پروژه هستهای
دیروز رفته بودم توی زیرزمینی چشمم افتاد به رخت شویی که داشت مثل فش فشه پر میخورد یک مرتبه قوه خلاقیتم گل کرد و پروژه هستهای خُسن آقا استارت خورد.
نظر به اینکه هسته حق مسلم ماست! دیروز بعد از کشفیاتم توی زیرزمینی همه اعضای خونواده رو در یک جلسه اضطراری فراخوندم و در یک بحث کاملا دموقراتیک (دموقراتیک=واژه وطنی شده دموکراتیک است) تصمیم گرفتیم زیر زمینی خونمونو تبدیل کنیم به یک مرکز هستهای، البته کاملا صلح آمیز! ابزار مورد نیاز رو هم از قبل داشتیم و در نتیجه به دخل و خرج خونه هم زیاد لطمه نمیخوره!
به ننه بچهها هم تفهیم کردیم که ما هم برای اسلام و مسلمین باید فداکاری کنیم و وارد کارزار بشیم، بهمین خاطر هم تصمیم گرفتیم ماشین رختشویی و ماشین رخت خشک کن رو که هر دوتاشون سانترفیوژ دارن رو تبدیل کنیم به کارخونه ساخت هسته. مخصوصا خشک کن که 5 هزار دور در دقیقه می زنه رو یقینا میتونه یه P2 از آب در بیاد، یک کمی هم آب بندیش میکنیم به حول قوه خدا اگه P2 نشه حتما P1.5 میشد!
در بحثها ننه بچهها اولش مخالفت میکرد و میگفت رختا رو با چیچی بشورم که به حمدالله با بحثهای دموقراتیک به ایشون حالی کردیم که دندتون نرم با دست بشورید! البته یک کمی بحث طولانی شد ولی باز هم با روش کاملا دموقراتیک (چهارتو توسری و دوازده، سیزده تا فحش) ننه بچهها راضی شد فداکاری کنه!
Comments
کلاغي قالب پنيري ديد. به دهن بر گرفت و زود پريد. بر درختي نشست در راهي که از آن ميگذشت روباهي. روبه مياد پاي درخت ميگه چطوري جييگر؟! چه سري چه دمي بابا ايول...! نيست بالاتر از مشکي رنگي... مشکي رنگ عشقه!يه دهن برامون آواز بخون... کلاغه پنير رو گذشت زيره بغلش، ميگه: انرژيه هستهاي حق مسلم ماست!
Posted by: شاهين | April 19, 2006 06:57 PM
salam man ke nafahmidam az chi dari harf mizani vali har chi bashe midonam ke karet doroste doste aziz movafag bashi
به درووود تا پیروزی بر این کفتاران آدم نما.
Posted by: saeed | April 19, 2006 07:50 PM
خسن آقا جان ، تنها مورد باقی مانده از مبحث دیموقراتیک اینه که سه تا زن دیگه بگیری
Posted by: فرهاد | April 20, 2006 02:20 AM
آقای خـُسـُن آقا
حالا تـورو بایـد صـدا کـنیم احـمدینـژاد در سـرزمـین یـخزده :))
Posted by: کیانوش | April 20, 2006 11:29 AM