنیده‌اید "قند در دل طرف قنج می‌زند" جایی این اسطلاح را بصورت مکتوب ندیده‌ام و فقط محاوره‌ای آنرا حداقل در شیراز زیاد شنیده‌ام. این اصطلاح به این معنی است که طرف چنان خوشحال است که در پوست نمی‌کنجد. قند در دلش آب می‌کنند و الخ.
دیروز سایت آفتاب که وابسته به هاشمی و دار و دسته‌اش است این تیتر را زده بود:

رسانه‌ها از اجلاس شرم‌الشیخ گزارش دادند: نخستین کلمات رایس و متکی

ببین چقدر منتظر همین چند کلمه بوده‌اند که سایت آفتاب که زیر نظر مجمع تشخیص مصلحت اداره می‌شود برداشته آنرا بر سر در سایت تیتر کرده.
حالا می‌توانیم مطمئن شویم که این بگیر و ببندهای یکی دو هفته گذشته برای چه بوده. آقایان می‌خواهند با این کار اول یک جو رعب و وحشت در جامعه ایجاد کنند تا کسی نتواند جیک بزند. به همین خاطر هم رفتند سراغ جوانان (مبارزه با بد حجابی یا پوشش اسلامی) و همچنین درگیری‌هایی که به بهانه‌های خود ساخته پاپوش برای دانشجویان دوختند و رفتند سراغ دانشجویان و خصوصا دانشجویان پلی تکنیک که از همه پیش رو تر و انقلابی‌تراند. با این کار به دو هدف می‌رسند.
اول اینکه جو رعب و وحشت در جامعه ایجاد می‌کنند.
دوم اینکه جوانان را که پتانسیل اصلی برای یک قیام هستند دل مشغول این مساله می‌کنند تا وقت پی‌گیری مساله اصلی که همان توافق جمهوری اسلامی در شرم‌الشیخ است را نداشته باشند.
اگر احیانا کسی هم هنوز حواس‌اش جمع باشد و مسائل را پی‌گیری کند چنان وحشتی در جامعه ایجاد شده که تحرکی بر سر آن بوجود نخواهد آمد.
به نظر من این دستگیری و بگیر و ببند حسین موسویان هم با هدف سرگرم کردن مرد بر سر همین پروژه است و یقینا بعد از اینکه مساله فیصله پیدا کرد بی سر و صدا آزادش خواهند کرد. اینکه یکی از شاه مهره‌های مافیای قدرت را بگیرند به این سادگی‌ها نمی‌توان از کنارش عبور کرد. یقینا این بگیر و ببند یک مانور انحراف دهنده است، یا اینکه جدال بین پدرخوانده‌ها شروع شده. به نظر من همان تئوری اول بیشتر امکان دارد تا تئوری دوم، زیرا در شرایط حساس امروز حکومت مافیایی آخوندی نیاز به همه مهره‌هایش دارد و امکان اینکه جنگ داخلی بین مافیاها روی دهد کم بنظر می‌رسد.
همان گونه که آگاهید آمریکا بارها گفته است که بدون تعلیق مذاکره نمی‌کند، اینکه درست در همین روزها خانم رایس گفته که با متکی مذاکره خواهد کرد و حتی یک بار هم تاکید کرد که مذاکره می‌تواند در هر زمینه‌ای باشد و نه فقط در رابطه با امنیت عراق. یقین بدانید رژیم پشت پرده توافق کرده که بی سر و صدا تعلیق را اجرا کند، تنها به این شرط که کسی سر و صدایش را در نیاورد تا مردم گریبان رژیم را نگیرند. مگر نه اینکه آمریکا بارها تکرار کرده بود که بدون تعلیق با جمهوری اسلامی مذاکره نخواهد کرد. پس باید نتیجه گرفت که یا رژیم عقب نشینی کرده یا آمریکا. اینکه آمریکا عقب نشینی کرده باشد بعید می‌نماید، ولی آخوندها عادت به عقب نشینی‌های ناگهانی دارند.

بروید مراکز اتمی را ببینید یقین بدانید که آخوندها قبل از آغاز کنفرانس شرم‌الشیخ دکان اتمی شان را تعطیل کرده‌اند. البته چون مردم نامحرم هستند خبرش را منتشر نکرده‌اند تا بتوانند سر فرصت با آمریکا معامله کنند.

May 02, 2007

غیرت آقا در خطر است!

یادتان می‌آید در دوران اصلاحات رهبر عظیم الشان در رابطه با مذاکره با آمریکا چه فرمودند!؟ ناراحت نباشید خُسن آقا اینجاست تا شما را برای فراموش نکردن یاری رساند.
ایشان فرمودند:
در شرایطی‌ كه‌ آمریکا صراحتا نظام‌ اسلامی‌ را تهدید و به‌ ملت‌ ایران‌ اهانت‌ می‌كند عده‌ای‌ دم‌ از مذاكره‌ با آمریکا می‌زنند كه‌ این‌ افراد یا با الفبای‌ سیاست‌ و یا با الفبای‌ غیرت‌ آشنایی‌ ندارند. ایشان‌ تصریح‌ کردند: طرح‌ اینگونه‌ مسائل‌ در این‌ شرایط، اهانت‌ به‌ عزت‌ و غیرت‌ ملت‌ ایران‌ است‌. منبع سایت خامنه‌ای

اول از همه توضیح بدهم که شرایط امروز با چهار سال پیش که حاج آقا رهبر چنین افاضاتی فرمودند، بهتر که نشده هیچ بلکه بدتر هم شد و نه تنها آمریکا رژیم را تهدید می‌کند، بلکه از چهار طرف و حتی بیشتر هم آقایان را در محاصره دارد. توهین هم که جای خود دارد آمریکا علنا وبطور رسمی آقایان را تروریست خطاب کرده‌اند و الخ.

حالا با شرایط بالا و پس از نزدیک به چهار سال رهبر معظم گویا کسانی را به شرم الشیخ فرستاده‌اند تا با کاندولیزا رايس مذاکره کنند. البته معلوم نیست که در کنفرانس شرم الشیخ بناست فقط غیرت آقا را به باد بدهند یا اینکه خشتک آقا را هم به آمریکایی‌ها خواهند فروخت.
باید صبر کرد و نتایج کنفرانس را دید و بعد قضاوت کرد، ولی خوب دیگر، گویا دستور از طرف خود رهبر صادر شده که نمایندگان آقا در شرم الشیخ لاسی با خانم کاندولیزا رايس بزنند و اگر پیشنهاد های نون و آبداری از طرف آمریکایی‌ها بشود، یقینا غیرت آقا که هیچ حتی خشتک آقا هم فروشی خواهد بود، آخوند معامله گر خوبی است!

May 01, 2007

روز کارگر!

روز کارگر را به همه کارگران ایران تبریک می‌گویم، برایشان آرزوی پیروزی و سربلندی دارم.
جمله بالا را می‌توانستم به قول شیرازی‌ها به عنوان یک تعارف آب حمومی بنویسم و از موضوع گذر کنم، ولی اوضاع اقتصادی ایران چنین اجازه‌ای را به من و هر انسان با وجدانی نمی‌دهد.
کدام کارگر!؟ کارگر امروز در ایران به معنی فقیر است، فقیر نه به آن معنی که دست تکدی در مقابل دیگران دراز کند، بلکه به آن معنی که وقتی برای امرار معاش دخل و خرج با هم فرسنگ‌ها فاصله دارد. زمانی که یک کارگر یا کارمند برای امرار معاش و تامین حداقل های زندگی باید دو یا حتی سه شیفت کار کند تا یک نان بخور نمیری برای خود و خانواده‌اش تامین کند، چنین کارگری را نمی توان چیزی بجز فقیر نام گذاشت.

من مارکسیست نیستم ولی این گفته مارکس را زیاد به کار برده‌ام که می‌گوید، حتی صاحبان سرمایه هم روزی در خواهند یافت که برای بهره و‌ری از کارگر باید حداقل‌هایی را برای او تامین کنند، در غیر این صورت کارگر دیگر توانایی کار کردن نخواهد داشت.
از تصدق سر جمهوری اسلامی و قوانین ارتجاعی قرون وسطایی‌اش، امروز وضع کارگران به صورتی درآمده که دیگر توانی برای کارگران برای ادامه کار باقی نمانده است. وضع کارگر و بطور کلی شهروندان حقوق بگیر در ایران به آن مرحله از بحران رسیده که دیگر نه کارگر نای کارکردن دارد و نه صاحبان سرمایه توانایی تغییر این وضع را دارند و این دور باطل می‌رود تا همه شیرازه‌های اجتماع را بر هم زند و این همه از تصدق سر قوانین و ساختارهای آخوندی در ایران است.
برای برون رفت از این وضع ناهنجار هم هیچ راهی بجز سرنگونی حکومت آخوندی باقی نمانده. این ساختار چنان بی در و پیکر شده که دیگر نمی‌توان آنرا ساختار نام گذاشت. ندانم کاری‌های اقتصادی دولت احمدی نژاد هم تیر آخر را به شقیقه این رژیم شلیک کرد و با مهرورزی، فقر را در ایران همه گیر کرد.
تنها راه رها شدن از این بن بست اتحاد نه تنها کارگران بلکه همه اقشار جامعه است، تا با حرکتی جمعی این رژیم را ساقط کرد در غیر این صورت دیگر هیچ چیز از ایران باقی نخواهد ماند. این مبارزه یک مبارزه کارگری نیست، این یک مبارزه مرگ و زندگی است برای همه در ایران، از کارگر گرفته تا حتی سرمایه دار چه در این سیر سقوط سرمایه دار هم همراه کارگر به قعر خواهد رفت.





شمارشگر