« August 2005 | Main | October 2005 »

September 28, 2005

اگر آمریکا هم نخواهد حمله کند آقایان باعث و بانی آن خواهند شد

تردید نکنید، آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد
این جمله‌ای است که آقای لاریجانی در پنجمین اجلاس مشترک جامعه مدرسین حوزه علمیه قم برای آخوندهای از همه جا بی خبر و به وحشت افتاده نشخوار کرده (منبع: مهر نیوز). استدلال‌های ایشان درست مثل خریت صدام است زمانی که وزیر استخباراتش را می‌فرستاد روی سن و زمانی که تانک‌های آمریکایی را می‌شد از پنجره پشت سری‌اش دید به خبرنگاران بگوید "آمریکا غلطی نمی‌تواند بکند!"
حالا هم خریت آقایان همان بلایی را سر ملت ایران خواهد آورد که اکنون بر سر عراقی‌ها دارد می‌آید.
ایشان در این سخنرانی حتی به خودش زحمت هم نداده تا دم خروس را در زیر عبای ملاها مخفی کند و با خریت غیر قابل وصفی می‌فرماید:

دستیابی به فناوری هسته‌ای یک عامل بزرگ برای بالا بردن توان کشور است و دولت‌های غربی هم از همین مسئله هراس دارند. (همانجا)

باید از آقای لاریجانی پرسید منظورتان از توان کشور کدام توان است؟ ملتی که روی دریای نفت نشسته چه نیازی به فناوری هسته‌ای دارد، مخصوصا وقتی که ده میلیون نفر از همان ملت وضع اقتصادی‌اش زیر خط فقر قرار دارد.
ایشان به این هم اکتفا نمی‌کند و در ادامه دم خروس را بیشتر بیرون می‌آورد و نشخوار می‌کند:

ایران شرایطی دارد که با به دست آوردن فناوری هسته‌ای شرایط قدرت در منطقه را تغییر خواهد داد.(همانجا)

اگر این دم خروس نیست پس چیست؟ آیا آقایان با این جمله آخر ایشان با مشکل بزرگی برای توجیح کردن صلح آمیز بودن اهداف شان روبرو نخواهند شد؟ حتی اگر دنیا تا این زمان هم از اهداف ملاها اطلاع نداشت با این جملات غیر دیپلماتیک و اقرار واضح به "کسب قدرت از انرژی هسته‌ای" باعث شدند که آمریکا را برای قانع کردن دنیا به خطرناک بودن اهداف آقایان یاری رسانند. آقای لاریجانی این گفته‌ها را یا از روی بی شعوری محض بر زبان آورده یا اینکه از عمد با اقرار صریح به اهداف ایران برای بدست آوردن قدرت (نظامی) اتمی، می‌خواهند جنگ دیگری را بر ایران تحمیل کنند تا بدین وسیله به خیال خودشان بتوانند جو را مثل اوایل انقلاب نظامی کنند تا با همان ابزار اول انقلاب بتوانند دوباره عمر رژیم را طولانی کنند.
البته اینها خواب و خیالاتی است که ایشان دارند و خواب و خیال با واقعیات تفاوت بسیار دارد.

September 26, 2005

سانسور و راه‌های مبارزه با آن

چند مدت پیش و پس از اینکه سانسور اینترنت در ایران شدیدتر شد پیشنهادی را در وبلاگم مطرح کردم مبنی بر اینکه هموطنان خارج از کشور می‌توانند با استفاده از پهنای باند اینترنت خود برای عبور از سانسور داخل ایران به هموطنان داخل کمک کنند.
یکی از این روش‌ها سوار کردن پراکسی بر روی پی‌سی‌های خانگی است. در زیر روش سوار کردن یک نوع از این پراکسی‌ها را توضیح خواهم داد.

Squid را اگر بشناسید یکی از بهترین و شناخته شده ترین پراکسی‌های مجانی موجود است. این پراکسی که یک پراکسی سورس باز است (Open source) بسیار مورد قبول محیط‌های حرفه ایست. این پراکسی بیشر بر روی سیستم عامل یونیکس و لینوکس استفاده می‌شود. امروز نمونه ویندوز آنرا بر روی ویندوز 2000 سوار کردم کارش خوب است و سوار کردنش هم خیلی راحت است.
اگر کسی از شما که مقیم خارج است و خط اتصال ADSL دارد و همچنین علاقمند به مبارزه با سانسور است می تواند روش سوار کردن آنرا در این آدرس ببیند.
پی‌سی که من پراکسی را بر روی آن سوار کرده‌ام بسیار قدیمی است، مخصوصا پراکسی را بر روی قدیمی ترین پی سی که در دسترس داشتم سوار کردم تا تست کنم ببینم تا چه اندازه کارایی دارد. برای برپا کردن یک پراکسی سرور کارا می‌توانید با استفاده از یک پنتیوم 2 (233 MHz) و پنج شش گیگ دیسک و 128 مگ حافظه این پراکسی را سرپا کنید.
در ضمن اگر کسی از بین شما از داخل ایران بتواند برایم بنویسد که کدام پورت‌های ایران باز است می‌توانم پراکسی را برای پورت‌هایی تنظیم کنم که خیلی مورد استفاده دیگران قرار نمی‌گیرد و می‌تواند مدت زیادی از گزند سانسور در امان بماند.
در ضمن می‌توانید این پراکسی را به صورتی تنظیم کنید که فقط دوستانتان از آن استفاده کنند و از سوء استفاده دیگران از آن جلوگیری کنید. هنوز موفق به تست محدود کردن استفاده از آن نشده‌ام، این تست را بر روی لینوکس انجام داده‌ام، پاسخ می‌دهد ولی چندبار بر روی ویندوز 2000 آزمایش کردم پاسخ نداد باید وقت بیشتری برای راه اندازی این متغییر گذاشت و راه اجرایش را پیدا کرد. اگر کسی در این زمینه تجربه دارد خوشحال می‌شوم توضیحی در این باره برایم ارسال کنید.
اگر کسی با سوار کردن پراکسی با مشکل روبرو شد با من تماس بگیرید تا راهنمایی کنم.

برنامه مربوطه: Squid 2.5

September 25, 2005

عجب دانشگاهی عجب دانشجویی!

آن قدیم‌ها، دوران شاه را می‌گویم اکثرا می‌گفتند که دانشگاه‌ها پر است از سهمیه خاندان هزار فامیل و وابستگان دستگاه حکومتی. راستش را بخواهید ما خودمان هزاران دانشجوی لایق را سراغ داشتیم که بدون دخالت این یا آن وارد دانشگاه‌ها می‌شدند و حداقل اگر حقی از کسی ضایع می‌شد تا به این اندازه نبود. حکومت عدل علی شرف را خورده آبرو را قی کرده.
دانشگاهی که با این گونه دانشجو پر شود، رئیس جمهورش هم باید از این نوع باشد. آمارها و ثمرات دیگر حکومت الله بر ایران را هم که همگی می‌دانیم و نیازی به توضیح بیشتر نیست. فقط گفتم برای اینکه شما هم کمی بخندید (در حقیقت باید گریه کرد به حال ایران و ایرانی) یک نگاه به این نتیجه قبولی آزمون بیندازید. (برای مشاهده باید وارد این صفحه شوید و سپس این شماره 244233 داوطلب را وارد کنید)

آقا با نمره صفر در ریاضیات برای مهندسی شیمی صنایع گاز قبول شده! بی خود نیست که یک مرتبه یک ده با سکنه آن در اطراف و اکناف ایران بر اثر انفجار لوله بنزین یا گاز دود می‌شود و به هوا می‌رود.
تصویری از صفحه نتیجه آزمون را در این آدرس می‌توانید ببینید، گفتم شاید فردا برای از بین بردن مدرک نتیجه این دانشجوی بسیجی را پاک کردند.

خبر اولیه از طریق پیک نت

September 24, 2005

شوراي حكام پيش نويس قطعنامه پيشنهادي اروپا عليه ايران را تصويب كرد

در رای گیری که چند دقیقه پیش انجام شد 22 رای موافق 12 رای ممتنع و یک رای مخالف کسب شد.

منبع خبر ایرنا

پول نفت سر سفره چینی‌ها و روس‌ها

دقایقی پیش از آغاز نشست شورای حکام، ایران، چین و روسیه تشکیل جلسه دادند
این تیتر خبری است که از جلسه سه کشور منتشر شده. در این جلسه چه صحبت‌هایی انجام شده!؟ گمان می کنید حرفی بجز باج دهی و تقسیم قنائم درکار بوده؟ یقینا آقایان به چینی‌های تشنه نفت قول نفت ارزان قیمت داده‌اند و حتما در زمینه هسته‌ای هم پول هنگفتی به مافیای روس تعلق خواهد گرفت.

تلاش های رژیم برای بیرون آمدن از بن‌بست هسته‌ای، چرب کردن هر چه بیشتر سبیل چین و روسیه، تنها نتایجی است که از این نشست ها بیرون می‌آید. آقایان هرچه را خودشان دزدیدند کم بوده! حالا باقیمانده را هم به این و آن کشور قدرتمند باج می‌دهند تا بتوانند بوسیله آن توازنی در سیاست جهانی برای بقای خود برقرار کنند.
سخنان و قول‌های احمدی نژاد که گفته بود پول نفت را سر سفره مردم محروم خواهد آورد حالا گوشه‌ای از حقیقت پشت این قول‌ها را می‌بینید، بجای اینکه پول نفت به سر سفره ملت محروم ایران آورده شود به سر سفره سیری ناپذیر چین و روسیه برده خواهد شد تا هزینه رشت اقتصادی آنها شود. حکومت مستضعفین همیشه حکومت مستضعفین باقی خواهد ماند و برای اینکه بتوانند بر مستضعفین حکومت کنند باید روز به روز بر تعداد مستضعفین افزوده شود. پس قبول کنید تا این رژیم بر سر قدرت است، چیزی بجز فقر، بدبختی و فلاکت برای ملت ایران به ارمغان نخواهند آورد.

فوتبال بانوان ایران حتی در اسارت لباس تحجر هم قادر به درخشیدن است

football_banavan.jpg ايران 5- سوريه صفر

September 23, 2005

خریت از این واضح‌تر

خدا ذلیل کنه این شیوا رو که میاد اینجا شر بپا می‌کنه!! همه می‌دونند که وقتی از اینگونه لینک‌ها برای من بزارن آمپرم مثل اصغر ترقه می‌ره بالا.
آخه ببین چقده آدم باید خر باشه که از تکنولوژی پیشرفته به این شکل (طرح گه نرگس) استفاده کنه. سایتی را ه می‌اندازند و از مردم می‌خوان در طرح صلوات شرکت کنند. آگه این گونه آدم‌ها مشنگ نیستند پس چه اسم دیگه‌ای می‌شه روشون گذاشت!؟
این هم آخرین آمار الاغ‌های موجود در محیط سایبر:
آخرین آمار شرکت کنندگان طرح ختم صلوات تا این لحظه:
تعداد کل دوستان شرکت کننده : 6151
تعداد کل صلوات‌های ثبت شده : 3013342227

بشتابید تا قطار امام زمان نرفته!!

September 22, 2005

وقتی که قورباغه ابوعطا می‌خواند

سایت بازتاب در مطلبی از قول یک استاد ارتباطات دانشگاه که هیچ نامی از او برده نشده می‌نویسد:
"وزارت ارشاد نسبت به توهین امانپور به رئيس‌جمهور بي‌تفاوت نباشد"
اول از همه به گمان نگارنده این مطلب را نه یک استاد دانشگاه بلکه خود دست اندرکاران سایت بازتاب بهم بافته‌اند در غیر این‌صورت نیازی نبود که استاد مربوطه نام خود را مخفی کند زیرا که در ایران امروز به چنین استادی یقینا اگر پست ریاست دانشگاه را پیش کش نکنند حتما یک دست خوش چرب و نرمی به او خواهند داد، پس همانطور که می‌بینید بعید به نظر می‌آید که استاد دانشگاهی در کار باشد. حالا چرا سایت بازتاب این مطلب را از قول خود ننوشته دو دلیل می‌تواند داشته باشد اول اینکه می‌خواسته‌اند برای با ارزش جلوه دادن نظریه مربوطه از زبان یک "صاحب نظر" این مطلب را نوشته باشند تا وجحه بیشتری پیدا کند دومین دلیل که به نظر من از اولی هم مهم‌تر است این است که سایت بازتاب می‌خواسته بدون دُم لای تله دادن پوست موزی را زیر پای دولت تازه به قدرت رسیده امام زمان! بیندازد. تا احیانا اگر آقای احمدی نژاد در سفرش به آمریکا به توافق‌هایی رسیده باشد با یک خریت حزب اللهی همه پتانسیل‌های بوجود آمده را به حدر بدهد.
چیزی را که نویسنده بازتاب یادش رفته عنوان کند!! این است که مگر این دولت امام زمان بنا نبوده که با شیطان و همه دم و دستگاه آن به مبارزه برخیزد!؟ پس چطور شده که یک مرتبه یکی از مهم‌ترین ابزارهای شیطان بزرگ CNN را از این مبارزه مستثنی می‌کنند و رئیس جمهور مسلمان دو آتشه بدون اینکه از کریستیان امانپور بخواهد که چادر سرش کند حاضر می‌شود در یک مصاحبه اختصاصی با او همدم شود!؟ مخصوصا وقتی که آقای رئیس جمهور محبوب امام زمان از یک پاسخ ساده به خبرنگار اسرائیلی سرباز زد!
درست مثل هاشمی رفسنجانی که در دوران انتخابات یک مرتبه همه بازی‌های ضد آمریکایی لوس خودش را فراموش می‌کند و حاضر می‌شود باز هم با همان ابزار شیطان بزرگ یعنی CNN مصاحبه کند.
آقایان مرحمت فرمایید دیگر از این ژست‌های صدتا یک عباسی برای ملت ایران نگیرید که هیچ کس آن را باور نمی‌کند و بیشتر باعث تمسخر می‌شود تا جدی گرفتن.
اگر بخواهیم اصل این ماجرا را حدس بزنیم از آنجا سرچشمه می‌گیرد که آقای رضایی مالک سایت بازتاب بخاطر شکستی که از احمدی در انتخابات خورده و مجبور شده قبل از انتخابات از دور خارج شود و بعد هم علیرغم تلاش‌هایش حتی یک پست وزارت ناقابل را هم به او ندادند و از همه بدتر حتی شهردار تهران هم نشد، بد جوری از احمدی دلخور است و همه سعی‌اش در این است که یک پوست موزی بیندازد زیر پای این احمدی نژاد تا با کله بخورد زمین. البته از این حزب اللهی‌های کله خر هم هیچ چیز بعید نیست یک دفعه دیدی به رگ حزب اللهی‌شان زد و با دنگ زدند به CNN خلاصه از ما گفتن بود شما هر غلطی دلتان می‌خواهد بکنید.

راستی تا یادم نرفته یک سئوال بی‌مورد دیگر هم بکنم. چطور است که اگر دانشجوها با رسانه‌های خارجی مصاحبه کنند می‌برندشان بجرم جاسوسی وهمکاری با دولت‌های متخاصم و به غل و زنجیرشان می‌کشند ولی اگر رئیس جمهور منتخب امام زمان برود با شاه کله رسانه‌های استکباری شیطان بزرگ CNN آب گوشت بخورد آب از آب تکان نمی‌خورد!؟ الحق که سیاست یک بام و دو هوا که می‌گویند همین هست.

September 20, 2005

یک آزمایش در مورد فیلترینگ

آیا کسی از شما در داخل ایران هست که بتونه این تست رو برای من انجام بده؟
تست به این صورت هست که می‌خوام بدونم که آیا فیلترینگ در ایران بوسیله DNS انجام می‌شه یا نه.
برای اینکار شما که می‌خواهید تست رو انجام بدیت نیازی نداره اطلاعات فنی تون زیاد باشه کافی است این روش رو که می‌نویسم اجرا کنید و ببینید که آیا با این روش می‌توانید سایت‌های سانسور شده را باز کنید یا نه.
قبل از روش کار توضیح کوچکی برای روشن شدن موضع می‌دهم.
فیلتر کردن روش‌های مختلفی دارد یکی از روش‌ها هم با استفاده از DNS هست به این صورت که آی اس پی شما معمولا دو تا سرور DNS دارد و هنگامی که شما می‌خواهید یک سایت اینترنتی رو باز کنید آی اس پی مربوطه از طریق DNS هاش آدرس URL شما رو به آی پی تبدیل می‌کنه و اونو میفرسته روی اینترنت و بعد هم سرور مربوطه تقاضای شما را اجابت می‌کنه و صفحه مورد تقاضای شما رو براتون می‌فرسته. حالا اگر سایت مورد تقاضای شما جزو لیست سیاه باشه پاسخ منفی به این درخواست شما داده می‌شود و به جای فرستادن شما به آن سایت صفحه معروف Access Denied رو نمایش می‌دهد. تا اونجایی که من اطلاعات دارم معمولا در ایران از این طریق سانسور می‌کنند دلیلش هم این هست که اگر می‌خواستند از روی آی پی سانسور کنند یک مرتبه بجای بستن یک وبلاگ بلاگ اسپات تمام وبلاگ‌های بلاگ اسپات را مجبور بودند فیلتر کنند درصورتی که می‌بینیم که اینطور نیست و وبلاگ‌های بلاگ اسپات همگی سانسور نشده‌اند.
حالا روش کار استفاده از DNS برای دور زدند فیلترینگ.
کانکشن (Connection) مودم خودتون رو، همونی رو که برای اتصال به اینترنت استفاده می‌کنید باز کنید (تصویر) ، دکمه Properties رو تقه بزنید پنجره‌ای باز خواهد شد که مختصات مربوطه رو نمایش می‌ده.
در بالای پنجره گزینه Networking رو انتخاب کنید تصویری (به این شکل) پدیدار خواهد شد گزینه دوم (Internet protocol TCP/IP) را هم انتخاب کنید بعد روی دکمه Properties رو که با شماره 3 در این تصویر مشخص شده فشار دهید تا پنجره دیگری باز شود. در این پنجره (تصویر پنجره) در قسمت پایین گزینه Use the following DNS server addresses رو تک کنید و بعد در قسمت‌های مربوطه (1 و 2) شماره‌های زیر را وارد کنید. معمولا برای DNS دوتا سرور انتخاب می‌شود تا اگر یکی از کار افتاد دیگری جایگزین شود بهمین خاطر شما می‌توانید دوتا دوتا آدرس‌های داده شده در زیر را امتحان کنید. بعد از وارد کردن دی ان اس‌ها دکمه OK را فشار دهید و بعد باز در پنجره بعدی هم OK را فشار دهید تا به صفحه کانکشن برگردید.
اگر فیلترینگ ایران یا حتی آی اس پی شما بر اساس این روش باشد بدون دردسر می‌توانید با این روش فیلتر را دور بزنید.

لطفا خبری هم به من بدهید که آیا این روش کار می کند یا نه. مخصوصا خوشحال می شوم اگر این روش را در شهرهای مختلف امتحان کنید تا حداقل مشخص شود که روش فیلترینگ در ایران به چه صورت است. گرچه یقینا در ایران از روشهای مختلفی برای فیلترینگ استفاده می شود.

این هم شماره دی ان اس‌هایی است که اکثرا در اروپا قرار دارند و بعید می دانم آنها را سانسور کرده باشند.
194.246.96.49
217.146.139.5
193.155.207.61
192.36.125.2
193.109.126.140
193.109.126.140
195.206.104.98
130.59.211.10
192.94.163.152
212.77.0.2
193.216.69.10

September 17, 2005

ارکیده و کاکتوس

orchidee2.jpg مدتی است که این بوته *ارکیده را یک نفر برایم کادو آورده روزی که اونو واسم کادو آورد بهم گفت توی آفتاب نزارش چون علاقه‌ای به آفتاب نداره. ازش پرسیدم کار دیگه‌ای هم برای این خوشکل خانم باید انجام بدم یا فقط همین دورنگاه داشتن از آفتاب سوزان کافی است؟ گفت گل بسیار صبوری است و توقع زیادی از صاحب‌اش نداره. با خودم گفتم حتما بعد از یک هفته‌ای پژمرده خواهد شد، آخه سعدی گفته که "گل همین پنج روز و شش باشد وین گلستان همیشه خوش باشد" حالا بعد از ماه‌ها هنوز شاداب و سر زنده بدون هیچ توقعی بدون هیچ توجهی داره به اطراف زیبایی و نشاط می‌افشانه.




بوی تعفن را حتی خودش هم تحمل نمی کند چه رسد به ملت بیچارهدر کنار این گل اگر کاکتوس را نگاه کنید جز نکبت چیزی با خودش به همراه نداره بعضی کاکتوس‌ها حتی بسیار سمی هم هستند و اگر تیغ شان در بدن انسان برود جان انسان را هم خواهند گرفت.
چطور می‌شد اگر همه گل‌ها بهمین صبوری بودند و به اطراف خود فقط نور زیبایی، نشاط و شادی می‌پراکندند؟
یک نگاهی هم به لیست مخارج گل کاکتوس ما بیندازید.

*گل ارکیده انواع مختلف داره این یک نوع اون هست.

September 14, 2005

جلسه پالتاک کانون وبلاگ نویسان ایران برای مبارزه با سانسور

Paltalk Room: Social Issues -->PenLog

September 12, 2005

افسوس

داشتم توی یک هارد قدیمی که از دوران گذشته داشتم دنبال یک برنامه می‌گشتم بر خوردم به این فایل، فایلی از دوران گذشته، آنزمان‌ها که وبلاگستان با اینکه تعدادمان کمتر از هزار بود دست به کارهایی می‌زدیم که هیچ کس باورش نمی‌شد وقتی به نتیجه می‌رسید.
بعد از کنکاشی برخوردم به این فایل کم مانده بود گریه‌ام بگیرد به حال خودم به حال همه مان به حال ایران.
آنهایی که قدیمی هستند می‌دانند که چه هم‌دلانه دست در دست هم حرکت‌هایی را راه اندازی می‌کردیم. یکی لوگو می‌ساخت یکی متن فارسی می‌نوشت یکی ترجمه می‌کرد، یکی در وبلاگ شهر می‌گشت و جار می‌زد تا همه با خبر شوند و عاقبت می‌دیدی تعداد امضاها چنان زیاد می‌شد که حساب از دستمان در میرفت.
حتما آنها که از عاقبت کار افسانه نوروزی آگاهند به خاطر دارند که او در آستانه اعدام بود و امروز انسانی است آزاد. این یکی را دیگر کسی نمی‌تواند انکار کند که فعالیت بچه‌های وبلاگ نویس زندگی را به افسانه نوروزی باز گرداند.
این یکی را چطور!؟ به خاطر دارید؟ قطعه 33 را می‌گویم همان جایی که صدها جان باخته قبل از انقلاب را مسکن داده. در تمام این حرکت‌ها وبلاگ نویس‌ها با اینکه دوسال پیش تعدادمان بسیار کمتر از امروز بود توانایی آن را داشتیم تا حکومت را مجبور به عقب نشینی کنیم امروز اما در مقابل اساسی ترین موضوع "سانسور" و "آزادی بیان" عقب نشینی کرده‌ایم و اجازه داده‌ایم تا هرچه خواستند بر ما روا دارند.

شاید زمان آن رسیده که به گذشته باز گردیم و ببینیم کجا اشتباه کردیم که به این روز افتاده‌ایم. شاید زمان آن رسیده که دوباره بدون در نظر گرفتن گروه بندیهایمان دست به یک حرکت همه جانبه بزنیم و بجای پیدا کردن پراکسی رژیم را مجبور به عقب نشینی کنیم و مجبورشان کنیم سانسور را بردارند و اینترنت را همانگونه که در تمام دنیا رایج است آزادانه در اختیار ما هم قرار دهند.

September 10, 2005

خلایق هر چه لایق

بین تاریخ 14 تا 15 آگوست حجم هیت‌ها از ایران درست نصف شده، همین اتفاق هم تقریبا یک ماه قبل تر افتاد، یعنی رژیم در دو مرحله گلوگاه عبور اطلاعات را بست. با این روش چند مرحله‌ای جلو عکس‌العمل‌های شدید را هم گرفت. حالا هم هنوز سانسور بصورت صد درصد اجرا نشده و یقینا بعد از پانزده روز دیگر همه سوراخ‌های دعا را کاملا خواهند بست. حالا دست روی دست بگذارید و باز هم از این قرتی بازی های جشن چهار سالگی وبلاگستان راه بیندازید تا رژیم هم بی سروصدا همگی را سلاخی کند. به این می‌گویند روشنفکری ایرانی!!
شاید به جای جشن چهار سالگی وبلاگستان بهتر می‌بود ختم آنرا می‌گرفتیم! از اوضاع که چنین بنظر می‌رسد.

چند مرتبه در این وبلاگ پیشنهادهایی در زمینه مبارزه با فیلترینگ ارائه داده‌ام که آنهایی که در این امور صاحب نظر هستند می‌توانند تایید کنند که کارساز واقع خواهد شد و سیستم سانسور و فیلترینگ رژیم را اگر به زانو در نیاورد آنرا با چالش بزرگی روبرو خواهد کرد ولی متاسفانه ملت ایران منفعل ترین ملت دنیا هستند و هر کس فقط پیگیر منافع شخصی خودش هست و به جرات می‌توانم بگویم که شاید کمتر از یک درصد ملت ایران به فکر منافع جمع عمل می‌کنند. همین طرز فکر هم باعث شده که رژیم 26 سال با روشهای مختلف سلطه خود را روز به روز بیشتر بگستراند و پایه های خود را علیرغم لرزان بودن مستحکم کند.
باز هم همان گفته‌ها و نوشته‌های قبلی را تکرار می‌کنم شاید گوش شنوایی پیدا شد.
هر کاربر اینترنتی ایرانی خارج از کشور که دارای یک خط ADSL باشد می‌تواند بدون مخارج یا در بدترین حالت با مخارج بسیار نا چیزی مقداری از پهنای باند خود را در اختیار ایرانیان داخل کشور قرار بدهد. برای اینکه این کار ثمر بخش واقع شود باید تعداد کسانی که در چنین پروژه‌ای شرکت می‌کنند زیاد باشد تا موثر واقع شود و رژیم نتواند همه آنها را یک جا ردیابی و سانسور کند. رژیم ممکن است بتواند نام دامین ها را سانسور کند ولی آی پی‌هایی را که هر دو سه روزی یک با تغییر کنند را هیچ گاه نخواهند توانست سانسور کند. این روش همه ملاها را انگشت به کون حیران خواهد کرد.

با در نظر گرفتن نیاز یک پهنای باند کمتر از 32 کیلو بایت برای هر کاربر ایرانی داخل ایران و با در نظر گرفتن پهنای باندی که ADSL های اروپایی و آمریکایی دارند هر ایرانی خارج از ایران می‌تواند حداقل به شانزده تا بیست نفر در داخل خدمات بدهد تا سد سانسور را دور بزنند. هزار ایرانی قادر خواهند بود پهنای باند را در اختیار شانزده تا بیست هزار نفر قرار بدهند. با محاسبه اینکه هر کاربر ایران بطور متوسط سه تا چهار ساعت هم آن لاین باشد این تعداد را می‌توان تا شش برابر افزایش داد یعنی هزار ایرانی خارج از کشور می‌توانند برای پنجاه تا شست هزار ایرانی پهنای باند ارائه دهند.

اگر بخواهیم می‌توانیم سانسور رژیم را در عرض کمتر از یکی دو ماه از کار بیندازیم. البته باید اراده این کار در ما وجود داشته باشد.

آیا این اراده وجود دارد؟ راه کارش موجود است متاسفانه اراده آن را یقین ندارم که وجود داشته باشد.

این پیام را زیتون در نظرخواهی دیروز من نوشته است، بخوانید و به حال خودمان گریه کنید:

حسن آقا جان،‌دستم به دامنت. بیشتر سایت‌ها برام فیلتر شدن. بیشتر فیلتر شکن‌هام برام فیلترم. کلی فیلتر شکن امتحان کردم تا یکیشون جواب داد.
حالا مشکلم اینه که میتونم وارد وبلاگا بشم. تو نظرخواهیا هم می‌تونم بنویسم. اما نمی‌تونم تو ادیتور بلاگ اسپات و ام‌تی خودم مطلب جدید پست کنم...
چه در http://z8unak.blogspot.com
&
http://z8un.com/mt.cgi
هر دو ارور می ده:( شما می‌دونید باید چکار کنم؟

یک راهنمایی: دوستانی که با پست کردن مطلب مواجه هستند می‌توانند با مراجعه به بلاگ اسپات و یک تغییر جزئی(تصویر) به وسیله میل مطالب خود را پست کنند البته این شامل بلاگ اسپات می شود و تا آنجایی که می دانم wordpress هم همین تکنیک را دارد در مورد MT مطمئن نیستم ولی یقین دارم با چند خط Perl یا PHP این مشکل را برای MT می توان حل کرد.


پ.ن.: دوستان با عرض پوزش به علت سرنگون شدن سرور قبلی این مطلب بازسازی شده و متاسفانه پیامهای شما همراه با سرور قبلی محو شد.

September 09, 2005

حاجی نخبگان!

در هواپیمای ایرانی که نزدیک بود بر فراز جده به لقاالله بپیوندد از قرار معلوم پر بوده از نخبگان (!!) کشور. می‌بخشید این علائم تعجب را می‌گذارم کنار واژه نخبگان، آخه از نظر من کسانی که مذهبی هستند مخصوصا از این نوع‌اش که به سفر حج می‌رود را نمی‌توان نخبه نامید. درست مثل واژه (روشنفکران دینی) می‌ماند، این هم واژه درستی نیست، کسی که دینی باشد روشن فکر نیست و کسی هم که روشنفکر باشد دینی نمی‌تواند باشد. فکرش را بکنید انسانی که می‌رود در کشور عقب افتاده‌ای مثل عربستان و دور یک سنگ سیاه می‌چرخد تا چه اندازه می‌تواند نخبه باشد!؟ عمل این حضرات من را که به خنده می‌اندازد شما را نمی‌دانم.
حالا برویم سراغ این حاج آقاهای نوجوان نخبه(!!). یکی از این دانشجویان حاجی نخبه! در مصاحبه‌ای فرموده‌اند:
مسافران هواپيما در تمام مدت اين پرواز در رعب و وحشت بودند مديران شركت هواپيمايي ايران اير را مسئول اين حادثه دانست و نسبت به سوء مديريت در پرواز به شدت انتقاد كرد.

از این تازه حاجی شده ها باید پرسید شما دیگه چرا در رعب و وحشت هستید!؟ مگر پیوستن به لقاالله مخصوصا در راه حج و بویژه با پرواز (شرکت هواپیمایی اسلام نشان هما!) شما را مستقیما به بهشت مشرف نمی‌فرماید!؟ پس دیگر رعب و وحشت از چه جهت است!؟ نکند حوری‌های بهشتی هستند که شما را به رعب و وحشت انداخته‌اند!؟ یا شاید خدای ناکرده خدا بهشت و حوری و اینگونه اراجیف را هم فقط مخصوص ملاها ساخته و بندگان خدا (بندگان ملاها) را به بهشت راهی نیست و در جهنم خواهند سوخت!؟

September 08, 2005

نگاهی به چند خبر

اول از همه خودداری سیروس ناصری عضو ارشد تیم مذاکره کننده هسته‌ای ایران با اروپا از بازگشت به ایران. بر اساس اخبار منتشره گفته می‌شود که او بخاطر دست داشتن در یک شبکه مافیای نفتی تحت پیگرد است. مساله‌ای که همین دیشب لاریجانی پس از بازگشت از پاکستان آنرا تکذیب کرد و در مصاحبه با خبرنگاران گفت که مکررا با او در تماس است. هر دو خبر دروغ است اینها همه برای سردرگم کردن ملت از تحلیل‌های درست است. به گمان نگارنده یا سیروس ناصری جاسوس اروپا / آمریکا بوده و حالا گندش درآمده یا اینکه از اتفاقات پشت پرده‌ای با خبر است که پایین تر به آن خواهم پرداخت.

بعد از این خبر می‌رسیم به خبر: تلاش اسرائیل و پاکستان برای برقراری روابط دیپلماتیک بین دو کشور.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از اسلام آباد ، منابع رسمی در پاکستان امروز تائید کردند که هم اکنون وزیر امور خارجه این کشور در حال دیدار با همتای اسرائیلی خود در ترکیه است.
در همین خبر گفته می‌شود که مشرف و شارون هم بناست در آینده نزدیک با هم ملاقات داشته باشند. پس از این خبر می‌رسیم به سفر با عجله لاریجانی به پاکستان که یقینا برای جلوگیری از اقدام پاکستان در متحد شدن با اسرائیل است. این تحرکات همه نشان از یک اتفاق در روزها و هفته‌های آینده دارد.
حالا انگار این همه خبر کم بود که یک مرتبه در تهران اعلام می‌شود که بنزین جیره بندی خواهد شد. جیره بندی بنزین را آنهایی که در سالهای جنگ زندگی کرده‌اند می‌دانند که معنی‌اش یعنی چه. آقایان که تصمیم دارند بنزین را جیره بندی کنند باید پاسخ بدهند که اگر ایران در بحران انرژی بسر می‌برد دلیل بزل و بخشش ایران به شیطان بزرگ از چه جهت است!؟
از این اخبار هم اگر بدون توجه بگذریم از خبر بعدی نمی‌توانیم بدون تعمق گذر کنیم. در این خبر بازتاب می‌نویسد: مهاجرت تعداد قابل توجهی از مقامات سابق جمهوری اسلامی و خانواده‌های مقامات و مدیران فعلی کشور به امارات، اروپا و آمریکا، یادآور سیل مهاجرت وابستگان رژیم سابق و براندازان در ابتدای انقلاب است.

نتیجه گیری این اخبار برای من معنی دیگری بجز نشانه های یک بحران همه جانبه برای حکومت ایران ندارد. بحرانی که یا به سقوط رژیم ختم خواهد شد یا باید منتظر یک جنگ فرسایشی با آمریکا و اروپا بود.
خودداری بازگشت ناصری به ایران هم باید از همین مساله سرچشمه گرفته باشد وگرنه دزدی و مافیاگری که در جمهوری اسلامی مساله‌ای همه گیر است و پدیده جدیدی نیست و هر کدام از دولتمردان در این زمینه تخصص ونقش دارند و هیچ دلیلی ندارد که آقای ناصری را بخواهند بخاطر آن به زندان بیندازند. مگر قبلی ها که دزدیدند و بردند و خوردند را به زندان انداختند که این یکی را به زندان بیندازند!؟ یقینا آقای ناصری بخاطر آگاهی از مسائل پشت پرده‌ای که در جریان آن هست به این نتیجه رسیده است که روزهای آخر این رژیم نزدیک است و همان بهتر که ایشان در روزهای پایانی در داخل نباشند.

September 07, 2005

هشدار

شبح کجا رفت؟ فضول هم مدتی است *ناپدید شده است! دیگران هم یکی یکی ناپدید می‌شوند. کسی هست حساب این وبلاگ‌ها را داشته باشد تا مبادا رژیم دوباره شروع به زیر آب کردن سر مخالفین کند؟
در زندان‌ها که شروع به اعدام کرده‌اند، می‌خواهند همان سرکوبی را که در چین بعد از قیام دانشجویان برپا شد برپا کنند. لاس هم که با شیطان بزرگ می‌زنند تا بلکه بتوانند حکومت ننگین خود را چند صباحی تداوم بخشند.
ملت هم که منفعل‌تر از همیشه هر کس دنبال کاسبی خود است.
نباید اجازه داد دوباهر سکوت مرگبار سالهای 60 را حکمفرما کنند این وظیفه هر ایرانی باشرفی است
عاقبت ایران چه خواهد شد؟ کسی می‌داند!؟

* جای واژه "مفقود الثر" ناپدید را استفاده کردم. متاسفانه زبان عربی ما بهتر از فارسی ما است و این هم از دست آوردهای شیعیان و ملاها است

September 06, 2005

گلزار خاوران

khavaran.jpgراست می‌گویند وقتی که می‌گویند از خون شهدا لاله می‌روید، در این روزهای وانفسا در این دورانی که سکوت مرگ همه جا را فرا گرفته بر مزار ساکنان خاوران لاله می‌روید.
فیلم گردهم‌آیی خانواده‌های شهدای 67 را از اینجا ببینید

لینک‌ها از طریق وبلاگ خبری پن‌لاگ

September 05, 2005

هوای آزاد هم ممنوع شد!

پلیس کوهستان، جمعه این هفته راه را بر کسانی که جهت راهپیمائی به کوههای شمال تهران رفته بودند، در گلوگاه های مختلف بست. این گلوگاه ها در پنج مركز كوهستانى تهران؛ دركه، دربند، ولنجك، جمشيديه و دارآباد و به بهانه تامین امنیت ایجاد شده بود و عملا امنیت و آزادی کوهستانی مردم را سلب کرد.

این خبری است که در سایت پیک نت درج شده (لینک مستقیم ندارد، خبر روی صفحه اول است). جسته و گریخه در باره پلیس کوهستان اینجا و آنجا خوانده بودم فقط با خودم می گفتم این هم از آن پروژه‌هایی است که رژیم مقداری زور می‌زند و بعد در آن شکست می‌خورد و همه چیز به حال اولش باز خواهد گشت.
آیا واقعا چنین خواهد شد!؟ گمان نمی‌کنم. در این چند ماه گذشته مخصوصا بعد از انتخابات یاس در من شدیدا خانه کرده. معمولا یاس در زندگی من هیچ جایگاهی ندارد چونکه در زندگی با چنان مشکلاتی دست و پنجه نرم کرده‌ام که هر مشکل کوچکی مرا به سادگی مایوس نمی‌کند، البته اگر کارزاری باشد که به خودم مربوط شود اینجا اما این کارزار یک نفره نیست و آنهایی که باید در آن شرکت کنند یک نفر و دو نفر نیستند. اینجا اراده ملتی درکار است که گویا در خواب زمستانی عمیقی فرو رفته و خیال از خواب بیدار شدن هم ندارد.
این مساله فقط به پلیس کوهستان مربوط نمی‌شود، این مساله در هر گوشه و کنار جامعه ایران وجود دارد. نگاه کنید به وضع سانسور اینترنت. مدتها بود رژیم به چپ و راست می‌زد تا سانسور را بر اینترنت زور چپان کند، آنها می‌بستند و ما باز دور می‌زدیم در چنین مبارزه‌ای همیشه یکی برنده خواهد شد یکی بازنده. یا رژیم مجبور می‌شد دست از سانسور بردارد یا ملت دست از دور زدن فیلتر بردارند.
این اواخر چنین به نظر می‌رسد که رژیم در این زمینه هم دارد برنده می‌شود. چرا!؟ برای اینکه ملت ایران توقع دارد لقمه را جویده در دهانشان بگذارند. توقع دارند جورج بوش بیاید با بیل و کلنگ جامعه از هم پاشیده ایران را برایشان مرتب کند، خرابی ها را آباد کند و بعد هم مثل یک خانه نوساز کلید را بدهد دست ملت ایران و برود پی کارش.
متاسفانه چنین اتفاقی هیچگاه نخواهد افتاد اگر اتفاقی بناست بیفتد باید از طرف خود ملت عملی شود.
همه می‌دانیم که در این مساله سانسور هیچ نوع هماهنگی وجود ندارد به همین خاطر هم بوده که تا امروز رژیم موفق به سانسور کامل نشده بود. این مشکل را اگر کاربران اینترنت می‌خواستند و اراده‌ای برای از بین بردن آن داشتند تا کنون هیچ اثری از سانسور باقی نمانده بود. همگی می‌دانند که فلان آی‌اس‌پی بیشتر از آن یکی سانسور می‌کند با این حال می‌بینیم عده‌ای می‌روند و از همان آی‌اس‌پی سرویس می‌خرند که بیشتر سانسور می‌کند گاهی اوقات از خودم می‌پرسم که این چه منطقی است که عده‌ای دارند! با یکی چت می‌کردم می‌گفت وبلاگت را آی‌اس‌پی من سانسور کرده سپس ادامه داد بیشتر سایت‌ها و وبلاگ‌ها را این آی‌اس‌پی سانسور کرده. از او پرسیدم مساله این وبلاگ فکسنی من نیست مساله این است که چرا از آی‌اس‌پی سرویس می‌خری که بیشترین سانسور را اجرا می‌کند؟ پاسخی نداشت بدهد. همگی پارس آن‌لاین را به عنوان سردسته سانسورچی‌ها می‌شناسند ولی هنوز این آی‌اس‌پی نه تنها در قید حیات است بلکه رشد قابل توجهی هم کرده! چرا؟ راستی از خودتان پرسیده‌اید چرا چنین آی‌اس‌پی هنوز در قید حیات است!؟ در دنیای غرب چنین آی‌اس‌پی همان هفته اول ورشکسته شده بود و رفته بود پی کارش، در ایران اما ملت بی خیال از همه چیز و همه جا باز هم می‌روند از همان آی‌اس‌پی سرویس می‌گیرند چرا؟ آیا ملت گرفتار مازوخیسم جمعی شده؟ واقعا چگونه است که چنین شرکت‌هایی قادرند دوام بیاورند؟ اگر کسی پاسخی برای این سوال دارد مرا هم مطلع کند. بیشتر از دوسال است که سایت‌هایی را برای مبارزه با سانسور راه انداخته‌ام هر از مدتی یکی از آنها را سانسورچی‌ها پیدا و آنرا فیلتر می‌کنند دریغ از یک میل ناقابل که استفاده کنندگان این سایت‌ها برایم بفرستند و خبر بدهند که سایت سانسور شده! من هم دیگر خسته شده‌ام. راستی چرا من که در دنیای آزاد راحت زندگی می‌کنم باید جوش بخورم برای ملتی که بی خیال از همه این مشکلات به زندگی‌اش ادامه می‌دهد؟
راست‌اش را بگویم!؟ من از تحلیل این وضع عاجزام.

September 03, 2005

قوم‌های ایرانی

هموطن کردی با مطالعه بحث‌هایی که بین من و فرانک بر سر قوم‌های ایرانی و مشکلاتی که با آن دست به گریبان هستند درگرفته بود مطلبی را ارسال کرده‌اند نظر ایشان را بدون هیچ گونه بحثی در اختیار شما می‌گذارم، با آرزوی اینکه باعث بحثی سازنده شود

خسن آقای عزیز

با عرص سلام من هدفم از جواب دادن به فرانک نه در حقیقت پاسخ به او ست بلکه بیشتر درد دلی با شماست من بسیار مردد بودم تا اینها را بنویسم ولی با یاد آوری سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۵ و جنایاتی که به چشم خود دیدم کشت و کشتار ما کردها صرفآ به گناه کرد بودن و از همه مهمتر اینکه بسیاری از این جنایات هرگز خبرش به گوش حتی بقیه مردم ایران هم نرسید.
من معنای ایرانی بودن را زمانی که کودکی بیش نبودم و در زیر زمین خانه مان هر لحظه منتظر بودم تا ببینم گلوله توپ ارتش ایران کی به خانه مان می خورد احساس کرده ام. راستی چند ٪ از شما میدانستید که شهر ۱۰۰.۰۰۰ نفری مهاباد در سال۱۳۶۰ تقریبا تمامآ بر سر مردمش که در شهر محاصره شده بودند بوسیله توپ و خمپاره ارتش ایران خراب شد؟
وقتی فرانک و امثال او از سر جا نشاندن کرد ها حرف می زنند من معنای ان را خوب آحساس می کنم(نه، اشتباه نکنید درک نمی کنم) .میدانید اسباب بازی ما چه بود ؟درست حدس زدید پوکه توپ و خمپاره.بگذارید از شما ها سؤالی بکنم ،قبل از ۱۰ سالگی چند نفر را جلوی روی شما کشته اند؟
دلایل فرانک بسیار شبیه دلایل قتل عام ما کرد هاست به همین خاطر هر چه کردم نتوانستم ساکت باشم .من هدفم نه جر و بحث با فرانک است و نه می خواستم جوابی به شخص او بدهم و نه براستی وقت اینکار را داشتم ولی یاد آوری اینهمه کسانی که بیگناه کشته شدند هنوز چون زخمی در درونم ازارم میدهد.تآ سف می خورم که هنوز برای بسیاری جان انسانها از یکپارچگی خاک ایران کم اهمیت تر است.

Nr.: 2023
هجب استدلالی!
۱. اولا معلوم شد که شما نه معنی نژاد يرستی را ميدانيد و نه معنی دموکراسی را چون علاقه به حفظ تماميت عرضی را با نژاديرستی معادل گرفته ايد و رای اکثريت را معادل با دموکراسی.
عملی شدن رای اکثريت به مفهوم دموکراسی نيست بلکه به آن ديکتاتوری اکثريت ميگويند. دموکراسی معادل عملی شدن خواست اکثريت با حفظ حقوق اقليت است. مثلا شايد ۶۰٪ مردم ايران خواهان به اجرا گذاشته شدن طرح حجاب اجباری باشند! حال آن ۴۰٪ که خواهان چنين چيزی نيستند بايد به يای آن اکثريت گوسفند بسوزند؟!
مساله کردستان هم همين است. اگر مثلا ۴۰٪ کردها افتخار کنند که ايرانی هستند و از امکانات تمام ايران بهره مند باشند، بايد به خاطر آن ۶۰٪ که خواهان جدائی هستند اجبارا از حق داشتن وطنی به نام ايران محروم شوند! و در واقع مثل اين است که آن ۴۰٪ به تبعيد اجباری فرستاده شوند، در صورتيکه همانطور که صادق هم گفت بايد آنها که علاقه ای به ايرانی بودن ندارند تن به مهاجرت دهند.
۲. گيرم که بر فرض با رای اکثريت قرار باشد که تصميم به جدائی يا عدم جدائی گرفته شود! در اينصورت بايد رای تمام ملت ايران به رفداندوم گذاشته شود نه فقط يک عده کرد، چون کردستان هنوز به ايران و ملت ايران تعلق دارد.
۳. اگر رای اکثريت اين وسط (در ارتباط با اين مساله) نشانه دموکراسی است، يس چرا در دموکراتترين کشورها مثل آلمان که در آن اکثريت مردم آلمان شرقی خواهان جدائی ار آلمان غربی و بازگشت به دوران گذشته هستند چنين مساله ای به رفراندوم گذاشته نميشود؟
۴. با اين استدلال جنابعالی يس نتيجه ميگيريم که نفت سرمايه ايران نيست بلکه سرمايه خوزستان است و اگر بر فرض اکثريت مردم خوزستان اعراب مهاجری باشند که خواهان جدائی خوزستان از ايران باشند بايد به خواسته آنها تن داد و قسمتی از خاک و سرمايه اصلی ملی را دو دستی تقديم کسانی کرد که حتی ايرانی تبار هم نيستند! در اينصورت حتی ديگر نيازی به جنگ و جدل هم نيست چون امکان دموکراتيک استفاده از رفراندوم اين کار را براحتی تمام به ييش ميبرد!!!
در خاتمه به جنابعالی توصيه ميکنم که به جای اينکه از امثال من و صادق و آرمان بخواهی که مزخرفاتمان را دور بريزيم، اين نوع استدلال و افکار عصر حجری خودت را دور بريز!
Posted by faranak در August 26, 2005 10:17 PM

۱:شما در اينجا دو مسئلهء متفاوت را با هم مقايسه کرده ايد، داشتن حجاب و نداشتن آن با استقلال و يا عدم استقلال يک ملت متفاوت است.
می توان در يک جامعه هم با حجاب باشد هم بی حجاب و لی نمی توان هم استقلال داشت،هم نداشت.
مثال زده ايد که پس اگر ۴۰٪ کرد ها نخواهند از ئيران جدا شوند چه؟بگذاريد از سما سؤالی بکنم،"آيا عادلانه است که کسی با نمره ۱۰.۰۰قبول شود ولی ديگری با۹.۹۹تجديد؟اگر جواب شما خير است،اگر کسی ۹.۹۸ گرفت چه؟باز هم خير؟۹.۹۷ چه؟...۲.۹۹ چه؟می بينيد که بعصی موارد ما مجبوريم در جايی خط تفاوت بکشيم.مواطب باشيد تا مرتکب The continum fallacy نشويد.
در قسمت اخر بند (۱)شمايی که دلتان برای ۴۰٪کرد همعقيده خود می سوخت براحتی می گوييد ان ۶۰٪مخالف عقيده شما از وطن خود "بروند گورشان را گم کنند!!!!!!!"
اين است حرف منطق شما؟
۲:ئيشان گفته اند که تمام مردم ايران بايد در مورد جدايی کردستان تصميم بگيرند!!من می گويم که چرا تمام مردم جهان در مورد جدایی کردستان تصمیم نگیرند؟مگر کردستان قسمتی از خاک ایران و ایران قسمتی از خاک تمام دنیا نیست؟اصلا چرا مردم ایران بدون اجازه بقیه مردم جهان در مورد سرنوشت خود تصمیم بگیرند(توجه کنید که من از همان نوع استدلال ایشان استفاده کرده ام)
۳:شما چرا این سؤال را از دولت آ لمان نمی پرسید؟آیا چون دولت آلمان این کار را نمی کند پس حتمآ کار درستی می کند؟!!!!شما واقعآ منطق خوانده اید؟
۴:آيا شما واقعآ معتقديد که چون خوزستان نفت دارد و ايران به نفت احتياج دارد پس مردم خوزستان حق تعيين سرنوشت خود را ندارند؟آمريکا هم به نفت احتياج دارد و ايران نفت دارد پس چرا انها به ايرانيان حق تعيين سرنوشت خود را بدهند؟(در مورد ايرانی تبار نبودن اعراب خوزستان بعدآ حرف خواهم زد).
:)
Nr2026
خسن آقای گرامی
۱. اتفاقا بنده هم ميخواستم بگويم که یک مساله‌ای هست که همیشه منو عصبانی می‌کنه اون هم اینه که عده‌ای با ادعاهاشون گوش خلق رو کر می‌کنند با ادعاهایی که از دموکرات بودنشون دارند ............
۲. برای يک ابراز عقيده ميتوان در يک تقسيم بندی گفت که اين عقيده از دو رکن تشکيل ميشود: الف) ادعای شخص نظر دهنده، ب) دلايل ادعايش.
ادعا حتی ممکن است که به دل ننشيند و به ظاهر زننده هم باشد ولی دلايل ادعا مهمتر از خود ادعا هستند.
در يست قبلی من اول ادعايم را بصورت کاملا خلاصه (و قبول دارم که با عصبانيت) در دو سه سطر نوشتم ولی ييغام نئو باعث شد که دلايلم را بنويسم که متنی نسبتا طولانی است. ولی جنابعالی با کمال بی انصافی (خواسته يا نا خواسته) فقط با استناد به قسمت (الف) که در مطلبتان آورديد خواستيد نتيجه گيری کنيد و با کمال بی شرمی و با فخاشی بنده را در رديف خمينی و هيتلر قرار داديد. آيا اين کار شما نامی جز دريدگی سياسی دارد؟
انتظار اين بود که:
اولا حالا که متن کامل ادعای من را نوشتيد لااقل اشاره کوچکی هم به آن دلايلم که در يک متن طولانی آورده شده بکنيد.
دوما بجای يرخاش و انگ زدن و فاشيست ناميدن من، دلايلم را مورد نقد قرار ميداديد تا اگر بر فرض ايرادی هم به کار من بود بطور منطقی به آن ياسخ داده ميشد.
۲. خواهش ميکنم برای من که رشته تحصيليم منطق هست مغلطه نکنيد چون من با شيوه های مختلف مغلطه و سفسطه آشنائی دارم و امتحانات سنگينی هم داده ام و اصلا بخاطر همين است که وقتی وارد وبلاگی ميشوم اول از همه به سراغ کامنتهای آرمان ميروم چون آرمان تا اينجا اولين کسی است که عليرغم اينکه بقول خودش زياد فتوی ميدهد ولی هيچ مغلطه ای در حرفهايش نديده ام.
اينکه علاقه من به يکيارچه بودن ايران را با آن حرف شاه در باره يک حزب مقايسه ميکنيد فقط ربط دادن گوز به شقيقه است!
۳. اگر به اين واقعا اعتقاد داريد که يس مردم کردستان هم حق دارند به بقيه بگويند اگر عقايد ما را نمييذيريد يس گورتان را گم کنيد، با همان استدلال حضرتعالی که به رای اکثريت اعتقاد داريد باطل است، چرا که کردها نسبت به بقيه ملت ايران در اقليت هستند و اين خواسته آنها رای نمی آورد!
۴. با چه اطمينانی و از روی چه تحقيقی مطمئن شديد که من خودم آذری، بلوچ، لر، کرد يا... نيستم؟ حتما بايد جد در جد تهرانی باشم که اين عقايد را داشته باشم؟
۵. برايم ثابت شد که شما اصلا معنی فاشيسم را نميدانيد. اگر کسی بخواهد در حق من حتی نهايت بی انصافی را کند بهم ميگويد ناسيوناليست نه فاشيست!
۶. در خاتمه هر وقت شما يا هر کس ديگری خواست در اينباره با من بحث کند بايد اول ياسخ چيزهائی را که در يست قبلی گفتم را بدهد. اگر قانع شدم که بهش دست مريزاد ميگويم، در غير اينصورت از ارائه توضيح واضحات معذورم.
Posted by
faranak

۱:نوشته ايد"ادعا حتی ممکن است که به دل ننشيند...ولی دلايل ادعا مهمتر از خود ادعا هستند"
ما دليل می آوريم که ادعاهايمان را ثابت کنيم مگر می شود که دلايل ادعا از خود ادعا مهمتر باشد؟آیا اين حرف از لحاظ منطقی اشتباه نیست؟
از کجا و بر اساس چه دلايلی ادعا می کنيد که خسن آقا تنها با استناد به قسمت (الف)سخنان شما نتيجه گيری کرده است؟
۲:بسيار عجيب است که ادعا می کنيد که رشته شما منطق است ولی چنين ناشيانه سفسطه می بافيد.تازه دانش ادعايی شما از منطق چه ربطی به موصوع دارد؟
نکند خواسته اید خسن آقا را بترسانید؟!!!!!
لطفآ با دلیل بگویید که چرا حرف شما با حرف شاه فرق دارد؟ ربط دادن گوز به شقیقه , دلیل نیست.
۳:شما گفنه اید"اگر به این واقعآ اعتقاد دارید که پس مردم کردستان هم هق دارند به بقییه بگوتند پس شما هم گورتان را گم کنید" واقعآ مصحک است کی و کجا خسن آقا این حرف را زده است؟او گفته بر اساس استدلال شما....آیا تعییر دادن سخنان دیگران بصورتی که به آسانی بتوان آنرا رد کردبی شرمانه نیست؟شما در اینجا از straw man attack fallacy استفاده کرده اید.
۴:در این مورد حق با شماست.
۵:معلوم می شود که شما هم معنای ناسیونالیسم را نمی دانید.آیا فرستادن ارتش برای سرکوب و قتل عام انسانهایی که با شما موافق نیستند یا نمی خواهند با شما در یک کشور زندگی کنند(۲۰۵۷ الف)ناسیونالیسم است؟ یک سوزن به خودتان بزنید یک جوالدوز به دیگران.
۶:آيا فکر نمی کنيد مقداری مبتلا به بيماری خود بزرگ بينی باشيد؟


Nr.: 2033
خسن آقای عزيز!
۱. نوشتن متن قبلی من لااقل اين حسن را داشت که زبان شما را در ارتباط با مخاطبتان ملايمتر کند. يک مقايسه ای بين يستی که نوشته ايد و متنی که در جواب من نوشته ايد بکنيد تا خودتان اختلاف لحن را متوجه شويد!
۲. باز هم که به جای ياسخ به حرفهای من و نقد آنها به جمله های خبری بسنده کرديد. آقا جان متن من در يست قبلی اگر هم هزاران ايراد دارد من مشتاق هستم که ايراداتش را بدانم. اين را به چه زبانی بايد بگويم. اين که به من فقط بگوئيد اين متن مشکلی را حل نميکند فقط به معنای فرار از جواب است. ايرادش کجاست؟
۳. من فقط چهت ادامه تحصيل به آلمان آمده ام چون امکان ادامه تحصيلم در ايران ميسر نبود و يس ار آن به دليل شرايطی که دارم به خاک عزيزم باز ميگردم. علت مهاجرت من به آلمان مثل شما که ۲۸ سال از اين خاک دور هستيد به قصد مبارزه عليه رژيم (البته در خوشبينانه ترين حالت) و لنگش کن از بيرون گود نبوده، ولی حالا تا زمانيکه که اينجا هستم از تمام امکانات برای بيان نظراتم استفاده ميکنم.
۴. از آدمی مثل شما که ۲۸ سال از اين مملکت و بدبختيهايش دور هستيد بيشتر از اين هم نميتوان انتظار داشت که به نابود شدن ايران به قيمت آزادی قوميتها راضی هستيد چون از درک اين مساله ساده که صادق هم به آن اشاره کرد عاجزيد که مشکل تحت ظلم و فشار بودن در ايران صرفا مربوط به کردها و اقليتها (مذهبی يا قومی) نيست بلکه يک فاجعه ملی است که گريبان همه ما را گرفته است. شما اصلا ميدانيد که ارامنه در باشگاههای ورزشيشان مجاز به نوشيدن مشروبات الکلی هستند ولی اين حق از يک تهرانی، شيرازی، اصفهانی و..... که مسلمانزاده است ولی هيچ اعتقادی به دين مبين اسلام ندارد گرفته شده است؟
۵. شما به اين استناد ميکنيد که کردها هزاران سال در اين مملکت زندگی کرده اند. يس جواب من در ارتباط با متن يست قبلی که به اعراب خوزستان اشاره کردم چه ميشود؟ آيا اين يک يارادوکس نيست؟
۶. کی من ادعا کردم که تصميم گیری من در رابطه با کردها مهمتر است؟ معلوم ميشه که کامنت من را در يست قبلی خوب نخوانديد.
۷. نهايتا لطف فرموده و بفرمائيد که چرا من اگر خودم کرد باشم مشکلم دو چندان است. نکنه به اين دليل که از مرام گوسفندی اجدادم ييروی نميکنم؟!
در ضمن خواهش ميکنم که به جمله های خبری بسنده نکنيد و عقايدتان را با استدلال بيان کنيد

Posted by faranak در August 27, 2005 02:43 AM


۱:آيا فکر می کنيد که اختلاف لحن تاثيری در اصل مطلب می دهد ؟آيا می خواهيد خسن آقا را بترسانيد؟
۲:آیا منظور شما این است که بپرسید کجا یش بی ایراد است؟
۳:شما دوباره بجای خسن آقا حرف زده و دوباره او را محکوم کرده ايد،لطفآ اجازه دهيد تا خود خسن آقا حرف بزند بعد او را مورد حمله قرار دهيد.شما از کجا ميدا نيد که خسن آقا برای مبارزه با رژيم(در بهترين حالت )به خارج آمده است؟بد بينانه ترين فرظ شما هم فرقی در اصل مطلب نمی دهد.
۴:شما در اينجا بجای اينکه دليلی برای رد ادعای خسن آقا بيا وريد خود او را مورد حمله قرار داده ايد.شما در اينجا از ad hominem fallacyاستفاده کرده ايد.
شما در قسمت دوم می گوييد ظلم و تحت فشار بودن برای همه مردم ايران است ولی نگفته ايد که ايا مقدار اين ظلم و ستم برای همه يکسان است؟ در صمن ممکن است بگوييد که اين موصوعی که گفته ايد چه ربطی به مو صوع ادعای شما که يکپارچه ماندن خاک ایران است دارد؟ تازه تصمیم در مورد جد ا شدن ملتهای ديگر از ايران جزو حقوق اوليه انسانی آن ملتهاست چرا با يد برای آن دليلی بياورند؟
۵:اگر شما فکر می کنيد که چون قسمتی از اعراب خوزستان صدها سال قبل به خو زستان آمده اند پس حق تعیین سرنوشت خود را ندارند (البته شما هیچ دلیلی برای اثبات مهاجر بودن آنها نیاورده اید) پس۹۸٪ مردم آمريکا و کاناداو استراليا هم حق تعيين سرنوشت خود را ندارند!!!!!!!!!آنها هم تنها چند صد سال است که به آنجا ها مهاجرت کرده اند.
۷:لطفآ بگو یید که از کجا می دانید که کسی که مثل شما در این مورد فکر نمی کند حتمآ از مرام گوسفندی اجدادش پیروی می کند؟شما در اینجا از حربه انسانیت زدایی استفاده کرده اید .
مخالفین شما مرام گوسفندی دارند پس شما از آنها بهتر می فهمید، آنها از شما کمتر هستند،پس لیاقت هر گونه رفتار وحشیانه شما را دارند همفکران شما سالهاست که از این حربه کثیف استفاده می کنند "کرد ها سر می برند=قتل عام آنها اشکالی ندارد"

Nr.: 2057
خسن آقای عزيز
الف) تو خودت به يک کدام از مطالب من جواب ندادی (شايد هم نداشتی که بدی) ولی من و آرمان به همان يک مطلب ساده تو جواب داديم (آنهم از نوع ساده اش). من هم در اين يست و هم حتی در يست قبلی هم جوابت را قبل اينکه سوال کنی دادم! آرمان که خودش آدرس داد که کجا جوابت را داده، من هم يک بار ديگر به زبان عاميانه تر جوابت را ميدهم.
آقا جان من اگر بقول شما فرمانده کل قوا باشم و ۱۰۰٪ (فرض محال) کردها ادعای استقلال کنند مراحل زير را بترتيب انجام ميدهم:
۱. از آنها خواهش ميکنم از خر شيطان يائين بيايند.
۲. اگر قبول نکردند به رفراندوم کل ملت ايران ميگذارم (کاری که حتی دولت دموکراتيک آلمان هم حاضر نيست نسبت به مردم شرق آلمان که خواهان بازگشت به گذشته خودشان هستند به آن تن دهد).
۳. اگر زيرش زدند ديگر محلشان نميگذارم (کاری که دولت دموکراتيک آلمان در حال حاضر ميکند).
۴. اگر دست به اسلحه بردند (کاری که مردم دموکرات شرق آلمان هرگز به خود اجازه نميدهند انجام دهد و آنرا نشانه عدم خصيصه انسانی ميدانند) آنوقت مجبور ميشوم که سر جايشان بنشانمشان (کاری که هر دولت دموکرات يا ديکتاتوری انجام ميدهد)
ب) تا فردای قيامت هم که افکار من را در رديف افکار خمينی و هيتلر قرار دهی ادعايت برای من تا زمانيکه به دلايل اين جمله ات اشاره نکنی در حد يک جمله خبری باقی خواهد ماند و ارزش آن بقول مولا علی از عرق ييشانی شتر نجاستخوار هم کمتر است. بنابراين اين من هستم که بايد برای تو شرط تعيين کنم نه تو برای من.
ج) بهترين راه خراب کردن يک شخص آنست که آشغالی مثل شبح در تائيد حرفش مطلب بنويسد و از اين بابت به حالت تاسف ميخورم. حتی اگر من اصلا خود هيتلر هم باشم باز شرافتم از کثافتی مثل شبح که خودش را اصلا بی وطن ميداند و حتی اسم ايران هم برايش ارزشی ندارد بيشتر است. دقيقا مثل بچه حرامزاده ای ميباشد که يدر و مادر ندارد.
Posted by faranak در August 28, 2005 02:24 AM

الف) شما گفته ايد که جواب خسن آقا را قبل از اينکه سؤالی بکند داده ايد!!!!!!!!. دانشجوی عزيز منطق می نوانيد لطفآ بگوييد که چطور می توان جواب کسی که هنوز سؤالی نکرده است را داد؟!!!در بهترين حالت می توان گفت که جواب سؤال او در نوشته های قبلی شما مستتر است.که البته خوانندگان نوشته های قبلی شما می توانند در اين مورد قصاوت کنند.
منطق دان عزیز لطفآ بگویید بر اساس کدام اصل از اصول منطق فرظ اینکه ۱۰۰٪ کردها ادعای استقلال کنند محال است؟
۱:من کاملآ از اين استدلال شما تحت تآ ثير قرار گرفتم من فکر می کردم شمايی که بنا به گفته خودتان رشته تان منطق است حد اقل از آنها دليل اين کارشان را می پرسيديد و سعی می کرديد از لحاظ منطقی برای آنها دليل بياوريد و...، اما نه شما تنها از انها می خواهيد که از خر شيطان پايين بيايند!!!!!
۲:جواب اين استدلال را قبلآ داده ام.
۳:می نويسيد که"اگر زيرش زدند ديگر محلشان نمئ گذارم" ---------حال اگر کسی پرسيد چرا؟ شما جواب داريد---------چون دولت آلمان با مردم شرق آلمان همين کار را می کند!!!!!!
شما واقعآ انتظار داريد که کسی در رد اين ادعای شما دليلی هم بياورد؟
۴:می توانيد دقيقتر تو صيح دهيد که چگونه می خواهيد آنها را سر جايشان بنشانيد؟آيا فکر نمی کنيد که خود را لو داديد؟ چرا تا فيها خالدونتان سوخت وقتی خسن آقا شما را با خمينی مقايسه کرد فرق شما با او چيست؟شما هم که همان کاری را می خواهيد بکنيد که او کرد.
(ج)شما گفته ايد کسی مثل شبح در تاييد سخنان خسن آقا مطلبی نوشته است .لطفآ بگوييد که اين موصوع از نظر منطق چه تاثيری در درست ويا غلط بودن حرف حسن آقا دارد؟آيا داستان گوز و شقيقه خود شما نيست؟

در انتخابات ۲۰۰۲ فرانسه jean marie le pen نامزد دست راستی های افراطی موفق شد تا به مر حله دوم انتخابات برسد ،مردم فرانسه به کوچه و خيابان ريختند و يکی از شعار هايشان اين بود “ “Shame to be a French! من فکر می کنم ايرانيها دلايل بسيار بسيار بيشتری دارند تا بگويند “ “Shame to be an Iranian
با تآسف فراوان

AMANJ

خاوران را فراموش نخواهیم کرد

پ.ن.: تصاویری دیگری از گردهم آیی امروز در خاوران:
تصویر 1، تصویر 2 ، تصویر 3، تصویر 4، تصویر 5، تصویر 6، تصویر 7، تصویر 8، تصویر 9، تصویر 10، تصویر 11
گلزار خاوران کجاست؟

پ.ن:
مراسم سال‌گرد خاوران و دستگیری جوانان، کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید)
بنا به گزارشی که از تهران رسیده، امروز جمعه ۱۱ شهریور، مراسم با شکوهی توسط خانواده‌های جان‌باختگان تابستان ۶۷ در گلزار خاوران برگزار شد. در این مراسم که از ساعت ۳۰/۹ دقیقه صبح آعاز شد، جمعیتی بالغ بر دو هزار نفر شرکت داشتند. جمعیت از ساعت هفت و نیم صبح با در دست داشتن شاخ‌های گل و عکس عزیزان شان به تدریج به خاوران آمدند. مراسم با اعلام یک دقیقه سکوت به احترام جان‌باختگان آغاز و سپس چند تن از جمله علی اکبر درویشیان و فریبرز رئیس‌دانا به سخنرانی پرداختند. منصوره بهکیش متنی در باره مرگ دلخراش مادر رضائی قرائت کرد که جمعیت را تحت تاثیر قرار داد. سپس جمعیت اقدام به خواندن سرود دسته جمعی و راه‌پیمائی کردند. امسال خاوران غرق در گل‌های رنگارنگ بود و ستاره سرخ رنگ بزرگی در محل برگزاری مراسم نقش بسته بود. مراسم امسال با یاد و خاطره جان باختکان حدود ساعت دوازده ظهر به پایان رسید.

امسال ماموران اطلاعاتی رژیم حصور گسترده‌‌تری در خاورران داشتند و ضمن فیلم‌برداری از جمعیت به شناسائی وسیعی دست زدند و در پایان مراسم بعداز خروج جمعیت از خاوران، جوانانی را که اقدام به فیلم‌برداری از مراسم کرده بودند، بعد از ضبط فیلم‌ها دستگیر کردند. سه زن جوان به اسامی شهلا گل‌آبادی، آرزو شهریار و رکسانا امیرخوانی به هنگام خروج از خاوران در حالی که در کنار خانواده‌ها سوار بر ماشین بودند دستگیر و به نقاط نامعلومی برده شدند.

کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید)

منبع: گویانیوز