« February 2007 | Main | April 2007 »

March 29, 2007

اوهوی خین آمد خین آمد

حکومت عدل علی در این 28 سال چنان به گند کشیده شده که دیگر حتی بر مسلمانان هم شکی باقی نمانده که اگر این مسلمانی است و این عدل علی است ما نخواستیم.
این خبر رو بخونید:

وزارت امور خارجه از حمله و تیراندازی نیروهای انگلیسی به سمت ساختمان سرکنسولگری ایران در بصره خبر داد.

وزارت امور خارجه اعلام کرد که پس از این اقدام تحریک آمیز و ماجراجویانه انگلیس در بصره، بلافاصله مراتب اعتراض جمهوری اسلامی ایران به وزارت امور خارجه عراق منعکس و برابر کنوانسیون‌های بین‌المللی بر مسئولیت طرف های ذیربط در عراق در راستای تأمین امنیت کارکنان سرکنسولگری تأکید گردید.
منبع خبر بازتاب
از نظر من که هر بلایی سر این انگلیسی‌ها بیاورند باز هم کم است، ولی حالا خودمانیم بد نیست گاهی اوقات هم بجای شلوغ کردن و رگ گردن کلفت کردن کلاه خودمان را قاضی کنیم و کمی هم به رفتار خودی‌ها نگاه بیندازیم ببینیم واقعا حق با ماست یا خیر. این ننه من قریبم بازی‌های رژیم در این خبر دقیقا مصداق این شعر است که می‌گوید:
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند ... بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست!
آخه آقایون گویا یادشون رفته که 27 سال پیش مثل دزدها از دیوار سفارت آمریکا در تهران بالا رفتند و همه کارمندان و دیپلمات‌های سفارت آمریکا را به گروگان گرفتند و با افتخار هم از آن به عنوان انقلاب دوم سخن گفتند.
اول اینکه نه انگلیسی‌ها وارد سفارت شده‌اند و نه به کسی آسیب رسانده‌اند و همه خبرگزاری‌ها هم این اتفاق را یک حادثه درگیری بین نیروهای انگلیس با افرادی ناشناس در خارج از سفارت گزارش کرده‌اند (حد اقل تا این لحظه که این مطلب رو می‌نویسم).
حالا فرض کنید اگر یکی از این تیرها در رفته بود و یکی از افراد داخل سفارت خراشی برداشته بود، معلوم نیست در آن صورت حکومت آخوندی چه کولی بازی و قشقرقی به پا می‌کرد.
بچه که بودم یک پسر دایی نازنازی داشتم که هر گاه کوچک ترین اثری از سرخی خون در جایی از بدنش پیدا می‌شد داد و هوار راه می‌انداخت و ساعت‌ها گریه و شیون می‌کرد و دست بردار نبود تا او را با هزار متر بانداژ و چسب زخم زخم بندی نمی‌کردند. بعد از آن هم تا یکی دو روز مدام فریاد می‌زد "اوهوی خین آمد خین آمد" منظورش این بود که خون آمد خون آمد. این را هم ما بعدها وسیله تفریح مان کرده بودیم و هر وقت که می‌خواستیم دستش بیندازیم به مسخره می‌گفتیم "خین آمد خین آمد".
از همه اینها که بگذریم، آقایان که صبح تا شام دارند می‌گویند که از تهدیدهای آمریکا و غرب ترسی ندارند! حالا چه شده که بخاطر یک قطر "خین" نیامده، این هم کولی بازی در آورده‌اند و خین آمد خین آمد فریاد می‌زنند!؟ مگر نه اینکه آقایان ادعا می‌کنند که تا آخرین نفس ایستادگی خواهند کرد!؟ پس حالا چه شده که در اولین نفس دارند جان می‌کنند و چنین قشقرقی به پا راه انداخته‌اند!؟

March 28, 2007

چس‌ناله‌های خاله خان باجی‌های وبلاگستان!

گاهی اوقات اگر به بعضی گیر ندهم به قول فرانسوی‌ها تخم‌هایم خفه‌ام خواهند کرد.
بطور اتفاقی سر از یکی دو تا وبلاگ در آوردم. از لینکی به لینکی پریدن به دو سه تا وبلاگ که در زیر می‌آورم برخوردم.
باور کنید این وبلاگ‌ها را واقعا اتفاقی خواندم، من معمولا برای وقتم ارزشی بیشتر از خواندن این چرندیات قائل ام.
وقتی دنیای دور و بر ما دارد خراب می‌شود روی سر ملت و ملک ما، اگر به این مسائل بپردازیم به این معنی است که یا هیچ یک از سلول‌های مغزی ما خوب کار نمی‌کنند یا اینکه سیم‌های مغزمان با هم اتصال پیدا کرده‌اند یا اصلا سلول مغزی نداریم که از آنها استفاده کنیم.

خیر خانم شما اگر تحقیقی می‌خواهید بکنید تحقیق تان را روی خاله خان باجی‌هایی از این دو نوع زیر متمرکز کنید. باور کنید سوژه‌های بسیار جالب تری هستند. اگر قوه تخیل خودتان کفایت نکرد خبرم کنید تا کمک تان کنم.
برای نمونه می‌توانید از این سبیل کلفت شروع کنید، به جدم قسم به اندازه 30 سال و به ضخامت یک جلد شاهنامه می‌توانید مطلب در باره این علیا مخدره بنویسید و تحقیق کنید.

اگر باز هم وقت زیاد آوردید، یقین بدانید که این اقدس خانم هم چیز بدی نیست برای ادامه تحقیقات شما.

March 25, 2007

راه دیگری باقی مانده؟

قطعنامه دوم هم صادر شد، هم سریع تر از اولی و هم پر ملات تر و هم با اکثریت مطلق آراء. این به آن معنی است که آمریکا کم کم و قدم به قدم توانست خواست خود را بر سیاست جهانی سوار کند. البته نباید این را به حساب سیاست هشیار و رفتار هوشمندانه دولتمداران آمریکایی نهاد، این را پیش تر باید به حساب بی عقلی و بی‌کفایتی دولت و سیاست‌های حکومت آخوندی و خصوصا دولت امام زمان آن به رهبری قاعد اعظم سید علی و نوچه دست نشانده او احمدی نژاد گذاشت.
این دو یقینا در تاریخ ایران جایگاهی بهتر و والا تر از شاه سلطان حسین کسب خواهند کرد، که اگر چنین نشود جفا به شاه سلطان حسین شده است. آن بدبخت فلک زده حداقل از زندگی دنیایی خود لذتی برد این دو مفلوک که حتی در این مورد هم هیچ جربزه‌ای نشان نداده‌اند و بجز چرندیات مذهبی بلغور کردن هنر دیگری ندارند، و به قول شیرازی ها تنها در خالی بندی ید طولایی دارند.

گل بود به سبزه نیز آراسته شد! این حکایت گویا پایانی ندارد. حضرات کم کثافت کاری کرده بودند، حالا هم برای کمک به سیاست آمریکا چند ملوان انگلیسی را هم به گروگان گرفتند تا حسابی تنور آمریکا را گرم نگاه دارند. مثلا به خیال خودشان خیلی زرنگی به خرج داده‌اند و قصد دارند این ملوان‌ها را با آن سپاهیان که آمریکا دستگیر کرده طاق بزنند! غافل از اینکه این هم می‌شود یک جرم دیگر و یک عذر بدتر از گناه در پرونده ایران در مراجع بین‌المللی.
این گروگان گیری را هم آمریکا در بوق و کرنا خواهد کرد و از آن داستان و حدیثی خواهد ساخت تا بوسیله آن بتواند مشروعیت یک حمله تمام عیار نظامی به ایران را با آن توجیح کند. وقتی در بالا نوشتم که دلیل پیروزی سیاسی آمریکا بی‌کفایتی آخوندهاست و نه سیاست موثر آمریکا به این خاطر است. این نادان‌ها که بر ایران حکومت می‌کنند هنوز به این درک نرسیده‌اند که سیاست با خریت زمین تا آسمان فرق دارد. این عمل آقایان بجز خریت هیچ چیز دیگری نمی‌توان نامیدش. مگر همین کارها را صدام نکرد؟ مگر پیشتر از او ملا عمر و شرکا همین کارها را نکرده بودند!؟ آیا این گونه عملیات حماقت گونه نتیجه‌ای برای آنها داشت که برای این‌ها داشته باشد!؟ آمریکا دقیقا منتظر همین نوع رفتار شتابزده است تا با استناد به آنها حکومت ایران را در جهان منزوی‌تر از آنچه که هست کند و در خاتمه کارش را تمام کند، گرچه به قول معروف این حکومت دیگر تل نریده باقی نگذاشته.

March 24, 2007

در سالی که گذشت پر عده‌ای تکید

حتما اصطلاح پرش ریخت یا پر طرف تکید را شنیده‌اید! اگر نشنیده‌اید توضیحی می‌دهم و بعد می‌روم سر تکیدن پر عده‌ای در سالی که گذشت.
وقتی می‌گویند کسی پرش ریخت یا تکید به این معنی است که مثل پرنده‌ای که پرش می‌ریزد لخت شد و دیگر هیچ پرده‌ای هیکل نحیف و بدقواره طرف را نمی‌پوشاند. ندیده‌اید وقتی پرنده‌ای پرهایش می‌ریزد چه بد ترکیب می‌شود!؟ در ضمن آن هیکل پر ابهت‌اش دیگر ابهت پیش را ندارد. تصورش را بکنید، عقابی که بسیار با ابهت است اگر پرهایش را بکنید چه هیکل نحیفی پیدا می‌کند که دیگر هیچ پرنده‌ای را نمی‌ترساند. همچنین پر وسیله پرواز است و هنگامی که پرنده پر از دست بدهد پرواز را هم از دست خواهد داد.

سالی که گذشت همراه بود با تکیدن پر عده‌ای از ارباب قدرت. این که می‌نویسم ارباب قدرت یک مساله نسبی است هر کدام از این جماعت نسبت به قدرتی که داشتند باید در نظر گرفته شوند، گرچه اکثر آنها در واقع هیچ قدرتی نداشتند، تنها بخاطر پرهایی که آنها را استتار کرده بود، این بی قدرتی آنها را پنهان کرده بود، یک نوع قدرت کاذب را به نمایش می‌گذاشتند که حالا بخاطر ریختن پر دیگر قادر نیستند همان ژست‌های قدرت مدارانه را بگیرند.

اولین کسی که پرش در سال گذشته تکید احمدی نژاد رئیس جمهور محبوب! بود.
آقای رئیس جمهور که با شعار پول نفت سر سفره ملت به قدرت رسیده بود پس از به قدرت رسیدن اشتباها پول را بجای سر سفره ملت به سر سفره حماس و حزب الله برد و زود پرش تکید و ملت از همه جا بی خبری که به او رای داده بودند به همان سرعت هم از دور و برش پرکشیدند.
ایشان که مست از منتخب شدن هر چرندی که می‌توانست گفت و حتی کار به جایی رسید که هاله نور را هم دور سر مبارک مشاهده کرد، زود بی دفاع شد و پرش ریخت. کار به جاهای باریک داشت می‌کشید که حتی خودی‌های رژیم هم فهمیدند که باید به هر قیمت که شده جلو دهان احمدی نژاد را بگیرند و گرنه کار دستشان خواهد داد. از همه بدتر کار به جایی رسید که یک سیاستمدار اسرائیلی مدعی شد که احمدی نژاد خودی است، منظورش این بود که احمدی نژاد مامور اسرائیل است. خلاصه مطلب پر آقای احمدی نزاد چنان تکید که خودی‌های رژیم هم این روزها هرگاه او دهان گشادش را باز می‌کند وحشت وجودشان را می‌لرزاند.

از دیگر کسانی که در سال گذشته کاملا پرشان تکید و لخت و عور شدند اسهال طلب‌ها بودند. این جماعت که توانسته بودند هشت سال با فریب رابطه خود را با هاشمی "پدرخوانده" مخفی نگاه دارند و با حقه بازی خود را امیدی برای ملت جلوه دهند در سالی که گذشت به علت تکیدن کامل پرهایشان لخت و بی دفاع شدند و وابستگی خود را با هاشمی برملا کردند و دیگر مثل سابق قایم موشک باری نمی‌کنند و بطور واضح از مواضع هاشمی دفاع می‌کنند و همگی رفته‌اند پشت سر هاشمی جبهه گرفته‌اند.

پر رهبر هم در این سال ریخت. رهبر که مدام در بوق و کرنا می‌کرد که هیچ گاه با آمریکا مذاکره نخواهد کرد و حتی اسهال طلبانی را هم که می‌خواستند با آمریکا مذاکره کنند را بی غیرت خواند، در سال گذشته با التماس بارها از آمریکا خواست که بلکه او و رژیم‌اش را به رسمیت بشناسند و باب مذاکره را باز کنند ولی مانورهای مکارانه آمریکا که با یک سیاست رژیم را به مذاکره دعوت می‌کند و با سیاستی دیگر آنرا از خود دور می کند چنان رژیم را به بازی گرفتند که دست رژیم رو شد و این ژست‌های رهبر که مدعی بود حاضر به مذاکره با آمریکا نیست را کاملا برملا کرد.

از دیگر کسانی که در سال گذشته پرش کاملا تکید حسین درخشان (خردبیر خودش) بود که بصورت آشکار وابستگی خود را به خامنه‌ای برملا کرد. گرچه این یکی پر چندانی نداشت که از دست بدهد ولی همین یکی دو عدد پری را هم که بر پیکر داشت با نوشتن این جمله کاملا از دست داد:
من اعتراف می‌کنم که: بار اول که در اثر عشق خام و جوانانه در ۲۰ سالگی ازدواج کرده بودم، عقدم را خامنه‌ای خوانده بود. خودم آن موقع خیلی مذهبی بودم، البته به همین سبک کله‌شق الان خودم.[+]


از ایرانی‌ها که بگذریم، از خارجی‌ها هم عده ای پرشان تکید از آن جمله پر آقای بوش بود که دیگر هیچ حفاظ ایمنی برایش باقی نمانده و می‌رود تا پس از خاتمه دوران ریاست جمهوری‌اش بعنوان بی لیاقت ترین رئیس جمهور آمریکا وارد زباله دان تاریخ شود.
آقای بوش و شرکاء پرشان را در عراق چنان تکاندند که دیگر حتی برای بعضی از خودی‌های حزب جمهوری خواه هم قابل دفاع نیست و حتی خود بوش قبول کرد که استراتژی آنها در عراق شکست خورده و وزیر دفاع خود را در همین سال عوض کرد. کار به جایی رسید که کنگره تصویب کرد که آقای بوش تا مارس سال 2008 باید نیروهای آمریکایی را از عراق بازگرداند.

باید منتظر شد و دید چه کسانی در سالی که در پیش است پرشان خواهد تکید.

March 21, 2007

سال 86 را با آرزوی سرنگونی حکومت آخوندیسم شادباش می‌گویم


نوروز پیروز

March 20, 2007

سویت معروف اوین همین جا ست حتما!

شهرام جزایری عرب در سویت زندان اوین
گویا آقا شهرام جزایری را هم به سویت زندان اوین دعوت و هدایت کرده‌اند و قبل از شام هم یک وعده مشت مال و ماساژ اسلامی به او داده‌اند. روی گونه چپ او، زیر چشم چپ‌اش در عکس حکایت از آن دارد که همان کسی که سخاوتمندانه عواید دزدی از اموال و دارایی‌های ملت ایران را به ملاها پیش کش کرد، امروز باید تقاص پس بدهند.
این‌ها نمونه‌هایی است از خوش رقصی برای ملا جماعت. هنوز عده‌ای بر این گمانند که اگر برای ملاها خوش رقصی کنند، هنگام گرفتاری به کمک شان خواهند آمد. غافل از اینکه ملا فقط منافع خودش را در نظر دارد و در شرایط بحرانی و خطر حتی نزدیک ترین همکاران و هم یاران خود را هم به سلاخ خواهند سپرد. گویا آقای جزایری عرب یادش رفته که سعید اسلامی (امامی) قبل از او بیشتر و بهتر برای ملاها خوش رقصی کرده بود، با این حال نصیب‌اش تنها چند صد گرم واجبی فرد اعلا شد.
یقین بدانید اگر روزی وجود زی وجود شهرام جزایری هم برای ملاها خطرناک شود، او را هم واجبی کشی خواهند کرد، یا اینکه بی سرو صدا با یک آمپول هوا ترتیب‌اش را خواهند داد.

عکس‌های بیشتری را از ایشان در این آدرس مشاهده کنید.

یاد مصدق و یارانش گرامی باد

در آستانه سال نو و از آن هم مهم تر 29 اسفند روزی که مصدق فرزند وفادار ایران زمین، دست استعمارگر انگلیس را از منابع ایران کوتاه کرد و برای اولین بار در تاریخ مدرن ایران باعث شد تا خودباوری دوباره در قلب ملت ایران جوانه زند.
مصدق نفت را ملی کرد ولی او را از حق مسلم‌اش یعنی هدایت ایران زمین محروم و ملت ایران را بی پدر کردند تا باز بتوانند بوسیله خائنان و نوکران دست به سینه خود، چنگ بر منابع ملی ایران بیندازند.

به یاد مصدق و یارانش

March 18, 2007

جدال با دشمنان خیالی

بیش از 1300 سال پس از حمله اعراب با اینکه ملت ایران مقاومت‌های جانانه‌ای با سلطه اعراب انجام داده ولی هنوز و بیشتر از 1300 سال پیش، تاریخ، فرهنگ و هویت ایرانی زیر سلطه اعراب قرار دارد و روز به روز هم بیشتر در باتلاق اسلام عربی فرو می‌رویم.
هر چه از تاریخ حمله اعراب (اسلام) به دوران امروز نزدیکتر می‌شویم مقاومت‌ها کمتر و ضعیف‌تر می‌شوند و حتی در بعضی مقاطع بجای مبارزه دچار یک مسخ تاریخی می‌شویم و خود با دستان خود کمک به ادامه این سلطه می‌کنیم. حکومت آخوندی یکی از این مقاطع است، تا جایی که این مقطع را می‌توان، تیره ترین دوران تاریخی ملت ایران به حساب آورد. وقتی ملتی تاریخ خود را نشناسد و واقعیت‌های تاریخی را وارونه بخواند و تفسیر کند به بیراهه می‌رود. راه ملت ایران هم در پنجاه سال گذشته و خصوصا 30 سال اخیر نشان از همین دارد.
وقتی تاریخ را نشناسیم و فرق بین دشمن و دوست را تشخیص ندهیم، بی اختیار پا به راه اشتباه می‌گذارم و تداوم سلطه اعراب را بر ایران تقویت می‌کنیم.
مبارزات دن‌کیشوت گونه‌ای هم که این اواخر به طرق مختلف شکل گرفته نیز از همین اشتباهات تاریخی سرچشمه می‌گیرد.
وقتی که نیروی خود را باید برای مبارزه با اهریمن داخل ایران متمرکز و بسیج کنیم به اشتباه به بیراهه می‌رویم و دن‌کیشوت وار به مبارزه نشنال جئوگرافیک می‌رویم و بر سر یک تغییر اسم، زمین و آسمان را بهم می‌ریزیم که چه شده؟ یک موسسه جغرافیایی نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر داده است.
وقتی یک شرکت فیلم سازی یک فیلم تخیلی می‌سازد، باز لشکرکشی می‌کنیم و قیصریه‌ای را به آتش می‌کشیم که چه شده!؟ تاریخ و پیشینه تاریخی ایران را در یک فیلم تخیلی تحریف کرده‌اند و باعث رنجیدن ما شده‌اند!
هیهات! این همه لشکر کشی برای موضوع‌هایی به این مسخره‌گی!؟ خصوصا زمانی که گرگ در خانه در حال دریدن جگر گوشه‌های ماست، همان گرگی که از نژاد اعراب است که 1300 سال ایران را به روز سیاه نشانده‌اند.
آیا حتی برای یک لحظه هم که شده با خود اندیشیده‌ایم که دلیل عقب ماندگی ما از چه چیزی سرچشمه می‌گیرد؟ آیا از خودمان پرسیده ایم که چرا ملتی با این تاریخ کهن به این روز افتاده که یک موسسه جغرافیایی و یا یک موسسه فیلم سازی می‌تواند به خود جرات دهد که واقعیت‌های تاریخی شناخته شده و پذیرفته شده ما را به این راحتی تحریف کند؟
آیا فکر نمی‌کنید که کرم از خود سیب است و اگر سیب پوسیده نباشد کرم در آن نفوذ نخواهد کرد! آیا اگر ما قادر بودیم با اهریمنی که از درون در حال نابودی ایران است مبارزه کنیم هیچ کس به خود اجازه نمی‌داد به ما توهین کند؟ آیا زمان آن نرسیده که تاریخ را بشناسیم و دشمن اصلی را شناسایی کنیم و بجای جدال با دشمنان خیالی به جنگ اهریمن اصلی و واقعی برویم؟ البته اگر ما واقعا مرد مبارزه میدان واقعی باشیم!
دوستان، هموطنان، یاران، جگر گوشه‌های ایران زمین، ایران در خطر است و دشمن در منزل در حال فروریختن پایه‌های میهن است، این همه دن‌کیشوت وار به مبارزه دشمنان خیالی نروید.


پ.ن:
آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم

March 14, 2007

وقتی که آقایان کم می‌آورند

در خبرها آمده بود که از سال آینده حمل خانم‌ها با حجاب غیر اسلامی (یعنی لخت و پتی) و همچنین حمل سگ ممنوع خواهد شد و برادران شمشیر به کف انتظامی (بخوانید حزب الله، بسیج ووو) با سرنشینان اینگونه خودروها برخورد خواهند کرد.
نکته اول این خبر از تبصره داستان بلدرچین و کشاورز برخوردار می‌شود، داستان بلدرچین و کشاورز را که یادتان هست!؟ همان که کشاورز هر روز منتظر می‌نشست تا همسایه‌ها بیایند و کمک کنند تا او گندم‌هایش را درو کند و...
پس این که برادران انتظامی تصمیم گرفته‌اند از سال آینده با بد حجابی و سگ برخورد کنند و نه از همین فردا، به این معنی است که فعلا زورشان نمی‌رسد. خصوصا با اوضاع وخیم بین‌المللی، بهتر آن دیده‌اند که فعلا این گونه مسائل را زیر سیبیلی در کنند تا سال آینده! بزک نمیر بهار میاد کمبیزه با خیار میاد!
نکته دوم هم اینکه آقایان به خوبی می‌دانند که، جوانان این روزها دیگر حتی برایشان تره هم خورد نمی‌کنند، چه برسد به تبعیت از اینگونه قوانین عهد بوق.

باز هم در خبرها آمده بود که آقای رئیس جمهور محبوب! و منتخب! مجددا چشمشان را روی هم گذاشته‌اند و دهان گشاد خود را باز کرده‌اند و فرموده‌اند:

"بنشینید دور هم و کاغذ رد و بدل کنید، این قدرت‌های جهان هستند که منزوی شده‌اند و نه جمهوری اسلامی"

یکی نیست توی اون جماعت از کون گیج، یک پس گردنی بزنه به این آدم احمق و به او بگوید که: هی عمو! حتی سوریه گشنه گدا هم دارد از شما روی بر می‌گرداند[+]. اینکه شما می‌فرمایید که قدرت‌های جهان منزوی شده‌اند نشان از آن دارد که حضرت عالی بدجوری از مرحله پرت تشریف دارید یا حکایت آن قمار بازی شده که هر گاه می‌باخت می‌گفتم به تخم ام.

خدا یک عقلی به این عمله اکره رژیم بدهد یک خروار پول هم به من!

March 13, 2007

چهارشنبه سوری 85

ملاها از هر پلیدی برای از بین بردن آئین کهن ایران زمین سوء استفاده می‌کنند. گویا شایعه پراکنی کرده‌اند که چهارشنبه سوری هفته آینده است. امشب چهارشنبه سوری است، اگر کسی گفت چهارشنبه سوری هفته آینده است بدانید و آگاه باشید که تصمیم دارد فریبتان بدهد.
چهارشنبه سوری، شب آخرین چهارشنبه سال است، نه شب اولین چهارشنبه سال. سه شنبه آینده شب عید است و همزمان شب اولین چهارشنبه سال 86، نه آخرین آن.
ایرانیان اسلو هم مثل هر سال در منطقه Sognsvann چهارشنبه سوری را جشن خواهند گرفت. یقینا در اکثر نقاط دنیا هر جا عده ای ایرانی باشند، جشن چهارشنبه سوری هم برقرار است. قرار بر این است که با آتش چهارشنبه سوری پهنه گیتی را روشن کنیم تا همه بدانند و آگاه شوند که ایرانی بجز نور، شادی و محبت چیز دیگری نمی‌خواهد.

دیدار ما امشب در منطقه Songsvann، چوب برای سوزاندن، الکل برای نوشیدن و محبت برای تقسیم کردن فراموشتان نشود.

March 11, 2007

دنیای بی در و پیکر اینترنت در ایران

همان گونه که آگاه هستید گاه گاهی در رابطه با اینترنت مطالبی می‌نویسم. علاقه زیاد من به اینترنت و اهمیت آن باعث شده که مسائل مربوط به اینترنت در ایران را هم زیر نظر داشته باشم. یکی از نکاتی که در این زمینه بیشتر از همه زیر نظر دارم قیمت و شرایط دسترسی به اینترنت در ایران و خصوصا شهرهای غیر از تهران است. نگاهی گذرا به قیمت و شرایط اتصال و گاهی حتی شرایط غیر معقولی که سرویس دهندگان به مصرف کننده تحمیل می‌کنند واقعا خند آور است. گویی که این شرکت‌ها مستقیما از طرف خدا (تازه خدایشان را هم من قبول ندارم) مامور شده‌اند تا اینترنت به ملت (مسلمین) بیچاره ارائه بدهند! پارادکسی در قوانین خودساخته بعضی از این سرویس دهندگان نهفته است که بجز پوزخند نمی‌توان چیز دیگری تحویل‌شان داد. یک نمونه آنرا اینجا بخوانید:
منبع skydslir

سرویس priority1
در این ارجهیت سرعت دریافت کاربران 1000 کیلوبیت درثانیه میباشد این ارجهیت برای دیدن صفحات وب و دانلود فایلهای کوچک در نظر گرفته شده است و کاربران دراین ارجهیت مجاز به دانلود فایلهای بزرگ نمی باشند

کاربرانی که در استفاده از سرویسها به این تقسیم بندیها توجه نکنند سرعت دریافت آنان در ارجهیت 1 به 128 کیلوبیت در ثانیه تا اول ماه بعد کاهش پیدا می کند

اول از همه ارجهیت نیست و ارجحیت است. دوم یکی نیست از این مرجع تقلید و امام زمان و مالک هفت عالم بپرسد، اگر سرویس 1000 کیلو بیت در ثانیه ارائه می‌دهید، چرا بعد حد و حدود تعیین می‌کنید که فلان و بهمان فایل را حق ندارند داونلود کنند!؟ باور کنید اگر یک سرویس دهنده‌ای این طرف آب چنین چرندیاتی تحویل مصرف کننده بدهد اول از همه ارگان‌های حمایت از مصرف کننده پوستش را می‌کنند، تازه اگر کسی حاضر شود از چنین شرکتی سرویس اینترنت بخرد.
این گونه رفتار فروشنده (در اینجا سرویس دهنده اینترنت) تنها نشان از این موضوع دارد که اجازه راه اندازی چنین شرکت‌هایی را در ایران فقط به خودی‌ها می‌دهند و این خودی‌ها (آقازاده‌ها) هم عادت کرده‌اند به همه امر و نهی کنند و کسی هم نمی تواند از آنها بپرسد چرا؟ تازه اگر هم مصرف کننده نخواست از اینها سرویس بخرد باید برود پیش یک آقازاده دیگر وضع باز بر همین روال خواهد بود.

در دنیای آزاد، اینترنت تنها یک وسیله بازی یا تفریح نیست، در بعضی زمینه ها بدون اتصال پر سرعت به اینترنت امکان انجام امور روزمره میسر نیست. به همین دلیل است که کشورهای آزاد این وسیله را یک وسیله مورد نیاز طبقه بندی می‌کنند و در نتیجه در پیشرفت و بهتر کردن کیفیت آن کوشا هستند و حتی آنرا جزئی از وظایف دولت به حساب می‌آورند.
برای مثال نگاه کنید به این سایت دانشگاه mit که امکانات تحصیل از راه دور را بدون هیچ هزینه‌ای برای کاربران اینترنت میسر ساخته. توی نروژ کم کم دارد بانک به معنای قدیمی آن از بین می‌رود و اکثرا کارهای بانکی را از طریق اینترنت انجام می‌دهند. کارهای اداری اکثرا از راه اینترنت انجام می‌شود و ده‌ها نمونه دیگر از این امور روزمره.

مملکتی که حساب و کتاب نداشته باشد این هم می‌شود نتیجه‌اش، این پیام را هم از مطلب دیروز بخوانید:
امروز صبح طبق عادت همه روزه صبح زود آمدم به وبلاگ خوانی. وبلاگ ملاحسنی بلاک شده بود. جا خوردم.وبلاگ شما به مبارکی چهره نمایاند. نانا زولا بلاک شده،سید علی گدا هم همچنین. اعصابم سبزی شدو گفتم برو وبلاگهای تکنیکال بخوانم. با تعجب دیدم http://dotnetwizards.blogspot.com هم بلاک شده.
نتیجه اخلاقی 1: بلاگ اسپات به کلی در کویت بلاک شده.
نتیجه اخلاقی 2: مسلمانان کون گشاد تر از این هستند که به خودشان زحمت بدهند به قول خودشان خوب و بد را از هم جدا کنند.
نتیجه اخلاقی 3: به نظر می رسد سران اینترنت کویت یه نسبتهایی با آلت الله خلخالی مرحوم خودمان دارند.
نتیجه غیر اخلاقی 4: من دولم به باسن هرچی مسلمان عرب پرست با اعمال شاقه(وازلین و حوله و شیشه شیر از محل درآمدهای نفتی دول عرب حاشیه خلیج تامین می شود)
پیام گذار: شمبل

March 10, 2007

اوضاع نابسامان رژیم

دقت کرده‌اید!؟ فشارهای وارده به ایران را زیر نظر دارید!؟ منظورم این هست که به زوایای این فشارها دقت کرده‌اید!؟ از یک طرف فشارهای بین‌المللی را بر ایران چنان طاقت فرسا کرده‌اند که هر روز باعث می‌شود، سیاستمداران رژیم آخوندی اشتباهات فاحشی را مرتکب شوند. از طرف دیگر این دستگیری‌ها و ربودن‌های مامورین امنیتی جمهوری اسلامی در خارج از کشور هم مزید بر آن یکی شده و تحرکات آنها را محدود تر کرده. همان مامورینی که در گذشته به سادگی در اروپا، آمریکا و خاورمیانه ترور می‌کردند و هر جولانی که می‌خواستند می‌دادند. حالا دیگر مثل سابق نیست و این نیروهای رژیم بد جوری گرفتار و زمین گیر شده‌اند. کار به جایی رسیده که دولت نروژ هم که معمولا در چنین معادلاتی عددی به حساب نمی‌آید پریروز خبر از این می‌داد که تصمیم گرفته مراقبت عده‌ای از نیروهای مخالف رژیم را تشدید کند، به این دلیل که فعالیت‌هایی که این نیروها دارند می‌تواند محرکی است برای رژیم ایران و اینکه ممکن است عده‌ای از این افراد را دولت ایران تصمیم بگیرد ترور کند، در حاشیه همین خبر گفته شد که چند نفر از ایرانیان مقیم نروژ اطلاعات حساسی از فعالیت‌های اتمی رژیم ایران را در اختیار سازمانهای امنیتی غرب خصوصا نروژ قرار می‌دهند. (منبع خبر تلویزیون دولتی نروژ کانال یک)
از فشارهای مربوط به مساله اتمی رژیم و درگیریهای دیپلماتیک در عراق که بگذریم در ایران هم جنب و جوش دارد شروع می‌شود. کارگران، حقوق بگیران دولتی و بخش خصوصی هم که هر روز اینجا و آنجا یا تحصن می‌کنند یا تظاهرات یا زد و خوردی اینجا و آنجا هست، یا بگیر و ببندی یا دادگاهی یا خلاصه به یک طریقی رژیم شدیدا درگیر این نوع مسائل است. افزون بر این تحرکات صنفی، مساله زنان هم که دارد بیخ پیدا می‌کند. این آخری به تنهایی اگر سرریز شود یک جا نه تنها رژیم آخوندی را از ریشه در خواهد آورد، که گمان نمی‌کنم بعد از فروکش کردن این طغیان دیگر حتی اثری هم از حوزه علمیه یا چمی‌دانم مسجد جمکران یا چیزی از این دست باقی بماند.
روزی که طغیان شروع شد هیچ نیرویی (دقت کنید هیچ نیرویی) قادر نخواهد بود تا مدتها آنرا کنترل، متوقف یا خنثی کند. فکرش را بکنید سی و چند میلیون جوان و میانسال که همگی در این 28 سال به گونه‌ای زیر فشار جمهوری آخوندی بوده‌اند یا از آن آسیبی دیده‌اند، وقتی از کنترل خارج شوند نیرویی را تشکیل خواهند داد که یقین بدانید هر کدام ضربه‌ای بر پیکر این رژیم (اسلام ناب محمدی) خواهند نواخت، آن گاه است که گمان نمی‌کنم چیزی از آن باقی بماند. حداقل از نظر فیزیکی حذف کامل خواهد شد، حتی اگر از اسلام بعنوان یک ایدئولوژی بقایایی باقی بماند ولی گمان نمی‌کنم چیزی از ظاهر و ساختار آن باقی بماند.

March 09, 2007

برای گرو ی عزیزم

امروز یکی از دوستان قدیمی را به خاک سپردند.
24 سال پیش اولین باری که دیدمش 16 ساله بود. مثل غزالی وحشی توی خیابون‌های پاریس این طرف و اون طرف می‌جهید. موهایش طلایی وچشمانش پر از عشق و محبت بود. هرچه گشتم در نگاهش هیچ ناپاکی ندیدم. چشمانم تیزبین است باور کنید! کوچکترین ناپاکی‌ها را می‌بینم.
دو سال پیش با همان چهره خندانش خبر ناگوار بیماریش را داد، گفت که سرطان گرفته. شش ماه پیش دعوتمان کرده بود به چهلمین سال تولدش. چهره‌اش هیچ فرقی نکرده بود، همان پاکی را در چهره‌اش دیدم، این بار اما پر بود از انبوهی درد و غم، غم دو فرزندش. می‌گفت از مردن نمی‌هراسد، ولی برای دو پسراش نگران است. در آغوشم گرفتم‌اش و گریستم. آخرین باری بود که دیدم‌اش. امروز حتی شهامت همراهی‌اش را نداشتم، تمام روز را گریستم.

ای دوست بیا تا غم فردا نخوريم
وين يکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازين دير کهن در گذریم
با هفت هزار سالگان سر بسریم

پ.ن.:
سپاس بی پایان از همه دوستان که محبت کردند و پیام محبت آمیز در پیامگیر گذاشتند.

March 08, 2007

شاید روز بیداری زن!

دو سه روز گذشته هر چی فکر کردم برای تبریک روز 8 مارس چی بنویسم موفق نشدم، حتی یک دلیل هم برای تبریک این روز به زنان پیدا کنم.
وقتی زنان کشورم را به زنجیر می‌کشند، به زندان می‌اندازند، شکنجه می‌کنند و تحقیرشان می‌کنند، جایی برای تبریک باقی نمی‌ماند.
این مساله زن و آزادی زن را گویا عده‌ای بد درک کرده‌اند. آزادی دادنی نیست آزادی را باید ستاند. کسی چیزی را به شما پیش کش نمی‌کند باید آستین بالا بزنید و آزادی خود را بستانید باید برای هر سنگر آن آگاهانه فداکاری کنید.
این مبارزه را هم باید از خود شروع کنید. در خانه و خانواده خود گسترش بدهید و تازه آنوقت است که ممکن است این آزاد سازی به جامعه هم گسترش پیدا کند.
وقتی فرزندی را به دنیا می‌آورید و او را پرورش می‌دهید از همان روز آغاز باید او را چنان تربیت کنید که این آزادی‌های خواست شما را به رسمیت بشناسد و به آن احترام بگذارد. وقتی خود را اسیر مذهب، آن هم مذهب اسلام که از اساس ضد آزادی و ضد زن است می‌کنید، عاقبتی به جز وضعی که امروز گرفتار آن هستید منتظر شما نخواهد بود.
خلاصه سخن اینکه آزادی را باید از درون خود بدست بیاورید، جامعه اطراف شما چیزی را به شما پیشکش نخواهد کرد، جامعه شما آئینه‌ای است از رفتار و کردار شما.
پس تا روز آزادی زن از بندهای خود بافته، تسلیت مرا بپذیرید.

March 04, 2007

اسلام آمریکایی و آن یکی دیگر

حتما شما هم سخنرانی‌های خمینی را به خاطر دارید که مدام هشدار می‌داد که باید مواظب اسلام آمریکایی بود؟ گاهی اوقات هم هشدار می‌داد که از اسلام متحجرین بپرهیزید. اسلامی را که او می‌پسندید و مد نظر داشت چیزی نبود بجز چکیده‌ای از مغز بیمار خودش.
امروز اما پدیده اسلام آمریکایی و متحجر بهتر خودنمایی می‌کند نه اینکه خیال کنید که حرف خمینی درست بود خیر چیزی نبود که از مغز معیوب خمینی ترشح شود و کوچکترین حقیقتی در آن نهفته باشد. دلیل اینکه گفته‌های او امروز به حقیقت بدل شده این است که نیاز روزگار سردمداران رژیم را به این راه کشانده.
آنهایی که به اسلام آمریکایی گرایش پیدا کرده‌اند نوچه‌های پراگماتیک خمینی هستند که به این درک رسیده‌اند که برای حفظ قدرت باید به قدرت خارجی (آمریکا) تکیه کنند و آنهایی که به اسلام متحجر روی آورده‌اند همانها هستند که هنوز افکار خمینی را پیگیری می‌کنند و از همان بی عقلی، بی منطقی و بی خردی خمینی بهره می‌برند و لایه‌های عقب افتاده جامعه را نمایندگی می‌کنند.
اینکه عده‌ای از سردمداران رژیم به اسلام آمریکایی پیوسته‌اند از پیش هم قابل پیشبینی بود. بر کسی پوشیده نیست که رژیمی که از مردم روی برگرداند دیر یا زود چاره‌ای نخواهد داشت جز اینکه به قدرت‌های خارجی تکیه کند. آن گروه دیگر هم اگر می‌بینید هنوز از آمریکا دوری می‌جوید به این دلیل است که لایه‌هایی از جامعه (لایه‌های عقب افتاده) از آن حمایت می‌کنند. همان لایه‌هایی که در سفرهای استانی رئیس جمهوری، از او حمایت می‌کنند و برای یک وعده غذا یا یک لیوان چای یا شربت به میدان می‌آیند و دست و پا تکان یا شعار می‌دهند.
اینکه می‌بینید این روزها آقایان دست به افشا گری می‌زنند یا گاهی اوقات محرمانه ترین رازهای رژیم را که قبلا به بیرون درز نمی‌کرد امروز به راحتی در سایت‌های این یا آن گروه برملا می‌شود به این خاطر است که جدالی جان‌کاه در میان این دو گروه در حال انجام است.
اینها چیزی نیست جز نشانه‌های فروپاشی و پایان عمر این رژیم. وقتی شهرام جزایری اینچنین بی پرده *حقایقی را افشا می‌کند و همزمان می‌تواند به راحتی از کشور فرار کند، نشان از همان جدالی دارد که در بالا نوشتم، جدال بین اسلام آمریکایی و اسلام متحجر.
جالب است وقتی خبرهای بازتاب را پیگیری می‌کنید می‌بینید بیشترین افشاگری‌ها را این سایت انجام می‌دهد. جالب تر اینکه آقای رضایی در برنامه تلویزیونی که چند هفته پیش در آن شرکت داشت برای اولین بار پس از سوال پیچ شدن بوسیله مجری برنامه افشا کرد که فرزند دلبندشان که چند سال پیش‌تر به آمریکا پناهنده شده بود، سال گذشته به ایران بازگشته و در ایران مشغول زندگی معمولی است!!


* اگر مطلب حذف شد می‌توانید آنرا از اینجا بخوانید.

March 02, 2007

خامنه ای برای تضعیف نقش هاشمی رفسنجانی تلاش می کند

این چرندیات را آقای عیسی سحرخیز، روزنامه نگار نزدیک به جناح اسهال طلب می فرمایند!
یکی نیست از حضرت عیسی اسهال طلب بپرسد "چرا خامنه ای باید چنین خریتی را مرتکب شود!؟
خامنه ای در مشکل ترین دوران حکومت ننگین خود قرار دارد و این 28 سال گذشته این دو جلاد (خامنه ای و رسمنجانی) مهره‌های اصلی رژیم آخوندی بوده‌اند و هر دو دست در دست هم ایران را به نابودی کشیده‌اند.
آقای خامنه‌ای انسان باهوشی است هم او و هم مخالفینش می‌دانند که هر کدام از مهره‌های اصلی رژیم که از میدان خارج شود نیرویی از این رژیم کاسته خواهد شد.
داستان اسهال طلبی و هاشمی و خامنه‌ای همگی داستان قدرت رژیم است. اگر خامنه‌ای به خاتمی اجازه داد تا مدت هشت سال ملت را سرکار بگذارد با توافق های پشت پرده هاشمی، خامنه‌ای و دیگر مهره‌های اصلی رژیم بود. اسهال طلب‌ها از روز اول اسهال طلبی چیزی بجز مهر هاشمی و خامنه‌ای نبوده‌اند. اینها همگی مثل یک گروه تاتر دانه دانه به روی صحنه می‌آیند و وقتی نقششان را اجرا کردند از صحنه خارج می‌شوند و به پشت صحنه می‌روند تا نفس تازه کنند برای صحنه‌های بعدی. هدایت کننده این تاتر تراژیک هم کسی نیست بجز خامنه‌ای و هاشمی. پس این چرندیاتی که آقای عیسی سحر خیز فرموده‌اند چیزی بجز رد گم کردن و آدرس عوضی دادن نیست.
هدف امروزی رژیم و گفته‌هایی از این دست که آقای سحر خیز فرموده‌اند، فقط و فقط مظلوم نمایی برای رسمنجانی است تا بتوانند در این مرحله او را با همه وزن اش وارد صحنه تاتر جمهوری اسلامی کنند. این مهره ها باید به مرور روی صحنه بیایند و از صحنه خارج شوند، اگر بازیگری زیاد تر از سهمیه‌اش روی صحنه بماند دل تماشاگر (ملت) را خواهد زد و این بازی متوقف خواهد شد، پس برای ادامه این بازی، نیاز است که بازیگران به ترتیب روی صحنه بیایند و به ترتیب اجرای نقش کنند.


خارج از دستور:
متاسفانه امروز هم وبلاگ خُسن آقا پنچر شد. دوستان باید ببخشید، این سرور خُسن آقا هم مثل خود خُسن آقا یک جنازه‌ای است که بیا و ببین. بیچاره سرور معظم خُسن آقا یک پی سی قراضه‌ای است 9 ساله. در حقیقت این یک پی سی بوده که قدیم‌های خودم از آن استفاده می کردم البته با یک ویندوز 98، حالا که باز نشسته شده سرور روی آن سوار کرده‌ام، بیچاره باز هم هنوز انجام وظیفه می‌کند، گرچه گاهی اوقات سرنگون می شود ولی باور کنید حالا حالا ها ازش کار خواهم کشید، جان سخت است مثل خود.