شیشه شراب را که باز
شیشه شراب را که باز کردم یک مرتبه خاطرات اون روزهایی که بچهها شبهای شنبه اینجا جمع میشدند و با هم بطور مجازی به شراب خوری میپرداختیم در نظرم آمد.
از اونهایی که هر شب شنبه بودند شمر بود نانا بود آریا بود رهگذر بود شبح میآمد گاهی اوقات بامداد هم دمی به خمره میزد، و دیگران.
همگی میخوردیم تا چپ میشدیم و میخوابیدیم. حالا اما دیگه نه خبری از آریا هست، شمر که چنان گرفتاره که دیگه نه مینویسه و نه اینطرفها میاد، نانا هم دیگه مثل گذشته سر حال نیست من هم که روزگارم مشخصه، دیگران هم که مقیم جمهوری گناه هستند و دسترسی به شراب چندان آسان نیست برایشان.
خُسن آقا میخورد به سلامتی همگیتان.
دوستان به موافقت چو دیدار کنید باید که ز دوست یاد بسیار کنید
چون بادهی خوش گوار نوشید به هم نوبت که به ما رسد نگون سار کنید.