« December 2006 | Main | February 2007 »

January 31, 2007

افزایش فشار بر ایران یا زمینه سازی برای شروع جنگ

افزایش فشار بر ایران یا زمینه سازی برای شروع جنگ
روز 19 ژانویه زمانی که مجلس سنای آمریکا قانونی را تصویب کرد تا به ظاهر جلو حمله ارتش آن کشور را به ایران بگیرد، هشدار دادم که این فقط یک بازی سیاسی است.
طرح کنگره بعد از منع کردن آقای بوش از حمله به ایران به او اجازه می‌داد که "اگر نیروهای ایران در خارج از مرزهای آمریکا نیروهای این کشور را مورد حمله قرار دهند" او (بوش) می‌تواند بدون اجازه سنا از منافع آمریکا دفاع کند (بخوانید به ایران حمله کند).
در ادامه نوشته بودم که یقینا آمریکا برای بدست آوردن این بهانه کافی است چند شورشی شیعه عراقی را تحریک به دست زدن به عملیاتی کند تا به همین علت زمینه حمله به ایران فراهم شود.
حالا گویا دارند زمینه این بهانه را مهیا می‌کنند.
در خبری که همین امروز منتشر شد آمده است:

خبرگزاری فرانسه: بنا بر گزارش رسانه‌ها، دولت آمریکا سرگرم بررسی احتمال دخالت ایران در حمله‌ى هدفمند سى‌ام ژانویه به پایگاه آمریکا در شهر کربلا ست. شبكه‌ى خبری سی ان ان با استناد به اظهارات محافل دولت آمریکا گزارش داد: وزارت دفاع آمریکا مشغول تحقیقاتی است تا مشخص گردد، آیا عاملانی که با یونیفورم و سلاح‌ مبدل نظامیان آمریکایی در این حمله شرکت داشتند، ایرانی بودند و یا توسط ایران آموزش دیده بودند؟ یکی از مقامات دولت آمریکا در این خصوص گفت، کیفیت این حمله با دیگر حملات شبه‌نظاميان عراقی و ‌پيكارجويان خارجی فعال در عراق فرق داشت و ورای آن بود. منبع خبر دویچه وله
این خبر را وقتی که به خریت سپاه پاسداران که در نشریه رسمی خود سربازان آمریکایی را تهدید به ربودن کرده بیفزاییم سناریوی آمریکایی‌ها تکمیل خواهد شد.

خبر دوم:
شورای ملی مقاومت (بخوانید سازمان مجاهدین خلق) همراه با گروهی از سیاستمداران عراقی که بیشترشان سنی مذهب بودند، کنفرانسی مطبوعاتی در بروکسل برگزار کرد. اين گروه از سیاستمداران عراقی، برای گفت و گو با نمایندگان پارلمان اروپايی، به بروکسل سفر کرده‌اند.

در این کنفرانس، عدنان الدلیمی، رهبر فراکسیون اعراب سنی در پارلمان عراق، گفت که «دخالت ایران در امور عراق»، دیگر یک موضوع «مخفیانه» نیست. به گفته وی هم اکنون، «همه می دانند که ایران در اوضاع عراق، دست دارد.» منبع خبر رادیوفردا


خبر سوم:
عصر دیروز جرج بوش رییس جمهور آمریکا در گفتگویی رادیویی ایران را مجددا تهدید کرد که درصورت ادامه دخالتهایش در عراق باید انتظار عواقب ناخوشایندی را داشته باشد. او گفت اگر ایران به عملیات نظامى‌اش علیه نیروهاى ما در عراق و غیر نظامیان این کشور ادامه دهد با واکنش شدید ایالات متحده روبرو خواهد شد. منبع دویچه وله

در هر سه خبر که امروز و دیروز منتشر شده به یک شکل ایران متهم می‌شود به دخالت نظامی در عراق و در خبر اول حتی ایران متهم شده به کشتن و ربودن و کشتن چند سرباز آمریکایی. به سخن دیگر این همان پیش زمینه ای بود که روز 19 ژانویه نوشتم که دولت بوش برای مقابله نظامی با ایران به آن نیاز دارد.
حالا باید منتظر شد و دید که آیا این تهدیدها عملی می‌شود یا اینها هم جزئی از فشار روانی است که آمریکا دارد به ایران وارد می‌کند. یقینا در روزهای آینده فشارها افزایش خواهد یافت و این افزایش فشار تا روز 3 اسفند که پایان مهلت حکومت ایران برای پاسخ به قطعنامه شورای امنیت است ادامه خواهد یافت. یقینا عملیات نظامی تا آن روز در کار نخواهد بود ولی بعد از اتمام مهلت ایران گزینه نظامی غیر ممکن به نظر نمی‌رسد، خصوصا که اگر ایران باز هم متهم به دخالت نظامی در عراق بشود.

January 30, 2007

به فرمان مرمر خانم شیعیان بی شعوراند

خانم مرمر خانم مرحمت فرموده‌اند و حقیر را در پیام گیر پست قبل بی شعور خوانده‌اند. در این نوشته سعی ندارم ثابت کنم که بی شعورم یا باشعور ولی در عوض سعی دارم ثابت کنم که بنا به استدلال خانم مرمر خانم، یقینا شیعیان بی شعور هستند.
اول برویم سر استدلال مرمر خانم گل! ایشان زحمت کشیده‌اند و برای حقیر پیام گذاشته‌اند.
پیام ایشان:
کاش به جای وب نویسی کمی شعور وب نویسی می اموختی تا بدانی توهین به مقدسات دینی و باورهای مذهبی چه قدر زشت ونابخشودنی است البته تادنیا بوده سبک مغزانی جون تو هم بوده اند

برای اینکه استدلال ما زیاد مشکل نشود تا بلکه مرمر خانم هم آن را درک کنند، آنرا فرمول وار تجزیه تحلیل می‌کنم.

توهین به مقدسات دینی و باورهای مذهبی = زشت و نابخشودنی
از فرمول بالا ایشان نتیجه گرفته‌اند که حقیر بی شعور تشریف دارم.
من چون بچه بسیار حرف شنویی هستم! استدلال ایشان را کاملا می‌پذیرم و قبول می‌کنم که فرمول بالا کاملا درست است.

وقتی در ریاضی فرمولی درست باشد، یعنی قابل اثبات باشد، همان فرمول را می‌توان در هر جای دیگری که همان شرایط مهیا باشد بکار برود.

مرمر خانم آیا شما از رفتار شیعیان با دیگر ادیان در ایران آگاه هستید!؟ یقینا هستید! چونکه شما انسان با شعوری هستید!
در ایران شیعه، اکثر غریب به اتفاق شیعیان، پیروان تمام ادیان دیگر را از آن جمله مسیحی، کلیمی، بودایی و حتی زردشتی که یک دین ایرانی است را نجس می‌دانند. امیدوارم که شما معنی کلمه نجس را بدانید، اگر معنی نجس را می‌دانید، یقینا درک می‌کنید که این گونه واژه را برای دیگر ادیان استفاده کردن به چه معنی است!؟ درست فهمیدید آفرین بر هوش و استعداد شما!
فرمول بالا را برای شیعیان هم استفاده می‌کنیم، امیدوارم که نظر شما هنوز عوض نشده باشد!

توهین به مقدسات دینی و باورهای مذهبی = زشت و نابخشودنی
از فرمول بالا (فرمول خود شما) نتیجه گرفته می‌شود که بیشتر شیعیان در ایران بی شعور تشریف دارند! با این استدلال که موافقید!؟ موافق نیستید؟ عجب!؟ یک بام دو هوا!؟

برای ختم این داستان به شما پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگر مطلب دیروز مرا بخوانید و توضیح بدهید که چه توهینی در نوشته دیروز من بوده!؟ من از کشته شدن یکی از دشمنان ملت ایران ابراز شادی کرده‌ام آیا توهینی در نوشته من بوده!؟
این حق من است که از نابود شدن دشمن خود و ملت‌ام خوشحال شوم، اینطور فکر نمی‌کنید!؟ مگر همین شما شیعیان نیستید که جشن عمر آتش زدن راه می‌اندازید!؟ و به ادیان دیگر هزار بار بیشتر توهین می‌کنید!؟

پ.ن.:
مرمر خانم عکس‌های جالبی از فرقه شیعه که شما این همه برایش سینه چاک می‌کنید دارم، لطف کنید و این عکس‌ها را ببینید. و این عکس‌ها

بعد از دیدن این عکس‌ها، شما به من بگویید: آیا آنهایی را که در عکس‌ها دیدید بیمار روانی نیستند!؟

این عکس‌ها‌ هم دیدن دارد، جوات‌های وطنی در حال خود زنی


در خاتمه ده بهمن ماه جشن سده را به ایرانیان واقعی تبریک می‌گویم.

January 29, 2007

شله زرد شمری

به روال همه ساله و به مناسبت فرارسیدن محرم و به پاس رشادت‌های شمر در دشت کربلا مراسم شله زرد پزی برقرار است!

تبریکات صمیمانه حقیر را به مناسبت این عید بزرگ بپذیرید

شاد کام باشید

January 27, 2007

مادربزرگ پیرم، آخ که براش می‌میرم

مادرم زنگ زده بهم می‌گه ننه انگار امسال هم نیومدی ایران!؟
آخه تا سه سال قبل زمستون‌ها یک سری می‌رفتم ایران، هم خونواده رو می‌دیدم هم یک شکم سیر آفتاب می‌گرفتم تا از دست این سرمای طاقت فرسا یکی دو هفته خلاص بشم.
بهش می‌گم نه، رفتم بارسلون بجاش. گوشی رو می‌ده دست مادر بزرگم و بغل گوشش می‌گه: بهش بگو بیاد ایران. پیش دستی می‌کنم و به مادر بزرگ می‌گم: بهش بگو مگه نگفتم نمیام. مادر بزرگ دوباره تکرار می‌کنه: بخاطر من بیا! می‌میرم تو رو نمی‌بینم ها! بهش می‌گم رهبر بمیره چرا تو بمیری! می‌گه خوب اونم می‌میره! بعد هم میزنه زیر خنده. دلم براش تنگ شده، هر سال که می‌رفتم ایران برام می‌رقصید، دیگرون هم دستش می‌انداختن می‌گفتن چرا فقط برای این میرقصی، مگه ما دل نداریم!؟ می‌گفت: من فقط عاشق این هستم.
باز دوباره می‌گه: ننه والو بری عید بیو! می‌گم نه خانومی، تا اینا نرن من دیگه پامو ایران نمی‌زارم! می‌گه خدا ذلیلشون کنه که همه رو زمین گیر کردن. بهش می‌گم نگو خدا ذلیلشون کنه، چون خدایی وجود نداره که ذلیلشون کنه، شما باید خودتون ذلیلشون کنید. می‌خنده و بهم می‌گه: ما چه جوری ذلیلشون کنیم!؟ می‌گم بریزید تو خیابونا، مثل دوارن انقلاب. با خنده می‌گه یک بار شما ریختیت تو خیابونا بری هفت پشتمون بسه!

January 25, 2007

چرچیل ایرانی

چرچیل به عنوان با سیاست ترین مرد سیاست شناخته می‌شود. مکر و ابتکارهای سیاسی او باعث شده که به این جایگاه دست یابد.
رفتار سیاسی هاشمی رفسنجانی را اگر در مدت بیش از 27 سال حکومت آخوندی زیر نظر گرفته باشید و آنرا بررسی کنید می‌بینید که اگر او از چرچیل مکارتر نباشد یقینا دست کمی از او ندارد. تنها فرق او با چرچیل در این است که چرچیل برای منافع مملکت‌اش تلاش می‌کرد درصورتی که هاشمی تنها برای خود و خانواده دزدش تلاش می‌کند و بالاتر از این منافع، منافع دیگری را نمی‌تواند بپذیرد.
در مطالبی که در دوران سه انتخابات گذشته نوشته‌ام همیشه از او یاد کرده‌ام و همیشه هشدار داده‌ام که باید مواظب رفتار او بود و تا حد امکان باید با او به عنوان اولین دشمن ایران و ایرانی مبارزه کرد.
در سال‌های بعد از پایان دوران ریاست جمهوری او، ظواهر همیشه چنین نشان داده‌اند که او قدرت‌اش را از دست داده است و حتی این امر بر عده‌ای از اسهال طلب‌ها هم مشتبه شده بود که خواهند توانست از او جدا شوند و مستقل از قدرت او عمل کنند.
امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که این فرزند ناخلف سیاست ایران که نامش اصلاح طلب است از شکم هاشمی سر بر آورده و در طول مدت هشت سال کم و بیش پیگیر سیاست‌های او بوده و هر از چند صباحی هم که بعضی از اسهال طلب‌ها خیال برشان داشته بود و سعی می‌کردند موقعیت او را متزلزل کنند با دیوار قدرت او در مجمع تشخیص مصلحت روبرو می‌شدند.
به نظر من قدرت هاشمی در تمام این سال‌ها همیشه بیشتر از دیگران بوده، حتی بیشتر از خامنه‌ای، تنها فرق او با دیگران در این است که او قادر است مثل یک بازیگر خوب فوتبال، حتی بدون توپ هم بازی را اداره کند و به نفع خود گل بزند به همین دلیل هم بوده که در نه سال گذشته همیشه او در سایه قرار داشته و سعی کرده در سایه بماند، درست مثل پدرخوانده‌های مافیا که در سایه همه چیز را در کنترل دارند. با شکست نوچه‌هایش (اسهال طلب‌ها) در اتحاد قبل از انتخابات قبلی و ترس او از روی کار آمدن احمدی نژاد، هاشمی مجبور شد خود از سایه خارج شود و سکان قدرت را بدست گیرد، گرچه در انتخابات شکست خورد ولی همان گونه که می‌بینید بعد از انتخابات در حقیقت برنده اصلی او ست و می‌رود که احمدی نژاد را هم از صندلی ریاست جمهوری قبل از پایان دوره‌اش پایین بیندازد و یقینا خود یا یکی از نوچه‌هایش را بجای او بنشاند.
این خبر را بخواند! سایت آفتاب سایتی است که با بودجه هاشمی اداره می‌شود، این دیگر بر کسی پوشیده نیست، ولی مکر آقایان را در پایین همین خبر بخوانید! آقایان گمان می‌کنند ملت ایران گیج هستند، هاشمی در راه سرنگون کردن دولت احمدی نژاد است و همزمان با زد و بندهای پشت پرده با انگلیس و آمریکا می‌خواهد زمینه ساز یک دست کردن قدرت در ایران و کنترل آن شود و با این کار از سرنگونی رژیم جلوگیری کند.
اگر خواستار سرنگونی رژیم هستیم باید اولین هدف ما این باشد که از یک دست شدن قدرت در ایران جلوگیری کنیم. برای اینکار هم باید بیشترین حمله را متوجه هاشمی و شرکایش کرد تا از یک دست شدن رژیم جلوگیر شود.

پ.ن.:
یقینا حرکت های هم آهنگ عده‌ای از مجلس نشینان در هفته‌های اخیر و همچنین حرکت های مشترک هاشمی و خاتمی برای بیرون انداختن جل و پلاس احمدی نژاد است. نکته دیگر اینکه یا خامنه‌ای به درک واصل شده یا اینکه با این تعویض توافق کرده و در نتیجه دست خاتمی و هاشمی را برای کنترل اوضاع باز گذاشته. در هر صورت از پس این تحولات یقینا حکومت اسهال طلب جدیدی به رهبری هاشمی سر بیرون خواهد آورد تا بتواند با آمریکا وارد مذاکره شود مذاکره ای که رژیم تقریبا آنرا باخته، البته اگر قبل از آن رژیم گرفتار فروپاشی نشده باشد. اوضاع اقتصادی شدیدا خراب است، تحریم‌ها بزودی افزایش خواهد یافت درنتیجه سرمایه گذاری خارجی هم که تا امروز تقریبا مختل شده است وضع بتری پیدا خواهد کرد.
این تحولات همه اتفاق خواهد افتاد به این شرط که قبل از آن آمریکا دست به حمله‌ای نزند.

January 22, 2007

خدا خفه کنه اون ملت رو

اصلا ملت ایران ملت بی خودی است! خون ملت رو 27 ساله که آخوند و دار و دسته این اراذل توی شیشه کرده، صدای هیچ بنی بشری توی اون مملکت در نیومد، حالا فقط بخاطر قیمت گوجه فرنگی ببین چه قشقرقی بپا کرده! انگاری توی دنیا فقط یک محصول بیشتر وجود نداره و اون هم گوجه فرنگی هست.
توی این مملکت یخ زده تابستون‌ها من چند تا بوته گوجه فرنگی می‌کارم که محصول همه تابستون منو می‌ده. حالا با محاسبه اینکه توی اون مملکت هم وضع آب و هوا بهتر از اینجاست و هم ملتش بیکار تر از ملت نروژ هستند باید از خودمون بپرسیم این همه سرو صدا برای چند کیلو گوجه فرنگی از چه جهت است!؟ انگاری ملت ایران همه چیزش سر جاش هست و فقط مونده همین یک کیلو گوجه فرنگی. ناموس ملت رو این حرامزاده‌ها بر باد دادند، همین روزها ست که باعث بشن بمب‌های خوشه‌ای، اتمی، فسفری و خلاصه هرچی بمب و موشک هست آمریکا برای قرطی بازی‌های اتمی رژیم بریزه رو سر ملت و ملت باز مثل همیشه کس خل شده و چسبیده به یک کیلو گوجه فرنگی بی ارزش.
آقا نفت رو دارند می‌برند، آثار باستانی رو دارند می‌دزدند، دخترا تون رو می‌برند امارات و می‌دن اجاره عرب‌ها، جون‌هاتون رو یا معتاد می‌کنن یا می‌فرستن زندون یا اعدام می‌کنن یا در بهترین حالت توی جنگ‌های مختلف به کشتن می‌دن، حالا ملت فقط چسبیده به یک کیلو گوجه فرنگی ناقابل که معمولا اکثرا اگه یک سالاد هم با اون درست کنی بزاری جلوش حاضر نیست یک قاشوقش رو هم بخوره، ولی حالا گویا کرمش گرفته بند کنه به همین یک کیلو گوجه فرنگی.
آهای ملت احمق همه چیزتون رو این رژیم بر باد داد سر جدتون قسم این یکی رو هم بزارید ازتون دریغ کنه.

فعلا اینو ببینید زیاد تو فکر گوجه فرنگی نباشید

January 19, 2007

اوضاع بسیار خطرناک!

در خبری خواندم که " گروهی از نمایندگان دمکرات و جمهوری خواه کنگره آمریکا، روز پنج شنبه برای تصویب قانونی که حمله به ایران را بدون اجازه کنگره ممنوع می‌سازد، تلاش کردند."
تیتر خبر بسیار فریبنده است "طرح کنگره برای محدود کردن اختیار بوش در حمله به ایران"
وقتی می‌گویند سیاست بازی، این یک نمونه بارز آن است. خبر چیزی را به نمایش می‌گذارد که کل حقیقت نیست. حقیقت این خبر را باید از لابلای معانی آن پیدا کرد.
دو نکته کلیدی در این خبر نهفته است، اول اینکه گروهی که گفته می‌شود پیشنهاد را به کنگره آمریکا داده‌اند جمهوری خواه هستند دومین و اساسی ترین نکته اینکه در پیشنهادی که به کنگره ارائه شده است گفته می شود "رئیس جمهوری تنها در صورتی می‌تواند بدون اجازه کنگره دستور حمله به ایران را بدهد، که ایران یا به آمریکا حمله کند و یا نیروهای این کشور را در خارج از مرزهای آمریکا مور حمله قرار دهد."
بررسی نکته اول را می‌توان به این صورت شکافت: چرا گروهی از جمهوری خواهان چنین پیشنهادی را مطرح کرده‌اند!؟ مگر نه اینکه رئیس جمهور آمریکا از همین حزب است؟ آیا معقول به نظر می‌رسد در شرایطی که حزب جمهوری خواه پس از انتخابات گذشته آمریکا تضعیف شده است عده‌ای از همان حزب دست به تضعیف بیشتر رئیس جمهور خود بزنند، چرا عده‌ای از همین حزب قصد دارند دستان رئیس جمهور خود را هم در چنین شرایطی ببندند!؟
نکته دوم و اساسی‌تر این است که در این پیشنهاد دستان رئیس جمهور را کاملا نمی‌بندند، بلکه شرایطی را می‌خواهند قانونی کنند که اگر این شرایط مهیا شد آقای رئیس جمهور بتواند بدون هیچ عقوبتی دست به جنگ با ایران بزند. در این پیشنهاد گفته می‌شود که اگر نیروهای ایران در خارج از مرزهای آمریکا نیروهای این کشور را مورد حمله قرار دهد. جالب است نه!؟ مگر نه اینکه در همین یکی چند روز پیش سیاستمداران کاخ سفید بارها ادعا کرده‌اند که فعالیت نیروهای سپاه پاسداران در عراق به کشته شدن نیروهای آمریکا در این کشور منجر شده!؟ خوب پس می‌بینید که اینها قصد دارند لایحه‌ای را به تصویب برسانند که کارت سبزی باشد برای جرج بوش برای حمله به ایران، شرایط آن هم از قبل مهیا شده و اگر هم نشده باشد برای فراهم کردن چنین شرایطی راه چندان طولانی نیست، کافی است یکی از نیروهای مقتدا صدر یا یکی از شیعیان احمق عراقی یکی از سربازان آمریکایی را در عراق بکشد تا این شرایط مهیا شود. آنگاه آمریکا بدون اجازه گرفتن از کسی یا ارگانی می‌تواند به هر طریق که لازم بداند ایران را مورد حمله قرار دهد.
ملاهای احمق هم گویا باورشان شده که ابر قدرت منطقه هستند و خیال می‌کنند که سیاست جهانی هم قواعدش مثل قواعد داخلی ایران بی حساب است.
بیچاره ملت ایران که گرفتار این احمق‌ها شده‌اند.

پ.ن.: به قول معروف شاهد از غیب رسید.

January 16, 2007

چه ها که نمی‌شد کرد اگر!

یادتون میاد اوایل که وبلاگ‌ها شروع به نوشتن کرده بودند چه اتحادی در بین بچه‌ها بود؟
اون روزها یک مرتبه می‌دیدی دوتا یا حتی یک وبلاگ نویس به تنهایی حرکتی را شروع می‌کردند و همه بدون چشم داشت و خودخواهی همراهی می‌کردند. انگاری همه با هم یک ارتباط نامرئی برقرار کرده بودند. این حرکت‌ها گاهی چنان گسترده می‌شد که آمار شرکت کنندگان از دستمان در می‌رفت و گاهی برای جمع آوری لیست‌ها شبها تا صبح باید می‌نشستیم و لیست تهیه می‌کردیم. همان روزها بود که تعدادی را از مرگ نجات دادیم، درهای زندان‌ها را بر روی چند نفر باز کردیم. رژیم را با همه قلدری‌اش بارها به عقب راندیم، نه تفنگی در دست داشتیم نه توپی و نه حتی یک فشفشه، تنها سلاح ما نوشتن بود و افشاگری. آن روزها رژیم حتی به این سرگردانی که امروز گرفتارش شده هم نبود. آن روزهایی را می‌گویم که خاتمی با لبخندهای دل فریب‌اش اروپایی‌ها را فریب می‌داد و حتی رئیس جمهور وقت آمریکا در سازمان ملل حاضر شده بود به او دست بدهد. آن روزها ما با دست خالی رژیم را به عقب می‌راندیم چنان پرقدرت عمل می‌کردیم که گاهی اوقات خودمان هم باورمان نمی‌شد که به اهدافی چنین بزرگ دست یافته‌ایم.
این را رژیم درک کرد و با گستراندن نفاق و دو دلی موفق شد آن اتحاد را به دشمنی و کینه تبدیل کند و ابزار اتحاد را از دست ما در آورد. امروز اما که رژیم در ضعف کامل قرار دارد، آن اتحادی که مورد نیاز است تا با اندک فشاری بتوانیم رژیم را حداقل در زمینه آزادی بیان به عقب برانیم دیگر در بین ما نیست.
چه ها نمی‌شد کرد اگر آن اتحاد از بین نرفته بود. چه فشاری را نمی‌شد امروز بر رژیم وارد کرد، رژیمی که در دنیا منزوی است بسیار راحت تر می‌توان زیر فشار قرار داد و از آن ثمر گرفت تا رژیمی که در دنیا منزوی نیست.
بیایید آن اتحاد را دوباره با درایت احیا کنیم، شاید بتوانیم در این شرایط کارساز شویم.

January 14, 2007

شاه مرد زنده با شاه

قبل از شروع به عرض مبارک شما برسانم که من همین یک ساعت پیش از لندن برگشتم.

این جمله (تیتر مطلب) معمولا در کشورهای پادشاهی وقتی که شاهی می‌میرد گفته می‌شود و شاه جدید پس از آن بر تخت پادشاهی جلوس می‌کند. اصل این جمله به انگلیسی به این صورت است:
(The King is dead. Long live the King)

از اوضاع ایران هم چنین به نظر می‌رسد که، گرچه آقای پادشاه قبلی، سید علی خامنه‌ای هنوز نمرده است ولی از نظر سیاسی دارند قبرش را آماده می‌کنند تا یا همین روزها واجبی خورانش را راه بیندازند یا اینکه با یک مانور سیاسی آقا را خلع تاج کنند و شخص دیگری را جای او بنشانند. حتما عده‌ای به خود می‌گویند که ببین خُسن آقا یک هفته رفت لندن یک مرتبه به تئوری توطئه انگلیسی روی آورد! خیر قربان این ها تئوری توطئه نیست، اینها سیاست بازی است که از انتخابات ریاست جمهوری گذشته که آقای هاشمی را دوباره به میدان آوردند و همچنین پیروزی او در انتخابات اخیر و خلاصه زمینه چینی‌های این یکی دو سال باعث شده که به این نتیجه برسم. اگر به گرایش‌های سیاسی و سخنرانی‌ها و اشارات و خلاصه نشانه‌های موجود نگاه کنید می‌بینید که هاشمی را این اواخر با سلام و صلوات دارند دو باره مطرح می‌کنند و از توده‌ای گرفته تا اسهال طلب و حزب بادی‌های چپ و جمهوری خواهان قلابی گرفته تا علمای ریز و درشت سعی می‌کنند با مطرح کردن هاشمی و سینه زدن پشت سر او رهبر چلاق را که دیگر از نظر سیاسی مهره‌ای مرده به حساب می‌آید از دور خارج کنند و هاشمی را به جای او بنشانند. در شرایط امروز ایران (شاید) تنها این تغییر و تحول بتواند از فروپاشی حکومت ملاها جلوگیری کند.
اینکه می‌نویسم آقای رهبر از نظر سیاسی مرده است از این نظر است که ضدیت‌های عوام فریبانه او حتی اگر از روی ظاهر هم که بوده باشد دست او را در مانور چرخش سیاسی به سوی آمریکا بسته و او دیگر قادر نخواهد بود 180 درجه چرخش سیاسی انجام دهد و دست دوستی به سوی آمریکا دراز کند، درصورتی که هاشمی پل‌های پشت سر خود را خراب نکرده. در ضمن قبلا هم سابقه مذاکره با آمریکا را داشته و همیشه هم با احتیاط از روابط ایران و آمریکا صحبت کرده. همین مساله باعث می‌شود که او کاندیدای حکومت باشد که می‌تواند با آمریکا وارد مذاکره شود. آقایان به خوبی می‌دانند که این راهی را که آمریکا انتخاب کرده باز گشتی ندارد یا ملاها باید دست بسته رژیم و مملکت را تقدیم آمریکا کنند یا رویارویی را بپذیرند و احیانا به همان عاقبتی گرفتار آیند که صدام گرفتار آمد.
یادتان هست قبلا جایی نوشتم که رژیم کسانی را به خارج اعزام داشته تا آنها را به عنوان اپوزیسیون قالب کند تا در شرایط نیاز از آنها استفاده ابزاری کند!؟ یکی از این حضرات هم آقای نبوی طنز پرداز معروف است، ببینید در این مقاله‌اش چگونه زمینه چینی می کند او می‌نویسید:

من نمی دانم آقای هاشمی رفسنجانی برای زیارت جمکران به قم رفته است، یا اینکه می خواهد وضع بسیار خطرناکی که ایران در آن است برای روحانیون قم تشریح کند، در هر حال یکی از راههای گریز از این جنگ محتوم این است که جناح میانه رو بسرعت بازی را در دست بگیرد. این یکی از مهم ترین راههای نجات کشور است.

یکی نیست از آقای نبوی بپرسد مگر آقای هاشمی وکیل وصی ملت است که باید برای نجات ایران پا به میدان بگذارد!؟ آقای هاشمی بارها جواب منفی از ملت ایران گرفته، تقریبا هر ایرانی که دارای کمی شعور باشد او را دزد می‌نامد و قسمت اعظم بدبختی ملت را نتیجه سیاست های غلط او در این 27 سال و خصوصا او را مسئول ادامه جنگ ایران و عراق می‌داند. حالا چرا آقای نبوی یک مرتبه وسط این روضه صغرا و کبرا خواندن شروع کرده به سینه زنی برای هاشمی!؟ این خود شیرینی آقای نبوی بی خودی نیست قربان! این هم از همان نمونه زمینه چینی‌هایی است که در بالا نوشتم.

January 07, 2007

دوره آخرالزمان شده آقا!!

چند روزی است دولتچی‌های حکومت امام آخرالزمان در بوق و کرنا می‌دمند که ای داد و بیداد! به فریاد برسید که کمبود گاز هست! همین الان است که برق تهران هم قطع شود، کردها در کردستان دارند از سرما تلف می‌شوند، فارس‌ها اجاق گازشان خاموش شده و هزار چرندیات دیگر. ملت از همه جا بی خبر هم مثل همیشه فریب این نیرنگ‌ها را می‌خورد و با رژیم همنوا می‌شود. یک شیر پاک خورده‌ای هم نیست بیاید میدان و این سوال اساسی را مطرح کند که: حرامزادگان! چه شده که درست امسال و بعد از بحران اتمی و درست بعد از تصویب قطعنامه تحریم شورای امنیت یک مرتبه سرما زد به بنیان حکومت الله!؟ خر خودتانید آقا! ما به این سادگی‌ها دیگر حاضر نیستیم خر بشویم! 27 سال خرمان کردید و سوارمان شدید دیگر غیر ممکن است با طناب شما به ته چاه برویم، 27 سال رفتیم کافی است.
همه دنیا حرف از global warming را می‌زنند و نگران گرم شدن جو کره زمین هستند در حکومت الله حرف از (global freezing!) می‌زنند!! یادتون هست قدیما بچه که بودیم گول مون می‌زدند و می‌گفتند وقتی حضرت آقا امام زمان بخواهد ظهور کند همه چیز وارونه می‌شود؟ حالا شده حکایت کار دولت امام زمان! همه دنیا دارند حرف از global warming‌ می‌زنند دولت امام زمان دارد از سرما تلف می‌شود!! چرا راه دور بروم توی همین نروژ خراب شده ما که سرما زمستان‌ها ا َن را در مقعد آدم آلاسکا می‌کند، چند سالی است زمستان‌ها به سردی سابق نمی‌شود، امسال هوا شده مثل بهار نه سرمایی هست و نه مصرف زیاد انرژی. کار به جایی رسیده که هر سال این وقت‌ها قیمت یک کیلووات برق می‌رسید به بیش از 1 کرون امسال به نیم کرون هم هنوز نرسیده. پارسال قیمت نفت به مرز 80 دلار رسیده بود همین دیروز قیمت نفت به دلیل گرما در اروپا و آمریکا به مرز 53 دلار رسید.
حالا گوشی اومد دستتون از چی صحبت می‌کنم!؟ آقایون دارند یک بحران مصنوعی انرژی بوجود می‌آورند تا اول به ملت و بعد به دنیا بگویند (زورچپان بکنند) که ای داد و بیداد مملکت ایران کمبود انرژی دارد!! همه این حقه‌ها را هم به این دلیل می‌زنند که بگویند انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست و ملت هم مثل همیشه فریب بخورد و بیاید توی خیابون و شعار بدهد انروژی اتمی حق مسلم ماست! یکی نیست از اینها بپرسید چرا با اینکه صادرات گاز را به ترکیه قطع کرده‌اند باز هم کمبود گاز دارند، آنهم در کشوری که بزرگترین منابع گاز جهان را دارد؟ آقا دروغ می‌گویند انرژی هستی با اینکه حق مسلم ماست ولی نیاز اولیه ما نیست.
اصلا چرا ما باید وارد این بازی‌های سیاسی بشویم!؟ ما با صدای بلند و رسا فریاد می‌زنیم و به دولت مردان می‌گوییم شما غلط کرده‌اید که باعث شده‌اید کمبود گاز بشود، مملکتی که روی بزرگترین منابع گاز دنیا نشسته چرا باید کمبود گاز داشته باشد!؟ مگر نه اینکه این هم خود یک دلیل دیگر است بر بی کفایتی دولت امام زمان؟

این مطلب رو هدیه می‌کنم به ملای عزیز کانادایی که در پیام گیر دیروز نوشته بود:
اینها را ولش کن. برو اخبار ایران را بخوان ببین قطعی گاز و سرمای شدید چه مشکلاتی را برای مملکت امام زمان درست کرده. وزیر نفت کشورمان طی تماس تلفنی به مقامات ترکیه گفته: قطع صدور گاز به ترکیه عمدی نبود بلکه کار خدا بود. مقامات ترکیه هم از امروز رفته​اند مسجد و قرارداد بین المللی را هم با خودشان برده​​اند تا دعا کنند خدا شیر گاز را دوباره باز کند

پ.ن.:
لینک‌هایی در همین زمینه:
[ترکیه به مجامع بین‌المللی شکایت کرد: ایران بابت قطع صادرات گاز خسارت بپردازد]
[وزیر نفت: 14 میلیون متر مکعب گاز از روز گذشته به شبکه اضافه شده است]
این از این.

دوستان باز اگر چند روزی مطلب ننوشتم نگران نشویدها! نه از سرما تلف شده‌ام و نه کمبود انرژی دارم، فقط دارم هفته آینده برای شرکت در یک کنفرانس کاری می‌روم لندن، تا روز یک‌شنبه آینده به احتمال قوی دسترسی چندانی به اینترنت نخواهم داشت و ممکن است اینجا متروک بماند. اگر توی هتل محل اقامت اینترنت بود و وقت شد سلامی خواهم کرد.

پ.ن.: بخوانید و بخندید:

از بيرون حنيف كه هنوز به هواپيما نرسيده بود، ‌متوجه شد كه خلبان دارد با دست اشاره مي‌كند و چراغ مي‌زند. فهميد كه بايد به سمت هواپيما برود. سرانجام هواپيما توقف كرد و حنيف خوشحال و خندان، خودش را به در هواپيما رساند. پيش از اين‌كه سوار شود، با برادر پاسدار مستقر در كنار هواپيما، سلام و عليكي كرد و معذرت‌خواهي از او به خاطر معطلي. درب هواپيما باز شد و به اين ترتيب، آخرين مسافر پرواز شهادت سوار شد...
منبع: بازتاب

January 06, 2007

تکذیب خبر مرگ خامنه‌ای

سفیر ایران در سازمان ملل خبر مرگ خامنه‌ای را تکذیب کرد.
جواد ظریف در پاسخ به سوال یونیتد پرس نیوز در باره مرگ خامنه‌ای گفته است که خبر مرگ وی صحت ندارد. منبع خبر

در خبرهای قبلی منعکس کرده بودم که این اواخر خامنه‌ای یا در مراسم رسمی و عمومی شرکت نمی‌کند یا اگر شرکت کند بصورت نشسته است یا اگر هم تصویر او را هنگام راه رفتن نمایش داده‌اند، در تصاویر مثل آدم‌های قر راه می‌رود. حالا باید با انتشار این خبر نتیجه گرفت که طرف یا به لقا الله پرتاب شده یا همین روزها پرتاب خواهد شد یا شاید این یکی هم از همان حقه‌های رژیم آخوندی باشد که در این تنگنای تحریم و گرفتاری‌های اتمی و اینکه دنیا منتظر پاسخ صریح ایران به قطعنامه شورای امنیت است در نتیجه آخوندها به این به قول معروف پولیتیک زدن روی آورده‌اند و این شایعه مرگ را خودشان پخش کرده‌اند تا بتوانند برای پاسخ صریح وقت بخرند. از این آخوند مکار هر چی بگویی بر می‌آید.
شاید هم همه این حقه بازی‌ها دست پخت هاشمی کوسه است تا به این وسیله روند برچیدن حکومت خامنه‌ای را زمینه سازی کند تا بتواند بعد از او خود تاج گذاری کند. بارها نوشته‌ام که آخوند جماعت به شیطان درس می‌دهد

January 05, 2007

موزه شکلات!

توی این دو سه سفر آخری که داشتم وقت داشتم به موزه‌ها و جاهای دیدنی این یکی دو کشور سر بزنم. چیز خنده داری که در این دو سه سفر اخیر دیدم این بود که موزه‌هایی هم برای شکلات برپا کرده‌اند! درست خوندید موزه شکلات! هم توی مجارستان یکیشونو دیدم هم این سفر که به بارسلون داشتم یکی از این موزه‌ها رو دیدم. خنده‌دار هست، ولی من بجای خنده گریه‌ام گرفته بود. می‌دونید چرا گریم گرفته بود؟ برای اینکه کشوری مثل ایران که همه خاکش موزه است، تبدیل شده به زباله دان، آخوند پشمالو و مسجد و سقاخانه و هرچه هم از موزه و آثار باستانی توی اون مملکت بوده، یا دونه دونه بوسیله آخوندها دزدیده شده و به قاچاقچیان آثار باستانی فروخته شده یا هر کدومشو هم که نتونستن بدزدند تخریب کرده‌اند.
محوطه تاریخی پاسارگاد که در حقیقت ریشه و نشانه ایران و ایرانی است را آقایان چون نمی‌توانند بدزدند به زیر آب می‌برند تا آثارش را برای همیشه محو کنند. آنهایی که تخت جمشید رفته باشند منظورم قبل از انقلاب هست و این اواخر هم آنرا دیده باشند می‌دانند که این مجموعه بسیار فرسوده شده. اکثر سنگ نوشته‌ها و مجسمه‌ها آسیب دیده‌اند. آثاری که بعد از تخریب اسکندر تقریبا تا امروز دست نخورده مانده بود در این 27 سال رو به نابودی گذاشته در عوض در کشورهای اروپایی حتی اگر موزه هم نداشته باشند موزه شکلات درست می‌کنند تا هم از تاریخ اجتماعی خود چیزی برای نشان دادن داشته باشند و هم منبع درآمدی باشد برای کشورشان.
28 سال پیش وقتی برای اولین بار رفته بودم بارسلون اسپانیا تقریبا یک کشور فقیر بود، حتی از ایران هم فقیر تر بود ولی بخاطر سیاست درست حکومت گران آن در این 28 سال فرسنگ‌ها از آن وضعی که داشت جلو افتاده و ما در عوض سال‌ها به عقب رفته‌ایم. دیکتاتورهای ما هم ورای دیکتاتورهای اروپایی هستند. وقتی فرانکو به جهنم رفت حداقل آن اندازه زمینه سازی کرده بود که بعد از او حکومتی برپاشد که آن کشور را به جلو ببرد، در عوض دیکتاتورهای ما هم یکی از دیگری لجن‌تر تشریف دارند. وقتی یکی می‌رود زمینه را چنان مهیا می‌کند که دیکتاتور بعدی بیشتر ظلم جنایت کند.
نگرانی من از این است که در آیندای نه چندان دور مجبور شویم بجای موزه هایمان موزه‌های شکلات برپاکنیم، وای برما! وای برما.

January 04, 2007

آدم دروغگو کم حافظه است!

آدم دروغگو عاقبت دستش یک جایی باز خواهد شد این ممکن است دیر و زود داشته باشد ولی سوخت و سوز ندارد. آقایانی که بعد از انقلاب به مرور زمان ریش گذاشتند و بعضی حتی عمامه و عبا بر سر و دوش گرفتند و با شعبده بازی یک شبه شدند عالم دینی و از این دکان تازه راه اندازی شده نان شبی برای خود دست و پا کردند نمی‌دانستند که روزی روزگاری این دروغ‌ها و حقه بازی‌ها گریبان خودشان را خواهد گرفت.
از همه اینها جالب تر این تازه مذهبی شده‌ها هستند که اکثرا به قول معروف کاسه از آش داغ تراند و یا به قول اروپایی‌ها از پاپ هم کاتولیک‌تر تشریف دارند.
دولت چی‌های دولت احمقی نژاد از این دسته آخری هستند. اکثرا از آن شارلاتانهایی هستند که در حقیقت هیچ علاقه‌ای هم به مذهب ندارند، تنها چون این مذهب دکان دو نبشی بوده اینها هم دکان داران این دکان شده‌اند به همین خاطر یک مرتبه می‌بینی در این شیادی‌ها و دروغ پردازی‌ها یک مرتبه یادشان می‌رود که کجا ایستاده‌اند و جای پایشان کجاست یک مرتبه می بینی یک قدم بدون محاسبه بر می‌دارند و خلاصه خر بیار و باقالی بار کن یا به قول معروف احمدی نژاد بیار و باقالی بار کن. داستان این آقای رحیم مشایی هم از همین نمونه است. آقا گویا از آن مذهبی‌های دو آتشه هست!! البته از نوع دکاندار آن. این آقا یک مرتبه می‌رود ترکیه و در یک کنفرانسی شرکت می‌کند و یک جا فراموش می‌کند که وقتی شدی رئیس یا وزیر یا وکیل همه چشمها به تو خیره هستند و همه حرکات ات را زیر نظر دارند. خلاصه آقا فراموش کرده و یک مرتبه بدون اینکه حواس ش باشد بعد از یک رقص رقاصان ترکیه‌ای برداشته و نه زیر گذاشته و نه رو با شور و شوق فراوان دست زده و پایکوبی کرده، حالا هم عده‌ای از خود او رند تر فیلم آقا را گرفته‌اند و می‌خواهند بوسیله این فیلم او را بکنند توی قوطی مار گیری. خبر را بخوانید و پایین همین خبر را هم مصاحبه او را با یک خانم خبرنگار که با زیرکی آقا را سوال پیچ کرده گوش بدهید تا گوشی دستتان بیاید.

January 03, 2007

بشتابید، وبلاگ خود را ثبت نام کنید تا کامروا شوید!!

رویا خانم در پیام گیر مطلب دیروز خبری را نوشته در رابطه با این موضوع که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خواستار ثبت نام وبلاگ‌ها شده و اینکه اگر کسی نرورد و وبلاگ یا سایتش را ثبت نام کند، دولت از فعالیت‌اش جلوگیری خواهد کرد و احیانا وبلاگ یا سایت مربوطه را فیلتر خواهند کرد. رویا خانم پس از نوشتن خبر پیشنهاد کرده‌اند که وبلاگ نویس‌ها این ثبت نام را تحریم کنند و الخ.
دوست عزیز در فارسی ضرب المثی هست که می‌گوید "اول برادری ات را ثابت کن بعد ادعای ارث کن". حالا این ثبت نام وبلاگ‌ها و مزخرفات دیگری که آقایان فرموده‌اند هم از همین نوع است. آقای رئیس جمهور و شرکاء باید اول برادری خودشان را ثابت کنند و بعد بیایند از این حرف‌های بزرگتر از دهانشان بزنند. ما اصلا برای آقایان مشروعیتی قائل نیستیم که بخواهیم برای این کار یا کارهای دیگر از ایشان اجازه بگیریم.
آخه خنده دار نیست!؟ اکثر کسانی را که آقای رئیس جمهور و شرکا در پی ثبت نامشان هستند همگی قبلا سانسور شده‌اند، اگر وبلاگی هم هنوز هست که سانسور نشده یا سیاسی نمی‌نویسد و به قول معروف وبلاگ بی خطر است یا اینکه وبلاگ از نوع طرفدار رژیم است وگرنه باقی را که آقایان قبلا سانسور کرده‌اند. پس این چرندیاتی که آقایان حکومت چی می‌فرمایند اصلا تاثیر در ما و امثال ما ندارد. ما نه از ایشان اجازه شروع گرفته‌ایم و نه برای ادامه آن نیازی به اجازه ایشان داریم. در ضمن ما و امثال ما حتی حکومت ایشان را قبول نداریم چه رسد به اینکه معاون یا وزیر و وکیل ایشان را قبول داشته باشیم که بخواهیم به حرفهای ایشان وقعی بگذاریم. در حقیقت این عمل آقایان هم از روی استیصال است، چونکه در جوامع بین‌المللی دارند از هر سو تحریم می‌شوند و زیر فشار شدید قرار دارند به همین خاطر هم هست که برای نشان دادن قدرت می‌خواهند مثل پهلوان پنبه یقه چهار تا وبلاگ نویس بیچاره را بگیرند. ما هم که برای ایشان تره خورد نمی‌کنیم پس زیادی جدی نگیرید آقایان را، خودشان خجالت خواهد کشید و این چرندیاتشان هم مثل قبلی‌ها به مرور زمان به فراموشی سپرده خواهد شد.

January 02, 2007

غیبت نا خواسته!

ما قرار بود آی اس پی را عوض کنیم تا هم سرعت ما زیاد شود و هم سرعت میهمانان اینجا، ولی گویا این آی‌اس‌پی جدید ما ترکمان زد و ما را در این مدت عید کریسمس کلا بی اینترنت گذاشت. آخه توی این مملکت وقتی عید کریسمس می‌شود تا سال تحول همه چیز می‌خوابد، انگاری همه فلج عمومی می‌گیرند. ما هم هر کار کردیم که این اینترنت وصل شود نشد که نشد بعد هم رفتیم با اجازه شما یک هشت روزی بارسلون و دیگر حتی دسترسی هم به آی‌اس‌پی نداشتیم تا بلکه فشار بیاوریم اینترنت را وصل کند. خلاصه باید ببخشید. امروز هم خودم از سفر برگشتم و هم اینترنت برگشته خلاصه اینکه ما بعد از یک غیبت دو هفته‌ای برگشتیم خدمت شما، باز هم پوزش