« October 2003 | Main | December 2003 »

November 30, 2003

این چه جور شوخی است!

والدبمانعلی توی نظرخواهی نوشته بود "کاشکی نوشته آخر ابراهيم نبوی تنها يک شوخی بيمزه باشد" رفتم ببینم چه نوشته این نوشته زیر را یافتم. واقعآ که آرزو دارم که یک شوخی مسخره باشد نه بخاطر اینکه من کشته و مرده نبوی باشم ولی چون خودکشی را ضعف میدانم. انسان اگر باکوچکترین نا ملایماتی بنا باشد جا بزند که در دنیا دیگر کسی نخواهد ماند. زندگی بدون مبارزه و راحت مثل غذای بدون نمک می ماند حالا باز هم خوبه که نبوی چنان مشکل بزرگی در برابرش نبوده که به این زودی قهر کرده و راه سفر به دیار نیستی را پیش گرفته. این هم از آن طنزهای نبوی گونه بود. این هم اصل نوشته نبوی

سخن امروز
دوشنبه ده آذر 1382
بازی تمام شد
سلام
وخدا حافظ
به عنوان يک موجود زنده که از زنده بودنش نفرت دارد و به دلايلی کاملا شخصی مرگ خود را 12 روز به تاخير انداخته است، می خواهم از همه شما خوانندگان نبوی آن لاين خداحافظی کنم. من نه يک نابغه بودم و نه يک سياستمدار. فقط آدمی هستم که مي خواهد در وطنش بميرد و همه آرزوهايش را برای خود و برای وطنش بر باد رفته می بيند. وقتی از ايران بيرون آمدم حس مي کردم که مي توانم يکی دو سال محکم بمانم و منتظر، ولی من فقط برای زندگی در ايران ساخته شدم. حالم از فرهنک اصيل ايراني به هم می خورد و فقط مي خواهم دخترم آثار نِمه تمام مرا به جائي برساند، هر وقت شد.
باور نمی کنی تا چه حد مچ دستم هوس تيغ تيز را کرده است. خوشبختانه تا گذاشتن خبر روی سايت بيايد من مرده ام. هيچ مادر قحبه اي مخصوصا جمهوری اسلامي در مرگ من نقش نداشت و من خودم به اين اين نتيجه رسيدم که تمامش کن. دوستانم مسوول برگزاری مراسم من اند و هيچ مادر قحبه ای دخالت نکند.
دوست من مسوول برگزاری مراسم است .فقط دلم برای چيزهايی که ننوشتم مي سوزد
سيد ابراهيم نبوی
3 آذر 1382

آ مثل آزادی

به این میگن دنیای آزاد، بعد از چند روز که یک گروه جوان اقدام به گذاشتن صدای رادیوی پلیس نروژ را بر روی اینترنت کردند دادگاهی در نروژ رای داده که این کار غیرقانونی نیست و هرکسی می تواند صدای مرکز کنترل و پلیسهایی که در شهر مشغول کار هستند را بشنود.
فکرش را بکنید در حکومت جمهوری اسلامی من و شما دسترسی به رادیو پلیس داشته باشیم چه به روز پلیس و حتی نیروهای لباس شخصی خواهد آمد.

فعلآ تا دسترسی به رادیو پلیس جمهوری اسلامی اگر خیلی کنجکاو شدید میتونید صدای رادیوی مرکز پلیس نروژ را از اینجا دریافت کند البته باید WinAmp روی PC شما سوار شده باشد.

تولد دوباره ایران

من همیشه دوست دارم یک نیم ساعتی قبل از خوابم رو به رویا پروری بپردازم. توضیح می‌دهم: مثلآ در بحرانی ترین روزهای ایران در افکارم آخوندها رو زجرکش می‌کردم و یک نیم ساعتی هفت هشتا آخوند رو به جهنم می‌فرستادم تا خوابم ببره. ولی تازگی‌ها چون افق رو روشن‌تر از اون روزها می‌بینم رقص و پایکوبی، رویش و تولد را در رویاهام تجسم می‌کنم.
چند وقتی است که موقع خوابیدن درحال کورئوگرافی رقصی هستم بنام "تولد دوباره ایران" امروز می‌خواهم با تشریح این رقص شما را هم در خواب‌ها و رویاهای خودم شریک کنم.

برای بهتر دیدن رقص صحنه‌هایی از آن را برایتان ترسیم می‌کنم:

مکان: تالار آپادانای تخت جمشید.
زمان : ساعت 5 صبح (قبل از طلوع خورشید) یک روز بهاری
موقعیت صحنه: زمان قبل از طلوع خورشید است و آسمان گرگ و میش با رنگهای زیبا در افق که طلوع خورشید را به تماشاگر مژده می‌کند.
موزیک متن: بولرو از موریس راول (Bolero, Maurice Ravel)
صحنه اول: در مرکز تالار دختران و پسران جوانی به تعداد قومهای ایرانی گرد هم جمع شده‌اند دختران با چادرهایی از پارچه سیاه ابریشمی نازک (بدن نما) پوشیده شده‌اند و پسران با شلوار و پیراهن سیاه و با نوایی غم‌انگیز به حرکاتی رقص مانند مشغولند. در اطراف تالار بازیگرانی با لباسهای محلی از تمام نقاط ایران پراکنده، منتظراند.
صحنه دوم: نسیم باد بهاری وزیدن می‌گیرد با شدت گرفتن باد بازیگران اطراف با رقص‌های فولکلوریک به مرکز سالن نزدیک می‌شوند باد بهاری شدید و شدیدتر می‌شود خورشید کم‌کم خودنمایی می‌کند و از لابلای ستونهای تالار نورهای رنگارنگ به محوطه تالار می‌تابد رقاصان فولکلور با شور و هیجان بیشتری می‌رقصند و به مرکز نزدیک می‌شوند با رسیدن به مرکز تالار جوانان سیاه پوش را دوره می‌کنند به شکلی که دیگر تماشاگر قادر به دیدن جوانان نیستند.
صحنه سوم: رقاصان فولکلور به دریدن جامه دختران و پسران سیاه‌پوش می‌پردازند از میان انبوه جمعیت دختران و پسران با لباسهایی رانگارنگ بدن نما ظاهر میشوند جمعیت به اطراف پراکنده می‌شود خورشید طلوع کرده جوانان با هیجانی وصف ناپذیری به رقص و پایکوبی می‌پردازند در آخر نمایش جوانان به مرکز تالار می‌روند و به شکل دایره‌ای جمع می‌شوند در میان آنها از زیر سن‌نمایش چندین کودک به عنوان نماد زایش و رویش دوباره با لباس‌های فولکلوریک و شاخه‌های گل در دست ظاهر می‌شوند هیجان سالن به اوج خود می‌رسد.
صبح کامل فرا رسیده، خورشید کاملا بالا آمده و با زمینه آبی آسمان در پشت ستونهای تخت جمشد هم‌گن شده.

دوستان اگر روزی بتوانم چنین رقصی را در تلار آپادانا ببینم البته ترجیح میدهم کورئوگرافی‌اش را موریس بژار (Maurice Béjar ) به عهده بگیرد، آنروز تمام خواسته‌های من از زندگی به حقیقت پیوسته.

آیا از آخوند حرامزاده تر هم کسی را سراغ دارید؟

حجت الاسلام علي‌اكبر محتشمي‌پور:

اميدواريم لايحه‌ اصلاح قانون انتخابات در مذاكراتی كه بين مجلس و شورای نگهبان صورت مي‌گيرد به نتيجه‌ برسد و اصلاحات آن به گونه‌ای انجام شود كه برای انتخابات مجلس هفتم قابل استفاده باشد؛ البته ممكن است برخی از مواد اين قانون در اين دوره قابل اجرا نباشد، اما مواد ديگری وجود دارد كه در صورت تصويب آنها مي‌تواند در اين دوره از انتخابات مورد استفاده قرار گيرد.

بزک نمیر بهار میاد کمبیزه باخیار میاد.
آقایان می‌دانند که اگر در انتخابات مجلس شرکت مردم کمتر از 50 درصد باشد که یقینآ این‌چنین خواهد شد باید نعلین بپوشند و گورشان را گم کنند. حالا به چه طریقی تحرکات اجتماعی آینده این امر را مشخص می‌کند ولی اینها رفتنی هستند یا با زور مردم و تحریم انتخابات یا با زور جامعه‌ی بین‌المللی. بخاطر همین هم هست که هر از چندی یک نق‌نقی می‌کنند و مثل کمانچه‌ای که از کوک خارج شده آهنگ خارج از نوتی را می‌نوازند تا بلکه مردم را به تردید وادارند. ولی این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست. حاج آقا باید بداند که دیگر آنزمان که ایشان با مانورهای چپ و راست می‌توانستند مردم را فریب دهند گذشته و اینبار با اصلاح یا بی اصلاح همگی همچون بز گری در برابر ملت رو سیاه هستند.

November 29, 2003

تکنولوژی در خدمت مجلس شوربای اسلامی

یک چیز جالب کشف کردم که نتونستم اونو برای شما بازگو نکنم. این حضرت مرد رو اگه خاطرتون باشه و نظرش رو خونده باشید، همون نظرهای مستهجنی که به زبان مسلمین خمینی صفت مزین بود رو می‌گم Nov 28. ایشان را من ردیابی کردم. نتیجه ردیابی‌ها رو بدون دستکاری در زیر می‌خونید:


IP:217.218.139.66
inetnum: 217.218.139.0 - 217.218.139.255
netname: Tci-parliament
descr: TCI office in Parliament
country: ir
admin-c: BB956-RIPE
tech-c: BB956-RIPE
status: assigned PA
notify: admin@sarv.net.ir
mnt-by: as12880-mnt
changed: bazargani@mail.dci.co.ir 20021125
source: RIPE

تا اونجایی که من می‌دونم چیز دیگه‌ای توی ایران نداریم که بتونه اسم office in Parliament رو روی خودش بگذاره. حالا یا اون مملکت اونقده خرتوخر شده که هر عمه مرده‌ای میتونه هر اسمی دلش خواست روی اینترنت‌اش بگذاره یا اینکه یک حساب و کتابی درکار هست.
حالا اگه حساب و کتابی درکار هست پس خواهشآ آقای کروبی بعنوان رئیس اون خراب شده که اسمش Parliament هست پاسخی قابل قبول برای این حرکت اسلامی آقای "مرد!" میدهند یا اگه حساب و کتابی در کار نیست که خوب ملت بدانید و آگاه باشید که در اون خراب شده هیچ حساب و کتابی درکار نیست.

درضمن این خانم یا آقایی که خودشو shiva معرفی میکنه با یک آیپی ثابت در روزهای Nov 24 و Nov 29 با آی‌پی 217.66.199.250 مطالب اسلام پسندی نوشته، مطلب ایشان مهم نیست چیزی که مهم هست اینه که این حضرت شیوا با یک آی‌پی ثابت در فاصله‌ی چهار روز به نت وصل شده، که با اطلاعاتی که از ایران دارم کمتر کسانی هستند که آی‌پی ثابت داشته باشند و معمولآ فقط ادارات دولتی از این مزیت برخوردارند.
این هم اطلاعات ایشون:


IP:217.66.199.250
inetnum: 217.66.192.0 - 217.66.202.191
netname: NEDA
descr: Neda Rayaneh institute
country: IR
admin-c: AT24-RIPE
tech-c: ME23-RIPE
status: ASSIGNED PA
notify: afshar@neda.net
mnt-by: RIPE-NCC-NONE-MNT
changed: hostmaster@ripe.net 20001107
source: RIPE

“هرگونه محدوديتى كه در قانون

“هرگونه محدوديتى كه در قانون براى آزادى بيان تعيين شود، به وسيله‌اى براى سركوب انديشه‌ها و آثار مخالف بدل مىگردد و به همين سبب است كه آزادى قلم بايد از دسترس حكومت‌ها بيرون باشد”.

محمدجعفر پوينده

November 28, 2003

سزای مادر اين ملک انگليس دهد

الهی نانا جان من جیگر تور برم با این شعرت که بداد من بینوا رسیدی. البته ما خر کی باشیم خودمان را قابل مقایسه با میرزا بدانیم ولی باز هم مایه خوشوقتی است که میرزای بقول تو ۱۰۹ پیش بهمین روش ما فکر می‌کرده. این نوشته را برای دفاعیاتمان در غیربهداشتی نوشتن در اینجا می‌آوریم و از دور دست نانای عزیز را می‌بوسیم که در این وانفسا بداد خُسن آقا رسید.

حسن اقا جون اين شعر را که شاعر بزرگ ميرزاده عشقی در ۱۰۹ سال پيش سروده برات مينويسم تا شايد جوابی باشه برای روشنفکران دينی از هر نوعش تا ببينند چقدر عقبند.

مرا چه کار که يک عمر اه و ناله کنم
          که فکر مملکت شش هزار ساله کنم
وطن پرستی مقبول نيست در ايران
          قلم بيار من اين ملک را قباله کنم
من التزام ندادم که گر در اين ملت
          نبود حس وطن پرستی اماله کنم
بگو به کیــر خر اماده باش و حاضر کار
          بمادر وطنت زين سپس حواله کنم
سزای مادر اين ملک انگليس دهد
          چرا ز کیــر خر انقدر استماله کنم

November 27, 2003

چرا سردرگمیم!؟ امروز با

چرا سردرگمیم!؟
امروز با گذاشتن لوگوی "رفراندوم آری انتخابات نه" کار دست خودم دادم و دوستان را کمی گیج کردم! برای روشن شدن منظورم، توضیحی را لازم می‌دانم.

دوستان، برای جایگزین کردن رژیم حکومتی یک مملکت هزار راه که وجود ندارد! راه‌هایی که می‌توان به آن دست یازید تا رژیم را جایگزین کرد یا به زبان عامیانه سرنگون کرد، تنها دوراه بیشتر وجود ندارد.
1. قیام، مثل قیام 57 برعلیه حکومت شاه.
2. فشار داخلی و خارجی برای مجبور کردن رژیم به قبول یک رفراندوم (همه پرسی برای تعیین نوع حکومت آینده)

درشرایط امروز ایران قیام امکان پذیر نیست، دلیلش هم واضح است. هیچ گروهی نخواهد توانست رهبری چنین قیامی را به عهده بگیرد یا بهتر بگویم مردم هیچ گروهی را لایق چنین کاری نمی‌دانند. تنها راهی که باقی می‌ماند تحریم انتخابات و وارد کردن فشار بر رژیم است که می‌تواند زمینه یک رفراندوم با نظارت سازمانهای بین‌المللی را فراهم کند.

حال اگر دوستان راه‌های حقوقی دیگری را سراغ دارند خواهشمند است توضیح بدهند تا این حقیر را هم از سردرگمی بدر آورند.

تحریم انتخابات

November 26, 2003

اللهم اَخرِجنا مُخرَجِ صِدق

محمد علی ابطحی
اللهم اَخرِجنا مُخرَجِ صِدق
ترجمه خُسن آقا:
بار الاها مخرج ما را در این وضع خرتوخر از کیر کلفت ملت محفوظ بدار

ياد آوری به مردم ایــــران

این مطلب از نظرخواهی شمر کپی برداری شده
برای هر انسانی لحظاتی درخشان در زندگی هست که فراموش نخواهد شد تمام خاطرات بشر پس از گذشت زمان کمرنگ و کمرنگ‌تر شده و کلی از آنها فراموش مي‌گردد.
یکی از خاطراتی که به روشنی برای همیشه در ذهن من جا خواهد داشت و تا دم مرگ فراموش نخواهم کرد روز ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ است آن‌روز در پادگان عشرت‌آباد تهران من چيزهائی بچشم ديدم که هيچ کتاب و فيلمی قادر به تشريح آن نخواهد بود و حتی خودم آنچه را ديدم قادر به انتقال کامل به ديگری نيستم.

آن روز تاريخی من آن قدرت عظيم مردمی را ديدم که سال‌ها راجع به آن خوانده بودم من مردم را به شکل اقيانوسی ديدم که با امواج سهمگين شانه به شانه يکديگر عقب مي‌رفتند و جلو مي‌امدند و با هر خروش ديوار سنگی يکی از زرادخانه‌های شاه را تخريب مي‌کردند.
آن صورتهای برافروخته و آن چشمان خشم‌آلود و مصمم و آن امواج سهمگين توده‌های انسانی بودند که دست به تخريب قسمتی از ماشين حکومتی شاه مي‌زدند
در حالي‌که هزاران جوان غيور ايرانی به پادگان ريخته و هر کدام با اسلحه‌ای خارج مي‌شدند وانت بارهائی در سراسر شهر با بلندگو حرکت مي‌کرد و در بلندگو مي‌گفتند ( مردم امام دستور جهاد نداده به خانه‌هايتان برويد)

اين پيام خمينی جنايتکار برای جلوگيري مردم از بدست گرفتن ابتکار عمل مردمی بود چون با معاملات زير پرده قدرت در حال انتقال از شاه به شيخ بود.
بهر رو آن‌روز من قدرت توده‌ها را بچشم ديدم حتی فيلم رزمناو پوتيمکين قادر به نشان دادن بخش کوچکی از چيزی که من ديدم نبود.
با سوار قدرت شدن خمينی و ديگر جنايتکاران اسلامی بر قدرت و کلاه بزرگی که سر ملت ايران رفت هميشه ياد جمله معروفی ميافتم که ميگه :
(انقلاب را کسانی مي‌کنند که تشنه عدالت هستند و کسانی به قدرت مي‌رسند که تشنه قدرت هستند)

هم ميهنان آزادی‌خواه امروز اما روزی متفاوت است ولی شما همان مردم هستيد، لزومی به تسخير پادگان نداريم بيائيد برای آخرين بار به مردم جهان نشان دهيم که ما اين رژيم جنايتکار را که ۲۴ سال است چون دشمنی خونخوار با يک ملت رفتار کرده و کوچکترين حق حياتی برای مردم ايران قائل نيست نمي‌خواهيم .

روز انتخابات از خانه خود بيرون نرويد بگذاريد شهرها چون گورستانی که اينها از وطن ما ساخته‌اند ساکت وخلوت باشد آن روز چشم جهان به اين جريان دوخته شده است، شهرها پر خواهد بود از روزنامه نگاران
خارجی برای انعکاس اين مطلب .
در خانه‌ها بمانيد بگذاريد اين جنايتکاران با بسيج عده‌ای از اوباش و قداره کشان خود سعی در نشان دادن حضور مردم کنند و آبروی خود را در جهان بيشتر بريزند.

نيامدن شما به خيابان بزرگترين مبارزه است، گول نمايندگانی چون شيرزاد که تازه حالا بلبل زبانی مي‌کند را نخوريد اينها جنگ زرگری است برای کشانيدن شما به پای صندوقهای رای .
در خانه بمانيد انعکاس جهانی بايکوت شما بيش از آن است که حتی تصورش را بکنيد .
پيروزی از آن ماست.
مرگ بر رژيم
زنده با آزادی

نوشته نانا

امروز می‌خوام یک کم شما

امروز می‌خوام یک کم شما رو نسبت به ملت خودمون امیدوار کنم. یه نگاه به این ویدئو بیندازید تا متوجه بشید چی می‌گم.
لینک رو از طریق احمد انواری پیدا کردم

روشن‌فکرنماها!


از یک طرف عده‌ای از دوستان با دشنام و با تحلیل‌های آنچنانی به عامه مسلمان حمله می‌کنند که چرا دچار خرافه پرستی هستند! و از طرف دیگر نشریه‌ی اینترنتی خبرنامه امیرکبیر با انتشار اراجیفی از این نوع که در زیر می‌خوانید به ترویج اینگونه خرافه پرستی و اراجیف دامن می‌زند. اینان که ناسلامتی پیشروان جامعه تحصیل کرده ایران هستند! بجای اینکه با تحلیل‌های درست در از بین بردن اینگونه تفکر در جامعه کوشا باشند خود به ترویج این مباحث می‌پردازند.


خبرنامه امیر کبیر در خبری با تیتر "اختلاف ميان علما:مردم چه كنند؟" می نویسد:
آيات عظام سيستاني، مكارم شيرازي، وحيد خراساني، صانعي، شبيري زنجاني و منتظري وخامنه‌اي رويت هلال ماه شوال را در جمهوري اسلامي ايران در روز سه شنبه تاييد نكردند.
بر اساس پيگيري‌هاي صورت گرفته از دفاتر آيات عظام يادشده، اين مراجع تقليد كشورمان سه شنبه را آخرين روز ماه مبارك رمضان و چهارشنبه را عيد سعيد فطر مي‌دانند.
در اين حال به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران دفاتر آيات عظام بهجت ،صافي گلپايگاني،نوري همداني،فاضل لنكراني،موسوي اردبيلي وميرزا جواد تبريزي رويت هلال ماه را تاييد و سه شنبه را روز اول ماه شوال دانستند.
به گزارش خبرنگار اميركبير از قم آيت الله فاضل لنكراني روز سه شنبه نماز عيد فطر را اقامه كرده است.
پيش از اين شوراي مركز تقويم دانشگاه تهران اعلام كرده بوده كه رويت هلال ماه شوال در شامگاه دوشنبه در جمهوري اسلامي ايران ممكن نيست و عيد سعيد فطر چهارشنبه است

ایشان بجای مطرح کردن بحث‌های علمی، به سوالاتی از این دست "اختلاف ميان علما:مردم چه كنند؟" می‌پردازند وخود باعث و بانی ترویج اینگونه تفکر در جامعه می شوند و در نتیجه نباید توقع داشته باشند که عامه جامعه به مسائل مهم‌تری نظر بیندازند. معمولآ درجامعه گروه‌های پیشرو هستند که مشکلات جامعه را مطرح می‌کنند و تئوری‌هایی را برای حل این مشکلات به جامعه ارائه می‌دهند. درعوض در جامعه خرافه پرست ما گروهای پیشرو جامعه بجای اینکه کل این مساله را زیر سوال ببرند در عوض خود به ترویج این موضوع می‌پردازند که انگاری روئیت ماه از چنان اهمیتی برخوردار است که تمام مشکلات دیگر جامعه را باید به کناری گذاشت و به این معضل مهم پرداخت! پس با چنین تفکری چه توقعی می‌توان از اقشار بی‌سواد و عقب مانده جامعه داشت!؟ در چنین جامعه‌ای آیا می‌توان از بسیجی که شاید کمتر از 6 کلاس سواد دارد و حتی یک کتاب هم در عمرش نخوانده توقع بیشتری داشت!؟

منطق سنگسار

منطق بعضی‌ها آنقدر بی منطق است که نمی‌دانم با آن چه بکنم.
آقایی بنام حامد در نظرخواهی مطلب پریروز که درمورد سنگسار نوشته بودم با منطقی حزب اللهی به پاسخگویی به نوشته من پرداخته و با استدلال‌های صد من دوزار می‌خواهد ما را قانع کند که با سنگسار می‌توان جامعه را از چیزی که ایشان بنام بی‌بندوباری می‌نامد نجات داد. معمولآ من به اینگونه افراد پاسخی نمی‌دهم ولی این مرتبه چنان خونم به جوش آمد که چاره‌ای ندیدم. پس اجازه دهید تا قبل از هرچیز به درافشانی‌های ایشان گوش فرادهیم و بعد برویم سراغ پاسخ به ایشان:


اصولاْ سنگسار، مجازاتی است که خیلی بندرت برای مجرمی در نظر گرفته می شود؛ هرگاه فرد زناکار، متأهل باشد و چهار نفر هم عمل منافی عفت او را دیده باشند! تازه اگر فرد فوق از همسرش دور بوده است و یا به دلیلی نمی توانسته با او نزدیکی کند، مجازات سنگسار منتفی است...فکر نمی کنم کسی در این مورد شک داشته باشد که شیوع روابط نامشروع جنسی، باعث متزلزل شدن بنیان خانواده و افزایش آمار طلاق می شود. افزایش آمار طلاق هم بر تعداد بچه های طلاق و در نتیجه جرم و جنایت می افزاید. سنگسار می تواند قدرت بازدارندگی زیادی در روابط نامشروع داشته باشد. چه بسا که یک مورد سنگسار، در دراز مدت از قتل چندین انسان جلوگیری کند. درست است که سنگسار ظاهری وحشیانه دارد ولی اگر خوب دقت کنید جان چند انسان دیگر را حفظ می کند. چیزی شبیه عمل جراحی در بدن انسان. اگر با سنگسار مخالفید به قتل چندین نفر دیگر رضایت داده اید. اگر سنگسار، غیرانسانی است، قتل و جنایتی که از شیوع بی بندوباری جنسی نشأت می گیرد، غیر انسانی تر است.

اولین نکته‌ای که ایشان بدان اشاره می‌کنند نا مشروع بودن روابط بین زن و مرد است. یکی نیست از ایشان بپرسد مشروع چیست تا بتوان از آن عمل نامشروع را استخراج کرد. آیا تجاوز جنسی یک نره خره پنجاه شست ساله به یک دختر 9 ساله فقط بخاطر اینکه چند جمله بی‌سروته را بنام عقد خوانده‌اند مشروع است!؟ البته پاسخ ایشان را ما از قبل می‌دانیم چون پیامبر قرمساق ایشان به اینکار مبادرت فرموده‌اند و همچنین ملاهایی که مشروع و نا مشروع را به ایشان یاد داده‌اند، هر روز همین کار را می‌کنند. پس معیار مشروع و نامشروع را فهمیدیم حالا برویم سراغ باقی درافشانی ایشان.
ایشان می‌فرمایند که این اعمال نامشروع باعث طلاق می‌شود و به همین جهت فرزندان طلاق مجرم می‌شوند یکی نیست از ایشان بپرسد حضرت آیت‌الله این همه تحقیقات اجتماعی را شما در کدام خراب شده‌ای بدست آورده‌اید! در کدام مکتبی بجز مکتب اسلام بچه طلاق مساوی است با جرم و جنایت. این سخن ایشان هم مثل فتاوی آیت الله‌های مسلمان می‌ماند که تمام عمرشان راصرف پیدا کردن معضلاتی مثل ورود به خلا (مسترا) با پای چپ یا راست می‌کنند و آخر سرهم با سر به خلا سقوط می‌کنند.
ایشان وقاحت را به جایی می‌رسانند که عمل سنگ سار را با جراحی هم‌تراز می‌دانند و آنرا برای سلامت جامعه بسیار لازم.
و حالا یک سوال اساسی از آقای دکتر حامد که عمل جراحی را برای ما تشریح کرده‌اند دارم:
آقای جراح ممکن است بفرمایید که تا کنون در چند مورد از اینگونه جراحی‌ها شرکت کرده‌اید؟ راستی تا یادم نرفته نکته دیگری را هم گوشزد کنم. آیا می‌دانید که آقای جورج بوش هم که بر حسب تصادف انسانی است پایبند به مذهب در مورد اعدامهایی که در آمریکا انجام می‌شود، همین منطق شما را بکار می‌برد. من در عجبم که چگونه شماها با آقای بوش مشکل دارید! چون فلسفه شما از زندگی شباهت زیادی با فلسفه ایشان دارد.

November 25, 2003

مطلب زیر را بدون کم

مطلب زیر را بدون کم و کاست از پیک نت بریتان بازنویسی می‌کنم چون می‌دانم که اینروزها سانسور زیاد شده و این مصاحبه چیز با ارزشی است.

مصاحبه راديوئی فروهر، پس از قيام اسلام شهر را بشنويد
گلوی فروهر را بريدند زيرا فرياد زده بود:
ضد انقلاب سران حكومت اند نه مردم جان به لب رسيده
نه انتخابات دوم خرداد، بلكه قيام مردم در اسلام شهر تهران سرآغاز تحولاتی در جمهوری اسلامی شد كه امروز بعنوان اصلاحات مطرح است. آن قيام كه در واقع شورش مردم عليه خصوصی سازی و برنامه توسعه اقتصادی هاشمی رفسنجانی بود بشدت سركوب شد و گفته ميشود عده ای از مردم و حتی چند تن از نيروهای سپاه در آن كشته شدند. مطبوعات تحت كنترل علی فلاحيان و سعيد امامی بودند و جسارت پرداختن به اين رويداد بسيار مهم را نيافتند. كنترلی كه به يمن حضور مطبوعات و جنبش دانشجوئی در صحنه سياسی كشور ناممكن شد و عليرغم سكوت يكی از نقش آفرينان اصلی آن حمله، يعنی آيت الله جنتی در نماز جمعه 19 تير 78 بسرعت در مطبوعات وقت منعكس شد و مردم در جريان آن قرار گرفتند. در قيام مردم در اسلام شهر بين واحد ضد شورشی كه به محل اعزام شده بود با نيروهای سپاه كه ابتدا به محل اعزام شده بودند نيز تيراندازی شد. واحدی كه نخست به محل اعزام شده بود، حاضر نبود به روی مردم گرسنه ومعترضی كه به خيابان ريخته بودند آتش بگشايد و به همين دليل نيز ابتدا در برابر واحد ضد شورش قرار گرفت.

انتخابات مجلس پنجم كه در آن يك فراكسيون اقليت طرفدار تحول به مجلس راه يافته و زمينه ساز انتخابات دوم خرداد 76 شد، درواقع از دل قيام اسلام شهر بيرون آمد و مستقيما متاثر از آن بود. آن قيام اوج قيام های نوبتی بود كه در قزوين، همدان، مشهد، ملاير و زنجان در همان دوران بوقوع پيوسته و سركوب شده بود. همه آنها در عرض يكسال و نيم روی داده بودند و قيام اسلام شهر اوج آن سلسله اعتراضات مردمی بود.

مطبوعات بسيار با احتياط و در حجمی بسيار اندك به اخبار شورش اسلام شهر پرداختند. منطقه ای كه دارای سوابق سنت های مذهبی بود و بسياری از نيروهای انقلاب 57 از آن برخاسته بودند.

داريوش فروهر يكی از تحليل گران آن زمان قيام اسلام شهر بود، كه نظراتش در مطبوعات انعكاس نيافت. او كه به تازگی از يك عمل جراحی مهره های ستون فقرات خويش به تهران بازگشته بود در يك مصاحبه راديوئی پايان يك فصل و آغاز فصل جديدی را در جمهوری اسلامی نويد داد. او از خيانت به آرمان های انقلاب 57 سخن گفت و از ضرورت مردمسالاری در ايران و اصلاحات سياسی. اين بانگ رساتر و خطرخيزتر از آن بود كه از سوی محافل مافيائی حاكم ناشنيده انگاشته شود. آن را برگی خونين در پرونده فروهر كردند و در كمين فرصت نشستند. آنچه كه او پيش بينی كرده بود در انتخابات رياست جمهوری 76 تحقق يافت. مردم در عظيم ترين حضور خود به آنچه كه وجود داشت گفتند "نه" و به خاتمی برای اصلاحات رای دادند.

بانگ بلند فروهر برای گشوده شدن فضای سياسی كشور و بازگشت احزاب واقعی و قديمی ايران به صحنه سياسی كشور همچنان در گوش مافيای قدرت طنين انداز بود و بيم آن می رفت كه اصلاحات تا آنجا پيش رود كه اين فضا را بگشايد و امثال فروهر به ميدان درآيند. قتل درمانی با هدف مقابله با همين روند تئوريزه شد و امثال حجت الاسلام حسينيان، حسين شريعتمداری، مهدی خزعلی پسر آيت الله خزعلی، علی لاريجانی و... به تدوين آن مشغول شدند. طرح به خدمت محفل عالی بردند و فرمان اجرای گام به گام آن را گرفتند. فروهر قربانی اين طرح شد. گلوی كسی را با كارد بريدند كه فرياد برآورده بود: " ما ضد انقلاب داريم، اما اين ضد انقلاب سران خود جمهوری اسلامی كنونی اند. جان مردم به لبشان رسيده است. قيام اسلام شهر حاصل برنامه توسعه اقتصادی رفسنجانی است. احزاب بايد به صحنه باز گردند وانتخابات آزاد برگزار شود."

فروهر اين سخنان را در مصاحبه ای كه پس از قيام اسلام شهر با راديو دولتی آلمان كرد طرح كرد. نوار اين مصاحبه را كه اخيرا و درجريان دادخواست برای كمك مالی به پيك نت، توسط يكی از علاقمندان به پيك در اختيار ما قرار گرفته عينا می شنويد.

اينجا را كليك كنيد

November 24, 2003

دوستان با عرض پوزش مجبور

دوستان با عرض پوزش مجبور شدم میل خُسن آقا را چند روزی تعطیل کنمف دلیلش هم دریافت روزانه 60 تا 70 میل ویروسی بود که کار PC را مختل کرده بود.
چنانچه پیامی برای من دارید چند روزی از طریق پیام گیر پیام خود را به من منتقل کنید تا ببینم بلکه این ویروس لعنتی کی متوقف می‌شود.

این هم یک ویدئوی سنگسار از طریق وبلاگ محمد برای کسانی که هنوز به عمق این مجازات غیر انسانی پی نبرده‌اند.


از دوستان تقاضا دارم در این حرکت ما را یاری دهید و در پخش خبر سنگسار 4 زنی را که جانشان در خطر است فعالانه شرکت کنید.
برای نسب این لوگو از باکس دست چپ استفاده کنید یا به صفحه مربوطه رفته و لینک مورد علاقه خود را از آنجا کپی کنید.اینهم لینک مربوطه:

سقوط حکومت ادوارد شوارد نادزه

تبریک به ملت گرجستان که با قیامی مردمی حق خود را گرفتند. به امید آن که به قول قدیمی‌ها دست راستشان زیر سر ما باشد.
زمانی که می‌گویم تحریم ضروری ترین عملی است که ما در انتخابات اسفند ماه باید انجام دهیم برای این موضوع است.
مردم دنیا دیگر دیکتاتورهایی را که یک حداقل‌هایی را رعایت نمی‌کنند برنمی‌تابند ادوارد شوارد نادزه با پررویی سعی در نگه داشتن قدرت را داشت ولی پس از شکست در انتخابات با اینکه در انتخابات تقلب هم کرد دردی را از او دوا نکرد و عاقبت مجبور به ترک قدرت شد. همین بلا بر سر میلوسویچ نازل شد. شاید اسفند ماه نوبت خامنه‌ای و دارودسته دجالش باشد. با پشتیبانی از تحریم انتخابات عمر رژیم را کوتاه کنید.
شرکت در انتخابات به این می‌ماند که ما به دنیا علامت بدهیم که ما خواستار این رژیم هستیم. پس در چنین شرایطی نباید توقع داشت که مردم آزاده‌ی دنیا به کمک ما بشتابند، زمانی که ما خود با شرکت در انتخابات می‌گوییم که خواستار چنین حکومتی هستیم.
شرکت در انتخابات همین معنی را دارد نه چیز دیگر. در این انتخابات انتخابی وجود ندارد حتی انتخاب بین بد و بدتر هم وجود ندارد. در این انتخابات فقط یک انتخاب وجود دارد: "رژیم جمهوری ظلم آری یا نه؟"

پیش بسوی تحریم همه جانبه انتخابات و سرنگونی رژیم منفور ملاها.

November 23, 2003

وزوزهای خرمگس

جهت اطلاع دوستانی که به اینجا مراجعه می‌کنند: هردو نظری که در نظرخواهی مطلب قبل با نام های ابلیس و شیوا نوشته شده از یک آدرس آی‌پی سرچشمه می‌گیره و آی‌پی شخص نویسنده نظرها اینه:217.66.199.250

خُسن آقا همیشه دوست داره به همه حتی به مخالفین اجازه صحبت بده ولی گاهی اوقات کسانی هستند که بخاطر بیماری‌های روانی که دارند باعث مغشوش کردن جو موجود می‌شن و همین مساله منو می‌رنجونه وگرنه من نه از فحش‌ها و تحدیدهای ابلیس ترسی دارم و نه از چربزبانی های عده‌ای دیگر تغییر روش می‌دم. همه هم می‌دونند که من دوست ندارم آی‌پی دیگران رو برملا کنم ولی زمانی که با انسانهای بیمار سروکار پیدا می‌کنم مجبور به اینکار می‌شم.

تقاضای همکاری

حکومت اسلامی مجددآ تصمیم به اجرای احکام سنگسار دارد. این بار این احکام قرار است در مشهد و در مورد چهار زن بی‌گناه اجرا شود. منبع خبر
تا آنجایی که من اطلاع دارم این احکام در مورد زنانی اجرا می‌شود که محکوم بجرمی به نام زنای محسنه شده‌اند. چه واژه بی‌معنی، البته آخوندهای ماقبل تاریخ برای آن این معنی را ارائه می‌دهند: زنی که علی‌رغم متاهل بودن اقدام به برقرار کردن رابطه جنسی با مردی دیگر را می‌کند. از نظر من این جرم چیزی نیست بجز یک عهد شکنی و چنین خلاف جزیی نباید حکمی چنین زجرآور، غیر انسانی و بربر را باعث شود. از اینرو از دوستان تقاضا دارم برای افشای این حکم ضدانسانی تلاشهای خود را دریغ نکنند. فراموش نکنید این احکام می‌توانست در مورد من و شما اجرا شود. پس این تلاش را نه برای نجات جان این چهار زن بلکه برای نجات زندگی و هستی خودمان از دستهای کثیف این رژیم عقب افتاده قرون وسطایی دریغ نکنید

برای افشای این احکام ضدبشری صفحه‌ای درست کرده‌ام تا به روال گذشته با جمع آوری نام وبلاگ نویسان و تشویق دوستان به نوشتن در این باره و سعی در زیرفشار گذاشتن رژیم و افشای آن توقف این احکام و احکام مشابه را خواستار شویم.
از اینرو از دوستانی که توانایی ساختن لوگیی را برای این منظور دارند خواهش میکنم لوگویی را درست کنند و به آدرس من بفرستند تا در صفحه قرار دهم. همچنین از همه تقاضا دارم برای حمایت نام وبلاگ خود را بوسیله ی میل یا با نوشتن نام وبلاگ خود در سیستم نظرخواهی حمایت خود را اعلام دارید.

حمایت خود را دریغ نکنید

ترفندهای رژیم برای کشیدن مردم به پای صندوقهای رای

با نزدیک شدن انتخابات دست اندرکاران رژیم تلاشهای خود در زمینه تشویق مردم به شرکت در انتخابات را شدت بخشیده اند و سعی دارند تا تنور حکومت آخوندی را گرم نگاه دارند. از این رو آنها از هیچ کوششی بری فریب مردم و شرکت دادن آنها در انتخابات کوتاهی نخواهند کرد.
به نقل قول زیر توجه کنید تا ببینید چگونه از طرف دانشجویان نظر میدهند. سبک شان شدیدآ آخوندی است . فلانی گفت که فلانی در فلان مجلس شنیده که فلان چیز در فلان جا بنابوده انجام شود و ...

این نمونه را بخوانید:
سعيد رضوی فقيه گفت دبير سياسی طيف علامه‌ی دفتر تحكيم وحدت، در مراسم شب‌های ماه رمضان جبهه‌ی مشاركت در كانون توحيد گفت:

سرنوشت اصلاحات به انتخابات مجلس هفتم بستگی دارد و ياس و نااميدی مردم مي‌تواند برای ما آينده تلخی را رقم بزند؛ به نظر من ما بايد فرصتی را فراهم كنيم تا بتوانيم بخشی از نيروهای اصلاح‌طلب را به مجلس بفرستيم، در واقع تكليف تاريخی و سياسی ماست كه در انتخابات شركت كنيم و بتوانيم اكثريت را به اصلاح‌طلبان اختصاص دهيم ولی نبايد به فكر تسخير باشيم بلكه بايد به فكر مقاومت باشيم.

از اینرو وظیفه همه ماست تا با افشای این روشها در خنثی کردن اینگونه حرکتها که فقط تلاش در کشیدن مردم به پای صندوقهای رای را دارند کوشا باشیم. این حرکات چیزی بجز خریدن چهار سال عمر دوباره برای جمهوری اسلامی نیست.

با محکومیت ایران در مجمع عمومی سازمان ملل در زمینه نقض حقوق بشر (قطعنامه با 73 رای موافق، 49 رای مخالف و 50 رای ممتنع دیروز به تصويب رسيد) و مشکلاتی که با شوراي حكام و قطعنامه‌ي مربوط به آن را دارد با شرکت نکردن مردم در انتخابات یقینآ تیر آخر بر قلب رژیم خواهد نشست و زمینه سقوط رژیم مهیا خواهد شد. بخاطر بیاورید زمانی را که میلوسویچ با تقلب در انتخابات سعی در ادامه حکومت خود را داشت، چه سریع حکومت‌اش به جهان نیستی پیوست.
در تشویق مردم به تحریم انتخابات کوتاهی نکنید، از سرخی افق رسیدن صبح را می توان دید.

November 22, 2003

فرا خوان

درخواست کمک براي نجات 4 نفر که در دادگاه مشهد به سنگسار محکوم شده اند

انسانهاى آزاده !
برابر خبر منتشره در روزنامه ( قدس ) مورخه 20. آبانماه . 1382 برابر با 11.11.2003 بحكم شعبه 19 دادگاه عمومى مشهد 4 نفر به سنگسار محكوم گرديده اند. قبلا نيز خبر از صدور حكم سنگسار زنى بنام شهنازاز ايران رسيده بود.
رژيم جنايتكار جمهورى اسلامى در طول حاكميت ننگين خود بجز سركوب ، دستگيرى ، شكنجه ، اعدام، سنگسار، قطع اعضاء بدن ، از حد قه درآوردن چشم ، ترور و جنايات بيشمار ديگر دستاوردى نداشته است. اين رژيم ضد بشرى تنها در سال 1381 اقدام به قتل بيش از 10 انسان از طريق سنگسار نموده بود . اخيرا رژيم حاكم بر ايران تبليغات پوچ زيادى را در زمينه لغو حكم مرگ به شيوه غير انسانى سنگسار مبنی بر لغو اين قانون ضد انسانى به اتحادیه اروپا داده بود. اينگونه احكام غير انسانى از سوى كارگزاران قوه قضائيه رژيم در شرائطى صادر شده است كه آخوند حسن روحانى جهت مذاكرات در پارلمان اروپا حضور دارد . احكام ضد بشرى سنگسار سندى زنده دال بر توخالى بودن اين گونه تبليغات دروغين رژيم تروريستى جمهورى اسلامى ايران است .
ما ضمن محكوم نمودن حكم اعدام به هر شكلش خواهان لغو واقعى قانون ضد انسانى سنگسار در ايران و ديگر كشورها هستيم .
از تمامى افكار ازاده در جهان خواستاريم كه با تمامى نيرو به اعتراض جهانى در جهت رد صدور احكام غير انسانى مرگ بشيوه سنگسار در مورد 5 تن از هموطنان ايرانى ما اقدام و هر آنچه را که در توان دارند به کار گرفته تا رژيم جنايتکار جمهوری اسلا می را به عقب نشينی وادار نمائيم.
کميته نجات sosايران
Komiteh_nejat@hotmail.com

November 21, 2003

رهبری و والد بمانعلی

رفته بودیم بیت رهبری دیدیم معظم‌اله درافشانی‌هایی کرده‌اند که واجب است امت همیشه در صحنه حتمآ آن را بخوانند. گفتیم خدای ناکرده اگر کسی روز جمعه‌ای خواب‌اش برده و به اینگونه واجبات نرسه گناه کبیره می‌شود. از اینرو درافشانی‌های معظم‌اله را بدون دستکاری بعه عرض می‌رسانیم. درضمن پیشنهاد می‌کنیم نظر مبارک ستون دین مبین اسلام "والد بمانعلی" را هم که در نظرخواهی قبلی مقام رهبری نوشته شده حتمآ بخوانید.


والد بمانعلی گرامی

البته شما بعنوان مذاب الولایه حق دارید نگران از دست رفتن دین و ایمان باشید ولی البته باید توجه داشته باشید که بین خودیها و غیرخودیها تفاوتی هست و خوب ... خودیها البته اولی تر هستند !!!
اکبر هم که واضح است از خودمان است و بخاطر خدماتی که به ولایت ما کرده نمیتوان او را بابت چنین کاری مواخذه نمود . ضمنا" اکبر خودش اینکاره است و میداند باید با پای چپ به بیت الخلا دخول کند ولی خوب البته گاهی فشار بول و غائط « لعنت الله علیه » چنان جسم و جان را بهم میفشارد که هر آیت اللهی را به گه خوردن میاندازد و وی را موقتا" بیخیال دین مبین اسلام و واجبات و مستحباتش میکند . بعضا" پیش آمده که اینجانب که ولی امر مسلمین جهان هستم درست در لحظه ی انزال « دقیقه ی نود در لسان فوتبال دوستان » برای خلاصی از دست بول و غائط « لعنت الله علیه » و همچنین بخاطر حفظ خشتک و آبروی اسلام که آبروی همه ی مسلمین جهان است بجای پای چپ با سر به بیت الخلا وارد شده ام ...
جان کلام اینکه برای حفظ اسرار نظام بکوشید و بدانید که دشمن همیشه بدنبال خشتک خیس علمای اسلام است تا آن را بر سرنیزه کند و تتمه ی آبروی اسلام را بر باد دهد .

و من الله و ولی فقیه توفیق
حضرت آیت الله العظمی امام سید علی خامنه ای

ای شانس بخشکی

كديور افزود: در قرآن كريم هيچ مجازات دنيوي براي تغيير مذهب پيش‌بيني نشده است، هر كس غير اين مي‌پندارد به قرآن مراجعه كند.

شمرجان می‌شنوی بی دینی هم آزاد شد. آهای آریا کفش و کلاه کن بریم ایران دیگه کاری به ما ندارن.
آی ملت ما مذهب اسلام رو قبول نداریم. ای آخوندا ما اصلآ خدا رو باور نداریم.
ای مردم جهان ما خود خدایان روی زمین و آسمانهاییم.

امروز وقت نکردم مطلب بنویسم چون از صبح سحر مثل خرکار کردم. تا ساعت 11 شب نصفش هم مجانی.
تا یادم نرفته مطلبی رو که می‌خواستم امروز بنویسم، بنویسم که خیلی مهم هست.
دیشب توی اخبار تلوزیون آقای نخست وزیر نروژ و وزیر اقتصاد رو باهم در کنار هم توی مجلس نشون میداد. همینطور که به اخبار گوش میدادم یک مرتبه به فکر این موضوع افتادم که این آقای نخست وزیر ما یک نوع آیت الله هست یعنی ایشان درس کشیشی خونده اند و در حقیقت باید کشیش می شدند. پدر ایشان و عموی مبارک هم که آیت الله هستند و حتی عموی‌اش خیلی هم حزب الله‌هی هست. آقای وزیر اقتصاد ما هوموسکسوئل هست و با یک مرد ازدواج کرده و باهم زندگی می‌کنند. این دو کنار هم دریک دولت با هم همکاری می‌کنند خیلی هم با هم رفیق هستند. نخست وزیر از حزب مسیحی است و آقای وزیر از حزب راست. پیش خودم گفتم‌ ای شانس بخشکی! چرا توی مملکت ما نمی‌تونه اینجوری باشه که آقای آیت‌الله با آقای همجنس باز از دو حزب مخالف با هم توی یک دولت شریک باشند و همکاری کنند.
ای شانس بخشکی. اگر ما شانس داشتیم پدرمان اسم مان را می‌گذاشت شانسعلی.

November 20, 2003

چیزهای بی‌ناموسی

یکی از رفقا که در عوض نوشته‌هایی که من براش می‌فرستم(سیاسی) هر از گاهی او هم برای من چیزهای بی‌ناموسی می‌فرسته. این بشر هنوز آدم نشده هرچی بهش می‌گم نفرست، بخرجش نمی‌ره! شاید با این کارش می‌خواد منو از رو ببره! عاقلان دانند.

آقا جان قبل از دخول به همگی گوشزد کنم که این ویدئو کمی تا قسمتی سکسی است. البته نه برای اروپا ولی خوب برای جوانان ملا زده میهن اسلامی ممکنه یک کم زیادی سکسی باشه.

این شما و این هم اراجیف دوست بی‌ادب خُسن آقا

November 19, 2003

گروه‌های موسوم به اصلاح طلب

گروه‌های موسوم به اصلاح طلب اخیرآ انرژی زیادی بکار می‌برند تا به مردم تلقین کنند که اگر آنها (اصلاح طلبها) بر سر قدرت نباشند وضع از این هم که هست بدتر خواهد شد. دو نمونه از این تلاشها را در زیر بخوانید:


انصاری‌راد: شرايط اجتماعی جامعه برای كنار گذاشتن مافيای قدرت آماده است. نخبگان در صحنه هستند و بخشی از حاكميت در اختيار اصلاح طلبان است. شرايط منطقه‌ای و جهانی هم آماده است اگر مجلس هفتم حتی با اكثريت نسبی از اصلاح‌طلبان تشكيل شود توفيق را دور نمي‌بينيم، انشاء الله اصلاح‌طلبان در دوره بعد عملكرد بهتری خواهند داشت.

بزک نمیر بهار میادکمبیزه با خیار میاد

بهزاد نبوی: در كنار محافظه‌كاران كه علاقه‌اي به مشاركت مردم ندارند، مخالفان اصلاحات - كه در داخل و خارج از كشور زندگي مي‌كنند و تعداد آنها رو به افزايش است - علاقه‌مند هستند كه با عدم مشاركت مردم پايه‌هاي نظام سست شود و مي‌گويند بگذاريد پايه‌هاي حكومت و نظام از بين برود. اين دو دسته يعني محافظه‌كاران و اپوزيسيون خارج از كشور يك كار را انجام مي‌دهند


آقایان بدجوری به وحشت افتاده اند گویا دوزاریشان تازه افتاده که این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست و حتمآ با نظرسنجی‌هایی که انجام داده‌اند مشخص شده که تعداد شرکت کنندگان در انتخابات مجلس هفتم یا کمتر از شوراهای شهری خواهد بود یا چیزی در همان حدود. و بخوبی می‌دانند که اگر چنین شود همگی حضرات سر از سیاه چال‌های رژیم درخواهند آورد و کسی هم نیست که برایشان تره خورد کند.
البته گرچه ممکن است که مخالفان جبهه اصلاحات عنان قدرت را برای مدتی کوتاه بدست بگیرند ولی در عوض آنزمان جهانیان می‌دانند که جایگاه حکومت کنندگان کجاست و دیری نخواهد پایید که مجبور به کناره گیری خواهند شد.
دیگر کسی با روشهای سالهای شصت نمی‌تواند بر ایران حکومت کند، آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.

کمک

یک کسی گویا در دانشگاه شیراز کامپیوتری دارد که شدیدآ مبتلا به بیماری Sobig.G@mm است مدام روزانه صدتایی میل برای من ارسال می‌کند. خواهشآ با مراجعه به www.symantec.com در ویروس زدایی PC خود کوشا باشید. پدر من درآمد از بس که میل پاک کردم.
آدرسی که میل‌ها را می‌فرستد در پایین مشاهده می‌کنید. البته این آدرس بوسیله‌ی Sobig.G تغییر داده می‌شود ولی می‌توان دید که همگی از دومین sums.ac.ir فرستاده می‌شود و نامبرده به این نام شناسه "borzoeem" میل‌ها را ارسال می‌کند.
آدرس فرستنده میل:
Chdvdinonaol12032-borzoeem.-sums.ac.ir@colonize.com

November 18, 2003

دوستانی در مورد نامه به

دوستانی در مورد نامه به کمیته صلح نوبل پرسیده بودند کجا را امضا کنند! باید خدمتون عرض کنم که دیشب تا دیروقت نشستم پتیشنی را درست کنم متاسفانه چندبار سعی کردم نشد یا بخاطر خستگی بود یا من خیلی خنگم یا این سیستم پتیشن خیلی خنگ است در هرصورت من تصمیم داشتم اول ببینم دوستان علاقه‌مند به اینکار هستند تا بعد پیگیر درست کردن صفحه پتیشن شوم. اگر کسی کمک کند صفحه پتیشن را درست کنیم بد نیست،
چون من درحال درست کردن یک کپی از وبلاگ "کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی" در بلاگ اسپات هستم و آنرا هم بنا به تقاضای این دوستان که خواسته بودند یک کپی از این وبلاگ در جای دیگری درست شود تا احیانآ اگر رژیم آن یکی را تعطیل کرد کپی‌اش وجود داشته باشد برایشان درست میکنم. متاسفانه شبانه روز 24 ساعت بیشتر ندارد، من هم که اینروزها تنبل شده‌ام، سابقآ که بیست و چهار پنج ساله بودیم خیلی بیشتر انرژی داشتیم یواش یواش داریم از حال می‌ریم.


معرفی یک وبلاگ:
هموطن عزیزی یک وبلاگ تخصصی پزشکی راه اندازی کرده، سری به آنجا بزنید و به نو رسیده خوش آمدی بگویید.
نام وبلاگ‌اش هايژيا است

دوستان عزیز این آخرین تلاش

دوستان عزیز این آخرین تلاش من خواهد بود برای سرهم کردن یک اتحاد. باور کنید از آن آدمها نیستم که قهر کنم یا بلا نسبت به تریش قبایم بر بخوره، ولی باور کنید زبانم چوبی شد. واقعآ تصمیم داشتم دیگه پیگیری این کار را نکنم ولی جهت احترامی که برای امید قائلم این نوشته را اینجا می گذارم و دیگر در این مورد لام تا کام نخواهم نوشت .

خنده ام از این میگیرد که امید می نویسد "خواستِ تو را جدی‌تر می‌گیرند" ای آقا مارا به تخم‌شان هم حساب نمی‌کنند چه برسد که جدی بگیرند!

این هم پیغام امید:

سلام خسن‌آقاجان،
نمی‌دانم از کمی‌یِ خواننده‌هایِ وب‌لاگِ من است یا از تنبلی که برایِ نوشته‌یِ دیروزِ من فقط دو تا پیام آمده که یکی هم مالِ تو است. به هر حال نمی‌دانم، شاید به‌تر باشد نوشته‌یِ مرا در سایتِ انجمن منعکس کنی (یا فقط آن سه سؤال را) و از تک‌تکِ افرادی که بحثِ‌شان طرح شده با گذاشتنِ کامنتی در وب‌لاگِ‌شان بخواهی به آن سه پرسش پاسخ دهند (هم از این نظر می‌گویم که خواستِ تو را جدی‌تر می‌گیرند، و هم از این بابت که خودَم امروز وقتِ این کار را ندارم). من سعی می‌کنم فرداشب اساس‌نامه‌یی بر اساسِ پاسخ‌هایِ تو به پرسش‌ها (که طبقِ نظرِ خودَم هم هست) بنویسم. در ضمن، اسمِ قضیه را هم، فکر می‌کنم همان که یکی از بچه‌ها در پیام‌گیرَت پیش‌نهاد کرده، مثلاً بگذاریم کمیته‌یِ سیاسی‌یِ جمعی از وب‌لاگ‌هایِ فارسی، یا چنین چیزی. رویِ این اسم دیگر به هیچ چیزی نخواهند توانست ایراد بگیرند (باور کن این اسم خودَش کلی مشکل درست می‌کند، ما هم که کار برایِ‌مان مهم است نه اسمَ‌ش).

این هم سه سوالی که امید طرح کرده بود:

بنابراین خوب است همه‌یِ دوستان پاسخِ‌شان به این چند پرسش را به‌صراحت بنویسند:
۱. آیا گذاشتنِ لوگوها (در فضایی حدِاکثر به اندازه‌یِ دو یا سه لوگو، و بدونِ تحمیلِ هیچ چیزِ دیگر به وب‌لاگ) اجباری باشد یا نه؟
۲. آیا اگر پاسخِ اکثریت به پرسشِ پیش اجبار بود شما عضو می‌شوید یا نه؟
۳. آیا به نظرِتان باید هیئتِ مرکزی‌ئی با قدرتِ تصمیم‌گیری وجود داشته باشد، یا تصمیم‌ها فقط با نظرخواهی در میانِ همه‌یِ اعضا تصویب شوند؟

این هم آدرس جمع بندی که امید کرده

برای آزادی باطبی

نوشتن، نوشتن وباز هم نوشتن. مگر فعلآ کار دیگری هم از دست من بر می‌آید!؟ چند وقت پیش در نظرخواهی مهشید وبلاگ زنانه‌ها نوشتم که بد نبود اگر نامه‌ای به کمیته صلح نوبل می‌نوشتیم و همزمان با اهدای جایزه صلح به عبادی که حدودآ گمان می‌کنم 12 دسامبر باشد به کمیته صلح نوبل می‌فرستادیم و همچنین من سعی خواهم کرد به طریقی نامه را به روزنامه‌های نروژی چوب چپان‌اش کنم تا در روزهای نزدیک به اهدای جایزه در نشریات نروژ منعکس شود تا بلکه بتوانیم فشاری بر کمیته صلح و همچنین آنها فشاری بر رژیم ملاها برای آزادی باطبی وارد کنند.
تا چه اندازه این عمل مورد قبول دوستان و هموطنان قرار گیرد نمی‌دانم. من کاری را شروع کرده‌ام این حداقل کاری است که از دستم بر می‌آید. ای‌کاش من هم شهامت باطبی را داشتم. او که حتی در مرخصی چند روزه‌اش از زندان هم دست از آرمانهای والای‌اش بر نمی‌دارد. و با دفاعی که از دیگر زندانیان سیاسی می‌کند و دوباره خشم رژیم را بر می‌انگیزد تا آنها هم به نوبه خود مجددآ شکنجه‌های بیشتری را بر او و خانواده‌اش وارد کنند.
افسوس که چنین شهامتی ندارم و نداریم وگرنه تا حالا رژیم هزار مرتبه کفن پوسانده بود.
خواهشآ نظر خودتون رو هرچه زودتر بدید تا بلکه امضاهایی برای این نامه جمع کنم و آن را هرچه زودتر برای کمیته صلح بفرستم.

November 17, 2003

اگر دلتان می‌خواهد کمی بخندید،

اگر دلتان می‌خواهد کمی بخندید، مخصوصآ به ریش خاتمی با این حکومت مردمسالاری دینی‌اش یک سر به این آدرس بزنید و نوشته یکی از سرداران غیور اسلام ناب محمدی را بخوانید. این یکی را دیگر اصلاح طلبان نمی‌توانند به گردن گروه مقابل بیندازند چون تا آنجا که ما می‌دانیم کلانتری از زیر مجموعه‌های وزارت کشور است و وزارت کشور هم یکی از زیر مجموعه‌های "حکومت مردمسالاری دینی" آقای خاتمی است.

پند و اندرزهای آریا را

پند و اندرزهای آریا را می‌خواندم، نمی‌دانم چرا لینک‌هایی که میدهد از لینکهای دائم استفاده نمی‌کند! آیا این نوشته‌ها پاسخی است به یک نوشته صاحب لینک!؟ پس در آنصورت لینک دائم را استفاده کردن برای پی گیری مطلب بهتر است. مخصوصآ اگر مطلب روزها بعد خوانده شود، پیدا کردن مطلب مشکل خواهد شد. این یکی رو می‌شد گفت که برای اکثر ایرانی‌ها کاربرد دارد:

.... ( « آفروديت » ) برای آنکه بتوان بسياری از مسائل و مقولات انسانی را فهمید، لزومي به بحث و مشاجره نيست؛ بلکه بايد خاموش شد و گوش سپاريد تا بتوان پیامد مشاجرات را بهتر استنباط کرد و سپس به فهم گفتارهاي ديگران کوشيد. در گفت – و – شنودهايي که ما خودمان در آنها سهیم هستیم، همواره به جانبداری کردن و در فکر توجیه و تفسير و تاویل عقايد و ديدگاههاي خود هستيم و کمتر به سخنهاي ديگري گوش مي کنيم. ولي در خاموش ماندن و گوشسپاريست که انسان، گاهی در پوست این است، گاهی در پوست آن و گاهی در پوست هیچکس. ما در آرامش شنيداري خود از يک طرفدار سمج و سر سخت به يک داور بي طرف و انساني منطقي واگردانده مي شويم.

November 16, 2003

چپلوهای چپ نما

تا زمانی که در بین اپوزیسیون رژیم نیروهایی مثل خانم مليحه محمدی وجود دارند بنظر من خریت محض است اگر که رژیم برای حذف مخالفین‌اش به احکام اعدام و زندان دست بزند. چون هم از نظر بین‌المللی منزوی می‌شود و هم مخالقتهایی را در داخل بر می‌انگیزد. چپ نماهای چپلویی مثل ایشان برای نابود کردن نیروهای اپوزیسیون بتنهایی کافی هستند. باور ندارید به روح اجدادم قسم که بعد از خواندن مطلب خانم محمدی به چنان تشنجی دچار شدم که نزدیک بود سکته قلبی مرا از دست این همه روشن فکر نجات دهد و به دیار باقی بفرستد.
حالا پس از اینکه چند قرص تسکین اعصاب را بلعیدم و بر اعصابم مسلط شدم بد نیست به چند سوال ایشان پاسخ گویم. گرچه ایشان این سوالها را از مدعیان رهبری مردم و رهبران و همکاران خود کرده‌اند ولی ما هم هرچه باشد کله‌پز وبلاگ شهر هستیم و برای خودمان جا و مقامی قائلیم! و بخاطر اینکه حداقل به خودمان ثابت شود که هنوز زنده‌ایم و به دیار نیستی عزیمت نکرده‌ایم این پاسخ‌ها را می‌دهیم وگرنه ما سگ کی باشیم پاسخ روشنفکران را بدهیم.

سوالهایی را که ایشان مطرح کرده‌اند بیشتر به شوخی می‌ماند تا به سوالات جدی. ایسان می‌فرمایند:

شوخی اول :
چرا شرکت در انتخابات و تعديل فضای استبداد سياسی بجای آنکه به سود طرح و پيشبرد رفراندم باشد، به زيان آن خواهد بود!؟

پاسخ: خانم جان سر کار گذاشتن همه مان را. البته شاید شما هم از آن دسته هستید که هنوز به وجود پاپانوئل اعتقاد دارید.

شوخی دوم :
چرا سپردن مجلس قانون گذاری مملکت که يکی از ارکان تدارک کننده رفراندم يا همه پرسی است به دست جريان مخالف به سود پيش بردن رفراندم است؟!

پاسخ: سرورگرامی در آن دستگاه هیچ کس خواهان رفراندم نیست. اگر گاهی گداری به شوخی این مساله را پیش می‌کشند و اسم رفراندم را می‌آورند! برای آن است که رقیب را بترسانند. وگرنه دست اندرکاران در رژیم ولایت بدون استثناء همگی آگاهند که اگر روزی یک حکومت واقعی منتخب مردم بر سر کار بیاید همگی آن حضرات، از اصلاح کرده تا اصلاح نکرده جملگی باید پاسخگوی جنایات 25 سال گذشته شان باشند.
نکته دیگر اینکه خانم جان اصلآ فرضیه شما از بنیان غلط است. در آن دیار چیزی بنام مجلس قانون گذاری وجود ندارد آن چیزی که در آن دیار ملازده وجود دارد اسم‌اش مجلس شوربای اسلامی است، قانون هم که چه عرض کنم بجز بی قانونی چیزی از آن خارج نمی‌شود. لطفآ از اینگونه شوخی‌ها نفرمایید، بعضی ها مثل خُسن آقا قلبشان ضعیف است سکته می‌کنند گناه‌اش گریبان شما را می‌گیرد ها.

شوخی سوم :
و بخصوص چرا در شرايطی که نمايندگان مجلس صحبت از رفراندم به ميان مي‌آورند، طرحی ارائه مي‌شود که چنين نمايندگانی در مجلس نباشند؟!

پاسخ: به پاسخ قبلی مراجعه شود

شوخی چهارم :
مگر به سود پيشبرد خواست رفراندم يا هر برنامه ديگری که ما داريم نيست که نمايندگان مردم در پارلمان يا نيروهايِی در حاکميت از آن دفاع کنند؟

پاسخ: روشنفکر عزیز بر سر این سوال شما من مجبور به خوردن چهار قرص مسکن شدم. کدام نماینده‌ی مردم!؟ چرا جک می‌گویید، کدام کشک!! کدام پشم!! تنها چیزی که ما می‌دانیم این است که روشنفکران چیلوی چپ‌نمای ما دوباره دارند خر را رنگ می‌کنند و بجای قناری می‌خواهند به مردم قالب کنند.

هموطن عزیز همان کسانی را که شما گمان می‌برید نیروهای طرفدار رفراندم! در رژیم هستند بلافاصله تا نوشته شما را خواندند قند در دلشان آب شد و آن را چاپ مجدد کردند تا بوسیله‌ی آن بتوانند چماقی بسازند و بر فرق شکافته امثال ما بزنند. همین خود بتنهایی دلیل بر مردود بودن اسراتژی شماست البته اگر بتوان نام استراتژی را بر آن گذاشت.
در خاتمه باید به عرض مبارک خانم ملیحه محمدی برسانم که هم‌خوابگی با یک انسان مبتلا به ایدز امتحان کردن ندارد! نتیجه‌اش جز مرگ و نیستی چیز دیگری نیست. رژیم جمهوری اسلامی هم یک رژیم ایدزی است هم‌خوابگی با آن به بیماری ایدز منتهی می‌شود.

چه خوب گفته هموطن عزیز دارا گلستان :
• پيشنهاد شرکت در انتخابات را زمانی جدی ميگيرم که قبلا وجود انتخابات و برسميت شناختن حق انتخاب در نظام اسلامی ثابت شده باشد

• ما انتظار داريم که جهان پيام اصلی ما را که اين رژيم انتخاب ما نيست را بوضوح بشنود و در روزهای بحرانی که خواه نا خواه در پيش است دست همکاری بسوی مردم و نه نظام دراز کنند

دونظر در مورد انجمن وبلاگ

دونظر در مورد انجمن وبلاگ نگارن در نظرخواهی نوشته شده بود که بایستی اینجا منعکس می‌شد این پیام ها را اینجا منعکس میکنم تا دیگران هم بخوانند:

امید مینویسد:
دوستان، معذرت می‌‌خواهم،‌ چندوقت خيلی گرفتار بودم و نتوانستم به اندازه‌يی که مناسب بود هم‌کاری کنم، و راستَ‌ش فکر مي‌کردم کارها به دستِ دیگران پیش رود... به هر حال من نظرِ مفصلِ خود درباره‌یِ انجمن و شکلِ اساس‌نامه‌ئَ‌ش را در وب‌لاگَ‌م گذاشتم. خوب است اگر از همه‌یِ افرادی که هم‌کاری کرده اند یا در این مورد اظهارِ نظر کرده اند یا احتمال می‌دهیم هم‌کاری کنند بخواهیم نظرِشان را بنویسند، تا سپس جمع‌بندی کنیم و جلسه‌یی در همان پالتاک یا جایی مشابه بگذاریم تا تصمیمِ نهایی درباره‌یِ اساس‌نامه گرفته شود.

نظر گل‌کو:
حسن آقای عزيز
من با شما کاملا هم عقيده ام. جمهوری اسلامی از حدا ميخواهد که مخالفانش از شب تا صبح فقط بنويسند. تا وقتی اين نوشته ها نتيجه ای نداشته باشد ما هم فقط ؛مشغوليم؛.
در باره خودم و شرکت در انجمن ميتوانم بگويم که من از بوروکراسی و جلسه و اين چيزها گريزانم و راستش دوست ندارم خودم را محدود به یک چهارچوب کنم. وبلاگ نویسی را برای همین آزادیش دوست دارم. کار عملی خيلی راحت راه می افتد. مثل همين قضيه افسانه نوروزی يا احمد باطبی.باید فقط راه افتاد. درو یک محور مشترک.
به همین دلیل است که هنوز در باره عضویت در انجمن پیشنهادی شما با خودم به مصالحه نرسیده ام. اما در هر مرحله حاضر به کمک هستم.

November 15, 2003

نیروی فشار

بیست و یک ماه است که من به وبلاگ نویسی مشغولم. عجب کلمه‌ای مشغولم! واقعآ به این کلمه مشغولم فکر کرده‌ایم، گاهی اوقات این واژه برای من معنی سرگرم بودن را تداعی می‌کند. حتی این اواخر بیشتر به این باور رسیده‌ام که این کار فقط شده مشغولیاتی و نه بیشتر. هدفی را که از راه انداختن این وبلاگ داشتم به مرور زمان از یادم می‌رود و من فقط مشغولم.
هدف من اما از روز اول کمک به هموطنانم برای سرنگونی رژیم بوده ولی اکنون پس از بیست و یک ماه تلاش هنوز اندر خم یک کوچه‌ام.
دوستان دیگر هم به همین طریق شمر حُیسن را روزانه شهید می‌کند، آریا فلسفه را مزه مزه، خلبان که وضع‌اش مشخص است این روزها با کلماتی روز را به شب و شب را به روز می‌رساند. فضولک هم که از همه‌ی ما در این کار قدیمی تر است هر از گاهی تلاشی خستگی ناپذیر هم در وبلاگ خودش و هم در وبلاگ عمومی می‌کند و سعی در افشاگری رژیم منفور اسلامی دارد، شبح با نوشتن تحلیل‌های بسیار خوب و دیگران که می شناسیم به همین طریق.
چیزی را که در این میان فراموش کرده‌ایم این است که اگر بنا بود رژیم جمهوری اسلامی با چند نوشته ساقط شود که از ما بهرتین‌ها بسیار پیش‌تر از ما نوشتند و جان خود را هم در این راه فدا کردند. دوستان نمی‌خواهم مایوستان کنم ولی نوشتن و انتقاد کردن دردی را از ما دوا نخواهد کرد. این رژیم تبدیل به یک مرض مزمن شده، یک سرطان لاعلاج و چنانچه بخواهیم آن را ریشه کن کنیم به تلاشی بیشتر از قرص آسپرین نیاز است.

تجربه چند ماه گذشته به ما نشان داده که قدرتی که در دستان ماست بیشتر از آن است که ما خود بدان آگاهیم و از آن بهره می‌بریم. مساله‌ی افسانه نوروزی را بیاد بیاورید، گل‌کو جرقه اول‌اش را زد من با او همراه شدم و هاله به جمع آوری امضا پرداخت دوستان وبلاگ نویس با پشت کاری بی نظیر یکی پس از دیگری شمشیر‌ها کشیدند و کار را بجایی رساندند که نشریات انیترنتی و داخلی مجبور به پی‌گیری شدند و پس از آن مجلس بی‌عرضه شوربای اسلامی هم مجبور به تبعیت از ما شد. باور ندارید تاریخ نوشته‌های وبلاگها را ببینید تا باورتان شود. در این همکاری 75 وبلاگ لگوی زرد رنگ را نسب کردند و لوگوی دیگری را که هاله تهیه کرده بود را من شمارش نکردم و مطمئن‌ام که تعداد از صد هم گذشت. تا امروز 5147 نفر نامه را امضا کرده‌اند.
هفته پیش باطبی مفقود شد، چند نفر کمیته پیگیری وضع احمد باطبی و وبلاگی را برای جمع آوری امضا برپا کردند، ایهام فلش زیبایی را ساخت. شمر به من خبر داد من به دیگران و مجددآ جریان حرکتی که کارساز است به راه افتاد سه روز بعد سر از صدای آمریکا در آورد و عاقبت قاضی مرتضوی خود را افشا کرد و دوباره نشان دادیم که می‌توانیم از همین وبلاگ‌های فکسنی چه حرکتهایی را راه اندازی کنیم و منشاء چه مشکلاتی برای رژیم شویم بدون اینکه هزینه‌ای بپردازیم.

حال اگر این اطلاع رسانی را سیستماتیک کنیم مطمئن باشید می‌توانیم ضربه‌های شدیدتری بر پیکر فاسد شده‌ی جمهوری اسلامی فرود آوریم و خود را از این دل‌مشغولی‌ها برهانیم و به کارهای مفیدتری بپردازیم.

انجمنی را که تلاش کردیم براه بی‌ندازیم گویا کسی حوصله این گونه کارها را ندارد، حداقل می‌توانیم لیستی تهیه کنیم از دوستانی که برای چنین حرکتهایی آمادگی و علاقه دارند تا بوسیله آن بتوانیم سریع‌تر اطلاعات را رد و بدل کنیم و کارزاری بهتر راه بیندازیم. یکی را مسول ساختن لوگو کنیم یکی را مسول نوشتن متن به انگلیسی دیگری فارسی کسی دستگاه امضا جمع کنی را اداره کند و ... تا در چنین شرایطی دست به خایه منتظر یکدیگر ننشینیم.
اگر ایرانی آباد و مدرن می‌خواهیم باید از روشها و ابزارهای مدرن برای رسیدن به آن استفاده کنیم. نمی‌توانیم با افکار و ابزار صدسال پیش ایرانی مدرن طلب کنیم. در یک جامعه شهر نشین مدرن یکی از اساسی ترین ابزارها نیروی فشار است. اشتباه نکنید نیروی فشار به معنی چماق داران حکومتی نیست. نیروهای فشار در تمام جوامع پیشرفته بصورت انجمن‌ها و سندیکاها و ...بکار برده می‌شوند تا بوسیله‌ی آن بتوان به اجتماع خط و هدف داد.
مطلب طولانی شد می‌بخشید وقت‌تان را گرفتم.

مست

مـن مست و تــو دیوانه       مــــــا را کــه بـــرد خانــه
صــد بــــار تــو را گفتم       آریا کم خور دو سه پیمانه

درضمن آنهایی که هنوز به مستی ما نرسیده‌اند مجادله‌ی ابوجهل و وحید را هم بخوانند که جدال خوبی است و نوری که ابوجهل در پیش روی وحید مسلمان می‌افشاند قابل ستایش است.

November 14, 2003

نطق فاطمه حقیقت جو در مجلس

فاطمه حقیقت جو: اگر قدرت غير پاسخگو و فراقانوني نبود چگونه يك مسئول سطح مياني قوه قضاييه (مرتضوی) به خود اجازه مي داد در برابر نمايندگان مردم اين گونه با گستاخي پاسخ دهد؟ اگر جريان اصلاحات شش سال تمام بر حقوق مردم و توسعه سياسي پاي مي فشارد تنها به اين دليل است كه اركان قدرت در برابر راي مردم تمكين نمي كنند و خود را در برابر ملت پاسخگو نمي دانند.

چیزی رو که خانم حقیقت جو فراموش می‌کنند این مساله است که اگر خاطر مبارکشان بیاید در اوایل دوره ششم مجلس شوربای اسلامی، ایشان و دیگر اصلاح طلبان تازه به دوران رسیده، وقتی در مجلس با حکم حکومتی مقام محترم! رهبری درمورد منع پی‌گیری قانون مطبوعات روبرو شدند. بایستی آن روز این نطق را عرضه می‌کردند و گربه را دم در حجله می‌کشتند. افسوس که شهامت آنروز شما یا بهتر است گفته شود کمبود آن، خیلی چیزها را عوض کرد.
وقتی شما در مقابل چلاق علی مافنگی شیره‌ای کوتاه آمدید، باید بپذیرید که همین روش را، اگر نه بدتر از آن را هم باید در برابر قاضی مرتضوی پی گیرید.

صادق خوشکله یادتونه

اونهایی که اوایل انقلاب رو خوب یادشون هست حتمآ صادق خوشکله رو هم بخاطر دارند. همون بچه ملیجکی که توی دست و پای خمینی مادر جنده می‌پلکید، مدتها بود با خودم می‌گفتم این حرامزاده به کدام درکی واصل شده! تا اینکه امشب سر خرش توی سایت بازتاب پیدا شد.

باطبی کجاست؟

فرين عاصمي (راديو فردا): يكی از بستگان احمد باطبي به راديو فردا گفت كه امروز بعد از ظهر احمد به منزلشان تلفن كرده و سلامت خود را اطلاع داده است. وي در گفتگو با خانواده اش به آنان گفته است كه دستگير شده است ولي از محل بازداشت خود خبري ندارد. به گفته بستگان احمد باطبي، يكي از ماموران وزارت اطلاعات نيز با خانواده احمد باطبي صحبت كرده و گفته است كه براي انجام گرفتن پاره اي تحقيقات باطبي را بازداشت كرده اند و تا چند روز ديگر او را به اوين منتقل كرده اند.

همچنين نزديكان آقاي باطبي صبح امروز از دستگيرشدن نامزدش خانم نصيري خبر دادند كه ماموران نيروي انتظامي به طور ناگهاني وارد خانه آنان شده و او را با خود برده اند. اما روزنامه جوان وابسته به جناح محافظه كار با انتشار خبر ناپديد شدن احمد باطبي نوشت: يك عضو فراكسيون دانشجويي مجلس از گريختن وي به خارج از كشور خبر داده است. روزنامه جوان در ادامه نوشت: نمايندگان براي اينكه موضوع بيخ پيدا نكند، چندان به آن نپرداخته اند.

با تشکر از کنجکاو

November 13, 2003

حکومت اسلامی ایران مسول مستقیم جان احمد باطبی است