« October 2005 | Main | December 2005 »

November 30, 2005

اول واق واق سگ بود بعد واق واق رئیس جمهور و حالا واق واق روزنامه‌ها

می‌دونید آدم ایرونی نمی‌دونه باید در این روزگار گریه کنه یا بخنده! شاید باید برای اوضاع مخصوص ما ایرونی‌ها یک احساس به احساس‌های موجود در بشر افزوده شود. آره درست خوندید باید دنیا و زندگی رو برای ما ایرونی‌ها به شکلی دیگر طراحی و تعریف کرد.
اول داستان سگی بود که به حرم امام رضا پناه برده بود! برای چی!؟ من چمی دونم، خدای احمدی نژاد باید پاسخگو باشه نه من، به من چه! این که می‌نویسم امام رضا امر برتان مشتبه نشه ها! این یارو امام من نیست ها! خُسن آقا به این اراجیف اعتقادی نداره، فقط خواستم برای اینکه مشکلی به مشکلات ملت بیچاره ایران نیفزایم از همان واژه‌ها و معیارهای شناخته شده استفاده کنم. یا به قول معروف در مثل مناقشه نیست.
داشتم می‌گفتم، اول سگ به امام رضا پناه می‌بره، بعد در مرحله بعدی رئیس جمهور به دنیای تخیل پناه می‌بره، یا همان حالتی که ایشان داخل نور می‌شود و الخ. نخند آقا! گریه کن! این وضع گریه داره نه خنده! یا شاید باید هرچه زودتر دست به کار شد و یک احساس دیگر برای خودمان تعریف کنیم تا بتونیم در این حالاتی که در چنین شرایطی به ما ایرونی‌ها دست می‌ده به اون حالت دچار شیم! چون در چنین شرایطی گریه آور نه خنده مجاز است و نه گریه. هم زمان از خنده به خودمان می‌شاشیم چون این وضع همزمان خنده آور است. برگردم به باقی ماجرا تا قطار من هم از خط خارج نشده. می‌گفتم: اول سگ به حرم پناه می‌بره، بعد رئیس جمهور به نور پناه می‌برد (ببخشید منظورم تخیل بود) و حالا دو روزنامه همراه با دو روزنامه نگار با هم در افتاده‌اند که آیا سگ به حرم رفته یا نرفته! یکی می‌گه سگ به حرم نرفته و این کار اینگلیساست اون یکی می‌گه، جیش داری سگ به حرم رفته و حتی نماز میت هم خونده! زکی! حالا که همچین شد من با استفاده از تخیل خودم بجای سگ رئیس جمهور را می‌فرستم برود حرم چه فرقی می کنه سگ بره حرم یا رئیس جمهوری تازه با این کار نه سیخ می‌سوزه نه کباب! خوشتان آمد!؟
راستی چی شد؟ عجب خرتوخری شد به خدا! این خدایی که نوشتم خدای این احمق‌ها هست ها یک وقت خیال برتان ندارد ها! چون خُسن آقا به این کس شعرها باور نداره. آدم باید مشنگ باشه که این جفنگیات را بپذیره، مگه نه؟

November 29, 2005

رئیس جمهور مفلوک

زیاد به این بیچاره سخت نگیرید به قول معروف فلانش خُل است وگرنه در مقام ریاست جمهوری چنین اراجیفی را به هم نمی‌بافت.
دیدم در این باره باید کمی توضیح داد تا یک مرتبه ذوق زده نشویم و توهم ورمان ندارد.
این فیلم به وسیله خود رژیم به بیرون فرستاده شده، دقیقا به وسیله آقای رضایی چون اولین بار در سایت بازتاب منتشر شد.
از خودتان پرسیده‌اید چرا؟ پاسخ آن بسیار ساده است آقای رضایی ... مجمع تشخیص مصلحت بیضه ناب محمدی ... آقای هاشمی.
حالا بماند که این بدبخت هنوز به این درک نرسیده که وقتی رفتی اون بالا بالاها باید مواظب خودت باشی وگرنه از همان‌ها که تا چند مدت پیش حمایت‌ات می‌کردند ممکن است پشت پا بخوری و با مخ بخوری زمین. این بیچاره مفلوک اگر از این چیزها سرش می‌شد اینگونه بی محابا به آب و آتش نمی‌زد، فقط کافی است نگاه کنید چگونه چهار زانو جلو آخوند مافنگی نشسته و مثل بچه‌ها صحبت می‌کند! این بیچاره عقب افتاده است زیاد بهش سخت نگیرید.
خلاصه گفتم گفته باشم که یک مرتبه امر بر ما مشتبه نشود و خیال برمان ندارد. این‌ها همگی بازی سیاست است و بس ولی عجب بازی لذت بخشی است! بهمین خاطر هم بنده خودم هم ذوق زده شدم و بلافاصله فیلم را کپی کردم تا مبادا این لذت از دستمان در برود.

November 28, 2005

احمقی به نیویورک می‌رود

آقا این مردیکه دیونست باورندارید خودتون نگاه کنید.

احمقی به نیویورک می‌رود

پ.ن.: عکس العمل رادیو فردا در همین زمینه

November 27, 2005

خردبیر خودش

اولن شما توی فلان جاتون خندیدیت نام وبلاگ بنده را برای شرکت در چنین مسابقه‌ای معرفی کردید. همه آنهایی که مرا می‌شناسند، می‌دانند که من با این قرتی بازی‌ها مخالفم.
دوم اینکه شما با استدلال به کدام نوشته من به این نتیجه رسیده‌اید که بنده یک "کمونیست دو آتیشه‌" هستم!؟ اینکه شما بنده را یک کمونیست دو آتشه می‌دانید نشان از بی‌سوادی شما دارد و ربطی به من و مواضع من ندارد.
نکته دیگر اینکه من برخلاف شما برای جایزه یا تشکر این یا آن نیست که می‌نویسم اگر این هدف را پی‌گیری می‌کردم با نام واقعی خودم می‌نوشتم. هدف من کمک به آزادی وطنم هست و بس و در مرحله بعد کمک به عادلانه تر کردن جهان پیرامونم و ربطی به کمونیسم و دیگر ایدئولوژی‌ها ندارد.
راستی می‌خواهید برای رسوایتان هم که شده بگویم برای چه نام مرا در کنار دیگران گذاشتید؟ برای اینکه امروز با عنوان کردن آن فخر بفروشید که "حسین درخشان چنان دموکرات است که با مخالفین خودش هم با مدارا رفتار می‌کند".
تازه مسابقه‌ای که شما داورش باشید از قبل معلوم است که پی‌گیر چه اهدافی است و ارزش چنین مسابقه‌ای هم به همان اندازه است و نیازی به توضیح بیشتر نیست.

حالا که زحمت! کشیده اید و دوباره باب سخن گفتن را باز کردید لطف کنید توضیح بدهید که: چه گونه شد که یک مرتبه برای دفاع از پسرخاله کمونیست بنده و دیگران قدم رنجه فرمودید و تا تونس پیاده رفتید!؟
آقای درخشان دیگر کسی در وبلاگستان نیست که شما و اهداف‌تان را نشناسد. حنای شما دیگر رنگ باخته و بجز بچه کلاس اولی‌ها کس دیگری را نمی‌تواند بفریبد.

منبع تصویر: خردبیر خودش

November 26, 2005

راز بقای حکومتیان

پارسال همین موقع‌ها زمانی که عده‌ای طرح رفراندم را مطرح کردند آقای حجاریان با تمسخر به آنها حمله کرد و در برابر طرح رفراندم فرمود:
طرح رفراندم اگر مضحک‌‏تر از طرح آقای هخا( اهورا) نباشد،دست کمی هم از آن ندارد

همان موقع مطلبی نوشتم و در آن مطلب توضیح دادم که:


آقای حجاریان که با اعلام این نظر (طرح رفراندم اگر مضحک‌‏تر از طرح آقای هخا( اهورا) نباشد،دست کمی هم از آن ندارد ) وضع خودش را به خوبی روشن کرد و با آشنایی به نظرات قبلی ایشان می‌توان به این نتیجه رسید که وضع موجود برای آقای حجاریان مطلوب ترین است. دو نکته در باره افکار ایشان قابل رویت است.
1. با بودن رژیم کسی نخواهد توانست ایشان را برای کارهای قبلی شان محاکمه کند.
2. حمله ایشان به فراخوان رفراندم و صحبت‌هایی که ایشان در ماه‌ها قبل انجام دادند و فرمودند که اصلاحات یک امری است که زمان می‌برد و اگر درست یادم باشد یک زمان 200 ساله هم برای اصلاحات مورد نظرشان معین کردند. این موضع هم نشان می‌دهد که آقای حجاریان بدشان نمی‌آید که این رژیم 200 سال دیگر بر سر کار باشد تا حداقل آینده ایشان به خطر نیفتد.


حالا نظرات جدید آقای حجاریان را در باره اصلاحات و دیگر مسائل سیاسی که در مصاحبه‌ای فرموده‌اند را بخوانید تا متوجه شوید که نوشته پارسال من چندان هم بی مورد نبود:


سوال: با روی کار آمدن دولت جدید بسیاری از مدیران تغییر کرده اند، شما موافق تسویه مدیران پس از تغییر هر دولت هستید؟
حجاریان: بله هستم.

سوال: چون زمانی خودتان این کار را کرده اید این موضوع را تأیید می کنید؟
حجاریان: نه. این عادی است. مگر اینکه قانونی تصویب شود که مثل کشورهای اروپایی فقط تا حدی بتواند دست به تغییر مدیران بزنند و آن هم در صورتی که اصل مدیریت جدای ازسیاست درنظر گرفته شود.

سوال: از لحاظ عرفی اشکالی ندارد؟
حجاریان: با قانون فعلی نه.

سوال: آقای بادامچیان گفته اند اصلاح طلبان این کار را کردند، ما هم می کنیم.
حجاریان: خاتمی این کار را نکرد.

سوال: آنها می گویند لیستی 2000 نفره از مدیرانی که خاتمی تسویه کرده در اختیار دارند.
حجاریان: بله ما این کار را کردیم اما دولت فعلی در این تسویه ها تا حد کم کردن اضافه کار محافظ من و میرحسین موسوی و نوری پیش رفته است.

سوال: شما اخیراً تمایل زیادی به اجماع نشان می دهید ممکن است حتی با راست سنتی ها همسنگر شوید؟
حجاریان: وقتی مملکت در خطر بیفتد و بقا در خطر باشد بله. البته ممکن است که عده ای جنگ افروزی کنند تا ناکارآمدی خود را با بحران ماله بکشند. اما وقتی شرایط به سمتی رفت که با هم باشیم من و بادامچیان هم در کنار هم قرار می گیریم.
منبع (تاکیدها از من است)

عرض نکرده بودم که برای آقای حجاریان شهید روی صندلی چرخ‌دار تنها یک چیز مهم است "بقا" و آن هم نه بقای هر کس و ناکسی اینها فقط بقای خود و اطرافیانشان را در نظر دارند. اصلاح طلبی هم استراتژی بود برای حفظ همین "بقا". می‌بینید که ایشان برای بقا و برسر قدرت ماندن حتی حاضراند با دشمنان دیروزشان (همان‌هایی که ایشان را صندلی نشین کردند) هم "اجماع" کنند.
از این واژه اجماع چنان بدم می آید که حد و حساب ندارد.

November 25, 2005

نخستین گوسفند شبیه سازی شده در ایران

صدا و سیما : نخستین گوسفند شبیه سازی شده در ایران تا 2 ماه دیگر به دنیا می‌آید.
محققان پژوهشکده رویان اعلام کردند: سونوگرافی جنین گوسفند شبیه سازی شده‎‎‎‎، نشان داده این جنین سه ماه سالم است . منبع خبر

یک کارشناس شبیه سازی به خبرنگار خُسن آقا گفت:
این اولین تلاش شبیه سازی در ایران نیست! بنا به ادعای این کارشناس 27 سال پیش کارشناسان ژنتیک، جنین بز گری را پرورش دادند که در تاریخ 22 بهمن ماه 1357 به دنیا آمد نسل این حیوان در مدت 27 سال آثار هر نوع رشد و نمو و شکوفایی را در ایران به نابودی کشاند. کارشناس نامبرده که نخواست نامش فاش شود از کارشناسان مسائل ژنتیک تقاضا کرد اگر می‌خواهند در این گونه علوم پیشرفتی در ایران حاصل شود اول باید نسل این بز گر را از ایران برافکنند تا رشد و نمو مجددا در این سرزمین از سر گرفته شود، در غیر این صورت نسل انسان ایرانی تا چند دهه دیگر منقرض خواهد شد.

November 24, 2005

لوله نفت بجای سفره فقرا به حیاط خلوت هاشمی سرازیر شد

آقای احمدی نژاد با شعارهای زیبا و فریبنده (پول نفت سر سفره فقرا) آراء قشر فقیر جامعه ایران را همچنین با کمک تقلب بوسیله نیروهای پارامیلیتاریستی خود به حساب خود واریز کرد. اینکه در پشت پرده چه اتفاقات دیگری افتاد که آقای هاشمی علی‌رغم قدرت بی حد و حسابش نتوانست بر صندلی ریاست جمهوری تکیه بزند را بعدها در کتاب‌های تاریخ خواهیم خواند ولی امروز باید به جعبه جادویی قدرت سیاسی در ایران خیره شویم و فقط از ظاهر آن حدس و گمانه‌هایی بزنیم و امید داشته باشیم که این حدس و گمانه‌ها درست از آب در بیایند.
رای اعتماد ندادن مجلس ولایت فقیه به سومین وزیر نفت دولت احمدی نژاد هم از همان نمونه جادوجنبل‌هایی است که باید سعی کنیم با حدس و گمانه زنی از اتفاقات درون جعبه جادویی حکومتی ایران باخبر شویم.
نواهایی که در چند روز گذشته از داخل این جعبه جادوجنبل بیرون آمده نشان از آن دارد که رهبر فرزانه!! امر انتخاب وزیر نفت را بر عهده مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای نگهبان گذاشته (البته بطور غیر مستقیم) که صد البته با بالادست بودن مجمع تشخیص مصلحت نظام و در نتیجه رئیس و همه کاره آن، آقای هاشمی رفسنجای حرف آخر را در این زمینه خواهد زد.

دعواها و زد و بندهای پشت پرده در جمهوری اسلامی همگی برسر همین سرمایه‌ها ست که اتفاق می‌افتد در غیر این صورت همان گونه که پیش‌تر هم نوشته بودم آخوندها با هم هیچ دعوایی ندارند هرچه باشد اینها همگی از عشیره بنی هاشم هستند. گروه‌های مافیایی در جمهوری اسلامی همگی بر سر همین منابع ثروت است که با هم درگیر هستند و صد البته همیشه یکی از پدرخوانده‌ها در این نبرد پیروز می‌شود و این بار هم مثل مراتب قبلی خاندان هاشمی بهرمانی به سرکردگی اکبر شاه در این نبرد پیروز میدان است و با تقسیم نفت البته نه بر سر سفره فقرا که بر سر میز مافیای برنده و دسته‌های کوچک و بزرگ مافیایی ادامه خواهد یافت.

در باره ملاها شاید اگر سعدی امروز زنده بود بیت معروف خود را تغییر می‌داد و می‌سرود
بنی هاشم اعضای یک پیکراند      که در آفرینش ز یک گه هر اند

November 20, 2005

طنز اتمی

این داستان دیگر از همه خنده دارتر است.
آقایان غربی چنان وانمود می‌کنند که اطلاعاتی را از یک لپ تاپ ربوده شده یا به غنیمت گرفته شده بدست آورده‌اند!؟ راستی کدام احمق این حرف‌ها را باور می‌کند.

فکرش را بکنید خُسن قا یک لپ تاپ دارد حتی نسخه‌های ذخیره این وبلاگ فکسنی را هم در این لپ تاپ نمی‌گذارد که مبادا اگر روزی دزدیده شده این گنجینه!! بدست دیگران بیفتد، حالا شما فکرش را بکنید یک حکومتی که در همه چیزش مخفی کاری را رعایت می‌کند و در کار مخفی کاری دست سازمان جاسوسی امنیتی کا گ ب را از پشت بسته می‌آید محرمانه ترین اطلاعات اتمی‌اش را می‌گذارد روی یک لپ تاپ بعد هم میدهدش زیر بقل یک ملایی ببرد در فلان مسجد نماز بخواند و یکی هم می‌آید آنرا می‌دزدد!! جوک از این خنده‌دار تر تا حالا شنیده بودید!؟ کدام احمقی این اراجیف را باور می‌کنند؟ البته ممکن است که تحلیل گران نيويورک تايمز خودشان چنان احمق تشریف دارند که عقل همه را در سطح خودشان می‌انگارند.

حالا از آن هم خنده‌دارتر این است که آقایان ملا هم به همان روش احمقانه پاسخ می‌دهند و ادعا می‌کنند که طرح های ساخت سلاح اتمی را عبدالقديرخان همین طوری مفتکی و به زور تعارف این تن رو کفن کردی نمی‌شه و خلاصه هزارتا تعارف دیگه مدارک رو داده و آنها هرچه تعارف کرده‌اند که به جان عمه خمینی ما نمی‌خواهیم بمب اتم بسازیم باز عبدالقديرخان آن اسناد را به زور چپونده تو جیب ملاها و گفته به جون همون عمه خمینی نمی‌شه شما حتما باید این طرح‌ها رو مفت و مجانی بگیرد!!

حماقت را می‌بینید؟ دروغ که خناق نیست که آقا! مالیات هم نداره پس هر چی بزرگتر بهتر.


یک پ.ن. بی مربوط به مساله اتمی ولی کمی شیمیایی:
طرز تهیه شراب در منزل را تکمیل کردم برای مطالعه آن می توانید به این وبلاگ مارجعه کنید.

November 19, 2005

اختلاف! کدام اختلاف!؟

بحث و تحلیل‌های این روزها را در هر رسانه‌ای که دنبال می‌کنیم همه متفق‌القول بر این نکته تاکید دارند که اختلافات در درون رژیم رو به افزایش است. عده‌ای این استدلال را تا به آنجا پیش می‌برند و ادعا می‌کنند که خامنه‌ای راس حرم قدرت در جمهوری اسلامی هم با دولت جدید مشکل دارد و به همین رو خود را به هاشمی و شرکا نزدیک کرده است.
نکته‌ای را که در هیچ یک از این تحلیل‌ها در نظر نمی‌گیرند کلیت این رژیم است. همان کلیتی که خمینی بنیانگزار این رژیم همیشه سعی در حفظ آن می‌کرد. بدون آن یک پارچگی که خمینی همیشه بر آن تاکید می‌کرد این رژیم هیچگاه قادر به بقا نخواهد بود. دلیل این امر بسیار ساده است برخلاف همه تحلیل‌ها، این رژیم یک رژیم توتالیتر است نه دیکتاتوری. آنهایی که فرق این دو گونه رژیم‌ها را می‌دانند واقف‌اند که این رژیم حتی در اولین روزهای به قدرت رسیدن‌اش (دوران خمینی) هم نتوانست یک حکومت دیکتاتوری را بر ایران مسلط کند.
حالا برگردیم به تحلیل‌هایی که در بالا گوشزد کردم. چیزی که در این تحلیل‌ها در نظر گرفته نمی‌شود این است که تمام این گروه‌های چندگانه که در حکومت آخوندی قدرت را در دست دارند همگی از یک نژاد، فرقه و مسلک هستند و همه آنها به خوبی به این اصل وفادارند و می‌دانند که کوچکترین جدایی و اختلاف بین این گروه‌ها، سقوط رژیم را حتمی خواهد کرد. یک رژیم توتالیتر و غیر دیکتاتوری هیچ گاه نمی‌تواند با اختلافات درونی به بقا خود ادامه دهد.
خوب ممکن است این تحلیل گران سوال کنند پس چرا این ها مدام به یک دیگر حمله می‌کنند و مدام در حال درگیری بین این خودی‌ها هستند. چیزی را که در این 27 سال همیشه از این رژیم دیده‌ایم این است که همیشه در آخرین مرحله شروع یک درگیری واقعی درونی، مهره‌ای پا پیش گذاشته و مهره‌های گوناگون را دوباره با هم متصل کرده. تازه بیشتر این درگیری ها چیزی بجز یک جنگ زرگری نیست و هدف آن فقط گمراه کردن نیروهای مخالف است. نقطه مشترک تمام این گروه‌های چندگانه هم همیشه تحمیق یک اقلیت محدود و جلب حمایت آنها در مقطع‌های گوناگون برای ادامه بقا بوده. در دوران هشت ساله اصلاحات هم همین امر بوسیله دروغ های خاتمی میسر شد، تنها فرق این دوره با دوره‌های دیگر این است که این گروه موفق شدند با برنامه ریزی و فریب قشر تحصیل کرده مملکت را بفریبند. امروز نیز با شعبده بازی جدید گروهی دیگر بنام اقتدار گرا یا بنیادگرا موفق شدند فقیر ترین و محروم ترین قشر جامعه را با شعار (پول نفت سر سفر ملت) فریب بدهند و حکومت ملاها را برای مدتی دیگر بیمه کنند.
اینها همه تاکتیک‌هایی است که آقایان علما برای بقا خود به کار می‌برند وگرنه در اصل هیچ اختلافی بین این آقایان وجود ندارد و اگر اختلافی هم هست در این مساله خلاصه می‌شود که چه کسی پول نفت را بچاپد و چه کسی منابع دیگر را در دست داشته باشد.
مساله مبارزه با غرب و الخ هم چیزی نیست بجز یکی از مجموعه ابزاری که برای تحمیق ملت از آن استفاده می‌شود وگرنه اگر روزی منافع آقایان با متحد شدن با آمریکا تامین شود یقین بداند در برقرار کردن رابطه با شیطان بزرگ هم دقیقه‌ای درنگ نخواهند کرد.
دلخوش کردن به اختلافات درونی رژیم و منتظر ماندن که مهره‌های رژیم خود باعث سقوط رژیم شوند سرابی بیش نیست و نمی‌توان روی آن سرمایه گذاری کرد.
سخن آخر اینکه اینها ممکن است گوشت یکدیگر را بخورند ولی هیچ گاه استخوان همدیگر را دور نخواهند انداخت.

November 17, 2005

متن بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) به اجلاس جهانی اطلاع رسانی تونس

کانون وبلاگ نویسان ایران
خانم‌ها آقایان

همانگونه که مستحضرید وضعیت آزادی بیان و ابراز اندیشه و همچنین جریان و نشر آزاد اخبار و اطلاعات در فضای داخلی ایران آنچنان وخیم و نامساعد است که اینترنت و وبلاگنویسی برای ایرانیان به مهمترین ابزار نشر عقاید و اندیشه‌های خود و همچنین انتشار و مبادله اخبار و اطلاعات مبدل گشته است.

ما اعضای کانون وبلاگنویسان ایران (پن‌لاگ) در راستای کمک به نشرو آزادی بیان تلاش پیگیری را در اینترنت آغاز نموده‌ایم. هدف ما ایجاد آزادیِ اندیشه و بیان و نشر در همه‏یِ عرصه‏هایِ حیاتِ فردی و اجتماعی بی هیچ حصر و استثنا است و از این حق در عرصه‌ی فضاهای اینترنتی و به خصوص وب‌لاگ‌ها دفاع می‌کنیم.

شرایطی که موجب ارسال این بیانیه به نشست شما شده است ، استمرار و تداوم بزرگترین موج دستگیری و سرکوب و سانسور و فیلترینگ بر روی شبکه اینترنت در جهان می‌باشد که در ایران جریان دارد. دهها وبلاگ‌نویس که در حیطه حیات فردی خود اقدام به وبلاگ نویسی می‌نموده‌اند از طرف دستگاه قضایی ایران دستگیر و شکنجه شده و هم اکنون در زندان به سر می‌برند. تهدید جانی ؛ احضار به بازجویی و شلاق زدن وبلاگ نویسان و تحت فشار قراردادن آنها برای شرکت در مصاحبه‌های تلویزیونی برای ابراز ندامت و اقرار به جرم‌هایی از قبیل جاسوسی و فساد اخلاقی جزو روش های معمول دولت ایران برای مقابله با وبلاگ نویسان ایرانی است. در مواردی اتهاماتی مانند توهین به سران نظام جمهوری اسلامی و ارتداد به وبلاگ نویسان وارد می‌شود که مجازات‌های سنگین و اعدام را در پی دارد. بعنوان مثال مجتبی سمیعی نژاد دو سال است که به جرم وبلاگ نویسی در زندان به سر می‌برد و اتهامات مختلفی از جمله توهین به پیامبر- توهین به سران نظام به او وارد شده است. چهار وبلاگ نویس قمی پس از دستگیری مجبور شدند که زیر شکنجه در مصاحبه‌های تلویزیونی به جاسوسی برای دولت های بیگانه اعتراف کنند . احمد سراجی وبلاگ نویس ایرانی به جرم تبلیغ علیه نظام در زندان تبریز به سر می‌برد و ماه پیش سی ضربه شلاق را تحمل کرد. محمدرضا نسب عبداللهی هم خودش و هم همسر باردارش به جرم وبلاگ نویسی دستگیر شدند.

علاوه بر سرکوب وبلاگ نویسان سانسور وبلاگ‌ها و سایت‌های اینترنتی که قبلا به طور پراکنده انجام می‌شد اکنون به طور سیستماتیک به شرکت دلتا گلوبال سپرده شده است و بسیاری از سایت‌های خبری و شخصی در ایران مسدود شده‌اند.

ایران با اقدامات سرکوب گرایانه دولت جمهوری اسلامی تبدیل به بزرگترین زندان روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان شده است. متاسفانه آزادی بیان و حقوق بشر در ایران تا بحال قربانی معاملات اقتصادی شده‌اند و ما مصرانه خواستان پایان بخشیدن به این چرخه شوم هستیم . ما از جامعه بین‌المللی می‌خواهیم که نقض شدید حقوق بشر و آزادی بیان در ایران را محکوم کنند و مفاد زیر را در راس خواسته‌های خود از دولت جمهوری اسلامی ایران قرار دهند:

- پایان بخشیدن به موج سانسور و فیلترینگ اینترنت و وبلاگ‌ها

- رعایت مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر که در آن آزادی بیان به عنوان حق اولیه هر انسان خاطرنشان شده است

- آزادی بی قید و شرط وبلاگ نویسان زندانی و پایان بخشیدن به زندانی و شکنجه کردن وبلاگ نویسان

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ)

November 15, 2005

چپ و راست این رژیم یکی است

dalghakha.jpg آنهایی که زیر بیرق اصلاحات سینه می‌زدند و بعد هم سر خوردند زیر بیرق هاشمی حالا توضیح بدهند چه فرقی بین این اراذل هست.

November 12, 2005

آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داری!

اینکه می‌گویند فارسی شکر است بی مورد گفته نشده. زبان فارسی اعجازی است که بیا و ببین. اگر کسی ضرب‌المثل، کنایه و اشاره‌های زبان فارسی را بررسی کند به صحت این گفته پی خواهد برد. به جرات می‌توان گفت که رمز و راز کائنات در آن نهفته است! باور ندارید مثال میزنم.
در زبان فارسی با کنایه به کچل می‌گویند زلف‌علی به کور می‌گویند چراغ‌علی و موارد دیگری که از حوصله این نوشته خارج است. حالا برای تکمیل شدن این زنجیره خبر زیر را بخوانید:

جلال الدین فارسی یک تنه قانون اساسی تدوین می‌کند

جمعه ۲۰ آبان
میزان نیوز: از جلال الدین فارسی مدتها پس از پرونده اتهام قتل یک روستایی به هنگام شکار که به موجب رای دادگاه تبرئه شد خبری نبود تا اینکه شنیده شده است وی در دوسال گذشته مشغول تدوین قانون اساسی بوده و پس از تکمیل آنرا برای مقام رهبری ارسال نموده است.
از اینکه سفارش انجام چنین کاری توسط مقامات به وی داده شده بوده و یا او شخصا اقدام به اینکار نموده است اطلاعی در دست نیست

آنهایی که سنی دارند حتما جلال الدین فارسی را بخاطر دارند. او که در اوایل انقلاب دست در بیشتر حوادث آنروزها داشت و از همه مهم‌تر در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی اولین کاندیدای حزب جمهوری اسلامی در انتخابات دوره اول شد در اصل عرب لبنانی است و برای اینکه عرب بودن خود را مخفی کند پسوند فارسی را به نام خود افزوده تا مثل زلف‌علی و چراغ‌علی بتواند خود را غالب کند. از همه خنده‌دار تر اینکه حضرت "فارسی" در اوایل انقلاب دست به قتل یک روستایی بی چاره هم می‌زند، "گل بود به سبزه نيز آراسته شد!". حالا با این توضیحات آیا در اینکه او بهترین فرد برای تدوین قانون اساسی ایران است شکی باقی می ماند!!؟ قاتلی عرب که دست به نگارش قانون اساسی ایران زمین می‌زند. مگر از حکومت اسلامی ایران توقع دیگری هم دارید!؟

پ.ن.: گویا عده‌ای اصل موضوع را فراموش کرده‌اند و بیشتر به دنبال فرعیات هستند از این رو فرعیات را عشق است.
حضرت جلال الدین فارسی عرب نیست و کاشف به عمل آمده که او افغانی الصل است. همچنین گویا یک کاشف دیگر هم به عمل آمده که قتل را اوایل انقلاب انجام نداده و همین اواخر انجام داده.

November 11, 2005

اطلاعیه

عده‌ای از دوستان چند بار پرسیده بودند چگونه می‌تونن در منزل شراب درست کنند.
روش تهیه شراب در منزل را در دو بخش توضیح خواهم داد که بخش اول آن را در این آدرس قرار داده‌ام، بخش دوم آنرا هم در چند روز آینده در همان آدرس خواهم نوشت

November 09, 2005

حکومت ده هزار فامیل و چهل دزد بغداد

حکومت شاه را می‌گفتیم حکومت هزار فامیل، گویا این یکی را باید حکومت ده هزار فامیل نامید. تا امروز جناح اسهال طلب حکومت می‌کرد و خاندان خاتمی و شرکا، قبل از آن خاندان هاشمی و شرکا و از چند ماه پیش هم خاندان باهنر، جنتی، احمدی نژاد و شرکا جایگزین قبلی‌ها شده‌اند. خنده‌دار یا بهتر است بگوییم گریه آور آن است که همه این آقایان، سه گروه بالا منظورم هست هم با هم فامیل هستند چون این یکی با پسر عمه آن یکی ازدواج کرده و آن یکی دختر دایی آن یکی دیگر را گاییده. همه این حرامزادگان هم به طریقی دم شان به دم خمینی متصل است.
از همه خنده‌دارتر آن است که احمدی نژاد که پیش از انتخابات خود را نماینده محرومان خوانده بود و قرار بود پول نفت را سر سفره مردم بیاورد!! گویا ترجیح داده پول نفت را بریزد به حساب پس‌انداز همان‌هایی که در این 27 سال چاپیدند ملت را و فقر را بر تمام ایران حکمفرما کردند. یکی نیست از آقای احمدی نژاد بپرسد این آقای صادق محصولی این همه پول بی صاحب!! را از کجا آورده؟ فقط جهت اطلاع به عرض مبارکتان برسانم که آقای محصولی که از قرار معلوم هیچ محصولی هم ندارد دارایی‌اش بالغ بر 50 میلیارد تومان دارایی دارد. تا آنجایی که ما می‌دانیم و به قول خودشان این حکومت یک حکومت مستضعف بوده حالا چگونه یک مستضعف فی‌العرض در عرض 27 سال تبدیل شده به مستکبر فی‌العرض!؟

November 07, 2005

La haine

شورش های روزهای گذشته فرانسه را حتما پی‌گیری می‌کنید!؟
این طغیان و شورش نتیجه بی عدالتی است، چه این بی عدالتی در یک جامعه دموکراتیک باشد چه در جامعه ای مثل ایران. تنها فرقی که بین این دو جامعه وجود دارد این است که کنترل چنین شرایطی در جوامعی که دموکراتیک هستند امکان پذیر است ولی در کشورهایی که دیکتاتوری برقرار است ممکن است این گونه طغیان ها دیرتر اتفاق بیفد ولی زمانی که شورش و طغیان شروع شد دیگر خاموش کردن آن غیر ممکن می‌شود.
سال 1995 فیلمی روی اکران سینماهای فرانسه رفت به نام La Haine در این فیلم به گونه‌ای نتیجه سیاست نابرابر دولت فرانسه را در برابر جوانان خارجی مقیم فرانسه را به نمایش گذاشت. سیاستمداران فرانسه بجای چاره جویی قبل از وقوع حادثه ترجیح دادند روی خود را برگردانند و مشکل را نادیده بگیرند امروز باید با مشکلی که شاید قبلا می‌شد با هزینه‌ای کمتر آنرا برطرف کرد روبرو شوند. هزینه این طغیان و شورش چه باشد هنوز نتیجه آن مشخص نیست.
این عاقبت حکومت‌های دموکراتیک در این شرایط است، وای به حال حکومت های دیکتاتوری مثل ایران.
آخرین خبری که امشب شنیدم این است که حکومت نظامی در بعضی از مناطق حومه پاریس برقرار کرده‌اند.


پ.ن.: از قرار معلوم سه وبلاگ نویس فرانسوی در حوادث چند روز گذشته بخاطر "تحریک دیگران به شورش" و مطالبی که در وبلاگ هایشان نوشته‌اند دستگیر شده‌اند. این جملات مرا به یاد اتهام‌هایی می‌اندازد که آقای مرتضوی به وبلاگ نویس‌های خودمان می‌زد و مدام جمله "تشویش اذهان" عمومی را چاشنی اتهامات می‌کرد می‌اندازد.

اصل متن به فرانسوی:


TROIS PERSONNES ARRÊTÉES POUR INCITATION A l'ÉMEUTE

Lundi 7 novembre, un mineur et deux jeunes majeurs soupçonnés d'avoir lancé des appels à l'émeute et à l'agression contre des policiers sur leur Skyblog – les sites on été fermés par l'hébergeur – ont été arrêtés à Aix-en-Provence et en région parisienne.
Le Monde

این هم یک وبلاگ فرانسوی در همین زمینه که در همین چند روز گذشته برپا شده

November 06, 2005

گذشته‌های دور

نمی‌دونم به خاطر آغاسی بود که امروز اشکم سرازیر شد یا اینکه با شنیدن خبر مرگ او به حال و روز خودم و ملتم گریستم. پس از چند ساعتی که زانوی غم در بقل گرفتم با خودم گفتم نباید اجازه داد غم در دل خانه کند. شرابی باز کردم و بطری را با خودم بردم توی آشپزخانه، فکر کردم چه غذایی می‌تواند خاطرات گذشته‌ها را از پشت غبار زمان بیرون بکشد. یاد عیدهایی افتادم که آغاسی توی تلویزیون می‌خواند و می‌رقصید و با ترانه‌های شاد و موسیقی جنوبی‌اش همه را به وجد می‌آورد. همان روزهایی که مادر با دست پخت‌اش خانه را پر می‌کرد از بوی عید و بهار، همان شبهای بهاری که میهمان‌ها می‌آمدند و با هم ته‌چین مادر را می‌خوردیم و به نوای شادی آور آغاسی گوش می‌دادیم. همان روزگاران را من امروز در قلبم زنده کردم.

November 04, 2005

چند نکته چند نظر و چند پاسخ

عده ای که تعدادشان هم کم نیست خود می‌برند و خود می‌دوزند و بدون پرو لباس بی قواره ای را می‌کنند تن خُسن آقا. این امر تازگی ندارد حتی قبلا ها هم که خُسن آقا وبلاگ نویس نبود همین گونه اتفاق ها می‌افتاد فرقش در این بود که آن روزگارها تعدادشان کمتر بود.
عاقبت شان به خیر همگی هم چنان توصیف هایی از خُسن آقا می‌کنند و چنان خُسن آقا را روی میز تشریح، تشریح می‌کنند که خود خُسن آقا انگشت به فلان می‌ماند چه جواب بدهد.
این را بخوانید:
حسن آقا خان جان،

کاشکی الان زمان شاه بود ! هرچند که دیکتاتوری مخوفی بود ولی ۱۰۰۰ مرحله از الان جلو تر بودیم. پیشنهاد میکنم به عنوان یک تحصیل کرده قانون «نسبیت» جهان را مطالعه کن و کمی با بلوغ بیشتر به حقیقت غرب متمدن (اون ور خط) نگاه کن. بحث سر اینکه کی خوب است و کی بد است نیست. مسئله اینجاست کی بهتر و کی بدتر است (تازه اونهم از جانب کی).

اگر بوش مادر قحبه است و برای من و توی ایرانی ارزشی قائل نیست (اگر من هم جای او بودم همین طور بودم) ولی در مقایسه با بن لادن و تفکر عقب افتاده کشور های (همیشه !) در حال توسعه تفکر خدایی محسوب میشود. برای همین هم است که ما این طرف خط هستیم.

بجای اینکه مثل دائی جان ناپلوئن هی از غرب بنالی, فقط یک ثانیه خودت را جای آنها بگذار و بعد قضاوت کن.

تا کنون فکر کرده ای که اگر ایران بر فرض محال پیشرفته و متکامل شود آیای جدای از غرب متمدن خواهد بود ؟ آیا راهی برای پیشرفت است که آخرش مدل غربی نباشد ؟ کمی تاریخ معاصر ژاپن و کره جنوبی را مطالعه کن. بعدش هم ببین کره جنوبی و کوبا که با فقر دست و پنجه نرم میکنند هم حرفشان با تو یکی است.

تا بحال کشوری را دیده ای که از غربی بودن به سمت ضد غربی بودن برود ؟ (غیر از ایران که نتیجه اش را هم دید) از او طرف اوکراین, لیبی, لبنان, قرقیزستان و چندین کشور دیگر که اونطرف خط بودند فهمیدند که اگر چه ایطرف خط (جهان متمدن) پر از فساد و ظلم است ولی در مقایسه با اونطرف خط (ضد غربیون) بهشت است !


آقای آرمان خان شما از کدام یک از مطالب من چنین کشف کرده اید که حقیر ضد غربی هستم! تازه مگر غرب و ارزش های آن فقط شامل آمریکا و مخصوصا آمریکای آقای بوش و شرکا می‌شود!؟
حضرت آقا بنده حقیر هم در مساله نسبیت باریک می‌شوم و این مساله را هم دقیقا در نظر دارم ولی اینکه شما پیشرفت را در این می‌دانید که مثلا آقای جورج بوش بیاید و مملکت بیچاره ایران را اشغال کند و به گمان شما از نظر نسبی وضع ما بهتر خواهد شد باید به عرض تان برسانم که چنین افکاری را شدیدا ساده انگارانه می‌دانم.
آقای عزیز بنده با غرب و افکارشان نه تنها مخالفتی ندارم بلکه به بیشتر باورهایشان اعتقاد عمیقی دارم ولی این باور با آن عشقی که شما به آقای بوش و شرکا دارید از زمین تا آسمان فاصله دارد.

اینکه می‌فرمایید اگر ایران بخواهد "پیشرفته و متکامل شود آیای جدای از غرب متمدن خواهد بود" بستگی دارد به اینکه شما کدام غرب را می‌گویید غرب وحشی را یا غرب متمدن را چون در آن غربی که من می‌شناسم هم وحشی‌اش هست و هم متمدن‌اش اگر بوش مد نظر شماست باید به عرض شما برسانم که من ترجیح می‌دهم ایران چند سالی دیگر زیر سلطه همین آخوندها باشد تا شاید سر فرصت بتوان این رژیم را از ریشه خشکاند ولی اگر منظورتان از غرب آن قسمتی است که متمدن است یقینا من هم با حرف شما موافقم ولی نه آن غربی که شما در بالا استدلال کرده‌اید. غربی را که آقای بوش و بلر رهبری می‌کنند غربی است که نه تنها نخواهد توانست مشکلات ما را حل کند که برعکس اگر این غرب سلطه شیطانی‌اش را بر منابع نفت خاورمیانه مسلط کند حتی خود غرب هم به نابودی کشیده خواهد شد.
این قدر هم شاه شاه نکنید اگر شاه خوب بود ملت ایران قیام نمی‌کرد. حالا از این موضوع بگذریم که قیام ملت به بیراهه کشیده شد و عاقبتی این چنین دامن گیرمان شد و این هم دقیقا بر می‌گردد به عقایدی از همین نمونه عقاید شما. عده‌ای ساده انگار از جمله خود من گمان می‌کردیم و می‌گفتیم شاه برود هر کسی بیاید بهتر از او ست ولی متاسفانه حالا می‌بینیم که تا چه اندازه از مرحله پرت بوده‌ایم. این را گفتم ولی باز به آن معنی نیست که شما می‌خواهید نتیجه گیری کنید! برگشت به عقب نه تنها ما را به جایی نخواهد رساند بلکه برعکس همان گونه که از نامش پیداست عقب گرد است.
هر چیزی هزینه خودش را دارد. یا به قول خودمان "نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود" اگر دموکراسی می‌خواهیم باید هزینه آن را هم بپردازیم. اینکه آقای بوش و بلر بیایند و ایران را اشغال کنند و با خون سربازان آمریکایی بخواهند هزینه دموکراسی ما را بپردازند اون دموکراسی دموکراسی ما نخواهد بود آن را منایع غرب نامگذاری می‌کنند ارمغان چنین وضعی برعکس باز ما را سال‌ها به عقب بر خواهد گرداند.


کنجکاو عزیز می‌نویسد:
خُسن آقا جان، دوستان!

این روزها که گفت گوهای اتمی و نابودی اسرائیل در رسانه های گروهی (سامانه های اینتر نتی و وب لاگ های انیرانی) بسیار است، خوب است که ما هم بی کار ننشنیم و تا آن جا که از دست و زبان مان (به فرنگی) بر می‌آید، در این باره دیدگاه های ایران یان را بازتاب دهیم و گامی در راه افشای حکومت اسلام برداریم. چنین درنگ های تاریخی برای ایران کم پیش می‌آید، به ویژه که این چنین گفت و گوهایی بسیار مردمی هم شده و همه جا در باره آن می‌نویسند. ما که بیرون هستیم این را بده کار مردم درون کشور هستیم. نگذاریم مشتی مسلمان (پاکستانی، لبنانی ....) سخن گوی ما بشوند و در برابر آن ها رامبو های آمریکایی/اسرائیلی (یهودی ها را نمی‌گویم. نژاد پرستان یهودی را می‌گویم) به کشور ما برینند و خط و نشان بکشند. به هر رو ما با مردم اسرائیل و به ویژه یهودیان (که گاه دوستان خانواده گی ما هم بوده اند/هستند و با هم چندین سد سال زیسته ایم) هیچ گاه نه جنگی داشته ایم و نه خواهیم داشت. این ابزار را از دست حکومت و هواداران/مزدوران اش بگیریم.


دوست عزیز من هم با حرف شما کاملا موافقم ولی همانگونه که می‌بینید انفعال گریبان اکثر ما را گرفته و با این انفعال هم متاسفانه اینگونه حرکت ها میسر نمی‌شود.
ایده شما را در کانون مطرح خواهم کرد تا شاید بتوان از طریق کانون پی گیری یک حرکتی در این جهت شد. ولی متاسفانه با این تعداد تقریبا 200 وبلاگ نویس نمی‌توان به جایی رسید انسجام بیشتری را این کار می‌طلبد. دوست عزیز اگر ایده ای برای اینکار داری لطف کن برام بنویس.