آقای شمس الواعظین را همگی
آقای شمس الواعظین را همگی میشناسید. ایشان همان کسی ست که بقول اقتدارگرایان با راه اندازی روزنامههای زنجیرهای باعث پیروزی اصلاح طلبها شدند و جامعه را هشت سال با همکاری جوجههای هاشمی در رویای اصلاح رژیم نگاه داشتند. ایشان اما در این مدت بیکار ننشستند و گاه گاهی از هاشمی دفاع کردند و زمینه را برای بازگشت پادشاه پسته کار تا امروز گرم نگاه داشتند.
او این بار برخلاف گذشته که بیشتر با کنایه و اشاره از هاشمی دفاع میکرد با تمام وجود در دفاع از بازگشت هاشمی سرمایه گذاری کرده.
در این نوشته سعی خواهم کرد نکتههایی از این نوشته را باز نویسی کنم تا شاید عدهای را از خواب بیدار کنم. همانهایی را میگویم که هنوز بر این باوراند که این رژیم را میتوان اصلاح کرد. این بار با انزوای رژیم و درگیری های جناحی آن باید با تمام توان تحریم را جایگزین انتخاب کرد.
شمس در آغاز بعد از کمی صغرا کبرا چیدن معمول یک راست به سراغ اصل مطلب رفته و مینویسند:
- بى ترديد تاريخ اين واقعيت را بازگو خواهد كرد كه دولت شبه دموكراتيك و اصلاح طلب خاتمى از رحم دولت توسعه گراى هاشمى رفسنجانى متولد شد.
خجالت را خوردهاند، شرافت را قی کردهاند. کدام تولد، کدام دولت توسعه گرا؟ هاشمی دزدی است که همه او را میشناسند مخصوصآ ملت ایران که حقاش را در انتخابات مجلس کف دستاش گذاشت. باعث تاسف است که شخصی که خود را روزنامه نگار و تحلیلگر میداند باید تا این اندازه خودفروش باشد تا بتواند با وقاحت از یک دزد و قاتل فرشته نجات بسازد.
ایشان در ادامه چون به خوبی آگاهند که که فروختن جل خر بجای لباس فاخر به این آسانیها نیست ادامه میدهند:
اما از ياد بردن و يا كم بها دادن به بستر هاى تسهيل كننده ولادت مولود اين جنبش چيزى جز غفلت از كاتاليزور ها و عوامل مساعد اما تعيين كننده انتقال جوامع در حال گذار به وضعيت بهتر نيست. در اينجا جا دارد روى اين نكته هميشگى خود تاكيد كنم كه تلاش اصلاح طلبان براى حذف يكى از شاخص ترين سمبل هاى اقتدار و مهارت سياسى روحانيت و يكى از كاتاليزور هاى مهم و شتاب دهنده روند دموكراتيزاسيون يعنى هاشمى رفسنجانى از خطا هاى استراتژيك آنان در فهم پيچيدگى هاى حاكم بر سازه هاى سياسى ناشى مى شد
"كاتاليزور مهم و شتاب دهنده روند دموكراتيزاسيون!!" این جمله را که خواندم مجبور شدم برای چند دقیقهای از پای کامپیوتربلند شوم و به بیرون بروم و یک لیوان آب خنک بخورم درغیر این صورت خشونت درونی من ممکن بود کار دستم بدهد، کمترین نتیجهاش خورد شدن مونیتور بیچاره میبود.
آقای جورنالیست یادشان رفته که هاشمی یا بهتر بگویم دزد سرگردنه بغیر از دزدی بیشترین خونها را در یران ریخته و او را میتوان براستی ستون فقرات دیکتاتوری در رژیم ملاها دانست.
ایشان با وقاحت ادامه میدهند و مینویسند:
تلاش برخى محافظه كاران در مجلس هفتم براى حذف هاشمى رفسنجانى از بحث هاى مربوط به انتخابات رياست جمهورى ۸۴ براى من قابل درك است زيرا آنان به اين نكته واقفند كه دولت توسعه گراى هاشمى رفسنجانى اين بار و با تلاش براى تصحيح خطا هاى دوره پيشين عملاً و به گونه اى ناگزير امكانات و فرصت هاى بيشترى پيش روى تمايلات دموكراتيك جامعه ايران فراهم خواهد كرد،
گویا روزنامه نگار متعهد ما این ضربالمثل معروف را فراموش کرده که میگوید: "توبه گرگ مرگ است". آقای هاشمی هیچ خطایی نکرده او با آگاهی کامل راه گذشتهاش را با هشیاری در این هشت سال ادامه داده و هرگاه که عدهای از همین اصلاح طلبهای مفلوک اشتباهآ سعی کردند کوچکترین قدمی در راه اصلاح امور بردارند همین آقای رفسنجانی با تکیه بر صندلی ریاست مجمع تشخیص مصلحت رژیم راه هرگونه اصلاح را مسدود کرد و با نیش خندهای شیطانیاش به ریش من و شما خندید. آقای روزنامه نگار در این بحثها شدیدآ سعی دارد دوران هاشمی را دوران توسعه القا کند البته تا حدودی حق با ایشان است چون این آقای دزد تنها توسعهای که بوجود آورده است توسعه مالی خاندان دزد هاشمی بوده و نه چیز دیگر البته چنین بنظر میآید که از این توسعه کمی هم نصیب جیب روزنامه نگار متعهد ما شده.
روزنامه نگار متعهد ما بعد از تلاشهای بی حد برای فرشته نمایاندن شیطان چون بخوبی آگاه است که فروختن جل خر بجای لباس فاخر کار مشکلی است این بار شروع به ترساندن خواننده میکند و مینویسد:
اينكه دولت شبه دموكراتيك سيد محمد خاتمى در رحم خود، نطفه دولتى را حمل مى كند كه اگر نتوان آن را در زمره دولت هاى توتاليتر دسته بندى كرد بى ترديد شبه توتاليتر خواهد بود.
خوب است والله اول فرمودید که دوران هاشمی باعث شد که حکومت به طرف دمکراتیزه شدن برود ولی یک دفعه فراموشتان شد(دروغ گو فراموشکار است) و باز برگشتید به نقطه صفر و میفرمایید که نطفه یک حکومت توتالیتر در رحم خاتمی است!؟
میدانید آقاجان این موضوع را هم ملت به خوبی میداند که در رحم خاتمی چه نوزاده حرامزادهای درحال رشد است، بهمین خاطر است که تصمیم به به سقط این جنین حرامزاده گرفته است.
این روند ترساندن را آقای روزنامه نگار متعهد تا آخر مقاله شان ادامه میدهند فقط برای نمونه چند مقطع را برایتان بازنویسی میکنم:
به نظر من تنها گزينه موجود در قالب ظرفيت هاى كنونى سازه هاى سياسى ايران بازگشت هاشمى رفسنجانى به صحنه اجرايى كشور است (یعنی هشت سال به عقب رفتن)
...
به نظر من بازگشت به الگوى دولت توسعه گرا هم به سود اصلاح طلبان است و هم محافظه كاران، زيرا چنانكه بارها گفته ام شخصيت هاشمى رفسنجانى شخصيتى متعادل كننده (بالانسر) است.
حتمآ در مقاله بعد ایشان خواهند نوشت که وجود آقای هاشمی حتی برای مداوای بواسیر ملت هم مفید است.
آقای روزنامه نگار متعهد چنان چرندبافی کرده که خودش هم متوجه شده و در آخر مقاله برای کم کردن نمک آش میفرمایند:
آمادگى هاشمى رفسنجانى براى بازگشت به صحنه اجرايى كشور فرصتى پيش روى وى مى گشايد تا تجربه دردناك دو دوره رياست جمهورى اش را به ويژه در بخش هاى امنيتى و فرهنگى (قتل ناراضيان سياسى، انسداد عرصه هاى فرهنگى، به حاشيه راندن روشنفكران و مولدان فرآورده هاى فكرى و فرارمغزها) اصلاح كند
آقای شمس ممکن است مغز خر بلعیده باشند ولی ملت که مغز خر نخورده است که بخواهد به شخصی که به گفته ایشان قاتل مخالفان است مسول انسداد عرصه فرهنگی و فرار مغزهاست همچین باید به این محاسن که آقای شمس فراموش کردن اضافه کنیم دزدیهای میلیاردی ایشان را.
در خاتمه سخن را کوتاه میکنم و از آقای روزنامه نگار متعهد سوال میکنم: به چه دلیل و منطقی ملت باید یک دزد وقاتل حرفهای را بعنوان رئیس جمهور انتخاب کند.