« October 2004 | Main | December 2004 »

November 30, 2004

متاسفانه صفحه فراخوان برای رفراندم

متاسفانه صفحه فراخوان برای رفراندم هیچ گونه آدرسی برای تماس با آنها را در اختیار نمی‌گذارد بهمین جهت این مطلب را اینجا قرار می‌دهم تا شاید دست اندرکاران این حرکت اگر گزارشان به اینجا افتاد پاسخگوی این مشکلات بشوند. همچنین اگر دوستان آدرسی را می‌شناسند لطف کنند آنرا در اختیار من بگذارند تا این نامه را برایشان ارسال کنم.


چند انتقاد از روش کار جمع آوری امضا
حرکت‌هایی که در این سال‌های اخیر برای به زیر کشیدن ملاهای تهران راه افتاده اکثرا با شکست روبرو و هر شکست باعث دلسردی بیشتر مردم ایران و قدرت بخشیدن به حکومت ملایان شده است.
حرکت اخیر را که عده‌ای خواسته یا ناخواسته با عجله و شاید بتوان گفت بدون برنامه ریزی شروع کرده‌اند را هم اگر دست اندرکاران این حرکت به ثمر نرسانند باعث دلسردی بیشتر ملت خواهد شد.
از مشکلاتی که از روز اول در این راه به وضوح دیده شده سیستم جمع آوری امضاها است. روزهای اول که عملا این امکان برای هر استفاده کننده اینترنت بدون هیچ گونه سیستم شناسایی (کنترل) بر روی نت قرار گرفت باعث شد تا تعداد زیادی امضاهای غیرواقعی به لیست افزوده شود. عده‌ای خرابکار که یقینا حقوق بگیران حکومت ایران یا حتی مخالفین آن که همزمان مخالف شکل گیری چنین حرکتی هستند یقینآ برای شکست این حرکت از هیچ تلاشی کوتاهی نخواهند کرد.
این امضاهای غیر واقعی باعث خواهد شد تا کل حرکت زیر سوال برده شود با اینکه دست اندرکاران این فراخوان بعدا سعی در اصلاح این مشکل کردند ولی هنوز می‌توان دید که عده‌ای بدون کوچکترین کنترلی اسامی غیر واقعی را به لیست می‌افزایند.
از دست اندرکاران این فراخوان جدا تقاضا می‌کنم هرچه زودتر تدبیری برای رفع این مشکل اساسی بیندیشید در غیر این صورت کل حرکت قبل از شروع متوقف خواهد شد.
نکته دیگری که باید برای آن تدبیری اندیشید راه کاری است برای جمع آوری امضای کسانی که دسترسی به اینترنت ندارند تا بلکه بتوان امضاهای بیشتری را جمع آوری کرد و شرکت در این حرکت را محدود به اینترنت نکرد.

با آرزوی سرافرازی برای ملت ایران

November 29, 2004

اگر از ایران برای دسترسی

اگر از ایران برای دسترسی به صفحه جمع آوری امضا برای فراخوان ملی برگزاری رفراندم مشکل دارید می توانید از این آدرس استفاده کنید


باز هم مثل همیشه

باز هم مثل همیشه جمهوری اسلامی می خواهد با پاک کردن صورت مساله از زیر مسولیت حل مساله شانه خالی کند. لیلا را در سن 8 سالگی به بردگی جنسی درآوردند تا شکم خانواده ای را سیر کنند اکنون به سن 18 رسیده می خواهند به جرم فقر و فلاکتی که رژیم برای خانواده اش به ارمغان آورده اعدام اش کنند. بروید و سرگذشت غم انگیزش بخوانید. هاله عزیز مثل همیشه زحمت کشیده و پتیشنی برایش راه انداخته پتیشین را امضا کنید تا شاید توانستیم جانش را از مرگ نجات دهیم.

عاطفه ای دیگر را می

عاطفه ای دیگر را می خواهند بکشند
باز هم مثل همیشه جمهوری اسلامی می خواهد با پاک کردن صورت مساله از زیر مسولیت حل مساله شانه خالی کند. لیلا را در سن 8 سالگی به بردگی جنسی درآوردند تا شکم خانواده ای را سیر کنند اکنون به سن 18 رسیده می خواهند به جرم فقر و فلاکتی که رژیم برای خانواده اش به ارمغان آورده اعدام اش کنند. بروید و سرگذشت غم انگیزش بخوانید. هاله عزیز مثل همیشه زحمت کشیده و پتیشنی برایش راه انداخته پتیشین را امضا کنید تا شاید توانستیم جانش را از مرگ نجات دهیم.

November 27, 2004

تیتر از وبلاگ روزنامه‌های دخو

تیتر از وبلاگ روزنامه‌های دخو کش رفته شده.
مذاکرات ایران با اروپا در زمینه محدود کردن فعالیت‌های هسته‌ای ایران را که یقینا همه پی گیری می‌کنند، گرچه حکومت ایران علاقه مند است که کسی از چند و چون این مذاکرات باخبر نشود ولی به دلیل همه گیر شدن دسترسی به اطلاعات آزاد، این خواسته رژیم تقریبا غیر ممکن شده است.
سخنگوی ایران در این مذاکرات را هم که همگی می‌شناسید، آقای موسویان تمام تلاش‌اش این است که به خورد ملت بدهد که این اجبارها و بایدها و نبایدها را که ملت ایران بعنوان جام زهر می‌شناسند بصورت شربت به نمایش بگذارد تا زمانی که اروپا یا آمریکا آنرا با زور به ما تحت ولی فقیه مسلمین تنقیه می‌کنند مایه مسخرگی آقا نشود.
البته ملت ایران آگاه‌تر از آن است که بتوان به این سادگی فریب‌اش داد.
حالا محض خنده هم که شده سخنان دیشب موسویان را برایتان از قول ایسنا نقل می‌کنم و چند سطری هم کنارش می‌نویسم تا وسیله خنده ملت فراهم شود.

ایشان بعد از یک هوا صغرا کبرا چیدن می‌فرمایند:

موسویان اظهار داشت که آخرین پیش نویس قطعنامه‌ی اروپایی‌ها برای برنامه‌ی هسته‌یی تهران بخش قابل توجهی از خواسته‌های ایران را تامین می‌کند.
سخنگوی هیات ایران در شورای حکام تصریح فرموده اند که متن سوم ارایه شده از سوی اروپایی ها به روح توافق پاریس نزدیک است. (خُسن آقا: پس دلیل نمی‌شود که به روح امام نزدیک باشد)
وی که به تشریح تغییرات این متن با دو پیش نویس قبلی می‌پرداخت، گفت: این مساله که بر اساس توافق پاریس، تعلیق غنی سازی اورانیوم در ایران داوطلبانه و اقدامی اعتمادساز است و هم چنین الزامی حقوقی برای انجام آن وجود ندارد، در این پیش نویس تامین شده است.
خُسن آقا: حق با ایشان است، برای اینکه جمهوری اسلامی به دستورات داده شده عمل نکرده باشد کافی است گوه را بجای قاشق با دست بخورد در نتیجه از دستورات اروپا سرپیچی کرده! جل الخالق!

موسویان معتقد است که دیگر از بند یک پیش نویس حاضر نمی توان این برداشت را داشت که مکانیسم ماشه به صورت غیرمستقیم مطرح شده است و چنین امری دیگر به چشم نمی خورد.
خُسن آقا: می‌بینید باز هم همان گوه خوردن با قاشق یا دست مطرح است. به این صورت که ماشه که قبلآ بصورت اتوماتیک کشیده می‌شد در توافق نامه جدید ماشه را آمریکا یا اروپا بصورت مانوئل (Manual) خواهند کشید. دیپلماسی به این می‌گویند ها یاد بگیرید!!

سخنگوی هیات ایرانی تاکید کرد: در قطعنامه‌ی اول بحث دسترسی نامحدود به تمام مکان ها مطرح شده بود، اما این بار خواسته شده آژانس به مکان هایی دسترسی داشته باشد که مطابق با پادمان های آژانس و پروتکل الحاقی باشد.

خُسن آقا: ترجمه سخنان آقا، قبلا توی قرارداد نوشته شده بود که همه سوراخ سمبه‌های رژیم را خواهند گشت حالا نوشته شده سازمان انرژی اتمی این سوراخ‌ها را مشخص می‌کند بعد آنها را وارد پروتکل می‌کند و سپس آنها را بازرسی می‌کنند. حتی اگر سوراخ مبارک ولی مسلمین باشد.

شیرازی‌ها ضرب‌المثلی دارند که می‌گوید "گوه" نیست "کِه کِه" است (اگر غلط ننوشته باشم "کِه کِه" به لهجه شیرین اصفهانی یعنی گوه)
منبع خبر: ایسنا

November 26, 2004

این مساله رفراندمی که عده‌ای

این مساله رفراندمی که عده‌ای عمومآ دانشجویانی که از رژیم بریده‌اند راه انداخته‌اند را عده‌ای دیگر با دلایل آبکی نفی میکنند. این حق آنهاست و همچنین حق من است که عقایدشان را نقد کنم.

اول می‌روم سراغ همگی ما یعنی ملت ایران. خیلی عذر می‌خواهم ما ملت قادر نیستیم یک حرکت چهار نفره و نصفه راه بیندازیم قبل از اینکه صدتا مخالف پیدا کند، همگی هم به کلی گویی و گنده گویی و انتقاد عادت داریم چیزی که هیچ کداممان یا حداقل بیشترمان عادت نداریم این است که وقتی انتقادی به حرکتی یا ایده‌ای داریم باید بعد از ابراز دلایل قانع کننده در مخالفت از آن راهکار یا ایده، راه بهتری هم ارائه بدهیم. اینکه همیشه در اپوزیسیون باشیم هنر نیست هنر آن است که با شهامت اعلام موضع کنیم و فرمان هدایت را بدست گیریم.
دوستانی که انتقاد کرده‌اند اکثرآ البته آنهایی را که می‌شناسم از کسانی هستند که در بپاکردن کانون شرکت داشته‌اند و خوب می‌دانند که برای برپا کردن یک کانون به این کوچکی بیشتر از هفت ماه هست که دور خودمان می‌‌چرخیم و هنوز به مقصد نرسیده‌ایم. چرا؟ برای اینکه دوستان بیشتر انتقاد غیر سازنده کرده‌اند تا انتقاد سازنده. البته عده‌ای هم بودند که فقط پی روی کرده‌اند و هیچ گونه همیاری یا حتی انتقادی سازنده انجام نداده‌اند.
حالا چنین ملتی چگونه می‌خواهد از چنگال رژیم ملایان نجات یابد من که پاسخی برای آن ندارم و گمان نمی‌کنم که این دوستان منتقد هم راهی برای اینکار بدانند. حالا چرا فقط انتقاد می‌کنند را باید از ایشان پرسید. کسی باید از این دوستان بپرسد آیا منتظر آمریکا هستید تا بیاید و مثل عراق آزادتان کند؟ یا منتظرید هاشمی و دارو دسته دزداش از این خلع سوء استفاده کنند و دوباره ما را برگردانند به هشت سال پیش؟
عده‌ای دیگر نظر می‌دهند که امکان ندارد رژیم به دلخواه کنار برود و الخ. از این دسته از دوستان باید سوال کرد گمان می‌کنید از اینکه دست روی دست بگذاریم رژیم کنار می‌رود؟

بن مایه این فراخوان شامل این پاراگراف است:
ما امضاء کنندگان این فراخوان خواهان برگزاری یک همه پرسی با نظارت نهادهای بین المللی برای تشکیل مجلس موسسان به منظور تدوین پیش نویس یک قانون اساسی نوین ، مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های الحاقی آن ، با رای آزاد مردم هستیم . از تمام هموطنان شریف ، میهن دوست و ترقی خواه تقاضا داریم با امضای این فراخوان، صدای ملت ایران را محکم و استوار به گوش جهانیان برسانند

حالا دوستان به کجای این فراخوان ایراد می‌گیرند هنوز کسی چیزی که بدرد بحث بخورد ارائه نداده فقط همه می‌خواهند در انتقاد کردن از این فراخوان از همدیگر پیشی گیرند، چرایش بر من مجهول است.
اگر به ارئه دهندگان این فراخوان ایراد دارید که خوب بسم الله خودتان پا پیش بگذارید و همین فراخوان را یا یک فراخوان بهتری ارائه بدهید از اینکه فقط انتقاد کنید هیچ مشکلی از هیچ کس حل نخواهد شد. حرف‌های قلمبه سلمبه زدن هم اگر باشد آخوندها بهترش را بلدند لطفا راه کار نشان بدهید.

گر تو بهتر می‌زنی بستان بزند! حالا حکایت کار این دوستان منتقد شده، عزیزان اگر شما بهتر می‌زنید بفرمایید جلو. لطفا بی دلیل و منطق انتقاد نکنید.

از انتقاد مخالفین این فراخوان که بگذریم باید به آنهایی هم که این فراخوان را راه انداخته‌اند انتقاد کنیم و بگویم که عزیزان شما می‌خواهید با این سیستم امضا جمع کردنتان به جنگ رژیم آخوندی بروید؟ حداقل یک سیستم درست می‌کردید که کسی نتواند در آن تقلب کند و این زحمتی را که می‌کشید زیر سوال ببرد. آیا در دانشگاه‌های ایران یکی دو نفر برنامه نویس پیدا نکردید که یک برنامه مطمئن جمع آوری امضا بنویسند؟

دوستان از حمایت چنین حرکتهایی

دوستان از حمایت چنین حرکتهایی کوتاهی نکنید. برای خودتان برای خانوادتان برای فرزندانتان برای زجر دیدگان ایران و برای شرف ایرانیتان از اینگونه فراخوانها حمایت کنید. مخصوصآ با نام و مشخصات خود آنرا امضا کنید تا مشروعیت بیشتری پیدا کند من آنرا با نام حقیق خودم امضا کردم شما هم از همیاری و همکاری در این عمل کوتاهی نکنید.




فراخوان ملی برگزاری رفراندوم، با امضای هفت تن از فعالان فرهنگی و سیاسی

تجربه بیست و شش سال گذشته و ده ها مصیبت کوچک و بزرگی که بر سر مردم ایران آمده و تحقیر ملت و انزوای سیاسی ایران را در پی داشته نشان می دهد که تنها یک راه قطعی برای رفع این بحران و رهائی ملت رنجدیده ایران وجود دارد: شکل گیری حکومتی دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر

تجربه بیست و شش سال گذشته و دهها مصیبت کوچک و بزرگی که بر سر مردم ایران آمده و تحقیر ملت و انزوای سیاسی ایران را در پی داشته نشان میدهد که تنها یک راه قطعی برای رفع این بحران و رهائی ملت رنجدیده ایران وجود دارد :

شکل گیری حکومتی دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر

حکومتی که با تکیه بر آرای اکثریت ملت و بر اساس حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی و ایجاد روابط مسالمت آمیز با جامعه جهانی و تکیه بر ارزش های فرهنگی و اقتصادی ایران بتواند کشور را به ساحل نجات رهنمون شود. برای دستیابی به این مهم ، تدوین قانون اساسی نوین و تعیین نظام دلخواه گام اول و حیاتی است. بخصوص تجربه هشت سال گذشته نشان میدهد که با وجود قانون اساسی و ساختار کنونی ، امکان اصلاح کشور در هیچ جهتی متصور نیست. بنابراین ، از آنجا که قانون اساسی جمهوری اسلامی و عملکرد نهادهای برخاسته از آن :

o با اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی مردم در تضادی بنیادین است
o به نابرابری حقوقی میان شهروندان ایران رسمیت بخشیده ، تبعیض دینی و مذهبی ، عقیدتی و جنسیتی را قانونی کرده و با حکومت استبداد دینی از ملت ایران عملا سلب حق حاکمیت کرده است
o سد بزرگی در برابر پیشرفت در تمام زمینه ها ، از جمله توسعه اقتصادی و تحقق عدالت اجتماعی در ایران فراهم کرده است
o و مانع پیوستن ایران به اردوی جهان آزاد و طبعا از بین رفتن منافع کشور در مناسبات دیپلماتیک شده است
ما امضاء کنندگان این فراخوان خواهان برگزاری یک همه پرسی با نظارت نهادهای بین المللی برای تشکیل مجلس موسسان به منظور تدوین پیش نویس یک قانون اساسی نوین ، مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های الحاقی آن ، با رای آزاد مردم هستیم . از تمام هموطنان شریف ، میهن دوست و ترقی خواه تقاضا داریم با امضای این فراخوان، صدای ملت ایران را محکم و استوار به گوش جهانیان برسانند.

علی افشاری ، رضا دلبری ، محمد محسن سازگارا ، اکبر عطری ، مهرانگیز کار ، محمد ملکی ، عبدالله مومنی



November 24, 2004

الخليج العربي

الخليج العربي

در پاسخ به نوشته دیروز

در پاسخ به نوشته دیروز من، عده زیادی نشان دادند که هنوز به رشد کافی نرسیده‌اند و سره از ناسره تشخیص نمی‌دهند زبان من الکن‌تر از آن است که پاسخ این همه بی‌خبری را بدهم، از این رو از سرور طنز نویسان ایران یک چند خطی تقدیم حضورتان می‌کنم البته با اجازه استاد


دعوای دو کاندیدا ، در داخل آمریکاست

رأی من اگر پرسی ، نه بوش و نه جان خواهم
آواره سودانم ، نان خواهم و نان خواهم

من که نه ریپابلیکن ، من که نه دمکراتم
دلمرده افغانم ، یارای فغان خواهم

دعوای دو کاندیدا ، در داخل آمریکاست
من خلق جهانسوم ، نه این و نه آن خواهم

پرسیدم عراقی را ، از بوش و کری ، گفتا
من قاتق نان گفتم ، کی قاتل جان خواهم

ما را به امان خود ، خوبست رها سازید
من ملت ایرانم ، اینگونه امان خواهم

از لطف شما ممنون ، وز شر شما محفوظ
اینست اگر چیزی ، ز ارباب جهان خواهم

جمهوری اسلامی ، نیرو ز شما گیرد
من نیز چون اویم گر ، نیروی چنان خواهم

درد دل خود با خون ، بنوشته ام و اکنون
جای همه «تی.وی» ها ، یک نامه رسان خواهم!

تا مرز دخالت را یادآورتان گردم
یک آرش بی«تی.وی» با تیروکمان خواهم!

November 23, 2004

مطلب قبلی من باعث شد

مطلب قبلی من باعث شد که فمینیست گای نظری بر آن مطلب بنویسد که مرا مجبور به نوشتن این پاسخ کرد. من معمولا این حق را به دیگران می‌دهم تا نظری مخالف من داشته باشند و معمولا اختلاف نظرهای کوچک را پاسخ نمی‌دهم چون بر این باورم که دنیا بدون این تفاوت‌ها یک پدیده شدیدا خسته کننده می‌شود ولی زمانی که کسی درست برعکس پرنسیپ‌های پذیرفته شده سخن می‌گوید و شدیدا به جاده خاکی می‌زند و یکه تازی را به مرحله غیرقابل تحمل می‌رساند مجبور به پاسخ گویی می‌شوم و باید پاسخ‌اش را داد تا در صورت اصلاح پذیری طرف این شانس را به او بدهیم تا شاید مواضع‌اش را اصلاح کند از این رو نظر این هموطن را در زیر می‌آورم و سعی می‌کنم بدون اینکه عصبانی بشوم پاسخ ایشان را بدهم.
ایشان می‌فرمایند:


‏خسن آقاي عزيز سلام
‏من نميدانم شما چرا اينقدر يک طرفه در مورد فلوجه قضاوت مي‌کنيد، من اصلا از ديدن اين عکس ها ناراحت نشدم‏چون هنوز قساوت و وحشيگري مردم فلوجه حتا نوجوانان آن را به خاطر دارم که چطور اجساد غير نظاميان را به جرم غربي‌‏بودن سوزاندن و در شهر تيکه تيکه کردن، و يا اينکه اين مردم که بويي‌ از انسانيت نبرده اند چطور مامن وحشيني‌ مانند‏زرقاوي شدند و خوشحال از اينکه انسانهاي بيگناهي‌ را سلاخي‌ کردند . اما زن و کودکان فلوجه که تقصيري نداشتند ،،
‏قبل از حمله به فلوجه اعلام شد که اين افراد ميتوانند بدون هيچ محدوديتي‌ از شهر خارج شوند، پس اگر ماندند خود ‏مقصر بودند، حتا قبل از حمله هم اعلام شد که در صورتي‌ که شورشيان سلاح خود را زمين بگذارند هيچ حمله اي صورت‏نخواهد گرفت .


عجب حرفی میزنی هموطن شما به این می‌گویی یک طرفه قضاوت کردن!؟ آقایان بدون دلیل لشکر کشی کرده‌اند و مثل آن زمانی که آمریکا را اشغال کردن و سرخپوستان آنجا را قتل عام کردن بروند آن طرف دنیا و مملکت‌شان را بگیرند و به نام دموکراسی همه جور خون ریزی راه بیندازند و برایشان حکومت تعیین کنند و اگر کسی گفت بالای چشمشان ابرو است آنوقت تروریست می‌شود؟
اینکه عده‌ای عراقی به خشم آمده از اشغال وطنشان نظامیان را قتل عام کرده‌اند گرچه کار زشتی است ولی آیا نباید اشغالگران تا حدودی سزای کار خود را ببینند. آیا کسی که به جنگ می‌رود (سربازان آمریکایی) خبر ندارند که در جنگ نقل و نبات تقسیم نمی‌کنند؟ و یقینآ باید منتظر گلوله خشمی از صاحب خانه باشند؟
شما می‌فرمایید که آنها زرقاوی را پناه داده‌اند با اینکه این حق را برای هر کسی قایلم که هر کس را خواست در خانه‌اش پناه دهد ولی آیا واقعآ باور می‌کنید که زرقاوی در فلوجه بود، بزرگترین ارتش جهان هم فلوجه را محاصره کرده بود وبا این همه زرقاوی از دستشان فرار کرد؟ ساده انگاری هم حدی دارد عزیزجان تا چه اندازه باید ساده انگار بود که هر اراجیفی را که استعمار گران به خوردتان می‌دهند بپذیرید؟ تازه گیرم که زرقاوی در فلوجه بود این دلیل نمی‌شود که ارتشی را وارد یک شهر بی دفاع کرد و بعد هم از خرد و درشت، پیر و جوان از سگ و گربه و همه و همه را قتل عام کرد فقط برای اینکه زرقاوی در فلوجه بوده؟ عجب منطقی داری شما دیگه! آخر فرق بین شما و نئو کنسرواتیو های خونخوار آمریکایی یا همان شریعتمداری که مرا به پیروی از او متهم کرده‌اید در چیست.

ایشان ادامه می‌دهند:

خسن آقاي عزيز اين مطلبي‌ که شما اينجا اورده ايد را مي‌توان در روزنامه کيهان هم خواند و مطمئن باشيد که‏شريعتمداري هم با شما موافق است، لطفا دست از اين مخالفت هاي مريض بر داريد، نميدانم چرا شما از عده اي تروريست در فلوجه حمايت مي‌کنيد. اين مردم هم اگر مثل ديگر جاهاي عراق از دموکراسي‌‏استقبال ميکردند حال اينجور نبودند. نجاي گذاشتن عکسهاي فلوجه کمي‌ هم عکس از وحشيگري هاي اين ‏مردم بگذاريد اگر مي‌خواهيد بنده حاضرم عکس ها را به شما لينک بدهم....
‏موفق و پيروز باشيد


خوب است والله! اگر از جنایت دفاع نکردیم می شویم شبیه شریعتمداری؟ این منطق برنده را شما از کدام دکان عطاری خریده‌اید لطف کنید آدرسش را بدهید ما هم برویم بخریم. پس در نتیجه اگر یک کسی مثل شریعتمداری از چیزی دفاع کرد دیگر هیچ کس حق ندارد از همان پدیده دفاع کند در غیر این صورت می شود شریعتمداری؟
خدا قوت بدهد به شما. عزیز جان به نظر من کسی مریض است که از قتل عام حمایت می‌کند نه کسی که آن محکوم می‌کند. این چه دموکراسی است که مردم عراق به زور باید از آن استقبال کنند. این خود کمال دیکتاتوری است. پس بنا به دموکراسی شما از فردا هر کسی حق دارد تفنگ بیندازد روی کولش و راه بیفتد دور دنیا و به زور تفنگ و سرنیزه همه را دموکرات کند؟ گمان نمی‌کنید این افکار شما هست که شباهت به افکار شریعتمداری دارد؟ در حقیقت استدلال‌های شما نیازی به پاسخ نداشت آنها چنان از پایه بی اساس‌اند که خود به خود فرو می‌ریزند و نیازی به فروریخت نشان نیست. راستی آن صحنه هایی را که از زندان ابوغریب نمایش دادند دیدیت؟ آنها چطور آیا آنها هم برای دموکراتیزاسیون عراق بود؟ با کدام معیار دموکراسی یا حقوق بشری این اعمال را توجیه می‌کنید؟ یا شاید کشتن آن اسیر زخمی که بی دفاع بر زمین افتاده بود دموکراسی آمریکایی است! برایتان متاسفم که تا این درجه سقوط کرده‌اید که این جنایات را توجیه می‌کنید.

اجازه دهید در خاتمه گفته‌های شما را به زبان ساده جمع بندی کنم شاید خودتان به عقاید عقب افتاده خود پی ببرید.
جناب آقای فمینیست گای بنا به گفته شما اگر کسی از خانه و خاک‌اش دفاع کرد مستحق قتل عام است؟
پس در نتیجه شما می‌فرمایید اگر دزدی به در خانه من آمد و گفت بیا بیرون یا تو را می‌کشم همین موضوع باعث می‌شود که در یک دادگاهی دزد متجاوز را تبرئه کنند چون به من هشدار داده؟ آیا نظر شما غیر از این است؟

این بازی موش و گربه

این بازی موش و گربه به هیچ عنوان به نفع ملت ایران نیست. اینکه آمریکا با فشار بر حکومت ایران پیگیر سلطه انداختن بر منابع نفتی ایران است بر کسی پوشیده نیست و اینکه جنگ عراقی هم نه برای آزاد سازی ملت عراق که درست برعکس برای زیر سلطه در آوردن آن به اجراگذاشته شد را اگر کسی هنوز شک دارد می‌تواند با نگاهی به این تصاویر (عکسها بسیار وحشتناک هستند چنانچه طاقت دیدن حقایق را ندارید لطفن نگاه نکنید) به وضوح ببیند. حالا این بازی موش گربه آمریکا و ایران هم بر همین روال است. سیاست مداران آمریکا نه دلشان برای ملت عراق سوخته بود و نه برای ملت ایران خواهد سوخت تمام این حقه‌بازی‌ها برای دست اندازی به منابع طبیعی منطقه است و بس.
حالا اگر توانستند رژیمی را رام کنند که چه بهتر بدون هزینه سلطه خود را می‌گسترانند ولی اگر کسی یاغی شد و نخواست به اینها باج بدهد خوب لشکر کشی می‌کنند و او را ادب می‌کنند.
رژیم تهران هم به خوبی درک کرده است که برای بقای خود باید با شیطان بزرگ بر سر میز مذاکره بنشیند در غیر این صورت عاقبتی بهتر از صدام نخواهد داشت.

خوب حالا که این نکات را گفتیم باید راه کاری هم برای جلوگیری از این سناریو ارائه دهیم در این زمینه شاید بهترین حربه ای که نیروهای پیشرو در ایران در اختیار دارند بهم زدن این بازی موش و گربه است و افشای چنین روابطی را وهمچنین نور انداختن به زوایا و نتایج چنین توافقی تا بلکه ملت از خواب بیدار شود و هشیار باشد که در پس اینگونه توافقات چیزی بجر تاراج هرچه بیشتر منابع ایران و مستحکم‌تر شدن شالوده‌های لرزان حکومت آخوندی وجود ندارد.
باید مردم را از چنین توافقی تا آن اندازه آگاه کرد تا با مخالفت‌های داخلی از این ازدواج شوم جلوگیری شود.

بخاطر اینکه ممکن است عده ای دسترسی به لینک داده شده در بالا را نداشته باشند خبر را عینا اینجا کپی می‌کنم:

رویتر: پاول با خرازی در شرم الشیخ یک محاوره‌ی مودبانه داشت


رویتر گزارش داد که کالین پاول شب گذشته (دوشنبه شب) با کمال خرازی یک محاوره‌ی مودبانه‌ در در میان عالی ترین سطوح روابط کشورها داشت.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این خبرگزاری انگلیسی به نقل از یک مقام عالی رتبه‌ی وزارت خارجه آمریکا که خواست نامش فاش شود، افزود که کالین پاول، وزیر خارجه آمریکا در این مراسم شام با حضور مقام‌های حاضر در کنفرانس بین‌المللی شرم الشیخ درباره عراق در مصر، با کمال خرازی، وزیر خارجه ایران محاوره‌ای مودبانه داشته است.
مقام یاد شده‌ی آمریکایی گفت: می‌توانم بگویم که وزیر خارجه در مراسم شام امشب میان وزیر خارجه عراق و وزیر خارجه ایران نشسته بود.
وی درباره این که آیا برنامه هسته‌یی ایران یا موضوع عراق یا در این محاوره مطرح شد گفت: من مساله هسته‌یی را موضوع یک محاوره مودبانه شام نمی‌دانم. به نظرم موضوع عراق را نیز نمی‌توان موضوع یک محاوره مودبانه به حساب آورد.
پاول در تازه ترین اظهاراتش قبل از این کنفرانس پیش بینی کرده بود که احتمال دارد با مقامات ایرانی در شرم‌الشیخ تماسی غیرمستقیم داشته باشد.
پاول گفت: ممکن است ما هنگام صرف وعده‌های غذایی در نشستی اجتماعی با یکدیگر دیدار کنیم.
با این حال حمیدرضا آصفی، سخنگوی وزارت امور خارجه‌ی کشورمان یکشنبه گذشته در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی گفت: در اجلاس شرم الشیخ دیداری بین خرازی و پاول نیست، پاول چهار سال فرصت داشت که سیاست و رویکرد آمریکا را نسبت به ایران تغییر دهد، لذا حال که ایشان سمتی ندارند، موضوع ملاقات اصلا نمی‌تواند خیلی مفید باشد.

November 21, 2004

قبل از شروع یک توضیح

قبل از شروع یک توضیح را لازم می‌دانم تا مبادا از این نوشته برداشت غلط بشود.
می‌خواهم به سبک انشاهایی که در دوران دبستان می‌نوشتیم (علم بهتر است یا ثروت) این پدیده را بررسی کنم ودلایل‌ام را بطور ساده ارائه دهم. قصد هیچ گونه توهین به این یا آن پدیده این یا آن وبلاگ را ندارم و هدفم فقط نشان دادن راه و روشی است تا بتوانیم برای حل معضلات اجتماعی با استفاده از این وسیله مدرن بر مشکلات فائق آیم.
نکته دیگر اینکه برخلاف معمول چون میدانم عده‌ای تمام مطلب را نمی‌خوانند نتیجه گیری را در اول انجام بدهم تا اگر کسی حوصله خواندن همه مقاله را ندارد حداقل نتیجه آنرا بخواند:


پاراگراف آخر:
نتیجه گیری: این پدیده‌ای که (وبلاگ) در حال استفاده از آن هستی ابزاری است بسیار کارآمد برای شکل دادن افکار عمومی. اگر از آن استفاده بهینه نکردی (از این واژه بهینه خیلی بدم می‌آید چون در رژیم اسلامی تولید شده قبلاها از اینگونه واژگان نداشتیم) مجبوری بنشینی و نق بزنی و بگویی که چرا رژیم اینجور است یا آن جور یا اینکه برای نجات خود از مخمصه رژیم منتظر امام زمان بنشینی یا از آن هم بدتر چه می‌دانم دست تمنا بسوی آمریکا دراز کنی تا بلکه با یک جنگ نابود کننده تو را از دست رژیم خلاص کند. یا درعوض می‌توانی بطور فعال در این شکل دادن افکار عمومی شرکت کنی و مثلا همین حالا بروی به * این آدرس و جلو تعرض بین‌المللی را که بر علیه یکی از مهمترین آب راه‌های بین‌المللی که به حکم شانس یا هرچه می‌خواهی اسمش را بگذاری نصیب من و تو شده را بگیری. اگر قادر به انجام چنین کار ساده‌ای هم نیستی همان بهتر که بروی سرت را بگذاری روی متکا و منتظر منجی خیالی خود باشی که وجود خارجی ندارد! با سپاس از فرین بخاطر لینک اعتراض.
پایان پاراگراف آخر.


اول زمینه و پیش فرض شروع کار را بر این می‌گذارم که پدیده کامپیوتر به سرعت در حال پیش روی در اجتماع ایران است و حتی مشاهده کرده‌ام که در خانواده‌های متوسط و پایین‌تر از متوسط هم دسترسی به کامپیوتر وجود دارد یا حداقل در کمتر از 2 سال آینده وجود خواهد داشت. فراموش نکنید که مردم ایران خیلی کارها را از روی چشم و هم چشمی انجام می‌دهند. در ایران شاهد بودم در خانواده‌هایی که با مشکلات عدیده رفاهی روبرو بوده‌اند ولی یک دستگاه کامپیوتر در گوشه‌ای از خانه‌شان در حال خاک خوردن است. اینها را که می‌نویسم مطالعات علمی نیست بلکه مشاهدات شخصی است.

در جوامع امروزی شکل دادن افکار عمومی جامعه در مرحله اول بوسیله تلویزیون و رتبه دوم از طریق مطالعه انجام می‌شود. در جوامع پیشرفته تلوزیون بیشتر برای شکل دادن افکار عمومی در سطوح پایین‌تر و کتاب و بطور کلی نشریات برای شکل دادن افکار عمومی در سطوح بالاتر بکار برده می‌شود.

حالا که پیش فرض‌ها مشخص شد می‌روم سراغ بررسی این پدیده‌ها در جامعه ایران.

اول به سراغ تلویزیون می‌روم تا مشخص کنم که از این پدید بطور کلی باید چشم پوشید زیرا این وسیله بطور دربست در اختیار رژیم است و یقینا یکی از آخرین سنگرهایی است که رژیم از آن بیرون ریخته خواهد شد. در نتیجه دل بستن به این وسیله بسیار موثر بی مورد است، مخصوصا که راه اندازی یک ایستگاه تلویزیونی بیشتر در اختیار اربابان قدرت و سرمایه است تا روشنفکران و در نتیجه حتی تلویزیون‌های برون مرز هم برای منافع این گروه راه اندازی شده و نه برای ملت کوچه و بازار و همچنین باید اضافه کرد که حتی این تلویزیون‌ها هم تا حدودی در کنترل دولت ایران است (بوسیله سانسور).

در مورد کتاب و بطور کلی نوشته‌جات هم که می‌دانیم وضع‌اش به چه شکل است اول از همه تیراژ بسیار پایین آن این پدیده را هم از کارایی می‌اندازد و مخصوصا که کنترل این پدیده هم کم و بیش در دست رژیم است و اگر کسی بخواهد دسترسی به منابع بی‌طرف و قابل اعتماد داشته باشد باید به بازار سیاه و کتاب‌ها و نشریات ممنوعه روی آورد.

با اینکه پدیده وبلاگ نویسی در روزها و ماهها و حتی یکی دوسال اول تولدش با بی مهری عده زیادی و حتی تمسخر عده دیگری روبرو شد ولی امروز که تقریبا سه سال و یا کمی بیشتر از عمر این پدیده در ایران می‌گذرد به مرور زمان این نوع انتقال اطلاعات دارد جایگاه خوبی در جامعه پیدا می‌کند و شاید به جرات بتوان گفت که تا یکی دو سال دیگر اگر پدیده جدید تری جای آنرا نگیرد خود جایگاه خوبی از نظر اطلاع رسانی و آگاهی بخشیدن به جامعه برایش میسر است.

در اینجا محاسبه‌ای سر انگشتی از تیراژ این وسیله اطلاع رسانی را بی مورد نمی‌دانم. اگر تعداد وبلاگها را 40 هزار فرض بگیریم که حتی می‌تواند تعداداش بسیار بیشتر از این عدد باشد و اگر تعداد بازدید کنندگان آنها را هم بطور متوسط 40 بازدید کننده در روز بگیریم تیراژ این نوع وسیله اطلاع رسانی در مجموع بیشتر یا حداقل برابر تیراژ یکی از بزرگترین روزنامه‌های داخل ایران خواهد بود. پس همانطور که می‌بینید با یک پدیده بسیار بزرگ روبرو هستیم و خود به آن آگاه نیستیم. بی دلیل نیست که این اواخر رژیم تلاش زیادی به کار می‌برد تا این وسیله اطلاع رسانی را بی اثر کند (سانسور و بگیر و ببندهای این اواخر).

از نکاتی که در این بررسی باید در نظر گرفت نزدیک بودن نویسندگان این وسیله اطلاع رسانی به جامعه به حساب آورد. مگر غیر از این است که امروز می‌توان به جرات گفت که در هر محله‌ای یک وبلاگ نویس زندگی می‌کند درصورتی که حتی یک نشریه بسیار بزرگ هم هیچ گاه قادر نخواهد بود یک خبرنگار در هر شهر داشته باشد چه رسد به هر محله. پس با کدام دلیل عده‌ای این پدیده وبلاگ نویسی را جدی نمی‌گیرند و سعی در مخدوش کردن جایگاه آن دارند.
از خصوصیات دیگر این وسیله اینکه در دسترس تمام طیف‌های جامعه ایران است(منظورم نشردادن در این رسانه است) . حتی کسانی که استطاعت خرید یک دستگاه کامپیوتر را نداشته باشند می‌توانند با مراجعه به یک نت کافه از این وسیله استفاده کنند.

یکی از مشکلات اصلی اطلاع رسانی در ایران سانسور است، رژیم به آسانی در این یکی دوسال گذشته به مرور زمان موفق شده تمام مجراهای خبررسانی را در نشریات داخلی مسدود کند و آنها را به طرف خود سانسوری که بدترین نوع سانسور است سوق دهد. حالا فکرش را بکنید پدیده وبلاگ نویسی بدون اغراق می‌تواند این حربه حکومت گران را بدون هزینه خنثی کند وخلع خبری را پر و جریان سالم و بدون دردسر اطلاع رسانی را دوباره باز گشایی کند. هشت سال پیش زمانی که آزادی محدودی برای نشریات داخلی میسر شد مردم توانستند گرچه محدود در یک انتخابات تاثیر گذار باشند و حداقل از بین بد و بدتر بد را انتخاب کنند امروز نیز می‌توان به استفاده از این پدیده وبلاگ نویسی برای تهییج مردم به تحریم انتخابات استفاده کرد.

* اعتراض مربوط می شود به گزارشی درباره دلفین های خلیج فارس و اهمیت آنها برای ایالات متحده مقاله نویس بجای استفاده از نام صحیح خلیج فارس آنرا خلیج عربی خوانده است. و همانطور که می دانید این اواخر اولین بار نیست که نام خلیج فارس را به عمد بجای خلیج فارس خلیج عربی ذکر می کنند (مطلب دیروز هم در همین زمینه است)

November 20, 2004

عده‌ای از بچه‌های وبلاگ نویس

عده‌ای از بچه‌های وبلاگ نویس از جمله خودم اعتراض‌هایی کردیم به National Geographic بخاطر اینکه این موسسه در آخرين اطلس منتشره خود نام عربی بر خلیج فارس گذاشته. اگر بخواهیم صادق باشیم باید انتقادهامون رو به خودمون بکنیم، می‌پرسید چرا؟ برای اینکه همان زمانی که لاریجانی خود فروخته همان که مامور دولت فخیمه هست در تلوزیون العالم شروع کرد به استفاده از نام عربی برای خلیج فارس باید سر این حرامی را از بدن‌اش جدا می‌کردیم ولی افسوس که همه به راحتی از کنارش گذشتیم و بجای اینکه با صدای رسا برکناری این حرامزاده مزدور دولت فخیمه را خواستار شویم موضوع را به فراموش خانه سپردیم.

روز 11 مه سال گذشته نامه‌ای را از هموطنی بنام دکترمجید همراه استاد تاریخ در این وبلاگ به عرض همه دوستان رساندم متاسفانه آن روز کسی به این دلسوزی‌ها توجه نکرد امروز شاید دیگر دیر باشد نامه را دوباره با هم مرور می‌کنیم:

متاسفانه اززمانیکه آقای لاریجانی مسئول صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران فرستنده تلویزیونی (العالم) رابرای مردم عراق بکارگرفته کرارا” مشاهده شده که نام پرافتخارخلیج فارس راوسیله گوینده عرب !!عرب زبان بنام خلیج عربی توصیف میشود، بعنوان یک ایرانی وطن پرست وتاریخ دان این تذکر راعرض میکنم که اسنادتاریخی نام خلیج فارس درآرشیوسازمان ملل متحد ووزارت خارجه دولت جمهوری اسلامی ایران موجود است چنانچه آقای لاریجانی یا بعلت ایرانی نبودن !! ویاازسرفقد اطلاعات تار یخی چنین بی تفاوت ازاین رویکرد میگذرد، متمنی است ، بمنظوراعاده حیثیت تاریخی ملتی کهنسال وجلوگیری ارتحریف واقعیتهای تاریخی که توسط عوامل غیرایرانی! اعمال میشود اقدامات لازم مبذول فرمائید.
بااحترام

دکترمجید همراه استاد تاریخ


حالا گویا ماموریت نوکر استعمار آقای لاریجانی و شرکا به اتمام رسیده و نوبت به خود استعمار و دستگاه‌های آن رسیده تا نام گذاری رسمی را انجام دهند هنوز هم دیر نیست اگر بی‌خیال نباشیم و کمی از شرف خود و میهن‌مان دفاع کنیم هیچ حرامزاده‌ای قادر نخواهد بود جرات دست دارزی به خاک میهن را به مخیله‌اش راه بدهد.

حداقل با این هموطن همراه شویم و اعتراض های خودمان را به National Geographic ابراز داریم.

November 18, 2004

آنهایی که می‌خواهند وارد مبارزه

آنهایی که می‌خواهند وارد مبارزه با انتخابات رژیم و کمک به تحریم همه جانبه آن بشوند باید هرچه زودتر شروع کنند.
چرا باید به این زودی شروع کرد؟ دلیل‌اش نوشته‌های گوناگونی است که در این چند هفته گذشته بعد از مقاله شمس‌الواعظین در روزنامه شرق آغاز شد. تقریبا می‌شود گفت آقای شمس جاده صاف کن این حرکت بود (حتما پول بیشتر به او داده‌اند تا شروع کننده باشد) و حالا عده بیشتری این شهامت (شهامت که چه عرض کنم باید پیشتر نوشت رذالت) را پیدا کرده‌اند که از دزد و جانی تاریخ ایران به عنوان آلترناتیو موجود دفاع کنند و همین موضوع مرا شدیدا نگران می‌کند که اگر هرچه زودتر مبارزه بر علیه او را آغاز نکنیم دیگر دیر خواهد شد. باور کنید من به آگاهی ملت ایران ایمان دارم ولی قبول کنید قلم به مزدانی هستند که با قلم‌شان قادرند روز را شب و شب را روز جلوه دهند.

بنظر نگارنده وجود موجودی مثل هاشمی در راس قدرت در ایران خطر طولانی شدن عمر رژیم را چند صد برابر می‌کند. اولین خطر موجود همکاری هاشمی با آمریکا ست که اگر این رابطه برقرار شد دیگر باید برای سرنگونی رژیم سال‌ها وقت و انرژی صرف کنیم تا برگردیم به این نقطه‌ای که امروز ایستاده‌ایم.

ممکن است عده‌ای استدلال کنند که خوب اگر اقتدار گرایان هم برنده انتخابات شوند آنها هم با آمریکا وارد مذاکره خواهند شد. این استدلال چندان درست نیست به یک دلیل بسیار واضح.
اقتدار گرایان برای مذاکره با آمریکا مجبور به پرداخت هزینه بسیار گزافی خواهند بود. جمله‌های خامنه‌ای به مجلس ششم را که صحبت از مذاکره با آمریکا را سر داد را فراموش کرده‌اید که آنها را بی غیرت خواند و همچنین شعارهای توخالی او را که هر وقت سخنرانی می‌کند از این روش برای محبوب کردن خود استفاده می‌کند فراموش نکنید که هنوز در قشر مذهبی ایران مذاکره با آمریکا جا نیفتاده و اثر کلمه شیطان بزرگ هنوز پابرجا ست. زندگی سیاسی رهبر در مخالفت با آمریکا خلاصه شده و یک لغزش از این مدار او را به جهنم تاریخ خواهد سپرد. نه اینکه گمان کنید من او را فردی ضد آمریکایی می‌دانم، بلکه او با یک خطای استراتژیک این شعار عوام فریبانه را بعنوان اصلی ترین شعار خود بکار برده و اینک برای او به سادگی خروج از این مدار ممکن نیست. شعارهای ضدیت با آمریکا تقریبا در تمام ارکان اقتدار گرایان عجین شده و همچنین در آن سوی میز مذاکره هم برای بوش و دستگاه دیپلماسی‌اش چندان راحت نخواهد بود که با این گروه مذاکره کند، هرچه باشد اینها ستون تروریسم بین المللی لقب گرفته‌اند. درصورتی هاشمی با مهارت بسیار موفق شده هم به میخ بزند و هم به نعل و از این رو همیشه یک راه بازگشت برای خود باقی گذاشته تا بتواند با انتخاب استراتژی جدیدی از گردنه‌های پرخطر سیاسی عبور کند.


اهداف آمریکا در خاورمیانه روشن‌تر از آن است که نتوان آنها را دید. بطور خلاصه آمریکا نیاز به حکومتی دارد که ضامن تحویل دادن انرژی به آمریکا باشد و در مقابل تولیدات آمریکا را به بازار منطقه سرازیر کند و چنین رژیمی باید چنان پرقدرت باشد که بتواند در مقابل هر گونه قیام‌های مردمی بایستد. چنین قدرتی را هاشمی دارد و از همین رو به گمان من با روی کار آمدن هاشمی بی‌گمان رابطه ایران با آمریکا برقرار خواهد شد.


مشکل هاشمی در این است که برای شکل دادن و مقبول افتادن در افکار عمومی نیاز به دو فاکتور دارد اولی زمان و دومی منابع مالی.
آقای هاشمی به اندازه کافی در این سال‌ها دزدیده پس در نتیجه از نظر مالی با مشکلی روبرو نیست ولی برای دومی نیاز زیادی به زمان دارد تا قلم به مزدانی مثل شمس بتوانند چهره کریه او را آرایش کنند و زیبا سازند و با نوشته های شعر گونه خود او را به امیرکبیر یا مصدق ایران تبدیل کنند.


من به همه پیشنهاد می‌کنم سخنان هاشمی را با دقت بیشتری بررسی کنید تا نکته‌های بالا روشن تر شود. یک نمونه آنرا از نماز جمعه 21 فروردین در زیر نقل می‌کنم: منبع

آگاهی رفسنجانی از خواسته‌های آمریکا و اعلام آمادگی او برای تحقق این خواسته‌ها. هاشمی در خطبه نماز جمعه می‌گوید:

شاید آمریکا ترجیح می‌داد که صدام بماند و به صورت فرمانبرداری ادامه‌ی کار دهد تا فرمان آمریکا از طریق صدام تحقق یابد.
هاشمی رفسنجانی سلطه بر نفت عراق را یکی دیگر از اهداف آمریکا عنوان کرد و ادامه داد: علی‌رغم این‌که عراق یک سوم جمعیت ایران را دارا ست و مساحت خاک آن یک ربع خاک ایران است، ذخایر نفتی آن بیشتر از ایران می‌باشد؛ از این رو آمریکا سلطه بر نفت عراق را یکی از اهداف خود برای حمله به آن می‌دانست.

آقای هاشمی با گوشه و کنایه به آمریکا چراغ سبز نشان می‌دهد و می‌گوید منافع شما در این است که من بمانم و شما منافع نفت‌تان را ببرید.

در همان نماز جمعه هاشمی می‌گوید:
باید بپذیریم که اکنون راه آمریکایی‌ها بسیار پرسنگلاخ است و در واقع آمریکا در باتلاق قرار دارد و از این پس باید سیاست نجات از باتلاق را در پیش گیرد.


سیاست نجات از باتلاق را هم فقط آقای هاشمی می‌داند و بس! با این کاراش هاشمی به آمریکا اول هشدار می‌دهد و بعد می‌گوید بیا پیش دایی تا کمکت کند! اهدافت را هم که می‌شناسیم در ضمن اهل معامله هم که هستیم این را به کرات نشان داده‌ایم و حاضریم در یک چشم بهم زدن 180 درجه چرخش انجام دهیم.

همانجا ایشان دوباره راه و چاره به آمریکا نشان می‌دهد و دوباره می‌گوید بیاید ما مشکل‌تان را حل می‌کنیم. ایشان با اشاره به انحلال حزب بعث، پلیس، ارتش و استخبارات آن از سوی آمریکایی‌ها اظهار عقیده فرمودند:

این اقدام کار درستی نبود و نشان داد که آمریکایی‌ها بدون برنامه و خام عمل کردند.

درحقیقت حضرت آیت الله!! می‌فرمایند بجای جنگ و ازبین بردن سیستم حکومتی ایران بیاید و با من همکاری کنید من همه را در اختیارتان می‌گذارم.


در همین زمینه:
واکنش دوستداران هاشمی رفسنجانی به نامه علی مطهری، کیهان

من به آقای رفسنجانی رای می دهم، حسین خداداد

تا اطلاع ثانوی جانم فدای هاشمی، بیژن صف سری


November 17, 2004

پی نوشت: پس از پست

پی نوشت:
پس از پست کردن این مطلب فیلم Submission ساخته تیو ون گوک فیلم ساز هلندی را که بدست متحجرین اسلامی به قتل رسید را بدست آوردم آنرا می‌توانید از این آدرس دونلود کنید با سپاس از سایت کافر که این فیلم را در اختیار عموم گذاشته است. کیفیت فیلم خوب است و حجم آن که بصورت zip بسته بندی شده 8.2 مگابایت است. چنانچه دو آدرس بالا سانسور شد لطفآ خبرم کنید تا آنرا در جای دیگر در اختیارتان بگذارم.
دیدن این فیلم را به همه پیشنهاد می‌کنم.


در دوران کودکی‌ام در شهر شیراز خلو پاک کنی بود بنام اسمال خلو (در شیراز خلو پاک کن به کسانی گفته می‌شد که حرفه‌شان تخلیه چاه‌های توالت بود، خلو بمعنی توالت است). ایشان روزی که درحال عبور از یکی از بازارهای شیراز بوده یک مرتبه بیهوش و نقش بر زمین می‌شود. ملت دورش جمع می‌شوند و هرکس نسخه‌ای می‌پیچد تا اینکه یکی از رفقایش سر می‌رسد و رو به جمعیت می‌گوید ببریداش بیرون از بازار او بعلت بوی خوش عطر اینجاست که بیهوش شده (در آن قسمت از بازار چندتایی دکان عطر فروشی بود). وقتی اسمال خلو را به بیرون از بازار بردند کم کم به هوش آمد.

این پیش زمینه را دشته باشید تا یک نمونه امروزی از اسمال خلو را به شما نشان بدهم.


این جمله ها را بخوانید و به ریش نویسنده‌اش بخندید البته اگر ریش داشته باشد. چون تازگی‌ها مسلمین هم ریش‌هایشان را یکی یکی می‌تراشند تا در آینده نزدیک که این لجن‌زار (اسلام ناب محمدی) به توالت تاریخ سپرده شد بتوانند به رنگ و نیرنگی دیگر درآیند(به این گونه مسلمین اصلاح طلب می‌گویند).


کشته شدن فيلمساز غيرمتعارف هلندی تئو ون گوک بار ديگر مساله برخورد اسلام و اروپا را مطرح کرده است. ون گوک در يک فيلم 10 دقيقه ای ( Submission به معنای اسلام ولی با معنی ضمنی انقياد ) برای آنکه خشونت مسلمانان نسبت به زنانشان را نشان دهد زياده روی کرد و به فيلم کوتاه خود جنبه ای تحريک آميز اضافه کرد: نقش کردن آيات قرآن در باره زنا بر پشت زنی برهنه. او مدعی بود که چنين اتفاقی افتاده است. که زنی به جرم زنا شلاق خورده و بعد آيات زنا را بر پشت او به عبرت نوشته اند.

من البته اين داستان را باور نمی کنم. اين از آن مواردی است که می گويند حتی اگر راست هم باشد نقلش نبايد کرد چون به دروغ مانند است
(خُسن آقا: ایشان به زبان بی زبانی میفرمایند دروغ مصلحت آمیز بگویید تا خدای ناکرده اسلام عزیز لطمه نبیند!). اگر واقعا چنين اتفاقی افتاده باشد هم بسيار نادر است. نماينده رفتار مسلمين با زنانشان و نيز با آيات قرآن نيست. ضمن آنکه بردن آن به رسانه فراگيری مثل تلويزيون بعد تازه ای به آن می بخشد و عموميتی به داستان می دهد که آن را از واقعيت اصلی اگر بوده بسيار دور می کند. به نظر من در تحريک آميز بودن اين صحنه پردازی شکی وجود ندارد. ون گوک برای اين بازی شهرت طلبی يا برای سوء برداشتی که از اسلام ارائه کرد ( و در آن همکار سومالیايی تبار و مسلمان اش هم نقش داشت)بهای گزافی پرداخت.

این نوشته‌ها را از وبلاگ سیبستان کپی کرده‌ام. شباهت‌اش را با داستان اسمال خلو مشاهده کردید؟

خجالت چرا می‌کشید آقای سیبستان اصلآ بفرمایید اسلام بجز رحم و عطوفت بجز تمدن و فرهنگ بجز گل و بلبل چیزی نیست ولی اگر ملت به ریش شما خندیدن نارحت نشوید که این خواسته خود شماست. این خواسته خود شماست که روز را شب می‌نمایید و هنوز پس از 25 سال تعفن اسلام ناب محمدی به مشام شما نرسیده است. اشکالی ندارد! داستان اسمال خلو تکرار شده، گمان نمی‌کنید؟

حکایت بالا شباهت زیادی به حال و احوال شما دارد چنان در منجلاب اسلام ناب محمدی غرق شده‌اید که بوی تعفن آن نه اینکه شما را نمی‌آزارد بلکه از آن لذت هم می‌برید و برعکس بوی خوش آزادی شما را آزار می‌دهد. اگر کسی بتواند بعد از 25 سال جنایت و توحش هنوز انکارگر رفتار حکومت گران ایران و مسلمین متوحش باشد یا حقوق بگیر چنین حکومتی است یا اسمال خلوی دیگری است راه سومی به نظر من نمی‌آید.

این هم نمونه دیگری از نابینایی این مسلمان خداشناس و از همه جا بی خبر:

در اين ميان حضور مسلمانان در جوامع اروپايی بهانه خوبی به دست هنرمندان جنجالی و گاه شبه هنروران کاسبکار و فرصت طلب داده است تا هر از گاهی با دستاويز قرار دادن "تفاوت" های مسلمانان و يا با اتکا به برداشتی يک بعدی از زمينه های مورد پسند رسانه های غربی مثل حقوق بشر و حقوق زن و امثال آن نيشی بزنند و فرهنگ مسلمانان را به مسخره بگيرند.

می‌نویسد: "فرهنگ مسلمانان را به مسخره بگیرند"! عجب حرف مسخره‌ای! چه کسی بهتر از خود مسلمانان قادراند به این مهم نایل آیند. مگر نه اینکه مسلمین در قرن بیست و یکم با پای راست به مستراح می‌روند و با پای چپ از آن خارج می‌شوند. آیا با این دین مسخره شما نیازی به مسخر کردن آن وجود دارد!؟ اسلام از ریشه مسخره است. از محمداش بگیر تا خامنه‌ای امام چهاردهم‌اش همگی دلقک‌های بی مزه‌ای هستند که دنیا نمونه آنها را ندیده. تعفن اسلام سرگیجه‌ای برای همه انسان‌های بیدار ببار آورده که دیگر راهی به جز نابودی سرچشمه این تعفن برای کسی باقی نمی‌گذارد.

چه بنویسیم تا بلکه اینها را از خواب خرگوشی بیدار کنیم؟ اینها چنان در تعفن اسلام گرفتارند که راه برون رفتی برایشان باقی نمانده.

November 16, 2004

مذاکرات فوری و ضرب‌العجلی حسن

مذاکرات فوری و ضرب‌العجلی حسن روحانی با اروپایی‌ها نشان از ترس رژیم از عواقب شکست این مذاکرات دارد. چیزی که در این میان قابل بررسی است مصوبات مجلس شوربای اسلامی است و مغایرت داشتن توافق‌های نامبرده با این مصوبات ست. حضراتی که قبل از انتخابات مجلس زر یامفت زدند و گفتند باید در انتخابات مجلس شرکت کرد حالا می‌توانند قدرت مجلس منتخبشان را مشاهده کنند. نگاهی به *مصوباتی که مجلس در این اواخر داشته و اینکه یک ملای مافنگی مثل روحانی می‌رود در اروپا و یک پایش را می‌گذارد این‌طرف مصوبات مجلس یک پایش را می‌گذارد آن‌طرف و یک فصل می‌ریند به مصوبات مجلس وجمال مجلسیان.
همچنین نگاه کنید به ساختمان جدید مجلس، این الاغ‌هایی که توی اون ساختمان نشسته‌اند لیاقت طویله را هم ندارند چه رسد به اون ساختمان کذایی. همگی می‌دانیم که اگر خری را بر علیه میل‌اش بخواهی به این طرف و آن طرف بکشی چقدر مشکل است. حالا با این وضع آیا اینکه نوشتم این آقایان لیاقت طویله را هم ندارند ادعای غلطی است؟ حالا از این‌ها بدتر آنهایی هستند که قبل از انتخابات تلاش کردند تا مردم را فریب بدهند و آنها را تشویق به شرکت در انتخابات کنند. باید از آنها پرسید برای چه مجلسی که خاصیت ندارد را باید انتخاب کرد؟ بهتر آن است که چهارتا ملا بنشینند توی یک دفتر و هرچه خواستند تصمیم بگیرند حداقل مخارج کمتری برای ملت بالا می‌آورند.

* در طرحی که مجلس کشکی به تصویب رساند دولت را موظف می‌کند به فعالیت برای غنی سازی اورانيوم برای توليد سوخت اتمی و حتی طرح دو فوريتی تدوين شد که هرگونه تعليق برنامه غنی سازی اورانيوم را ممنوع می‌ساخت.






The shedevil herself is in charge


تصورش حتی برای خود



تصورش حتی برای خود این آقا هم غیر قابل باور است

ایشان اگر انقلاب نشده بود امروز باید ساعت‌ها بالای یک منبر برای چند صد تومان فلانش را پاره می‌کرد حالا اما بزرگترین خبرگزاری‌های دنیا نشسته‌اند روضه‌های صدتا یک عباسی آقا را گوش می‌کنند.

November 15, 2004

این مطلب رو دیشب نوشتم

این مطلب رو دیشب نوشتم هرچی کلنجار به بلاگر رفتم نتونستم پستش کنم:
وقتی رژیم شاخ و شانه می‌کشد و بقول لات‌ها قمپوز در می‌کند فقط برای گمراه کردن ملت است وگرنه در جامعه جهانی رژیم ملاها بجز شعار دادن هیچ غلط دیگری نمی‌تواند بکند.
براساس نوشته نشریه VG آقای حسن روحانی امشب به اطلاع اروپایی‌ها (انگلیس، فرانسه و آلمان) رساند که ایران کلیه فعالیت‌های اتمی‌اش را متوقف خواهد کرد. این خبر بوسیله سازمان انرژی اتمی (IAEA) هم تایید شد. حالا مشاهده کردید که وقتی می‌گویم این رژیم بجز خالی بندی عرضه دیگری ندارد صحت دارد. آخوند بجز مفت خوری و برباد دادن حقوق ملت ایران کار دیگر نمی تواند بکند. آخوند پیروزی یران را در جنگ هشت ساله با عراق به شکست تبیدل کرد، آخوند بعد از 25 سال یکی از ثروتمندترین کشورهای خاورمیانه را به فقیرترین آن تبدیل کرد آخوند یکی از مدرن ترین جوامع خاورمیانه را به عقب مانده ترین آن تبدیل کرد. حالا هم یقین بدانید از فردا در بوق و کرنا خواهند کرد و خواهند گفت که این هم یک پیروزی بزرگ بود. اینها باز هم موفق شدند حق مسلم حاکمیت ملی ما را بر منابعمان به همین آسانی به اروپایی ها و آمریکایی ها باج بدهند فقط به این امید که چند صباحی دیگر بر صندلی های قدرت تکیه بزنند.

این قسمت رو امروز اضافه کردم:
این بازی آمریکا (شیطان بزرگ) با نمایندگان امام زمان در تهران دارد به جاهای حساس می‌رسد. اگر آمریکا با رژیم تهران توافق کند در مدت کوتاهی یک قتل عام کوچک راه اندازی خواهند کرد و برای حداقل 10 سال دیگر زبان ملت را خواهند بست از این رو وظیفه نیروهای مردمی است (منظورم از نیروهای مردمی آنهایی است که نه حاضراند به آمریکا باج بدهند نه به اروپا و برانداز هم هستند) که با افشا گری‌ها و تمرکز مبارزه بر این مقوله از یک توافق بهر شکل آن بین آمریکا و ایران و حتی اروپا جلوگیری کنند.
فکر نکنید که من ضد آمریکایی یا ضد اروپایی هستم ها! خیر اصلآ چنین نیست در دنیای امروز همه ملت‌ها باید در کنار هم زندگی کنند و هیچ ملتی نمی‌تواند منزوی و دور از دیگران زندگی کند ولی زندگی درکنار هم کردن و احترام همدیگر را داشتن با باج گرفتن از همدیگر فرق می‌کند.
اگر رژیم امروزی ایران با آمریکا به توافق برسد یقینآ این توافق بر علیه منافع ملت ایران خواهد بود دلیل‌اش هم غیر مردمی بودن رژیم است و این موضوع را هم اروپا می‌داند و هم آمریکا و آنها برای منافع خود حاضراند بدون توافق ملت ایران با این رژیم وارد معامله بشوند.
راه کار این مبارزه هم بسیار آسان است. هرگاه رژیم خواست دست به توافقی بزند باید با افشاگری در مورد شعارهای گذشته رژیم باعث بی آبرو تر شدن رژیم در افکار عمومی شد. مثلآ همین شعار شیطان بزرگ، شعار بسیار خوبی است و بحث ها اگر دور این شعار دور بزند و توافق رژیم با آمریکا را مترادف با شریک شیطان شدن رژیم تبلیغ بشود تاثیر خوبی خواهد داشت. رژیمی که 25 سال شعار شیطان بزرگ بودن آمریکا را داده را نباید اجازه داد که با همان شیطان شریک شود و دمار از روزگار ملت در بیاورد. توافق های بین ایران و اروپا باید به بعد از سرنگونی رژیم موکول شود و بوسیله یک رژیم مردمی انجام شود.


November 14, 2004

قبل از هر چیز یک

قبل از هر چیز یک سوال فنی رو برای یکی از دوستان که حتی نام خودشو هم یادش رفته بنویسه توضیح بدم. ایشون می پرسن:

سلام حسن آقا جان:یه سوال و یه پیشنهاد دارم....یکی اینکه چرا وقتی از پراکسی استفاده میکنم میتونم به نسخه آپدیت شده سایتهایی که حتی فیلتر هم نیستن دسترسی داشته باشم مثل سرزمین هاله مهربون و...ولی بدون پراکسی نسخه خیلی قدیمی مثلآ مال ۲۰روز پیش بالا میاد؟
دیگه این که این سردبیر خودش قراره ۱۷دسامبر توی برنامه میزگرد بهارلو مال رادیو آمریکا تمام راههای دور زدن فیلتر رو لو بده....بابا یکی بهش بگه اینکارو نکنه...چون بالاخره بانیان فیلتر با استفاده از اطلاعات ایشون میتونن این معدود روزنه ها رو هم مسدود کنن...خلاصه خواهشآ در این رابطه اگه ممکنه کاری صورت بدید .
ممنونم.

اول یک توضیح کوتاه برای درک پراکسی و فیلتر. این دو هردوتا یکی است هردو سروری است که درخواست شما را برای یک صفحه اینترنت دریافت می کند و بعد با ذخیره آن بر روی سرور آنرا برای شما ارسال میکند. حالا نفر بعد از شما وقتی تقاضای همون صفحه رو می کنه دیگه سرور نمی ره و اون صفحه رو دوباره بیاره بجای اینکار از زخیره خودش استفاده می کنه و صفحه مورد تقاضا رو ارسال می کنه برای نفر بعد. حالا دلیل اینکه شما نسخه قدیمی از پراکسی مخابرات دریافت می کنید بخاطر این هست که اینها توی پراکسی شون زمان بروز کردن صفحه ها را طولانی تر از مثلآ آن پراکسی های دیگر تعریف کرده اند بهمین خاطر شما نسخه های قدیمی از مخابرات دریافت می کنید. البته این مشکل معمولآ راه چاره ای دارد و آن این است که شما وقتی صفحه را دریافت می کنید با فشار دادن همزمان دکمه های Ctrl+F5 می توانید براوزر(Browser) خود را مجبور کنید تا نسخه جدیدتری را از سرور تقاضا کند. البته من شنیده ام که در ایران بعضی آی اس پی ها از این کار هم جلوگیری می کنند و با این روش هم شما باز نسخه قدیمی را دریافت می کنید. سعی کنید آی اس پی های مختلفی را امتحان کنید و بهترین را انتخاب کنید. چون تا آنجا که من اطلاع دارم در ایران آی اس پی ها خودشان پراکسی دارند و برای صرفه جویی در پهنای باند اینترنت شان از این سیاست استفاده می کنند.


فرق بین پراکسی که شما نام بردید با آن پراکسی هایی که مخابرات استفاده می کنند اینه که مال مخابرات وقتی یک آدرس ممنوع رو دریافت می کنه به شما جواب منفی می ده درصورتی که پراکسی هایی که شما برای دورزدن فیلتر استفاده می کنید این کار روانجام نمی ده.

درمورد آقای درخشان و تلوزیون آمریکا هم شما زیاد خون خودتو کثیف نکن اطلاعاتی رو که آقای درخشان می خواهد روی آنتن صدای آمریکا توضیح بده رو رژیم هم می دونه شما رژیم رو زیادی دست کم گرفتی عزیزجان اینها خودشان به شیطان درس می دهند آقای درخشان که جای خود دارد. حالا که همه این حرفها زده شد باید این نکته رو هم گوشزد کنم که اگر کسی گمان می کند که امروزه می شه جامعه ای را سانسور کرد خیلی احمق تشریف دارند راههای دسترسی به اطلاعات چنان زیاد شده که دیگر امکان این کار وجود نداره.

یک مژده بدم به اونهایی که مثل من نمره املا شون همیشه زیر ده بوده. حضرت پیغمبر ویندوز بازها غلط یاب آفیس رو برامون درست کرده. خدا امید وارم یک در دنیا و صد در آخرت به ایشون عوض بده که ما رو از این خجالت دائم در آوردی و حداقل حالا می تونیم قبل از پست کردن مطالب نوشته های پر غلطمون رو چک کنیم تا بلکه خدای نکرده ک... رو با صاد ننوشته باشیم. البته این حضرت که کار مجانی نمی کنه گرچه خود غلط یاب بصورت مجانی روی نت گذاشته شده ولی برای سوار کردن اون احتیاج به آفیس 2003 دارین که اونو دیگه باید بخرید! من مدتها بود دنبال این غلط یاب می گشتم حتا توی ایران هم سفارش کرده بودم اگر پیدا کردن برام بخرند یکی دوتا غلط یاب هم برام خریدن ولی همگی شون بیخود بود و کار نمی کرد ولی این یکی تا حدودی بد نیست.


عجب دنیایی شده از این وبلاگ فکسنی ما هم نمی گذرند. رفتیم گفتیم ما هم مثل این جماعت دومین دار دارا بشیم و یه دومینی هم ما بخریم گرچه با این قرطی بازی ها مخالفت کامل داریم ولی گفتم آقا خدا رو چه دیدی شاید ما هم یک روز کسی شدیم برای خودمان. تازه دیدیم ای دل غافل یکی از ما زرنگ تر رفته اسم ما را رزرو کرده برای خودش. آخه باید به اون بدبخت بگی بابا خُسن آقا هم شد اسم که تو رفتی اینو گرفتی!
بماند ما که بخیل نیستیم!

November 13, 2004

این مطلب رو در وبلاگ

این مطلب رو در وبلاگ هاله خوندم بلافاصله میلی برای موسسه جغرافیانی ملی آمریکا فرستادم بهمین خاطر هم این اطلاعات رو در اینجا هم می نویسم تا شاید دیگران هم با ارسال یک میل اعتراض خودشون رو به این تعرض به حاکمیت ملی ما انجام بدن.

شاید شنیده باشید که مؤسسه جغرافیایی ملی آمریکا در کتاب اخیر اطلس خود (چاپ هشتم) در کنار خلیج فارس اسم خلیج عربی رو در پرانتز آورده. وبلاگهای از از امروز و سوسکی هم در همین باب نوشته اند.

چه کار می توانیم بکنیم؟ خیلی کار.

میتونیم این نامه رو به این آدرس ایمیل بفرستیم. آره ها ... خیلی راحت ... تشریف میبرید متن نامه رو کپی میکنید و خیلی ساده تو چاپارهاتون پیست میکنید و میفرستید.

اینم نامه به صورت html

November 12, 2004

یکم: وقتی خطوطی را ترسیم

یکم:
وقتی خطوطی را ترسیم کردم و اینجا و آنجا را به اون‌جای هاشمی دزد حرامزاده ربط دادم عده‌ای از همین اراذل نوشتند: گوز چه ربطی به شقیقه دارد! حالا که آفتاب یواش یواش دارد از پشت ابرها بیرون می‌آید می‌بینید که رابطه‌ها درست همانطور که ترسیم کرده بودم دارند هویدا می‌شوند.
پس دیگر نگویید که گوز به شقیقه ربطی ندارد. کار چنان به جاهای باریک کشیده شده که گوز مجبور به حذف مصاحبه گوز با اون جای هاشمی شده.

دویم:
آخر وقتی صندلی‌های دانشگاه مملکتی را بجای اینکه در اختیار کسانی که لیاقت آن را دارند بگذارند نمی‌گذارند و بجایش آنها را در اختیار اقدس پتیاره و ملا امید میلانی و ابول بلاگر می‌گذارند توقع نداشته باشید که مملکت وضع‌اش از این بهتر بشود که می‌بینید.


سیوم:
آخه یکی نیست به این کیوان خان بگوید عزیز جان هر خبری را که دیگران منعکس کنند بدرد نمی‌خورد مگر اینکه خبر به توشیح ملوکانه ولی‌فقیه وبلاگستان رسیده باشد. اگر می‌بینی ولی فقیه وبلاگستان از پیک ایران انتقاد می کند بخاطر این است که این دومی حاضر نیست مثل گویانیوز بلندگوی اسهال طلب‌ها بشود و روزانه اراجیف اینها را منتشر کند و پیشتر سعی می‌کند استقلال و بی طرفی‌اش را حفظ کند. مگر ندیدی خبر اعدام عاطفه رجبی را همان طور که ولی‌فقیه نوشته بود دروغ از آب در آمد!

رو که نیست که جانم! سنگ پای قزوین است.

بر اساس خبری در پیک

بر اساس خبری در پیک ایران بنظر می رسد طنزی که در نشریه طبرستان نوشته شده بود که باعث تعطیل شدن طبرستان و دستگیری سردبیر آن شد حالا گریبان ویراستار آن را هم گرفته. این طنز در آن زمان چنان به دل من نشست که دوست دارم آن را دوباره اینجا بنویسم:

صدای مردم ایران
طبرستان دوره جدید سال اول شماره 51
سه شنبه 19 اسفند 1382
8 صفحه-200 تومان

چقدر «بز» در مملکت زیاد شده است!
همه بدبختی ما از این «بز»ها و «بز»زاده هاست!
با آنکه کارشناسان کشاورزی و سازمان مراتع و متخصصان حفظ و احیای مراتع بارها و بارها و جود «بز» را خطر بزرگی برای مراتع و آب و خاک کشور دانسته اند معهذا مشاهده می شود هر روز به تعداد «بز»های کشور اضافه می گردد و حتی «بز» گر هم در میان این همه «بز» دیده می شود!
«بز»ها که علامت مشخصه آنها ریش بلندشان است و این ریش بلند آنها را در میان گله گوسفندان متمایز می سازد
1-دارای پنجه های تیزی هستند و با پنجه های تیز خود بروی منبع باارزش دست اندازی(!) می کنند!
آنها روی دوپای عقب خود می ایستند و به تنه درختان پنجه می کشند و باعث نابودی درختان می شوند.
(سرشاخه های درختان را هم می خورند و باعث خشک شدن درخت می شوند!)
2-با پنجه های تیز خود پای ریشه درختان و گیاهان را شخم می زنند و باعث تخریب خاک می شوند.
3- بز حیوان ناسازگاری است و مرتبآ در میان گله گوسفندان به دنبال قدرت طلبی و خودنمایی و زیرپا گذاشتن حقوق گله گوسفندان می باشند و در این رهگذر بعضآ با استفاده از «رانت» شاخ خود(!) به چشم و چار گوسفندان بینوا می کوبد و با اعمال خشونت و سرکوب گوسفندان را مرعوب کرده، خفقان سیاسی راه می اندازد و آزادی بع بع گوسفندان را سلب می نماید!
بزها معمولآ تعدادی بزغاله هم دارند و این «بز»زاده ها(!) که معمولآ در سایه پدران خود حرکت می کنند چمن ها و علف های مرغوب صحرا را تصاحب کرده و قسمت های مرغوب زمین و امکانات طبیعی و خدادادی را غارت می نمایند!
درگذشته برنامه وسیعی برای «بز» زدایی از کشور وجود داشت و قرار بود نسل «بز» در کشور برانداخته شود اما متسفانه به این وعده ها و برنامه ها عمل نشد حالیه «بز»ها در اکثر نقاط کشور دیده می شوند جا دارد مسئولین امر برای احیای جامعه گوسفندان و پیشرفت و توسعه مراتع و حشم دارای و رفاه جامعه احشام، پنجه تیز این «بز»های زبان نفهم سیری ناپذیر را از سر گوسفندان کوتاه نماید. در حال حاضر در بسیاری از کشورهای جهان به «بز» به عنوان یک جانور مزاحم نگاه می کنند و «بز»ها فقط در کشورهای عربی و گرم و سوزان و بعضی ممالک آفریقایی، آن هم در صحاری گرم و بی آب و علف وجود دارند.
اکنون که مضرات «بز» و بززاده ها (بزغاله) بر همگان روشن شده است جادارد گوسفندان محترم و حشم داران و مرتع داران عزیز اوپوزیسیون فعالی برای مبارزه قاطع با «بز»ها تاسیس و پنجه «بز»ها را از این آب و خاک کوتاه کنند!
به هر حال به نظر می رسد بخش اعظم بدبختی ما ناشی از «بز»بیاری باشد و خدا لعنت کند کسی را که پای «بز» را به این مملکت باز کرد!
31 شهریور

November 11, 2004

دوستان متاسفانه از پریروز یک

دوستان متاسفانه از پریروز یک کسی تصمیم دارد با ما بازی موش و گربه بکند.
جریان از این قرار است که امروز صبح برای سومین باربود که اولین بیانیه رسمی کانون زیر عنوان "بیانیه کانون وب‌لاگ‌نويسان ایران در رابطه با دستگیری مجتبی سميعی‌نژاد ، وب‌لاگ‌نويس" را مجددآ پست می کردم دلیل اش هم این بود که بیانیه از روی صفحه اول محو شده بود. همین حالا دوباره بعد از چند دقیقه دیدم که همان بیانیه را که برای سومین بار روی وبلاگ گذاشته بودم محو شده این بار اما کل صفحه اول بجز نام پن لاگ بقیه صفحه اول به کل پاک شده بهمین خاطر تصمیم گرفتم مطلب را اینجا به گوش ملت برسانم تا همه آگاه باشند. البته جالب اینجاست که اگر به ارشیو بروید بیانیه سرجایش باقی است.

این هم بیانیه:

دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳ 11/8/2004

بیانیه کانون وب‌لاگ‌نويسان ایران در رابطه با دستگیری مجتبی سميعی‌نژاد ، وب‌لاگ‌نويس
بنا بر اخبار منتشر شده از سوی ايسنا مجتبی سميعی‌نژاد به جرم انتشار اخبار مربوط به دستگيری سه وب‌لاگ‌نويس ديگر بازداشت شده است. از آن جا که انتشار خبر دستگيری هيچ فردی در هيچ قانونی حتی قوانين جمهوری اسلامی جرم شناخته نمی‌شود، ضمن محکوم کردن اين عمل، خواستار آزادی فوری و بدون قيد و شرط تمام وب‌نگاران بازداشت شده به خصوص مجتبی سمعيی‌نژاد هستيم. همچنین از تمام مراجع بين‌المللی و فعالان حقوق بشر درخواست می‌کنيم سريعا و قبل از آن که اتفاق ناگواری برای بازداشت‌شدگان بيفتد آزادی آنان را از حکومت ايران بخواهند. بی‌گمان وجدان جمعی بشری نسبت به اصرار و پايداری بر آزادی بيان مسئول است و نبايد بگذاريم وب‌لاگ‌ها که چون شمعی در مقابل باد تنها نمودهای آزادی بيان در ايران هستند خاموش شوند.

نوشته شده توسط ادمین ساعت 11:33 AM

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در سایت خبرنامه گویا منتشر شد. از دوستان تقاضا می کنم هرچه بیشتر به این صفحه لینک بدین تا تعداد بیشتری اونو بخونند.

November 09, 2004

صفحه پتیشن برای مجتبی سمیعی

صفحه پتیشن برای مجتبی سمیعی نژاد سانسور شد. این خود دلیلی است که نشان می‌دهد مجتبی دستگیر شده و رژیم شدیدا از حرکت‌های ما به وحشت افتاده وگرنه چه دلیلی دارد که سایت را کمتر از 24 ساعت سانسور کنند. دوستانی که مایلند به جای آنها امضا کنیم می‌توانند با ارسال آدرس میل خود این اجازه را به ما بدهند تا بجای‌شان امضا کنیم . خنده دار است آدرس اینجا خودش سانسور شده ملت چگونه به اینجا بیایند؟

این هم پیامی که فیلتر مخابرات بجای صفحه پتیشن نمایش می‌دهد.


November 08, 2004

مجتبی سمیعی نژاد را دستگیر

مجتبی سمیعی نژاد را دستگیر کرده‌اند دلیل اینکه این خبر را من و دوستان قبلا منتشر نکردیم فقط به این خاطر بود که می‌خواستیم از کل ماجرا باخبر شویم و همچنین باید از خواست خود او و خانواده‌اش مطمئن می‌شدیم که آیا خواستار انتشار خبر هستند یا نه. عده‌ای از وبلاگ نویس‌ها که در این زمینه‌ها فعالیت می‌کنند بر این باوراند که با انتشار چنین خبرهایی وضع دوستان در بند بدتر می‌شود. من هم خودم کم و بیش از این تئوری طرفداری می‌کردم ولی اکنون با وضعی که دارد پیش می‌آید بنظر من هر کدام از بچه‌ها را که دستگیر کنند باید اخبار را سریع منتشر کرد تا دیگر رژیم نتواند زمان بخرد، باید فشارها را هرچه بیشتر بر رژیم افزایش داد.
لطفا هرچه سریعتر این پتی‌شن رو امضا کنید و همچنین سعی کنید این خبر را در هر جایی که تونستید منعکس کنید.
من دیروز با استفاده از سیستم پیام‌گیر بچه‌هایی که می‌دانم سیاسی می‌نویسند همین خبر رو سعی کردم به همه برسونم. دوستان از این وسیله غافل نشوید اگر وبلاگ‌تان را سانسور کردن از وبلاگ‌هایی که پر خواننده هستند استفاده کنید و در سیستم نظرخواهی آنها مطالبی از این دست را سریع منتشر کنید. فراموش نکنید که رژیم ایران در تاریکی زنده است اگر نوری بر آن بتابد همچون خفاش از تحرک باز خواهد ایستاد.

November 07, 2004

دوستان وبلاگ نویس یکی از

دوستان وبلاگ نویس یکی از وبلاگ نویس‌ها بنام سمیعی نژاد دستگیر شده، خبر ایسنا را در زیر بخواند.
خواهشمندم هرچه زودتر بصورت وسیع این خبر را در وبلاگ‌های خود منعکس کنید و مخصوصآ آنهایی که به زبانهای دیگر وبلاگ می‌نویسند در انتشار این خبر کوتاهی نکنند.
اعتراض های دیگری را هم بزودی سامان خواهیم داد.


پدر یکی از بازداشت‌شدگان پرونده‌ی سایت‌های اینترنتی:
از وضعیت فرزندم بی‌اطلاعیم

خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
سرویس فقه و حقوق - حقوق سیاسی
پدر یکی از بازداشت‌شدگان پرونده سایت‌های اینترنتی از بازداشت فرزندش و سه تن از دوستانش در 6 روز پیش خبر داد.

صفر سمیعی‌نژاد در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) با بیان اینکه فرزندش در یک وبلاگ فعالیت داشته است، گفت: پس از بازداشت فرزندم به دادسرای فرودگاه مراجعه کردیم که آنجا به ما گفتند پسرتان در دادسرای ارشاد است که این دادسرا نیز خبری از وضعیت وی نداشت.

وی با اشاره به تماس شب گذشته فرزندش گفت که او در این تماس، از سلامتی خود خبر داد.

سمیعی‌نژاد نسبت به بی‌اطلاعی از وضعیت فرزندش ابراز نگرانی کرد.
انتهای پیام
منبع خبر