« April 2004 | Main | June 2004 »

May 31, 2004

اقتصاد ماله خره (امام خمینی مج)

آقا جان ضد انقلابی دیگه! اگه نبودی که حرف اقتصادو نمی‌زدی که!! والله به خدا، مگر شما نمی‌تونی مثل فزندان علما به یک نان و بوقلمونی قناعت کنی و اینقده از اقتصاد حرف نزنی!؟ آخه مگر حرفهای امام بزرگوارمان یادت رفته که فرمودند "اقتصاد ماله خَرَه" حالا هی رو شما دوباره توی این جورمسائل باریک بشو. تازه دستت درد نکند، نه فقط برعلیه گفتارهای امام و پیشوای انقلاب نامه نگاری می‌کنی بلکه وبلاگ ضد انقلاب هم که می‌خوانی آن هم نه یکی بلکه دوتا. شمری هم که هستی!؟ تازه حقوق بیشتر هم می‌خواهی!؟ رو که نیست بابا سنگ پای قزوین است. برو خدا را شکر کن که مثل بقیه ضد انقلاب تاکنون تارو مارت نکرده‌اند.

ببینید چی‌چی ورداشته نوشته! اطلاعات محرمانه کشور جهان شمول اسلامی را برداشته برای بیگانگان می‌فرسته حقوق بیشتر هم می‌خواهد!
این میلی را که امروز برام رسیده بخوانید تا گوشی دستتان بیاید:

حسن آقا جان سلام

حدود 2 سال است که اینترنت آشنا شده ام درابتدا وبلاگهای زیادی را مطالعه میکردم ولی حالا دیگر غیر از وبلاگ شما وشمر که هرروز سر میزنم بقیه را هرازچند
روزی میخوانم. نمیدانم چه چیزی در وبلاگ شما وجود دارد که مرا شیفته خود کرده است شاید بخاطر آنست که تقریبا همسن هستیم یا شاید شاید بخاطر آنستکه بیریا
مینویسی ودریک خط مشخص حرکت میکنی وحرفها وسخنانت انگار که ازدل من برمیآید.....

بهرحال برایت آرزوی موفقیت میکنم

من کارمند رسمی یکی ازوزارتخانه ها هستم مدرک من فوق دیپلم دررشته الکترونیک ولیسانس دررشته مدیریت دولتی میباشد( اما چون شغل بنده فنی میباشد مدرک لیسانس را اداره قبول نمیکند)بنده حدود 2000ساعت هم کلاس ضمن خدمت (کلاس تخصصی) گذرانده ام وتقریبا 27 سال سابقه خدمت دارم .اول سال این حکم ها راباتوجه به قانون نظام هماهنگ پرداخت صادرکردند : (رقمها تقریبی میباشند)







مدرکشغلسابقه کار کلاس تخصصیحقوق دریافتی
سیکلنگهبان14سال 0 ساعت1350000ريال
دیپلمحسابدار12سال90 ساعت1490000 ريال
لیسانسکارشناس12سال0 ساعت2700000ريال
فوق دیپلمکاردان19سال 2000 ساعت1300000ريال
فوق دیپلمکارشناس27سال2000 ساعت1800000ريال


آیا اسمی با معنی تر قانون هماهنگ پرداخت میشد به این قانون گداشت !؟؟آیا شما سراغ دارید؟

(سه ردیف آخری یک کار انجام میدهند )

تا میخواهیم اعتراض بکنیم مارا تهدید به شورش میکنند اگر ممکن است در وبلاگت بنویس تا اقلا دردمان یک کم آرام شود .

برو آقا جان شانس آوردی رحم به دلم افتاد اسمت را سانسور کردم وگرنه همین فردا می‌گرفتن تورو می‌دادند دست سربازان گمنام امام چپقی ازت چاق کنند که دیگر نامه پراکنی نکنی.

مارمولک 3 هم به بازار آمد

اگر نمی‌دانید که از چه جهت است که این را (http://www.hoder.ir/) مارمولک 3 می‌نامم بهتر است به مارمولک 1 و مارمولک 2 یک نگاهی بیندازید.
دومین‌اش IR است. آنهایی که که به روابط و ضوابط در قمهوری اسهالی آشنایی دارند به خوبی آگاهند که این دومین چه معنی می‌دهد و نیازی به خواندن باقیمانده مطلب ندارند. آنها که نمی‌دانند بهتر است بدانند که این دومین در زیر بیرق رهبر چلاقمان اداره می‌شود و برای ثبت چنین دمینی باید حداقل صاحب آن به یک حداقل‌هایی از شهادت طلبی برسد تا به اجازه ثبت دمینی با این مشخصات نایل آید.
حالا این که هیچ، تازه طرف باید جزو اولین نوشته‌های چنین دمینی هم به سبک مارمولک (بصورت مارپیچ) بیضه‌های مبارک اسلام ناب محمدی را یک چند مدتی با زبان تطهیر شده با گلاب بلیسد.
شناخت سبک جدید مارمولکی کار همه کس نیست‌ها! برای درک هنری که در مارمولک 3 عرضه می‌شود باید حتمآ سال‌ها جزو ضد انقلاب فریب خورده بوده باشی تا درک کنی این نثر نوین را. اینها هم از کرامات قمهوری اسلامی است، هی نگویید این حکومت کاری برای ایران و ایرانی نکرده چشمتان کور شود پس این کارهای مهم چیست!؟ چنین سبک‌هایی که به زلالی لجن است در هر حکومتی پا نمی‌گیرد که جانم! مگر کشک است آقا جان یک سبک نوشتاری جدید خلق کردن. اینها همه از کرامات 25 سال زحمت کشیدن های فرهنگی بزرگانی مثل حداد عادل است که میسر می‌شود.

البته عده‌ای ممکن است بگویند که این سبک نوشتاری چیز جدیدی نیست و پیشتر چنین نثری در بین بچه بازاری ها مرسوم بوده ولی من بر این امر پافشاری می‌کنم که نه خیر این سبک جدیدی است چون مبتکرین این سبک پا را از بازار تهران فراتر نهاده‌اند و نه فقط به شهرهای دیگر که بلکه به کانادا هم سفرهایی کرده اند تا توانایی خلق چنین سبکی را بدست آورند.

نمونه ای از این سبک در دوران قدیم هم مرسوم بوده و به آن سبک بازاری می‌گفتند. شگردی که در سبک قدیم بازاری به کار برده می‌شد تا جنس بنجلی را به ماتحت مشتری خر بچپانند هنوز در رگه هایی از این سبک نوین دیده می‌شود ولی مهارتی که در سبک مارمولک بکار می‌رود بسیار پیشرفته تر و از پیچیدگی خاص خود برخوردار است. گفته می‌شود که این سبک جدید را بزرگان ادیبی مثل شمس‌الوازلین‌ها شروع کردند ودر دوره‌های بعد اشخاصی همچون ابول بلاگر آن را قوام بخشیدند. در این سبک برای چپانده یک جنس بنجل نم کشیده بازاری که حتی در بازار تهران هم دیگر قابل فروش نیست آنرا با مهارت خاصی با شگردهای مدرن بیزنس وازلین می‌مالند و با سرعت به ماتحت جماعت از همه جا بیخبر فرو می‌کنند.

May 30, 2004

دو نظر در نظرخواهی صفحه

دو نظر در نظرخواهی صفحه مربوط به قطعه 33 بود که فقط جهت اطلاع در اینجا منعکس می‌کنم تا همگی آگاه باشید که حزب الله دست بردار نیست و دروغ گویی را از حد گذرانده. بقول معروف شرم را خورده‌اند حیا را غی کرده‌اند. اینها آنقدر احمق‌اند که نمی‌دانند چیزی بنام IP وجود دارد که هویتشان را برملا می‌کند. باور کنید اول نوشته زیرنام محمد آقا را خوانم بعد که نوشته راحمی پور را خواندم مشکوک شدم که دونفر در مدت کمتر از پنج دقیقه به یک شکل نظر می‌دهند با کنترل IP این دو دریافتم که هر دو یک زباله هستند. این هم دو نظر یادشده:

Nr.: 46 راحمي پور [ | ]

بهيچ وجه اين مو ضوع صحت ندراد - ترا به خدا با كشته اين عزيزان بازي نكنيد - هدف انها مقدس بود و ازادانه از خون خود گذشتند و امروز شما انها را به بازي گرفته ايد - اگر قبول نداريد بروي و بهشت زهرا سري بزنيد صد در صد اين شايعه اي دروغ و كذب است -

[Ban] [delete]IP: 217.24.144.34 May 29 2004, 11:14 pm [+]

Nr.: 45 محمد آقا [ | ]

بنام آنكه نامش بر ترين است .
بنده نيز يكي از خانواد ه هايي هستم كه عزيزم مثل شما در قطعه ۳۳ دفن است - با مسئولين سازمان بهشت زهرا جلسه اي باتفاق تعدادي ديگر از شهداي رژيم شاه داشتيم - بهيچ وجه چنين مواردي را كه شما در سايتتان اورده ايد صحت ندارد و صد در صد دروغ است انها هم رسما تكذيب كرده اند آنها به روال معمول قصد بازسازي و بهسازي اين قطعه را دارند - و از همه بهتر انكه طبقه دوم اين قبور را به خودمان واگذار ميكنند و ما بعد از سالها از كشتن فرزندمان ميتوانيم در كنار ان ارام بگيريم و اين ارزوي قلبي ما بوده است - شما را به خدا دست از اين كارهاي سياسي بازي خود بر داريد و اجازه دهيد اين ارزوي ما پس از سالها تحقق يابد - شما به فكر سياسي كاري خود هستيد و ما سالهاي سال است فرزندمان رفته و لا اقل اين قرصت را با اين حجم تبليغات سياسي كه راه انداخته ايد از ما نگيريد ما نحقيق كرد هايم و اصلا اين مباحث صحت ندارد ترا به خدا دست بر داريد
خانواده ترگل - مادر دو شهيد زمان شاه خسرو و هوشنگ تر گل

[Ban] [delete]IP: 217.24.144.34 May 29 2004, 11:10 pm [+]

گویا لرزش زمین لرزه شمال

گویا لرزش زمین لرزه شمال ایران بر خطوط مخابرات نروژ هم تاثیر گذاشته!! از دیروز اینترنت ما شده کش تنبانی یک دقیقه هست یک دقیقه نیست.

آیا صحت داره که در بم هم دوباره زلزله آمده یا اینکه این خبرنگارهای گیج نروژی خبر رو اشتباهی خوندند!؟ تا اونجایی که من شنیده بودم زلزله در شمال ایران آمده و ربطی به جنوب ایران نداشته.

May 29, 2004

چیزی بنام غیرممکن وجود ندارد

بخش دوم
من و برادرم در آن زمان بیشتر از دوازده سیزده سالی نداشتیم روزی او دلیل برتری خوش را با زبان بچه ها برایم توضیح داد و اینکه چرا او با اینکه از نظر فیزیکی خیلی از من کوچکتر بود قادر بود بر من غلبه کند. دلیلش در برتری روانی او بود برمن. از آن روز به بعد دیگر پیروزی درکار نبود چون دیگر من دلیلش را فهمیده بودم و همین باعث شده بود که ضعف روحی‌ام را برطرف کند.
کسانی که با بازی پوکر آشنایی دارند می‌دانند که در این بازی داشتن برگ‌های خوب به تنهایی دلیل پیروزی نیست یک پوکرباز خوب با دست بد هم برنده خواهد شد دلیلش همین برتری روحی و اعتماد به نفس است.
مثال دیگری می‌زنم. شخصی در همسایگی ما زندگی می‌کند (چند خانه آن طرفتر) بنام (Børge Ousland بُرگه اوستلاند) او را کسانی که با سفرهای قطب شما آشنایی دارند حتمآ می‌شناسند. نام‌اش عالم گیر شده. این شخص را اگر مشاهده کنید از خودتان می‌پرسید او چگونه قادر است با یک جفت اسکی پای پیاده ماه‌ها در برف و یخ بندان به تنهایی به قطب شمال یا جنوب برود.
از لحاظ فیزیکی شاید قدرت‌اش کمتر از یک کشتی گیریا یک دونده معمولی باشد ولی از لحاظ قدرت روانی حتی از یک تیم کشتی هم قوی‌تر است. دلیل موفقیت او نه در قدرت فیزیکی اش بلکه در قدرت روحی روانی او است.

اینکه نوشتم چیزی بنام غیر ممکن وجود ندارد از این نظر بود. اینکه خواستن توانستن است، نکته اصلی است. وقتی چیزی را تا سرحد مرگ خواستی حتمآ یا مرگ را بدست خواهی آورد یا آن خواسته‌ات را.
اگر چیزی را خواستی اولین قدم برای بدست آوردن‌اش قبل از هر چیز ایجاد محرکه لازم روحی روانی است که باید فراهم شود. باید به خود بقبولانی که خواستار آن چیز هستی. وقتی که نوشتم برای غلبه بر دشمنت (در این مورد خاص جمهوری اسلامی) باید از نظر روحی برتری در مقابل رژیم بدست آورد. اینکه مدام به خودت و من تلقین کنی که ما قویتریم عاقبت قوی‌تر خواهیم شد. این یک مساله روانی است. سخن آخر اینکه، این بیشتر یک جنگ روانی است تا یک جنگ فیزیکی.

آخه بیخود نیست ملت موندن

آخه بیخود نیست ملت موندن تورو آیت الله بنامند یا حجت الاسلام!؟ با این فتواهایی که تو میدی باور کن درجه طلبه گی هم از سرت زیاده! آقا جان نماز وحشت باید خوند نه نماز آیات!!

چیزی بنام غیر ممکن وجود ندارد

من همیشه بر این باوره بوده‌ام که انسان اگر بخواهد می‌تواند. نه یک کلام کمتر نه یک کلام بیشتر.
تصورش را بکنید قبل از اینکه فکر پرواز به مغز برادران رایت برسد مسله پرواز برای انسان یکه مساله غیر ممکن می‌نمود. حالا فکرش را بکنید امروز یکی بشما بگوید پرواز غیر ممکن است. آیا به ریش طرف نمی‌خندید؟
نکته‌ای که انسانها را از هم متمایز می‌کند بلند پروازی، جاه طلبی (ambition) آنهاست. این واژه جاه طلبی یا بلندپروازی در زبان فارسی کمی گنگ و دارای بار منفی است، درصورتی که جاه طلبی بنظر من کلید پیشرفت انسان‌هاست. فکرش را بکنید اگر برادران رایت این جاه طلبی پرواز را نداشتند شاید انسان هیچوقت قادر به پرواز نمی‌شد. دقیقآ این نکته‌ای که نوشتم کاملآ غلط است، می‌دانید چرا؟ چونکه اگر برادران رایت چنین بلندپروازی را نداشتند یقینآ کس دیگری این بلند پروازی را روزی می‌داشت و همان کاری را که انها کردند می‌کرد.
این مقدمه را نوشتم تا برسم به مشکل همیشگی خودمان، قدرتِ قدرت مداران و معضل جامعه ایران.
چرا کسی مثل خامنه ای می‌تواند بر 70 میلیون ایرانی حکومت کند و زورگویی کند؟ آیا فکر این موضوع را کرده اید!؟ مگر او کیست؟ ابرانسان است؟؟؟ خیر او ضعیف تر از خیلی از ما هاست، فقط چیزی که او را از ما متمایز می‌کند در درجه اول بلندپروازی اوست. البته یک مقدار هم حرامزادگی است ولی برای اینکه به بالا ترین نقطه قدرت در یک سیستم رسید نیازی به حرامزادگی نیست، بلندپروازی کفایت می‌کند.
من وقتی می‌خواهم بر مشکلی یا شخصی فایق آیم مشکل یا شخص مقابلم را کوچک می‌کنم، درست خواندید همیشه نیاز آن نیست که خود را بزرگ کرد گاهی اوقات می‌توان قدرت مقابل خود را کوچک کرد. مساله این است که همیشه قدرت بزرگتر(برتر) برنده است مهم نیست که این قدرت چقدر بزرگتر است مهم فقط بزرگتر بودن قدرت است حتی اگر این قدرت (نیرو) یک گرم بزرگتر باشد، بر اساس قوانین فیزیکی پیروز است.
برای فایق آمدن بر نیرویی یا باید نیروی خودتان را افزایش دهید یا نیروی مقابل را تقلیل، فرقی نمی‌کند در هر دو حالت پیروزید. حالا می‌خواهم توجه شما را به نکته دیگری جلب کنم.
برادری دارم دوسال از من کوچکتر است. من و او در دوران کودکی مثل تمام برادران دائم با هم زدو خورد داشتیم و مدام مثل سگ و گربه به پروپای هم می‌پیچیدیم با اینکه او از نظر هیکل و قدرت فیزیکی از من ضعیف تر بود ولی همیشه در جنگ های ما او بود که پیروز از مبارزه بیرون می‌آمد. (ادامه دارد)

May 28, 2004

وقتی عین‌الله باقرزاده می‌شود

*
اول اينکه اگر از بچه‌های تورنتو کسی فيلم شرک دو را ديده، شماره تلفنش را برايم ايميل کند تا برای برنامه‌ی روز هفتم اين هفته چند کلمه باهاش صحبت کنم.

کی میره این همه راه رو!! منظورم تا تورنتو هست بابا سخت نگیرید!

دوم اينکه قيمت‌های آگهی را کمی پايين آورده‌ام. همزمان آگهی‌ها هم در صبحانه و هم در همين وبلاگ نمايش داده می‌شود که اين مساله آمار بازديدهايش را به ماهی حدود ۴۰۰هزار می‌رساند که در ومقايسه با وب‌سايت‌های ايرانی عدد قابل توجهی است. به اضافه‌ی اينکه خوانندگان اين دو وب‌سايت اصولا با خوانندگان وب‌سايت‌های دامبولی ايرانی خيلی فرق دارند. هم از نظر تحصيلات بالاترند و هم از نظر نفوذ اجتماعی. اگر می‌خواهيد قيمت‌ها را ببينيد يا اينکه درجا يک آگهی يک هفته‌ای برای آزمايش بدهيد، صفحه‌ی سفارش آگهی را ببينيد.

بشتابید که غفلت حرام شرعی است

سوم اینکه صبحانه آرام آرام دارد تبديل به يک وب‌سايت معتبر خبری می‌شود که هر موقع به آن سر بزنيد، چيز به درد بخوری در ان هست که احتمالا در خيلی از جاهای ديگر هم نيست. يک جورهايی مثل يک روزنامه‌ی دسته‌جمعی شده که خود خوانندگانش مطالبش را هر روز تهیه می‌کنند. اگر دوست داريد لوگوی آن را در وب‌لاگتان بگذاريد می‌توانيد از کد پايين استفاده کنيد:

سلف سرویس است آقاجان، خودتان بنویسید، خودتان بخوانید، فقط سهم امام یادتان نرود.

* برای جوانترها (ما هم خودمان جوانیم آقاجان متلک نگویید) عین‌الله کاراکتری بود در یک سریال تلویزیونی زمان شاه که پرویز صیاد آنرا ساخته و بازیگر آن هم بود. یک بچه کدخدایی بود توی اون ده بنام عین‌الله که بخاطر اینکه چند روزی رفته بود شهر و در شهر به او پیشنهاداتی شده بود از این رو بدش می‌آمد که صمدآقا او را عین‌الله خطاب کند و مدام هرگاه صمدآقا او را عین‌الله می‌نامید عین‌الله خان با عصبانیت تکرار می‌کرد "باقرزاده".

مجددآ امروز خبر از سانسور

مجددآ امروز خبر از سانسور دیگری رسید: آیات شیطانی

چندان سانسور کنند که تیغشان کند شود. عزیزانی که سانسور شده‌اند باید چند مساله رو حتمآ در نظر بگیرند.

اول: از همه اینکه این مساله سانسور یک مبارزه دوطرفه هست سانسور کننده و سانسور شونده. اگر سانسورچی دید که با یک‌بار سانسور شخص یا اشخاص سانسور شده از خیر نوشتن گذشتند در آن صورت سانسورچی احساس غرور و پیروزی می‌کند و این خود باعث می‌شود که به سراغ سایت‌های دیگر برود. حال چه باید کرد؟ اولین و موثرترین کار در این مبارزه روانی برپا کردن سایت (وبلاگ) جدیدی است تا سانسور کننده را در تلاش خود شکست خورده بنماید. و تازه فراموش نکنید که رژیم جمهوری اسلامی هم از محدودیت‌هایی برخوردار است و آن تعداد است. فراموش نکنید که تعدا مبارزین (مخالفین) همیشه بیشتر از نوکران سانسورچی رژیم است.

دوم: مساله فنی کار است. یک سیستم سانسور تشکیل شده از یک دیتا بیس (Database) یا همان لیست سایت‌های سانسور شده و یک ابزار سانسور. هرچه این لیست سانسور طولانی تر شود کار آمدی سیستم را پایین تر خواهد آورد. البته به آن اندازه که این کار را غیر ممکن کند خیر ولی به اندازه ای که دردسر ساز باشد آری. پس مساله دوباره سازی وبلاگ‌ها و سایت‌ها خود از اینرو هم برای رژیم دردسرساز است.

سوم: نکته دیگری که در این کار باید در نظر گرفت این است که تا رژیم بخواهد آدرس جدید وبلاگ شما را پیدا کند مدت زیادی طول خواهد کشید درصورتی که برای شما کافی است آدرس جدید را به دوستانتان خبر بدهید و آنها هم برای مبارزه با سانسور هم که شده لینک شما را با سرعت بروز خواهند کرد. در چنین محیطی باید حتمآ به فکر یک زنجیره خبررسانی بود تا اینگونه اطلاعات به سرعت به دیگران هم منتقل شود.

خلاصه مطلب اینکه این مساله سانسور یک جنگ روانی است و اگر شما با اولین کوشش رژیم وا دادید، دیگر نباید توقع پیروزی بر چنین رژیمی را داشته باشید.

مبارزه روانی مبارزه روانی مبارزه روانی مبارزه روانی مبارزه روانی مبارزه روانی مبارزه روانی مبارزه روانی ....

May 27, 2004

سعید درنظرخواهی مطلب دیروزم می‌نویسد:

سعید درنظرخواهی مطلب دیروزم می‌نویسد:


سعيد 33
حسن آقا، هستم
ولی در رابطه با فرستادن پول به ايران ميخواستم پيشنهادی بدهم همانطور که ميدونی الان رژيم شروع کرده به دستگيری و زندانی کردن مبارزين در داخل دوست داشتم که پولی برای خانواده اين عزيزان تا حدی که در توان داريم جمع کنيم و بفرستيم، خودم در ايران امکان پخش اين پول رو ندارم، چون شما رو قبول دارم ميتونم پول رو به حسابی در اروپا براتون واريز کنم و اگر ديگر دوستان هم مايل هستند ميتونند کمک کنند و به نحوی اين پول رو به خانواده های اين مبارزين برسونيم هرچند ناچيز ولی شايد بتونه دردی رو از آنها دوا کنه چی فکر ميکنی، من که آنجا نيستم که در مبارزه از خودم مايه بگزارم در خارج از جيبم سعی ميکنم کمکی کنم
به اسلام و مسلمانی فقط بايد رييد
اميل رو ميگزرام که اگر دوست داشتی جوابی بدهی ولی جديدن که همش ويروس ميگيرم از ايرانيهای ناشناس
موفق و پايدار باشی

هرچه فکر کردم چه پاسخی به او بدهم چیزی بنظرم نرسید راستی نظر شما نسبت به اینگونه خواسته‌ها چیست؟

می‌دونی سعید جان اگر بتو پاسخ می‌دادم که با این کار مخالفم به من می‌گفتی تو چه مبارزی هستی که حاضر نیستی کمک مالی بکنی به مبارزه. اگر می‌گفتم موافقم که نیستم، آنوقت باید پیامدهایش را هم می‌پذیرفتم.

عزیزجان مساله 100 دلار یا هزار دلار نیست. مساله مبارزه هیچوقت مساله پول نبوده و نخواهد بود چون کسانی که اساس مبارزشونو بر این می‌گذارند که کسی پولی بدهد و آنها مبارزه بکنند، چنین مبارزه‌ای حتی اگر مبارزه واقعی باشه بعدها تبدیل می‌شود به یک رابطه حقوق بگیر و حقوق بده. چنین رابطه‌ای هیچ‌گاه نمی‌تواند بی‌طرفانه باشد. از این رو تئوری من همیشه این بوده که مگر در مواقع مشخص و برای اهداف مشخص نباید چنین رابطه‌ای برقرار شود.
تازه گیرم که خواستی چنین کاری را بکنی آیا فکرش را کرده‌ای که فردا رژیم همین مساله را می‌کند یک چماق می‌زند توی سر مبارزین و می‌گوید: میلیونها دلار دولت‌های خارجی دادند تا در ایران توطئه راه بیندازند.

اگر من در ایران بودم و حتی در زندان، این که یک نفر به خانواده من کمک مالی کند را یک توهین به خود تلقی می‌کردم.

البته این نظر من است و دلیل نمی‌شود که نظر درستی باشد اگر دوست داشتی حاضرم باهات در این مورد بحث کنم.

دوست من اگر کمکی از دستمان بر می‌آید باید بکنیم ولی اگر بخواهیم از این طریق کمک کنیم بنظرم نکنیم بهتر است.

May 26, 2004

یک یپشنهادی بهتون می‌دم ولی

یک یپشنهادی بهتون می‌دم ولی باید قول بدین که نخندین! آخه خیلی جدی است! آقایون حزب‌الله و بسیج دانشجویی خالی بندی کردن که میخوان به دستور رهبر برن عراق و در عملیات انتحاری شرکت کنند. پیشنهادی که من دارم اینه: هر ایرانی باوجدانی که دستش به دهانش می‌رسه یک مقدار پول بده ما یکی چهار پنج کیلو مواد منفجره بخریم ببندیم به کمر این مسلمانان باغیرت و پول یکی دوماهشونو هم میدیم میفرسیمشون برن شهادت طلبی.
این عمل سه مزیت داره یکی اینکه اینا به بهشت موعودشون می‌رسند، یکی هم اینکه ملت بیچاره ایرون از دست این همه آدم الاغ راحت میشه، جاهای خالی شون توی دانشگاه‌ها رو هم می دیم به جونوی ایرونی که یک کم مغز تو کلشونه. به قول معروف یک تیر و دونشان (البته اینجا می‌شه یک تیر و سه نشان). اگر موافقین تا یک حساب 101 باز کنیم و کار کاروان شهادت طلبان را راه بیندازیم، لوگوی این کارو هم من خودم زحمتشو می‌کشم.

پی نوشت: یکی که مارو

پی نوشت: یکی که مارو همولايتی خوانده نوشته که قاطی کردی، راستم میگه بابا گویا من احتیاج به تعطیلات دارم انگاری الان توی خرداد هستم.
با پوزش فراوان و سپاس از همولايتی بخاطر گوشزد کردن

18 تیر را که فراموش نکرده‌ایم که؟ دیشب به این فکر افتادم که شاید این مساله قطعه 33 را که مطرح کرده‌ایم باعث شود ذهن عده‌ای از بچه‌ها را چنان مشغول این موضوع کند که موضوع‌های دیگر را فراموش کنیم. گرچه هنوز کمتر از دوهفته به سالروز 18 تیر باقی است ولی شاید بد نباشد در باره‌اش نوشت تا اینکه یک مرتبه حکومت‌گران گمان نکنند که ما را می‌توانند دل مشغول به مردگانمان کنند و زندگی را فراموش کنیم.

نه فقط واقعه 18 تیر که بلکه اتفاقات دیگری هم می‌افتد و ما از کنار آنها می‌گذریم و وقت آنرا نمی‌یابیم که حتی نیم نگاهی به آن بیندازیم. بنا به خبری که روزنامه شرق نوشته، امروز در فجيره امارات متحده عربى گروهى از دختران و پسران ايرانى براى فروش به حراج گذاشته مى‌شوند.

قسمتی از خبر را بخوانید:

در ميزگرد قاچاق انسان كه روز گذشته در محل خبرگزارى جامعه جوانان ايرانى با حضور كارشناسان و مسئولان كشورى برگزار شد اعلام شد كه مقدمات اين حراج، دو هفته قبل در روند برگزارى يك نمايشگاه بين المللى توسط شكارچيان زنان و دختران ايرانى فراهم شده است. از سوى ديگر شنيده شده در اين حراجى، پسرانى ايرانى نيز براى فروش حضور دارند.اين در حالى است كه چندى پيش فرمانده نيروهاى انتظامى اعلام كرد: ما دو بخش عمده قاچاق داشتيم كه يك بخش بر حوزه كشورهاى خليج فارس و بخش ديگر نيز مربوط به پاكستان بود كه باند كشور پاكستان در مشهد به طور كامل منهدم شد و قاچاقچيان به مراجع قضايى تحويل داده شدند.وى افزود: آمارهاى ما به هيچ وجه افزايش قاچاق انسان را نشان نمى دهد.

آیا همیشه تکرار نمی‌کردیم که آخوندجماعت جاکش است؟ این هم دلیل و مدرکمان. آهای ملت بدانید و آگاه باشید خامنه‌ای هاشمی و اون یکی هاشمی و خاتمی و دیگر آخوندها هستند که مسبب این مصیبت وارده به آبروی ملی ما هستند. این عربزادگان ماموریت دارند تا آبروی ایران و ایرانی را در جهان بر باد دهند. این رجالگان بعد از اینکه آب و خاک وطنمان را بر باد دادند حالا در حال برباد دادن تن مان هستند. بهوش باشیم ادامه مطلب


شیطان همیشه یکی از وبلاگهای مورد علاقه من بوده. بعد از اینکه فهمیدم توی ایران سانسورش کرده‌اند تصمیم گرفتم اونو روی نت یک جای دیگه بگذارم تا بچه‌های توی ایران هم دسترسی به این وبلاگ داشته باشن. همین کار رو هم اگه بچه‌های دیگه می‌کردند بد نبود مخصوصآ با اون وبلاگ‌هایی که دیگه بروز نمی‌شوند و به طریقی صاحبانشون وبلاگ‌ها رو رها کرده‌اند.

سخنی به آن دوستانی که

سخنی به آن دوستانی که سانسور شده‌اند. عزیزان اکنون زمان آن رسیده که به حکومت ملایان بفهمانیم که در این سرزمین مجازی ما هستیم که تصمیم می‌گیریم نه آنها. بلافاصله یک وبلاگ جدید درست کنید و آدرس جدید را به آگاهی دیگر دوستان برسانید. چندان وبلاگ بسازید تا تیغ سانسور چیان کند شود.


مگر فقط هاله می‌تونه زنگ تفریح داشته باشه؟ ما هم می‌تونیم:

یکی رفته توی گوگل و این دو واژه (فیلترشکن+خسن) رو توی سرچ گوکل چپونده و حضرت گوگل هم گویا به امر امام حسین طرف رو فرستاده اینجا. حالا هی بگین ایرونی خلاق نیست.

فضولک زحمت کشیده لیستی از وبلگ‌های سانسور شده رو توی وبلاگش نوشته. توی نظر خواهی‌اش یک کسی بنام عامری چنین می‌نویسد:

یه سوال : اینهمه وبلاگ فیلتر شد ، چرا وبلاگ خسن آقا فیلتر نشده ؟ به نظر مشکوک نیست؟!
عامری | 05.25.04 - 8:10 am | #

می‌خواستم جوابی به طرف بدم دیدم فضول زحمت اینکار را کشیده. چه بگوییم که نگفتن‌اش بهتر است. یکی ما را پست‌فطرت‌ می‌خواند زیرا باعث شده‌ایم "ذهنیت آدم‌خواری مثل مرتضوی را تغییر بدهیم" تا او هم سانسور اینترنت را شدیدتر کند! یکی هم ما را مامور می‌خواند!

اتفاق عجیب دیگری هم توی نظر خواهی قبلی‌ام و قبلی ترش افتاده، یک دفعه دونفربه نام‌های (منصور و محمود) همزمان با هم ظاهر می‌شوند و هر دو یک آی پی دارند و هردو یک چیز می‌گویند خُسن آقا مامور خارجی هاست و از رژیم حقوق می‌گیرد. آقا جان خریت هم حدی دارد حداقل برو آی پی ات را عوض کن بعد از چند ساعت بیا بنویس تا شاید بتوانی عده‌ای زود باور را فریب بدهی.
آی پی نامبرده این هست: 202.175.26.151

فقط به اینجا ختم نمی‌شود هرجا می‌روم همین بساط است، همگی خُسن آقا را مامور رژیم می‌خوانند. بیخودی که نیست که آقا جان وقتی که با سگهای‌هار در می‌افتی نباید توقع داشه باشی که خراش‌هایی برنداری.

May 25, 2004

دیشب زمانی که مطلب معاون

دیشب زمانی که مطلب معاون حضرت خندان را دیدم خسته بودم اون مطلبی رو هم که دیشب نوشتم برای این بود که عده‌ای آیه یاس سر می‌دادند و داشتند جو را سرد می‌کردند. فقط خواستم به اطلاع برسانم که آهای ملت حکومت با چشمان گشاد و گوش‌های گشادتر کارهای مارا زیر نظر دارد.
حالا که شب بسر آمده و خستگی از تنم در رفته و کار روزانه هم تمام شده وقت آن است که مطلبی را در این باره بنویسم.
دوستان اینرا نه برای نا امید کردنتان می‌نویسم، اینکه می‌گویم برای آن است که عده‌ای گمان نکنند که کار تمام شده و فردا هم حتمآ آقای رئیس جمهور محبوب سری به قطعه 33 (هنوز ستنسور نشده!؟)خواهند زد و اشک تمساحی بر مزار عزیزان ملت خواهند ریخت!! و ... اگر چنین می‌پندارید باید از خواب بیدارتان کنم. آهای ملت ما با آخوند طرفیم نه با انسان. اینها اگر گریه می‌کنند برای فریب دادن من و شماست، اگر می‌خندند برای فریب دادن من و شماست و اگر یک‌شبه خواب نما می‌شوند آن هم برای فریب است باورشان نکنید، دروغ می‌گویند. عجیب است که خُسن آقا آن سر دنیا از تخریب قطعه 33 خبر دارد ولی معاون رئیس جمهور نه!؟ آیا کسی را سراغ دارید که تا این اندازه خوش باور باشد؟ عکس العمل آقا فقط برای این بود که عده‌ای بگویند کار تمام شده ولگوها را بردارند و بروند سرکاروزندگی خودشان تا بعد هم رژیم بتواند سر فرست کار تخریب را عملی کند.

البته در آن شکی نیست که آنها را به دردسر انداخته‌ایم، آنها را حتی ممکن است به وحشت انداخته باشیم، می‌دانید چرا؟ درست است که می‌توانند ما را سانسور کنند ولی جلو اطلاع رسانی ما به دیگر مردم جهان را نمی‌توانند بگیرند.
اینکه من همیشه اصرار دارم مطالبمان حتمآ به انگلیسی و حتی زبانهای دیگر هم نوشته شود برای آن است که این آثار بر روی اینترنت تا زمانی که ما حذفشان نکنیم برجای خواهد ماند و هر از گاهی چشمان نامحرم یک خارجی به نوشته‌های ما می‌افتد و یک امتیاز منفی در ذهن خواننده از رژیم ایران برجای خواهد گذاشت. هرچه بیشتر بنویسیم آنها بیشتر به وحشت می‌افتند هرچه تعدادمان بیشتر شود آنها بیشتر وحشت می‌کنند. آرزوی من آن بوده و هست که یک روز برسد که بیشتروبلاگ نویسان ایرانی یک مرتبه و هم آهنگ بر روی یک مشکل اجتماعی توافق کنند و حرکت‌هایی را ترتیب دهند، در چنین روزی باور کنید رژیم راهی بجز تسلیم ندار. از قدرت خودتان غافل نشوید.

دوستم چندوقت پیش برای بخاک سپاری مادرش به ایران رفته بود تعریف می‌کرد که خانواده او را مجبور کرده بودند تا مادرش را در شاه عبدالعظیم خاک کند. وقتی که قیمت زمین را به من گفت فکر کردم چرند می‌گوید (20 میلیون تومان) برای یک قطعه گور. حالا ملتفت شدید با چه مرده خوارانی ما طرفیم؟ بیخود نبود که شاملو می‌گفت:

هرگز از مرگ نهراسيده‌ام! ...
اگرچه دستانش ، از ابتذال شكننده‌تر بود! ...
هراس من - باری،
همه از مردن در سرزمينی ست ،
كه مزد گوركن ،
از بهای آزادی آدمی ، افزون باشد! ...

جهت اطلاع دوستان تلفنی زدم به تهران و سوال کردم قیمت یک قطعه گور در نزدیکی های قطعه 33 چه قدر می‌تواند باشد، جواب شنیدم: اگر گیر بیاید هفت هشت میلیون تومان. باز هم جهت اطلاعتان می‌گویم قیمت یک قطعه گوردر بهترین گورستانهای سبز و خرم اروپا به بیشتر از 300 هزار تومان نمی‌رسد.

فکرش را بکنید آخوندی که روضه می‌خوانده پنج تومان حالا چنگالش در چنین خوان نعمتی فرو رفته گمان می‌کنید به این راحتی چنگالش را بیرون می‌کشد!؟

ساعت یک بعد از نیمه

ساعت یک بعد از نیمه شب است خواب چشمانم را گرفته ولی چه باک اگر بی خوابی من و شما دیگری را که در خواب غفلت است از خواب بیدارکند.
عده ای برسر اینکه عکس زنی در لوگو نبود غوغا سالاری را شروع کردند، عده ای فحشمان دادند ولی ما که برسر اعتقاد و ایمانمان بودیم از این همه جفا نهراسیدیم و رفتیم راهی را که درست انگاشته بودیم، آنچه بنظرمان درست می نمود کردیم تا حداقل در برابر وجدان خود آسوده خاطر باشیم.

سگ هار رژیم را دیده

سگ هار رژیم را دیده بودید؟ اینجا می توانید او را ببینید.

تکرار تاریخ

داشتم نگاهی به عکسهای مربوط به قطعه 33 می‌انداختم. چشمم به یکی از عکسها افتاد که بر روی نت قرار نگرفته بود. به فکر فرو رفتم دیدم عجب دنیایی است. تکرار تاریخ هم بما نمی‌آموزد. گویی جملگی ما کوردلانیم. با تغییر کوچکی در عکس که یقینآ می‌توانید تغییر داده شده را به راحتی مشاهده کنید، تاریخ درحال تکرار است نه به همان نرمی آن زمان که بسیار دهشتناک‌تر و مخوف‌تر حتی روزی نامه همان روزی نامه است فقط مجریان عوض شده‌اند نمی‌دانم سردبیر کیهان در آن زمان چه کسی بوده ولی بگمانم که فرق چندانی نمی‌کند. اوهم کسی بوده کم و بیش مثل این یکی، حقوق بگیر و جیرخوار.

May 23, 2004

نمی‌گذارند آقا جان تا می‌آید

نمی‌گذارند آقا جان تا می‌آید یک حرکتی شکل بگیرد یک خود فروخته مواجب بگیری می‌آید وسط و وظیفه نوکری‌اش را انجام می‌دهد. چه شده، بنا است دوباره عده ای شمشیر را از رو ببندند؟ خیلی احمق تشریف دارید گمان می‌کنید ما از شمشیر چوبی شما می‌ترسیم؟ افسوس چنان در حماقت خود گرفتارید که هنوز بعد از این همه سال درک نکرده‌اید که عده‌ای ترجیح میدهند بمیرند و زیر بار زورگویی‌های شما نروند.

این مطلب را بخوانید تا توضیحات بیشتر را در پی آن بدهم:

متن از زوزه کپی شده:
شمر بهترين دوست مرتضوی است (عمومی)
با چيزهايی که از جلسه‌ی مرتضوی با آی.اس.پی‌داران درز کرده است، کسانی که با تعطيل شدن شرکت‌های کامپيوتری بيکار شده‌اند، بايد مديون برادر عزيز خسن‌اقا، شمر يا هر حرامزاده‌‌ی ناشناس ديگری باشند که يک‌تنه به اندازه‌ی تمام ما روی هم در شکل دادن ذهن آدم‌هايی مثل مرتضوی که فقط اينترنت را از روی بولتن‌های محرمانه می‌شناسند، تاثير گذاشته‌اند. کمکی که شمر و خسن‌اقا و پست‌فطرت‌های ديگر شبيه به آنها به دشمنان اينترنت در ايران کرده‌ و می‌کنند، هيچ کس نکرده است. شرم بر کسانی که به اين وطن‌فروشان پست کمک می‌کنند. نکند اصلا خود اين شمر و خسن‌آقا و دوستانش، درست مثل کمونيست‌های کارگری از روسای مرتضوی پول گرفته‌اند که مثل برلين بيايند همين کارها را بکنند؟ از اين حرامزاده‌های مفت‌خور بی‌پرنسيپ هيچ چيز بعيد نيست. با عصبانيت فراوان و آماده‌ی فحش خوردن، - حسين درخشان

من زوزه نمی خوانم بهمین خاطر مطلب را تا امروز نخوانده بودم، مطلب روز چهارشنبه نوشته شده امروز یکی از دوستان لینکش را برایم فرستاد.
اولآ ما دیروز به دنیا نیامده‌ایم که به همین سادگی بپذیریم که این نوشته دست خط حسین درخشان است، حتی با اینکه او را نوکر آقا می‌دانیم ولی باید از خود سوال کرد که چه کس و کسانی می‌خواهند با گل آلود کردن آب ماهی بگیرند. در زیر سناریوهایی را مطرح می‌کنم تا شاید بتوانیم مشخص کنیم که این حیله از کدام لجنزاری سرچشمه می‌گیرد.

این کار کار بروبچه‌های زوزه است. به این دلیل: هیتشان پایین رفته می‌خواهند با راه انداختن جنگ زرگری هیت جمع کنند، به همین سادگی.

کار کسان دیگری است که با این کارشان می‌خواهند به نوکر مفلوکی بنام حسین درخشان ضربه بزنند.

کار بزدلی بنام حسین درخشان است و در زوزه نوشته تا فردا بتواند بگوید که "کی بود کی بود من نبودم". آقای درخشان اگر پاسخ این نوشته را ندهید از فردا صبح در تمام نظرخواهی‌های ملت وبلاگ نویس این نوشته شما را منعکس خواهم کرد تا همه بدانند با چه لجنی طرفند.

اگر سناریو دیگر سراغ دارید ما را هم با خبرسازید.

حالا برای روشن شدن موضوع چه باید کرد.
اول از همه سردمداران زوزه یا وظیفه خود را انجام می‌دهند و ما را در پیدا کردن مسول این نوشته یاری میدهند و او را به همه معرفی می‌کنند یا زیر سبیلی این مساله را در می‌کنند که آنزمان ما خود میدانیم با زوزه.

دوم آقای حسین درخشان در لجن نامه خود یا این نوشته را تکذیب میکنند یا مسولیت آنرا به عهده می‌گیرند.

جایگاه خُسن آقا در بین وبلاگ نویسها مشخص است و نیازی به توضیح بیشتر در این باره نیست. آنهایی که در جایگاه مشکوک ایستاده‌اند باید پاسخگو باشند.

بشتابید که غفلت جایز نیست

می گویند وقتی که آب که توی جوی سربالا می رود غورباغه هم ابوعطا می خواند. حالا حکایت کار ما بیچارگان وبلاگ نویس ایرانی نسب شده. کار ما به کجا کشیده که این غورباغه برای ما ابوعطا خواندن که چه عرض کنم غرغره می کند. ایشان می فرمایند:

هديه وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات به وبلاگرها

احمد معتمدی: سرويس هاستينگ ايرانی ظرف يک سال آينده ارايه خواهد شد.
وزير ارتباطات و فناوری اطلاعات از راه اندازی و ارايه سرويس هاستينگ ايرانی ظرف يک سال آينده خبر داد. [ادامه خبر]

اونهایی که توی کار وبلاگ نویسی قدیمی هستند یادشان هست زمانی که پرشین بلاگ افتتاح شد و یک شبه همگیمان بدون اینکه اطلاع داشته باشیم به کمک ماموران زبده صاحب وبلاگ شده بودیم. آنها آنقدر با معرفت بودند! که حتی نام شناسه و رمز آنرا هم خودشان برایمان تهیه کرده بودند و بدون هیچ زحمتی برایمان با میل ارسال کردند.
حالا هم حتمآ آقای وزیر همین کار را خواهند کرد و یک فضای مجانی برای همه مان در نظرخواهند گرفت.
راستی آقای وزیر عزیز اگر مرحمتی دارید سانسور را از اینتر نت بردارید که این اواخر دارد جوانان را خفه می کند هاستینگ پیش کشتان.

May 22, 2004

تلفن همراه

زنگ زد از ایران احوال پرسی کنه ازش پرسیدم اوضاع کاروبارت چطوره گفت: آقا همه چیز خرابه. گفتم مگه چیطور؟ گفت آخه قبل از عید حکومت برداشته پنج میلیون تلفن همراه پیش فروش کرده به مبلغ هر دستگاه 450 هزارتومن، یک دفعه ماشین حساب من شروع کرد به بوق زدن. دیدم ای داد بیداد میشه 2.250.000.000.000 راستی این عدد رو بهش چی‌چی میگن ترلیارد یا ترلیون یا شاید بهتر باشه یک تریلی بیاریم صفراشو بار بزنه بببره دم خونه حاج آقا رسمنجانی.
بهش گفتم خوب پس بیخود نیست که کاروکاسبی تخته شده از قرار معلوم هرچی پول تو بازار بوده با یک چنین مانوور اقتصادی جمع کردن دیگه! بهم گفت تازه این اولش هست بعدش هم باید ملت احمق برن یک دستگاه تلفن همراه بخرند چون این فقط خط تلفن هست. گفتم ای داد بیداد اینجا دستگاه تلفن رو به ما مجانی می‌دن تا بلکه بریم یک خط تلفن مجانی هم ازشون بگیریم تا تازه بعدش اگر فلانمون بلند شد و یک تلفنی به یکی زدیم یک کورون (14 سنت)ازمون بگیرند، حالا شما ملت عاقل این همه پول بی‌زبون رو دادید دست آخوند مفت خور، به این امید که بهتون یک سال دیگه یک خط تلفون بدن!؟ بیخود نیست آخوند هنوز از شما سواری می‌گیره.
گفتم آخه ملتی که داره از گشنگی می‌میره تلفن همراه می‌خواد چیکار!؟ گفت اخه اگه نداشته باشن کلاسشون میاد پایین!؟ گفتم مگه تلفن هم کلاس داره؟ گفت پس چی! گفتم آقا جان اینجا ملت برای اینکه کلاسشون خراب نشه زنگ تلفن همراه‌شون رو قطع می‌کنند تا کسی صدای زنگشو نشنوه. گفت ای آقا اینجا تازه وقتی تلفن رو دم گوششون می‌گذارن آرنج شون رو هم می‌برند بالا تا همه متوجه بشن که یارو تلفن همراه داره. گفتم تو چیطو، تو هم تلفن همراه داری!؟ گفت اقا ولمون کن تلفن همراه مال جواد هاست ما کلاسمون از این چیزا بلاتره.

May 21, 2004

مارمولک شماره دو به بازار

مارمولک شماره دو به بازار آمد منتظر مارمولک های بعدی هم باشید.

دیلوگ

- پاشو خُسن اقا که دکونت تخته شده!
٭ چی شده حتمآ دوباره مامورا ریختن کله خرا رو تو مغازه پیدا کردن!؟
- نه کاکو کاسبی جدیدو میگم، یکی میخاد رو دست ما بلندشه دکه لگوسازی راه بندازه.
- پاشو تا زنت طومار رو ندیده
٭ کی میخاد کاسبی مارو تخته کنه کی میخاد لوگو بسازه؟ چرا چرت و پرت میگی! کدوم زن مرتیکه باز دوباره رفتی تو زیرزمین هرچی بطری شراب بود خالی کردی؟
٭ کدوم طومار؟ باز دوباره زد به سرت مرتیکه؟
- نه والله بلندشو خودت بیبین توطئه کردن دوباره، تازه یک جایی توی همون توطئه خوندم نوشته بودن که تو آقازاده هستی. و قرار طلاقت بدن و لوگو برات دُرُس کنن.
٭ خدایا مارو از دست آدموی دل و دیونه نجات بده اینم شاگرد بود گیر ما اومد؟
٭ مردک مگه آقازاده بده؟ خوب بگن آقازاده!
- نه اوسا آخه این آقازاده ای که اینا نوشتن فرق داره با آقازاده یی که تو فکر میکنی.
٭ بابا ولمون کن بخوابیم سر جدت قسم تو دوباره مالیخولیایی شدی؟
- چی چی رو بخوابی دنیارو آب برده تو رو خواب! بلندشو اوسا اگه فکر زندگی خودت نیستی به فکر من بدبخت باش که از فردا بی نون و آب میشم!

مارمولک چه می‌گوید؟

به لطف این دوست نادیده (صفا) امشب تونستم فیلم مارمولک رو ببینم.
نقدی هم صفا بر این فیلم نوشته که البته من با اون نقد موافق نیستم.


مشکل این فیلم اینه که 45 دقیقه اولش بخاطر کیفیت بد فیلم تقریبآ دیالوگ‌ها غیر قابل شنیدن هست از همین رو نمی‌شه درست روی محتوای فیلم قضاوت کرد. ولی یک چیزی رو که باید قبل از شروع دیدن فیلم در نظرداشت اینه که در حکومتی که در عرض کمتر از یک سال بیش از 22 نشریه بسته می‌شود و تقریبآ هر جنبنده‌ای که در کار روزنامه نگاری بود و چیزی برخلاف نظر آخوندها می‌نوشت به زندان می‌افتد و همین چندماه پیش رئیس دولت با اینکه می‌دونه داره کار غیرقانونی انجام میدهد به حکم حکومتی انتخابات فرمایشی راه می‌اندازد، گمان نمی‌کنم در چنین حکومتی چنین فیلمی به این راحتی بتونه از زیر تیغ سانسور بیاد بیرون.
بنظر من دلیل بیرون آمدن فیلم این بوده که خواست بزگان قوم بر این بوده که این فیلم به بازار بیاد. حالا سوالی که مطرح می‌شه اینه که خوب رژیم چرا خودش چنین فیلمی رو می‌سازه یا حداقل چرا اگر هم خود نساخته باشه چرا اجازه اکران فیلم رو میده. یکی از ظریف ترین نکاتی که توی این فیلم هست اینه که یک آدم خلاف کار مثل مارمولک پس از اینکه به لباس روحانیت درمیاد درطول این فیلم تحولی در او بوجود میاد، این تحول بگمان من همون نکته‌ای است که رژیم تصمیم داشته با اکران این فیلم به خورد جامعه بده. و بنظر من حیله‌ای که در این فیلم هست اینه که با ضمیر ناخوداگاه بیننده رابطه برقرار می‌کنه و بیننده رو به روشی بسیار مکارانه با لباس روحانیت آشتی میده. بگمان من این نکته‌ای بوده که حکومت گران با اکران این فیلم می‌خواستند به جامعه الغاء کنند ولی پس از اینکه عکس‌العمل مردم رو بعد از چند هفته نمایش فیلم دیدند (عکس‌العملی خلاف خواست تهیه کنندگان) یعنی عکس‌العملی درست در جهت مخالف خواست حکومت گران بلافاصله فیلم رو از اکران بر می‌دارند.
بنظر من یکی از اساسی ترین نکات این فیلم یکی از صحنه های آخر فیلم هست زمانی که مارمولک لباس روحانیت را از تنش در می‌آورد و آنرا با احترام خواصی بدست بچه میدهد. تمام کوشش سازنده این فیلم در این صحنه انجام شده تا به بیننده بقبولاند که لباس روحانیت از ارزشی الهی برخورداراست، حتی اگر بوسیله عده‌ای (مارمولک) این لباس به لجن کشده شده باشه.
نکته دیگری که توی این فیلم سعی شده به بیننده الغاء بشه اینه که جامعه داره به روحانیت ظلم می‌کنه به صحنه‌هایی که برخوردهای مردم کوچه و بازار با روحانیت رو نمایش میده توجه کنید.

حال اینکه تا چه اندازه برداشت من درست باشه یا غلط فرقی نمی‌کنه بنظر من این فیلم رو باید دید و خود قضاوت کرد. من که تصمیم دارم چند باره دیگه ببینمش تا درست بتونم خواست تهیه کنندگان فیلم رو از لابلای دیالوگ‌ها بیرون بکشم.
فیلم از داخل سالن سینما فیلمبرداری شده بهمین خاطر می‌شه عکس‌العمل تماشاگران رو هم همزمان لمس کرد.


فیلم رو می‌تونید از اینجا و اینجا www.peiknet.com دونلود کنید فقط فراموش نکنید که فیلم 260 مگابایت هست و با مودم بگمانم که باید یک روزی داونلود کنید.

May 20, 2004

این زیباترین مطلبی بود که

این زیباترین مطلبی بود که در مورد تخریب قطعه 33 نوشته شده تا حالا دلم نیامد آنرا اینجا نیاورم تا شما هم آمرا بخوانید این علی قلمش بسیار دلنشین است سری بهش بزنید از نوشته هاش چنین برداشت کرده ام که انسانی است بسیار پر احساس و پاک. این هم مطلبش:

بميريد بميريد در اين عشق بميريد
در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد


تو را چه سود از باغ و درخت
كه با ياس ها
به داس سخن گفته اي

تحريف كنيد . تخريب كنيد . سانسور كنيد . بجنگيد با تاريخ . بجنگيد با ايرانمان با اجدادمان . ديوار كشي كنيد جدا سازي كنيد . حقيقت را كتمان كنيد دستان خونينتان را پنهان كنيد .
ديگر قهرماني نمانده . همه ي قهرمانان اين ملك خفته اند در زير خروار ها خاك تا شما راحت تر زندگي كنيد
آسوده باشيد چرا كه كسي مزاحمتان نخواهد شد . مي توانيد تخريب كنيد قبرهاي قهرمانان را يا شايد خوشحال باشيد كه ديگر آنها را از حافظه ي تاريخ ايران پاك كرده ايد و نام خودتان را جايگزين . اما زهي خيال باطل !!
كسان بسياري بوده اند قبل از شما و مي خواستند نام قهرمانان ديگري را به باد بسپرند اما خودشان لعنت مردم ايران زمين را به گور بردند و همان ها خودشان همچون گردي بر شانه ي طوفان از اين كوي به آن كوي فرياد زنان در اعماق تاريخ مدفون شدند كه گويي هرگز بر ابن زمين پاي نگذاشته بودند.
شما نيز مي توانيد امتحان كنيد اين آزموده را !!
شما نيز مي توانيد لبخند زنان بدريد و بگيريد و برانيد اين اسب سركش را . شما نيز مي توانيد بسازيد آرامگاه هايتان را عظيم تر با طلا كاريهاي ناب و قلم زني كارگران هنرمند و برج و باروهاي بلند به بلنداي خنده هاي مستانه تان .
اما برويد و تاريخ را بخوانيد . برويد و ببينيد قهرمانان واقعي مردم چه كساني هستند ؟ برويد و آينده ي آرامگاه هاي مجلل تان را درآيينه ي تاريخ ببينيد شايد عبرتي باشد شايد ...
اما بدانيد كه هيچ گاه در اين ملك 2500 ساله جز چند تن هيچ قهرماني از خود آرامگاهي با برج باروهاي سر به فلك كشيده بر جا نگذاشته و مانند شما نيز اصرار بر آن نداشته چون آنان براي هميشه در قلوب قدر شناس اين مردم باقي مانده اند . آرامگاه آنان در قلب ايرانياني است كه با خواندن سطر سطر تاريخ تحريف نشده ي اين كشور با بردن نام آنها بر تمدن خود مي بالند .
چه فرق دارد اگر آرامگاهشان در رود ارس باشد چه فرق دارد اگر در ظهيرالدوله خفته باشند يا در امامزاده طاهر ؟ چرا كه تك تك كوه و دشت هاي اين سرزمين پر افتخار و همه ي موج هاي خزر و خليج فارس و همه ي رود هاي كوچك و بزرگ و شقايق هاي سرخ بياباني هرصبحگاه هنگام طلوع خورشيد بر آسمان ايران نام آنها را فرياد مي زنند .
فرياد بر خواهم كشيد بر سرتان بي واهمه و ترس تا بدانيد حقيقت را .

باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد
كه مادران سياه پوش
_ داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و باد _
هنوز ار سجاده ها
سر بر نگرفته اند !

گویا توی وبلاگ شهر چنین

گویا توی وبلاگ شهر چنین شایع شده که خُسن آقا این حرکت رو راه انداخته. برای اینکه این گونه شایعه‌ها رو ازبین ببرم از بچه‌هایی که توی اینکار شرکت کردند خواهش کردم که اگر اجازه می‌دن اسامی شون رو اینجا بنویسم تا این که ملت گمان نکنند که این کار کار خُسن آقای تنها بوده.
دوستان امیر (همچون کوچه‌ئی بی‌انتها) گل‌کو هاله (سرزمین آفتاب) در این کار با بنده حقیر همگی چهارتایمون با اینکه هر کدوممون یک گوشه دنیا هستیم اینکار رو انجام دادیم و خلاصه نشون دادیم که می‌شه کارهای گروهی کرد بدون اینکه مشکلی پیش بیاد، حتی با فرسنگ‌ها فاصله مکانی. نترسید آقا شروع کنید.

May 19, 2004

در باره مشکلی که با

در باره مشکلی که با لینک‌های جدید بوجود آمده بود یکی را امروز درست کردم، اگر جای دیگری هم هست لطفآ آدرس صفحه رو بدهید تا اصلاح کنم. متاسفانه بخاطر سانسوری که دیتای مخابرات از روز اول بر این صفحه اعمال کرد مجبور شدم صفحه را به چهار جای دیگه هم منتقل کنم تا جلو سانسور مخابرات رو تا حدودی بگیرم. یکی از این آدرسها هم همین آدرسی بود که توی وبلاگ فضول و هاله بود.
در هرصورت فکر می‌کنم که تا آنجایی که من دیدم همگی کار می‌کنند ولی باز هم می‌گویم چون این صفحه در چهار جای مختلف قرار داره و در هرکدام از این جاها هم حداقل سی تا چهل تا فایل هستند کنترل همگی شان کار مشکلی است. لطفآ هر اشکالی دیدید با آدرس (URL) صفحه به من خبر بدهید تا اصلاح کنم.
خدای شمر ذلیل کنه ملاها و سانسورچیانشان را
با سپاس فراوان از کمک هاتون.

آنها تاریخ سازانند

تصمیم داشتم مطلبی در باره دادگاه نظامی (شو) که امروز در بغداد شروع شده بنویسم و مقایسه‌ای انجام بدهم بین این شو و خیمه شب بازی که در دادگاه قتل‌های زنجیره‌ای اجرا شد ولی دیدم چیزهای مهم‌تری هست که باید در باره‌اش نوشت.

روزی که این پتیشن آخری رو به کمک دوستان راه انداختیم نانا مطلبی نوشت که من آنرا در اینجا بی‌جواب گذاشتم. دلیل بی‌جواب گذاشتن‌اش یکی این بود که می‌خواستم هم به خودم هم به نانا زمان بدهم تا بتوانیم بیشتر روی موضوع فکر کنیم و بی مهابا به آب نزنیم و جواب‌های بی‌ارزش به چنین مقوله مهمی بدهیم. به زبان ساده‌تر نمی‌خواستم جوابی از روی باد معده بدهم.
امروز با مشاهده امضاهای پتیشن پاسخی درخور به نظرم رسید که تقدیم حضورتان می‌کنم.

اگر امضاها را نگاه کنید می‌بینید عده‌ای با شهامت کامل اسم و آدرس خود را می‌نویسند و به این عمل اعتراض می‌کنند. چیزی که پنج شش سال پیش غیر ممکن می‌نمود امروز اتفاق افتاده. دلیلش هم این هست که عده‌ای پیش رو و تاریخ ساز پرده ترس را برای ما دریدند، عده‌ای که امروز یا در بین ما نیستند یا اگر هستند در سیاهچال‌های جمهوری اسلامی اسیرند.

اینکه این عده چه گفتند و چه کردن و چه اهدافی را پی‌گیری می‌کردند، بالغ بودن یا نا بالغ در این مقوله نمی‌کنجد ولی اصل موضوع که دریدن پرده‌ی ترسی که ملایان بر ایران گسترانده‌اند مهم است. آنها با مبارزه خود راهی را گشودند که دهسال پیش‌ترغیرممکن می‌نمود آنها غیرممکن را ممکن ساختند، آنها تاریخ سازان هستند.

به خاک خفتگان قطعه 33 هم حداقل همین کار را در دهه چهل و پنجاه کردند تا اینکه انقلاب 57 را میسر ساختند، آنها تاریخ سازان هستند. باز می‌گویم اینکه آنها چه اهدافی را پی‌گیری می‌کردند و چه عقایدی داشتند بالغ بودند یا نابالغ را من در این نوشته بررسی نمی‌کنم در اینجا فقط و فقط به حرکتی به تحرکی، به جرقه‌ای می‌پردازم که آنها شروع کردند و جامعه را از خواب بیدار کردند و شهامتی را که جامعه دهه چهل از آن بی بهره بود در دهه پنجاه به آن بخشیدند و انقلاب 57 را میسر ساختند، آنها تاریخ سازان‌اند. اینکه انقلاب 57 به بیراهه رفت مقصرش نه مستاجرین قطعه 33 بلکه من و تو هستیم که باید پاسخگو باشیم که چرا انقلابی را که آنها پی‌ریزی کردند به بیراهه کشانیدم. خواهشن آدرس عوضی ندهیم. مقصر بدبختی‌های این دو دهه من و شما هستیم نه آنها که سعی کردند ما را از خواب بیدار کنند.
آنها تاریخ را می‌سازند، چه بخواهیم چه نه.

human عزیز مرسی بخاطر گلهای

human عزیز مرسی بخاطر گلهای زیبایی که در نظرخواهی دیروز گذاشتی خیلی شادم کرد.

May 18, 2004

توی وبگردیهام رسیدم به یک

توی وبگردیهام رسیدم به یک وبلاگ بنام Blogs For Bush مطلبی توی این وبلاگ دیدم که مرا یک کم خوشحال کرد. خوشحال کرد از این نظر که فقط ما ایرانی‌ها نیستیم که پارانویا تشریف داریم این آمریکایی‌ها هم دست کمی از ما ندارند بجان خودم‌ها. اصلآ خودتون برین بخونین ببینید چه اراجیفی به خورد ملت می‌دن بعضی‌ها. مطلب به انگلیسی است: لینک

May 17, 2004

آب در لانه مورچگان

گویا آشی را که اینبار پختیم مورد قبول عده‌ای قرار نگرفته! البته اینکه آشی بپزیم که باب دندان همه باشید کاری غیر ممکن است ولی اینکه یک مرتبه این همه مخالف بهم بزند وحتی در کمتر از بیست و چهار ساعت بوسیله دیتای مخابرات سانسور شود خودش دلیل بر پرملات بودن آش دارد.

از اول فکر اجرا کنندگان این پروژه بر این بوده که این حرکت یک حرکت غیرسیاسی است و یا حداقل ربطی به هیچ گروه بخصوص سیاسی ندارد و هدفش فقط حفظ بخشی از تاریخ ما است نه چیز دیگر. اینکه ملاهای تهران را چنان به ترس انداخته که با این سرعت صفحه را سانسور کرده‌اند خود نشان از جایگاه این قطعه زمین در اذهان عمومی دارد.

همزمان با معرفی این صفحه میل‌هایی هم به سایت‌های خبری از جمله ایسنا فرستاده شد و از آنها خواسته شد تا در امر خبر رسانی به وظیفه خود عمل کنند. گویا کسانی بجای اینکه به وظیفه خبررسانی خود عمل کنند به وظیفه‌ی سانسور خود بیشتر بها داده‌اند و بجای خبررسانی به ملت ایران خبر را سریعآ به گوش سانسور چیان رژیم رساندند.
عجب الاغ‌هایی هستند اینها، هنوز در این باورند که قادرند سانسور را بر اینترنت اعمال کنند. آخر الاغ جان‌های ریز و درشت، برای من کار 5 دقیقه است تا تمام اطلاعات را به یک مکان دیگر نیز منتقل کنم.

باز هم می‌گویم این کاری را که دوستان شروع کردن غیرسیاسی ترین کاری است که من تا کنون در آن شرکت کرده‌ام. اینهایی که در قطعه 33 خوابیده‌اند گذشته‌ی همه ما هستند چه چپ و چه راست. از این نظر هیچ شکی در آن نسیت. حتی ملاهای رژیم هم روزی به این افراد سمپاتی داشته‌اند چه رسد به نیروهای سیاسی مخالف رژیم.

May 16, 2004

ملتی که تاریخ خود را نشناسد ناچار به تکرار آن است

هرچه فکر کردم این پیام پر معنا از کیست مغز علیلم یاری نداد ولی چه باک از آن استفاده می‌کنم زیرا آنرا باور دارم.

چرا ما خمینی را روی سرمان گذاشتیم و او را مالک جان و مال خود کردیم؟ آیا نه بخاطر این بود که تاریخ پرفراز و نشیب خود را نمی‌شناختیم؟ اگر می‌دانستیم و آگاه بودیم که دیکتاتورهای قبلی از چه راهی وارد شدند و هستی‌مان را ربودند، شاید به این سادگی فریب شیادی مثل خمینی را نمی‌خوردیم.
فراموش کردید که اولین حمله‌های خمینی به تاریخ ما بود؟ مگر نه او بود که می‌خواست تاریخ ملی شدن نقت را به حساب ملاها بگذارد و نام مصدق را پاک کند؟ مگر فراموش کردید که هرکجا که این شیاد توانست تاریخمان را مخدوش کرد؟ آیا از خودمان پرسیدیم که او پی‌گیر چه اهدفی است؟

یک بار دیگر جمله پرمعنای بالا را با هم تکرار کنیم و از خود بپرسیم، چه دلیلی دارد که جانشینان خمینی شیاد اینبار کمر به نابود کردن نزدیکترین پل ارتباط ما با تاریخمان را درسر می‌پرورانند؟ آیا باز از روی نا آگاهی به دشمنانمان اجازه خواهیم داد تا با تخریب تاریخمان مارا در فراموشی مجدد فرو برند تا نسل بعد از ما نیز در این نا آگاهی تاریخی با ما شریک شود؟ یا اینکه برای یک بار هم که شده یک نسل مسول خواهیم بود و این گوشه حساس از تاریخمان را اگر نه برای خود! حداقل برای فرزندانمان محافظت خواهیم کرد؟
بپا خیز هموطن فردا دیر است! فردا ملتی خواهیم بود بی تاریخ و هویت.

با امضای این طومار (پتیشن) و اعتراض به مجامع بین‌المللی از این حرکت شیادانه حکومت ملایان جلوگیری کنید.

دوستان وبلاگ نویس با حمایت از این حرکت در دفاع از تاریخ خود بکوشید. لوگوهای این پتیسن را در وبلاگ خود قرار دهید. با ارسال میل به آشنایانتان آنها را تشویق به امضای طومار کنید.

لوگوی پتیشن:




همانطوری که حتمآ همگی متوجه

همانطوری که حتمآ همگی متوجه شده اید بلاگر تغییرات زیادی توی سیستم‌اش داده. یکی از تغییراتی که داده شده اینه که توی همون بلاگر میشه سیستم نظرخواهی هم داشت. من هم که کنجکاوی گاهی اوقات زیا د فشار به یک جایم می‌آورد رفتم و دیدی زدم و آزمایشی کردم و وبلاگی را هم که برای اینجورکارها درست کرده بودم مزین به یکی از این قالبهای جدید کردم، البته تمام امکاناتش را هنوز آزمایش نکرده ام ولی حداقل سیستم نظرخواهی‌اش را توی این وبلاگ می‌تونید با قالب جدید ببینید. یک چندتا قالب هم ضرب العجلی درست کردم که همگی را می‌توانید توی این آدرس ببینید. البته برای اینکه نظرخواهی کار بکنه شما در قسمت تنظیم‌های بلاگر باید سیستم نظرخواهی رو آکتیو کنید تا قالب بانظرخواهی کار کنه. قالب بدون نظرخواهی هم کار می‌کنه فقط نظرخواهی تا زمانی که آنرا در بلاگر اکتیو نکرده باشید کار نمی‌کنه.

قالبهای شماره 100 تا 104 بر اساس جعبه ها یا جدولهای CSS تنظیم شده‌اند ولی من خودم همیشه جدول یا همان Table ها را بیشتر ترجیح می‌دهم. قالبهای 200 تا 206 بصورت جدولی (Table) درست شده‌اند.

روش اکتیو کردن سیستم نظرخواهی:
پس از ورود به بلاگر بر روی Settings تقه بزنید و سپس در زیرمجموعه Settings روی Comments تقه بزنید تا وارد صفحه تنظیم‌های نظرخواهی شوید. (عکس مربوطه).
بعد با انتخاب Show در مقابل Comments سیستم نظرخواهی را اکتیو کنید.
اگر دوست ندارید هر کس و ناکسی در وبلاگ شما نظر بدهد و می‌خواهید فقط کسانی که برای خود یک شناسه (شناسنامه) در بلاگر درست کرده‌اند حق نظردادن داشته باشند در مقابل گزینه Who Can Comment جمله‌های Only Registered Users (فقط اعضای ثبت نام کرده) یا حتی می‌‌توانید نظرخواهی را محدود کنید به اعضای وبلاگ برای اینکار باید گزینه Only Members of this Blog را انتخاب کنید.
از تنظیم‌ها یکی هم این است (Default for Posts) که من واقعآ نفهمیدم به چه درد می خورد چونکه شما یا نظرخواهی را اکتیو می کنید که در آن صورت حتمآ دوست دارید نظر خواهی داشته باشید یا نظرخواهی را اکتیو نمی‌کنید، در هر صورت این قسمت هم باید روی New post have Comments تنظیم بشه.
تنظیم آخری هم ( Comment Notification Address) برای این است که اگر شما آدرس میلی را در این قسمت قرار دهید هر بار که یک نفر نظری توی وبلاگ شما نوشت بلاگر بوسیله میل به شما خبر می دهد.
فراموش نکنید دیکمه Save Settings را پس از انجام تغییرات فشار دهید.

این مطلب رو دیروز نوشتم

این مطلب رو دیروز نوشتم ولی بخاطر قطع بودن اینترنت نتونستم پستش کنم.

دوران آموزش سربازی یکی از بچه‌های هم دوره ما شب‌کور بود. اینکه می‌نویسم شب‌کور واقعآ شب‌ها تقریبآ هیچ چیزی را نمی‌دید. معمولآ اینجور آدم‌ها رو به سربازی نمی‌برند ولی از سیستم تخمی زمان شاه هم یکی‌ش از اینگونه کارها بود. ما هم که بدمان نمی‌آمد همه چیز را توی اون مدت سربازی به مسخره بگیریم و اخلال ایجاد کنیم هنگام رزم‌های شبانه این بیچاره را می‌انداختیم جلو یک گروه، یک دفعه می‌دیدی کل گروه گم شد. چون هرکسی بخاطر تاریکی پی‌روی از نفر جلو خودش را می‌کرد و چون نفر جلو این گروه هم شب کور بود سر از ناکجا آباد در می‌آوردند. بعد هم تمام گروهان را بسیج می‌کردند تا گروه را در بیابان‌های اطراف پادگان پیدا کنند.
روشنفکرنماهای ما هم امروزه مرا بیاد اون سرباز می‌اندازند که بجز افزودن مشکلی بر مشکلات جامعه کار دیگر نمی‌توانند بکنند.

اینگونه روشنفکران هرچه قلم‌شان گویاتر باشد خطرشان هم برای جامعه بیشتر است. مگر شریعتی را یادتان رفته!؟ هم او و همفکرانش بودند که با نوحه خوانی هایشان نسلی را به ناکجا آباد بردند. امروز هم وضع بهتر از آنزمان نیست عده‌ای که قلم‌شان از زهر مار کشنده‌تر است قلم بدست گرفته‌اند و همان کار را که پیشینیان خلفشان بر سر جامعه ایرانی آوردند دارند می آورند. آن دوران ما فریب خوردیم و امروز فرزندانمان فریب این مارهای باریک اندام و خوش زهر را می‌خورند. نیازی نیست که این افراد غرضی یا مرضی داشته باشند همین که کورهستند کفایت می‌کند و همین کوری آنها کافی است که ما را به جهنم دیگری سوق دهند.

May 15, 2004

آریا در زوزه نوشته: نه

آریا در زوزه نوشته:

نه اين و نه آن (عمومی)
« .... براي انديشيدن در باره ي خدا بايستي يا مومن به او بود يا منكر او. مشكل من اينست كه نه منكر خدا هستم نه مومن به او. فقط آنچه باعث شگفتي ام مي شود، قاطعيت و حق به جانبي آنانيست كه به يكي از اين طرفها، گرايش محض دارند. وقتي مومنان با استدلالها و برهانهايم روبرو مي شوند، بلافاصله مثل خر به گل مي تپند و شروع به فحاشي و تهمت و افترا مي كنند. وقتي منكران خدا نيز با استدلالها و برهانهايم، روبرو مي شوند، بسان خر در گل فرو مي مانند و شروع به تهمت و بدنامي و افترا و پرخاش مي كنند. به نظر شما، گير مسئله در كجاست و چيست؟. » ///لینک

یکی از هنرهای مهندسین شهرسازی اینه که طرحی رو ارائه بدن که کمتر کوچه‌های بنبست داشته باشه. نوشته‌های آریا منو اکثرآ وارد کوچه‌های بنبست می‌کنه.

آریا جان به تو پیشنهاد می‌کنم یک کم کمتر مطالعه کنی و یک کم بیشتر تفکر تا شاید کمتر کوچه‌های بنبست طراحی کنی.
راستی نگفتی به خدا ایمان داری یا نه؟ طفره رفتن در این عمرکوتاه کار عقلانی نیست، می نویسی "نه اين و نه آن" می توان از جنابعالی پرسید پس کدام.

فقط جهت اطلاع! مراسم ازدواج

فقط جهت اطلاع!
مراسم ازدواج پرنس فردریک (ولیعهد دانمارک) و ماری دونالدسون را دیدید؟ از تصاویر قابل ذکر این مراسم باید حضور فرح دیبا در این مراسم در کلیسای کپنهاگ را مورد توجه قرار داد.

May 10, 2004

دوچرخه سواری دختران و فتوای خامنه‌ای

‌ماه نوامبر که رفته بودم ایران مثل همیشه شب‌ها با خانواده دور هم جمع می‌شدیم و با خوردن چند قوطی آبجو و چند پیک ودکا شروع به چرندگویی می‌کردیم یکی از شبها به خانم‌ها یک پیشنهاد دادم، گرچه شوخی بود ولی نزدیک بود کار دستمان بدهد. شوخی از این قرار بود که به خانم‌ها پیشنهاد دادم که اگر آنها بدون حجاب اسلامی با دوچرخه طول خیابان قصردشت شیراز را طی کنند من به آنها یک بلیط مسافرت به فرانسه همراه با مخارج چهارهفته اقامت را به عنوان جایزه خواهم پرداخت و خودم هم حاضرم کون برهنه طول همین مسافت را با دوچرخه طی کنم. از بخت بد ما یک خواهر داریم که شیرزنی است، باور کنید گمان نمی‌کردم که قبول کند چنین کاری را بکند یک مرتبه دیدم دوچرخه را برداشته می‌خواهد از خانه خارج شود با التماس خواستم متوقفش کنم ولی او با حالتی خیلی جدی می‌خواست به من ثابت کند که قادر است این کار را انجام دهد.

من بیچاره هم که از ترس کون خودم مجبور بودم به او التماس کنم که بابا دست بردار من از اصل شوخی کردم ولی او ول کن نبود. عاقبت گفتم که حاضرم بلیط و مخارج مسافرت را بپردازم اگر او دست از این کار بردار ولی مگر حریفش می‌شدیم او چانه میزد که حاضر است از این کار دست بردارد به شرط آنکه من کون برهنه با دوچرخه مسافت را طی کنم. خلاصه با مداخله مادرم مشکل حل شد و خانم دست از لجبازی برداشت.
امشب که این خبر را خواندم یادم به خواهرم افتاد که می‌خواست با دوچرخه از خانه بیرون برود. حالا اما دیگر چیزی نمانده که خانم ها با دوچرخه نه فقط بدون حجاب که حتی با کون برهنه به خیابان بریزند و ملاها را از رو ببرند. عکس کنار را ببینید چه دهن کجی از این بالاتر. زنده باد شیرزنان از این نوع و از نوع خواهرم.

May 09, 2004

از اینکه کوتاه می نویسم

از اینکه کوتاه می نویسم باید مرا ببخشید سرم شدیدآ گرم کاری است که وقت پاسخگویی ندارم. اگر همین چند خط را هم می نویسم برای آن است که حمل بر بی ادبی نشود. آقا جان ما اصلآ با کسی دشمنی نداریم. داستان را کوتاه می کنم. شما در زوزه نوشته بودید سیاسی نمی نویسید! ماهم قبول کرده بودیم که با شما کاری نداشته باشیم ولی متاسفانه برخلاف اساسنامه خود در زوزه، سیاسی نوشتید و کارهایی را که ما می کنیم زیر سوال بردید و به "تمسخر" گرفتید. من هم عصبانی شدم و گفتم آنچه نباید می گفتم. متاسفم از اینکه گاهی اوقات از کوره در می روم.

May 08, 2004

عده‌ای چنان احمق‌اند که خودشان

عده‌ای چنان احمق‌اند که خودشان هم نمی‌داند که احمق‌اند این یک مشکل بسیار بزرگی می‌شه برای چنین موجوداتی. برای چنین موجوداتی با این مختصات فقط می‌توان گریست.

May 07, 2004

یک نگاهی به این عکس‌ها

یک نگاهی به این عکس‌ها بیندازید بعد هم شرح حال عکس‌ها و صحبت‌هایی که در این گردهمایی انجام شده را در زیر بخوانید.

شرح عکس شماره یک:
هاشمی رسمنجانی: ما که از تلاش‌های شما راضی هستیم حالا محض اطمینان هم که شده از این بخت‌النثرهم یک سوالی بکنید ببینید چی چی می‌گه.

شرح عکس دوم:
خاتمی: قربان ما چاکریم
خامنه ای: ما اصلآ با شما قهر قهریم.
خاتمی: قربان جانم به فدای اون ریش سفیدت چرا!؟
خامنه: ما اصلآ محل سگ هم به شما نمی‌گذاریم.

شرح عکس سوم:
کروبی: چی چی گفتی بهش که اینهمه اخماشو مثل سگ‌هار کرده تو هم؟
خاتمی:والله به خدا همش تعظیم و تکریم و خایه مالی کردم نمی‌دونم چه مرضیش بود.
کروبی: حتمآ سهم تریاک‌های امروزش رو هاشمی‌ها ملاخور کرده بودن، حتمآ خماره!
خاتمی: خوب خاک برسرش می‌گفت دستور می‌دادم از اداره مبارزه با مواد مخدر براش بیارن این همه اوقات تلخی نداره که!

شرح عکس چهارم:
هاشمی عراقی: احل ان و سهلن مرحبا حاج آقا!
کروبی توی دلش: برو خواهر کسته من محل‌سگ هم به توی مادر قهبه نمی‌گذارم.
هاشمی عراقی: (یک چیزی به عربی گفت مترجم نفهمید) بهمین خاطر هم ترجمه نشد.

عزیزجان هر که هستی قربان

عزیزجان هر که هستی قربان دستت من را درگیر اینگونه بحث های بچه گانه نکن. اهداف من را همه دربالای وبلاگم خوانده‌اند، من تغییری در اهدافم نداده‌ام و هنوز در همان راه قدم برمی‌دارم . من هیچ مشکلی نه با اروتیک دارم نه با سکس، درست برعکس خیلی هم از هر دو مقوله لذت می‌برم برعکس اگر نمی‌بردم باید می‌دادندم دست یک روان کاو. ولی باور کنید زندگی ما چنان غرق در مشکلات است که فرق بین اروتیک و سکس در رده‌های صدم ویا شاید دویستم برای بحث قرار گیرد. تازه در آن محلی که چنین بحثی را راه انداخته‌اید یادتان رفته که معرفی شما از کجا شروع شد. فراموش نکنید که روز اول شما را سایت جگر معرفی کرد. پس بیخود جانماز آب نکشید. حداقل یک سانتیمتر روده راست توی شکمتان باشد و خودتان را پشت دروغ‌های شاخدار مخفی نکنید، یا شاید خدای ناکرده خوانندگان خود را احمق فرض کرده‌اید که بهمین زودی فراموش کرده باشند که شما کی هستید و چه می‌گویید.

چیزی را که من درک نمی‌کنم این ساده انگاری آریاست، عزیزجان مگر این نوشته را فراموش کرده‌ای!؟ این خود دلیل تنگ نظری افرادی است که امروز نوک حمله شان را به طرف تو هدف گرفته‌اند فردا هم کس دیگری خواهد بود و فرداهای دیگر هم دیگران.

May 05, 2004

گرفتار عجب عاقبتی شده‌ایم گویا

گرفتار عجب عاقبتی شده‌ایم گویا همه این عقوبت را مدیون دین کثیف اسلام هستیم. مگر دلیل دیگری هم می‌تونه داشته باشه؟
چیزی که منو کلافه می‌کنه این مساله است که حتی کسانی رو که فکر می‌کنید عقایدی شبیه عقایدتون دارند یک مرتبه شما رو شوکه می‌کنند. این مساله در این مدتی که وبلاگ می‌نویسم بیشتر برای من اتفاق افتاده تا در دنیای واقعی. زیاد حاشیه رفتم برم سر اصل مطلب و خودم و شمارو راحت کنم.
این مساله منو رنج میده وقتی می بینم شمری که چنین بی پروا برای آزادی بیان تلاش می‌کنه یک مرتبه چنین کاری رو بتونه بکنه و هنوز هم فکر می‌کنم که یک اشتباهی پیش اومده و چنین نیست که نانا نوشته. نانا توی وبلاگش نوشته:

"شمر عزیزم که ای پی مرا نمی‌دانم به چه دلیل بسته‌ای میبینی برای رسیدن به دموکراسی نه تنها تحمل یکدیگر بلکه دوری جستن از این ضرب المثل که دیگی که برای من نمی جوشد بگذار سر سگ درش بجوشد حیاتی است .و تمامی این ها با ما شروع میشود و تازه این تنها تمرین دموکراسی است مدنیت که پیشکشمان ."لینک

شمری که در خانه‌اش را حتی بر روی شله‌زرد خورها نمی‌بندد چگونه می‌تواند روی دوستانش ببندد!؟ من که باورم نمی‌شود آخه این کارا فقط باعث خوشحالی شله‌زرد خورها می‌شه.

May 04, 2004

بحثی بین شوالیه ویک شهروند

بحثی بین شوالیه ویک شهروند افغان درگرفته هاله زحمت کشیده همه رو اینجا جمع کرده خواندن آنرا به همه توصیه می‌کنم. بهمین دلیل هم مجبور شدم دوباره در این باره بنویسم.
هموطن عزیز نوشته شما را با رنج فراوان خواندم. می‌نویسم با رنج فراوان زیرا نگاه شما به شهروندان افغان درست به همان شکلی است که نگاه‌های شکاک و طعنه آمیز اروپایی‌ها به من و امثال من بوده. من نیز این نگاه‌ها را با همان شکلی که این دوست نادیده‌ام نوشته لمس کرده‌ام. اینکه احمد (شهروند افغان) می‌نویسد که نگاهت به افغان‌ها نگاه از بالا به پایین است من هم آنرا احساس کردم نه فقط احساس کردم که باور کن آنرا با گوشت و پوست خودم لمس کردم می‌دانی چرا؟ درست به همان دلیلی که احمد حس کرده.
نوشته‌ای که افغان‌ها از فقر فرهنگی رنج می‌برند درست همین نگاه را اروپایی‌ها به ما ایرانی‌ها یا افغان‌ها یا هرکس دیگر که مثل خودشان نیست دارند.
آنها هم به ما می‌گویند که ما بی‌سوادیم، فقط جهت اطلاع شما می‌گویم که متوسط سواد ایرانی‌های مقیم نروژ از خود نروژی‌ها به مراتب بالاتراست. اینرا از روی عشق و علاقه به هموطنانم نمی‌نویسم‌ها، اینرا از روی آمار اداره آمار نروژ به عرض شما می‌رسانم.
خود من سالها با تحصیلات دانشگاهی به کارهای بسیار پایین مشغول بودم چرا چونکه نمی‌خواستم سربار جامعه نروژ شوم و می‌خواستم با افتخار زندگی کنم.
می‌نویسی افغان‌ها مواد مخدر به ایران می‌آورند در جوابت می‌نویسم که یکی از بیشترین زندانیان زندانهای نروژ را از نظر مواد مخدر ایرانی‌ها تشکیل می‌هند. می‌نویسی افغان‌ها به زنهای ایرانی تجاوز می‌کنند باور کن همین تهمت‌های ناروا را به ما در این دیار می‌زنند. اگر یک ایرانی کارخطایی انجام دهد درتمام نشریات و تلوزیونها خبر آنرا منتشر می‌کنند ولی اگر صد ایرانی در این مملکت به کشفیاتی دست یابند خبری از آن به گوش کسی نمی‌رسد. عجب دنیایی شده عزیزجان دلم می‌خواست جهت فراگیری هم که بود چندسالی به یک کشور دیگر می‌رفتی هر کشوری مهم نیست، درست همین اتهاماتی که تو به افغان‌ها می‌زنی به تو خواهند زد حتی اگر بی گناه ترین موجود روی زمین باشی. درمورد کار و اینکه با رفتن افغان‌ها کاری را که آنها انجام می‌دهند نسیب ایرانی‌ها خواهد شد باید بگویم همین استدلال‌ها را هم من سال‌هاست شنیده‌ام فقط یک اشاره‌ای بکنم و از آن بگذرم. دولتها وقتی در مسائل داخلیشان شکست می‌خورند سعی می‌کنند که گناه را گردن دشمنان خارجی و نیروهای بیرونی بیندازند این حقه هم از همان حقه‌هاست فریبشان را نخور.
سخن کوتاه کنم هموطن عزیز این نگاه شما به افغان‌ها را ما در اینجا به آن می‌گوییم نژادپرستی. ناراحت نشو اینکه می‌گویم نژادپرستی نه اینکه تو واقعآ نژاد پرست باشی، نه اینچنین نیست ولی این رفتار همانطور که احمد می گوید بخاطر اطلاعات نادرستی است که دستگاه سخن پراکنی دولتی به خوردت داده وگرنه تو هم همان اندازه بی‌گناهی که یک شهروند نروژی است. روی هر دوی شما را می‌بوسم.

من که مارمولک را ندیده

من که مارمولک را ندیده ام ولی ف. م. سخن نقد خوبی بر این فیلم و چند فیلم دیگه نوشته که خوندنش رو به همه توصیه می کنم.

May 03, 2004

آقای قوانلو قاجار در مطلبی

آقای قوانلو قاجار در مطلبی در وبلاگشان اشاراتی کرده اند به انجمن وبلاگ نگاران و لینکی داده اند به مطلبی از حضرت ابول بلاگر وایشان دوباره مثل همیشه آیت الله وار خود را آن بالابالاها قرار داده اند و فرموده‌اند:

- من با هر جور کار جمعی تحت عنوان وب‌لاگ‌نويسان مخالفم، مگر اينکه مستقيما به وب‌لاگ ربط داشته باشد. بنابراين هرگز از اين چيزها حمايت نکرده‌ و نمی‌کنم: اعتراض وب‌لاگ‌نويسان به اخراج افغانی‌ها، انجمن وب‌لاگ‌نويسان، اعتراض وب‌لاگ‌نويسان به خاتمی درباره‌ی شورای نگهبان، اعتراض به نتايج انتخابات مجلس، اعتراض وب‌لاگ‌نويسان به اعدام کبری رحمان‌پور، و...

اما در مقابل با اين اعتراض‌ها که به موضوع اصلی اين اجتماع مجازی، يعنی وب‌لاگ، مستقيما ربط دارد شديدا موافقم: اعتراض به دست‌گيری وب‌لاگ‌نويسان، اعتراض به سانسور وب‌لاگ‌ها، اعتراض به مشکلات فنی شرکت‌های سرويس دهنده‌ی وب‌لاگ، و... لینک مطلب

مساله ضرورت ایجاد اتحاد بین وبلاگ نگاران به صورت یک انجمن یا اتحادیه را من حدودآ یک سال و چند ماه پیش بارها به بحث گذاشتم و چندبار سعی کردم تا بلکه این کار عملی شود و با چند نفری هم توافق‌هایی شد ولی متاسفانه مشکل بزرگ ما ایرانی‌ها این است که برعکس جوامع شهر نشین مدرن عادت به کارهای گروهی نداریم و همیشه از این گونه حرکت‌ها ترس داریم.
این اشاره‌هایی که آقای درخشان می‌کنند چیز تازه‌ای نیست ایشان با هر حرکتی که باعث اتحاد شود مخالفت ورزیده‌اند و به شکلی گمان می کنند که ایشان مالک وبلاگ شهر هستند، و چون این کار را بر نمی‌تابند دیگر هیچ کس حق چنین کاری را ندارد. آقا جان دوران رهبری ازنوع خامنه‌ای بسر آمده حالا چه رهبری وبلاگ شهر باشد چه بر مملکتی به وسعت ایران.
درمطالب قبلی که در این باره نوشتم همیشه این هشدار را دادم که اگر ما انجمنی راه اندازی نکنیم آنها (ازمابهترانها) این کار را برایمان خواهند کرد و به نمایندگی از طرف ما همگونه تصمیمی خواهند گرفت، کو گوش شنوا.
مطلبی در همین زمینه

یک جایی که یادم نیست

یک جایی که یادم نیست کجا، کسی این سوال رو مطرح کرده بود که جریان چی هست که یک‌مرتبه زندانیان سیاسی رو می‌فرستند بروند مرخصی و شاهرودی دستور می‌ده شکنجه ممنوع و خلاصه اتفاقاتی از این دست.
اگر اخبار دیگر رو کنار این چند پدیده قرار بدیم می‌تونیم حدس بزنیم که جریان از چه قرار است. اگر دقت کرده باشید سفر خرازی به اروپا با افتضاح بی‌حدی انجام شد و چیزی نمانده بود شیراک یک فحش خواهر و مادر نثار آقا کنه و همچنین تلاش‌هایی که دولت بوش این اواخر انجام می‌دهد، برای اینکه یک نعل درست و حسابی کف سم آخوندا بکوبه. آقایون اروپایی‌ها گویا برای اینکه قافیه رو پیش بوش نبازند و بتوانند در ادامه حمایت از ایران مثل گذشته رفتار کنند، مجبور شدند یک ضرب‌العجل برای آقایون تعیین کنند و به ایشان بفهمانند (بخوانید خرفهم کنند) که این توبمیری از آن توبمیری‌های قبلی نیست و باید آقایون یک کم از توحش‌شون بکاهند وگرنه اروپا مجبور می‌شه در مقابل بوش کوتاه بیاد. به همین خاطر هم هست که آقایون با عجله یکی یکی بدون سروصدا زندانیارو آزاد کردند و حتمآ جریان خارج کردن پروند حقوق بشر ایران از کمیسیون اروپا هم جزو یکی از همین بده بستان‌ها بوده.
چیزی رو که باید بیشتر زیر زره بین گذاشت رفتار انگلیس هست تا مشخص شود که در این مساله ایران بلر کنار دست رفیق کابوی خود قرار خواهد گرفت یا رفقای سابقش اروپا. با پیوستن بلر به اینها وزنه اروپا درمقابل بوش سنگین‌تر خواهد شد و شاید همین امر باعث شود که تا حدودی از فشار بر ایران کاسته بشه.

May 02, 2004

حضرت گوه شما از اون

حضرت گوه شما از اون لباس برای همه کاری استفاده می‌کنید حتی برای فروش زنهاتون. اون لباسی که تن شماست بهتر بود بجای لباس نام کیسه گوهی برآن می‌گذاشتند، چونکه محتویاتش گوه هست.
آخه مشکل اینه که شما جانوران دوپا در هر لباسی که برید اونو به گوه خواهید کشید. تنها لباسی که برازنده تن شماست پوست گرگ یا لاشخور است

May 01, 2004

اول ماه مه را به

اول ماه مه را به کارگرن آزاد شده دنیا تبریک می‌گویم.
دلیلی نمی‌بینم که این روز را به کارگران ایران تبریک بگویم.
چند روزی است که سندیکاری رانندگان کامیون در نروژ بخاطر افزایش حقوق و همچنین خواسته عجیبی که امسال مطرح کرده‌اند در اعتصاب هستند همین امر باعث شده که مغازه‌های مواد غذایی خالی از مواد غذایی شوند.
یکی از خواسته‌های رانندگان این است که افزایش حقوقی که هرسال منظور می‌شود به دیگر کارگران تعلق نگیرد(کارگرانی که عضو سندیکا نیستند). در نروژ رسم بر این بوده که افزایش حقوق به همه تعلق می‌گیرد نه فقط کسانی که عضو سندیکاها هستند. از نظری شاید این خواسته درست باشد ولی از نظر دیگر چنین نیست.
سه سال پیش من از سندیکایی که 18 سال در آن عضویت داشتم کناره گیری کردم و در نامه‌ای به سندیکا دلایلم را چنین نوشتم: سندیکا سیاسی عمل می‌کند و مبلغ زیادی از حق عضویتی را که من و دیگران به سندیکا می‌پردازیم را به حزب کارگر می‌دهد و همچنین از سیاستهای حزب کارگر پیروی می‌کند و یک سندیکای مستقل نیست واز نظر من حزب کارگر نروژ در این اواخر تبدیل شده به یک حزب دست راستی و ابزاری در دست سرمایه داران کلان، از این رو من نمی‌توانم به خودم اجازه دهم که ابزاری باشم برای پیشرفت حزب کارگر.

در سالهای اخیر تعداد زیادی از شهروندان نروژی به مرور از سندیکایی بنام (LO) که تا ده سال پیش قدرتمندترین سندیکای نروژ بود خارج شده‌اند و اکثرآ هم دلیل خود را چیزی در همین حدود اعلام کرده‌اند (مستقل نبودن سندیکا). حالا سندیکا از قرار معلوم گردشی بیشتر به راست کرده وچنین خواسته‌ای را مطرح می‌کند. چیزی را که خانم‌ها و آقایان هدایت کننده سندیکاها فراموش کرده‌اند این است که معمولآ در اعتصابات حتی کارگران و کارمندان غیر عضو هم شرکت می‌کنند و اکثرآ با این تفاوت که کارگران و کارمندان غیر عضو حقوق اعتصابی را هم دریافت نمی‌کنند. همین امر یقینآ امسال مشکل را بیشتر خواهد کرد چون به نظر می‌رسد که بخاطر این خواسته سندیکاها کارگران غیر عضو هم تمصیم دارند امسال از اعتصاب دوری جویند تا نشان دهند که در این مبارزه چه وزنه ای داشته‌اند.