« January 2007 | Main | March 2007 »

February 27, 2007

تعطیلات 7 روزه به مناسبت عید غدیر خم!!؟

آخوند خرعلی
آخوند خرعلی دستور فرموده‌اند که هفت هشت روز تعطیلات برای غدیر خم در مجلس تصویب شود!!
وقتی که پانزده شانزده ساله بودیم، یکی از تفریح‌های ما این بود که سوار دوچرخه می‌شدیم و اگر آخوند مفلوکی را مثل این خزعلی مافنگی می‌دیدیم، از پشت سر با یک حمله گازانبری می‌زدیم زیر عمامه آخوند و آنرا پخش خیابان می‌کردیم. گاهی اوقات هم ضربه ما به خطا می‌رفت و بجای عمامه، خود آخوند مفلوک پخش خیابان می‌شد.
یقینا این روزها جوانهای بیچاره ایرانی نمی‌توانند از این نوع تفریح‌ها داشته باشند ولی این به آن دلیل نیست که آخوندها مفلوک نیستند و وسیله‌ای برای تفریح، درست برعکس این روزها لذت چنین کاری یقینا بیشتر از دوران ماست. شاید هم همان رفتار ما باعث شده که این عجوبه‌های خلقت چنین عقده‌ای شده‌اند. آخه دوران جوانی ما کسی برای این مافنگی‌ها تره هم خورد نمی‌کرد چه رسد به اینکه اجازه دخالت در امور کلان مملکتی را به اینها بدهند. فکرش را بکنید اگر بخواهند دستور این مردک احمق را به اجرا بگذارند یقینا اقتصاد ورشکسته مملکت اسلامی ورشکسته تر خواهد شد.
گرچه جوانهای امروز نمی‌توانند زیر عمامه آخوندها بزنند ولی می‌توانند با برگذار کردن هرچه با شکوه تر جشن های ایرانی مثل چهارشنبه سوری و عید نوروز حسابی اعصاب این اراذل را خط خطی کنند، به شکلی بجای زدن زیر عمامه اینها می‌توانند بزنند زیر باورهایشان.

February 26, 2007

خواب خرگوشی

وقتی اینجا و آنجا می‌بینم که عده‌ای از وبلاگ نویس‌های فارسی زبان در باره اسکار نوشته‌اند خنده‌ام می‌گیرد! خنده که چه عرض کنم، همان گونه که قبلا هم نوشته بودم من وقتی از چیزی شدیدا عصبانی می‌شوم خنده‌ام می‌گیرد! درست خواندید هیچ چیز من مثل آدمیزاد نیست حتی عصبانیت‌ام!
یکی نیست از این حضرات بپرسد چه اسکاری چه کشکی!؟ ایران بحرانی را در پیش رو دارد که تا امروز حتی حمله مغول هم با آن برابری نخواهد کرد. اگر حمله‌ای رخ دهد چنان زیرساخت‌های ایران را نابود خواهند کرد که تا 100 سال دیگر هم ملت ایران روی خوشی نبینند. با این حال عده‌ای هنوز در خم یک کوچه‌اند.
آن از رئیس جمهور مافنگی ملت اسلام زده که هر روز یک چرندی می‌گوید و آتش بیار معرکه شده و این هم از جوانان مثلا اینترنت گرد ما که گویی خواب خرگوشی همه را فرا گرفته.
اسکار و انرژی اتمی یا هر کوفت زهرماری از این دست به چه درد ملتی می‌خورد که بیش از 10 میلیون از جمعیت‌اش زیر خط فقر زندگی می‌کند.

February 22, 2007

آیا حمله آمریکا به ایران قطعی است؟

امشب ساعت 18:00 بوقت اسلو خانم گوینده خبر سی‌ان‌ان هنگام شروع اخبار، بعد از سلام علیک فرمودند "اخبار ساعت 20:30 بوقت عراق و 20:00 بوقت تهران را به عرض شما می‌رسانیم.
خدا قوت بدهد!
از این هم بدتر خبرهای چند روز گذشته است، همه خبرها در باره ایران است، یا به طریقی به ایران مربوط می‌شود. از این هم نگران کننده تر خبرهای مربوط به استفاده تروریست‌های عراقی از بمب‌های شیمیایی است، شیمیایی که چه عرض کنم مقداری کلرین را با نوعی از بمب‌های دست ساز همراه می‌کنند که هنگام انفجار ملت بدبخت را مسموم می‌کنند (دچار مشکلات تنفسی می‌کنند). درست انگار آقایان بوش و شرکاء تاتر تراژیکی را که از قبل نوشته‌اند دارند صحنه به صحنه بدون نقص کارگردانی می‌کنند. خاطرتون می‌آید؟ از روز اولی که آقای بوش دستور شروع جنگ سلیبی شان را بر علیه محور شرارت با حمله به افغانستان صادر فرمودند، استدلال ایشان از همان اول این بوده که "از این می‌ترسند که خدای ناکرده سلاح‌های کشتار جمعی بدست تروریست‌ها بیفتد!". حالا همان ترس آقای بوش به "واقعیت!!" پیوسته است.
یقینا در چند روز آینده هم آمریکایی‌ها یک ایرانی را با چهار تا و نصفی سطل کلورین در مرز ایران و عراق دستگیر خواهند کرد، آنوقت سناریو برای حمله تکمیل خواهد شد.

حالا باز آقایان خامنه‌ای و احمقی نژاد به چرند گویی خود ادامه بدهند و رجزخوانی بکنند، درست به همان روشی که ملا عمر و صدام حسین کردند. دود این رجزخوانی‌ها تنها به چشم ملت ایران خواهد رفت. آقایان که دیر یا زود باید عازم جهنم بشوند، فرقی برایشان نمی‌کند که صدها هزار نفر از ملت بدبخت ایران را هم با خودشان ببرند.

در همین رابطه بخوانید:
نگرانی از تجهیز شورشیان به سلاح شیمیایی در عراق.
این هم خبر سی‌ان‌ان
خامنه ای: وضعیت ایران فوق العاده نیست

February 20, 2007

رژیم آخوندی یک رژیم بازاری است

این مطلب را دیروز نوشتم و زمان نوشتن این مطلب اصلا از پیام گذاشتن بچه مکتبی که در پیام گیر دیروز پیام گذاشته بود خبر نداشتم (شاهد از غیب رسید!)، چون آن پیام در نیمه‌های شب نوشته شده بود در نتیجه اول این قسمت را بخوانید بعد هم قسمت دوم را که در پاسخ به پیام نوشته‌ام را بخوانید، گرچه اشاره هر دو بخش به یک پدیده و آن هم پدیده بازاری و بچه بازاری است.

بخش دیروز:
از روز بدست گیری قدرت بوسیله ملاها در ایران مشخص بود که حکومت آخوندی به علت تکیه بر بازاریان قدرتمند در دوران پیش از انقلاب وام‌دار این قشر شده است، به همین دلیل هم از روز اول مجبور شد هم از سیاست‌های اقتصادی آنها که از یک نوع اقتصاد بازاری عقب افتاده سرچشمه می‌گیرد پیروی کند و هم بعضی پست‌های کلیدی سیاسی را به آنها واگذار کند.
نگاه این رژیم به معادلات سیاسی بین‌المللی و مذاکره با کشورهای دیگر را نیز این رژیم بر اساس همین تفکر پی‌ریزی و اجرا می‌کند. بی دلیل نیست که اینها موفق شده‌اند بیش از سه سال مذاکرات اتمی رژیم را با روش کژدار مریض اداره کنند، یعنی با همان روش چانه زنی بازاری دارند در مذاکرات پیچیده بین‌المللی شرکت می‌کنند و مذاکرات را به پیش می‌برند. ممکن است عده‌ای فکر کنند که خوب چه چیزی بهتر از این!؟ آنها توانسته‌اند با استفاده از یک سیستم عقب افتاده و قدیمی (چانه زنی بازاری)، مذاکرات پیچیده و مشکلی از این دست را اداره کنند! پاسخ به این تفکر این است که "جوجه را آخر پائیز می‌شمارند". دولت‌های درگیر در این مذاکرات امروزه این تکنیک (بخوانید حماقت و عقب افتادگی تکنیک آخوندی) را درک کرده‌اند و به زودی مهره آخر را در صفحه شطرنج سیاسی بازی خواهند کرد و آنگاه است که بازنده اصلی نه رژیم آخوندی که ملت بدبخت ایران خواهد بود و عواقب آنرا نیز همین ملت بدبخت باید بپذیرد و هزینه آنرا بپردازد.

بخشی که امروز در پاسخ به این بچه بازاری نوشتم:
رو که نیست سنگ پای قزوین هم نیست، چون بعد از این همه افشاگری که در باره تو در وبلاگ‌ها انجام شده، سنگ پای قزوین هم اگر بود تا حالا از رو رفته بود.
آقای هودر یا دستیاران ایشان یا خود حسین شریعتمداری برداشته‌اند و این مطلب را در پیام گیر بنده کپی کرده‌اند قسمتی از آن را اینجا بخوانید باقی را اگر خواستید بروید در خود پیام گیر بخوانید:


وبلاگ من در ایران شدیدا فیلتر است. لطفا با کپی کردن این مطلب در وبلاگتان به بیشتر خوانده شدنش کمک کنید. نیز از خوانندگانتان بخواهید برای دریافت روزانه‌ی این وبلاگ با ایمیل به این آدرس نامه بفرستند:

می‌توانید بفرمایید چرا وبلاگ شما که از منافع خامنه‌ای و سیستم آخوندی بازاری آن دفاع می‌کنید در ایران سانسور شده است!!؟ نکند خدای ناکرده سیستم فیلترینگ اینترنت ایران هم بدست آمریکایی‌ها افتاده است!!!!؟
خدا روزی شما را جای دیگری حواله کند! از این نمد چیزی به شما نخواهد رسید!
فقط جهت اطلاع: وبلاگ خُسن آقا قبل از وبلاگ شما سانسور شد، اگر وبلاگ شما چند درصدی از ایران بیننده دارد، وبلاگ حقیر به هیچ عنوان از هیچ آی‌اس‌پی در ایران قابل دسترسی نیست، البته اگر دوستان این زحمت را به خود بدهند و از پراکسی استفاده کنند ممکن است به اینجا برسند. پس این قایم موشک بازی‌ها را کنار بگذارید و بروید سر اصل مطلب، اصل مطلب کدام است!؟ خود را به خریت نزنید! حالا که اصرار دارید خود را به خریت بزنید برایتان رمز گشایی می‌کنم:
رژیم می‌داند که تصمیم آمریکا جدی است و کمکی هم این بار از دست نیروهای داخلی برای نجات رژیم بر نمی‌آید. در نتیجه رژیم به این نتیجه رسیده که برای فشار آوردن بر آمریکا از نیروی بسیار عظیم ایرانیان خارج از کشور استفاده کند تا دستگاه تبلیغاتی آمریکا را خنثی کند. فراموش نکنید که وبلاگ‌هایی که در ایران سانسور شده‌اند در خارج از ایران قابل دسترسی است و همین ابزار برای رژیم بسیار پر ارزش است تا بوسیله آن گستره سیستم پروپاگاندای خود را در خارج هم ترویج دهد تا بوسیله آن بتواند ایرانیان مقیم خارج را تحت تاثیر قرار دهد.

ما هم با این موضوع که با آمریکا باید مبارزه کرد مخالفتی نداریم، تنها در اهداف ما با اهداف شما و رژیم شما یک تفاوت کلی وجود دارد و آن اهداف هم شامل نجات رژیم آخوندی نمی‌شود، نجات ایران یقینا از اهداف اولیه همه وطن پرستان است چه داخلی چه خارجه نشین، ولی نجات رژیم آخوندی تنها از اهداف بچه بازاری‌هایی مثل شماست.

درباره نیت آمریکا و حمله به ایران و دلسوزی که شما برای خامنه‌ای کرده‌اید: می‌توانید بفرمایید چرا خامنه‌ای حاضر نیست جل و پلاس‌اش را جمع کند و برود به جهنم و قدرت را به مردم واگذار کند، تا مردم حساب خود را با آمریکا تسویه کنند!؟

یک توضیح لازم: این پیام در تعدای از وبلاگ‌ها کپی شده، پس بدانید و آگاه باشید که این یک حرکت گسترده است و تنها شامل وبلاگ من نمی‌شود، این هم یک نمونه آن.

February 19, 2007

آیا امروز صبح یک تروریست اعدام شد!؟

shanbe_zehi1.jpgیک استاد دانشگاه سوئدی چند سال پیش مقاله‌ای نوشت و در این مقاله استدلال کرده بود که نیروی پلیس هم یک نیروی تروریست است (نقل به مضمون).
درست خواندید منظور این استاد دانشگاه هم همان پلیس متمدن سوئد یا کشورهای دیگر اروپایی بود و نه نیروی انتطامی حکومت آخوندی، یقین بدانید که با استفاده از استدلال‌های او می‌توان نیروهای سرکوبگر رژیم آخوندی را هم تروریست خواند بلکه بدتر.
متاسفانه دسترسی به اصل نوشته این استاد دانشگاه ندارم و تنها از مضمون نوشته او که در ذهن دارم استفاده می‌کنم ولی باور کنید نوشته این استاد دانشگاه چنان بر من تاثیر گذاشت که تقریبا همه متن آن نوشته بخاطرم مانده.
استدلال مرکزی او این بود که هر نیرویی که بخواهد با ایجاد رعب، ترس و وحشت قدرت خود را مستقر کند این نیرو یک نیروی تروریستی است و از این استدلال استفاده کرده بود و نوشته بود به دلیل اینکه نیروی پلیس هم برای مستقر کردن قانون یا حتی در بعضی کشورها بی قانونی از ترس برای رسیدن به این هدف خود استفاده می‌کنند در نتیجه تروریست هستند.
shanbe_zehi2.jpgاستدلال بسیار ساده است، هر نیرویی که با ایجاد رعب، وحشت و ترس خواسته‌های خود یا دستور دهندگان خود را به اجرا در آورد بر اساس تعاریف شناخته شده تروریست نامیده می‌شود، نیروی سپاه پاسداران، بسیج و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی که در این بحث جای ویژه خود را دارند. اینها با ایجاد رعب و وحشت، دستورات غیرقانونی و حتی غیر عرفی حکومتی را به اجرا می‌گذارند که از پایه رژیمی است غیر قانونی، آن هم قوانینی که بر اساس تمام قوانین و نرم‌های شناخته شده بین‌المللی غیر قانونی غیر انسانی و عقب افتاده هستند.
حالا آیا می‌توان با تعاریف بالا فردی را که امروز رژیم اسلامی اعدام کرد را تروریست نامید!؟ پاسخ من منفی است. دلایل این مخالفت را در پی خواهم آورد ولی اول اجازه دهید به خود پروسه دستگیری، اتهام، بازجویی، محاکمه و اعدام این هموطن آزادی خواه بپردازم.
shanbe_zehi3.jpg
بر اساس اطلاعات داده شده از عوامل خود رژیم:
نام: نصرالله شنبه‌‏زهی
تاریخ دستگیری: 25 بهمن ما 85 ، (پنج روز پیش)
تاریخ ارتکاب جرم!: 25 بهمن ما 85 ، (پنج روز پیش)
تاریخ خاتمه بازجویی!: 26 بهمن ما 85 (کمتر از 24 ساعت بعد از دستگیری)
تاریخ خاتمه دادگاه و حکم دادگاه: نا معلوم (حتما حکم حکومتی بوده!)
تاریخ ابلاغ حکم: نا معلوم
تاریخ استیناف خواهی: در حکومت الله استینافی در کار نیست
تاریخ دادگاه تجدید نظر: ؟؟؟ تجدید نظری در کار نیست حکم الله است تجدید نظر ندارد!!
تاریخ اجرای حکم: ساعت 10:20 صبح امروز 30 بهمن ماه (کمتر از 4 روز بعد از بازجویی!!)

در این مساله هیچ تردیدی وجود ندارد که رژیم تنها بخاطر انتقام گیری از هموطنان بلوچ و ایجاد رعب و وحشت (خصیصه هر تروریستی) عجولانه دست به اعدام بی گناهی زده چه هیچ دادگاهی نمی‌تواند ادعا کند که در کمتر از یک هفته قادر است چنین حکمی صادر کند.

حالا خود شما نتیجه بگیرید چه کسی تروریست است، چه کسی آزادی خواه.

حکم من صادر شد، حکم شما چیست؟ شما حق ندارید در مقابل اینگونه جنایات بی تفاوت بمانید این مساله حتی اگر یک وظیفه میهن پرستی نباشد یقینا یک وظیفه اخلاقی و انسانی است که به گردن همه ما است، در برابر چنین جنایاتی حق نداریم ساکت بنشینیم.

من امروز برای این تروریست!! عزیز گریستم. شما را نمی‌دانم، ولی این را یقین دارم که امروز هر انسان آزاده‌ای باید خون گریه کند

February 17, 2007

اصلاحات مُرد! زنده باد اسهالات

خوش باوران بخوانند
پیک نت: هزینه سفرهای حجت الاسهال والمسهلين سید محمد خاتمی از بیت رهبری تامین می‌شود

اتل متل توتوله، گاو حسن چه جور؟ نه شیر داره نه پستون! شیرشو بردن هندستون... (آهای ملت این گاو نر است، دوشیدن ندارد!)

بنیاد باران هم از همان دست دکان‌هایی است که رژیم برای گسترش سلطه خود بر ایران ملا زده دایر کرده تا بوسیله آن ملت بی خبر ایران را بیشتر تحمیق کند، تا بهتر بتوان جیب ملت را ببرد.
این بنیاد هم مثل دیگر بنیادها هزینه‌هایش از پول دزدی شده جیب ملت تامین می‌شود.

داستان دزد زدن دفتر این بنیاد چند روز پیش منتشر شد و پس از آن هم دیگر خبری از آن نشنیدیم تا اینکه در خبر بالا یک مرتبه فاش می‌شود که هزینه‌های سفر خاتمی را بیت رهبری تامین می‌کند. این خبر یا به قول خودشان افشاگری، چیزی نیست که برای ما خبر غیر منتظره‌ای باشد (ما همیشه گفته‌ایم که اینها همگی دستشان در یک کاسه است) حالا چرا خود رژیم یا به قول سایت پیک نت منابع داخلی خبرش را برملا کرده‌اند!؟ دلیل این عمل یقینا این است که مدارک این بنیاد به دست نامحرمان افتاده و می‌رفته که در آینده نزدیک برملا شود در نتیجه رژیم علاجی بجز برملا کردن این خبر به دست خود نداشته. به قول معروف "پیش دستی کرده که عقب نیفتد".

این خبر یا به قول سایت پیک نت افشاگری را باید جوانهای خوش باوری بخوانند که هشت سال خود و مملکت را اسیر، منتر و درگیر شعبده بازانی بنام اصلاحات کردند و بجای سرنگونی به خیال خودشان می‌خواستند رژیم را از داخل اصلاح کنند!
neghabdar.jpg

فکرش را بکنید خامنه‌ای پول می دهد به خاتمی تا برایش رژیم را اصلاح کند!! خنده آور نیست؟

یک عکس جالبی را امروز در ایرنا دیدم، دلم نیامد آنرا با شما تقسیم نکنم. سوالی که باید در رابطه با این عکس مطرح کرد این است: چه دلیلی دارد که یکی از طرفداران قائد اعظم صورت خود را پوشانده!؟ انگاری یکی از مخالفین است! یا شاید هم یکی از طرفداران قائد اعظم چنان ترس برش داشته که مجبور شده صورت خود را برای حفظ جان در آینده نزدیک بپوشانند.
تصویر از گزارش تصویری از دیدار جمعی از مردم تبریز با سید علی چلاق است.

February 16, 2007

بازی سیاسی

باسم الاعذاری، مسئول دفتر مقتدا صدر در نجف، به خبرگزاری فرانسه گفت: «مقتدی صدر در عراق و به طور مشخص در شهر نجف است و احتمالا فردا برای جلوگيری از فتنه و رد شایعات خطبه نماز جمعه را در مسجد کوفه می‌خواند.» منبع

sadr_larijani.jpg شنبه 22 ژانویه 2006از اول این هفته شایع شد که مقتدا صدر به ایران فرار کرده است. قبلا هم صدر به بطور علنی در ایران بوده و نه تنها در ایران بوده که با عده‌ای از سران حکومت آخوندی دیدار و مذاکره کرده، عکس و خبر آن را هم همه خلق الله دیده‌اند. مشاور نوری المالکی نخست وزیر عراق دیروز فرمودند که مقتدای صدر در ایران است.

مقتدای صدر در درگیری های نجف نقش اساسی دارد در ضمن همچنین در دولت عراق فعالیت دارد و همزمان مخالف آن دولت است و در عملیات تروریستی بر علیه همان دولت (بر علیه دولتی که خود در آن فعال است) شرکت می‌کند!؟

دولت آمریکا و خصوصا آقای بوش بارها حکومت آخوندی را به دست داشتن در درگیری‌های عراق متهم کرده.

حالا هم مسئول دفتر مقتدا صدر خبر می‌دهد که صدر فردا (امروز) خطبه نماز را در مسجد کوفه می‌خواند.

پیدا کنید پرتقال فروش را.

بازی‌های سیاسی چنان مسخره شده که آدم مانده که نکند اینها همه یک کمدی است که دارد روزانه در رسانه‌های مختلف خبری روی صحنه می‌رود.
سوال: آیا آمریکا تا این اندازه بی دست و پاست که مقتدای صدر "یک ملای یک لا قبا" می‌تواند بدون هیچ مشکلی بین عراق و ایران رفت و آمد کند همزمان در دولت عراق شرکت داشته باشد و همزمان هم سلاح دست بگیرد و برعلیه آمریکا عملیات انجام دهد!؟ پس کجاست CIA و سیستم‌های جاسوسی ابرقدرت جهان!؟

پ.ن: خبر می‌رسد که برخلاف دروغ مسئول دفتر مقتدی صدر که گفته بود صدر جمعه (دیروز) در کوفه خطبه نماز خواهد خواند خطبه‌ای نخواند، در نتیجه می‌توان به این نتیجه رسید که مقتدا صدر در ایران بسر می‌برد

February 12, 2007

باز ملاها فریبتان دادند؟

دوستان عزیز این چه ساده انگاری است که همه چپ‌ها این روزها به آن گرفتار شده‌اند!؟
همه صحبت از فیلم دادگاه گلسرخی می‌کنند و اینکه چه شده که جمهوری اسلامی این فیلم را حالا بعد از 28 سال نمایش داده! عده‌ای که نزدیک است از این اتفاق حتی ذوق مرگ بشوند! ای کاش این فیلم پخش نشده بود. حداقل می‌توانستیم نوستالژی مقاومت را هر چند که یک فریب بیش نبود برای خودمان حفظ کنیم.
دوستان با گزینشی که در پخش این فیلم انجام شده، سانسور و بریدن و کنار هم چیدن و خلاصه قسمتهایی که پخش کرده‌اند، حتی کسانی مثل من هم که توهمی در باره افرادی مثل گلسرخی داشتیم حالا این توهم از بین رفته و به دلسردی و بغض تبدیل شده. من با اینکه خودم این فیلم را آن دوران در تلویزیون دیده بودم ولی راستش را بخواهید هیچ چیز از آن یادم نمانده بود. تازه مگر می‌توان یک موضوع تاریخی را از کانتکس آن خارج کرد و بدون توضیح و تشریح اوضاع آن دوران آنرا به خورد ملت داد!؟ این کار را فقط مقرضان می‌توانند بکنند و از نظر تاریخی هم هیچ ارزشی ندارد. اتفاقات تاریخی را باید در داده‌های زمان خودش دید و بررسی کرد نه اینکه حزب الله بیاید و امروز محاکمه گلسرخی را بعد از 28 سال حکومت آخوندی منتشر کند که چه بشود!؟ مثلا می‌خواهند بگویند که چپ های ما هم برای حسین سینه می‌زدند!؟
مگر گلسرخی در این فیلم چه می‌گوید!؟ آیا از یک فردی که خودش را مارکسیست می‌دانسته وقتی که به حسین و شهید و مظلوم و و و از این دست چرندیات مذهبی برای حقانیت بخشیدن به آرمانهایش روی می‌آورد دیگر چیزی از او بعنوان یک مارکسیست باقی می‌ماند!؟ مگر نه اینکه همین حسین شهید و سینه زنان‌اش بودند و هستند که در این 28 سال گذشته کاری کردند که روی شاه را سفید کردند!؟
من یقین دارم اگر گلسرخی امروز زنده بود و این فیلم را می‌دید خودش برای خودش بخاطر این سخنانش حکم اعدام صادر می‌کرد.
پس می‌بینید که جای ذوق زده شدن نیست برعکس باید گریه کرد که این حرامزادگان قادرند بهترین سمبل‌های مقاومت ما را هم با حقه بازی و ترفندهای شناخته شده آخوندی در هم بکوبند و نقش بر آب کنند.
اگر کسی خواست از فیلم‌های گذشته نمایش بده باید فیلم‌های دیگری را هم برای توجیه این سخنان منعکس کند. باید منعکس کنند که در آن زمان هر کسی که با شاه مخالف بود هم سنگر به حساب می‌آمد و کمونیست و مجاهد و ملا و مفتی همگی تا آنجایی که می‌توانستند از یک دیگر واژه، سوژه و حقانیت قرض می‌کردند با هم مراوده داشتند نه اینکه همدیگر را قبول داشته باشند ولی به ضرورت زمان خودش مجبور بودند با همدیگر کار کنند و به صورتی همسنگر باشند.
اگر رژیم امروز این فیلم یا شاید حتی فیلم‌های دیگر را هم پخش کند اینها نه از روی خواست قلبی شان است که بیشتر و پیشتر برای جذب لایه‌های مختلف اجتماعی است تا بتوانند در برابر دشمن سهمگینی که پشت مرزها منتظرشان نشسته مقاومت کنند. یقین بدانید فردا هم ممکن است کاپیتال مارکس را بجای چرندیات قرآن در مدارس تدریس کنند. توهم زده نشوید و فریب این ریاکاران را نخورید اینها همان‌هایی هستند که از چپ‌ترین تا راست‌ترین را سلاخی کردند، حالا که نوبت خودشان رسیده به دست و پا افتاده‌اند.

February 11, 2007

آقای وزیر گوزیدن!

واقعا باید سخنان این آقایان را با گوزیدن برابر دانست! می‌پرسید چرا!؟ دوستان حدس‌هایی که من و شما در زمینه اقتصاد می‌زنیم اکثرا از روی آمار ناقصی است که به علت مخفی کاری رژیم در دسترس ما قرار می‌گیرد، در عوض این آمار کامل و بدون دست کاری و سانسور در اختیار سردمداران رژیم قرار دارد، پس اگر بخواهند و شعورش را داشته باشند می‌توانند با دقت وضع آینده کشور را در حوضه اقتصادی به تصویر بکشند. البته ما توقع چندانی از این آقایان نداریم زیرا اینها فقط و فقط برنامه ریزی‌هایشان برای پر کردن جیب گشاد ملاها و دیگر اعضای مافیای حکومتی است نه رفع مشکلات جامعه فلک زده ایران. سخنان آقای وزیر را بخوانید:

در هر سال صورت می‌گیرد: افزایش یک میلیونی لشکر بیکاران

آفتاب: محمد جهرمی وزیر کار دولت نهم با اعلام اینکه سالانه یک میلیون نفر به جمعیت بیکار کشور افزوده می شود اعتراف کرد که مشکل بیکاری با شعار حل نخواهد شد. وی با اشاره به میزان تاثیر گذاری بخش غیردولتی در اشتغال زایی، تصریح کرد تا زمانی که سرمایه‌گذار احساس امنیت نکند و سرمایه گذاری وی سود آور نباشد، مشکل اشتغال و بیکاری حل شدنی نیست.

این از سخنان حضرت وزیر کار.
حالا این هم از سخنان خُسن آقا که در این مدت پنج سال وبلاگ نویسی بارها به آن اشاره کرده‌ام، اینها فقط مشت‌هایی است از خروارها مطالبی که در این باره نوشته‌ام:

29 ژانویه 2004
اینکه این رژیم خواهد رفت و خیلی زود هم خواهد رفت را یک اقتصاددان بسادگی به شما خواهد گفت. نیازی به تجزیه تحلیل‌های سیاسی ندارد. محاسبه خیلی ساده است.
جمعیت قبل از انقلاب منهای جمعیت امروز ایران چیزی معادل 30 میلیون نفر می‌شود. این 30 میلیون نفر همگی زیر 25 سال سن دارند. این لشکر بیکاران یکی دو سال است که درحال وارد شدن به بازار کار ایران هستند و سالانه بطور متوسط 1.5 تا دو میلیون بیکار را به بازار کار ایران سرازیر می‌کنند. حتی ژاپن هم قادر به تولید این همه موقعیت شغلی نیست چه برسد به ملاهای متحجر. سقوط حتمی است قیمت و زمان آن را ما تعیین می‌کنیم.

30 مارس 2006:
مکانیزم‌هایی که در اقتصاد برای کنترل تورم و مشکل بیکاری وجود دارد را نمی‌توان به شوخی برگزار کرد و از کنارشان گذشت، این مشکلات هر رژیمی را از هم می‌پاشد چه رسد به حکومت‌های خودکامه. من توی همین وبلاگ بارها به این مشکل پرداخته‌ام و حتی نوشته‌ام که حتی اگر ملت هم نتواند این حکومت را سرنگون کند همین مشکلات اقتصادی باعث از هم پاشیده شدن این رژیم خواهند شد.

13 سپتامبر 2006:
خُسن آقا: جالبه! بد نبود یک خبرنگار با شهامت از این آقا می‌پرسید: مگر کس دیگری جز شما در این 28 سال گذشته حکومت کرده؟ در ضمن این افزایش بی رویه جمعیت هم از هنرهای همین حکومت اسلامی است، مگر غیر از این هست!؟ گویا آقا فراموش کردند که قاعد اعظم خمینی دیوس تصمیم داشت ارتش 20 میلیونی تولید کنه! حالا کجاشو دیدن باید صبر کنند تا تمام این ارتش 20 میلیونی به سن کار برسه تا اونوقت ببینیم آقای حداد که تصمیم داشتند ایران رو تبدیل کنند به ژاپن اسلامی ببینند یک من آرد چقدر پرسم می‌بره!

آقای وزیر چرندیات دیگری هم گفته‌اند که اگر خواستید بدانید که چقدر اینها باهوش!!! هستند خودتان بروید و در این آدرس بخوانید.

February 10, 2007

امام آمد...

امام آمد
به جای الاغ با هواپیما آمد
امام آمد
به جای رفاه فقر و بدبختی آورد
امام آمد
بجای آزادی زندان آورد
امام آمد
به جای مهر و محبت نفاق آورد
امام آمد
به جای تمدن توحش آورد
امام آمد
بجای انقلاب استفراغ آورد

آن که آمد، نه امام بود که آمد
الاغ بود که با هواپیما آمد
آن که آمد، نه انقلاب بود که آمد
استفراغ بود که هم از بالا و هم از پائین آمد

با پوزش از دوستان و دشمنان، حقیر اصلا در شعر و این جور چیزها استعدادی ندارم ولی به خودم گفتم جهنم! وقتی ملتی استفراغ را بجای انقلاب بپذیرد! یقینا این چرندیات را هم بجای شعر خواهد پذیرفت.

پیشا پیش سالگرد استفراغ بزرگ ملت ایران را به همه تسلیت می‌گویم.

پ.ن.:
از ثمرات اَن‌قلاب:
دیروز یک جایی خواندم که سایت شرکت خودرو سازی ایران خودرو هک شده، یادم نمی‌آید کجا بود، مهم هم نیست کجا خواندم، مساله اصلی این است که بعد از 24 ساعت هنوز مسئولین این شرکت قادر نیستند سایت را بالا بیاورند (منظورم بالا آوردنی نیست که معمولا از معده آغاز می‌شود ها!). حالا باید از خود پرسید در دنیای امروز که حتی خُسن آقا هم قادر است وبلاگ فکسنی خود را در صورت مشکلات فنی در کمتر از چند ساعت یا حتی چند دقیقه فعال کند. همچنین با دانستن اینکه صنعت خودرو سازی امروزه بیشتر الکترونیک شده تا مکانیک، باید از خود پرسید وقتی چنین شرکتی قادر نیست ایمنی یک سایت اینترنتی را تامین کند، آیا توانایی تامین ایمنی در خودروهای ساخت خود را دارد!؟ یا اصلا می‌توان به چنین شرکتی امیدی بست!؟
چند روز پیش رفته بودم یک کنفرانس ایمنی عجایبی را در این کنفرانس دیدم که اگر آقایان مسئول شرکت ایران خودرو دیده بودند شلوار خود را خیس می‌کردند.

February 08, 2007

چرندیات یک بچه مسلمون

یک بشری برداشته و توی مطلب چند روز پیش پیامی گذاشته آن هم نه یک بار نه دوبار بلکه هفت بار همان پیام را تکرار کرده پیامش رو بخوانید تا یک برخورد درست و حسابی با این بچه مسلمون بکنم که یادش بره از کدوم طرف اومده اینجا.

پیام بچه مسلمون:

با عرض سلام
من تناه چیزی که میتونم براتون بگم و استدلال خودمه در مورد شما و صاحبان این سایت که یقینا و صد در صد استدلالم درسته این است که صاحبان این سایت همه یه مشت عقده ای و تو سری خور بیشتر نیستند و همشون عقده جنسی دارند از اونمطالبوتن و عکسهای وبلاگتون معلومه که همتون عقده جنسی دارید
و برید جقتونو بزنید هر اتفاقی میافته که همه تقصیر رژیم نیست تقصیر زمان و روزگاره وگر نه در زمان رژیم شاه که اوضاع بدتر بوده
((خلاصه ختم کلام همتون عقده جنسی دارید و به جای چرندیات گقتنهای سیاسی برید فکری با حال کیرتون بکنید و اینقدر هم به مقدسات دینی توهین نکنید))
خدانگهدار


اول از همه شما بفرمایید چرا این همه بی صبر تشریف دارید و دکمه را هفت بار فشار داده‌اید و باعث شده‌اید پیام شما هفت بار به ثبت برسد!؟ (شش عدد از این پیام رو پاک کردم فقط یکی شو نگه داشتم). مگر سواد خواندن و نوشتن ندارید!؟ مگر من زیر قسمت پیام گیر ننوشته بودم که لطفا دکمه را فقط یک بار فشار بدهید!؟ خدا یک عقل درست و حسابی به شما بدهد و یک پول هنگفتی هم به من ندهد، چون به خدا اعتقاد ندارم.
دوم صاحبان این سایت که سایت هم نیست بلکه یک وبلاگ است فقط یک نفر هستند! حالا چرا شما خیال کردید که حقیر چند نفر تشریف دارم!؟ حتما به خاطر پرکاری من هست که شما به این نتیجه رسیده‌اید؟ به عرض مبارکتان برسانم که معمولا مسلمان‌های کون گشاد هستند و کم کار، یقینا به همین خاطر است که شما مرا هم به همان فرض کم کار بودن چند نفر حساب کرده‌اید! قربانت گردم آدم‌هایی مثل من بخاطر اینکه وقت خودشان را به چرندیاتی مثل نماز و روزه و مسجد رفتن و گوش به چرندیات آخوندی دادن تلف نمی‌کنند وقت کافی برای فعالیت بیشتری دارند و همچنین بخاطر اینکه اعتقادی به جهان دیگری بجز همین جهان هستی ندارند مجبورند هر کاری که دارند در همین جا انجام دهند چون یقین دارند که پس از این زندگی، دیگر وجود خارجی نخواهند داشت در نتیجه سعی می کنند با کار بیشتر اثری مثبت از خود در این جهان برجای بگذارند.
نکته سومی که مطرح کرده بودید بر می‌گردد به عکسهای وبلاگ بنده. می شود شما بفرمایید منظور شما کدام عکس‌ها بودند چون من عکس چندانی در این وبلاگ نمی‌بینم. نکند خدای نکرده شما فقط عکس‌ها را نگاه می‌کنید و از خواندن مطالب عاجز هستید؟
نکته آخر اینکه متوجه نشدم عقده‌های جنسی بنده را شما از کدام نوشته من استخراج و کشف فرمودید و بعد اینکه رابطه فلان خُسن آقا را با "مقدسات دینی" دیگر چه صیغه‌ای است!؟ لطفا توضیح دهید چون این یکی را هم درست درک نکردم. البته تا آنجایی که می‌دانم مسلمین تنها به شکم و زیر شکمشان می‌پردازند و یقینا شما هم به همین دلیل بوده که اسلام را به فلان بنده متصل فرموده‌اید!

February 05, 2007

داستان زندان‌بان مهربان خانم امشاسپندان!

جریان دستگیری و زندانی شدن فرناز سیفی را پیگیری می‌کنم. آخرین نوشته‌اش را از جریان دستگیری و زندانش را که می‌خوانم تا به این جای مطلب می‌رسم خونم به جوش می‌آید، نه برای اینکه او را به زندان برده‌اند زیرا به نوشته خودش بیشتر شبیه به هتل می‌مانده است تا زندان!! بلکه برای این جملات‌اش، انگاری خود خود عیسی مسیح است! بخوانید تا بعد توضیح بدهم:

بعد حدود یک ساعت در سلولم باز می شود، زن برایم یک پرتقال آورده است. لبخند بر لب تشکر می کنم، با مهربانی می گوید خواهش می کنم دختر جان. در ذهن حرف دوستی که تجربه زندان دارد را با خود مرور می کنم: « یادت باشد زندان بان دشمن تو نیست. الکی به او پرخاش نباید کرد و انرژی را با پرخاش بیهوده هدر داد.»

زندان بان دشمن تو نیست!؟ مگر زندان بدون زندان بان هم می‌تواند اداره شود!؟ نکند زندان هم مشکل ما و شما نیست!؟ این است طرز فکر شما مثلا روشنفکران آن دیار!؟ خدا خیرتان بدهد خانم جان! اگر زندان بان دشمن شما نیست پس چه کسی دشمن شماست!؟ آن مردک الدنگ چلاق!؟ او که بدون همیاری همین زندان بان‌های مهربان! حتی قادر نیست کون خودش را بشوید چه رسد به اداره سیستمی مخوف مثل سیستم حکومت آخوندی.
شاید بنا به نظر این روشنفکران ما، بد نباشد از این به بعد جوایز حقوق بشر و الخ را هم بدهیم به همین زندان بان‌ها که این همه مهربان تشریف دارند!؟
خدا خیرت بدهد همشیره! همین زندان بان‌ها بودند که زندانیان سال‌های 60 را تیرباران می‌کردند، همین‌ها بودند که ستون‌های لرزان حکومت ظلم ملاها را مستحکم کردند و همین‌ها هستند که اگر لازم شد شما و صد تا بی گناه تر از شما را هم شکنجه و اعدام خواهند کرد و شاید قبل از اعدام هم پرتقالی برایشان آوردند و خیلی مهربانانه طناب را هم به گردن‌شان خواهند انداخت!!
از ما گفتن بود، حالا شما خود دانید که اینها را چه نام بگذارید! ما اینها را مامورین خونریزی و حکومت ترور می‌نامیم، شما اگر دوست دارید آنها را عیسی مسیح بنامید. اینها برای ما سلول‌های هر چند کوچک از بدنه حکومت ترور و وحشت هستند.

ایشان زندان و بطور کلی سیستم امنیتی حکومت آخوندی را چنان به تصویر می‌کشند که آدم هوس می‌کند یک مدتی برود زندان تفریح! آدم دلش به حال این هیولا ها زندان بان می‌سوزد!! من که نمی‌دانم چه بگویم شما خودتان بروید بخوانید و خود قضاوت کنید.


پ.ن.:
یک نگاهی هم به این قطعه فیلم بکنید تا واقعیات رندانهای جمهوری اسلامی رو کمی بهتر درک کنید.
با سپاس از جی بخاطر لینک فیلم

February 04, 2007

باورهای احمقانه

وقتی این خبر را خواندم، حداقل دو سه دقیقه داشتم می‌خندیدم. چنان خنده‌ام شدید بود که نزدیک بود نفس بر بشوم. خبر را بخوانید:

اعضای باند توزیع گوشت الاغ در اصفهان دستگیر شدند
به گفته فرماندهی انتظامی استان اصفهان ، اعضای یک باند که در یکی از دامداری های واقع در شرق اصفهان اقدام به ذبح و توزیع گوشت الاغ می کردند ، دستگیر شدند. ماموران در بازرسی از این دامداری، هفت الاغ ذبح و تمیز شده را بصورت بسته بندی و آماده توزیع کشف و ضبط کردند.
منبع
حالا برویم سر مساله گوشت.
در دوران دانشجویی مدتی را در یک رستوران در جنوب فرانسه به شغل شریف ظرفشویی و کمک آشپزی مشغول بودم.
معمولا وقتی شما در یک رستوران کار می‌کنید نهار و شام شما مجانی است و قبل از اینکه مشتری‌ها بیایند کارگرهای رستوران در همان رستوران غذا می‌خورند.
روزی که شروع به کار در رستوران کردم، صاحب رستوران از من پرسید مسلمان هستم؟ چون می‌دانستم که سئوالش به کجا می‌خواهد ختم شود، خودم پیشقدم شدم و گفتم: اگر بخاطر گوشت خوک است! هنوز نخورده‌ام ولی حاضرم برای اولین بار اینجا امتحان کنم.
یادم می‌آید اولین مرتبه‌ای که گوشت خوک را زیر دندانم گذاشتم یک حالت بدی داشتم. خیلی احمقانه است، قبلا گوشت خوک را به صورت ژامبون خورده بودم فقط بخاطر اینکه ژامبون شبیه به کالباس بود زیاد عکس‌العمل نشان نداده بودم ولی وقتی گوشت خوک را به صورت تیکه بزرگی جلو من گذاشته بود چند ثانیه طول کشید تا اولین لقمه را بلعیدم.
چند سال بعد یک دوست ویتنامی داشتم روزی من و چند نفر دیگر را دعوت کرده بود. هنگام شام وقتی پرسیدم گوشت چه جانوری است، بیچاره نمی‌دانست که ما گوشت سگ نمی‌خوریم، با اینکه آن گوشت را گران تر از هر گوشت دیگری خریده بود آن شب دست به گوشت سگ نزدم.
در همه این سال‌ها وقتی از خودم می‌پرسم چرا گوشت خوک را خوردم ولی گوشت سگ را نخوردم! تنها دلیلی که می‌توانم برای این کار پیدا کنم این است که گوشت خوک را انسان‌های زیادی می‌خورند، درصورتی که گوشت سگ را فقط در شرق آسیا می‌خورند و شناخت من از فرهنگ آن کشورها بسیار محدود است.
حالا فکرش را بکنید، اگر ملتی در گوشه‌ای از دنیا گوشت خر هم می‌خوردند، ممکن بود من و شما امروز گوشت خر را با لذت و ولع بخوریم بدون اینکه خم به ابر بیاوریم.
راستی چرا این بیچاره‌ها را بخاطر فروش گوشت الاغ دستگیر کرده‌اند!؟ مگر فرقی بین الاغ و گوسفند وجود دارد!؟ البته بجز پند و اندرزهای اسلام!

نکته آخر:
با آن همه حقه بازی که توی ایران هست و با آن همه خر و گورخر ولگرد در ایران یقین دارم اکثر ایرانی‌ها یکی دوبار در ایران کباب یا خورشت گوشت خر میل کرده‌اند

February 03, 2007

اسپم Spam امام زمانی!

آقای جامی و شرکاء بعد از اینکه دیدند عده‌ای از وبلاگ نویس‌ها از جمله خُسن آقا برای ایشان و رسانه امام زمانی شان تره هم خورد نمی‌کنند حالا تازگی‌ها شروع کرده‌اند به ارسال اسپم.
چند روزی است که ایشان و دستگاه عریض و طویل رادیو امام زمان، روزانه خبرنامه‌ای منتشر می‌کنند که آنرا از طریق میل برای هر کس و ناکسی ارسال می‌کنند. این که می‌نویسم هر کس و ناکسی به این دلیل است که تا آنجایی که حقیر یادم می‌آید، هیچگاه در سایت رادیو امام زمان ثبت نام نکرده‌ام، حالا به کدام دلیل آدرس میل من به لیست ایشان و شرکاء افزوده شده بر من روشن نیست. توجه داشته باشید که حقیر برای جلوگیری از ربوده شدن آدرس میل‌ام، آدرس را به صورت تصویر در وبلاگ‌ام قرار داده‌ام که این خود دلیل محکمی است برای اینکه حضرت جامی و شرکاء این آدرس‌ها را به صورت دستی (Manual) جمع آوری کرده‌اند.
برای اینکه شبهه‌ای برای رادیو امام زمانی‌ها باقی نماند، بصورت کتبی اعلام می‌دارم که حقیر علاقه‌ای به دریافت اسپم از رادیو زمانه یا هیچ رسانه دیگری را ندارم و اگر روزی خواستار چنین چیزی شدم شخصا اقدام به ثبت نام خواهم کرد.
ما را به خیر شما امیدی نیست مرحمت فرموده شر مرسانید!

February 01, 2007

نزدیک بود تلنگ سرورمان در برود

دوستان عزیز با پوزش بخاطر محو شدن وبلاگ خُسن آقا از اینترنت به اطلاع می‌رسانم که دیشب نیمه‌های شب ساعت 02:56 کسانی سعی کرده بودند سرور خُسن آقا را هک کنند. خوشبختانه موفق به این کار نشده بودند. علت آن هم این است که سرور مفلوک خُسن آقا هر وقت با این گونه مشکلات روبرو شود مثل خود خُسن آقا خاموش می‌کند و تا خطر برطرف نشده باشد روشن نمی‌شود!
گفتم به اطلاع رسانده باشم که اگر مجددا گوش شیطان کر چشم شیطان کور دشمن! حمله کرد در جریان باشید.

پ.ن.:
این عکس‌های آقا رو هم نگاه کنید! مثل اینکه آقا بدجوری لنگش تو هواست! نگاه کنید ببینید چرا با شال‌گردن جلو دهنش رو گرفته یا از بوی گند جوراب احمدی نژاد هست یا اینکه چنان مرضی گرفته که کوچکترین ویروسی می‌تونه جونش رو بگیر، مثل ایدز!