« January 2006 | Main | March 2006 »

February 28, 2006

بازگشت رئیس جمهور منتخب!!

نظر به اینکه دوستان عزیزی به نوشته امروز من ایرادهایی داشتند مجبور شدم چند خط دیگر به این نوشته اضافه کنم. چند سطر اضافه شده را در پایان مطلب مطالعه فرمایید.


حالا که بنا شده و تصمیم گرفته‌اند که آقای بنی صدر زحمت بکشند و قدم رنجه بفرمایند و به ایران بروند و همه کاستی های رژیم های گذشته در 50 سال پیش را برطرف کنند بد ندیدم قبل از ورود ایشان به ایران و جلوس بر تخت سلطنت چند سوال ناقابل از ایشان بکنیم.

اول از همه بفرمایند آیا اگر مثلا یکی از خانم‌هایی که در دفتر ریاست جمهوری کار می‌کنند خدای نکرده مقعنه‌شان پس رفت و زلفهایشان آشکار شد آیا تشعشعات منتشر شده از این موها باز هم رئیس جمهور منتخب را حالی به حالی خواهد کرد؟ یا به دلیل پیری فلانشان چنان از فعالیت افتاده که دیگر با چنین مشکلاتی روبرو نخواهیم شد.
(جوانهایی که نمی‌دانند این گونه تشعشعات چه صیغه‌ای است از بزرگترها بپرسند که یادشان هست)

سوال دوم اینکه، آیا رئیس جمهور محترم این بار هم تا خواباندن فتنه در کردستان چکمه‌ها را از پاهای مبارک‌شان در نخواهند آورد، یا اینکه این مرتبه بخاطر باز هم پیری دیگر نای چکمه پا کردن ندارند؟

سوال سوم
قبل از تشریف فرمایی به ایران آیا وضع هووی دخت گرامی‌شان را مشخص کرده‌اند؟ منظورم خانم مریم رجوی است تا خدای نکرده یک مرتبه بین این دو هوو درگیری ایجاد شود و ایران را به یک جنگ داخلی بکشاند!

زیاده عرضی نیست فقط دستور بفرمایید به اطلاع عموم برسانند برای عزیمت به ایران با ایرفرانس می‌خواهید بروید یا با ایران ایر. آخه با وضع هواپیمایی ایران ایر می‌ترسیم شما هم به لقا الله پرتاب بشوید، همانگونه که می‌دانید ما تحمل از دست دادن یک رهبر فرزانه دیگر را نداریم.

-------------------------
پ.ن.:
چند سال پیش در اسلو رادیویی که هفته ای یک بار شب ها برنامه فارسی پخش می‌کرد بخشی از این برنامه را به پرسش و پاسخ با سیاستمداران و شنوندگان اختصاص داده بودند که هر هفته از یک شخصیت شناخته شده سیاسی دعوت می‌کردند و از طریق تلفن شنوندگان می‌توانستند از آن اشخاص بصورت زنده سوال کنند و جواب دریافت کنند.
در یکی دو برنامه هم آقای بنی صدر میهمان این برنامه بودند. حقیر تقریبا هر هفته سوال‌هایی را بعنوان یک شنونده مطرح می‌کردم. هفته اولی که آقای بنی صدر در این برنامه شرکت کرد من سوالی را از ایشان کردم که ایشان بلافاصله با اعتراض به سوال بنده پاسخ ندادند. سوال در حد همین سوال‌هایی بود که در همین مطلب امروز خواندید، البته بصورت خیلی جدی و نه طنز.
تا آن روز تمام میهمانان آن برنامه بدون پیش شرط در این برنامه شرکت می‌کردند و سوال و جواب‌ها هم بدون سانسور و مستقیم پخش می‌شد. از همان شبی که من سوالم را مطرح کردم، آقای بنی صدر پس از طرح سوال من با مجریان برنامه اتمام حجت کرد که اگر برنامه مستقیم باشد حاضر به شرکت در برنامه نخواهد بود و سوال‌ها قبل از طرح در برنامه باید در اختیار ایشان قرار بگیرد.
دوستان آقای بنی صدر به دموکراسی اعتقادی ندارد اگر با رژیم جمهوری اسلامی مخالفت کرده فقط بخاطر این بوده که خود را برتر از این آقایان می‌دانسته و پیش خودش چنین تصور کرده بوده که این حق اوست که بر اریکه قدرت تکیه بزند. حالا اگر شما فکر می‌کنید که باید زیر بیرق این آدم سینه بزنید این حق شماست همان طور که سال 57 آنهایی که رفتند و زیر بیرق خمینی سینه زدند حق‌شان بود، من هم به نوبه خودم حق دارم این اراذل و اوباش را افشا کنم. به این زودی‌ها هم قصد خفه شدن ندارم.


این هم از هنرهای رئیس جمهور منتخب امروزمان

ahmad_footbal.jpg

February 27, 2006

آیا با توافق اتمی بین ایران و روسیه بحران اتمی جمهوری اسلامی برطرف خواهد شد؟

موافقت اصولی ایران با طرح روسیه، آیا این توافق مشکل رژیم را حل خواهد کرد؟

مشکل اصلی جمهوری اسلامی با غرب و خصوصا آمریکا نه مساله اتمی بلکه بزرگترین مشکل سد راه جمهوری اسلامی آمریکا و رابطه با این کشور است. آیا با توافق بر سر مساله اتمی ایران مشکل ایران با آمریکا حل خواهد شد؟ پاسخ به این سوال یقینا منفی است، مگر قبل از پدید آمدن بحران اتمی، ایران با آمریکا مشکل نداشت که با برطرف شدن این بحران مشکل دو کشور حل شود؟
دلیل و خواست آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی فقط به فعالیت‌های اتمی ایران بر نمی‌گردد. آمریکا اول و پیش از همه چیز به این دلیل با اتمی شدن ایران مخالفت می‌کند زیرا می‌داند که یک جمهوری اسلامی اتمی را دیگر نمی‌توان سرنگون کرد یا حداقل هزینه سرنگونی رژیم در چنین حالتی بسیار بالا خواهد بود.
حالا باید از خود پرسید پس به چه دلیل آمریکا خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی است.
امروز پس از 27 سال از به روی کار آمدن جمهوری اسلامی هنوز آمریکا حاضر به برقراری رابطه با ایران نیست، چرا؟ آیا این سوال را از خود پرسیده‌اید؟
آمریکا در حال حاضر می‌تواند با یک جمهوری اسلامی به فلاکت گرفتار شده، تقریبا هر خواسته‌ای را به این رژیم دیکته کند و بیشترین امتیازات را از این حکومت بگیرد، پس چه چیزی آمریکا را از این کار باز می‌دارد و در عوض خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی است؟
این خواسته به 26 سال پیش، به زمانی بر می‌گردد که جمهوری اسلامی سفارت آمریکا را اشغال و 444 روز پر قدرت ترین رژیم دنیا را تحقیر کرد. شاید در آن زمان آمریکا تنها قدرت گیتی نبود ولی امروز دیگر برای قدرت نظامی آمریکا رقیبی وجود ندارد و به همین دلیل هم هست که آقای بوش و شرکاء ادعای کلانتری دنیا را دارند.
حالا با نگاه به استدلال پاراگراف بالا آیا باز هم گمان می‌کنید دولت آمریکا می‌تواند با حکومتی که 26 سال پیش بیش از یک سال کارکنان سفارت این کشور را به گروگان گرفت و آنها را در دنیا تحقیر کرد روابط دیپلماتیک برقرار کند و به نوعی همه آن تحقیرها را بپذیرد!؟ دولت بورکینافاسو ممکن بود به چنین تحقیری گردن نهد ولی دولت و رژیمی که می‌خواهد کلانتر و گردن کلفت جهان باشد خیر، چنین تحقیری را نمی‌تواند بپذیرد برعکس مجبور خواهد بود تحقیر کننده را به مجازات برساند.
جدال آمریکا با ایران نه مبارزه با تروریسم است و نه جدالی برای بدست آوردن سهم خود از منابع نفت، گرچه این دو خواسته نیز در لیست خواسته‌های آمریکا قرار دارد ولی اول و پیشتر از همه چیز سرنگونی حکومت آخوندی برای آمریکا به خاطر بازگرداندن آبروی از دست رفته این کشور و جبران تحقیر شدن کلانتر جهان است و نه چیز دیگری.
این مساله را حکومت گران ایران هم به خوبی می‌دانند. پس دلیل اینکه حکومت آخوندی تن به عقب نشینی در زمینه بحران اتمی می‌دهد چیست!؟ هم تحقیر می‌شود و هم یک سلاح کارآمد و شدیدا مورد نیاز خود را مفت و مجانی در این بازی سیاسی در مقابل آمریکا به همین به دشمن اصلی خود واگذار می‌کنند!؟ دلیل این عقب نشینی هم واضح است خرید زمان. آخوندهای تهران می‌خواهند با این عقب نشینی تاکتیکی وقت کشی کنند، در غیر این صورت به خوبی آگاهند که موشک‌های قاره پیمای آمریکا جان خود و رژیم‌شان را خواهد گرفت، قبل از اینکه بتوانند کوچکترین عکس‌العملی از خود نشان دهند. توجه داشته باشید که انعقاد قرارداد اتمی با روسیه نیز تاکتیکی است برای خریدن حمایت روسیه با این کار دوباره روس‌ها را وارد یک بازی سود آور می‌کنند تا در مرحله بعد روس‌ها مثل مرتبه قبل به این سادگی نتوانند پشت حکومت آخوندی را به راحتی خالی کنند. یقین داشته باشید که قراردادی که دیروز بسته شد برای روسیه منافع زیاد مالی و سیاسی را به همراه خواهد داشت. از یک طرف نبض اتمی حکومت آخوندی در دست روسیه خواهد بود و از طرف دیگر منافع اقتصادی تهیه سوخت اتمی ایران به حساب بانکی روس‌ها واریز خواهد شد.
آخوندهای تهران با این عقب نشینی تاکتیکی و باج دهی به روس‌ها نیز می‌خواهند طول عمر حکومت خود را تا انتخابات آینده آمریکا بیمه کنند تا بلکه با اتمام عمر ریاست جمهوری بوش شاید در دوران ریاست جمهور آینده آمریکا بتوانند به توافقی با این کشور برسند.
بوش نیز همین محاسبات را می‌شناسد و از بازی سیاسی آخوندها به خوبی آگاهی دارد، حالا باید دید آقای بوش در قدم بعدی چه تاکتیکی را برای دوباره به گردش درآوردند بازی مرگ جمهوری اسلامی بکار خواهد گرفت، فعلا توپ به زمین آقای بوش فرستاده شده پس منتظر بازی آمریکایی‌ها باید نشست تا نتیجه این چالش سیاسی مشخص شود.


پ.ن.:
تاراج ثروتی که آقایان قول داده بودند به سر سفره ملت خواهند آورد بیشتر از قبل و با سعتی سرسام آور پی گیری می شود و هدفی جز خرید (گدایی) حمایت نیست.
این مطلب را در همین زمینه بخوانید:

رادیو فردا: تاثیر عقد قراردادهای هنگفت نفت و گاز با شرکتهای اروپائی بر بحران هسته ای ایران
اکبر ترکان مدیر عامل دولتی شرکت نفت و گاز پارس از آماده شدن زمینه برای عقد قراردادهایی چند میلیارد دلاری با چند شرکت بزرگ اروپایی خبر داد. وی اعلام کرد قراردادهای جدید جمهوری اسلامی در هفته جاری امضا خواهد شد. شماری از تحلیلگران احتمال داده اند که جمهوری اسلامی با دادن این قراردادهای چند میلیارد دلاری بخصوص به فرانسه و بریتانیا امیدوار است که از فشارهای هسته ای اتحادیه اروپا بر تهران کاسته شود. از سوی دیگر قانون مجازات شرکتهایی که در بخش صنایع نفت و گاز و پتروشیمی ایران سالانه بیش از 20 میلیون دلار سرمایه گذاری کنند در آمریکا به قوت خود باقیست.
ادامه مطلب


برای اینکه غم این همه سیاست بازی و سیاه بازی مکاران از دلتان پاک شود به این دو ترانه که همین هفته گذشته برنده جایزه گرمی سوئد شدند گوش بدهید، لاله ایرانی است که در سن 8 سالگی به سوئد مهاجرت کرده و درین یک کرد متولد سوئد است (درین را نمی‌دان از کدام مملکت است)

February 26, 2006

یا مرگ یا آنجلینا جولی!!

دیشب یکی از رفقا زنگ زده می‌گه: این شماره تلفن رو یادداشت کن! یادداشت می‌کنم، بعد می‌گه: بردار زنگ بزند به این شماره بگو خانم مریم رجوی رئیس جمهور منتخب من نیست.
داستان از این قراره که دیشب توی تلویزیون کانال 2 نروژ (کانال غیر دولتی) پس از پخش خبر شکست مذاکرات مسکو (تلویزیون گفت ما که خودمون خبر نداریم)، مصاحبه‌ای با خانم رجوی داشت و پس از خاتمه صحبت‌ها در ادامه خبر خبرنگار خودش با دست‌های خودش زد توی دهن ملت و برای ملت رئیس جمهور تعیین کرد!! (زرشک)
به رفیقم می‌گم بابا تو دیگه چقدر خوش باوری! فکر می‌کنی اگه من زنگ بزنم اینها خبرشون رو اصلاح می‌کنند!؟ این خبر رو یکی از قدرت‌های رسانه‌ای تزریق کرده توی سیستم خبری دنیا و خُسن آقای حقیر هم هیچ غلطی نمی‌تونه بکنه! می‌گه: مهم نیست تو زنگ بزن کاریت نباشه، میگم باشه، برای اینکه مطمئن بشه که من زنگ می‌زنم می‌گه: پس خدا حافظ برو حتما همین حالا زنگ بزن! می‌گم به چشم!
گوشی رو که می‌زارم زمین دوباره گوشی رو بر می‌دارم و زنگ می‌زنم، یک بار، دو بار، سه بار هر بار بوق اشغال می‌زنه. هنوز برای چهارمین بار سعی نکرده بودم که یکی زنگ می‌زنه، گوشی رو بر می‌دارم این بار یکی از بچه‌های شاهی است که زنگ می‌زنه، می‌گه: آقا تلویزیون رو دیدی!؟ می‌گم آره! می‌گم چطور!؟ می‌گه: مگه ندیدی گفتن رئیس جمهور منتخب! می‌گم ولشون کن، گه زیادی خوردن. می‌گه: بیا آقا، این شماره تلفن رو بگیر بهشون اعتراض کن. می‌گم بابا تا حالا سه بار زنگ زدم هر بار اشغال می‌زنه. می‌گه: خدا رو شکر، پس همه دارن زنگ می‌زنن، می‌گم همه کیا هستن!؟ می‌گه آخه از موقعی که خبر رو پخش کرده همه بر و بچه‌ها دارن به تلویزیون زنگ می‌زنن.
به طرف گفتم: بابا بی خیال اینها هر چی می‌خوان واسه خودشون دولت تعیین کنن، ملت خودش می‌زنه تو دهنشون و خودش روزی که لازم شد دولت تعیین می‌کنه. گفتم حالا تو خودت فکرشو بکن مثلا حکومت آخوندی فردا صبح سرنگون شد فکر می‌کنی اگه اینا مریم رجوی رو بیارن با سلوم صلوات ایران، مردم راهش می‌دن؟ همون دم در ترتیب‌شو می‌دن. اصلا ملت کسی رو که مقنعه (مقعنه بر وزن مق انه) سرش باشه قبولش نمی‌کنه! حالا گناهان دیگه خانم رجوی به کنار.
می‌گه: بابا همین جوری یکی رو می‌کنن تو پاچه ملت!
با خنده بهش می‌گم: اگه نیم پهلوی رو می‌خواستن همین جوری بکنن توی پاچه ملت هم تو اینجوری کون خودتو پاره می‌کردی؟
می‌خنده، میگه: بابا اون حداقل مقعنه سرش نیست. می‌گم همینمون مونده که شاه برامون تعیین کنن بعد مقعنه هم سرش کنن.

عاقبت هم تا آخر شب هرچی سعی کردم زنگ بزنم اشغال می‌زد، نشد زنگ بزنم، اگه شده بود می‌خواستم بگم، آقا دفعه دیگه اگه خواستید برای ما رئیس جمهور تعیین کنید حداقل آنجلینا جولی رو تعیین کنید که ما به کمتر از آنجلینا جولی قانع نمی‌شیم! این عفریته‌ها چی‌چی هست می‌خواهید بکنید توی پاچه ملت ایران.


پ.ن.:
حالا که بنا شد ملتو بخندونیم یک سر هم بزنید به وبلاگ شبح که SMS‌های مرسوم در ایران را منعکس کرده.
از خنده توی خودم نزدیک بود بشاشم. این یک نمونه رو داشته باشید بقیه رو بریت تو وبلاگ خودش بخونید.

15. علاف اولی به علاف دومی می‌گويد: "بیا بریم نماز جمعه نماز بخونیم نفری 10000 تومان می‌دن" علاف‌دومی می‌گويد: "اگه ندادن چی؟" علاف اولی می‌گويد: "خب می‌گوزیم باطل می‌شه."


پ.ن. دوم:
شعبده بازی در جمهوری لجن

February 24, 2006

شعبده بازی به سبک بی‌بی سکینه

توی این صفحه بی‌بی‌سی از خوانندگان سایت بی‌بی‌سی خواسته شده که نظرشون رو در باره حادثه انفجار حرم امام دهم و یازدهم شیعیان (فرقه بی‌بی‌سی) بدهند.
بنده حقیر هم برای چندمین بار نظرم را نوشتم، ولی همان گونه که حدس می‌زدم بی‌بی سکینه اهدافی را پی‌گیری می‌کند که صلاح نیست دو خط نوشته من را که بجز حقیقت گویی چیز دیگری نبود را سانسور کرد. نظرم را در زیر می‌نویسم تا خود قضاوت کنید و از خود بپرسید این همه شعبده بازی بی‌بی‌سی برای نمایش تئاتر دموکراسی برای چیست؟ چه اهدافی را این حرامی‌های دولت فخیمه پی‌گیری می‌کنند که چهار کلمه به حق مفلوکی مثل خُسن آقا می‌تواند اهدافشان را به گه بکشد!؟

این هم نظر من:
آیا مسلمانانی که امروز با انفجار حرم امام شان به خشم آمده‌اند و تظاهرات می‌کنند آیا زمانی هم که مجسمه بودا در بامیان به وسیله طالبان در افغانستان منفجر شد عکس العملی از خود نشان دادند؟


این وبلاگ نیلیان رو دیدیت؟ کاریکاتورهای خوبی داره این رو بدون اجازه کش رفتم امیدوارم که کار بدی نکرده باشم.


ahmadinejad_goantanamo.jpg

احمقی نژاد در گوانتانامو

دومین‌هاتون را ندزدند!

دنیای سرمایه داری شرف رو خورده و آبرو رو استفراغ کرده. تقه زدم روی لینک http://z8un.com دیدم یک سایت تبلیغاتی ظاهر شد. قبلا هم گاهی وبلاگ زیتون مشکلاتی داشت ولی این بار گویا دومین ثبت شده به نام زیتون رو سرمایه دارها قاپیدند و بردند.
جریان این دومین‌ها به این صورت هست که، شما یک دومینی را که ثبت می‌کنید معمولا برای مدت یک سال هست و اگر بعد از یک سال دوباره آنرا ثبت مجدد نکنید رندان می‌تونن اونو به نام خودشون ثبت کنند و از زحمات شما بهره ببرند. وبلاگی مثل زیتون که روزانه بالای هزارتا هیت داره یقینا می‌تونه برای عده‌ای دزد غنیمت خوبی باشه که با 8 ، 9 دلار یک دومین با هیت مجانی بدست بیارند. درست مثل این می‌مونه که کسی یک دکان دونبش را با تعداد زیادی مشتری مفت و مجانی در اختیار کس دیگری بگذاره، خوب یقینا سرمایه‌دار مفت خور از چنین هدیه‌ای بدش نمی‌یاد.
قبل از اینکه دومین خُسن آقا رو به ثبت برسونم دیدم که hasanagha.com رو یک شرکت تبلیغاتی خریده با خودم گفتم عجب خرهایی هستند اینها! بعد که فکرش را کردم دیدم خیر اینها خر نیستند اینها 8 دلار می‌دهند و پتانسیل هزارها هیت رو مجانی کاسب میشن.
بهترین کار برای ثبت دومین این هست که، پول 5 سال یا بیشتر اون رو پیش پرداخت کنید تا برای مدت 5 سال خیالتون از بابت اون راحت باشه. بعضی از شرکت‌های ثبت وقتی شما دومینی رو بیشتر از یک سال به ثبت برسونید حتی تخفیف هم می‌دن.

February 23, 2006

ما هسته می‌خوایم یا حسین!!

متن روضه هسته‌ای روحانی را که حتما خوانده‌اید!؟ اگر نخوانده‌اید، بخوانید بعد این مطلب را بخوانید خنده دارتر می‌شود
ما نفهمیدیم اصلا این متن برای چه منظور منتشر شده، متن که از روی سخنرانی در جلسه (شورای عالی انقلاب فرهنگی) مطرح شده، حالا ما نفهمیدیم این آقای روضه‌خان ببخشید (روحانی) چرا توی جلسه زنانه (ببخشید منظور همان شورای عالی انقلاب فرهنگی است) این بحث را مطرح کرده، مگر بنا شده انقلاب فرهنگی را هم از راه هسته‌ای به مقعد ملت بچپانند، که این آقا رفته آنجا چهار ساعت آن هم ساعتی خداتومن روضه هسته‌ای خوانده!؟ شاید هم آقای روحانی می‌خواسته خاطراتش را بنویسه برای اینکه مجانی یکی برایش تایپ کند رفته این روضه را آنجا خوانده!! خلاصه ما نفهمیدیم چه غلطی کرده به همین منظور هم وقتی رسیدیم به این قسمت سوال‌ها که در زیر می‌خوانید یک مرتبه مانده بودیم که ای بابا این که ما داریم می‌خونیم اصلا چی هست!؟ خدا خیرش بدهد این آقای روحانی هم که ماشاالله ماشاالله سنگ تمام گذاشته چنان روضه هسته‌ای می‌خواند که شیون همه را در می‌آورد. فقط این وسط‌های بحث لواط (ببخشید بحث هسته‌ای) یک مرتبه یکی با کون پتی پریده این وسط روضه حضرت هسته‌ای و این سوال‌های بی مربوط را از روضه خوان پرسیده:

سؤال یکی از اعضای شورای انقلاب فرهنگی:‌ آقای دکتر p2 چیست؟
دکتر روحانی: p2 سانتریفیوژ پیشرفته‌تر از p1 است.

سؤال یکی از اعضای شورا، سانتریفیوژ چیست؟
دکتر روحانی: سانتریفیوژ دستگاهی است که گاز UF6 وارد آن می‌شود و از طریق آن غنی می‌گردد.

سؤال یکی از اعضای شورا: گاز UF6 چیست؟
دکتر روحانی: UF6 همان گاز هگزافلوراید است که ماده اولیه برای غنی‌سازی از طریق سانتریفیوژ است. یعنی در واقع خوراک سانتریفیوژ محسوب می شود.

سؤال یکی از اعضای شورا: غنی‌سازی یعنی چه؟
زرشک!!

بی خود نیست که این اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها شدیدا از کون گیج شده‌اند این حرامزاده آخوندها با روضه‌هایشان همه را به بیراهه می‌کشانند و یک مرتبه می‌بینی سر از صحرای کربوبلا در آوردی.
آهای کمک! یکی نیست دو دستی بزنه توی سر ما ملت!؟ آخه ما چنان بدبخت شده‌ایم که بیا و ببین.
ببین کار ما به کجا کشیده که آخوندی که تا قبل از انقلاب حتی با ساخت آفتابه هم مشکل داشت، حالا حرف از تکنولوژی اتمی می‌زند! همان آخوندهایی که با خر می‌رفتن توی این مسجد آن مسجد روضه 5 تومانی می‌خوانند (برای جوان‌ها می‌نویسم! اشتباه نکنیدها این پنج تومان همان 50 ریال هست نه 5 هزار تومان) حالا با هواپیمای خصوصی می‌روند اروپا روضه هسته‌ای می‌خوانند.

February 22, 2006

مدفن امامان شيعه در سامره هدف بمب گذاری قرار گرفت

samere.jpgیک خبر:
انفجارها باعث تخريب بخشی از حرم و آسيب جدی به گنبد طلای آن شده است
در ادامه حملات شورشيان به مراکز مذهبی و محلات شيعه نشين در عراق، يکی از زيارتگاه های عمده شيعيان در اين کشور هدف بمب گذاری قرار گرفته است.
به گزارش منابع پليس عراق، بامداد روز چهارشنبه، 22 فوريه، مردان مسلح به نگهبانان حرم عسگری در شهر مذهبی سامره، واقع در حدود 90 کيلومتری شمال بغداد، حمله کردند و با ورود به اين مکان و قرار دادن وسايل انفجاری در نقاط مختلف آن، باعث بروز يک رشته انفجار شدند که بخشی از حرم را ويران کرده و به گنبد طلای آن آسيب جدی رسانده است.

اين انفجار زمانی روی داد که چندين نفر در حرم حضور داشتند و گرچه هنوز خبری از تلفات احتمالی اين بمب گذاری منتشر نشده است، برخی منابع احتمال کشته يا زخمی شدن تعدادی از افراد حاضر در حرم را مطرح کرده اند.

در پی اين واقعه به چند مسجد مسلمانان سنی حمله شد که ظاهرا به تلافی انفجارها ر حرم عسگری بوده است. منبع بی‌بی‌سی


چه کسی می‌خواهد آمریکا را در عراق بیشتر گرفتار کند؟ چه کسی بار قبل به مقبره علی حمله کرد؟ چه کسی چند هفته قبل به ایران سفر کرد و با علی لاریجانی و احمدی نژاد مذاکراتی انجام داد؟
بجز آقایان حکومتگر در ایران هیچ کس دیگری از این انفجار منفعت نمی‌برد، مجری این پروژه هم آقای مقتدا صدر است. همان کسانی که مقبره امام هشتم شیعیان را در مشهد منفجر کردند، همانها سعی می‌کنند با دامن زدن به اختلافات بین شیعه و سنی منافع خود را حفظ کنند، همانها که از حمله آمریکا به ایران به وحشت افتاده‌اند می‌خواهند با این کار حمله را به تاخیر بیندازند، یقین بدانید این کارشان آتشی در خاورمیانه روشن خواهد کرد که خاموش کردن آن سال‌ها به طول خواهد انجامید.
آقایان برای حفظ قدرت حاضرند جهان را به آتش بکشند خاورمیانه که جای خود دارد.

To: Honorable President Of United States George W. Bush!!

عده‌ای برداشتن یک بیانیه یا پتیشن یا هر چیزی که اسمش را بگذاریم نوشتن و می‌خوان با این وسیله حکومت آخوندی رو سرنگون کنن!! آقایون و خانم‌های محترم که این پتیشن رو نوشتید حداقل می‌بایستی دم خروس را مخفی می‌کردید تا بلکه بتونید عده‌ای را فریب بدهید! اگر نامه‌ای برای آزادی ایران می‌نویسید چه ربطی به (Honorable President Of United States George W. Bush) داره!؟ مگر بوش داروغه دنیاست؟ حداقل می‌خواستید نام او را بنویسید، برای مخفی کاری هم که بود اسم این مردک را می‌گذاشتید آخر لیست نه اینکه اینجوری خودتان را تابلو می‌کردید. باور کنید بیخودی نیست که این رژیم 27 سال دوام آورده، دلیلش همین نوع مخالفین هستند. قسمتی از این پتیشن را بخوانید و بخندید.


To: Honorable President Of United States George W. Bush, General Secretary of the United Nations Mr. Kofi Annan, U.S. Congress, U.S. Ambassador to the United Nations Mr. John Bolton, Senator Brownback, EU Heads of States, Heads of the world’s democratic states, The United Nation Commission for Human Rights Special Rapporteur, U.S. Secretay of State, the European Parliament, Amnesty International, , Reporters Without Borders , Human Rights Watch, and International Criminal Court (ICC)

The undersigned are individually or as a group unequivocally and unconditionally are in favor of regime change in Iran by peaceful means. We believe this could effectively be done through support of the Iranian Opposition Groups within Iran and outside along with world wide economic sanctions, targeting government hierarchy of the Islamic Republic of Iran. We support and respect the aspiration of the people of Iran for freedom and democracy.

اين يک اقدام ملی است

persian_newyear.gif

لطفا آدرس ايميل خود را در فرم این صفحه نوشته و آن را برای گوگل ارسال نمائيد تا از گوگل تقاضا نمائيم برای دومين سال متوالی لوگوی نوروز باستانی را در سايت خود قرار دهد

سايت گوگل بيش از سيصد و پنجاه ميليون بازديد کننده دارد که در معرفی نوروز و ايران کهن نفش بسيار اساسی خواهد داشت

اين تلاش يک اقدام ملی ، مردمی و خودجوش برای کسب حرمت جهانی و اقتدار برباد رفته ايرانی است

لطفا آدرس اين صفحه را برای تمام دوستان و ايرانيان نيز ارسال نمائيد تا همه در اين هدف بزرگ شرکت کنند

February 20, 2006

بازی‌های سیاسی!

طنزی(کپی) سیاسی در یک وبلاگ نوشته می‌شود بعد به وسیله‌ای که بر من پوشیده است به دست یک روزنامه نگار بسیار جوان (الهام افروتن 20 ساله) در ایران می‌رسد (چگونگی رسیدن این طنز بدست ایشان را من نمی‌شناسم). روزنامه نگار جوان و بی تجربه بدون خواندن کل مطلب آنرا در صفحات اجتماعی هفته نامه تمدن هرمزدگان منتشر می‌کند. در این طنز نوشته نویسنده از یک حقه شناخته شده برای غیر سیاسی جلوه دادن مطلب‌اش استفاده می‌کند به این صورت که در سه پاراگراف اول مطلب مطالبی می‌نویسد که به نظر می‌آید که مقاله یک مقاله تحلیلی در باره ایدز است. (گفته می‌شود که این روش را عده‌ای برای منتشر کردن مطالب سیاسی خود در نشریات داخل ایران استفاده می‌کنند).
بعد از دستگیر شدن الهام افروتن آقای ف. م. سخن مسئولیت این نوشته را به گردن می‌گیرد. شایعه و حتی تایید کشته شدن (خودکشی شدن) الهام افروتن در هفته گذشته به اوج می‌رسد و حالا هم آقای الپر مدعی است که همه این ماجرا یک انتقام و حال گیری سیاسی بوده است!
الپر:
او به دنبال یک اشتباه مطبوعاتی به خاطر انتشار یک طنز سیاسی در صفحات اجتماعی هفته‌نامه تمدن هرمزگان بازداشت می‌شود، در حالی پشت پرده کل ماجرا انتقام و حال‌گیری یک جریان سیاسی از دیرباز نماینده بندرعباس و مدیر این هفته نامه است. مدیرمسئولی که نامردی هم نکرد و سریعا خود را کنار کشید تا همه تقصیرها به گردن خبرنگار جوان روزنامه بیفتد.

برای اینکه آب بیشتر از این گل‌آلود نشود گمان می‌کنم بد نباشد آقای ف. م. سخن توضیحی بدهند و مساله رسیدن مطلب طنز ایشان به دست یک دختر بی‌گناه 20 ساله را توضیح بدهند تا شاید یک بی‌گناه بخاطر گناه نکرده (از نظر من نوشتن گناه محسوب نمی‌شود بلکه یک حق است) خود کشی نشود.


تکذیب خبر خودکشی

February 19, 2006

پیروی مثل بره، پیروی مثل امت

توی بعضی وبلاگ‌ها که می‌روی دست چپ یا دست راست در بالای اونجایی که لینک‌ها و نشانی‌ها هست نوشته‌اند، زاده شدم به تاریخ .... یا متولد شدم به ...
به این می‌گویند پی روی مثل بره. من هم از هر چی بره هست متنفرم. این جور آدم‌ها هیچ چیز از خودشان برای عرضه کردن ندارند و فقط مثل ماشین فتوکپی نشخوار دیگران را تکرار می‌کنند، مخصوصا رنج می‌برم وقتی می بنیم عده‌ای استفراغ کسانی را نشخوار می کنند که آنها خودشان هیچ‌اند.
اگر کسی یک خط نوشته داشته باشد و این نوشته از مغز خودش ترشح شده باشد برای من هزار بار پر ارزش تر است تا هزار مطلب از این نشخوار کنندگان .

حکومتی بیمار

وقتی ده پانزده سال پیش می‌نوشتیم که حکومت اسلامی آخوندی یکی از خونریز ترین و مخرب ترین حکومت‌های تاریخ ایران است، عده‌ای به ما خورده می‌گرفتند که زیاد همه چیز را سیاه و سفید می‌بینیم و استدلال می‌کردند که تاریخ نخوانده‌ایم وگرنه دوران این رژیم را سیاه ترین دوران تاریخ ایران نمی‌خوانیدم.
امروز دیگر حتی بعضی از خودی‌های رژیم هم قادر نیستند بر علیه این ادعای مخالفین استدلالی بیاورند.
این رژیم بیمار است، بیماری روانی و لاعلاج. زیاد شنیده و خوانده بودیم که در زندان‌های رژیم برای شکنجه کردن مخالفین از اعدام‌های مصنوعی برای درهم شکستن زندانیان سیاسی استفاده می‌کنند ولی اینکه علنا در رسانه‌های شان و بوسیله مسئولین بلند پایه رژیم بطور رسمی جامعه جهانی را به بازی بگیرند خود حدیثی است که باید به پرونده قطور جنایات رژیم افزوده شود.
خبرهای اعدام حجت زمانی و خودکشی (کشتن زیر شکنجه) الهام افروتن را حتی امنستی و سازمان‌های دیگر حقوق بشری هم گزارش کردند. دلیلی وجود نداشت که به صحت این اخبار شک کرد، وقتی خود مقامات امنیتی و مسئول رژیم این خبرها را تایید کرده بودند، دلیلی نداشت که ما یا سازمان‌های حقوق بشری باور نکنیم.
در این چند روز گذشته به علت اینکه درگیر منتقل کردن چند بیانیه بودم با پوست و گوشتم لمس کردم که چگونه رژیم با احساسات مردم بازی می‌کند تک تک ما را زجر می‌دهد. هر خبری که می‌رسید ترس را در ما بیشتر می‌کرد، اخبار را قطره ای به خورد جامعه می‌دادند و گردانندگان این شو بیمار گونه یقینا از عکس العمل‌های ما لذت هم می‌بردند و بگمان خود ما را فریب می‌دادند. چیزی را که آقایان در این بازی شرم آور و تنفر برانگیز فراموش کردند این است که دیگر دوران دهه 60 و 70 سپری شده، امروز چشم و گوش جهان متوجه ایران است و هر بازی تنفر برانگیزی از این نمونه را سازمانهای حقوق بشری و ارگان‌های بین‌المللی هم همراه با ما آنرا در زیر زره‌بین باز بینی و تحلیل می‌کنند. یقین بدانید که همین نتیجه را هم که ما گرفتیم خواهند گرفت، که رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم بیمار است و رژیم بیمار را هم نمی‌توان در منطقه‌ای پر التهاب مثل خاورمیانه بر سر قدرت باقی گذاشت، چنین رژیمی می‌تواند با رفتار بیمار گونه خود کل منطقه، بلکه جهان را به آتش بکشد.


پ.ن.: حتما شُله زرد غنی شده رو به روایت ملای کانادایی بخوانید.

February 17, 2006

قتل عامی دیگر در راه است

دوستان عزیز اخبار نگران کننده‌ای از ایران می‌رسد. رژیم برای سرپوش گذاشتن بر روی شکست‌های پی در پی خود در جامعه بین‌المللی می‌خواهد یک بار دیگر با قتل عامی دیگربر روی شکست های خود سرپوش بگذارد.
با افشاگری خود از یک قتل عام دیگر جلوگیری کنید.
عده ای از وبلاگ نویسان اقدام به جمع آوری امضا برای ارسال به مجامع بین‌المللی کرده‌اند، لطفا با امضای این پتیشن و درصورت امکان با تماس با رسانه‌های بین‌المللی و مجامع حقوق بشر در همه دنیا و خبررسانی و افشا از یک فاجعه دگیر جلوگیری کنید.
متن طومار به زبان انگلیسی را در زیر می‌خوانید، برای امضا به این آدرس مراجعه کنید.

پ.ن.: برای دریافت لوگو می‌توانید به این آدرس مراجعه کنید

All human rights supporters Please help end the mass killing of political prisoners in Iran

Independent news sources have confirmed the recent execution of Hojat Zamani, a political prisoner in Gohardasht, Iran. Another political prisoner, Morteza Bozorgian, was denied basic living conditions whilst in prison and died due to extreme cold. Recently a young journalist, Elham Afrootan, reprinted an originally anonymous article critical of the government in a local newspaper and was imprisoned. Fear of government reprisals drove her to attempt suice, and she is now in a critical condition.

Relatives of other prisoners report of death threats made by officials to the political prisoners stating that “they will be executed one by one if Iran’s nuclear activity is referred to the UN Security Council”. 150 executions have been reported since the election of Ahmadinejad to power in June 2005. The Islamic regime has regressed to the years of terror in the ‘80s, during which time mass executions of political prisoners took place, with their bodies unceremonially dumped in mass graves that were only discovered by accident.

We call upon all human rights supporters, activists and organisations to notify their governments of these atrocities. We urge international human rights organisations to send representatives to Iran to investigate these violations of human rights. We ask them to pressure the government of Iran to free all political prisoners, including all workers, students and bloggers, and to help prevent further widespread mass execution of the prisoners. We ask all freedom supporters to unite in condemning these atrocities by forwarding this petition to friends, family and international media. Unless we speak out in unison, we face the very real possibility of an imminent mass killing of political prisoners in Iran jails by the Islamic Republic of Iran.


Sincerely,

The Undersigned

February 16, 2006

وقتی ارباب جراید بازیچه دست سیاست بازان می‌شوند.

در خبری در سایت وزین!! گویا نیوز آمده است:

آخرین سخنان سرنشینان جت فالکون که پیش از سقوط این هواپیما توسط یکی از حاضرین در این هواپیما بیان می‏شد، صبح امروز در مراسم اربعین شهادت آنها پخش شد.

شهید اسدی در این نوار که مشخص نشد چگونه ضبط شده است، با اشاره به نقص فنی هواپیما و اعلام ساعت 9 و 45 دقیقه گفت: اکنون موتورهای هواپیما از کار افتاده است اما انشاءالله که به خیر بگذرد.

تاکید ها از من است.
وقتی حضرات که مثلا از آگاهان جامعه هستند از روی سادگی یا بی خبری چنین جفنگیاتی را به خورد مردم می‌دهند، چه توقعی باید از عامه کم سواد یا بی سواد ملت داشت. آقایان کافی بود قبل از نشر این گونه اراجیف خودشان را جای سرنشینان این هواپیما می‌گذاشتند بعد چنین خبری را پوشش می‌دادند. تازه در مملکتی که جعبه سیاه هواپیما هیچوقت پیدا نمی‌شود چطور شد که یک مرتبه یک ضبط صوت پیدا شد. آنهایی که این گونه اخبار را پوشش می‌دهند یا خیلی احمق‌اند و نمی‌دانند که نوار ضبط صوت در چنین سانحه‌ای دود می‌شود می رود هوا یا می‌دانند و دارند با رژیم همکاری می‌کنند.

کم مانده بود در این به اصطلاح گزارش بنویسند که مسافرین قبل از به لقا الله پرتاب شدن نماز مغرب و عشای خود را هم خواندند. آقا جان کمی استفاده از مغز ضرری ندارد، باور کنید مغزی که فعالیت نکند از کار می‌افتد.
در چنین سوانحی معمولا از زمانی که وضع فنی هواپیما خراب می‌شود (در این یکی مورد موتور هواپیما از کار افتاده است) تا وقتی که هواپیما به لقاالله پرتاب شود بیشتر از چند ثانیه یا در بهترین حالت چند دقیقه طول نمی‌کشد. حالا شما فکرش را بکنید آقای شهیدی!! که نامش را برده‌اند وقتی فهمیده وضع خراب است رفته اونطرف مرفها گشته یک ضبط صوت پیدا کرده (شاید هم از قبل می‌دونسته می‌خواد شهید بشه خریده گذاشته جیبش) و آمده گرفته جلو روی دیگران و بعد از کلی شعار دادن گزارشی از اوضاع داده و بعد هم همه با هم صلوات فرستاده‌اند و الخ.!
خریت مالیات مگر دارد!؟
آقا جان، خانم جان که چنین اراجیفی را به عنوان خبر به خورد مردم می‌دهید اینها ابزار تهییج است که رژیم سال‌ها برای خر کردن ملت از آن استفاده کرده یک بار تعداد کشته شدگان حزب جمهوری اسهالی را 72 تن اعلام می‌کنند تا با مشابه سازی با داستان کربلا از آن بهره عاطفی ببرند. یک مدتی امام زمان با اسب سفید می‌فرستند به جبهه، یک بار چاه جمکران نقب می‌زند، یک بار هم با پخش صدای سرداران شهید شده در هواپیما می‌خواهند به نیروی از هم پاشیده حکومتی روحیه بدهند، این گونه پروپاگاندا را باید از آنها توقع داشت، اینها گوبلز را درس می‌دهند ولی وقتی روشن گوزان ما به سادگی فریب اینگونه شامورتی بازی‌ها را می‌خورند آدم نمی‌داند گریه کند یا بخندد.

باور ندارید دو پاراگراف آخر و ماقبل آخر خبر را بخوانید تا به حقه گوبلزی مخفی شده در این خبر پی ببرید:

در ادامه، این شهید با اشاره به روحیه بالای حاضران در فالکون از حاضران خواست که صلوات بفرستند که همه حاضران با صدای بلند صلواتی فرستادند.

پخش این نوار، افزایش تاثر شرکت کنندگان در مراسم اربعین شهدای سقوط هواپیما به خاطر لحن و صدای شهید اسدی در لحظاتی پیش از شهادت را به دنبال داشت.

تاکید ها از من است.

آهای ملت اینها 1400 ساله که شما را دارند با همین حقه ها گریه می‌اندازند و پولش را هم می‌گیرند هنوز به درک حیله و نیرنگشان پی نبرده‌اید؟

قتل عامی دیگر در راه است

خودکشی نویسنده هفته نامه تمدن هرمزدگان
همبستگی: بر اساس اخبار رسیده، الهام افروتن نویسنده بازداشتی هفته نامه تمدن هرمزدگان در زندان خودکشی کرده است.
عبدالرضا شیخ الاسلامی استاندار هرمزدگان ضمن تایید این مساله، از دوبار تلاش ناموفق برای خودکشی این روزنامه نگار جوان خبر داد.

حکومت آخوندی الهام افروتن را اعدام کرده و برای فرار از حقیقت اعلام می‌کند که او خودکشی کرده است.

حجت زمانی پس از 4 سال زندان و شکنجه صبح دیروز اعدام شد.

هم زمان با تهدید حجت زمانی به اعدام دیگر زندانیان را نیز تهدید به اعدام کرده‌اند و گفته می‌شود در زندان‌ها زندان بانان به زندانیان گفته‌اند که در صورت ارجاع پرونده اتمی ایران به شورای امنیت همه زندانیان سیاسی را اعدام خواهند کرد.
اگر کار زاری را برای افشاگری این جنایات برپا نکنیم یقین بدانید که دیری نخواهد پایید که مجبور به گریه و شیون بر مزار عزیزان دیگری در خاورانی دیگر خواهیم شد.
بپا خیز هم وطن قبل از اینکه جلادان دستار بند ایران را به ویرانه‌ای تبدیل نکرده‌اند.

February 15, 2006

جنگ قلقلک

حالا که جنگ کاریکاتوریست‌ها شروع شده بد نیست یکی از کاریکاتورهای ارسالی به مسابقه هولوکاست روزنامه همشهری که بوسیله یک هموطن ترسیم شده را که یقینا در مسابقه همشهری شرکت نخواهند داد در اینجا ملاحضه کنید. به نظر من این کاریکاتور باید مقام اول را در چنین مسابقه‌ای بدست بیاورد تا نظر دوستان چه باشد.

holokost_mini.jpg


برای دیدن اندازه بزرگ روی کاریکاتور تقه بزنید

February 14, 2006

تصاویری از تجمع طلاب و بسیجی‌ها در مقابل سفارت انگلیس


tolab_jadid_mini.jpg

در دنیای امروز هر پدیده ای به سرعت رو به رشد و تغییر شکل است. از این مقوله آخوندها نیز مستثنی نیستند و یقینا به مرور زمان باید شکل و شمایل خود را تغییر دهند! مخصوصا اگر این تغییر شکل دادن برای بقای آنها الزامی باشد. از آن جهت که سرنگونی ملاها بسیار نزدیک می‌نماید، آقایان علمای اسلام هم از همین حالا شروع به تغییر قیافه دادن کرده‌اند. قیافه و لباس جدید علمای اسلام را به فال نیک می‌گیریم و برایشان از درگاه امام زمان و الخ. آرزوی موفقیت داریم، انشاالله!!
برای دیدن شکل و شمایل جدید آقایان علمای دین اسلام این لینک ناقابل را تقه بزنید.


منبع خبر و عکس‌های بیشتر پیک ایران

February 13, 2006

The Association of Iranian Blogwriters

The Association of Iranian Blogwriters (Penlog) respects the freedom of speech for reporters and blogwriters and condemns the hysterical attacks on the Western Embassies.

The Association of Iranian Blogwriters (Penlog) condemns the attacks in Tehran to the embassies of Western countries such as Norway, Denmark and England to protest publication of the cartoons in a Danish newspaper.

The attackers are none other than the thugs who receive their orders from the same agent provocateurs who have hijacked and ceased power in Iran . Under the protection of the tyrannical Iranian government, they violently and atrociously attack all peaceful protestation gatherings organized by the Iranian teachers, students, workers, nurses and women, in their endeavor for freedom and democracy.

In addition to condemning these atrocious attacks, Penlog condemns the violation of freedom of expression by the fundamentalist Islamic regime of Iran that is using the publication of the cartoons by the Danish paper, some four months after their publication, as a means to distract the mounting international pressure on itself.

The tyrannical government of Iran violates the freedom of expression in Iran by censoring and filtering the Internet and by arresting, flogging, imprisoning and torturing the Iranian blogwriters who simply express their opinions.

We appeal to the international community to mount pressure on the Islamic Republic of Iran to respect the freedom of expression, human rights and to unconditionally release all the blogwriters and political prisoners in Iran. We appeal to the United Nations not to undermine the serious abuse of human rights in Iran and precondition Iran's membership in the United Nations to observation of the basic human rights in Iran as stated in the Human Rights Declaration.

The Association of Iranian Blogwriters (Penlog)
http://penlog-en.blogspot.com/

بیانیه پن‌لاگ

این بیانه را کانون وبلاگ نویسان ایران منتشر کرده‌ و به زودی بچه‌های کانون سعی خواهند کرد تا ترجمه آنرا هم به چند زبان دیگر آماده کنند تا بتوان آن را برای وزارتخانه‌های خارجه کشورهایی که در این مساله آسیب دیده‌اند فرستاده شود.
شاید بد نباشد گروهای دیگر نیز با نوشتن چنین بیانیه‌هایی نشان دهند که با رژیم جمهوری اسلامی هم صدا نیستند و حساب ملت ایران از رژیم آن جداست.

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در رابطه با حمله به سفارت خانه های خارجی به بهانه چاپ کاریکاتور
کانون وبلاگ نویسان ایران حق آزادی بیان روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان را محترم می‌شمارد و حملات هیستریک به سفارت خانه‌های کشورهای غربی را محکوم می‌نماید.
کانون وبلاگ نویسان(پن‌لاگ) ضمن محکومیت تهاجم بنیادگرایان اسلامی به سفارت خانه‌های کشورهای غربی از جمله نروژ، دانمارک، اتریش و انگلستان، به بهانه چاپ کاریکاتورهایی در یکی از روزنامه‌های دانمارک ، وظیفه خود می‌داند که در راستای منشور و اساسنامه خود به این نقض صریح آزادی بیان و باج خواهی بنیادگرایان حکومت اسلامی ایران که دست بر قضا پس از گذشت چهار ماه از انتشار کاریکاتورهای موصوف و در هنگام فشار بین‌المللی بر دولت ایران انجام می‌شود اعتراض کند.
ما به اطلاع جهانیان می‌رسانیم که مهاجمین همان کسانی هستند که با پوشش و سازماندهی دولتی همواره به گردهمایی‌های دانشجویان - معلمین - پرستاران- زنان و کارگران درست باهمین شیوه‌ها هجوم آورده‌اند وهمچنین حق آزادی بیان در اینترنت را با فیلترینگ دولتی و سانسور و دستگیری و ارعاب وبلاگ نویسان مورد حمله قرار داده‌اند. دیر زمانی است که وبلاگ نویسان ایرانی با بهانه‌های گوناگون و به جرم نوشتن عقاید شخصی خود مورد حمله و اتهام و بازجویی قرار می‌گیرند وبه شلاق و زندان‌های طویل المدت محکوم می‌شوند.
ما از مجامع بین‌المللی می‌خواهیم که سانسور دولتی ایران را به همه دنیا تعمیم ندهند. و در عوض عضویت دولت ایران در سازمان ملل را مشروط بررعایت حقوق اولیه انسانی و حق آزادی بیان وابراز اندیشه بشرح اصول مصرح دراعلامیه جهانی حقوق بشر نمایند ودر این راستا به عنوان اولین قدم خواهان آزادی بی قید و شرط همه وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران زندانی و زندانیان سیاسی در ایران باشند.

کانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ)

باز نشر خریت

با خودم گفتم یه وقت نکنه این همه بلاهت پاک یا خدای ناکرده سانسور بشه، بهمین خاطر تصمیم گرفتم یک کپی از اون رو اینجا ذخیره کنم، آخه حیف هست این همه کارهای فرهنگی هنری!! جانشینان سروش و شریعتی ازدست بره، هرچه باشه اینها تربیت شده مکتب حسین و علی و هزارتا گشنه گدا و پاپتی دیگه از این نوع و هستند ما هم به اون مکتب وامدار هستیم!!!


مالک این همه هوش و استعداد!! وبلاگ پاسخگویی سران سه قوه
گزارشی از تسخیر شبانه سفارت دانمارک ۩

olagh2.gif

ظهر متوجه شدم که شب مقابل سفارت دانمارک برنامه داریم. قرار بر این شد که با تعدادی از دوستان برویم دانشگاه تهران تا تراکت‌های مراسم را پخش کنیم. در بین راه یکی از دوستان را دیدم که بشکه‌ی بنزین در دست، در حال قدم‌زدن است!
ظهر بعد از نماز عصر، در مقابل مسجد دانشگاه تجمعی اعتراض‌آمیز علیه دول غربی برقرار بود. کلاس‌های بعد از ظهر‌شان هم پَر! حدود ۳۰۰ نفر بودند. تراکت‌ها را پخش کردیم و برگشتیم. بعضی‌ها می‌گفتند که چرا این کارهای بی‌اثر؟ ما هم می‌گفتیم امشب شما بیایید بد نمی‌گذرد. برنامه های شاد و مفرحی برای شما تدارک دیده‌ایم... همراه با آتش‌بازی! مرآتی خبرنگار ۲۰:۳۰ هم آن‌جا بود. تراکت رو بهش دادیم.

جواد می‌گفت که شب قبل‌اش با هفت دستگاه موتور و دو دستگاه ماشین رفته بودند و سر‌و‌گوشی آب داده بودند. با نگهبانان سفارت هم صحبت‌هایی انجام داده بودند. پرچم دانمارک را هم روی زمین کشیده بودند. هنوز خشک‌نشده، بنده خدایی از راه می‌رسد. می‌گوید این پرچم دانمارک است؟ وقتی جواب مثبت می‌شنود، همان‌جا ... (گلاب به روی‌تان) پرچم کثیف دانمارک رو نجس می‌کند.

عصر همان‌روز نیز گروهی از طلاب از قم آمدند و به ما ملحق شدند. خبر حرکت گروه زیادی از دانشجویان از لرستان برای شرکت در تجمع نیز به ما رسیده بود. (حدود ۶ اتوبوس) تبلیغات مراسم، در دانشگاه‌های دیگر در سطح تهران پخش شده بود. ساعت برگزاری مراسم هیأت دانشگاه هم برای هماهنگی در شرکت در تجمع، تغییر کرد. حدود ساعت ۸ از دانشگاه حرکت کردیم. حدود ساعت ۹ مقابل سفارت رسیدیم.

«تجمع مقابل سفارت دانمارک. تهران. الهیه. خیابان شریعتی»
هنوز نرسیده بودیم که صداهای بلندی را شنیدیم. تعجب کردم. چه زود جدی شده بود! مگر کوکتل‌ها با ما نبود؟ پس این صداها چی بود؟ با دو خودم را رساندم. مراسم تازه شروع شده بود. اما مثل این‌که ناهماهنگی‌ها و شلوغی جمعیت مزید بر علت‌ِ ناهماهنگی‌ها شده بود.
حامد را هم دیدم که در حال تهیه گزارش بود. سلام کردم. اول گله که چرا من را نوشتی آنتی‌قالی‌باف!! توی دعوا و تعیین نرخ ...
مقابل سفارت دانمارک پارک بازی است. بالای سرسره و تاب و... پر از جمعیت بود! اکثریت دانشجو. صداها لحظه‌ای قطع نمی‌شد. حضور خانم‌ها هم بسیار چشمگیر بود. اصلاً خیلی داغ‌تر از آقایان بودند. وقتی می‌گفتیم بروید عقب علیه خودمان هم شعار می‌دادند: «برادر بی‌غیرت نمی‌خواهیم»!
کم‌کم جمعیت زیادتر می‌شد. کسی به تریبون توجهی نداشت. هرگوشه‌ای شعار خودش را می‌داد. سخنران اصلی مراسم هنوز نیامده بود. قرار بر این بود که در بخش رسمی مراسم کسی کار بد (!) انجام ندهد. اما در بخش غیر رسمی (!) هر‌کس هر غلطی می‌خواهد انجام دهد.
شخصی روحانی به جای سخنران اصلی پشت تریبون رفت تا سخن‌رانی کند. اما همین که شروع کرد، حمله اصلی آغاز شد. اول یک نفر که نمی‌دانم چگونه خود را به بالای درب سفارت رساند و به زحمت دست و پا تابلو (بعضی‌ها هم بهش گفته‌اند آرم) سفارت را کند. نرده‌های مقابل دانشجویان افتاد و دانشجویان با اولین حمله برق‌آسا خود را به در رساندند. گروه‌های نخستین، خود را به بالای در کشیدند. در اصلی به هیچ وجه باز نمی‌شد. بالای در و دیوار هم نرده و سیم‌خاردار کشیده بودند. یک نفر از بچه‌ها آن بالا درون سیم‌خادار گرفتار شده بود. نیروهای پلیس هم گیج شده بودند. اولین گروه که وارد سفارت شدند، اشک‌آور زدند....
خدا نصیب‌تان نکند. اولین بارم بود که اشک‌آور می‌خوردم. اشکم سرازیر بود و هیچ چیزی را نمی‌دیدم. از کوچه کنار سفارت می‌دویدم. از سویی می‌ترسیدم که نکند آخر کوچه بسته باشد و من هم بی‌اطلاع گیر بیفتم. اشک بیشتر صورت رو می‌سوزند. آخر کوچه که پیچیدم یکی صدا می‌زد: «اگه اشک‌آور خوردی بیا این‌جا» به زحمت دیدمش. کاغذی را آتش زدیم و مقابل صورت گرفتیم. کم‌کم دوباره حالمان جا آمد. چشمم که باز شد، دیدم هر‌کس یک جایی افتاده است. به فاصله چند متر، چند متر افراد به دیوار تکیه داده بودند و می‌سوختند. آنهایی که آب به صورت زده بودند که وضع‌شان خیلی بدتر بود. بنده خدایی چشمش می‌سوخت. خواستیم براش آتش ببریم، فرار کرد. رفت جلوتر، از داخل کاپشن‌اش نایلونی پر از بنزین درآورد، بعد اومد جلوی آتش!!
ولی از راهی که آمده بودم نمی‌شد برگشت. خیلی هوا آلوده بود. هنوز کمی چشم و گلویم می‌سوخت. پیرمردی را دیدم که به سمت بالا می‌رفت. گفتم نرو! اشک‌آور زده‌اند. توجهی نکرد. چند لحظه بعد، با صورتی اشکی در حال استفراغ با سرعت برگشت!
دور زدیم و برگشتیم. مأموران پلیس هم دست کمی از ما نداشتند. همه‌جا آتش بود. بعضی‌ها سیگار به دست بودند و توی صورت اون‌هایی که اشک‌آور خورده بودند فوت می‌کردند. خنده دار بود. بچه‌هایی که تصور سیگار کشیدن‌شان هم خنده دار بود، مثل حرفه‌ای‌ها سیگار می‌کشیدند!!
اشک‌آور دوم خیلی شدیدتر بود. اما این‌بار از مرکز گاز دور بودم. ولی چشم‌ها را از همان دور می‌سوزاند. حتی رانندگان عبوری هم دچار گازخورده‌گی بودند.
حضور روحانیون چشم‌گیر بود. جالب آن‌که یکی از روحانیون هم در حمله دوم وارد سفارت شد. برخی از هیأت هم برنامه‌شان را تعطیل کرده بودند. حدود ۳ هزار نفر جمع شده بودند.
اطلاعات از داخل سفارت ضد‌و‌نقیض بود. همه اتفاق‌نظر داشتند که سفارت تخلیه شده است. سفارت کاملاً دست بچه‌های ما بود. اول قرار بود که کنفرانس خبری برگزار کنند. اما بعد منتفی شد. قول ضعیفی هم هست که می‌گوید سردار طلایی داخل سفارت بوده است و افرادی که وارد میشدند را از در پشتی به بیرون هدایت می‌کرده است.
یکی از ساختمان‌های سفارت به آتش کشیده شد. اتومبیلی داخل سفارت در حال سوختن بود. انفجار‌ش برق از سر همه پراند. بعضی ها هم تا ۳ ماشین ذکر کردند. حالا هم فهمیدم که دو تا بنز و یک دستگاه پژو آتش گرفته است.
احتمال می‌دادیم که از پشت دور‌مان بزنند. یک‌بار هم دور‌مان زدند که با پرتاب اشک‌آور حلقه‌شان به هم خورد. حدود ۱۲۰ نفر نیروی پلیس در صحنه حاضر بودند. البته جایشان را عوض می‌کردند. نیروهای‌شان زرهی بودند. لباس‌هایشان ضد آتش بود. اما به گفته دوستان باسابقه‌تر نسبت به نگهبانان سفارت انگلیس کمتر بچه‌ها را اذیت کردند.
کم‌کم سعی شد تا برنامه را تمام کنند. چون دیگر کار نداشتیم که انجام دهیم. کار اصلی، رساندن صدای اعتراض‌مان به گوش آن‌ها بود که انجام شده‌بود. قرار گذاشتیم که برویم آخر که به خیابان نزدیک بود. به قول یکی از دوستان، حزب قاعدین تشکیل داده بودند. اکثر خبرنگاران، از ترس صحنه را ترک کرده بودند. (البته حساب آقا حامد خیلی فرق دارد که با شجاعت هرچه تمام‌تر خود نیز وارد سفارت شد!) هر چند درگیری‌ها و پرتاب کوکتول‌مولوتوف (آخه این هم شد اسم!) ادامه داشت، اما رو به کاهش گذاشته بود. احتمال این‌که بچه‌هایی که سخن‌ران اصلی هم با لباس مبدل (!) آمده بود. بعد هم حدود یک ساعت، با بچه‌ها از خاطرات‌اش از تسخیر لانه‌ی جاسوسی و انقلاب فرهنگی و دوران دانشجویی گفته بود. (یکی هم ضبط‌اش کرده که فایل‌اش هم‌اکنون به دستم رسید.)
مراسم با عزاداری بر سید و سالار شهیدان به پایان رسید. ماشین برای برگشت کم بود. جلوی یک جایی که نمی‌دانم کلیسا یا سفارت‌خانه یا اقامت‌گاه سفیر بود، منتظر اتوبوس ایستاده بودیم. حدود ۲۰۰ نفر نیروی جدید و تازه نفس و خشن را دیدم که به سمت سفارت می‌رفتند. سرباز جلوی این عمارت ترسیده بود. کوکتل‌مولوتف رو که دیده بود از ترس زنگ زد که نیروی کمکی برایش بفرستند.

آن شب خیلی خوش گذشت. و خاطرات‌اش ماند تا ابد که بگوئیم در برابر توهین و تحقیر پیامبر و دین‌مان ساکت ننشسته‌ایم.

دوستی می‌گفت که من تازه فهمیدم پدرم چگونه جوانی‌اش را گذرانده است. در دوران انقلاب و دوران جنگ. پر از هیجان و شور. به حال بابام غبطه می‌خورم!

آخرین خبر:
سفارت جدید دانمارک افتتاح شد. نسخه بین‌المللی | نسخه ایرانی

توضيح ان‌که اين تصاوير شب گذشته پس از مراسم توسط يکی از دوستان و با طرح من گرفته شده است. تابلوی سفارت هم واقعی است!

پيش‌نوشت: عکس ذيل متعلق است به صاحب اين وبلاگ که در شب گذشته پس از فتح سفارت دانمارک با تابلوی آن گرفته‌ام.


فاتح سفارت دانکی‌ها

February 12, 2006

میهمانانی از دو جهان

دوتا دختر خانم زیبای نیمه ایرانی میهمان ما هستند، یک هفته تعطیلات دانشگاهی را پیش ما می‌گذرانند. این دوتا دختر زیبا را از روز تولدشان می‌شناسم، دختران یکی از صمیمی ترین دوستان از دوران فرانسه هستند. دو سال پیش که برای آخرین بار آنها را دیده بودم هنوز یک کلمه فارسی بلد نبودند، این بار که به دیدن ما آمده‌اند با یک لهجه بسیار شیرین، فارسی حرف می‌زنند. هر آهنگ لوس‌آنجلسی را که بخواهی دارند، با آنها می‌رقصند و می‌خوانند. می‌پرسم فارسی را به این سرعت از کجا یاد گرفته‌اید!؟ در پاسخ با همان لهجه زیبای خود می‌گویند، از همین موزیک‌های لوس‌آنجلسی. آنهایی که به موزیک لوس‌آنجلسی حمله می‌کنند بدون اینکه دلیلی برای این کارشان بیاورند، شاید بد نباشد آثار این نوع موزیک را هم کمی بررسی کنند، شاید این همه سرمایه و کار فرهنگی را که ایرانیان خارج از ایران بوجود آورده‌اند را بتوان به کار مفیدی گرفت. کورکورانه انتقاد کردن دردی را از ما دوا نخواهد کرد، شاید موقع آن رسیده باشد که کمی چشم‌هایمان را باز کنیم و حقایق را دقیق‌تر برسی کنیم.
حالا که نسل دوم مهاجرین ایرانی به سنین تاثیر گذاری رسیده‌اند باید رابطه بین ایرانیان خارج از ایران با داخل را به روشهایی حفظ کرد در غیر این صورت نسل آینده این ایرانیان دیگر هیچ رابطه عاطفی با ایران نخواهند داشت، آنگاه است که ایرانیان داخل از یک بازوی قدرتمند برای سرنگونی رژیم بی بهره خواهند شد.

February 10, 2006

اخبار بسیار نگران کننده

لبیک یا حسین
خدمت دوستان وبلاگ نویس عرض کنم که حضرت بلاگ اسپات هم به گروه خمینی و شرکا پیوست.
قبلا شنیده بودیم که یاهو نام مخالفین دولت چین را به دولت چین داده اینبار هم گوگل مالک بلاگر دست به دامن امت همیشه در صحنه شد.
این هم یک وبلاگ سانسور شده گوگل

http://thestudyofrevenge.blogspot.com

از قرار معلوم علت این سانسور هم این تصویر می‌باشد


امروز صبح در خبری (لینک صورتی) از رادیو کانال 4 نروژ شنیدم که، رئیس انستیتوی سیاست خارجی نروژ *NUPI در مصاحبه با روزنامه VG گفته: آمریکا تا یک ماه دیگر بمباران مراکز اتمی ایران را آغاز خواهد کرد. در این خبر رئیس این انستیتو مدعی شد که آمریکا نه تنها مراکز اتمی را بمباران خواهد کرد بلکه تصمیم دارد مراکز سپاه پاسداران و بطور کلی تمام تاسیسات زیر بنایی و مراکز قدرت را در ایران بمباران کند.
اخباری را که این انستیتو منتشر می‌کند باید بسیار جدی گرفت به این دلیل که اولا این انستیتو وابسته به وزارت امور خارجه نروژ است و وابستگی نروژی‌ها با آمریکایی‌ها هم بر کسی پوشیده نیست. معمولا قبل از شروع چنین جنگ‌هایی آمریکا با متحدینش مشورت یا حداقل اطلاع رسانی می‌کند از همین روست که معتقدم باید این خبر را بسیار جدی گرفت.
لوندگُرد رئیس این موسسه مدعی است که مذاکرات ایران با روسیه در آخر همین ماه (ماه فوریه) آخرین تلاش‌ها برای حل صلح آمیز بحران اتمی ایران خواهد بود. او می‌گوید: چنانچه این مذاکرات با شکست روبرو شود، حملات آمریکا در ماه مارس آغاز خواهد شد.
او همچنین ابراز نگرانی می‌کند از اینکه عواقب چنین حمله‌ای می‌تواند خاورمیانه را با چالش بزرگی روبرو کند، چالشی که بحران کاریکاتورهای محمد در مقابل آن بسیار ناچیز خواهد بود.

*: Norwegian Institude of International Affairs

February 08, 2006

ماجرای پشت پرده کاریکاتورهای محمد

پ.ن.:
grisebilde.jpg کنجکاو عزیز لینکی رو برام فرستاد از یک خبر در روزنامه یلان پستن (همان روزنامه‌ای که 12 کاریکاتورهای محمد رو برای اولین بار چاپ کرد). در این خبر یلان پستن می‌نویسد که تلوزیون بی‌بی‌سی در گزارشی تصویری که در قسمت چپ می‌بینید را به بعنوان یکی از کاریکاتورهای محمد معرفی کرده و پس از اینکه نخست وزیر دانمارک به وسیله نامه از بی‌بی‌سی درخواست کرده که گزاش مربوطه رو حذف کند بی‌بی‌سی مجبور به عذرخواهی شده.
خلاصه مطلب اینکه دستان انگلیسی در هر توطئه‌ای نمایان است. البته اگر دوستان فردا نیایند و ما را متهم به دایی جان ناپلئون شدن بکنند.
------------------------------

از روزی که سفارت‌های دانمارک و نروژ رو در سوریه و بیروت به آتش کشیدند جو به ناگاه تغییر کرد. چه کسانی چه اهدافی را در این قضیه پی گیری می‌کنند؟

ahmed_akkari.jpg یک ملای احمق (دست نشانده) توی دانمارک حرکتی را شروع می‌کند، حالا تمام نیروی سیاسی اروپا بسیج شده‌اند با این حال قادر نیستند آتش بپا شده را خاموش کنند. (یک دیوانه سنگی را در چاهی می‌اندازد حالا 40 عاقل نمی‌توانند آنرا از چاه در آورند).
احمد آکاری (Ahmed Akkari) یک ملای جوان مقیم دانمارک است. او پس از اینکه اعتراض هایش در دانمارک به نتیجه "مورد نظرش" نمی‌رسد، بار سفر می بندد و با خود 12 کاریکاتور منتشر شده در یلاند پستن را همراه با 3 کاریکاتور دیگر (سه کاریکاتوری که یقینا رندان برای دامن زدن به این آتش تهیه کرده بودند و هیچ ربطی به کاریکاتورهای منتشره در روزنامه دانمارکی ندارد) را با خود به خاورمیانه می‌برد تا با تماس با (علمای!! اسلام) و سیاست مداران آتشی را که بتواند ایشان را ارضاء کند بپا می‌کند. از قرار معلوم این سه کاریکاتور برخلاف آن دوازده تای دیگر بسیار توهین آمیز هستند. اکنون گویا آتش چنان شعله ور شده که عنقریب است دامن خود این ملای احمق را هم بگیرد در نتیجه تصمیم به عقب نشینی گرفته. بنا به ادعای خبرنگار داگ بلاد (یک روزنامه نروژی) احمد آکاری در حال حاضر با دولت و مسئولین دانمارکی همکاری کامل دارد تا بلکه شعله ای را که روشن کرده خاموش کند.

در تهران رهبر معظم!! انقلاب فریبکاری را آغاز می‌کند و 200، 300 نفر از اوباش بسیج را برای خودنمایی به میدان می‌فرستد و از طرفی ادعا می‌کند که این کاریکاتورها توطئه اسرائیل است برای مقابله با پیروزی حماس (کاریکاتورها 4 ماه پیش کشیده شده‌اند، حماس کمتر از دو هفته پیش پیروز شد).


امروز با خانمی که رئیس اداره مان هست صحبت می‌کردم (شوهرش کارمند عالی‌رتبه وزارت امور خارجه نروژ است). بدون اینکه بگویم نظرم در باره این مساله چیست از او پرسیدم: نظر شما در باره آتش زدن سفارت نروژ در تهران چیست، خندید و با طعنه گفت: آنهایی که سفارت را به آتش کشیدند دویست نفری بیشتر نبودند در نتیجه نمی‌توان زیاد از این مساله نگران بود شرارت‌های یک باند دویست 300 نفره را نمی‌توان به حساب ملت ایران گذاشت. این یک مساله سیاسی است که مسئولین سیاسی در تهران همین روزها باید پاسخ بدهند. پرسیدم پس شما هم در جریان بازی‌های سیاسی هستید. گفت دیگر دست رژیم ایران و سوریه در این جریان چنان رو شده که هیچ شکی وجود ندارد و بعد اشاره کرده به مصاحبه نخست وزیر نروژ و وزیر امور خارجه که هر دو بطور بسیار شفاف دولت ایران و سوریه را مسئول دانستند.
از من پرسید نظر تو در این باره چیست. گفتم نظر من را خود شما بهتر می دانید، مگر چند نفر در تهران به این به اصطلاح توهین وقعی گذاشتند؟ گفت 200 تا 300 نفر، در جوابش گفتم گمان می‌کنید من در بین این 200 تا 300 نفر می گنجم!؟ خندید و گفت نه، می خواستم بدانم آیا به نظر تو این کاریکاتورها توهین آمیز بوده؟ در پاسخ گفتم، مگر مسلمانان کم به دیگران توهین می‌کنند!؟ خندید و گفت تو هر سوالی را با یک سوال دیگر پاسخ می‌دهی. از من پرسید نظرت در باره عکس‌العمل دولت نروژ چیست. گفتم به نظر من خیلی ملایم رفتار کرده‌اند. به نظر من با رژیم‌های توتالیتر باید با قدرت بیشتری برخورد کرد و اجازه نداد این چنین جولان بدهند.
گفت کار زیادی نمی‌توان کرد. گفتم چرا ! وقتی ایران اعلام کرد که دانمارک را تحریم می‌کند تمام کشورهای اروپایی باید یک صدا اعلام تحریم یا حداقل حمایت می‌کردند، هرچه باشد دانمارک یکی از اعضای بازار مشترک است، آنوقت می‌دیدید چگونه رژیم تهران به التماس می‌افتاد، حکومت‌های زور پرست را باید با زور پاسخ داد نه از موضع انفعال.


این مساله هر چه بود مثل مسائل دیگر خواهد گذشت فقط در جریان این سرو صدا ها تنها دو رژیم در خاورمیانه بیشتر از همه ضرر کرده‌اند یکی سوریه و دیگری ایران. اینها در این مساله بازنده اصلی شدند حالا چه بخواهند کوتاه بیایند چه نه.
مساله بسیار مهم دیگر اینکه، بعد از این درگیری در اروپا الان جوی برقرار شده که اگر فردا آمریکا وارد جنگ با ایران یا سوریه بشود دیگر حتی یک درصد از آن مخالفت‌هایی که با جنگ عراق انجام شد اتفاق نخواهد افتاد.

February 05, 2006

نمی‌دانید محمد جد مهدی است

mahdi_0.jpgاین شعاری است که بر روی یکی از پلاکارتهای تظاهر کنندگان تهران برای اعتراض به مساله کاریکاتورهای محمد به نمایش گذاشته شده بود (لینک خبر). همین یک شعار کافی است تا به عمق فلاکتی که گریبان ما را گرفته پی ببریم. این شعارها فقط یک هدف را پیگیری می‌کند محمد جد مهدی است و آقایان هم که نماینده مهدی هستند، مگر یادتان رفته که برای همه آقایان حکومتی این روزها لیست‌هایشان را می‌برند خدمت امام مهدی امضا کند!! عجب دکان دو نبشی مخصوصا وقتی تظاهر کنندگان این چند روز گذشته را بر صفحه تلویزیونها دیدیم بیشتر با این پدیده آشنا می‌شویم. عوام جو زده چه کارها که نمی‌توانند بکنند.


ashoora.jpgاز عوام بدتر آنهایی هستند که به اصطلاح خود را عوام نمی‌دانند! ارواح عمه جانشان بعضی‌شان حتی جو زده شده‌اند و خیال می‌کنند روشن فکر هم هستند باور ندارید!؟ با نگاهی به بیانیه (مثلا هنرمندان کشورمان!!) باورتان خواهد شد. با دیدن این همه عجایب چاره‌ای بجز گریستن برای ایران نداریم:

شنبه، 15 بهمنماه 1384 بیانیه کاریکاتوریست های ایرانی در محکومیت چاپ کاریکاتورهای اهانت آمیز
کاریکاتوریست های ایران با امضای بیانیه ای انتشار مکرر کاریکاتورهایی علیه رسول گرامی اسلام حضرت محمد (ص) را محکوم نمودند.
« هنر مقوله ایست که به دنبال زیبایی است هنرمند دنیا را زیبا می خواهد، از این منظر هنر با آموزه های قدسی که به دنبال مهرورزی و ترویج صفات ستوده انسانی و زیبایی معنوی است، تقارن و همخوانی دارد.
پر واضح است که هنر اگر بخواهد ریشه بدواند و شاخه بگستراند باید مجال رویش بیابد. چرا که بیان آزاد با بیان هرزه تضاد دارد. ما کاریکاتوریست های ایرانی اقدام موهن و سخیف تعدادی از کاریکاتوریست ها و ژورنالیست های دانمارکی را که باورها و حریم های قدسی مسلمانان را به سخره گرفته اند، شدیدا تقبیح می کنیم و رسالت خود می دانیم، ضرورت احترام به باورهای دینی را به رسانه های گروهی جهان یادآور شویم و نسبت به این بی مبالاتی ها و غرض ورزیها هشدار دهیم.» منبع

در بیانیه آقایان می‌خوانیم:
"هنر مقوله ایست که به دنبال زیبایی است هنرمند دنیا را زیبا می‌خواهد..." (چقدر رمانتیک!!)

چیزی که دوستان هنرمند به آن توجه نمی‌کنند یا شاید هم منافعشان اجازه نمی‌دهد توجه کنند، چگونگی دست یافتن به این دنیای زیباست.
آیا برای رسیدن به دنیای زیبا خیالی دوستان هنرمند!! نباید اول زشتی‌ها را شناخت و از میان برداشت تا زیبایی‌ها پدیدار گردند؟ یا حداقل با ابزاری که در دست داریم با زشتی‌ها مبارزه کرد؟
شاید بد نبود دوستان (هنرمند!!) در این زمینه هم بیانیه می‌دادند و در آن روش و ابزار مبارزه با زشتی‌ها را هم به ملت بیچاره نشان می‌دادند.
ali_siyer-i-nebi-beheading.JPG
مشکل ما از آنجا آغاز می‌شود که عوام که در تظاهرات تهران شرکت می‌کنند با (هنرمندان!!) و روشنفکرانی از نمونه کاریکاتوریست‌های بیانیه دهنده هستند تفاوت چندانی با هم ندارند.

آیا عاقبتی برای این همه توحش هست؟ اخبار این روزها که نشان از خون ریزی دیگری می‌دهد.

توحشی که ریشه در اسلام دارد. عکس مقابل علی را در حال گردن زدن نصربن هارت در مقابل محمد نشان می دهد.
عکس مقابل از این سایت برداشت شده. سایت نامبرده کاریکاتورهایی دارد که به مراتب بدتر از کاریکاتورهای دانمارکی است.

February 03, 2006

مسلمان دروغ گوست و آدم روغ گو فراموش کار

بحث آقایان عربده کش در جریان ماجرای کاریکاتورهای محمد بر این اساس پی ریزی شده که: در اسلام نشان دادن یا ترسیم عکس محمد و شرکا گناه محسوب می‌شود و هر کس این کار را کرد مستوجب فلان و بهمان است. اگر بخاطر داشته باشید آقایان اوایل انقلاب هم از همین اراجیف زیاد بهم می‌بافتند ولی همین که منافع‌شان ایجاب کرد تبصره‌ای برای آن ساختند.
چیزی را که آقایان در این جریان از بس دروغ گفته‌اند فراموش می‌کنند این است که در هر کوچه و برزن در هر خانه و خلاصه در هر گورستانی از آن دیار فلک زده عکسی از این فسیل‌های تاریخ آویزان است و استدلال بر اساس آن بجز باز کردن مشت آقایان نتیجه دیگری ندارد.
سه سال پیش که رفته بودم ایران توی همه دیدنی‌ها یک عکس هم دیدم از حضرت‌اش، درست فهمیدین همان حضرتی که امروز دارند بر سر کاریکاتورش دنیا رو به آتش می‌کشند.
دلیل اینکه این عکس نظر مرا جلب کرد این بود که تا آن روز هر عکسی را که از محمد عرب دیده بودم خیلی عادی بودند یا حداقل برای من عادی شده بودند ولی برعکس این یکی چنان او را طناز ترسیم کرده بود که تصمیم گرفتم عکسی از آن بگیرم. همان زمان هم در باره این عکس مطلبی نوشتم. قسمتی از آنرا امروز دوباره نقل می‌کنم و باقی قضایا را می‌گذارم به اختیار تخیلات خود شما عزیزان:

نوشته شده به تاریخ 11 ژانویه 2003:
محمد در این عکس با حالت خاصی طناز و زیباروی طراحی شده که سعی دارد با نشان دادن شانه‌ی چپ خود از بیننده دلربایی کند!.
با آگاهی از اینکه در آن دوران محمد پیغمبر خدا نبوده پس در نتیجه از جایگاه بخصوصی بجز چوپانی جوان و دلربا برخوردار نبوده است و با آگاهی از اینکه اعراب در آنزمان‌ها دختران خود را زنده بگور می‌کرده‌اند و درنتیجه کمبود زن درجامعه‌ی عربستان بایستی مشکل ساز می‌بوده و با نگاهی به زیبایی محمد در این عکس می‌توانید خود نتیجه بگیرید که حاصل کار چه شوربایی از آب در خواهد آمد. بیخود نیست که در اسلام مجازات لواط سنگسار است! [متن اصلی]

این هم نظر بهروز عزیز و ترجمه‌ای از یک مقاله روزنامه سوئدی که به وسیله ایشان در پیام گیر مطلب قبلی نوشته شده را با هم می خوانیم شاید درکی از آزادی بیان بدست آوریم.


از بس تصوير يك مشت آدمهاي چركوي كوته نظر رو كه هي پرچم آتيش ميزنن و تهديد ميكنن خستم شد، اين مطلب زير رو امروز خوندم و يه قسمتيش رو ترجمه كردم كه ببينيم بابا اين روشنفكري غربي راجع به اين مطلب چطور بحث ميكنه!

سر مقاله روزنامه داگنس نيهتر (ليبرال) سوئد - جمعه 3 فوريه 2006

هنر دفاع از موردي ناخوشايند!

اقدامي كه در اين بعد زماني از اتحاديه اروپا انتظار ميرود اعلام همبستگي با دانمارك است، البته نه همبستگي با عمل چاپ نقاشيهاي روزنامه ييلاندس پوستن (عملي كه بنظر بيل كلينتون ميشود آنرا با تصاوير ضد يهودي كه در دهه 30 انتشار پيدا كرد مقايسه شود) بلكه همبستگي در برابر تهديد و خشونت و اعمال ديپلماتيك كشورها و گروههائي كه توانائي فهميدن فرق حكومت و جامعه مدني آزاد را ندارند!

البته انكار نميشود كرد كه مشاهده اين نوع فرق / اختلاف ميان (جامعه مدني آزاد و حكومت) مقداري قوه تفكر ميخواهد. گفته اي از فيلسوف دوران روشنگري ولترباين شرح ميباشد: "من عقيده ترا ناخوشايند ميدانم ولي با جان و دل از حق تو براي ابراز عقيده ات دفاع ميكنم". خب گفتن اين مطلب ساده و باجرا گذاشتنش مشكل! شايد كه اين اصل كلا با ابتدائي ترين اصول روانشاسي آدمي تضاد داشته باشد: "اگر من چيزي را ناخوشايند تصور ميكنم خب سعي ميكنم ظهور و پيشرفت آن چيز را متوقف كنم!"

عليرغم اين مطلب درست قوه بالانس كردن احساسات بي اختيار و خرد است كه پايه هاي بنياني يك جامعه آزاد مدني را بوجود ميآورد. آزادي بيان هرگز نميتواند عملا مطلق باشد، اما در يك بعد زماني وسيعتر، آزادي تبادل و بروز عقيده و تعددگرائي (پلوراليسم) كه در اين نوع جامعه بردبار بوجود ميآيد به نفع تمامي شهروندان خواهد بود. باين خاطر ميشود گفت كه كلا عكس العمل نخست وزير دانمارك آندرس فوگ راسموسن غير عقلاني نبوده، چون به بحث گذاشتن مطالبي كه در مطبوعات چاپ ميشود با سردمداران يا نمايندگان دولتهاي خارجي يك تهديد غير مستقيم براي آزادي بيان محسوب ميشود.

لب مطلب از داشتن روابط ديپلماتيك اين هم هست كه امكان مقابله با رژيمهاي دگرگونه وجود داشته باشد. آن انتقاد پلاتوسي داخلي كه به اقدامات دولت دانمارك وارد شده نشان از اين دارد كه دولت دانمارك ميبايستي از قبل سعي ميكرد كه راه گفت و شنود ديگري بدون سازش بر سر موضع اصولي خود پيدا كند.

February 02, 2006

عکس محمد در ماه!!

جریان کاریکاتور محمد دارد روز به روز جالب تر می‌شود. حالا باید دید توی این کش و قوس‌ها، کدام طرف زودتر عقب نشینی می‌کند. این اروپایی‌های تیتیش مامانی که با یک نسق گرفتن لات و لوت‌های اسلامی جا می‌زنند یا اون پاپتی‌های چاقوكش مسلمان از همه جا بی خبر.

دیروز پس از پیوستن روزنامه فرانس سوار به جمع حمایت کنندگان روزنامه دانمارکی، دست اندرکاران روزنامه فرانس سوار سردبیر شجاع خود را از کار برکنار کردند. چه حماقتی! در زیر ترجمه بخشی از مقاله این روزنامه را می‌خوانید.

یک توضیح: هرچه روی نت گشتم نتوانستم اصل مقاله روزنامه فرانس سوار را پیدا کنم، این متن از روی وب سایت تلویزیون کانال یک فرانسه ترجمه شده.

روزنامه فرانس سوار (France Soir) در صفحه اول خود می نویسد، ولتر کمک!
تصویری در این روزنامه مسلمانانی را نشان می‌دهد که در حال آتش زدن پرچم دانمارک هستند. نویسنده روزنامه می‌پرسد: بخاطر اینکه اسلام مسلمین را از کشیدن تصویر محمد منع می‌کند آیا دیگران که مسلمان نیستند هم باید از این فرامین پیروی کنند؟
آیا می‌توان جامعه‌ای را تصور کرد که در آن هر ممنوعیتی از هر باور و فرقه‌ای را باید به اجرا گذاشت؟ در این صورت دیگر چه چیزی از آزادی بیان باقی خواهد ماند؟ این گونه جوامع را ما خوب می‌شناسیم، ایران ملاها یک نمونه آن است.

نویسنده در ادامه سوالی را طرح می‌کند و می‌نویسد:

همین دیروز بود، فرانسه دوران انکویزیسیو (دوران سیاه تفتیش عقاید کلیسا)، دوران قصابی، دوران سنت بارتلمی.
آزادی مذهب، آزادی باور کردن یا باور نکردن است، عمل به یک باور در آسودگی و آزادی است. آزادی مذهب به این معنا نیست که طرفداران یک باور، قواعد و باورهای خود را بر کل جامعه تحمیل کنند.


از همه این مسائل که بگذریم ما که این وسط داریم از فرط لذت می‌ترکیم. بزار اینها بزنند توی سر کوله همدیگه تا شاید اسلام دست از سر ملت بیچاره‌ی ایران که نه با این کار دارد و نه با اون بردارد. حداقل برای مدتی سرشون گرمه به اینگونه جنگ‌های زرگری.

همچنین در اخبار آمده بود که یک روزنامه سوئدی هم از خوانندگانش خواسته تا کاریکاتور محمد بکشن. کجاست اون نیک آهنگ که یکی براشون بشکه تا کیف کنن! آز همون نوعی که برای تمساح کشید.

همچنین در اخبار آمده بود که پرونده ایران دارد می‌رود روی میز شورای امنیت، از آن طرف هم آقایان شدیدا جفت کرده‌اند، فلانشان چنان پاپیون شده که در سطر سطر نوشته‌های نشریات وابسته به رژیم هویداست. از همه با حال تر این موضوع کاریکاتور است و موضع ایران در برابر آن. درست حدس زدید کدام موضع!؟ کسی شنیده که رژیم هم موضعی در مقابل این مساله گرفته باشد؟ خیر قربان، پای آقایان چنان در گل گیر کرده که به سختی می‌توانند تنبان و خشتک گه یی خودشان را نگه دارند چه رسد به تنبان محمد رسولشان را. به قول صمد آقا (پرویز صیاد) هیچکی نمی‌تونه مثل مو کیف بکنه! همچین دارن با انگشت می‌زنن تو چشم و چار رژیم که دیگه جلو پاشو هم نمی‌تونه ببینه چه برسه به خشتک محمد.

February 01, 2006

آیا روزهای رژیم به آخر رسیده؟

در یک هفته گذشته به ترتیب سخنان مرکل، شیراک، بلر و امروز (دیروز) عاقبت بوش، همگی یک صدا یک مساله را مطرح می‌کنند. همگی به گونه‌ای غیر مستقیم خواستار سرنگونی حکومت آخوندی هستند.
بوش اما در سخنانش نکته‌ای نهفته بود که باید آنرا جدی گرفت. آنجایی که روی سخنش به "ملت" ایران است در لفافه و غیر مستقیم می‌گوید:
یا رژیم‌تان را هر چه زودتر خودتان سرنگون کنید یا مجبور خواهیم بود شما را هم با این رژیم تنبیه کنیم.
گرچه سخنان شیراک که بسیار مستقیم تر بود و رژیم را حتی تا مرحله تحدید حمله اتمی نیز کرد.
بعد از سخنان این چهار کشور که بگذریم جبهه گیری چین و روسیه هم ملایم تر از این چهار کشور نبود تنها فرقی که در موضع گیری این دو دیده شد کمی با اما و اگر بود و آنهم تنها برای بازی های سیاسی پشت پرده طرح ریزی شده بود تا بوسیله آن گاو غرب را بر سر این مساله کمی بدوشند و جیب خود را پر تر کنند.