« March 2004 | Main | May 2004 »

April 29, 2004

نامش شابانا رحمان است

نامش شابانا رحمان است متولد نروژ است ولی پدر و مادرش یک مهاجر پاکستانی هستند، شغل اش استندآپ کمدین.

ای کاش چندتا از فمینیستهای ما از این شیرزن یاد می گرفتند. داستان آبرو ریزی یکی از خطرناکترین تروریستهای کرد عراقی پناهنده به نروژ با این خانم شیر زن از این قرار است:

تروریست نامش ملا کرکار است همان شخصی که گفته می شود رهبر انصارالسلام است. یک سازمان تروریستی نزدیک به القاعده که آمریکا برای انتقالش به گوانتانامو دولت نروژ را زیاد زیر فشار قرار داده و اکثر سیاستمداران نروژی او را "خطری برای امنیت کشور" می شناسند. تلوزیون نروژ پریشب او را برای بحث درباره کتاب زندگینامه اش به یک کافه دعوت کرده بود. دراین مجلس خانم شابانا هم که این اواخر تبدیل شده به سمبل دختران پاکستانی خواستار رهایی از بند مذهب خشک مغزان در نروژ حضور داشته. خانم شابانا کمر به مبارزه با خشکه مغزان مذهبی پاکستانی و عرب بسته و اوست که در تمام بحثها پردهای خشک مغزی متحجرین مذهبی پاکستانی را یکی پس از دیگری میدرد و ازقرار معلوم هیچ کس هم حریف اش نیست. خانم در هنگام بحث در باره کتاب ملا به شوخی از ملا می خواهد تا اورا در یک تست خطرناک بودن یا نبودن ملا یاری دهد و از او می خواهد که بلند شود. ملاهم برای اینکه خود را خراب نکند از جایش بلند می شود خانم شابانا هم نه زیر می گذارد و نه رو، دستهایش را دور کمر ملا قفل می کند و اورا از زمین بلند می کند. ملا که در این جلسه به همراه همسر و دو دخترش بوده گویا دیگر تحمل اش را از دست می دهد و میکروفن را می گیرد و به پرخاش می پردازد. خانم شابانا هم بدون باختن قافیه می گوید: من می خواستم به ملت نروژ نشان بدهم که ملا کرکار آدم خطرناکی نیست وقتی که من می توانم او را از زمین بلند کنم. القصه ملاهم حالا از خانم شابانا شکایت کرده و خواسته که ایشان از او عذرخواهی کند، شابانا خانم هم می گوید در آینده نزدیک قصد دارد شاه نروژ را از زمین بلند کند تا به همه نشان دهد که این قدرتها همه پوشالی است و نباید از آنها ترسید. بیچاره شاه نروژ که تنها کسی که از او می ترسد سایه خودش هست.
امروز کار از این هم خراب تر شده و کسی یک بازی اینترنتی درست کرده که با تقه زدن سریع موس روی صفحه بازی می توان ملا کرکار را از زمین بلند کرد، خلاصه بازار خنده و تحقیر تروریستها مذهبی در نروژ شدیدآ گرم شده.

چند هفته پیش توی وبگردی

چند هفته پیش توی وبگردی هام رسیدم به وبلاگ ايسكرا که مطلبی نوشته بود به این عنوان "انسانهاى ٢۵ دلارى، زنده باد حق شهروندى!" در باره اخراج پناهندگان افغان از ایران من در جوابش چنین نوشتم:
به گمانم که کمتر کسی از هموطنان من حرف تو را درک کنند متاسفم که این چنین بی پرده مجبورم سخن بگویم. من اما حرف دل تو را درک می کنم می دانی چرا؟ چون خودم رانده از ایرانم. من هم از وطن رفتم چون وطنم مرا نمی خواست. این است دنیای امروز. برای زحماتی که در وطنم کشیدی از تو سپاس گذارم. متاسفانه انسان دوپا از هر حیوانی بی عاطفه تر است.

امروز اما با دیدن حرکتی که پاگرفت به خودم به عنوان یک ایرانی می‌بالم و خوشحالم از اینکه اشتباه کرده بودم. نوشه زیر از وبلاگ هزار حرف نگفته را بخونید این آهنگ زیبای کلود نوگاروArmstrong Claude Nougaro 3MB هم تقدیم حضورتان می‌شود با آرزوی اینکه هرچه بیشتر دوستان با امضا کردن متن به ملاها نشان دهیم که ما انسانهایی هستیم که از هر حق پایمال شده‌ای دفاع می‌کنیم فرقی نمی‌کند ایرانی باشد یا افغان سیاه باشد یا سفید، ما انسانیم:

از وبلاگ هزار حرف نگفته :
متن زیر را خطاب به همه ی کسانی که مخالف این حرکت هستند نوشتم :

نمی دانم که هستی ؟
حتی ندیدمت
ونمی شناسم صورتت را
نمی دانم از کجایی
و به که عشق می ورزی
اما
من
دوستت دارم
مثل بوی اقاقیا های کوچه مان
برایم آشنایی
مثل اشک برای گونه هایم
و قلبت را حس می کنم
مثل نوازش باران بر کف دستانم
دنیایی که من دوست دارم
بدون عشق خالی است
دنیایی که با هم بخندیم
با هم فریاد زنیم
همه ی ما باشیم
همه ی ما با هم
مرزی نباشد تا
قلب هایمان را جدا کند
من و تو
مسلمان یا یهودی
مسیحی یا زرتشتی
بودایی یا بی دین
و همه ی دنیا مال همه ی ما باشد
حلقه زنیم دستانمان را
و بچرخیم و بخندیم از ته دل
مثل زمانیکه بچه بودیم
در آرزوی چنین روزی
روزی که فقط یک قلب برای زندگی کافی باشد
می مانم

April 28, 2004

باور کنید جدی می‌گیرندتان برخلاف

باور کنید جدی می‌گیرندتان برخلاف نظر عده‌ای که اعتراض‌های وبلاگ نویس‌ها را بازی می‌انگارند، عاقبت مجبور خواهند شد که این حرکت‌ها را جدی بگیرند. مساله افکار عمومی درغرب همیشه یکی از ابزارهای پرقدرت برای اعمال خواسته‌های گروهی بوده. اینکه حکومت اسلامی را نمی‌توان با دنیای غرب مقایسه کرد حرف درستی است، ولی باور کنید بدون دلیل نیست که ملاهای مفت خور که حاضر نیستند چیزی را با کسی تقسیم کنند وقتی میلیونها خرج می‌کنند تا راهپیمایی راه بیندازند از همین نظر است که می‌خواهند به دنیا نشان بدهند که حضرات در ایران هنوز طرفدار دارند. حالا وقتی که گروهای اجتماعی با استفاده از ابزاری درست برعکس آنرا به نمایش می‌گذارند از جمله همین حرکت‌های وبلاگی آقایان دیر یا زود مجبور به قبول فشار خواهند شد و به طریقی مجبور به عقب نشینی از مواضع‌شان خواهند شد. این مطلب را از روزنامه شرق بخوانید تا متوجه شوید چه می‌گویم. متاسفانه لینک مستقیم به مطلب ممکن نبود ولی توی این صفحه چند قدم به طرف پایین صفحه بروید مطلب را خواهید دید. تیتر مطلب "وبگردى‌ها: اعتراض وبلاگى به اخراج پناهندگان افغانى" هست نوشته مصطفى قوانلو قاجار.

باسپاس از والد بمانعلی برای معرفی مطلب

صدای فیلم مارمولک به نروژ هم رسید

از قرار معلوم فیلم مارمولک چنان سروصدایی راه انداخته که صدایش حتی تا نروژ هم رسیده.
روزنامه نروژی VG امروز نوشت : فیلم مارمولک با چنان محبوبیتی روبرو شده که سینماهایی که فیلم را نمایش می‌دهند مجبور به گذاشتن ساعات نمایش فوق‌العاده نیمه شب شده‌اند.
این روزنامه از قول كارگردان فليم كمال تبريزی می‌نویسد:
در هفته های قبل از نمایش فیلم ترس از این وجود داشت که فیلم اجازه نمایش دریافت نکند. بنا به گفته كمال تبريزی، فیلم پس از نمایش در فستیوال فجر با مخالفت‌هایی روبرو شد ولی عاقبت با سانسور چهار صحنه از فیلم موفق به دریافت جواز نمایش گردید.

این هم نشانه‌ای از پرطرفداربودن فیلم

April 27, 2004

افسوس که گوش شنوایی نیست!

تصمیم نداشتم پاسخی بدهم، می دانید چرا چون گاهی اوقات بنا بر این نیست که گوش شنوایی باشد، ولی خوب وقتی آریا ظاهر می‌شود و سوال‌هایی مطرح می‌کند محض احترام به کلبعلی هم که شده باید پاسخی داد هرچند که گوش شنوایی نباشد.

عزیزدلم یک چیزی در این سیستم وبلاگ‌ها هست که اگر نامردمان دستکاری‌اش نکنند کاملا مشخص می‌کند که کی چی گفته و چه زمان گفته.
حالا اگر زحمت کشیده بودی و نوشته‌های مرا با تاریخ‌های زیر آنها را با گفته‌های دیگران مقایسه کرده بودی درمی‌یافتی که بنده تا کسی پا روی دمم نگذارد مچ پایش را نمی‌گیرم.
از اینکه عده‌ای دوست دارند و لذت می‌برند پاروی دم سیاسی‌ها بگذارند باید دیر یا زود دریابند که کسی هست مچ پایشان را بگیرد و اینبار هم قرعه به نام من خورد و خیلی هم خوشحالم از اینکه پاسخشان را دادم.
شما اگر می‌خواهی به مسخرگی این مساله پی ببری کافی است نگاهی به این نوشته بیندازی و از خودت یا همانهایی که ازشان دفاع می‌کنی بپرسی : مگر خُسن آقا خرش گم شده که توی آنجا بنویسد؟. آخه مرد عاقل اگر من بخواهم بنویسم همین جا می‌نویسم مگر کرم دارم که بیایم توی اون خراب شده بنویسم؟ آخه وقتی می نویسند:

مطابقِ بندِ ۱۰ِ اساس‌نامه‌یِ جدید، از آن‌جا که دوستانِ انقلابی‌یِ‌مان دادِ پوست‌کلفت‌ترین‌هایِ شورایِ مرکزی را هم در آورده بودند، و یک‌نفر هم نبود بخواهد جانبِ‌شان را بگیرد، مجموعه‌یِ شورایِ مرکزی به اخراجِ نانا، شمر، خسن‌آقا و کنج‌کاو از سایت، و بن‌شدنِ آی‌پی‌هایِ‌شان رأی داده است. جاکش‌ها و مادرقحبه‌ها درِشان را بگذارند، اگرنه برایِ‌شان می‌گذاریم.

بجز خنده مگر چیز دیگری هم می توان تحویلشان داد!؟ اخراج خُسن آقا از کجا؟ از جایی که وارد نشده؟؟ مگر خُسن آقا اونجا نوشته بود که حالا بنا را بر این گذاشته‌اند که او را راه ندهند؟
آخر عزیز جان تو دیگر چرا!؟ این بچه بازی‌ها برای بچه مدرسه‌ای هاست نه برای تو که چهارتا پیراهن پاره کردی.
آخر مگر فراموش کردی، یا اصلآ بگو ببینم نوشته ها را خواندی؟ نه راستی خواندیشان!؟ تاریخ‌های نوشته‌ها را هم برسی کردی و دیدی که چه کسی چه چیزی گفته و چه کسی پاسخ داده؟

آخه مرد حسابی بازیچه دست چهارتا بچه که نباید شد تو دیگه چرا؟ آخه تو فکرش را کردی کسی که باصداقت و از روی پاکی به اینها فحش داد و بعد هم از روی پاکی و صداقت عذرخواهی کرد را دیدی چه به روزاش آوردند باور کن اگر اینها یک جو مرام داشتند کسی که عذرخواهی کرد دیگر که نباید لگدمالش کرد که. اگر کسی هر خطایی هم که کرده باشد و می‌آید از روی صداقت عذرخواهی می‌کند و حتی به من و شمر هم روانداخت که ما هم برای گناهان ناکرده‌ مان عذرخواهی کنیم آیا این صداقت را تو دیدی!؟ یا گرفتار مشکلات خودت بودی. تو خودت خوب می‌دانی که بچه‌های خارج از ایران بعضی هایشان هزار مشکلات دارند. آیا همان انسانگرایی که تو دائم حرفش را می‌زنی شامل حال نانا نمی‌شد؟ گور پدر خُسن آقا ولی آیا پاداش صداقت نانا این بود!؟؟؟؟
گمان نمی‌کنید همگیتان حداقل یک عذرخواهی به او بدهکار باشید.
می‌نویسی عده‌ای نمی‌خواهند سایسی بنویسند، خوب به جهنم ننویسند، چرا چوب لای چرخ سیاسی نویسها می‌کنند؟ اگر کرم ندارن چرا چوب لای چرخ این و آن می‌کنند؟ حداقل اگر ادای منادیان آزادی بیان را در می‌آورند مثل میمون هم که شده باید درست تقلید کنند. حداقل طوطی واری می‌توانند مشق کنند. من یک مطلب از شمر در زوزه خواندم و آنهم نقد بسیار روشن بینانه‌ای بود از نوشته نژاد پرستانه‌ای که در آن مطلب کذایی نوشته شده بود. حداقل می‌توانستند مطلب را نقد کنند نه پاک. شمر خودش زبانش از من درازتر است و قلمش بمراتب از من تیز تر نیازی به دفاع ندارد ولی حرفهای دلم را نمی‌توانم نگه دارم.
اگر بنا به آزادی بیان باشد حداقل تو که سالها در غرب زندگی کرده‌ای میدانی که پاک کردن مطلب شمر چه معنی می‌دهد.

سخن آخر: آن پهلوان پنبه‌ای که تو سعی در دفاعش داری اگر پهلوان پنبه نبود این و آن را جلو نمی‌آنداخت که ازش دفاع کنند مثل بچه آدم مسولیت نوشته خودش را به گردن می‌گرفت و خودش از خودش دفاع می‌کرد. بازیچه دست اینو آن نشو عزیز جان، مکر بدچیزی است.
کمی به سخنان پهلوان پنبه‌ای که به دفاعش برخواستی گوش بده تا گوشی دستت بیاید:

1 - زندانيان سياسی وقتشه که همه تون ديگه برين خونه هاتون! ما وبلاگيها داريم لوگو می سازيم
2 - آخوندا برين کنار ديگه کار شماها تمومه! ما به سلاح پتيشن و کامنت مجهزيم
3 - رفراندوم خودت صورت بگير هر چه سريعتر! ما وبلاگيها می دونيم بعدش چی ميشه و ما خودمون هم با هم خيلی توافق نظر داريم و به اين روشهای دموکراتيک ايمان داريم و داريم عمل می کنيم.
4 - از همه مهمتر! اتنسيون آقايون کس کش و خانم های جنده! من رييسم! من می فهمم فقط. همه خفه شيد.

آیا می‌دونی اینگونه نوشته‌ها روی روحیه بچه‌هایی که توی ایرون از جونشون مایه می‌زارن و مبارزه می‌کنن چه تاثیری می گذارد؟ فکر کن! عمیقا فکر کن، قبل از اینکه پاسخی بدهی.

April 26, 2004

اساس‌نامه‌یِ حزب (توالت عمومی)

قبل از خواندن این مطلب به همه هشدار بدهم که اگر اسهال دارن نخونن چون ما اینجوخلو (یا همون مستراح یا به زبون متجددا wc) نداریم قربون دستتون اینجارو به گوه نکشید (این مطلب طنز است اگر هم نخندیدیت به فلان شمر)

بنا به تجربه‌یِ ۴۰ ساله کارِ حزب کومونیست حکومت اسلامی، و وقایعِ انقلابی روزهایِ اخیرو هجوم دشششششمنان(شینشو زیاد کردم پرملات شه)، مجموعه‌یِ شوربایِ مرکزی به ریاست برادر سیبیل کلفت استالین، مطابقِ بندِ ۱۲ِ اساس‌نامه‌یِ پیشین حزب مرجع، تصمیم به تغییرِ اساس‌نامه‌یِ حزب گرفت، تا بتواند حزب وملت شهیدپرور را از مزاحمتِ اخلال‌گران آزاد سازد، و محیطِ امن و آسوده‌یی برایِ خوردن و ریدن ایجاد کند.

اساس‌نامه‌یِ جدید که به تصویب رسیده از این قرار است:

۱. مطالعه‌یِ اساس نامه حزب و فرستادنِ پشنهاد به کنگره برایِ مستتتتضعفان آزاد است، مگر آن‌که بنا به بندِ ۱۰، از آن منع شوند.

۲. عضویت در حزب برایِ هر کسی که یک سبیل کلفت مثل برادر استالین داشته باشد، اگر بنا به بندِ ۱۰ از آن منع نشده باشد، آزاد است. اعضایِ حزب(و فقط آن‌ها) می‌توانند نفس بکشند.

۳. نویسنده‌گانِ کامنت‌ها و مطالب در انتخابِ موضوع، محتوا و واژه‌هایِ موردِ استفاده آزاد اند. (این یک بند آنقدر خنده داربود که دیگه نیازی به دستکاری نداشت)

۴. رهبری حزب و نگه‌داری‌یِ فنی به عهده‌یِ شوربایِ مرکزی خزب است.

۵. شوربایِ مرکزی در آغاز از این افراد تشکیل شده: ...، ... ،...، ...، ...، ...، ...، ...، ...، ...، ...، ...، ...، ...، ... (...)، ... (بیلاخ فکر کردین اسامی رهبری رو اعلام می کنیم تا دشمنان به جان مبارک هیئت رهبری حزب مرجع سوء قصد کنند!!؟؟)

۶. افرادِ جدید، با رأیِ بیش از نصفِ شوربایِ مرکزی، به عضویتِ این شوربا در می‌آیند. محدودیتی درباره‌یِ تعدادِ اعضا وجود ندارد. حق تقدم با شهدای نیمه جان و ربع شهید می باشد.

۷. شوربایِ مرکزی، با رأیِ بیش از دوسه‌یُ‌مِ اعضا می‌تواند یکی از اعضایِ خود را اعدام کند.

۸. اعضایِ شوربایِ مرکزی تنها در صورتِ تشخیصِ تبلیغ، اسپم، خرابکاری و اخلال در جلسات حزب، یا عدمِ ارتباط با موضوعِ اختصاص‌داده شده، می‌توانند اعضا را تغییر داده یا حذف کنند. در صورتِ تغییر یا حذف، یک کپی مثل رهبر عزیزبا همان سبیل کلف خواهند ساخت (cloning).

۹. در صورتِ اعتراض به عملِ یکی از اعضایِ شوربا، موضوعِ اعتراض و توضیحاتِ فردِ مربوطه به اطلاعِ سایرِ اعضا خواهد رسید، و در این مورد رهبری تصمیم گیری خواهد کرد.

۱۰. شوربایِ مرکزی، در صورتِ تشخیصِ آن‌که خواستِ برخی افراد، اخلال در کارِ حزب یا خراب‌کاری است، می‌تواند، با رأیِ نصفِ عضو خود، مستتتتضعف مربوطه را گردن بزند. در صورتِ تلاشِ مجددِ شخصِ موردِ نظر برایِ ثبتِ نامِ دوباره در حزب با استفاده از شیاف پتاسیم، حذف خواهد شد.

۱۱. تا زمانی که حزب فعال باشد (خدا اون روزو نیاره که حزب فعال نباشه وگرنه کار دنیا می خوابه)، هیچ‌یک از مطالبِ حزب نباید از میان بروند(مدارک مهم هست مگه کشکه جانم). شوربایِ مرکزی تعهد می‌کند درصورتِ تصمیم به تعطیلی‌یِ حزب، یک نسخه از همه‌یِ چرندیات را جایی رویِ اینترنت در اختیارِ عموم مستتتتضعفان گذاشته، به مدتِ یک ماه از آن مراقبت کند(ای بابا فقط یک ماه؟؟)، و به اعضایِ حزب اطلاع دهد که در صورتِ تمایل به نگه‌داری، آن‌ها را برایِ خود داونلود کنند.( کی میره این همه راه رو!!)

۱۲. رأیِ اعضایِ شوربایِ مرکزی، در میانِ دیگر اعضایِ شورباعلنی، ولی رأیی که افراد داده اند و حتی تعدادِ آرا از دیگر اعضا مخفی بوده، تنها نتیجه به طورِ عمومی اعلام خواهد شد. (من که نفهمیدم اگه شما فهمیدین بری ما هم تعریف کنید)

۱۳. در صورتِ نیاز، اساس‌نامه با رأیِ دوسه‌یُ‌مِ اعضایِ شوربایِ مرکزی به متنِ جدید تغییر داده خواهد شد.

مطابقِ بندِ ۱۰ِ اساس‌نامه‌یِ جدید، از آن‌جا که دوستانِ ضد انقلابی‌یِ‌مان دادِ پوست‌کلفت‌ترین‌هایِ شوربایِ مرکزی را هم در آورده بودند، و یک‌نفر هم نبود بخواهد جانبِ‌شان را بگیرد(گویا مستتتتضعفین ازشون روی برگردانده اند )، مجموعه‌یِ شوربایِ مرکزی به اعدام نانا، شمر، خسن‌آقا(بنده حقیر) و کنج‌کاو(این بدبخت خانه بدوشه آدرس نداره) و اخراج از حزب، و بن‌شدنِ وفرستادنشان به جهنم رأی داده است. جاکش‌ها و مادرقحبه‌ها درِشان را بگذارند، اگرنه برایِ‌شان می‌گذاریم (این یکی شباهت عجیبی به گفته های رهبر قبلی افشین خان داشت).

توضیحِ رهبری درباره‌یِ این تغییر، و روحیه‌یِ اساس‌نامه‌یِ جدید هم جالب است:

این حزبی است که بچه های مامانی برای اهداف والای رهبری (همونی که عکش رو اون بلا می بینین، ازروی باور قلبی ، وانسانی خود راه انداخته اند. هر غلطی هم بخواهند در اش می کنند. حالشان هم از هر چه آدم خره به هم می خوره(مامان من آبنبات می خوام). اگه می خواین مث بچه آدم حرفاشونو بخونین، اگه هم سردرنیاوردین گورتونو گم کنین! (کلاس اکابر بزارین بچه ها ی پررو را یک کم آدمشون کنین)

علاوه بر این، بحث‌هایی درباره‌یِ واردشدنِ احتمالی‌یِ چند نفرِ دیگر به شوربایِ مرکزی، و اخراجِ افرادِ غیرِخودی، یا تغییرِ اساس‌نامه برایِ خودکارسازی‌یِ اخراج یا تعلیقِ غیرِ خودیها درگرفت. به هر حال از ...، ... و ... که تاکنون اثری ازِشان در حزب ندیده ایم(حتمآ جاسوس بیگانه هستند دیگه)، و ... و ...، که البته به دلایلی قابلِ فهم کم‌تر خودمانی بوده اند، خواهش می‌کنم خودمانی‌تر شوند. هم‌چنین به همه‌یِ اعضایِ شوربایِ مرکزی (۱۶ نفرِ ذکرشده در بندِ ۵) دستور می‌دهم برایِ تسهیلِ تماس‌ها، از صندوقِ پستی که بیش‌تر استفاده می‌کنند نامه‌یی برایِ ریش سفید حزب (rishsafid@rishsafid.com) ارسال کنند، تا اسمِ‌شان به لیستِ مخصوصِ شورباافزوده شود. (اینها حتمن شله زرد چربی منتظرشون هست)

درنهایت، برایِ ثبت در تاریخ و جغرافیا و شاید هم علم الععععععشیاء، اشاره کنم، که بابتِ هزینه‌یِ راه‌اَندازی‌یِ سایت، ۱۰ هزار تومان از ...، ۱۰ هزار تومان از ....، و ۵ هزار تومان از ...، که قرار است ۵ هزار تومانِ دیگر را بعداً بپردازد، دریافت شده.

والله خوبه ملت مثل اینکه از پشت بون (به زبون تهرونی یعنی بام، آخه ما یک کم افغانی هستیم میگیم بون)افتادن بلاخونشون تکون خورده! ده هزارتومن هم می دن برای نوشتن، تا کور شوی شمر که دیگه نری اونجو مجانی بنویسی.

من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم ...

از قرار معلوم پاگنده از پشت ابرهای تیره و تار بیرون آمد و ما را مستفیض کرد. پاسخگویی که چه عرض کنم، مشکل گشایی که اصلا، بلکه درعوض مشکلی هم به مشکلاتمان افزود.
گویا کاشف به عمل آمده که تزاد و افشین زند یکی نیستند. خوب حالا گیرم که چینین باشد! مگر فرقی هم در اصل قضیه دارد!؟ نوشته‌شان یکی است، چه فرقی می‌کند که خُسن آقا این سطور را نوشته باشد یا یکی دیگه، محتویاتش است که مهم است نه اینکه چه کسی آنرا نوشته. به شما پیش نهاد می‌کنم یک بار دیگر همان نوشته کذایی را بخوانید و قضاوت کنید که آیا فرقی بین نوشته نامبرده و افکار افشین زند هست!؟
شما می‌نویسید که نویسنده سعی کرده کار ما را نقد کند! خیلی هم ممنون و همچنین نوشته‌اید که طنز بوده! باز هم خیلی سپاسگزارم که مرا از اهداف نویسنده مطلب آگاه کردید. خوب است، پس زحمت کشیده نوشته قبلی من را هم بعنوان ساتیر(satire) و نقد بپذیرید.البته اگر دنیای شما یک بام و دوهوا نیست!؟ به زبان ساده‌تر بگویم تا شاید بهتر درک شود. برای شما خوش است برای ما ناخوش!؟ مگر بنا بر این نبوده که تمرین دموکراسی کنیم؟ خوب پس بهتر است از خودمان شروع کنیم و پاسخگوی رفتار، کردار و نوشتار خودمان باشیم. تازه من چیزی را که نمی‌فهمم این است که چرا پاگنده که معمولآ کم می‌نویسد، یک مرتبه پا پیش گذاشته و به دفاع از "تزاد" "ادمین" یا هر شخص دیگری که شما اسمش را می‌گذارید می‌پردازد!؟
از نوشته من چنین برداشت کرده‌اید که من دسته و گروهی چماق‌دار راه انداخته‌ام و قرار است لشکر کشی کنم!!؟ بجز خنده چیزی نمی‌توانم تحویل‌تان بدهم. اگر کسی تنها تر از من یافتید جایزه‌ای دریافت خواهید کرد. هدف من بجز متحد کردن نبوده. اینکه شما می‌فرمایید درست برعکس خواسته‌های من بوده هست و خواهد بود.
ازصفاتی که به من نسبت داده‌اید چه خوب و چه بد می‌گذرم، چون همانطور که می‌دانید عادت ندارم به مسائلی که به خودم مربوط می‌شود بپردازم. ولی فرموده بودید که "گمان ام چند تایی هم باشند که از آن طرف این احساس را به برخی از ماها داشته باشند (و جالب یک نام در میان لیستت هست، که تاسف خواهم خورد روزی که بفهمی چه جانوری را نشناخته بوده یی). حالا شما می خواهی آن عده را گردآوری دور هم و بگویی هر که اینان یا کارهایشان را نپسنده عوضی است؟ " تاکید از من است.
درپاسخ به شما باید بگویم که من هیچ گاه مدعی جانورشناسی نشده‌ام. دوست گرام، این اسامی بطور اتفاقی انتخاب شده بودند و من نه نزدیکی بخصوصی با آنها دارم نه دوری بخصوصی. آنها در لیست لینک‌های من بودند و اتفاقی انتخاب کردم. این پاسخ من. حال شما هم به رسم مرسوم پاسخگویی، پاسخ دهید که اتهامی که شما به یکی از این اشخاص زدید، اتهامی است که جای پاسخگویی دارد. یا شاید ترجیح می‌دهید همه این افراد را در مضان اتهام قرار دهید!؟ متاسفم نوشته‌ام خیلی غیردوستانه شد ولی چه کنم که زوزه این حرکت را آغازید و من کاری نمی توانم بکنم بجز پاسخ گویی.

سخن آخر هدف من چیزی بجز ترویج انسانیت نیست. اگر برداشت دیگری از نوشته‌های من داشته‌اید متاسفم. شما خودتان خارچ از وطنتان زندگی می‌کنید و مثل من بخوبی آگاهید که هیچ انسانی به دلخواه خود ترک وطن نمی‌کند یا حداقل چنین انسان‌هایی زیاد نیستند. حالا چه چیزی در نوشته من در دفاع از پناهندگان افغان غیر طبیعی بوده، شما باید پاسخ دهید. شما خودتان خوب می‌دانید که نوشته‌ای که من به آن اشاره کردم یک مطلب نژاد پرستانه بود و من بعنوان یک انسان راهی بجز نقد آن نداشتم ندارم و نخواهم داشت. اگر باز هم چنین اراجیفی نوشته شود من آنرا نقد خواهم کرد چه شما را خوش آیبد چه نه.
من نمي‌گويم سمندر باش يا پروانه باش      چون بفكر سوختن افتاده‌اي مردانه باش (باش یا سوز خاطرم نیست)
درضمن متاسفم اگر جوانان وطنم امروز پوچگرا شده‌اند، این هم از گناهان حکومت ملایان و اسلام است نه من، زیرا من 25 سال است که با آن مبارزه می‌کنم.

همشهری عزیزم سعدی می‌گه:
من آنچه شرط بلاغ است با تو مي‌گويم      تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال

April 24, 2004

To hell with you and your ideas

دل آدم به درد میاد وقتی این گونه خبرها رو می‌خونه چکار میشه کرد، در این شرایط تنها احساسی که بمن دست می‌ده یک احساس درون پوچی است. احساس می‌کنم زندگی ما پوچ و توخالی شده، مثل یک طبل توخالی. احساس می‌کنم که تمام ارزش‌هایی که براش عمری مبارزه کردیم روبه قهقرا رفته. پس رفت داشتیم نه پیش رفت. یک احساسی که به زبون نروژی بهش می‌گن maktes løs (احساس ضعف) (power less) .

چکار می‌تونیم بکنیم؟ احساس می‌کنم چنان در این دنیای بی هویت تنها شده‌ام که دیگر زندگی هم برام ارزش زیستن را از دست داده. ایکاش زودتر تمام می‌شد تا حداقل از این همه درد، رنج و ننگ راحت می‌شدم.

این ارزشها رو چه کسانی به فرزندانشون می‌آموزند و نام ارزش روش می‌گذارند. تا چه اندازه می‌تونه یک انسان و ارزش‌هاش سقوط کرده باشه که نام اینگونه رفتار حیوانی رو ارزش بگذاره. می‌نویسم ارزش چون این گروه‌های مذهبی نام این معجون رو گذاشتن "ارزش" این واژه رو من انتخاب نکردم اشتباه نکنید! این واژه‌ای است که اونا استفاده می‌کنند.

چه کنیم؟ شما بگویید. دوباره یک پتیشن راه بیندازیم!؟ دوباره لوگو بسازیم!؟ مگر نمی‌بینید که عده‌ای حتی ما را برای همین کارهامون هم به سخره می‌گیرند. بیا! نمونه می‌خوای این هم نمونه:

این موضوع اخراج افغانیها هم شده یک دستاویز جدید برای ژستهای انساندوستانه.

من دوست دارم نظران شما منطقی شما رو در این باره بدونم. نطقی از نظر من یعنی چیزی که منافع من یا جمعی که من توش حضور دارم تامین کنه. نه دلایلی مثل اینکه این افغانیهای گوگولی مگولی گناه دارن. اینجا ازدواج کردن و زن و بچه دارن..

بعد هم آمار رائه می‌دهند از کی از یکی از مامورین رژیم:

«سرهنگ سيدجواد كشفي» معاون كشف جرايم جنايي پليس آگاهي تهران در پي طرح اين موضوع پرسش هاي روزنامه شرق درباره قتل هايي كه به دست افغاني ها صورت مي گيرد، تاكيد كرد، ۱۳ درصد از قتل هاي تهران مربوط به جنايات اتباع افغاني است. اين گفت وگو را مي خوانيد.

ادامه مقاله

وقتی ایشان می‌نویسند: "از نظر من"، "منافع من"، "جمعی که من توش حضور دارم" دیگه توی چنین جامعه‌ای نمی‌شه از این کارهای جمعی کرد. همه چیز به من و من‌ها ختم می‌شه، همه چیز به خودی‌ها و غیر خودی ها تقسیم می‌شه، انسانیت که یک ظرف جمع است، بی‌ارزش می‌شه و آنگاه است که ارزشهای مسعود زارع ها جایگزین می‌شن، ارزشهای قابل قبول جامعه می‌شن، الگو و قالب می‌سازند میفهمی چی میگم؟

یا این مطلب رو که حضرت تروریست وبلاگی می‌نویسند:

1 - زندانيان سياسی وقتشه که همه تون ديگه برين خونه هاتون! ما وبلاگيها داريم لوگو می سازيم
2 - آخوندا برين کنار ديگه کار شماها تمومه! ما به سلاح پتيشن و کامنت مجهزيم
3 - رفراندوم خودت صورت بگير هر چه سريعتر! ما وبلاگيها می دونيم بعدش چی ميشه و ما خودمون هم با هم خيلی توافق نظر داريم و به اين روشهای دموکراتيک ايمان داريم و داريم عمل می کنيم.
4 - از همه مهمتر! اتنسيون آقايون کس کش و خانم های جنده! من رييسم! من می فهمم فقط. همه خفه شيد.

ادامه مقاله

چیزی رو که این آقایون و خانمهای ارزشی فراموش کرده‌اند اینه که خیلی هاشون خودشون پناهنده هستند به این یا آن کشور ثروتمند و درحال سوء استفاده از مهمان‌نوازی کشورهای محل اقامتشان.

مطلب را کوتاه کنم عده‌ای ارزش‌های مارا به سخره می‌گیرند تا ارزشهای نئولیبرالی و مضمحل خودشان را جایگزین آنها کنند. تا با این وسیله بتوانند مارا آماده سازند تا *استفراغ 25 ساله‌مان را بخوریم، بجویم و هضم‌اش کنیم. وقتی که می‌خواهند ایدول و سمبل مبارزه در مملکت ما بهزاد نبوی باشه، به زبان بی‌زبانی به من، تو و ایشان و اون یکی و اون یکی دیگه و باز هم این و این و این و اینهای دیگه: [+]، [+]، [+]، [+]، [+]، [+]، [+]، [+]، [+]، می‌گویند بروید درتان را بگذارید، ما خودی ها بناست از ونکوور و لس‌آنجلس ارزش‌های نوین برایتان به ارمغان بیاوریم. هدیه ای از بوش و چنینی و خلاصه همه‌ی سیاست پیشگان مدرن!!!!

Do you know what? To hell with you and your ideas

* منظور حکومت شاه است
پی نوشت: این مطلب را بعد از نوشتن مقاله مقاله خواندم: شرح بیشتر خبر

April 23, 2004

لوگوهایی را که ساختم همگی

لوگوهایی را که ساختم همگی را گذاشتم توی این صفحه یکی 200x85 یکی 140x60 ویکی هم اونی است که هاله درست کرده بود همگی رو می تونید توی این صفحه پیدا کنید.
توی وبلاگ خودم دیگه جایی نمونده که لوگو بچسبونم

بنی آدم اعضای یکدیگرند

اول از همه درمورد لینک و اینجورچیزای پتیشن: لوگو رو دست راست صفحه مشاهده می کنید همچنین کد مربوطه. درمورد کوچک و بزرگیش من هرچه خواستم کوچکترش کنم دیدم نوشته ها غیر خوانا می شود مخصوصا در این حالتی که هستم (هنوز به خاطر کمردرد به شکل افقی هستم) و کارکردن با این لپتاپ فلان فلان شده که کی بردش دارد مرا می نماید و این موس که مدام به اختیار خودش اینور و آنور می رود تقریبآ غیر ممکن می نماید که بتوان کار گرافیک درست و حسابی کرد. با پوزش از دوستان.

دوم درمورد هموطن گرامی بنام سیاوش که روش های مختلفی برای درست کردن فلاش را توضیح داده. بدون آموزشهای ایشان کار ما با کرام الکاتبین بود

سوم سخنی به هموطن گرام رامین. عزیز جان آیا شما می دانید که 4 میلیون ایرانی در نقاط مختلف دنیا یا پناهنده هستند که در اکثر شرایط چنین است و از مزایای خوب و اکثرآ خیراتی (مجانی) درحال زندگی کردن هستند ویا مهاجر؟ می دانید چند درصد اینها را رژیم به دنیای نیستی فرستاده بود اگر لطف و انسان دوستی بعضی کشورها و شهروندانشان نبود؟
و باز آیا می دانید که یک افغان رانده شده هیچگاه کمکی چشمگیر از دولت ایران دریافت نکرده و بیشتر حاصل کار و زحمت و رنج طاقت فرسای خود را خورده و در ساختن ایران سهیم بوده؟
دوست عزیز بدون اینکه بخواهیم وارد بحث های طولانی شویم راستی آیا شما قادرید برای من ودیگران توضیح دهید که بودن افغانها در ایران چه لطمه ای به ایران و ایرانی می زند؟ بجز انجام کارهای طاقت فرسا که اکثرآ ایرانی ها خودشان حاضر به قبول این کارها نیستند.

دوست عزیز ما ایرانیهایی را درغرب می شناسیم که از روز ورودشان به این جوامع بجز بهروری کاری نکرده اند ولی اگر یکی به ایشان بگوید بالای چشمشان ابروست بدون درنگ او را به نژاد پرستی متهم می کنند.

انسانیت حکم می کند که این راندشدگان از جنگ و نیستی را نه بعنوان میهمان خانه بلکه حداقل بعنوان یک همسایه بپذیریم.
راستی یک سوال دیگر چه چیزی باعث میشود که من و شما ایرانی باشیم ولی فرزند آن افغان که در ایران متولد شده و امروز شاید سن اش بیشتر از شما باشد نتواند خود را ایرانی بداند؟

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند را فراموش کرده اید.

نکته دیگه لوگوهایی بود که هاله درموردشون نوشته بود. چشم عزیز آنها رو هم با هم ادغام می کنم که فارسی و انگلیسی با هم نشون داده بشه و روی سرور می گذارم. البته اول باید صبحانه بخورم بعد.

امروز از علی صاحب وبلاگ

امروز از علی صاحب وبلاگ هزار حرف نگفته میلی دریافت کردم که از من خواسته بود فلشی درست کنم. دوستان تصمیم دارن اعتراضی راه بیندازند به اخراج پناهندگان افقان مقیم ایران. من بیچاره هم که فلش بلد نیستم چکار کنم چکار نکنم دلم نیامد بگویم بلد نیستم صبح لنگ سحر بلند شدم فلش سوار کردم و شروع کردم به خوندن ساعت 12 ظهر تازه دوزاریم افتاد که فلش چطوری کار می کنه. خلاصه امروز رو صرف یاد گرفتن فلاش کردم.
این هم نتیجه کار:


برپدرش لعنت که به فلش من بخنده واگذارش به امام زمان.
بشتابید حمایت کنید فقط هنوز صفحه مربوطه درست نشده یک کم صبر کنید لوگوی مربوطه حاضره البته اگه دوستان کار هنرمندانه!!! خُسن آقا رو قبول داشته باشند. اون فلش بلایی کار زرو است که مدتهاست خبری ازش نیست؟
راستی دوستان اگه کسی می دونه چطور می شه لینک توی فلش اغام کردما رو خبرکنه هرکاری کردم لینک توی فلش ادغام نشد البته می شد فقط هربار فلش رو باز می کردی میرفت به صفحه ای که لینک داده بودم، خلاصه نشد. کجایی زرو جان جات خالیه.

April 22, 2004

گهی پشت زین و گهی زین به پشت

بدجوری دارن پنبه آقا رو می‌زنن. این‌که یک روز بهزاد خان نبوی یک انگولکی به رهبر می‌کنه و فرداش چندتای دیگه پنبه مبارک رو می‌زنن دیگه چیزی برای این رهبر عظیم‌الشان نماند.

حالا فردا یا باید ریس انجمن روزنومه چیا رو به صلابه بکشند یا اگر نتوانستند که خوب پس فردا یکی دیگه بجای یک انگشت چهارتا انگشت به فلان جای نه بدتر امام جهاردهم می‌کنه. در این جملات خوب باریک بشید:

بر اين اساس انجمن دفاع از آزادي مطبوعات با صراحت از مقام رهبري درخواست مي‌كند كه پاسخگويي را از خود آغاز كند و به عنوان نمونه پاسخگوي مطالبات مطرح شده در نامه دو سال پيش اين انجمن باشد.
اجازه دهيد بدون تعارف و مجامله مشكل مطبوعات را با شما در ميان بگذاريم: انجمن دفاع از آزادي مطبوعات كماكان نقش مقام رهبري را در تضييقات غيرقانوني و شبه قانوني انجمن مطبوعات در اين نقش اصلي دانسته كه از طريق نهادهاي انتصابي تحت امر خود از قبيل قوه‌قضائيه، شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام، شوراي عالي امنيت ملي و سازمان صداوسيما، عرصه را بر مطبوعات آزاد و روزنامه نگاران مستقل به شدت تنگ كرده و ركن چهارم مردمسالاري در ايران را جدا مختل كرده است.

ادامه مطلب
گفتن چنین حملاتی تا چندسال پیش حتی به یک پاسدار ریقو می‌تونست سر یکی رو بباد بده. حالا اما کم مونده چوق به آنچه نه بدتر رهبر بکنند و تازه رهبر برای اینکه آبروش بیشتر از این نره روشو برمی‌گردونه که مثلا القا کنه که حالیم نشد.

April 21, 2004

رابطه پرتقال و ارتش جمهوری اسلامی

می دانید چه رابطه ای بین ارتش حمهوری اسلامی و پرتقال وجود دارد؟ نه!؟ من هم تا به امروز نمی دانستم ولی با دیدن این عکس همه چیز برایم روشن شد.

April 20, 2004

فتواهای اینترنتی

با سپاس فراوان از یزدانیان که خُسن آقا را از عذاب جهنم رهانید و لینک آیت الله اینترنتی را به ما گمراهان نشان داد:

فتواهای اینترنتی یک آیت الله اینترنتی:

شماره: 2
سؤال:آيا در مورد هك سايت ها و يا استفاده از اشتراك اينترنت (رايگان) كه از مورد اين طريق بدست مى آيد مانعى به هر عنوان از نظر شرع يا قانون وجود دارد؟

جواب:اگر قانون كشور اسلامى آن را منع كند مجاز نيست.

شماره: 7
سؤال:آيا ارتباط تلفنى و ايميل به صورت پيوسته با يك خانم چه حكمى دارد ؟

جواب:حرام است .


این بصورت "پیوسته" شو ما نفهمیدیم اگه ممکن هست آیت الله استمناء و یا دیگر آیت الله ها مثل امام امت پاسخ ما را بدهند تا خدای ناکرده ما دچار عذاب علیم نشویم!!!


شماره: 8
سؤال:چت كردن با دختر اشكالى دارد و آيا احساس دوست داشتن آن دختر حرام است ؟

جواب:چون ترس افتادن به گناه هست جايز نيست .

درضمن ایشان استمناء را هم جایز اعلام کردند حتی در ماه محرم:

شماره: 2
سؤال:با توجه به اينكه حكم استمناء در اسلام مجاز نيست، آيا موارد استثناء هم دارد ؟

جواب:موارد ضرورت مانند مقام معالجه ، با انحصار آن به استمناى محرم .

بازم هست اگه خواستین برین اینجا بخونین.

از قرار معلوم خُسن آقا را هم فیلتر کرده اند

سعيد 33 در نظرخواهی نوشته:

يک توضيح
سايت شما و فضول از ايران بلوک شدند و از خارج کشور آهسته لود ميشه. و تمامه لينک فيلتر شکن ها هم بلوک شدند
زنده و پايدار بمانی
سعيد 33

سعید جان خیلی ممنون از این ببعد اگه مشکلی با این وبلاک داشتی یک سری به این آدرس بزند. درضمن ممکن هست که ISP تو وبلاگ منو فیلتر کرده باشه چون همونطور که می دونی در ایران ملوک الطوایفی وجود داره و هر خری برای خودش یک طویله ای داره حکایت کار ISP های ایران هم همینه. ما هم چون از قبل می دونستیم که چنین اتفاقی امکان داره پیش بیاد تدارک چنین روزهایی رو دیده بودیم.
در هر صورت مرسی درضمن با دیگران هم صحبت کن ببین آیا تمام ISP ها فیلتر کردن یا فقط عده ای از آنها.

April 19, 2004

میزان فشار بر رسانه‌ها در ایران

میزان فشار بر رسانه‌ها را سایت گزارشگران بدون مرز ارائه داده در این لیست از 166 کشوری که در آنها این فشار اندازه گیری شده ارائه گردیده.ایران درمقام 160 واقع شده یا بهتر است گفته شود در مقام 7 از لحاظ فشار بر رسانه‌ها قرار دارد با فشاری برابر با 89.33 درصد.

در مقام اول یا بهتر است بگوییم در مقام آخر کشورهایی که کمترین فشار را بر رسانه‌ها می‌آورند فنلاند، ایسلند، هلند و نروژ هستند که همگی با فشاری برابر 0.5 (نیم درصد) رده بندی شده‌اند. لیست را می‌توانید در این آدرس مشاهده کنید (لیست در آخر صفحه قرار دارد)

برای اینکه روشنتر این مساله بررسی شود مثالی را می‌آورم.

دوسه هقته پیش ولیعهد نروژ که بنظر من برعکس ولیعهدهای دیگربسیار روشنفکر است از رئیس سندیکای خبرنگاران تقاضا کرد که فرزندش را که به تازگی به دنیا آمده از گزند رسانه‌ها دور نگاه دارند(تقاصایی بسیار منطقی و انسانی). رئیس سندیکای خبرنگاران هم با عذرخواهی گفت که متاسفانه نمی‌تواند چنین قولی را بدهد. این تقاضا بصورت علنی در تلوزیون مطرح شد و نامبرده هم فلبداهه پاسخ منفی را داد

April 18, 2004

سید خندان در دوران ریاست

سید خندان در دوران ریاست جمهوری خود حرفهای چرت و پرت زیاد زده که باعث خنده ملت شده. گاهی اوقات چرندیاتی گفته که انسان را در سلامت عقل سید مشکوک می‌کند ولی این ادعاهایی که ایشان در این سخنرانی اعلام کرده‌اند انسان را به غیر از خنداندن شدیدآ عصبانی می‌کند. دروغ به این بزرگی حتی از یک آخوند که نطفه‌اش با دروغ و نیرگ بسته شده هم غیرقابل قبول است.
این ابراز عقیده آخر سیدخندن مرا به فکری انداخت، فکر کردم شاید بد نباشد که لوگویی از حضرت سیدخندان بسازیم و دماغش را برای هر دروغی که می‌گوید 5 میلیمتر دراز کنیم یک نوع دروغ سنج. این لوگو را در وبلاگهای خود قرار می‌دهیم تا همه ببینند که این سیدخندان که بیش از %80 درصد ملت ایران را فریب داده در این مدت باقی مانده از حکومت ننگین‌اش چقدر قادر است دروغ بگوید.


ابن هم یک نمونه از دروغگویی های حضرت سید خندان:
امروز ارتش ما مومن‌ترين، كارآمدترين، فداكارترين و در عين‌حال صلح‌جو ترين ارتش منطقه است و به ياري خداوند همين راه را ادامه خواهد داد.

April 17, 2004

آیا می دونستید چند درصد

آیا می دونستید چند درصد ملت دنیا به این بیماری بلاگری مبتلا هستند؟ نه؟ آیا می دانید وبلاگ نویسها چه می گویند، چه می خواهند؟ نه؟ یک سر به اینجا بزنید آمار جالبی ارائه شده.

نقش ایران در ناآرامی های عراق

با مطالعه خبرهای مربوط به ترور دیپلمات ایرانی (خليل‌ نعيمي) چند نکته جالب را می توان یافت در زیر سعی می کنم برداشتهایم را از این خبرها بنویسم. اولین نکته نام "یک مقام مسول سفارت جمهوری اسلامی" است، که در این خبر آورده شده. سمت نامبرده رئیس دفتر سفارت ایران در بغداد است ونام او "حسین محمد" و تا آنجایی که اطلاعات من قد می دهد این نام عربی است تا فارسی. پس یقینآ نامبرده یکی از عراقی های مقیم ایران است که به این پست گماشته شده (حتمآ از نزدیکان هاشمی عراقی است). نکته دوم اینکه شخص ترور شده یک سردار پاسدار است. با آگاهی از تحرکاتی که جمهوری اسلامی این اواخر در عراق انجام داده و به یقین مسبب یا حداقل یکی از مسببین اصلی شورشهای اخیر در عراق است. و همچنین خبرهایی که در باره مسافرت دیپلماتهای ایرانی به عراق برای "کمک به آمریکا برای فرونشاندن اغتشاشات!!" منتشر شده، می توان نتیجه گیری کرد که شخص ترور شده یا بوسیله دست نشاندگان آمریکا در عراق ترور شده تا از تحرکات جمهوری اسلامی در عراق کاسته شود. یا اینکه ایران بر عکس توافق هایی که با مقتداصدر و گروهش داشته تصمیم به خیانت به این گروه و خوش رقصی برای آمریکا گرفته و می خواسته مقتدا صدر و نیروهای او را در مقابل آمریکا تنها بگذارد که این مساله باعث شده که نیروهای مقتدا صدر پاسدار نامبرده را ترور کنند.

همچنین از دو خبر زیر چینین می توان نتیجه گرفت که تلاش حکومت ملاها از اول بر این بوده که اول آتشی را روشن کنند بعد با خاموش کردن آن به آمریکا ثابت کنند که برای کنترل عراق به حکومت امام چهاردهم نیاز دارد و با خایه مالی های بعدی روابط خود را با آمریکا بهبود بخشند. خایه مالی از این واضح تر هم مگر می شود. نمایندگان امام چهاردهم به نجف می روند تا خایه های شیطان بزرگ را بلیسند و از این لیسیدن چند صباحی دیگر بر عمر ننگین خود بیفزایند.


به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به نقل از خبرگزاري فرانسه، حسين صادقي، رئيس بخش خليج‌فارس وزارت امور خارجه‌ي ايران در گفت و گو با اين خبرگزاري اظهار داشت: قرار نيست ميانجي‌گري انجام شود. منبع خبر

بوچر: يك نماينده‌ آمريكايي در نشست ميان هيات ايراني و مقامات انگليسي پيام واشنگتن را منتقل كرده است، ايسنا
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس سياسي خارجي
خبرگزاري فرانسه به نقل از وزارت امور خارجه‌ي آمريكا گزارش داد، در صورتي كه هيات ايراني كه هم اكنون در بغداد حضور دارد از نفوذش در ميان جامعه‌ي شيعه‌ي عراق براي افزايش حاكميت دولت موقت عراق استفاده كند، ما بسيار خرسند خواهيم شد.
ريچارد بوچر، سخنگوي وزارت امور خارجه‌ي آمريكا افزود: نظر ما اين است كه به صلاح ايران نيست تلاش كند تا در برخي مسايل ميانجي‌گري كند.منبع خبر


..:¨¨:..:¨¨:..:¨¨:..:¨¨:..:¨¨:..:¨¨:..:¨¨:..

در راستای تئوری حجاریان که گفته بود "اصلاحات مرد زنده باد اصلاحات" این هم پند و اندرزهای یک مکتبی (حزب اللهی) سابق که جدیدآ اصلاح طلب شده!!! منبع خبر

April 16, 2004

اخبار امشب تلوزیون نروژ گزارشی

اخبار امشب تلوزیون نروژ گزارشی پخش کرد از سانسور در ایران. رپرتاژ از این قرار بود که نروژی‌هایی که توی ایران کار می‌کنند (مهندسین شرکتهای نفتی) روزنامه و مجله‌هایی که از نروژ دریافت می‌کنند قبل از اینکه بدستشان برسد از زیر تیغ سانسور ملاها باید عبور کند. سانسور شامل نوشته‌ها نمی‌شد چون مطمئنآ سانسورچی‌های رژیم از زبان نروژی چیزی سر در نمی‌آورند ولی تمام عکس‌های خانم‌ها را که کمی دامن عفت عمومی را لکه دار کنند سروکارشان با سانسورچی‌های رژیم است. خانم خبرنگاری که رپرتاژ را می‌خواند از اول تا آخر رپرتاژ هرچه سعی کرد جلو خنده خودش را بگیرد موفق نشد.
آخرسر هم مصاحبه‌ای داشت با سردبیریکی از روزنامه‌های نروژی و به شوخی از او پرسید شاید بهتر باشد آنها خودشان قبل از ارسال نشریه‌ها به ایران آنها را سانسور کنند تا کار رژیم ایران هم راحت‌تر شود.

April 15, 2004

مطلبی رو که در وبلاگ

مطلبی رو که در وبلاگ وحيد نوشته شده ازطریق وبلاگ فضول خوندم. مساله پناهندگی و بطور کلی خروج از خانه و کاشانه و منزل گزیدن در خانه بیگانگان چیزی نیست که کسی از روی تفنن و تفریح انجام دهد. باور کنید کمتر کسی دوست دارد از خانه خود رانده شود و در خانه بیگانه منزل کند ولی گاهی اوقات این انتخاب بهتر از مردن است. شاید برای کسی که هیچ گاه از وطن‌اش دور نبوده این گفته‌های من مسخره بنظر برسد ولی باور کنید اینها تجربه شخصی من بعد از 25 سال زندگی در غربت است. زندگی در خانه خود را هر آنچه ویرانه‌ای بیش نباشد بر زندگی در غربت ترجیح می‌دهم ولی چه کنم. باور کنید افقانی که از ترس جان به ایران فرار کرده و تحقیر و ظلم را می‌پذیرد از روی علاقه نیست بلکه از روی اجبار است.
این هم مطلب وبلاگ وحيد (دريا روندگان) : بگذاراين وطن برای من وطن شود!

اخراج و تحت فشار قرار دادن پناهندگان و پناهجويان افغانی در ايران توسط دولت ايران امری جديد وغير قابل انتظار نيست. آنچه غم انگیز است سکوت روشنفکران ،فرهيختگان، ترقی خواهان، سازمان ها وکانون های مدافع حقوق بشر در برابر پايمال کردن حقوق انسانی خانواده های افغانی در ايران است. جای تعجب است که کوچکترين خلاف و تخطی مسولين پناهندگی از قرارداد های کنواسيون های پناهندگی و حقوق بشر در کشور های غربی ازچشم فعالين وسازمان های حقوق بشر پنهان نمی ماند، اما به آنچه در ايران رخ می دهد با بی اعتنايی بر خورد می کنند.
در مقابل اخراج و تحت فشار قرار دادن پناهجويان افغانی در ايران سکوت نکنيم و صدای اعتراض خود را به گوش همگان برسانيم link

Stop deporting the Afghan refugees from Iran! Afghan refugees social and human rights in Iran have been successively restricted since 2001, when Taliban’s regime collapsed. Iranian authorities force them to leave Iran but Afghanistan is not a safe place for them. Join us and raise your voice against deporting Afghan refugees by force! Raise your voice against violation of their, already limited, human rights!

ای‌کاش در دنیای واقعی هم

ای‌کاش در دنیای واقعی هم مثل داستان پینوکیو دماغ دروغ‌گوها دراز می‌شد تا بتوان بوسیله آن آنها را بهتر شناسایی کرد. فکرش را بکنید در چنین شرایطی آخوند جماعت و خاندان بوش به همچنین، دماغ‌هایی دراز تر از فلان خر بهم می‌زدند. از یک طرف دولت ملایی ادعا می‌کند که آمریکا از آنها تقاضای کمک کرده که یقینآ چنین است، در این مساله بوشی‌ها دروغ گو هستند به این چند خبر توجه فرمایید:

"الجزیره به نقل از خرازی: آمریكا از ایران كمك خواست ، ایسنا" [منبع خبر]


بازتاب :وزارت خارجه آمریكا اعلام كرد: واشنگتن از تهران درخواست نكرده است كه برای حل بحران مقتدی صدر هیأتی را به بغداد بفرستد. [منبع خبر]


فلاحت پیشه (دبیر سرویس بین‌الملل روزی نامه رسالت) گفت : آمریكایی‌ها حاضر هستند كه برای رفع مشكلاتشان در عراق حتی به ایران هم امتیازی بدهند. [منبع خبر]

اینکه آمریکایی‌ها می‌فرمایند "واشنگتن از تهران درخواست نكرده است كه برای حل بحران مقتدی صدر هیأتی را به بغداد بفرستد" دروغ می‌گویند و یک نکته را فراموش کرده‌اند و آن این است که همیشه یک دولت اشغالگر مسول امور داخلی کشور اشغال شده است. پس باید به ایشان گفت جفنگ نگویید زمانی که شما عراق را اشغال کردید این هم یکی از مسولیت‌های شما شد که چه کسی چه کاری در عراق انجام می‌دهد.

ولی اینجا که آقای خرازی می فرمایند:
مقامات عراقي هركدام به دنبال بهانه‌هاي خود هستند. بعضي از آنها نيز مي‌گويند كه ايران هيچ دخالتي در عراق نكرده است و واقعيت هم همين است و ايران هيچ دخالتي در مورد عراق ندارد.[منبع خبر]

آخوندها دروغ می‌گویند. اگر ینها دروغ گو نیستند پس به چه دلیل برای حل مشکل عراق تلاش می کنند مگر نه اینکه هر دوطرف دعوا یکی شیطان بزرگ است و دیگری دشمن همیشگی ایران؟ ضرب المثلی است که می گوید دروغ هرچه بزرگتر بهتر حالا حکایت کار آقایان شده.

گویا آمریکایی‌ها با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری‌شان بدجوری مثل خر توی گل گیر کرده‌اند و اینها که خود زبان زور را بخوبی می‌دانند از یک طرف به فلسطینی‌ها زورگویی می‌کنند و بدون مذاکره می‌خواهند شارون را حاکم مطلق‌العنان خاورمیانه کنند و از طرفی وقتی زورشان به ملاهای فریبکار خودمان نمی‌رسد دستمال بدست به پابوس امام چهاردهم می‌آیند.

شاید زمان آن رسیده که خوش‌خیالانی که بر روی حمایت آمریکا از حرکت‌های مردمی منطقه حساب باز کرده بودند بازنگری مجددی از خواب و خیال‌های خود انجام دهند، که این امازاده مرادی نمی‌دهد.

البته چیزی را که هر دو گروه فراموش کرده‌اند ملت‌های بیدار شده خاورمیانه است که با چنگ و دندان از منافع خود دفاع خواهند کرد و دیر نخواهد بود آن روزی که هم این یکی و هم آن دیگری بازنده درگیری امروزشان شوند.

ده سال پیش ANC قدرت

ده سال پیش ANC قدرت را از چنگال حکومت نژادپرست آفریقای جنوبی خارج کرد. دیروز توی آفریقای جنوبی انتخابات بود . خبرگزاری‌ها گزارش می‌کنند که طول صف‌ها در مقابل باجه‌های رای‌گیری تا3 کیلومتر می‌رسیده، عده‌ای تا 12 ساعت درصف رای گیری بوده‌اند. وقتی این انتخابات را با انتخابات حکومت اسلامی خودمان مقایسه می‌کنم گریه‌ام می‌گیرد.

April 12, 2004

مينا دختر انتقامجو!، فراخوان براي لغو مجازات اعدام کبري رحمانپور، مجيد دادخواه

در خبرها آمده بود که آقاي عليرضا نياکي شوهر 65 ساله کبري رحمانپور با مراجعه به دادسرا خواستار اجراي حکم اعدام کبري رحمانپور23 ساله شده است و ايشان از تعويق حکم اعدام ابراز نارضايتي کرده اند. ايشان در ضمن بيان داشته اند که اعضاي خانواده نياکي آمادگي خود را براي اعدام کبري رحمانپور اعلام داشته منتظر اجراي ان هستند. لازم بذکر است که حکم اعدام رحمانپور بدستور آقاي شاهرودي رئيس قوه قضائيه موقتا بحالت تعليق در آمده است ولي اين توقف نميتواند مدت طولاني ادامه داشته باشد.
ظاهرا شوهر 65 ساله خانم رحمانپور و خواهر شوهر وي، مينا به هيچ چيز جز مرگ و قصاص و اعدام کبري رضايت نميدهند و هيچ چيز تسلي بخش غم و اندوه آنها بجز ديدن جنازه آويزان شده کبري از دار مکافات نخواهد بود.
صحبت بر سر محق بودن خانواده آقاي نياکي در جهت مجازات کبري نيست بلکه درد از سقوط انسانيت و افول ارزشهاي انساني و ناديده انگاشتن حقوق بشري تا حدي است که آدمهايي مانند خانواده نياکي مصرانه و انتقامجويانه خواستار اجراي اعدام اين دختر 23 ساله هستند. براستي چه شده است ما ايرانيان را! که با کوله بار فرهنگ گذشت و مداراي هزاران ساله بدين درجه سقوط کرده ايم که فقط مرگ ديگران ما را آرام ميکند، براستي فرق بين اين خانواده و تفکر آنها با جنايتکاراني که از مرگ انسانها لذت ميبرند چيست؟
چه تفاوتي بين عطش سيري ناپذير انتقام جويي اين خانواده با آنهايي که از نابودي و مرگ انسانها لذت ميبرند وجود دارد؟ اگر اين خانواده بگويد که طبق حق شرعي تقاضاي قصاص دارد شايد کاملا محق باشد ولي همان مذهب و آئيني که براي خانواده يک مقتول حق قصاص قائل شده است همزمان به گذشت و عفو و چشم پوشي از گناهکاران امر و توصيه نموده است. (نگارنده خود در زمره کساني است که يکي از اعضاي خانواده خود را در جريان يک نزاع از دست داد و مجرم مستحق اعدام گرديد ولي خانواده وي از اين حق در گذشته و قاتل اين عضو خانواده ما الان راست راست در خيابانهاي تهران ميگردد. ديدن وي ما را چه بسا ناراحت و عصباني ميکند ولي هيچگاه از اين تصميم خود پشيمان نگرديده ايم. اين نکته فقط براي اين بيان شد که جايگاه نگارنده و حس همدردي وي با خانواده مقتول روشن گردد).
بايد کاري کرد. بايد بهر قيمتي شده نگذاشت اين دختر اعدام گردد. اعدام اين دختر لکه ننگي براي خانواده نياکي خواهد بود و نبايد گذاشت اين امر محقق شود و اين نخواهد شد مگر اينکه افکار عمومي مردم بويژه مردم تهران نسبت به اين موضوع بيش از پيش حساس گردند هر تهراني بايد نسبت به اين مسئله حساس بوده و سهمي ولو کوچک در نجات اين دختر ايفا نمايد..
در روستاهاي انگلستان رسمي قديمي هست که اگر شخصي مرتکب جرم يا گناه بزرگي گردد مردم آن روستا پشت خانه شخص گناهکار جمع شده و با کاسه و بشقابهايي که بهمراه آورده اند سر و صداي زيادي راه انداخته تا حدي که عرصه را برشخص مجرم يا گناهکار تنگ نموده در نهايت شخص گناهکار مجبور به ترک آن روستا يا منطقه براي هميشه يا مدت طولاني ميگردد.
اين راه بسيار موثري در نجات کبري رحمانپور ميتواند باشد.
دوستان، آشنايان، اقوام و هم محليهاي خانواده نياکي ميبايست فشار هر چه بيشتري به خانواده نياکي وارد نموده تا در نهايت آنها مجبور گردند که رضايت داده و کبري از اعدام نجات پيدا کند.
در اين رابطه هر چند شايد چندان منصفانه و مطابق اصول و ارزشهاي انساني نباشد نگارنده پيشنهاد مينمايد که افراد اين خانواده بخصوص مينا، خواهر شوهر کبري که ظاهرا تا بحال رضايت نداده و وکالت ديگر اعضا خانواده را دارد را تحت فشار قرار داده، اخبار، اطلاعات مربوط به محل کار و زندگي و يا حتي عکس وي بايد در مقياس وسيع منتشر شده تا همه چهره اين خانم انتقامجو را بشناسند و وي در سطح جامعه کاملا شناخته شده گردد. اين خانواده بايد خود را در اعدام کبري رحمانپور شرمسار و نه محق حس نمايند. مينا خواهر شوهر کبري اگر کارمند است بايد در محيط کار احساس شرم نمايد. وي بايد حتي در کوچه و خيابان و در مقابل مردم عادي کوچه و بازار احساس شرم نمايد. ظاهرا دو تن از دختران مادر شوهر کبري در خارج از کشور بسر برده و مدتي آنجا زندگي کرده اند. آيا اين دختران هيچ در زندگي خارج از کشور شاهد جرمهاي سنگين و عدم مجازات اعدام براي مرتکبين آنها بوده اند؟ آيا زندگي در خارج هيچ به آنها ياد نداده است که قصاص و مقابله بمثل در بسياري از کشورهاي اروپايي و امريکايي اکنون جزو مجازاتهاي وحشيانه و غير انساني شمرده ميشوند؟ مسلما آنها در هر کشوري که باشند حتي اگر شهروند آن کشور باشند خارجي محسوب ميشوند و رفتار خوب و بد بسياري از مردم آن کشورها را تجربه کرده اند و حتما مخالفت مردم بسياري از آن کشورها را با مجازات غير انساني اعدام شاهد بوده اند و با اين وجود تقاضاي اعدام کبري را دارند. بايد اين دختران در خارج از کشور نيز بعنوان کسانيکه خواهان انتقام و اعدام کبري هستند شناخته گردند. بايد اطلاعات مربوط به آنها در سراسر دنيا توزيع گشته تا همگان بشناسند چهره کساني را که جز با اعدام کبري و انتقام گيري به آرامش نرسيده اند.
شبکه وسيع وبلاگها در داخل کشور و تهران با پخش اخبار و اطلاعات به اين خانواده در سطح وسيع در اينترنت و پخش آن ميتواند يک حالت نفرت عمومي از اعدام کبري را در جامعه ايجاد نموده و فضاي زندگي و عرصه اجتماعي را بر آنهايي که خواستار اعدام کبري هستند تنگ نموده تا در نهايت آنها را مجبور به رضايت نمايند. در اين رابطه آنهاييکه مايل به هر گونه کمک هستند با اطلاعات و نظرات خود را به سايتهاي اينترنتي که مخاطبان زيادي دارند مانند گويا و يا وبلاگ سردبير خودم و يا در وبلاگهاي شخصي ارسال نموده و به اين فراخواني پاسخ مثبت دهند.
majiddadkhahan@yahoo.com

منبع خبر

با سپاس از فضول، کتاب

با سپاس از فضول، کتاب ناگفته های قتلهای زنجيره ای عليرضا نوريزاده را برای کسانی که به آدرس نوشته شده در وبلاگ فضول دسترسی ندارند را در این آدرس هم کپی کردم که می توانید داونلود کنید.

فضول می نویسد:
معرفي کتاب
از وبلاگ کتابدار موفق به دريافت کتاب ناگفته های قتلهای زنجيره ای عليرضا نوريزاده شدم .آدرس دانلود کتاب اينجاست. اگر بخواهيد ميتوانيد کل کتاب را مستقيما"ازاین صفحه دانلود کنيد و بصورت آفلاين مطالعه کنيد....يا اينکه بصورت آنلاين در اين آدرس آن را بخوانيد.
کتاب ناگفته ها نوشته عليرضا نوريزاده حاوی اسناد مهمي از مافيای رسانه ای کيهان و رسالت و ساير روزی نامه های وابسته به رژيم اسلاميست. بايد اعتراف کنم که به دليل نفرت از دروغ پراکنيهای نشريات وابسته به نظام هميشه مقالات آنها را بصورتي سطحي مطالعه ميکردم . اما دراين کتاب عليرضا نوريزاده با گرد آوری مقالات جهت دارکيهان و رسالت و اسناد دروغسازيهای گروه حسين شريعتمداری (حسين تواب ساز و بازجو و شکنجه گر اوين) ماهيت اين باند جهنمي را بخوبي به نمايش گذاشته است. ... ادامه

April 11, 2004

اظهارات خاتمي و جمهوري سکولار،

اظهارات خاتمي و جمهوري سکولار، سام جدي

چندي پيش, آقاي خاتمي رئيس جمهور حکومت اسلامي, در سخناني که در نخستين مجمع ملي جوانان ايراد نموده, اشاره اي هم در ارتباط با عدم امکان بر قراري جمهوري سکولار در ايران ابراز داشته است. شايد پرداختن و بحث پيرامون آن چندان خالي لطف نباشد تا در صورت امکان بعضي از زواياي بحث مورد اشاره روشن گردد. در ايجا لازم است اين سوال مطرح شود که آيا رئيس جمهور که خود زماني مدرس فلسفه بوده, براي ادعاي خويش ادلهء محکمي هم داشته است؟ و يا اينکه با گرايش به بازي هاي سياسي و اقدامي محافظه کارانه, بر خلاف آنچه که خود نيز بدان واقف است, سخن رانده و سعي در پوشاندن حقيقتي داشته که اين روز ها بيش از هر زماني ديگر, عطش آن در بين اکثريت قريب به اتفاق افراد ملت احساس مي شود.

این مطلب رو از دست ندید. ادامه

April 10, 2004

سخنان رفسنجانی و مقتدا صدر

سخنان رفسنجانی و مقتدا صدر در نماز‌های حمعه این هفته تهران و کوفه را اگر بادقت مطالعه کنید و نکته‌هایی از این دو پیام را باهم مقایسه کنید در خواهید یافت که چیزی را که در اوایل این شورش اخیر شیعیان نوشتم بی‌ربط نبوده. دیگر در اینکه ملاهای ایران پشت اقتشاشات شیعیان در عراق هستند شکی نیست.
اینکه ممکن است عراق ویتنامی دیگر برای آمریکا شود را در همان روزهای قبل از جنگ خیلی ها به آقایان کاخ نشین گوشزد کرده بودند، مخصوصآ با این سیاست کجدار مریضی که آمریکا با ملاها اجرا می‌کند. چیزی را که دنیا باید درک کند غیر قابل انطباق بودن اسلام با دنیای مدرن است و دیر یا زود باید این رژیم‌ها را برچید، با یا بدون کمک دنیای غرب.

اینکه شیعیان (آخوندها) درحال خودکشی سیاسی هستند را می‌توان در حرکت‌هایی که در این روزها در ایران و عراق انجام میدهند دید. آخوندها برای نگه داشتن قدرت حاضراند منطقه را به خاک و خون بکشند.

روز جمعه این هفته اتفاق دیگری هم بوقوع پیوست که آنرا می‌توان شاهدی دیگر بر این ادعا دانست که دوران حکومت‌های اسلامی رو به پایان است. شعیان و سنی‌ها در بغداد با هم نماز گذاردند. تصورش را بکنید شمر و امام حسین با هم متحد شوند. چنین اتحادی فقط و فقط نشان از ترس و وحشت مسلمین دارد. باور کنید که یک ملای شیعه هرگز حاضر نمی‌شد نماز جمعه را با یک ملای سنی تقسیم کند اگر موقعیت خود را متزلزل نمی‌دید.

اینکه غرب موقعیت را درست تجزیه و تحلیل کند یا نه فقط در دیر یا زود سرنگون شدن ملاها تاثیر می‌گذارد ولی تایین کننده نیست. اگر تحلیل‌شان غلط از آبدرآید خودشان هستند که ضرر می‌کنند، مردم منطقه راه خود را یافته‌اند و دیر یا زود از شر این پارازیت‌ها خلاص خواهند شد.

April 09, 2004

روش قراردادن سیستم نظرخواهی در بلاگ اسپات

روزی که روش ساختن وبلاگ در بلاگ اسپات را توضیح دادم قول داده بودم که روش قراردادن یک سیستم نظرخواهی را هم در بلاگ اسپات بنویسم، ولی متاسفانه هیچ یک از سیستمای نظرخواهی که می‌شناسم چندان خوب نیستند تنها یکی (Yaccs) است که قابل استفاده هست و آن هم دیگر عضو نمی‌پذیرد. انیتیشن چندان خوب نیست و حتی مشکلات هم ایمنی دارد. دیگران هم یا قابل استفاده برای زبان فارسی نیستند یا اینکه اصلا بدرد نخورند. تنها سیستمی را که من پیدا کرده‌ام که تا حدودی قابل استفاده است هالواسکن است. این یکی هم حتی چندان خوب نیست چون نظرها نمی‌توانند بیشتر از 1000 حرف باشند و باقیمانده نظر را قیچی می‌کند ولی بهتر از هیچ است. از اینرو روش روبراه کردن این نظرخواهی را برای بلاگ اسپات نوشتم و پنج عدد قالب هم برای آن درست کردم البته قالب‌های هالواسکن در دست‌رس استفاده کنندگان مجانی نیست ولی می‌توان با استفاده از یک فایل استایل شکل و شمایل آنرا تا حدودی کنترل کرد.
آدرس این روش ساختن اینجاست و قالب‌ها هم اینجا هستند. تمام روشهای ساختن وبلاگ، نظرخواهی، روش استفاده از پراکسی، فارسی نویسی در ویندوز اکس‌پی را هم در این آدرس جمع کرده‌ام که لینکی هم برای آن در بالای صفحه قرار دادم بنام (نیازمندی‌ها) تا در دسترس دوستان باشد. اگر عیب و ایرادی در این نوشته ها یافتید لطف کنید خبر بدهید تا اصلاحشان کنم.

April 08, 2004

در همسایگی ما مردی مرد.

در همسایگی ما مردی مرد. پس پریروز خبر مرگش را شنیدم. دختر برادرش این خبر را به من داد، آخر چندسال پیش در مراسم مرگ پدرش شرکت کرده بودم،دختر را می گویم، هر دو برادر درهمسایگی ما زندگی می‌کردند. پدرش را بخوبی می‌شاختم حدودآ شانزده هیوده سالی می‌شد. انسانی بود آرام و منطقی. از این نظر که هر دو از دین بری بودیم بحث های زیادی باهم در این زمینه داشتیم.
مرگ را به همان شکلی می‌نگریست که اکثر ما تولد و زندگی را می‌نگریم، "جزئی تفکیک ناپذیر از زندگی"، نه کمتر نهبیشتر. از این رو همیشه طنزهایش در این زمینه خنده آور بود، انسان شوخی بود. یادم می‌آید روزی بحث بر سر این بود که در آینده نه چندان دور دولت نروژ توانایی پرداخت این همه مخارج ملتش را که روز بروز پیرتر می‌شوند را نخواهد داشت با خنده گفت: به دولت پیشنهاد می‌کنم در سن مشخصی سیانور برای مسن ها تجویز کند تا از شر پیرها خلاص شود، بهمین راحتی. تا آنجایی که می‌دانم در این گفتارش هیچ گونه اثری از شوخی نبود وبسیار جدی این موضوع را مطرح کرد.
یادم می‌آید بحث‌های زیادی در باره مذهب داشتیم و هر دو در این موضوع هم نظر بودیم که مذهب بدون ترس ازمرگ، هیچ پایگاهی نخواهد داشت. دلیل می آورد که فکرش را بکن مذاهب بدون ترس از مرگ و روز قیامت و جهنم و بهشت دیگر چیزی نخواهند داشت تا مردم را بترساند و آنها را مجبور به اطاعت کند.
یادم می‌اید آخرین باری که در بیمارسان به ملاقاتش رفته بودم به من گفت می دانی تو تنها کسی هستی که هر روز به دیدنم می‌آیی. گفتم بخاطر این است که می‌ترسم بمیری و من تورا ندیده باشم. خندید و گفت چه فرقی می‌کند یک روز کمتر یک روز بیشتر. دوباره تکرار کرد ترس از مرگ را مذاهب بوجود آورده‌اند تا حکومت کنند وگرنه فرقی بین مرگ و خواب وجود ندارد تنها فرقش این است که ابدی است، مگر تو از خواب طولانی لذت نمی‌بری؟ گفتم چرا.
او مرد و حالا نوبت برادرش بود. باید بعد از تعطیلات پاک به مراسم خاک سپاری او بروم. انسانهای خوبی بودند و اکنون بجز خاطره‌ای از آنها باقی نیست.

راستی می‌دونستید درمراسم خاک سپاری توی نروژ موزیک مورد علاقه طرف را پخش می‌کنند؟ اگر(اصلاح می‌کنم: خیلی احمقانه است، نوشته بودم اگر من مردم که اصلا غلط است باید نوشته می‌شد هروقت من مردم، اگری درکار نیست) من مردم برام این موزیک رو از استینگ (Sting) گفتم بزارن چراشو نمی دونم گوش کنید: The Book Of My Life

رابطه تخم گذاشتن خاتمی و مذاکرات امام امت با آقام امام زمان

قدقد قدقد قد قدااااا ، قدقد قدقد قد قدااااا ،خبر می‌رسد که خاتمی قول داده همین روزها یک تخم دو زرده برامون بگذار!! چشم همگی روشن عاقبت این مرغ کُرُک هم تخمگذار شد.

همچین خبر می‌رسد که از ملاقاتی که بین رهبر ضعیف‌الجثه و امام مفقودالثراثر پایی بجا مانده، تا کور شود هر آنکه نتواند دید!! شنیدی فضولک؟؟ حق با ما بود!! امام امت واقعآ ملاقاتی با آقام امام زمان داشته!! البته گفته نشده که ایشان توی دیگ سمنو رفته بودن چیکار کنن!! راویان اخبار خبر می‌دهند که یقینا دلیل تخم گذاشتن خاتمی هم گویا دستان معجزه بخش آقام امام زمان بوده که گویا با انگش مبارکش یک انگولکی به سید خندان رسونده.

April 07, 2004

رابطه گوز با شقیقه

جریان استات اویل و مهدی هاشمی که یادتان هست. همان شرکتی که آقای مهدی هاشمی آقازاده بهرمانی با عقد قراردادی با آنها، مبلغ 115 میلیون کرون باج سبیل گرفته بود را می گویم. امروز یک روزنامه نروژی بنام dagbladet مطلبی به طنز ازقول یک نشریه چپ که متعلق به گروهی است بنام (Fremtiden i våre hender) که در زیمنه محیط زیست فعالیت می‌کنند

نوشته به این مضمون که لوگوی جدید هیدرو (Hydro) یک شرکت نیمه دولتی دیگر نروژی که این شرکت هم دست بر قضا در امور نفتی فعالیت می‌کند شباهت زیادی دارد به کلمه الله. شاید برای نروژی‌ها این مساله طنز گونه باشد ولی برای ملت بدبخت خاورمیانه که اموالشان به تاراج می‌رود اصلا بهیچوجه من الوجوه طنز گونه نیست و برعکس بسیار هم جدی است.

اینکه دفعه قبل استات اویل باجی به هاشمی زاده‌ای داد و سبیل مبارک را چرب کرد و قراردادی را منعقد کرد و این شامورتی بازی برملا شد و باعث باز شدن چشمانی بر اینگونه روابط گشت. حالا اما این مساله باعث شده که شرکت دیگر نروژی از طریق دیگری وارد شود و بجای پرداخت رشوه، عشوه‌های ایدئولوژیک برای سران حکومت بیاید تا شاید از این طریق به نان و نوایی برسد. عاقلان دانند ما که در خریت و نادانی شهره‌ی خاص و عامیم.

نماینده هیدرو انکار می‌کند که این لوگو با کلمه الله شباهت دارد و لوگو یک کشتی بادبانی را نشان میدهد. حالا یکی نیست از این آقا بپرسد خوب عزیزجان شما بفرمایید که به چه دلیل یک شرکت نفتی لوگوی خود را بصورت یک کشتی بادبانی ترسیم کرده!! گوز به شقیقه چه ربطی دارد!؟ درصورتی که بدانیم که بزرگترین مراودات هیدرو با ایران است تازه متوجه می‌شویم که این گوز به کدام شقیقه مربوط می‌شود.

درگیری شیعیان در عراق

نیروهای لومپن تحت فرمان مقتدا صدر
عده ای در صددند ایران را دوباره درگیر جنگی کنند تا بتوانند بوسیله و در پوشش آن از پاسخگویی به مشکلات داخلی در ایران رهایی یابند.
اینکه یک ملای یک لا قبا موفق می شود شهری (نجف) را از کنترل نیروهای آمریکایی دربیاورد خود به تنهایی نشان از خطری دارد که کل منطقه را تهدید می‌کند حداقل ما که آشنایی با نیروهای لومپن داریماین را به خوبی می‌دانیم. شهروندانی که از حداقل نیازهای روزمره بی بهره‌اند به آسانی قابل سوء استفاده می‌باشند با یک وعده غذای روزانه می‌توان آنها را اجیر کرد. این ابزار امروز در عراق در دسترس افرادی مثل مقتدا صدر است که به وضوح مشخص است که خود او از منابعی تغذیه می‌شود. او نیز دست نشانده دستهای پلیدی است که قادرند چنین نیروهایی را تهیج و بر روی آنها سرمایه گذاری کند. چه کسانی از این هرج و مرج سود می‌برود؟ آیا نیروی دیگری بجز ایران در منتطقه وجود دارد که از این هرج و مرج و یا از یک جنگ احتمالی در این منطقه سود ببرد؟

منطق دوم این تحرکات هم بسیار واضح است دعوا بر سر تقسیم منابع طبیعی ملت عراق و باورکنید در این معرکه هر قدرتی حاضر است از جان و دل سرمایه گذاری کند چه مالی چه جانی چه از لحاظ آبروی سیاسی. این وسط هم، ملای مفت خور مرده‌ای را می بیند که بناست اموالش تقسیم شود و معلوم است که ملا هم سهم می‌خواهد.

April 06, 2004

قانون، تروریسم اکثریت بر اقلیت

شبح همیشه بحث های داغی را راه می اندازد که این خود بدون درنظر گرفتن نتیجه این بحث ها نعمتی است تا ملت وبلاگ نویس حداقل تمرین کنند که چگونه با هم همزیستی کنند گرچه گاهی اوقات کار به چاقو چاقو کشی می‌کشد ولی باز نعمتی است.


یک مساله‌ای که اکثرآ دراین گونه بحث‌ها در می‌گیرد این است که قانون باید چنین باشد یا چنان. چیزی که در این بحث‌ها اکثرآ از آن غافل می مانند آن است که قانون درجای خود چیز خوبی است (اگر) اجرا شود. از اینکه قانونی هرچقدر درست و نوگرا نوشته شود ولی در اصل اگر زمینه‌های اجرای آن بررسی نشود و نبض جامعه قبل از نوشتن چینین قانونی گرفته نشود تا مشخص شود که آیا جامعه آماده پذیرش چینین قانونی هست یا نه، چنین قانونی حتی بی ارزش تر از کاغذی است که قانون بر آن نوشته می‌شود.

یک جوکی توی ایران قدیما شنیده بودم که می‌تونه این رو که می‌گم بخوبی توضیح بده.
سه تا هم کلاس باهم از شغل پدراشون تعریف و تمجید می‌کردند. اولی گفت شغل پدر من آنچنان مهم است که او در مجلس قانون می‌نویسد تا همه ملت آنرا اجرا کنند. دومی گفت شغل پدر من مهم‌تر است چون اوست که در دادگاه قانونی را که پدر تو می‌نویسد به اجرا می‌گذرد. سومی به ریش هر دو خندید و با غرور گفت شغل پدر من که پارسبان است خیلی مهم تر است چون او با گرفتن 10 تومان می‌ریند به قانونی که پدر تو می‌نویسد و حکمی که پدر تو صادر می‌کند.
حالا عزیزانی که این بحث رو در وبلاگ شبح پی‌گیری می‌کنند اکثرآ به یک نکته توجه نمی‌کنند و آن اجرا کردن این قوانین خیالی است که می‌نویسند.

قانون گذاران، دولت و ملت فرانسه بیشتر از یک سال درگیر بحث ممنوعیت حجاب در مدارس بودند و عاقبت این قانون ممنوعیت را تصویب کردند و من با اینکه شناخت زیادی از جامعه فرانسه دارم تمام مدت می‌گفتم امکان ندارد قانون گذاران فرانسه تا این حد کوته فکر باشند که چنین قانونی را تصویب کنند ولی متاسفانه این کار را کردند و خواهید دید که این قانون یا اجرا نخواهد شد و بصورت یک قانون مرده در خواهد آمد یا اینکه تنش‌های بی‌شماری را در جامعه فرانسه باعث خواهد شد.
در فرانسه حدودآ چهار میلیون عرب و دیگر ملیت‌های مسلمان زندگی می‌کنند که اکثرآ کم و بیش به اسلام اعتقاد دارند ممنوعیت باعث می‌شود که این شهروندان خود را شهروندان درجه دو احساس کنند و این خود زمینه منفی خواهد داشت و تشنجی را ایجاد خواهد کرد که از قبل در فرانسه وجود داشته و آن را تشدید خواهد کرد. بگمان من اجرای این قانون حتی در ایران هم ساده تر خواهد بود تا در فرانسه. حالا اگر من قانون‌گذار بودم و می‌خواستم این مشکل جامعه را حل کنم حداقل قانونی می‌نوشتم که مقصر را تنبیه کند نه بچه‌های بی گناهی را که خودشان مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. این قانون بیشتر فشار را بر فرزندان مهاجرین در فرانسه وارد می کند تا پدران گردن کلفتشان که مقصر اصلی هستند.

دوستانی که گمان می‌کنند با نوشتن قانون می‌توان همه مشکلات را حل کرد باید به درون خود بروند و فکر کنند و به این سوال ساده پاسخ دهند که چرا جمهوری اسلامی که یکی از خشن ترین حکومت‌های عصر حاضر است قادر نبوده قانون حجاب را آنطور که قانون گذاران می‌خواسته اند اجرا کند؟ اگر پاسخ این سوال را دادید به همان دلیل هم نه در فرانسه و نه در ایران آینده قانون منع حجاب قابل اجرا نخواهد بود هرچقدر هم که من و شما برای آن سینه سپر کنیم. پس بیخودی جامعه را به تشنج نکشید، البته اگر این شانس را داشتید که چنین قانونی را به تصویب برسانید.

اگر بخواهم قانون را بصورت عریان تعریف کنم تعریفم چیزی می‌شود در این مایه ها:
قانون ابزار تروریسم اکثریت (دولت) بر اقلیت است. شوکه شدید؟ اشکالی ندارد ولی قانون چیزی نیست بجز همین که گفتم. قانون چیزی نیست بجز روش زندگی از دید زورمندان در بهترین حالت آن اکثریت.

قوانین نانوشته بیشتر کارآمد دارند تا قوانین نوشته شده.
پس سعی کنید جامعه رو بسازید، البته با قوانین نانوشته.

April 05, 2004

یادداشتهای بی هدف

یکی بود یکی نبود در روزگاران نه چندان دور در شهری بی در و پیکر یکی که مکر در او ریشه کرده و فنون ماکیاولی از ملا آموخته بود سایتی را راه انداخت و عده‌ای را دور هم جمع کرد تا آنان‌را بی جیره و مواجب در راستای اهداف‌اش بکار گل گمارد. این پروژه به زودی به گل نشست ولی نام‌برده از حرکت نه‌ایستاد و در این کار بسیار جدیت کرد تا مجددآ سایتی ساخت و بگمان خود که دیگر کار تمام و به هدف نزدیک شده بود.

داستان را اینجا رها می‌کنیم تا باز دورتر باقی آنرا پی‌گیری کنیم.

روزی بود روزگاری درهمان شهر بی درو پیکر، زنی بود شیرزن که بی‌مهابا به بکار گل گماردگان حمله می‌کرد. آنها نیز چون به شمار افزون بودند در درگیری‌های نابرابر موفق به خونین و مالین کردن شیرزن شدند و دیگران که از ترس جان خود جرات دفاع نداشتند! به کناری خزیدند و نظاره گر شدند.

القصه حضرات با دست یازیدن به ضریح مطهر یکی چندتا سایت سکسی و جوان پسند زمینه همه گیر شدن سایت خود را فراهم کردند و حتی آنها که دم از فمینیزم می‌زدند در این مورد چشم بر پرنسیپ‌های فمینیستی و آبدوغ خیاری خود بستند ویک نفس به خوش رقصی پرداختند بی آنکه از خود بپرسند که "ای پس چه شد آن پرنسیپ‌های فمینیستی، پس چگونه است که به یک باره می‌توان با اینگونه افراد رقصید و همزمان فمینیست ماند؟" مگر نه اینکه اینان از سایت‌های سکسی هیت می‌گرفتند و خوشحال و سرمست بودند که بازدید کنندگان‌شان از هزار افزون شده!؟ ولی نه، ما که می‌دانیم که توده‌ای جماعت حتی اگر عضو حزب توده هم که نباشد ولی افکار و رفتارش حزب توده‌ای است و همیشه از این پرنسیپ پی روی می‌کند که "وسیله هدف را توجیه می‌کند" ای پس چه شد آن همه سینه دریدن و سینه سپرکردن برای فمینیزم!؟ همگی یک شبه به فراموشی سپرده شد؟ چه شد که اینها خطری برای فمینیزم نیستند حتی اگر از عکس‌های آنچنانی برای افزایش هیت اسفتاده کنند؟ راستی چگونه است که وسیله هدف را توجیه می کند و گاهی اوقات به فمینیست‌های دو آتشه اجازه می‌دهد که لخت و عریان در حرمسرای خلیفه برقصند و هنوز بکارت فمینیزمی خود را نگه داشته باشند!!؟؟

راستی شیرزن، آن انگشتان که در مقعدی دیده بودی، آن انگشتان نبود که گمان می‌کردی. درست برعکس انگشتان آن یکی دیگر در مقعد اولی است.

April 04, 2004

فضولک عکسی را برام

فضولک عکسی را برام فرستاده بود که دلم نیامد آنرا به شما نشان ندهم. او در میلی که ارسال کرده می‌نویسد ببین این‌ها چقدر روی تحمیق تودها سرمایه گذاری کرده‌اند که جرات مطرح کردن چنین عکس‌هایی را بخودشون میدن. والله دروغ چرا فضول جان از ماست که برماست. بنا به ادعای پیک نت در روزهای اربعین 3 میلیون زائر (بخوان احمق) وارد عراق می‌شوند همان عراقی که سگ از آن فرار می‌کند، شیعیان برای مسافرت انتخابش می‌کنند. خوب مگر وسیله بهتری برای تحمیق تودها هم سراغ داری؟ نه واقعآ سراغ داری؟ چیزی که مرا هم به خنده انداخت این بود که باید به ریش امام زمانی که بیرق از دست سیدعلی گدای چلاق بگیرد خندید. یا بلکه باید به ریش چنین امام زمانی رید. سالها پیش در یک جایی خواندم که ادعا شده بود نقل به مضمون "شجره ملکه انگلستان به محمد وصل است" خوب مگر چه عیبی دارد زمانی که شجره ملکه انگلستان به محمد وصل باشد! سیدعلی گدای خودمان هم آبدارچی امام زمان شود. امام زمانی که صدام چندتایشان را گرفت از این بهتر نمی‌شود که. آخر اگر عقل در کله انسان می‌بود برای اینکه تئوری کل مذاهب را رد کنیم نیازی به شعور بیشتر از خر نداریم که! داریم؟ ولی متاسفانه ما هنوز در قرن بیست و یکم اندر خم یک کوچه‌ایم. باز هم نقل به مضمون می‌کنم ، مادر یکی از بچه ها در راه بازگشت از آمریکا به ایران، اینجا چند روزی پیش پسرش بود در ملاقاتی که داشتیم خانم فرمودند: "خُسن آقا نمی‌دانی آمریکا چقدر خوب هست ایرانی‌ها کلی حسینیه و مسجد ساخته‌اند" حالا عزیز جان می بینی که ما گرفتار چه هیولایی هستیم.

یادت باشد که این مقوله فقط مربوط به پیرپاتال هایمان نمی‌شود، جوانان ترگل ورگل را می‌بینی که با آرایش پانکی یا چمی‌دانم برد پیت ی خود به مراسم سینه زنی می‌روند! معلوم است که علمای اسلام هم که سوراخ ناندانی را بلدند از آن سوء استفاده می‌کنند. آخر گدایانی که برای پنج تومان چند ساعت بالای منبرعربده می‌کشیدند و به پیشانی خود می‌زدند و گلوی خود را پاره می‌کردند تا امورشان بگذرد حالا روی گنج قارون نشسته‌اند مگر سلاحی بهتر از اینگونه عوام فریبی هم سراغ داری؟

وقتی عده‌ای روشن فکر!! دانشگاه دیده آن مملکت برای دستیابی به انخابات آزاد!! مردم را تشویق به شرکت در انتخابات رژیمی می‌کنند که جز خونریزی چیزی بلد نیست چه توقعی داری از عوام!؟ دست به دلم نزن که خون است. چقدر از این یا آن حکومت انتقاد کنیم؟ شاید زمان آن رسیده باشد که لبه تیز انتقاد را متوجه خودمان بکنیم. شاید اگر خودمان خر نبودیم، این اراذل سوارمان نمی‌شدند. آخر اگر خر دولا نشود که کسی سوارش نمی‌شود که! می‌شود؟ خوب وقتی کسی که از زور گرسنگی خود و خانواده‌اش رنج می‌برد، می‌رود و از شکم خود و خانواده‌اش می‌گیرد و نذر حسین می‌کند باید هم از او سواری گرفت. آخر مگر خر برای چیز دیگری هم خلق شده است؟ خر باید سواری بدهد.

آنهایی که گمان می‌کردند با رفتن شاه همه چیر درست می‌شود کور خوانده بودند. وقتی می نویسم آنها منظورم به خودم هم هست ها اشتباه نکنی‌ها!
آخر ما که روزهای انقلاب را فراموش نکرده‌ایم که همگی می‌گفتیم این رژیم برود هرچه بیاید بهتر از این است. خریت از این بیشتر؟
حالا هم باز می‌گوییم این رژیم برود هرکه می‌خواهد بیاید جایش بهتر از این هست. عده‌ای هم از همین امر دارند سوء استفاده می‌کنند و با این سلاح به رژیم پادشاهی که 25 سال پیش به زباله‌دان تاریخ‌اش سپردیم مشروعیت می‌بخشند. کار به جایی رسیده که حزب توده هم شده حزب مردمی! وای به حال ما، نه بهتر است بگویم وای به حال فرزندان ما، عمر ما که تمام شد. یادم می‌آید روزهای پس از انقلاب توی سیته دانشگاه پاریس (خوابگاه دانشگاه) بین چپ و راست (مجاهدین و فدایی‌ها) هر روز شنبه‌ها جلسه بحث برقرار بود. زمانی که خمینی دستور شکستن قلم‌ها را داد به روشنفکرها گفتم بیاید بجای بحث برویم جلو سفارت تظاهرات برای دفاع از آزادی بیان، نزدیک بود همان روز مرا به درک واصل کنند. این وضع روشنفکر ماست چه توقعی داری از عوام؟

تا کنون واژه گیرپاج را

تا کنون واژه گیرپاج را شنیده‌اید؟ واژه گیرپاج مغزی را چطور؟ اصلا تا کنون مغز تان گیرپاج کرده! نه؟ اشکالی ندارد من برایتان توضیح می‌دهم. زمانی که چنان از هرچه در اطرافتان اتفاق می‌افتد چیزی درک نمی‌کنید و دیگر هیچ چیز از مغزتان تراوش نمی‌کند و خلاصه مغزتان از تحرک می‌افتد این پدیده را من بنام گیرپاج مغز می‌شناسم.

مغز خُسن آقا این روزها گیرپاج کرده و گویی پر از پشکل شده. البته چنین به نظر می‌رسد که کل جامعه ایران امروزه گیرپاج کرده یا شاید این همان چیزی باشد که آنرا آرامش قبل از طوفان می‌نامند!؟ هرچه هست سکوت مرگباری است که در همه جا حکم‌فرما شده و گویی همه منتظر حرکت دیگری هستند تا بوسیله آن بتوانند حرکت خود را تنظیم کنند. چه پدیده‌ی خسته کننده‌ای.

هرسوراخی را سر می‌کشی می‌بینی حرفها تکراری است که قبلا گفته‌اند و نوشته‌اند.
نانا چند روز پیش توی نظرخواهی‌ام سوال کرده بود کجایی چرا نمی‌نویسی؟ بیا عزیز این هم پاسخ تو خُسن آقا و مغزاش هردو باهم گیرپاج کرده‌اند.
معمولا من وقتی به مرگ مغزی نزدیک می‌شوم به کارهای فنی روی می‌آورم تا بلکه از ساکن شدن سلول‌های مغزم جلوگیری کنم. حالا تا این رخوت برطرف شود باید به کارهای فنی بپردازم و از این موزیک ها (Emmenez-moi au pays des merveilles) متن فرانسه گوش کنم موزیک (MP3 3.3 MB) تا بلکه به این وسیله مغزم را از این گیرپاج خلاص کنم. نانای مهربان این موزیک رو حتمآ گوش کن زمستان را بهار می کند.
راستی چه زیبا می خونه این ارمنی کوتاه قد، صدایش مثل نوازش هوای بهاری در شیراز می‌ماند. صدای‌اش زندگی بخش است.

افزون بر این کمر درد هم شده قوز بالا قوز شبها باید یک مسکن خرافکن با یک بطر شراب را ببلعم تا یک چندساعتی خوابم ببرد.

همین طور که داشتم افقی می‌نوشتم (بصورت خوابیده) یکی یک پیام گذاشته بود سر از این (ZaMoOoNe) وبلاگ در آوردم و یکی از زیباترین تصنیف‌های ایرانی رو خوندم:

مرغ ســحر ناله سر كن ، داغ مرا تازه تر كن ، زآه شرر بار، اين قفس را
برشكن و زير و زبر كن
بلبل پر بسته ز كنج قفس درآ ، نغمهء آزادی نوع بشــر سرا
وز نفسی عرصهء این خاك توده را، پرشرر كن
ظلم ظالم ، جور صيّاد ، آشيانم داده بر باد ، ای خدا، ای فلك، ای طبيعت
شامِ تاريكِ ما را سحر كن
نو بهار است، گل به بار است ، ابر چشمم، ژاله بار است
اين قفس چون دلم ، تنگ و تار است
شعله فكن در قفس ای آه آتشين ، دست طبيعت گل عمرِ مرا مچين
جانب عاشق نگه ای تازه گل ،از اين ، بيشتركن،بيشتركن، بيشتركن
مرغ بی دل، شرح هجران ، مختصر، مختصر كن
مرغ بی دل، شرح هجران ، مخــتصـــر، مخـ تـــ صـــ ر كُــ ن

شب همگی بخیر

April 02, 2004

سیزده بدر خانواده‌های زندانیان سیاسی در پارک ملت



این عکس را یکی از هموطنان از ایران برایم ارسال کرده. عکس دل‌آرام عباسقلی‌نژاد، دختر امید عباسقلی‌نژاد زندانی سیاسی است که از تاریخ 24 خردادماه 1382 با اتهام واهی اقدام علیه امنيت ملی زندانی است. نامبرده به سه سال زندان قطعی محکوم شده است.
عکس دیروز در تجمع خانواده‌های زندانیان سیاسی در پارک ملت گرفته شده. بر روی عکس این نوشته به چشم می خورد:
کدامین دستهای ناپاک آغوش گرم پدر را بر تو حرام کرد؟
مگر گناه پدرت چه بود؟

افسوس که این حرکتی را که شروع کردیم حتی نتوانسته تا امروز 50 وبلاگ نویس را بدور یک محور آن هم آزادی بدون قیدوشرط زندانیان سیاسی جمع کند. اگر گمان می‌کنیم با این وضع و با این درجه از انفعال که دربین نیروهای سیاسی وجود دارد خواهیم توانست رژیمی چنین خونخوار را سرنگون کنیم باید بگویم که متاسفانه در اشتباهیم.

با تقه روی عکس می‌توانید آن را بصورت بزرگتر ببینید.