« April 2005 | Main | June 2005 »

May 31, 2005

یک برنامه بسیار قوی برای پاک کردن محتویات هارد دیسک

معمولا شما وقتی یک پرونده را  از هارد خود پاک می‌کنید بقایای آن هنوز بر روی هارد می‌ماند و با ابزاری می‌توان محتویات پاک شده را دوباره بازسازی کرد.
این مساله برای ایمنی اطلاعات ضبط شده روی هارد شما مشکل ساز است. فرض کنید یک مطلب سیاسی نوشتید و بعد آنرا بوسیله ویندوز یا هر *OS دیگری پاک کردید.
به خیال خودتان دیگر این فایل قابل دسترسی نیست ولی متاسفانه در بیشتر مواقع می‌توان با ابزاری فایل‌های پاک شده را باز سازی کرد.
این برنامه با دوباره نویسی بر روی فایل مورد نظر تمام اطلاعاتی را که در این فایل بوده را از بین می‌برد. خوبی این برنامه در این است که اولا مجانی است دوم اینکه قادر است تا 35 مرتبه بر روی فایل نامبرده دوباره نویسی کند و در نتیجه امکان باز سازی فایل را غیرممکن می‌کند. استفاده از این برنامه را برای بچه های سیاسی نویس در ایران توصیه می‌کنم. لینک داون لود
دقت کنید: قبل از استفاده آن بر روی هارد دیسک خود چند بار بر روی یک فلاپی تمرین کنید تا از هر گونه حادثه‌ای پیش گیری شود.


* (راستی کسی می دونه OS یا همان Operating System رو در فارسی چی می‌گن؟)

پتیشن تحریم انتخابات

به دوستان وبلاگ نویس پیشنهاد می کنم هم خود این پتیشن تحریم انتخابات رو امضا کنند و هم در ترویج آن در وبلاگ های خود در معرفی این پتیشن کمک کنند.
وقت زیادی نداریم باید هرچه سعی داریم الان انجام بدیم فردا دیر است.

May 30, 2005

بيانيه‌ی کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ برای آزادی فوری و بدون قيد و شرط اکبر گنجی

اکبر گنجی روزنامه‌نگار ایرانی از دوم ارديبهشت 1379 تا کنون در زندان بسر می‌برد. گنجي به ناروا و به خاطر افشای بخشی از رازهای مگوی قتل‌های زنجيره‌‌ای و نقش مقامات بالای جمهوری اسلامی در اين قتل‌ها دربند است. گنجی در اعتراض به شرايط بد زندان و دسترسی نداشتن به خدمات درمانی در بيرون از زندان دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است. وضعيت جسمی گنجي که طی بيش از پنج سال زندان به وخامت گراييده است بسيار نگران كننده است تمام اعضای کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ و ساير وب‌لاگ‌نويسان رابه اعتراض منظم و سازمان‌ يافته برای آزادی اکبر گنجی فرا می‌خوانيم و هم‌گام با سازمان گزارش‌گران بدون مرز و ساير نهادهای مدافع آزادی بيان، آزادی بی‌قيد و شرط وبی‌درنگ اکبر گنجی را خواستاريم. به مقامات جمهوری اسلامی نيزهشدار می‌دهيم مسئول مستقيم هرگونه اتفاق ناگواری هستند که برای اين روزنامه‌نگار و ساير روزنامه‌نگاران و زندانيان سياسی رخ دهد.
آزادی بيان بنيادی‌ترين حق انسان‌ها است در دفاع از اکبر گنجی اين حق بنيادی را مطالبه کنيم.
شورای دبيران کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ

پ.ن.: این هم لینک یک بمب گوگلی است که برای حمایت از گنجی به راه انداخته شده:Human Rights

May 29, 2005

ریش‌خند

جان خودم عجب معرکه ایست ها! انگاری خر دجال که می‌گویند همین هست! سری بزنید به این خبرگزاری‌های داخلی تا ببینید چه چرندیاتی می‌نویسند، البته گناه را گردن ایسنا یا ایرنا نمی‌اندازم ها! گرچه وظیفه یک خبرنگار است که با مطرح کردن چند سوال آبروی این اراذل را ببرد و اجازه ندهد اینگونه چرندبافی بکنند.


این خبر را از ایسنا با هم مرور می کنیم: 


دبیرکل مجمع روزنامه‌نگاران جوان ایران: مهدی کروبی اصول معطل مانده قانون اساسی را احیا می‌کند


کدام اصول را!؟ ایشان می‌فرمایند!؟:


ایشان می‌فرمایند: مهدی کروبی با سوابق و تجارب ارزنده‌ای که دارد می‌تواند اصول معطل‌مانده قانون اساسی را احیا کند، چراکه وی در میان کاندیداهای فعلی بیشترین شناخت را از قانون اساسی و مقتضیات زمان دارد.


خُسن آقا: چرا آقا پرت و پلا می‌گویی یک کم دقیق تر صحبت بکن آدم های بی سواتی مثل من هم خر فهم بشوند!!


ایشان پاسخ می‌دهند: با بیان اینکه رعایت حقوق شهروندی آحاد جامعه از اصول مورد تأکید حضرت امام (ره)‌ بود،


خُسن آقا: ترمزتو بکش برادر مکتبی!! تا اونجایی که ما می‌دونیم خود حضرت امام شروع کننده پایمال کردن همین اصول بودند، پس از قرار معلوم حاج آقا کروبی می‌خواهند پایشان را بگذارند جای پای رهبر!؟ ببخشید توی همان گوه‌هایی که رهبر اَن‌قلاب خوردند!؟



ایشان با قطع کردن حرفمان می‌فرمایند: تحقق عدالت اجتماعی، رفع تبعیض از زنان و اقلیتها و اعتقاد عملی به آزادی مطبوعات از شاخصه‌های فکری کروبی است...


خُسن آقا: پس که اینطور!! قرار هست مثل همان دورانی که در مجلس ششم رئیس مجلس بودند و حکم حکومتی رهبر را ابلاغ کردند و از تصویب قانون مطبوعات جلوگیری کردند دوباره وارد کارزار خدمت! به مردم بشوند!!؟


البته این آقای  "دبیرکل مجمع روزنامه‌نگاران جوان" برای اینکه آینده خود را بیمه کند یک دستمال یزدی هم به فلان مبارک اکبر شاه هم می‌کشند که اگر خدای نکرده این یکی اسب بازنده شد تمام سرمایه‌های خود را روی این اسب نبازند و کمی هم عاقبت اندیش هستند و ادامه می دهند.



ایشان: با مثبت ارزیابی‌کردن ورود هاشمی رفسنجانی به عرصه انتخابات، تصریح کرد: هاشمی به عنوان یک چهره مستقل وارد عرصه رقابت‌ها شده است. وی به عنوان نماینده هیچ‌یک از دو جناح سیاسی کشور مطرح نیست و حضور ایشان در این عرصه به عنوان جریان سوم و قطب جدید انتخابات است.


چطور شد!!؟ پس جریان سوم که می‌گفتند همین آقا بود ما بی خبر بودیم!!؟ این که سه شده که!!
البته ایشان در افشانی‌های دیگری هم کردند که آنها بماند برای وقتی دیگر.

آزادی بیان حق همه هست

از اکبر گنجی حمایت کنید، عده ای از بچه های وبلاگ نویس این حرکت رو شروع کرده اند و همچنین بناست یک بمب گوگلی هم بزودی راه بیندازند برای اطلاع از چند و چون این کار و همچنین حمایت روی لوگو تقه بزنید و به وبلاگ مربوطه بروید.


May 28, 2005

هَمَه با هم!

این جمله‌ بدون فعل را که یادتان هست!؟ 27 سال طول کشیده تا حالا بعد از بیش از ربع قرن یکی از ستون‌های اَن‌قلاب (اینکه نمی‌نویسم اَن‌قلاب به این خاطر است که ما انقلاب کردیم و آقایان اَن‌قلاب) همین جمله را ورداشته و یک کما (،) گذاشته بقلش و یک (کار) هم بعد از کما آورده و با همین شعار مردم فریب می‌خواهد یک بار دیگر ملت را تشنه ببرد لب رودخانه و تشنه بازگرداند. اینکه عده‌ای بسیار معدود توی اون دیار چنان از مرحله پرتند که دنباله رو این حضرت می‌شوند حرفی است، ولی اگر گمان می‌کنید که با این شعارهای توخالی می‌توانید اکثریت را گوسفندوار دوباره با این شعار "هَمَه با هم" دنبال خود بکشید یقین دارم کاملا در اشتباه هستید.

این هم شعار آقای هاشمی رسمن‌جانی "هَمَه با هم، کار" چقدر مردم را ساده انگار فرض می‌کنند!!؟؟

خلاصه بگویم آقای رسمن‌جانی هر غلطی بکنید فرقی در اصل موضوع ندارد، اینها شما را از ایران بیرون خواهند انداخت نیازی به ما نیست!

May 27, 2005

از وب‌لاگ ف.م. سخن: یک

از وب‌لاگ ف.م. سخن:

یک نفر در بند دارد می سپارد جان!

اکبر گنجی از صبح پنج شنبه اعتصاب غذایش را از سر گرفته است. در روز شکستن اعتصاب نیز چیزی جز آب سوپ نخورده و این یعنی نُه روز گرسنگی. به خاطر اعتصاب، حق مطالعه را نیز از او سلب کرده اند. او فقط با آب و چای و چند حبه قند زنده است. وزن او از 77 به 68 کیلو رسیده است. گنجی آرام آرام مانند شمعی در حال خاموش شدن است.

دوستان ارجمندی که معتقد به کار جمعی هستید و بر شروع هر کار انفرادی ایراد می گیرید!
عزیزانی که کارتان نوشتن است و هیچ کاری جز نوشتن را در شان وب لاگ نویسان نمی دانید!
بزرگوارانی که به هیچ خط و جناحی وابسته نیستید و کار دیگران را خطی و جناحی می نامید!
اگر قرار است دست به کاری بزنید یا چیزی بنویسید، ترتیبی دهید که پیش از مرگ اکبر گنجی به نتیجه برسد. ما هم با شما همراه خواهیم بود.

سه تا از مهره‌های اصلی

سه تا از مهره‌های اصلی رژیم با التماس مردم را به پای صندوق‌های رای فرامی‌خوانند

خامنه‌ای: مهمترین مساله در انتخابات آینده، مشارکت حداکثرى است منبع

رفسنجانی:‌ در شرایط فعلی بسیاری از دشمنان دنبال این هستند که بگویند بین نظام و مردم فاصله افتاده است.
يكى از معيارهاى انتخاب رييس جمهور آينده خوشحال نشدن دشمن از روي كار آمدن او است منبع


وزیر اطلاعات در همایش ائمه‌ی جماعات تهران: هیچ چیز بدتر از قهر مردم از انتخابات نیست
مقاصد دشمنان در ایران با شکست صد در صدی مواجه می‌شود منبع

آیا شما به التماس‌های این اراذل و اوباش پاسخ مثبت می‌دهید؟ آیا شکی در تصمیم گیری خود در شرکت یا عدم شرکت در انتخابات دارید؟ اگر هنوز درشک هستید از دو حال وضعتان خارج نیست. یا حقوق بگیر این رژیم هستید یا مجنون.

البته اگر از این نوع جانوران دوپا هستید که دیگر وای به حال و روزتان!

May 26, 2005

دوران حساس

حالا نوبت ملت است که نشان دهد که آیا حاضر است با آهنگ گوش خراش اروپا و آمریکا برقصد یا نه. این دو اتفاق (خبر را بخوانید):
با رفع وتو آمریکا، سازمان تجارت جهانی (WTO) با انجام مذاکرات ورودی با ایران موافقت کرد. خبرهایی در این زمینه: [1]، [2]، [3]

اروپا در کسب موافقت ایران برای تداوم تعلیق فعاليت‌‏هاي هسته‌‏اي پیروز شد : [4]


با مشاهده این دو خبر بالا چه نتیجه‌ای بجز غلبه اروپا و آمریکا بر حکومت ننگین آخوندی می‌توان گرفت؟ این غلبه به آن معنی است که رژیم برای بقای خود منافع ملی ما را به تاراج داده تا بتواند چند صباحی دیگر عمر ننگین خود را تمدید کند، مگر راه دیگری هم برای دسترسی به این دو مورد توافق وجود داشته است!؟

آنها که دل خوش به اصلاح کرده بودن حالا پاسخ بدهند که چه نتیجه‌ای از این اصلاح طلبی حاصل ملت ایران خواهد شد یک انقلاب که ملت به هیچ نتیجه‌ای که می‌خواست نرسید که برعکس دچار یک حکومت به مراتب مستبد تر، یک جنگ بی حاصل خانمان سوز و عواقب آن و یک جامعه به مراتب بسته تر از سالهای قبل از 57 و یک حکومت به مراتب سر سپرده تر، درست خواندید رژیم به مرحله ای رسیده که به جز سرسپردگی از هیچ راه دیگری قادر به کنترل اوضاع داخلی نیست و تنها با به تاراج دادن منابع و منافع ملت ایران می‌تواند نظر مثبت اروپا و آمریکا را برای برسر قدرت ماندن جلب کند.

تنها را هی که برای ملت باقی خواهد ماند تحریم تمام عیار انتخابت و نشان دادن این حقیقت که رژیم در داخل هیچ مشروعیتی برای مذاکره با دیگر دول را ندارد و اروپا و آمریکا مجبوراند تا به قدرت رسیدن یک حکومت مردمی از هر گونه مراوده‌ای با رژیم دوری جویند.

May 25, 2005

رجل حکومت آخوندی وای به

رجل حکومت آخوندی
وای به حال ملتی که اینها رجال‌ش باشند. درست شنیدید بر اساس "تصمیم شورای نگهبان" تنها این‌ها رجل موجود در گنجینه رجال ایران هستند. حالا این شما ملت هستید که به این انتخاب یا بهتر است بگویم انتصاب گردن می‌نهید و رای خواهید داد یا نه. آنها که در این انتخابات شرکت کنند با رای خود بطور مستقیم و غیر مستقیم گفته‌اند و پذیرفته‌اند که این مرباهای خیار رجل آنها هستند.
فقط همین جا جهت اتمام حجت بگویم که اگر خواهر کسته‌ای پیدا شد که اینها را رجل جامعه "من" خواند خواهر و مادرش را به فلان خر می‌کشم. اینها رجل شما هستند که می‌روید پای صندوق‌های رای، اینها نه رجل من هستند نه رجل پدر من نه رجل هفت جد و آباد من. اینها رجل شما بیچارگان ورشکسته به تقصیر هستند.

با سپاس از پولاد بخاطر لینک عکس.

May 24, 2005

اهدافی که سیدعلی چلاق و شرکا با این حکم حکومتی تعقیب می‌کنند

این مساله حکم حکومتی یک برنامه از پیش طراحی شده بود و همچنین ناز و عشوه‌های هاشمی و این موضوع که رهبر چلاق مخالف آمدن ایشان (هاشمی رسمن‌جانی) هستند و هاشمی علیرغم خواست رهبر وارد میدان می‌شود!! همه اینها حقه‌های انتخاباتی است برای کشیدن ملت پای صندوق‌های رای. برای آخوندها دیگر فرق نمی‌کند چه کسی انتخاب شود، فقط کافی است طرف خودی باشد. این مساله ناز و عشوه‌های خرکی هاشمی هم از این روی طراحی شده چون همه می‌دانند که رهبر چنان منفور است که ایشان هر چیزی را که به امت بگوید امت برعکس‌اش را انجام می‌دهد، گرچه ایشان چنان در هپروت هستند که یادشان رفته که رسمن‌جانی خودش از او هم منفورتر است، رهبر و روانشناسان دور و بر ایشان به ایشان این پیشنهاد را داده‌اند که اگر می‌خواهید ملت بیایند به میدان کافی است شما مخالفت خودتان را نسبت به یک نفر اعلام کنید تا ملت با سر بیفتن توی دیگ!! این مساله سلب صلاحیت اولیه هم بهمین خاطر بود تا بلکه عده‌ای از جوانان رای اولی و شاید حتی آنها که این سال‌ها به خاتمی چی‌ها و اسهال گراها رای داده‌اند هم از روی لج بازی با رهبر بروند و به معین بی‌مایه رای بدهند.

نکته دیگری که در روانشناسی این بامبول در آوردن آخری رهبر وشوربای نگهبان نهفته است این است که با این حکم حکومتی فردا اگر اتفاقا آقایان مشارکتی هم به قدرت رسیدند بدانند و آگاه باشند که باید با حکم حکومتی بسازند و زندگی کنند و دیگر از این به بعد زر زیادی نزنند. از این به بعد هر گروه سیاسی که در این انتخابات شرکت کرد بصورت عملی بر این مساله حکم حکومتی صحه گذاشته است و این پدیده دیکتاتوری را بطور عملی پذیرفته است حالا این گروه‌ها چه سیاسیون درون حکومتی باشند چه آنهایی که در حاشیه حکومت زندگی می‌کنند.

نکته دیگری که در این حکم حکومتی نهفته این ست که رژیمی که بر محور دیکتاتوری استوار است هر از گاهی رهبرش برای قدرت نشان دادن نیاز به اینگونه نمایش‌های بی‌مزه را دارد تا با این وسیله به اطرافیان گوشزد کند که "اینجا من دستور می‌دهم".
در این حکم حکومتی حقه‌های زیادی بصورت مخفی جاسازی شده تا به این وسیله در آینده از آنها استفاده ابزاری شود.

حضرات اسهال طلب با این حکم حکومتی با مشکل بزرگی روبرو شده‌اند. اینکه باید در مقابل این بازی سیاسی نشان بدهند که به کدام پدیده گرایش دارند دموکراسی یا حکم حکومتی در نتیجه دیکتاتوری ولایت وقیح. اگر قبول کنند که با حکم حکومتی حاضرند در انتخابات شرکت کنند که بطور عملی خواهند پذیرفت که این چرندیاتی که در این مدت هشت سال به خورد ملت داده‌اند فقط تاکتیک بوده، یا مجبورند که به این حکم گردن ننهند و در نتیجه از میدان خارج شوند. باید منتظر ماند و دید گرچه از قبل برای من و ما که برانداز هستیم مسلم است که این آقایان حتمآ حکم حکومتی را خواهند پذیرفت و در نتیجه در انتخابات شرکت خواهند کرد.
آنهایی که به چیزی بجز دموکراسی برای ایران فکر نمی‌کنند در این دوران تنها یک انتخاب وجود دارد و آن هم تحریم انتخابات و افشاگری در این زمینه است.

عجب مملکت گل و بلبلی

عجب مملکت گل و بلبلی داریم ها! حقوق نمایندگان!! ملت!! هم جزو اسرار نظامی محصوب می‌شود. در این دیاری که من زندگی می‌کنم آخر سال مالیاتی که می‌شود، روزنامه‌ها همه زندگینامه نخست وزیر که شخص اول مملکت است را (آخه شاه اینجا هیچ کاره است) می‌برند روی صفحات روزنامه‌ها. اینکه طرف چقدر حقوق گرفته، چقدر مزایا داشته و همچنین دارایی طرف، قیمت خانه‌اش چقدر است، چقدر ملک و املاک دارد، خلاصه تا حتی شورت‌های طرف را هم می‌شمارند و آمار می‌دهند. نمایندگان مجلس که کسی داخل آدم‌شان نمی‌داند که برود درباره شان از این گونه تحقیقات بکند.

البته حقیقت‌اش را بخواهید در این دیار که من زندگی می‌کنم چیزی بنام حکم حکومتی هم وجود ندارد. حالا این مساله حکم حکومتی بماند برای مطالب بعد که راجع به این حکم صحبت‌های زیادی دارم که در این نوشته کوتاه نمی‌گنجد. فقط دوست داشتم از آن اسمی ببرم چون از دیروز که خبر را خواندم خبر شده مثل خناق و بیخ گلویم را گرفته، مردک حکم حکومتی صادر می کند، العجب!

پ.ن.: مبارک است انشاالله!! شوربای نگهبان از طریق حکم حکومتی سیدعلی گدار معین و مهرعلیزاده را تایید کرد.
راستی این مهرعلیزاده دیگه چه خری است، هر ننه قمری شده کاندیدای ریاست جمهوری.
امشب که رفتم خانه یک مطلب درست و حسابی در باره این حکم حکومتی خواهم نوشت.

May 23, 2005

هموطن! در انتخابات ریاست جمهوری رفسنجانی شرکت نکن !

این شعار را در اصغر آقا خواندم، دیدم هم خلاصه و هم مفید است گفتم آنرا اینجا بنویسم شاید تعداد آنهایی که این شعار را قبول کردند چنان زیاد شد که با همین شعار انتخابات حکومت آخوندی را از رونق انداخت.

هموطن! در انتخابات ریاست جمهوری رفسنجانی شرکت نکن !

May 22, 2005

سه بار هورا برای شورای نگهبان!

هورا! هورا! هورا!

آقایان خانم‌ها بهترین حالت ممکن برای سرنگونی رژیم مهیا شد! اینکه دیگر کسانی که با مخفی شدن پشت حقه اسهال گرایی مردم را با این فریب ترغیب به شرکت در انتخابات می‌کردند فریبشان از کارایی خواهد افتاد. دیگر یقینا هیچ کدامشان نمی‌توانند اسهال طلبی را در انتخابات ببینند تا بتوانند به این وسیله ملت را به پای صندوق‌های رای بکشانند.

آقایان فُسیل شده شورای نگهبان همان کاری را کردند که بسیاری از مخالفین رژیم می‌خواستند، با این کار یقینا تعداد شرکت کنندگان در این دوره از انتخابات چنان پایین خواهد آمد که دیگر هیچ حکومت عاقلی در جهان نخواهد توانست دولتی را که از چنین انخاباتی بیرون آید را مشروع بداند. دیگر حکومت‌های غربی نخواهند توانست با این اراذل ماچ و بوسه مبادله کنند وعلیرغم ماهیت فاشیستی آن با آن لاس بزنند. پوست موزی که شورای نگهبان زیر پای رژیم انداخت کار این رژیم را یقینا تمام خواهد کرد.
آنهایی که مدام حرف انتخاب بد و بدتر را می‌زدند حالا دیگر باید بین افعی و اژدها یکی را انتخاب کنند، بین بدتر و بدترین یکی را انتخاب کنید.
پیش به سوی تحریم همه جانبه!

اسامی از فیلتر گذشتگان:

1- احمدی‌نژاد
2- لاريجانی
3- محسن رضایی
4- قالی‌باف
5- مهدی کروبی
6- هاشمی رفسنجانی

May 21, 2005

الرحمن الرحیم، فاتحه اهل قبور در روز یکشنبه

شمر در ایران سانسور است بهمین خاطر آخرین مطلب‌اش را اینجا هم کپی می‌کنم، گرچه اینجا هم سانسور است ولی باز چنتا آینه بیشتر برای شفاف سازی محیط بد نیست:

جناب سخن
شما سلامت باشيد، غم آخرتان باشد، نامه چاپلوسانه به شاهرودي نوشتن و اين دشمن آزادي سخن را انسان آزاده خواند چه ربطي به حرکت متشکل و اعتراض جمعی دارد که شما تسلیت حرامش می کنید. اگر می گفتی حرکت متشکل خایه مالانه درست گفته بودی.
از آدم استخوانداری چون شما که در جاده خاکی سیاست (با خط امام و پیروی از آن قاط نزنید) چهارتا خشتک بیشتر از این آن پاره کرده بعید بود که گول یک سوسول مکتبی که می خواست مدیار را قربانی رای های احتمالی معین و گرم کردن "تنور" انتخابات کند خورده و آن نامه آبکی و بر آمده از فرهنگ دریوزگی را به شاهرودی بنویسید و از آن بدتر از ملتی که شاهرودی را آدم به شمار نمی آورند، گله مند و طلب کار باشید که چرا زیر نامه "احترام" آمیز شما را به شاهرودی امضا نکرده اند. جای خرسندی است که شمار خایه مالان در وبلاگستان از دویست و هشتاد نفر بالاتر نرفته.

از صمیم قلب به شما تسلیت می گوییم که هنوز اندر خم همان پیچ تاریخی خط امام که خواهر و مادر حزب طراز نوین را به باد داد مانده اید و تازه تازه دلتان را به کوره راهی خوش کرده اید که به خیالتان کورسوی از چراغ سبز شاهرودی در آن دیده می شود.

سفید نویسی تان در روز یکشنبه به جای خود، اما این" درخواست مجازات نماينده ي توهين کننده به خبرنگاران و بازگرداندن مسيح علي نژاد به مجلس،" دیگر چه صیغه ایست، مجلس چه کشک چه، نماینده کدام است، مرد حسابی کجای کاری ما از زمان مصدق به اینسو مجلس نمایندگان ملت نداشته ایم آنگاه شما خواهان بازگشت مسیح علی نژاد به مجلس می شوی!
نه خودمانیم، کاری به اینکه فلان چاقوکش را نماینده می خوانی نداریم، اما از چه کسی درخواست مجازات او را می کنید حتما از کسی که درخواست عفو سمیعی نژاد را کرده بودید.
آقای سخن تا کی می خواهید برای ملت بت بسازید، خمینی را بزرگ کردید امامش خواندید کم نبود، رفسنجانی را سردار سازندگی خواندید خوب نشد، خاتمی را به اینجا رساندید راضی نشدید و حالا دارید از شاهرودی الله سازی می کنید که هم رحمان است و قهار. یکی را عفو کند و دیگری مجازات(التماس دعا ).
با این شیوه اندیشه بهتر است باقی عمرتان سفید نویسی کنید یکشنبه هم پیشکش. فاتحه!

خلاص
شمر

May 20, 2005

بدون شرح

[ ١ ] [ ٢ ] [ ٣ ] [ ٤ ] [ ٥ ]

بلاگر ترکمون گرفته

اول از همه یک سوال، سانسور بسیار شدید شده این طور نیست!؟ کسی از داخل ایران خبری داره؟

مشکل فقط سانسور در ایران گویا بلاگر هم سه کرده این روزا! اقامت در بلاگر برای من یک نوع پرنسیپ بوده و هنوز هم هست ولی متاسفانه این روزها اتفاقاتی اینجا می‌افتد که دیگر علاقه‌ای به نوشتن در بلاگر ندارم و باید بزودی مکان بهتری را دست و پا کنم.

داستان از این قرار است که بلاگر این اواخر مطالب را می‌بلعد و دیگر اثری از آنها نمی‌توانید پیدا کنید. روز چهارشنبه 7 اردیبهشت این بیانیه را روی وبلاگ پن‌لاگ قرار دادم چند ساعت بعد دیدم نیست، دود شده بود رفته بود هوا! توی آرشیو بود ولی توی صفحه اصلی اثری از آن پیدا نکردم، حتی توی لیست مطلب هم نبود. گفتم حتما یک اتفاق یک باری است و بیانیه را دوباره پست کردم. باز چند ساعت بعد دیدم دوباره دود شده رفته هوا. این بیانیه را بیشتر از ده بار پست کردم و هر بار بعد از اینکه از سیستم خارج می‌شدم و دوباره وارد می‌شدم نبود، دود می‌شد میرفت هوا. داشتم کلافه می‌شدم با خودم گفتم شاید اینکه می‌گویند هاشمی آنرا خرید حقیقت دارد! برای یازدهمین بار با تاریخ چند روز بعد تر آنرا مجددا پست کردم، حالا خوشبختانه هنوز دود نشده بره هوا.
همین اتفاق در وبلاگ خبری پن‌لاگ افتاد، آن هم نه یک بار و دوبار بلکه دیگر حتی شمار متن‌هایی که دود شده‌اند به هوا حساب شان از دستم در رفته. پریروز اتفاق جدیدی افتاد که دیگر طاقتم را تاق کرد. من برای مبارزه با سانسور چند وبلاگ آینه‌ای دارم و هر بار که متنی را پست می‌کنم آنرا بر روی تمام وبلاگ‌های آینه‌ای قرار می‌دهم روش کار هم ساده است، فقط در قسمت تنظیم‌ها نام وبلاگ آینه‌ای که می‌خواهم می‌نویسم و متن را دوباره منتشر می‌کنم. پریروز وقتی این کار را کردم در کمال ناباوری دیدم هر بار که یکی از آینه‌ها را به روز می‌کنم آینه قبلی مفقود می‌شود، خلاصه هرچه کردم نشد که نشد. عاقبت مجبور شدم این وبلاگ‌های آینه‌ای را جداگانه تا حدودی بازسازی کنم.
این مشکل آخری مشکل چندان مهمی نیست ولی مشکل مفقود شدن مطالب بسیار جدی است و مخصوصا برای آنهایی که کپی از مطالب خود ندارند به این معنی است که حاصل کارشان دود می‌شود می رود به هوا، به همین سادگی!
گفتم این مشکل را مطرح کنم تا اگر کس دیگری هم با همین مشکل روبرو شده باهم یک نامه‌ای برای سردمداران بلاگر بنویسیم و به آنها مشکل را گوشزد کنیم.

May 19, 2005

پاسخ سمیعی نژاد به آنها که برای او تقاضای عفو کردند

روزی که با تقاضای عده‌ای از وبلاگ نویس‌ها که پیشنهاد التماس و گدایی از جلاد هاشمی عراقی را دادند، مخالفت کردیم و گفتیم که مجتبا بی گناه است این حدس را می‌زدیم که سمیعی نژاد اگر می‌خواست تقاضای بخشش برای گناهی که نکرده بکند خیلی زودتر از این ها آزاد شده بود.
سردم داران رژیم آخوندی انسان‌هایی بیمار هستند و با این گونه بازی‌ها ارضاء می‌شوند و دلیل مخالفت ما با آن عده از وبلاگ نویس‌ها هم همین بود.
مجتبا یک ایرانی باشرف است که حاضر نیست برای منافع شخصی‌اش از اصولی که به آن پایبند است چشم پوشی کند. جهت اطلاع بی‌خبران خبر زیر را از خبرگزاری کار ایران نقل می‌کنم، باشد که دیگر عده‌ای خودسرانه برای منافع شخصی خود از حیثیت و شرف دیگران مایه بگذارند :


وكیل مجتبی سمیعی‌‏نژاد از شكستن اعتصاب غذای موكلش خبر داد
تهران- خبرگزاری كار ایران

وكیل مجتبی سمیعی‌‏نژاد؛ وبلاگ‌‏نویس بازداشت شده از شكستن اعتصاب غذای موكلش خبر داد.
محمد سیف‌‏زاده در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ایلنا", با اعلام این مطلب, افزود: صبح امروز مادر مجتبی سمیعی‌‏نژاد به ملاقات او در زندان رفته بود كه با مشاهده وضعیت نامطلوب جسمی فرزندش، از او درخواست شكستن اعتصاب غذا را كرد كه بدین ترتیب موكلم اعتصاب غذایش را شكست.
وی همچنین با اشاره به اعتراض موكلش نسبت به درج خبری در یكی از روزنامه‌‏های صبح مبنی بر اینكه عده‌‏ای از رییس قوه قضائیه درخواست عفو او را كرده بودند, گفت: مجتبی سمیعی‌‏نژاد, معتقد است كه گناهی مرتكب نشده است كه رئیس قوه قضائیه او را مورد عفو قرار دهد, درخواست موكلم آزادی او و برخورد با قضات متخلف پرونده‌‏اش است.
پایان پیام
منبع خبر

بیانیه‌ی کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران پن‌لاگ در مورد اعتصاب غذای مجتبی سميعی‌نژاد

محمد سیف‌‏زاده وکيل مدافع مجتبی سميعی‌نژاد وب‌لاگ‌نويس زندانی اعلام کرده است:"در تماسی كه صبح امروز موكلم با من داشت، به من اعلام كرد كه به جهت بازداشت غیرقانونی‌‏اش و اقدامات خلاف قانون دادسرای ناحیه 21 و این كه مقامات قوه قضاییه اقدامی در جهت رسیدگی به پرونده او نكرده‌‏اند، از امروز دست به اعتصاب غذا زده است."
مجتبی سميعی‌نژاد چندين ماه است که به صورت غيرقانونی بازداشت، شکنجه شده و موردبازجویی قرار گرفته است و مقامات سياسی و قضایی جمهوری اسلامی به تمام درخواست‌هایی که برای آزادی مجتبی سميعی‌نژاد شده است تا کنون وقعی ننهاده اند. وضعيت جسمی مجتبی سميعی‌نژاد بسيار نگران کننده است و جسم نحيف شده‌ اش تاب اعتصاب غذا را ندارد. آيت‌الله شاهرودی به عنوان بالاترين مرجع قضایی جمهوری اسلامی مسئول مستقيم هرگونه اتفاق ناگواری است که برای اين وب‌لاگ‌نويس زندانی پيش بيايد.

کانون وبلاگ نویسان ایران

روزی که با تقاضای عده‌ای

روزی که با تقاضای عده‌ای از وبلاگ نویس‌ها که پیشنهاد التماس و گدایی از جلاد هاشمی عراقی را دادند، مخالفت کردیم و گفتیم که مجتبا بی گناه است این حدس را می‌زدیم که سمیعی نژاد اگر می‌خواست تقاضای بخشش برای گناهی که نکرده بکند خیلی زودتر از این ها آزاد شده بود.
سردم داران رژیم آخوندی انسان‌هایی بیمار هستند و با این گونه بازی‌ها ارضاء می‌شوند و دلیل مخالفت ما با آن عده از وبلاگ نویس‌ها هم همین بود.
مجتبا یک ایرانی باشرف است که حاضر نیست برای منافع شخصی‌اش از اصولی که به آن پایبند است چشم پوشی کند. جهت اطلاع بی‌خبران خبر زیر را از خبرگزاری کار ایران نقل می‌کنم، باشد که دیگر عده‌ای خودسرانه برای منافع شخصی خود از حیثیت و شرف دیگران مایه بگذارند :


وكیل مجتبی سمیعی‌‏نژاد از شكستن اعتصاب غذای موكلش خبر داد
تهران- خبرگزاری كار ایران

وكیل مجتبی سمیعی‌‏نژاد؛ وبلاگ‌‏نویس بازداشت شده از شكستن اعتصاب غذای موكلش خبر داد.
محمد سیف‌‏زاده در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ایلنا", با اعلام این مطلب, افزود: صبح امروز مادر مجتبی سمیعی‌‏نژاد به ملاقات او در زندان رفته بود كه با مشاهده وضعیت نامطلوب جسمی فرزندش، از او درخواست شكستن اعتصاب غذا را كرد كه بدین ترتیب موكلم اعتصاب غذایش را شكست.
وی همچنین با اشاره به اعتراض موكلش نسبت به درج خبری در یكی از روزنامه‌‏های صبح مبنی بر اینكه عده‌‏ای از رییس قوه قضائیه درخواست عفو او را كرده بودند, گفت: مجتبی سمیعی‌‏نژاد, معتقد است كه گناهی مرتكب نشده است كه رئیس قوه قضائیه او را مورد عفو قرار دهد, درخواست موكلم آزادی او و برخورد با قضات متخلف پرونده‌‏اش است.
پایان پیام
منبع خبر

May 18, 2005

محمد سیف‌‏زاده وکيل مدافع مجتبی

محمد سیف‌‏زاده وکيل مدافع مجتبی سميعی‌نژاد وب‌لاگ‌نويس زندانی اعلام کرده است:"در تماسی كه صبح امروز موكلم با من داشت، به من اعلام كرد كه به جهت بازداشت غیرقانونی‌‏اش و اقدامات خلاف قانون دادسرای ناحیه 21 و این كه مقامات قوه قضاییه اقدامی در جهت رسیدگی به پرونده او نكرده‌‏اند، از امروز دست به اعتصاب غذا زده است."
مجتبی سميعی‌نژاد چندين ماه است که به صورت غيرقانونی بازداشت، شکنجه شده و موردبازجویی قرار گرفته است و مقامات سياسی و قضایی جمهوری اسلامی به تمام درخواست‌هایی که برای آزادی مجتبی سميعی‌نژاد شده است تا کنون وقعی ننهاده اند. وضعيت جسمی مجتبی سميعی‌نژاد بسيار نگران کننده است و جسم نحيف شده‌ اش تاب اعتصاب غذا را ندارد. آيت‌الله شاهرودی به عنوان بالاترين مرجع قضایی جمهوری اسلامی مسئول مستقيم هرگونه اتفاق ناگواری است که برای اين وب‌لاگ‌نويس زندانی پيش بيايد.

کانون وبلاگ نویسان ایران

گویا باید مثنوی هفتاد من

گویا باید مثنوی هفتاد من درباره روشنفکران ایران زمین نوشت هوشنگ امیراحمدی را که حتما می‌شناسید. این آقا گفتگویی داشته با امروز که در سایت گویا نیوز منعکس شده. ایشان گویا از طریق وکیل خود در تهران ثبت نام کرده‌اند و می‌خواهند بروند ایران و در انتخابات شرکت کنند!
خوب تا اینجایش را می‌توانیم بگوییم که "آرزو بر جوانان عیب نیست" گرچه ایشان چندان هم جوان نیستند. ولی دلیلی که باعث شد این مطلب را بنویسم این دو پاراگراف گفتگوی ایشان است. این دو پاراگراف را بخوانید تا بعد برگردیم سر بحث شیرین روشنفکری

رفراندوم، در واقع، نوع دیگر تغییر رژیم است. من می گویم جمهوری اسلامی كه اجازه نمی دهد كه نامزدهای منتقد درون حاکمیتی یا اپوزیسیون قانونی هم در انتخابات شركت کنند، صد در صد، با برگزاری رفراندوم هم موافقت نخواهد کرد. با هر قیمتی كه بشود، مقاومت می كند و اگر هم یك روزی مجبور بشود كه با رفراندوم موافقت بكند، آن روز، وقتی است كه حكومت از بین رفته است.

ـ با این تفاسیر هدف شما از ثبت نام چه بوده است؟
هنوز بهترین راه در ایران انتخابات آزاد است. هدف دیگر من این است كه از طریق حضور در انتخابات برای انتخابات آزاد مبارزه بكنیم. تمام حرف من این است كه ما باید در این مقطع، از هر قدرت و نیرویی كه داریم برای انتخابات آزاد بهره بگیریم. بگذارند ما در صحنه بیاییم. اینها هر چه بیشتر ردصلاحیت بكنند همان قدر منزوی تر می شوند

متوجه شدید چرا آدم با شنیدن اراجیف این گونه روشنفکرها گیرپاژ می‌کند؟ آقا اول استدلال می‌کند که رژیم تن به رفراندوم نمی‌دهد ولی درست در پاراگراف بعد می‌فرمایند که ایشان تصمیم دارند که با شرکت در انتخابات سعی کنند رژیم را زیر فشار قرار دهند تا مجبور شود به اجرای انتخابات آزاد. حالا یکی نیست از این آقای روشن فکر بپرسد خوب خدا خیرت بدهد مگر مخ جنتی هم مثل تو پهن درونش هست که زیر این یکی فشار برود ولی زیر اون یکی فشار نرود!؟
به این می‌گویند خر رنگ کردن! می‌دانید چرا؟ چون آقا حتما با آمریکایی‌ها به توافق رسیده و از آنها قول گرفته که وقتی رفت ایران آنها فشارها را زیاد کنند تا ایشان برود ایران و بشود کرزای مدل ایرانی‌اش. الحق که این آقایان روی ملاها را هم از رندی سفید کرده‌اند و همچنین ملت را خیلی خل فرض می‌کنند که به همین سادگی! آقا از آمریکا می‌آید و ملت هم می‌رود پشت سرش یا چمی دانم می‌رود زیر بیرق‌اش و سینه می‌زند!! بعد هم رژیم دود می‌شود می‌رود به هوا!! ایشان یا خیلی خوش باوراند یا خیلی حقه باز.

May 17, 2005

پیش زمینه: در نظر خواهی

پیش زمینه: در نظر خواهی مطلب روز 14 می این وبلاگ آرمان نظری را منعکس کرده بود گرچه این نظر مربوط به مطلب من نمی‌شد ولی چون این نظر به یکی از اساسی ترین پایه‌های آزادی بیان مربوط می‌شود و مخصوصا چون این نوشته مربوط می‌شد به درگیری بین آرمان با یکی از نویسندگان و روزنامه نگاران شناخته شده ایرانی، خود را مجبور به نشان دادن عکس‌العمل دیدم. اول انتقاد آرمان را می‌آورم بعد نوشته آقای بهنود را و در آخر هم انشاالله!! بدون عصبانی شدن پاسخی به ایشان خواهم داد.

آرمان می‌نویسد:

میخواستم نظرتان را به یک جمله (سوتی) خیلی جالب و آموزنده جلب کنم:

یک مدعی روشنکفری و حامی آزادی بیان (م.بهنود):

"اول آن که راه هائی پيدا کرده ام که مزاحم های مزمن را در اولين باری که شناسائی کردم دفعات ديگر **اصلا نمی بينم و خلاص **"

لطفاً روی کلمات "اصلا نمی بينم و خلاص" یکم تامل کنید و بعد ببینید که این "سطح شعور" با "منطق" کدام جاندار زمینی مطابقت کامل (a perfect match) دارد ؟ مطمئن هستم که سوال خیلی ساده ای است و جوابش هم تابلو میباشد. ولی برای آن کسانی که دوزاریشان خیلی کج است و همچنین برای کودکان خردسال که در مدرسه شان هنوز در مورد رفتار حیوانات درس لازم را نخوانده اند, توضیح میدهم:

طبیعت حیوانات و مشترکات رفتاری آنها با زندگی انسانها:
"کبک" حیوان بسیار جالبی است و در نوع خود بی نظیر (البته گاهی برخی از انسانها به رقابت با او میپردازند و گاهاً روشهای او را تقلید میکنند). حیوانات مختلف روشهای مختلفی برای مبارزه با مشکلات دارند. مثلاً شیر با مردانگی میجنگد. سگ از پشت حمله میکند. خر جفتک میاندازد. جوجه تیغی تیغ پرت میکند و راسو هم از خود بوی بد متساعد میکند. حیوانات "ضعیف" هم با "فرار" از خود دفاع میکنند....

و اما "کبک"... این حیوان نجیب برای مبارزه با "مشکلات" روش بسیار جالب و ساده ای دارد که با بقیه جانداران (بجز برخی حیوانات دوپا که از او تقلید میکنند) تفاوت اساسی دارد و آن عبارت است از "پاک کردن (ظاهری) صورت مسئله". به این صورت که وقتی که کبک خود را در خطر میبیند (مثلا شیری از کنار او عبور میکند) بلافاصله کله خود را در برف فرو میکند ! (البته گاهی برف یافت نمیشود و مشکل ساز تر میشود که این خود راه حل جدایی دارد) منطق کبک خیلی ساده است: "اگر من او را نمیبینم, او هم مرا نمیبیند پس من در امانم !" این روش بسیار جالب چنان کاربردی دارد که در اکثر کشورهای جهان سوم از آن برای مبارزه با تهاجم فرهنگی و جلوگیری از توهین به فرهنگ و مذهب استفاده میکنند. مثلاً اگر برنامه های تلویزیونی ماهواره خیلی جذاب و تاثیر گذارنده است, خیلی راحت استفاده ماهواره را با عنوان "توهین به مقدسات !" ممنوع و آخرش هم میگویند "خلاص !" (به کلمه آخر جملات شخص روشنفکر بالا توجه کنید)...

اما متاسفانه این روش سنتی و غریزی کبک با وجود تمام محاسنش (از جمله "راحتی" و اینکه حلال ظاهری تمام مشکلات است) تنها یک اشکال کوچک دارد و آن اینست که در اغلب موارد منجر به شکار و نابودی کبک بیچاره میشود !
با تشکر

این هم متنی که آقای بهنود نوشته که آقای آرمان را به نوشتن مطلب بالا مجبور کرده:

از خودمان
چند سطری درباره خودمان بنويسم که گاه لازم است. مقصود خود اين وب لاگ است.


اول آن که راه هائی پيدا کرده ام که مزاحم های مزمن را در اولين باری که شناسائی کردم دفعات ديگر اصلا نمی بينم و خلاص. بعض دوستان هستند که يک روند ثابت را با چاشنی توهين به مسلمانان و مسلمانی در پای هر مطلب تکرار می کنند. چون نام مستعار دارند ابائی ندارم از آوردن نام . مثل آرمان. مدت ها بود که کامنت های ايشان را هم نمی خواندم و خود به خودی حذف می شد که چاره ای ندارم . چون مدتی زحمت کشيده و آن ها را بهداشتی می کردم ديدم ای عجب ايشان معترض هم هست. وسيله ای هم نداشتم که خدمت ايشان عرض کنم که اين وب لاگ ديوار مکانی عمومی نيست و وب لاگ شخصی من است و هر چه ميل نداشته باشم و توهين تشخيص دهم نمی گذارم .

باقی مطب آقای بهنود را می‌توانید در خانه خودشان بخوانید.
آرمان جان تقصیر خودت هست! درست فهمیدی می‌گویم تقصیر خودت هست وقتی می‌روی سراغ کسی که بویی از آزادی بیان نبرده و هنوز فرق بین حوزه خصوصی و حوزه عمومی را درک نکرده، خوب تقصیر خودت هست دیگه آقا جان، نرو آنجا! این آقا هنوز به این درک اساسی نرسیده که وقتی وبلاگی باز کرد و در مسائل اجتماعی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد دخالت و اظهار نظر کرد و دستور العمل صادر کرد و عده‌ای ساده انگار را فریب داد این محل (وبلاگ حضرت آقا) دیگر یک محل خصوصی و ملک تلق ایشان نیست.

این هم برای آقای بهنود: آقا جان اگر خواستی ملک تلق‌ات باشد، باید ورودی آن را لجن بگیری، یعنی ورود به آن خراب شده را برای دیگران غیر ممکن کنی، اگر تا این اندازه از تعریف حیطه عمومی و خصوصی اطلاع نداری بیخود خود را درگیر این مسائل نکن دکانت را ببند و برو پی کارت.

دنیای ایدال این آقای "روزی نامه نگار" از نظر ایشان این است که در همه امور ملک و ملت دخالت کند و هرچه دلشان خواست بنویسد و از بابت آن هم همه گونه منفعت را ببرد ولی هیچ کس حق نداشته باشد پاسخ ایشان را بدهد، چرا!؟ چون که ایشان استدلال می‌کنند که آنجا ملک تلق ایشان است.
آقای روزی نامه نگار هر کسی که نقدی را می‌نویسد و در برابر دید عموم قرار می‌دهد و مخصوصا وقتی نقد اجتماعی کرد و وارد بازار سیاست شد باید تحمل پاسخ‌های احتمالی پاسخ دهندگان را هم داشته باشد. اگر این پایه‌ای ترین اساس آزادی بیان را درک نکرده‌ای سر جدت قسم آن وبلاگ را یا ببند یا ورودش را برای دیگران غیر ممکن کن. به همین سادگی.

چیزی بنام حیطه خصوصی یا خانه شخصی روی نت وجود ندارد، به زبان ساده نت خانه خاله نیست که هر چیز دلتان خواست بنویسید و اگر کسی هم معترض شد بگویید "اینجا خانه من است".

نکته دیگر اینکه آقای بهنود زحمت کشیده و این پدیده توهین را که مدام تکرار می‌کنید توضیح بدهید و این همه کلی گویی نکنید و با این ابزار (توهین) ملت را سانسور نکنید. توجه شما را به ماجرای قبلی که من را سانسور کردید جلب می‌کنم که در آن نظر هیچ گونه توهینی به کسی نشده بود فقط به زبان شفاف به حکومت گران پرخاش شده بود. آقای بهنود آیا این پدیده توهین همان نیست که خامنه‌ای و شرکا با آن ملت را به قل و زنجیر می‌کشند؟

May 16, 2005

کارناوال زیبایی است این انتخابات!!

کارناوال زیبایی است این انتخابات!! از همین حالا بگویم هر جا نوشتم انتخابات منظورم انتصابات است خودتان این دو واژه را در ذهن تان تعویض کنید.
از یک سو ملت ایران گرفتار یکی از توتالیتر ترین رژیم‌های جهان است و از سوی دیگر قدرت این را دارد که در انتخابات پیش رو با «نرفتن» پای صندوق‌های رای به صورتی دموکراتیک نظرش را بیان کند. این را گفتم هم زمان گوشزد کنم که این حق انتخاب شامل حال بیچاره‌هایی که به طرقی دمشان به حکومت وصل است نمی‌شود چون آنها چه خواهان این رژیم باشند چه نباشند رژیم با ترفندهائی آنها را با زور و نیرنگ به پای صندوق‌های رای خواهد کشید.

نکته جالبی که در این انتخابات بیشتر از همه چیز خود نمایی می‌کند آگاهی رژیم از این تحریم همه گیر است. رژیم از قبل می‌داند که بدون فعالیت و نیرنگ گسترده قادر نخواهد بود بیشتر از 30 تا 35 درصد از رای دهندگان را پای صندوق‌ها بکشاند و در نتیجه در سطح جهان با مشکل مشروعیت روبرو خواهد شد. در زیر حیله‌هایی چند از رژیم را که بسیار مشهود شده‌اند را بطور اختصار خواهم نوشت.

تدابیری که رژیم برای تحریک مردم و در نتیجه به پای صندوق کشیدن آنها بکار می‌برد.

1. تعداد زیاد کاندیداها، معمولا در انتخابات های گذشته رژیم از هر جناح خودی یک کاندیدا را به میدان می‌کشید البته به غیر از انتخابات گذشته که تعداد کاندیداهای اقتدارگرایان بیشتر از معمول بود.
هدف رژیم از این حیله تنها تحریک هرچه بیشتر مردم برای بپای صندوق رای کشیدن آنهاست برای رژیم فرقی نمی‌کند که کدام جناح برنده شود آخر العمر حکم حکومتی هر برنده‌ای (رئیس جمهور آینده‌ای) را به راحتی کنترل خواهد کرد، هدف اولیه و اصلی رژیم در این مرحله فقط روی پا نگاهداشتن کل رژیم است. اینکه خاتمی چی‌ها (اسهال گراها) برنده شوند یا اقتدار گرایان یا دارو دسته هاشمی زیاد مهم نیست، مهم جلوگیری از فروپاشی کل رژیم است.

2. تبلیغات منفی ارکان وابسته به رهبر از بعضی از خودی‌ها و بلعکس با این حیله چون می‌دانند که رهبر در بین مردم منفور ترین است می‌خواهند با روش روانشناسی منفی مردم را به خیال خود به لجبازی با رهبر به پای صندوقهای رای بکشند همین حیله را هم رفسنجانی مدام درحال استفاده است و شویی را که قبل از ثبت نام راه انداخته بود از همین تاکتیک پیروی می‌کرد (تاکتیک رفسنجانی: رهبر او را نمی‌خواهد و او برخلاف میل رهبر وارد میدان می‌شود) با این تاکتیک او تصمیم دارد تعدادی از آرای کسانی را بدست بیاورد که با رهبر چنان لج‌اند که حاضراند از روی لجبازی خود را زیر *تانک بیندازند تا بلکه لج رهبر را درآورند. (این هم یک نمونه از همین تاکتیک)

3. بعید به نظر نمی‌رسد که در انتخابات این دوره حتی گروه‌های دیگری مثل نهضت آزادی را در بازی شرکت دهند هرچه باشد اینها نیز خودی هستند و در اوایل انقلاب شریک دزد و رفیق قافله بوده‌اند. پس در نتیجه اینها نیز قادر و خواهان فروپاشی رژیم نیستند.


همه این بازی‌ها به شکار پرندگان می‌ماند. آنها که شکار پرندگان بیچاره را دیده باشند می‌دانند که شکارچیان با فرستادن سگ‌های شکاری برای پراندن پرندگان و کیش کردنشان به طرف آنها و خود با تفنگ آماده شلیک هستند. انتخابات امسال درست به همین شکار می‌ماند.

سخن آخر، این شعبده بازی ها همگی جنگی زرگری بیش نیست برای تحریک مردم برای کوچاندن آنها به پای صندوق‌های رای، چه این تنها و آخرین راه فرار رژیم از بن بستی داخلی و جهانی است که در آن گیر افتاده است.

* تانک منظور رفسنجانی است

May 14, 2005

کسانی که برای مجتبا سمیعی

کسانی که برای مجتبا سمیعی نژاد می‌خواستند کاسه گدایی دست بگیرند و به بارگاه جلادان بروند، حالا بروند و بخوانند که او را با آنها کاری نیست. او دلاور تر از آن است که شما بخواهید برایش آزادی گدایی کنید او آزاده است آزادی را با مبارزه بدست می‌آورد و نیازی به آزادی اهدايی هاشمی عراقی و شرکای جلادش را ندارد. او را با گدا صفتان کاری نیست.

شمس الواعظین : اگر قرار

شمس الواعظین : اگر قرار باشد بین دولت بسته توتالیتر و توسعه گرا یکی انتخاب شود به طور حتم دومی بهتر خواهد بود

روشن فکر به این می‌گویند ها! بارکلا! چش نخوری ایشاالله!

"ماشاالله خان" فرمودند: سکوت جوانان در مقابل ایراد سخنرانی های صاحبان رسانه در جامعه به آفت تبدیل شده است.

خوب راست می‌گه دیگه بابا این به آن معناست که چنین صاحبانی (منظور همان صاحبان رسانه‌ها هستند) دیگر حرف‌هایشان را کسی به یک عباسی هم نمی‌خرد (اگر نمی‌دانید عباسی یعنی چه این هم واحد پول قدیمی است و به معنی بی ارزش استفاده می‌شود) به زبان عامیانه ایشان نگران ارزش سهام خود هستند. به زبان باز هم ساده‌تر ای بابا شما چقدر خنگ تشریف دارید بابا! ماشاالله خان رفته به هاشمی گفته سرکیسه رو شل کن هاشمی هم گفته برو بابا خدا روزی تو جای دیگه حواله کنه این همه وبلاگ نویس دارن مجانی برای من و این انتخابات ببخشید انتصابات تبلیغ مفتکی می‌کنن چرا من پول به تو بدم که هیچکی قبولت نداره!؟

سردبیر روزنامه‌های توقیف شده جامعه ،توس و نشاط در بازدید از غرفه خبرگزاری سینا در دوازدهمین جشنواره مطبوعات ، در باره علت نوشتن مقاله بازگشت هاشمی گفت : به هیچ حزبی وابسته نیستم که بخواهم از کاندیدای خاصی حمایت کنم ولی بر این اعتقادم که اگر قرار باشد بین دولت بسته توتالیتر و توسعه گرا یکی انتخاب شود ، به طور حتم دومی بهتر خواهد بود .در مقاله بازگشت هاشمی هم پیشاپیش تبعات حضور وی را اعلام کردم .

ماشاالله خان فراموش کردن بفرمایند که این دولت توسعه گرایی که می‌فرمایند کدام است و آن یکی که توتالیتر است کدام.
البته خُسن آقا بعد از تحقیقات بسیار و جستجو در تاریک خانه‌ها به این نتیجه رسید که منظور ماشاالله خان از دولت توسعه گرا همان دولت سلطان بهرمان است. گرچه در لابلای اسنادی که خُسن آقا پیدا کرد توسعه گرایی سلطان بهرمان فقط شامل حال خاندان ایشان شده و ربطی به ملت ایران نداشته و بهمین جهت هم ایشان (منظور همان خُسن آقا هستند) گمانه زنی می‌کنند که درپای صندوق‌های انتخابات ببخشید انتصابات هم فقط خانواده محترم به ایشان رای خواهند داد البته ممکن است اگر باد از جهت موافق بوزد ماشاالله خان و خانواده هم به ایشان رای بدهند.

با حضور شمس الواعظین در غرفه سینا ، تعدادی از جوانان به پرسش از او درباره انتخابات ریاست جمهوری پرداختند (ارزش سهام آقا رفت بالا!!).

وی، انتخابات در ایران را انتخاب بین شر نسبی و شر مطلق دانست و ادامه داد: بین این دو باید یکی را انتخاب کرد .

وی در پاسخ به این سوال که چه کسی برای مقام ریاست جمهوری در آینده اصلح تر است ، گفت : یک روزنامه نگار حق ندارد به مردم بگوید که به چه کسی رای دهند ، فقط می تواند دیدگاه های خود را بازگو کند .

نگفتم هاشمی حاظر نشده سر کیسه رو شل کنه، حالا آقا مثل اینکه یادشان رفته چند وقت پیش چنان برای هاشمی طنازی می‌کردند که گندش بالا آمد.


شمس الواعظین در رابطه با حضور میر حسین موسوی اظهارداشت : اگر میرحسین به عرصه انتخابات نیاید ، آدم عاقلی است.

این پیغام را از طرف اکبر جان به ایشان رساند ها! فکر نکنید که نظر خودش بود ها!
منبع خبر

یکی از قدیمی ترین وبلاگ‌های

یکی از قدیمی ترین وبلاگ‌های ایرانی همیشه اولین انتخاب من بوده. هر گاه بروز شده اولین کلیک من روی لینک این وبلاگ خورده. باهوش ترین وبلاگ نویس ایرانی است. قلم‌اش تیز و برنده است، در این مدتی که می‌شناسم‌اش همیشه در مواضع‌اش استوار بوده.

امشب دیدم بعد از دو هفته به روز کرده رفتم سراغ‌اش، با دیدن اولین عکس داشتم از خنده می‌ترکیدم. انگاری می‌خواهند توی کارناوال شرکت کنند. دست‌ات درد نکند فضول جان. حیف که این اواخر کم می‌نویسی، نوشته‌های فضول از روزی که با وبلاگ و پدیده وبلاگ نویسی آشنا شده‌ام همیشه اولین گزینه من بوده. چشمانش بسیار تیز بین است و همه چیز را می‌بینید. هیچ پدیده اجتماعی از دید تیز و بینش آگاه اجتماعی‌اش دور نمی‌ماند.
انسانی ست بسیار آگاه و به مساله خبررسانی پایبند.
اگر روزی من را داور یک مسابقه وبلاگ نویسی بکنند مطمئن باشید که وبلاگ فضول بدون شک اولین گزینه من خواهد بود. از ژانویه 2002 وبلاگ می‌نویسد، یعنی قدیمی ترین است، و ادعایی هم ندارد.

کجایی رفیق حیف اون قلم تیز بین توست که غلاف باشد.

در همین زمینه این مطلب را هم ببینید.


پ. ن.: آدرس اصلی وبلاگ فضول اینجاست تنها بخاطر سانسور آینه‌اش را در اینجا می‌خوانید.

May 13, 2005

یک چیزی رو من نمی‌فهمم

یک چیزی رو من نمی‌فهمم این وبلاگ نویس‌ها هم یک چیزیشون میشه‌ها! یک وقته می‌بینی شب می‌خوابند و صبح از خواب پامیشن انگاری برق گرفتدشون. بابا آبجی اینجا که کافه نیست که شما کرکرشو بکشی پایین که!

May 11, 2005

خواستم لینک بدم گفتم بهتره

خواستم لینک بدم گفتم بهتره بدون لینک باشه اونی که باید متوجه بشه می‌شه.

عزیز جان این‌گونه نیست که می‌گویی. این مسائل پیچیده‌تر از این صحبت‌ها ست که می‌کنی.
نکته اول اینکه وقتی پایه‌های میزی را بُریدی میز سرنگون می‌شود، باور نداری امتحان کن!
نکته دوم اینکه اگر دست یا پای کسی غانقاریا گرفت حتما بدون تعلل قطعش کن، باور کن به نفع او است. باور نداری؟! بگذار باشد. از ما گفتن بود.

May 10, 2005

هشیار باشید این‌بار گویا تصمیم

هشیار باشید این‌بار گویا تصمیم دارند با شوی جدیدتری مردم را مثل انتخابات خرداد و پروژه اسهال طلبی به طریقی دیگر بفریبند.

چنین که بنظر می‌رسد فاز اول این پروژه شامل تخریب هرچه بیشتر خامنه‌ای مفلوک است (گرچه از قبل به اندازه کافی این فرد منفور است) و در فاز دوم با القاء چرندیاتی از این نوع که در زیر می‌خوانید، می‌خواهند این بار نه فقط رئیس جمهور اسهال طلب به خورد مردم بدهند بلکه هدفشان تعویض رهبر و جایگزین کردن هاشمی عراقی بجای اوست، باور ندارید این جملات را مقایسه کنید و یقین بدانید که از این ببعد از اینگونه سناریوها زیاد خواهید دید. این دو بخش را که در زیر می‌خوانید یکی را از داخل متنی زیر این عنوان "درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت اول)، امضا محفوظ" که در گویا نیوز منتشر شده و دومی را از نوشته چند روز پیش الپر برایتان کپی کرده‌ام:

در تابستان 1383 چندین نفر از روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان به بهانه های امنیتی و اخلاقی دستگیر شدند. تعیین مسیر این پرونده و تمام دستگیری ها و بازجویی های آن توسط سازمان اطلاعات موازی انجام می گرفت.

سازمان اطلاعات موازی با دستگیری این جوانان فعال در اینترنت قصد داشت آخرین حلقه از زنجیره اقدامات خود برای سرکوب اصلاح طلبان را تکمیل کند. این فشار همه جانبه قرار بود در ماههای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری تشدید شود و احتمالا شامل برخی از نمایندگان سابق مجلس و نیروهای سابق دولتی هم می شد. اگرچه با هشیاری دلسوزان نظام از جمله رییس محترم قوه قضاییه، توطئه عقیم ماند.

این یکی را هم حضرت الپر مجری آن بودند:

رئیس قوه قضاییه با این سخنان اخیرش نشان داد که جدا از اندیشه‌ها و افکار و روابط و سیستمی که در او قرار دارد، انسان آزاده‌ای است و از گفتن و شنیدن حرف حق بایی ندارد. حرفهایش را در وبلاگ امید بخوانید. این حرفها شوخی نیست؛ رئیس یک قوه مملکت اینها را گفته، آن‌هم درباره مجموعه زیر دست خودش. این کار شجاعتی می‌خواهد که کمتر کسی دارد. این صداقت همراه با شجاعت هم هیچ ربطی به ایدئولوژی و تعلقات آدم ندارد، اصلاح‌طلب و محافظه‌کار هم ندارد، شاید تا حد زیادی شخصی و شخصیتی است.

شباهت جملات را می‌بینید؟ یقینا این پروژه را (رئیس جمهور اصلاح طلب بعلاوه رهبر اصلاح طلب!!) اگر هشیار نباشیم تا چند ماه دیگر با سلام و صلوات به ماتحت‌مان فرو خواهند کرد.
رهبری دلسوز!! و رئیس جمهوری اسهال طلب با آرء چند ده میلیون نفری ملت از همه جا بیخبر!! چه چیز دیگری بهتر از این نیاز داریم!!؟
البته در این پروژه ممکن است رهبر عظیم الجثه را هم مجبور بشوند واجبی خور کنند. مرتضوی را هم!؟ من چمی دانم اینرا دیگر باید از رئیس با محبت!! قوه غذاییه بپرسید. الپر تو می دانی؟؟


پ. ن.: گویا واجبی خوران سعید آقا در حال شروع شدن است.

باز هم پ. ن.: باور کنید آدم بجای گریه از این رژیم خنده‌اش می‌گیرد نگاه کنید به کاندیداهای ریاست جمهوری‌اش ببینید خنده‌دار نیست؟ مضحکه‌ای بنام انتخابات ریاست جمهوری

در واپسین روزهای دولت اصلاحات،

در واپسین روزهای دولت اصلاحات، شاهد وضعیت مطلوبی از فضای سیاسی کشور نمی باشیم. کارنامه سیاسی دولت جمهوری اسلامی پس از گذشت هشت سال از حماسه دوم خرداد روشن نمی باشد.
بستن مطبوعات با تعطیلی مطبوعات و برخورد غیرانسانی با وبلاگنویس ها، محبوس نمودن فعالان سیاسی و روزنامه نگاران، برخورد بی امان با دانشجویان فعال، و تشکیل پرونده های قطور و روزافزون برای آنها، تشدید فشار بر دانشجویان منتقد و ممانعت از سخن گفتن آنها، عدم صدور مجوز برای فعالان سیاسی جهت سخنرانی در محافل دانشگاهی، تقسیم امکانات اطلاع رسانی بین باندهای رانت خوار حکومت، مهیا نبودن شرایط شرکت همه شهروندان در انتخابات ریاست جمهوری، تبدیل کمیته های انضباطی و هیات های نظارت دانشگاه ها به مرکزی برای کنترل و سرکوب دانشجویان و شکل گیری باندهای اطلاعاتی- امنیتی موازی با وزارت اطلاعات در مراکز دیگر، بخشی از سیمای فعلی فضای سیاسی کشور می باشد. تهدید افراد و شخصیت های سیاسی به منظور جلوگیری از اظهارنظر درباره حقیقت های نهفته در انتخابات از سوی مسئولین دولتی، وضعیت تیره ای از اوضاع حاکم به نمایش گذاسته است.
از سوی دیگر مجلس شورای اسلامی که قانونا باید انعکاس دهنده و مدافع خواسته های مردم باشد، با روندی کاملا غیرقانونی و فرمایشی شکل گرفته است و همین مجلس در آینده نزدیک باید به وزرای رئیس جمهور منتخب رای دهد. مجلسی که با رای اقلیتی ناچیز و به شیوه ای کاملا انحصارطلبانه شکل گرفت.
اینک که گروه های سیاسی نیز در حال دعوت از مردم برای حضور در انتخابات می باشد. در واقع با دعوت خود به جایگاه مخدوش مجلس هفتم، مشروعیت می بخشند. همه وزرا باید مورد تایید آن قرار گرفته و تمام طرحها و لوایح به تصویب آن برسد.
در عمل نیز جز آنچه که از این مجلس انتظار می رفت، سر نزده است و طرح های شتاب زده آن موجب ضربه های اساسی بر ملت شده است.
قوه قضاییه نیز به جای اینکه پناهگاه مظلومان و جایگاه عدالت باشد فقط مبدل به ابزار برخورد حاکمیت با روشنفکران و فعالان سیاسی کشور شده است.
در شرایط کنونی نیز اعضاء محترم شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که نماینده بخش اعظم دانشجویان کشور می باشند، دست به تحصن زده اند تا بدین شیوه صدای اعتراض خود را اعلام نمایند.
ما، اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده پزشکی اصفهان، ضمن حمایت قاطع از این حرکت اعلام می داریم که ما نیز چون اعضاء شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، شاهد مرگ عدالت و آزادی بوده و به امید احیای این ارزش های اصیل در جامعه، از هیچ تلاشی فروگذار نخواهیم کرد.

انجمن اسلامی دانشحویان دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

May 09, 2005

بحث‌هایی که در نظرخواهی شبح

بحث‌هایی که در نظرخواهی شبح در گرفته باعث نوشتن این مطلب شد. نکته دیگر اینکه این مواضع من است و ربطی به کانون ندارد مواضع کانون در وبلاگ کانون منتشر می‌شود.

موضوع مدیار (مجتبا) و جبهه بندی‌های وبلاگ شهر را من و ما بچه‌های پن‌لاگ ماه‌هاست که می‌شناسیم و بارها سعی کرده‌ایم با آن برخوردی منطقی داشته باشیم. بارها با تهمت‌های ناروا از سوی عده‌ای و مخصوصا آنها که دل در گرو عشق رژیم بسته‌اند مواجه شده‌ایم.

آزادی بیان برای ما (پن‌لاگ) یک مساله اساسی است، برای همین موضوع است که گرد هم جمع شده‌ایم، اگر کسی غیر از این می‌پندارد یا ادعا می‌کند باید دلایل‌اش را ارئه بدهد.

در کانون همه گونه وبلاگ نویس عضو هستند. از مذهبی معتقد گرفته تا لامذهبی مثل من، از اولترا کمونیست تا منتهای راست افراطی، از طرفداران سلطنت در پن‌لاگ وجود دارد تا جمهوری خواهانی که حتی حاضر نیستند بر سر یک میز با سلطنت طلب‌ها بنشینند. خلاصه مطلب همه طیف‌های سیاسی در این کانون وجود دارد. باور ندارید خودتان می‌توانید با مراجعه به وبلاگ کانون اسامی اعضا را در قسمت لینک اعضا ببینید و خودتان وبلاگ‌های اعضا را بخوانید و قضاوت کنید. پس این سخنی که بعضی می‌زنند مبنی بر اینکه کانون غیر مستقل عمل می‌کند (در مقابل واژه مستقل فقط می‌توان غیر مستقل، وابسته یا حزبی را قرار داد) این افراد یا از معانی و تعاریف معمول آگاهی ندارند یا مغرض‌اند.

همین پن‌لاگ که تشکیل شده است از این انسان‌هایی که پیشتر نوشتم بارها (دو مورد مجتبی) برای نجات دربندان آزادی بیان بیانیه صادر کرده و نامه نگاری با سازمان‌های بین‌المللی داشته و با دیگر حرکت‌ها در این زمینه همکاری لازم را انجام داده است، تنها در یک جاده هیچ گاه قدم نگذاشته است و آن هم در مواردی بوده که بیانیه‌هایی برای مشروعیت بخشیدن به رژیم جمهوری اسلامی نوشته شده، درست مثل همین حرکتی که اصلاح طلبان یا حداقل نیروهایی از آنها در چند روز گذشته راه انداخته‌اند.
فقط برای قضاوت این جمله را که برای راه انداختن حرکت نامبرده نوشته شده است را بخوانید تا گوشی دستتان بیاید.

رئیس قوه قضاییه با این سخنان اخیرش نشان داد که جدا از اندیشه‌ها و افکار و روابط و سیستمی که در او قرار دارد، انسان آزاده‌ای است و از گفتن و شنیدن حرف حق ابایی ندارد. حرفهایش را در وبلاگ امید بخوانید. این حرفها شوخی نیست؛ رئیس یک قوه مملکت اینها را گفته، آن‌هم درباره مجموعه زیر دست خودش. این کار شجاعتی می‌خواهد که کمتر کسی دارد. این صداقت همراه با شجاعت هم هیچ ربطی به ایدئولوژی و تعلقات آدم ندارد، اصلاح‌طلب و محافظه‌کار هم ندارد، شاید تا حد زیادی شخصی و شخصیتی است.

دلیل اینکه پن‌لاگ در چنین حرکت‌هایی شرکت نکرده است، تنها و تنها بخاطر جلوگیری از مشروعیت بخشیدن به کسانی است که خود باعث و بانی ازبین رفتن آزادی بیان در ایران هستند.

کانون وبلاگ نویسان ایران هیچگاه نخواهد توانستد با این گونه حرکت ها همراه شود و اگر روزی در چنین حرکت‌هایی شرکت جست یقین بدانید که بیشتر اعضای آن از کانون جدا خواهند شد، وقتی می‌نویسم بیشتر اعضای آن بدون اغراق گمان می‌کنم صد در صد اعضا با چنین حرکت‌هایی مخالفند حتی آنهایی که تا حدودی مذهبی هستند.

پس همانطور که می‌بینید پن لاگ به زبانی دیگر یک کانون مستقل از حکومت و احزاب مختلف است و با هیچ سازی که سران رژیم می‌نوازند نخواهد رقصید به همین سادگی.

حالا اینکه عده‌ای از جمله هاله عزیز حرکت پتیشن را که خودش راه انداخته مستقل می‌داند و در نقطه مقابل آن کانون را قرار می‌دهد را نه من می‌فهمم و نه گمان می‌کنم دیگران بفهمند، که چرا چنین ادعایی اصلا مطرح شده. واژه مستقل همیشه در برابر واژه غیر مستقل استفاده می‌شود. حالا باید از هاله عزیز سوال کنم که با استدلال توضیح بدهد که به چه دلیل کانون را غیر مستقل می‌داند.
حال اگر کانون را به این دلیل که عده‌ای در آن دور هم جمع شده‌اند تا با استفاده از یک تعریف مشخص از آزادی بیان دفاع کنند غیر مستقل می‌دانند پس باید هر بیانیه‌ای را هم که امضا می‌کنید بطور اتوماتیک همه کسانی که آنرا امضا می‌کنند غیر مستقل بشوند، چون همگی شان بر سر یک بیانیه توافق کرده‌اند که اگر این منظور در نظر دوستان است باید بگویم: پس شما در هیچ اجتماع بشری نباید شرکت و زندگی کنید. چون در چنین حالتی استقلال خود را از دست خواهید داد.

May 08, 2005

دکی! انگار تا حالا دست

دکی! انگار تا حالا دست خر در حکومت حضور داشته! راست می گن اگر آخوند دست روی چیری گذاشت ول کن معامله نخواهد بود

May 07, 2005

می خواهد با اتکا به

می خواهد
با اتکا به ساعت شماطه دار خویش
بیچاره خلق را متقاعد کند
که شب
از نیمه نیز بر نگذشته ست.
توفان خنده ها....

آقا رفته در جلسه وبلاگ نویس‌ها، با دکتر معین محشور شده! خنده دار نیست!؟ درست مثل عین‌الله که به شهر رفته بود! قند در دلش آب کرده‌اند! چه خوش خوشانش شده حالا می‌خواهد یک مرتبه هاشمی عراقی را هم از حساب ما (وبلاگ نویس‌ها) مشروعیت ببخشد! عجب خیال باطلی.
الپر می‌نویسد:

دیروز در جلسه وبلاگ‌نویسان با دکتر معین، وقتی صحبت مجتبی سمیع نژاد و اینکه آخرین وبلاگ‌نویسی است که هنوز در زندان مانده مطرح شد، کنار مهندس جهانگرد نشسته بودم. از من پرسید اینها کی را گفتند؟ گفتم همان وبلاگ‌نویسی که الان در زندان است. گفت مگر کسی هنوز مانده؟!! شاید باور کردنش سخت باشد، اما آقای جهانگرد از ماجرای سمیع نژاد خبر نداشت.

خنده دار نیست؟ حتی آن طرف دنیا هم فهمیده‌اند که نه فقط مدیار در زندان است بلکه دها نفر دیگر هم در زندانند یا در خطر زندانی شدن هستند ولی آقایونی که می‌خواهند یک مملکت را اداره کنند خبر ندارند از این ماجرا!!! بخندید به ریش این حرامزادگان!

این جملات را بخوانید، واقعا چندش آور است، مردم را خر فرض کرده‌اند:

ایده، مشخصا این است، بی‌مقدمه و بی‌پیرایه. آقای شاهرودی را خطاب قرار دهیم، برایش نامه بنویسیم و از او بخواهیم کار نیمه‌کاره را تمام کند و مشکل آخرین وبلاگ‌نویسی که در زندان مانده را نیز حل کند تا او به سرعت آزاد شود. یقینا کار ما عملی است، خیلی زود به روش‌های ممکن و در دسترس ما به گوش ایشان خواهد رسید و به احتمال بسیار زیاد جواب آقای شاهرودی مثبت خواهد بود.

رئیس قوه قضاییه با این سخنان اخیرش نشان داد که جدا از اندیشه‌ها و افکار و روابط و سیستمی که در او قرار دارد، انسان آزاده‌ای است و از گفتن و شنیدن حرف حق ابایی ندارد. حرفهایش را در وبلاگ امید بخوانید. این حرفها شوخی نیست؛ رئیس یک قوه مملکت اینها را گفته، آن‌هم درباره مجموعه زیر دست خودش. این کار شجاعتی می‌خواهد که کمتر کسی دارد. این صداقت همراه با شجاعت هم هیچ ربطی به ایدئولوژی و تعلقات آدم ندارد، اصلاح‌طلب و محافظه‌کار هم ندارد، شاید تا حد زیادی شخصی و شخصیتی است.

اول اینکه مجتبا گناهی نکرده که ما برایش تقاضای بخشش کنیم.
سمیعی نژاد هم اگر خودش می‌خواست گردن کج کند می‌کرد. می‌دانی چرا او را مجددا گرفتند؟ چون آدم کله شقی بود و حتی بعد از شکنجه و اقرار گرفتن و او را مجبور کردند شناسه و پسورد وبلاگ‌اش را بدهد و وبلاگش را هک کردند باز رفت یک وبلاگ جدید راه انداخت و رید به هیکل همه گی‌شان. حالا توی مفلوک می‌خواهی بروی برای او تقاضای بخشش کنی؟
آخر مفلوک تو کی هستی که می‌خواهی برای مدیار تقاضای بخشش کنی؟ اگر بخششی هست مدیار است که باید ببخشد.

دوم اون حرامزاده‌ای که نوشته‌ای از هیچ چیز خبر ندارد، خبر دارد! فقط همچون بچه‌ای که توی تنبانش ریده وقتی که در مقابل این سوال قرار می‌گیرد که چرا ریدی گردن گج می‌کند که بلکه ترحم سوال کننده را جلب کند. این حرامزاده نه بچه است و نه گناهش فقط در تنبان ریدن. گناه این حرامزادگان نابودی یک ملت است و به این آسانی‌ها نمی توان آنها را بخشید.

خانم ها و آقایان این گاو نر است! اصلا شیر نمی‌دهد و اگر هم توانستید از آن چیزی که گمان می‌کنید پستان است چیزی بدوشید آن چیز شیر نیست، قابل خوردن هم نیست.

این حرامزادگان می‌خواهند برای نگهداشتن قدرت ایران را به باد فنا بدهند.
باور ندارید این مقاله دیلی تلگراف را بخوانید.

پ.ن.: ماه ها قبل برای نجات مجتبا از زندان این طومار تهیه شده

چون دوستت دارم فقط جهت

چون دوستت دارم فقط جهت اطلاع می‌نویسم! سر جدت از این کس شعرها (با عرض معذرت از همه فمینیست‌ها) به خورد