« January 2005 | Main | March 2005 »

February 27, 2005

همراهی مادر رئیس دفتر حداد

همراهی مادر رئیس دفتر حداد عادل در سفر رئیس مجلس به هند با اعتراض و گلایه تعدادی از نمایندگان مواجه شد که آنان این گلایه را به خبرنگاران انتقال دادند. منبع خبر

غصه نخورید نوبت شما هم می‏شود! البته اگر عمر مجلس کفاف بدهد و قبل از اینکه نوبت شما برسد کل رژیم به مسافرت ابدی فرستاده نشود.

اینکه چرا مادر زن بقال سر کوچه آقای حداد عادل بجای نمایندگان زن به مسافرت "خارج" فرستاده می‏شود جزیی از همین بازی فقیه و ولی امر مسلمین است، به این معنی که یک چوپان داریم و یک گله وقتی خانم‏های محترمه قبول زحمت فرموده‏اند و خود و ملت را جزئی از این سیاهی لشکر بره‏ها قرار داده اند دیگر نباید زیاد از حد زر بزنند، چون قانونی که بر روابط بین گله و چوپان رایج است را همه می‏شناسند. این قانون فقط یک بند دارد و آن بند هم به این صورت است:

چوپان هر بره‏ای را که خواست به مسلخ می‏برد و بره یا بره‏ها هیچ حقی برای اعتراض کردن ندارد.

باید همین جا به خانم‏های مجلس و احیانا آقایان آن گوشزد کنم که، غصه نخورید همین روزهاست که ملت کل رژیم را راهی سفر خارج خواهد کرد! البته با یک بلیط یک سره.

February 25, 2005

دوستان عزیز، طوماری برای آزادی

دوستان عزیز، طوماری برای آزادی آرش سیگارچی درست شده، خواهش میکنم امضا کنید و در وبلاگهاتون بنویسید. به دوستانتون، به ارگان ها ... خلاصه مثل همیشه هر چه میتونید بکنید. یاری کنید ... نگذاریم این جور آسان خفه مان کنند.

۱۴ سال محکومیت؟ برای ابراز عقیده؟ شرمتان باد.

این پتیشن به هیچ گروه و ارگانی تعلق ندارد به غیر از مردمان آزاده ایران

آقای رئیس جمهور محبوب و

آقای رئیس جمهور محبوب و خندان در جلسه شورای عالی ایرانیان مقیم خارج از کشور فرموده‏اند:

رییس‌جمهور تعامل سازنده با ایرانیان خارج از کشور، حمایت از حقوق ایرانیان در عرصه‌های مختلف اعم از اجتماعی، اقتصادی، علمی و فرهنگی را مورد تاکید قرار داد و افزود: باید در این زمینه‌ها تلاش شود تا به راهکارهای مناسبی برای استفاده از توانایی های ایرانیان خارج از کشور برسیم.

رییس‌جمهور حضور شمار زیادی از ایرانیان تحصیل‌کرده و صاحب نفوذ در کشورهای مختلف را ارزشمند توصیف کرد و افزود: باید با تدبیر و سازماندهی صحیح و بدون در نظر گرفتن عقاید شخصی این افراد از نفوذ آن‌ها در زمینه‌های علمی، فرهنگی و اقتصادی حمایت جدی شود.

همین جا بعنوان یکی از همان ایرانی‏هایی که شما در موردشان صحبت کرده‏اید بی رو دربایستی باید بگویم: آقای رئیس جمهور محترم بهتر است شما بروید درتان را بگذارید. این فکر را باید 26 سال پیش می‏کردید همان موقعی که یکی یکی فرزندان آن دیار را با توحش خود از خانه پدریشان راندید. همانهایی که مثل من سال‏ها از بازگشت به ایران سزمین اجدادیشان محروم بودند. آن هم بوسیله اعراب بیابان گردی مثل شما. همانها که حتی در خیابان‏های اروپا هم از دست اوباشان شما در امان بنودند و برای عبور از خیابان‏های اروپا هم بایستی برای ایمنی خود به گاز اشک آور مجهز می‏بودند تا اگر به دست سربازان امام زمان افتادند بتوانند از خود دفاع کنند.
آقای خاتمی جهت اطلاع به عرض شما می‏رسانم که ما در این 26 سال به وظیفه خود به خوبی عمل کرده‏ایم و در آینده نیز تا سرنگونی حکومت ننگین شما عمل خواهیم کرد. بهمین دلیل هم هست که حکومت امام زمانی شما در دنیا تا این اندازه منفور شده است.
آقای خاتمی من بعنوان یکی از همان ایرانیانی که شما در موردشان اظهار فضله کرده‏اید قول می‏دهم تا خون در رگ دارم و تا سرنگونی شما در این راه کوشش خواهم کرد، منفور کردن حکومت آخوندی وظیفه هر ایرانی وطن پرست است. آقای خاتمی تنفر و انزجاری که در تک تک سلول‏های ما جمع شده تا سرنگونی شما باقی خواهد ماند.

February 24, 2005

مقدمه این خبر را بخوانید:

مقدمه این خبر را بخوانید:

خبر فوری درباره نامزد جناح راست برای انتخابات ریاست جمهوری! امضا محفوظ
قرار است در جلسه فردا پنج شنبه (در مهدیه تهران) نام علی لاریجانی به عنوان نامزد جناح راست اعلام شود.
بنا به خبر رسیده از یک منبع، قرار است در جلسه گروه های موسوم به شورای هماهنگی نیروهای انقلاب که فردا در مهدیه تهران برگزار می شود، نام علی لاریجانی به عنوان نامزد ریاست جمهوری اصول گرایان اعلام شود.

آخوند چنان بدبخت شده که سعی دارد با این گونه روش‏ها هیجانی در ملت (رای دهندگان) ایجاد کند. داستان را بخوانید. من که از خنده داشتم می‏مردم. گویا نیوز هم از قرار معلوم چیزی از سیاست سرش نمی‏شود وگرنه به اینگونه شعبده بازی‏ها وقعی نمی‏نهاد.

اول موضوع بوسیله یکی که با امضای محفوظ اراجیفی را به هم می‏بافد و مدام از آبادگران و شورای هماهنگی حرف می‏زند که انگار حزب جمهوری خواه آمریکاست یا مثلا حزب سوسیالیست فرانسه است به اطلاع می‏رساند و بعد هم کاکاوند همان اراجیف را به روش دیگری همان خبر را به خورد مردم می‏دهد. یک احمقی نیست از اینها بپرسد خوب بدبخت‏ها اول شما برادریتان را ثابت کنید بعد ادعای ارث کنید. اول شما بیایید ثابت کنید که ملت شما را حالا چه شورای هماهنگی چه آبادگران را به تخم چپش حساب می‏کنند بعد بیایید از این اراجیف سرهم کنید.
اصلا شما بیایید ثابت کنید که ملت توی انتخابات شرکت می‏کند و بعد کاندید معرفی کنید. وقتی می‏گویند کاندید آبادگران من از خنده نزدیک است توی شلوارم بشاشم. وقتی این آبادگران را می‏شنوم جلو چشمانم چهارتا کارگر ساختمانی مجسم می‏شوند که با بیل و کلنگ آمده‏اند و می‏خواند شالوده یک ساختمان را بکنند یا دیواری را خراب کنند. فکرش را بکنید حالا این اراذل می‏خواهند ایران را به ژاپن هم برسانند، واقعا خنده ندارد؟ یا شاید بهتر است بگوییم گریه ندارد؟
بعد اون یکی دیگه گروه "شورای هماهنگی" یکی نیست از اینها بپرسد کدام هماهنگی؟ سنگ روی سنگ بند نمی‏شود شما چه چیزی را می‏خواهید هماهنگ کنید؟ آخه بدبخت‏ها فروریزی شوروی را ندیدید؟ حداقل از آن فروریزی پند می‏گرفتید، همان سناریو در حال پیاده شدن است، شیرازه همه چیز را دارند از درون و بیرون از هم می‏پاشند. قبل از اینکه شما به مرحله انتخابات برسید دیگه نه از علی خبری است نه از حوزاش.
بخوانید! هر دو خبر را بخوانید و بخنید به ریش رهبر مافنگی.
خبر اول خبر دوم
آگر می خواهید بدونید وضع رژیم چگونه است نگاهی بیندازید به آمار وبلاگ امورز

February 22, 2005

February 21, 2005

وبلاگ نویس‏های ایرانی را دارند

وبلاگ نویس‏های ایرانی را دارند در دنیا جدی می‏گیرند اگر هشیار باشیم می‏توانیم نقش مهمی در تحولات سیاسی ایران بجای روزنامه‏های تعطیل شده بازی کنیم، البته اگر هشیار باشیم و از این موقعیت به نحو احسن استفاده کنیم. مطلبی در بی‏بی‏سی


رنگ و وارنگ از همه رنگ، آقای بادمجان تنوری آمد نروژ و رفته، نکرده یک تلفن خشک و خالی بزنه به یکی از فدائیان اسلام ناب محمدی !! گرچه گاو گوسفند برای قربانی کردن جلو پای مبارک نداشتیم حداقل می‏توانستیم با تخم مرغی گندیده یا گوجه له شده‏ای برویم به پیشوازاش.

حضرت‏اش در این سمینار می‏خواسته اهداف این سمینار را هم مثل همه چیز دیگر ملاخور کند و در نتیجه در سخنرانی شان در این کنفرانس فرموده‏اند:
ابطحی: من در سخنرانی خود به این نکته اشاره داشتم که خطراتی که صلح را تهدید می کند، از سوی جوهر ادیان نیست، خطر از سوی مدعیان دینداری است که برای منافع خود تلاش می کنند و لذا نه بن لادن، نه شارون و نه حکومت مداران امروز آمریکا، هیچکدام نماینده ی اسلام و مسیحیت و یهودیت نیستند.

بنا به سخن آقای بادمجان تنوری نماینده ادیان ملاهای تهران هستند و بس!! به این می‏گویند ملاخور کردن. باور بفرمایید اینها در ملاخور کردن نتایج زحمات دیگران استادند.

محققین اسلام را ببینید:

اخوی می‏شه چند تا از این سایت‏های سکسی را که حکومت ناب محمدی سانسور کرده نشان بدهی ما هم تجزیه و تحلیل بکنیم!!؟


گروهی که خود را کمیته دفاع از وبلاگرها می‏نامند فردا را روز مبارزه برای آزادی مجتبی سمیعی نژاد و آرش سیگارچی قرار داده‏اند. سایت انگلیسی زبان بی‏بی‏سی هم مطلبی در باره آن نوشته که می‏توانید در این آدرس بخوانید.
این هم لوگوی آنها:


بیانیه‌ى جهانى حقوق بشر، منشور سازمان ملل متحد و معاهدات بین‌المللى‌، که ایران آنها را امضا کرده ایران را متعهد می‏سازد که این قوانین را در ایران هم اجرا کنند. حالا اگر آقای بوش و هم پالکی‏های اروپاییشان خیلی دلشان به حال ملت ایران می‏سوزد می‏توانند با اهرم‏های موجود در این مراجع بین المللی با چماق تکفیر این رژیم را در این مجامع چنان بکوبند که نای بلند شدن نداشته باشد و آن را مجبور به اجرای کامل این معاهده‏ها نمایند. کاری است بسیار ساده البته اگر هدف آقای بوش و شرکای اروپائی‏شان غارت نفت ایران نباشد که در آن صورت بهترین گزینه برای اینها یا همین رژیم است یا گروه های سیاسی دیگری که با بدست آوردن کمی قدرت حاضرند مال و ناموس ایرانی را بر سر آن به حراج گذارند. سفر بوش به اروپا

February 20, 2005

باز هم یک توضیح جدید

باز هم یک توضیح جدید درباره انفجار در نزدیکی بوشهر. البته اینبار با (بررسی دقیق تیم کارشناسی!!) انجام شده و دیگر نباید به آن شک کرد!! فوتینا! در مملکتی که هر گونه خبری بر روی شایعه پی‏ریزی می‏شود، یعنی اول شایعه‏ای پراکنده می‏شود و بعد دولت پاسخ‏گو!! مجبور به پاسخ‏گویی و یافتن حقیقتی!! می‏شود، دیگر این نوشداروهای کارشناسی بعد از مرگ سهراب اثر چندانی ندارند و فقط مثل نمکی می‏ماند که در زخمی ریخته می‏شود. وقتی حکومتی مشروعیت از دست می‏دهد و اکثریت شهروندانش دیگر حرف‏های آن را نمی‏پذیرند در چنین شرایطی هیچ کار کارشناسی کارساز نیست. و اینگونه اظهار نظرهای کارشناسانه دقیقا برعکس عمل می‏کند! چرا؟ برای اینکه حکومت دروغگو ست و چوپان دروغگو هم وضع‏اش مشخص است.

این هم متن خبر از قول بازتاب:

خبرنگار بازتاب از بوشهر گزارش داد،با بررسی دقیق تیم کارشناسی از محل انفجار در حوالی دیلم، علت انفجار جنجالی در استان بوشهر مشخص شد.
بنابر این گزارش، براساس بررسيهاي بعمل امده دقیق تیم کارشناسی از محل این رویداد، علّت انفجار 50 کيلوگرم ديناميت، 1500 کيلوگرم آنفو و 180 چاشني الکتريکي بهبهان بوده که موجب انفجاری شدید و بلندشدن گردوخاک شده و صدای مهیب آن در مناطق اطراف شنیده شده است.
این گزارش می افزاید:از آنجا که هواپيماهاي شکاري پايگاه اميديه اهواز از محل فوق قابل رؤيت مي باشد، پرواز یک هواپیمای جنگنده ایرانی همزمان با وقوع انفجار مذکور باعث به وجودآمدن فرضیات دیگری شده بود.
بندر دیلم که در غربی ترین نقطه استان بوشهر می باشد،به استان خوزستان و شهر اهواز نزدیک است.
گفتنی است انفجار مهیب صبح چهارشنبه در بندر دیلم (230 کیلومتری نیروگاه اتمی بوشهر ) با انعکاس شدیدی بویژه در رسانه های خارجی همراه شد و عده ای آن را حمله به نیروگاه اتمی بوشهر اعلام کردند. منبع خبر

February 19, 2005

مدیار هنوز دربند است. رادیو

مدیار هنوز دربند است. رادیو فردا در این باره مصاحبه‌ای داشته با آقای سیف زاده وکیل مدیار، او اتهامات مدیار را چنین توضیح داده:

اتهامات مجتبا سمیعی نژاد (مدیار) از قول آقای سیف زاده وکیل ایشان: اهانت به بنيانگذار جمهوري اسلامي، اهانت به رهبري، اهانت به مقدسات اسلام، اهانت به مقررات نوراني قرآن، اين عين چيزهايي است که تفهيم اتهام شده، نشر اکاذيب، اقدام عليه امنيت، تبليغ عليه نظام، روابط نامشروع از طريقه اشاعه فحشا، چنين چيزهايي را به او نسبت دادند.

همچنین بنا به گفته آقای سیف زاده ایشان را بخاطر داشتن کراوات در دادگاه بازداشت کرده‌اند.

از من می‌پرسید اگر این اتهامات مجتبا باشه باید رژیم در زندان‌ها رو باز کند و بجای زندان یک دیوار بکشد دور کل ایران و همه رو زندانی بکند، چون این اتهاماتی که ایشان برشمردند اتهامی است که می‌شود به هر ایرانی عاقل، بالغ و با شرفی زد، چون همه صبح تا شب دارند به همه این اشخاص نامبرده بالا اهانت می‌کنند و حتی بدتر از اون هم توهین می‌کنند. اقدام علیه امنیت شما هم که در حقیقت جرم نیست این یک نوع خدمت به اون آب و خاک هست. تبلیغ علیه نظام رو که دیگه نگو که اون جزو واجبات هر ایرانی باشرفی است. فحشا هم که ماشا الله ماشاالله خود آخوندا سردسته اون هستند. پس دیگه فقط می‌مونه کراوات زدن آقای سیف زاده که اون هم ربطی به مدیار نداره.

مصاحبه آقای سیف زاده رو می‌تونید در این آدرس بخوانید در ضمن فایل صوتی آن هم در همین آدرس است.


یک آدم مشنگی بود یک بار توی وبلاگ‌اش نوشته بود (نقل به مزمون) بجای اینکه خبرنگارها گزارش زندانیان سیاسی رو بنویسند خود زندانی ها یک وبلاگ راه بیندازند و خودشون بنویسند!! جل الخالق به این میگن آدم با فکر تازه کار ما هم کمتر می‌شد. مثلا فکر کنید مدیار از توی اون سوراخی که زندانیش کردن برامون گزارش تهیه می‌کرد!! نخدید بابا طرف فقط یه خورده مشنگه.


حالا که جمهوری اسلامی شیون و گریه براتون توی ایران راه انداخته برید یک نگاهی بیندازید به دنیای قدیم ایران. ببین کجا بودیم به کجا رسیدیم.
با سپاس از پولاد بخاطر لینک

ساعت نزدیک دو نیمه شب

ساعت نزدیک دو نیمه شب است. شبح همین الان رفت خوابید البته برای او ساعت سه و نیم نیمه شب بود. بچه های دیگر هم هر کدام از یک گوشه گیتی با هم بودند نوشتند و نقد کردند و همیاری.
این هفته بچه‌های پن‌لاگ واقعا زحمت زیادی کشیدند تا صدای آزادی را به گوش همه برسانند. کنفرانس ژنو باعث شده بود که بچه ها تا نیمه‌های شب با صمیمیت روی نت مدام با هم کلنجار بروند نظر بدهند راه چاره پیدا کنند و ... خلاصه یکی می‌برید یکی می‌دوخت و یکی پرو می‌کرد تا لباسی برازنده آزادی آماده عرضه شود.
جی به ژنو رفته بود، پولاد هم مراقب بود تا رابطه او را با گزارشگران برقرار کند، خستگی ناپذیر هر کدامشان به کاری مشغول بودند. اینجا گویی تقسیم کار اصلا معنی ندارد، هر کس گوشه‌ای از کار را می‌گیرد تا کار پیش برود. روزهای انقلاب را به یاد من می‌آورد البته قبل از اینکه ملاها سوار بر خر مراد بشوند. همان روزهایی که ایران پر شده بود از عشق و محبت دوستی و گذشت و فداکاری.

حاصل کار بچه‌ها را حتما تا چند روز دیگر خواهید دید، گوشه‌هایی از این تلاش‌ها را می‌توانید در این دو مصاحبه بشنوید.
مصاحبه پولاد با رادیو فرانسه.

مصاحبه جی بخت ملقب به جی لندنی با رادیو فردا.

تا روشنایی صبح مرا غافل گیر نکرده من هم برم بخوابم.

February 18, 2005

روزی که همراه دوستان وبلاگ

روزی که همراه دوستان وبلاگ نویس صحبت از راه اندازی کانونی برای وبلاگ نویسان را می‌کردیم عده‌ای از همه جا بیخبر و مغرضین با تمسخر می‌گفتند وبلاگ‌ها مرکزیت ندارند که بتوان برای آنها کانون یا سازمان درست کرد. همان روزها بدون توجه به آنهایی که مارا به تمسخر گرفته بودند دست بکار شدیم. امروز نتایجی را از کارهای شبانه روزی عده زیادی از وبلاگ نویسان را که واقعا دل برای آزادی بیان می‌سوزانند در این جا خواهید دید.

دوستان همراه دست همگی شما بخاطر این زحمت بزرگ درد نکند، این کار یکی از پرثمر ترین کارهایی است که در این سال‌ها در آن شرکت کرده‌ام و خود را عضو کوچکی از آن می‌دانم.

نشست مقدماتی اجلاس جهانی جامعه اطلاعاتی در تاریخ ٢٩ بهمن در ژنو گشایش یافت

این هم بخشی از اطلاعاتی که بر روی سایت گزارشگران بدون مرز در باره نماینده ایرانی شرکت کننده در اجلاس است:

گزارشگران بدون مرز در این اجلاس به همراهی هیئت نمایندگی از وب نگاران معترض و وبلاگ نویسان جهان شرکت کرده است. گزارشگران بدون مرز می‌خواهد سرکوبی را که برخی از کشورهای شرکت کننده در این اجلاس اعمال می‌کنند، با حضور کاربرانی که قربانیان اصلی این سیاست سانسور هستند، نمایان کند و پنج پیشنهاد در باره ی آزادی بیان بر روی شبکه اینترنت را به همگان ارایه کند.

هیئت نمایندگی گزارشگران بدون مرز در این اجلاس عبارتند از :
از کشور ایران جی بخت - عضو کانون وبلاگ نویسان ایران- پن لاگ - وی مقیم کشور انگلستان است و برای آزادی وب لاگ نویسان زندانی و رفع سانسور و مسدود کردن اینترنت که توسط مسئولان ایران اعمال می شود مبارزه می‌کند.

جی جان برو حق ما را از ملاها بستان چشم همه دوستان آزادی خواه به تلاش‌های تو و دیگر دست اندرکاران این اجلاس دوخته شده.

February 17, 2005

من تصمیم داشتم مطلبی در

من تصمیم داشتم مطلبی در باره درگیری اخیر بنویسم ولی دیدم پولاد عزیز زحمت این کار را بهتر از من کشیده در نتیجه دیگر نیازی به این کار نمی‏بینم. تنها دو نکته را برای رفع شبهات بوجود آمده بنویسم تا فردا مجددا عده‏ای نتوانند از نا آگاهی دیگران سوء استفاده کنند.

نکته اول اینکه برخلاف دروغ پراکنی های آقای درخشان که می‏نویسند:
کمی از قلم خسن آقا، بنیان‌گذار کاانون ولاگ‌نویسان ایران بخوانید که از نوشته‌ی قبلی من خوشحال نیست.
بنده در پن‏لاگ نه سر پیازم نه ته پیاز من تنها یک عضو عادی هستم و همچنین در کارهای فنی پن‏لاگ را یاری می‏دهم. پس خواهشمندم از این ببعد نوشته‏های مرا به حساب پن‏لاگ نگذارید. اگر نیازی به اعلام مواضع پن‏لاگ باشد آنها را در این آدرس خواهید یافت نه در وبلاگ خُسن آقا.


نکته دوم اینکه بنا به اصل هفتم منشور پن‏لاگ که آن هم در این آدرس قابل دسترسی است می‏خوانیم:
نويسنده يا نويسندگان وب‌لاگ‌ها را نمی‌توان تحت هيچ شرايطی و به هيچ بهانه‌يی به نوشتن يا ننوشتن مطلبی مجبور کرد.

شمر عزیز هم به همین موضوع در وبلاگ‌اش اشاره می‌کند که بد نیست آنرا هم بخوانید.

گمان نمی‏کنم کسی بتواند با

گمان نمی‏کنم کسی بتواند با صراحت بگوید که عاقبت یک حمله نظامی از طرف آمریکا به ایران چه نتایجی را در بر خواهد داشت. در این نوشته سعی خواهم کرد نکته‏هایی را از احتمالات چنین حمله‏ای را باز بینی کنم. من ادعا ندارم که این پیشگویی‏ها درست هستند فقط بررسی‏های منطقی‏ام را از داده‏های تاریخی و اقتصادی موجود و در دسترس تجزیه و تحلیل می‏کنم.
برای بررسی چنین جنگی سعی می‏کنم از دو جنگی که در همسایگی ما رخ داده استفاده کنم و پدیده احتمالی جنگ بین ایران و آمریکا را بررسی کنم.

نکته اول جمعیت ایران است ایران با 68 میلیون جمعیت در مقابل عراق 24 میلیون و افغانستان با 28 میلیون از وزنه بیشتری برای مبارزه برخوردار است.
نکته دوم وسعت خاک ایران و صعب العبور بودن مناطق مختلف ایران است، البته در مقایسه با عراق. اینکه آمریکا در تهران نیرو پیاده کند به معنی شکست آخوندیسم یا حکومت آنها نیست. مگر افغانستان فقیر و خسته از جنگ را نمی‏بینیم با اینکه بیش از دو سال است پایتخت افغانستان در اختیار آمریکا ست ولی هنوز در کوه‏ها و خارج از شهرهای بزرگ، طالبان و القاعده جولان می‏دهند و هر از چندی حمله‏ای را ترتیب می‏دهند. وضع ایران باز هم پیچیده‏تر از افغانستان است. البته در این معادله نباید القاعده و طالبان را با آخوندهای تن پرور ایران یکسان مقایسه کرد، اینکه مثلا آقای رفسنجانی و خامنه‏ای یا حتی آخوندهای جوانترشان با منقل و وافور به کوه و بیابان بزنند و مبارزه بکنند بسیار بعید و حتی خنده آور می‏نماید، ولی ممکن است نیروهایی از سپاه پاسداران، نوشتم نیروهایی از سپاه نه همه آنها و حتی بعضی ارتشی‏ها حاضر باشند برای حفظ قدرت مبارزه‏ای چریکی را سامان دهند، فراموش نکنید برای یک جنگ چریکی نیازی به نیروی زیاد نیست چند ده هزار نیروی زبده با تجهیزات پیشرفته کافی است تا ارتش آمریکا را از رسیدن به اهداف‏اش باز دارد و آنها را سال‏ها در ایران زمین گیر کند.

نکته دیگری را که باید در نظر بگیرید نیروهای واقعا وفادار به اسلام هستند. اینجا باز منظورم آخوندها نیستند. منظورم همان نیروهایی هستند که در جنگ با عراق به روی مین می‏رفتند و حاضر بودند برای اسلام جان خود را فدا کنند، از همان نمونه‏هایی که در فلسطین هم با بستن بمب به کمر خود به جنگ سلاح‏های سنگین اسرائیل می‏روند.
نکته اساسی دیگر خواست مردم عادی ایران است، همانها که امروز برای حمله آمریکا لحظه شماری می‏کنند. فراموش نکنید در یک حالت جنگ فرسایشی، گرانی و فقر چند برابر خواهد شد و در نتیجه به مرور زمان این خواسته جوانان برای بدست آوردن یک زندگی به سبک غرب و آمریکا را از بین خواهد برد. باز تکرار می‏کنم فراموش نکنیم که نیروهایی در سپاه و حتی ارتش وجود دارند که حاضرند برای حفظ قدرت دست به چنین جنگ چریکی فرسایشی بزنند، در آن صورت ممکن است این جنگ به درازا بکشد و این به درازا کشیدن جنگ است که آمریکا را نیز وارد یک فاز فرسایشی خواهد کرد و با درنظر گرفتن اقتصاد نابسامان آمریکا می‏تواند در دراز مدت حتی ابر قدرت آمریکا را هم به زانو در آورد. فراموش کرده‏اید عاقبت جنگ افغانستان را که باعث فروریختن ستون‏های قدرت شوروی سابق شد. آیا فراموش کرده‏ایم که تبلیغات آمریکا قبل از حمله به عراق بر این موضوع متمرکز شده بود که ملت عراق بدون مقاومت تسلیم آمریکا خواهند شد و همان طور که دیدیم درست نتیجه برعکس داد یعنی رژیم صدام بدون مقاومت تسلیم شد ولی در عوض عده‏ای از عراقی‏ها دست به مبارزه زدند و هنوز که هنوز است پس از یک سال از پایان جنگ هنوز کشت و کشتار ادامه دارد و کشته‏های آمریکایی در این مدت بیشتر از کشته‏ها در طول زمان عملیات جنگی با ارتش منظم عراق بوده است.

نتیجه گیری اینکه، جنگ آمریکا با ایران اگر به این سادگی‏ها بود، یقین بدانید که تا کنون شروع شده بود یا حداکثر تا قبل از فصل تابستان باید به نتیجه قابل قبول رسیده باشد. پس بیخود منتظر حمله آمریکا ننشینید و خود دست بکار سرنگون کردن ملاها بشوید.

سعید هم مطلبی در همین زمینه نوشته که بد نیست آنرا هم بخوانید.

February 16, 2005

خبری مبنی بر اصابت یک

خبری مبنی بر اصابت یک راکت در اطراف پایگاه اتمی بوشهر را از رادیو شنیدم. اگر کسی خبر دقیق تری از این موضوع دارد لطفا خبرها را به اطلاع همه برسانید. وبلاگ نویسهای بوشهری کجا هستند پس!

خبری را تلویزیون نروژ امشب

خبری را تلویزیون نروژ امشب پخش کرد که نشان از جدی بودن حمله آمریکا به ایران دارد یا حدقل با این جابجایی نیروها تصمیم دارند حکومت ایران را کاملا به وحشت بیندازند. ترجمه خبر:

نیروهای کوماندویی رزمی نروژی مستقر در افغانستان جای نیروهای آمریکایی را در عملیات رزمی می‌گیرند و از این ببعد آمریکا نیروهای خود را برای عملیاتی دیگر که نام برده نشد آزاد می‌کند. یک متخصص امور دفاعی نروژی در همین زمینه گفت که هدف آمریکا از این جابجایی نیروها استقرار در مرزهای ایران در اطراف ولایت هرات است. بنا به خبرهایی که قبلا منتشر شده بود آمریکایی‌ها دست به جابجایی نیروهای خود در خاک افغانستان زده‌اند و بیشتر نیروهای خود را مخصوصا نیروهای عملیات سریع خود را به اطراف هرات منتقل کرده‌اند.

February 14, 2005

گویا اون ملت بیچاره باید

گویا اون ملت بیچاره باید مدام ضربه بخورند آتش و زلزله و باد مه و خورشید و خمینی همه درکارند تا اون ملت رو در رنج نگاه دارند.
خبر آتش سوزی مسجد ارک تهران رو همین الان خوندم بنا به نوشته ایسنا تا این ساعت 30 نفر در این آتش سوزی جان باخته اند. آتش‌سوزی اوليه در ساعت 18:20 بوقت تهران در قسمت زنانه مسجد ارك و به دليل آتش‌گرفتن بخاری رخ داده است.

تخمین های اولیه حاکی از 300 مصدوم است.

بدبخت فلک‏زده مگر ما از

بدبخت فلک‏زده مگر ما از نژاد تو ملا زاده هستیم که چنین رفتاری داشته باشیم!؟ این بچه‏هایی که در کانون هستند از هر گروهی هستند، حتی الاغ‏‏هایی هم مثل تو بین ما جادارد، اگر خواستی بیا یک توبره جو هم جلو تو خواهیم ریخت واقعا تو هم از نژاد همان اسهال طلب‏ها هستی که خودی و غیر خودی جزئی از وجودت شده و کمونیست برایت مثل طاعون و یک بیماری واگیر دار می‏ماند یا مثل آنهایی که هموفوب هستند وقتی یک همورا می‏بینند می‏روند آن طرف خیابان چون فکر می‏کنند یک نوع بیماری واگیر دار است. بدبخت فلک‏زده از قرن بیست و یکم بجز PC و امور مربوط به آن اتفاقات دیگری هم در این جهان پهناور افتاده.
باور کن اگر فردا نمی‏خواستم بروم سرکار یک بلیط دوسره می‏خریدم می‏آمد توی اون کانادای فکسنی ات و می‏شاشیدم روی مغز سرات. تو مثل اینکه برایت عقده شده که ایگونه چند بار کلمه کمونیست و مقیم اروپا را مثل بیماری جذام تکرار کرده‏ای بیچاره اینجا مردم تفکرشان بسیار باز است و با شما ملت مکتبی ملازاده فرق دارند. باور کن اگر ثمر بخش باشد من حاضرم مخارج یک بلیط هواپیما و مخارج اقامت چندماه تو الاغ را بپردازم تا شاید یک کمی یاد بگیری که اروپا آنچنان خطرناک نیست که به تو بچه ملا مکتبی توی مکتب خانه یاد داده‏اند. اینجا مرکز تمدن دنیا است بیچاره، بیا شاید یک چیزی یاد بگیری. اینها تمدن را به آمریکا و کانادا صادر کرده‏اند بیچاره اینقدر از اروپا و کمونیسم نترس!

مفلوک ما که مثل تو حقوق بگیر هاشمی نیستیم که! ما برای آزادی مبارزه می‏کنیم بهمین خاطر هم پی گیرکار کسانی هستیم که کسی نمی‏شناسدشان برای ما سرشناس بودن یا نبودن زندانی ملاک کارمان نیست ملاک ما زندانی سیاسی است پریود! کاپیش!!!؟
عجب گرفتاری شدیم ها! می‏روند از قبرس الاغ وارد می‏کنند این همه الاغ داریم باز می‏روند الاغ از قبرس می‏آورند.

تو آنقدر شهامت داری که حتی برای یک کامنت گذاشتن توی وبلاگت هم باید از چهارصدتا مانع عبور کرد بیچاره ما که راه را برای انتقاد تو لاغ باز گذاشته ایم، ولی نه تو فقط بلدی خودت را پشت آن دیوار بلند مخفی کنی و اراجیف به خورد ملت بدهی

February 13, 2005

از قرار اطلاعات منتشر شده

از قرار اطلاعات منتشر شده قاضی ادعا کرده که بازداشت مجدد مجتبی بخاطر این است که "اتهامات جدیدی در پرونده سمیعی‌‏نژاد، پیدا شده است" حدسیات من می‏گوید این اتهام تنها می‏تواند مقاومت شجاعانه مدیار در مقابله خواسته گرگ باشد، وقتی که از توحش گرگ نهراسیدی و بجای فرار در برابرش دهن کجی کردی و نیش خند تحویل‏اش دادی، دندان نشان دادی (اگر به گرگ دندان نشان ندهی گرگ درنده خو تر می‏شود باید او را ترساند باید او را به تمسخر بگیری باید تحقیراش کنی باید استقامت کنی) آنگاه است که یا گرگ باید عقب نشینی کند و فرار را بر قرار ترجیح دهد یا در مقابل دندان نشان دادن‏ات بیشتر وحشی‏گری کند. مدیار پس از آزادی بجای اینکه در وبلاگ‏اش را تخته کند، شروع کرد به نوشتن، باز هم به حدس و گمان من گذرواژه وبلاگ‏اش را از او گرفته بودند، بهمین خاطر این جریان هک شدن را دست آویزی قرار دادند تا وبلاگ‏اش را ببندند و مدیار باز در مقابل‏شان ایستادگی و مقاومت کرد، وبلاگ جدیدی باز کرد و باز نوشت. این را گرگ نپسندید پس برایش پرونده جدیدی ساختند و به وکیل‏اش گفتند "اتهامات جدیدی در پرونده سمیعی‌‏نژاد، پیدا شده است" اتهامات جدید او چیزی نیست جز آزدگی و پایبندی به دفاع از آزادی بیان نه چیز دیگری. مدیار قلم‏اش را در اختیارشان نگذاشت و در مقابل شان مقاومت کرد، پاداش چنین گستاخی در مقابل گرگ تیز دندان، زندان مجدد و یک ودیعه 100 میلیون تومانی است. حالا وظیفه ما و هر کسی که ادعای آزادی و آزادگی دارد مشخص است، باید فشار را چنان زیاد کنیم تا او را بدون قید و شرط و اما و اگر آزاد کنند.
حداقل ِ وظیفه بچه‏های وبلاگ نویس هم مشخص است! باید همگی از این دستگیری بنویسیم، به مجامع بین‏المللی شکایت ببریم، پتیشن امضا کنیم، خلاصه از هر ابزاری که در دست داریم باید استفاده و از او دفاع کنیم.

در همین زمینه: بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران
این پتیشن رو هم امضا کنید.
این هم آخرین نوشته مدیار در وبلاگ جدیداش:
نقد صوفی نه همه صافی و بی غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
ای خوش آندم که محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
این تجاوز رسمی و آشکار به حریم شخصی من است

توضیح: وبلاگ قبلی مدیار redirect شده و با تقه بر روی لینک آن به وبلاگ امت حزب‏الله هدایت می‏شوید این هم یکی دیگر از جرم‏های حزب‏الله است: دزدی اموال دیگران.

این شاهکار را هم از بلوچ داشته باشید:

رأی و برهمن
رأی گفت: ایران عراق نیستی، گر آمریکا پا بنهی، به جهنم سوزان بدل گردی بهر او!
برهمن گفت: عراق را یک صدام بودی و ده بدل و هزار سوراخ. ایران را هزار صدامِ بی بدیل باشدی که همه سر در یک سوراخ فشار دادندی! شکارچی را گر عقل به قدر تخم مگس باشدی به هر دو نخجیر، یک سان پا ننهدی!


پ.ن.: ما فقرا که لینکدونی نداریم مجبوریم به این شکل بنویسیم:
این شعر هادی خرسندی رو بخونید. لینک از طریق بلوچ

خبرگزاری کار ایران خبر از

خبرگزاری کار ایران خبر از دستگیری مجدد مجتبی سمیعی‏نژاد نویسنده وبلاگ من نه منم را می‏دهد (جهت اطلاع وبلاگ اصلی او پس از آزادی هک شد و این آدرس وبلاگ جدید اوست). از قرار معلوم دستگیری وبلاگ نویس‏ها متوقف نخواهد شد و بعد از قلع و قمع روزنامه‏ها رژیم تصمیم دارد قبل از نزدیک شدن به زمان انتخابات وبلاگ های سیاسی را هم قلع و قمع کند تا بتواند در سکوتی مرگبار همان روشی را که در انتخابات مجلس دست نشانده هفتم به اجرا گذاشت به اجرا بگذارد.

بنظر من اگر در مقابل این هجوم وحشیانه دست روی دست بگذاریم دیگر چیزی برای دفاع باقی نخواهد ماند از همه وبلاگ نویسان و سایت‏های اینترنتی امداد می طلبم و خواهش می‏کنم در انتشار این خبر هر چه سریعتر کمک کنید. باید چنان در مقابل این دستگیری‏ها عکس‏العمل نشان داد تا رژیم دیگر جرات نکند خودسرانه دست به چنین اعمالی بزند.
یکی از دوستان دیشب پرسید که کیفر خواست او چیست در پاسخ‏اش گفتم کیفر خواست‏اش لباس نا مناسب وکیل اوست مگر کیفر خواست از این مهمتر هم در ایران پیدا می‏شود؟ باور ندارید خودتان در متن خبر بخوانید.

اگر خواهان آزادی بیان هستیم نباید دست روی دست بگذاریم و نظاره‏گر این توحش باشیم.

این هم خبر منتشر بوسیله خبرگزاری کار ایران

محمد سیف‌‏زاده از بازداشت "سمیعی‌‏نژاد" خبر داد
تهران- خبرگزاری کار ایران

وکیل سمیعی‌‏نژاد؛ متهم پرونده سایت‌‏های اینترنتی اعلام کرد: پیرو احضار غیرقانونی موکلم به صورت تلفنی، قرار وثیقه وی به 100 میلیون تومان افزایش یافت که چون موکلم قادر به پرداخت این مبلغ نبود، بازداشت شد.
محمد سیف‌‏زاده در تماس با خبرنگار "ایلنا" با اعلام این مطلب، افزود: به دنبال برخوردی که سرپرست دادسرای ناحیه 21 تهران با من داشت و به لحاظ نوع لباس و پوشش من، دستور بازداشتم را صادر کرده بود، موکلم آقای‌‏‌‏‌‏ سمیعی‌‏نژاد را نیز برخلاف قانون به صورت تلفنی احضار می‌‏‏کند و قرار وثیقه 50 میلیون تومانی وی را به قرار وثیقه 100 میلیون تومانی تبدیل و وی را بازداشت می‌‏کند.
وی تصریح کرد: در پی تماس همکارم با بازپرس پرونده، وی به همکار بنده اعلام می‌‏کند که اتهامات جدیدی در پرونده سمیعی‌‏نژاد، پیدا شده است.
پایان پیام

February 12, 2005

یک بطری شراب قرمز خوب،

یک بطری شراب قرمز خوب، یک 100 گرمی پنیر کاممبر و چند تیکه نان دهاتی فرانسوی از آنها که توی تنور سنگی پخته می شه و یک موزیک بندری، دیگر هیچ غمی در دلت باقی نخواهد ماند!

درست مثل اینکه داروی غم شوری است. یک بار که این معجون را خوردی دیگر دین و ایمان برایت باقی نخواهد ماند. باور نداری امتحان کن!








علیرضا طاهرپور پناه‌جوی ایرانی و

علیرضا طاهرپور پناه‌جوی ایرانی و عضو کانون وبلاگ نویسان ایران در شهر مالموی سوئد دستگیر شده است و در خطر بازگرداندن به ایران قرار دارد.

طبق خبرهایی که به کانون وبلاگ نویسان ایران رسیده است علیرضا طاهرپور پناه‌جوی ایرانی و عضو کانون وبلاگ نویسان ایران در شهر مالموی سوئد دستگیر شده است و در خطر بازگرداندن به ایران قرار دارد. از آن جا که بازگشت علیرضا به ایران برای وی خطرات جانی درپی دارد و طبق اصل عدم بازگرداندن (non-refoulement) در قانون بین‌المللی وضعیت پناهندگان مصوب 1951 و پروتکل 1967 آن که به تصویب دولت سوئد هم رسیده است دولت سوئد باید از بازگرداندن چنین پناهندگانی خودداری کند.خواهشمند است هرچه سریع تر به کمک علیرضا طاهرپور بشتابید.
بااحترام فراوان
کانون وبلاگ نویسان ایران

جهت اعتراض به دولت سوئد میتوانید به این آدرس مراجعه کنید

February 11, 2005

خریت مالیات ندارد امام خمینی

خریت مالیات ندارد
امام خمینی

آقایان اروپایی باید مشنگ باشند

آقایان اروپایی باید مشنگ باشند که این اراجیف را گوش بکنند و به این ملاها اعتماد کند. آخوند جماعت دروغگوتر از چوپان دروغگوست.

خاطرتان می‌آید وقتی دجال خاتمی چگونه 20 میلیون رای دهنده را فریب داد و حرف از جامعه مدنی را سرداد و برای اینکه فریب را تکمیل کند پیاده به خیابان گردی پرداخت. امروز دیگر نه او و نه هیچ ملای حرامزاده دیگری نمی‌تواند ملت را فریب دهند، ممکن است اروپایی‌ها یا آمریکایی های هالو را فریب بدهند ولی ملت ایران را دیگر قادر نیستند فریب بدهند. سخنان خاتمی را که حتما در جریان روز استفراغ شنیده‌اید.
خاتمی با تحدید آمریکا گفت "ایران جهنمی سوزان برای متجاوزان خواهد بود" این جمله‌ای است که خاتمی حرامزاده همان کسی که حرف از گفتگوی تمدن‌ها می‌زد با هیجان بیان کرد. آیا دیگر کسی هست که به دجال بودن اینها شک بکند؟ اگر اروپایی‌ها چنین خر باشند یا عافیت طلب آنوقت پاداش خود را بزودی از این رژیم دریافت خواهند کرد.

فقط این سخنان خاتمی را بخوانید:
خاتمی : امتیاز انقلاب اسلامی این بود كه خواست تاریخی مردم، یعنی مردمسالاری و آزادی و پیشرفت با هویت تاریخی مردم ما كه عمدتا ماهیت دینی دارد، همسو شد.

دروغ هرچه بزرگتر بهتر. ملا هیچوقت برای دروغ گفتن مالیات که نمی‌دهد که پس هرچه بزرگتر بهتر.

February 10, 2005

قرتی بازی‌های جمهوری اسهالی آدم

قرتی بازی‌های جمهوری اسهالی آدم را به خنده می‌اندازد. سال‌ها قبل برادرم را در شیراز گرفتند فقط بخاطر اینکه داشته آهنگی را زمزمه می‌کرده. یک فصل شلاق‌اش زده بودند و بعد گفته بودند برو خدا را شکر کن که جرم قردادنت را ندیده گرفتیم چون هنگامی که آهنگ را زمزمه می‌کردی قمبلت هم کمی تکان می‌خورده.
حالا امشب با نگاه به عکس سوم این صفحه خبری ایسنا از مراسم آتش بازی میدان شهیاد سابق و آزادی! امروز و شاید میدان چمیدانم چی چی فردا در ملع عام با فتوای خامنه‌ای قرکمر می‌دهند و نه فقط کمر را می‌جنبانند بلکه قمبل خود را هم تکان تکان می‌دهند. البته ملت ایران بخوبی می‌داند که این عشوه‌های عربی برای چی است. آنها بخوبی می‌دانند که اگر رژیم موفق نشود روز 22 بهمن ملت را بازیچه دست خود بکند و آنها را مثل عروسک‌های خیمه شب بازی به خیابان بکشد و در انتخابات خرداد آینده ملت به میدان نیایند کارشان واقعا تمام است.
بروید و عکس‌ها را ببینید و بخاطر بیاورید که زمانی بود که حتی ملت را برای کوچکترین حرکت شادی بخش به زندان می‌انداختند و در حاد ترین شرایط حتی می‌توانستی جانت را از دست بدهی. همان روزی که خمینی دجال خاویار و شطرنج را حلال اعلام کرد و به مرور زمان سنگر به سنگر دجال‌های تاریخ ایران قدم به قدم عقب رانده شدند باید این روز را می‌دیدند و پیش بینی می‌کردند که یک قدم به عقب یعنی سرنگونی. دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. روزی ملاها هم مثل رژیم شاه خواهند رفت آن زمان دیر نیست.

February 09, 2005

این ترانه رو دوست عزیزی

این ترانه رو دوست عزیزی همراه با یک میل پر مهر و محبت از ایران برایم فرستاده اند، با سپاس از ایشان.


مام وطن

مام وطن مام وطن
خسته و درمونده چرا؟
ساز تولد می‌زدن
بچه‌ی ناخونده چرا؟

برای تو هزار هزار
قلندرا رفته به دار
ما سپر حادثه‌ها
تو پير و وامونده چرا؟

نپرس از اين پاره‌دلی
قصه‌ی تبعيد و قفس
ساز پر از زخمه‌ی خون
کبوترِ کُشته‌نفس

نپرس از اين ساعت شب
چراغ و تکليف عزا
هم‌نفس گريه شدن
لعنت چشمای خدا

مُهر عذابه داغ من
رو قلب ويرون زمين
چارقدتو بالا بزن
چشماتو وا کن و ببين

مام وطن مام وطن
شبپرِ سينه‌شعله‌ور
بغض هميشه تو گلو
مادر پير دربه‌در

برای تو هزار هزار
باز می‌ميرن قلندرا
اونا از اون بالا می‌گن
کودک آزادی بيا

بايد دوباره روشنی
رو خاک تو پا بگيره
حتی اگه صدا ما
تو راه فردا بميره

م. مهدی مرادی

February 08, 2005

شاید برای آنهایی که منتظرند

شاید برای آنهایی که منتظرند آمریکا حمله کند و کلید دروازه‌های ایران را بدست‌شان بدهد بد نباشد نگاهی به این سه خبر بیندازند.
برداشت خودم را از این سه خبر می‌نویسم شاید دوستان هم به همین نتیجه من برسند.
نکته اولی که باید به آن توجه داشت این است که مذاکرات ایران با اروپا مجددا شروع شده و در نتیجه این سه خبر را باید با توجه به این موضوع بررسی کرد.

خبر اول علنی‌ترین و شفاف‌ترین حمله‌ای است که انگلیسی‌ها در بالاترین مقام ممکن به ایران کرده‌اند. این بدان معنی است که دیگر حاضر نیستند بازیچه دست آخوندها بشوند و خواهان نتایجی دلخواه از این مذاکرات هستند. این به معنی تسلیم صد در صد حکومت آخوندی است.

در خبر دوم و سوم دو شخصیت قدرتمند در جمهوری اسلامی یکی نماینده مستقیم ولی فقیه یعنی همان کسی که شب و روز پای منقل آقا نشسته و چنین بنظر می‌رسد که بست‌های زیادی را با هم کشیده‌اند پس حرف‌هایی که او می‌زند به این معنی باید تلقی شود که حرف‌های رهبر است. ایشان بطور غیر مستقیم منافع ایران با آمریکا را در شرایطی همسو می‌داند اگر این یک چراغ سبز نیست پس من نمی‌دان چراغ سبز چه گونه چراغی است.
همین چراغ سبز را بسیار پررنگ‌تر هاشمی شخص شماره دوم حکومت ملاها ابراز داشته و مستقیما از مقامات آمریکایی دعوت به عمل آورده تا بیایند و با هم کیک و چایی بخورند حتما این بار هم کیک‌اش از آمریکایی‌هاست و چایی‌اش از حاج آقا بهرمانی است دنیا را چه دیدیدت شاید یک بسی هم با هم زدند و کیفور شدند.
نکته بسیار جالب‌تر که باید آنرا به این اتفاقات در خاورمیانه در کنار هم بررسی شوند نزدیکی حکومت خودگردان فلسطین بسوی اسرائیل است. پس از این تحولات حداقل می‌توان نتیجه گرفت که زمان تحولات اساسی بسیار نزدیک است.
این تحولات در مورد ایران دو حالت دارد.
حالت اول روابط ایران و آمریکا بهبود خواهد یافت و آقایان حالا یا رفسنجانی به تنهایی یا با همیاری رهبر مسؤلیت خواهند یافت تا ایران را آماده بهره برداری آمریکا کنند در چنین شرایطی یک قتل عام مثل سالهای 67 دور از انتظار نیست، البته اگر مقاومتی انجام شود. گرچه ممکن است با باز شدن پای آمریکایی‌ها به ایران و بهبود وضع اقتصاد ایران این تحول ملت را کمی آرام کند و حکومت هم با سرکوبی محدودی سرکش‌ها را قلع و قم کند و همه چیز بر وفق مراد هم آمریکایی‌ها و هم ملاها سپری شود.
حالت دوم مذاکرات به شکست خواهد انجامید در آن صورت آمریکا یا باید کودتایی در ایران راه اندازی کند یا حمله نظامی. با دیدی که از سپاه پاسداران دارم گمان می‌کنم که گزینه اول کم هزینه‌تر باشد و یقینا اگر همه چیز بخوبی پیش برود یک کودتای محدود همه چیز را بر وفق مراد آمریکایی‌ها راست و ریست کند.

البته در این معادلات هنوز ملت ایران حرف آخرش را نزده و یک اغتشاش زودرس می‌تواند همه این معادلات را بهم بزند.
این هم سه خبر مربوطه:

خبر اول:
نخست‌‏وزیر انگلیس در ادامه ادعاهای همپیمانان آمریکایی خود و همزمان با آغاز دور جدید مذاکرات تهران با انگلیس، فرانسه و آلمان، جمهوری اسلامی ایران را کشوری حامی تروریسم خواند و از ایران خواست تا به درخواست‌‏های اتحادیه اروپا برای دست‌‏برداشتن از آنچه پیگیری تسلیحات هسته‌‏ای خواند، عمل کند. منبع خبر

خبر دوم:
مصاحبه ولایتی با "البیان": اهداف و منافع ایران و آمریکا در برخی موارد یکسان است، ایلنا

ولایتی در پاسخ به این سؤال که همکاری غیر علنی بین ایران و آمریکا در عراق چیست؛ گفت: هیچ‌‏گونه رابطه مستقیمی یا غیر علنی وجود ندارد اما ممکن است آمریکایی‌‏ها اقدام به کاری در مکانی بکنند و در ورای آن، هدف‌‏شان مشابه همان هدفی باشد که ما برای آن تلاش می‌‏کنیم لذا ممکن است که در برخی نقاط چه بخواهیم و چه نخواهیم منافع ما با یکدیگر مطابقت کند. همان‌‏گونه که هر دو ما خواهان نمی‌‏خواستیم طالبان در افغانستان باشد. منبع خبر

خبر سوم:
مصاحبه هاشمی با یو ‌اس ‌ای تودی:
س: آیا شما تمایل دارید از اعضای بلندپایه کنگره آمریکا مانند "ریچارد لوگار" و "ژوزف بایدن" به ایران دعوت کنید؟

ج: آنها می‌توانند بیایند. ما هیچ مخالفتی نداریم. اگر قرار است یک دیدار جدی باشد، ما از آمریکا انتظار داریم اقدامی را برای اثبات حسن نیتش انجام دهد و این نقطه آغاز خواهد بود. منبع خبر

February 07, 2005

ازقرار معلوم بهرام خان این

ازقرار معلوم بهرام خان این رفیق مارو بدجور عصبانی کرده بهمین خاطر هم برداشته سه صفحه رو سیاه کرده حالا بخون و جواب بده.

پاسخی به بهرام و بهرامها

چندی است که در این وبلاگ به عنوانین مختلف نگرانیها و مخالفتهائی با علاقه آمریکائیها به دخالت احتمالی آمریکا در امور داخلی ایران به بهانه پشتیبانی از آزادی و آزادیخواهان درون و بیرون ایران, مشاهده میگردد. این سلسله نوشته ها که به ذات خود مثبت هستند سری مقولاتی را بهمراه خود آورده اند که پرداختن به آنها جالب بنظر میرسد. منهم بسهم خود سعی میکنم با این نوشته در این بحث شرکت کنم و نظرات خویش را به محک بگذارم.

پیش از اینکه وارد مطلب اصلی شوم میخواهم که چند چیز را در حاشیه بیان نمایم که در ابتدا شاید کمی بیربط بنظر برسند ولی در میان نوشته ام به آنها گذری میزنم و از اینرو نوشتنشان را لازم میدانم.

در میان هم سن و سالهای ما شاید باشند کسانی که حسین کلانی فوتبالیست سابق تیم ملی و حشمت الله مهاجرانی سرمربی همان تیم را بخاطر بیاورند. حسین کلانی که بهمراه تیم ملی در برزیل در تورنمنتی بنام جام جهانی کوچک شرکت کرده بود از سوی روزنامه های برزیل بعنوان پله سفید معرفی گردید و این امر باعث شد که بهنگام بازی دیگر بازیکنان تیم ملی که کمی رشک برده بودند, او را کمتر ببازی بگیرند. اینرا داشته باشید تا بعد. (1)

ملت آلمان پس از جنگ جهانی دوم با استفاده از کمک آمریکا به بازسازی کشور خویش پرداخت و دوباره مبدل به قطب صنعتی و اقتصادی گردید. ملت آلمان بهای بسیار سنگینی نیز برای این کار پرداخت. ابتدا نیم کشور آلمان را به روسها واگذار کردند تا در ازای آن نیمی از شهر برلین پایتخت آلمان را از روسهائی که زودتر از آمریکا و انگلیس و فرانسه به آن درآمده بودند دریافت نمایند زیرا از نظر سمبولیک گرفتن بخشی از پایتخت رایش سوم هیتلر برای متفقین مهمتر بود تا سرنوشت مردمی که در نیم واگذار شده به روسها مجبور به تحمل رنج هم سفره بودن با ایشان برای مدت چهل سال گردیدند. از آن گذشته مردم آلمان مردمانی کاری و سختکوش و مبتکر بودند و از فرصت دوباره ای که در دسترسشان قرار گرفته بود نهایت استفاده را برای ترقی نمودند و هیچگاه نیز آن نیم جدا شده را نفی و فراموش نکردند و در اولین فرصت بدست آمده با بعهده گرفتن هزینه های بسیار سنگینی که سر به هزار و صد میلیارد دلار میزد ( بنشینید و فقط یکساعت صفرهای این عدد را بشمارید, بدست آوردنش که جای خود دارد), نیمه رفته را با کسب رضایت مردم آلمان شرقی دوباره به پیکر اصلی برگرداندند. اینرا هم داشته باشید تا بعد (2)

در جریان جنگ جهانی دوم آمریکا برای بزانو درآوردن ژاپن از بمبهای اتمی استفاده نمود. این نه برای این بود که وجود این بمبها لازم بود بلکه برای این بود که ارتش روسها پس از فتح برلین در جبهه های شرقی هم با موفقیت غیرمترقبه و زیادی روبرو شده بود و بیم آن میرفت که توکیو نیز چونان برلین زودتر بدست روسها بیفتد تا آمریکائیها که در اینصورت آمریکائیها دوباره مجبور به معامله و مبادله میگشتند و این چیزی نبود که ایشان را خوش آید. ژاپن را کامل میخواستند و بهای ژاپن کامل تحت تسلط آمریکا را مردمان هیروشیما و ناگازاکی پرداختند. مردم ژاپن نیز مردمی کاری و فعال بوده و هستند و این نیز باعث شد تا پس از جنگ دوباره ابتکار عمل را در زمینه های اقتصادی و صنعتی بدست بگیرند. اینهم از آخریش. پس تا اینجا شد (3) لطفا یادتان نرود که من به آنها برخواهم گشت.


بهرام در قسمت نظر خواهی به مطالبی پرداخته که اتفاقا بعضیشان مورد تائید و تاکید منهم بوده و هست. از اینکه ملت ایران دچار ضعف و پوچی و بیهوده گی گشته, در آن هیچ حرفی نیست. از اینکه مردم ایران در بزهکاری و مفتخواری دست رژیم خود را از پشت بسته اند و دروغ و نیرنگ و کلاهبرداری شعار روزمره شان شده و هرکس در این موارد موفقتر باشد وجهه اجتماعیش بالاتر میرود در این هم بحثی با بهرام ندارم ولی اینکه اگر رژیمی تعویض شود مردم در مدتی نه چندان طولانی فرشته گشته و از اینرو به آنرو میشوند در این بسیار تردید دارم. اینکه اگر آمریکائیها بیایند مردم ایران شربت قانون دوستی و انسانیت سر خواهند کشید زیرا که معلمین خوبی خواهند داشت ( از همان معلمینی که بمحض ورود به عراق به سراغ آثار باستانی موجود در موزه ها رفتند تا به یغما برندشان) به این اصلا معتقد نیستم. به اینکه مردم ایران پس از ورود آمریکائیها راه خود را پیدا میکنند باور ندارم. مگر نه این بود که در زمان شاه نیز هفتادهزار مستشار نظامی آمریکائی در ایران بودند. آیا این روحیه تن پرور و آماده خور مردم را تغییر داد؟ مگر نه اینکه شاه با آمریکا روابط خوبی داشت, آیا این از مردم ما ملتی منظبط درست کرد؟ مگر نه اینکه رژیم شاه و اکنون نیز رژیمهای پاکستان و عربستان با حمایت آمریکائیها برپا هستند ولی این از مردم این کشورها نوابغ آفرید؟ چرا این هفتاد هزار مستشار آمریکائی که در ایران بودند در ایران نماندند و مقاومت نکردند تا ما آزاد بمانیم؟ مقایسه ایران احتمالی پس از آزاد شدن توسط آمریکائیها با آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم مقایسه بس عبث و بی معنائی است زیرا وجدان اجتماعی این کشورها را با وجدان کار و اجتماعی ایرانیان نمیتوان مقایسه کرد و این فقدان وجدان کار و اجتماع چیزی نیست که به رژیم فعلی و یا حتی رژیم سابق وابسته باشد بلکه ریشه در تاریخ گذشته نزدیک این مملکت دارد. اینرا هم بهرامها میدانند و هم من. تنها چیزی که هست هیچکس حاضر نیست که در موردش صحبت کند. کار را که افغانیها باید برایمان انجام دهند. صنعت و برزگری را که به اروپا و آمریکا میخواهیم واگذار کنیم. برنامه ریزی را ژاپنی ها و آلمانها موظفند که برایمان انجام دهند و امور پزشکی را هم که بعهده انگلیسها گذاشته ایم. مگر چیزی مانده بجز نق زدن و شکایت از روزگار و مقایسه حالمان با دیگران که ما انجامش بدهیم؟
در قانون طبیعت اصلی برپاست که اگر موجودی خود را با شرایط روزگار خویش وفق ندهد و در برابر موجودات دیگر که موجودیت وی را تهدید میکنند راه چاره ای پیدا نکند, آن موجود محکوم به زوال و نابودی است. این امر در مورد ایرانیان در جامعه بین المللی هم صدق میکند. اگر ایرانیان به بقای خود علاقه دارند پس بایستی که برای این بزه های موجود در جامعه که خود بزرگترین مسبب و خریدار و فروشنده اش هستند راه حلی پیدا کنند. میگویند برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی که در نظام طبیعت ضعیف پامال است. لطفا زودی فکر نکنید که قوی شدن فقط با هالتر زدن و دنبل زدن منظور است. سعی کنید مغز و تفکر را هم وارد محاسباتتان بنمائید. باور کنید ضرر نمیکنید.
کسی نمیتواند مرا بفریبد که اینها را رژیمها آورده اند. نه, رژیمهای وقت ایران یکی از سفره خواران این ضعفهای ما بوده و هستند و مددکاران خارجی نیز کار دیگری انجام نخواهند داد حتی بدتر. امیدوارمان به داشتن چیزی میکنند که نداشتین و هیچوقت هم نخواهیم داشت و آن عادت به تفکر و پویا بودن, صبور بودن و ساعی بودن است بدون اینکه هدف را در پیش چشم از دست بدهیم و بدون اینکه اصلاحاتی در راههائی که ابتدا گزینه کرده بودیم انجام دهیم. از دید کشورهای اروپائی و آمریکا امروزه صحبت بر سر این است که مردم ایران از حق قانونی و پذیرفته شده بین المللی برای تولید اورانیوم و استفاده از انرژی هسته ای تا ابد چشم بپوشد و خریدار باقی بماند و بس و این را نیز بهانه ای کرده اند تا بوسیله آن بدرون آیند و به هدف اصلی خویش که همانا کنترل و هدایت منابع عظیم گاز و نفت منطقه و همچنین بازار پرسود ایران مصرف کننده است دست یابند و بس. بدبختی مردم ایران اینستکه میل به مبارزه فرهنگی و قانونی برای نیل به اهدافش را ندارد علی الخصوص که این مبارزه بایستی که در دو جبهه داخلی و خارجی باشد. بدبختی مردم ما اینستکه حاضر به پرداخت بهای آزادی نیستیم. منظورم از بهای آزادی را دادن کشتن و کشته شدن نیست که این کار دیوانگان است بلکه تفکر و اندیشیدن و راه حل پیدا نمودن بشیوه دو بند (2) و (3) با آگاهی از اینکه مددکاران خارجی خود مرده ریگخواران آتی هستند, میباشد. اینکه بهرامها در ایران نشسته اند و زجر میکشند, ایشان را مبری از گناه همکاری مستقیم و یا غیر مستقیم در بوجود آمدن فساد در جامعه ای که خود از دست مضرات و شرش بستوه آمده اند, نمیکند و حتی بدتر این بشیوه خود درخواست تعزیه از دیگران برای هفتاد میلیون حسین تقلبی میباشد و بس. کدامیک از ما بهنگامی که نا بهنجاری میان نزدیکان خویش دیدیم قاطعانه مخالفت کردیم؟ کدامیک از ما حتی در چنین مواقعی از خندیدن و مزاح در این گونه موارد خودداری کردیم و ضابطه را جانشین رابطه نمودیم؟ این خود بگونه ای تائید غیر مستقیم همان معضلاتی است که جمع گشته و تنومند و امروزه ما را آزار میدهند. اینها همان کرمهای بی آزاری هستند که بدانها میخندیدیم و امروز افعی و اژدر گشته اند و ما را میترسانند و امید داریم که دیگران در رفعشان برای ما بکوشند. میگویند که شاه عباس میخواست بفهمد که تنبل ترین فرد مملکتش کیست. برای این منظور برای تمامی حکام و ولایتداران و ایالتداران کشور نامه نوشت تا در روز معینی تنبل ترین شخص حوزه ماموریت خویش را به اصفهان بفرستند. در روز معین که همه تن پرورها جمع گشته بودند, شاه عباس دستور داد تا تون حمامی را گداختند و تنبلها را با پای برهنه بدرون فرستادند و آب را نیز بر ایشان بست. پس از چندی تنبلها که یکی یکی پاهایشان به سوختن افتاده بود برخاسته و بیرون رفتند تا خود را از بلای سوختن برهانند تا سرانجام پس از چندی فقط دو نفر باقی ماندند که میلولیدند و میسوختند و ناله میکردند. عاقبت یکی از آنها که طاقت از دست داده بود فریاد برآورد که وای مردم برسید سوختم , بیائید و مرا بیرون ببرید. دیگری که ازو هم تن پرورتر بود گفت آقا خدا خیرت دهاد یک داد هم برای من بزن.
حال ملت ایران هم به این شبیه شده. خداوند ما ایرانیها را آفریده تا خرابکاری کنیم (بطور مستقیم از طریق حکومت و یا غیر مستقیم در میان خود و در روابط اجتماعی مابین خود) و از دیگرانی به صور مختلف همچون خدا و امام زمان و آمریکا و ازما بهتران ووووو بخواهیم که بیائید و ما را از منجلاب بیرون بکشید و آزادمان بگذارید و بعد هم بروید دنبال کارتان. این انتقاد به تک تک ملت ایران به فراخور رتبه اجتماعیش وارد است و از آن گریزی نیست. و تا چنین است نبایستی هم متوقع باشیم که وضعمان با آمدن این و رفتن آن بهتر شود. میدانم که خواهی گفت اگر بهتر میزنی بیا اینجا بستان و بزن. برای حاطر جمعی تو مینویسم اولا اینجا هستم و ثانیا این حرف بیشتر به حالت کلانی و مهاجرانی شبیه میشود (1) که اگر مهاجرانی ایرادی به بازی کلانی بگیرد پس کلانی هم حق دارد به مربی بگوید یا حرف بمن نزن و یا اگر بهتر میدانی تو بیا و جای من فوتبال بازی کن. کلانی هیچگاه چنین نگفت و اگر باور ندارید از خودش بپرسید. اتفاقا او هم در ایران است.

February 06, 2005

این نامه را هم یکی

این نامه را هم یکی از دوستان فرستاده:

جناب آقای جرج دبلیو بوش رئیس جمهور منتخب مردم آمریکا! با عرض سلام بعنوان یک ایرانی به عرضتان میرسانم که سخنان شما بهنگام گزارش وضع ملت در مجلس آمریکا مایه خوشوقتی اینجانب نیز گردید!! از اینکه در بیاناتتان اظهار نمودید که در کنار آزادیخواهان ایران قرار دارید نهایت سپاس را دارم!!

ملتهای ایران و آمریکا, همواره در تلاش بر حفظ استقلال و تمامیت ارضی ,اجتماعی و سیاسی خویش را دو ملت میبینم که با علاقه وافر بیکدیگر در هر زمان نزدیکی و همکاری با یکدیگر را در چارچوب موازین بین المللی جسته و خواستار هستند و این خود مایه خوشوقتی اینجانب نیز میباشد که علیرغم میل باطنی عناصری که جدائی این دو ملت بزرگ را در دل میخواهند, دوستی و مودت با یکدیگر را کنار نگذاشته و نهایت کوشش را در پیشبرد مقاصد مشترک!! بر طبق قوانین بین المللی و انسانی مینمایند!!

جناب بوش خوشبختم که بدانم در صورت نیاز ملت زجر دیده من میتواند بر روی کمکهای شما حساب کند و نیز میدانم که ملت غیور من که از حافظه تاریخی خوبی نیز برخوردار است, ذاتا ترجیح میدهد تا مسایل داخلی و خارجی خویش را خود و بطریق و دست خود حل و فیصله نماید و این خود انگیزه ایست که ضمن تشکر و قدرانی از نیات خیرتان!! در مورد وطن و هموطنان من, از شما درخواست نمایم تا به خود رنجه نفرموده و تا زمانیکه مردم ایران طی همه پرسی از شما درخواستی ننموده باشند, سربازان غیور و حافظ صلح و مبشر آزادیتان را به مملکت من گسیل نفرمائید که خدای ناکرده به مثابه میهمان ناخوانده میشوند و سوء تفاهمات عظیمی را در روابط حال و آینده دو ملت مسبب میگردند.


با عرض تشکر مجدد

ایرانی خود چاره جو و خود چاره گر

نوشته سه روز پیش من

نوشته سه روز پیش من بحث‌هایی را پیش کشید که بد ندیدم باز به این موضوع برگردم و مخصوصا با روشن‌تر شدن آتش جنگ این پدیده حمایت از آمریکا را نگاهی به آن بیندازم

سه نفر با نام‌های آزاده و بهرام و بهداد که چنین بحثی را پیش کشده‌اند گویا چنان جوان هستند که هنوز حتی وقت آن نداشته‌اند که تاریخ را مرور کنند یا حتی بخود زحمت نداده‌اند که به گفته‌های رئیس جمهور سابق آمریکا کلینتن در همین چند روز گذشته را که اقرار کرده و خطای مداخله آمریکا در ایران را گوشزد کرده را هم بخوانند. به قول معروف جوانی است و هزار عیب شرعی.

مساله سرنگون کردن حکومت ایران تا آنجا که به ملت ایران مربوط می‌شود یک مساله داخلی است و حتی در قوانین بین‌الملل هم چنین مکانیزمی در نظر گرفته شده که کشورها اجازه مداخله در امور یکدیگر را ندارند. حالا چه شده که آمریکا چنین حقی را دارد؟ باید از این دوستان پرسید. باور کنید اگر مداخلات آمریکا و اروپا نبود شاید انقلاب هم اتفاق نمی‌افتاد چه رسد به آنکه ما بعد از نزدیک به 26 سال مجبور باشیم این همه ضرر و زیان را تحمل کنیم.
اگر مداخلات آمریکا با کودتای 28 مرداد 1332 حکومت قانونی و دموکراتیک مصدق را سرنگون نکرده بود نه رژیم شاه بعد از این تاریخ مانده بود نه ملاها هیچگاه به حکومت رسیده بودند که امروز 50 سال بعد ما مجبور به سرنگونی آنها شویم.

آنهایی که در دستگاه عریض و طویل آمریکا قدرت را بدست گرفته‌اند به نئوليبرال معروف شده‌اند که اگر نگاهی به روش‌ها و منش‌های آنها بیندازیم به وضوح تولد نئوفاشیزم را خواهیم دید، تنها این نوزاد بد ترکیب هنوز به رشد کافی نرسیده است تا بتوان کراهت آن را به وضوح دید. پس از دگردیسی چهره کریه نئوفاشیزم از پشت صورتک بدترکیب این هیولا نمایان خواهد شد.

آنهایی که گمان می‌کنند آمریکا برای نجات ایران از دست ملاها لشکر کشی خواهد کرد و بدون خونریزی کشور را بدستشان خواهد داد شاید بد نباشد نگاهی به این مطلب بیندازند. ماشین جنگی آمریکا یک هیولای خطرناک، متوحش و بیمار است.

دل بستن به این یا آن قدرت خارجی مرا بیاد داستان بلدرچین و جوجه‌های‌اش می‌اندازد که در کتاب‌های دبستان می‌خواندیم. و پند و اندرز بلدرچین مادر را بخاطر بسپاریم و همچنین این مثل معروف را که می‌گوید "کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من" و برای سرنگونی حکومت آخوندی از بازوی توانای خود استفاده کنیم البته اگر خواهان ایرانی مستقل و آزاد هستیم.

هشداری هم به آنهایی که گمان می‌برند اروپا بهتر از آمریکاست. سخنان "كمیسر روابط خارجی اتحادیه اروپا" را بخوانید اینها هر چقدر هم که سعی می‌کنند چهره خود را در پشت شعارهای دموکراسی خواهی پنهان کنند عاقبت موفق نمی‌شوند و دم خروس نمایان می‌شود. ایشان پس از گفتن چند جمله در دفاع از دموکراسی:

«اروپا و آمریكا درباره ضرورت جایگزینی دمكراسی در ایران و سوریه متفق‌القولند، اما درباره راه‌های رسیدن به آن با یكدیگر اختلاف نظر دارند.»

یک مرتبه جملاتی بدون کنترل از دهانشان بیرون می‌افتد که مقاصد پلیدشان را نمایان می‌کند:

«اتحادیه اروپا در جریان مذاكرات خود با ایران تلاش كرده است در زمینه‌های تجارت و همكاری با یكدیگر به توافق برسند.»
این سخنگو در ادامه با اشاره به اظهارات آمریكا مبنی بر اینكه طرح اروپا درباره ایران "مكمل" سیاست آمریكا است، ابراز خرسندی كرد.

مگر نه اینکه حکومت آمریکا یک حکومت سرمایه‌داری است. پس باید از دوستان پرسید آیا تا کنون سرمایه‌داری را دیده‌اید که نقش بنگاه خیریه را بازی کرده باشد و در امور خیریه شرکت کند!؟ آمریکا و اروپا مثل همه سرمایه‌داران در هر مراوده‌ای ضرر، زیان و ریسک را محاسبه می‌کنند و بعد برای منافع خود دست به کار می‌شوند. حالا یا ما (ایرانی ها) هشیاریم و فاکتورهای مورد محاسبه را به گونه‌ای تغییر می‌دهیم که ضرر حمله به ایران بیشتر از منفعت آن بشود تا بلکه آنها را مجبور به عقب نشینی کنیم یا خوشباورانه به امید ناجی، آنها را در اجرای نقشه‌های پلیدشان راحت می‌گذاریم تا هرچه بخواهند برسرمان بیاورند. در حالت دوم باید توجه داشته باشیم که گناه از خودمان بوده و بعد دیگران را متهم به این یا آن جرم نکنیم.

اهداف آمریکا و اروپا روشن‌تر از آن است که بتوان با اما و اگرهایی ملت را فریب داد اینها پی‌گیر منافع خود هستند و بزودی خواهید دید یا با این رژیم به توافق خواهند رسید یا آنرا سرنگون خواهند کرد و رژیمی دست نشانده بجای آن خواهند نشاند. البته هنوز آلترناتیو سومی هم در کار است البته اگر ملت ایران بخواهد و برای آن حاضر به پرداخت هزینه مربوطه باشد در غیر این صورت روز از نو روزی از نو یک حکومت دست نشانده و دوباره بعد از یک دوره بیست سی ساله دوباره نسل بعد باید همین مرارت‌ها را مجددا تجربه کند.

February 05, 2005

خُسن آقا: من از اینها

خُسن آقا: من از اینها می‌خوام!
آقای رئیس: این به چه درد تو می‌خوره!؟
- می‌خوام باهاش بازی کنم!
* مردیکه گنده خجالت نمی‌کشی اومدی از من بازیچه می‌خوای!؟
- برای بازی نمی‌خوام می‌خوام باهاش ریسرچ کنم!
* خنده آقای رئیس، حالا من آمدم این ماسماسک را خریدم اگر فردا اداره ممیزی آمد و از من پرسید این را برای چه استفاده‌ای خریده‌اید چه جوابی به آنها بدهم!؟
- بگو خُسن آقا حواس پرتی گرفته مجبور شدیم براش این GPS رو بخریم تا بتونه وقتی رفت توالت صحیح و سالم برگرده توی دفتر کارش!!
* خنده آقای رئیس، برو بخر ولی به کس دیگه توی اداره نشون ندی ها!
- می‌خوای یکی شو هم برای تو سفارش بدم!؟
* خوب حالا به ممیزی گفتم برای خُسن آقا خریدیم چون حواس پرتی داشته برای خودم چی چی بگم!؟
- بگو بعضی مواقع حتی با GPS هم توی اداره گم می‌شه بهمین خاطر یکی هم برای خودم خریدم تا بوسیله اون بگردم دنبالش!

پ.ن.: با عرض پوزش در مورد استفاده از واژه های انگلیسی مخصوصآ وقتی کوتاهشان می کنی می شود یک چیز هچل هفی که بیا و ببین.
مرسی SH جان بخاطر لینک. این هم توصیح برای GPS البته به زبان انگلیسی.

February 04, 2005

عسگراولادی مسلمان را همه می‌شناسند.

عسگراولادی مسلمان را همه می‌شناسند. او که یکی از ارکان قدرت در جمهوری اسلامی است بدون عمامه قادر است به اندازه یکی از عمامه داران پر قدرت اعمال نفوذ کند. فقط جهت اطلاع جوانترها که در جریان انقلاب نیستند و از آن دوران کمتر می‌داند باید گفت که انقلاب ایران بدون پول بازاری‌ها و از جمله همین عسگراولادی میسر نمی‌شد، بهمین دلیل هم هست که اینها (بازاری‌ها) در این بیست و پنج سال بیشترین منفعت را برده‌اند.حالا وقتی آیت الله بدون عمامه عسگراولادی مسلمان در باره آمدن یا نیامدن هاشمی در انتخابات با شفافیت کامل می‌گویند که "ايشان گفتند بنا را بر نيامدن من بگذاريد" یا "اصلا به مصلحت ایشان نیست كه وارد رقابت‌های انتخاباتی شود" باید منتظر جنگ قدرت شدیدی در ارکان‌های چندگانه حکومت ملاها بود. برای اینکه قدرت و نفوذ عسگر خان را بدانید کافی است به شفافیت سخن گفتن ایشان در باره هاشمی دقت کنید تا متوجه شوید که این پیر مرد بد ترکیب چقدر قدرت در بازو دارد. حالا اگر محاسبات را جمع بندی کنیم داریم:
1. اختلاف شدید بین دم و دستگاه رهبری با اصلاح طلب‌ها، این اختلاف که تقریبآ هشت ساله است ودیگر می‌توان آنرا مرض مزمن نامید.2. اختلاف بازاری‌ها با گروه هاشمی و دار و دسته او، این اختلاف را می‌توانید از همین سخن پراکنی‌های عسگر خان به خوبی مشاهده کنید.3. اختلاف دستگاه خلافت امام چهاردهم با همین آقای عسگر خان و جماعت بازاری.4. اختلاف امام چهاردهم با هاشمی و ایل و تبار او.5. اختلاف اصلاح طلب‌ها با هاشمی. این اختلاف از حذف هاشمی در مجلس ششم سرچشمه می‌گیرد.
حالا به این اختلافات اختلافات جهان را با همه این دسته بندی‌ها بیفزایید و بعد از آن علاقه ملت ایران به نگهداشتن دولت عمامه و عبا و نعلین در راس قدرت را هم در این جمع بندی منظور کنید. همه این کارها را که کردید به من بگویید آیا این حرامزادگان جان سگ ندارند که هنوز زنده‌اند!؟ با پوزش از رستم سگ هاله جان، هاله جان این یک اصطلاح است تقصیر من نیست و اصلا قصد توهین به سگ محترم شما و بطور کلی سگ جماعت را ندارم.منبع خبر ایسنا

از حرکت زندانیانی که اعتصاب

از حرکت زندانیانی که اعتصاب غذا کرده اند حمایت کنید. اگر اسم خُسن آقا را در لیست نمی بینید به این دلیل است که من اینگونه حرکت ها را با نام حقیقی ام امضا می کنم.
شما هم تا آنجا که برایتان مقدور است با نام حقیقی امضا کنید.
درصورتی که به خاطر سانسور قادر به خواندن متن بیانیه نیستید آنرا در زیر می آورم و باری حمایت کافی است میلی را به href="mailto:Kanon_anjoman@yahoo.com">این آدرس با نام و نام خانوادگی خود ارسال نمایید

طومار امضا در حمايت از اعتصاب غذای زندانيان سياسی در رجايی شهر کرج


( اطلاعيه شماره ۲) 4 فوریه۲۰۰۵ برابر ۱6 بهمن ۱۳۸۳!!

 آزاديخواهان !!

 در دهمين روز از اعتصاب غذای زندانيان سياسی در رجايی شهر کرج ، جان زندانيان اعتصابی در خطر است ، برای دفاع از جان بينا داراب زند ، دکتر فرزاد حميدی ، فعال اعتصابی آریو سراجی که از تبریز به تهران آمد و خود را با زنجير به میله های درب دفتر سازمان ملل متحد بسته بود ، توسط ماموران اطلاعاتی دستگیر شد و دست به اعتصاب غذا زده است ، و همینطور دستگیری عباس خرسندی از فعالین مشهد و همچنین اعتصاب غذای ولی فیض مهدوی به همراه شش زندانی رجایی شهر کرج و همراهی مهرداد حیدر پور از بند 350 اوین در حمایت از اعتصاب غذای زندانیان ، و سیعا پشتیبانی نماییم !!
درنگ لازم نيست ، بايد يک صدا آزادی بی قيدو شرط تمامی زندانيان سياسی را سر داد و فرياد دادخواهی و مظلوميت خانواده های زندانيان را همصدا بگوش جهانيان رساند . لازم می نمايد ازهر اقدام مشترکی در سراسر جهان بهره گیریم و افکار عمومی جهان را در جریان رویداد ها قرارداد!!


فراخوان عام شخصيت ها ، نهاد ها و انجمن های فرهنگی _ اجتماعی اروپا ، کانادا و آمريکا در محکوميت نقض حقوق بشر و وضعيت اسفناک زندانيان سياسی در ايران !

 به نهادها و مجامع بين المللی و گزارشگر ويژه کمسيون حقوق بشر سازمان ملل خانم ياکين ار تورک !

 خانم ها و آقايان:

در ايران روزی نيست که مطبوعات و رسانه های خبری اخبار دستگيری ها ، زندانی شدن ها ، شکنجه ، محاکمات در دادگاههای در بسته و بدون هئيت منصفه ، فوج دستگيری فعالين اجتماعی ، دانشجويان و فعالين کارگری ، وبلاگ نويسان و صدور احکام اعدام را گزارش ننمايند.

 از جمله : حکم ضد انسانی برای حشمت الله طبرزدی به ۱۴ سال و تبعيد به برازجان ، تجديد محاکمات فعالين کارگری سقز که با اعتراض جان مانکس ، دبير اول کنفدراسيون اتحادیه های سراسری اروپا و فعالین کارگری مستقل و سازمانها و احزاب روبرو شده است ۰

 همچنين نامه ها و گفتگوی افشاء گر خانم صبح ناز داراب زند ، شیوا نظر آهاری ، تقی حمیدی ، پدر دکتر فرزاد حمیدی با راديو برابری و گزارشا ت « کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی » ، « کميته پيگيری وضعيت زندانيان سياسی زندان رجايی شهر » مبنی بر اینکه ، ۶ تن از زندانيان سياسی زندان رجایی شهرکرج از روز دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۳ ، آقايان : بينا داراب زند ، ارژنگ داوودی ، حجت زمانی ، مهرداد لهراسبی ، فرزاد حميدی ، جعفر امامی در اعتراض به عدم تفکيک جرايم و اجراء طرح طبقه بندی زندانيان سياسی از زندانیان عادی ، دست به اعتصاب غذا زده اند۰

 گفتنی استکه : ترفند تازه رژيم در برخورد فعالان سياسی دانشجويان ، روزنامه نگاران ، وبلاگ نويسان ، نگهداری آنها در بند های غير سياسی در کنار زندانيانی با جرايمی چون قتل _ سرقت مسلحانه و شرارت است.

 زندان رجايی شهر از مخوف ترين زندان های ايران است ۰ اين زندان اعدام های سال ۶۷ را نيز به خود ديده است ! در اکثر بند های اين زندان خريد و فروش مواد مخدر و تجاوز به جوانان کم سن و سال که توان دفاع از خود را ندارند ۰ توسط افشاء گری بينا داراب زند و ياران او به بيرون زندان رسيده است ۰

 ما امضاء کننده گان اين فراخوان ، بار ديگر توجه تمامی نهادهای حقو ق بشری ، گزارشگر ويژه کمسيون حقوق بشر سازمان ملل خانم يا کين ار تورک ، تمامی آزاديخواهان جهان و مردم شرافتمند ايران را به نقض گسترده حقوق اين زندانيان اعتصابی جلب نموده و آنها را به حمايت از خواسته های به حق تمامی زندانيان سياسی فرا می خوانيم و يکصدا ، ضمن همبستگی با اعتصاب غذا کننده گان زندان رجايی شهر کرج ، اعلام می داريم :

 ۱ _ ضمن محکوم کردن هر گونه دستگيری فعالين سياسی ، زندان ، شکنجه ، خواهان پايان بخشيدن محاکمات دربسته و صدور احکام سنگسار واعدام در سراسرايران می باشيم!

۲_ ما خواهان آزادی بی قيد و شرط تمامی زندانيان سياسی می باشيم !

۳_ اعزام يک هئيت از جانب نهاد های بين المللی ، جهت باز ديد زندان ها ، گفتگو با زندانيان سياسی و ملاقات با خانواده های زندانيان سياسی و ارائه گزارش به افکار عمومی جهان ، خواست ما می باشد!

ما شما را فرا می خوانيم تا در صورت همراهی با اين فراخوان عام ، حمايت خود را از طريق آدرس زير اعلام نماييد:
href="mailto:Kanon_anjoman@yahoo.com">Kanon_anjoman@yahoo.com

February 02, 2005

همانطور که همگی میدانند این

همانطور که همگی میدانند این اواخر آقائی بنام جان بولتون در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج پارس به ملاقات رهبران شیخ نشینان شتافته و نظر ایشان را در مورد ایران و خطر سلاحهای هسته ای که ایران ندارد و اسرائیل دارد جویا شده.
نامبرده ضمن دلسوزی از این خطر هسته ای بزرگ (فکر کنم که اندازه هسته از هسته خرما بزرگتر بوده که چنین دلها را سوزانده است) پیشنهاد همکاری به ایشان داده است.

اگر درست بخاطر داشته باشم پس از اینکه صدام حسین پس از اینکه با گرفتن چراغ سبز آمریکا به کویت حمله نمود, پدر آقای جرج بوش به اقدامات انتقامجویانه از جانب اعراب مبادرت ورزید و ضمن بازپس گرفتن کویت، شیخ نشینها را از خطر صدام حسین برحذر داشته و در آنزمان نیز به نامبردگان پیشنهاد همکاری نظامی را داد و از آنجمله 350 چرخ بال نظامی به یکی از شیخ نشینان فروخت. شیخ نشین بیچاره که آشیانه برای جای دادن این چرخ بالها نداشت دوباره به ناجی بزرگ روی آورد و از ایشان پاسخ شنید که آمریکا حاضر است تا ناوهای هواپیمابر خویش را بعنوان پارکینگ و برسم کرایه ای (یعنی حقوق و مزایا و خرج ناو و سوخت و غیره) در اختیار اعراب قرار دهد ولی موضوع به اینجا خاتمه نیافت. کشور بیچاره باز دریافت که برای این چرخ بالها خلبان نیز ندارد، ولی باز هم آمریکائیهای از جان گذشته حاضر شدند تا خلبانهای خویش را با قیمتی نازل ( چند برابر حقوق خود خلبانها) به ایشان اجاره دهند. آخرش شد ناو آمریکائی در خلیج پارس با چرخ بالهای آمریکائی که توسط آمریکائیها پرواز میکردند برای صد البته حفظ حقوق حقه اعراب در برابر صدام حسینی که با آمریکائیها در رابطه تنگاتنگ بود که به خواست کشورهای منطقه به خلیج پارس آمده بود. درست همانطور که روسها به خواست دولت قانونی وقت افغانستان به این کشور وارد شده بودند. یکجورهائی شبیه فیلمهای جیمز باندی شد. این پسر همسایه ما هم از وقتی که اینرا شنید مرتب شعر زیر را زمزمه میکند که نه معنا دارد و نه قافیه.

داشت جرج بوش قلی بک خان پسری
پسر بی ادب و بی هنری

نام او بود جانی بولتون خان
کوندولیزام ز دستش به امان

گفت بولتون به همه شیخ عرب
مانده ام من ز شماها به عجب

که به همسایگی تان بمب کنند
دوحه را نیز همی تنب کنند

ببرند و بنهند ایران نام
جایتان یکسره در شیر کنام

نه از آن بمب بسازند که تو
بنهی نام بر آن گندم و جو

نه چو گندم نه چو جو بل هسته
بکنند شیخ از آن لب بسته

همه اشیاخ همه زرد شدند
برخی مردان بده نامرد شدند

جان بگفتا که همی راه علاج
باشد آنکه همه پندم به ملاج

اندرون کرده مرا گوش دهید
لشکرم را همه سرپوش دهید

تا نمایم کمک از بهر دفاع
ننمائی، بکن از تاج وداع

ناگه از جمع یکی داد نمود
بولتون را همه بر باد نمود

که نبینید نفاق اندازد
جفت دست آرد و تاق اندازد؟

همه از بهر حقوق ایران
شده اندر ره خود بس حیران

بنماید همه پند و اندرز
بسته خواهد بنماید همه درز

جان بولتون عصبانی شده است
وارد معرکه خوانی شده است

دهه زجر که شروع شد

دهه زجر که شروع شد با خواندن نوشته آخر علی (هزار حرف نگفته) به فکر یک ایده افتادم که مثلا بیاییم ما وبلاگ نگارها در این مدت دروغ‌های خمینی و دست نشاندگانش را منتشر کنیم. متاسفانه بچه‌های وبلاگ نویس به اندازه اون اوایل کار با هم هماهنگی ندارند. یادم می‌آید اون اوایل یکی که یک حرکتی را شروع می‌کرد یک مرتبه می‌دیدی در عرض چند روز صد، صد و پنجاه وبلاگ نویس با قرار دادن لوگوی حرکت مربوطه حمایت می‌کردند حرکت‌ها به اندازه‌ای سریع بود که رژیم را مجبور به عقب نشینی می‌کرد. نکته‌ای رو که شاید خیلی از ما ها در این زمینه در نظر نمی‌گیریم این هست که ما با این نوشته هامون داریم تاریخ رو نگارش می‌کنیم بعضی از این نوشته‌ها می‌تونه تا ده‌ها سال بعد یا شاید هم بیشتر بر روی نت در دسترس نسل آینده باقی بمونه. فکرش را بکنید پس از سال‌ها ممکنه عده‌ای بتونند به نوشته‌های ما دسترسی داشته باشند و از این نظر نسل امروز خیلی خوش شانس تر از نسل‌های قبل از ماست. تاریخ رو دیگه نمی‌شه به آسانی گذشته تحریف کرد.
اینکه ایرانی‌ها در استفاده از این پدیده جدید در بین پیش روها هستند حتی با اینکه از امکانات کمتری نسبت به باقی جهان برخوردارند و حتی علی رغم سانسور شدید رژیم باز با این وجود تولیدات ما ایرانی‌ها بر روی نت بسیار وسیع هست از مقاله ها و تحلیل های سیاسی گرفته تا شعر و هنر و خلاصه در هر زمینه‌ای که فکرش را بکنیم بچه‌های ایرانی سنگ تمام می‌گذارند. بیایید از این ابزار استفاده بیشتر و بهتری ببریم.

February 01, 2005

این خبر را مدت‌ها بود

این خبر را مدت‌ها بود که انتظار می‌کشیدم، امروز اعلام شد. مدتها بود که بر سر مساله معتادین که در سطح شهر اسلو پراکنده بودند بحث هر روز عده زیادی بود. عده‌ای بر این عقیده بودند که نباید به معتادین اجازه داد در سطح شهر پراکنده باشند و باید با نیروی پلیس با آنها مقابله کرد بدون اینکه راه‌حلی برای این معضل اجتماعی ارائه بدهند درعوض عده دیگری بر این عقیده بودند که برای اینکه بتوان آنها را از خیابان‌های مرکزی شهر جمع کرد باید برای آنها مکانی را در نظر گرفت. من هم بر همین عقیده بودم و با مقابله بدون دادن راه‌حلی عملی مخالف بودم. امروز عاقبت جامعه نروژ مثل همیشه راه درست را انتخاب کرد.
تازه این پایان ماجرا نیست بعد از اینکه این خبر اعلام شد همزمان سندیکای معتادین، درست شنیدید سندیکای معتادین، آخر می‌دانید مملکتی که همه چیزاش سر جایش باشد معتادین هم سندیکا (NGO) دارند. سندیکای معتادین اعتراضی کرده بود، متاسفانه خبر را که تلویزیون نروژ پخش کرد من خبر را دقیق نشنیدم سعی می‌کنم خبر را پیدا کنم و بعدا به اطلاع تان برسانم.
فاصله را مشاهده می‌کنید در مملکت گل و بلبل ایران اسلامی نویسندگان هم در امان نیستند در صورتی که در یک مملکت دموکراتیک حتی معتادین هم که در حقیقت مجرم محسوب می‌شوند حقوقی دارند که باید رعایت شود.