« July 2004 | Main | September 2004 »

August 31, 2004

تحلیل های وارونه

این همه تحلیل و بالا و پایین پریدن برای چی است؟ شما دنبال چه چیزی می‌گردید؟ گمان می‌کنید ملت آنقدر الاغ تشریف دارند که به این دام شما گرفتار آیند و دوباره پای صندوق رای بروند!؟ عجب خری هستید شما دیگر! ملتی که من در این دوسال گذشته شناخته‌ام، البته سوای آن دسته الاغ‌هایی که شما نام ملت (امت همیشه در صحنه) بر رویشان می‌گذارید، چیزی که در بهترین حالت 25 درصد ساکنین ایران زمین هستند، بقیه یعنی آنهایی که دست راست از چپ می‌شناسند و از حداقلی از شعور انسانی بهرمند هستند را دیگر کسی نخواهد تواست به پای صندوق‌های رای بکشاند. حال چه رفسنجانی باشد، چه هر سگ دیگری.
این تو بمیری از آن تو بمیری های قبلی نیست.

August 29, 2004

مصاحبه شهروند با شکوری راد

روزنامه اینترنتی شهروند مصاحبه‌ای دارد با آقای شکوری راد و یکی از سوال‌هایی را که از ایشان می‌پرسد چنین است:

سوال: آقای شكوری راد روزه ی سیاسی با چه هدفی انجام شد؟‌
پاسخ شکوری راد: اخیرا پس از تعطیلی پی در پی روزنامه های اصلاح طلب سایتهای منعكس كننده نظرات این جبهه از جمله "رویداد" كه متعلق به جبهه ی مشاركت است نیز تعطیل و فیلترگذاری شد. عملا به نظر میرسد برنامه ای در حال اجراست كه صدای ما به مردم نرسد. روزه ی سیاسی در حقیقت اعتراض به این روند است. حال كه امكان داده نمیشود كه جریان اطلاعات به طور طبیعی به مردم راه یابد، ناچار شكل فعالیتهای اعتراضی را به خود میگیرد. دلیل شخصی من برای اعتراضات حاضر به طور مشخص نسبت به محدودیت های افزاینده برای اصلاح طلبان به طور عام و جبهه ی مشاركت به طور خاص است.

آقایان هنوز بعد از این همه این ور و آنور پریدن هنوز به این درک نرسیده‌اند که با روزه کار درست نمی‌شود. مخصوصآ زمانی که می‌دانیم 60 درصد جمعیت ایران را جوانان تشکل می‌دهند و از این 60 درصد یقینآ 50 درصد آنها با اسلام سر جنگ دارند نپرسید چرا که اگر نداشته باشند باید پرسید چرا. حکومتی که بنام اسلام و با ابزار اسلام در عرض 25 سال کشوری را که حداقل اگر پیشرفته نبود فقیر هم نبود و اکثریت ملت ایران نان و آبی داشتند بخورند و امروز به لطف اسلام ناب محمدی و عدل‌علی و مسلمین و ملاها حتی خانواده‌های متوسط هم برای نان شب محتاج‌اند به اینکه اعضای خانواده دو شیفت و سه شیفت کار کنند و عاقبت هم نانی در سفره نخواهند داشت و درعوض آقایان ملاها با مرسدس‌های ضد گلوله این‌طرف و آن‌طرف بروند و هواپیمای خصوصی داشته باشند، همان ملاهایی که قبل از انقلاب اگر خری برای حمل و نقل خود داشتند برای یونجه خر نیاز به کمک ملت داشتند.

ایشان در ادامه جهت اینکه سوء تفاهمی پیش نیاید تاکید می‌کنند که این یک روزه سیاسی است نه اعتصاب غذا، خودتان بخوانید:


سوال: آیا روزه ی سیاسی خواست مشخصی را دنبال میكند؟
پاسخ شکوری راد: ما نباید روزه ی سیاسی را همچون اعتصاب غذا ببینیم. ما با این نوع حركت به طور عمومی به شرایط و محدودیتهای موجود‌ در رابطه با نیروهای اصلاح طلب اعتراض میكنیم. در صورت تداوم اوضاع به شكل حاضر این حركت میتواند تكرار شده و روزهای بیشتری به عنوان روزه ی سیاسی اعلام شود. یعنی با حذف تضییقات موجود نسبت به جریان اطلاع رسانی نیروهای اصلاح طلب از جمله حزب مشاركت این نوع اعتراضات پایان خواهد یافت.

منبع مصاحبه

نکته جالب دیگری که می‌شود از لابلای گفتگوی ایشان استخراج کرد این است که ایشان به وضوح می‌فرمایند که هدف از "روزه سیاسی" فقط و فقط آزادی بیان برای آقایان "اصلاح طلب" است و شامل حال دیگران نمی‌شود (همان بحث خودی و غیر خودی).

معنی اصلاحات را ایشان به خوبی بیان می‌کنند: قدرت برای اصلاح طلب‌ها چیز بیشتری را ایشان و هم‌پالکی‌هایشان نمی‌خواهند.
باش تا صبح دولتت بدمد کین هنوز از نتایج سحرست

August 28, 2004

سخنانی که آغاز خودکامگی بود و کسی نشنيد.

بیاد آنهایی که دجال کبیر را شناختند و جان خود را در راه مبارزه با او فدا کردند.(خُسن آقا)
سه شنبه، 19 اسفند، 1382
تفسير سخنان: اين ما هستيم که هرچه بخواهيم ميگوييم و ميکنيم. مردم را پَر شال گوزمان هم حساب نخواهيم کرد! عوام اصلا چه حق دارند که نظر بدهند. تا آخوند زنده است، تا عمامه تشيع بر سر ماست، تا نسل رسول الله نفس ميکشد؛ مردم بايد حتی اگر ما خواستيم برينيم هم از آن تناول کنند. من به خداوند تبارک و تعالی سوگند ميخورم تا زمانی که سَقَط نشده ام اين راه را که مورد تاييد رسول الله بود بروم و پس از ما نيز شما آقايان از هيچ کوششی درين راه فروگذار نکنيد. از همگان توفيق الهی در نيل به اين اهداف عاليه را خواستارم. والسلام.

بنگريد در چهره واقعی دجّالی که امام سيزدهم شيعيان شد. ننگ و نفرين ابدی بر شمايان - مديرکل دفتر روابط عمومی حضرت
آيت الله العظمی استمنا

August 27, 2004

پیک ایران گزارشی را ارائه

پیک ایران گزارشی را ارائه داده که نه فقط خود گزارش خواندنی است بلکه تیتر آن هم بسیار قابل تامل است. تیتر گزارش (گزارشى از نمايشگاه محرمانه وزارت اطلاعات پیرامون مفاسد اقتصادى‏) از این نظر جالب است که برای بررسی دزدی‌های رژیم عدل علی باید نمایشگاه دایر کنند و نه یک جلسه تحقیق. معمولآ نمایشگاه را برای نمایش دادن انواع و اقسام مختلف یک نوع کالا راه اندازی می‌کنند تا علاقه‌مندان به این کالا بتوانند در یک مکان انواع مختلف کالاهای هم‌گن را مورد بازدید قرار دهند.
از قرار معلوم دزدی وحرامزادگی مافیای ایران چنان گوناگون و مختلف‌گونه است که بجای یک کمسیون تحقیق مجبور شده‌اند یک نمایشگاه دایر کنند.
مگر شوخی است آقاجان! خوب در مملکت عدل علی باید هم این همه انواع مختلف دزدی و چپاول وجود داشته باشد، اگر نداشت که عدل علی لقب نمی‌گرفت که!

August 26, 2004

حکایت : منبع (وبلاگ پیشین

حکایت : منبع (وبلاگ پیشین یزید)

گویند که چون ز کربلا رفت
آن قافله ی ِ اسیر تا شام
در بارگه ِ یزید ، زینب
فریاد کشید و داد دشنام
زیر و زبر ِ یزید را گفت
هم شرم نکرد از در و بام
بشنید یزید و ، گفت : باری
حق داری ؛ ازآن که سوگواری
لیکن ، تو بیا بگو به بنده
ای دختر ِ بدترین درنده
گر زانکه قضیّه بود وارو
می کرد برادرت ورق رو
پیروز بُد او و بنده مغلوب
در مقعد ِ من نبود صد چوب ؟
بر همسر ِ من جفا نمی کرد ؟
کون و کُس ِ او ، هوا نمی کرد ؟
سیّد ز کمر درو نمی ریخت ؛
مافنگی و زشت و کوژ و بد ریخت ؟!
وانگاه نمی فروخت او را
چون مست که بشکند سبو را ؟
با خواهرکان ِ من نمی خفت ؟
پیش و پس ِ جمله را نمی سُفت ؟
اولاد ِ ذکور ِ من نمی کُشت ؟
اولاد ِ اُناث ِ من نمی گاد ؟
وانگه همه را به تیغ ِ خونریز
جامی ز می ِ اجل نمی داد ؟
هفتاد و دو پشت ِ من نمی سوخت ؟
خود یک میلیون دهان نمی دوخت ؟
بر باد نبود خان و مان ام ؟
کافی است برا ت ، یا بخوانم ؟!
از این همه ، ما یک از هزاریم
کی این همه زشت و نابکاریم ؟
*
زینب به لبان ِ همچو قهوه
یک عشوه نمود ، اِند ِ شهوه :
کای خورده فریب ِ زَرق ِ کَهگِل
حق بود برادرم ، تو باطل !
سوم و چهارم ِ تیرماه 83

یزید بن معاویّه

پست شد به دست ِ خودمون : یزید بن معاویّه ؛ فی یوم ِ امروز آدینه ، پنجم ِ تیر 83 ، ساعت ِ ؟

August 25, 2004

اوی خدا خفت کنه کاکو!

اوی خدا خفت کنه کاکو! منظورت از این نوشته چی هست؟ ذلیل بشی! یا تصمیم داری پوست موز زیرپای رژیم بیندازی و یا اینکه بخاطر پیش‌بینی غلطی که در مورد قریب‌الوقوع بودن جنگ آمریکا با ایران کردی می‌خواهی بلکه با این نوشته‌ات چندتا پاسدار خر را شیر کنی تا بلکه آتش جنگی را که به پیش‌بینی تو میسر نشده آنها با خریت‌شان براه بیندازند.

آخر آدم حسابی پس از زیستن تمام عمرت در حکومت اسلامی هنوز درنیافته‌ای که اینها تنها در مقابل کفار ضعیفی مثل من و تو این همه شهادت طلب! می‌شوند و نه در مقابل بزرگترین قدرت نظامی جهان!؟ که اگر چنین شهادت طلبی را پیشه کنند به سرعت شربت شهادت را مثل جام زهری که خمینی سرکشید باید سربکشند یا بهتر است بگویم با قیف به یک جایی شان فرو خواهند کرد.
مگر مقتدا خان شهادت طلب را ندیدی که از شهادت فقط یک بانداژ دروغین نسیب‌اش شد و به یقین اکنون کنار حور و پری‌های البته نه از نوع بهشتی‌اش بلکه از نوع ایرانی‌اش درحال کیف کردن است و آن احمق‌هایی که با طناب پاره این سیدحرامی به ته چاه بهشت رفتند، یا شربت را نوشیدند یا در همین چند روز آینده خواهند نوشید؟
رييس‌جمهور منتخب! هم اگر غلطی کرده به دستور ولی نعمت‌اش این غلط را کرده وگرنه او سگ کی باشد که از این گوه خوری‌های صد منی را بکند!

August 24, 2004

اعتراض سازمان عفو بین الملل به اعدام دختر 16 ساله در نکا

امروز سازمان عفو بين الملل با صدور بيانيه ای نهايت تاسف و خشم خود را از اعدام عاطفه رجبی ، دختری که گفته ميشود تنها 16 سال داشت اعلام نمود.

سازمان عفو بين الملل هشدار داده است که اعدام عاطفه رجبي در حالي انجام گرفت که بر اساس گزارشها او از سلامت کامل رواني برخوردار نبوده و در هيچ مرحله اي به وکيل دسترسي نداشته است. به نوشته سازمان عفو بين الملل اعدام عاطفه رجبي نوجوان 16 ساله در نکا دهمين اعدام جوانان متخلف در ايران از سال 1990 ميلادي تا کنون است.

عفو بين الملل معتقد است که اعدام عاطفه رجبي بار ديگر بر ضرورت فوري تغيير در قوانين مربوط به اعدام کودکان مجرم تاکيد مي کند تا بدين وسيله از اين گونه اعدامها پيشگيري شود و ايران به اجراي قوانين بين المللي متعهد شود. عاطفه رجبي 16 سال که در 25 مردادماه در شهرستان نکا در استان مازندران، او را به جرم آنچه اعمال منافي عفت خوانده شده، به دار آويخته اند، به گفته اهالي اين شهرستان از سلامت کامل رواني برخوردار نبوده است.

متن کامل انگليسی اين بيانيه بدين شرح است :

AMNESTY INTERNATIONAL

Public Statement

AI Index: MDE 13/036/2004 (Public)
News Service No: 210
23 August 2004


IRAN: Amnesty International outraged at reported execution of a 16 year old girl
Amnesty International today expressed its outrage at the reported execution of a girl who is believed to be 16 years old, Ateqeh Rajabi, in Neka in the northern Iranian province of Mazandaran, on 15 August, for "acts incompatible with chastity" (amal-e manafe-ye 'ofat). Ateqeh Rajabi was reportedly publicly hanged on a street in the city centre of Neka.

Amnesty International is alarmed that this execution was carried out despite reports that Ateqeh Rajabi was not believed to be mentally competent, and that she reportedly did not have access to a lawyer at any stage.

The execution of Ateqeh Rajabi is the tenth execution of a child offender in Iran recorded by Amnesty International since 1990. Amnesty International has urged Iran's judicial authorities to halt further executions of child offenders - people who were under 18 years old at the time of the offence. This is to bring Iran's law and practice in line with requirements of international human rights law.

A bill to raise the minimum age for execution to 18 was reportedly under consideration by parliament in December 2003. However, the bill is not believed to have been ratified by the Guardian Council, Iran's highest legislative body.

Amnesty International believes that the execution of Ateqeh Rajabi underlines the urgent necessity that Iran pass legislation removing provision for the execution of child offenders, thereby preventing further execution of child offenders, and bringing Iran into line with its obligations under international law.

Further, the organization is urging the authorities to clarify whether Ateqel Rajabi had legal representation and whether a legally approved doctor deemed her psychologically fit to stand trial.

Background
According to report on Peyk-e Iran, Ateqeh Rajabi was sentenced to death approximately three months ago, by a lower court in Neka in the northern Iranian province of Mazandaran, for "acts inco! mpatible with chastity".

During her trial, at which she was reportedly not represented by a lawyer, the judge allegedly severely criticised her dress, harshly reprimanding her. It is alleged that Ateqeh Rajabi was mentally ill both at the time of her crime and during her trial proceedings.

It is reported that although Ateqeh Rajabi's national ID card stated that she was 16 years old, the Mazandaran Judiciary announced at her execution that her age was 22.

The case reportedly attracted the attention of the Head of the Judiciary for the Mazandaran province, who ensured that the case be heard promptly by the Supreme Court. In Iran, all death sentences have to be upheld by the Supreme Court before they can be implemented.

The death sentence was upheld by the Supreme Court, and Ateqeh Rajabi was publicly hanged in the city centre of Neka on 15 August. According to Peyk-e Iran, the lower court judge that issued the original sentence was the person that put the ! noose around her head as she went to the gallows.

On the same night that she was buried, Ateqeh Rajabi's corpse was reportedly removed from the grave by unknown individuals. The Rajabi family have lodged a complaint and have called for an investigation.

The co-defendant of Ateqeh Rajabi, an unnamed man, was reportedly sentenced to 100 lashes. He was released after this sentence was carried out.

As a party to the International Covenant on Civil and Political Rights and the UN Convention on the Rights of the Child, Iran is bound not to execute child offenders. Both treaties provide that capital punishment shall not be imposed for offences committed by persons under 18 year of age at the time of committing the offence

منبع: پیک ایران

جناب آقای خاتمی رهبر گرانقدر

جناب آقای خاتمی رهبر گرانقدر گفتگوی تمدن‌ها!، فعالیت شما بثمر رسید. گفتگویی که می‌گفتید چنان به ثمر نشست که حتی دارند صدای خود شما و برادرتان را هم در گلو خفه می‌کنند.
اصل نظام است که مهم است باقی قضایا تخمتان نه؟! مگر همین جنابعالی نبودید که چنین اراجیفی را به خورد مردم می‌دادید؟ مگر شما نبودید که با داشتن 85 درصد از آراء رای دهندگان بجای اینکه در مقابل نیروهای سرکوبگر بایستید، به چانه زنی از بالا روی آوردید، حالا بروید چانه بزنید، آنقدر چانه بزنید تا کف بیاورید. بنا را بر اصلاحات گذاشته بودید! این هم نتیجه کار شما! این یکی این هم یکی دیگه، بامداد هم که هنوز آفتابش طلوع نکرده غروب کرد. باقیمانده شان هم درراه‌اند.

August 22, 2004

آریای جهانخانه در نظرخواهی روز

آریای جهانخانه در نظرخواهی روز جمعه می‌نویسد:

"بر پدر آدم دروظگو لعنت!. ای کاکوی نانجيب!. من اگه تو اين وبلاگستان بچسم، تمام عالم و آدم می فهمند. تف به تو بياد. من هيچوقت وبلاگستان را که ترک نکردم هيچ، حتا خيلی فعال نيز هستم. تشريف ببر اين جا و خودت را به خواب نزن. کلبعلی داره به تو می خنده "

آخه مرد حسابی فکر کردی خُسن آقا از علوم غیبیه خبر داره یا کف دست زمخت‌اش را بو کرده که حضرت عالی در جای دیگری می‌نویسید!؟
تازه از کجا بدانم که این که می‌گوید آریا است، همان آریای جهانخانه هست، دنیای مجازی است و هزار عیب شرعی. البته باید بروم این اراجیفت جدیدت را بخوانم ببینم همان آریاست با آن زبان الکن‌اش یا سر آریا را هم زیر آب کرده‌اند و یکی را گذاشته‌اند جایش این اراجیف را بنویسد.
اگر خودت هستی باید ازت پرسید خوب مگر مرض داشتی جهانخانه را تعطیل کردی و اینجا را باز کردی!؟ مگر دکان بقالی است که با عوض کردن محل دکان و خریدن یک دکان با سرقفلی گرانتر و دکان دونبش کار و کاسبی‌ات بهتر شود!؟ آنکه می‌نویسد و آنچه می‌نویسد مهم است نه اینکه کجا می‌نویسد!

والله وضع‌ات هم که خوب شده نه فقط آپارتمان اجاره‌ای داری (حتمآ برای دختر بازی‌هات این یکی رو اجاره کردی!) بلکه خانه ویلایی دونبش هم که خریدی! کلبه حقیرانه خُسن آقای کله پز کجا و آتش فشان ویتا اکتیوا کونتمپلاتیوا کجا!؟ نفس خُسن آقا می‌گیرد، چهار بار باید نفس خود را بلا و پایین ببرد تا این لغات قلمبه سلمبه شما را تلفظ کند، کی میره این همه راه رو!
کاکو میدونی چیه!؟ ما از بچه‌گی خرمان دم نداشته! ما را چه به این ادا و اطوارها، ما اگر زبان کلبعلی را هم بفهمیم باید کلاهمان را بیندازیم بالا، ویتا اکتیوا چمیدانم چیچی که جای خود دارد.


نوشته بودی این نوشته‌ات را بخوانم، خوب من هم خواندم، همه حرفهایی را هم که زدی قبول دارم ولی آیا از خودت پرسیده‌ای که تو چه کردی در این زمینه. نوشتن جای خود دارد عمل‌ات چه بوده.

28مردا د- واحدمرکزی خبر, ابوظبی‎‎

28مردا د- واحدمرکزی خبر, ابوظبی‎‎ ـ شركت‎‎ مخابراتی ایـلكـان‎ امـارات نخستین‎‎‎ تلفن همراه‎‎ اسلامی‎ را ...تا اینجای خبر رو که خوندم مطمئن بودم که حتمآ یک تلفنی ساختن که چادر سیاه سرش هست یا مثلآ یک مقعنه سرش هست، تا اینکه وقتی که باقی مطلب رو خوندم خوشحال شدم و از خودم خجالت کشیدم که چرا این همه نسبت به اسلام و مسلمین بدبین هستم. این هم باقی مانده خبر:
كه محتوی‎ متن كامل‎ قرآن‎‎ كریم‎ و ترجمه‎ انگلیسـی‎ آن اسـت‎ در آینده‎‎ به ایران‎ صادر خواهد كرد. به‎‎‎ نوشته روزنامه خلیج‎ تایمز, مـدیـر اجرایی‎ این‎‎‎ شركت‎‎ گفت: ا ین تلفن همراه‎‎ كه به‎‎ قیمت‎‎ 1300 درهم‎ امارات فروخته می‎شـود, وقت‎ شرعی‎ نماز را در هر كجای‎د نیـا اعـلام‎ می‎‎كند و در موقع‎ آغاز وقت‎ شـرعـی نـمـاز, اذان‎ می‎ گوید.این‎‎ تلفن همراه‎‎ قبله را نیـز مشـخـص‎ می‎كند و در ماه‎ مبارك‎ رمضان‎ كـاربـردهـای‎ ویژه‎‎ این‎ ماه را نیز دارد.
راستش رو بخواهید همین یکیمون کم بود که از این ببعد هروقت به یکی از دوستان تلفن می‌کنیم بجای اینکه یک صدای لطیف یک خانم طناز پاسخ تلفن رو بده باید به صدای نکره یک ریشوی شپشی گوش بدیم وقتی که مثلآ طرف داره آیه 25 سوره 12 رو می‌خونه. حالا هی رو بگین جمهوری اسلامی هیچ کاری برای پیشرفت اون مملکت نمی‌کنه! کور و کر بشین ایشاالله پس این گونه پیشرفتها چی‌چی هست.

August 21, 2004

دوستان عزیزی که تقاضای عضویت

دوستان عزیزی که تقاضای عضویت در کانون وبلاگ نویسان ایران را کرده‌اند و تصمیم دارند بصورت فعال در این کار گروهی شرکت کنند لطفآ به نکات زیر توجه کنند.
برای رای گیری فعلآ هیچ راه دیگری بجز سیستم رای گیری گروه یاهو در اختیار ما نیست. از این رو برای تمام عزیزانی که عضویت را پذیرفته‌اند دعوتنامه عضویت در گروه یاهو ارسال شده. تا این لحظه تعداد اعضا به 178 نفر رسیده درصورتی که تعداد کسانی که عضویت گروه یاهو را پذیرفته‌اند تنها 94 نفر است. برای گسترش و اشاعه دموکراسی و شرکت دادن همه در بحث‌ها و رای‌گیری‌های نهایی از دوستانی که هنوز عضو گروه یاهو نشده‌اند خواهش می‌کنم هرچه زودتر این کار را انجام دهند.
اگر کسی از شما فرم عضویت در کانون را ارسال کرده و هنوز دعوتنامه‌های مربوطه را دریافت نکرده می‌تواند با ارسال میل به این آدرس penlog@gmail.com دعوتنامه جدیدی را تقاضا کند (حتمآ در عنوان میل بنویسید "Ersale davat name yahoo").

روشها و راهکارهای مورد نیاز شما را هاله عزیز در این آدرس قرار داده که می‌توانید با مراجه به آدرس نامبرده اطلاعات دقیق‌تری را هم کسب کنید.

August 20, 2004

شیشه شراب را که باز

شیشه شراب را که باز کردم یک مرتبه خاطرات اون روزهایی که بچه‌ها شب‌های شنبه اینجا جمع می‌شدند و با هم بطور مجازی به شراب خوری می‌پرداختیم در نظرم آمد.

از اونهایی که هر شب شنبه بودند شمر بود نانا بود آریا بود رهگذر بود شبح می‌آمد گاهی اوقات بامداد هم دمی به خمره می‌زد، و دیگران.
همگی می‌خوردیم تا چپ می‌شدیم و می‌خوابیدیم. حالا اما دیگه نه خبری از آریا هست، شمر که چنان گرفتاره که دیگه نه می‌نویسه و نه اینطرف‌ها میاد، نانا هم دیگه مثل گذشته سر حال نیست من هم که روزگارم مشخصه، دیگران هم که مقیم جمهوری گناه هستند و دسترسی به شراب چندان آسان نیست برایشان.
خُسن آقا می‌خورد به سلامتی همگی‌تان.

دوستان به موافقت چو دیدار کنید            باید که ز دوست یاد بسیار کنید
چون باده‌ی خوش گوار نوشید به هم          نوبت که به ما رسد نگون سار کنید.

من حکومت ایران را هیچ

Oh la la..من حکومت ایران را هیچ وقت درک نکرده‌ام. باور کنید هر جای دیگر دنیا بود، این حکومت سال‌ها پیش به درک واصل شده بود ولی در ایران گویا قواعد و واقعیات به طریق دیگری است.
رژیمی که شاید به جرات می‌توان ادعا کرد که بی‌پشتوانه ترین حکومت جهان است. در مجامع بین‌المللی منفور و منزوی ترین است. دشمنانش که دیگر نگو، شاید بتوان گفت که اکثر دولت‌های جهان به طریقی با آن گرفتاری دارند، با این همه مثل ماشین قراضه و زنگ زده‌ای می‌ماند که بدون دلیل صبح برخلاف باور صاحب‌اش استارت می‌زند و راه می‌افتد.
مشکلات امروز این حکومت مشکلات جدیدی نیستند، تا این حکومت برکار بوده همیشه مشکل داشته، همیشه درحال فروریختن بوده و همیشه گمان می‌رفته که تا آخر سال دوام نخواهد آورد. حتی حکومت شاه هم زمانی که سقوط کرد تا این اندازه از متزلزل نبود.
موقعیت امروزش هم بهتر از دیروزش نیست. با دخالت در امور عراق و افغانستان خود را درحال درگیر کردن با بزرگترین قدرت نظامی اقتصادی دنیاست بدون اینکه حتی بتواند یک ماه درمقابل چنین قدرتی مقاومت کند. با سازمان انرژی اتمی درنتیجه با تمام اعضای آن مشکل دارد، قتل زهرا کاظمی باعث مشکلات عدیده‌ای برای این حکومت شده با این همه حکومت گران‌اش انگار از دنیا بی‌خبرند و اصلآ اهمیتی به این همه مشکلات نمی‌دهند! باور ندارید! به تیترهای اصلی یکی از اصلی‌ترین روزنامه‌های هوادار این حکومت نگاه کنید.

گزارش روزنامه جمهوری اسلامی از نمایش آزادانه لباسهای زیر زنان در ملاعام
...
فروشگاههای بزرگ نظیر رفاه , شهروند , اتكا و... مكان تفكیك شده ای برای عرضه و فروش لباسهای زیر زنان اختصاص داده اند كه فروشنده آن خانم و ورود آقایان به این مكان نیز ممنوع است و زنان براحتی و بدون دغدغه و اضطراب خرید موردنیاز خود را انجام می دهند
...منبع

مجلس‌اش هم که از روزنامه‌اش بهتر نیست، بخوانید:

بررسی طرح «ساماندهی مد و لباس در كشور» از سوی مجلس هفتم

به دنبال اظهارات مقام رهبری در مورد ضرورت تهیه «لباس ملی»، رئیس كمیسیون فرهنگی مجلس هفتم روز چهارشنبه 28 مردادماه از ارائه طرح «ساماندهی مد و لباس در كشور» به مركز پژوهش‌های مجلس خبر داد و افزود:«با ارائه این طرح به مركز پژوهش‌ها گام مهمی برای ساماندهی مد و لباس در كشور برداشته شده است.»
...منبع

اسرائیل می‌رود تا با حمایت آمریکا بمب‌هایش را برسر ملت بریزد و شاید روزهای این حکومت درحال پایان باشد.

با این همه عکس خانم کنار که دیروز در تهران گرفته شده نشان می‌دهد که ملتش هم برایش تره خورد نمی‌کنند. حداقل از رفتار این دختر خانم چنین بنظر می‌رسد که فارغ از همه تلاش‌هایی که در حکومت برای "اخلاقی کردن!!" رفتار این خانم می‌کنند ایشان حکومت را حتی به فلانش هم حساب نمی‌کند.
حال با تمام این مشکلات و نابسامانی‌هایی که ردیف کردم آیا کسی می‌تواند بگوید که این حکومت چه معجونی است؟

August 19, 2004

با نزدیک شدن زمان انتخاباتی

با نزدیک شدن زمان انتخاباتی دیگر دوباره دسته‌های سینه زنی همگی به ضجه و زاری افتاده‌اند و مدام مردم مردم می‌کنند.
آخرینشان محتشمی‌پور است که می‌گوید:

نكته‌ی بسیار مهمی كه در این رابطه وجود دارد این است كه طرح كاندیداتوری مهندس موسوی با اقبال وسیعی از سوی مردم مواجه شده‌ است، وقتی با چنین اقبالی برخورد می‌كنیم، احساس می‌كنیم كه مردم همگی خواستار حضور ایشان در این صحنه هستند.

چیزی را که ایشان فراموش کرده‌اند دو انتخابات گذشته است و اینکه مردم با پشت کردن به اصلاح طلبی از هر نوعش نشان دادند که برای ملت دیگر فرقی نمی‌کند که این گروه یا آن گروه قدرت طلب در حکومت پست‌ها را اشغال کنند. راستش را بخواهید به گمان من ملت حتی حاضر است به یک خر قبرسی رای بدهد، البته به شرطی که اثبات شود که خر مربوطه به آخوندی سواری نداده باشد ولی به کسانی که در این 25 سال به طریقی در این حکومت مرگ و خون شریک بوده‌اند رای ندهد. اینکه موسوی کاندید شود یا هاشمی اصلاح طلب باشد یا تمامیت خواه عاقبت همگی سینه زنان وچاکران حکومت آخوندی هستند که 25 سال دستشان به خون رشیدترین فرزندان ایران آلوده شده.

August 18, 2004

معجونی از خرافه پرستی و

معجونی از خرافه پرستی و تکنولوژی قرن بیست و یکم که شاید بتوان آنرا خرافولوژی نام‌گذاری کرد.

توی چت یاهو قسمت منطقه

توی چت یاهو قسمت منطقه آسیا (Regional-Asia) تعداد 89 تا اتاق چت بود، از این تعداد 69 تاش ایرونی بود و از تیتر اتاق‌های چت چنین برداشت می‌شد که اکثرآ در مورد عشق و عاشقی، پسر و دختر، سکس وخلاصه همین گونه سوژه‌ها بود. گویا 25 سال حکومت آخوندی زمینه را برای یک فروریزی کامل اسلام آماده کرده.
اگر آخوندها آمارهای داخل ایران رو قبول ندارن می‌تونن سری به اتاق‌های چت توی این یا آن سیستم چت بزنند تا آمار واقعی دستگیرشون بشه. تازه اون اتاق‌هایی هم که در باره سکس و روابط دخترو پسر و اینگونه سوژه‌ها نیست در زمینه سیاست هست.
من حتی نتونستم یک اتاق چت مذهبی پیدا کنم. آثار اسلام ناب محمدی بخوبی قابل لمس کردن هست.

August 17, 2004

تهران-خبرگزاری کار ایران آیت‌‏الله مصباح

تهران-خبرگزاری کار ایران
آیت‌‏الله مصباح یزدی در دیدار با نمایندگان فرهنگی ایران در خارج از کشور ، گفت : همه دنیا تشنه معارف الهی و اسلامی است که اینک این معارف همچون گوهری در دست شما قرار دارد ، باید این معارف الهی را به نحو احسن یاد بگیرید و با روش مناسب به دیگران یاد دهید.

خبرنگار کار ایران می نویسد هنگامی که حضرت آیت الله مصباح فرمودند معارف اسلامی همچون گوهری در دست شما قرار دارد، اکثر نمایندگان فرهنگی ایران درخارج به روال معمول مسلمین در حال بازی با خایه مبارکشان بودند.

به گزارش خبرنگار سیاسی "ایلنا" ، آیت‌‏الله مصباح‌‏یزدی در دیدار با نمایندگان فرهنگی ایران در خارج از کشور ، اسلام را امانتی الهی نزد آنها دانست و گفت : وظیفه اسلامی شما اقتضا می‌کند که علاوه بر معرفی ایران ، دین اسلام را هم به مردم دنیا معرفی کنید . شما شیعه علی(ع) و مسلمان هستید و اسلام و تشیع یک امانت الهی در دست شماست که باید به همه مردم دنیا برسانید.

به گفته خبرنگار اعزامی "ایلنا" ، زمانی که حضرت آیت الله سخنان بالا را بر زبان آوردند هنوز نمایندگان فرهنگی ایران در خارج مشغول خارش عضو شریف بودند. ادامه سخنان گوه هربار حضرت آیت الله

پی نوشت:
این رو والد بمانعلی عزیر توی نظرخواهی نوشته بود دیدم بد نیست به مطلب اصلی اضافه بشه چونکه این مسله آبکی بودن از اهمیت زیادی برخورداره:

خسن آقا جان
اول خانه نو مبارک. دوم مسئلنا: وقتی اين بابا میگه که تشنگی دنيا بامعارف الهی و اسلامی سيراب ميشه آیا منظورش اینه که اين معارف خيلی آبکيه يا این والد بد مي فهمه؟

نه خیر والد جان شما درست فهمیدی، دلیلش همان که گفتی است، "آبکی بودن معارف اسلامی".

August 16, 2004

از دوستانی که فرم تقاضای

از دوستانی که فرم تقاضای عضویت در کانون وبلاگ نویسان ایران را ارسال کرده‌اند و هنوز عضو گروه یاهو نشده‌اند تقاضا می‌کنم یک نگاهی به این مطلب بیندازند و هرچه زودتر عضویت خود را در گروه یاهو تایید کنند.

August 15, 2004

عیب از فرستنده است دست

عیب از فرستنده است دست به گیرنده های خود نزنید!
متاسفانه سایتی که فایلهای مورد نیاز وبلاگم را تامین می کند از کار افتاده

August 14, 2004

همان گونه که می‌دانید همراه

همان گونه که می‌دانید همراه با عده‌ای از دوستان سعی در راه اندازی کانونی برای دفاع از آزادی بیان را داریم. در بحث‌هایی که در گرفته عده‌ای بحثی را پی‌گیری می‌کنند به این شکل که: وبلاگ نویسان نمی‌توانند یک مجموعه هم گن باشند و از این استدلال استفاده می‌کنند تا شاید به این نتیجه برسند که نیازی به کانون وبلاگ نویسان ایران نیست.
استدلال ایشان از اساس غلط است. چرا؟
به یک دلیل بسیار ساده این کانون در مرحله اول و پیش از هرچیز برای دفاع از حق ابراز عقیده و آزادی بیان من و شما بوجود آمده (می‌خواهد بیاید).
فکرش را بکنید حکومت ایران نه فقط حق نوشتن را از شما که داخل ایران هستید سلب کرده بلکه حق تفکر را هم از شما سلب می‌کند چرا؟ مگر من و شما در روزنامه یا کتابی عقاید خود را نشر داده‌ایم که اینها می‌خواهند سر از بدن ما جدا کنند. ما فقط افکار خودمان را بر روی سروری (server) که حتی لزومآ در داخل خاک ایران هم نیست نشر داده‌ایم، این مساله در حقیقت از نظر حقوقی اصلآ ربطی به حکومت ایران ندارد. آنهایی که سانسور را بر من و شما تحمیل می‌کنند حتی پا را از این هم فراتر نهاده‌اند و حق تفکر و نشر را از امثال من هم که در محدوده جغرافیایی ایران زندگی نمی‌کنیم گرفته‌اند. آری تعجب نکنید این عین حقیقت است. مگر سلمان رشدی در محدوده جغرافیایی ایران زندگی می‌کرد؟ او حتی به زبان فارسی هم ننوشته بود پس چگونه خمینی فتوا به نابودی‌اش داد؟
پس در مرحله اول ما همگی یک مخرج مشترک داریم و آن تلاش برای آزادی بیان و تفکر است که آنها آنرا محدود کرده‌اند.
حالا ممکن است عده‌ای استدلال کنند که خوب پس ما نیازی به انجمن وبلاگ نگاران نداریم! انجمن دفاع از آزادی بیان که وجود دارد، ما می‌توانیم زیر این مجموعه به دفاع از آزادی بیان بپردازیم. این حرف تا حدودی درست است ولی نه کاملآ. چرا؟
برای اینکه آن انجمن بطور عموم از آزادی اندیشه و بیان دفاع می‌کند و شامل حال همه زمینه ها در ایران می‌شود و معمولآ در چنین مواردی برای اینکه کارها بهتر پیش برود و مرزها شفاف تر بشود سعی در بخش بخش کردن امور می‌کنند ما هم بهمین دلیل سعی در دفاع از این بخش (دفاع از آزادی بیان وبلاگ نویسان) را داریم. و تازه این شروع کار است، ممکن است بعد از چند ماه یا چند سال عده ای بیایند و بگویند، ما می‌خواهیم انجمنی دردفاع از وبلاگ نویسان زیر مجموعه پرشین بلاگ راه بیندازیم چون کانون وبلاگ نویسان ایران بی‌اندازه بزرگ شده و نمی‌تواند بطور مشخص منافع اعضای پرشین بلاگ را حفاظت کند. این هم حرفی است درست و امکان چنین اتفاقی در آینده هست، یا مثلآ عده‌ای ممکن است انجمن وبلاگ نویسان مسلمان یا غیر مسلمان را راه بیندازند. بطور کلی هیچ یک از این انجمن‌ها یا کانون‌ها دلیل بر نبودن نیاز برای دیگران نخواهد بود. هر کدام از این مجموعه ها منافع گروهی را حمایت و پاسداری می‌کنند.
اگر کسی بخواهد انجمن‌ها (NGO های) نروژ را که فقط یک مملکت 4 میلیونی است شمارش کند باید ماه ها وقت بگذارد تا این همه سندیکا، کانون و انجمن را شمارش کند. حالا فکرش را بکنید در مملکت 70 میلیونی ایران یقینآ نیاز به انجمن‌های بیشتری است.
عزیزان این شروع کار ماست یقینآ از دل این کانون کانونهای دیگر هم زاده خواهد شد و این خود نشانه رشد و بلوغ فکری ماست نه پس رفت ما.

نکته دیگری که بسیار در مورد آن بحث شده و یقینآ این بحث ها ادامه خواهد داشت "آزادی بدون قید و شرط" است. در این باره باید بگویم که من به هیچ عنوان در کانونی که بخواهد به صورتی آزادی بدون قید و شرط را محدود کند شرکت نخواهم کرد.
بحث‌های بسیاری در این‌باره مطرح است به همگی پیشنهاد می‌کنم در این بحثها شرکت کنند و سعی کنند نگذارند تا چنین حرکتی به بیراهه کشیده شود.
مثلآ امشب در یکی از نظرها خواندم که " ... جز مواردي كه به مثلاَ حقوق ديگران يا حيثيت ديگران لطمه مي خوردو ... " و یا این یکی: "جز مواردي كه به مثلاَ حقوق ديگران يا حيثيت ديگران لطمه مي خوردو در بند مثلاَ 3 آمده است..." خنده دار است آیا چنین نوشته‌ها و افکاری شباهت به نظر آخوندهای حاکم ندارد؟

August 13, 2004

صحنه‌های جنگ نابرابر نجف را

صحنه‌های جنگ نابرابر نجف را که حتمآ دیده‌اید. این صحنه‌ها مرا یاد خریت خودمان می‌اندازد، روزهای انقلاب را می‌گویم. روزی از آن روزها تظاهراتی برپا بود در خیابان داریوش شیراز درگیری و تیراندازی شد. آقایان علما!! که از قبل فکر همه چیز را کرده بودند و خودشان وسط جمعیت بودند (وسط خیابان داریوش مقابل مسجدی که بنام مسجد صاحب الزمان معروف است)، تا تیراندازی شروع شد، علمای شهادت طلب!! همگی فرار را بر قرار ترجیح دادند و به داخل مسجد پناه بردن و جمعیتی بیش از 50 هزار نفر را در مقابل گلوله‌های ارتش تنها گذاشتند. گزارش‌های نجف هم شاهد همین مدعاست، آخوند شهادت طلب!! شهادت را نیکو می‌داند البته نه برای خودش، خودش اما در آرام‌گاه جدش مثل موش قایم شده و جوانان نادان را گوشت دم توپ کرده. مگر فراموش کرده‌ایم روزهای جنگ را که آقای رفسنجانی شهادت طلب معروف!! فرزندانش را به بلژیک فرستاده بود تا درس بخوانند و برای شهادت برادران و خواهران من و شما را به جبهه های جنگ حق علیه باطل می‌فرستاد.
البته گمان من بر این است که این ملای شهادت طلب!! واقعآ به شهادت خواهد رسید و به همان درکی واصل خواهد شد که جدش علی واصل شد.
چیزی را که ایشان در محاسباتشان فراموش کرده‌اند این است که جرج بوش هم مثل خودشان از آبشخور مذهب تغذیه می‌کند و یادمان می‌آید زمانی که بعد از واقعه 11 سپتامبر اعلام جنگ صلیبی کرد.
این بار نه فقط موش بیشه نجف به دامی که گسترده گرفتار خواهد آمد که بعد از آن هم نوبت ملاهای تهران خواهد بود.
البته اگر آقای بوش جونیور مثل پدر گرامیشان بزدل نباشند و کار را نیمه‌کاره رها نکنند، و برای اینکار مجبور خواهند شد سربازان خوک خورشان را به داخل آرامگاه علی بفرستند که این خود حکایتی است بس دلنشین.


مطلبی دیگر: غروبی رفته بودم سری بزنم به خلبان کور هرچه کردم نتوانستم پیام بگذارم آخر شب رفتم پیامم را بگذارم دیدم بزرگ اون وسط تابلو کرده و نوشته:
Finished
تمام کنم، من بيمار هستم.

و یک موزیک مونوتون هم روی صفحه گذاشته با زمینه سیاه. به امید اینکه واقعآ مریض نباشد.
خبری بده خلبان جان بچه ها نگران می‌شوند.
این هم کامنتی که می‌خواستم برایت بنویسم اینجا می‌نویسم شاید گزارت اینجا افتاد:
آقا جان آن لینک بالا را که روزی برای انجمن وبلاگ نگاران گذاشتی دیگر موضوعیتی ندارد در عوض کانون وبلاگ نویسان ایرانی
(http://penlog.blogspot.com) درحال شکل گرفتن است تا کنون هم بیش از صد نفر تقاضای عضویت موقت کرده‌اند در این جمع جای خلبان کور هم خالی است. خدا را چه دیدی شاید یک روز خواستیم پرواز کنیم بدون خلبان که نمی‌شود، آن هم از نوع کوراش

August 12, 2004

یک هم‌وطنی بنام علی رضا

یک هم‌وطنی بنام علی رضا میلی بدون محتوا فرستاده. یک میلی برای ایشان فرستادم و از ایشان خواستم که بنویسند درد دلشان چیست که چنین جمله‌ای توی قسمت عنوان (subject) میل نوشته‌اند:


Cheraa site-e khodet filter nemisheh? nakone ke...?

متاسفانه پاسخی از ایشان دریافت نکردم ولی چون عنوان میل خود گویای محتوای میل است آنرا برایتان نقل کردم.

راستی آقای علی رضا چرا به خودتان زحمت می‌دهید می‌توانستید بجای فرستادن میل به من همین میل را به ادارات ریز و درشت سانسور در حکومت آخوندی بنویسید و همین سوال را از ایشان بفرمایید ما که بی‌خبریم شاید شما بتوانید پیگیر این هرج و مرج شوید. وگرنه به قول آقای درخشان (بگمان خودشان رهبر وبلاگستان) من و شمر را که حداقل مرتضوی (ص) می‌شناسد و پس بهتر این است که مستقیمآ با ایشان مکاتبه کنید و بپرسید:
خوب مردک چرا خُسن آقا را که به جگرگوشه‌ی امام حسين توهين کرده سانسور نمی‌کنی!؟

اگر هم دستتان به مرتضوی (ص) نرسید به نماینده برحقش در وبلاگستان رجوع کنید.

August 10, 2004

قبل از اینکه پریشان خاطر

قبل از اینکه پریشان خاطر شوم و با عصبانیت مطلب قبلی رو بنویسم به اتفاق دوستان هسته‌ای رو کاشته بودیم، این هسته را دیگران با زحمت زیاد آبیاری کرده بودند همین موضوع من را مجبور به دوباره نوشتن کرد.

پن لاگ را بسیاری از دوستان با پشتکار در ایام تعطیلات تابستان شروع کردند. کاری را که خود من بارها در باره ضرورت چنین کانونی قلمفرسایی کرده بودم و بنا بر این شده بود که من و هاله کارهای فنی آن را به عهده بگیریم همین مسولیت مرا بر آن داشت که دوباره اینجا بنویسم. گرچه بهیچ وجه علاقه‌ای به نوشتن ندارم.
به شما دوستان هم قول می‌دهم که مسولیتی را که پذیرفته‌ام حتی اگر در وبلاگ خُسن اقا ننویسم آن مسولیت را چون از قبل پذیرفته‌ام تا آنجایی که در توانم باشد دست در دست شما در آن راهی که می‌روید همراهی خواهم کرد.

August 07, 2004

آخرین صدا!؟


گمان می‌کنم که ملت ایران رشد کافی و لیاقت لازم برای کسب یک حکومت دموکراتیک را نداشته باشند!
شاید نسلی که در حال رویش است در آینده این لیاقت را پیدا کند! ولی امروز متاسفانه چنین بنظر نمی‌آید!
چرا؟
وبلاگ خُسن آقا بطور متوسط روزانه بین 300 تا 400 باز دید کننده دارد. دیروز من از شما تقاضا بلکه التماس کردم تا با دادن لینکی به صفحه‌ای که تعدادی روزنامه نگار برای دفاع از آزادی بیان براه انداخته‌اند بدهید بجز چند نفری هیچ کس عکس‌العملی نشان نداد. فرض بفرمایید که از این تعداد خوانندگان خُسن آقا 10 تا 20 درصدشان وبلاگ داشته باشند. حداقل این دوستان بایستی این کار را می‌کردند، نه برای خاطر خُسن آقا بلکه برای آزادی بیان که یکی از ارکان اساسی یک حکومت دموکراتیک است.
فرقی نمی‌کند که رژیم صدای کدام گروه سیاسی اجتماعی را در ایران خفه کرده، مساله خواستن یا نخواستن یک جامعه دموکراتیک است. حتی اگر نیرویی روزنامه کیهان شریعتمداری را هم تعطیل کند کسانی که طالب و پایبند آزادی بیان و دموکراسی هستند بایستی برعلیه چنین عملی عکس‌العمل نشان دهند. این یکی از اساسی ترین ارکان دموکراسی است.

24 سال پیش زمانی که خمینی خائن دستور به شکستن قلم‌ها را داد من به انقلاب پشت کردم و از همان روزها با اینکه سنی نداشتم و جوان نابالغی بیش نبودم، این روزها را می‌دیدم ولی متاسفانه بودند عده زیادی که خود را روشنفکر می‌خواندند بی آنکه تاملی در این مساله بکنند از خمینی حمایت کردند یا در بهترین حالت در مقابل چنین عملی ساکت ماندند و ابزاری شدند در دست خمینی تا یکی یکی سر همه همراهانش، همان‌هایی که باعث پیروزی انقلاب شده بودند را ببرد و میدان را از مخالفین خود خالی کند. آیا روشنفکران ما آنروز گفته کشیش آلمانی را نشنیده بودند که گفته بود آمدند و یهودی‌ها را گرفتند و ما گفتیم ما که یهودی نیستیم سپس آمدند و کمونیست‌ها را گرفتند باز ما گفتیم ما که کمونیست نیستیم، گروه‌های دیگر را یکی پس از دیگری گرفتند و ما همچنان ساکت ماندیم عاقبت روزی که به سراغ ما آمدند دیگر کسی باقی نمانده بود که از ما دفاع کند؟ چرا آنروز به دفاع از دیگران برنخواستیم تا ریشه بی‌عدالتی و اختناق را قبل از رویش بخشکانیم تا امروز مجبور نباشیم برای برکندن درخت تنومند استبداد این همه خون بدهیم؟ حتی امروز هم شاهدیم که همه ساکت می نشینند تا استبدادیان باقیمانده صداها را در گلو خفه کنند. آیا گمان می‌کنید در چینین جامعه‌ای امکان رشد دموکراسی وجود دارد!؟ من که گمان نمی کنم.

بهمین رو دیگر نه توان نوشتن و ادامه راه دارم نه نیازی را مشاهده می‌کنم.
بدرود
خُسن آقا


Du må ikke sove!

..."du skal ikke tåle så inderlig vel, den urett som ikke rammer deg selv". (Arnulf Øverland)

August 06, 2004

از روزنامه‌نگاران حمایت کنیم

عده‌ای روزنامه نگار اقدام به راه انداختن یک وبلاگ جمعی کرده‌اند. ازهمه دوستان وبلاگ نویس جدآ تقاضا دارم با دادن لینک به وبلاگ آنها این قشر از همه جا رانده شدگان را حمایت کنند. اجازه ندهید آخرین صداها قطع شود که دیگر فریادرسی نخواهد بود. با دادن لینک به این وبلاگ حتی اگر برای دهن کجی به رهبر و اوباشانش هم که شده، نشان دهید که ما هستیم و از هرصدایی که برای باز شدن جو اختناق از گلویی در آید حمایت می‌کنیم.

این تحلیل بهنود را درباره

این تحلیل بهنود را درباره محدودیت‌های روزنامه نگارای و قوانینی که می‌رود تا بنیان نشریات را از جا بکند بخوانید.

خریت مدرک نمی‌خواد که جان من!

عکس و نامش را تابلو کرده اون بالا و صفحه ها را پر کرده از خریت ملت.

همین‌طوری توی پرسه زدن‌هام یک مرتبه سر از این سوراخ در آوردم. دیدم ای دادبیداد عده‌ای گویا مغز خر توی جمجمه‌شان جاسازی شده. تمام وقتشان را می‌گذارند روی اراجیفی که حتی خودشان هم از آن سردرنمی‌آورند. ببینید و بخندید.
مخصوصآ به شمر پیشنهاد می‌کنم ببیند تا چنانچه نیاز به عکسی برای مطالبش داشت از اینجا تهیه کند.صحرای محشر است خلاصه.

ممکنه عده‌ای دوباره پناه برخدا و لعنت بر شیطان فکر کنند که ما لامذهب شدیم! بهمین خاطر این لینکو می‌گذاریم که اینگونه دوستان در عقیده شان تجدید نظر کنند.

اگر باز هم خدای ناکرده به ایمان ما شک داشتید به این آدرس مراجعه کنید. اگر باز هم از روی لجبازی باورمند نشدید بروید چندتا مطلب شمر بخوانید تا متوجه اشتباه خود بشوید.

August 05, 2004

خونه هستم امروز. یکی از

خونه هستم امروز. یکی از دوستان زنگ زده بود اداره دیده بود نیستم زنگ زده خونه می‌پرسه:
• چیه مریضی!؟
می‌گم نه، برای چی؟
• می‌گه دیدم نرفتی سرکار گفتم شاید مریضی! به شوخی بهش گفتم:
مسلمون شدم آخه دیدم منفعتش زیاده. مگه نمی‌بینی عده‌ای از این آقایون مسلمون مثل سفارتی‌ها روز جمعه رو تعطیل می‌کنند چون روز عبادت‌شون! هست! روز شنبه و یک‌شنبه رو هم تعطیل می‌کنند چون اینجا تعطیل رسمی هست.
• گفت امروز که نه جمعه هست نه شنبه.
گفتم آخه عزیز جون من هم مثل آخوندا می‌خوام عمل کنم، تمام قوانین رو به نفع خودم مصادره می‌کنم.
• گفت یعنی چه جوری!؟
گفتم ببین پنج‌شنبه روز قبل از جمعه هست، خوب تو اروپا هم که می‌دونی روز شنبه رو چون قبل از روز یک‌شنبه هست تعطیل کرده‌اند، در نتیجه من هم تصمیم دارم پنج‌شنبه‌ها رو مثل شنبه‌های اروپایی‌ها تعطیل کنم، شنبه و یک‌شنبه هم که توی اداره ما کسی نیست، همه رفتن تعطیلات آخر هفته پس نیازی به من نیست. از این ببعد می‌خوام با این حقه آخوندی چهار روز در هفته نرم سرکار! خندید و گفت:
• اگه می‌شه حالا که شما آخوند شدید یک فتوا هم بدین ما هم چهار روز تعطیل هفته داشته باشیم.
گفتم زرشک اونوقت کی کار کنه مالیات بده ما بخوریم!؟

شوخی که تمام شد بهش گفتم عزیز من یک روز رو مرخصی گرفتم به کارهای خونه برسم و ماشینم رو دادم سرویس، می‌دونی که اگر بنابود برم سرکار باید یک ساعت ونیم برای رفتن می‌گذاشتم یک ساعت و نیم برای برگشتن وضع اتوبوس و متروی اینجارو که خودت می‌دونی! آخه این راهو من با ماشین ربع ساعته میرم.

زهرخند مطلبی نوشته بنام "دوگانه.موزه.

زهرخند مطلبی نوشته بنام "دوگانه.موزه. سمساری." اینو حتمآ بخونید. زهرخند متاسفانه کم می‌نویسه ولی خوشبختانه وقتی می‌نویسه بقول موادیا می‌زنه تو رگش، کوتاه مختصر و مفید.

August 03, 2004

یادتون هست اوایل که مربای

یادتون هست اوایل که مربای گوه (خاتمی) انتخاب شده بود چقدر مردم مردم می‌کرد؟ حالا این چند جمله را که حضرت ان در سفرش به آذربایجان شرقی بلغور کرده بخوانید:

خاتمی: نقشی كه ارتباطات و اطلاعات در دنیای امروز دارد، بدون تردید نقشی محوری است. پایه‌ی قدرت امروز، مطمئنا اطلاعات است و ارتباطات منشا رونق و پیشرفت، سرعت عمل و كاهش هزینه و بالا بردن كارایی و توانمندی است؛ یعنی همه‌ی عواملی كه برای سربلندی، پیشرفت و ارتقای نظام و جامعه لازم است.

رییس‌جمهور تصریح كرد: امروز روی فناوری اطلاعات و ارتباطات سرمایه‌گذاری شده است و كسی كه در این عرصه دست بالا را داشته باشد، از قدرت بیشتری برخوردار است؛ پشتوانه اصلی قدرت نظامی و اقتصادی امروز، اطلاعات و ارتباطات است.

چیزی که امروز این مربای گوه از رهبر کم دارد کلمه دشمن است وگرنه ادبیاتش دارد شدیدآ شبیه ادبیات رهبر می‌شود. دیگر هیچ حرفی از مردم و ملت و اینگونه واژه‌ها نمی‌زند بلکه بیشتر از واژه قدرت، قدرت نظام و ارتقای نظام استفاده می‌کند.

یکی نیست از این حرامی بپرسد پس اگر فناوری اطلاعات تا این اندازه در پیشرفت موثر است پس چرا دستور به سانسور و بگیر و ببند داده ای مردک الدنگ. منبع خبر

پی نوشت: حتمآ این کاریکاتور نیک آهنگ کوثر را که از مهاجرانی کشیده ببینید: (Overdosing Viagra)

August 02, 2004

مدتی هست که علاقه زیادی

مدتی هست که علاقه زیادی به انگور و شراب پیدا کرده‌ام نه فقط برای خوردن و آشامیدن آن بلکه در کشت و پرورش آن هم علاقه‌مندی دارم. سه سال پیش شش عدد درخت انگور فرانسوی را با خودم به نروژ آوردم و آنها را در یک گل خانه کاشتم سه تای آنها بخاطر حمل و نقل همان پاییز اول خشک شدند و سه تایشان جان سالم بدر بردند. هر کسی آنها را دید به ریش من خندید و گفت مگر می‌شود در این مملکت یخ بندان انگور به عمل آورد!؟ من هم با سماجت پاسخ دادم که "کار نشو ندارد" اگر خواستی می‌توانی. امسال سال دومی است که ثمره خوبی داده‌اند البته نسبت به قد و قواره‌ای که دارند.
در سفرهایی که به فرانسه دارم معمولآ از راهی که در شرق فرانسه به جنوب می‌رود به جنوب می روم. در مسیر راه بین شهری بنام متز و نانسی تا چشم کار می‌کند مزارع انگور است. امسال توقفی در بین این مزارع کردم و عکس‌هایی گرفتم. با خودم گفتم چطور می شد اگر ایران و مخصوصآ استان فارس که بهترین آب و هوا را برای پرورش انگور دارد را می‌توانستیم به یک قطب تولید انگور و شراب تبدیل کنیم. باور کنید موقعیت استان فارس و نوع انگوری که در آن قابل پرورش است به مراتب مرغوب‌تر از انگور فرانسه است.
می‌گویند درخت انگور را هر چه بیشتر زجر بدهی محصولش بهتر می‌شود چه خاصیتی بهتر از این! ما ایرانی‌ها که عادت به زجر دادن محیط اطرافمان داریم پس این درخت صبور شاید بهترین نوع تجارتی باشد که بدرد آن آب و خاک می‌خورد.
شراب یکی از محصولات عمده فرانسه است، چرا ما نتوانیم چنین جایگاهی داشته باشیم.
این هم یک فیلم 590 کیلو بایتی از همانجا

August 01, 2004

سیگار برگ یا دودول رئیس جمهور آینده و مشکلات آن

همیشه جنگ بین قدرت‌ها منو به وجد می‌آورده، البته وقتی جنگ قدرت‌ها بصورت سیاسی باشه منو بیشتر به وجد می‌آره چون در اون صورت خون و خونریزی درش نیست. وقتی دو قدرت به جان هم می‌افتند یکدیگر را تضعیف می‌کنند و در نتیجه از قدرتشان کاسته می‌شود، پس می‌توان نتیجه گرفت که خُسن آقا ضد قدرت است.

این جنگ‌های حیدری نعمتی هم که دوباره داره توی حکومت آخوندی درمی‌گیره منو بی‌اندازه به وجد آورده. در این جنگ قدرت که ادامه ایست از درگیری‌های گذشته دو نیروی اصلی وجود دارند: اوباشان رهبر و اوباشان خاندان هاشمی.
داستان از آنجا آغازید که خاندان هاشمی با حیله‌ی اصلاح طلبی وارد میدان شدند و با موتور حزبی بنام کارگزاران، خاتمی و دیگر اوباشان را از (طریق!!) صندوق رای گیری به ماتهت امام چهاردهم فرو کردند. البته مقدرای از آنرا هم به ماتهت روشن فکرها! فروکردند تا صدایشان در نیاید.
حالا که دوباره مساله انتخابات رئیس به اصطلاح جمهوری در پیش است، جنگ قدرت مجددآ شعله‌ور شده و بنابر این است که با چپاندن چوب سیاست به ماتهت یک‌دیگر هر طرف حریف مقابل را قبل از انتخابات!! به یبوست مبتلا کنند. از اینرو اول از همه گویا نوبت سوگلی آقای هاشمی است که از مدتها پیش بوسیله ایشان در نمک خوابانده شده بود تا در روز مبادا به میدان کارزار آورده شود.
چیزی را که آقای هاشمی در محاسباتشان در نظر نگرفته بودند دودول (ص) رئیس جمهور آینده بود. اینکه دودول آقای مهاجرانی رئیس جمهور آینده! شبها نیاز به سوراخ موش دارد مساله غیر طبیعی نیست ولی اینکه بنا باشد که دودول مبارک هر شب در سوراخ جدیدی بخزد در مملکت گل و بلبل امام زمان مشکل ساز خواهد شد. حالا باید دید در دور بعدی جنگ قدرت چوب تکفیر به ماتهت کدامیک از قدرتمداران و یا اوباشان ایشان فرو خواهد رفت.
از فواید دیگر قدرت این است که همانطوری که در عکس خبر مربوطه می‌بینید، خانم رئیس جمهور آینده (جمیله کدیور) با اینکه مالک اصلی دودول مبارک است ولی بی سروصدا کنار دودول مبارک (ببخشید! منظورم رئیس جمهور آیند بود) نشسته و مراقب است که مبادا به دودول (ص) آسیبی برسد. عجب لذت بخش است این جنگ قدرت.
منابع خبری مربوط به دودول مبارک:[+]، [+]

برای اینکه بدانید که در درون اصلاح طلب‌ها جانشین آقای مهاجرانی چه کسی است و دودولی که در مرحله بعد هدف قرار خواهد گرفت کدام است پیشنهاد می‌کنم سرمقاله روزنامه شرق (آخرین دایه) به قلم محمد قوچانى را بخوانید.