این مطلب را دیروز نوشتم و زمان نوشتن این مطلب اصلا از پیام گذاشتن بچه مکتبی که در پیام گیر دیروز پیام گذاشته بود خبر نداشتم (شاهد از غیب رسید!)، چون آن پیام در نیمههای شب نوشته شده بود در نتیجه اول این قسمت را بخوانید بعد هم قسمت دوم را که در پاسخ به پیام نوشتهام را بخوانید، گرچه اشاره هر دو بخش به یک پدیده و آن هم پدیده بازاری و بچه بازاری است.
بخش دیروز:
از روز بدست گیری قدرت بوسیله ملاها در ایران مشخص بود که حکومت آخوندی به علت تکیه بر بازاریان قدرتمند در دوران پیش از انقلاب وامدار این قشر شده است، به همین دلیل هم از روز اول مجبور شد هم از سیاستهای اقتصادی آنها که از یک نوع اقتصاد بازاری عقب افتاده سرچشمه میگیرد پیروی کند و هم بعضی پستهای کلیدی سیاسی را به آنها واگذار کند.
نگاه این رژیم به معادلات سیاسی بینالمللی و مذاکره با کشورهای دیگر را نیز این رژیم بر اساس همین تفکر پیریزی و اجرا میکند. بی دلیل نیست که اینها موفق شدهاند بیش از سه سال مذاکرات اتمی رژیم را با روش کژدار مریض اداره کنند، یعنی با همان روش چانه زنی بازاری دارند در مذاکرات پیچیده بینالمللی شرکت میکنند و مذاکرات را به پیش میبرند. ممکن است عدهای فکر کنند که خوب چه چیزی بهتر از این!؟ آنها توانستهاند با استفاده از یک سیستم عقب افتاده و قدیمی (چانه زنی بازاری)، مذاکرات پیچیده و مشکلی از این دست را اداره کنند! پاسخ به این تفکر این است که "جوجه را آخر پائیز میشمارند". دولتهای درگیر در این مذاکرات امروزه این تکنیک (بخوانید حماقت و عقب افتادگی تکنیک آخوندی) را درک کردهاند و به زودی مهره آخر را در صفحه شطرنج سیاسی بازی خواهند کرد و آنگاه است که بازنده اصلی نه رژیم آخوندی که ملت بدبخت ایران خواهد بود و عواقب آنرا نیز همین ملت بدبخت باید بپذیرد و هزینه آنرا بپردازد.
بخشی که امروز در پاسخ به این بچه بازاری نوشتم:
رو که نیست سنگ پای قزوین هم نیست، چون بعد از این همه افشاگری که در باره تو در وبلاگها انجام شده، سنگ پای قزوین هم اگر بود تا حالا از رو رفته بود.
آقای هودر یا دستیاران ایشان یا خود حسین شریعتمداری برداشتهاند و این مطلب را در پیام گیر بنده کپی کردهاند قسمتی از آن را اینجا بخوانید باقی را اگر خواستید بروید در خود پیام گیر بخوانید:
وبلاگ من در ایران شدیدا فیلتر است. لطفا با کپی کردن این مطلب در وبلاگتان به بیشتر خوانده شدنش کمک کنید. نیز از خوانندگانتان بخواهید برای دریافت روزانهی این وبلاگ با ایمیل به این آدرس نامه بفرستند:
میتوانید بفرمایید چرا وبلاگ شما که از منافع خامنهای و سیستم آخوندی بازاری آن دفاع میکنید در ایران سانسور شده است!!؟ نکند خدای ناکرده سیستم فیلترینگ اینترنت ایران هم بدست آمریکاییها افتاده است!!!!؟
خدا روزی شما را جای دیگری حواله کند! از این نمد چیزی به شما نخواهد رسید!
فقط جهت اطلاع: وبلاگ خُسن آقا قبل از وبلاگ شما سانسور شد، اگر وبلاگ شما چند درصدی از ایران بیننده دارد، وبلاگ حقیر به هیچ عنوان از هیچ آیاسپی در ایران قابل دسترسی نیست، البته اگر دوستان این زحمت را به خود بدهند و از پراکسی استفاده کنند ممکن است به اینجا برسند. پس این قایم موشک بازیها را کنار بگذارید و بروید سر اصل مطلب، اصل مطلب کدام است!؟ خود را به خریت نزنید! حالا که اصرار دارید خود را به خریت بزنید برایتان رمز گشایی میکنم:
رژیم میداند که تصمیم آمریکا جدی است و کمکی هم این بار از دست نیروهای داخلی برای نجات رژیم بر نمیآید. در نتیجه رژیم به این نتیجه رسیده که برای فشار آوردن بر آمریکا از نیروی بسیار عظیم ایرانیان خارج از کشور استفاده کند تا دستگاه تبلیغاتی آمریکا را خنثی کند. فراموش نکنید که وبلاگهایی که در ایران سانسور شدهاند در خارج از ایران قابل دسترسی است و همین ابزار برای رژیم بسیار پر ارزش است تا بوسیله آن گستره سیستم پروپاگاندای خود را در خارج هم ترویج دهد تا بوسیله آن بتواند ایرانیان مقیم خارج را تحت تاثیر قرار دهد.
ما هم با این موضوع که با آمریکا باید مبارزه کرد مخالفتی نداریم، تنها در اهداف ما با اهداف شما و رژیم شما یک تفاوت کلی وجود دارد و آن اهداف هم شامل نجات رژیم آخوندی نمیشود، نجات ایران یقینا از اهداف اولیه همه وطن پرستان است چه داخلی چه خارجه نشین، ولی نجات رژیم آخوندی تنها از اهداف بچه بازاریهایی مثل شماست.
درباره نیت آمریکا و حمله به ایران و دلسوزی که شما برای خامنهای کردهاید: میتوانید بفرمایید چرا خامنهای حاضر نیست جل و پلاساش را جمع کند و برود به جهنم و قدرت را به مردم واگذار کند، تا مردم حساب خود را با آمریکا تسویه کنند!؟
یک توضیح لازم: این پیام در تعدای از وبلاگها کپی شده، پس بدانید و آگاه باشید که این یک حرکت گسترده است و تنها شامل وبلاگ من نمیشود، این هم یک نمونه آن.