« November 2004 | Main | January 2005 »

December 31, 2004

چند روز پیش که بحث

چند روز پیش که بحث مجاهدت‌های!! آقای ابطحی نقل مجلس همه شده بود با پیگیری لینک‌ها به صفحه بهنود رسیدم پس از مطالعه مطلب ایشان چنان به خشم آمده بودم که کامپیوتر مبارک را خاموش کردم و رفتم توی هوای سرد اسلو یک ساعتی قدم زدم. توی راه به خودم گفتم خاموش کردن کامپیوتر که نشد عکس‌العمل، باید نظرت را منعکس می‌کردی تا آقای بهنود بداند که چقدر به جاده خاکی زده. برگشتم خانه و پی سی را روشن کردم و رفتم سراغ ایشان صفحه نظر خواهی را یافتم و جملاتی را همراه با قسمتی از شعر شاملو را در آنجا نوشتم بی خبر از اینکه عده‌ای از ما بهتران عادت دارند به سانسور و این عمل زشت در رگ و پوستشان نفوذ کرده. دکمه ارسال را فشار دادم که با صفحه سانسور مواجه شدم، منظورم همان صفحه‌ای است که می‌گوید جهت جلوگیری از ... مطلب شما پس از ... منعکس خواهد شد.
عصبی تر از قبل بی خیال موضوع شدم تا اینکه دیشب دیر وقت رفتم سراغ صفحه تا ببینم آیا حضرت بهنود نظرم را لایق دانسته یا نه. نتیجه‌اش را در زیر می‌خوانید. متن کامنت من که از زیر تیغ سانسور گذشته، کروشه ها زخم‌های سانسوری است که آقای بهنود ایجاد کرده‌اند و پرانتزها قسمت‌های سانسور شده هستند:


خُسن آقا: خوب است والله! پس از قرار معلوم چیزی هم بدهکار شدیم! مدال هم باید به گردنشان بیندازیم؟ عجب دنیایی شده مدال هم باید به گردن همکاران[...] (جنایت کار ترین) رژیم دنیا بیندازیم!
...
کارون شاهد بازگو چگونه بود یورش [...] (وحشیانه پاسداران) ارتجاع
...
کارون بگو
جاسم کجاست
شنبه چه شد
جمعه چگونه گمشد
رفیقان کجا شدند
کارون بگو
بگو داستان جسدهای هزار هزار را
بر کرانه‌های خود
در آن چهارشنبه سیاه جمهوری
کارون بفریاد بگو
کجا شدند رزمندگان خلق بخون خفته ...
آقای بهنود اینگونه باید گفت که شاملو می گوید.


آقای بهنود حتی سخنان شاملو را هم سانسور می‌کنید؟ پس چه فرقی بین شما و پاسداران ارتجاع است؟ آیا با این کار دیگر ارزشی برای خود حفظ خواهید کرد؟

کارون هدیه‌ای از شاملو با صدای شاملو به آنها که سانسور پیشه نیستند: karon.mp3 5MB

December 30, 2004

زین همرهان سست عناصر دلم

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت        شیر خدا و رستم دستانم آرزو ست

اول برای آن دوستانی که در جریان امور نیستند توضیح کوتاهی می‌دهم و بعد می‌روم سراغ اصل مطلب.
امیر چند مدت پیش هشداری داد و از بچه‌های فعال وبلاگ نویس خواست تا در مقابل بده بستان های جامعه اروپا با حکومت گران ایران کاری انجام دهند و قدرت مانور را هم از حکومت ایران بگیرند و هم به شکلی جلو این حرکت غیر دموکراتیک جامعه اروپا را که بیشتر از همه چیز بر اساس منافع شان تنظیم می‌شود و نه منافع دوطرفه را به طریقی بگیریم.
بر اساس این پیشنهاد خود امیر متنی نوشت و برای بچه‌های کانون از طریق گروه یاهوی کانون ارسال کرد. و از همه خواست تا کاری را بر اساس این پیشنهاد شروع کنند. از همان روز هم همه ما (آنهایی که کار را عاقبت شروع کردند) از همه خواستیم که نظراتشان را ارائه دهند تا قبل از انتشار بیانیه اصلاحات در آن منظور شود.
متاسفانه هیچ کس بجز عده‌ای معدود پا پیش نگذاشتند همان عده معدود که همیشه در همه کار پیش قدم‌اند و همگی می‌شناسیمشان و نیازی به نام بردن نمی‌بینم. همانها که بدور از گروه بندی‌ها فقط و فقط به فکر ایرانند و نه چیز دیگر.
حالا پس از اینکه بیانیه از فارسی به انگلیسی و آلمانی ترجمه شده یا در بعضی از پراگرافها حتی برعکس هم عمل شده یعنی اصل بر متن انگلیسی قرار گرفته و ترجمه فارسی آن ارائه شده عده‌ای شروع به مخالفت کرده‌اند که بیشتر از نظرهایشان چنین برداشت می‌کنم که این یک درگیری حزبی/ایدولوژیک است تا درگیری در محتوای متن بیانیه.
در این میان عده‌ای که ناشناسند و مخصوصا در این مواقع مثل جن ظاهر می‌شوند و کارشان همان است که همگی می‌دانیم و بدون نام و نشان مسائلی را فقط و فقط برای ایجاد اغتشاش و جلوگیری از اتحاد انجام می‌دهند و دوستان هم بدون اینکه به این مسائل اهمیت بدهند به بازی گرفته می‌شوند که فقط این عناصر نامبرده می‌خواهند. یکی از این عناصر را می‌توانید در این دو کامنت با دو نام متفاوت ببینید ( کامنت اول ، کامنت دوم ) . اهداف اینها مشخص است گل آلود کردن میدان و ماهی گرفتن، هشیار باشید. چپ یا راست کمونیست یا کاپیتالیست خوش آمدید بیایید جلو و بجای دور گود نشستن وارد گود شوید ولی لطفا به این اشخاص اجازه ندهید که از این گونه مواقع سوء استفاده‌ای را که می‌خواهند بکنند و باعث جدایی شوند.
اینکه کسی بجای این واژه آن واژه را استفاده کرده بجای انتقاد بعد از مرگ سهراب لطفا قبل از مرگ سهراب نوشدارو بیاورید، بعد از مرگ نوشدارو کارساز نیست.

December 29, 2004

خدا- بیا با تو کار

خدا- بیا با تو کار داریم!
عزرائیل : قربان گرفتارم، وقت صحبت نیست صبح تا شام در حال جان گرفتن هستم.
خدا- بیا مردک کار مهمی پیش آمده ممکن است در کار ارش اختلال ایجاد شود.
عزرائیل : قربان این همه گندکاری‌ها بخاطر فرستادن این ملعون به زمین بود و هنوز کار ما از دست گندکاری‌های این حرامی تمام نشده.
خدا- در همین مورد است که می‌خواهیم با تو صحبت کنیم
عزرائیل : دیگر چه گندی زده؟
خدا- گندی نزده فقط می‌خواهد از جهنم برگردد به زمین!
عزرائیل : غلط کرده ما هنوز گوه‌کاری‌های دوره قبل‌اش را پاک نکرده‌ایم می‌خواهد برگردد به زمین مگه خانه خاله ست!؟
خدا (با عصبانیت)- مردک ادعا می‌کند که در زمین مردم به بازگشت او رای داده‌اند!
عزرائیل : کدام رای قربان!؟ غلط کرده چنین ادعایی کرده، تا آنجایی که ما می‌دانیم همه بر روی زمین او را لعن می‌کنند.
خدا- مردک آمده این تکه کاغذ را داده دسته ما می‌گوید بالاترین رای را آورده‌ام!
عزرائیل : کدام رای اینجا که اصلا اسمی از این حرامی برده نشده دروغ می‌گوید قربان!
خدا- مردک استدلال می‌کند که اون "هیچکدام" هفده-هیجده درصد رای به اوست.
عزرائیل : غلط کرده به چه دلیل چنین ادعایی می‌کند قربان.
خدا- می‌گوید آن روز که مرا به زمین فرستادید من با گفتن "هیچ" همه را مجذوب خود کردم و به همین دلیل مردم دوباره مرا برگزیده‌اند و این "هیچکدام" منظورشان من هستم.
عزرائیل : قربان غلط کرده این ملت از دست جنایات و حقه‌بازی‌های او و اطرافیانش دیگر به هیچ کس اعتماد ندارند به همین خاطر می‌گویند "هیچکدام".
قربان این هیچکدام به این معنی است که مردم خودشان می‌خواهند قدرت را بدست بگیرند.


December 28, 2004

چکار کنیم باز هم پتیشن

چکار کنیم باز هم پتیشن راه بیندازیم؟
مگر نمی خوانید که حجت السلام می فرمایند از جنایات خبر نداشته اند شاید چشم کورشان را با این پتیشن ها باز کنیم و بتوانیم جلو این قتل عام ها را بگیریم.
شما بگوید چکار کنیم؟

اجرای حكم اعدام پسر ۱۸ ساله ای که در زمان دستگیری 14 سال داشت


همشهری: پسر نوجوانی كه به اتهام قتل عمدی در كانون اصلاح و تربیت به سر می برد، پس از رسیدن به سن قانونی و صدور حكم قصاص، در آخر دی ماه، در انتظار اجرای حكم به سر می برد.
به گزارش خبرنگار ما، محمد. ت متهم است كه در تاریخ ۲۶ مهرماه سال ۷۹ (وی 14 سال داشت )زمانی كه برادرش با پسری به نام محمد.م درگیر شده او را با ضربات چاقو به قتل رسانده است.
محمد كه در آن زمان پس از دستگیری با دستور قاضی كشیك ویژه قتل- محمد سلطان همتیار- به خاطر كمی سن به دادگاه اطفال انتقال یافت، پس از بازجویی و برگزاری جلسه محاكمه به كانون اصلاح و تربیت فرستاده شد و از سوی قاضی پرونده به قصاص نفس (اعدام) محكوم شد.
این حكم به تأیید شعبه ۲۷ دیوان عالی كشور رسیده بود و فقط به خاطر این كه متهم به قتل، زیر ۱۸ سال سن داشت، به اجرا درنیامده بود. اما محمد هم اكنون یكی از متهمان به قتلی است كه قرار است، آخر دی ماه به اتهام یك فقره قتل عمدی به دار مجازات آویخته شود. منبع خبر پیک ایران

December 27, 2004

آقای محمد علی ابطحی را

آقای محمد علی ابطحی را که همگی می‌شناسید. ایشان بنا به نوشته امروز شان ادعا می‌کنند که با وبلاگ نویسان زندانی غير پشيمان آزاد شده‌ای که اقرار نکرده‌اند از طرف رئیس جمهوری ملاقاتی همراه با اعضای دیگر هیات نظارت بر قانون اساسي داشته‌اند.

در توضیحاتی که می‌دهند نکاتی قابل درنگ است. ایشان چنین القا می‌کنند که در این مدت 25 سال اطلاع نداشتنه‌اند چه برسر ملت بدبخت ایران از دست جانیان ملا صفت رفته (بگمانم که زمان آن رسیده که صفتی وارد فرهنگ لغات فارسی بشود بنام "ملاصفت") آقا جان دروغ می‌گویی، جدت هم دروغ می‌گفت، نوادگانت هم دروغ خواهند گفت چونکه همگی ملاصفت هستید. مگر می‌شود کسی در دستگاه خلافت ولی وقیح خدمت کرده باشد و نداند چه بر سر ملت بدبخت ایران آمده؟ آقای ابطحی بنده در این مدت 25 سال شش هزار کیلومتر از ایران دور بوده‌ام ولی می‌دانم که چه برسر برادران و خواهران من در آن دیار آوردید، خودتان را به کوچه علی چپ نزنید. اینگونه اظهار نظرها باعث می‌شود تا ملت به دو نتیجه برسند: یا شما خیلی خرفت و نادان تشریف دارید که پس از 25 سال جنایت تازه دارید می‌فهمید که چه خبر است یا اینکه حقه بازید و مثل جد بزگوارتان محمد دروغ می‌گویید، که بنظر حقیر حالت دوم بیشتر منطقی می‌نماید.

می‌بخشید این مطلب را پنج بار فرمول بندی کردم باز هم درست آن چنان که می‌خواستم نشد می‌دانید چرا؟ برای اینکه چنان عصبانی هستم که مغزم قادر به فعالیت نیست.

December 26, 2004

ضرب‌المثلی است که می‌گوید "دزد

ضرب‌المثلی است که می‌گوید "دزد که از دزد بزند شاه دزد است"، حالا حکایت کار این عزیز دردانه هاله شده.
اولآ آقا جان حق شماست، شما همه چیز آن ملت را دزدیدید و آب هم کردیت بالایش، حالا هم یکی از شما رندتر به پست‌تان خورده و از شما دزدیده. عجب لذتی دارد وقتی می‌بینی دزدی را دزد دیگری لخت کرده.
درمورد وقت اذان و خارش پیشانی هم اشتباه به عرض مبارک رسانده‌اند، باید به عرض حضرت عالی برسانم که به گمان حقیر کونشان هست که به خارش می‌افتد بخاطر همین هم هست که سرشان را به زمین می‌گذارند و کونشان را به هوا می‌کنند. قسم به همان ریش امام امت که این حرامی‌ها کونشان هست که می‌خوارد نه جای دیگرشان.

می‌خواستم در باره بم بنویسم

می‌خواستم در باره بم بنویسم دیدم نیازی نیست چون دردی از کسی دوا نمی‌شود گفتم در باره عرق بنویسم تا همگی با هم بخوریم بلکه این رنج‌ها را فراموش کنیم. هاله سعی سعی کرده مسولیت را به گردن مسولین رژیم بیندازد برایش در نظرخواهی‌اش نوشتم، اینها مسولین نیستند چون ملت سال‌هاست اینها را از مسولیت خلع کرده، درست برعکس اینها دزدانی هستند که پست‌های مسولین واقعی را دزدیده‌اند.



آقای داریوش خان! ما همین جوری‌اش بدون دخالت دست مفسد فی الارض هستیم! قربانت بشوم کار دستمان می‌دهی ها! فردا اگر شلاق خواستند بزنند چه بگویم؟ بگویم بزنید در قمبل آقا داریوش که ما را به این گونه کارها تحریک کرده؟
ایشان در نظرخواهی مطلب قبلی یک سوال شرعی فرموده‌اند که به این شکل است:

راستي مجددن يه سوال فني ديگه:(با عرض معذرت)
اگه بخواهم شراب خوش طعم‌تر بشه چي به آن اضافه كنم؟ شنيدم آلبالو خوبه! نظرِ شما چيه؟

آقا جان اولآ شراب خوش طعم یا بد طعم وجود ندارد طعم بستگی دارد به سلیقه من و شما. یکی شراب خشک یا همان اصطلاحی که گفته میشود Dry یا به زبان فرانسوی Sec دوست دارد یکی نیمه Dry یا Demi sec نمی‌دانم اینها به فارسی واقعا این چنین ترجمه می‌شوند که من کردم یا اصطلاح دیگری برای این موارد شرعی وجود دارد در هر صورت طعم‌ها بستگی به سلیقه‌ها دارند ولی حالا که حرف از طعم و مزه و مشروبات شرعی زدی یک لیکوری من می‌سازم که تقریبا همه ایرانی‌هایی که تا حالا چشیده‌اند آنرا دوست داشته‌اند، اگر خواستی می‌توانی یک سر به این آدرس بزنی و نگاهی به آن بیندازی.
فراموش نکن اگر خواستند شلاق بزنند من حتما اسم و آدرس تو را هم خواهم داد تا حداقل یک شریک جرم دیگر باعث بشود که در کونی‌های خُسن آقا تقلیل پیدا کند.

گوگل را کسی نیست که

گوگل را کسی نیست که روی نت چند روزی چرخ زده باشد و به نامش بر نخورده باشد. قدرت این شرکت فقط در لینک‌های آن است همان‌هایی که من و شما را به سایت‌های مختلف ارجاع می‌دهد. این شرکت قدرتمند هیچ کار دیگری بلد نیست. به زبان ساده‌تر این شرکت یکی از قدرتمندترین سایت‌های اینترنتی جهان است فقط برای لینک‌هایش. پس می‌توان از این نتیجه گرفت که هر لینکی بر روی نت یک ارزشی دارد. حالا هر چقدر لینک دهنده بزرگتر باشد لینک‌اش با ارزش تر است. این مساله را بارها در زمینه جمع کردن امضا برای پتیشن‌های مختلف هم دیده‌ایم که چگونه یک لینک یک وبلاگ پر بیننده تاثیر گذار است. حالا سوال اساسی اینجاست که چرا بعضی از ما وبلاگ نویس‌ها از این ابزار پرقدرت استفاده نمی‌کنیم. اگر فرض را بر این بگذاریم که هر کاربر اینترنتی روزانه بطور متوسط قادر است ده دوازده هزار کلمه در روز مطالعه کند اگر من با دادن یک لینک به یک مطلب 700 تا 800 کلمه ای که تقریبا می شود یک صفحه قادر باشم ده نفر را به صفحه لینک داده بفرستم این کار باعث شده که من با دادن این لینک ده درصد از وقت روزانه این کاربر را بر اساس سلیقه خود در اختیار بگیرم. آیا به قدرت لینک دادن پی برده‌ایم؟ اینترنت بدون لینک در نظر من مثل سیم برقی می‌ماند که برق در آن جریان ندارد.

حالا که این همه روضه خواندم لطفا ده پانزده دقیقه از وقت خود را به من بدهید و این مقاله را بخوانید:

...
در دنيايی که وزراء يا مديران عالی رتبه در کشورهای مختلف، بخاطر کوچکترين اشتباهی در زندگی سياسی استعفاء ميدهند و از چرخه سياست و برنامه ريزی خارج ميگردند؛ امثال شمس الواعظين ها، آشکارا و جسورانه از مردم می خواهند تا با چشم پوشی از همه مسئوليت ها و عملکردهايی که هاشمی مستقيماً در ارتباط با خلافکاريهای سياسی و چپاول اقتصادی، داشته و دارند و حتی مهم تر، کليه ترورها و جناياتی که در دروان او صورت گرفته اند، بارديگر نيز به زبونی و خفت تن در دهند و با انتخاب او، اصلاح طلبان را ياری دهند تا بتوانند بازی موازنه قدرت را در بين نيروهای خودی و در بالا حفظ کنند.
...
[قسمت اول] [قسمت دوم]



دوستانی که قدم رنجه فرمودند و عضو کانون شدند و همگی کم و بیش می‌دانیم که لیاقت بدست گرفتن گوشه‌ای از کار کانون را دارا هستند و هنوز خود را کاندید این کار نکرده‌اند زحمت بکشند و تا آن روی سگی من از پرده برون نیفتاده اسم نویسی کنند وگرنه مجبور می‌شوم آن روی سگی خودم را نشان بدهم!! این هم از تهدید!

December 25, 2004

خیلی جالبه! چی‌چی جالبه این

خیلی جالبه! چی‌چی جالبه این سانسور اینترنت در ایران رو می‌گم. اصلا هیچ گونه ضابطه‌ای در کار نیست. باور کنید اگر کمی روی سیستم سانسور بر روی اینترنت کار بشه، می‌شه از همون پراکسی‌های داخلی ایران برای فرار از فیلتر استفاده کرد. چگونه؟ همین الان توضیح می‌دم.
مثلا تکتا رو فرض کنید شما از تکتا کارت اینترنت خریدید کافی است یک آی‌اس‌پی دیگر را پیدا کنید و با یک جستجوی کوچک شماره آی‌پی پراکسی سرور شان را بدست بیاورید و بجای پراکسی تکتا استفاده کنید یک مرتبه می‌بینید تقریبآ تمام سایت‌های ممنوعه یا حداقل بیشترشان قابل دسترسی می‌شوند. حالا گیرم که همه شان هم که باز نباشد کافی است دنبال یک شرکت سومی بگردید و شماره آی‌پی پراکسی این یکی را هم گیر بیاورد والا یک مرتبه تمام جهان برروی شما گشوده می‌شود حتی بدون اینکه نیازی به پراکسی‌های خارج از ایران داشته باشید. حتی بعضی‌های شان سرعت شما را هم افزایش می‌دهند. مثلا فرض کنید یک آی‌اس‌پی که در سمنان قرار دارد (خودم امتحان کردم) و تعداد مشتری‌های کمتری نسبت به آی‌اس‌پی‌های تهرانی دارد و از پهنای باند گل و گشادی هم برخوردار است را در نظر بگیرید سرعت این آی‌اس‌پی (پراکسی‌اش) بیشتر از پراکسی شرکت اینترنت دهنده شماست. حالا برای اینکه این کار راحت‌تر هم بشود کافی است از یک سیستم تغییر پراکسی استفاده کنید که خود بصورت اتوماتیک این پراکسی‌ها را نسبت به نیاز تغییر می‌دهد، عجب دنیایی می‌شود ها! ملای احمق فکر می‌کند که همه چیز را بسته و مهر موم کرده و کلیدش را هم گذاشته توی جیب عبای‌اش غافل از اینکه همه راه‌ها باز است.

December 24, 2004

ما عید مسیحی خود را

ما عید مسیحی خود را از روز بیست و سوم دسامبر شروع می‌کنیم. گرچه این عید سعید باستانی از روزها قبل با خریدن هدیه برای بهبود وضع وجدان ناراحت شروع می‌شود ولی اصل این عید سیاسی عبادی را صبح دیروز شروع کردیم. صبح سحر که از خواب بیدار می‌شویم مدام در فکر این هستیم که چه چیزی برای خوردن مهیا کنیم. درخت سبز بیچاره‌ای را هم که یک کارگر منفعت طلب از جنگ بریده و ما با پرداخت پول ناقابلی خریده‌ایم کشان کشان به داخل منزل می‌آوریم. بعد شروع به آویزان کردن زنبل و زیمبو به آن می‌کنیم به صورتی که تمام مناطق سبز آن پوشیده شود و دیگر اثری از طبیعت در آن نمایان نباشد، چراغ‌هایی را هم برای گرامی‌داشت روح ادیسون به آن می‌آویزانیم.
بعد از خوردن صبحانه ولمی که تا خرخره را پر کند خود را با هزار زجر و مکافات به آشپزخانه می‌رسانیم تا مهیا گر غذاهای بعدی باشیم. شب روز قبل از 24 دسامبر که میلاد پیامبر عزیز مسیحی هاست "گروت" می‌خوریم. گروت همان شیربرنج خودمان هست که این نروژی‌های نابکار آنرا از ما ایرانی‌ها دزدیده‌اند و برای رد گم کردن بجای شیر در آن رومه که یک نوع شیر یا خامه غلیظ است ریخته‌اند. البته همراه آن انواع نوشابه جات هم برای اینکه بلعیدن گروت آسان شود می‌نوشیم. برای اینکه خوردن گروت هم از یک حالت روحانی ویژه برخوردار باشد داخل آن یک بادم می‌اندازند و هر کس که بادام را پیدا کرد یک جایزه نفیس که یک شیرینی به شکل خوک است دریافت می‌کند. بیچاره خوک اگر می‌دانست که عید سعید عبادی سیاسی مسیحی چه روزی است حتما در مقابل آن انقلابی بپا می‌کرد. از روز بیست و سوم که عبور می‌کنیم از صبح تا شام بجز خوک چیز دیگری نمی‌خوریم، بیچاره خوک!
صبح روز بیست و چهارم هم مثل بچه آدم سحرگاه از خواب بیدار می‌شویم و بدون اینکه دست و روی خود را بشوییم به آشپزخانه می‌رویم و پس از تناول انواع کالباس‌های خوکی و پاچه خوک و خلاصه هر جای خوک که خوردنی باشد به اطاق نشیمن می‌آییم و هدیه‌های این عید سعید را زیر درخت نوئل بجای چمن می‌کاریم. معمولا نهار نمی‌خوریم چون شکم خودمان را باید صابون بزنیم و آنرا برای خوراک‌های رنگارنگ خوکی و عرقی‌جات سگی در شب تولد عیسی مسیح آماده کنیم.
در خانه ما رسم است که غذاهای خوکی را یک مسلمان مکتبی طبخ می‌کند قدما بر این عقیده بوده‌اند که اگر خوک بوسیله مسلمین خطنه شده طبخ شود صواب‌اش چند برابر بیشتر است.
گزارش خوراک خوران عید سعید باستانی نوئل را فردا بریتان ادامه می‌دهیم.
عید شما هم مبارک!

December 22, 2004

دیروز نوشتم که فشاری را

دیروز نوشتم که فشاری را که دولت نروژ و امنستی اینترناسیونال بخش نروژ آن بر رژیم ایران وارد کرده‌اند قسمت زیادی از آن را مدیون امیری مقدم هستیم که از موقعیت خود مایه گذاشته و از رابطه‌هایی که دارد استفاده کرده تا این مهم را میسر سازد امروز پرتیراژ ترین روزنامه نروژ همین مساله را عنوان کرده و مقاله‌ای یک صفحه‌ای در این باره نوشته است.
فقط جهت ثبت در تاریخ جملات نروژی این روزنامه را در زیر می‌آورم تا شاهدی باشد برای آنها که قصد آن دارند تا این حرکت‌های مردمی را بنام خود ثبت کنند:


Fikk oss til å se. Norsk-iraneren Mahmood Amiry-Moghaddam gjorde Norge og utenverdenen oppmerksom på Leylas skjebne hjemme i Iran. Her under demonststrasjonen utenfor det prestestyrte landets ambassade i Oslo mandag.


اینکه امیری مقدم با موقعیتی که در جامعه نروژ دارد از این موقعیت استفاده می‌کند مایه امیدواری است ولی متاسفانه از طرف دیگر کسانی که در چنین مواقعی از موقعیت بوجود آمده سعی در مطرح کردن خود را دارند بسیار مایه تاسف است. امیری مقدم هیچ گاه برای فعالیت‌های خود تقاضای حقوق و مزایا نکرده در صورتی که عده‌ای دیگر هنوز دست به کاری نزده‌اند حق و حقوقی را طلب می‌کنند نشان از غیر مردمی بودن شان دارد و نه چیز دیگر. اینها برای منافع خود فعالیت می‌کنند و نه نجات جان لیلا یا ژیلا یا حاجیه. اینها فقط برای به قدرت رسانده حزب شان و بعد هم کسب مقامی هستند تا بوسیله آن در آینده باقیمانده منابع آن ملت را بدزدند فعالیت می‌کنند. خانم ریاضی در پاسخ به انتقاد هاله بیانیه‌ای حزبی صادر فرموده‌اند که به هیچ عنوان هیچ پاسخی به انتقادهای منطقی هاله نمی‌دهد و فقط ادامه‌ای از فرافکنی قبلی است.

شاید زمان آن رسیده است که کسانی که واقعا دل برای ایران می‌سوزانند فعالیت خود را افزایش دهند تا دیگر جایی برای سوء استفاده جوها و منفعت طلبان باقی نماند تا چنین بی پروا دست به چنین حرکت‌های مردم فریبانه بزنند.
از طرف دیگر شاید بد نباشد از این فعالیت‌ها همانطور که داریوش نوشته قدردانی کنیم تا تشویقی باشد برای حرکت‌های آینده و ملت دنیا بداند که ما آگاهیم و به حرکت‌هایی که برای نجات ایران انجام می‌شود ارج می‌گذاریم. داریوش در نظرخواهی مطلب پریروز می‌نویسد:

پیشنهاد می‌کنم ترتیبی بدهید یه جورائی ایرانیان یا حداقل وبلاگ نویسان و یا حداقل‌ترش کانون وبلاگ‌نویسان ایران از بانی این کار در نروژ، وزیر خارجه و یا هر انسان دیگری كه هست، قدر‌دانی شود!
چه باعث دلگرمی ایشان می‌شود و خواهند دانست كه كارشان خواهان دارد!
من گفتم فرار كنیم! تو بگو چه جوری! :)
قربون تو

همچنین شاید زمان آن رسیده که کمی آگاه تر و هدف‌مندتر عمل کنیم امیر عزیز و نسرین، شبنم و هاله این عزیزان هم در این مدت بی کار ننشسته‌اند و همین روزها تا فردا یا پس فردا حرکت دیگری را سعی می‌کنیم عملی کنیم و هدف آن را نامه نگاری و جمع آوری امضا برای ارائه به پارلمان اروپا برای فشار بیشتر بر ایران ... و هشدار به اروپا و ... حرف زیاد شد عمل مهم تر است باقیمانده را بعدا که صفحات آماده شد به اطلاع تان خواهیم رساند.

پی نوشت:
بنا به نوشته روزنامه VG بخاطر فشارهای امنستی حکم اعدام هاجیه اسمائیلوند که بنا بود دیروز سنگسار شود به تاخیر افتاده و حکومت ایران تایید کرده که پرونده او بازبینی خواهد شد.
تبریک به همه فعالین حقوق بشر! درضمن در همین خبر گفته شده که کیس لیلا هم که به موازات این کیس پیگیری می‌شده هنوز متوقف نشده و امنستی فشار خود را تا توقف آن ادامه خواهد داد.

December 21, 2004

حکم اعدام لیلا به بالاترین

حکم اعدام لیلا به بالاترین سطح سیاسی در نروژ رسید! در گزارشی خبری که از اخبار شبکه دوم نروژ امشب ساعت 18:30 بعد از ظهر پخش شد نخست وزیر نروژ اعلام کرد که برای نجات جان لیلا نامه‌ای به خاتمی ارسال کرده و در این نامه از او خواسته تا از اجرای حکم اعدام لیلا جلوگیری کند.
دیگر گمان نمی‌کنم با این اتفاق حکومت ملاها شهامت اجرای حکم اعدام لیلا را داشته باشند. این اولین باری است که یک حکم اعدام تا این اندازه بر افکار عمومی نروژ تاثیر می‌گذارد. هر کسی را می‌بینی در این باره صحبت می‌کند.

اگر خاطرتون بیاد روز 20 ماه اکتبر مطلبی نوشتم در باره محمود امیری مقدم، چهره او در اخبار این چند روز گذشته مدام در رسانه‌های نروژ نمایان بود او یکی از کسانی است که برای نجات جان لیلا فعالیت زیادی انجام داد.

December 20, 2004

امروز برای اولین بار ضعف

امروز برای اولین بار ضعف حکومت آخوندی نمایان شد. یادم می‌آید 23 سال پیش زمانی که سازمان زنان نروژ تظاهراتی برای اعتراض به تجاوز به دختران قبل از اعدام را مقابل سفارت جمهوری اسلامی ترتیب داده بودند در پایان تظاهرات نیروهای سفارت (تروریست‌های خارجی مقیم سفارت عموما فلسطینی‌ها و لبنانی‌هایی که در داخل سفارت زندگی می‌کردند) با چماق دنبال عده معدودی ایرانی که جلو سفارت نروژی‌ها را همراهی می‌کردند را مورد حمله قرار دادند ما آنزمان فقط 3 نفر بودیم با فرار به کوچه‌های اطراف سفارت خود را از دست چماق داران حزب الله در دل اروپا نجات دادیم. سه روز بعد یکی از بچه‌ها را در خیابان پیدا کرده بودند و چنان او را کتک زده بودند که دست راست‌اش شکست.
امروز اما سفارت برخلاف آن روزها مثل مرغ به لانه خزیده بود و سفارت را بسته بود. متاسفانه نتوانستم در این تظاهرات شرکت کنم (بد موقع بود وسط روز زمان کار!) درعوض گزارش‌اش را در روزنامه VG خواندم عجب لذت بخش است وقتی ملاها را خزیده در لانه مثل موش می‌بینی، چه لذتی دارد.
بنا به نوشته این روزنامه سفارت ایران بخاطر تظاهرات تعطیل بود! این کنار هم عکس تابلو مربوطه رو می‌تونید ببینید ترجمه متن:
مراجعین عزیز: بخاطر فعالیت های غیر منتظره و اختلال در مقابل دفاتر سفارت، سفارت امروز دوشنبه 20 دسامبر تعطیل است.
ما متاسفانه امروز قادر به تامین ایمنی مراجعین نیستیم.

بر اساس خبری که چند دقیقه پیش از کانال دوم تلوزیون نروژ پخش شد مسوولین سفارت ایران با اینکه امنستی قبلا برای تحویل اعتراض نامه و امضاها وقت گرفته بود در را بر روی آنها باز نکردند و از امنستی خواستند تا نامه اعتراضی خود را بوسیله پلیس به سفارت برساند امنستی هم از این کار خودداری کرد. بعد از ظهر امروز هم وزیر امور خارجه نروژ سفیر ایران را به وزارت خارجه فراخواند تا اعتراض خود را نسبت به حکم اعدام لیلا به سفیر ایران ابلاغ کند.

تحرک‌هایی در وزارت امور خارجه

تحرک‌هایی در وزارت امور خارجه نروژ شروع شده که مایه امیدواری است. حرکت‌هایی را که امنستی شاخه نروژ در یکی دو هفته گذشته شروع کرده بود و همچنین فشاری را که امنستی بر دولت نروژ وارد کرده (روز جمعه امنستی با ارسال نامه‌ای به وزارت امور خارجه از این وزارت خانه خواسته تا مسائل حقوق بشر و مخصوصآ مساله لیلا را پیگیری کند) باعث شده که وزارت امور خارجه نروژ به سفیر این کشور در تهران دستور دهد تا حکم لیلا را پیگیری کند و از چند و چون آن باخبر و به وزارت امور خارجه گزارش کند. خانم کاترین آندرسن Cathrine Andersen سخنگوی وزارت امور خارجه در مصاحبه‌ای با NTB خبرگزاری نروژ می‌گوید پس از تحقیقات و مشخص شدن وضع لیلا تصمیم خواهیم گرفت که چه عملی را در این باره انجام دهیم.
بنا به گفته خانم کاترین آندرسن سفارت نروژ در تهران تحقیقات خود را روز یک شنبه دیروز شروع کرده است. آندرسن در ادامه می‌گوید این پرونده استثنایی است ولی ما بطور کلی در زمینه موقعیت حقوق بشر در ایران نگرانیم مخصوصا در مورد احکام اعدام برای کودکان. وی در ادامه می‌گوید نروژ همراه با کشورهای اروپایی مساله حقوق بشر در رابطه با اعدام‌ها و زندانی کردن روزنامه نگاران را مطرح کرده

پتر اَیده Petter Eide مسول امنستی نروژ به NTB می‌گوید ما درک می‌کنیم که مسوولین نروژی می‌خواهند تحقیقات خودشان را انجام بدهند ولی ما از دولت نروژ می‌خواهیم که تا روز دوشنبه (امروز) پاسخی در این باره بدهد.
امنستی همچنین تصمیم دارد روز دوشنبه 20 دسامبر (امروز) با شرکتهای نروژی که در ایران فعالیت دارند مثل استات اویل و هیدرو تماس برقرار کند (گفته نشده چه مسائلی در این تماس‌ها مطرح خواهد شد).
روز دوشنبه (امروز) همچنین قرار است امنستی نروژ تظاهراتی در مقابل سفارت ایران در نروژ برگزار کند و اعتراض نامه ای را که در این صفحه برای جمع آوری امضا قرار داده بودن به سفیر ایران تحویل دهند. (تا بعد از ظهر یکشنبه 4000 امضا جمع شده است)
منابع خبری : VG و آفتن پُستن

December 19, 2004

آقایان بد جوری از هاشمی

آقایان بد جوری از هاشمی رو دست خورده‌اند نمی‌دانند چگونه از چنگال این اختاپوس نجات آیند هر تلاشی هم که می‌کنند گندش بیشتر در می‌آید.

حزب توده هم که با این نوشته‌جات‌اش بطور غیر مستقیم دارد زمینه را برای هاشمی هموار می‌کند بلندگوی حزب توده در آخرین پاراگراف این نوشته می‌نویسد:

هم در جبهه راست و هم درجبهه اصلاحات – بويژه شخص رهبر- خوب می‌دانند كه مسئله هاشمی رفسنجانی و نشستن او بر کرسی ریاست جمهوری، جلوگيری از تمركز بيش از حد قدرت در دست علی خامنه‌ای و گروهی از فرماندهان سپاه است. بخشی از روحانيون صاحب قدرت ايران مانند آيت الله مهدوی كنی و واعظ طبسی نيز، گفته می‌شود خواهان اين توازن در تقسيم قدرت در جمهوری اسلامی هستند و نمی خواهند بيت رهبر بيش از اين داير مدار همه امور مملكت باشد.

عجب کلکی هستند اینها ها با این نوشته می‌خواهند به زبان توده‌ای بگویند آهای ملت بشتابید برای جلو گیری از تمرکز قدرت در دستان رهبر و به هاشمی رای بدهید. حرامزادگی را ببین.
آخر کسی نیست از این حرامی‌ها بپرسد که مگر امروز آنها (هاشمی و خاندانش) نیستند که تقریبا همه چیز را در آن مملکت فلک زده کنترل می‌کنند؟ مگر نه این است که هر بار مجلس فکسنی ششم لایحه‌ای را به تصویب می‌رساند و شورای نگهبان آنرا نمی‌پذیرفت این حضرت هاشمی بود که حرف آخر را می‌زد، مگر کسی غیر از او و خاندانش پیدا می‌شود که بر شریان اقتصاد ایران (صادرات نفت) کنترل داشته باشد؟ و اگر باجی به این خاندان ندهند هیچ قراردادی بسته نمی‌شود (افشای باج گیری از استات اویل).
مگر کسی بجز او و خاندانش پیدا می‌شود که بتواند هر چیزی را از شیر مرغ تا جان آدمیزاد بدون کنترل از مرزهای کشور وارد و خارج کند.
رهبر چلاق چنان کونش گوهی است که دیگر کسی برایش تره هم خورد نمی‌کند ولی این حرامزاده هاشمی است که می‌خواهد اینبار هم مثل هشت سال پیش ملت را باز برای هشت سال پای صندوق‌های رای بکشاند و دوباره روز از نو روزی از نو. تحریم را مردم به آن طرفی‌ها (دار و دسته خامنه‌ای) قبلا نشان داده‌اند و اینبار نوبت هر دو جناح رژیم است تا طعم این سلاح کارامد را با هم بچشند.
اگر ملت ایران به آگاهی و بلوغ سیاسی کافی رسیده باشد خود می‌داند که رای به این یا آن جناح رژیم یعنی ادامه همان روندی که در 25 سال گذشته دیده‌ایم و باز ملت می‌داند که با یک تحریم همه جانبه راه را بر ارگان‌های بین‌المللی برای مذاکر با رژیم دچار چالش جدی خواهد کرد.

این هم توضیح دفتر هاشمی از قول پیک نت:
دفتر هاشمی در توضیح اين ادعا اعلام داشت: همانگونه كه ايشان در سمنان اعلام كرده، - - - حرف مرد يكی است؛ ترجيح می‌دهم شخص ديگری اين مسووليت را بر عهده بگيرد، اما زمانی كه احساس كنم كسی كه بتواند كشور را اداره كند به صحنه نيامده، ممكن است حضور پيدا كنم.»

December 18, 2004

امنستی نروژ در یک هفته

امنستی نروژ در یک هفته گذشته تلاش زیادی بر روی مساله ایران کرد، مخصوصا رئیس بخش نروژ خودش شدیدآ در این کار فعال است و دیروز پتیشنی را بر روی سایت شون برای لیلا راه انداخته اند و با مصاحبه با روزنامه های معروف نروژ جمعیت انبوهی را بر سر این موضع بسیج کرده اند و قرار بر این است که امضاهای جمع شده را همراه با یک اعتراض شدید روز دوشنبه تحویل سفارت ایران در نروژ بدهند. همچنین امنستی با زبانی بسیار شدید به دولت نروژ انتقاد کرده و از نخست وزیر خواسته تا مشکل حقوق بشر را در ایران پی گیری کند. از همه شما دوستان خواهش می کنم شما هم به جمع امضا کنندگان نروژی بپیوندید و حجم امضا ها رو بیشتر کنید تا آنجایی که من اطلاعات کسب کرده ام تا امروز بیش از 2000 امضا جمع شده.

پی نوشت:
مرسی نانا عزیز.
متاسفانه فراموش کردم که متن به زبان نروژی است اصل متن به انگلیسی است در این آدرس ولی زیر عکس توی این آدرس قسمت قرمز رنگ آنجایی که نوشته شده Fornavn باید اسم کوچک خود را بنویسید و قسمتی که نوشته شده Etternavn باید نام فامیل را بنویسید و در پست آخر آدرس Epost-adresse میل است.

عده‌ای در بین ما هستند

عده‌ای در بین ما هستند که تمامیت خواه‌اند. نمی‌دانم این واژه را درست انتخاب کرده‌ام یا نه! آخر می‌دانید من آدمی هستم که به حداقل ها قانع‌ام و در وجود م هیچ نیازی برای بیشتر از این نمی‌بینم نه برای خودم نه برای دیگران.
من کمونیست‌ام ولی بر اساس همان تعریفی که پیشتر نوشتم زیاده خواه نیستم در نتیجه کمونیسم خُسن آقایی تبدیل می‌شود به سوسیالیسمِ.
من سرمایه دارم ولی چون دیدن فقر مرا رنج می‌دهد و بنا به توضیحی که پیشتر دادم اینجا هم مجبور به تقلیل جایگاه‌ام می‌شوم در نتیجه گرایش به سرمایه داری دولتی پیدا می‌کنم.
من لامذهب‌ام ولی باز با کلنجار با تعریف اول بازنده می‌شوم و مجبور به تقلیل و تخفیف عقاید م می‌شوم و خدایی را می‌پذیرم و گرایش به انسان خدایی پیدا می‌کنم.

من گمان می‌بردم که می دانم که کیست‌ام ولی با خواندن رباعیات خیام که می‌سراید.

یک چند به کودکی به استاد شدیم        یک چند ز استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید        چون آب بر آمدیم و چون باد شدیم

باز دچار تزلزل شدم و به حداقلی قناعت می‌کنم و می‌گویم ما همین‌ایم که هستیم!

مصاحبه دبير كل نهضت آزادی

مصاحبه دبير كل نهضت آزادی ايران
آقای دکتر یزدی می‌فرمایند:
آنها كه از تغيير ساختار حقوقی قانون اساسی صحبت می‌كنند، بكوشند ساختار قدرت را تغيير دهند، كه ديگر نيازی به تغيير حقوقی نيست.

سخنان گهر بار را می‌بیید!؟ یکی نیست توی کله این آقای دکتر بچپاند که آخر احمق جان گیرم که این دستور احمقانه شما را اجرا کردیم، بعد از آن چه کسی به ما ضمانت و اطمینان می‌دهد که مجددآ یک دیکتاتور دیگر نیاید و دوباره روز از نو روزی از نو نشود!؟
اگر ساختار حقوقی اشکال داشته باشد "که دارد" مطمئن باشید که بعدآ دوباره یک سوء استفاده کننده دیگر از آن سوء استفاده خواهد کرد "کاپیش؟"
باز هم جای شکرش باقی است که این آقای دکتر بنا نیست ملت را معالجه پزشکی کند وگرنه همه را به کشتن می‌داد. منبع خبر



یکی از هموطنان بنام مستعار بی دین چند وقت پیش با من تماس گرفتند و از من سوال کردند اگر ممکن است مطالبی را که ایشان تهیه خواهند کرد را بر روی نت قرار بدهم این کار عملی شده و در وبلاگی این مطالب به مرور به روز خواهد شد. مسولیت مطالب با من نیست و من فقط آنها را بر روی وبلاگ قرار می‌دهم.

December 17, 2004

داستان غم‌انگیز لیلا به پرتیراژ

داستان غم‌انگیز لیلا به پرتیراژ ترین روزنامه اسلو رسید. روزنامه آفتن‌پُستن (Aftenposten) پرتیراژ ترین روزنامه صبح نروژ است. این روزنامه در نسخه کاغذی امروز خود در یک مطلب که تقریبآ یک چهارم صفحه را به خود اختصاص داده بود از قول امنستی و نشریات ایران وضع لیلا دختر نوزده ساله اراکی را تشریح کرده و همچنین در زمینه احکام اعدام در مورد دیگر نوجوانانی مثل عاطفه رجبی و دیگر مواردی که کودکان به احکام اعدام محکوم شده‌اند اشاره می‌کند. این روزنامه از قول امنستی به تشریح وضع حقوقی موجود در این زمینه می‌پردازد. بنا به اطلاعاتی که در این مطلب آمده، جمهوری اسلامی همراه با آمریکا تنها کشورهایی هستند که هنوز دست از اعدام شهروندان زیر 18 سال برنداشته‌اند. آفتن‌پُستن در ادامه از اجرای 10 حکم اعدام نوجوانان زیر 18 سال از سال 1990 در ایران خبر می‌دهد و می‌نویسد که فقط امسال تا کنون 3 محکوم زیر 18 سال اعدام شده‌اند. این روزنامه همچنین اشاره‌ای دارد به سرگذشت غم‌انگیز نوجوان چهارده ساله سنندجی که بعلت روزه خواری در اثر ضربات شلاق جان سپرد.
دیدن چنین خبری در روزنامه آفتن‌پُستن نشان از آن دارد که صداهای خفه شده در ایران در حال شنیده شدن است.

تصویر نسخه کاغذی

December 16, 2004

وضع بی خانمان‌ها که یکی

وضع بی خانمان‌ها که یکی از پدیده‌های دوران حکومت‌چیان عدل علی است هر روز جان عده بیشتری را می‌گیرد گروهی از دانشجویان که از این وضع اسفبار به تنگ آمده‌اند دست به تظاهرات زده‌اند و از شما تقاضای همیاری می‌کنند.
علی عزیز گزارشی از این حرکت را با لینک‌های خبری مربوط به آن را در وبلاگ‌اش منعکس کرده. او از همه می‌خواهد تا به کمک این دانشجویان بشتابند هر کاری که از دستتان بر می‌آید دریغ نکنید. سرمای زمستان در تهران در یک ماه گذشته جان بیش از 43 کارتن خواب را گرفته. اگر شما هموطنان عزیز به یاری این از همه جا رانده شدگان نشتابید یقین داشته باشید که رژیم از نابودی آنها خوشنود خواهد شد.

December 15, 2004

آقای بنی صدر که معرف

آقای بنی صدر که معرف حضور تان هستند؟ ایشان هم طبق معمول (با همه چیز مخالف‌اند) مخالفت خودشان را با طرح رفراندم اعلام داشته‌اند و در گفتگویی با شهروند نکاتی را مطرح می‌کنند که دست کمی از طنز ندارد و شاید بد نباشد برای خنده هم که شده نگاهی به آن بیندازید.
برای آنها که آقای بنی صدر را نمی‌شناسند (جوانترها) چند کلمه‌ای در معرفی ایشان را ضروری می‌دانم.

آقای بنی صدر ملازاده تشریف دارند (آقازاده). نه اینکه ملازاده بودن خود به خود گناهی باشد ولی خوب تا آنجا که ما آگاهیم تاکنون ملازاده‌ای پیدا نشده که ریگی به کفش‌اش نباشد، یا بهتر بگوییم هنوز خلاف آن به اثبات نرسیده است.
آقای بنی صدر زیر عبای امام امت به ایران آمدند و در انتخاباتی آزاد!! رئیس جمهور منتخب!! شدند و تا سال‌ها بعد این جزو شخصیت ایشان شده بود (رئیس جمهور منتخب بودن!).
آقای بنی صدر بعد از رئیس جمهور منتخب شدن چکمه به پا کردند و به کردستان شتافتند و فرمودند "تا فتنه کردستان را نخوابانند چکمه از پا در نخواهند آورد" البته شانس آوردند و خمینی چکمه را زودتر از موعد به زور از پای ایشان در آورد.
آقای بنی صدر به روش ملوک اطوایفی و دوران بربریت دختر خود را به عقد مسلمان مجاهد برادر مبارز رجوی در آوردند تا بلکه اتحاد بین مجاهدین و رئیس جمهور منتخب مستحکم‌تر شود گرچه این اتحاد نیز مثل رئیس جمهوری منتخب بیشتر از چند ماهی طول نکشید و ازدواج به طلاق کشید.
آقای بنی صدر چکمه از دست داده اتحاد گسسته خانه نشین شدند البته در پاریس و با حمایت دولت فرانسه (مالیات ملت فرانسه) در نمک خوابانده شدند تا در روز موعود عصای دست این دولت شوند.
از در افشانی‌ها و فتواهای آقای بنی صدر یکی از همه معروف‌تر است. ایشان سال‌ها قبل در پاسخ به سوالی در باره حجاب فرمودند:
از موهای زن امواجی ساطع می‌شود که باعث تحریک مرد می‌شود از این رو حجاب واجب است.

از سخنان حکیمانه دیگر ایشان که هنوز هم آنرا روزانه غرغره می‌کنند این است که هیچ ملتی استفراغ خودش را نمی‌خورد! چیزی که آقای بنی صدر هنوز به آن پاسخ نداده‌اند (فتوا صادر نکرده‌اند) این است که آیا اگر ملتی مجبور شد بین گوه و استفراغ خود یکی را بخورد بر اساس فتوای ایشان در باره این دو معجون کدام جایزتر است.

December 14, 2004

راه توده فراخوان رفراندم را

راه توده فراخوان رفراندم را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و اگر از داستان سرایی آن بگذریم یک نکته که نظر مرا جلب کرد این چند سطر زیر است که بد ندیدم پاسخی به آن بدهم:
- حتی اگر ادعا شود كه طراحان يا اشخاص و گروه‌های اوليه امضا كننده فراخوان رفراندم، آن را درچارچوب انتخابات رياست جمهوری آينده و با شعار "هرچه بدتر بهتر" تدوين كرده باشند، اين تصور درباره همه نيروهايی كه به اين فراخوان پيوسته اند يا خواهند پيوست صحيح نيست. به نظر ما، درصورت عقب نشينی حكومت و باز كردن راه برای برگزاری يك انتخابات نسبتا دمكراتيك صف طرفداران رفراندم نيز تجزيه شده و طرفداران فرضی شعار "هرچه بدتر بهتر" در آن منزوی خواهند شد. هر قدر اين عقب نشينی گسترده تر و انتخابات دمكراتيك تر باشد، اين انزوا بيشتر خواهد بود. برعكس اگر حكومت بخواهد انتخابات رياست جمهوری را مانند انتخابات مجلس هفتم برگزار كند، ديگر جايی برای "بدتر و بهتر" باقی نخواهد ماند و در اين صورت نيروی طرفداران رفراندم در خدمت همان جنبش عمومی برای بی‌اعتبار كردن انتخابات فرمايشی قرار خواهد گرفت.

چیزی را که راه توده و بطور کلی نیروهایی از این دست فراموش می کنند که بنظر من فراموش نمی کنند و در حقیقت تصمیم دارند آنرا استتار کنند این است که، گیرم که بقول توده ای ها و شرکای از این دست رژیم دست به یک انتخابات دموکراتیک بزند. و یک رئیس جمهوری واقعا مردمی!! (انتخاب شده بوسیله مردم) هم انتخاب شود خوب که چه بشود بعد همان رئیس جمهور اگر دهانش را باز کرد رهبر به میدان می آید و او را خلع سلاح می کند و اگر سرپیچی کرد رهبر با فرستادن اوباشان بسیجی به سراغ رئیس جمهور (منتخب) و او را مجبور به پیروی می کند یا دهانش را به طریقی می بندد و بقول رئیس جمهوری (منتخب) سید خندان هر 9 روز یک بحران برایش دست و پا می کنند و تازه بعد هم باید مثل زمانی که خاتمی انتخاب شد منتظر بمانیم تا مجلس هم یک دست بشود وتا بعد، به سخنی بسیار ساده دوباره 8 سال ملت را سرکار گذاشتن و دنبال نخود سیاه فرستادن.


December 13, 2004

روز جمعه مقاله (لینک برای

روز جمعه مقاله (لینک برای داخل ایران) ابراهیم نبوی (چراغ دروغ بی فروغ است) در تشریح شکنجه‌های قرون وسطایی در زندانهای جمهوری اسلامی را خواندم همان موقع تصمیم داشتم چیزی در این باره بنویسم متاسفانه بخاطر کمی وقت موفق به این کار نشدم.
نبوی دراین نوشته پیشنهاد خوبی می‌دهد و از همه ما که دل برای ایران می‌سوزانیم می‌خواهد تا با حمایت از آنهایی که در زیر شکنجه مجبور به نوشتن ندامت نامه یا هر چیز دیگری که نامش را بگذاریم شده‌اند مخالفت خود را با اینگونه رفتار ابراز داریم. امروز نیز میلی از یک نفر که خود را "any one" می‌نامد دریافت کردم شایسته دیدم آنرا اینجا منعکس کنم. بنظر من وظیفه همه ما است تا با حمایت از آنها که در بنداند و تحت شرایطی مجبوربه نوشتن چنین نامه‌هایی می‌شوند تنفر خود را از اینگونه اعمان ضد انسانی نشان دهیم و با این کار عمل غیر اخلاقی/ انسانی شکنجه گران را رسوا کنیم و به آنها که دربنداند نشان دهیم که تنها نیستند و ملت ایران آگاه تر از آن است که فرزندانش را در این شرایط تنها بگذارد . این هم متن نامه:



امید معماریان
جواد غلام تمیمی
شهرام رفیع زاده
روزبه میرابراهیمی
ودیگرانی که (توبه)نامه نوشته اید یا خواهید نوشت، با افتخار اعلام می کنیم شما را بعنوان فرزندان پاک نهاد، اندیشمند و غیور سرزمین ایران می شناسیم. و آنچه گفته اید و نگاشته اید جز آنکه باور ما را مبنی بر نادانی وددمنشی صاحبان زور و زر وتزویر و مزدوران گوش به فرمان آنها قویتر ومستحکم تر کند هیچ حاصل و نتیجه دیگری نداشته و نخواهد داشت. دیگر قرون وسطی دورانش سپری شده واندک تعدادی که مبنای فکر وعملشان افکار تاریک آن دوران است نیز بزودی در زباله دان تاریخ جای خواهند گرفت. شما عزیزان به شعور مردم فهیم ایران اعتماد داشته باشید و مطمئن باشید رو سیاهی برای کسانی می ماند که دین را دستاویز خویش کرده اند تا آنچه از ضمیر نا پاکشان بر می آید را به آن بپوشانند و این چنین فرزندان این مرز و بوم را به تباهی بکشند. زهی خیال باطل که با وجود جوانان برومند و فرزانه ای چونان شما این آرزوی خود را به گور خواهند برد

December 12, 2004

جالب است! خانم عشرت شایق

جالب است! خانم عشرت شایق را که حتما همگی می‌شناسید؟ نماینده تبریز در مجلس شوربای اسلامی را می‌گویم! در آخرین اظهار نظر فرموده‌اند که می‌خواهند از قوه قضاییه تحقیق و تفحص بکنند. العجبا گویا این خانم یا آجری چیزی توی مغز سرشان خورده که یک شبه به این افکار دچار شده یا اینکه چراغ سبز را یکی دیگر داده و این خانم شده مجری اجرای اوامر وگرنه در جمهوری اسهالی کسی را جرات تحقیق و تفحص از داروغه‌های ولایت را نیست.
ایشان در خبری که در پک ایران منتشر شده فرموده‌اند:

خبرگزاری فارس: نماینده تبریز در مجلس شورای اسلامی گفت: جانبازی که در زندان کرج به شهادت رسیده در زندان شکنجه شده، به طوریکه همسرش قادر به شناسایی وی نبوده است.

به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس عشرت شایق عضو کمیسیون اصل 90 مجلس که به وزیر دادگستری نیز درباره شهادت یک جانباز در زندان کرج تذکر داده است، در این باره گفت: خواستار توضیح وزیر دادگستری در این باره شده‌ایم زیرا این فرد در زندان شکنجه شده به طوریکه همسرش قادر به شناسایی وی نبوده است و پسرش از روی علامتی برای گوش وی بوده او را شناخته است.
وی افزود: در زندان داروهای این جانباز اعصاب و روان داده نشده است.
نماینده تبریز تاکید کرد: در تحقیق و تفحص از قوه قضائیه تمام این مسائل روشن می‌شود.
وی در ادامه درباره تحقیق و تفحص از قوه قضائیه به خبرنگاران پارلمانی گفت: اگر بناست تحقیق و تفحص از قوه قضائیه انجام نشود، پس چرا امضا شده است 158 نماینده پای آن ایستاده‌اند تا این کار انجام شود.

December 11, 2004

وزیر امور خارجه ایتالیا :

وزیر امور خارجه ایتالیا : ادامه مذاکرات با جمهوری اسلامی در رابطه با فعالیت‌های هسته‌ای این کشور باید از انحصار بریتانیا، آلمان و فرانسه خارج شود.

این جمله و جملات دیگر آقا جیانفرانکو فینی به این معنی است که (حالا که آقایان برای بر سر قدرت ماندن مجبورند و حتی مایلند هرگونه باجی بدهند پس جلد باشید سهم ما رو هم بدیت).
حاج آقا مافیا در ادامه پته مبارک و اهداف واقعی شان را بر آب می‌دهد و اظهار می‌فرمایند:
سخنان ایشان را مترجم رسمی خُسن آقا برایمان در داخل پرانتز ترجمه می‌کند.

حاج آقا مافیا در ملاقات با وزرای خارجه بریتانیا و فرانسه فرمودند: این مذاکرات بسیار پراهمیت هستند (این مذاکرات خیلی نون و آب‌دار هستند) و اتحادیه اروپا نمی‌تواند ادامه آنها را به عهده سه کشور از 25 کشور عضو بگذارد ( چه معنی می‌دهد که فقط انگلیس، فرانسه و آلمان بچاپند ما هم سهم داریم). اگر قرار باشد کسانی که دارای روابط گسترده‌ای با جمهوری اسلامی باشند، مذاکرات را به پیش برند، در این صورت باید ادامه آنها به عهده ایتالیا که مهمترین شریک اقتصادی جمهوری اسلامی در اتحادیه اروپا است گذارده شود (اگر بنا به بریدن جیب ملت ایران هست دست ما قبلا در این جیب بوده و در حقیقت شریک دزد و رفیق قافله که می‌گویند ما هستیم، پس ما اول سهم خودمان را برمی‌داریم و باقیمانده را به دیگران وامی‌گذاریم). منبع

December 10, 2004

دوست خوبمان امیر در این

دوست خوبمان امیر در این باره مطلبی نوشته و از همه تقاضا کرده تا بلکه با همراهی شما دوستان حرکتی راه بیندازیم و با اعتراض به این لاس زدن های اروپا با جمهوری اسلامی مخالفتی را و شاید پتیشنی یا هر کاری که از دست تک تکمان بر می آید انجام دهیم تا بلکه این لقمه چرب که ایران نام دارد به این راحتی از گلوی گشاد این ملت مفت خور و دزد اروپا به راحتی پایین نرود مطلب امیر را بخوانید و یک نگاه هم به این خبر بیندازید و آستین بالا بزنید شاید از دست ما کاری برآید:


((بنام نامی آزادی))

خانم‌ها ،آقایان: نمایندگان منتخب ملت‌های آزاد دنیا:

استحضار دارید که پارلمان‌ها از اساسی‌ترین پایه‌های حکومت‌های دموکراتیک و مردمی بشمار می‌روند و اعضای آن می‌بایستی بی‌واسطه منتخب ملت‌ها باشند .شکی نیست که در این‌صورت تصمیمات و مصوبات آنها می‌تواند جنبه مشروع و قانونی یافته و برای تمام دنیا قابل احترام باشد.
تأسف آنجاست که این نهاد مقدس و مردمی ،در حکومت‌های بظاهر مردمی ولی در حقیقت غیر مردمی و توتالیتر و مستبد، ملعبه دست حکومتگران می‌شود تا بواسطه آن امیال و خواست‌های خود را بنام (( ملت )) به خورد دنیا بدهند و برای خود کسب مشروعیت و مقبولیت نمایند. نمونه‌هائی ازین دست را در جهان توسعه نیافته بویژه در خاورمیانه زیاد سراغ دارید.

ملت بزرگ ایران نیز متأسفانه در مقاطع مختلفی از تاریخ خود از این عارضه رنج بسیار برده است.آخرین این تحمیل‌ها و نمایش دموکراسی برای ملت ایران ، در انتخابات مجلس هفتم صورت گرفت. ملت ایران خسته از ظلم استبداد داخلی و نا امید از حمایت ((منادیان آزادی و دموکراسی)) دنیا به ناچار تسلیم وضعی شدند که، سرانجام آن تشکیل مجلس فرمایشی و نمایشی هفتم در نظام سیاسی مستبد ایران بود. مجلسی که به مدد شورای نگهبان قانون اساسی از خواص و خواجگان حکومتی پر شده است تا بنام ملت ایران و علیرغم میل و نظر مردم، قوانین ضد مردمی و محدود کننده هر چه بیشتر آزادی‌های فردی و اجتماعی را ،بتصویب برساند.

ما ایرانیان بخوبی دریافته‌ایم که حکومت‌ها و دولت‌های دنیا منافع اقتصادی خود را بر خیلی از مصالح ملت‌ها منجمله (( آزادی و دموکراسی )) ترجیح می‌دهند و براحتی با چنین حکومت‌هائی وارد معادلات و معاملات مختلف می‌شوند.،اما از شما نمایندگان پارلمان دنیای آزاد انتظار داریم:

((که از روح آزادی و دموکراسی در تمام دنیا حمایت کرده و از مصلوب شدن آن در کشورهای استبداد زده ،نظیر ایران جلوگیری کنید))

ما از شما انتظار داریم باطرد نمایندگان فرمایشی و تحمیلی بر ملت ایران، در مجامع مختلف بین‌المللی ندای مظلومیت ملت ایران را بگوش همه آزادگان جهان برسانید و با امتناع از پذیرش آنان در محافل رسمی و غیر رسمی منجمله (( انجمن‌های دوستی پارلمانی )) کشورهای متبوعه ،مانع تشکیل ،استقرار و تثبیت چنین مجالسی شوید تا از تصویب قوانین ضد آزادی و نافی حقوق بشر جلوگیری شود.

(( به امید آزادی ملتهای جهان از یوغ ظلم و استبداد))

خط فقر در کشور نروژ

خط فقر در کشور نروژ برابر است با درآمدی کمتر از 6800 کرون در ماه برای یک خانوار یک نفره، زیاد به این مبلغ فکر نکنید چون برای درک باید جوانب آن را بیشتر بررسی کرد مثلا برای مقایسه آن با کشورهای فقیر باید مبلغی معادل بیمه بیماری را به آن اضافه کرد چون درمان بیماری‌ها در نروژ بوسیله دولت بیمه شده. همچنین معمولا شهروندان "فقیر" از درآمدهای جانبی دیگری هم برخوردارند که معمولا در محاسبات منظور نمی‌شود.
خوب پس برای سنجش این پدیده فقر در نروژ با کشورهای جهان سوم باید به چه وسیله‌ای متوسل شد؟ برای بهتر لمس کردن این پدیده در نروژ مصاحبه‌ای را که هفته پیش در تلویزیون نروژ منتشر شد را تشریح می‌کنم.
آقای خبر نگار با یک خانم فقیر مصاحبه می‌کند. او از خانم می‌پرسد می توانید وضع خود را کمی تشریح کنید تا بینندگان ما با وضع اقتصادی شما کمی بیشتر آشنا شوند.
خانم مثال زدند که من و فرزندم مدت شش سال است که به مسافرت جنوب نرفته‌ایم، مسافرت جنوب در نروژ به مسافرتی گفته می‌شود که معمولا نروژی‌ها به جنوب اروپا یا حتی شمال آفریقا می‌روند و از گرما و آفتاب آنجا استفاده می‌کنند اینگونه سفرها در نروژ بسیار معمول است و معمولا اکثر خانواده‌های حداقل یک بار در سال به اینگونه نقاط دنیا مسافرت می‌کنند.
در مصاحبه دیگری آقای خبرنگار با پدر خانواده‌ای در مورد وضع مالی خانواده نامبرده انجام می‌دهد و از آقای خانه می‌خواهد تا وضع اقتصادی خانواده را تشریح کند.
آقای خانه می‌فرمایید که در روزهایی که در پیش است بدترین روزهای سال برای خانواده هست چون بچه‌ها توقع دارند که پدر و مادر برایشان هدیه کریسمس بخرند.
از پدر خانواده سوال شد که آرزوی بچه‌ها برای هدیه کریسمس چی است. آقا فرمودند پسر 8 ساله‌اش تقاضای تلفن همراه کرده که متاسفانه چون مبلغ آن زیاد است پدر نمی‌تواند آنرا برای پسر خود بخرد و به همین خاطر بسیار در عذاب است. همچنین دختر خانواده تقاضای یک ام پی پلیر (MPplayer) کرده که آن هم به بودجه خانواده نمی‌خورد. قابل ذکر است که دلیل فقر این خانواده اسراف‌های قبلی خانواده در استفاده بی حد و حساب از وام‌های بانکی بوده که باعث ورشکستگی پدر خانواده شده.
با شنیدن این دو مصاحبه داشتم از کوره در می‌رفتم، باور کنید اگر برنامه مربوطه اجازه رابطه با بیننده را می‌داد یقینا آن شب همگی‌شان را به فحش کشیده بودم. به این می‌گویند فقر زمانی که در دنیای واقعی فقر انسان‌ها حتی پول خرید یک وعده غذای نازل را هم ندارند اینها برای خرید تلفن همراه و ام پی پلیر عزا گرفته‌اند.

البته کسانی هم در نروژ هستند که واقعآ فقیراند، آنها بیشتر معتادین به مواد مخدر و الکل هستند که بخاطر قیمت زیاد این دو معمولآ معتادین به الکل و مواد مخدر فقیر هستند.

December 08, 2004

باور کنید ما ملت شانس

باور کنید ما ملت شانس نداریم ها! می‌پرسید چرا؟ براتون بگم که تا همین چند روز پیش توی دنیا ما مقام اول را در عرق خوری (بهتر بگویم شراب خواری) داشتیم. حالا اما از شانس بدمان این مقام را هم چینی‌های چشم بادمی از ما گرفتند، باور کنید من قبلا حدس زده بودم چرا چشم این چینی ها این قدر خمار است بخاطر شراب بوده!! بنا به آثار جدیداً کشف شده چینی ها 9 هزار سال پیش عرق خوری می‌کرده‌اند این بیچاره را هم که این کنار می‌بینید یکی از آنهاست که از زور شرابخواری نفله شده و دراز به دراز اینجا مرده!
بنا به آثار تاریخی پیشین شرابخواری در نقاطی از ایران به 5400-5000 سال قبل از مسیح (7400 سال پیش) باز می‌گردد. حالا اما آثاری را در چین پیدا کرده‌اند (دهی بنام Jiahu) که این مقام را از دست ما می‌گیرد و مجبوریم مسلمان بشویم و از شراب خواری دوری جوییم!! بر اساس باستان شناسی‌های قبلی، قدیمی ترین شراب دنیا
را در کوزه‌هایی در تپه‌های حاجی فیروز در کوه‌های زاگرس در غرب ایران پیدا کرده بودند. بی خود نیست شراب‌های رضاییه معروف بودند! آخه ما توی ایران که بودیم شراب پاکتیس رضاییه می‌خوردیم (در درست بودن نام شراب شک دارم نامش درست به خاطرم نیست).

ملاهای بیچاره اگر می‌دانستند که در صنعت شراب سازی چقدر پول خوابیده با علاقه وافری که اینها به پول و ثروت دارند حتما به جای صادرات انقلاب به ترویج کشت انگور و صنعت شراب سازی روی می‌آوردند.

اگر فکر می‌کنید از پیشینیان خود خیلی باهوش‌تر هستید این تست نگهداری شراب را انجام بدهید، فراموش نکنید که برای پاسخ به این تست باید حداقل شیمی عالی شما عالی‌تر از خُسن آقا باشد وگرنه اصلا امتحان هم نکنید بهتر است!


بحث‌های اطراف طرح رفراندم مرزهای

بحث‌های اطراف طرح رفراندم مرزهای بسیاری را مشخص خواهد کرد و این حرکت حتی اگر به ثمر هم نرسد باز نتیجه‌اش مثبت خواهد بود مثبت از آن نظر که دروغ گویان و شارلاتان‌ها را برملا خواهد کرد.

آقای حجاریان که با اعلام این نظر (طرح رفراندم اگر مضحک‌‏تر از طرح آقای هخا( اهورا) نباشد،دست کمی هم از آن ندارد ) وضع خودش را به خوبی روشن کرد و با آشنایی به نظرات قبلی ایشان می‌توان به این نتیجه رسید که وضع موجود برای آقای حجاریان مطلوب ترین است. دو نکته در باره افکار ایشان قابل رویت است.
1. با بودن رژیم کسی نخواهد توانست ایشان را برای کارهای قبلی شان محاکمه کند.
2. حمله ایشان به فراخوان رفراندم و صحبت‌هایی که ایشان در ماه‌ها قبل انجام دادند و فرمودند که اصلاحات یک امری است که زمان می‌برد و اگر درست یادم باشد یک زمان 200 ساله هم برای اصلاحات مورد نظرشان معین کردند. این موضع هم نشان می‌دهد که آقای حجاریان بدشان نمی‌آید که این رژیم 200 سال دیگر بر سر کار باشد تا حداقل آینده ایشان به خطر نیفتد.

آقای خاتمی هم که در سخن‌رانی 16 آذر در دانشگاه تهران به وضوح نشان دادند که شدیدا از وضع موجود عصبی هستند و ایشان هم بدشان نمی‌آید که این وضع موجود 200 سال دیگر هم به همین روال پیش برود.

حالا آقای سحرخیر در مصاحبه‌ای با شهروند می‌فرمایند:

به عقیده من آنچه امروز در دستور کار قرار دارد تلاش برای برگزاری انتخابات آزاد است. اگر نیروهایی توان آن را داشته باشند که یک انتخابات آزاد را بر بخش غیرانتخابی حکومت تحمیل کنند، در قدم های بعد میتوانند هدف های دورتری را دنبال کنند. اگر ما در این فاز توانایی انجام این کار را نداریم، بحث رفراندوم سنگ بزرگی خواهد بود که علامت نزدن است. به نظر من راهکار امروز تلاش برای انتخابات آزاد است تا بتوانیم افرادی را که به تفکر بخش های انتصابی حکومت اتکا دارند به بازی دمکراتیک وادار کنیم.

با این نظری که ایشان داده‌اند یعنی بفرمایید دوباره بروید پای صندوق‌های رای و ریش و قیچی را بدهید دست رژیم تا باز هم 8 سال دیگر ملت را بفرستند دنبال نخود سیاه. بد حرفی هم نیست‌ها!! چون در آن صورت اصلاح طلب‌ها هم می‌توانند به همین وضع کجدار مریض زندگی خودشان را بکنند و هرچه باشد هنوز برای اینها در درون سیستم آخوندی زندگی مرفهی مقدر است درصورتی که اگر رژیم ساقط شود وضع ایشان هم بهتر از دیگران نخواهد بود پس همان که آقای حجاریان فرمودند اصلاحات مرد زنده باد اصلاحات و یقینآ 200 سال دیگر به همین شکل حکومتی باید قناعت کرد.

December 06, 2004

قبل از شروع سر تعظیم

قبل از شروع سر تعظیم فرود می‌آورم در مقابل آنها که در 16 آذرها و 18 تيرها با خون خود راه را بر استبداد بستند و راه را برای ما هموار کردند، یادشان جاودان در دل‌های ما ماندگار است.

سخنان رییس‌جمهوری منتخب در دانشگاه را که حتما خوانده‌اید! ایشان مثل همیشه چنان به جاده خاکی زده‌اند که انسان به هوش و درایت حضرتش شک می‌کند. این پاراگراف را بخوانید:
ممد چاخان: به جمهوری اسلامی معتقدم و آن را راه رهایی و دستاورد نیرومندترین، مردمی‌ترین و معنوی‌ترین انقلاب دوران می‌دانم.

خُسن آقا:معلومه آقا جان! اگر من هم از خر سواری به مرسدس ضد گلوله سواری ارتقاء درجه پیدا کرده بودم حتما چنین استفراغی را ارج می‌نهادم

ایشان در ادامه می‌فرمایند:وی با تاکید بر اینکه جمهوری اسلامی را چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی قبول دارد، گفت: جمهوری اسلامی با مواضع مردمسالاری و آزادی و پیشرفت سازگار باشد و نباید از یاد برد که در برابر مفهوم جمهوری اسلامی ایرانی، عبارت طلبانی افغانستان اسلامی هم وجود دارد.

خُسن آقا: خوب معلومه اگر شما قبول نداشته باشید پس عمه بنده قبول داشته باشه!؟ عجب رویی داره این مردک. ایشان در ادامه می‌فرمایند که اگر جمهوری اسلامی را نخواهیم آلترناتیو پیش رویمان رژیم طالبان است. به سخن دیگر یعنی خفه شید وگرنه میگم طالبان بیاد شما رو بخوره. چیزی را که ایشان فراموش کرده‌اند این است که ملتی که به مراتب از ملت ایران عقب افتاده تر بود هم طالبان را نپذیرفت حالا اگر شما چنان الاغ تشریف دارید و گمان می‌کنید ملت ایران زیر بار رژیم طالبان می‌رود کور خوانده‌اید. تازه مگر خمینی ملعون سعی خودش را نکرد و قصد این را نداشت تا این ملت را به 1400 سال عقب برگرداند ولی ملت با مبارزه سنگر به سنگر در این 25 سال قدم به قدم شما را از مواضع طالبانیتان به اینجا نرساند؟
باور بفرمایید همان ملت هم شما را تا گورستان تاریخ بدرقه خواهد کرد دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد.

ممد چاخان ما خارجه نشین‌ها را هم از محبت‌های خود بی‌نصیب نمی‌گذارد و می‌فرماید:

رییس‌جمهور به دانشجویان توصیه می‌کند: "گول آنهایی که کشور را رها کرده و رفته‌اند و یا طرد شده‌اند را نخورند".

او تاکید دارد: راه دموکراسی از راه انقلاب اسلامی است. (بی خود که نیست به او لقب ممد چاخان را داده‌اند)

خنده‌دار است که آقا فراموش! کرده که یکی از اساسی ترین شعارهای‌اش شعار مردم فریبانه "سیاست تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق" بوده! تازه چیز دیگری را که این دروغگوی قرن فراموش! کرده این است که اینهایی که کشور را بقول او رها کردند و رفتند راهی نداشتند در غیر اینصورت آنها هم مثل نیم ملیون که امروز زیر خروارها خاک خوابیده‌اند زیر خاک می‌بودند.

اگر مشکل قلبی ندارید و می‌توانید خودتان را کنترل کنید و از زور عصبانیت از کوره در نمی‌روید بروید و سخنان این دلقک را بخوانید و مقداری بخندید نکات خنده‌دار تر دیگری هم توی سخنانش هست.

اینجانب خُسن آقا فرزند ننه

اینجانب خُسن آقا فرزند ننه آقا ساکن محله پائین از ده بالا با توجه به نوری که بر ملاجم بر اثر دستگیر کردن چند وب لاگ نویس ناباب توسط دادگستری تابیده شده و مغزم را مشعشع نمود ( از همین جا اخطار بدم به برادر مسعود جان رجوی و همردیف تحت اوامراشان که این تشعشع ازون تشعشعها که شما فکر می‌کنید نیست و لطفا بیخود به سروران جدیدتان راپرت بیهوده برای پیدا نمودن جای جدید اون چیزها ندهید). باری عرض می‌کردم خدمتتان که از آنجا که بنده افکارم اخیرا منور گردید و درضمن هم تصمیم دارم که سه چهار هفته دیگه یک سفر ناقابل بعد از مدتها به ایران بنمایم و برای جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم و درگیری و دردسر لب مرز از همین الآن اعلام می‌کنم که منهم از اون چیزا خوردم و دیگه در وبلاگ وزین خُسن آقا توهین به هیچ مقامی ننموده و اهانتی نخواهم کرد. حداقل تا قبل از بازگشت از ایران. اگر هم در این وبلاگ چیزی از بنده مشاهده شد، باور بفرمائید که این من نبودم بلکه دیگری می‌باشد که در صدد بدنام کردن من برآمده و از رابطه قلبی من و اولیاء امور رنج فراوان میبرد و ناراحت است که چرا بنده به این نتیجه پیش از دستگیر شدن و بازجوئی گشتن رسیده‌ام.

خاک بر سر حسود که هرگز هم نیاسود.

با ارادت و کل تکریمات واجبه

خُسن آقا

December 05, 2004

صادرت نفت ایران در سال

صادرت نفت ایران در سال میلادی 2005 برابر با 2.9 میلیون بشکه در روز تخمین زده می‌شود.
با نفت بشکه‌ای 50 دلار درامد نفتی ایران برابر خواهد بود با 52 میلیارد و 925 میلیون دلار از این مبلغ سهم هر ایرانی معادل 880 دلار درسال است (نقل به مذمون، خمینی: پول نفت را می دهیم به ملت!).
اگر نفت صادراتی حتی به قیمت بشکه‌ای 40 دلار هم فروخته شود درامد کل ایران از نفت درسال 2005 معادل 42 میلیارد و 340 میلیون دلار خواهد شد. از این مبلغ سهم هر ایرانی بیش از 705 دلار در سال است.
این پول‌ها را چه کسانی می‌دزدند؟ در این محاسبات صادرات گاز و دیگر فراوردها و دیگر صادرات ایران منظور نشده است.

دیشب مجددا با استفاده

دیشب مجددا با استفاده از یک پراکسی داخل ایران سعی کردم به چندتا سایت سر بزنم اولا که خیلی از سایت‌ها مسدود بودند و از همه بدتر امتحان کردم ببینم گوگل چه گونه کار می‌کند مثلا اگر کلمه Fuck را تایپ می‌کردی یک بار نتیجه می داد و یک بار مسدود در عوض وقتی جمله "خواهر امام رو گاییدم" رو می‌نوشتی پاسخ می‌داد. خلاصه همه چیز خرتو خر بود و حساب و کتابی درکار نیست.
برای آزمایش از این پراکسی استفاده کردم: 81.12.50.3:80
پراکسی متعلق به Farhang Azma Communications هست و هنگامی که به یک سایت مسدود مراجعه می‌کنید این صفحه نمایش داده می‌شود و اگر بقول خودشان محتوای غیر اخلاقی!! (بخوانید سیاسی) در جستجو گرها وارد کنید این یکی صفحه نمایش داده خواهد شد.
صفحه های مسدود کننده مربوط به تکتا-نت (TAKTA-NET) یا همان Soroush Interactive Network هستند یقینا فرهنگ آزما خطوط خود را از سروش می‌گیرد. یک توضیح اینکه پراکسی مربوطه از سرعت بسیار خوبی برخوردار بود.
بعد سعی کردم از گوکل لیست پراکسی پیدا کنم دیدم بعضی لیست‌ها بسته هست ولی درعوض بعضی باز. از قرار معلوم این احمق ها حتی قادر نیستند واژه proxy را به خورد سیستم‌های فیلتر