« August 2004 | Main | October 2004 »

September 29, 2004

نامه دادخواهی عمه دختر اعدامی عاطفه رضوی

دوستان لطفآ در ترویج این نوشته کوتاهی نکنید
عمه دختر اعدامی عاطفه رضوی از همه مسئولان كشور برای رسیدگی به پرونده اعدامی دختر برادر خود دادخواهی كرد. "عاطفه رضوی" روز پنجم مرداد ماه سالجاری با حكم قاضی "ر." رئیس شعبه اول دادگاههای عمومی نكا به جرم زنای غیرمحصنه به دار مجازات آویخته شد. وی گفت: عاطفه اختلال روانی داشت و این را بارها خودش به مسئولان زندان اعلام كرده بود و در اعتراض به رای صادره از سوی قاضی دادگاه خطاب به دیوان عالی كشور این مسئله را معترف شده بود. وی گفت: پدر عاطفه نیز روانی و كارتن خواب خیابانهای نكا مازندران است و مادر وی نیز چندین سال است كه مرده است. وی افزود: قاضی در نامه نگاری به دیوان عالی كشور و حكم اعدام سن عاطفه را 22 سال اعلام كرده بود در حالی كه وی براساس شناسنامه متولد 30 شهریور سال 1366 است(16 ساله). عمه این دختر اعدامی گفت: قاضی دادگاه زناكاران متاهل ع. ا.د. (50 ساله) و ع. ذ. (45 ساله) را كه بارها از اختلال حواس عاطفه سوء استفاده جنسی كرده بودند، فقط به چند ضربه شلاق محكوم كرد. وی گفت: در آخرین ملاقات با عاطفه وی در زندان به من گفت: عمه جان آن سه نفر در آخرین مرحله سه شبانه روز به من تجاوز كردند. وی گفت: قاضی روز اعدام عاطفه به اقوام وی اطلاع نداده بود و من از كانالی غیررسمی در روز اعدام سر رسیدم عاطفه با صدای بلند به قاضی گفت: اگر این بار مرا عفو كنی تا آخر عمر به نامحرم نگاه نمی كنم، اما قاضی خودش طناب دار را كشید. وی گفت: من كه به قوانین آشنایی ندارم بعدا فهمیدم كه اگر شناسنامه عاطفه را ارائه می‌دادیم لااقل امكان تعویق اعدام وجود داشت، زیرا قاضی با توجه به هیكل درشت عاطفه سن وی را 22 سال تعیین كرده بود. وی افزود : پدر معتاد عاطفه شناسنامه وی را دست یك فروشنده دوره‌گرد امانت گذاشته بود و ما بعد از اعدام برای جواز دفن وی از ثبت احوال شناسنامه المثنی گرفتیم. وی گفت: وقتی پس از اعدام شناسنامه وی را به قاضی ارائه كردم وی غرق عرق شد و گفت: "از خودش پرسیدم گفت 22 سال سن دارم." وی افزود: چند تن از قضات دادگستری بلافاصله نزد قاضی ر. آمدند و گفتند : تو چكار كردی؟ وی گفت: كجای دنیا و كدام دین یك دختر صغیر و معلول ذهنی را به اعدام محكوم می‌كند و متجاوزین حیوان صفت تنها به چند ضربه شلاق قابل خریداری محكوم می‌شوند. عمه این دختر اعدامی كه ساكن رشت است افزود: من از تمام مسئولان ارشد كشور عاجزانه می‌خواهم به این دادخواهی پاسخ دهند. وی یادآور شد: قصد دارد شرح حال اعدام دختر برادر خود را در سایت‌ها منتشر كند.

تحلیل اقتصادی بی بی سی

این تحلیل اقتصادی بی بی سی رو بخونید.

افزايش قيمت نفت، خبر خوش برای ايران يا عامل تاخير دموکراسی؟

افزايش قيمت نفت؛ خبر خوش برای ايران يا عامل تاخير دموکراسی؟

صادق صبا
تحليلگر مسائل ايران در بی بی سی


افزايش قيمت نفت درآمدهای ارزی ايران را افزايش داده است و به بهبود عملکرد اقتصاد اين کشور کمک کرده است
در روزی که قيمت نفت در بازار های جهانی برای نخستين بار از مرز بشکه ای پنجاه دلار گذشت، صندوق بين المللی پول در تازه ترين گزارش خود از وضعيت اقتصادی ايران اعلام کرد که ميزان واردات اين کشور به حدود چهل ميليارد دلار (2004 - 2003) رسيده که نسبت به ارقام دوسال پيش دو برابر شده است.
اين افزايش سرسام آور واردات، که طبيعتا بخش قابل توجهی از آنرا کالاهای مصرفی و خدمات تشکيل می دهد، در بين اقتصاد دانان نگرانی هايی ايجاد کرده است. چند سال قبل نيز در پی افزايش درآمدهای نفتی ايران، حجم واردات اين کشور افزايش چشمگيری يافت اما به فاصله کوتاهی هزينه های کشور از درآمدها پيشی گرفت و بحرانی را رقم زد که يکی از عواقب آن افزايش ناگهانی قيمت ارز و رشد تورم بود.

بنابراين، رسيدن قيمت نفت به بالای بشکه ای پنجاه دلار ممکن است در کوتاه مدت خبر خوشی برای کشورهای توليد کننده نفت مثل ايران باشد، ولی اقتصاد دانان هشدار می دهند که اگر از اين افزايش شديد درآمد برای سرمايه گذاری های توليدی و ايجاد اشتغال استفاده نشود، اثرات آن می تواند ويرانگر باشد.

آمارهای صندوق بين المللی پول نشان می دهد که دولت ايران در سال های اخير اغلب درآمدهای ارزی حاصل از فروش گرانتر نفت را برای واردات کالاهای مصرفی استفاده کرده است.

در نتيجه اگر بهای نفت بنا به دلايلی که دور از ذهن هم نيست افت کند، در آن صورت مشکلات بزرگی ايجاد خواهد شد. اميد مقامهای ايران اين است که قيمت های بالای نفت با توجه به شرايط جهانی ادامه يابد.

افزايش قيمت نفت در کنار عملکرد نسبتا مناسب بخش کشاورزی (به خاطر بهبود بارندگی ها) در سال های اخير باعث شده که ايران از يک رشد اقتصادی حدود هشت در صد در سال برخوردار شود. نرخ برابری ريال در مقابل ارزهای ديگر نيز نسبتا ثابت مانده است.

دولت همچنين با تزريق درآمدهای نفتی به اقصاد کشور وضعيت بخش هايی از جامعه را بهبود بخشيد و دسترسی مردم به کالاهای مصرفی چه کالاهای واراداتی و چه کالاهای توليد داخلی اين احساس را در آنان ايجاد کرد که گويا وضعيت اقتصادی کشور خوب است.

کارشناسان هشدار می دهند که چنين وضعيتی نمی تواند برای هميشه پايدار بماند و هرگونه کاهش شديد در بهای نفت می تواند جمهوری اسلامی را با خطرات جدی روبرو کند

بسياری از تحليل گران معتقدند که يکی از عوامل مهم تثبيت نظام جمهوری اسلامی در سال های اخير و کاهش نسبی سطح تنش ها، وضعيت نسبتا خوب اقتصادی است که خود ناشی از افزايش در آمدهای نفتی و سياست دولت در وارد کردن اين درآمدها به اقتصاد کشور است.

به عبارت ديگر، افزايش درآمدهای ارزی و وفور کالاها که با رشد نسبی اقتصادی همراه بوده، بسياری از نارضايی های سياسی و فرهنگی را ولو به طور موقت تحت الشعاع خود گرفته است. ناظران امور ايران معتقدند که بخش های مهمی از مردم هم اکنون چنان غرق در ماترياليسم و ثروت اندوزی اند که فعلا آزادی و دموکراسی را فراموش کرده اند.

دسترسی دولت به اين درآمد غير منتظره همچنين باعث شد که رفرم های ضروری در اقتصاد ايران مثل کاهش يارانه ها به تعويق بيفتد و دولت برای پروژه های پر هزينه ای همچون برنامه های هسته ای از توان اقتصادی برخوردار باشد.

دولت همچنين با برخورداری از اين درآمدها توانست طرفداران خود را با امتيازهای مالی راضی نگهدارد و ارتش عظيمی از افراد مختلف ايجاد کند که برای بقای خود مستقيما وابسته به دولت اند.

ولی کارشناسان هشدار می دهند که چنين وضعيتی نمی تواند برای هميشه پايدار بماند و هرگونه کاهش شديد در بهای نفت می تواند جمهوری اسلامی را با خطرات جدی روبرو کند.

کاهش درآمدهای نفتی که عمده ترين منبع تامين ارز ايران محسوب می شود، تاثير مستقيمی بر واردات دارد و باعث می شود رشد اقتصادی دست کم در بخش های نفت و صنعت کاهش يابد، ارزش ريال سقوط کند و دولت نتواند نا رضايی های سياسی و اجتماعی را با دست و دل بازی های اقتصادی مهار کند.

تحليلگران معتقدند که بخش هايی از مردم در سال های اخير چنان به کالا های مصرفی و امتيازهای مالی دولتی خو گرفته اند که هر تغيير وضعيتی آنان را شديدا برآشفته خواهد کرد.

بسياری از ناظران تاکيد می کنند آنچه نهايتا به سقوط حکومت شاه انجاميد و اکثريت مردم را به خيابان ها کشاند نه سرکوب های سياسی-- که صرفا شامل اقليت کوچکی از مردم می شد-- بلکه کاهش شديد درآمدهای ايران در سال های آخر حکومت و وخيم شدن اوضاع اقتصادی کشور بود.

اقتصاد دانان می گويند بين سياست های دولت شاه و دولت جمهوری اسلامی در استفاده از درآمدهای نفتی تفاوت بنيادی وجود ندارد.

نفت در کشورهايی مثل نروژ يک سرمايه عظيم مالی است و افزايش قيمت آن خبر خوشی است چون از آن برای سرمايه گذاری های منطقی بهره می گيرند. ولی بسياری از متفکران ايران بر اين اعتقادند که نفت در تاريخ معاصر ايران بيشتر دردسرساز بوده تا منفعت آفرين چون همواره به وسيله ای تبديل شده برای فربه تر شدن حکومت ها و تاخير انداختن دموکراسی.

غلط نامه حاج آقا نبوی

این غلط نامه حاج آقا نبوی رو دیدین؟ این یارو یادش رفته که رهبری که 25 سال ازش حمایت کرده از این یارو هخا هم بیشتر غلط حرف می‌زده. عجیبه که هنوز بعد از 25 سال حاج آقا نبوی حتی توی اروپا هم جرعت نداره غلط نامه برای امام جاکش‌اش بنویسه.

September 28, 2004

خودباوری

حضرت آقا دیگر بیماری را بهانه قرار نده برای نوشتن حتی آدم مریضی مثل من هم می‌تونه بنویسه.
این آقا بدجوری وارد زمین بازی تو شده، پس جلد باش نظرت را بیان کن وگرنه اعتقادم از تو هم بریده خواهد شد.
اگر گفتی حقه‌باز است با همین قلم افلیج‌ام می زنم توی سرت تا گیج بشی.
عکس اش را هم توی ماه دیده‌اند! باور نداری امشب برو روی پشت بام خودت خواهی دید.

یاس و نا امیدی در ایران

آزاده در نظرخواهی مطلب روز یکشنبه می‌نویسد:
حسن آقا جون چرا راجع به کیانوش سنجری چیزی نمی‌نویسی! واقعآ ناراحت کننده بود خودکشی این جوان با وجدان و شجاع.
بی‌تفاوتی این ملت ایران دیگه حال منو بهم می‌زنه.
 
درپاسخ این دوست عزیز باید بگویم که عزیزدل اینکه جوانی از هر نوع خود کشی می‌کند دردی است که دل اکثر انسان‌ها را به درد می‌آورد و فرقی نمی‌کند این جوان شجاع باشد یا نباشد کیانوش سنجری باشد یا یک انسان گمنام، هر انسانی باید حق زیستن داشته باشد و اینکه جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند نه فقط این حق را برایش قائل باشد بلکه زمینه این زیستن را هم برای "همه" فراهم کند. در چنین شرایطی بدون درنظر گرفتن جایگاه اجتماعی یا فکری او باید ریشه‌های چنین عملی را بررسی کرد. متاسفانه در این چندماه اخیر این نه اولین مورد خودکشی بوده نه آخرین آن خواهد بود و مخصوصا در ایران وبا زده با وضع موجود باید منتظر خودکشی های بیشتری هم بود. اخبار از این دست این اواخر چنان زیاد شده که نشان از گسستن زنجیره‌های امیدواری ورواج یاس و نا امیدی است که در جامعه امروز ایران برقرار است. متاسفانه وضع ایران شباهت زیادی دارد به یک مخزن آب با هزاران سوراخ که هرچه سعی می‌کنی سوراخ‌ها را مسدود کنی می‌بینی باز هم صدها سوراخ موجود است که باعث ریزش آب می‌شود. آخر چه می‌توانیم بگوییم؟ از چه بنویسیم؟ از قتل 23 بچه بی‌گناه؟ از خودکشی یک جوان سرشار از انروژی یا از زندان‌های پر، از فقر بنویسیم یا از فحشا... دوست عزیز برای نوشتن از مشکلات ایران باید مثنوی 70 من نوشت، یک صفحه و دو صفحه کفاف نمی‌کند.


 

September 27, 2004

گوشه هایی از اعدام های 67

از زبان منتظری:<i>
‏پس از مدتى آقاى نيرى كه قاضى بود و تعدادى از آقايان را خواستم و به آنها گفتم : الان ماه محرم است حداقل به‏ ‏احترام ماه محرم و احترام امام حسين (ع ) از اعدامها جلوگيرى كنيد. ايشان گفت : ما تا به حال 750 نفر را در تهران‏ ‏اعدام كرده ايم و 200 نفر را هم براى اعدام جدا كرده ايم ، كلك اينها را بكنيم بعدا هر چه بفرماييد!! منبع



تفکر قاضی را می بینید، "کلک اينها را بكنيم بعدا هر چه بفرماييد". کلک 200 انسان را بکنند تا بعد، 200 مادر یا پدر یا برادر یا خواهر را کلکشان را بکنند تا بعد هر چه بفرماييد!!


 

September 26, 2004

اصلاح طلبی و فریب دوباره

داستان امروز آقای سروش و شرکا غم‌انگیز است. گرچه من و ما خواهان آزادی هستیم ولی باور داریم که اگر به عده‌ای آزادی عمل داده شود همان می‌کنند که در گذشته بارها و در طول سال‌ها حکومت‌شان در ایران انجام داده‌اند، ترویج فاشیسم و مخصوصآ "فاشیسم مذهبی". داستان آقای سروش و شرکا از آن نظر غم‌انگیز یا بهتر است بگویم طنز گونه است که دست پروردگان سروش و شرکا امروز ایشان را مورد تعرض قرار می‌دهند و غم‌انگیزتر از آن اینکه "خودکرده را تدبیر نیست" اینها که امروز سرودست ایشان وشرکایشان را در جمع اصلاح طلبان می‌شکنند همانها هستند که از دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی تسویه شده‌ی آقای سروش بیرون آمده‌اند. برای آن دسته از جوانان ایران زمین که گذشته آقای سروش را نمی‌دانند باید گوشه‌ای از تاریخ را مرور کرد:
آقای سروش در دوران اول حکومت اصلاح طلبان بر ایران با شمشیر بی‌علمی! به جان دانشگاه‌ها افتادند و در انقلاب فرهنگی که انجام دادن دانشگاه‌ها را از دانشجو خالی و به جای‌اش دانشجویان مکتبی (قمه زنها و اوباشان حزب اللهی) را وارد کردند. این اتفاقاتی که بر سر مردم بخت برگشته ما در این سال‌ها آمده و امروز هم گریبان آقای سروش را گرفته دست پخت خود آقای سروش و هم پالکی‌های ایشان است. اصلآ چرا من خودم را خسته کنم یک جستجوی ناقابل در گوگل داستان زندگی آقای سروش و نیرنگ‌هایش را بهتر از من به تحریر در خواهد آورد. این هم جستجوگر گوگل (انقلاب فرهنگی سروش). محدودی از نتایج جستجو را در زیر با هم مرور می‌کنیم.
بهتر است اول از از زبان خود ایشان بشنویم که چکاره بوده‌اند:

بعد از انقلاب، آیت الله خمینی شورایی با نام شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل داد تا درباره دروس تدریسی دانشگاهها تجدید نظر کنند. از من دعوت شد تا یکی از هفت عضو آن شورا باشم. من به مدت چهار سال آنجا کار کردم. همانجا بود که من موفق شدم فلسفه علم مدرن را در دانشگاهها معرفی کنم. منبع

این هم گفته های آقای سروش البته به زبان طنز: بریده ای از مقاله جنبش اصلاح طلبی را تعريف كنيد! نوشته نيلوفر بيضايی:
... . بعد امام عزيز ما فرمان داد كه دانشگاهها ، يعنی لانه های فساد (اجازه)، بسته شوند. يك آقايی بود، اسم خوبی داشت ، بابامان گفته بود ها! آهان، يادم آمد! اسمش عبدالكريم سروش بود. اين آقا شد مسئول انقلاب فرهنگی . آنقدر انقلاب فرهنگی كردند (اجازه)، تا تمام بی دينها از دانشگاهها و از مدارس و از صفحه ی روزگار محو شدند . چون مردم شريف ما اصلا بی دينها را دوست نداشتند. بعد هم برای اينكه بی دينها شناسايی شوند و به سزای اعمال خود برسند ، انجمنهای اسلامی و سازمان اطلاعات درست شد. بعد پاسداران عزيز ما (اجازه)كه حافظ اسلام عزيز و اعتقادات مردم شريف و نجيب ما هستند به خيابانها آمدند. عده ای هم رفتند كردستان تا ترتيب اين كردهای بی دين را بدهند. يك آقايی بود (اجازه)، اسمش چی بود؟ بابام گفته بودها ! آهان يادم آمد. اسمش جلايی پور بود. اون رفت كردستان و ترتيب كردهای بی ناموس را داد! البته خيلی آقاهای ديگر هم بودند . اما اسمشان يادم نيست... منبع

بریده ای از مقاله "کشیدن مرز انقلابی از جریانات وابسته اولین گام تشکیل جنبشی مستقل"
بزرگترین ضربه انقلاب فرهنگی به جنبش دانشجویی که از بارز ترین نظریه پردازان آن کسانی مثل سروش و زیبا کلام بودند، وقفه ای چند ساله بود در حرکت این جنبش که نسلی انقلابی را از دور خارج کرد. اما از رهگذر جنبش اجتماعی-انقلابی، نسلی آگاه متولد شد که در پا گرفتن دوباره این جنبش نقشی اساسی داشت. نسلی آگاه از صحنه بیرون می رود. نسلی میانی براساس گزینش رژیم وارد دانشگاه می شود و سالهای رخوت را می گذراند و بعد نسل دیگری می آید که شور انقلابی آن مثال زدنی است. این نسل تقریبا از گذشته هیچ چیز نمی داند. زنجیر در چندین حلقه گسسته شده است. و این گسستگی منجر به این می شود که دانشجوی امروز، بدون بهره گرفتن از تجارب جنبش، از صفر آغاز کند. به همین علت است که فرصت طلبانی در خود نظام از نیروی جدید نردبانی می سازند برای بدست گرفتن حکومت و تضمین بقای آن. شور انقلابی به کج راهه می رود، انرژیی که باید صرف انقلاب شود با رفرم بی ارزش معامله می شود. منبع لینک داخل متن همچنین تاکید از من است.


خود فریبی به این بهانه که آزادی بیان برای همه باید باشد پیدیده ایست که اینروزها بدجوری گریبان ما را گرفته. اگر گفتی که "فاشیست‌هایی که شناخته شده هستند و قبلآ امتحان خود را داده‌اند را نباید بدون کنترل رها کرد و به آنها آزادی داد" یقینآ به ضد دموکرات بودن متهم می‌شوی. چیزی را که این منتقدین یا نمی‌دانند یا می‌دانند و از روی غرض و مرض چنین عکس‌العمل نشان می‌دهند. مگر نه اینکه کار ما در برپاکردن دموکراسی در ایران کپی برداری از اروپا است!؟ پس حداقل اگر کپی برداری می‌کنیم درست کپی برداری کنیم. بر طبق این اصل "کپی برابر اصل است" باید باشد وگرنه کپی نیست. باید بدانیم که در اروپا به هیچ یک از سازمان‌های سیاسی که از افکار عقب افتاده هیتلریسم (نازیسم) و فاشیسم پیروی می‌کنند حق مانورهای سیاسی داده نمی‌شود و چنانچه شاهدیم اکثر این گونه فعالیت‌ها به حداقل‌هایی محدود شده است.
آنها که در این هشت نه سال گذشته به اصلاح طلبی معروف شده‌اند (سرانشان را می‌گویم) اینها سالها در لابلای سیستم قدرت خمینیسم پرسه زده‌اند و تئوری صادر کرده‌اند و گاه حتی خود با چماق تکفیر گریبان من و شما را گرفته‌اند را دیگر نباید آزمود. اینها آزموده شده هستند. اگر این اصل اساسی را که نوشتم فراموش کنیم تا چند ماه دیگر آن یکی دیگر از این قماش را (مهندس موسوی) را هم که در نمک خوابانده‌اند، برای هشت سال دیگر به ماتهت مان فرو خواهند کرد. از این رو باید از هم اکنون هشیار بود و از هیچ افشاگری در این زمینه کوتاهی نکرد.
فراموش نکنیم که اینها همگی دستی در کشتار سالهای 60 دارند. اینها فرزندان خلف خمینی هستند و برادرزاده‌های آن گروه دیگر که فعلآ در قدرت‌اند و یکه تازی می‌کنند.

September 25, 2004

دموکراسی خواهی ملت ایران

ملت ایران صدسال است که داد و فریاد می‌زند و از زمین و زمان تقاضای دموکراسی می‌کند.
دموکراسی؟ آرای دموکراسی می‌خواهند. خوب برای چه می‌خواهند این کالای نایاب را؟ می‌خواهند آنرا توی صندوق خانه پنهان کنند؟ یا شاید گمان می‌کنند خوردنی است و می‌توان با آن شکم گرسنگان را سیر کرد.
راستی از خودمان این سوال را کرده‌ایم؟ همین سوال اساسی را می‌گویم "دموکراسی را برای چه می‌خواهیم؟".
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم.
گیرم که دموکراسی را هم بسته بندی کردند و تحویل ملت دادند، آیا از خودمان پرسیده‌ایم خوب که چه بشود! دموکراسی خاک غنی و آب می‌خواهد تا پرورش یابد، دموکراسی جسم جامدی نیست که بتوان آنرا بی مراقبت به حال خود رها کرد. دموکراسی باغبان می‌خواهد درست مثل گلی که اگر باغبان آب و کوداش ندهد خشک می‌شود.
تازه دموکراسی یک جزء نیست، دموکراسی از هزار و یک جزء تشکیل شده و هر پاره‌اش صدها باغبان می‌خواهد تا بتوان چمن‌زارش را سرسبز نگاه داشت. این گونه نیست که مثل بچه ننه‌های پولدار بتوان یک باغ پرگل را حاضر و آماده خرید! اصلآ دموکراسی خریدنی نیست، دموکراسی کلای تجاری نیست که بتوان آنرا از خارج خرید و وارد کرد.
ها کاکو تمام این سوال‌ها را و تمام این صحبت‌ها را دارم با تو می‌کنم که صبح تا شام داد می‌زنی هوار می‌کشی و مثل یک بچه از زمین و زمان دموکراسی می‌خواهی، ولی افسوس اگر خواستند قدمی برای این "دموکراسی" بردارند هیچ کس در میدان نمی‌ماند. عده ای چنان از مرحله پرتند که توقع دارند آمریکا بیاید و با بمب افکن‌های‌اش بجای بمب دموکراسی برسر ما بریزد.
چند ماه است عده‌ای علاف شده‌اند، شب و روزشان را گذاشته‌اند تا بلکه یکی از اجزای کوچک دموکراسی را برای این جماعت سرهم بندی کنند. آری عزیزجان دقیقآ سه چهار ماه است که شب و روز من و عده دیگری شده کار مفت و مجانی تا بلکه یک جزء کوچک دموکراسی را سرپا کنیم. به کجا رسیده‌ایم به هیچ کجا، بعد از این همه وقت گذاشتن و کار شبانه روزی حالا عده زیادی از این خانم‌ها و آقایان قهر کرده‌اند و حاضر نیستند به پای صندوق‌های رای بروند. از 165 نفرکه حق رای دادن دارند تا امروز نیم بیشتر آنها رای نداده‌اند دموکراسی هم می‌خواهند انگار ارث پدرشان است. آقا جان، خانم جان دموکراسی ارث پدر نیست دموکراسی را باید با کار و زحمت بدست آورد نه اینکه آقای بوش بیاید آنرا به ما کادو بدهد.

فریب نیرنگ این یا آن مزدور را نخوریم

مطالعه این نقد را به تمام کسانی که در حرکت "امروز" شرکت کردند را توصیه می کنم، باشد که در پروژه های آینده کمتر فریب نیرنگ این یا آن مزدور را نخوریم و آگاه تر به وظایفمان عمل کنیم.

خُسن آقا سانسور شد

از دوستانی که به این وبلاگ لینک داده‌اند خواهشمندم برای مبارزه با سانسور رژیم لینک جدید خُسن آقا را بجای آدرس اینجا لینک بدهند. موضوع از این قرار است که بر اساس آمار مراجعین دوستانی که از ایران به اینجا سر می‌زنند از پنج شنبه تعداد هیت ها از ایران شدیدآ کم شده (قبلآ بیش از 41 درصد خوانندگان خُسن آقا از ایران بود از دیروز این آمار به کمتر از ده درصد تقلیل پیدا کرده و به احتمال زیاد در روزهای آینده این 10 درصد هم از بین خواهد رفت.
درضمن برای مبارزه با سانسور محتوای وبلاگ‌هایی که سانسور می‌شوند (لیست دست راست) را روزانه توی این آدرس کپی خواهم کرد. از دوستانی که از ایران می‌خواهند به این وبلاگ‌ها بروند و با سانسور مواجه می‌شوند می‌توانند با مراجعه به این آدرس وبلاگ‌های مورد علاقه خود را بخوانند.

مافیای ایرانی در اسلو

شاهرخ عزازیبا به روی کار آمدن رژیم مافیا پرور جمهوری اسلامی در ایران نه فقط ملت بیچاره ایران در ایران مافیازده شده‌اند بلکه این بیماری حتی به نروژ هم سرایت کرده.
آقای شاهرخ عزازی 36 ساله بنا به گفته مقامات نروژی "روانکاو" تشریف دارند، گرچه در بین ایرانیان شایع است که ایشان مدرک خود را هم از یک جایی خریده‌اند و نه اینکه برای آن زحمت کشیده باشند. ایشان مدت یک سال است که بخاطر سوء استفاده از بیمه بیماری، از دولت نروژ پول اختلاس می‌کرده‌اند. جریان چنین است که این آقا عده‌ای را بیمار و در نتیجه بازنشسته اعلام می‌کرده و بعد این افراد را در شرکت‌ها، رستوران‌ها و خلاصه بیزنس‌هایی که خود مالک آنها هست به صورت کارگران سیاه به کار می‌گمارده (کار سیاه به کاری گفته می‌شود که کارفرما کارگر یا کارمند خود را به دولت اعلام نمی‌کند و از این راه از پرداخت مالیات و عوارض فرار می کند)
از روزی که دادگاه این مسلمان زاده شروع شده روزی نیست که با هم زدن زندگی ایشان گوشه‌ای از خلافکاری‌های ایشان هویدا نشود. گرچه بین بچه‌های ایرانی شایع است که ایشان خیلی بیشتر از این اتهامات خلافکاری کرده‌اند ولی خوب بیچاره قوه قضاییه نروژ که مثل ایران نیست که با شکنجه اقرار بگیرد که! در نتیجه اطلاعات زیادی از چشم پلیس و مقامات قضایی نروژ دور خواهد ماند.
نکته‌ای که مقامات نروژی اصلآ پیگیرش نیستند این است که این آقازاده در حقیقت پسر پدرخوانده‌ای هستند که در پشت پرده کنترل نخ‌های تاتر را در دست دارند. پدر گرام این آقا شاهرخ سال‌ها پیش همزمان با پناهنده شدن به نروژ وارد این بیزنس شده و حالا گویا خود را کنار کشیده و فرزند خلف خود را به کار گمارده.
پدرگرامشان از بازاری‌های تهران است.
از شاهکارهای ایشان که هنوز برملا نشده (شایعه پراکنی ایرانی‌ها) به گفته ایرانی‌ها، اجاره یک کشتی تفریحی است که در دریاها در رفت و آمد است که تبدیل شده به یک فاحشه خانه. ایشان با وارد کردن دختران اُکراینی و اجاره آنها بر روی دریاها، به شغل شریف جاکشی هم مشغول هستند.

خبرهایی که در باره این حضرت در یکی از روزنامه های نروژی نقل شده را می توانید دراین آدرس بخوانید.

September 24, 2004

نقد حرکتی که برا حمایت از امروز بوجود آمد

مطالعه این نقد را به تمام کسانی که در حرکت "امروز" شرکت کردند را توصیه می کنم، باشد که در پروژه های آینده کمتر فریب نیرنگ این یا آن مزدور را بخوریم و آگاه تر به وظایفمان عمل کنیم.

September 22, 2004

ایران ابرقدرتی بر روی نت!

ضريب امنيتى پايين ميزبانى سايتها در خارج كشور باعث شده تا وزارتخانه هايى مانند دفاع حاضر شوند هزينه ايجاد يك سرور مركزى را پرداخته و سايت خود را در داخل كشور ميزبانى كنند كه در صورت ادامه اين روند توسط وزارتخانه و نهادهاى مختلف، هزينه هاى زيادى به دولت تحميل خواهد شد. منبع خبر


به زبان ساده تر یعنی اینکه تا امروز آقایان حتی دیتاهای وزارتخانه‌هایشان را هم بر روی سرورهای خارجی  قرار داده‌اند (بخوانید آمریکایی یا شاید هم اسرائیلی) درصورتی که نروژ فکسنی هم حتی کوچکترین شرکت‌های خصوصی‌اش بخاطر ایمنی دیتای خود حاضر نیستند دیتای شرکتشان را بر روی سرورهای غریبه قرار دهند و همگی خود دارای سرور هستند.


اینها با این وضع می‌خواهند بروند به جنگ ابرقدرتی بنام آمریکا!؟ یا شاید همه این هارت و پورت‌ها برای تبلیغات داخلی است.


پ. ن.:
به گفته آقای رشيدی "فيلترينگ يکی از مباحث مهم است و اگر قرار باشد IT رواج پيدا کند همه بايد خيالشان راحت باشد که مروج فساد نيست بنابر اين همت ويژه ای را به فيلترينگ اختصاص داده ايم."

محدوديت بيشتر

در حال حاضر فيلترينگ سايت های اينترنتی در آی سی پی ها (نقاط تماس بين المللی) انجام می شود که تعداد آنها بسيار محدود است اما از اين پس، فيلترينگ در ای اس پی ها صورت خواهد گرفت که تعداد آنها بسيار بيشتر است. منبع خبر

تفسیر خبر: آنها که با ایران و ایرانی و سیستم حکومتی آشنا هستند می دانند که دادن مسولیت به مراجع بیشتر یعنی کلاف سردرگم شدن اوضاع و باز شدن سوراخ های بیشتر ( به زبان خُسن آقایی یعنی سانسور مالیده)

بعععععععععععععععععععععععععععععععععععععع

بعععععععععععععععععععععععععععععععععععععع

September 21, 2004

دیروز امت عکس امروز را در ماه دید

25 سال پیش، من اشتباه کردم، تو اشتباه کردی، او اشتباه کرد، ما اشتباه کردیم، شما اشتباه کردید، آنها حقه بازی کردند.
دیروز من فریب نخوردم، تو فریب خوردی، او فریب خورد، ما فریب نخوردیم، شما فریب خوردید، آنها حقه بازی کردند.
اگر گمان می‌کنید که سوراخ دعا را پیدا کرده‌اید باید بگویم که شدیدآ در اشتباه هستید. جریان از چه قرار است؟ آیا تحلیل اتفاقات یک هفته گذشته تا این اندازه سخت بوده که اینگونه همگی‌تان فریب خوردید؟ اگر یکی بودید یا دوتا اگر بیسواد بودید، اگر دنیا ندیده بودید. متاسفانه اکثرتان چنان مدعی آگاهی و دانایی هستید که ادعاهایتان فلان خر را پاره می‌کند ولی برای هزارمین بار پایتان رفت توی همان سوراخی که 25 سال است ملت ایران پایش در آن گیر است.
بیچاره‌ها تحلیل خیلی ساده‌تر از این حرف‌هاست. معرکه گیری کار آخوند است از این راه سال‌ها نان خورده است.
حکومت ایران قرار است در حساس‌ترین کارزار بین‌المللی که تا کنون با آن درگیر بوده روبرو شود(روبرو شد). آخوندها می‌دانند که این روزها سرنوشتشان رقم زده می‌شود. در سازمان انرژی اتمی سمبه چنان پرزور است که دیگر حتی گشادی کون آخوند هم علاج کار نیست و کون حضرات با این سمبه می‌رود که پاره شود.
اما در بین ملت از همه جا بیخبر نقشه‌ها همگی از پیش مهیا شده تا نظرها را به جاهای دیگر جلب کنند. رژیم با بزرگترین مشکل بین‌المللی خود دارد مقابله می‌کند از آن گونه مشکلاتی که حکومت طالبان و صدام را سرنگون کرد ولی روشن فکر ما باز فریب آخوند را می‌خورد و اگر هم خواستی از خواب خرگوشی 25 ساله بیدارش کنی برایت شاخ و شانه می‌کشد.
از خودشان نمی‌پرسند که چگونه بدون زمینه چینی بدون هیچ هماهنگی بدون هیچ قرار قبلی یک مرتبه این همه هیاهو براه می‌افتد و شب پرستان یک شبه می شوند مرکز توجه.
باز هم عکس امام را نشانشان دادند و باز هم باورشان شد.

زیاد ذوق زده نشو عزیز جان! ما هم زمانی که فریبمان می‌دادند همین گونه ذوق زده شده بودیم.
سیاست همین است، چنان فریب‌ات می‌دهند که خودت هم بعدها باورت نمی‌شود که چگونه در چنین چاه عمیقی افتادی و متوجه نشدی.

September 20, 2004

بیانیه

 وقتی چند ماه پيش که نخستين سنگ بنای تاسيس کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران را بنا می‌کرديم احتمال نمی‌داديم به اين زودی مجبور باشيم در دفاع از وب‌لاگ‌نويسانی که دستگير شده اند بيانيه بدهيم.

متاسفانه چند نفر از وب‌لاگ‌نويسان به جرم داشتن انديشه‌یی متفاوت با انديشه‌ی بخشی از حاکميت دستگير شده اند و سعيد مطلبی تنها به جرم مطالبی که فرزندش سينا مطلبی در وب‌لاگ‌اش می‌نويسد بازداشت شده است.

دستگيری نويسندگان آن هم تنها به جرم "نوشتن" عملی است که تنها از حکومت‌هایی سرمی‌زند که نفس "انديشيدن" و نفس "نوشتن" ناقوس مرگ‌شان را به صدا در می‌آورد.

به اين دستگيری‌ها جدا از نوع "انديشه" يا "بيان" دستگيرشده‌گان اعتراض داريم و از تمام مجامع مدافع "آزادی بيان" می‌خواهيم با فشار آوردن به حکومت ايران آزادی فوری و بدون قيد و شرط دستگير شده‌گان را فراهم آوردند.

بی‌شک رئيس جمهور ايران نسبت به اين دستگيری‌ها مسئول است و نمی‌تواند با دودوزه‌بازی از مسئوليت خود شانه خالی کند و مردم ايران حق خود می‌دانند او را به عنوان بالاترين مقام اجرایی کشور مسئول اين دستگيری‌ها بدانند و در روزی که شرايط محاکمه‌ی عادلانه فراهم شود به جرم دستگيری و سانسور شديد حاکم بر فضای کشور او را به پای ميز محاکمه بکشند.

آزادی انديشه و بيان جزو بديهی‌ترين و جهان‌شمول‌ترين آزادی‌های فردی و جمعی است که با خود عهد می‌بنديم هرگز برسر آن با هيچ حکومت و دولتی معامله نکنيم.



جمعی از اعضای کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران (در حال تاسيس)

September 19, 2004

با سلاح "کپي" و "پيست" به جنگ مرتضوي برويم!

چه بگوییم، اگر پاسخ مثبت ندهیم که می‌گویند بخاطر این است که ایده از حسین درخشان بوده بهمین خاطر همکاری نکردند. خیر چنین نیست. این ایده گرچه بکر نیست ولی راه و روشی است که در دنیای آزاد به آن مدام عمل می‌شود و اثرش حداقل در این دنیا قابل لمس است.
نکته‌ای که در این حرکت مرا سیخونک می‌زند نه این است که نخواهم پی روی از حسین درخشان بکنم که برای من یک هدف مهم است و آن آزادی ایران است و اگر حسین درخشان که هیچ که هر کس دیگری هم راه چاره‌ای برای اینکار نشان دهد پی روی خواهم کرد.
مشکل اما از آنجاست که حکومتیان (شاخه اصلاح طلب‌اش) تا امروز نیازی به هیچ یک از ما ها نداشتند (ما غیرخودی هستیم) ولی امروز که درحال دست و پازدن در زیر چکمه‌های مرتضوی دارند خورد می‌شوند یک مرتبه دموکرات و طرفدار آزادی بیان شده‌اند و توقع دارند که همه به فریادشان برسند.
چرا من باید امروز را کپی پیست کنم؟ امروز را همه می‌شناسند ریشه‌های امروز در آن لجنزاری خفته است که تابسان 67 را آفرید. آیا همین کافی نیست که من از این کار دوری جویم؟
آیا امروز اولین نشریه سانسور شده بدست مرتضوی است؟ چرا زدوتر به این فکر نیفتادید؟ مگر قبل از امروز صدها بلکه هزاران وبلاگ و سایت را سانسور نکردند؟ چرا ساکت بودید. آقای درخشان شما که ادعای آزادی خواهی دارید چرا تا امروز در هیچ حرکتی شرکت نکردید؟ آیا حرکتهای قبلی برای دفاع از آزادی و حقوق برابر انسانها نبود؟ آیا ارزش دفاع از جان یک زن بی گناه و بی دفاع کمتر از دفاع از امروز بود!؟ چرا با دیگران همراهی نکردید؟ آیا زمانی که برای دفاع از آزادی بیان بارها و بارها آنها که دل در بقای این رژیم ندارند حرکت‌هایی را شروع کردند شما شرکت کردید؟
چرا امروز ما باید از سایت امروز دفاع کنیم؟ مگر خون گردانندگان امروز رنگین‌تر از شمر است، یادتان می‌اید زمانی که شمر را سانسور کردند، شما بجای دفاع از آزادی بیان فحاشی به شمر را برگزیدید.
برای یک بار هم که شده از آن بارگاه قدرت پوشالیتان پایین بیاید و نگاه کنید به این چمنزاری که اطراف گسترده شده دیر یا زود با امروز یا بی امروز این چمنزار چنان خرم خواهد شد که زالوها را دیگر در آن جایی نخواهد بود نور خورشید چنان خواهد تابید که زالو را دیگر در مقابل آن تابی نخواهد بود.

چرا من باید کپی و پیست کنم؟ برای کی؟ برای آزادی!؟ یا برای خودی‌هایی که دارند زیر دست و پای مرتضوی خورد می‌شوند!؟ مگر اینها همان بقایای دانشجویان پیرو خط امام نیستند؟

آیا امروز هم از من و ما زمانی که به دام مرتضوی افتادیم دفاع خواهد کرد؟


آقای درخشان صفحه های وبلاگ شما پر است از انکار این همکاری‌ها اگر خواستید با گردشی در وبلاگتان یکی یکی با مدرک تحویل‌تان خواهم داد.

September 18, 2004

حرکت‌های اجتماعی

Brumunddal (برومون‌دال)  شهرکی است در جنوب نروژ. در اواخر سال‌های 1980 و آغاز دهه 90  زمانی که حرکت‌های نئونازیسم در نروژ رو به رشت بود، این شهر مرکز توجه شد و کم کم نام این شهر با حرکت‌های نئونازی و نازی‌های نروژ مترادف شد و چنین بنظر می‌رسید که ریشه حرکت‌های نئونازی از این شهر سرچشمه می‌گیرد. 
مردم این شهر از اینکه نام شهرشان داشت کم‌کم با ایدئولوژی نئونازیسم عجین می‌شد شدیدآ در عذاب بودند تا اینکه روزی در بهار سال 1991 زمانی که گروه‌های نئونازی قصد برپایی جلسه‌ای را در این شهرداشتند، حدود پنج هزار نفراز مردم این شهر با شرکت در تظاهراتی آرام خواسته خود را بصورت شفاف نمایان کردند. در این روز این پنج هزار نفر با پشت کردن به گروه‌های نئونازی نوع جدیدی از حرکت ضد فاشیزم را به نمایش گذاشتند. همین شکل از تظاهرات چند هفته بعد روز اول ماه می در اسلو پایتخت نروژ و این بار با ده هزار نفر تظاهر کننده انجام شد.
این دو حرکت توانست نقطه پایانی بر خطر بزرگی که مدتها بود جامعه نروژ را تحدید می‌کرد بگذارد و حرکت نئونازیسم را حداقل برای مدتی متوقف کند. پیش از این دو حرکت گروه‌های نئونازی تقریبآ در تمام نقاط نروژ شدیدآ رو به رشد بودند و این گروه‌ها با سوء استفاده از وضع بد اقتصادی و افزایش بی کاری موفق شده بودند با تحریف واقعیات به گروه‌های لومپن نروژی بقبولانند که مشکل اقتصادی نروژ از حضور خارجی‌ها در نروژ سرچشمه می‌گیرد و برای برون رفت از این مشکلات باید خارجی‌ها را از نروژ اخراج کرد.

September 17, 2004

رای‌گیر اصول منشور از امشب آغاز شد

لطفا برای رای دادن به نکات زیر توجه کنید.
1. به هر اصل باید جداگانه رای بدهید.
2. برای هر اصل سه گزینه در نظر گرفته شده که هر رای دهنده فقط می‌تواند یکی را انتخاب کند.
A. من موافق این اصل هستم
B. من مخالف این اصل هستم
C. من نظری نسبت به این اصل ندارم
2. نتایج تا خاتمه رای‌گیری منعکس نمی‌شود.
3. پس از پایان رای‌گیری نتایج را یاهو بصورت خودکار برای تمام اعضا ارسال می‌کند.
4. شما می‌توانید تا خاتمه رای‌گیری نظرخود را در مورد اصول منشور تغییر دهید و با مراجعه مجدد به قسمت رای‌گیری رای خود را تغییر دهید ولی امکان دادن دو رای برای یک نفر وجود ندارد به این معنی که هر رای دهنده فقط یک رای برای هر اصل به "صندوق" می‌اندازد.
آدرس صفحه رای‌گیری http://groups.yahoo.com/group/kanooneweblognevisan/polls

فراموش نکنید که برای رای‌گیری باید با شناسه و گذرواژه یاهو وارد گروه یاهو شوید تا بتوانید رای بدهید.

September 14, 2004

وضع بد ایمنی در پارس جنوبی باعث کشته شدن 2 نفر شد

استات اویل را اکثر آنهایی اخبار ایران را تعقیب می کنند بخوبی می شناسند، همان شرکتی که با پرداخت 115 میلیون کورن رشوه به پسر هاشمی رفسنجانی قراردادی را در تاسیسات گاز پارس جنوبی به خود اختصاص دادند.

روزنامه VG در خبری که امروز منتشر کرده خبر می دهد که استات اویل عملیات خود را در ایران برای مدتی متوقف کرده و دلیل این توقف را کشته شدن دو کارگر ایرانی در عرض یک هفته ذکر کرده است.

بنا به نوشته VG دو کارگر ایرانی 22 و 34 ساله در یک هفته گذشته جان خود را در پروژه ای که استات اویل در اختیار دارد از دست داده اند. دلیل کشته شدن این کارگران وضعیت بد ایمنی در محیط کاری است که برای کارگران و کارمندان ایرانی وجود دارد.

براساس این خبر استات اویل گروه تحقیقی به ایران فرستاده تا مسائل ایمنی را بررسی کنند بنا به گفته سخنگوی استات اویل مهندسین و گارگران استات اویل از ایمنی بیشتری نسبت به همکاران ایرانی خود برخوردارند. به زبان ساده تر جان یک مهندس یا کارگر نروژی با ارزش تر از جان کارگران و مهندسین ایرانی است.
سالها پیش شیادی بنام خمینی استدلال می کرد که چرا مهندسین و کارگران خارجی باید از حقوق و مزایای بیشتری نسبت به ایرانی ها برخوردار باشند. در آن دوران رسم بر این بود که مثلآ یک کارمند یا کارگر خارجی چندبرابر یک مهندس و یا کارگر ایرانی حقوق و مزایا دریافت می کرد. در مواردی نیز بعضی از ما بهتران چیزی بنام حق توحش می گرفتند.
حالا باید از جانشین آن شیاد پرسید که چرا کارگران ایرانی نه تنها از حقوق و مزایای کمتری برخوردارند بلکه در دوران حکومت عدل علی باید از ایمنی کمتری هم برخوردار باشند.

عدل علی

می‌گیرند، می‌زنند، حبس و اعدام می‌کنند، به گروگان می‌گیرند، اسمش را هم می‌گذارند عدل علی.
این‌که اسمش را می‌گذارند عدل علی درحقیقت به عده‌ای خوش باور که پس از 1300 سال سلطه اسلام بر ایران هنوز به این آگاهی نرسیده‌اند که حکومت محمد و علی چه معجونی است، خدمت می‌کنند، آگاهی می‌دهند. حداقل این حرکت‌شان مثبت است زیرا می‌توان توقع داشت که بعد از معرفی اینگونه عدالت بنام عدل علی عده‌ای که هنوز در خوابند را از خواب بیدار کنند.

عاطفه رجبی دخترک 16 ساله نکاهیدختر جوان و بی‌گناهی را مورد تجاوز و سوء استفاده جنسی قرار دادند و زمانی که دیدند اعمال کثیف‌شان در حال افشا شدن است با حیله دخترک بیچاره را با عدل علی سربنیست می‌کنند (بدار آویخت‌اند).


 






زهرا کاظمی، خبرنگاری که زیر شکنجه جان سپردخبرنگاری را می‌گیرند و در بازجویی سرش را با جسم سختی نوازش می‌دهند و بعد برای لاپوشانی جنایت‌شان جنازه‌اش را برخلاف خواسته وارث‌اش (پسرش) سریع به خاک می‌سپارند، و می‌گویند عدل علی را اجرا کرده‌اند.






سینا مطلبیروزنامه نگاری را تهدید می‌کنند، به زندان می‌اندازند، شکنجه می‌دهند، بعد که فرار را بر قرار ترجیح داد، پدرش را به گروگان می‌گیرند و به روال همیشگی مورد تفقد عدل علی قرار می‌دهند.



جوانان را از همه طرف زیر فشار قرار می‌دهند، از کار خبری نیست، از آزادی پوشش خبری نیست راه تحصیل و تفریح‌شان را بسته‌اند راهی بجز خودکشی یا سرکشی برایشان باز نمی‌گذارند و وقتی که جوان بیچاره اگر خودکشی نکرد و درعوض سر به شورش برآورد، عدل علی را در باره‌اش اجرا می‌کنند.


حتی خودی ها هم دیگر مسونیت ندارندنفس‌ها را در سینه خفه می‌کنند اسمش را هم می گذارند عدل علی.


تعریف عدل علی: جامعه را به فساد و کثافت کشیدن و آنگاه اگر کسی جرات کرد صدای اعتراض‌اش را از حلقوم درآورد! با شمشیر دوسر ذلفقار حق‌اش را کف دست‌اش گذاشتن.
آیا کسی هست که بتواند تعریف بهتری از عدل علی ارائه دهد؟


September 12, 2004

حکومت بیمار

سال‌ها پیش یک آقای نروژی می‌شناختم که مدام درحال خوردن انواع قرص‌های مختلف بود. بیچاره بیماری قلبی داشت و روزانه باید شش هفت قرص مختلف می‌خورد. روزی به او گفتم، می دانی این قرص‌ها خودشان به تنهایی می‌توانند به مرور زمان تو را به کشتن بدهند؟ با خنده گفت، اگر نخورم بلافاصله تلف خواهم شد، دیدم راست می‌گوید. بیچاره به مرور زمان امراض دیگری هم گرفت از جمله زخم معده بیماری دیابت و خلاصه آخر کار هم با یک اسهال جان سپرد.


حکومت اسلامی هم درست مثل آن دوست نروژی من می‌ماند که از یک بیماری لاعلاج رنج می‌برد و اگر روزانه اینگونه قرص‌ها را مصرف نکند بلافاصله خواهد مرد و در نتیجه مجبور است روزانه قرص‌های مختلفی (ریدن مولاى متقيان) برای راز بقای خود بخورد. گیرم این دکترهای اصلاح طلب هم مدام داروهای جدیدی را تجویز کنند و مریض بدبخت هم از روی لاعلاجی مجبور به سرکشیدن زهرهای گوناگون شود ولی عاقبت امر را هم مریض می‌داند هم دکترهای او. هدف مشخص است، طولانی تر کردن عمر مریضی است که با مرگ فاصله زیادی ندارد. فراموش نکنید که حکومت ایران برپایه اسلامی (ایدئولوژی مرده‌ای) پایگذاری شده و در حقیقت می‌توان گفت که این خود از عجایب روزگار ماست که چنین مرده‌ای دوباره زنده شده و در قرن اینترنت درحال زیستن است.



 

September 11, 2004

برای نجات جان چهار جوان

دوستان عزیز، با حمایت و پشتکار عده‌ای از دوستان دوباره حرکتی برای نجات جان چند نوجوان از احکام اعدام در حکومت اسلامی ایران راه اندازی شده. لطفآ کسانی که در کار ترجمه  کمک کردند یک نگاهی به صفحه بیندازند و تغیراتی که مجبور شدم انجام بدهم رو کنترل کنند و اگر اشتباهی رخ داده لطفآ هرچه زودتر منو خبر کنید تا اصلاح کنم.
از دوستان دیگه هم تقاضا دارم که برای امضای پتیشن به این صفحه مراجعه کنند. به امید آنکه این آخرین پتیشنی باشه که امضا می‌کنیم و هرچه زودتر از دست این حکومت قرون وسطایی نجات پیدا کنیم.


 

September 10, 2004

تحلیل نماز عبادی سیاسی جمعه امروز تهران به قلم خُسن آقا دامت برکاته

<i>خطیب نماز جمعه تهران (جنتی) : ملت ایران تصمیم خود را گرفته‌‏ و امكان ندارد كه از حق برخورداری از دانش هسته‌‏ای صرف نظر كنند .</i>


خُسن آقا:غلط کرده آمریکا! آخوند تا بوده و نبوده سر قبرها وقتی بعد از نماز میت خرمای خیراتی می‌خورده عادت داشته هسته‌هاشو برای دانش هسته‌ای جمع آوری کنه و به نعمت جمهوری اسلامی حالا که آخوندا بجز هسته خرما پول‌دار هم شدن، آمریکا سگ کی باشه که بهشون امر کنه که از داشتن دانش هسته‌ای محروم باشن!
 
<i>جنتی در خطبه دوم نمازبا اشاره به این كه مقام رهبری نیز با قاطعیت در این موضع ایستاده‌‏اند(تا اونجایی که خُسن آقا خبرداره رهبر همش پای منقل نشسته) ، گفت : اگر در زمان ساسانیان می گفتند علم باید محدود شود ، الان همان سیاست حاكم است و به ما می‌‏گویند كه شما حق ندارید دانش هسته‌‏ای داشته باشید.</i>


نگفتم!؟ حاج آقا حساب همه چیزشو کرده؟ اصلآ ساسانی‌ها سگ کی باشن! اونا رو هم اجداد حاج آقا بهمین خاطر قلع و قمع کردند دیگه. نقل است که ساسانیان نامه نوشتند به جد حاج آقا جنتی دامت برکاته! و گفتند که ملت ایران حق داشتن دانش هسته‌ای ندارد! بهمین خاطر هم جد حاج آقا جنتی جری شد و دستور حمله اعراب به ایران رو صادر کرد.


<i>جنتی در ادامه با انتقاد از طرح منع حضور دختران با حجاب در مدارس فرانسه ، گفت : شیرین‌‏كاری فرانسوی‌‏ها واقعاً عجیب و قریب است ، این هم دموكراسی دوم غربی‌‏هاست .
وی افزود : آنها روسری دختران مسلمانی كه می‌‏خواهند درسی بخوانند را نمی‌‏توانند ببینند ، می گویند:" یا درس بخوان سرلخت یا سرت را بپوشان و بی سواد بمان" . آنها را [دختران محجبه]سر این دوراهی نگه داشته‌‏اند و حیا هم نمی‌‏كنند .
خطیب نماز جمعه تهران ، تصریح كرد : آیا این سلب آزادی هست یا نه ؟ آیا آنها باید در پوشش خود آزاد باشند یا نه ؟ اگر آنها در پوشش خود آزاد نباشند ، آیا می‌‏توانند در سیاست آزاد باشند ؟</i>


نگفتم!؟ حاج آقا قربان اون زبونت! امیدوارم که یک روز از بیخ ببرندش تا دیگه از این گوه‌های زیادی نخوری. آخه مرتیکه تو اونقده خری که نمی‌فهمی که این گوهی که تو داری می‌خوری تف سربالاست و بلافاصله برمی‌گرده توی صورت خودت.
 
<i>جنتی همچنین پیشنهاد داد كه در فرانسه مدارس خصوصی تأسیس شود و دختران محجبه در این مدارس درس بخواند و به مدارس دولتی نروند.</i>


راستم می‌گه‌ها! از فردا هم در تهران شما ملت برین مدارس خصوصی برای اونهایی که غیر محجبه هستند بسازید و دخترای عزیز غیر محجبه به این مدارس بروند، اگر هم کسی حرفی زد بگین حاج آقا جنتی گفته این کار برای رشد و پرورش دموقراسی و دانش هسته‌ای خیلی مفیده!
 

این یکی رو دلم نیامد

این یکی رو دلم نیامد شماها نخونید:


شرط باهنر برای منتفی شدن استیضاح خرم 


امروز : آقای باهنر به نمایندگی از طرف راه یافتگان به مجلس هفتم از وزیر راه خواست كه برای منتفی شدن استیضاح، قرارداد راه آهن اصفهان – شیراز را كه به مبلغ 600 میلیون دلار (بیش از پانصد میلیارد تومان) با شركت چینی لغو و با آستان قدس رضوی منعقد كند.


از قرار معلوم امام رضا تازگی ها راه آهن چی هم شده.

پرچم

شعری رو یکی از دوستان بنام بهرام فرستاده که در زیر می‌خوانید. شعر به حروف لاتین نوشته شده بود که آنرا به حرف فارسی برگرداندم.
 

پرچم ایران که می‌باشد سه رنگ
                 رنگ‌هایش را ز هم وا کرده‌اند
رنگ سرخ‌اش خون ما در جبهه‌ها
                 رنگ سبزاش شال ملا کرده‌اند
از سفیداش ساختند عمامه‌ها
                 بر سر این بی پدرها کرده‌اند
دسته‌اش را هم بدون وازلین
                 در ته مستضعفین جا کرده‌اند


بهرام


1383/6/19


 

برای نجات جان سه نوجوان محکوم به اعدام

دوستان عزیز صفحه‌ای که قول داده بودم برای نجات جان سه نوجوان محکوم به اعدام تهیه کنم تقریبآ آماده شده. متن فارسی و فرانسه آن آماده است و منتظر هاله عزیز هستم تا پتیشن همراه با متن انگلیسی آنرا هم آماده کند. لطف کنید و آدرس صفحه را به اطلاع همه برسانید و مخصوصآ خودتان هم در باره این موضوع مطلب بنویسید. هرچه بیشتر بنویسیم و هرچه خبر رسانی‌مان وسیع‌تر باشد اثرش بیشتر است.
درضمن فراموش نکنید جمهوری اسلامی منتظر ما نخواهد ماند تا ما کارهایمان را روبراه کنیم، آنها می کشند بدون اینکه درنگی بکنند پس لطفآ جلد باشید (جلد باشید به لهجه شیرازی یعنی زود باشید)
آدرس صفحه: http://home.online.no/~bsenter/humanrights

September 08, 2004

صدور حکم اعدام برای چند نوجوان

مطلب دوشنبه‌ام رو که نوشتم عده‌ای از دوستان پاسخ دادند که علاقمند به همکاری هستند بهمین منظور صفحه‌ای درست کردم و متنی را در آن قرار دادم و همچنین میلی به یکی دوتا از دوستان که می‌دانم در این راه همیشه یار و یاورمان هستند ارسال کردم به این امید که این حرکت هرچه زودتر تا دیر نشده راه اندازی شود.

اگر در بین شما کسی هست که بتواند متن را به آلمانی هم ترجمه کند زحمت بکشد خبرش را به من بدهد تا هرچه زودتر متن‌های انگلیسی و فرانسه آنرا هم تهیه کنیم و حرکت را شروع کنیم. هاله عزیز مثل همیشه زحمت پتیشن و متن انگلیسی آنرا خواهد کشید نانا هم می‌دانم که حتمن متن فرانسه را ترجمه خواهد کرد، مانده لوگو که بگمانم همان تصویری که دیروز در مطلبم قرار دادم کفایت کند. البته اگر کسی کار بهتری ارائه دهد دستش را پس نخواهیم زد. درضمن یک نوجوان افغان را هم بنام فيض محمد، می خواهند در ایران اعدام کنند منبع خبر


یک نکته هم در باره سانسور خُسن آقا: بنا به نوشته عده‌ای از دوستان از جمله فضولک گویا یکی دوتا آی‌اس‌پی خُسن آقا را هم قرین مرحمت سانسور قرار داده‌اند، برای اینکه دهن کجی به علمای اسلام کرده باشم فعلآ این چند آدرس را داشته باشید تا بعد.


http://hasanagha.tk
http://khosenagha.blogspot.com
http://sookhan.blogspot.com
http://khosenagha.tk



ای‌کاش آخوند احمق یک کمی تاریخ خونده بود و درک می‌کرد که سر ایرانی رو نمی شه به این سادگی‌ها زیر آب کرد اگر می‌شد، چنگیز و اسکندر و محمود افغان و چمی‌دانم دیگر دجالان تاریخ موفق شده بودند. شما پول سیستم‌های فیلتر گران قیمت بدهید ما هم بیکار نخواهیم نشست فیلترهای شما را با کمی تلاش بی‌اثر خواهیم کرد. بجز نیش خند نمی‌توان تحویل شما بی‌مایگان داد.

September 06, 2004

اعدام کودکان در ایران

از دوستان عزیز وبلاگ نویس تقاضا دارم به وظیفه انسانی خود عمل کنند و این خبر را در سطح وسیعی منتشر کنند. اجازه ندهید این بار هم مثل مرتبه قبل که عاطفه دختر 16 ساله را در شهرستان نکا اعدام کردند اینبار نیز از سکوت مدافعان حقوق بشر سوء استفاده کنند و رژم وحشت خود را بگسترانند این هم خبر مربوطه:
نسرین ستوده، کارشناس امور حقوقی و روزنامه‌نگار در گزارشی به «ایسنا» به مردم ایران هشدار داد :
وی در این یادداشت آورده است: هم اکنون حکم اعدام برای سه پسر به نام‌های «علی. م»، «مرتضی. ف» و «میلاد. ب» که در کانون اصلاح و تربیت به سر می‌برند صادر شده است، در حالی که سن هر سه نفر در زمان ارتکاب جرم، زیر 18 سال بوده است.
دولت جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات بین‌المللی خویش در پاسخ به اعتراض مجامع بین‌المللی مبنی بر در نظر نگرفتن سن کودکی در زمان «ارتکاب جرم» به این موضوع اشاره کرده است که حکم اعدام این کودکان پس از رسیدن آنها به سن 18 سال تمام اجرا می‌شود. منبع خبر

وقاحت را می‌بینید؟ حکومت گران زحمت کشیده صبر می‌کنند تا بچه‌ها به سن 18 سال برسند و بعد اعدامشان می‌کنند، منطق اسلامی را می‌بینید؟

من برای راه انداختن حرکتی به شکل گذشته به منظور نجات جان این سه نوجوان به همکاری شما نیازمندم.

حجاب اسلامی

اجتماع بیست تشکل امور بانوان در برابر سفارت فرانسه

كيهان خبر داد در اعتراض به اجرايي شدن قانون ارتجاعي منع حجاب در فرانسه،‌ 20 تشكل فعال در امور بانوان امروز در مقابل سفارت فرانسه در تهران تجمع اعتراض آميز برپا كردند. تجمع كنندگان با سر دادن شعارهايي همچون "مرگ بر مخالف آزادي" و "تصميم فرانسه ضد حقوق بشر" خواستار آزادي حجاب زنان در كشور فرانسه شدند. آنها پارچه نوشته هاي با مضمون "آيا زمان پايان دادن به انديشه هاي فاشيستي تمام نشده است" و "شعار برابري و عدالت
در كتاب‌هاي تاريخ فرانسه خاك مي‌خورد" با خود به همراه داشتند. تجمع كنندگان همچنين خواستار ديدار با سفير فرانسه در ايران شدند.منبع خبر

شعارها را ببینید، شرم را خورده‌اند و حیا را هم دور انداخته‌اند، وقاحت را از حد گذرانده‌اند و با پررویی می‌خواهند به دولت لائیک فرانسه که حکومتی است در دل اروپا و در حقیقت هیچ رابطه‌ای با اسلام و حجاب ندارد را مجبور کنند تا جامعه خود را بر وفق مراد آقایان اداره کند. حرف از آزادی می‌زنند! چه فریبی از این بهتر، در ممالک خودشان کسی حق نفس کشیدن ندارد ولی در فرانسه برای عده‌ای مسلمان خودفروش تقاضای آزادی! می‌کنند!
اول از همه باید به آقایان و خانمهای مسلمانی که به فرانسه رفته‌اند و از همه منابع و منافع زیستن در فرانسه استفاده بلکه سوء استفاده می‌کنند خواست که بی‌زحمت گورشان را گم کنند و برگردند به همان جهنم دره‌ای که آمده‌اند. اگر این حرف را ژان ماری لوپن بزند می‌گویند نژاد پرست است ولی آیا واقعآ نمی‌توان به این اراذل گفت چه از جان این ممالک اروپایی می‌خواهید ؟ آیا جز این است که خودفروش هستید و برای لقمه‌ای نان حاضرید در دیار کفر! زندگی کنید؟ آیا فرانسه هم مکه معظمه‌تان هست که به آنجا کوچ کرده‌اید یا برایتان دعوتنامه فرستاده شده بود که ممالک اسلامی‌تان را که قبلآ به گوه کشیده‌اید ترک کرده و به اروپا رفتید و حالا وقت آن رسیده که آنجا را هم به گو بکشید؟؟؟

September 05, 2004

کمک کنید!

تمام روز شنبه‌ام خراب شده برسر یک برنامه‌ای که عاقبت هم راه استفاده از آنرا پیدا نکردم. اعصاب برایم نمانده، گفتم شاید یکی اینجا پیدا بشه که این برنامه رو بشناسه و کمک کنه برای استفاده از اون، چون شدیدآ برای استفاده از این برنامه برای سرکارم بهش نیاز دارم.
این هم برنامه Secure Copy یا همان (SCP) البته طرز استفاده از اونو بلدم ولی مشکل من این هست که بتونم از SSH encryption استفاده کنم (البته همه این کارها باید توی دنیای UNIX انجام بشه، یعنی کپی از یک ماشین به یک ماشین دیگه هردو هم Unix هستند). هدف این هست که کار کپی کردن بدون دخالت دست انجام بشه همزمان باید پسورد توی جایی ثبت نشه، بخاطر همین هست که باید از SSH encryption استفاده کنم.
من می‌دونم که این کار امکان پذیر هست ولی هرچی گشتم مطلبی که بتونه روش کار رو نشون بده پیدا نکردم. پس لطفآ کمک کنید.


 

September 03, 2004

خاطرات

جمعه است، هر جمعه همین بساط است با صدای دلنشین‌اش از خوب بیدار می‌شوی. از رختخواب گرم بیرون می‌آیی و صدای جادویی‌اش را دنبال می‌کنی، به نشیمن می‌رسی، بوی صبحانه و قلیان مادربزرگ در هم آمیخته سماور قلقل می‌کند، سلام می‌کنی و درکنار مادر و مادر بزرگ می‌نشینی دنیا را فراموش می‌کنی و فقط به صدای سحرآمیزاش گوش می‌دهی.
جمعه های بچگی من مرد، جمعه‌های دیگران را کشتند.

با خود بحث می‌کنم، فکر می‌کنم، تجسم می‌کنم، رنج می‌برم می‌دانید چرا؟ چونکه می‌بینم دنیای بچگی‌ات را از بیش از 30 میلیون هموطن‌ات دزدیدند. خاطراتی که من از بچه‌گیم دارم جمهوری اسلامی از نسل بعد از من ربود. 25 سال خاطرات زیبا را از من و شما دزدیدند و ما نشستیم و هیچ نکردیم حتی هیچ نگفتیم.

دلکش به ابدیت پیوست

delkash.jpg
خواننده ای که تمام دوران زندگی مرا از شادی و نشاط پر کرده بود روز چهارشنبه در سن 79 سالگی در تهران درگذشت.
رفتنش دلهایمان را ریش ریش کرد ولی خاطراتش تا زنده هستیم در روح و جان ما باقی خواهد ماند.
منبع خبر

September 01, 2004

جناح‌های رژیم

در حکومت آخوندی حتی جناح‌های حکومتی‌اش هم با باقی دنیا فرق دارند. مثلآ یک تقسیم بندی جناح‌های حکومتی می‌تواند به این شکل باشد. جناح تریاکی‌های تندرو یکی دیگرش جناح تریاکی‌های میانه‌رو و پراگماتیک. جناح سرمایه داریش مثل بازاری‌ها و مافنگی‌های پولدار را می‌توان نام برد که بر خلاف ثروت هنگفتی که دارند اکثرآ حتی از پوشیدن یک لباس درست و حسابی هم ابا دارند و ترجیح می‌دهند پول‌ها را جمع کنند و با خود به آن دنیا البته به باور خودشان به بهشت ببرند. گروه چپ‌شان هم که مثلآ خاندان خاتمی و دارو دسته اصلاح طلب باشند از چپی فقط چشمشان چپ شده.
حالا که جناح‌ها را تشریح کردم می‌روم سر ائتلاف‌های آنها. اول این مطلب را از بامداد بخوانید تا برویم سر تحلیل‌اش: (سخنان حداد را با لهجه تریاکی‌های تندرو نوشته‌ام)

حدادعادل(با لهجه تریاکی): منتژر تامین احشاش آقای هاشمی رفشنژانی هشتیم

با لهجه تریاکی: حدادعادل رئیس مجلس آبادگر [در پاسخ به این پرسش كه آیا از هاشمی رفسنجانی در صورت كاندیداتوری حمایت خواهید كرد] ایشان حرفی اژ كاندیداتوری نژده اند بلكه گفته‌اند در شورتی كه احشاش نیاژ كنم حژور خواهم یافت. ایشان به نحو مشروط شحبت كرد، این كه اگر این احشاش به وجود آید. بنابراین ما هم منتژریم كه ببنیم چه ژمانی احشاش ایشان تامین می‌شود تا در آن شورت مواژع خود را در مورد حمایت از ایشان بیان كنیم.

از قرار معلوم جناح تریاکی‌های تندرو (آنهایی که معمولآ روزی شش هفت مثقال می‌کشد) با جناه تریاکی‌های میانه‌رو و یا پراگماتیک (معمولا دو تا سه مثقال بیشتر نمی‌کشند و برای اینکه کسی بو نبرد که تریاک می‌کشند معمولآ با سیخ و سنگ توی انبار خانه استعمال می‌فرمایند) با این پاسخ آقای حداد به زبان بی زبانی به آقای رفسنجانی گفته‌اند بروید درتان را بگذارید. سابق بر این اون موقعی که بچه بودیم هروقت یک تقاضای بی‌مورد از مادرم می‌کردم و می‌پرسیدم کی انجامش می‌دهد به روش سیاست مدارانه می‌گفت "وقت گل نی" من هم که بچه پرویی بودم می‌پرسیدم چه وقت نی گل می‌کند. حالا حکایت کار جناح تریاکی‌های تندرو شده که در حقیقت با این پاسخی که حداد داده به آقای هاشمی فرموده‌اند حمایت را "وقت گل نی" انجام خواهند داد.