« August 2006 | Main | October 2006 »

September 30, 2006

وقتی که آقایان گوز پیچ می‌شوند

از روزی که وبلاگ نویسی را شروع کردم همیشه بر این نکته تاکید کرده‌ام که سرنگونی رژیم تنها با تشدید اختلافات بین ملاها (خودی‌های رژیم) میسر خواهد شد و با دامن زدن به این اختلافات است که می‌توان این رژیم را از درون تخریب و عاقبت در یک بزن‌گاه آنرا ساقط کرد.
نشانه‌های این اختلافات با روی کار آمدن خاتمی نمایان شد ولی ندانم کاری‌های اپوزیسیون و به دام اسهال طلبان حکومت گرفتار آمدن عده‌ای از مخالفین رژیم باعث شد که حکومت آخوندی بتواند از سرنگونی تا مدتی رهایی یابد. حال با روی کار آمدن احمدی نژاد نیز بخاطر تنگ نظری‌های این گروه نسبت به گروه‌های دیگر رژیم مجددا این مساله (درگیری داخلی رژیم) دوباره دارد تشدید می‌شود و اگر بر خلاف گذشته این بار نیروهای اپوزیسیون رژیم با هشیاری عمل کنند می‌توانند دوباره رژیم را به لبه پرتگاه سقوط نزدیک کنند.
افشای نامه خمینی در رابطه با قبول قطعنامه شماره 598 در رابطه با پایان جنگ ایران و عراق نشان از این اختلافات درونی دارد. اختلافات تا اندازه‌ای زیاد شده که هاشمی یکی از حیله گر ترین و هشیار ترین آنها، گاف بزرگی داده و با اینکه از عواقب انتشار این نامه آگاه بوده آنرا در چنین شرایطی علنی کرده است.
حالا نیز رادیو فردا با برجسته کردن یک واژه "اتم" در نامه رضایی به خمینی آنرا پیراهن عثمان کرده و می‌خواهد بوسیله آن ثابت کند که رژیم از همان اوایل در پی بدست آوردن سلاح اتمی بوده! انگار که در این باره شکی هم وجود داشته که حالا رادیو فردا کاشف به عمل آورده که آقایان دنبال پروژه بمب اتمی هستند.
وقتی که ملاها و دیگر دست اندرکاران این رژیم تا این درجه با هم اختلاف پیدا می‌کنند که مجبور می‌شوند در مله عام مچ پای یکدیگر را بگیرند می‌توان به این نتیجه رسید که اختلافات داخلی رژیم بسیار حاد شده و موقع وارد کردن ضربه نهایی است. حالا باید دید که آیا اپوزیسیون رژیم بیدار است یا مثل دفعه قبل در خواب خرگوشی فرو رفته و این بار نیز رژیم از تنگنا خارج خواهد شد و باز به عمر نکبت بارش ادامه خواهد داد.

September 28, 2006

جوانان بیچاره

صد متر اونطرف تر از محل کارم یک دبیرستان هست، بیشتر دانش آموزان این دبیرستان خارجی و خصوصا پاکستانی هستند. پنجره دفترم رو به یک گوشه دنج از محله باز می‌شود که بجز من و کارمندان یکی دو دفتر دیگر کسی آنجا را نمی‌بیند. روزها در ساعاتی که بچه‌های این مدرسه کلاس ندارند اونجا می‌پلکند و مخصوصا وقتی که دختر و پسرها می‌خواهند با هم لاس بزنند آن محل جای بسیار دنجی برای این کار است.
هر وقت یکی از این عشاق را جلو پنجره دفترم می‌دیدم دلم می‌خواست پنجره را باز کنم و سر به سرشان بگذارم. امروز پنجره را باز کردم و با صدای بلند گفتم مگر شما جای بهتری برای لاس زدن ندارید؟ که یک مرتبه دیدم دختر و پسر هر دو مثل کسانی که جن دیده باشند پا به فرار گذاشتند.
با دیدن این صحنه به خودم و اسلام ناب محمدی فحش دادم که باعث اخلال در لذت طبیعی بردن این دوجوان شدیم. باور کنید اصلا فکر نمی‌کردم که باعث ضایع شدن عشق و حال این دو جوان خواهم شد آخه هرچی باشه بخاطر بیش از ربع قرن زندگی کردن در اروپا به این مسائل عادت کرده‌ام.
فکرش را بکنید این جوانان بیچاره با اینکه در یکی از آزاد ترین کشورهای دنیا زندگی می‌کنند، با این حال بخاطر مذهبی که به آن اعتقاد دارند یا حداقل پدر و مادرانشان به آن اعتقاد دارند باید از طبیعی ترین رابطه دو انسان احساس شرم کنند.

September 27, 2006

همین روزها رژیم گه غنی شده را نوش جان خواهد کرد

همه چیز رژیم آخوندی از روز اول بوجود آمدنش ورای آدمیزاد بوده و امروز نیز بحران اتمی آن باز ورای آدمیزاد است. سیاست آقایان در تمام این 27 سال در هر زمینه‌ای به خیال خودشان با جفتک انداختن و لگد زدن خیال کرده‌اند که می‌توانند خواسته خود را به پیش ببرند! حال اینکه بعد از چند ماهی جفتک انداختن عاقبت تسلیم خواست سیاستمداران این یا آن کشور شده‌اند. جنگ ایران با عراق و پذیرش قطعنامه آتش بس یک مثال بسیار خوب این نوع سیاست است که طلای ناب را دادند و سال‌ها جنگ را طولانی تر کردند عده بیشتری انسان بیچاره را به کشتن دادند و عاقبت هم همان قطعنامه آتش بس اولیه و حتی بدتر را هم پذیرفتند با این فرق که عاقبت حتی آن خساراتی را هم که در اول بنا بود بگیرند از دست دادند.
حالا هم رژیم در زمینه دیپلوماسی مربوط به بحران اتمی خود هر روز یک جفتک جدید می‌آندازد تا به خیال خود از این تنگنا فرار کند و باز همان گونه که شاهد بودیم باز مثل دیگر سیاست‌های رژیم در این 27 سال، نه تنها چیزی در این کش و قوس‌ها بدست نیاوردند، بلکه این بار بدون هیچ امتیاز گیری مجبور به عقب نشینی خواهند بود.
تمام تلاش آقایان امروز بر این مساله متمرکز شده که اینها تعلیق را بعد از شروع مذاکرات انجام بدهند یعنی مثلا امروز مذاکرات شروع شود و فردا صبح رژیم تعلیق را عملی کند. به قول اصفهانی‌ها که می گویند گه نیست که که است. در عمل یعنی اینکه آقایان گه خوری خواهند کرد ولی همه تلاششان در این زمان این است که به دنیا بقبولانند که گه را فقط به شرط این می‌خورند که با قاشق و چنگال باشد و مثلا این گهی را که آقایان بناست نوش جان کنند باید در سینی طلا سرو شود.
حالا این خط این هم نشان اگر در همین مذاکرات بین لاریجانی و سولانا همین روزها نشنیدید که آقایان پذیرفته‌اند که روز بعد از شروع مذاکرات غنی سازی را متوقف کنند و بعد هم نه در مذاکرات امتیازی خواهند گرفت و نه بعد از آن و پس از چند ماه یا حد اکثر یکی دو سال همه آن امتیازاتی را که اروپا در آن بسته پیشنهادی معروف قول داده بود هم به فراموشی سپرده خواهد شد و آقایان هم خوش و خرم به ادامه سرکوب ملت بدبخت ادامه خواهند داد و اروپا هم به چاپیدن منابع ملت ایران ادامه خواهد داد.

September 25, 2006

رولت روسی یا پوکر اینترنتی

چند وقت پیش وقتی که ابزار سانسور را بر روی پیام گیر وبلاگم نصب کردم با اینکه مخالف هر نوع سانسوری هستم ولی به اجبار تن به این کار دادم.
دلیلش سانسور نوشته‌های دیگران نبود تنها بخاطر حجم زیاد پیام های تبلیغاتی و خصوصا تهاجم تبلیغاتی بود که از سوی گردانندگان کازینوهای اینترنتی شروع شده بود ابزار سانسور را نصب کردم. حجم این گونه تبلیغات گاهی اواقات به روزی صد پیام یا حتی بیشتر نیز می‌رسید.
بطور کلی با هر نوع بازی قمار مخالفم، دلیل مخالفتم هم بخاطر این است که قمار همچون مواد مخدر اعتیاد آور است و قمارباز عاقبت روزی هستی و نیستی خود را خواهد باخت و افزون بر آن از هر نوع زندگی عادی نیز به علت دلمشغولی به قمار باز خواهد ماند.
از همه بدتر این نوع جدید قمار و کازینوهایی است که روی اینترنت رواج یافته است. نکته‌ای را که اکثر بازی گران این نوع قمار از آن بی خبراند تقلبی است که در این نوع کازینوها می‌شود.
توضیح کوچکی را در باره این نوع قمار می‌دهم تا شاید باعث شود قبل از وارد این بازی شدن در باره آن فکر کنید.
یک استاد دانشگاه نروژی چند وقت پیش تحقیقاتی را در زمینه ایمنی اینترنت انجام داد. در این تحقیقات این محقق نروژی می‌خواست پیدا کند که آیا در بین خانم‌ها هم کسانی به شغل شریف هکری روی می‌آورند یا نه. نتیجه تحقیقات این محقق نشان داد که اگرچه تعداد هکرهای زن بسیار کمتر از مردها ست ولی در بین خانم‌ها هم هکرهایی پیدا می‌شوند و در مسیر این تحقیق به یک خانم آلمانی هکر برخورده بود که زمینه فعالیت این خانم در اختیار گرفتن پی‌سی‌های دیگران بر روی نت بود، چیزی که در اصطلاح فنی به آن Computer hijack می‌گویند یا شبکه zombie. این خانم آلمانی 160 هزار پی‌سی خانگی را در اختیار خود گرفته بود (hijack کرده بود) و به فرمان او هرگاه اراده می‌کرد این پی‌سی‌ها به کارهای خلاف دست می‌زدند. یکی از کارهایی که این خانم با این پی‌سی‌ها انجام می‌داد، شرکت دادن آنها در قمارهای پوکر و از این دست بود. به این معنی که وقتی ایشان یک شکار خوب پیدا می‌کرد، چهار پنج عدد از این پی‌سی‌های hijack شده را به مصاف این قمار باز از همه جا بی خبر می‌فرستاد تا بتواند دار و ندار او را در یک قمار نابرابر ببرد.
خلاصه مطلب اینکه دوست عزیز این کار عاقبت خوبی ندارد از ما گفتن بود.

September 23, 2006

ماه مهر

فعلا که گرفتار تعمیر قسمتی از خانه هستم و زیاد وقت فکر کردن و نوشتن ندارم. این خانه ما هم شده باعث دردسر، 90 سال سن دارد، به همین خاطر هم مجبوریم به سبک و سیاق 90 سال پیش شکل و شمایل آنرا حفظ کنیم. برای یک تعمیر جزئی هم باید زمین و زمان را بگردیم تا چوب و مخلفات دیگر را که به ابعاد منازل عهد عتیق همخوانی دارد پیدا کنیم، بعد هم خودمان دست بکار بشویم و تعمیر کنیم، فعلا گمان می‌کنم یک هفته‌ای نجار باشم (البته شب ها بعد از کار و روزهای تعطیل) بعد از نجاری هم نوبت نقاشی خواهد رسید. مثل سعدی که در طرابلس به کار گل گماشته شده بود فعلا ما را هم در اسلو به کار گل گماشته‌اند. تا بعد.


امروز روز اول مهر است. اگر امکان یاری رساندن به خانواده‌های تهیدست را دارید حداقل برای اینکه فرزندان شان بتوانند به مدرسه بروند دست آنها را بگیرید. هم کمک به هم نوع است و هم کمک به آبادانی مملکت فلاکت زده ایران.

اول مهر بر همه دانش آموزان و دانش پژوهان مبارک باد.

September 19, 2006

حد و مرز مبارزه

پیامی را در وبلاگ حسین درخشان از شخصی بنام Sean در رابطه با مساله آقای رامین جهانبگلو خواندم که مرا مجبور به نوشتن این مطلب کرد. دلیل اینکه پاسخ را همانجا ننوشتم هم این بود که آقای درخشان عادت به مخدوش کردن پیام‌های دیگران دارند.
این مطلب در تایید رفتار غیر انسانی رژیم نیست و همچنین در تایید یا تکذیب صحت گفته‌ها یا کرده‌های آقای جهانبگلو نیز نمی‌باشد زیرا بنده تا اکنون که این جملات را می‌نویسم مدرک یا دلیلی برای اتهام‌های وارده از جانب رژیم به ایشان ندیده‌ام در نتیجه تا بدست آمدن چنین مدارکی جهانبگلو از نظر من یک انسان بی گناه است که به جرم روشن فکری و فعالیت فرهنگی به دام رژیم گرفتار آمده. یقینا اقرارهای جهانبگلو که زیر شکنجه بدست آمده نیز از هیچ ارزش قانونی برخوردار نیست.
در عوض این نوشته تنها به مساله حق مخالفت هر شهروندی با حکومت کشور خود و حد و مرز مشروع این مبارزه می‌پردازد.

استدلال و گفته Sean در نگاه اول درست و منطقی به نظر می‌رسد ولی اگر بخواهیم آنرا بشکافیم مشاهده می‌کنیم که استدلال چندان درستی نیست. اول نظر ایشان را که به انگلیسی است با هم می‌خوانیم و بعد می‌روم سراغ پاسخ خودم.

Sean : Ramin have worked for an organization that may have the goal of changing the islamic regim of Iran via peaceful means. This is not called Spying and should not be condemned. It is in fact the right of every citizen to help change the goverment or regime that he thinks is not working for the interest of that country. So I think Ramin has said the reality of what he was doing, but the part that he says he is sorry and didn't know about is I thik can't be true

چکیده گفته ایشان این است که همکاری جهانبگلو با تشکیلاتی بوده که هدفش براندازی از طریق صلح آمیز است و در نتیجه چون ابزار براندازی این تشکیلات صلح آمیز است همکاری با چنین تشکیلاتی جاسوسی نیست.
نکته دیگر پیام ایشان به این مساله اشاره می‌کند که حق هر شهروند است که برای براندازی حکومتی که در راستای منافع ملت حرکت نمی‌کند فعالیت کند.

استدلال اول ایشان تا جایی که این همکاری مربوط می‌شود به مردم کشور خودی یقینا درست است ولی همین که این همکاری با دول بیگانه انجام شد، مطمئنا نامش جاسوسی است، حتی اگر ابزار و روش‌های استفاده شده برای براندازی صلح آمیز باشد. فراموش نکنید که دول بیگانه منافع خود را پیگیری می‌کنند نه منافع ملت ایران را در نتیجه همکاری با این دول در پیشبرد منافع همان کشور بیگانه است و نه منافع ملت ایران و در چنین شرایطی عمل انجام شده یک عمل جاسوسی است نه مبارزه مشروع با رژیم. در همین جا توضیح بدهم که از نظر من کار فرهنگی نه جاسوسی است و نه به خودی خود براندازانه.
حالا که این استدلال را رد کردم باید همچنین بگویم که وقتی حکومتی به شهروندانش اجازه مخالفت صلح آمیز و مشروع را نمی‌دهد یقینا باعث خواهد شد که افرادی از جامعه را به راه‌های غیرقانونی و حتی غیر مشروع بکشاند و در نتیجه در وهله اول این خودِ رژیم است که گناه کار است.
مبارزینی که برای مبارزه، با حکومت‌های بیگانه همکاری می‌کنند چه بخواهند چه نخواهند یا چه دانسته چه ندانسته بازیچه دست بیگانگان شده‌اند. اینکه از اهرم‌های موجود در میدان بین‌المللی استفاده شود یک سر قضیه است ولی اینکه در استفاده از ابزار بین‌المللی اگر لغزشی بوجود آید ممکن است فرد مبارز را به پرتگاهی غیر قابل بازگشت سوق دهد. پس باید در چنین مبارزاتی حداکثر دقت را انجام داد تا مبادا بجای زیر ابرو برداشتن ایران زد چشم آنرا هم کور کرد.
در همین رابطه وقتی که فشار حکومت بر شهروندان به شکل موجود در ایران در می‌آید، تنگناهایی که رژیم ایران برای ملت بوجود آورده باعث می‌شود که عده‌ای از نیروهایی که خواهان تاثیر بر روند جریان سیاسی جامعه هستند خواسته یا ناخواسته به دامان بیگانگان بیفتند، و راه مبارزه، آنها را به نوعی از مبارزه مشروع سوق دهد به مبارزه غیرقانونی و حتی نامشروع.
باید بخاطر داشت که گناه این یکی (حکومت)، باعث نمی‌شود که از گناه دیگری (مبارزین) چشم پوشی کرد.


یک توضیح: دو روز آینده به یک مسافرت کاری خواهم رفت و چنانچه نظرهای شما منعکس نشد تنها این بخاطر است که ممکن است دسترسی به اینترنت نداشته باشم.

September 17, 2006

حضرت پاپ هم گوزید

پ.ن.:
http://save-kobra.blogfa.com

بس که مشکل در دنیا کم بود که حالا حضرت پاپ بندیک هم وارد کارزار شده‌اند، شاید هم می‌خواهند به همکاران ملای خود در تهران کمکی کرده باشند. این که می‌گویم کمک به ملاها به این دلیل است که حضرات ملا (کشیش‌های اسلامی) درست مثل آقای پاپ بندیک برای تحمیق توده‌ها و سوار شدن بر آنها نیاز به تهییج مردم نادان دارند. درست در زمانی که حکومت اسلامی نیاز به دعوای حیدری نعمتی دارد تا بتواند در پشت این غوغاها و آب گلالود کردن‌ها مذاکرات اتمی پشت پرده را بدون توجه عوام الناس به پیش ببرد حضرت پاپ پیشتر نازیست یک مرتبه از خواب زمستانی بیدار می‌شوند و به نقل از يکی از امپراتوران بيزانس در قرن چهاردهم (600 سال پیش) می‌فرمایند:
"پیامبر اسلام به جز خشونت، چیزی برای جهان به ارمغان نیاورده است."

صحت خواب! آقای پاپ! انگار ما خودمان نمی‌دانستیم که محمد چه می‌گفته و چه کرده، انگار نه انگار که امام امت خامنه‌ای جانشین خلف محمد رسول الله درست در زمان حاضر پیش چشمان آقای پاپ و اربابان ایشان به همان خشونت‌ها و حتی بدتر از آن دست نمی‌زند! انگاری آقایان فراموش کرده‌اند که مخالفین رژیم بیش از 27 سال است که برای گوش کر این حضرات شبانه روز دارند گلوی خود را می‌درانند تا بلکه آقای پاپ و شرکای اروپایی ایشان را از مشکل خشونت رژیم آگاه سازند تا بلکه حضرات متمدن! مسیحی (اروپایی، غربی) بجز بیزنس و منافع خود کمی هم به حقوق بشر در آن دیار فلک زده توجه کنند. انگار نه انگار که ماندن چنین رژیم قرون وسطایی بر سر قدرت بدون کمک همین آقایان متمدن! اروپایی در این 27 سال میسر شده!

حالا چرا یک مرتبه آقای پاپ خواب نما شده‌اند و یادشان به خشونت‌های اسلام افتاده! این دیگر از آن معماهای سیاسی است که سیاسیون باید تجزیه و تحلیل کنند که چه هدفی پشت این (بیداری!) پاپ مخفی شده. شاید هم این سخنرانی آقای پاب به دستور آقای سولانا انجام شده تا ایشان بتوانند به راحتی در پناه این شلوغی با آقای لاریجانی به توافق برسند و روابط حسنه دوباره برپا شود تا هم منافع اروپا تامین شود و هم از این خوان نعمت چیزی هم به آقای پاپ برسد.

September 14, 2006

داستان بلدرچین و جوجه‌هایش

حتما این داستان را می‌شناسید!؟ حداقل جوان‌های قدیمی آنرا در کتاب‌های دوره ابتدایی خوانده‌اند! البته اگر ساعت درس چرت نزده باشند.
تقریبا دارد پیش بینی‌ها در رابطه با بحران اتمی ایران و همچنین درگیری سیاسی غرب با ایران به حقیقت می‌پیوندد. همان پیش بینی‌هایی که بر این نظر بودند که حکومت عاقبت با غرب سازش خواهد کرد. چرا!؟ توضیح می‌دهم.
وقتی آمریکا تصمیم به حمله به عراق گرفت عده‌ای بر این باور بودند که بعد از یکی دو ماه وقتی که کار رژیم عراق تمام شد آنگاه ایران در تیر رس قرار خواهد گرفت. همان موقع به ریش این افراد خندیدم و نوشتم که اول جنگ آمریکا با عراق یک جنگ طولانی خواهد بود. دیدیم که حتی با سقوط دولت صدام هنوز آمریکا نتوانسته کوچکترین کنترلی بر این کشور داشته باشد و یقینا با وجود دولت ملاها در همسایگی عراق چنین اتفاقی نخواهد افتاد. از همه بدتر چنین به نظر می‌رسد که تجزیه عراق محتمل تر از کنترل آمریکا بر عراق.
از همه مهمتر اینکه چنین به نظر می رسد که برای اینکه معضل عراق حل شود اول باید حکومت ایران را زیر کنترل در آورد. این کار نیز شدنی نیست زیرا ایران بمراتب سعب العبور تر از عراق خواهد بود هزار بار سعب العبور تر. اگر عده ای و حتی شاید دولت بوش به این خیال بودند که می‌توانند ایران را هم مثل عراق و افغانستان اشغال کنند سخت در اشتباه بودند.
پس باید نتیجه گرفت آنهایی که خوشحال بودند و منتظر برای اینکه آمریکا بیاید و آنها را از دست آخوندها نجات دهد باید برنامه ریزی جدیدی انجام بدهند. نگاه کنید به مذاکرات پیش و پشت پرده و اینکه اروپا دوباره حرف از مذاکره می‌زند و این وسط می‌ماند آمریکا که تنها باید در بهترین حالت دست به دامان آخوندها بشود تا بلکه از مخمصه عراق نجات پیدا کند.
خوب پس با این وضع راه ما به کدام ناکجا آباد ختم خواهد شد؟ آیا رژیم ماندگار است؟ خیر رژیم رفتنی است اگر ملت ایران بخواهد، اگر ملت ایران خصوصا آنها که در داخل ایران هستند حرکتی کنند و حداقل با این بازی‌های رای گیری و انتخابات و الخ مبارزه موثر کند. یعنی اینکه در دقیقه آخر چند تا بیسواد که خودشان را روشنفکر می‌خوانند بر ندارند و به نفع این یا آن ملا به بهانه اینکه "اگر رای به این یا آن ندهیم گروه‌های تندرو به سر قدرت خواهند آمد" مردم را به پای صندوق‌های رای نکشند. در چنین حالتی یقینا یک برگ برنده را از دستان رژیم خارج کرده‌ایم. این بازی پای صندوق رای رفتن باید خاتمه یابد. ممکن است عده‌ای بگویند که با پای صندوق نرفتن رژیم عوض نمی‌شود. من پاسخ می‌دهم با پای صندوق رفتن هم رژیم عوض نمی‌شود ولی حداقل رژیم در خارج نمی‌تواند با این برگ مانور بدهد و بازی کند، حداقل این بازی هنرش این است که مخالفین رژیم می‌فهمند روی چند درصد مردم می‌توانند حساب باز کنند. حداقل اعتماد ملت به خودش بیشتر می‌شود، حداقل رژیم نیز گوشی دستش می‌آید که پشتیبانی ندارد.
نکته اساسی دیگر که در برخورد با رژیم باید روی آن کار شود وضع اقتصادی موجود و احتمالا وضع اقتصادی بحرانی تری که در آینده بسیار نزدیک می‌تواند پایه‌های رژیم را سست کند و یک شورش کوچک در گوشه‌ای از ایران یک مرتبه تبدیل شود به یک شورش خودجوش همه گیر و کل رژیم را و بازی‌ها و معادلات آنرا بهم بزند.
این رژیم اگر بخواهد با غرب به توافق برسد باید چند باج بزرگ بدهد اولین باج، کمک به پایین آوردن قیمت نفت است (آخه هرچی باشه همه این دعواها بر سر همین لحاف ملا است قربان! قیمت نفت). اگر رژیم با غرب به توافق برسد اولین نتیجه آن سقوط و تثبیت قیمت نفت خواهد بود که این مساله به این معنی است که یک مرتبه درآمد نفت رژیم بسیار پایین خواهد آمد و اولین پیامد آن رژیم مجبور خواهد شد برای تنظیم بودجه برنامه حذف سوبسیدها را که از قبل برنامه انجامش را داشته سرعت بخشد و همین یک مساله به نظر کوچک و بی اهمیت می‌تواند پوست موزی باشد زیر پای رژیم که از هزار حمله خارجی برای رژیم خطرناک تر خواهد بود، مخصوصا اگر نیروهای مخالف رژیم بتوانند روی این مساله از قبل کار کنند و مردم در تنگنا قرار گرفته را برای مخالفت آماده کنند و به نحوی به نارضایتی‌ها دامن بزنند. خلاصه اینکه مخالفین رژیم چه آنها که به غرب دل بسته بودند و چه آنها که به نیروی خود متکی بودند باید استراتژی‌ها را از نو بنویسند و برنامه ریزی لازم را در این راستا انجام دهند.
حمله آمریکا و یا حتی تحریم را فراموش کنید و بجای آن روی نیروی بلقوه خود باید سرمایه گذاری کرد.

برای اینکه به جو موجود بیشتر پی ببرید یک نگاه هم به این خبر بیندازید.
پ.ن: شاهد از غیب رسید:
یک مقام مسئول در مذاکرات هسته‌ای : پذیرش حفظ تنها 100 دستگاه سانتریفیوژ توسط ایران کذب محض است

September 13, 2006

پیام یک هموطن

توصیح: این متن رو یکی از دوستان در پیام گیر مطلب دیروز نوشته بودند. من با اضافه کردن یک توضیح چند سطری وسط های مطلب براتون میزارم اینجا بخونید تا با مشکلات اون مملکت وبا زده یک کم بیشتر آشنا بشید.

سلام:شنبه هفته نامه بازار کار رو خریدم برا پیدا کردن کار یه سر تیتر جالب داشت تو صفحه دوم کاشک بتونی گیر بیاری چاپ کنی اگه نتونستی برات میفرستم متن از طرف حداد عادل رییس محترم مجلس اسلامی بود:جوانان را به یک مشت آدم متوقع بیکار تبدیل کرده ایم رییس مجلس شورای اسلامی گفت ما نباید سطح توقع ومطالبات غیر واقعی مردم را بالا ببریم.وی در نشست شورای اداری استان لرستان در خرم آبادافزود:همه مدیران باید مراقب باشند که فرهنگ کار در ایران تضعیف نشود(خدا پدر ومادر فرعون بیامرزه) وی با بیان اینکه چرا مردم اینقدر از دولت اشتغال میخواهند اظهار داشت ما چه اشتباهی کردیم که طی 27 سال همه می‌گویند بیکاریم(مشکل از قانون اساسی هست، که جمهوری اسلامی رو موظف کرده که برای هر شهروند ایرانی کار، مسکن و تحصیلات فراهم کنه، بدید عوضش کنن راحت شید) وی گفت 30 سال پیش پدیده بیکاری وجود نداشت چرا که فرهنگ کار بود وهر کجا میرفتی آمار بیکاری ارایی نمی شد اما الان با شیوه های غلط آموزشی جوانان را به یک مشت(توجه کنید جمع بستن رو یک مشت معمولا برایس اراذل و اوباش به کار میره) آدم متوقع بیکار تبدیل کرده‌ایم. رییس مجلس شورای اسلامی اضافه کرد آنها را(فکر می‌کنید منظورش چه افرادی هستند!؟) به یک عده آدم یقه سفید دیپلمه و لیسانسه تبدیل کرده‌ایم، بعد آمار میدهیم که بیکارند چون در واقع نمی‌توانند کار کنند. او به پرهیز مسئولان در افزایش مطالبات و توقعات مردم تاکید کرد و گفت باید این توپ را در زمین مردم انداخت و برای مردم روشن کرد که بازیکنان این میدان خود جوانان و مردم هستند. وی تاکید کرد باید روحیه زیاده خواهی را از مردم بگیریم.

خُسن آقا: جالبه! بد نبود یک خبرنگار با شهامت از این آقا می‌پرسید: مگر کس دیگری جز شما در این 28 سال گذشته حکومت کرده؟ درضمن این افزایش بی رویه جمعیت هم از هنرهای همین حکومت اسلامی است، مگر غیر از این هست!؟ گویا آقا فراموش کردند که قاعد اعظم خمینی دیوس تصمیم داشت ارتش 20 میلیونی تولید کنه! حالا کجاشو دیدن باید صبر کنند تا تمام این ارتش 20 میلیونی به سن کار برسه تا اونوقت ببینیم آقای حداد که تصمیم داشتند ایران رو تبدیل کنند به ژاپن اسلامی ببینند یک من آرد چقدر پرسم می‌بره!

جالبه نه!؟ اول طرز صحبت کردن دانشمند گرانمایه در جمهوری اسلامی رو که جوانان رو با اراذل و اوباش تو خیابون اشتباه گرفته. دوم اینکه الان لیسانسیه ما تو بدترین شرایط آب و هوائی جنوب دارند کار می‌کنن اون هم با حقوقی که در شرایط عادی در داخل شهر بهشون تعلق می‌گیره، یعنی خیری از شرایط سخت کاری و آب و هوائی نیست. این آقا شاید منظورش از یقه سفید داماد محترم‌شون باشه که پسر اون یکی آقاست، چون در حال حاضر کارشناسان کشور دارند پشت دستگاه کارخانجات کار آدم‌های بیسواد و عادی رو انجام میدن و حقوق آنها رو هم می‌گیرند. من به عنوان یک جوان ایرانی خواستار بر کناری این آقای محترم به علت توهین به 18 میلیون جوان ایرانی و معذرت خواهی رسمی مجلس از جوانان ایران هستم. اگه میشه این مطلب و برا سایر وبلاگ‌ها و سایت‌های دوستانتون بفرستید.
ممنون امیر از قزوین لیسانس مهنسی صنایع البته بیکاردر ضمن یه مدت هم تو شرکت به جای کارگر معمولی کار کردم


خُسن آقا: درضمن دوست عزیز عذر خواهی چی هست قربانت گردم! اینها باید بروند، همگی هم باید برند.

September 12, 2006

نظر امام جمعه و نماینده ولی وقیح وبلاگستان در رابطه با تو قیف کردن شرق

shrgh_karikatur.jpgامروز بعد از ظهر امام جمعه و نماینده ولی وقیح در وبلاگستان در باره توقیف روزنامه شرق به خبرنگار خُسن آقا فرمودند:

زیاد برای شرق غصه نخورید. گفته بودند مدیر مسوولش را عوض کنید که نکردند یا دیر کردند. حالا هم مساله را با مذاکره حل می‌کنند و حداکثر در یکی دو هفته شرق دوباره منتشر می‌شود.

مگر اینکه بخواهند براساس قاعده‌ی نانوشته‌ای که اصلاح‌طلبان را محدود به تیراژ مشخصی می‌کند بگویند که چند روزنامه‌ی تازه‌ی اصلاح‌طلبان از سهمیه‌شان زیادتر است و اگر روزنامه‌ی جدیدی درمی‌آید، قدیمی‌ها باید تعطیل شوند.

معمولا تا امروز بعد از بستن و قلع و قمع کردن فله‌ای مطبوعات نماینده ولی وقیح در روزنامه کیهان اینگونه تحلیل‌ها را به خورد جامعه می‌داد حالا گویا سید علی یه دست نماینده جدیدی برای خودش معین کرده بهمین دلیل هم از امروز اوامر ایشان را نماینده جدید معظم اله حاج هودر مسلمان به اطلاع ملت می‌رسانند.
تکبیر!!

September 11, 2006

خیلی مفلوکی حاج هودر!

دیروز رفتم سر دکه حاجی هودر درخشان دیدم چرندیاتی نوشته من هم برداشتم پیامی را برایش نوشتم، اصل پیام را در زیر می‌توانید بخوانید.
حضرت‌اش طبق روال معمول و بنا به طینت بازاری‌اش که شبیه به حاج حسین شریعتمداری است برداشته و پیام مرا به سلیقه خودش تغییر داده و آنرا منتشر کرده غافل از اینکه من به جاهای مشکوک که می‌روم اگر بنا شد پیام بگذارم یک کپی از پیام را برای خودم نگه می‌دارم تا اگر چنین اتفاقاتی افتاد بتوانم جوابگو باشم (بعضی‌ها مثل من دایی جان ناپلئون شده‌اند و به زمین و زمان مشکوک! حق هم داریم مگر نمی‌بینید چه گونه مخلوقاتی دور و بر ما را احاطه کرده‌اند!)
آقای حاج هودر محترم لطفا یا متن پیام کسی را منتشر نکنید یا اگر منتشر می‌کنید تمام متن را منتشر کنید، یا شاید چنان بی خرد زاده و تربیت شده‌اید که به خود اجازه می‌دهید متنی را به نام دیگران به ملت قالب کنید!؟ دخل و تصرف در نوشته دیگران تنها بوسیله انسانهایی مثل حسین شریعتمداری و امثالهم انجام می‌شود وگرنه اگر انسانی به عقیده دیگران احترام بگذارد به خود چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد. (دموقراسی بازاری که می‍‌گویند همین هست قربانت گردم!)

این اصل پیامی که من گذاشتم:

نمی‌دونم به این مطلب تو باید خندید یا گریست! تو مثل آدمی می‌مونی که سر شب شروع کرده به نماز شب خوندن و تا صبح زجه زده و نماز خونده، به این امید که خدای دروغینش برای بردن او به بهشت بیاد. دم دمای صبح قبل از اینکه نمازش تموم بشه یک مرتبه وسط رکوع رفتن گوزیده و همه چیز باطل شده. (عجب خنده داره!)
آهای ملت این بشری که می‌بینید برای خودش خواب و خیالی داشته که مثلا بشه یک خبرنگار شناخته شده و معروف!! بهمین خاطر هم خودشو از این در به اون دیوار می‌زنه بلکه فرجی بشه، ولی همان طور که می‌بینید آخرای ماجرا درست قبل از رسیدن به معبود (مثل سناریوی نماز) یک مرتبه می‌گوزه و همه چیز باطل می‌شه. باور کنید این بدخت مامور رژیم نیست و اگر هم باشه یک مامور بسیار ناشی هست که وقتی قراره قایم بشه که دشمن او رو نبینه یک مرتبه باز (مثل سناریوی نماز) پشت دیوار می‌گوزه و نقشش برملا می‌شه.

راستشو بخوای هودر (حودر!) من گاهی میام اینجا فقط برای اینکه کمی بخندم و برم همین.


این هم پیامی است که به سلیقه حاج هودر درخشان به نام من به مردم قالب شده:

باور کنید این بدخت مامور رژیم نیست و اگر هم باشه یک مامور بسیار ناشی هست که وقتی قراره قایم بشه که دشمن او رو نبینه یک مرتبه باز پشت دیوار می‌گوزه و نقشش برملا می‌شه.

این هم آدرس قسمت پیام، البته اگر آنرا اصلاح یا پاک نکند.
http://i.hoder.com/archives/2006/09/060909_015514.shtml#comments

September 10, 2006

تقسیم ثروت و معضل یارانه (سوبسید)

پ.ن.: یک خبر بسیار مهم:
در رابطه با مساله اتمی رژیم، چنین که از گفته‌های سولانا برداشت می‌شود، خامنه‌ای تصمیم گرفته جام زهر را سر بکشید! البته بنا بر اساس خبرهای گوناگونی که در این باره مخابره شده، این جام زهر را آقا بناست آبرومندانه سربکشید! حالا نوشیدن آبرومندانه جام زهر چه مدلی است را حقیر نمی‌دانم. باید منتظر شد و دید این نوع جام زهر سر کشیدن چه شکلی است. دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ مفسرینی که خُسن آقا با آنها صحبت کرده معتقداند که نوشیدن جام زهر بصورت آبرومندان یعنی تنقیه از پایین!

در ادامه مطلب امروز را می‌خوانید:
مدت‌هاست که می‌خواستم مطلبی در این باره بنویسم ولی به دلیل اینکه برای نوشتن اینگونه مطالب نیاز به مطالعه عمیق اوضاع اقتصادی ایران و حتی منطقه را می‌طلبد از نوشتن آن عاجز بودم، حالا هم اگر این مطلب را می‌نویسم تنها به این دلیل است که زمزمه حذف سوبسیدها به گوش می‌رسد و یقینا این حرکت غلط اقتصادی دولت نیز مثل دیگر کارهای این رژیم در این 28 سال یقینا به بیراهه خواهد رفت و فاجعه‌ای دیگر را باعث خواهد شد. این به آن معنی نیست که من به شخصه طرفدار سوبسید هستم، برعکس من با سوبسید بسیار مخالفم و آن را یک سیستم ناکامل و همراه با بی عدالتی کامل می‌دانم ولیکن برای حذف سوبسیدها باید با برنامه پیش رفت، در غیر این صورت عواقب آن فاجعه‌ای را باعث خواهد شد که دست کمی از قتل عام‌های 67 نخواهد داشت. تنها برای نمونه مثالی می‌زنم تا گوشه‌ای از بی عدالتی سیستم سوبسید را نمایان کنم. سوبسیدی که برای بنزین پرداخت می‌شود مبلغ هنگفتی از این سوبسید به جیب ثروتمندانی ریخته می‌شود که حتی قیمت بنزین به نرخ اروپا هم تغییری در اقتصاد آنها ایجاد نخواهد کرد در صورتی که می‌توان با بهتر کانالیزه کردن این مبلغ کلان کمک بسیار موثری به قشرهای پایینی جامعه رساند و سیستم را کمی عادلانه تر کرد.

هر دولتی که بخواهد در جامعه اندکی عدالت بوجود بیاورد مجبور است با اهرم‌هایی که در اختیار دارد ثروت‌های کشور را به صورتی تقسیم و کانالیزه کند که همه اقشار جامعه از یک حداقل‌هایی برخوردار شوند. مثلا برای اینکه شکم مردم را سیر نگاه دارند، دولت‌ها روی بعضی کالاهای خوراکی سوبسید می‌دهند تا از این طریق قیمت کالاهای از این دست را پایین نگاه دارند تا حتی خانوارهای تهیدست هم بتوانند این گونه اجناس را تهیه نمایند.
سوبسید اشتباه ترین نوع تقسیم ثروت است.
از روزهای اولی که پا به نروژ گذاشته بودم اکثرا در رسانه ها با یک بحث اقتصادی بر می‌خوردم که برایم تازگی داشت، این بحث را "تقسیم کیک" می‌نامیدند.
همین بحث را هم اولین باری که وارد کلاس درس اقتصاد کلان دانشگاه شدم استاد اقتصاد کلان مطرح کرد.
این یک بحث بسیار پیچیده و در ضمن بسیار جالبی است، از این نظر که اساس عدالت در یک جامعه را تعریف و پی‌ریزی می‌کند.

در اینکه سیستم سوبسید ناعادلانه ترین نوع تقسیم ثروت است و باید حذف تا عدالت واقعی برقرار شود حرفی نیست، ولی اینکه پول بدست آمده از حذف سوبسید مثلا بنزین یا نان به چه صورتی و از چه کانال‌هایی باز تقسیم شود خود مشکلی است که باید قبل از دست زدن به حذف سوبسید به خوبی برنامه ریزی شده باشد و در گروه‌های فکری متخصص مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته باشد، در جامعه مطرح شده باشد و تجزیه و تحلیل شده باشد و الخ.
اینکه کسی بیاید و حرف های پر طمطراق بزند و بیانیه صادر کند که سوبسید بد است، باید در مقابل برنامه جامعی را برای باز تقسیم عادلانه همان ثروت ارئه دهد. نمی‌توان فقط از حذف سوبسید و خوبی های آن گوش ملت را کر کرد ولی برای باز تقسیم همان ثروت هیچ برنامه‌ای ارائه نداد.
برای نمونه نگاهی به دو نوع سوبسید می‌اندازم.
اول می‌روم سراغ آن که آسان تر است.
بنزین:
حذف سوبسید بنزین چه عواقبی را به همراه خواهد داشت؟
در نگاه اول چنین به نظر می‌رسد که حذف سوبسید بنزین هیچ اثر مستقیمی بر قشر فقیر جامعه نخواهد داشت. ولی همین که در عمق به این معضل نگاه کنیم می‌بینیم که قشر فقیر را هم آسیب خواهد رساند. ممکن است عده‌ای بگویند که : "قشر فقیر که ماشین ندارد که از حذف سوبسید بنزین آسیب ببیند". این یک نگاه سطحی به مساله است، در حالی که حذف سوبسید بنزین اول از همه بخاطر اینکه بر قیمت حمل و نقل تاثیر می‌گذارد در نتیجه بصورت غیر مستقیم بر دیگر زمینه‌ها نیز تاثیر خواهد گذاشت و تنها یکی از نتایج آن گران شدن اقلام خوراکی است با این توضیح درمیابیم که سوبسید بنزین هم بطور غیر مستقیم بر قیمت اقلام ضروری تاثیر خواهد گذاشت.

سوبسید نان:
حذف این سوبسید بیشترین آسیب را به قشر فقیر جامعه وارد خواهد کرد و در بدترین حالت خود می‌تواند با گرسنگی و سوء تغذیه قشرهای فقیر بینجامد و در نتیجه عواقبی همچون افزایش مرگ میر در اقشار پایینی جامعه ختم شود. حتی تفکر حذف چنین سوبسیدی بدون برنامه ریزی جامع باعث می‌شود که مو بر بدن یک انسان آگاه راست شود. حذف این سوبسید حتی بر اقلام دیگر نیز اثر می‌گذارد، به این صورت که خانواده‌ای که مجبور باشد قیمت بیشتری برای خرید نان بپردازد از خرید اجناس دیگر خوراکی باز می‌ماند در نتیجه یک تاثیر زنجیره‌ای بر سبد خوراکی خانواده خواهد گذاشت. عواقب حذف چنین سوبسیدی بسیار زیاد است و بدون برنامه ریزی اصلا حذف آن امکان پذیر نیست. یقین بدانید که حذف این سوبسید دردسرهای زیادی را برای دولت بدنبال خواهد داشت و شاید حتی شورش‌هایی را در بعضی از مناطق فقیر نشین بدنبال داشته باشد.

نکته ای که در باره حذف سوبسید و این رژیم باید در نظر داشت این است که رژیم آخوندی رژیمی است گدا پرور، در نتیجه یقین بدانید در حذف سوبسید هم می‌خواهند با استفاده از اهرم‌هایی که در این سیستم همیشه وجود داشته و دارد قشری دیگر از جامعه را محتاج به ارگان‌های از پیش شناخته شده خود کنند. بدون شک مقدار زیادی از پول‌های آزاد شده از حذف سوبسید را در کانال های ریز و درشت گدا پرور رژیم مثل بنیاد امام یا خیریه کوفت زهر مار کانالیزه خواهند کرد تا گروه دیگری از هموطنان را به این ارگان‌ها محتاج نمایند تا در شرایط نیاز بتوانند از آنها بهرمند شوند (مثلا برای دریافت کمک های بنیاد امام اول کنترل کنند ببینند در شناسنامه دریافت کنند کمک مهر انتخابات وجود دارد یا نه.). خلاصه مطلب اینکه حذف سوبسید خوب است ولی نه بدست رژیمی که بجز ویرانی برای ایران به ارمغان نمی‌آورد و هیچ برنامه حساب شده‌ای برای اجرای آن ندارد.

چگونگی باز تقسیم عادلانه ثروت بدست آمده از حذف سوبسید بسیار پیچیده است و نیاز به مطالعه عمیق اقتصادی دارد و در نتیجه در توان نگارنده نیست.

زنده باد یهودیان ایرانی مقیم آمریکا

هفت خانواده یهودی ایرانی علیه محمد خاتمی در آمریکا اقامه دعوا کردند و حکم حضور او را هم در یک میهمانی بدست او رساندن.زندباد یهودیان ایرانی که از دیگران باهوش تر هستند و به همین سادگی خفت آقای خاتمی را در آمریکا گرفتند.
این خبر ار حتما بخوانید.

September 09, 2006

نعل وارونه می‌زنند این حرامزاده‌ها

جدیدا یک برنامه تلویزیونی در نروژ نشان می‌دهند از این رئالیتی تیوی‌ها. من هنوز آنرا ندیده‌ام چون از این نوع برنامه‌ها واقعا متنفرم. ولی از تبلیغات و تیزرهایی که از آن نشان داده‌اند شکل و ماهیت این برنامه را می‌شناسم.
جایزه این برنامه 10 میلیون کرون (10x155 میلیون تومان) است.
روش اجرای این مسابقه به این شکل است که 9 نفر را می‌کنند توی یک اتاق در بسته و هر رابطه با خارج را مسدود می‌کنند (یک دنیای بسته بدون هیچ رابطه‌ای با بیرون، همان کاری که جمهوری اسلامی می‌خواهد با ملت ایران بکند) این 9 نفر مجبورند متفق القول یک نفر را از بین خود بعنوان برنده (صاحب) این پول معرفی کنند. مشکل اصلی این بیچارگان این است که اینها نه تنها با همدیگر می‌جنگند تا همدیگر ار قانع کنند که چرا مستحق این ده میلیون هستند، بلکه با زمان نیز باید بجنگند چونکه هرچه تصمیم گیری به تاخیر بیفتد در هر ثانیه مبلغی از 10 میلیون کرون کم می شود به اینصورت که یک شمارنده بالای سر شرکت کنندگان قرار داده‌اند که شمارش معکوس را می‌شمارد، جدالی را شبیه به جدال مرگ و زندگی بوجود می‌آورند تا این 9 نفر را مثل گرگ به جان یکدیگر بیندازند و ملت تماشاگر تحمیق شده را مسخ و مبهوت کنند، به همین سادگی. به این می‌گویند مغز خلاق!


حالا چرا این برنامه را توضیح دادم تنها به این دلیل که وضع ملت بیچاره امروز ایران را که درست شبیه به این شو تلویزیونی شده را به نمایش بگذارم.
زیرا به نظر من وضع ملت ایران امروز درست شده مثل این برنامه و مجریان این برنامه هم، تمام هستی و دار و ندار ملت را گذاشته‌اند جلو چشم آنها و ساعت شمارنده هر ثانیه میلیونها از ثروت و دار و ندار فرهنگی، تاریخی، هنری و خلاصه همه چیز آن ملت بیچاره ایران را گذاشته‌اند جلو چشمشان و مدام شمارنده از ارزش آن می‌کاهد و به صفر نزدیک می‌کند. همه این شامورتی بازی‌ها هم برای این است که ملت ایران عاقبت به یکی از گردانندگان این شو رای بدهد و خود را خلاص کند قبل از اینکه همه هستی او به فنا برود.
شرکت کنندگان این مسابقه سرسام آور و شوم هم نه ملت ایران که برعکس سیاسیون حرامزاده‌ای هستند که تا به امروز یا سر قدرت هستند یا بوده‌اند یا قرار است که سر قدرت بیایند، یا خارجی‌اند یا باج بگیر خارجی، یا مواجب بگیر انگلیس‌اند یا آمریکا یا روس یا چین یا ماچین. عده‌ای پشت سر منفور ترین‌ها در رژیم آخوندی سینه می‌زنند عده‌ای برای اسهال طلب‌ها معرکه می‌گیرند عده‌ای هنوز بعد از 27 سال از سقوط شاه برای فرزند او یقه می‌درند و بعضی هم هنوز در توهم دنیای خیالی خود پشت سر توده‌ای‌ها رژه نظامی می‌روند، عده‌ای سردرگم اند، عده‌ای گریان به حال ملت، زانوی غم در بغل گرفته‌اند و شبانه روز اشک می‌ریزند و می‌گیرند به حال و روز خود و ملت.

September 05, 2006

یک میلیون امضا!!

عده‌ای از همه جا بیخبر این اواخر علم امضا جمع کردن راه انداخته‌اند تا مثلا به خیال خودشان با جمع کردن امضا قوانین زن ستیز جمهوری اسهالی را عوض کنند. اینها خودشان را فریب داده‌اند! و می‌پندارند اگر یک میلیون امضا جمع کنند می‌توانند رژیم را مجبور کنند تا قوانین زن ستیز را عوض کند.
یکی نیست از این عقلای قوم بپرسد، خوب مگر قوانین دیگر این حکومت بهتر از قوانین زن ستیز آن است!؟ حالا گیرم فرض کردیم که همه قوانین آن مملکت فلک زده عین حقوق بشر است و فقط مانده که قوانین زن ستیز آنرا عوض کنیم، بعد جمهوری اسهالی می‌شود جمهوری گل و بلبل و همه به خوبی و خوشی می‌رویم پی کار و زندگی خودمان.
چقدر آن متفکری!! که این ایده را کشف کرده انسان نادانی بوده!
آخه آدم عاقل گیریم که شما با جمع کردن یک ملیون امضا که هیچ حتی شما 70 میلیون امضا هم جمع کردید و اینها هم ترسیدند! و جا زدند و قوانین را آنچنان که شما می‌خواهید عوض کردند!! آیا از خودتان پرسیده‌اید که این قوانین زن شمول را چه کسی می‌خواهد به اجرا بگذارد!؟ خوب عقل کل ها مگر در همان مملکت فلک زده با آن قانون اساسی کذایی‌اش کم قوانین زیبا در باره حقوق شهروندی وجود دارد!؟ مگر تا حالا در این 27 سال تاکنون شما دیده‌اید که همان قوانین قبلی که خودشان با دست خط خودشان نوشته‌اند و سرهم بندی کرده‌اند اجرا شده است که حالا بخواهند قوانینی که شما با امضا می‌خواهید بدست بیاورید اجرا کنند!؟ گویا این عقلای قوم یا از کون گیج تشریف دارند یا ریگی به کفش‌شان است و یا شاید هم از طرف خود رژیم ماموریت دارند تا چند روزی هم ملت را با این امضا جمع کردن‌ها سرگرم کنند.
آهای ملت این رژیم با قانون یا بی قانون، جنایت پیشه است و از جنایت پیشه نمی‌توان بجز جنایت توقع دیگری داشت، بیخود اجازه ندهید چندتایی مجددا مثل همان دوران خاتمی و اسهال طلبی شما را سرکار بگذارند. این رژیم با قوانین خوب و بدش باید به زباله دان تاریخ سپرده شود و جز این راه نجاتی نیست، فریب این شعبده بازی‌های سیاسی را نخورید.

پ.ن.:
کیانوش در پیامگیر نکته‌ای را گوشزد کرده بود که مرا مجبور کرد به نوشتن این پ.ن. تا اینکه شبهه‌ای پیش نیاید. کیانوش نوشته:
درود
بـعید میـدونـم کـسانی که این ایده رو داده اند به این خـیال باشـند که با یک میلیون امـضا قانـونی در ایران عـوض میـشه ! امـا این کار میـتونه یـک نـمایـش بزرگ از اعـتراض مـردمـی بـاشه که اسـم دهـن پـرکـنی داره و صـداش به گـوش دنـیا میرسـه و این خـودش در این شـرایط ایده خیلی بــدی هـم نیســت (بـهـتر از هـیچکار است)

الـبـته تـوضیح بـدم که مـن خـودم ســعادت امـضا کـردن نـداشــته ام ؛)
---------------
پاسخ به شبهه کیانوش:
اگر اثر آن فقط همین بود که شما نوشتید حق با شما بود ولی متاسفانه چنین امضاهایی این نکته را القاء می‌کند که حداقل این امضا کنندگان به این رژیم امید بسته‌اند و از آن هم بدتر این نکته را مطرح می‌کند که امضا کنندگان از نظر حقوقی مشروعیت این رژیم را می‌پذیرند و در نتیجه چنین مساله‌ای سرنگونی و نامشروع بودن این رژیم را زیر سوال می‌برد.

September 03, 2006

الصفحة الرئيسية » معرض الصور » صور منوعة » وليمة لحم الضب

khoresh_sosmar_bademjan.jpgآهای ملت عرب دان، لطفا برای حقیر ترجمه فرمایید این تیتربالا چه معنی می‌دهد.
داشتم دنبال دستور غذایی می‌گشتم تا شاید یک چیز جدید درست کنم بخورم، آخه خسته شدم از غذاهای خسته کننده معمولی. همینطوری که داشتم می‌گشتم بر خوردم به این دستور غذا. عجب غذایی جان جدم قسم!! بیخود نیست ما می‌گیم ...
اصلا چرا من توضیح بدهم شما خودتان بخوانید و نتیجه گیری کنید.
شانس که نداشته باشیم بجای پیدا کردن یک دستور غذای درست و حسابی می‌رسیم به یک جایی که بدتر اشتهای مان را هم کور می‌کند.
خورشت سوسمار بادمجان یا چمیدانم! خورشت سوسمار با کوفت زهرمار.

September 01, 2006

هواپیمایی اسلامی مثل هر چیز دیگر حکومت آخوندی جنایت می‌کند

محمد رحمتی وزیر بی‌کفایت مسئول قتل عام انسانهای بیگناه بخاطر حادثه سقوط هواپیمای مسافربری مشهد و کشته شدن بیش از 80 نفر انسان بیگناه دیدم بد نیست خاطره‌ای از یک پرواز با هواپیمایی جمهوری اسلامی را برایتان تعریف کنم.
شش هفت سال پیش که بختم برگشته بود وقتی می‌خواستم به ایران مسافرت کنم مجبور شدم با هواپیمایی آخوندی پرواز کنم. هواپیمایی که مرا به ایران می‌برد یک توقف کوتاه مدت در لارناکا برای پیاده و سوار کردن عده‌ای مسافر داشت. مدت توقف قرار بود کمتر از نیم ساعت باشد برخلاف برنامه پیش بینی شده هواپیما سه ساعت و نیم در فرودگاه لارناکا متوقف ماند وقتی از مهمانداران دلیل این توقف طولانی را پرسیدیم فرمودند که یک لکه کوچک روی لاستیک هواپیما است بهمین خاطر مسئولین فرودگاه تا تعویض لاستیک هواپیما اجازه پرواز از فرودگاه لارناکا را نخواهند داد. وقتی از پنجره هواپیما نگاه کردم دیدم لکه‌ای را که مهماندار آنرا لکه کوچکی می‌نامید لکه‌ای بود به قطر 15 تا 20 سانتیمتر (اندازه ای که از پنجره هواپیما قابل حدس زدن بود، یقینا اندازه واقعی بزرگتر هم بود) چنین بنظر می‌آمد که لکه مربوطه یک لایه از لاستیک هواپیما بود که از آن جدا شده بود.
مسئولین هواپیما با مسئولین فرودگاه درگیر این مساله بودند که هواپیما را از لارناکا به تهران پرواز بدهند و لاستیک را در تهران عوض کنند و مسئولین فرودگاه با این ایده مخالفت می‌کردند و اجازه پرواز نمی‌دادند.
وقتی من متوجه این درگیری شدم به یکی از مهمانداران هواپیما گفتم اگر چرخ هواپیما اینجا عوض نشود من حاظر به پرواز با این هواپیما نیستم. یکی دو نفر دیگر هم اعتراضی کردند ولی اکثر مسافران هیچ عکس‌العملی از خود نشان ندادند. مسئولین هواپیما عاقبت مجبور شدند لاستیک هواپیما را عوض کنند تا اجازه پرواز دریافت کنند. دلیل مخالفت هم این بود که اگر لاستیک را خارج از ایران عوض می‌کردند باید مخارج را با دلار می‌پرداختند و همچنین مخارج آن گرانتر می‌شد.
وقتی خبر سقوط هواپیما را در مشهد خواندم با خودم فکر کردم من هم می‌توانستم در این هواپیما باشم، قبل از اینکه جان خود را در دستان بی کفایت سیستم آخوندی بگذارید لطفا کمی فکر کنید.

توضیح: عکس کنار چهره محمد رحمتی وزیر بی‌کفایت راه و ترابری حکومتی است که بجز کشتن و قتل عام هنر دیگری ندارد