« March 2006 | Main | May 2006 »

April 30, 2006

بیضه اسلام ناب محمدی بدجوری در خطر است!

در خبرها خواندیم که آقای رئیس جمهوری محبوب! و محترم! کون پتی یک مرتبه زدن به آب و آتش و بدون اجازه از بزرگان قوم و آخوندها، حضور خانم‌ها در استادیوم های ورزشی را آزاد اعلام کردند.

بی چاره رئیس جمهور محبوب بدجوری زبانش لقوه گرفته و نسنجیده خیلی چیزها رو می‌گه که یک مرتبه صدای همه را در می‌آورد. می‌آید مکتبی باشد و اعلام حذف اسرائیل را صادر می‌کند مشکلات خارجی می‌آفریند و صدای دول خارجی را در می‌آورد. می‌آید لیبرال باشد و دستور آزادی ورود خانم ها به استادیوم‌های ورزشی را صادر کند بیضه اسلام ناب محمدی ترک بر می‌دارد و علما و عمله اکره اسلام عزیز باد فتق‌شان عود می‌کند و داد و فریاد راه می‌اندازند. خلاصه مطلب هر حرفی این بدبخت مادر مرده می‌زند یکی گریبانش را می‌گیرد. من اگر جای او بودم کلید در ادراه دولت را می‌زدم زمین و می‌گفتم خواهر و مادرتان را گاییدم خودتان بیایید مملکت را بگردانید این چه جور رئیس جمهوری است که نمی‌تواند دو کلام حرف بزند بدون اینکه بریزند سرش و کلی فحش خواهر مادر نثارش کنند.
حالا هم گویا بعد از گریبان گیری رئیس جمهور محبوب! نوبت مشاور هنری‌اش شده که نه زیر گذاشته نه رو و به سبک و سیاق رئیس جمهور چیزهایی گفته که عنقریب بیایند هم گریبان خودش را بگیرد و هم گریبان رئیس جمهور مفلوک را.

ایشان که نامشان شمقدری است نه زیر گذاشتند و نه رو و فرموده:
این از نشانه‌های آخرالزمان است که گفته شده چهره واقعی و مخفی نفاق بیرون می‌زند...اینها مال من بسیجی ... و آیت‌الله ها و سردار سپاه‌ها و امثالهم است نه مال افرادی که در کوچه و خیابان داعیه اسلام دارند. این بحث مال ماها ست و می‌دانیم که شمشیر امام زمان چقدر گردن علما را می زند...برای این که به زمان ظهور برسیم قطعا باید یک تصفیه بشود و خوب می‌دانید که بخشی از این تصفیه در ایام انتخابات شکل گرفت ...و در این مسیر نقابها برداشته می‌شود

همیشه وقتی رژیم‌هایی به آخرهای خط می‌رسند از این گونه اختلافات مخصوصا از نوع علنی آن زیاد می‌شود و همه به پر و پاچه هم می‌چسبند و مچ پای همدیگه رو می‌گیرند.


اینترنت و سانسور و ...
آقایان نه فقط اینترنت را به سبک دوران ماقبل تاریخ در ایران اداره می‌کنند بلکه همان سرویس‌های گران و نا کار آمد را هم به قیمت خون پدارنشان به خورد مصرف کنندگان می‌دهند. یک نگاه به این مطب بازتاب بیندازید. آقایان از ما بهتران خون ملت را از هر طریقی می‌مکند و خود را خدای روی زمین می‌پندارند.
یک وبلاگ فنی راه انداخته‌ام که سعی می‌کنم از این به بعد مطالب فنی کامپیوتر را در آن گرد آوری کنم تا راحت‌تر در اختیار قرار بگیرد. در همین رابطه مطلبی امروز نوشتم در باره اینترنت و سرویس ای‌دی‌اس‌ال (ADSL) که می توانید در وبلاگ فنی بخوانید.

بازار کساد شهادت طلبی
مدتی است که ملاها از ترس حمله آمریکا دست به ثبت نام به قول خودشان استشهادیون زده‌اند و یک وب سایت هم برای این کار راه اندازی کرده‌اند تا به خیال خودشان استشهادیون را ثبت نام کنند تنها چیزی که جای بحث دارد هنوز آقایان حتی یک نمونه شهادت طلب ایرانی نتوانستند معرفی کنند به همین خاطر هم توی وب سایت مربوطه تنها استشهادیون فلسطینی و عرب را معرفی کرده‌اند. آقایان می‌خواهند با استشهادیون فلسطینی دنیا را بگیرند چیزی را که هنوز در نیافته‌اند این است که اگر فلسطینی‌ها می توانستید غلطی بکنند اول کشور خودشان را آزاد می‌کردند.

April 29, 2006

یک چند به کودکی به استاد شدیم......یک چند به استادی خود شاد شدیم...

سال‌ها پیش یک روز توی اداره رفتم دستشویی صحنه‌ای رو دیدم که همیشه در ذهن من نقشش باقی خواهد ماند. آقای لوله کشی را دیدم که داشت با لوله نیمه باز فاضل آب کار می‌کرد، از نیمه باز آن مقدار انبوهی فضولات روی سر و صورتش ریخته بود و او به آسودگی مشغول کار خودش بود، از خیر دستشویی رفتن گذشتم برگشتم آمدم بیرون، باز دودل شدم برگشتم رو کردم به او و گفتم: یک دوش توی همین طبقه هست اگر خواستی یک حوله‌ای چیزی برایت تهیه کنم از این وضع خودت را خلاص کنی. دیدم یک نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و به کارش ادامه داد، حتما در دلش هم به من گفت این بچه سوسول دیگه کیه! من هم برگشتم توی دفتر کارم.
ظهر وقتی برای نهار رفتم تریای اداره دیدم همان آقای لوله کش با همان سر و وضع نشسته بود سر میز داشت با همان سر و وضع نهار می‌خورد.


اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مراسم رسمی نماز جمعه گفت ایرانی ها میل دارند اعتماد سازی کنند. وی خطاب به غرب گفت خودتان، ما و منطقه را به زحمت نیاندازید و از اقدامی که دردسر درست می کند بپرهیزید. آقای رفسنجانی گفت: «خودتان را و ما را و منطقه را به زحمت نیاندازید. کاری که عرض شما را می برد و زحمت برای دیگران درست می کند نکنید و بنشینید ومذاکره کنید. قطعا بدانید که ایرانی ها مایلند اعتماد ایجاد کنند. ایرانی ها مایلند کاری که با قدرت علمی و فکری خودشان بدست آوردند در فضای روشنی به دنیا ارائه کنند.» منبع

ها ها ها! به این می‌گویند حرامزاده! همه جا را پدرخوانده در طول این 27 سال به گه کشیده حالا که بویش بلند شده خودش را می‌زند به کوچه علی چپ و از فاعل و فعل سوم شخص استفاده می‌کند، الحق که این حرامزادگان شیطان را نه اینکه درس بدهند اینها خودشان شیطان هستند. مگر غیر از این است که شیطان را هم همین‌ها برای ما تعریف کرده و مختصاتش را مشخص کرده‌اند!؟ خوب مشخص است که اگر روزی لازم شد در پوست شیطان هم می‌توانند بروند. همه کار در این 27 سال کردند، کشتند بردند و خوردند و هر کس هم صدایش در آمد چنان نابودش کردند که حتی قبری هم از او باقی نماند و با اقتدار هم از فاعل و فعل اول شخص استفاده کردند، حالا که یکی گردن کلفت تر از خودشان خرشان را گرفته مثل موش مرده از سوم شخص استفاده می‌کنند الحق که حرامزادگی را از جد بزرگوارشان یاد گرفته‌اند.
حالا با من تکرار کنید:
من، تو، او ... ما، شما، ایشان
کی بود کی بود من بنودم، دستم بود تقصیر آستینم بود!!

دلیل اینکه لوله کش به فضولات از فاضل آب خارج شده اهمیتی نمی‌داد و با خیال راحت داشت با آن ور می‌رفت این بود که به بو و مزه و کلیت آن عادت کرده بود. اگر زیاد در کثافات پلکیدیم و گشتیم نباید توقع داشته باشیم که شامه‌مان قدرت تشخیص بوی فاضلاب را داشته باشد، این قدرت تشخیص به مرور زمان از بین می‌رود و عاقبت مثل لوله کش می‌شویم. هرچه فاصله ما با مرکز فضولات بیشتر باشد شامه ما هم قوی‌تر برای تشخیص بوی گند کثافات خواهد بود.
خاطره بالا را که نوشتم ربطی به سخنان هاشمی نداشت، خواستم فقط به سبک آخوندی کمی به صحرای کربلا بزنم، حالا برگردم به موضوع فاضلاب.


آقای نیک آهنگ کوثر می‌فرمایند:

تکمله: برای رفع سو تفاهم خسن آقا هم که شده عرض شود که یک قران یا دلار از این پول به جیب من نمی‌رود و نخواهد رفت، و نفعی از آن هم به من نخواهد رسید. ولی در قبال بچه‌های سایت در تهران مسوول هستم، چون من کلاه بردار مورد نظر را به عنوان طراح سایت در حدود ۲ سال پیش علرغم مخالفتشان به آنها معرفی کردم و تقاص این اشتباه را هم من باید بدهم. دنیای شما شاید به همین سادگی باشد خسن آقای عزیز، ولی فعلا فقط بخشی از آنرا دیده‌ای برادر. مشکل من با این آقا از زمان انتخابات و ماجرای رای ندادن شروع شده و متاسفانه بر و بچه‌های خوب سایت در تهران قربانی این ماجرا شده‌اند، و اگر هم سکوت کرده‌ام، به خاطر این بود که حق بچه‌های تهران و در موردی بچه‌های سایت دیگری پایمال نشود.

تا همینجای کار را داشته باش اخوی، بعدا خواهی فهمید. البته اگر بخواهی بفهمی...که معلوم هم نیست

آقای عزیز ممکن است فاصله من و ما از مرکز فاضلاب زیاد باشد و نتوانیم جزئیات درون لوله‌های اصلی و مخزن فاضلاب را ببینیم ولی در عوض بخاطر همان استدلالی که در بالا کردم شامه‌مان برای تشخیص بوی کثافات و فضولات به همان اندازه هم بسیار قوی‌تر از آنهایی خواهد بود که به مرکز فضولات نزدیک‌تراند.
دقت کنید که سیستم آخوندیسم مثل سیستم فاضلاب یک ساختمان بزرگ و چند طبقه است لوله‌های کوچک فاضلاب همگی به طریقی به مرکز فاضلاب متصل هستند حالا هرچه این لوله‌ها از مرکز فاضلاب دورتر باشند تمیزتر و پاک‌تر هستند.

پس از شما استدعا دارم سعی کنید هر چه ممکن است از مرکز فاضلاب دور شوید یقین بدانید که این دوری باعث خواهد شد که شامه تان روز به روز قوی تر شود. آن کسی که شما را به پدرخوانده متصل می کند یقین بدانید خودش شامه‌اش از شامه شما بسیار ضعیف‌تر است و یقین بدانید که همین ضعف شامه باعث خواهد شد که روزی با سر در چاه فاضلاب سقوط کند البته اگر تا حالا نکرده باشد.

April 27, 2006

آزادی خواهان پولکی

هنوز 75 میلیون دلار آمریکایی‌ها از بانک‌های آمریکایی در نیامده عده‌ای خودشان را برای دلارهای باد آورده دارند جر می‌دهند. حداقل هنری که این دلارهای سبز برای ملت دارد این است که ملت می‌تواند سره را از نا سره تشخیص دهد و دشمن و دوست را از هم جدا کند تا فردای سرنگونی رژیم کار انتخاب راحت تر انجام شود. این رو هم بخونید


یک مطلب دیگر
این متنی را که دیشب نوشتم برای این بود که این دم و دستگاه عریض و طویل (Iranian Research Organization for Science & Technology) شروع کرده به ایندکس کردن وبلاگ‌های مخالفین، آخه چند وقتی است که ماشین‌های جستجوی حضرات روزانه از سیاه تا سفید وبلاگ حقیر و یقینا دیگران را ضبط می‌کنند تا شاید به خیال خودشان از لابلای آن می خواهند اطلاعات بدرد بخور را رمز گشایی کنند. از طرفی این جور مسائل شدیدا مرا عصبانی می‌کند نه اینکه فکر کنید از این اراذل می‌ترسم ولی وقتی می‌آیند اینجا زور به کون حقیر می‌اید در نتیجه تصمیم گرفتم از فردا بعد از ظهر (امشب وقت ندارم) آی‌پی شان را مسدود و دیگر راهشان ندهم به این خراب شده، آخه هر چه باشد چهار دیواری و اختیاری. وقتی آقایان زمین و زمان را سانسور می‌کنند من هم فلانم راست می‌شود که آقایان اراذل را به طریقی سانسور کنم و دستشان را از نوشته‌هایم کوتاه کنم فقط برای اینکه زور به کونشان بیاید.


یک خبر مشکوک!
فریب نخورید هک کردن به این سادگی‌ها نیست اگر بود یقین بدانید که سایت‌های زیادی را می‌شد بجای سانسور کردن هک کرد و بی سروصدا صدایشان را خفه کرد.
مخصوصا وقتی نگاه به نوشته هک کنندگان می کنید مشتشان باز می شود آخر کدام هک کننده است که نتواند حداقل دو خط یونی کد را درست روی یک صفحه وبلاگ قرار دهد تا به این شکلی که مشاهده می‌کنید در نیاید. هکرها در این مساله دقت زیادی می‌کنند که اشتباه لپی نکنند

April 26, 2006

کمک کنید حکومت رو بهتر بشناسیم

کسی می‌دونه این موسسه‌ای که در زیر ذکر می کنم کارش چی‌چی هست، البته منظورم کار واقعیشون هست وگرنه از اسمشون که باید حدث زد که چه کاه هستند ولی خوب در حکومت آخوندی هر چیزی برعکس اون چیزی هست که باید باشه.

org-name: Iranian Research Organization for Science & Technology
org-type: LIR
address: No.71- Forsat Ave.-Enghelab Street-
address: 15815-3538
address: Tehran
address: Iran, Islamic Republic of
phone: +98 21 8826627

April 25, 2006

سانسور اینترنت و بهترین راه مبارزه با آن

میلی را امروز از یکی از بچه‌های داخل کشور در باره سانسور دریافت کردم که گمان می‌کنم بد نباشد شما هم آنرا بخوانید. اول نامه را بخوانید تا بعد چند توضیح در باره سانسور بدهم.

سلام حسن آقا:ضمن عرض خسته نباشید. فیلترینگ از دیروز با نصب سخت افزاری بشدت تشدید شده و کلیه پروکسی ها رو ازکار انداخته ضمن اینکه دسترسی به سایتهای مجاز نیز با سرعت پائینی میسر است.
وبلاگ ضد فیلترینگ اطلاعات فنی جامعی از نحوه عملکرد این سخت افزار ارائه نموده که حتمن مطلعید لذا ستدعا دارم از
هرطریقی که صلاح میدانید مبارزه بی امانی را در راستای غلبه بر اوضاع جدید شروع نمائیم! چرا که تاکنون با چنین وضعیتی ابدا" مواجه نبده ایم.شاید این موضوع باعث شود انسجام بیشتری در جبهه مبارزه با سانسور در سطح کانون پدید آید.
نام
(نام نگارنده نامه را من حذف کرده‌ام)

دوستان عزیز داخل ایران می‌توانم با اطمینان بگویم که من از همان روزهای اولی که سانسور را در ایران بعضی از آی‌اس‌پی‌ها (سرویس دهندگان اینترنت) برقرار کردند هشدار دادم و این هشدارها را هر از چندگاهی تکرار کردم و همچنین برای مبارزه با این سانسور از همان روزهای اول شروع به راهنمایی‌های مختلف کردم ولی متاسفانه اکثریت بچه‌ها این مساله را جدی نگرفتند و باز به همان روش همیشگی که عادت ما ایرانی‌ها است گفتیم (این که مشکل من نیست پس چرا باید به خودم زحمت بدهم!) روزهای اول یکی دو تا آی‌اس‌پی سانسور را شروع کردند اگر از همان روز اول یک پشت دستی محکم به آنها زده بودیم (تحریم) یقین بدانید این وضع امروز را نداشتیم. من بخاطر اینکه وبلاگم از روزهای اول سانسور بوده می‌دانم که حتی در بدترین روزهای سانسور هم هنوز بازدید کننده از ایران داشته‌ام به این معنی که اگر قبل از شروع سانسور 43 درصد بازدید کنندگان من از ایران بود که یک امر طبیعی است منظورم این است که نسبت به کاربران داخل به کاربران خارج و همچنین بیشتر در دسترس بودن اینترنت در خارج از ایران طبیعی است که آمار سایت من در حدود 43 درصد از ایران و 57 درصد از خارج از ایران باشد.
حالا بعد از اینکه سانسور برقرار شده نسبت به شدت و ضعف این سانسور، درصد بازدیدکنندگان وبلاگ من هم به همان نسبت بالا و پایین شده.
حالا برای اینکه به بحث اصلی برسم آمار سه روز گذشته وبلاگ خُسن آقا را منعکس می‌کنم و بعد می‌روم سر بحث اصلی.
آمار امروز تا ساعت 19:00 بوقت اروپا از ایران 69 هیت دیروز 89 و پریروز 100 هیت، این آمار مربوط می‌شود به آنهایی که از پراکسی استفاده نمی‌کنند و بطور مستقیم به وبلاگ من مراجعه کرده‌اند، حالا برای اینکه آمار با ارزش تر شود آمار کل همین سه روز را هم می‌نویسم و بعد می‌روم سر بحث سانسور. آمار امروز تا ساعت 19:12 بوقت اروپا 504 دیروز 813 و پریروز 865 هیت.

این آمار را من بوسیله یک برنامه پی اچ پی (PHP) که خودم نوشته‌ام با ثبت IP مراجعه کننده تهیه می‌کنم در نتیجه به آمار اعتماد کامل دارم، پس همانطور که مشاهده می‌کنیم حتی در سه روز گذشته که به قول این دوستمان سانسور کامل حکم فرما بوده عهده‌ای توانسته‌اند بدون استفاده از پراکسی یا هر وسیله ضد فیلتر دیگری به وبلاگ من که (کاملا!!) سانسور است بیایند. چرا!؟
چرای این امر خیلی ساده است آی‌اس‌پی هایی در ایران به این درک رسیده‌اند که اگر بخواهند کاسبی کنند باید یک کمی سوراخ توی دیوار سانسور اینترنت ایجاد کنند تا مشتری دلزده نشود و کارت اینترنت بخرد و مصرف کند و الخ. توی همون ایران هم همه روابط بر اساس عرضه و تقاضا برقرار می شود و توازن می‌یابد. اگر اینها (ISP ها) بخواهند بر عکس این قانون عمل کنند دکان خودشان را تعطیل خواهند کرده.

حدودا یک سال پیش زمانی که سانسور شدید شد با عده‌ای از بچه‌های کانون وبلاگ نویسان ایران بحث می‌کردیم برای پیدا کردن راهکارهایی برای مبارزه با سانسور. در بحث ها من معتقد بودم که باید یکی دوتا از بدترین آی‌اس‌پی‌ها را که بیشترین سانسور را اعمال می‌کنند برخورد کرد و با نامبردن از آنها از کاربران خواست تا آنها را تحریم کنند و البته بدون نام بردن از بهترین‌ها (آنهایی که کمتر سانسور می‌کنند یا اصلا سانسور نمی‌کنند) سعی کرد تا موقعیت آنها مستحکم تر شود. با این کار اول یک اعلام موضع می‌کردیم که ما حاضر به پذیرش سانسور نیستیم و همچنین با این کار کمک می‌کردیم تا آن آی‌اس‌پی‌هایی که ریسک می‌پذیرند و کمتر سانسور می‌کنند را بطور غیر مستقیم حمایت کرده باشیم. متاسفانه بعضی از بچه‌ها با این نظر من مخالف بودند و در نتیجه تصمیمی گرفته نشد.
حالا هم هنوز دیر نشده هرگاه ماهی را از آب بگیریم تازه است. از همین امروز هم می‌توانیم با تهیه لیستی از بدترین (بدجنس) ترین آی‌اس‌پی‌ها با هم عهد ببندیم که به هیچ عنوان از آنها خرید نمی‌کنیم و در وبلاگ‌هایمان هم شروع کنیم به تبلیغ منفی بر علیه این گونه آی‌اس‌پی‌ها، خواهید دید که بعد از یکی دو ماه وقتی این آی‌اس‌پی‌ها آثار سانسورشان را روی اقتصاد شرکتشان دیدند تغییر رویه خواهند داد. راه دیگر باقی نمانده آقایان همه سوراخ‌های دعا را خواهند بست تا دیر نشده باید دست به کار شد.


پ.ن.:
این شعر هم از غیب رسیده گفتم شما هم بخوانید:
آن شنيدستم که در کاشان شبي
زد به شيخي نيش، جرّار عقربي
صبح، تنها نه که عقرب مرده بود
شيخ او را جاي ميگو خورده بود

عواقب عماله مهتابی!

mahtabi.jpgمحمود احمدی نژاد رئیس جمهور در اقدامی كم سابقه به سازمان تربیت بدنی دستور داد زمینه حضور بانوان در استادیومها برای تماشای مسابقات فوتبال را فراهم شود. منبع

حتما این جوک رو شنیدید که می‌گه یک روز یکی از بسیجی‌ها که خیلی دلش می‌خواست بره بهشت تیر غیب خورد و راهی بهشت شد. وقتی رسید بهشت همین طور که داشت می‌رفت ته باغ بهشت یک مرتبه دید خمینی روی یک سنگ مثل مجسمه ایستاده و دور سرش هم نورانی هست. بسیجی دوید به طرفش و دستشو گرفت بوسید و گفت، یا امام پس راست می‌گفتن که معصومین توی بهشت دور سرشون نور قداست هست. پس شما هم از معصومین هستید!؟ خمینی با عصبانیت بهش گفته جاکش کدوم معصوم! کدوم نور قداست! کدوم بهشت! اینجا جهنمه و این نور هم نور مهتابی هست که توی مقعدم کردن.
حالا وقتی نگاه این تصویر احمدی نژاد می‌کنم و مخصوصا وقتی دستورات مهرورزانه!! اش را در باره زنها می‌خوانم به این باور می‌رسم که یقینا مهتابی آمریکایی‌ها داره به مقعد آقایون نزدیک می‌شه و بهمین خاطر هست که می‌خوان با این عشوه‌های مکش مرگ ما ملت رو خر کنند. البته توی این عکس اینجوری که پیداست بجای مهتابی چراغ گرد و قلمبه هسته‌ای توی مقعد آقا کردند و همچین هم چپوندن که از پشت گردنش درومده.

April 23, 2006

گه خوری‌های زیادی فرزندان سید الجاکشین

سیدمهدی‌ طباطبایی‌ نماینده‌ مجلس‌، عضو ائتلاف‌ آبادگران‌: «در شان‌ نماینده‌ مجلس‌ نیست‌ که‌ در مد و لباس‌ مردم‌ تصمیم‌ بگیرد.» طباطبایی‌ در گفت‌وگو با آفتاب‌ تصریح‌ کرد: «کار نماینده‌ مجلس‌ خیلی‌ مهم‌ تر از این‌ است‌ که‌ آقایان‌ برای‌ مد و لباس‌ مردم‌ تصمیم‌ بگیرند.» وی‌ افزود: «روش‌ های‌ ارشادی‌ باید در مورد حجاب‌ به‌ کار گرفته‌ شود وگرنه‌ روش‌ های‌ دیگر نتیجه‌ عکس‌ به‌ جای‌ می‌ گذارد.» طباطبایی‌ در عین‌ حال‌، به‌ کسانی‌ که‌ حاضر نیستند حجاب‌ را رعایت‌ کنند، توصیه‌ کرد که‌ از کشور بیرون‌ روند چون‌ در کشور اسلامی‌ مثل‌ ایران‌ جایی‌ برای‌ آنها نیست‌.» منبع

مربای اَن! یکی دیگه حدود 30 سال پیش یک همچین گهی خورد کمتر از 3 سال چنان تیپایی ملت در کون مبارکش زد که با گریه ایران را ترک کرد. او هم از نظر هوش هم از نظر قیافه و هم از نظر شعور هم از هر نظر دیگری صد مرتبه بهتر از شما بود با این حال گهی خورد که نباید می خورد و هزینه آنرا ملت مجبورش کرد بپردازد، شما هم روزی هزینه این همه گه خوری‌هایتان را خواهید پرداخت.


پ.ن.:
nahvandyan.jpg
آقایون مثل باکتری تولید مثل می‌کنند، آمریکا را شیطان بزرگ می‌نامند ولی از کون شیطان بزرگ هم خودشان هم فرزندانشان انگاری عسل می‌خورند گرین کارت آمریکایی دارند و هفته ای یک بار می رند آمریکا و می‌آیند، همزمان در مرکز قدرت ایران بعنوان معاون شورای عالی امنیت ملی همه چیز را در کنترل دارند قیافه شان مثل شمپانزه می‌ماند باور ندارید نگاه کنید به تصویر آقا هیچ کس هم نمی‌تواند به آنها بگوید "حرامزاده جاسوس برو توی آغوش همون عموسام و ملت بیچاره ایران را به حال خود رها کن"

این مطلب را به انگلیسی از توی پیام گیر یک وبلاگ انگلیسی کپی کردم


Your Soources Gave you Wrong Information dude, Here is some facts! (#87508)
by iran.noname on April 22, 2006 at 2:10 PM
Your sources are Incredibely Unrfeliable: just an example would be about the "iran doplomat in Washington" I just want you let you that it had nothing to do with politics and only sick mind made such a relationship. It is not some thing confidencial, and very body knows that Mr. Mohammad Nahavandian

is in US for taking care of his son "Mahdi Nahavandian" who married recently. Nahanvandian and his family have US GreenCard and they visit US frequently. Recently Mehdi could successfully get Green card for his wife "Soodeh", and they moved to US a few weeks ago, since their did not like to live inside Iran. Please do not make fun of your self by relating this travel to political issues. The Rest of Your article was also based on wrong information and Non-sence analysis.

April 22, 2006

حکایت کمک 50 میلیون دلاری

نخست وزیر اسرائیل: ایران و سوریه در بمبگذاری تل‌آویو دست داشته‌اند

عجب مشنگی هست این نخست وزیر اسرائیل! بابا از خواب بیدار بشین! طرف نخست وزیر اسرائیل از قرار معلوم غیب گویی کرده!! بابا هر بچه 5 ساله‌ی هم فهمید که آن 50 میلیون دلار را پرداختند و از حماس خواستند که یک بمبی در اسرائیل در کند تا به این وسیله به اطلاع غرب برسانند که "حواس‌تان باشد، ما هنوز می‌توانیم خون راه بیندازیم ها"
حماس هم با این کار به اطلاع غرب رساند که اگر پول نرسد ما ترقه در خواهیم کرد.
حالا اگر این غربی‌های بی خایه یک ده گرمی خایه توی تنبانشان باشد یکی دو ماه دیگر کمک مالی به حماس نخواهند پرداخت بعد خواهند دید که همین آقایانی که شهادت طلب!! هستند یکی یکی می‌روند کلاشینکف‌ها را می‌فروشند و با پولش نان شب می‌خرند.
این جاکش‌ها اگر مبارز بودند که خودشان را محتاج پول غرب یا جمهوری اسلامی یا هر خر دیگری نمی‌کردند که. این جاکش‌های حماس هم از همان مادر قحبه‌های مثل ملازاده‌های خودمان هستند و همگی به آش و پلو خیراتی زنده هستند، آش و پلو خیراتی را قطع کنید خواهید دید اینها چقدر مبارزند!؟


پ.ن.:
این عکس خارج از موضوع را داشته باشید بعد نروید بگویید آخوند بلد نیست جوک بگوید!! خصوصا به مدرک تحصیلی توجه فرمایید اول اینکه آقایان رشته فوق دکترا را در لیست قرار داده‌اند بعد هم چون مدرک آخوندی از همه مدارک بالاتر است بعد از این مدرک قرار داده‌اند یقینا چونکه مدرکی به نام فوق دکترا وجود ندارد مدرک آخوندی هم حقه بازی مثل فوق دکتراست.
آدمی که بی‌سواد می‌شود از این چرندیات زیاد می‌نویسد

فرم درخواست عضویت حزب اعتیاد ملی

hezbe_estefragh_meli.jpg

April 20, 2006

فاجعه‌ای در راه است!

بهای نفت که بالا می‌رود مخصوصا به این *شدت باید نگران شد، این ماده سیاه مثل حرارت سنجی درجه حرارت سیاسی را نشان می‌دهد. کارشناسان نفتی مخصوصا سرمایه گذاران بزرگ نفتی آنهایی که هدایت کننده بازار نفت هستند به خوبی از اتفاقات پشت پرده آگاهند.
کارشناسان نفتی در نروژ پیش بینی کرده‌اند که بهای بنزین مصرفی در نروژ تا تابستان به بالای 15 کرون خواهد رسید این یعنی 50 درصد بالای قیمت معمول در نروژ.
یکی از روسای اداره هفته پیش گفت که برای ده روز می‌خواهد به کویت برود، خندیدم و از این خانم پرسیدم جرات می‌کنی در چنین شرایطی به کویت سفر کنی!؟ با بی خبری پرسید برای چی!؟ گفتم نقشه را نگاه کرده‌ای!؟ گفت نقشه را به خوبی می‌شناسم، بارها به منطقه سفر کرده‌ام. گفتم پس می‌دانی کویت کجا قرار دارد! گفت معلومه که می‌دانم! گفتم پس چرا نمی‌ترسی در چنین شرایطی به آن منطقه سفر کنی؟ گفت کویت که جنگ نیست، رفتم این لینک را روی پی‌سی اش برایش باز کردم گفتم می‌دانی اینجا کجاست گفت آره گفتم می دانی اگر جهت باد تغییر کند ممکن است این مواد رادیو اکتیو سر از کویت یا حتی ترکیه در بیاورد!؟ گفت خیال می‌کنی جنگی در راه است؟ گفتم امکانش روز بروز بیشتر می‌شود. گفت گمان نمی‌کنم که مسئولین وزارت آموزش و پرورش که این مسافرت را ترتیب داده‌اند همین مسائل را بررسی کرده و می‌دانند که چه اتفاقاتی قرار است بیفتد!؟ گفتم بعید نیست می‌دانند ولی به کسی نمی‌گویند.
امروز همان خانم آمد پیشم و گفت می‌دونی سفر چی شد!؟ گفتم نه. گفت سفر را لغو کرده‌اند و دلیل آورده‌اند که مخارج پرواز گران شده و ما بودجه آن را پیش بینی نکرده بودیم. گفتم مگر افرادی که این سفر را ترتیب داده‌اند معمولا با دوچرخه به کویت مسافرت می‌کنند که نمی‌دانستند قیمت بلیط کویت چقدر می‌شود!؟ خندید و گفت من هم همین را بهشان گفتم.
گفتم اینکه سفر را لغو کرده‌اند یقینا دستوراتی از بالاترها آمده ولی نمی‌توانند دلیلش را به شما بگویند.

خانم رفت و من در فکر فرو رفتم، در افکار وحشتناکی که به من حقنه می‌کند که ایران شدیدا در خطر است، خطری که از خطرهای پیشین به مراتب وحشتناک تر است، فاجعه‌ای در راه است و همه نشسته‌اند و دست روی دست نظاره‌گر اوضاع تا چند دیوانه میلیون‌ها انسان را به خاک خون بکشند.

*بهای نفت خام امروز در بازار لندن به بالای 74 دلار در هر بشکه رسید

April 19, 2006

پروژه‌ هسته‌ای

دیروز رفته بودم توی زیرزمینی چشمم افتاد به رخت شویی که داشت مثل فش فشه پر می‌خورد یک مرتبه قوه خلاقیتم گل کرد و پروژه هسته‌ای خُسن آقا استارت خورد.
نظر به اینکه هسته حق مسلم ماست! دیروز بعد از کشفیاتم توی زیرزمینی همه اعضای خونواده رو در یک جلسه اضطراری فراخوندم و در یک بحث کاملا دموقراتیک (دموقراتیک=واژه وطنی شده دموکراتیک است) تصمیم گرفتیم زیر زمینی خونمونو تبدیل کنیم به یک مرکز هسته‌ای، البته کاملا صلح آمیز! ابزار مورد نیاز رو هم از قبل داشتیم و در نتیجه به دخل و خرج خونه هم زیاد لطمه نمی‌خوره!
به ننه بچه‌ها هم تفهیم کردیم که ما هم برای اسلام و مسلمین باید فداکاری کنیم و وارد کارزار بشیم، بهمین خاطر هم تصمیم گرفتیم ماشین رخت‌شویی و ماشین رخت خشک کن رو که هر دوتاشون سانترفیوژ دارن رو تبدیل کنیم به کارخونه ساخت هسته. مخصوصا خشک کن که 5 هزار دور در دقیقه می زنه رو یقینا می‌تونه یه P2 از آب در بیاد، یک کمی هم آب بندیش می‌کنیم به حول قوه خدا اگه P2 نشه حتما P1.5 می‌شد!

در بحث‌ها ننه بچه‌ها اولش مخالفت می‌کرد و می‌گفت رختا رو با چی‌چی بشورم که به حمدالله با بحث‌های دموقراتیک به ایشون حالی کردیم که دندتون نرم با دست بشورید! البته یک کمی بحث طولانی شد ولی باز هم با روش کاملا دموقراتیک (چهارتو توسری و دوازده، سیزده تا فحش) ننه بچه‌ها راضی شد فداکاری کنه!

April 18, 2006

دبیر انجمن دانشجویان دانشگاه رجایی تهدید شد

برای خواندن مطلب به وبلاگ به نام انسان،عدالت و حقیقت مراجعه کنید

April 17, 2006

کپی رایت اسلامی!

این مطلب تا کسب اطلاعات بعدی از ناشر کتاب از روی نت برداشته شد بعد از تکمیل اطلاعات مجددا بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت.

April 16, 2006

2.5 گرم اورانیوم 3.5 درصدی آقایان را جوگیر کرده

آقایان گویا از روی عمد دارند شروع جنگ را استارت می‌زنند و در این مقوله خامنه‌ای خود سکان دار این حرکت است. سفر هاشمی به دمشق حتما برای جلب حمایت بشیر اسد مفلوک ست که خودش لنگش در هواست و این سر و صداهایی که راه انداخته‌اند نشان از این دارد که آقایان دارند خودشان را برای جنگ آماده می‌کنند و رویارویی را می‌خواهند به خیال خودشان با پیش دستی برنده شوند.
با روی کار آمدن احمدی نژاد عده‌ای از روی نادانی یا از روی نا آگاهی چنین وانمود می‌کردند که احمدی نژاد برخلاف خواست خامنه‌ای روی کار آمده و به این دل خوش می‌کردند که با دامن زدن به اختلافات بین آخوندها می‌توانند خامنه‌ای و دیگران را تضعیف کنند، همان تفکری که وانمود می‌کرد که خاتمی آمده تا این رژیم را اصلاح کند.
خیر قربان! این آقایان همگی دست در دست هم دارند همه این دست‌ها هم در جیب ملت بدبخت است تا این دست‌ها را جملگی از بیخ و بن نبریم وضع درست نمی‌شود. باور ندارید این بلبل زبانی‌های سید خندان را بخوانید "سیدمحمد خاتمی:دستیابی ایران به چرخه سوخت و ورود به عرصه باشگاه هسته‌ای جهان، افتخارآمیز است" ایشان در ادامه همین روضه خانی اتمی فرموده اند "این افتخار محصول تلاش جوانان ایران است و پس از پایان تعلیق ظرف 4 ماه گذشته حرکت خوبی تا رسیدن به غنی‌سازی 5/3 درصد صورت گرفت که جای تقدیر دارد"

یکی نیست از محمد آقا چاخان بپرسد این دستاوردها متعلق به عبدالقادر خان پاکستانی است یا جوانان ایران!؟ یکی نیست از آقایان بپرسد کجاست این دلارهایی که بنا بود بر سر سفره خالی ملت آورده شود. نفت را به بشکه‌ای 70 دلار می‌فروشند و با پول آن تکنولوژی کهنه و از رده خارج شده پاکستان کره و روسیه می‌خرند و با آن پز می‌دهند که ایران از تصدق سر علمای اسلام و جوانان سینه چاک امام زمان وارد باشگاه اتمی شده.

آقایان چنان مست قدرت‌اند که حتی باور خودشان هم شده که اینها دست آوردهای جوانان ایران اسلامی زیر سایه علمای اسلام است. آقایان با تولید چند گرم کیک زرد که با آن نمی‌توان حتی یک ترقه اتمی ساخت به این باور رسیده‌اند که حالا که ایران اتمی شده حکومت آخوندها تا ظهور مهدی بیمه خواهد شده. چیزی را که آقایان فراموش کرده‌اند این است که آمریکا اگر حتی مجبور شود کل منطقه را به خاک و خون بکشد اجازه اتمی شدن ایران را نخواهد داد. در این میان تنها بیچاره ملت ایران خواهد بود که ضرر و زیان و عواقب زیان بارتر زیست محیطی آنرا تا نسل‌ها باید بپردازد، آری عزیزان این رجاله‌ها بیش از ربع قرن دزدیدند، بردند و خوردند و حالا می‌خواهند باقیمانده آن را هم با خود به جهنم ببرند. اینها به همان فلسفه اگر این دیگ برای من نمی جوشد می خواهم سر سگ در آن بجوشد پیروی می‌کنند.
سخنان جنگ طلبانه احمقی نژاد و رهبر در "كنفرانس بين‌المللی قدس" که در تهران برگزار است را بخوانید، حضرات چهارتا و نصفی سران قبایل عقب افتاده آفریقا و ناکجا آباد را به تهران دعوت می‌کنند و باقیمانده پول نفت را به عنوان کمک به ملت گشنه مسلمان می‌دهند و آنها نیز برای این مفت خاری به به و چه چه می‌زنند و آنگاه است که آقایان باورشان می‌شود و گمان می‌کنند علی آباد هم دهی است و چنان مست 2 گرم اورانیوم غنی شده 3.5 درصدی می‌شوند که به گمان خودشان از این به بعد جهان اسلام را رهبری خواهند کرد! چیزی را که فراموش کرده‌اند موشک‌هایی است که در خلیج فارس تمام مناطق استراتژیک ایران را هدف قرار داده‌اند که گرد و خاک تولید شده از شلیک چنین موشک‌هایی می‌تواند ایران را برای سال‌ها به عقب برگرداند. تخریب زیرساختارهای ایران که از قبل ضعیف است باعث فاجعه‌ای خواهد شد که ایران را تا سطح عراق، افغانستان یا حتی بورکینا فاسو عقب خواهد برد.
مسلمان گدا گشنه به این می‌گویند که پول مفت را بگیرد و بعد هم نمک خورده نمک دان بشکند و اگر دولت‌های پیشرفته خمس و زكات ندهند آقایان از گرسنگی تلف خواهند شد، باور ندارید نگاه کنید به وضع رقت بار فلسطین پس از ترکمانی که در انتخابات اخیر به خود زدند و دولت اسهالی تعیین کردند:


دهها پلیس فلسطینی در اعتراض به عدم پرداخت حقوق خود به یکی از ساختمانهای دولتی در نوار غزه یورش بردند
این افراد پلیس که چهره های خود را پوشانده اند خواستار حقوق پرداخت نشده خود هستند. آنها خیابانهای اطراف ساختمان را مسدود کردند و به شلیک تیرهای هوایی پرداختند. ماموران پلیس فلسطینی از دولت تحت رهبری حماس، خواستار حقوق عقب افتاده خود شدند. گزارش شده است که عده ای از این افراد پلیس در داخل ساختمان دولتی سنگر گرفته اند.منبع

باز هم در همین زمینه:
رییس دفتر سیاسی حماس جامعه جهانی را مسئول گرسنه نگهداشتن فلسطینی‌ها دانست
به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، خالد مشعل در سومین کنفرانس بین‌المللی قدس و حمایت از حقوق مردم فلسطین که از عصر جمعه در تهران آغاز شد، گفت، در صورت توقف کامل کمک های آمریکا و اروپا به دولت فلسطینی برنامه ما عدم تسلیم در برابر این فشارهااست. وی گفت، ما جامعه جهانی را مسئول سیاست گرسنه نگهداشتن ملت فلسطین می دانیم و تصریح کرد امت عربی و اسلامی باید همه هزینه های فلسطینیان را تامین کند. منبع

به این می‌گویند سنگ پای قزوین، انگاری ارث پدرشان را طلبکاراند و بعد هم می‌خواهند انقلاب جهانی هم برپا کنند.

همین گشنه گداها هفته‌ای یک بار می‌آیند تهران و دلار نفتی می‌گیرند و برای آقایان علمای اسلام به به و چه چه می‌کنند و باعث می‌شوند آقایان را جو بگیرد و گمان کنند با این دوتا و نصفی تروریست می‌توانند کنترل دنیا را بدست بگیرند.

به تمساح یزدی و دیگر رهبران جهان اسلام

این یک خط را اگر ننویسم تخمم باد می‌کند: خوارکسته‌ها (Mesbah@mesbahyazdi.org) برای من میل نفرستید من خر نیستم و کسی را به رهبری قبول ندارم، شاشیدم به خودتون و اسلامتون.
این اراذل دم به دم سخن رانی تمساح یزدی برایم می‌فرستند، حتما گمان کرده‌اند می‌توانند بنده را به راه اسهال عزیز! هدایت فرمایند!!.

April 15, 2006

پیام از غیب رسیده

با سلام بر روح پرفتوح امام خمینی و آروزوی ظهور امام 15 حرضت حق و نابودی تک تک دشمنان اسلام الخص خـسن آقا این عامل صهیونیزم و استکبار جهانی.


اولا که جون انسانها چه اهمیت داره؟!!! حقوق بشر کیلو چنده؟!!! آزادی بیان و عقیده و دیگر آزادیهای سیاسی و اجتماعی چه کشکیه؟ کلا مگه آدمیزادم چیزیه که ارزش داشته باشه؟ نه جونم ! اینا همه کشکه! فقط (((اتم))).....ملت ما آزادی ندارن! نون ندارن به جهنم! کیک مهمه! ملت ما الان کیک دارن! اونم کیک زرد! فعلا همینو سق بزنن همه مشکلاتشون حل میشه! فی الحال مشکل نفس کشیدنشون که با همین حل میشه! به حول و قوه الهی و از برکات امام زمان ارواحنا فدا و جانشینان بر حقش و نوچه های واقعا خلفش فکر میکنم اگر مردم نفس نکشن بقیه مسائل خود به خود حل میشه! آره عزیزم درد من و تو کشته شدن همفکرانمون در زندانهای رژیم سفاک آخوندی نیست! درد ما اتم بوده و خودمون حالیمون نبوده!!!

میدونی آخه شماها همه یه مشت ایده آلیست پوچ گرای نفهم بی مصرف بیشتر نیستین! کشتن آدم‌ها که چیز مهمی نیست..... درد اصلی مردم با خوردن هسته اتم حله! ماهام گرمیم که حالیمون نیست! کم کم سرد میشیم...مثل مختاری ها فروهر ها زال زاده ها و شاید به زودی ((باطبی ها))...یه روزم نوبت ماست....نوبت همه اوناییکه نمیتونن پیشرفتهای فراوان!!!! جهان اسلام در این 27 سال که در چند گرم اورانیوم خلاصه شده رو درک کنن.....نوبت همه اونایی که یه خورده زبونشون درازه! میدونی!؟ به تو چه که چن درصد مردم زیر خط فقرن؟!!! به تو چه که چن درصد جوونا معتادن! به تو چه که نرخ رشد فساد و فحشا و بیکاری و ایدز و هزار و یک کوفت کثافت دیگه چطور داره سر به فلک میزنه! خب مگه بده!؟ ما از همه نظر دوست داریم جزو 5 کشور اول دنیا باشیم....فعلا که تو هرچی کثافته بودیم....تو فکر کردی مگه پیشرفت چیه؟! تو به چه حقی جرات میکنی راجع به منابع ملی علمای اسلام نظیر نفت و گاز و معادن و شیلات و غیره تحقیق کنی.....اینها سهم علمای اسلامه! و صد البته جهان اسلام.....یه مشت ایرانیه گدا گشنه مهم ترن یا ملت مظلوم فلسطین؟!.... حالا یه عده کنار خیابون از گشنگی و سرما و اعتیاد بمیرن! چرا اینقدر قضیه رو بزرگش میکنین که کشورهای زبون نفهم غربی آتو دستشون بیاد.....؟!

در پایان اگر قول بدین بچه های خوبی باشین و انقدر به کارای علمای اسلام گیر ندین که نمیدونم کی خورده و کی برده یا چه میدونم کی نفله شده و از این حرفای بی اهمیت بیخودی اگه قول بدین نزنین از این چند گرم کیک زرد اورانیوم که دانشمندان غیور روسی کره شمالیایی پاکستانی چینی در اصل ایرانی وطن دوست تولید کردن یه چند میلی گرم هم به شما میدیم تا به زخماتون بزنین......
شعار هفته رو هم تکرار کنید......انرژی هسته ای. نفعش برای دولت هستش تو کونه ملت............السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

شاهین

متن بالا بوسیله شاهین در پیام گیر گذاشته شده بود گفتم بدنیست دشمنان امت همیشه در صحنه هم آنرا بخوانند

April 14, 2006

مشغ شب!

بابا آب داد مامان نان داد!
پدرخوانده هیچوقت به خارج نمی‌رفت!
فسنجانی به دمشغ رفت!
رایس فصل هفت منشور ملل متهد را گوشزد کرد!
پدرخوانده دردمشق گفت: ایران و سوریه در یک صنگر قرار دارند!
پدرخوانده از چیزی شدیدا وهشت زده است!

April 13, 2006

حکومت دیوانگان

شیخ عباس واعظ طبسی، احمد جنتی، احمدی نژاد، فیروزآبادی، معاون واعط طبسی، تقوی، ابراهیم رئیسی،اژه‌ای، جای عده ای در این عکس خالی است
عکس از پیک نت

عجب گرفتاری شده‌ایم ها! آقایان با هزار دوز و کلک اورانیوم غنی می‌کنند و خود، ملت ایران و کل منطقه خاورمیانه را به خطر می‌اندازند بعد هم مقداری یا شاید همه تولیدشان را می‌کنند توی یک قوطی می‌برند خدمت امام هشتم شان، یک جنازه ای که صدها سال پیش در راه پرخوری جان باخته. بر چنین حکومتی بجز "حکومت دیوانگان" چه نامی می‌توان گذاشت!؟ از همه بدتر اینکه در مقابل همین حکومت هم حکومت دیوانه دیگری قد علم کرده و می‌خواهد پوز زنی کند. عواقب چنین پوز زنی را هم من شما و میلیونها انسان بی گناه دیگر باید با گوشت و پوست خود بپردازیم. آیا می‌شد وضعی از این بدتر را برای ملت بدبخت ایران تصور کرد؟ با داشتن چنین دیوانگانی به عنوان هدایت کننده اگر فاجعه‌ای رخ ندهد باید به معجزه اعتقاد پیدا کرد.
چنین شرایط خطرناکی را چگونه می‌توان از سر گذراند؟ آیا انسانی پیدا می‌شود که در این دیوانه بازار بتواند با عقل و درایت این بن‌بست را، این گره کور را باز کند!؟ گمان نمی‌کنم.
با یک نروژی بر سر این موضوع بحث می‌کردم با خنده گفت آنهایی که به نوستراداموس اعتقاد دارند، می‌گویند نوستراداموس پیش بینی کرده است که جنگ جهانی سوم از خاورمیانه شروع می‌شود، شاید این همان جنگی است که نوستراداموس پیش بینی کرده است. خندیدم و در پاسخ‌اش گفتم، بنا نبود ما هم به صف دیوانگان بپیوندیم و از راه تعقل خارج شویم و چرندیات به هم ببافیم. با خنده پاسخ داد شاید در این دنیای دیوانه بهترین راه همان باشد که به صف دیوانگان پیوست تا بلکه بتوان از گزند دور ماند!

پدرم همیشه می‌گفت خوش به حال آنها که گوساله به دنیا می‌آیند و گاو از دنیا می‌روند روح و جسم‌شان از هزار دردسر و استرس در امان است.
شاید واقعا حق با پدرم هست و بهتر است گوساله به دنیا آمد و گاو از دنیا رفت! حداقل از این عذاب وجدان راحت خواهیم شد. صبح تا شام فکر و ذکرمان شده تعقیب اخبار و تحلیل کردن آنها، آن هم اخباری که باعث و بانی‌اش همین دیوانگانی هستند که در بالا ذکرشان رفت. عجب گرفتاری شده‌ایم ها!

خدایی را که باور ندارم به شهادت می‌گیرم که در وضع بسیار پیچیده، بغرنج و بی علاجی گرفتار شده‌ایم که نه راه پیش مانده نه راه پس، مگر اینکه معجزه‌ای رخ دهد! خنده دار نیست وقتی که خُسن آقا حرف از معجزه می‌زند و خدایی را که باور ندارد به شهادت می‌طلبد!؟ چرا عزیز جان خنده که هیچ گریه دارد! باور کنید وضع ما گریه دارد، چه جور هم گریه دارد، وقتی ملتی از راه تعقل دور می‌شود و به راه مجانین می‌افتد عاقبت‌اش بهتر از این نخواهد شد. کجا هستند آنهایی که باید در چنین شرایط تاریکی دست این ملت را بگیرند و از راه دیوانگان به راه راست هدایت کنند!؟

در این دوران طنزآمیز! از همه خنده‌دارتر آن است که رئیس جمهور منتخب! وقتی می‌خواهد گزارش کشفیات عظیم! اتمی ملت گرسنه و بدبخت‌اش را به عرض ملت برساند پشت سرش را با عکس کبوتران صلح تزئین کرده‌اند، طنزی از این تلخ تر تا حالا شنیده یا دیده بودید!؟

پ.ن.: باز هم بیشتر بخندید: این عکس را ایسنا از مراسم اعلام خبر هسته‌ای شدن ایران منتشر کرده

بیاید با هم برای ایران گریه کنیم کار دیگری که فعلا از دستمان بر نمی‌آید

پ.ن. 2: این مصاحبه سيمور هرش را حتما گوش کنید، اطلاعاتی در این مصاحبه مطرح می‌شود که بسیار دقیق و چنین که به نظر می‌رسد اطلاعات او از منابع بسیار نزدیک به مراکز جنگی آمریکا ست و یقینا اگر اتفاقی بناست رخ بدهد این مصاحبه بیشترین امکان تحلیل را در اختیارتان می‌گذارد.
همچنین این قطعه فیلم را که از سی‌ان‌ان است را نگاه کنید، درست از همان نوع ویدئوهایی است که قبل از حمله به عراق به خورد ملت آمریکا و جهان می‌دادند تا افکار عمومی را برای حمله آماده کنند. در این ویدئو ترس و وحشت را به افکار عمومی تزریق می‌کنند، تا به جنگ مشروعیت بدهند.

April 09, 2006

آمریکا چه اهدافی را پی‌گیری می‌کند؟

خبرهایی که این اواخر از اهداف آمریکا در ایران منتشر می‌شوند آدم را به فکر فرو می‌برد. اولین سوالی را که من با مطالعه این گونه اخبار از خودم می‌پرسم این است که آیا دست اندرکاران آمریکایی از کون کیج تشریف دارند که مثلا می‌آیند و بطور علنی اعلام می‌کنند که می‌خواهند 85 میلیون دلار به مخالفین برای سرنگونی رژیم کمک کنند!؟ یا اینکه خیر از کون گیج نیستند و مخصوصا این اخبار را منتشر می‌کنند تا اهداف دیگری را پی‌گیری کنند. فکرش را بکنید از چنین خبری چه کسی بجز جمهوری اسلامی سود می‌برد!؟ واقعا می‌گویم، از وقتی که اینها این خبر را اعلام کرده‌اند من به همه مشکوک شده‌ام و مدام از خودم می‌پرسم آیا این گروه یا آن یکی از آمریکا کمک دریافت می‌کنند!؟ همزمان با پخش این گونه اخبار به رژیم هم ابزاری برای سرکوب می‌دهند. رژیم از فردا انتشار چنین خبری هر بدبختی را که از روی عشق به وطن دست به مبارزه با این اراذل بزند به او مهر نوکری آمریکا می‌زنند و به آسانی برای چند سال طرف را می‌فرستند برود زندان آب خنک بخورد.
یکی دیگر از این گونه اخبار هم خبرهای روزانه "برنامه ریزی آمریکا برای حمله به ایران است". آخر کدام دشمن عاقلی می‌آید خودش با دست خودش همه اسرار نظامی‌اش را بدون هیچ چشمداشتی برملا ‌کند!؟ درست است که حقیر آدم ساده‌ای هستم و به سادگی از هر آدمی که کمی باهوش باشد رودست می‌خورم ولی خوب سادگی هم حدی دارد آمریکا می‌خواهد حمله کند چرا ابزار این کار را باید قبل از انجام حمله برملا کند!؟ درست است که ما ساده انگار هستیم ولی مغز خر که نخوردیم که! خوردیم!؟
این خبر از همه جالب تر است بریده‌هایی از آنرا با هم مرور می‌کنیم:


بی بی سی : هفته نامه نیویورکر در تازه ترین شماره خود در مقاله‌ای به قلم سیمور هرش گزارش داده است که دولت جورج بوش در آمریکا علیرغم حمایت علنی خود از دیپلماسی برای ممانعت از "تلاش ایران جهت دستیابی به سلاح اتمی"، فعالیت های مخفیانه خود در داخل ایران و برنامه ریزی برای دست زدن به یک حمله هوایی گسترده احتمالی علیه آن کشور را افزایش داده است.
نیویورکر نوشت که مقام های امنیتی و نظامی سابق و کنونی آمریکا به این هفته نامه گفته اند که گروه های برنامه ریزی نیروی هوایی سرگرم تهیه فهرست اهدافی در ایران هستند و تیم هایی از نیروهای جنگی آمریکا مخفیانه به ایران رفته اند تا اطلاعات مربوط به اهداف احتمالی را جمع آوری کنند و با گروه های اقلیت قومی داخل ایران تماس بگیرند.
یک مقام سابق دفاعی که به نوشته نیویورکر هنوز با دولت بوش در مورد مسائل حساس کار می کند، به این نشریه گفت که برنامه ریزی نظامی آمریکا بر این اصل استوار است که "یک عملیات بمباران طولانی در ایران، رهبران مذهبی آن کشور را سرافکنده خواهد کرد و باعث می شود مردم قیام کنند و حکومت را براندازند."
این هم یک خبر دیگر در همین زمینه واشنگتن پست

آدم نمی‌داند با خواندن این گونه خبرها بخندد یا گریه کند! بابا اگر کسی بخواهد حمله کند که از قبل نمی‌آید همه اسرار، ابزار و زوایای استراتژی خود را برملا کند که، مگر اینکه بخواهد با این فاش سازی استراتژی، اهداف دیگری را پی‌گیری کند، مثلا به رژیم برای مذاکره فشار بیاورد.
یادتون هست وقتی که بچه بودیم مامان یا بابا برای اینکه ما را برای انجام کاری ترغیب یا تهدید کنند یک لولو خورخوره علم می‌کردند تا بلکه ما را که مثل یک قاطر چموش با هر همراهی مخالفت می‌ورزیدیم به راه بیاورند؟
من هم گمان می‌کنم که این افشاگری‌ها! هم از همان نوع است تا بتوانند به راحتی پشت پرده برنامه‌های خود را به پیش ببرند، مثلا همین روزها که حرف از حمله چنین و چنان می‌زنند دارند در یک گوشه دنج دنیا با هم چاق سلامتی می‌کنند و طرح خر کردن دو ملت ایران و آمریکا را برای یک ازدواج نامیمون طراحی می‌کنند.
فردا هم که بله برون این ازدواج نامیمون پایان یافت، با زدن مهر خودفروشی به عده‌ای از مخالفین رژیم با همین ابزار بوجود آمده برخورد شود و با این روش هم رژیم از دست مخالفینش خلاص شود و هم آمریکا در آینده با این گروه‌های چموش مشکلی نداشته باشد. کدام رژیمی می‌تواند به راحتی رژیم کنونی ایران منافع ابرقدرت‌ها را در ایران تامین کند!؟

پ.ن.: مطالبی و اخبار در همین زمینه:
چشم انداز حمله نظامی آمریکا به ایران: دیدگاه علی افشاری
سخنرانی مدیر برنامه منع گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی در بنیاد کارنگی آمریکا درباره احتمال حمله نظامی علیه ایران
کاخ سفید از تائید یا تکذیب گزارش نیویورکر در باره احتمال حمله به ایران امتناع کرد

April 06, 2006

وقتی که آخوندها WordArt از مجموعه آفیس ماکروسافت را یاد می‌گیرند!



wordart_akhondi.jpg

توضیحی درباره خبر کذب سایت بازتاب- دکتر محمد ملکی- 17 فروردین 1385

این نامه محمد ملکی چنان به دلم نشست که دلم نیامد آنرا در قسمت خبرها بگذارم آنرا اینجا می‌گذارم
منبع پیک ایران

دکتر محمد ملکی : توضیحی درباره خبر کذب سایت بازتاب

دروغ پراکنی از جانب رسانه های رسمی و غیر رسمی جمهوری اسلامی امری عادی شده است که سالهاست مخصوصا هر فعال سیاسی در ایران با آن کاملا آشنایی دارد. اما خبر کذب انتشار یافته در سایت بازتاب وابسته به آقای رضایی مبنی بر دعوت اینجانب ازطرف سنای آمریکا ، مرا واداشت تا به ایشان و خبرنگارشان یادآوری کرده باشم که اینروزها کسانی به دعوت و حمایت و تضمین مقامات امریکایی نیازمندند که جام زهری دیگر را سر کشیده و در ضعیف ترین وضعیت خویش دست به دامن دولت امریکا برای مذاکره شده اند. امان طلبیدن از آمریکا برازنده آقازاده جناب رضایی است و نه ریش سفید رفراندم!
برنامه سفر من به کانادا (که البته گزارشگر باهوش سایت بازتاب احتمالا تفاوت آن با امریکا را نمیداند) جهت بازدید از فرزندانم که در آخرین حضورشان در ایران پدرشان را از پشت میله های زندان دیده اند، آنقدر علنی بوده است که دست اندر کاران سایت بازتاب میتوانند خبر ممانعت 2 سال قبل همکاران آقای رضایی در وزارت اطلاعات و سپاه از خروج من - بعد از 25 سال محروم بودن از داشتن گذرنامه- را درسایت های اینترنتی و شاید در آرشیو خودشان بیابند. اینبار نیز ممانعت دوباره از دیدار فرزندان را همکاران گمنام ایشان در سفارت کانادا انجام داده اند.
ضمنا یاداوری این نکته بی مناسبت نیست که اگر دنبال مال و منال این دنیا بودم، نیازی به دلار امریکا و یوروی اروپا نبود. می توانستم گوشه چشمی به حاکمان "نظام ولایی" نشان دهم تا بیش از انچه در اختیار کسانی چون آقای رضایی گذاشته شده، در اختیارم می گذاشتند. من را همین زندگی ساده که با حقوق بازنشستگی دانشگاه می گذرد افتخاریست که یک لحظه آنرا به عمری زندگی نکبت بار زیر سایه صاحبان زر و زور و تزویر معاوضه نمیکنم.
در آخر لازم به ذکر است که جنبش رفراندم که ریشه در داخل کشور و مردم آزادیخواه آن دارد، با تهمت ها و برچسب زنی های بازتابیان صدمه ای نمی خورد و تلاش بی وقفه ایشان در انگ زنی و ارتباط دادن این مساله به بیگانگان، خود دلیل محکمی بر ترسشان از حرکت رو به رشد این جنبش ملی دارد که در آینده ای نه چندان دور به بار خواهد نشست.


پ.ن.: این هم عکس روز
البته ربطی به مطلب بالا نداره

پ.ن. دوم:
آیا می توان تا این اندازه از مرحله پرت بود و خود را متخخص امور خاورمیانه خواند!؟

April 05, 2006

چند روزی که خُسن آقا مفقود شده بود

تقریبا ده دوازده روز پیش تصمیم گرفتم دامنه (domain) خُسن آقا (hasanagha.net) را تجدید ثبت کنم و همزمان تصمیم گرفتم اونو از یاهو به یک خراب شده دیگه منتقل کنم، گویا نفرین آقام!! امام زمان گریبان‌مو گرفت و دامنه از روی نت مفقود شد. از یک طرف از عصبانیت از دست مسئولین شرکت مربوطه گچی بودم و از طرف دیگه از خودم خندم گرفته بود که آخه برای چی این انتقال رو انجام دادم. دلیل انتقال هم این بود چون یک جایی خونده بودم که یاهو اطلاعات یک مخالف چینی رو داده بود به دولت چین بهمین خاطر به خودم گفتم دلیل نکرده دامنه خُسن آقا توی چنین شرکتی ثبت شده باشه.
این ده دوازده روز با اینکه اون یکی (hasanagha.org) دامنه فعال بود ولی اکثر دوستان آدرس اونو نداشتند و به همین خاطر فکر می‌کردن خُسن آقا به لقا الله پرتاب شده. همین امشب بلاخره بعد از چند شب و ساعت‌ها صحبت با یکی از مسئولین شرکت مربوطه تونستم دامنه رو دوباره فعال کنم، گفتم گفته باشم تا اونهایی که منو و چرندیاتم رو در این مدت ندیده بودند بدونند که چرا مفقود الثر شده بودم.

با عرض پوزش بخاطر دردسر دادن به شما عزیزان

برای آنهایی که می‌خواهند دلیل فنی‌اش را بدانند:
شرکتی که دامنه رو به ثبت رسونده بود یادش رفته بود DNS خودشون رو بجای DNS یاهو قرار بده بهمین خاطر دامنه قابل روئیت نبود.

April 03, 2006

کنجکاو: در ادامه گفت و گوی مان در باره بيانه "اپوزيسيون مستقل"

کنجکاو عزیز مطلبی را در پیام گیر این وبلاگ در باره کمک های مالی آمریکا (لینک مطلب) و اینکه عده‌ای از مخالفین رژیم با این مساله مخالفت کرده‌اند نوشته به او قول داده بودم که اگر متنی را در این باره بنویسم در همین وبلاگ آنرا منعکس خواهم کرد این متن را در زیر می‌خوانید به امید اینکه این هرچه بیشتر به این بحث دامن زده شود تا شاید نتیجه‌ای آز آن استخراج کنیم


پیام کنجکاو:
می گويند: "جنگ ميان تمدن ها"
می گويم: نه جنگ ميان بی تمدن هاست/جنگ درنده خوها است.
اگر ملت ايران در اين جنگ بتواند گليم خويش را با سرنگون کردن بخشی از نامتمدن ها (آدم خورها اسلامی) بیرون بکشد، کاری کرده کارستان و گرنه بد جوری بازنده/دريده خواهد شد.

خُسن آقا جان!
تا آن جا که در اين چار/ پنج سال بوده کم و بیش ديدگاه های خودم را در باره جُستار های گوناگون سياسی گفته ام و گمان کنم اين چند خط تنها تکرار خودم باشد.

نوشته بودم که نمی خواهم /دوست ندارم در اين پولوميک پا بگذارم. چون به باورم جنگ پول، جنگ من و تو و يا اپوزيسيون نيست.
يک داستان ساده اين است که آدمی کشور را ره بری می کند که در يک کودتا به ره بری رفسنجانی و سيد احمد گريان به بالاترين جای گاه يک کشور رسيده، نه کسی به او رای داده و نه دارای ارزشی از هيچ گونه آن است.اين آدم آخوندی است که شايد چند سال دبستان و فيضيه هم گذرانده و امروز سرنوشت و سرگذشت ملتی را به دست گرفته و با آن بازی می کند و با ماليخوليايی که دچارش است هر روز ملت را در بدبختی تازه ايی فرو می کند. دارای حساب شخصی است با ميلياردها پول نفت و در يک قلم 250 ميليون دلار به حزب الله لبنان بخشيده می شود. به حماس دل گرمی مالی می دهد (سيد خندان در بحرين هم می گويد هرکشور مسلمان يک در سد از درآمد نفتی را به حماس بدهد). اين ايران امروز است چه دل مان بخواد و يا نخواد.
اين چنين است که همان هايی که از حکومت ايران پول می گيرند و يا بده بستانی دارند، می خواهند، کسانی را که از آمريکا پول خواهند گرفت (حلوای نسيه) را خوار کنند ، بيش ترين کسانی که به اين پول پرداخته اند (برای نمونه) همان اصلاح طلبان!؟ حکومتی وب لاگ نويس است.
به باور من "اپوزيسيون مستقل" می خواهند بگويند که؛ هر دو پول آلوده به خود فروشی، ميهن فروشی و در راستای سياست های بيگانگان چه حکومت مافيای ايران باشد و چه آمريکايی. تا آن جا که من می دانم کسی به اين پول روی خوش نشان نداده چه اپوزيسيون وابسته(؟) و يا ناوابسته(؟) باشد. از راست تا به چپ، از هواداران بازگشت حکومت مشروطه پادشاهی، جمهوری خواهان تا چپ سوسیال يست و کمون يست اين پول را نه خواسته اند.

باری! من از واژه اپوزيسيون "مستقل" شگفت زده شدم. کنج کاوی من در برابر اين واژه نويافته "اپوزيسيون مستقل" است. واژه بسا پيش نياندیشیده و بی بار/میان تهی است.
به گومانم اين واژه بیش تر يادآور سرباز زدن از پاسخ گويی ، شانه خالی کردن از سامان دهی، ورجاوند نمودن خودخواهی واپس مانده، مرده ريگ فئوداليسم و پيش مدرن يسم به جای فرد گرايی مدرن است ( آنجا که هم بسته گی و فداکاری و... با پشتوانه فرد/"من" شدنی است).
تاريخ اين اگهی سياسی که روز بیست و نه ام اسفند برابر با روز ملی کردن نفت است، خوب جا دارد که در اين روز و به ياد مصدق و جنبش ملی کردن نفت واکنش در خوری نشان داد و آن روز را گرامی داشت(همان شرکت نفت که ميان خانواده های مافيايی حکومت بخش شده و تکه پاره کردن اش به چندين شرکت مافيايی) . اما اين روز را در پيوند با خيرات آمريکا درهم کرد و به برآيند های بی سروته رسيد جای ديگری را دارد. سر از افغانستان و عراق در آورد، مشتی آدم کش بی همه چيز از شيعه و سنی گرفته را مبارزه ملت ها ناميد از اين کهنه کاران سياسی به دور است و ناشايسته. آن چه که جنبش ملت های افغانستان و عراق نام برده می شود، مشتی دشمنان سوگند خورده مردم خودشان و همه انسانيت هستند. مشتی آدم های واپس مانده آدم کش با ايدئولوژی اسلام. از کشتارهای دهه 90 در الجزيره بگير که هزاران کودک را سربريدند و طالبان1 تا همين آدم کشی های عراق امروز . ده ها تن از مردم عراق را همين اسلام يست ها روزانه می کشند و سر می برند. اين ها پيش از اين که دشمن ارزش های آمريکايی باشند، بيش از همه دشمن مردم آن کشورها هستند. مردم ايران بیست و هفت سال است که اين آدم خورهای واپس مانده دزد که سر سفره مردم نشسته اند و مفت می خورند، می دزدند و می کشند را روزانه با پوست گوشت شان لمس می کنند . من که نيازی نمی بينم بیش تر از اين ها در اين باره چيزی بنويسم.
خيلی خودمانی بگويم. اگر روزی ناچار شوم که ميان گروه غارتگران نفتی و شرکت های فرامليتی اش از سويی و اين آدم خورهای اسلامی (غارت گران مافيايی اسلامی) از سوی ديگر، يکی را برگزينم، من گروه نخست را برتر می دانم. (نگاهی به کامنت ام در پيوند با ديدگاه نيک آهنگ و داستان کودتا و "استقلال" ...در همين وب لاگ ديدگاه ام روشن گفته ام)
http://blog.hasanagha.org/2006/03/post_2032.php#comment-2577

می نويسند؛ "سرنوشتِ کشور تنها به دست مردم تعیین خواهد شد." خواهش مندم که بگوييد چه گونه؟ با اين روش که "خرک نمير بهار می آد، کمبوزه با خيار می آد." نمی شود جانان! (باور کن من چند تن از اين آدم ها را خيلی هم دوست دارم).

هنگامی که از سازمان دهی و سامان دهی برای راه يافت/چاره از اين گندآب اسلام که ملت در آن غوطه ور است می شود، در جا ديدگاه از ريخت افتاده "همه با هم" زمان خمينی را به آدم گوش زد می کنند. من نمی دانم چرا "همه با هم" بد شده، چون همه می گفتند شاه برود، اما نمی دانستيم/نمی گفتيم به جای اش چه خواهد آمد و يا هر کس به دنبال آرمان های خود بود. آری تاريخ نخوانديم و اين را هم من سال هاست که می گويم و اين خويش کاری مردمان بی باک و آگاه بود که آن را به مردم يادآوری کنند، يا نکردند و يا کم کردند آن چنان که همه با هم به خودمان ريديم (اگر چه من و تو نو جوانانی در آن زمان بوديم). امروز کسی به همه با هم آن زمان باوری ندارد. هر کس و گروهی برای خودش پلاتفرمی و برنامه ايی از پيش آماده دارد. پس به باور من بايد به هر رو همه کسان و گروه های سرنگون خواه راه به جايی ببرند و روی همين پلاتفرم ها به هم سويی و هم رايی رسيد.
از سازمان مجاهدين (که هم رییس جمهور دارند و هم ره بر معظم) و اتحاد جمهوری [اسلامی] خواهان که هميشه با ملی مذهبی ها و اصلاح طلبان حکومت سفره ابولفضل راه می اندازند بگذريم، امروز کم تر کسی از ميان اپوزيسيون اين جهانی (سکولار) هست که به ارزش های جهانی که حق شهروند که کمینه آن در قانون ی که برپايه منشور سازمان ملل بنيان گذاشته شده است باشد، و... بی باور باشد.

آموزه ايی در زبان ارتباطات است که می گويد هر سخن ی بايد پشت وانه داشته باشد، وگرنه سخن بی هوده است و گزافه گويی شده. تو می نويسی: "... این پول حتی اگر پول سیگار اپوزیسیون هم اگر نشود ولی یک چیز خواهد شد و آن هم احساس خودفروختگی و سرشکتگی برای اپوزیسیون که خواهد شد، همین را هم آمریکا می‌خواهد."

به گومان ام کار تو سخت خواهد شد که نشان دهی آمريکا خواهان سرشکسته گی و خود فروخته گی اپوزيسون است. آمريکا نياز به مزدور ندارد، که نياز به خريد آن داشته باشد. در همين وب لاگ تو آدم هايی می آيند و می خوانی که چه خاک سار پای ره بری آمريکايی می افتند. مفت و رايگان.
بی هيچ گمان زنی ايی آمريکا در ميان حکومت گردانان کنونی و هم چنين اپوزيسيون گوش و چشم های خودش را دارد و بدش هم نمی آید، که همان آدم های دست آموز سر کار بمانند و يا سرکار بيايند. اما اين آدم ها چه پيوندی با اپوزيسيون دارد.
هنگامی در باره اپوزيسيون گپ می زنيم، بايد يادمان نرود که اپوزيسيون تنها همين گروه های سازمان دهی شده و نشده بیرون از مرزها نيستند. ما يک اپوزيسيون خاموش داريم( آن ميليون ها ايرانی که با زور بند و زندان و باطوم خاموش شان کرده اند). ميلیون ها شهروند سازمان دهی نشده و ناخشنودان سياسی که در درون مرزها می زيند. نگاهی به جنبش های گوناگون مردمی اين جا و آن جای کشور بکن و يا بست نشستن های روزمره کارگران اين کارخانه و آن کارخانه، جنبش زنان، جنبش گاه و بی گاه دانشجويی، جنبش "نه" به رای بازی های حکومت، گرچه همه گی ناهماهنگ و بی سازمان دهی است، اما نشان از اپوزيسيون ميليونی مردم را دارد.
مردم سال هاست که دست ياری شان را به سوی اپوزيسيون ی که بتواند مجلس ی، انجمن ی برای سازمان دهی و هم آهنگی يا ره بری را سامان بدهد را جلو آورده اند. اما اين اپوزيسيون از که با گفتن "همه با هم" ی در کار نيست، اين همه سال را از دست داده و اگر اين چنين که پيش برود، کشوری نه خواهد ماند که اين ها آپوزيسيون حکومت اش باشند. اميدوارم سخنی را که دو/سه سال پيش در همين وب لاگ برايت نوشته بودم، يادت بيايد که گفته بودم؛ "بيايم [به زبان آدم] خودمان را سازمان دهی کنيم و گرنه سازمان دهی مان می کنند."
گناه هم به گردن آمريکا نیاندازيم. عراق و افغانستان را همين جاست که می توان نمونه آورد. بیست سال دست روی دست گذاشتن، نشان از چه دارد؟

اين را هم بی افزايم و اين نوشته را کوتاه کنم. امروز چيزی به نام "استقلال " در کار نيست. چون سرمايه مرز و ملتی نمی شناسد. نگاهی به ورشکسته گی کارخانه های بافنده گی و يا چای کاران شمال در ايران ولی فقيه و سرمايه داران (مافيا) سوداگر بکن که چه گونه زير بار کالای ارزان تر چينی، پاکستانی، هندی و... ورشکست می شوند و سدها نمونه ديگر از همین حکومتی که داد و بی داد استقلال می کند که در اين مجال نمی گنجد. استقلال واژه خر رنگ کنی است. به هر رو اگر انگيزه تو از نام بردن استقلال اين باشد که کشوری به پيمانی به پيوندد و يا نه، در يک جامعه دمکراتيک اين مردم آن کشور هستند، که در همه پرسی ها به پيوستن و يا نه پيوستن کشور به هر پيمانی تصميم می گيرند و نه رژيم آن کشور. به هم چنين پيوند ميان کشورها در اين ميان آمريکا و يا اسرائيل و من از هم اکنون می دانم که چه می خواهم. ديپلماسی برپايه ارزش های برابر ميان همه کشورها و با همه.
خُسن آقا جان! اين سخنان ادامه داشته و دارد. گله و ناله را بايد کنار گذاشت ( بدبختی ها آن چنان زياد است که سد سال هم نوشتن در باره اش باز هم کم است)، بايد پراگماتيست بود و راه چاره ايی جست و گرنه هيچ کس و هيچ گروهی به تنهايی به جايی نه خواهد رسيد. به دنبال آن چه همه می توانيم با هم به هم رايی برسيم، باشيم. تو هم به خوبی می دانی که بس است. از سياست سرگرمی روزانه نسازيم.
------------
1/ هم تايان طالبان که هم اکنون افغانستان را به چندين ولايت بخش کرده اند و به کار ترياک و هروئين و در آمد سرشارش سرگرم اند. تنها گروهی به نام "راوا" سازمان زنان افغانستان بودند که با طالبان ها و اين يکی ها هميشه سر ستيز داشتند که پيش از روی کار آمدن شهردار کابل (کارزای) هميشه در شهرهای پاکستان برای خواسته هايشان می جنگيدند و چند کشته دادند.

April 02, 2006

آیا وقوع جنگ اجتناب ناپذیر شده است؟

آیا خبرهای تایید نشده و این خبر که تکذیب شد را باید جدی گرفت؟ معمولا وقتی خبری شایعه باشد سیاستمداران کار کشته آنرا نه تکذیب می‌کنند و نه تایید به این معنی که خبر یا شایعه موضوعیت ندارد، در صورتی که به خبر نامبرده دقت کنیم خواهید دید که وزیر دفاع انگلستان آنرا به صورتی تکذیب کرده که چندان هم تکذیب کامل به نظر نمی‌آید. بنا به همین خبر وزیر دفاع تنها خبر شرکت کردن افسران نظامی را تکذیب کرده، در صورتی که بنا به اصل خبر که ساندی تلگراف منتشر کرده، جلسه بنا بوده با شرکت عده‌ای افسران و عده‌ای از وزارت امورخارجه و دفتر نخست وزیر انجام شود پس می توان این تکذیب را چنین تعبیر کرد: جلسه ای در باره بررسی حمله نظامی تشکیل خواهد شد فقط بنا به متن این تکذیبیه افسران نظامی در آن شرکت نخواهند کرد.
در همین رابطه می‌توانید این دو خبر [یک] و [دو] را هم بخوانید که هر دو نشان از جمع و جور کردن اوضاع برای یک درگیری نظامی است. همچنین مانورهایی را که رژیم این اواخر دارد در آبهای جنوب انجام می‌دهد را باید نشان از شاخ و شانه کشیده دو طرف متخاصم به حساب آورد، همچنین اعلام خبرهایی دال بر اینکه ایران آزمایش موشک فلان و موشک بهمان را با موفقیت انجام داده نیز از آن دست خبرهایی ست که معمولا برای ترساندن طرف مقابل و قوت قلب دادن به نیروهای خودی منتشر می‌شود.
حالا باید دید الترناتیوهایی که در مقابل رژیم برای فرار از یک درگیر وجود دارند کدام هستند.

اولین و آخرین گزینه این است که رژیم صد درصد مثل رژیم سرهنگ معمر قذافی غلام دست به سینه آمریکا بشود در چنین صورتی ممکن است طول عمر رژیم آقایان کمی بیشتر شود ولی اگر بخواهند ادا و اطوار رهبری مسلمانان را در بیاورند و وارد چالش شوند یقین بدانید که جنگ اجتناب ناپذیر شده است، حالا عاقبت چنین جنگی چه باشد تحلیل‌اش چنان ساده نخواهد بود.
عده‌ای خوش باور که برای سرنگونی رژیم روی حمله آمریکا حساب باز کرده‌اند گمان می‌کنند که چنین جنگی ساده خواهد بود و زود پایان خواهد یافت و آقایان با هواپیماهای پان امریکن به تهران خواهند رفت و بر تخت سلطنت جلوس خواهند کرد. این هموطنان باید در نظرشان جدا تجدید نظر کنند دلایلش هم گرچه پیدچیده می‌نماید همزمان بسیار ساده و منطقی است.
حکومت طالبان با آغاز جنگ 25 سپتامبر سال 2001 آمریکا ساقط شد! ولی پس از بیش از چهار سال از آغاز جنگ هنوز دولت دست نشانده آمریکا و حتی خود آمریکا هم کنترل چندانی بر افغانستان ندارند، این حکومت لرزان حتی در خود کابل هم نتوانسته امنیتی قابل قبول برپا کند. وضع در عراق از این هم بد تر است و می توان به جرات گفت که جنگ هنوز نه تنها خاتمه نیافته بلکه از چند ماه اول آغاز جنگ هم شدت جنگ بیشتر شده و رویارویی ها امروز برای آمریکا بیشتر هزینه دارد تا در آغاز جنگ و نشانه‌های یک جنگ داخلی تمام عیار را به ما نشان می‌دهد. این پیچیدگی جنگ با دو کشور همسایه را اگر در محاسبات‌مان منظور کنیم و همچنین وضع این دو کشور را قبل از حمله‌های آمریکا با وضع ایران امروز (قبل از جنگ احتمالی) مقایسه کنیم به پیچیدگی احتمالی چنین جنگی پی خواهیم برد. نکته اول و اساسی در چنین جنگی وسعت خاک ایران است نسبت به دو کشور همسایه و خصوصا موقعیت جغرافیایی ایران وضع را برای آمریکایی‌ها برای اشغال کامل تقریبا غیر ممکن می‌نماید. یقین بدانید در چنین جنگی ملاها (نیروهایشان) با چنگ و دندان از قدرتی که در دست دارند دفاع خواهند کرد و برای حفظ قدرت حاضرند ایران را که هیچ حتی کل خاورمیانه را به آتش بکشند. عده ای بر این گمانند که با یک حمله هوایی ضربتی آمریکا خواهد توانست رژیم را ساقط کند، مساله‌ای را که این تحلیل‌ها در نظر نمی‌گیرند این است که بمباران از راه دور بدون پیاده کردن نیروی پیاده نظام نمی‌تواند ملاها را از قدرت ساقط کند که برعکس ممکن است عده‌ای بی عقل مذهبی را هم که امروز با رژیم میانه خوبی ندارند را پشت سر آنها بسیج کند و اشغال ایران را غیر ممکن کند. نیروی جنگی هم که نتواند ایران یا حداقل تهران را اشغال کند هیچ کنترلی بر امور نخواهد داشت و چنین جنگی می‌تواند مدت طولانی دوام آورد یا شکست آمریکا در پی داشته باشد. ملاها همان گونه که قبلا نشان داده‌اند می‌توانند با بکار گرفتن حقه‌های مذهبی و تهییج باورهای عوام هزینه انسانی جنگ را تحمل کنند در صورتی که آمریکا همین امروز هم برای توجیه جنگ در داخل آمریکا با مشکل روبروست.
خلاصه کلام اینکه چنین جنگی عاقبت خوبی نه برای ملت ایران خواهد داشت و نه حتی برای آنهایی که بر طبل جنگ می‌کوبند و چنگ و دندان تیز کرده‌اند تا بعد از سقوط رژیم ملاها به کمک آمریکا بر اریکه قدرت تکیه بزنند.

در همین رابطه می‌توانید این مطلب را هم مطالعه کنید

بررسی عواقب حمله احتمالی به تاسیسات نظامی و اتمی ایران توسط مقام های وزارت دفاع بریتانیا تکذیب شد: مصاحبه با علیرضا نوری زاده