مدیار در وبلاگش خبر دستگیری
مدیار در وبلاگش خبر دستگیری سه وبلاگ نویس داریوش ، امید و پیوند را منعکس کرده خواهشمندم اگر خبردقیق تری از این موضوع دارید حتمآ به آدرس میل کانون و بلاگ نویسان ایران (penlog@gmail.com) اطلاع دهید.
« September 2004 | Main | November 2004 »
مدیار در وبلاگش خبر دستگیری سه وبلاگ نویس داریوش ، امید و پیوند را منعکس کرده خواهشمندم اگر خبردقیق تری از این موضوع دارید حتمآ به آدرس میل کانون و بلاگ نویسان ایران (penlog@gmail.com) اطلاع دهید.
وقتی خواستند جلو پیشرفت یک ملت را بگیرند از اینگونه روشها استفاده میکنند. برای بهتر درک کردن موضوع نکات فرم تقاضای IP را که شرکت مخابرات ایران از متقاضیان IP تقاضا میکند را با نکات مشابه آن در نروژ که کشوری است آزاد را مورد بررسی قرار میدهم.
مدارکی را که در ایران تقاضا میکنند:
مدارک ثبت شرکت، کپی مدرک کارشناسی کامپيوتر يا مخابرات يکی از اعضای هيأت مديره، مدارک رسمی معرفی مدير مسئول شرکت و يا مؤسسه حقوقی، کپی شناسنامه مدير مسئول، مدارک تحصيلی مدير مسئول، سوابق کار مدير مسئول، چهار قطعه عکس از مدير مسئول (خُسن آقا: عکسها حتمآ باید بدون کراوات هم باشد وگرنه IP بی IP)، آدرس و کروکی و شماره تلفن محل سکونت مدير مسئول، آدرس و کروکی و شماره تلفن محل کار مدير مسئول (خُسن آقا: آدرس و کروکیها را برای این میخواهند که اگر کسی پایش را از گلیماش بیرون گذاشت سربازان گمنام امام زمان را بفرستند در خانه یا اداره طرف)، ارائه طرح نصب، مشخصات فنی تجهيزات، نحوه ارتباط با مشترکين برای ارائه خدمات اينترنتی (از قبيل طرح شبکه LAN ، نوع و نحوه نصب)، تعداد و مشخصات نفرات، پرسنل فنی از نظر تحصيلات، سوابق، مهر و امضاء تمامی صفحات آئين نامه نحوه ارايه خدمات اطلاع رسانی و اينترنت آوا(ISP)، تعهد نامه دريافت IP آدرس، تعهد نامه VOIP (خُسن آقا: یعنی Voice بی Voice خفقان کامل)، آدرس پست الکترونيکی، کد پستی 10 رقمی. (خُسن آقا: از فرم تقاضانامه چنین بنظر میرسد که اشخاص حقیقی نمیتوانند صاحب یک IP شوند)
مدارکی را که در نروژ تقاضا میکنند:
نام متقاضی و آدرس پستی جهت ارسال صورت حساب، مبلغ 150 کرون بخاطر اداره کردن IP های شما. قابل ذکر است که در نروژ اشخاص حقیقی هم میتوانند صاحب IP شوند.
بخاطر اینکه امور اینترنت در ایران پیشرفت بیشتری بکند خُسن آقا به شرکت مخابرات امام زمان پیشنهادات زیر را جهت افزودن به فرم تقاضا نامه بالا را ارائه میدهد:
از متقاضیان خواسته شود که:
1. حتمآ با پای راست وارد توالت شوند.
2. صبح قبل از دست زدن به خطوط مخابرات و دیگر تجهیزات امام زمان وضو بگیرند.
3. قبل و بعد از هر عمل شنیع ضد اسلامی Ping یا tracert یا خدای ناکرده استفاده از هر نوع از این علائم کفر صدبار از خداوند متعال تقاضای بخشش کنند، یا یکی از وردهای علمای عظام را صدبار تکرار کنند.
4. قبل از دخول به سروری صیغه بخوانند و درصورت دخول به سرور حتمآ غسل میت و جنابت بگیرند، سرور مربوطه باید حتمآ چهل روز عده نگه دارد.
5. باقی را بروید از علمای اسلام ناب محمدی بپرسید.
مبارزه با سانسور رژیم محدود به گروه خاصی نمیشود. اینکه عدهای از وبلاگ نویسها در این زمینه کوتاهی میکنند و با این حرکت همراه نمیشوند نشان از افکار عقب افتادهای دارد که ریشههای آن از فرهنگ اسلامی ما در ایران سرچشمه میگیرد.
کجا هستند آنهایی که تا وبلاگشان را سانسور میکنند داد و فریاد راه میاندازند که "چه نشستهاید آزادی بیان پایمال شد". اگر زهرا یا اقدس خانم در مورد عشق و عاشقی یا مرتضی و محمد از دلباختگیشان به دختری بنویسند یک پیدیده عشقی ادبی نام گذاری میشود ولی اگر یک همجنسگرا از عشقاش نوشت آنگاه گمراهی مینامیدش. بروید دنبال چوپانیتان شما بیابان گردانی بیش نیستید که برحسب تصادف روزگار و از بخت خوش یک دستگاه کامپیوتر در اختیار دارید. دستگاه کامپیوتر پدیده ایست مدرن ولی شما و افکارتان با بادیه نشینان صحرای کربلا فرقی ندارید حداقل رفتارتان چنین نشان میدهد.
امروز توی گوگل سرچ کردم و تا آنجا که امکان داشت وبلاگهای مسدود شده را بازیابی کردم برای هرکدام یک وبلاگ در بلاگ اسپات درست کردم. مشخصاتشان پیش من نگهداری خواهد شد تا بدست صاحبان این وبلاگها برسانم.
این هم لیست جدیدی از وبلاگهای مسدود شده، بازسازی شده:
http://barbod-shab.blogspot.com/
http://homoerotism.blogspot.com/
http://ashenayedirin1.blogspot.com
http://getreal1.blogspot.com/
http://sohraab1.blogspot.com
http://kinggaylove1.blogspot.com/
http://prenegade.blogspot.com/
عده دیگری هم خودشان قبلآ وبلاگی در بلاگ اسپات راه اندازی کرده بودند.
متاسفانه این یکی را بلاگ اسپات خرابکاری کرده از بعد اظهر تا حالا Error میدهد.
http://parandehmordanist.blogspot.com/
دوستان ازهفته گذشته پرشین بلاگ برخلاف موازین شناخته شده حقوق بشر و آزادی بیان اقدام به مسدود کردن تعدادی وبلاگ کرده. این وبلاگ ها متعلق به هموطنان همجنس گرای ماست. این آزمایشی است برای ما تا نشان دهیم که تا چه حد به آزادی واقعی بیان اعتقاد داریم، بنظر من این بهترین آزمایش است. کسانی که از این حرکت حمایت نکنند درحقیقت نشان داده اند که به آزادی بیان اعتقاد راسخی ندارند. مگر نه اینکه آزادی بیان برای همه است؟ پس لطفآ به این آدرس بروید و حمایت خود را اعلام کنید.
حکومت مستضعفان جهان تصمیم گرفته رستورانی به قیمت صد میلیون تومان برای مستضعفین سرمایه گذاری کند باور ندارید!؟ خودتان بخوانید. سالها پیش کلوش هنرپیشه (کمدین) فرانسوی رستورانی را در پاریس راه اندازی کرد که به رستوران قلب (restaurant du coeur) معروف شد کار این رستوران تهیه غذا برای تهیدستان بود. به مرور زمان تعداد این رستورانها افزایش یافت و امروز تقریبآ در تمام نقاط فرانسه در دسترس نیازمندان است. وقتی خبر بالا را خواندم یادم به رستورانهای قلب کلوش افتاد متاسفانه کلوش بعد از این کار خیرخواهانه اش در یک حادثه رانندگی جان خودش را از دست داد ولی هنوز رستورانهای او پابرجاست.
از روزی که پرشین بلاگ براه افتاد من و عده دیگری از دوستان وبلاگ نویس از جمله فضولک در باره خطرهای موجود در این راه بسیار نوشتیم. اگر بنویسم صدها اخطار به دوستان پرشین بلاگی دادیم اغراق نکردهام. حالا اما عواقبی را که ما پیش بینی میکردیم درحال اتفاق افتادن است. باور کنید این پیشبینیها نیازی به علوم هشتگانه نداشت کافی بود عدد دو و دو را کنار هم بگذاریم و به نتیجه چهار برسیم.
نویسنده وبلاگ سيمرغ نو مطلبی دارد در باره مسدود شدن چند وبلاگ هموطنان همجنسگرا، ایشان تقاضای حمایت کردهاند از این حرکت. دوست عزیز شما همه نوع حمایت من یکی را با خود خواهید داشت ولی متاسفانه کار زیادی از دست من بر نمیآید! کلید دست صاحبان پرشین بلاگ است و در هم قفل.
آخه عزیزان خودتان هم کمی مقصرید مگر ما چندین و چندبار هشدار ندادیم که اینها جیره خوار حکومت آخوندی هستند؟ این همه وبلاگهای خارجی وجود دارد شما رفتید از پرشین وبلاگ سرویس میگیرید؟
صدها وبلاگ نویس که از پرشین بلاگ استفاده میکردند پیشتر گرفتار چنین بلاهایی شدهاند باز هم از پرشین بلاگ استفاده میکنید؟ الحق که حقتان هست سانسور بشوید.
من نمیدانم ملت کی میخواهد از خواب بیدار بشود.
اگر میگویید استفاده از سیستمهای غیر ایرانی مشکل است، برای این مشکل هم ما هزاران بار تکرار کردهایم، "ما شما را یاری میدهیم". حتی صفحههایی هم برای آموزش راه انداختهایم ولی هنوز ملت در پرشین بلاگ مینویسند.
خود دانید. برای صدمین بار هشدارهای گذشته را تکرار میکنم.
برای مطالعه هشدارها به این لینکها مراجعه کنید. متاسفانه امروز دیگر این صفحهها بخاطر سانسور به سادگی قابل دسترسی نیستند (از پراکسی استفاده کنید).
این هم آدرسها:
19 ژوئن 2002, 18 ژوئن 2002, 17 ژوئن 2002, 16 ژوئن 2002
سه مطلب هم از وبلاگ فضولک
این هم اعتراضی که دوستان کرده اند و در پی آن لیست وبلاگ های مسدود شده:
وبلاگ نويسان آزاديخواه ايرانی در دفاع از حق آزادی بيان و اعتراض به نقض اين حق مسلم از طرف سايت پرشين بلاگ ، و مقابله با رفتار کودتا گونه ی سايت مذکور در بستن دهها وبلاگ متعلق به همجنسگرايان ايرانی ، فارغ از گرايش ها و سليقه ها همه و همه در دفاع از حقوق ديگری با هم هم پيمان شويد و نامه ی ذيل را در پست روز سه شنبه ۵ آبان خود قرار دهيد .
این لیست بلاگهای سانسور شده است. در صورتی ک شما از بلاگهای دیگری هم که سانسور شده اند مطلعید، لطفا نام آنها را در اینجا بنویسید.
http://www.barbodshab.persianblog.com
http://ashenayedirin.persianblog.com
http://www.homoerotism.persianblog.com
http://getreal.persianblog.com
http://rainbow23.persianblog.com
http://sohraab.persianblog.com
http://hamzaaad.persianblog.com
http://hermaphrodite.persianblog.com
http://www.kinggaylove.persianblog.com
http://jazireyematrook.persianblog.com
http://www.wmmh.persianblog.com
http://prenegade.persianblog.com
http://raghayeporavaz.persianblog.com
http://alkatraz.persianblog.com
http://parandehmordanist.persianblog.com
مطلب در سايت زير درج شده است
* سيمرغ نو
دیشب یک فکری زد به کلم. دیدم این همه که اینور و اونور رو سانسور میکنن ولی جماعت توی ایران انگار عین خیالشون نیست. حتی دیگه خبرش رو هم به همدیگه نمیدن.
مثلآ این صفحه ضد سانسور که آدرساش اون بالا هست رو سه چهار جای مختلف قرار دادم، گویا چندروزی است یکی از فایلهای این صفحهها سانسور شده و کسی خبری نداده. اینکه میگم کسی خبری نداده واسه اینه که این صفحه روزانه بیشتر از هزار دویست تا بازدید کننده داره حداقل یکی باید این زحمت رو میکشید و خبر میداد. من که نمیدونم کجا سانسور شده کجا نشده بطور کلی بچههای خارج فقط از ایران میشنوند که چه سایتهایی سانسور شدهاند.
خلاصه مطلب آقایون خانوما این صفحهها برای شما درست شده من که نیازی به این صفحهها ندارم لطفآ یک خبری حداقل بدین وقتی میبینید چیزی توی اون صفحه کار نمیکنه.
برگردم به اصل مطلب تا یادم نرفته.
دیشت تصمیم گرفتم خودم وضع سانسور رو چک کنم ببینم چه جاهایی سانسور شده چه جاهایی بازه. از این رو شروع کردم به گشتن دنبال یک پراکسی ایرانی. شنیدید توی فارسی یک ضربالمثل داریم که میگه "زیره به کرمون میبره" حکایت کار ما شده بود توی دنیای آزاد باید دنبال پراکسی بگردیم اون هم از نوع ایرانیاش. خلاصه این پراکسی رو پیدا کردم :
(217.219.193.131:3128) وصل کردم یک امتحانی کردم دیدم خوب کار میکنه. رفتم سری به این طرف و اونطرف زدم از جمله به سایتهای خُسن آقا، آخه میدونید که ما اونقدر دارا شدیم که یکی دوتا که سایت و وبلاگ که نداریم که، ماشاالله ماشاالله از تصدق سر جمهوری اسلامی چهارتا پنجتا سایت و وبلاگ بهم زدیم.
بعد از گشت و گزاری به سایت خودمان سری زدیم به ابول بلاگر که صبح تا شام داد میزنه که آی ملت مارو سانسور کردهاند دیدیم خیر این آقا دروغ میگوید برای اثبات این مساله رفتیم سراغ آقا یک کامنتی گذاشتیم توی وبلاگش ولی متاسفانه یک پنجره باز شد که میگفت برای جلوگیری از .... نظرشما باید قبل از ... کنترل بشه.
بماند ما که بخیل نیستیم که ایشان هم بدون سانسور باشد ما این چشممان از آن چشممان خوشحال تر است وقتی می بینیم ساسنور وجود ندارد ولی دیگر اگر روزی روزگاری آمد داد و بیداد راه انداخت که ما را سانسور کردهاند و الخ، یادتان باشد که این آقا در دروغ گفتن ید طولایی دارد.
یک چیز دیگه هم امروز کشف کردم. گویا امروز DNS های نروژ اشکال داشتند چون من بدون پراکسی نتوانستم دسترسی به وبلاگها و بلاگر پیدا کنم بهمین خاطر رفتم سراغ یک پراکسی و مشکل حل شد. این مشکل حتمآ باید زیر سر هاله باشد آخه پریروز DNS اش را دستکاری کرده بود فکر کنم یکی از ترکشهایش هم خورد به DNS های نروژ!!
راستی این پراکسی رو هم من امروز استفاده کردم خیلی نسبت به پراکسیهای دیگه سریعتر بود:
81.80.165.13:8000 anonymous
مطلب آخر زهرخند را از دست ندهید مچ پای خر را گرفته
روزنامه VG در نسخه اینترنتی خود خبر از تغییر حکم ژیلا ایزدی از سنگسار به زندان را امروز منتشر کرد.
این روزنامه از قول ملکه عزتی (Malaka Izzati) از کمیته دفاع از حقوق زنان ایران در نروژ مینویسد هنوز مدت زندان تایین شده برای ژیلا اعلام نشده است.
بنا به نوشته این روزنامه عزتی در تماس با خانواده ژیلا است، او همچنین اعلام داشته که ژیلا و برادرش در زندان مریوان بسر میبرند. عزتی از دادن اطلاعات بیشتر در این باره بخاطر شرایط سخت موجود برای خانواده ژیلا خودداری کرده.
خانم عزتی میافزاید که افزون بر زندان، ژیلا براساس احکام اسلامی به 50 ضربه شلاق و برادرش به 150 ضربه محکوم شدهاند.
براساس نوشته روزنامه VG کمیته دفاع از حقوق زنان ایران تماسی هم با پارلمان اروپا در این زمینه داشتهاند.
براساس گفته های خانم عزتی مقامات ایرانی از دادن اطلاعات در باره ژیلا خودداری می کردهاند ولی اکنون تغییر حکم ژیلا را تایید کردهاند.
VG در ادامه این خبر از قول Jon Peder Egenes از امنستی نروژ مینویسد که امنستی در این امر فعال بوده ولی برای بدست آوردن اطلاعات تایید شده از مقامات ایران با مشکلاتی روبرو شده است.
اینو از وبلاگ مهرداد داشته باشید:
شیخ
گر در کار خداوند حسابی باشد
در قعر جهنمش خلایی باشد
آن شیخ که مردمی به زنجیر کشید
او را به همان خلا سرایی باشد
م.م
وقتی تیتر این خبر را در پیک ایران خواندم باورم نشد، گفتم حتمآ سرکاری است. پی گیری کردم رفتم عکسها را که دیدم تازه دوزاریم افتاد نزدیک بود از خنده و گریه غش کنم، خودتان بخوانید و بعد هم سری به این آدرس بزنید و عکسها را هم ببینید چنین خبرهایی خواندن دارد.
" با تو حکايتی دگر ... ارمغانی تلخ برای تاريخ "
به نام خدا
کانون مطالعات دانشجويی ققنوس از دانشگاه زنجان در پی آخرين صحبتهای آقای هاشمی رفسنجانی در مورد داراييهای خود اقدام به برگزاری طرح " با تو حکايتی دگر ... ارمغانی تلخ برای تاريخ " نمود . در اين مراسم که با استقبال دانشجويان مواجه شد دانشجويان مبالغی را برای کمک به احداث خانه ای برای هاشمی رفسنجانی در صندوقی که بدين منظور تعبيه شده بود ريختند . . ی
اين هدايا! بعد از پايان طرح برای هاشمی رفسنجانی ارسال خواهد شد
اول این نظر رو که در نظرخواهی مطلب دیروز نوشته شده بخونید:
نادر
حسن اقا
از شما بعيده که اينطوری فريب اين بازی رو بخوريد!!!!
اگرچه من برای تخصص حدر ارزش قائلم ولی کسی را اينجوری گنده کردن و به نام دشمنی اينگونه لانسه اش کردن و غير مستقيم برای او و بعضی از اتباعش تبليغات مجانی کردن را در فارسی نعل وارونه زدن ميگوئيم.
واقعآ چگونه بهتر از اين میشه کسی را به عنوان مخالف رسمی اعلام کرد و در اردوی مخالفان واقعی يک جريان خودی رو برای رهبری فکري ٬ سياسی لانسه و تبليغ کرد؟ جريان فکری که ايدئو لوگ و برنامه ريز سناريوی اصلاح طلبی است٬ با اين بازی و تبليغ دارد برای رهبری ابوزيسيون خارج کاندیدا می سازد. بابا تو دیگه چرا؟؟؟؟
قربونت
نادر جان یک چیزهایی را نمیشود به همین سادگی که تو نوشتی نوشت. اگرچه این اعتقاد خود من بود ولی برای اینکار باید دلیل و مدرک ارائه میدادم. اگر به نوشته من توجه کرده بودی بطور غیر مستقیم گوشزد کردم و به طعنه نوشتم که این لیست کسانی است که در حرکت یک روز همه "امروز" شدن شرکت کردند. در همان حرکت اگر دقت کرده بودی عدهای را به سادگی فریب دادند و به آن راه کشیدند همان روز هم نوشتم که این کار از قبل طراحی شده بود تا عدهای را زیر علم اصلاح طلبان ببرند و همان زمان هم نوشتم که یک حرکت خودجوش نمیتواند با این سرعت پیش برود این گونه کارها بودجه میخواهد این گونه کارها باید ارگانیز بشود و کار همه کسی نیست و الخ.
همان روز نوشتم که دست نیروهایی پشت پرده پیگیر این کار است تا بتوانند سینه زنی و روضه خانی راه بیندازند و ملت از همه جا بی خبر را به آن راه بکشند. نکته دیگری که آن روزها نوشتم این بود که اینها همه از طرف کسانی مثل شمسالواعظین و شرکا اداره میشود(دم شمس را هم که میدانی به کجا وصل است؟؟؟ اگر نمیدانی نوشته های خُسن آقا را بخوان هزار جا توضیح دادهام). مگر نمی بینی حرکتهایی که افرادی مثل ما (مستقلها) راه میاندازیم کمترین پوشش را در رسانهها بدست میآورد آن هم از طرف عدهای که اگر خواستی آدرس میل بده تا محرمانه برایت بهتر توضیح بدهم که چه رسانههایی در این تحریم شرکت دارند و چه رسانههایی نوکر حلقه بگوش اصلاح طلبها هستند. خلاصه یک چیزهایی را نمیشود گفت یا حداقل بدون مدرک نمیتوان گفت وگرنه سکه یک پولت میکنند و بعدآ هم باید جُل و پلاست را جمع کنی وبروی پی کارت.
مگر آقای درخشان مدام خودزنی نمیکند که "مرا سانسور کرده اند و الخ" کافی است نگاهی به هیت هایش بکنی تا ببینی چند درصد از ایران وبلاگاش را میخوانند اگر کسی سانسور شود این همه هیت از ایران نخواهد داشت که و درضمن دقت کن ببین هیتهایاش از کجا فرستاده میشوند. قربانت بگردم ما که دیروز به دنیا نیامدیم که! ولی ما هم داریم سیاست مدار میشویم با اینکه از این کار متنفریم ولی میبینیم اگر سیاست مدار نشویم نمیتوانیم آن خدمتی را که میخواهیم انجام دهیم، نمیگذارند مثمر ثمر باشیم.
اگر خیلی خواستید پیگیر این مساله باشید این سوال را از آقای درخشان بکنید:
آقای درخشان چگونه است که به قول خود شما آقای مرتضوی فرموهاند که بخاطر نوشتههای شمر و خُسن آقا میخواهد اینترنت را تعطیل کند حالا چه شده است که ایشان را تحدید به کشتن کردهاند. هیچ کس به اندازه حسین آقا درخشان توی وبلاگشان خایه مبارک امام چهاردهم را نمالیده حالا یک مرتبه مفسده شد!؟
آقای درخشان حتی شهامت نوشتن مطلب بالا را در وبلاگ خودش نداشت و لجن پراکنی هایش را به زوزه برد اگر بخاطر این نوشته فضول نبود شاید هیچ وقت هم بطور علنی مسولیت کارش را به عهده نمیگرفت.
این هم پاسخ زوزه به نوشته فضول
اگر خواستی حسین درخشان را بشناسی نوشتههای شمر (1، 2) را بخوان او بطور کلی حسین شناس است چه سیدالجاکشین چه این یکی حسین مظلوم!! تورنتویی. مظلوم نمایی شغل اینهاست.
آقا جان نمیگذارید سرمان توی لاک خودمان باشد. راستی نادرجان فکر میکردی که ما دیروز بدنیا آمدهایم؟ قربان شکلت همه چیز را نمیتوان نوشت وگرنه چوب توی آستینت میکنند و با پنبه سرت را میبرند که خون هم نیاید.
راستی از خودتان پرسیدهاید این چه سپاه اسلام است که با خط درشت لینک میدهد به مفسدین!!
دوستان فعال در کار کانون وبلاگ نویسان لطف کنید و این خبر را به همه برسانید مخصوصآ آنهایی که هنوز وبلاگشان سانسور نشده خواهشن فعالتر عمل کنید و این خبر را در وبلاگهایتان منعکس کنید تا همه اعضا باخبر شوند. این رای گیری نهایی است و همه کسانی که در این رای گیری شرکت میکنند و *منشور و اساسنامه را میپذیراند بعنوان اعضای موسس کانون ثبت خواهند شد و از این ببعد بعنوان عضو کانون میتوانند در فعالیتهای کانون شرکت کنند و متاسفانه کسانی که در این رای گیری شرکت نکنند یا از قبول منشور و اساسنامه بپرهیزند عضو کانون نخواهند بود و اسامیشان از لیستهای کانون حذف خواهد شد.
مگر غیر از این است که برای عضو شدن در جریانی حالا چه کانون چه سندیکا چه هر گروه دیگری باید در مرحله اول اساس آن حرکت را قبول داشت؟ پس این تنها راهی است که میتوان عضو پذیرفت و با تایید *منشور و اساسنامه شما عضو کانون میشوید.
مدت این رای گیری 10 روز است و در تاریخ 13 آبان ماه 83 ساعت 12 ظهر بوقت تهران برابر با 2 نوامبر 2004 خاتمه خواهد یافت.
توجه داشته باشید که برای دسترسی به لینک رای گیری باید اول با استفاده از شناسه و گذرواژه یاهوی خود وارد گروه یاهو شوید و سپس در قسمت Polls یا تقه بر روی این لینک به قسمت رای گیری بروید.
*منشور و اساسنامه اصلاح شده براساس بحثهای درون کانون در قسمت پروندههای (Files) گروه یاهو قابل دسترسی است.
دوستان فعال در کار کانون وبلاگ نویسان لطف کنید و این خبر را به همه برسانید مخصوصآ آنهایی که هنوز وبلاگشان سانسور نشده خواهشن فعالتر عمل کنید و این خبر را در وبلاگهایتان منعکس کنید تا همه اعضا باخبر شوند. این رای گیری نهایی است و همه کسانی که در این رای گیری شرکت میکنند و *منشور و اساسنامه را میپذیراند بعنوان اعضای موسس کانون ثبت خواهند شد و از این ببعد بعنوان عضو کانون میتوانند در فعالیتهای کانون شرکت کنند و متاسفانه کسانی که در این رای گیری شرکت نکنند یا از قبول منشور و اساسنامه بپرهیزند عضو کانون نخواهند بود و اسامیشان از لیستهای کانون حذف خواهد شد.
مگر غیر از این است که برای عضو شدن در جریانی حالا چه کانون چه سندیکا چه هر گروه دیگری باید در مرحله اول اساس آن حرکت را قبول داشت؟ پس این تنها راهی است که میتوان عضو پذیرفت و با تایید *منشور و اساسنامه شما عضو کانون میشوید.
مدت این رای گیری 10 روز است و در تاریخ 13 آبان ماه 83 ساعت 12 ظهر بوقت تهران برابر با 2 نوامبر 2004 خاتمه خواهد یافت.
توجه داشته باشید که برای دسترسی به لینک رای گیری باید اول با استفاده از شناسه و گذرواژه یاهوی خود وارد گروه یاهو شوید و سپس در قسمت Polls یا تقه بر روی این لینک به قسمت رای گیری بروید.
*منشور و اساسنامه اصلاح شده براساس بحثهای درون کانون در قسمت پروندههای (Files) گروه یاهو قابل دسترسی است.
بر اساس خبری که در پیک ایران از قول ایرنا منتشر شده یک مقام قضائی ادعا کرده : دختر ۱۳ ساله مریوانى به سنگسار محکوم نشده است::: ابراز نگرانی جامعه جهانی حقوق بشر فرانکفورت و کمیته بین المللی علیه سنگسار.
منبع خبر پیک ایران
یک توضیح: برای استناد مستقیم به صفحه خبر ایرنا به سایت ایرنا روجوع کردم ولی متاسفانه سیستم بازیابی اخبار ایرنا مثل دیگر کارهای آخوندی غیر قابل استفاده است، با اینکه موفق شدم تیتر خبر را پیدا کنم ولی دستیابی به خود خبر میسر نشد.
آخه بدبختها شما اگر شعور داشتید که حداقل باید توی این لیست بی معنیتان اسامی سران ناصبی و مفسد فى الارضها را هم ذکر میکردید. مگر از شمر و یزید و خُسن آقا ناصبیتر و مرتدتر هم داریم؟ ما که از صبح تا شام مستقیمآ به تمام مقدساتتان داریم میشاشیم، ما را از قلم انداختید؟ یا شمشیرهایتان در مقابل ما برندگیشان را از دست دادند؟
گویا شما مفلوکین فقط رفتید دنبال آنها که نام وبلاگشان را به امروز تغییر دادند؟
عجب الاغی هستید شما دیگه.
آخه بدبختها شما اگر شعور داشتید که حداقل باید توی این لیست بی معنیتان اسامی سران ناصبی و مفسد فى الارضها را هم ذکر میکردید. مگر از شمر و یزید و خُسن آقا ناصبیتر و مرتدتر هم داریم؟ ما که از صبح تا شام مستقیمآ به تمام مقدساتتان داریم میشاشیم، ما را از قلم انداختید؟ یا شمشیرهایتان در مقابل ما برندگیشان را از دست دادند؟
گویا شما مفلوکین فقط رفتید دنبال آنها که نام وبلاگشان را به امروز تغییر دادند؟
عجب الاغی هستید شما دیگه.
شاشیدم به اون برکتی که از زیر عبای شما حرامزادگان و نوکران دولت فخیمه بیرون بیاد.
شاشیدم به اون برکتی که از زیر عبای شما حرامزادگان و نوکران دولت فخیمه بیرون بیاد.
در باره مساله سنگسار ژیلا ایزدی بحثی مطرح شده بر این اساس که ... صحبتها زیاد است و هرکسی هم بحث خودش را می کند، من اصلآ نمیخواهم وارد این بحثها بشوم که حزبی فلان کار را کرده برای منافع خودش و در اصل ژیلا بنا نبوده سنگسار شود و ... هزار حرف یامفت دیگر.
این بحثها از اساس بی پایه هستند، چرا؟ به یک دلیل بسیار ساده: همگی آگاهیم که در جمهوری اسلامی هیچ قانونی وجود ندارد. مملکت را بر اساس دستورات یک مردک دبنگ مافنگی مستبد دارند اداره میکنند و هزاران قاضی جلاد را هم گذاشتهاند سرکار تا هرکس نفس کشید نفسش را قطع کنند. به هیچ اصلی هم پایبند نیستند، همین نه کمتر نه بیشتر. مگر حکم عاطفه اعدام بود؟ اینها حتی به قوانین بربری خودشان هم پایبند نیستند. در این حکومت اصلآ حرف قانون را زدن یعنی به بیراهه رفتن. مقایسه این ماده قانون با آن یکی در این حکومت خیلی عذر میخواهم خریت محض است.
اگر فردا آمدند و گفتند که حکومت آخوندی یک کودک یک ساله را بخاطر شاشیدن روی برگهای قرآن حکم سنگساربرایش صادر کرده، من یکی که باور میکنم، چرا؟ چون ما با انسانهای منطقی که طرف نیستیم، ما با انسانهای بیمار طرفیم، اگر اصلآ بشود اسم اینها را انسان گذاشت، کاپیش (capice)!
در باره مساله سنگسار ژیلا ایزدی بحثی مطرح شده بر این اساس که ... صحبتها زیاد است و هرکسی هم بحث خودش را می کند، من اصلآ نمیخواهم وارد این بحثها بشوم که حزبی فلان کار را کرده برای منافع خودش و در اصل ژیلا بنا نبوده سنگسار شود و ... هزار حرف یامفت دیگر.
این بحثها از اساس بی پایه هستند، چرا؟ به یک دلیل بسیار ساده: همگی آگاهیم که در جمهوری اسلامی هیچ قانونی وجود ندارد. مملکت را بر اساس دستورات یک مردک دبنگ مافنگی مستبد دارند اداره میکنند و هزاران قاضی جلاد را هم گذاشتهاند سرکار تا هرکس نفس کشید نفسش را قطع کنند. به هیچ اصلی هم پایبند نیستند، همین نه کمتر نه بیشتر. مگر حکم عاطفه اعدام بود؟ اینها حتی به قوانین بربری خودشان هم پایبند نیستند. در این حکومت اصلآ حرف قانون را زدن یعنی به بیراهه رفتن. مقایسه این ماده قانون با آن یکی در این حکومت خیلی عذر میخواهم خریت محض است.
اگر فردا آمدند و گفتند که حکومت آخوندی یک کودک یک ساله را بخاطر شاشیدن روی برگهای قرآن حکم سنگساربرایش صادر کرده، من یکی که باور میکنم، چرا؟ چون ما با انسانهای منطقی که طرف نیستیم، ما با انسانهای بیمار طرفیم، اگر اصلآ بشود اسم اینها را انسان گذاشت، کاپیش (capice)!
بس است چه قدر از بدبختی ملت ایران بنویسیم امروز میخواهم از خوشبختی و سربلندی ملت ایران بنویسم.
ناماش محمود امیری مقدم، او متولد سال 1971 است در سال 1985 به نروژ پناهنده شده در سن 14 سالگی به مدت دوسال زبان نروژی را یاد گرفته و همزمان دیپلم گرفته. پریروز بعنوان اولین غیر نروژی دریافت کننده مدال طلای پادشاه نروژ برگزیده شد. این مدال یکی از پر ارزش ترین جوایزی است که در نروژ بوسیلهی پادشاه نروژ به افرادی که به مدارجی عالی رسیده باشند یا کشفیاتی انجام داده باشند تعلق میگیرد. تحقیقاتاش بر روی کانالهای آب رسانی به مغز است او با این کشفیات موفق شده روشی را ابداع کند تا بوسیله آن فشار آب در مغز را (وَرَمی که بخاطر جمع شدن آب در مغز باعث فشار بر مغز میشود) هنگام حمله مغزی کاهش دهد و جان بیمار را از مرگ نجات دهد، چقدر سخت بود توضیح دادنش، البته اگر درست توضیح داده باشم. خدا قوت بده به علمای اسلام ناب محمدی که جوانان اون مملکت رو فراری میدن تا به دامان کفار!! بیفتند و افتخاراتش بجای ملت ایران نصیب ملتهای دیگه بشه.
دیروز او را به برنامه صبحگاهی تلوزیون نروژ دعوت کرده بودند از او خواستند که در باره تحقیقاتاش صحبت کند او برخلاف انتظار گرداننده برنامه شروع کرد به توضیح درباره وضع حقوق بشر در ایران و برعلیه رژیم صحبت کردن و اینکه چه اهدافی را دنبال میکند و اینکه بیشتر وقتاش را برای مبارزه با رژیم میگذارد. بازهم جای شکرش باقی است که بیشتر وقتاش را برای مبارزه با رژیم می گذارد! وگرنه تا حالا چهار پنج تا کشفیات دیگه هم کرده بود. خلاصه روح خُسن آقا را شاد کرد.
توی این آدرسها میتونید راجع به کارهای او در دانشگاه اسلو بخونید:
انگلیسی:
[1], [2], [3]
نروژی:
[1], [2], [3], [4]
این هم لیستی از تحقیقات منتشر شده او:
[1]
خستهام شد چقدر لینک بدهم این لیست کامل گوگل رو خودتون بخونید البته اگه وقت کردید!
گوگل
زمانی که در جامعه جنایاتی از نوع پاکدشت اتفاق میافتد اولین عکسالعملی را که انسانهای سطحی نشان میدهند کشتن قاتل به فجیح ترین شکل ممکن و انتقام گیری است بدون اینکه به خود این زحمت را بدهند و از خود یک سوال اساسی بکنند که "چرا یک انسان به این مرحله میرسد؟" آیا او از روز تولد چنین بوده؟ حتی در چنین حالتی هم نمیتوان نامبرده را مستحق مجازات مرگ و یا مجازات های زجر آور دانست، چه او در این بیماری و ناهنجاری بیگناه است و در آن دخالتی نداشته. بطور کلی مجازاتهای سنگین راه گشای اصلاح یک جامعه نیست، مجازاتهای اصلاحی-آموزشی و انسانی اما نتیجه بخش است. با نابود کردن چنین انسانی نیز مشکلات جامعه حل نخواهد شد، گرچه مساله این یکی حل شود ولی دیگر بمبهای ساعتی از این نوع در جامعه وجود خواهند داشت، تا جایی دیگر فاجعه مجددآ تکرار شود. چه باید کرد؟ یکی یکی را باید گرفت و قتل عام کرد؟ با کدام مجوزی؟
آیا چنین راه حلی فقط پاک کردن صورت مساله نیست؟
نگاهی گذرا به آمار جنایات در کشورهای مختلف نشان میدهد که راهکار برون رفت از این گونه ناهنجاری های اجتماعی مجازاتهای شدید نیست.
کشور آمریکا با کانادا را اگر با هم مقایسه کنیم میبینیم که مجازاتها در آمریکا به مراتب شدیدتر از کانادا است درصورتی که جنایات در این دو کشور با مجازاتها نسبت معکوس دارند. چرا؟ آیا از خود این سوال را پرسیدهایم؟
نگاهی به این گزارش پژوهشی از وضعیت کودکان خیابانی بیندازید. آیا وضعیت این کودکان باعث پیدایش بیجههای آینده در جامعه ایران نخواهد بود؟ فرض کنید شما که این مطلب را میخوانید فردا به وضع این کودکان خیابانی دچار شوید، نه مسکنی دارید نه خانوادهای نه آینده روشنی و روزانه مورد تحقیر و تجاوز جامعه قرار میگیرید. آیا در چنین وضعی شما هم به جرگه بیجهها نخواهید پیوست؟
جامعهای که شیرازهاش در حال گسستن است باید منتظر عواقب بسیار خطرناک و وخیم تری باشد. عدالت اجتماعی بهترین پیشگیری برای این ناهنجاریهای اجتماعی است.
در دوران شاه با اینکه بیعدالتی زیاد بود ولی درجه و عمق بیعدالتی حتی به یک هزارم امروز هم نمیرسید بهمین نسبت هم جرم و جنایت در جامعه آنزمان بسیار کمتر از امروز بود.
یکی از اصلیترین پرنسیپهای تقسیم ثروت در کشور نروژ بر این پایه استوار است که همه شهروندان حق داشتن یک حداقلهایی هستند به این معنی که شما چه کار بکنید چه بیکار باشید چه جوان باشید چه پیر منبع درآمدی برای شما در نظر گرفته شده. توضیح : اگر کسی کار بکند مزدکارش را میگیرد اگر کسی بیکار باشد حقوق بیکاری میگیرد اگر کسی هیچ یک از این شرایط را نداشته باشد بر اساس یک سیتم از کمکهای اجتماعی که در اختیار دولت است بهرمند میشود. گرچه این درآمد آخری زندگی چندان مرفهی را برای شخص فراهم نمیکند ولی حداقل به او این امکان را میدهد که سقفی بالای سر داشته باشد و نانی برای خوردن.
حالا نگاه کنید به سیستم اجتماعی اقتصادی اسلام:
اسلام نا عادلانه ترین سیستم اجتماعی است زیرا سیستم اجتماعی آن براساس تبعیض استوار است. باور ندارید به گوشه ای از این سیستم نگاه کنید خمس که نوعی مالیات است:
خمس را بايد دو قسمت كنند, يك قسمت آن سهم سادات است وبايد به سيد فقير, يا سيد يتيم , يا به سيدى كه در سفر درمانده شده بدهند و نصف ديگر آن سهم امام است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد برسانند منبع: رساله صافی گلپایگانی مساله 1843
به سخن ساده تر یعنی هرکه سید نبود هیچ حقی ندارد، باید از گرسنگی جان بدهد یا به روزگار بچههای خیابانی گرفتار آید. جنبههای بیعدالتی در ایران چنان گسترده است که به گمان نگارنده بی عدالتی گریبان 90 درصد جامعه را گرفته و تنها ده درصد از این بیعدالتی بهره میبرند. چنین سیستمی در دراز مدت به نابودی کشیده خواهد شد و در بهترین حالت با تنشها و کشاکشهای بسیار وخیم و شدید اجتماعی روبرو خواهد بود.
بس است چه قدر از بدبختی ملت ایران بنویسیم امروز میخواهم از خوشبختی و سربلندی ملت ایران بنویسم.
ناماش محمود امیری مقدم، او متولد سال 1971 است در سال 1985 به نروژ پناهنده شده در سن 14 سالگی به مدت دوسال زبان نروژی را یاد گرفته و همزمان دیپلم گرفته. پریروز بعنوان اولین غیر نروژی دریافت کننده مدال طلای پادشاه نروژ برگزیده شد. این مدال یکی از پر ارزش ترین جوایزی است که در نروژ بوسیلهی پادشاه نروژ به افرادی که به مدارجی عالی رسیده باشند یا کشفیاتی انجام داده باشند تعلق میگیرد. تحقیقاتاش بر روی کانالهای آب رسانی به مغز است او با این کشفیات موفق شده روشی را ابداع کند تا بوسیله آن فشار آب در مغز را (وَرَمی که بخاطر جمع شدن آب در مغز باعث فشار بر مغز میشود) هنگام حمله مغزی کاهش دهد و جان بیمار را از مرگ نجات دهد، چقدر سخت بود توضیح دادنش، البته اگر درست توضیح داده باشم. خدا قوت بده به علمای اسلام ناب محمدی که جوانان اون مملکت رو فراری میدن تا به دامان کفار!! بیفتند و افتخاراتش بجای ملت ایران نصیب ملتهای دیگه بشه.
دیروز او را به برنامه صبحگاهی تلوزیون نروژ دعوت کرده بودند از او خواستند که در باره تحقیقاتاش صحبت کند او برخلاف انتظار گرداننده برنامه شروع کرد به توضیح درباره وضع حقوق بشر در ایران و برعلیه رژیم صحبت کردن و اینکه چه اهدافی را دنبال میکند و اینکه بیشتر وقتاش را برای مبارزه با رژیم میگذارد. بازهم جای شکرش باقی است که بیشتر وقتاش را برای مبارزه با رژیم می گذارد! وگرنه تا حالا چهار پنج تا کشفیات دیگه هم کرده بود. خلاصه روح خُسن آقا را شاد کرد.
توی این آدرسها میتونید راجع به کارهای او در دانشگاه اسلو بخونید:
انگلیسی:
[1], [2], [3]
نروژی:
[1], [2], [3], [4]
این هم لیستی از تحقیقات منتشر شده او:
[1]
خستهام شد چقدر لینک بدهم این لیست کامل گوگل رو خودتون بخونید البته اگه وقت کردید!
زمانی که در جامعه جنایاتی از نوع پاکدشت اتفاق میافتد اولین عکسالعملی را که انسانهای سطحی نشان میدهند کشتن قاتل به فجیح ترین شکل ممکن و انتقام گیری است بدون اینکه به خود این زحمت را بدهند و از خود یک سوال اساسی بکنند که "چرا یک انسان به این مرحله میرسد؟" آیا او از روز تولد چنین بوده؟ حتی در چنین حالتی هم نمیتوان نامبرده را مستحق مجازات مرگ و یا مجازات های زجر آور دانست، چه او در این بیماری و ناهنجاری بیگناه است و در آن دخالتی نداشته. بطور کلی مجازاتهای سنگین راه گشای اصلاح یک جامعه نیست، مجازاتهای اصلاحی-آموزشی و انسانی اما نتیجه بخش است. با نابود کردن چنین انسانی نیز مشکلات جامعه حل نخواهد شد، گرچه مساله این یکی حل شود ولی دیگر بمبهای ساعتی از این نوع در جامعه وجود خواهند داشت، تا جایی دیگر فاجعه مجددآ تکرار شود. چه باید کرد؟ یکی یکی را باید گرفت و قتل عام کرد؟ با کدام مجوزی؟
آیا چنین راه حلی فقط پاک کردن صورت مساله نیست؟
نگاهی گذرا به آمار جنایات در کشورهای مختلف نشان میدهد که راهکار برون رفت از این گونه ناهنجاری های اجتماعی مجازاتهای شدید نیست.
کشور آمریکا با کانادا را اگر با هم مقایسه کنیم میبینیم که مجازاتها در آمریکا به مراتب شدیدتر از کانادا است درصورتی که جنایات در این دو کشور با مجازاتها نسبت معکوس دارند. چرا؟ آیا از خود این سوال را پرسیدهایم؟
نگاهی به این گزارش پژوهشی از وضعیت کودکان خیابانی بیندازید. آیا وضعیت این کودکان باعث پیدایش بیجههای آینده در جامعه ایران نخواهد بود؟ فرض کنید شما که این مطلب را میخوانید فردا به وضع این کودکان خیابانی دچار شوید، نه مسکنی دارید نه خانوادهای نه آینده روشنی و روزانه مورد تحقیر و تجاوز جامعه قرار میگیرید. آیا در چنین وضعی شما هم به جرگه بیجهها نخواهید پیوست؟
جامعهای که شیرازهاش در حال گسستن است باید منتظر عواقب بسیار خطرناک و وخیم تری باشد. عدالت اجتماعی بهترین پیشگیری برای این ناهنجاریهای اجتماعی است.
در دوران شاه با اینکه بیعدالتی زیاد بود ولی درجه و عمق بیعدالتی حتی به یک هزارم امروز هم نمیرسید بهمین نسبت هم جرم و جنایت در جامعه آنزمان بسیار کمتر از امروز بود.
یکی از اصلیترین پرنسیپهای تقسیم ثروت در کشور نروژ بر این پایه استوار است که همه شهروندان حق داشتن یک حداقلهایی هستند به این معنی که شما چه کار بکنید چه بیکار باشید چه جوان باشید چه پیر منبع درآمدی برای شما در نظر گرفته شده. توضیح : اگر کسی کار بکند مزدکارش را میگیرد اگر کسی بیکار باشد حقوق بیکاری میگیرد اگر کسی هیچ یک از این شرایط را نداشته باشد بر اساس یک سیتم از کمکهای اجتماعی که در اختیار دولت است بهرمند میشود. گرچه این درآمد آخری زندگی چندان مرفهی را برای شخص فراهم نمیکند ولی حداقل به او این امکان را میدهد که سقفی بالای سر داشته باشد و نانی برای خوردن.
حالا نگاه کنید به سیستم اجتماعی اقتصادی اسلام:
اسلام نا عادلانه ترین سیستم اجتماعی است زیرا سیستم اجتماعی آن براساس تبعیض استوار است. باور ندارید به گوشه ای از این سیستم نگاه کنید خمس که نوعی مالیات است:
خمس را بايد دو قسمت كنند, يك قسمت آن سهم سادات است وبايد به سيد فقير, يا سيد يتيم , يا به سيدى كه در سفر درمانده شده بدهند و نصف ديگر آن سهم امام است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد برسانند منبع: رساله صافی گلپایگانی مساله 1843
به سخن ساده تر یعنی هرکه سید نبود هیچ حقی ندارد، باید از گرسنگی جان بدهد یا به روزگار بچههای خیابانی گرفتار آید. جنبههای بیعدالتی در ایران چنان گسترده است که به گمان نگارنده بی عدالتی گریبان 90 درصد جامعه را گرفته و تنها ده درصد از این بیعدالتی بهره میبرند. چنین سیستمی در دراز مدت به نابودی کشیده خواهد شد و در بهترین حالت با تنشها و کشاکشهای بسیار وخیم و شدید اجتماعی روبرو خواهد بود.
نظر به اینکه خُسن آقای اصلی را مدتی است سانسور کردهاند اقدام به نوشتن در وبلاگ آیینهای کردم حالا خبر رسیده که آیینه را هم گویا شکستهاند! غافل از آنکه کراهت تصویر ربطی به آیینه ندارد و اشکال از جمال کریه خودشان است نه آیینه. اینها هنوز خُسن اقا را نشناختهاند، او انسانی است سمج و یک دنده اگر گریبان کسی را گرفت ول کن معامله نیست.
اونقده وبلاگ آئینهای درست میکنم تا دیتا بیس فیلترهاشون پر بشه. من خودم تو دهن اون سانسورچی میزنم!! من خودم سانسورچی تعیین میکنم!! (صلوات حضار)
این هم یک آیینه دیگر (بچرخ تا بچرخیم سانسورچی).
حالا که همچین شد دوتا عکس سکسی اسلامی هم اینجا میگذارم تا بیشتر لجتون دربیاد. این دوعکس از یک دخترخانم شجاع و یکی از بازیکنان تیم فوتبال آلمان گرفته شده. از این شیرزنها توی اون مملکت زیاد هست همین شیرزنها برجهای پوشالی شما را زیروزبر خواهند کرد.


نظر به اینکه خُسن آقای اصلی را مدتی است سانسور کردهاند اقدام به نوشتن در وبلاگ آیینهای کردم حالا خبر رسیده که آیینه را هم گویا شکستهاند! غافل از آنکه کراهت تصویر ربطی به آیینه ندارد و اشکال از جمال کریه خودشان است نه آیینه. اینها هنوز خُسن اقا را نشناختهاند، او انسانی است سمج و یک دنده اگر گریبان کسی را گرفت ول کن معامله نیست.
اونقده وبلاگ آئینهای درست میکنم تا دیتا بیس فیلترهاشون پر بشه. من خودم تو دهن اون سانسورچی میزنم!! من خودم سانسورچی تعیین میکنم!! (صلوات حضار)
این هم یک آیینه دیگر (بچرخ تا بچرخیم سانسورچی).
حالا که همچین شد دوتا عکس سکسی اسلامی هم اینجا میگذارم تا بیشتر لجتون دربیاد. این دوعکس از یک دخترخانم شجاع و یکی از بازیکنان تیم فوتبال آلمان گرفته شده. از این شیرزنها توی اون مملکت زیاد هست همین شیرزنها برجهای پوشالی شما را زیروزبر خواهند کرد.

بر اساس خبری که در پیک ایران از قول ایرنا منتشر شده یک مقام قضائی ادعا کرده : دختر ۱۳ ساله مریوانى به سنگسار محکوم نشده است::: ابراز نگرانی جامعه جهانی حقوق بشر فرانکفورت و کمیته بین المللی علیه سنگسار.
منبع خبر
پیک ایران
یک توضیح: برای استناد مستقیم به صفحه خبر ایرنا به سایت ایرنا روجوع کردم ولی متاسفانه سیستم بازیابی اخبار ایرنا مثل دیگر کارهای آخوندی غیر قابل استفاده است، با اینکه موفق شدم تیتر خبر را پیدا کنم ولی دستیابی به خود خبر میسر نشد.
در نظرخواهی مطلب دیروز بحثی مطرح شده که باید آنرا باز بینی کرد:
اول خانم پرستو ادعا کردهاند که خانم عبادی این خبر (خبر حکم سنگسار ژیلا ایزدی) را اعلام نکردهاند (بدون مدرک). بعد گلکو نیز با استناد به نوشتههای روشنگری مینویسد:
خسن آقای عزيز
شيرين عبادی همانطور که پرستو نوشته اصلا خبر از اين ماجرا نداشته. برای ملاقات مقامات نروژی آمده و آنجا جلوی محل ايرانيان تظاهرات کردند و ازش خواستند که کاری بکند. اخبارش در روشنگری هست. من هم اميدوارم شيرين عبادی يک بار هم که شده به طور علنی اين قوانين غير انسانی را محکوم کنه و آنقدر از ؛ اميد برای پيشرفت حقوق بشر ؛ در ایران حرف نزنه. تا اين ملاها هستند هيچ اميدی نيست. از اين هم بدتر خواهد شد.
گلکو جان این خبر از اول بسیار مبهم بود و گفتههای شما هم کمکی به روشنگری نمیکند. در عوض نوشته روشنگری که در این آدرس قابل دسترسی است و به این صورت از قول خانم عبادی نقل قول کرده چیز دیگری میگوید:
روزنامه آفتون بلادت نوشته است روز گذشته اين خبر در اختيار امنستی گذاشته شد و هيات همراه خانم عبادی که وکيل، فعال حقوق بشر و برنده جايزه نوبل سال قبل است در اجلاس با عفو بين الملل اين مساله را طرح کردند.
از همه اینها گذشته خبرگزاری رسمی نروژ خبر را تایید کرده (VG به نقل از NTB). اگر نتوان به خبرهای خبرگزاری نروژ اعتماد کرد دیگر نمیدانم به چه منبع خبری میتوان اعتماد کرد.
اینکه در جمهوری اسلامی سر میبرند، سنگسار میکنند، چشم در میآورند و دست میبرند و خلاصه هر عمل حیوانی را انجام میدهند هم بر کسی پوشیده نیست. حالا چه خانم عبادی گفته باشد چه نگفته باشد چیزی از این حیوان صفتی سردمداران جمهوری اسلامی نمیکاهد.
تازه خانم عبادی را همگی به خوبی میشناسیم ایشان وقتی این طرف آب هستند به میخ میزنند و آن طرف آب که هستند به نعل و همه این مواضع هم از آن سرچشمه میگیرد که ایشان به ارودی معروف به ملی مذهبی اتصال دارند و هنوز به این امیدند که سردمداران جمهوری اسلامی اسلام محور تکه استخوانی جلو ایشان بیندازند.
افسوس که همه کس در این ماجراها فقط به دنبال منافع گروهی خود هستند و چیزی که مد نظر این گروهها نیست انسانیت و حفظ شرف انسان ایرانی است.
مساله اساسی این است که جمهوری اسلامی همه تلاشش این است که اینگونه اخبار به خارج درز پیدا نکند تا آنها بتوانند در داخل سر و دست ببرند چشم دربیاورند و سنگسار کنند القصه مردم را در کنترل خود داشته باشند و کسی هم خبردار نشود. از آن طرف هم دولتهای غربی از این موقعیت بهترین سوء استفاده را میکنند و بیشترین باج گیریها را از رژیم ( در حقیقت مردم ایران) میکنند. باور ندارید اخبار پیگیری سه کشور اروپایی (انگلیس، فرانسه و آلمان) برای آشتی دادن ایران و آمریکا را پیگیری کنید. هدفشان چیزی نیست بجز نگهداری رژیمی در ایران که چنان ضعیف باشد تا دیگر نتواند برای استعمار گردن کلفتی کند و شاخ و شانه بکشد، در ضمن چنان قوی که بتواند در ایران سر ببرد، حلق آویز و سنگسار کند تا مردم را که مشکل اساسی استعمار هستند خاموش نگاه دارد. خانم شیرین عبادی هم جزوی از همین بازی موش و گربه هستند (مدل ملی مذهبی آن).
باور ندارید به رادیو استعمار رجوع کنید:
مذاکرات مقامات آمریکایی و متحدان اروپایی شان، یا گروه هشت، برای پیدا کردن راه حلی جهت جلوگیری از دستیابی ایران به تسلیحات اتمی بدون نتیجه به پایان رسیده است. همزمان اعلام شد آلمان، بريتانيا و فرانسه هفته آينده پيشنهادهای خود را برای حل ديپلماتيک بحران با ايران مطرح خواهند کرد.
منبع: رادیو استعمار
خلاصه مطلب: سرمان را دارند گرم میکنند تا جیبمان را ببرند. خانم عبادی هم بازیچهای بیش نیست.
در نظرخواهی مطلب دیروز بحثی مطرح شده که باید آنرا باز بینی کرد:
اول خانم پرستو ادعا کردهاند که خانم عبادی این خبر (خبر حکم سنگسار ژیلا ایزدی) را اعلام نکردهاند (بدون مدرک). بعد گلکو نیز با استناد به نوشتههای روشنگری مینویسد:
خسن آقای عزيز
شيرين عبادی همانطور که پرستو نوشته اصلا خبر از اين ماجرا نداشته. برای ملاقات مقامات نروژی آمده و آنجا جلوی محل ايرانيان تظاهرات کردند و ازش خواستند که کاری بکند. اخبارش در روشنگری هست. من هم اميدوارم شيرين عبادی يک بار هم که شده به طور علنی اين قوانين غير انسانی را محکوم کنه و آنقدر از ؛ اميد برای پيشرفت حقوق بشر ؛ در ایران حرف نزنه. تا اين ملاها هستند هيچ اميدی نيست. از اين هم بدتر خواهد شد.
گلکو جان این خبر از اول بسیار مبهم بود و گفتههای شما هم کمکی به روشنگری نمیکند. در عوض نوشته روشنگری که در این آدرس قابل دسترسی است و به این صورت از قول خانم عبادی نقل قول کرده چیز دیگری میگوید:
روزنامه آفتون بلادت نوشته است روز گذشته اين خبر در اختيار امنستی گذاشته شد و هيات همراه خانم عبادی که وکيل، فعال حقوق بشر و برنده جايزه نوبل سال قبل است در اجلاس با عفو بين الملل اين مساله را طرح کردند.
از همه اینها گذشته خبرگزاری رسمی نروژ خبر را تایید کرده (VG به نقل از NTB). اگر نتوان به خبرهای خبرگزاری نروژ اعتماد کرد دیگر نمیدانم به چه منبع خبری میتوان اعتماد کرد.
اینکه در جمهوری اسلامی سر میبرند، سنگسار میکنند، چشم در میآورند و دست میبرند و خلاصه هر عمل حیوانی را انجام میدهند هم بر کسی پوشیده نیست. حالا چه خانم عبادی گفته باشد چه نگفته باشد چیزی از این حیوان صفتی سردمداران جمهوری اسلامی نمیکاهد.
تازه خانم عبادی را همگی به خوبی میشناسیم ایشان وقتی این طرف آب هستند به میخ میزنند و آن طرف آب که هستند به نعل و همه این مواضع هم از آن سرچشمه میگیرد که ایشان به ارودی معروف به ملی مذهبی اتصال دارند و هنوز به این امیدند که سردمداران جمهوری اسلامی اسلام محور تکه استخوانی جلو ایشان بیندازند.
افسوس که همه کس در این ماجراها فقط به دنبال منافع گروهی خود هستند و چیزی که مد نظر این گروهها نیست انسانیت و حفظ شرف انسان ایرانی است.
مساله اساسی این است که جمهوری اسلامی همه تلاشش این است که اینگونه اخبار به خارج درز پیدا نکند تا آنها بتوانند در داخل سر و دست ببرند چشم دربیاورند و سنگسار کنند القصه مردم را در کنترل خود داشته باشند و کسی هم خبردار نشود. از آن طرف هم دولتهای غربی از این موقعیت بهترین سوء استفاده را میکنند و بیشترین باج گیریها را از رژیم ( در حقیقت مردم ایران) میکنند. باور ندارید اخبار پیگیری سه کشور اروپایی (انگلیس، فرانسه و آلمان) برای آشتی دادن ایران و آمریکا را پیگیری کنید. هدفشان چیزی نیست بجز نگهداری رژیمی در ایران که چنان ضعیف باشد تا دیگر نتواند برای استعمار گردن کلفتی کند و شاخ و شانه بکشد، در ضمن چنان قوی که بتواند در ایران سر ببرد، حلق آویز و سنگسار کند تا مردم را که مشکل اساسی استعمار هستند خاموش نگاه دارد. خانم شیرین عبادی هم جزوی از همین بازی موش و گربه هستند (مدل ملی مذهبی آن).
باور ندارید به رادیو استعمار رجوع کنید:
مذاکرات مقامات آمریکایی و متحدان اروپایی شان، یا گروه هشت، برای پیدا کردن راه حلی جهت جلوگیری از دستیابی ایران به تسلیحات اتمی بدون نتیجه به پایان رسیده است. همزمان اعلام شد آلمان، بريتانيا و فرانسه هفته آينده پيشنهادهای خود را برای حل ديپلماتيک بحران با ايران مطرح خواهند کرد.
منبع: رادیو استعمار
خلاصه مطلب: سرمان را دارند گرم میکنند تا جیبمان را ببرند. خانم عبادی هم بازیچهای بیش نیست.
این نوشته را در پیک نت خواندم به دلم نشست دلم نیامد دیگران آن را نخوانند مخصوصآ با وجود سانسور اینترنت شاید نیاز باشد که در سایتهای مختلفی منعکس شود تا هرچه بیشتر اینگونه مطالب خوانده شود. تا شاید نفرت از جمهوری اسلمی به نقطه انفجار برسد و هرچه زودتر این دوران سیاه از تاریخ ایران زمین رخت بربندد.
فراموش نکنید که همین دو روز پیش بود که خبر سنگسار ژیلا دختر 13 ساله منتشر شد. این خونخواران چنان تشنه خون هستند که اقدام بعدی شان سنگسار و اعدام شیرخوارگان خواهد بود.
عاطفه او رفته با نگاهش
شايد جنگلی از خاک او برويد
عاطفه آرام و مبهوت وارد دادگاه شد. سرنوشت زود هنگام به سراغش آمده بود. گاه به ياد میآورد و گاه فراموش میکرد. همه چيز را، همه کس را. اين را در زندان هم به زندانبانها گفته بود، اما کسی باورش نمی کرد.
پدرش کارتن خواب بود. در نکا. مازندران. ميان جنگل و دريا. مثل هزاران در هزار کارتن خواب ديگر. مادرش را گاه به ياد میآورد و گاه فراموش میکرد. سالها پيش او را ديد و ديگر نديد. يک جائی زير خاکش کرده بودند. درهمان نکا. جايش خوب بود، از کارتن بزرگتر بود. میشد در آن اين پهلو و آن پهلو هم شد، اما چه فايده؟ مادرش که ديگر حرکت نمی کرد! مرده را از هر طرف بخوابانند میخوابد تا بپوسد.
قاضی به ديوان عالی کشور نوشته بود، مجرم 22 ساله است و میتوان اعدامش کرد. عاطفه نمی دانست 22 سال با 16 سال چه تفاوتی با هم دارند. در شناسنامه اش نوشته بودند متولد 30 شهريور سال 1366.
قاضی به جرم هم خوابگی با مردان رای به اعدامش داده بود. دو هم خوابه او را هم به دادگاه آورده بودند. هر دو متاهل بودند. يعنی زن هم داشتند اما با عاطفه هم خوابيده بودند. عاطفه اينها را نمی دانست، اما میدانست که وقتی با او خوابيدند او در يک دنيای ديگری سير میکرد.
عمه اش به قاضی دادگاه گفته بود: اين دختر اختلال حواس دارد و از او سوء استفاده کرده اند.
اولی که ع. ا.د. (50 ساله) نام داشت به چند ضربه شلاق محکوم شد. دومی هم که "ع. ذ" نام داشت و 45 ساله بود به همين تعزير قابل خريد محکوم شد. آن که به اعدام محکوم شد، نه شوهر داشت و نه بچه. آنها که به شلاق محکوم شدند، هوس رانانی بودند با زن و بچه.
قاضی حکم اعدام را صادر کرد. عاطفه را به زندان برگرداندند. پدرش در کارتن خواب بود. يک گوشهای پرت و دور افتاده در شهر نکا.
عمه عاطفه خودش را رساند به زندان. میخواست عاطفه را پيش از رفتن به نزد مادرش يکبار ديگر ببيند.
از پيچ دهليز زندان گذشت. رسيد مقابل عمه اش. بازهم مبهوت بود. چند کيلوئی آب رفته بود، اما هنوز درشت اندام بود. اين رشد طبيعی نبود. مثل همه بچه هايی که عقب مانده به دنيا میآيند. جسمشان جلوتر از مغزشان رشد میکند. عاطفه يکی از همين بچهها بود. قاضی سر از اين نوع پديدهها در نمی آورد. دريده و چشم چران هيکل و سينه بزرگ عاطفه را برانداز کرده و سن او را 22 سال تشخيص داده بود.
آن روز، وقتی از دهليز هفت توی زندان گذشت و مقابل عمه اش رسيد، مثل يک کودک میگريست. به عمه اش گفت:
- عمه جان آنها دو نفر نبودند. سه نفر بودند. سه شبانه روز به من تجاوز کردند.
نفر سوم؟
عاطفه دو نفر را سه نفر تصور کرده بود و يا قاضی نفر سوم را از پرونده حذف کرده بود؟
چه کسی حرف عاطفه را قبول میکرد؟ هيچکس. قاضی که حواس پرتی نداشت! اگر هم نفر سوم را حذف کرده بود لابد با حواس جمع چنين کرده بود.
قاضی میخواست پرونده را ببندد. نه فقط پرونده را ببندد، که دفتر زندگی عاطفه را هم ببندد. هرچه زودتر بهتر. حرف میزد که نبايد میزد. اگر معلوم میشد 22 ساله نيست، حکم بايد نقض میشد و آنوقت معلوم میشد چشمهای او سينههای عاطفه را بزرگ ديده!
عمه جان، با گريه گفت:
- روز اعدام را به ما اعلام نکرده بودند. به اقوام اعدامی بايد میگفتند، اما نگفتند. خودم رفتم سر مراسم اعدام. يک شيرپاک خوردهای خبرم کرده بود. وقتی رسيدم قاضی آنجا بود. همان که حکم اعدام داده بود. حلقه دار دستش بود و عاطفه با گريه میگفت: من را نکشيد. تا آخر عمرم به نامحرم نگاه نمی کنم.
زبانم بند آمده بود. خواستم دهان باز کنم، اما زبانم در دهان نمی گشت. تا خواستم آب دهانم را جمع کنم، قاضی طناب دار را انداخت گردن عاطفه و کشيد. عاطفه رفت نزد مادرش!
پدر عاطفه يا خمار بود يا سر حال. نمی دانم در کدام عالم بود، اما ميدانم وقتی طناب را قاضی کشيد او در کارتن خواب بود.
شناسنامه عاطفه را پيدا کردم، اما خيلی دير. قاضی گفته بود شناسنامه لازم نيست، چشم من شناسنامه است. اين دختر 22 ساله است و زناکار. پدرش شناسنامه را پيش يک فروشنده دوره گرد امانت گذاشته بود. جنس گرفته بود تا از خماری در بيايد. میگفت: "يادم نيست به کی دادم". با شناسنامه او دختر ديگری را به دوبی بردند؟ دختری را سر سفره عقد نشاندند؟ همراه شناسنامههای ديگر بردند پای صندوقهای رای مجلس هفتم؟
قاضی که رفت، عاطفه را آوردند پائين
عدهای در بار صحت خبر حکم سنگسار ژیلا ایزدی 13 ساله شک داشتند. متاسفانه باید این خبر تاسف بار را تایید کنم. امروز این خبر بوسیله روزنامه نروژی VG تایید شد.
در این خبر آمده که شیرین عبادی امنستی اینترناسیونال شعبه سوئد را از خبر حکم سنگسار ژیلا مطلع کرده (شیرین عبادی این روزها در کشورهای اسکاندیناوی بسر میبرد). همچنین در خبر این روزنامه آمده که ژیلا ایزدی دوهفته پیش فرزنداش را در زندان به دنیا آورده.
دوستان بایدکاری کرد نمیتوان دست روی دست گذاشت و به ملاهای خونخوا اجازه چنین جنایاتی را بدون مکافات داد.
پ.ن
دوستان، هموطنان، انسان دوستان، اجازه ندهید به حریم انسانیت به این سادگی و بدون مکافات تجاوز کنند. وظیفه همه انسانهای بیدار است که از این عمل غیر انسانی و قرون وسطایی جلوگیری کنند. وجدان خود را از این نگ برهانید و با امضای این پتیشن از چنین عمل غیر انسانی جلوگیری کنید.
نوشته هایی در این باره:
مردم مریوان در بوته یک آزمایش! (مظفر محمدی)
من میدانم بر ژیلا در زندان چه میگذرد! (مینو همیلی)
كمپین ژیلا: مصاحبه ناهید ریاضی با یكی از پرتیراظترین روزنامه های سوئد
سازمان رهايى زن: کمپین علیه سنگسار در ایران و نیجریه!
ناهيد رياضي: به کمپین نجات ژیلا ١٣ ساله از زندان و سنگسار بپیوندید!
عدهای در بار صحت خبر حکم سنگسار ژیلا ایزدی 13 ساله شک داشتند. متاسفانه باید این خبر تاسف بار را تایید کنم. امروز این خبر بوسیله روزنامه نروژی VG تایید شد.
در این خبر آمده که شیرین عبادی امنستی اینترناسیونال شعبه سوئد را از خبر حکم سنگسار ژیلا مطلع کرده (شیرین عبادی این روزها در کشورهای اسکاندیناوی بسر میبرد). همچنین در خبر این روزنامه آمده که ژیلا ایزدی دوهفته پیش فرزنداش را در زندان به دنیا آورده.
دوستان بایدکاری کرد نمیتوان دست روی دست گذاشت و به ملاهای خونخوا اجازه چنین جنایاتی را بدون مکافات داد.
پ.ن
دوستان، هموطنان، انسان دوستان، اجازه ندهید به حریم انسانیت به این سادگی و بدون مکافات تجاوز کنند. وظیفه همه انسانهای بیدار است که از این عمل غیر انسانی و قرون وسطایی جلوگیری کنند. وجدان خود را از این نگ برهانید و با امضای این پتیشن از چنین عمل غیر انسانی جلوگیری کنید.
نوشته هایی در این باره:
مردم مریوان در بوته یک آزمایش! (مظفر محمدی)
من میدانم بر ژیلا در زندان چه میگذرد! (مینو همیلی)
كمپین ژیلا: مصاحبه ناهید ریاضی با یكی از پرتیراظترین روزنامه های سوئد
سازمان رهايى زن: کمپین علیه سنگسار در ایران و نیجریه!
ناهيد رياضي: به کمپین نجات ژیلا ١٣ ساله از زندان و سنگسار بپیوندید!
این نوشته را در پیک نت خواندم به دلم نشست دلم نیامد دیگران آن را نخوانند مخصوصآ با وجود سانسور اینترنت شاید نیاز باشد که در سایتهای مختلفی منعکس شود تا هرچه بیشتر اینگونه مطالب خوانده شود. تا شاید نفرت از جمهوری اسلمی به نقطه انفجار برسد و هرچه زودتر این دوران سیاه از تاریخ ایران زمین رخت بربندد.
فراموش نکنید که همین دو روز پیش بود که خبر سنگسار ژیلا دختر 13 ساله منتشر شد. این خونخواران چنان تشنه خون هستند که اقدام بعدی شان سنگسار و اعدام شیرخوارگان خواهد بود.
عاطفه او رفته با نگاهش
شايد جنگلی از خاک او برويد
عاطفه آرام و مبهوت وارد دادگاه شد. سرنوشت زود هنگام به سراغش آمده بود. گاه به ياد میآورد و گاه فراموش میکرد. همه چيز را، همه کس را. اين را در زندان هم به زندانبانها گفته بود، اما کسی باورش نمی کرد.
پدرش کارتن خواب بود. در نکا. مازندران. ميان جنگل و دريا. مثل هزاران در هزار کارتن خواب ديگر. مادرش را گاه به ياد میآورد و گاه فراموش میکرد. سالها پيش او را ديد و ديگر نديد. يک جائی زير خاکش کرده بودند. درهمان نکا. جايش خوب بود، از کارتن بزرگتر بود. میشد در آن اين پهلو و آن پهلو هم شد، اما چه فايده؟ مادرش که ديگر حرکت نمی کرد! مرده را از هر طرف بخوابانند میخوابد تا بپوسد.
قاضی به ديوان عالی کشور نوشته بود، مجرم 22 ساله است و میتوان اعدامش کرد. عاطفه نمی دانست 22 سال با 16 سال چه تفاوتی با هم دارند. در شناسنامه اش نوشته بودند متولد 30 شهريور سال 1366.
قاضی به جرم هم خوابگی با مردان رای به اعدامش داده بود. دو هم خوابه او را هم به دادگاه آورده بودند. هر دو متاهل بودند. يعنی زن هم داشتند اما با عاطفه هم خوابيده بودند. عاطفه اينها را نمی دانست، اما میدانست که وقتی با او خوابيدند او در يک دنيای ديگری سير میکرد.
عمه اش به قاضی دادگاه گفته بود: اين دختر اختلال حواس دارد و از او سوء استفاده کرده اند.
اولی که ع. ا.د. (50 ساله) نام داشت به چند ضربه شلاق محکوم شد. دومی هم که "ع. ذ" نام داشت و 45 ساله بود به همين تعزير قابل خريد محکوم شد. آن که به اعدام محکوم شد، نه شوهر داشت و نه بچه. آنها که به شلاق محکوم شدند، هوس رانانی بودند با زن و بچه.
قاضی حکم اعدام را صادر کرد. عاطفه را به زندان برگرداندند. پدرش در کارتن خواب بود. يک گوشهای پرت و دور افتاده در شهر نکا.
عمه عاطفه خودش را رساند به زندان. میخواست عاطفه را پيش از رفتن به نزد مادرش يکبار ديگر ببيند.
از پيچ دهليز زندان گذشت. رسيد مقابل عمه اش. بازهم مبهوت بود. چند کيلوئی آب رفته بود، اما هنوز درشت اندام بود. اين رشد طبيعی نبود. مثل همه بچه هايی که عقب مانده به دنيا میآيند. جسمشان جلوتر از مغزشان رشد میکند. عاطفه يکی از همين بچهها بود. قاضی سر از اين نوع پديدهها در نمی آورد. دريده و چشم چران هيکل و سينه بزرگ عاطفه را برانداز کرده و سن او را 22 سال تشخيص داده بود.
آن روز، وقتی از دهليز هفت توی زندان گذشت و مقابل عمه اش رسيد، مثل يک کودک میگريست. به عمه اش گفت:
- عمه جان آن