« November 2005 | Main | January 2006 »

December 31, 2005

یک شرکت هرمی در خدمت مبارزه با سانسور

چند ماه پیش مطلبی در باره شرکت‌های هرمی نوشتم در آن نوشته این نوع شرکت‌ها را نوعی دزدی و کلاشی معرفی کردم. امروز در خبری خواندم که گویا عده‌ای یک نوع جدید از شرکت‌های هرمی را در ایران راه اندازی کرده‌اند که باید به قدرت خلاقیت این افراد آفرین گفت. این نوع جدید شرکت هرمی نه تنها دزدی و کلاشی نیست که برعکس باعث شکستن سیستم فیلترینگ در ایران خواهد شد. اصل خبر را بخوانید و خود قضاوت کنید:

خريد و فروش كارت هاى فيلترشكن با ساختار هرمى
فارس: با وجود اعلام ممنوعيت فعاليت شركت هاى هرمى در كشور توسل به بازاريابى به اين شيوه همچنان در مورد برخى كالاها در جامعه وجود دارد. تازه ترين نمونه از اين نوع بازاريابى ها در مورد كارت فيلترشكنى است كه قادر است به راحتى فيلترينگ موجود در ايران را دور بزند . اين كارت هاى فيلترشكن كه با نام my card از خارج وارد ايران شده است هم اكنون به قيمت نازل در سطح كشور به فروش مى رسد و افرادى كه از اين كارت استفاده مى كنند مى توانند با جذب مشترى با ساختار هرمى پورسانت دريافت كنند. اين كارت ها به قيمت ۱۰ هزار تومان در ماه به همراه راهنماى فارسى نصب در رايانه در حال خريد و فروش است و مطابق راهنماى اين كارت فرد خريدار در صورت جذب زير مجموعه با ساختار هرمى مى تواند از پورسانتى كه به صورت تخفيف در خريد كارت محاسبه مى شود برخوردار شود. در راهنماى اين كارت ها كه به زبان فارسى است ۲ آدرس پست الكترونيكى در تهران و اصفهان جهت سفارش كارت درج شده است. اين كارت ها قابليت عبور از فيلتر را به كاربر داده و در راهنماى آن ذكر شده كه كاربر از كشورى غير از ايران به اينترنت دسترسى خواهد يافت. شركت فروشنده اين كارت ها نشانى اينترنتى خود را نيز در راهنماى فارسى قيد كرده است.


تبریک سال نو
سالی دیگر از نوع مسیحی آن هم گذشت و ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم!
سال نو مبارک باد

December 30, 2005

جهت اطلاع

در خبرها آمده بود که :

*در قرارداد همکاری پژوهشگاه صنعت نفت با شرکت NXT کانادا، که در دوبی منعقد شده، پسر ارشد رییس این پژوهشگاه طرف قرارداد شرکت کانادایی بوده است.

این پژوهشگاه همچنین در نمایشگاهی که شرکت NXT در کانادا برگزار کرده شرکت کرده، که نمایندگان طرف ایرانی، همسر و فرزندان رییس این پژوهشگاه بوده‌اند.

گفتنی است مبلغ قرارداد پژوهشگاه صنعت نفت با شرکت NXT کانادا چندین میلیارد تومان برآورد می‌شود.


پنجه‌های پژوهشگاه صنعت نفت (بخوانید لانه مافیای نفت) پیش‌تر نیز در قراردادهائی از این نوع دخیل بوده‌اند که خاندان هاشمی از آن سودهای فراوان برده‌اند، گرچه نام رئیس این پژوهشگاه (دزدخانه) در این خبر ذکر نشده ولی پیدا کردن ردپای مافیای نفت چندان مشکل نیست! کمی جستجو در میان صفحات نت این امر را آسان کرده است.
با وارد کردن این نامها و آدرسها در جستجو گر گوگل بیابید این دزدان را.

December 28, 2005

چَه نکن بَهر کسی اول خودت دوم کسی!

ضرب‌المثل‌های زیادی را می‌تونیم در این رابطه در زبان فارسی پیدا کنیم تا وضع امروز اصلاح طلبان حکومتی را در آیینه آنها دید.
زمانی که در مجلس ششم عده‌ای خوش‌باور تصمیم گرفته بودند با تغییر قانون مطبوعات جلو ترک تازی‌های آقای رهبر را بگیرند همین آقای کروبی که امروز مظلوم‌نمایی می‌کند و خودش را به خریت زده و بیانیه صادر می‌کند و الخ، درپشت پرده به سراغ رهبر چفیه بند رفت و بعد از دست بوسی و چاپلوسی به مجلس بی‌خاصیت اسهال طلبی بازگشت و فرمود به دستور رهبر (حکم حکومتی) لایحه‌ی اصلاح قانون مطبوعات را از دستور مجلس خارج باید کرد.
چیزی را که آقای کروبی نمی‌دانست آن بود که وقتی سوراخ دعا تنگ و روز بروز این سوراخ تنگ‌تر و تنگ‌تر شد، روزی خواهد رسید که حتی کروبی مجیزگوی رهبر هم دیگر قادر نخواهد بود از سوراخ تنگ نظری‌های خودکامه رهبر چفیه به سر عبور کند و روزی هم نوبت خود او خواهد رسید و به طریق مرسوم او هم پشت در و در پشت سوراخ تنگ دعای ملاهای جماران باقی خواهد ماند.
آقای کروبی اگر کمی شعور و فهم داشت باید از 27 سال روند حرکت خزنده کودتا درس عبرت می‌گرفت و حداقل نگاهی به گذشته می‌کرد و می‌دانست که روزی هم نوبت او خواهد رسید.
نگاهی سطحی به تاریخ 27 ساله حکومت تنگ نظران به آسانی راه را برای او مشخص می‌کرد و نیازی به بررسی عمیق این تاریخ نبود. اگر آقای کروبی از دیگران که در این 27 سال به مرور زمان حذف شدند یاد گرفته بود شاید می‌توانست آن‌روز با مقاومت در برابر رهبر و مجیزگویانش، برخلاف نظر رهبر تن به این استبداد و ترک‌تازی‌های او نمی‌داد.
این روند تنگ شدن سوراخ قدرت در رژیم ملاها هم مثل همه رژیم‌های خودکامه تا آخر ادامه خواهد یافت و روزی دیر یا زود همه این مجیزگویان به مرور از سیستم حذف خواهند شد و کسان دیگری که بهتر مجیز می‌گویند و بهتر گوش به فرمان و اوامر رهبر هستند جای ایشان را خواهند گرفت.
خوشحالی من از آن است که این رژیم هم همان اشتباهات گذشتگان را تکرار می‌کند و در نتیجه به همان بلا گرفتار خواهد افتاد و به همان صورت از صحنه تاریخ حذف خواهد شد.
جنگ قدرت دیگر نه در فاصله‌های دور از مرکز، که درست در مرکز قدرت در جریان است و این خود نویدی است برای آنهایی که در این 27 سال منتظر سقوط آقایان نشسته بودند، این سقوط دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد.

خنده دار است! بد نیست بدانید که متوسط عمر ساختمان‌ها در ایران 30 سال است و به علت معماری غلط معمولا ساختمان بالای 30 سال را ساختمان کلنگی می‌نامند و به مرور زمان تخریب و از نو ساخته می‌شوند. گویا همین نوع معماری هم در ساختمان سیاسی ایران رواج دارد و هر از 30 سالی باید بنا را تخریب و بنایی نو برپا کرد. پس کلنگ و بیل آماده کنید تا تخریب را تسریع کنیم و بنایی نو برپا کنیم، به امید آنکه این بار از معمارهای با استعداد‌تری برای این کار بهره ببریم.

December 27, 2005

وقتی یک خبرگزاری خودفروش می‌شود

روز یکشنبه را تمام وقت پای پی‌سی نشسته بودم و از منابع مختلف خبرهای اعتصاب شرکت واحد را پی‌گیری می‌کردم. حداقل بیست بار به سایت خبرگزاری ایسنا سر کشیدم تا ببینم آیا خبر به این مهمی را منعکس خواهند کرد یا نه. متاسفانه تا آخر شب هیچ اثری از هیچ خبری در این باره را منتشر نکردند. پس از آن از سر عصبانیت لیستی از بعضی از خبرهای این خبرگزاری را برای قضاوت دوستان تهیه کردم تا با نگاه به لیست مشخص شود که برای خبرگزاری ایسنا حتی خبرهای دست چندم بورکینافاسو هم مهم تر از خبر اعتصاب سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران بوده و این حضرات حاضرند برای مانور عاشقان ولایت با یک هواپیمای قراضه ارتشی دو خبرنگار خود را برای پوشش خبری از این دست را به محل بفرستند که حتی باعث کشته شدن دو خبرنگار عکاس این خبرگزاری شد ولی خبری با این اهمیت را (اعتصاب سندیکای اتوبوسرانان پایتخت مملکت) به اندازه‌ای با اهمیت ندانسته‌اند تا خبرگزاری حتی یک خط در باره آن بنویسد.
خبرگزاری که خبر به این مهمی را منتشر نکند بدرد ولایت و دست‌نشاندگان و چفیه بندانش می خورد یا به زبان عامیانه بدرد لای جرز می‌خورد.

جالب است بدانید که روز بعد وقتی که اعتصاب پایان یافت، ایسنا در خبری که بیشتر نظرات چمران یکی از فاشیست‌ترین اعضای شورای شهر تهران را منعکس می‌کرد خبر اتمام اعتصاب را منتشر کرد. این هم خبر خاتمه اعتصاب:

چمران درباره اعتصاب امروز رانندگان شرکت واحد: تشکیل سندیکا غیرقانونی است
مسایل سیاسی تأثیرگذار بوده است
شورای تأمین استان درباره اعتصاب تصمیم‌گیر است

این هم تیتر خبرهایی که به نظر گردانندگان ایسنا مهم تر از خبر اعتصاب بود:


معرفی کشورهای فراموش شده - ‌١٩ بورکینافاسو؛ سرزمین مردان صادق ٭ جشن شیرینی‌ دانشجویان خارجی در اکراین برگزار شد ٭ طی شبانه‌روز گذشته 42 بار آژیر آتش نشانی به صدا در آمد ٭ از سوی هواپیمایی ماهان زائران بیت‌اله‌الحرام از انگلستان به جده منتقل می‌شوند ٭ طی قراردادی به ارزش ‌٥/١ میلیارد دلار خط هوایی "دکان" هند ‌٣٠ فروند هواپیمای A320 ایرباس می‌خرد ٭ از آغاز فصل صید 945 تن ماهی استخوانی در آب‌های گیلان صید شده است ٭ کاهش تبادل کالا میان ترکیه و تاجیکستان ٭ 70 هزار کارگر پاکستانى در افغانستان سکونت دارند ٭ چین 250 هزار تکنسین را در سال 2006 آموزش می‌دهد ٭ مجسمه‌ای از هنرمند برجسته‌ی سوئدی در سئول نصب شد ٭ دوکوهه در نگاه شهید آوینی: تو یک پادگان نیستی، تو قطعه‌ای از خاک کربلایی... ٭ فضانوردان ایستگاه بین‌المللی سال نو را 16 بار جشن می گیرند ٭ رییس اتحادیه آب میوه، بستنی و نوشابه در گفت‌وگو با ایسنا: 70 درصد اعضای صنف از تعطیلی تعاونی ناراضی هستند ٭ افزایش تعداد زائران کشورهای پرجمعیت مسلمان در حج امسال ٭ بارش سنگین برف ژاپن را فلج کرد ٭ برگزاری جشن زمستانه‌ی دانشجویان ایرانی در ارمنستان سطوره‌های واقعی ایران؛ رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، ورزشکاران نام‌آور و دانشمندان موفق ٭ قیمت سیم‌کارت تلفن همراه در بازارامروز تهران؛ قیمت سیم‌کارت صفرتا پنج هزار تومان کاهش دارد ٭ مسولان کمیته‌های 5 گانه ی کانون نمایشنامه نویسان انتخاب شدند ٭ گزارش مجمع عمومی انجمن بازیگران خانه ی تئاتر برگزار شد ٭ هتل‌های دبی شلوغ‌ترین و پرظرفیت‌ترین هتل‌های سال 2005 ٭ معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران: 340 هزار نفر به ظرفیت حمل و نقل عمومی تهران افزوده شد ٭ اسین در دو راهی چلسی و غنا سفر از مصر به انگلستان با یک هواپیمای شخصی

December 26, 2005

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در حمایت از حق آزادی بیان کارگران اعتصابی شرکت واحد

کانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ) دستگیری کارگران زحمتکش شرکت واحد را شدیدا محکوم می‌کند. دولت جمهوری اسلامی ایران به جای ترتیب اثر دادن به خواسته‌های بر حق صنفی کارگران شرکت واحد و بهبود وضع اسف بار معیشتی آنان به روش همیشگی خود می‌خواهد با سرکوب و دستگیری و ارعاب کارگران اعتصاب آنها را در هم بشکند.

کانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ) خواهان آزادی بی قید و شرط رئیس و اعضای هیات مدیره سندیكای كارگران شركت واحد آقایان منصور اصانلو؛سعید ترابیان، سید داوود رضوی، رضا شهابی، ناصر غلامی، حمید زندی، صادق محمدی، صادق خندان، علی ابراهیمی، امیر تاخیری، علی قربانیان، رضا شهابی، ارسلان زرگریان و حسین مهدیخانی می‌باشد. کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) از همه وبلاگ نویسان تقاضا می‌کند با پخش اخبار این اعتصاب و نوشتن در باره آن در وبلاگ‌های خود از کارگران شریف شرکت واحد حمایت کنند. پن‌لاگ همچنین از همه سازمان‌های طرفدار حقوق بشر انتظار دارد با اعتراض گسترده و شدید به دولت ایران خواهان تضمین امنیت جانی اعتصابیون و خانواده‌های آنان شوند و نگذارند این اعتصاب صنفی با روش همیشگی دولت ایران یعنی کشتار و اعدام خاتمه پیدا کند.

کانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ)

December 25, 2005

اعتصابیون را یاری دهید!

etesabe_vahed2.jpgپ. ن.:
آیا برای کمک رسانی مالی به اعتصابیون کاری انجام شده؟
آیا راهی برای کمک رسانی وجود دارد.
اگر کسی از خوانندگان دسترسی به اعضای اعتصابی دارد لطفا این مساله را برای آنها مطرح کنید تا بتوان برای روزهای آینده راهکارهایی برای کمک رسانی پیدا کرد.

در خبری که بی‌بی‌سی به نقل از ایرنا در باره اعتصاب سندیکای شرکت واحد اتوبوس‌رانی نوشته، مقام‌های مسئول قول داده‌اند که با استفاده از نیروهای دولتی (بخوانید سپاه پاسداران و بسیج) تاثیر این اعتصاب را بر امور حمل و نقل تهران کم خواهند کرد.
چنین عملی در اکثر کشورهای اروپایی غیر قانونی است و جرم محسوب می‌شود و اگر چنین اتفاقی در اروپا افتاده بود کسانی که در این عمل دولت را برای شکستن اعتصاب یاری می‌رساندن، در چشم مردم به عنوان خیانت‌کار شناخته می‌شدند. عمل شکستن اعتصاب در دنیای آزد زشت‌تر از فاحشگی است. کسی که جرات کند البته اگر کسی پیدا شود که جرات چنین کاری را داشته باشد برای باقی عمرش باید سر به زیر در محیط کاری ظاهر شود.
در چنین اوضاعی مردم باید دست در دست اعتصابیون از این عمل زشت جلوگیری کنند حتی سوار شدن در چنین وسایل نقلیه‌ای نیز یک ننگ محسوب می‌شود.
شرافت انسانی حکم می‌کند که در چنین شرایطی فرد فرد شهروندان تهرانی به یاری رانندگان اعتصابی شرکت واحد بشتابند تا تاثیر این اعتصاب بیشتر شود.

در همین زمینه:
پیک ایران: بايکوت خبر اعتصاب کارگران شرکت واحد توسط ايسنا

تا اين ساعت ، سه بعد از ظهر بوقت ايران 12:30 بوقت اروپا ، ايسنا حتی يک خبر در خصوص اعتصاب رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران که يک واقعه مهم کارگری است و در 15 سال اخير بی سابقه بوده مخابره نکرده است.


عبای شکلاتی؛ کت شلوار قهوه‌ای؛
اول این نقد را بخوانید: (عبای شکلاتی؛ کت شلوار قهوه‌ای؛ عمامه‌ی سیاه، ف. م. سخن).

تفاوت این دو در این دو زمینه‌ای که در پی خواهد آمد کاملا مشهود است، آنهایی که نمی‌بینند به این معنی است که یا چشم بصیرت ندارند یا سیاست مماشات، تساهل و مساهل و اسهال طلبی را پی گیری می‌کنند.

دومی با کت شلوار قهوه‌ای (البته دروغ چرا قهوه‌ای‌اش را ما ندیده‌ایم تا آنجایی که می‌دانیم کاپشن شلوار کرم رنگ می‌پوشد درست مثل رنگ گه) تخم دارد و از مغز تهی.
آن اولی، هم تخمكش تهی است و هم مغزش. افزون بر این، از خصایل چرچیل نیز برخوردار است.

December 23, 2005

از حرکت کارگران شجاع شرکت واحد اتوبوسرانی تهران حمایت می‌کنیم

etesabe_vahed.jpg

دوستان با حمایت خود از کارگران و فعالین سندیکایی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، آنها را در مبارزه برعلیه حکومت زور یاری رسانید.

سایت رسمی سندیکای شرکت واحد

اعتصاب كاركنان شركت واحد اتوبوس‌راني تهران و حومه
بنا بر اطلاعيه‌اي كه از سوي جمعي از كاركنان مناطق دهگانه‌ي شركت واحد اتوبوس‌راني تهران بزرگ و اتوبوس برقي صادر شده است، كليه‌ي كاركنان شركت واحد اتوبوس‌راني تهران اعم از رانندگان، كارمندان اداري و كارگران تعمرات، با در خواست آزادي بدون قيد شرط هشت نفر از نمايندگان بازداشت‌شده‌ي سنديكاي اتوبوس‌راني، از روز یکشنبه 4 دی اعتصاب سراسری کارگران شرکت واحد تا آزادي نماينده‌هاي سنديكا، اعلام اعتصاب نامحدود كرده و از به‌حركت درآوردن اتوبوس‌هاي شركت واحد و اتوبوس‌هاي برقي تهران خودداري خواهند كرد.

امنیت اسلامی!

این خانم های چادر بسر مجلس نشین هم دست کمی از این خانم دکتر ندارند. به قول ضرب‌المثلی که می‌گه آب نمی‌بینند وگرنه شناگر قابلی هستند.
خانم آلیا نماینده دستچین شده مجلس شوربای اسلامی از تهران (عضو شورای مرکزی جامعه زینب) هم مثل هم نوع شون خانم شایق از تبریز هر از گاهی وقتی که وقت می‌کنند و گوشه چادرشان را از دندان رها می‌کنند گاهی اوقات آثار این فاضل آب به بیرون می ریزد و بوی تعفنش همه را می‌رنجاند. ایشان در مصاحبه‌ای می‌فرمایند:

90 درصد امنیت زنان به خود آنها برمی‌گردد ، زنان باید ابتدا خود را بشناسند و به گونه ای در جامعه رفتار کنند که بقیه افراد جامعه نیز ملزم به تکریم و حفظ حرمت آنها شوند.

ایشان در ادامه افاضات‌شان ادامه می‌دهند:

طرز بیان و ادبیات گفتار و نوع پوشش زنان نیز درایجاد امنیت برای آنها موثر است چنانچه زنی با لباس و ظاهری نامناسب در اجتماعی حاضر شود و قصد خود نمایی و جلب توجه داشته باشد؛ در این صورت خود به خود نا امنی برای او بوجود می آید.

چیزی را که خانم آلیا به آن نمی‌پردازند این تفاوت کمبود امنیت امروزی در ایران در مقایسه با ایران زمان شاه است. امروز در اکثر کشورهای دنیا خانم‌ها به هر شکلی که بخواهند لباس می‌پوشند و حرف می‌زنند بدون اینکه مورد تعرض دیگران قرار بگیرند. در مملکت اسلام زده ایران خودمان همان جایی که بر اساس تئوری‌های خانم آلیا باید بهشت روی زمین برای خانم‌ها باشد، برعکس بیشترین تعرض به زنها می‌شود و قانون هم در اکثر موارد طرف متعرضین را می‌گیرد.
اگر خانم آلیا زحمت می‌کشیدند و تئوری‌های امنیتی خود را کمی بست می‌دادند و توضیح می‌دادند که آیا این کودکان بخت برگشته هم باید برای اینکه مورد زجر و آزار قرار نگیرند باید به شکل کلاغ سیاه لباس بپوشند یا نه؟

خانم آلیا چنان بی‌خرداند و نمی‌دانند که این بی‌امنیتی که در ایران در این سال‌ها حکم‌فرما شده ناهنجاری‌هایی است که از تربیت اسلامی سرچشمه گرفته. ایشان هنوز نمی‌دانند که وقتی در کوی و برزن جوانان را به روش متوحش اسلامی تنبیه بدنی می‌کنند و در ملاء عام شلاق می زنند و دست و پا و گوش می برند و مثل گوشت دکان‌های قصابی از جرثقیل انسان آویزان می کنند نتیجه‌اش همین می‌شود که امروز شاهد آن هستیم و اگر کسی آستین بالا نزند و این رژیم قرون وسطایی را هر چه زودتر ساقط نکند، وضع از این هم به مراتب بدتر خواهد شد.
خانم آلیا به شما قول می‌دهم که اگر این حکومت ننگین ده سال دیگر بر ایران حکومت کند حتی کلاغ سیاه بد ترکیبی مثل شما هم دیگر امنیت نخواهید داشت چه رسد به دیگران.

December 22, 2005

ملک عبدالله امدی ننه مرده رو کنف کرد!

پ.ن.: با عرض پوزش، داشتم سرور را عوض می‌کردم به همین خاطر وبلاگ یکی دو ساعت در دسترس نبود

در خبرها آمده بود که پادشاه عربستان، همونی که امدی خودمان ادعا کرده بود که دستش را گرفته و خلاصه کلی لاس دیپلماتیک باهاش زده بود، نامه اعتراض آمیزی به سفارت ایران فرستاده و از حرکات جلف امدی نژاد در عربستان شکایت کرده. از همه خنده دارتر اینه که آقای پادشاه عربستان به امدی ما گوشه زده و گفته مردک اگر خودت بلد نیستی دیپلوماتیک رفتار و گفتار کنی برو از هاشمی رسمنجانی بپرس تا یادت بده!!!
جل الخالق این نمونه‌اش را دیگه ما ندیده بودیم! خدا می‌دونه هاشمی چه مقدار دلار به این ملک عبدالله باج داده که حاضر شده چنین نامه‌ای رو بنویسد تا هم امدی رو کنف کنه و هم هاشمی را یک کمی چوبکاری کنه.
این رفتار پادشه عربستان هم خودش یک نوع پروتُکل عربی است که بیا و ببین.
یکی باید به این پادشاه بگه آخه مردک این امدی بدبخت این روزها هر کس و ناکسی که از راه می‌رسه مثل این بچه‌های ننه مرده یک توسری بهش می‌زنه، تو که اونجا توی عربستان اون جوری امدی رو تحویل گرفتی!! دیگه چرا اینجوری میزنی تو ذوق این بدبخت ننه مرده!؟ (البته دروغ چرا تا قبر آ آ آ ، ما که خودمون با چشمان خودمون ندیدیم که اونجا توی عربستان نبودیم که بدونیم که این چاخان‌هایی رو که امدی گفته راست باشه یا دروغ)

البته رادیو فردا این خبر رو از قول (روز) نوشته و همونطوری که می‌دونید دُم روز هم از طریق آقای نبوی و بهنود و شرکا از طریق بلژیک و لندن به دُم آقای رسمنجانی وصل هست و اینکه توی این ماجرا یک مقداری بوی سیاسی بازی میاد حرفی درش نیست، خلاصه این خبر رو باید با احتیاط با انبر گرفت ممکنه همین روزه‌ها گندش در بیاد. دروغ چرا شاید هم این‌ها همه‌اش از پشت پرده سیاسی بازی هاشمی و لاس زدن‌های او با آمریکا سرچشمه گرفته باشه و دارند پشت پرده با آمریکا ماچ و بوس می کنن و قرارداد می‌بندد و قرار است از این طریق دُم این بدبخت ننه مرده امدی رو به زیر بکشن و حاج آقا هاشمی رو به سر قدرت بزارن، عاقلان دانند.


اصلا خودتون برید بخونید ببینید رادیو آمریکا هم با چه آب و روغنی داره این بیچاره امدی ما رو سنگ روی یخ می‌کنه.

December 21, 2005

قوانین درپیتی

قوانینی که در پیتی باشند عاقبت‌شان هم در پیتی خواهد بود.
آقایان از اوایل انقلاب شروع کردن به تولید قوانین در پیتی و همزمان هم ملت با زیر پا گذاشتن آنها به رژیم و دستگاه عریض و طویلش دهن کجی کردند و یکی یکی هر قانونی را که اراذل رژیم نوشتند ملت زیرپا گذاشتند.
یک زمانی بود که حتی داشتن یک کاست موسیقی در ایران ممنوع بود یادم می‌آید یک رفیقی داشتیم سنتور می‌زد، هنگام خروج (فرار) از ایران نتوانسته بود سنتورش را با خودش خارج کند و سال‌ها اینجا داشت بخاطر دوری از سنتورش دق مرگ می‌شد تا اینکه به وسیله قاچاقچی از ایران خارجش کردند و به دستش رساندند. بعد بند کردن به دستگاه ویدئو و در آن دوران برادرم را در ایران بخاطر داشتن یک دستگاه ویدئو و کاست‌های آن بردند و شلاق زدند. بعد تر وقتی دیدند دیگر زورشان به آنهایی که ویدئو داشتند نمی‌رسد، بی خیال شدند و درنتیجه ویدئو رسما آزاد شد. پس از مدتی بند کردند به ماهواره و هر کس بشقاب ماهواره‌ای روی خانه‌اش نصب کرده بود می‌گرفتند چوب در آستینش می‌کردند. حالا هم که عاقبت این قانون نانوشته هم دارد به همان دردی گرفتار می‌شود که قانون ممنوعیت ویدئو شد. اینبار اما فرقش در این است که خود دست اندرکاران رژیم شروع به زیرپا گذاشتن همان قوانین در پیتی کرده‌اند. یکی نیست از آقای کروبی بپرسد چطور شما که مثلا ناسلامتی رئیس مجلس شوربای اسهالی بودید و خودتان قانون می‌نوشتید حالا یک مرتبه رفتید ساتلیت هوا کرده‌اید و می‌خواهید همان قانونی را که خودتان نوشتید زیرپا بگذارید؟ قانون در پیتی که می‌گویند همین هست، قانونی را که خود قانونگذار به آن احترام نگذارد نباید توقع داشت که ملت که از همه زیر و روی این رژیم متنفر است به آن احترام بگذارد. یکی باید از این آقای کروبی بپرسد اگر در ایران داشتن دستگاه دریافت ماهواره ممنوع است، شما برای چه دارید ماهواره هوا می‌کنید و می‌خواهید تلویزیون به خورد مردم بدهید!؟ پارادوکس سرتا پای این رژیم را گرفته، همه هستی این رژیم یک پارادوکس خالص است. یا بهتر است بگویم جوک است و باید به آن خندید.

December 17, 2005

خود بیندیشید!

روزهای پیش از انتخابات در نوشته‌هایی به دوستان وبلاگ نویس هشدار دادم و نوشتم که عده‌ای از وبلاگ نویس‌ها به علت پرطرفدار بودن، می‌توانند بر روند انتخابات هرچند ناچیز اثر بگذارند و از این رو بایستی که در اظهار نظرهای خود بیشتر مراقب باشند و اجازه ندهند که بازیچه دست سیاست بازان شوند و از این طریق عده‌ای هر چند محدود رای دهنده را تحت تاثیر قرار بدهند.
همانطور که دیدیم عده‌ای از وبلاگ نویس‌ها در آخرین دقایق تصمیم به رای دادن گرفتند و علی رغم مخالفت اولیه خود با مشارکت در رای گیری (شعبده بازی) مسخره جمهوری اسلامی در آخرین دقایق نه تنها در رای گیری شرکت کردند بلکه با اعلام آن در وبلاگ‌های خود تاثیری منفی بر دیگران نیز گذاشتند.

ما بوسیله دیگران و قدرتمداران اطراف خود هدایت می‌شویم. این جمله ایست که گیر اورسکید (Geir Overskeid) نویسنده مقاله که یک روانشناس است در مقاله خود در یک هفته نامه نروژی به نام آ مگزین می‌نویسد.
به نظر من مساله خود محوری در جوامع امروزی تنها وسیله ایست که با اتکا به آن می‌توان به یک جامعه دموکراتیک دست یافت. به این معنی که هرچه شهروندان یک جامعه بیشتر به خود و افکار خود متکی باشند و کمتر از دیگران تاثیر پذیر باشند در آن جامعه پیشرفت دموکراتیک موفق‌تر خواهد بود. جوامعی که بره وار از این یا آن رهبر پیروی می‌کنند، مثل انقلاب 57 عاقبتی بهتر از آن نخواهند داشت.
با این پیش زمینه تصمیم گرفتم مقاله‌ای را که بسیار خوب این پدیده جوامع بشری را تشریح کرده را برای شما ترجمه کنم .

ترجمه بخش‌هایی از مقاله (A-Magasinet) آ مگزین 9 دسامبر 2005 صفحه 58 و 59.
ما بوسیله قدرتمداران و اطرافیان هدایت می شویم. استقلال فکری برای بیشتر ما توهمی بیش نیست.
دنیا عادلانه نیست. اپرا آیینه‌ای است از زندگی در نتیجه غیر عادلانه. ولی در اپرا مشکل را می‌توان برطرف کرد.
سالهای 1820 در پاریس مشکلی برای بعضی از گردانندگان اپراها بوجود آمده بود، تعداد تماشاگران اپراها رو به رکود رفته بود و تماشاگران علاقه‌ای به بعضی اپراها نشان نمی‌دادند.
برای مبارزه با این مشکل آقایان سوتون و پروشه شرکتی دایر کردند و فراورده‌ای به بازار عرضه کردند.
شرکت، "بیمه نمایش موفق" نام داشت و فراورده این شرکت هم چیزی نبود به جز "کف زدن".
این دو اولین کف زنندگان حرفه‌ای بودند. کار این دو مبتکر این بود که خود و کارمندان خود را در اختیار تهیه کنندگان اپراهایی قرار می‌دادند که خواهان بیمه کردن اپرای خود بودند، روال کار به این صورت بود که یکی از این کف زنندگان که رهبری این گروه را به عهده داشت شروع به کف زدن می‌کرد و دیگران با او هماهنگی می‌کردند و در طول مدت اجرای اپرا زمانی که لازم می‌دیدند با کف زدن‌های هماهنگ خود تماشاگران را به این کار ترغیب می‌کردند. این کف زدن‌ها باعث می‌شد که هم تعداد کف زدن‌ها در طول مدت اجرای اپرا بیشتر شود و هم طول مدت کف زدن‌ها. این "شرکت بیمه" در سالهای 1830 در کشورهای دیگری نیز برپا شده بود. کار به جایی رسید که حرفه کف زنی به مرور زمان به یک حرفه تبدیل شده و کف زنندگان از حقوق مکفی برخوردار بودند. یک نمونه لیست حقوقی از این حرفه را در زیر می‌خوانید:
یک بار کف زدن معمولی 10 لیره.
یک بار کف زدن طولانی مدت 15 لیره.
هورا کشیدن 5 لیره.
هیجان فوق العاده، بر اساس قرارداد (هرچی تیغ شون ببره).

کار فرهنگی و عرق جبین به فراموشی سپرده می‌شود ولی این گونه فراورده‌ها ادامه حیات می‌دهند. کف زنندگان حرفه‌ای سابق با دست این کار را انجام می‌دادند امروزه اما خنده‌ها در استودیوهای تلویزیونی به صورت ماشینی به خورد ما داده می‌شود (اشاره نویسنده به خنده‌های مصنوعی است که در برنامه‌های شو تلویزیونی به صورت ضبط شده پخش و در نتیجه باعث جو مورد نظر تهیه کننده می‌شوند).

حتی باورهای غالب نیز قابل تغییر هستند. قدرتهای گوناگونی در شکل گیری افکار ما تاثیر گذاراند. شما شاید بگویید "من خودم فکر می‌کنم". ممکن است حق با شما باشد ولی اگر شما مثل اکثر مردم باشید، در این صورت تاثیر دیگران بر خودتان را دست کم گرفته‌اید، مخصوصا تاثیر قدرت‌های گوناگونی که شما را احاطه کرده‌اند.
در یک آزمایش تحقیقی در دانشگاه یل (Yale) استنلی میلگرام یک مرد (دانشجو) را بر روی یک صندلی بست، از او خواسته شد تا مطالبی را از بر پاسخ دهد و از تعدادی دانشجوی دیگر خواست تا در مقابل هر پاسخ غلط یک شوک الکتریکی به او بدهند و پس از هر پاسخ اشتباه ولتاژ مورد استفاده را افزایش دهند.
دانشجو یک هنرپیشه بود و شوک‌ها نیز حقیقی نبودند ولی دانشجویانی که در این آزمایش شرکت کرده بودند از این مساله بی اطلاع بودند و در تمام مدت گمان می‌کردند که شوک‌ها واقعی است.
در مرحله‌ای که شوک 120 ولتی به مرد داده می‌شود او ادعا می‌کند که شوک واقعا درد آور است. پس از شوک 150 ولتی دانشجو فریاد می‌زند. پس از آن با التماس تقاضای متوقف کردن آزمایش را می‌کند و پس از آن ساکت می‌شود. از این مرحله به بعد دانشجو دیگر در مقابل سوال‌ها پاسخی نمی‌دهد و در عوض شوک های بیشتری تا مرز 450 ولت دریافت می‌کند.
عده‌ای روانشناس قبل از آزمایش پیش بینی کرده بودند که تنها یک نفر از هزار نفر حاضر خواهند شد تا مرحله قوی ترین شوک در این آزمایش از دستورات پیروی کنند درصورتی که در آزمایشی که انجام شد دو نفر از سه نفر حاضر شدند تا آخرین مرحله پیش بروند و از دستورات پیروی کنند.
آنهایی که در آزمایش شرکت کرده بودند هنگام افزایش شوک از سرپرست آزمایش سوال می‌کردند آیا می‌توانند آزمایش را متوقف کنند ولی سرپرست آزمایش دستور ادامه آزمایش را می‌داد و همگی بدون استثنا از دستورات پیروی می‌کردند. همه شرکت کنندگان حتی زمانی که دانشجو مورد آزار التماس می‌کرد که دیگر حاضر به ادامه نیست به دادن شوک ادامه می‌دادند.
این آزمایش بر روی اشخاص مختلفی از طبقات مختلف اجتماعی انجام شده و اکثرا با نتیجه‌ای مشابه همراه بوده و در همه آزمایش‌ها نشان از این دارد که اکثر شرکت کنندگان از دستورات پیروی می‌کنند.

پس از شرح این دو مثال نویسنده اشاره‌ای دارد به جنگ دوم جهانی و اینکه عده زیادی پس از جنگ عقیده داشتند که ملت آلمان با دیگر ملل دنیا فرق دارند که هیتلر توانست از آنها جانی‌هایی بسازد. نویسنده با استدلال به تحقیقات انجام شده در این زمینه معتقد است که فرقی بین ملت آلمان و دیگر ملل دنیا وجود ندارد و انسان بطور کلی از قدرت‌های پیرامون خود پی روی می‌کند. او می‌نویسد که ما همگی در مراحل مختلف زندگی تحت فرمان و قدرت دیگران قرار می‌گیرم. او می نویسد در تمام مسیر زندگی فردی ما با دریافت پاداش ترغیب به پیروی از دستورات قدرت مداران اطراف خود مثل: والدین، معلم، روسا و افکار قالب بر جامعه قرار می‌گیریم.


بخاطر داشته باشید! وقتی که می‌خواهید در باره مساله مهمی تصمیم بگیرید با خود بیندیشید و از خود سوال کنید، آیا تحت تاثیر دیگران به راه غلط نمی‌روید؟

پ.ن.: با سپاس از کنجکاو عزیز بخاطر این لینک. از غیب رسید این لینک، حالا خودتان با گوش خودتان نتیجه تحقیقات بالا را در یک برنامه رادیویی بشنوید:

تکبیر!
به تازگی یک اتفاق تاریخی در جمهوری اسلامی افتاد. آیت الله خامنه ای به تکبیر گویان حاضر در صحنه گفت که الکی تکبیر نفرستید تا ما عرضمان را بکنیم. در تحلیل واقعی قضیه واقعیت اینست که تکبیر گوئی برای مقامات و سخنرانان در جمهوری اسلامی محاسن فراوانی داشته است، حتی اگر موارد خرابکاری کم نبوده اند. سياوش اردلان (rm) صدا | (wma) صدا [ 6:53 mins ]

December 14, 2005

دست گل محمدی تو افتخار ملتی!! زکی!

دوستان گویا این احمدی دست بردار نیست و روزی نیست که دست گلی به آب ندهد و خلاصه وسیله خنده و تفریح ملت همیشه در صحنه را فراهم نسازد. از این رو از این به بعد هر چه خبر در باره این راد مرد!! جمهوری اسلامی را یافتم جهت اطلاع عموم در قسمت خبرهای خواندنی خُسن آقا قرار خواهم داد. اصلا شاید اگر دست گل های احمدی عزیز ادامه پیدا کرد وبلاگ خُسن آقا را هم تبدیل خواهم کرد به وبلاگ احمدی. دنیا را چه دیدی شاید واقعا این یارو منجی ملت ایران باشد! آخه با این خریت‌هایی که این احمدی ما می کند و دست گل‌هایی که هر روز به آب می‌دهد بعید نیست تا قبل از پایان دوران ریاست جمهوری او کل رژیم به لقاء الله پرتاب شود. انشا الله!

December 13, 2005

نشست علمی پژوهشی جاده ولایت

هر دم از این باغ بری می‌رسد / تازه تر از تازه تری می‌رسد
دانشگاه و دیگر محیط های علمی معمولا مکانی است برای پیش رفت و پیدا کردن راه‌های نو برای رسیدن به آینده‌ای بهتر. در جمهوری اسلامی دانشگاه هم مثل مکان‌های دیگر تبدیل شده به ابزاری برای عقب بردن ملت و ترویج خرافه پرستی.
پس از پخش فیلم احمدی نژاد که با جوادی آملی درباره نورانی شدن کله مبارک در سازمان ملل و پس از اینکه ملت از بزرگ و کوچک، مذهبی و بی دین کوتاه و بلند پیر و جوان آقای رئیس جمهور را دست انداختند گمان کردیم که دیگر از این چرندیات بلغور نخواهند کرد. هنوز چند هفته‌ای از آن موضوع نگذشته بود آقا در عربستان فرمودند که اسرائیل را می‌خواهند با همه محتویاتش به اروپا نقل مکان (بدهند)! این سخنان ایشان هم دست کمی از اولی نداشت و باز مردم همگی به ریش آقا و رهبر چلاق برای انتخاب چنین الاغی به عنوان رئیس جمهور خندیدند. این خنداندن ملت گویا پایانی ندارد و آقای احمقی نژاد تصمیم دارند آنهایی را که رژیم نتوانست با زجر بکشد ایشان می‌خواهند با خنداندن زیاد از حد به لقا الله پرتاب کنند.
از همه خنده دارتر اینکه وزیر وزرای این احمقی نژاد هم کم تر از خود ایشان دلقک تشریف ندارند.
آقای وزیر علوم هم در جمع اعضای بسیج دانشجویی به نقل از رییس جمهور فرموده‌اند:

اینها آمده‌اند پیش من و گفتند که خدا خیرت بدهد، تو آبروی ما مسلمان‌ها را خریدی، تو هویت دادی به اسلام، تو حرف درد دل ما را زدی، حتی آنها که بر حسب ظاهر با امریکا رابطه دارند. از چند تا کشورها اسم بردند که وقتی همراهان آن کشورها وقتی رهبر آن کشور حرف می‌زدند، خودشان هم کفی نمی‌زدند، می‌گفت وقتی که ما صحبت کردیم، همه مشت‌ها گره کرده، حالت هم مرگ بر امریکا و هم درود بر شما. می‌گفت با این حالت از ما استقبال کردند و خدا می‌داند ایشان در صحبت‌هایش این بود که اصلا محوریت کنفرانس رفت به سمت این که جمهوری اسلامی چه می‌گوید... منبع


باز هم می‌خواهید بخندید؟ یک نگاهی هم بیندازید به این سخن پراکنی استادان و محققان حکومت آخوندی دست کمی از سخنان خود آقای رئیس جمهور ندارد. انگاری همگی این اراذل به یک درد لاعلاج مشترک گرفتار شده‌اند و صبح تا شب جفنگ به خورد مردم می‌هند.

در نشست علمی پژوهشی جاده ولایت اعلام شد؛ سخنان امام رضا(ع) باید به صورت نماد در قدمگاه‌ها نصب شود



باور بفرمایید این اوضاع ایران حداقل کار طنز نویسان را حداقل بسیار ساده کرده طنز نویس‌ها کافی است سخنان گه هر بار این آقایان را بدون تغییر منتقل کنند و از بابت آن نان بخورند.

December 11, 2005

شهید! کدام شهید!؟

ایسنا در خبری از قول "معاونت فرهنگی و تبلیغاتی دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح" به تاریخ 16 آذر (روز حادثه) می‌نویسد:

به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این اطلاعیه آمده است: برابر تدبیر مقام معظم رهبری و فرمانده‌ی کل قوا، نظر نهایی برای تعیین مصادیق شهادت با ستاد کل نیروهای مسلح است.


این اطلاعیه می‌افزاید: از آن جا که عزیمت هواپیمای یاد شده به سوی منطقه‌ی رزمایش آبی و خاکی عاشقان ولایت جزء رزمایش تلقی می‌شود، برابر بند هـ ماده‌ی 107 قانون ارتش، کادر پروازی و همه‌ی سرنشینان هواپیما شهید تلقی می‌شوند.
لینک خبر

یقینا اگر فردی از افراد خانواده من در سانحه‌ای از نوع سانحه هواپیمای سی 130 کشته می‌شد آنرا یک ننگ می‌دانستم نه افتخار.
چرا؟ به این دلیل ساده که این مسافرت و پرواز با این هواپیما جهت پوشش دادن خبری مانور نظامی بوده بنام "مانور عاشقان ولایت" و این مانور چیزی به جز ابزاری دیگر برای پیشبرد اهداف رهبر و دیگر روضه خوان‌ها حکومتی نبوده در نتیجه کسانی که در این سانحه کشته شده‌اند چیزی بجز شهید راه ولایت نمی‌توان بر آنها نامی گذاشت.

ملاها 1400 سال با شهید پروری و روضه خوانی زالو وار به جان و مال ایرانی و بخصوص بی خبران تجاوز کرده‌اند، حال کسانی که به پیشبرد این اهداف کمک می‌کنند، حالا فرقی نمی‌کند که به چه روشی به این روند کمک می‌کنند خود در این خیمه شب بازی شریک جرم هستند.آنهایی که به زبان لاتی آشنایی دارند می‌دانند که در این زبان به این گونه شهادت ها چه می‌گویند! اگر حضور ذهن ندارید فقط جهت اطلاع به عرض می‌رسانم که در زبان لاتی به این گونه شهدا شهدای راه کiر خر می‌گویند.
این نوع شهید سازی در بهترین حالت کمک به همین روند 1400 ساله خواهد بود. این شیون و زاری که در یک هفته گذشته راه افتاد، دقیقا همان ابزاری است که آخوندهای سوار بر قدرت به آن نیاز دارند تا به این وسیله بتوانند به راه خود ادامه دهند. فراموش نکنید که خمینی جلاد کبیر مدام در باره جنگ و شهادت می گفت این جنگ و شهادت ها نعمت است (نعمت برای کی؟ برای آخوند). پس می‌توان نتیجه گرفت که کمک به این شیون و زاری‌ها چیزی بجز کمک به حکومت ولایت وقیح نیست.

اینکه آقایان دوباره دارند شهید تولید می‌کنند (تنها چیزی که ملاها در این 27 سال تولید کرده اند)، دو دلیل غیر قابل انکار دارد اولی همان هست که در بالا نوشتم و دومین دلیل برای این است که با پرداخت حقوق و مزایای (شهادت!) به خانواده این افراد، دهان آنها را ببندند و از پی گیری ماجرای پشت پرده این سانحه جلوگیری کنند.

December 09, 2005

خالی بندی رئیس جمهور

پ.ن.: دوستان بخاطر مشکلاتی که باکامنت‌های اسپم (تبلیغاتی) داشتم (روزانه 30 تا 40 عدد) مجبور شدم وبلاگ رو منتقل کنم به ورژن 3.2 چون گویا از این نظر ایمنی بیشتری دارد.
از این ببعد نظرهای شما عزیزان بصورت مستقیم منتشر نخواه شد و آنها پس از بازبینی بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت. آنهایی که مرا می‌شناسند می‌دانند که از سانسور از هر نوعش متنفرم ولی متاسفانه این اسپم‌ها مرا بیچاره کرده بود، مخصوصا وقتی تمام آنها از نوع ویاگرا و پورن و خلاصه بدترین نوع سرمایه داری کثیف که نمی‌توانستم دیگر تحملشان کنم.
همیچ پیامی از دوستان چه موافق و چه مخالف سانسور نخواهد شد و روی وبلاگ قرار خواهد گرفت این سانسور فقط شامل پیام‌های تبلیغاتی می‌شود و نه چیز دیگری.
درضمن همانگونه که می بینید وبلاگ هنوز آنگونه که دلم می خواهد کامل نشده ولی به مرور زمان تا چند روز آینده آنرا مرتب خوهم کرد. باز هم با پوزش فراوان بخاطر بهم ریختگی وبلاگ

----------------

رئیس جمهور مملکت گل و بلبل آخوندی که حتما معرف حضورتان هست!؟ چند وقت پیش ایشان در سخنانی این طرف و آن طرف ادعای محو کردن کشور اسرائیل از نقشه جهانی را داشتند. پس از اینکه سنگین سبک کردند و دیدند زورشان نمی‌رسد کشور چهار میلیونی را از روی نقشه بکنند و به لقا الله پرتاب کنند، از خواسته قبلی کوتاه آمدند و همین چند روز پیش تصمیم گرفتند بجای پرتاب به لقا الله، کشور اسرائیل را بوسیله شرکت حمل و نقل اَن ثار حزب الله به اروپا نقل مکان بدهند!! جالب است بدانید که این سخنان را کجا برزبان آورده‌اند!؟ در جلسه‌ای در کشور دوست و برادر عربستان سعودی!! همان‌هایی که قبلن‌ها به آنها مرکز کفر و افساد فل العرض وهابیت می‌گفتند. تا این‌جای داستان را داشته باشید تا بعد.

یک دوری می‌زدم روی اینترنت، من معمولا وقتی دور میزنم به همه جا سرک می‌کشم (فضول که می‌گویند همین هست). می‌گفتم! یک سایتی است بنام "خدمت" که گفته می‌شود بوسیله رفقا و لات‌های هم محله‌ای احمدی نژاد اداره می‌شود. در این سایت، خبری خواندم که کپی آنرا در زیر می‌آورم و بعد میروم سر باقی داستان:


مشکلات فنی سایت خبری خدمت

قابل توجه کاربران گرامی، به دلیل مسدود شدن سایت خدمت توسط شرکت آمریکایی میزبان ، احتمالاً تا پایان هفته جاری شاهد مشکلات فنی در سایت خواهیم بود .
پیشاپیش از بروز این مشکلات پوزش می‌طلبیم .

خوب حالا که خبر را خواندید، کلاه‌تان را بکنید قاضی، این مردک بی‌سواد و بی فرهنگ هنوز قادر نیست یک سایت راه اندازی کند که به طریقی دمش لای تله آمریکا نباشد و مجبور نباشد هر وقت آمریکا اراده کرد دکان دستگاهش را جمع کند و برود پی کارش! حالا چگونه قادر است یک قدرت اتمی مثل اسرائیل را از جا بکند و به لقا الله پرتاب کند!؟ امروزه هر ننه مرده‌ای یک سرور فکسنی توی خانه‌اش می تواند راه بیندازد و بی نیاز از این و آن سرویس دهنده بشود، حالا ببینید وضع ما ملت بی چاره به کجا کشیده که این احمدی بشود رئیس جمهور ما! کسی که قادر نیست یک سایت اینترنتی را بدون مداخله آمریکا راه اندازی کند.

December 07, 2005

لب مگشا ار چه در او نوش هاست !

به خانهء دوست قدیمم می روم .

از وبلاگ آونگ خاطره های ما
چنان پریشان و خسته می بینمش که تاب ایستادن ندارم .

او ساکن بلوک مجاور بلوک ۵۲ همان بلوکی که در آتش سوختنش را دیدیم !

از حال و روزش می پرسم !

می گوید خودت ببین و پنجره را اشاره می کند .

از پنجره به بیرون نگاه می کنم ، پیش از ورود به بلوک دیده بودمش!

تلی از خاک و خاکستر !

و افرادی که همچنان مشغول گشتن و پیدا کردن جنازه ای ! جنازه که نه ! تکه های خاکستری!...

گاه گریه می کند و گاه سرش را به دیوار تکیه می دهد و چشمهایش را می بندد .

می گویم :" ز..... جان چه کاری از من ساخته است ؟ چکار می توانم برایت بکنم؟

اول می گوید هیچ! و بعد از لحظاتی گویی که برق او را گرفته تکانی می خورد و می گوید " راوی" تو با اینترنت کار می کنی ترا جان دخترت صدای ما را به گوش همه برسان ! هر چه خرجش می شود پای من !!

می گویم "ز... ، عزیز دلم، خرجی ندارد ، بگو ، خواهم نوشت .

با نگاه التماس آمیزی می گوید پس چند دقیقه صبر می کنی من چند تا از همسایگان را هم خبر کنم؟

می گویم :ز... ، عزیزم ، هیچ عجله ندارم ، امروز من، مال تو ، هر کاری داری کنارت می مانم .

از آپارتمان خارج می شود و لحظاتی بعد می آید و می گوید به همسایه روبرویی گفتم تا بقیه را هم خبر کند.

و دقایقی بعد یکی یکی دو تا دو تا می آیند ، یک از یک پریشان تر .

"ز......" به آنها می گوید : راوی با اینترنت کار می کند و قرار است حرفهای ما را در آنجا عنوان کند ..

بعضی ها چپ چپ نگاهم می کنند و بعضی دیگر به همدیگر نگاه می کنند.

هراس در چهرهء یکا یک آنها دیده می شود.

به نرمی با آنان حرف می زنم و دلیل بهت آنان را می پرسم .

"ز.... به کمکم می آید و رو به آنها می گوید ، تا کی خفقان بگیریم؟ چرا حرف نمی زنید؟

وقتی که همدیگر را می بینیم دلمان پر از درد است و مرتب حرفهای تکراری را برای هم می گوییم ، خودمان که از این دردها با خبریم ، پس بگذارید تا همه بدانند ما چه می کشیم!

یکی از آن ها می گوید اگر به حالمان خبر شوند همین یک لقمه نان بخور و نمیر را هم از دست می دهیم!

به آنان اطمینان خاطر می دهم که از جانب من خیالشان راحت باشد .

یکی از آنان می گوید :

اگر بخواهیم حرف هم بزنیم کسی گوش به ما نمی دهد .

دیگری می گوید : اما از حالمان که خبر می شوند .

کم کم دل و جرات پیدا می کنند به طوری که بعد از دقایقی هیچ کدام به دیگری مهلت نمی دهند.

یکی می گوید :خانم ، روزی به همسرم گفتم چرا برای این بدبختیهایی که سرمان می آید ، هیچ جایی نیست تا درد دل کنیم ؟

همسرم یکی از" ماهنامه های ارتشی " را نشانم می دهد و شعری را که در آن نوشته شده را برایم می خواند... لب مگشا ار چه در او نوش هاست ..... کز پس دیوار بسی گوش هاست ...

ادامه می دهد که : همسرم به من گفت این شعر را آویزهء گوشت کن اگر " جان من "برایت ارزش دارد !

به او می گویم نمی فهمم ! بیشتر توضیح بده

می گوید : اگر لب باز کنیم معلوم نیست چه بر سر همسران ما بیاید !

می گویم از دیروز برایم بگویید ، همهء دنیا با خبر شدند ، چرا می گویید که ...

یکی داد می زند که خا......نم !!! می دانید چرا؟ برای این که این بار همه شان نظامی و خانوادهء نظامی نبودند!

این بار؟!!

بله !! این هفتمین C130 نیرو ی هوایی ست که سقوط می کند و هیچوقت اینطور خبرش در دنیا نمی پیچد .یادمان نرفته ۱۲۰ نفر از خانواده های بدبخت ارتشی ۴ سال پیش نزدیک مشهد توی کوه ها سقوط کرد و هیچ صدایش را هم در نیاوردند !

آن یکی می گوید : خبرنگار ها و عکاس ها جانشان عزیز است ، جان ما را از سر راه آورده اند .

می گویم فکر می کنید خبر نگار و عکاس و فیلمبردار چه کسانی هستند ؟ آن ها هم قشر زحمت کش و بی نصیب این جامعه .....

یکی صحبتم را قطع می کند و می گوید الهی بمیرم ، خودم تکه تکه های سوخته شان را دیدم

همه پریشان می شوند .

یکی می گوید : ببین خانم ، این چیزهایی که در رادیو تلویزیون می گویند همه اش دروغ است .

در این هواپیما تعداد زیادی از خانواده های ارتشی هم بودند ! سوختند اما کسی حرفی از آنان نمی زند.

می گویم : اما این هواپیمای باربری بوده و برای تهیهء گزارش از یک ، مانور این افراد به بندر عباس راهی شدند .

می گوید : همین دیگر ! وقتی می گویم به مردم حرف راست نمی زنند ...

این هواپیما قرار بوده تعدادی از خانواده های ارتشی را به چابهار ببرد و بعد از چابهار به سوی بندر عباس پرواز کند .

می گویم خانواده در این هواپیما چه می کردند ؟

می گویند همه مان عادت داریم سوار C130 شویم .

پول بلیط هواپیما های دیگر را که نداریم وقتی قرار است مسافرت کنیم آن هم به بعضی از شهر ها مجبوریم با C130 برویم .

یکی به دادم می رسد و می گوید حالا اون ها را ولش کن همین دیروز را بگو

ز.... می گوید راوی جان من توی اطاق داشتم راه می رفتم که دیدم هواپیمایی از جلو بلوک مان رد شد و بلافصله صدای انفجار عظیم.

از پنجره نگاه کردم دیدم کوهی از آتش پایین بلوک روبرویی و هر تکه از هواپیما به گوشه ای پرتاب شده .

بلافاصله برق قطع شد و ما همه از پله ها سرازیر شدیم .

افرادی بی سیم به دست می چرخیدند و ما هم هر کدام به طرفی فرار می کردیم بی چادر و بی روسری پای برهنه! .

آتش زبانه می کشید و بلوک ۵۲ را هم به آتش کشید .

بال هواپیما به طبقهء اول ساختمان اصابت کرده بود و قسمتی از آن را فرو برده بود .

یکی از بالهای هواپیما جلوی در پایگاه افتاده بود.

بلافاصله دستور دادند در پایگاه را دژبان ها محاصره کردند تا هیچکس داخل نشود .

ماشین آتش نشانی پایگاه آمد و نتوانست آتش را خاموش کند ، بلدوزری آوردند و با خاک زیادی روی آتش را پوشاندند .

خوب که روی هواپیما و جسد ها خاک ریختند ، بعد از آن اجازه دادند خبرنگار و فیلمبردار وارد شوند .

بسیاری از افراد ساکن پایگاه را هم نمی گذاشتند وارد پایگاه شوند تا خوب همه چیز را پنهان کنند آنوقت اجازه دادند .

یکی می گفت دخترم حدود ۲ ساعت بیرون در پایگاه اشک می ریخته و التماس می کرده که داخل شود اما نیروهای امنیتی اجازه نمی دادند .

از افراد بلوک ۵۲ می پرسم .

می گویند بیشترشان سوختند و این ها دروغ می گویند .

دیشب می گویند برای ۳۶ خانوار چادر زدیم ! کو شما که آمدید چادری دیدید ؟

می گویم نه !

یکی از آنها می گوید ما همسایه ها نمرده بودیم که آنها بخواهند در چادر زندگی کنند اما می خواهم بدانم فرماندهان ارشد ارتش خجالت نکشیدند این حرف را زدند؟

مگر کم مهمانسرا در همین پایگاه و پایگاه یکم هست ؟ از بس به دروغ عادت کرده اند اقلا" دروغی نگفتند که آبرویشان نرود .

می پرسم کجا هستند افراد این بلوک ؟

می گویند: یک سری سوختند یک سری در بیمارستان بستری شدند و بقیه هم به خانهء اقوامشان رفتند .

یکی از خانم ها عصبانی می گوید :

مگر دستم به دست آن مسئول آتشنشانی نرسد که جلوی دوربین می گوید ما همهء افراد را از بلوک خارج کردیم .

به خدا دروغ می گفت ، ما خودمان شاهد بودیم کسانی که" گر "گرفته از بلوک بیرون می دویدند .

یکی می گوید : دیدید خانم؟ اصلا" گفتند که در شهرک توحید خانواده های ارتشی زندگی می کردند؟

آن یکی می گوید : بعد از انقلاب ما شدیم" چوب دو سر .... " ... مردم به ما می گویند شما نیرو هوایی ها بدبختمان کردید و از انقلاب حمایت کردید ، حکومت هم ارتش را ضعیف و بد بخت و گرسنه نگه داشته و سپاه پاسدارانش را تقویت می کند .

می خواهم بدانم اگر این اتفاق برای خانواده های سپاه افتاده بود همینطور بود؟ مثل ما غریب و بی کس؟

یکی از آن ها می گوید خانم ترا ارواح پدر مادرت بنویس که سرهنگ های نیرو هوایی همه مسافر کشی می کنند تا شکم زن و بچه هایشان را سیر کنند .

آن یکی می گوید : بنویس که هر وقت زنگ به تلویزیون می زنیم تا از کمبودهایمان حرفی بزنیم آن ها راضی به همکاری نمی شوند .

آن یکی می گوید چرا سرهنگ...... را نمی گویید که در ماموریت تصادف کرد و مرد آنوقت همسرش پول نداشت سنگ قبر برای شوهرش بگیرد و تا یک سال قبرش بی سنگ بود تا همکاران پول گذاشتند روی هم سنگ قبر آن بدبخت را خریدند .

یکی می گوید همسرم در قسمت...... نیرو هوایی کار می کند فقط ۱۲ بچه بین مسافران سوخت و صدایش را هم در نیاوردند ...................

همینطور که می گویند صدای شیون چند نفر از پایین بلوک شنیده می شود همه هراسان به پایین می رویم .

تا از طبقهء .... به پایین برسیم زمان زیادی می گذرد ، وقتی می رسیم عده ای از خانمها را می بینیم که با هم حرف می زنند و گریه می کنند .

ز...... از آنان می پرسد چه خبر است؟

و آنها اسامی را پشت سر هم ردیف می کنند .. ..... افرادی که در بلوک ۵۲ سوختند و هیچکس به دادشان نرسید .

می پرسم از دیروز تا حالا چطور الآن خبر شدید؟

یکی می گوید : دیروز اینجا صحرای کربلا بود ، معلوم نبود چه کسی چه بلایی سرش آمده . ............

می خواهم خداحافظی کنم ، یکی می گوید : این را هم بنویس که این خانه ها را هم از صدقهء سر شاه داریم ! نور به قبرش ببارد ببین چه خانه های محکمی برایمان ساختند ، هواپیما با آن اصابت کرد و فرو نریخت !!!!!

می گویم چشم خواهم نوشت !!!!!!!!!

قدم بر می دارم که یکی به طرفم می آید و می گوید : به خدا خلبان فهمیده بوده هواپیما ایراد دارد و نمی خواسته پرواز کند اما او را به زور وادار می کنند....

پ. ن شهرک توحید منازل سازمانی نیرو هوایی ، دارای ۵۲ بلوک ۴/۹/۱۰هست که تعدادی ۶ واحده و بقیه ۴ واحده هستند . از درب پایگاه که وارد می شوی بلوک ۵۲ درست روبروی در قرار دارد .

December 06, 2005

کون گوزو بونش آرد جو!

ترجمه: کون گوزو بهانه‌اش آدر جو است
این ضرب‌المثل را به همان شکلی که در زبان عامیانه (البته به لهجه شیرازی) متداول است را نوشتم. معنی آن درست همان کاری است که آقایان علما و سیاست مداران رژیم این روزها به آن عمل می‌کنند، به این معنی که وقتی گلاب به جمالتان می‌گوزند گناهش را به گردن آرد جو می‌اندازند، یعنی می‌گویند دلیل گوزیدنشان آرد جوی است که از آن نان پخته‌اند و آقایان خورده‌اند یا گناه گوز خودشان را به گردن دیگران می‌اندازند.
اول گروگان گیری سفارت آمریکا به عنوان انقلاب دوم مطرح شد و کسانی که در اول انقلاب این عمل را انجام داده بودند به عنوان بهترین پاسداران انقلاب معرفی می‌شدند، حالا هم همین کار را اما در بین خودشان و در جامعه جو زده ایران انجام می‌دهند ولی همین که به روابط بین‌المللی می‌رسند برای فرار از مشکلات چنین مواضعی، بهانه می‌آورند و طبق معمول گناه کون گوزوی خودشان را به گردن آرد جو می‌اندازند. وقتی احمدی نژاد انتخاب شد (یعنی با تقلب انتخابش کردند) بعد از انتشار عکس‌هایی از او در سفارت آمریکا بهانه آوردند که او در مساله گروگان گیری شرکت نداشته و الخ. در آن مقطع نه تنها مساله گروگان گیری یک حسن نبود که برعکس آقایان آنرا انکار کردند. حالا کاری به این موضوع نداریم که طرف در گروگان گیری شرکت داشته یا نه، مساله اصلی این است که این پدیده‌ای که اوایل انقلاب حسن به حساب می‌آمد و همه می‌خواستند خودشان را به طریقی به آن حرکت وصل کنند حالا چون منفعت ندارد یک مرتبه رئیس جمهور مکتبی خود را از آن مبرا می‌داند.
حالا هم که آقای رئیس جمهور دوباره دست گل به آب داده و هاله نور و از این دست اراجیف دور سرش مشاهده شده!! و پس از اینکه فیلم این خرافه پرستی‌ها روی نت به دست همه رسیده و همه آن اراجیف را دیده‌اند و یقینا همین روزهاست که دول قدرت مند این را بهانه قرار خواهند داد و ملت ایران را به عنوان مجانین معرفی خواهند کرد و شاید هم بهمین دلیل یک حکومت دست نشانده را با همکاری دول قدرت مدار در ایران برای اداره ما بگمارند، آقایان همه چیز را انکار می‌کنند و باز گناه کون گوزوی خودشان را به گردن آرد جو می‌اندازند. غافل از اینکه این بار همه با چشم خود کون گوزوی ایشان را دیده‌اند و انکار دردی را از کسی دوا نخواهد کرد.
همین جا یادآوری کنم که در دوران جنگ هم آقایان از این دستاویزهای خرافی سوء استفاده می‌کردند، آنهایی که آن دوران را به یاد دارند می‌دانند که هر از چندی یک امام زمان سوار بر اسب سفید در جبهه‌های جنگ حق!! بر علیه باطل!! ظاهر می‌شد و کسانی از جمله همین احمدی نژاد را برای روی مین روفتن تشویق می‌کرد. بی خود نیست که آقای رئیس جمهور منتخب!! امروز این گونه نورها را دور کله مبارک می‌بیند! یقینا این روان پریشی‌های امروز ایشان را باید در رابطه با زندگی آن دوران ایشان دید.
نتیجه عملی اینکه آقای رئیس جمهوری که قرار بود پول نفت را به سر سفره ملت بیچاره ایران بیاورد امروز پس از گذشت چند ماه تنها چیزی را که به سر سفره آورده کون گوزی آقایان است.

December 04, 2005

روزی که رئیس جمهور هاله نور را دید!

از روزی که رئیس جمهور هاله نور را دور کله مبارکش دید، بنده حقیر نگران ملت ایران شدم. البته نگران سلامت احمدی هم شدم ولی خوب این مشکل خود اوست و خانواده‌اش، آنها باید هرچه زودتر وقتی اینگونه نورها را می‌دیدند او را به پزشک معرفی می‌کردند تا بلکه چاره درد بی درمان او کند.
حالا که نکردند و در نتیجه دکتر احمدی بجای مراجعه به دکتر به دفتر ریاست جمهوری رفت مشکل، مشکل همه ما می‌شود.
شاید بپرسید چرا این نگرانی امروز یک مرتبه گریبان حقیر را گرفت!؟ والله دروغ چرا تا قبر آ آ آ، راستش را بخواهید خواندن خبری از یک جای دیگر دنیا در باره نور و اینکه نور مربوطه در آن دیار (مغرب) دور سر دودول یکی از مسلمین منور و در نتیجه باعث مشکلاتی برای آن بیچاره مغربی شده مرا بیشتر نگران کرد.
آلت قتاله

بر اساس این خبر یکی از مسلمین که شباهت زیادی با احمدی خودمان البته از نظر روانی دارد، برای ورود به بهشت با طبر دودول مبارک خود را قطع کرده! باور ندارید خودتان خبر را بخوانید. خبر را هم نه آمریکا و نه انگلیس تولید کرده‌اند که بتوان به صحت آن شک کرد خبر را خبرگزاری مسلمین از داخل ایران گزارش کرده.
فکرش را بکنید این دفعه رئیس جمهور بخاطر اینکه توی سازمان ملل بود نور را دور کله بالایی خودش دید اگر یک روز خدای نکرده توی خانه در بغل خانم مبارکش وقتی که می‌خواهد از اون کارهای بد بد بکند یک مرتبه به سبک این مغربی بیچاره نور مربوطه را بجای اینکه دور کله مبارکش ببیند نور را دور کله دودول مبارکش ببیند. واقعا فکرش را کرده‌اید چنین تفکراتی چه به روز ملت بی چاره ما خواهد آورد.
تیتر روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌های خبری جهان را پس از چنین حادثه‌ای را دارم از همین الان جلو چشمام می‌بینم.
واشنگتن پست: رئیس جمهور منتخب و محبوب ایران بخاطر مشاهد هاله نور دور کله دودلش با طبر دودول مبارک را قطع کرد.
لوموند دیپلماتیک: رئیس دولت ایران در حال مقاربت دودولش قطع شد.
رادیو بی بی سکینه: ملکه انگلستان با ارسال نامه‌ای به خانم رئیس جمهور ایران مراتب تسلیت خود را بخاطر قطع دودول احمدی ابراز داشت.
رادیو فردا: براثر انفجار یک بمب اتمی دودول رئیس جمهور ایران قطع نخاع شد. متخصصین اتمی قطع نخاع را بخاطر هاله نور اتمی تشخیص داده‌اند.
واشنگتن تایمز: دودول رهبر تروریست‌های ایران در یک انفجار اتمی قطع شد.
البته هنوز وقت نکرده‌ام همه تیترهای خبری مربوط به دودول رئیس جمهور محبوب را مرور کنم، به امید اینکه دوستان وبلاگ نویس کمک کنند و تیترهای مربوطه را پس از مرور برایم ارسال کنند حتما در زیر همین مطلب منعکس خواهم کرد.

December 03, 2005

کانون وبلاگ نویسان ایران حکم قرون وسطایی " دو سال زندان به جرم وبلاگ نویسی" برای مجتبی سمیعی نژاد را محکوم می‌کند

به گفته وكیل مدافع وبلاگ نویس دربند، مجتبى سمیعى نژاد هیات تشخیص دیوان عالی كشور دو سال حبس وی به اتهام توهین راتایید كرده است. جرم مجتبى سمیعى نژاد نوشتن دروبلاگ شخصی و بیان دیدگاه هایش است . اما با او همچون جنایت كاران رفتارمی‌شود و بادست وپای در زنجیر به دادگاه واتاق ملاقات زندان آورده می‌شود.

تایید حكم دوسال حبس برای مجتبی سمیعی نژاد به جرم وبلاگ نویسی یكی دیگر از موارد آشكار نقض حقوق بشر و آزادی بیان در ایران است.
كانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) تایید حكم قرون وسطایی زندان به جرم بیان عقیده برای مجتبی سمیعی نژاد را محكوم می‌كند و پیرو بیانیه‌های پیشین همچنان از حق آزادی بیان مجتبی سمیعی نژاد وسایر وبلاگ نویسان پشتیبانی کرده؛ همه‌ی آزاد اندیشان را به حمایت از آن‌ها فرامی‌خواند

كانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ) از عفو بین‌الملل و صلیب سرخ و دیگر مقامات بین‌المللی می‌خواهد که هر چه سریعتر هیئتی را برای رسیدگی به وضعیت مجتبی سمیعی نژاد و دیگر وبلاگ نویسان در بند وزندانیان سیاسی به ایران ارسال کنند وآزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و وبلاگ نویسان را از دولت ایران خواستار شوند.

کانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ)

December 01, 2005

سرداری که فارسی نمی‌داند

اینکه دولت مردان ایرانی بی سواد هستند بر کسی پوشیده نیست ولی اینک که آقایان معنی حرفهایی را هم که می‌زنند ندانند بعید به نظر می‌آید. دلیل این ادعا خبری است که امشب در سایت پیک ایران خواندم اصل خبر را بخوانید و اگر شما از این خبر برداشت دیگری نکردید! در تیتر خبر آقای فرمانده کل سپاه می‌فرمایند "سیاستمداران نادان به امنیتی شدن کشور معتقدند" و بلافاصله در همان خبر ایشان می‌فرمایند "هرگاه رئیس جمهور، دولت و وزارت کشور از ما کمکی بخواهند ما خود را موظف می‌دانیم که در حمایت از دولت خدمت‌گزار به آنان یاری برسانیم." معنی این جمله ایشان مگر غیر از این است که ایشان با تقاضای دولت حاضرند بلافاصله فضای کشور را امنیتی پلیسی کنند؟ یا بنده حقیر بخاطر دوری از ایران فارسی را خوب درک نمی‌کنم یا اینکه آقای سردار معنی حرفهایی که می‌زنند را نمی‌فهمند. این هم اصل خبر خود قضاوت کنید:

فرمانده کل سپاه : سیاستمداران نادان به امنیتی شدن کشور معتقدند

خبرگزاری آنا : سردار رحیم صفوی در حاشیه معارفه سردار ذوالقدر به عنوان معاون امنیتی و انتظامی وزیر کشور گفت: سیاستمداران احمق به امنیتی شدن فضای کشور اعتقاد دارند.
به گزارش خبرنگار آنا، فرمانده کل سپاه در جمع خبرنگاران اظهار داشت: تا جایی که بتوانیم در امر توسعه امنیت پایدار به وزارت کشور و دولت کمک خواهیم کرد.
رحیم صفوی افزود: هرگاه رئیس جمهور، دولت و وزارت کشور از ما کمکی بخواهند ما خود را موظف می دانیم که در حمایت از دولت خدمتگزار به آنان یاری برسانیم.