« September 2003 | Main | November 2003 »

October 31, 2003

دوست عزیز آرمیتاژ دست راستی

دوست عزیز آرمیتاژ دست راستی ترین موجود در بین دست اندرکاران حکومت بوش است وقتی ایشان می‌گوید جنگ لازم نیست این زنگ خطری باید باشد که ما را از خواب خرگوشی بیدار کند. این حرف تنها یک معنی دارد و آن این است که آقایان درک کرده‌اند که هم اکنون رژیم ایران آنقدر ضعیف است که آمریکا می‌تواند کلفت ترین طوق نوکری را به گردن حکومتی در ایران بیندازد. با اینکه این چیزها را میدانی باز به رای دادن به چنین رژیمی پای می‌فشاری!؟ من در عجبم که این چه منطقی است که تو داری!

تخریب

کسانی که هنوز انتخاب را به تخریب ترجیح می دهند به این‍‌.جا مراجعه کنند.

سرآغاز امشب نامه (میل) زیر

سرآغاز
امشب نامه (میل) زیر رو به دوستانی که توافق اولیه رو برای تشکیل انجمن وبلاگ نگاران کرده بودند ارسال کردم محتویات نامه و آدرس وبلاگ این دوستان را در زیر می‌خوانید :

از دوستانی که توافق اولیه رو برای شرکت در براه اندازی اتحاد وبلاگ نگاران را کردند دعوت می‌کنم خواسته‌ها و افکار خودشون رو برای اساسنامه چنین انجمنی (اتحادیه یا چمی‌دانم هر چیزی که دوست دارید اسمش باشد) تهیه کنید و افکار خودتون رو بصورت خلاصه برای من بفرستید تا با همکاری یکی دونفر که خود داوطلبانه دوست دارند در این کار جمع بندی عقاید شرکت کنند نظرات را جمع بندی کنیم و آنرا برای بحث‌های اولیه در مقابل دید همه‌گان قرار دهیم.
خواهشمندم در فرستادن نظراتتان کوتاهی نکنید چون همین اول کار است که اساس همه چیز پی‌ریزی می‌شود چنانچه در بحثها شرکت نکنید فردا نگویید که نظرات‌ما منظور نشد‌ها.
همچنین خودتون خودتون رو برای کار جمع بندی معرفی کنید وگرنه خُسن آقا باچماق میاد سراغتون و بزور معرفی تون خواهد کرد. شوخی کردم بابا!

جمع بندی های اولیه را سعی خواهیم کرد تا نیمه‌ی نوامبر 14 (23 آبان ماه) تهیه کنیم و به بحث همگان بگذاریم.
هرچه زودتر این کار انجام شود بهتر است. فراموش نکنیم که انتخابات نزدیک است و ما می‌توانیم در این زمینه فعالیتهای خوبی را انجام دهیم.

اسامی دوستانی که این میل رو دریافت می کنند:
امید میلانی، شمر، سرزمین آفتاب، نت پد ایرانی، دیار آشنا، آدم آهنی، بامداد، شبح، فرهنگ‌وهنرایران، ویران، سینا هدا، آینده، افسانه‌ی ما، چاپ اول، اعترافات‌يك‌دانشجوي.. ، شاهد، من و سارا، دغدغه

October 30, 2003

واجبی خوران مرتضوی

آقا جان یک 200 گرم واجبی بخورد مرتضوی بدین بعد هم بگین می‌خواسته ریشش رو واجبی بکشه، مخفیانه از ایران فرار بکنه واجبی رفته توی دهنش و کشتتش. خدا را چه دیددی! دنیا هم آنقدر احمق هست تا این سناریو رو باور کنه.

کپی برابر اصل است!

ملت را میخ فرض کرده‌اید!؟ این نوشته از حسین درخشان نیست، این کار کس دیگری است. اگر کسی به سبک نگارش حسین درخشان دقت کرده باشد این انشای روان را نمی‌تواند دست پخت حسین درخشان بداند.
حالا حرف سر این است که چه کسی این نوشته را دیکته کرده و یک مرتبه این حضرت فیلسوف هم پاسخی بر آن می‌نویسد، جل الخالق چه دنیایی شده! عاقلان دانند ما که عاقل نیستیم شما چطور؟
گرچه باید بگویم هر دو نوشته استدلال خوبی دارند.

مسابقه بیست سوالی!

گویا این هاله خانم دست از سرما بردار نیست و مثل مسابقه بیست سوالی که توی رادیو قدیما بود همین پشت سرهم داره مارو سوال پیچ می‌کنه. این دفعه هم نوشته‌اش رو به صورت تصویر فرستاده و من بیچاره رو که دو انگشتی می‌نویسم مجبور کرده دوباره نویسی کنم. خانم جان مطلبت را بصورت یونی‌کد می‌فرستادی تا کپی پیست کنم کارم راحت‌تر شود، بماند.
ایشان می‌نویسند:

... اگر به شما بگویند به هیج عنوان امکان براندازی حکومت و انقلابی دیگر نیست. یا اینکه بگویند تا ده سال دیگه همین حکومت نشسته و سفت و سخت به جای خود پس پنبه هر نوع حرکت رو از گوشت در بیار. ولی بگویند امکان این هست که یه حکومتی داشت اسلامی ولی به مراتب ملایم تر ... مثلآ با وجود خاتمی و بقیه (به اصطلاح اصلاح طلبان). خوب ... در اونصورت نظر شما چیه؟در فقدان یک حرکت به کل انقلابی که موجب شکست کامل حکومت بشه شما با اصلاحات در چهارچوب حکومت فعلی مخالفید؟ گفتم فقدان ... متوجه باشید که بهتر و بهترین اصلآ وجود نداره در این فرضیه من. فقط بد و بدتر. شما حسن آقا چه فکر میکنید و چه ترجیحی دارید؟ آیا باز هم میگید یا همه چیز یا هیچ چیز یا حاضر به تخفیف هستید؟ ...

باقیمانده نامه تعارفات معمول است.
اولا عرض کنم خانم جان که ما رو شما بسیار چوب‌کاری فرموده‌اید من دارای این همه صفات زیبا که شما به من نسبت دادید نیستم.
دوم اینکه این من وشما نیستیم که چنین تصمیم‌هایی را می‌گیریم این ملت ایران است که چنین می‌خواهد.
سوم اینکه پنبه‌ای که توی گوش من هست به این راحتی‌ها در نمی‌آید و اینکه من از اون جانوارانی هستم که می‌گم کار نشد نداره هر چیزی رو که انسان بخواهد بدست خواهد آورد. در حقیقت کسی که به فلسفه‌ی انسان خدایی باور داشته باشد از این شوخی‌ها سرش نمی‌شود، مگه اینکه مثل حلاج توی پوست‌اش کاه بکنند و بر سر دروازه شهر بیاویزاننداش تا دست از سماجت بردارد وگرنه مثل گربه مرتضی علی چهار چنگولی می‌افته پایین و باز اناالحق گویان ادامه میدهد.
از این شوخی‌ها که بگذریم اگر شما اهداف خُسن آقا را که بر سردر وبلاگ خُسن آقا هست بخوانید می‌بینید که من انسان سمجی هستم و به این حرف‌ها قانع نمی‌شوم و حداقل‌هایم هم مشخص است. فرانسوی‌ها یک ضرب‌المثلی دارند که بسیار زیباست. آنها می‌گویند که Impossible n'est pas français یعنی غیر ممکن فرانسوی نیست. هاله جان چیزی بنام غیر ممکن وجود خارجی ندارد. این من، تو و ما هستیم که غیر ممکن یا ممکن‌اش می‌کنیم.
تازه مگر ملت ایران نزدیک به هفت سال به (به اصطلاح اصلاح طلبان) وقت نداد، گمان می‌کنی، اگر دهسال هم که هیچ صد سال دیگر هم به ملای مفت خور وقت بدهی باز هم به دزدی و ریاکاری‌اش ادامه خواهد داد. این زالوصفت‌ها سیزده قرن است که دارند از گرده ملت می‌خورند، فکر می‌کنی تا ده سال دیگر سیر می‌شوند!؟ من که گمان نمی‌کنم.
پس اجازه بدهیم که حداقل هایمان را افزایش دهیم و به مقامی بالاتر برسیم این جایگاهی که ایرانی امروز دارد بسیار نازل‌تر از آن است که حق مان است.
به امید آنکه پاسخ‌ام کافی بوده باشد.

October 29, 2003

قوه غذاییه

شکوری راد عضو كميسيون اصل 90 مجلس: سايت خبری گويا-آ را دروغ‌ پرداز دانست و گفت: ما از اين سايت شكايت نمي‌كنيم؛ زيرا دستگاه قضايی را صالح برای رسيدگی به شكايت‌مان نمي‌دانيم. كيهان، رسالت و سياست‌روز چيزهايی مي‌نويسند كه ما از آنها شكايت هم نمي‌كنيم. تكذيب هم نمي‌كنيم، آخر و عاقبتی هم هست و شيوه عمل و نوشته های اين روزنامه‌ها در افکار عمومی به نفع ما است.

ببین وضع قوه غذاییه چقدر خراب است که خودی ها هم دستگاه قضايی را صالح برای رسيدگی به شكايات نمی‌دانند. بیچاره ملت درمانده که باید برای احکام قضایی به چنین قوه غذاییه‌ای مراجعه کند.

October 28, 2003

خواندن این گزارش را به همگان پیشنهاد می‌کنم

متن كامل گزارش كميسيون اصل 90 مجلس درباره پرونده علل و عوامل كشته شدن زهرا كاظمي

پاسخ به یک نظر

هاله در نظرخواهی من می‌نویسد:

حسن آقا سلام. ميدونيد که خيلی دوستتون دارم. فقط ميخوام يک سوال ازتون بکنم و دلم ميخواد با تعمق جوابمو بديد و خواهشا" هم دلخور نشيد. من نميدونم که شما فرزند داريد يا نه ولی مسلما" کسانی هستن تو زندگی شما که براتون تا سر حد جون عزيزن. اگر در ايران بوديد و موقعيت شيرين عبادی ... قشنگ خودتون رو در اون موقعيت قرار بديد. شب زنگ خونه تون رو زدند و چهار تا گردن کلفت بسيجی به همراه يه آخوند کله گنده اومدن تو خونه و گفتن فردا ميای مجلس و عين اينکه ما بهت ديکته ميکنيم الان ميگی وگرنه وقتی برگشتی خونه ديگه رنگ خانمتو نميبينی يا اينکه نوه هات سرشون رو گوش تا گوش ميبريم. اگه شما باشين چيکار ميکنين؟ من که جواب خودمو ميدونم. فقط ميخوام بگم که ما از چند و چون پشت پرده بی خبريم. همين. منم نميدونم که شيرين عبادی به زور اينها رو گفته يا خواست و باور قلبيشه ولی جای ترديد ميذارم. بعدم ميدونم که از اين ديو صفتها هرچه بگی بر مياد کما اينکه کردند و شده. قربانت زياد.

این پاسخ را نه تنها به هاله بلکه به بسیاری دیگر که به مواضع من در مورد خانم عبادی اعتراض دارند مدیونم. پس اجازه دهید برای چندمین بار این مساله را بازگو کنم که من معتقدم که سکوت گاهی اوقات با ارزش تر از زیاده گویی است و چنانچه بخواهیم استدلال هاله ودیگران را درمورد اینکه خانم عبادی در زیر فشار رژیم جمهوری اسلامی مجبور به اینگونه ابراز عقاید شده‌اند! همین استدلال را می‌توانیم برای نوکران رژیم هم استفاده کنیم و مثلآ استدلال کنیم فلان مامور لباس شخصی که با چماق بر سر ملت می‌زند از ترس رژیم این کار را می‌کند. باور کنید که مامورین امنیتی چماق بدست رژیم بیشتر از خانم عبادی زیر فشار قرار دارند تا مبادا دست از پا خطا کنند و به دستور بالا دستان عمل نکنند و اگر چنین کردند آنها را زودتر از خانم عبادی از هستی ساقط خواهند کرد.

نکته دیگری که در این مقوله باید درنظر گرفت این است که کسانی مثل دوانی و فروهرها هزینه‌ها را پرداخت کرده‌اند تا امروز خانم عبادی بسیار راحت چنین جایزه‌ای را نسیب خود کند و نکته دیگر اینکه رژیم امروز دیگر قادر نیست که مثل سالهای 60 فشار بر شهروندان‌اش وارد کند مخصوصآ کسی که جایزه نوبل را برده. بشما قول می‌دهم اگر رژیم کمترین فشاری بر خانم عبادی وارد کند فشار جهانی بر رژیم صد برابر آن فشار خواهد بود. تازه اگر کسی نمی‌تواند نقشی را که به او محول شده ایفا کند خیلی ساده از کنار چنین مسولیت می‌گذرد ونیازی ندارد در چنین درگیری‌هایی شرکت کند. حداقل چیزی که از شهروندان در چنین مواقع خواسته می‌شود این است که از رژیم حمایت نکنند، آیا این توقع زیادی است!؟ سکوت در چنین مواقعی بهتر از هزار حرف چرند است.
درست برعکس شما که فکر می‌کنید خانم عبادی زیر فشار چنین حرفهایی را می‌زند من برعکس گمان می‌کنم که خانم عبادی قصد دارد تا رژیم جمهوری اسلامی را با کمی اصلاح و با همان روشی که خاتمی و دیگر اصلاح طلبان می‌خواهند بر سر قدرت نگه دارد. حداقل گفتار خانم عبادی چنین برداشتی را موجب می شود.

تا زن (مرد) سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
تا زمانی که خانم عبادی در محدوده‌ای فعالیت می‌کرد که امکان این را به ایشان میداد تا در گرفتاری‌های کلان شرکت نکند ایشان میتوانست مثمر ثمر واقع شود ولی اکنون که محیط عمل وسیع‌تر شده می‌توان واقعیات گفتار و کردار ایشان را بهتر دید و لمس کرد.
متاسفم که این مطلب را می‌نویسم چون بنظر من امروز چیزی که ایران به آن نیاز مبرم دارد زنان باشهامتی است تا در عرصه سیاست ایران این دستگاه مردسالار را از پای درآورند، ولی متاسفانه خانم عبادی از این قماش نیست. مطمئن باشید اگر خانم عبادی بخواهد، امروز خیلی کارها می‌تواند بکند، ولی باز متاسفانه باید گفت که خانم عبادی از قماش خاتمی، سحابی و دیگران است (ایشان خواهان اسلام ناب محمدی است)، نه آن کسی که ایران نیاز دارد.
در آخر پاسخی هم به سوال شما که پرسیده بودید "من نميدونم که شما فرزند داريد يا نه ..."
دوست عزیز در اوایل سالهای 60 زمانی که رژیم در اروپا سر می‌برید خانواده مرا بخاطر فعالیت‌های من به اداره امنیت رژیم بردند و یک یک آنها را بازجویی کردن و پدر پیرم را بقدری ترساندند که بعد از آن حادثه ... (بماند برای بعد) بعد از آن واقعه دوسال با خانواده هیچ رابطه‌ای نداشتم و با ارسال نامه‌ای به وزارت اطلاعات نوشتم که من رابطه‌ای با خانواده ندارم و اگر سوالی دارید به سراغ خودم بیاید. تا چقدر این نامه مثمر ثمر واقع شد نمی‌دانم ولی از آن ببعد گرفتاری چندانی برای خانواده بوجود نیامد یا حداقل من باخبر نشدم.

شکست دوم خرداد

عزت‌الله‌ سحابي‌: دوم‌ خرداد شكست‌ خورده‌ بايد فكر ديگري‌ براي‌ آينده‌ كرد

پس تا حالا باید ثابت شده باشد که خُسن آقای کله‌پز هم شعورش بیشتر از آقای عزت‌الله‌ سحابي است. چون کله‌پز بیچاره محله وبلاگ شهر این موضوع را زودتر از آقای سحابی درک کرده بود وبارها با پاره کردن گلوی خود سعی در روشن کردن چراغی در این تاریکخانه کرد، ولی کو گوش شنوا کو چشم بینا.

October 27, 2003

افاضات برنده جایزه نوبل

خانم شیرین عبادي با حضور در مجلس فرمودند "اميدوارم مجالس آينده راه اين مجلس را ادامه دهند!"

با این گفته‌های خانم شیرین عبادی دیگر گمان نکنم کسی در این سوی دیوار خودی‌ها و غیر خودی‌ها باشد که بتواند از مواضع خانم عبادی دفاع کند.

خانم عبادی در ادامه افاضاتشان ابراز اميدواري كردند كه مجالس آينده نيز از راه و روش مجلس ششم بهره ببرند و همين راه را ادامه دهند!! چرا كه مجلس ششم نويدگر دموكراسي در ايران است!!!!!

گویا این خانم بدجوری به هذیان‌گویی دچار شده‌اند! مجلس ششم چیزی نیست جز یک مرده متحرک که هر از گاهی برای ابراز وجود دستی یا پایی تکان میدهد تا ملت بدانند و آگاه باشند که مجلسیان هنوز در قید حیات‌اند. چنین مجلسی را نمی‌توان یک مجلس نمونه خواند. این مجلس پیش کش خانم عبادی ودیگر ملی!! مذهبی‌ها.

October 26, 2003

این یکی رو از دست

این یکی رو از دست ندین که خیلی باحاله من که داشتم از خنده تو خودم می‌شاشیدم

چهار لینک و سه خبر

از قرار معلوم آخوندا رقیب پیدا کرده‌اند و با روش آخوندی می‌خواهند رقیب را از میدان بدر کنند. حق هم دارند هرچه باشد اینها ممکن است روزی دکان پر سود و منفعت دین را از دست آخوندها که سالها معرکه گیر این دکانها بوده‌اند در آورند. تازه بعضی از این معرکه گیرها مثل سروش حتی تا چندی قبل شاگر آخوندها هم به حساب نمی‌آمدند چه برسد به جایگزین. آینها پادوهایی بیش نبودند حالا می‌خواهند تکیه بر منبر آخوند بزنند!؟
آقای مروی در این باره می‌فرمایند:
هيچ كس از امام ولايتي‌‏تر نبود، امام جلوه و تجسم يك انسان واقعي بود ولي آيا يكبار صداي گريه امام را شنيده‌‏ايد.

والله دروغ چرا پسرشان را بنام احمدگریان میشناختیم ولیکن پدر پدرسوخته ایشان از بس که قصی‌القلب بودند اشک تمساح هم نمی‌ریختند چه برسد به اشک واقعی.

:¨¨¨:...:¨¨¨:...:¨¨¨:...:¨¨¨:...:

ملای مرد کم داشتیم! این مردک می‌خواهد ملای زن هم برایمان علم کند!

:¨¨¨:...:¨¨¨:...:¨¨¨:...:¨¨¨:...:

شما که ماشاالله ماشاالله همگی معامله گرای خوبی هستید، حالا چطور شد که یک دفعه معامله نمی‌کنید

گزارش كميسيون اصل نود در خصوص پرونده زهرا کاظمی روز سه شنبه در مجلس خوانده ميشود(تاکنون چند بار اين قول داده شده است) همین ستون ۩ تو کون آدم دروغ گو . خوب دیگه شما به دل نگیرید! آخوند جماعت همینه دیگه، به دیگرون میگه دروغ بده ولی خودش صبح تا شب کارش دروغ پردازی است.

منطق ایرانی!

من بیشتر و بیشتر دارم به وضع خودمون مشکوک می‌شم، وقتی می‌نویسم خودمون منظورم ایرانی هاست. یکی از خودش سوال کرده که این چه منطقی ست که ما ایرانی‌ها داریم! بصورت جمع نوشتم چون این مشکل شامل حال اکثریت قریب به اتفاق ما آیرانی‌ها میشه.
آزادی یک زندانی جرایم جنایی که بمیان می‌آید تعداد کثیری (4842 نفر)پا پیش می‌گذارند و امضا می‌کنند و دل می‌سوزانند حتی بدون اینکه تحقیق چندانی در چند و چون مساله کرده باشند ولی در عوض آن جایی که باید پا پیش بگذارند و واقعآ از دل و جان عمل کنند، اندکی (689 نفر) آن هم با اکراه (اکثر اسامی امضا کننده مستعاراند) پا پیش می گذارند و فعالیت تقریبآ متوقف می شود.
چرا؟؟؟؟؟
اگر کسی پاسخی برای این موضوع دارد بیان کند شاید من در اشتباه ام. دلایل بیخود قابل پذیرش نیست. این مساله اصلآ قابل قبول نیست که برای مسائل سیاسی مردم می ترسند پا پیش بگذارند! چونکه همان قدر مورد اول سیاسی است که مورد دوم، در هردو مورد فشاری بر رژیم وارد می شود تا رژیم را مجبور به عقب نشینی کند.
مورد های دیگر هم برای مثال زدن هست که بماند برای بعد.

سوال کردن موقوف!

آخه شرم و حیاتون کجا رفته! کسی که از نماینده الله بر روی زمین سوال نمی‌کنه که! هرچی باشه اینها که بر ایران حکومت می‌کنن از خدا دستور می‌گیرن! کسی هم که از خدا دستور می‌گیره که نمی‌تونه به یک بنده بی‌ارزش خدا پاسخ‌گو باشه که! یعنی چه بزرگی گفتن کوچیکی گفتن، اصلآ چه معنی می‌ده که شما ورداشتین نه زیر گذاشتین نه رو صدتا سوال بی‌مربوط کردین! رهبر عظیم‌الشان درحال راز و نیاز با خود خداست شما سر پیازیت یا ته پیاز که دم رو سوال می‌کنیت! خلاصه گفتم بهتون این بار آخرتون باشه از این جور دخالت‌ها بی‌مربوط توی کار نمایندگان خدا بر روی زمین می‌کنین‌ها!

October 25, 2003

در دیزی باز است حیای گربه کجاست!

هموطن عزیز، دوست ناشناخته‌ام، مشکل از این حرفها که شما بیان کرده‌اید بزرگ‌تر است، اختلاف‌ها فاحش‌تر از یک یا چند کلمه است. مشکل در اختلاف ژرف مابین باورهای من و شماست.

شما در پاسخ به استدلاهای من مبنی بر مخالفت‌ام با روزه سیاسی و بیانیه‌ای که شما تهیه کرده‌اید می‌نویسید که کلمه روزه سیاسی را با <اعتصاب غذا> عوض کرده‌اید، و این کار را با یک حرکت ساده قلم یا بهتر بگویم با چند حرکت انگشتان‌تان بر روی کی‌برد (keyboard) اختلافاتی به این ژرفی را از میان برداشته‌اید!! بدون اینکه به عواقب آن فکر کرده باشید، یا بدون اینکه حتی با کسانی که قبلآ این بیانیه را امضا کرده‌اند مشورتی کرده باشید. این خود به تنهایی نشان از برداشت غلط شما از واژه دموکراسی یا همان چیزی که در ایران خمینی‌زده گفته می‌شود "مردم سالاری" دارد. آیا شما به تمام دست اندرکاران روزه سیاسی هم تحمیل خواهید کرد تا مثلآ آقای عبدی از امروز روزه سیاسی خود را <اعتصاب غذا> بنامد!؟ یا دهها دانشجویی که به پیروی از رهبران‌شان در گروهای مذهبی دست به روزه سیاسی زده‌اند را مجبور خواهید کرد تا روزه سیاسی شان را بشکنند و از نو شروع به "اعتصاب غذای" سیاسی بکنند!؟ یا از همه مهم‌تر با احزابی که این حرکت "روزه سیاسی" را رهبری می‌کنند هماهنگی کرده‌اید!؟ بعید میدانم.
چه کسی را می‌خواهید با این کار فریب بدهید مرا یا مردمی را که از هرچه مذهب اسلام به یدک می‌کشد متنفراند!

دوست گرامی خانه از پای‌بست ویران است، با جابجایی چند آجر نوسازی پدید نخواهد آمد. قدیم‌ها که ما در ایران بودیم منظورم آن زمان‌هاست که خمینی ما را از خانه‌مان بیرون نکرده بود، واژه‌ای داشتیم بنام "خانه کلنگی"، نمی‌دانم این واژه را می‌شناسید یا نه؟ این واژه همان واژه ایست که برای حکومت ایران قابل استفاده است نه بیشتر نه کمتر. خانه کلنگی را هم همگان می‌دانند چه بایداش کرد.

نام وبلاگ شما را هم بنا به خواست خودتان به لیست کسانی که اعلام آمادگی برای همکاری با انجمن وبلاگ نگاران کرده‌اند افزودم تا بدانید که شما را دشمن خود نمی‌دانم ولی شما هم باید به من ثابت کنید که برداشتتان از دموکراسی همان برداشت همه‌گیر شده‌ای است که همگان می‌شناسند نه واژه من در آوردی حزب مشارکت یا مجاهدین انقلاب اسلامی یا ملی مذهبی‌ها اینها گروه‌هایی واپس گرا هستند که ارمغان‌شان را ملت ایران ربع قرن تجربه کرده‌اند.

ایده‌ای نو ‌بایدام
تا بسازم میهن‌ام

راهپيمايي جمعي از نمازگزاران جمعه تهران

دكتر محمد صادق كوشكي استاد دانشگاه:
آنها وقتي دست از سر ما برخواهند داشت كه ديگر شعار مرگ بر اسرائيل ندهيم و اسم اين ميدان ـ ميدان فلسطين ـ را هم عوض كنيم. امروز پروتكل را پذيرفتيم،فردا بايد حجاب را از سر زنان برداريم و تن به خواسته‌‏هاي ديگر آنان بدهيم.
اين استاد دانشگاه افزود: وقتي حضرت امام به خاطر بي‌‏كفايتي برخي مسؤولان جام زهر را نوشيدند، تلخي آن هنوز هم در كام ماست و ما اجازه نخواهيم داد جام زهر ديگري به ولايت فقيه خورانده شود.

خُسن آقا:
من که گفته بودم جام زهر که هیچ، خمره زهر به خوردتان می‌دهند. مفلوک‌ها، اگر از اول حکومت را با هم‌راهی و هم‌دلی ملت پی‌ریزی کرده بودید امروز دیگر مجبور نبودید هر از چندگاهی جام زهری نوش‌جان کنید. تازه بعد از اینکه جام‌های زهر را خوردید چادر از سر زنها که برداشته خواهد شد که هیچ، چادر سرخودتان هم خواهند کرد و مخفیانه از ایران فرارتان خواهند داد تا مبادا ملت تیکه تیکه تان کند. حاصل سرسپردگی همین است که مشاهده می‌کنید.

October 24, 2003

فعالیت خودمان را متمرکز کنیم

من خودسر کاری را شروع کردم که امید دارم از آن پشیمان نشوم. همان طور که پریروز نوشتم نیاز به اتحادی در بین ما وبلاگ نویسان مستقل و سیاسی بچشم می‌خورد که تا کنون هیچ کس یا نخواسته یا نتوانسته این کار را شروع کند.
من این کار را شروع کردم تا شاید دوستان یاری رسانند و اساس نامه‌ای برای آن تهیه کنیم و به فعالیت مشغول شویم.
پیروز دوانی را کشتند چون میدانستند که توانایی متحد کردن دیگران را دارد و میتواند دیرگان را بکار جمعی تشویق کند. اتحاد چیزی است که رژیم خمینی از آن بیشتر از همه چیز وحشت، متحد شوید.

(پیشنهادات و افکار من)
چیزی را که باید قبل از شروع گوشزد کنم این است که ما با ورود به چنین انجمنی تعهداتی را می‌پذیریم که بصورت دموکراتیک مجبور به اطاعت از آن هستیم.
دریک کار گروهی کسی نمی‌تواند من نوعی را که بصورت ناشناس می‌نویسم به زندان بیندازد یا توبیخ کند ولی احترام من به جمع بمن این اجازه را نمی‌دهد که از مرزهایی عبور کنم ، دریک کار گروهی اساس بر توافق اکثریت است و اینکه بعد از انجام بحث‌ها و رای گیری دیگر همه بطور جمع از تصمیم گرفته شده با حفط مواضع خود دفاع خواهند کرد. این یک پروسس دموکراتیک است که برای کار گروهی باید از آن پیروی کرد.
اگر به فرض من با عملی که اکثریت تصمیم به انجام آن گرفته مخالفم با حفظ حق مخالفتم و همچنین ابراز آن در بحثها در اخر و زمانی که اکثریت تصمیم به انجام آن عمل را گرفت من هم مجبور به اطاعت از آن خواهم بود.

چند نکته فنی:
1. کسانی که عضویت می‌پذیرند به طربقی نظرات خود را به میان جمع خواهند آورد و بعد از اتمام بحث‌ها هر کس نظرنهایی خود را از طریق میل به اطلاع دیگران می‌رساند.
2 رای گیری هم بصورت ارسال میل می‌تواند انجام شود.
3. هر وبلاگ عضو قسمتی از وبلاگ خود را در اختیار انجمن قرار میدهد تا برای بنرهای آکسیون‌ها و اطلاعیه‌ها مورد استفاده قرار گیرد.


خواهشمندم نظرات خودتان را در این باره بیان کنید و بکوشید تا هرچه زودتر اساسنامه‌ای برای این انجمن تهیه کنیم و به رای گیری بگذاریم.

برای اجرای این کار به نظر من باید یک مدت زمانی را در نظر بگیریم. من پیشنهاد می‌کنم تا 10 نوامبر همه کسانی که علاقه به شرکت در این انجمن را دارند اطلاع بدهند و همچنین نکاتی را در باره اساس نامه به بحث بگذارند (به اطلاع دیگران برسانند) تا بتوانیم مقدمات کار را هرچه زودتر انجام دهیم.

خُسن آقا منتظر

شهری بود و قیصری

قیصر حال و هوای نوشتنش کم شده، وبلاگ شهری بود و قیصری، دلم می‌گیره اگه قیصر هم به این روز بیفته.
قیصر می‌نویسه: آخه به روز کردن یه چیزی بیشتر از هر چیز احتیاج داره که به روز کننده خودش به روز باشه( روزش باشه)! تازگی ما خودمون به روز نیستیم. ما خودمون نیاز داریم که به روز بشیم. دم همه تون گرم. قیصر از حالا به بعد هر وقت به روز بود( توحال بود، حالشو داش می نویسه). شاید ماهی یه بار، شاید هفته یی، شایدم گاهی دو بار تو یه روز، بستگی به حال ما داره. ما اولش که اومدیم می خواسسیم شهرو بپاییم، شهر اولش کوچیک بود، شهر شلوغ کنم زیاد. حالا شهر شده کشور، آژدانم زیاد شده که کشورو بپاد. تا هم بخوایین مفسر، از همه رقم. بیشتر از همه هم سیاسی! خوش باشین.

پروتکل الحاقی وسیله فشار

همگی آگاهیم که توافق بر سر پروتکل الحاقی بوسیله‌ی رهبر و اطرافیان‌اش تایید شده وگرنه هیچ کس شهامت این کار را نداشت که خودسرانه به این توافق برسد.

حال اگر اصلاح طلبان مجلس نشین واقعآ دل برای ملت می‌سوزانند زمان آن رسیده تا با گربه رقصانی بر سر تصویب لایحه الحاقی در مجلس و مورد شانتاژ قرار دادن این لایحه خواهند توانست هر فشاری را بر طرفداران خامنه‌ای و خود وی وارد کنند. چون در این مقوله گویا رهبری بدجوری ترس در خشتک افتاده و با کمی افزایش فشار، حاج آقا حتمآ توی شلوار مبارک خرابی خواهد کرد.

به به ، بنازم به

به به ، بنازم به اين ميگن سياست درست و حسابي و برنامه ريزي شده. گور پدر ناپلئون، اصلاْ امير كبير ديگه خر كيه؟ مصدق ديگه سگ كي باشه؟
حتماْ ميپرسيد كه چي شده؟ ميگم مگر شماها روزنامه نميخونيد؟ مگر تلويزيون نگاه نميكنيد؟ بيخود نيست كه هي پشت سر هم بچه پس ميندازيد و نفهمهائي مثل خودتون رو تحويل دنياي فردا ميديد. اينهمه منورالانوار و بحرالعلوم و مدبرالادبار و مطهرالاطهار و مبصرالبصار و مشرب الابشار توي اين مملكت ريخته و شماها هنوز دارين توي تاريكي دور خودتون سردرگم ميچرخيد.

زمان جنگ با عراق همون وقتيكه ايران در جبهه ها در موقعيت بسيار مناسب نظامي قرار داشت، اگه يادتون باشه كويت و عربستان به ايران پيشنهاد دادند كه جنگ را خاتمه بده و اون موقع حدود صد ميليارد دلار هم خسارت بگيره و برسه به كار و زندگيش. دولت وقت گفت نه. اي بابات خوب ننت خوب نه؟ چرا نه؟ اينهمه سرباز و پاسدار دارن توي اين جبهه ها كشته ميشن، اينهمه ذخاير مالي و معنوي دارن از بين ميرن اينهمه برنامه ناتموم و حتي هنوز شروع نكرده داريم كه دارن كپك ميزنن و يك موقعيتي پيدا شده كه با حفظ حيثيت ملي و معنوي، آبرومندانه جنگ را با سربلندي ايران بپايان برسونيم و شما ميگيد نه؟ البته خود منم از اين حرفها ميزدم مثل بقيه خلق الله ولي امت همينه ديگه. امت حاليش نيست و از هيچي هم خبر نداره اگه حاليش ميبود و خبر ميداشت از اين حرفها اصلاْ نميزد. ولي نورالعالمين ما آقايون علما قبول نكردن و الآن ميفهميم كه شكر خدا كه قبول نكردن. اگه اون موقع با سر دادن شعارهاي جنگ جنگ تا پيروزي چندين و چند سال ديگه اين بركت الهي (منظورم همون جنگه) را ادامه نداده بودن، الآن بيچاره شده بوديم. ما اون موقع نميفهميديم كه منظورشون چي بوده (بخاطر همين هم امت دنيا امديم و امت هم از دنيا ميريم) ولي حالا كه روزنامه ها رو ميخونيم ميبينيم كه ايران جزو معدود كشورهائي است كه در اسپانيا متعهد ميشه كه دوش بدوش آمريكاي جهانخوار در امر بازسازي عراق فعاليت جدي داشته باشه و خرجش هم با ما امت هميشه در صحنه.
امروز دوزاريم افتاد كه موضوع از چه قرار بوده. اون موقع يعني همون زمان جنگ جنگ تا پيروزي ما ايرانيها ميدونسيتم (در واقع ما نه بلكه طاهرين ما ميدونستند، ما فقط نق ميزديم) كه عراق براي بازسازي به پول احتياج داره و كويت و عربستان هم عوض اينكه به بازسازي عراق كمك كنند به ما پيشنهاد ميدادند كه پول بگيريم و كنار بريم. انگاري كه ما رشوه خوريم و دفتر تو نروژ داريم. ما كه نميخوايم سر برادران عراقيمون كلاه بذاريم كه. ما ميخوايم كه عراق چنان بازسازي بشه كه بشه ژاپن دوم آسيا تا از صدقه سرش ما هم به يكجائي برسيم. بخاطر همينهم با وجود تمام بدبختيهاي داخلي خودمون و اينكه خودمون از بانك جهاني قرض ميگيريم، ميخوايم كه به عراقيها پول بلاعوض بديم كه اونا دستشون جلوي هر كس و ناكسي دراز نشه. تو هم كه اون گوشه نشستي هي يواشكي نگو كه توي بده و بستانهاي هميشگي افتاديم و چنون سر جريانهاي اتمي كه البته حقمون هست، بهمون فشار آوردن كه به اينوسيله ميخوايم راضيشون كنيم. من همش رو شنيدم. راست ميگي بيا جلو.

فقط اين ميون از دست فرانسه و آلمان حسابي دلخورم كه چرا بهانه وضع اقتصادي نامطلوب خودشون رو ميارن و از زير بازسازي عراق شونه خالي ميكنند. حتي شنيدم كه ميگن ما اگه بازسازي كنيم رژيم بعديش مياد و خراب ميكنه. هرچي هم كه آمريكا به اين زبون نفهما ميگه نخير اصلاْ هم خراب نميكنه. من اينجا ميمونم تا كسي هوس اين غلطها به سرش نزنه، به خرجشون نميره كه نميره مثل اينكه مغز خر خوردن. نامردها دريغ از يك دلار ناقابل.
شكر خدا كه ماها همسايه هاي خوبي براي تمامي كشورهاي دور و برمون از افغانستان و پاكستان گرفته تا ارمنستان و تاجيكستان و ازبكستان و رفسنجانستان و طبسستان ووووو هستيم.

اينها رو همه از بركت سر رهبر و فسفر موجود در پسته رفسنجان كه گويا براي باز شدن افكار خيلي مفيده و صد البته از ابهت شخص شخيص رئيس جمهورمون داريم. حسود هم هرگز نياسود.



والسلام نامه تمام.

October 23, 2003

خودی‌ها!!

حسين شخصی که گویا در جمع آوری امضا برای حمایت از روزه سیاسی در وبلاگ‌اش فعال است، در نظرخواهی من چنین می‌نویسد:


سلام شما در مورد خيلی از مسايل برداشت اشتباهی داشتيد. آی دی من در ياهو همين آی دی هات ميله قرار بزار با هم صحبت کنيم. در ضمن اين بيانيه رو حزب مشارکت صادر نکرده! شما سايت ملي مذهبی و خبرنامه اميركبير هم سري بزن.
در ضمن اسامي وبلاگ هلي حمايت كننده اعلام خواهد شد. فقط كمي صبر.
در ضمن در مورد حرفهايي كه در وبلاگ من نوشته بودي فكر مي كنم خيلي عصباني بودي. به هر حال اميدورام سوتفاهم ها حل بشه.
با اجازه كامنت شما رو حذف مي كنم تا بقيه دوستان راجع به پيام شما پيام ننويسند.
اگر مايل باشي بعدا با هم صحبت كنيم
خدانگهدار
موفق باشيد

مسلمآ به غیر از این از شما توقعی نداشتم، حذف و باز هم حذف چون ما خودی نیستیم. چقدر لذت بخش است زمانی که این جمله را می‌شنوم: "شما خودی نیستید" با کمال افتخار این مهر را بعنوان مهر تایید و حقانیت راه‌ام می‌پذیرم. ولی برخلاف شما من نظر شما را حذف نمی‌کنم، می‌دانید چرا!؟ گمان نمی‌کنم. پس اجازه بدهید توضیح بدهم. من به آزادی بیان اعتقاد دارم، درست برعکس شما.

نظرهای من و امسال من را حذف می‌کنید چونکه ما خودی نیستیم. خودی‌ها را ما می‌شناسیم، منظورم خودی‌هایی هستند که در جمع شما هستند. همه از همان نوار شهادتی استفاده می‌کنند که بر سر در وبلاگتان نسب کرده‌اید، از شما بجز شهادت!!! طلبی، خون و مرگ و نیستی چیز دیگریسرچشمه نمی‌گیرید. شما پیام آوران مرگید و ما برعکس، پیام زندگی را نوید می‌دهیم. مسلم است که ما در جمع شما جایی نداریم. روانشناسی افکار شما را ما بخوبی می‌شناسیم و آگاهیم، می‌دانید چرا؟ چون آن را با گوشت و پوست و خون خود در ربع قرن گذشته لمس کرده‌ایم.
می‌نویسی بیانیه را حزب مشارکت ننوشته! عجب! ولی عجیب حکایتی است که در راه آنها پا می‌گذارید، سمبل‌های آنها را بکار می‌برید و ...
عجیب است! زمانی که باطبی، امیرانتظام، و هزارن دیگر به سیاه‌چال‌های رژیم درغلتیدند و به خون کشیده شدند خبری از مبارزه شما نبود ولی زمانی که عبدی به همان سیاه‌چالی که خود پایه گذاراش بوده، گرفتار می‌افتد، یک مرتبه صدای ناله شما بلند می‌شود!؟
برای دفاع از بیانیه خود از سایت ملی مذهبی ها اسم می‌برید. آیا از خود پرسیده اید جایگاه این قوم در ایران امروز کجاست!؟ مگر نه اینکه در انتخابات شوراهای شهری این‌ها هم جواب خود را دریافت کردند.
تازه مگر نه این بود که شریعتی‌ها وسروش‌ها و سحابی‌ها متولیان اسلام ناب محمدی بودند که ایران را به ربع قرن جنگ و خون ریزی سوق دادند؟ مگر نه ههم‌این روزه‌ها و نمازهای سیاسی بود که ما را به راهی برد که ربع قرن است در این دام گرفتاریم .

فریبکاری ملازادگان دیگر اثری ندارد، پرده ها بر افتاده و دیری نخواهد پایید که پیروان مفتی و ملا همچون برف درمقابل آفتاب گرم ایران زمین آب خواهند شد.

October 22, 2003

ضرورت ایجاد یک اتحاد

یکی از وبلاگ نویسهای قدیمی امروز با ارسال میلی از من خواسته تا با شروع بحث مجدد انجمنی برای وبلاگ نویسان البته نه از آن نوعی که دیگران برایمان سرهم بندی کرده‌اند تا از طرف ما بیانیه بدهند و اعلامیه صادر کنند و تصمیم بگیرند را شروع کنم.
این دوست می‌نویسد:

دیدم درباره این جمعیت وبلاگ نویسان نوشتی، بعلاوه این روزها هم که بساط امضا و اینها بازه، یک بار هم که تلاش کرده بودی یک جمعیتی برای هماهنگی این مساله درست کنی، گفتم نمی‌خوای یک بار دیگه تلاش کنی؟ اگه کمکی فنی برای سایت درست کردن و اینها هم خواستی بگو من هستم. درضمن فکر کنم بهتر باشه بجای اینکه منتظر بشی همه راه بیفتند یک سری کارها رو بکنی تا بعد جمع بشن همه.(برگردان از حروف لاتین به فارسی)

پاسخ من:
دوست عزیز من اگر شروع به اینکار نکردم برای این بود که می‌دانم که ملت ایران به همه چیز مشکوک‌اند، حق هم دارند و مخصوصآ هر چیزی که یک شبه از زیر سنگ سردر بیاور. تازه بطور کلی دید ملت ایران نسبت به ما خارجه نشین‌ها زیاد مثبت نیست و بلافاصله این نتیجه گیری می‌رسند که اینها از مملکت دررفتند وحالا دنبال پست و مقام‌اند. گرچه شاید همه مرا پس از این 22 ماه وبلاگ نویسی کم و بیش می‌شناسند و حداقل آنهایی که نوشته‌های مرا از اول تعقیب کرده‌اند می‌دانند که فعالیت من فقط برای بهروزی ایران و ایرانی است، ولی باز شروع چنین انجمنی بدون اینکه عده‌ای حداقل 20، 30 نفره در این کار دخیل باشند رنگی از دموکراسی نخواهد داشت، مخصوصآ با خوی ما ایرانی‌ها که همگی جنسآ دیکتاتور بدنیا آمده‌ایم، حالا گرچه به مرور زمان عده‌ای از ما به این باور رسیده‌ایم که راهی جز دموکراسی باقی نمانده ولی باز تا یکی 1 کیلو قدرت بهم میزند می‌خواهد زورش را روی دیگران امتحان کند.
تازه مگر ملاحظه نمی کنی که این صفحه‌ای را که برای تحریم انتخابات درست کرده‌ام و به آن امیدها بسته بودم به چه روزی افتاده. روزی 10 تا یازده مراجعه کنند و حمایتی کمتر از انگشتان یک دست دارد.

من همیشه در خدمت‌ام چه بصورت فعالیت جمعی چه بصورت فعالیت یک نفره، مبارزه با رژیم را هم باور بفرمایید از 3 ماه بعد از روی کار آمدن رژیم خمینی شروع کرده‌ام و بگمانم تا این رژیم بر سر کار است و من هم نفسی در تن دارم با آن مبارزه خواهم کرد.
باز هم میگویم اگر کاری از دست من براید دریغ نمی‌کنم. اگر کسانی به این نتیجه رسیده‌اند که چنین کاری لازم است، همین جا توی نظرخواهی نظرشان را بگویند تا کار را شروع کنیم.

از قولمان بیانیه صادر کردند!

اگر بخاطر داشته باشید در مورد جمعیت وبلاگ نویسها که راه انداخته بودند نوشتم که این جمعیت را راه انداخته‌اند تا بعد از این از قول جماعت وبلاگ نویس بیانیه صادر کنند و ....
مطلب زیر رو از رویداد بخونید تا باورتون بشه که چیزی رو که حدس زده بودم داره تحقق پیدا می‌کنه.

رویداد سایت وابسته به جبهه مشارکت می‌نویسد:
وبلاگ نويسان: زندانيان سياسي را تنها نمي گذاريم

متن بيانيه جمعي از وبلاگ نويسان سياسي در حمايت از روزه سياسي

جمعي از وبلاگ نويسان روز دوشنبه همزمان با روزه سياسي بيانيه اي در حمايت از زندانيان سياسي و مطبوعاتي صادر کردند.

اول اینکه حضرات هیچ‌گونه توضیحی نمی‌دهند که این نامه حمایت را چه کسی یا گروهی ارسال کرده، تنها در نوشته اشاره می‌شود به اینکه این حمایت از طریق میل به رویداد ارسال شده!!

حتمآ این "جمعی از وبلاگ نویسان" باید همان انجمنی باشد که چند وقت پیش برایمان بوجود آوردند تا در هنگام لزوم از اینگونه بیانیه‌ها صادر کنند.
من به سهم خودم از همین جا اعلام می‌کنم: من با روزه سیاسی مخالفم، باهرگونه حرکتی که بوی مذهبی بدهد مخالفم، اصلآ واضح بگویم من باخدا مخالفم چه برسد به شما که بقول خودتان بنده خدایی بیش نیستید، شیرفهم شد!؟

در دنیای امروز ارتباطات، هر چیزی قابل ردیابی الکترونیکی است. پس دروغ نگویید وگرنه دمتان زود به تله خواهد افتاد.

October 21, 2003

گزارش بی‌بی‌سی درباره فساد مالی در ایران

شنیدن این گزارش را به همه پیشنهاد می‌کنم. برای گوش دادن به این گزارش نیاز به RealPlayer دارید. (فایل 2.5MB)

مصاحبه خبرنگار خُسن‌آقا با خدا

در مراسم افطار سومين روزه سياسي سعيد رضوي فقيه فرموده‌اند: اگر ساختار سياسي به نحوي بود كه مي‌‏توانست مشكلات را با مكانيزم هاي خود حل و فصل كند، فعالان سياسي مجبور نبودند به خاطر آزادي عزيزان خود به جاي توسل به اقدامات حقوقي، روزه بگيرند.
ایشان همچنین فرمودند: به جاي تظلم خواهي از مراجع قضايي به درگاه خدا شكايت برده ايم، وی گفت: آنها مي خواهند گلايه خود را در برابر خداوند با گرفتن روزه اظهار كنند.
وي همچنین ابراز اميدواري كرد كه خدا پاسخ اين شكايات را بدهد و هر چه سريعتر بازداشت شدگان سياسي ميان بقيه حضور يابند.

خبرگزاری خُسن‌آقا با تماس به درگاه خداوند من‌نان از ایشان سوالاتی در مورد اینگونه روزه‌ها‌ی سیاسی پرسوجو شد. مقام الهی هم در پاسخ به سوالات خبرنگار خُسن آقا فرمودند.

خداوند: عجب خری هست این دیگه (منظورشان رضوی جان فقیه هست)، ما خودمان در این فکریم تا چگونه این اراذل را از روی زمین برداریم و از شرشان خلاص شویم، ولی بخاطر حیله و مکرهایی که اینها بلدند قادر به این کار نیستیم.

خبرنگار خُسن آقا از باری‌تعالی پرسیدند: پس شما چطور ادعا می‌کنید که قادر به همه چیز هستید.

خداوند در پاسخ فرمودن: عجب خری هستی تو دیگه! این هم یکی از حیله‌های آخوندهاست وگرنه ما نه قادریم نه متعال نه همه کاره. تا آنجا که ما فهمیدیم فقط روضه‌خوان، کشیش و مفتی است که قادر است وگرنه ما سگ کی باشیم.

آیا ایران و آمریکا به توافقی دست یافته‌اند؟

ازقراری که بوی‌اش می‌آید آمریکا با ایران به توافق‌هایی رسیده، دلیل اول‌اش نوشته دیروزم بود که از قول روزنامه نروژی در مورد خروج نیروهای آمریکا از عراق نوشتم.
دلیل دوم‌اش هم اینکه،جرج بوش خودش را برای انتخابات آینده آماده می‌کند. شاید برای او این بهترین موقعیت باشد تا با برقراری رابطه با آخوندها موقعیت داخلی خود را مستحکم کند. (برای آمریکا فرقی نمی‌کند که چه اوباشی بر ایران حکومت می‌کنند، آمریکا منافع‌اش را می‌خواهد).
دلیل سوم‌اش را هم می‌توانید در اینجا بخوانید.

October 20, 2003

کاهش نیروهای آمریکایی در عراق

آمریکا تصمیم گرفت نیروهای خود را تا تابستان آینده به 100.000 نفر کاهش دهد، آمریکا هم اکنون 130.000 نفر نیرو در عراق دارد. از قرار گفته شده، آمریکا همچنین تصمیم دارد نیروهای خود را تا تابستان سال 2005 به 50.000 نفر کاهش دهد. منبع خبر به زبان نروژی است

نتیجه: حمله آمریکا به ایران که همه صحبت آن را می‌کردند انجام نخواهد شد. مگر اینکه جرج دبلیو بوش تصمیم به یک خودکشی سیاسی گرفته باشد. یا شاید هم آقای بوش با جانشین امام زمان به توافقهایی رسیده‌اند، عاقلان دانند.

از روز اول هم با

از روز اول هم با دادن جایزه به این خانم باجی مخالف بودم هنوز هم هستم دلیل‌اش هم همین چرت و پردتهایی است که این خانم می‌گوید بخوانید و بخندید:
شيرين عبادي در اين پيام گفته است كه بر اين باورم كه با توجه به نگاه عطوفتي كه اسلام راستين به نوع بشر دارد از يك سو و نزديكي ماه مبارك رمضان از سوي ديگر، در اين مهم تاخيري رخ ندهد و زندانيان بتوانند در ايام ماه مبارك رمضان در نزد خانواده‌هاي خود به تكاليف الهي و انساني بپردازند. منبع خبر

شمرجان این را هم برای تو می نویسم چون تو برعکس همیشه که مواضع‌ات دقیق بود اینبار باطرفداری از این شله زد خور، خراب کردی، خراب کردی جانم دیگه

این توله سگ از کدام

این توله سگ از کدام دیوانه خانه فرار کرده و سر از شیراز شهر گل و بلبل و موسیقی و هنر در آورده! یکی نیست به این مردک بگوید گوزعلی مراد ترا چه به سخن پراکنی درمورد فرهنگ!؟ برو روضه‌ات را بخوان، بیخود نیست اسمش غلام‌مهدی است، غلام یک عربزاده به تر از این نمی‌شود که.

ای‌کاش این خانم می‌دونست چه

ای‌کاش این خانم می‌دونست چه موقعیتی رو در یک سال آینده نروژی‌ها با دادن جایزه صلح نوبل به ایشان در اختیارشان گذاشته‌اند.
اگر هنوز متوجه این موقعیت نشده‌اند خبر شکستن پای مبارک حداقل باید برای شما این مطلب رو روشن کنه.
روزنامه VG در صفحه اینترنتی خود به شکستن پای شیرین عبادی اشاره کرده.

خانم جان شما اگر آب بخورید دنیا خبردار می‌شه پس خواهشن یک کاری برای ملت بکنید.

آزادی زندانیان سیاسی را خواستاریم

ملت این چه وضعی هست. خوب بریت اینجارو امضا کنید، گشادبازی هم حدی داره مگر چیزی مهم‌تر از آزادی زندانیان سیاسی هم هست!؟ این حداقل اولین قدم هست، فعلآ که جایزه صلح به عبادی داده شده نظرها بسوی ایران هست. این مساله باید حداقل به آزادی زندانیان سیاسی ختم بشه وگرنه به چه درد میخوره این جایزه. یک کم فشار باعث می‌شه که رژیم مجبور به آزاد کردن زندانیان سیاسی بشه.

October 19, 2003

خبرهای کوتاه از ملاشهر

قاضي شعبه صد و شش دادگستري همدان از تأييد حكم قطع دست هفت سارق حرفه اي در همدان توسط ديوانعالي كشور خبر داد.

این کار را هرچه زودتر انجام دهید، چون حداقل اثبات می‌کنید که جایزه خانم عبادی به حق به او داده شده. در حکومتی که دست می‌برند سنگ سار می‌کنند. هر عملی که به مخالفت با این اوباش صورت گیرد مستحق جایزه صلح که هیچ، جایزه اسکا را هم باید به ایران بدهند، برای این همه نقش آفرینی‌های زیبای‌اش.


انصار حزب‌الله: «شيرين عبادي» از دشمنان دين خداست و با او مقابله مي‌كنيم

خایه این یکی کار رو دیگه ندارید، فقط زر زیادی است که می‌زنید. تخم خودتان را که می‌کشند هیچ، تخم آقا نماینده امام زمان را هم خواهند کشد، امام زمان هم که از اول تخم نداشته.


خانواده ملی مذهبی های زندانی: از اين جور و ستم قضائي به چه کسی شکايت کنيم؟

به خدا آقاجان، به خدا، مگه نه اینکه شما به او اعتقاد دارید!؟

شوخی‌های بی‌مزه!

عبادی با حضور در كانون وكلا گفت: اجازه دهيد يك مرجع دادخواهی در خود كانون يعنی در داخل ايران ايجاد شود. ما برای سازمان‌های بين‌المللی احترام خاصی قائليم اما بگذاريد مردم در اين‌جا مسايل خود را بگويند و اگر با نقض قانون مواجه شدند در كانون و با توسل به كميته حقوق بشر آن تحصن كنند و خواسته خود را به جای ديگری و نزد سايرين نبرند؛ زيرا همه اهالی اين كانون اهل فن و دانش حقوقی هستند و چه بهتر كه مردم اعتراض خود را نزد خودي‌ها مطرح كنند. مسلما اين كميته در صورت تاسيس در راستای اجرای عدالت و در محدوده قوانين مصوب و معتبر كشور فعاليت خواهد كرد. تاکیدها از من است.

ایشان در سخنانشان می‌فرمایند: "اگر بانقض قانون مواجه شدند!" منظور ایشان را از این جمله شرطی نمی‌فهمم! مگر خدای ناکرده در جمهوری لجن هم از اینگونه شک و تردیدها وجود دارد.
در جمله دیگرشان می‌فرمایند: اجرای عدالت و در محدوده قوانین معتبر کشور. این جمله حتمآ از دهن ایشان در رفته وگرنه یک حقوقدان باسابقه و یک قاضی سابق باید بخوبی آگاه باشد که چیزی بنام عدالت و قانون در جمهوری لجن وجود خارجی ندارد و مخصوصآ از نوع معتبر آن.

ارسطو و شیوه دیکتاتوری

در مورد علل و بقاي حكومتهاي خودكامه بسيار نبشته شده است ولي شايد لب كلام را به زيباترين وجه بتوان از ارسطو دريافت كه با نگرشي عميق شيوه عملكردي ديكتاتورها را مورد بررسي قرار داده بود و بحق اين شيوه را در دسترس همگان قرار داد تا راه مبارزه با آن را خود بيابند. ارسطو مي‌گويد : «اگر من يك ديكتاتور بودم و يا اگر يك ديكتاتور با من درباره چگونگی تحكيم قدرت خود مشورت می‌كرد اين نكات را باه او توصيه می‌كردم» :

‌«تا مي‌توانی جامعه مدنی را تخريب و نابود كن. مراكز آموزش و متفكران و انديشمندان جامعه را آزاد نگذار و تا مي‌توانی آنها را از بين ببر. اگر می‌خواهی قدرت جبار را حفظ كنی همواره ملت خود را در خطر تهديد خارجی قرار بده. تهديد به جنگ ملت را به زير سلطه ديكتار می‌كشاند. سعی كن كه ملت هميشه از خطر جنگ و خطر قدرت خارجی در ترس و نگرانی باشد. اما يك كار مهم ديگر اين است كه اعتماد در جامعه را تا ميتوانی تضعيف كن. سعی كن كه ملت به هيچ كس اعتماد نكند. اعتماد در جامعه را بايد از بين برد. يك كار مهم ديگر اين است كه مردم تقيه و دو رويه بازی را فضيلت بدانند. سعی كن مردم بجای صداقت و يكرنگی به ظاهر سازی و تظاهر روی بياورند. اين مهم نيست كه در خانه و افكار خود چطور می‌انديشند، مهم اين است كه خود را مذهبی و متقی وانمود كنند.‌»


در ايران ما همين شيوه بهمين صورتي كه دو هزار و سيصد سال پيش مطرح شده، اجرا مي‌گردد و بنظر ميرسد كه مردم ما هنوز راهي براي جلوگيري و كنترل آن نيافته‌اند. آيا وقت آن نرسيده است كه به مسائل با ديد ديگري نيز بنگريم تا شايد چاره كار خويش در آن بينيم؟ من اين مطلب را به نقد شما مي‌گزارم و سپاسگزار رديه و يا تائيديه‌هاي شما مي‌باشم.

بيغرض

October 18, 2003

امشب تلوزیون نروژ "زمانی برای

امشب تلوزیون نروژ "زمانی برای مستی اسبها" به کارگردانی بهمن قبادی را نمایش می‌داد، دلم از این همه بی عدالتی گرفت. چه انسانهایی هستیم ما که این همه بی عدالتی را تحمل می‌کنیم!؟

October 17, 2003

خریت که مالیات ندارد!

برادر رئیس جمهور هم با این حرفهای‌اش اثبات کرد که با برادر بزرگتر فرق چندانی در خریت ندارد. سخنان ایشان را بخوانید تا متوجه شوید من چه می‌گویم:

مي گوينداگر اكثريت مردم روزي حتي اسلام و حكومت ديني را نخواستند چگونه ولي فقيه عادل و حافظ اسلام بايد از آنها اطاعت كند؟ از نظر ما و طبق فرموده امام اگر ما روزي به اين وضع رسيديم اصولاً حكومت بر چنين مردمي توسط يك فقيه عادل جامع‌الشرايط موضوعيت خود را از دست مي‌دهد. امام مي‌فرمايند ولي فقيه اگر ذره‌اي ديكتاتوري كند خودبه خود از ولايت عزل است و از آنجا كه معناي ديكتاتوري در قاموس سياسي به معناي اداره كشوربر مبناي تشخيص و اراده حاکم و بر خلاف نظر اكثريت مردم است، در اين حالت در صورتي كه حاكم بخواهد با استفاده از قوه قهريه آنچه را خود حق مي‌پندارد بر مردم حاكم كند، عملاً شرط ولايت را از دست داده است و ديگر حتي حكومت او را در صورت امكان تداوم نمي‌توان ديني و اسلامي خواند. اين نگرش مردم سالارانه امام در واقع مهمترين مايه و پايه تقويت نظام و جمهوري اسلامي است.

خوب یکی نیست از این بی خرد بپرسد، پس نظر جنابعالی نسبت به حکومت خلیفه‌ی اول (خمینی) چیست. مگر او هم از همین شرایطی که شما نام بردید برخوردار نبود!؟ مگر هم او نبود که پایه ریز این دیکتاتوری وشاید بد تر از این هم بود! مگر همو نبود که بخاطر مخالفت رشیدترین فرزندان این ملت با حکومت‌اش و برنتابیدن این مخالفت آنها را در زندانها و شکنجه‌گاه‌ها قتل عام کرد!؟ مگر همو نبود که پی‌ریزی شورای نگهبان و مجلس تشخیص مصلحت را برای سلطه بر کشور را داد!؟ مگر همو نبود که سپاه قصاب انقلاب را برای سلطه بر ملت برپا کرد!؟ مگر همو نبود که دستور شکستن قلم‌ها را داد!؟ مگر همونبود که جنگ جنگ تا پیروزی سر می‌داد و جوانان بی گناه را برخلاف خواست خود به قتل گاه می‌فرستاد!؟ مگر همو نبود که درطول زندگی کوتاه ولی بسیار ننگین سیاسی خود بدترین بلاها را بر سر ملت آورد!؟
پس بنا به گفته شما خمینی دجال هم از این شرایطی که فرمودید برخوردار نبود و درنتیجه نمی‌توان او را یک فقيه عادل جامع‌الشرايط خواند.
آقای برادر رئیس جمهور خریت که مالیات ندارد که! دارد!؟ باور کنید اگر مالیات بر خریت وجود می‌داشت ملت ایران از پرداخت مالیاتهای گروهای مذهبی که شما هم جزئی از آنها هستید به ثروت هنگفتی دست می‌یافت.

October 16, 2003

سعید حجاریان : ممكن است

سعید حجاریان : ممكن است تا اسفندماه اتفاقات مهمی بیفتد كه حتی به انتخابات مجلس هم نرسیم .

دیدار به قیامت سعید جان!
این هم شده مثل مجاهدین خلق که هر از گاهی یک تاریخی برای سرنگونی رژیم تعیین می‌کردند.
گرچه گویا این مرتبه حق با سعید آقاست.

October 15, 2003

تغیر ساختار قدرت در ایران!

با نگاهی به اجتماع دیشب در اطراف فرودگاه تهران و استقبال از شیرین عبادی می‌توان با احتیاط به این نتیجه رسید که ملت ایران مخصوصآ زنان در حال یافتن جایگاه خود هستند و این استقبال هم‌چنین نشان می‌دهد که جایگاه خاتمی و اصلاح‌طلبان تا چه حد تقلیل یافته و دیگر از اصلاحات خاتمی چیزی بجای نمانده است. نگاه و سخنان منفی خاتمی به جایزه صلح نوبل و رفتارش درقبال شیرین عبادی باعث خواهد شد که درصد زیادی از کسانی که هنوز اندک امیدی به اصلاحات خاتمی داشتند از او روی برگردانند و این بار آلترنتاتیوی را هم در اختیار دارند تا به سادگی بتوانند با اصلاحات خاتمی وداع گویند.
از اجتماعات دیشب هم‌چنین می‌توان به این نتیجه رسید که زنان ایران می‌روند تا قسمت زیادی از قدرت سیاسی در ایران فردا را به خود اختصاص دهند.

October 14, 2003

خاتمی تخم گذاشته!

خاتمی در جمع خبرنگاران فرموده:
جايزه صلح نوبل از ديدگاه من خيلي مهم نيست، زيرا بر اساس ملاك‌‏هاي كاملاً سياسي به وي داده شده است.
به گزارش خبرنگار ايلنا، بسياري از نمايندگان در حاليكه از اظهارات رئيس جمهور ناراحت شده بودند خواستار عدم پوشش خبري صحبت‌‏هاي رئيس جمهور بودند.
نمايندگان معتقد بودند صحبت‌‏هاي خاتمي در مجامع بين المللي بازتاب منفي خواهد داشت.
يكي ديگر از نمايندگان دوم خردادي به خبرنگاران گفت: شما نبايد رئيس جمهور را به چالش مي‌‏انداختيد.


یادم هست زمانی که بچه بودم پدرم در خانه چندتایی قناری داشت و گاه گداری آنها را با هم جفت می‌زد.
در روزهایی که قناری‌ها روی تخم می‌خوابیدند ما بیچاره‌ها حق سر و صدا کردن نداشتیم چون به گفته پدرم: قناری‌هایی را که روی تخم خوابیده بودند به چالش می‌کشیدیم.
خبر بالا مرا به یاد به چالش کشیدن قناری‌ها انداخت. گویا آقای رئیس جمهور هم تازگی‌ها تخم گذاشته و روی آنها خوابیده و هر از گاهی از لانه بیرون می‌آید و قدقدی می‌کند.
خدای ایشان به خیر بگذراند! ما که خداشناس نیستیم وگرنه به خدای خودمان هم روی می‌آوردیم و دعایش می‌کردیم تا خدای ناکرده تخم ایشان نترکد.

October 13, 2003

تقاضای همکاری

زمانی که جو جامعه سیاسی می‌شود گروهی که مشکلات اجتماعی‌شان کمتر جنبه سیاسی دارد زیر دست و پای سیاسیون له می‌شوند.
درواقع اگر پیگرد برابری و عدالت‌ایم باید در این شرایط نیز اینگونه مسائل اجتماعی را از خاطر دور نکنیم. هرچه باشد، تلاش ما برای اصلاح اینگونه امور است که باعث می‌شود تا به راه سیاسی کشیده شویم و آخرالعمر فراموش می‌کنیم که برای چه پای به این کارزار گذاشته‌ایم.
دیشب دیروقت میلی را از یک هموطن هِموفیل¹ (Hemofil) دریافت کردم که از من و دیگران که دستی در نوشتن دارند می‌خواهند تا به یاری این گروه از هموطنانمان که بخاطر ندانم‌کاری‌های رژیم آسیب‌های فراوان دیده‌اند بشتابیم.
به‌همین خاطر تصمیم گرفتم تا اول نامه ایشان را منعکس کنم و هم‌چنین از دوستانی که مایل به همکاری در این زمینه هستند دعوت کنم تا با اجرای یک یورش به سبکی که برای افسانه نوروزی انجام دادیم به این مشکل بپردازیم. فراموش نشود که بعضی از این بیماران بخاطر ندانم کاری‌های رژیم جان خود را از دست داده‌اند و عده بیشتری درصورتی که به یاریشان نشتابیم ممکن است که مرگ و زندگی این هموطنان بیشتر از افسانه نوروزی در خطر باشد.

سعید در نامه اش مینویسد:


BA SALAM
man saeed hastam va yeki az khanandegane paro ba gorse weblog shoma
man yek bimare hemofili hastam in ra goftam chon az shoma ye khaheshi dashtam age gabool konid ...
ama khaheshe man in bood ke igar etela dashte bashid 95% bimarane hemofili mobtala be hepatite C shodan va ya az noe B shodan
albate hoodoodan az sale 1378 be in viroosha mobtala shodim va man
va tedadi az hemofilihaye digar be komake kanoone hemofili egdam be shekayat kardim ke motasefane dar in salha be joz kahgaz bazi va
dargirihaye shakhsiye agayan natijei nashode az shoma khahesh mikonam ke in mozoo ra dar webloge khod matrah konid va be doostane weblog nevise khod ham pishnahad bedin ta in mozoo ra matrah konand ta shayad agayan ye kami khejalat bekeshand ta balke ma betavanim hage khodeman ra besetanim.
BE OMIDE ROOZI KE DAR IN SARZAMIN
ARZESH DASHTE BASHAD

agar matalebe dagigtari khastid be man mail bezanid

1● شرح بیماری هِموفیلی: Hemostase به عملی گفته می‌شود که بدن انسان برای جلوگیری از خونریزی داخلی و خارجی بدون دخالت از بیرون بطور مدام انجام میدهد، این شرایط در بدن اکثر انسانها برقرار است. درعوض عده‌ای از این شرایط برخوردار نیستند. به اینگونه افراد هِموفیل می‌گویند. هِموفیلی (Hemofili) زمانی اتفاق می‌افتد که کسی از مکانیسم بالا (Hemostase) برخوردار نیست یا کمتر برخوردار است و همین حالت باعث می‌شود که فردی که مبتلا به این بیماری است مدام احتیاج به تزریق خون داشته باشد، و انتقال خون خود مشکلی می‌شود که اکثر کسانی که به هِموفیلی مبتلا هستند با ندانم‌کاری‌های مقامات مسول و استفاده از خون‌های آلوده به بیماریی‌های گوناگون مبتلا شوند. از بیماری‌هایی که مخصوصآ در آسیا شیوع بیشتری دارد بیماری هپاتیت B و C را میتوان نام برد که این بیماران هِموفیل را در معرض خطر قرار میدهد، البته بخاطر این که مقامات مسول (بی مسولیت) در اهدای خون سالم به این بیماران ناموفق‌اند.

من و سعید منتظر هم‌یاری شما هستیم.

مصاحبه با چراغ فرومرده

در اولین مطلب امروزام لینکی داده بودم به یک مصاحبه. در پاسخ به نوشته من و فرمایشات "دكتر!!عماد افروغ" در نظرخواهی مطلب، والد بمانعلي این گونه، پاسخی درخور آقا داده بود که حیفم آمد آنرا نقل نکنم، او می‌نویسد:

در زبان فارسی ميانه (پهلوی) الف نشانه نفی است. مثل نام ماه پنجم سال مرداد ( به معنی نیستی) که ایرانیانی که شور زندگی دارند آنرا امرداد (بی مرگی) میخوانند. باين حساب اين ناچير جیره خوار «افروغ» نام چراغ فرومرده ای بيش نيست. اينها مگسان دور و بر خلاهای اسلامی اند که فکر خام پرواز در عرصه سیمرغ را در سر دارند. همه شان هم برای جبران حقارتی که بآن گرفتارند لقب دکتری بهم يا بخودشان تعارف ميکنند!

ای‌کاش این والد بمانعلي هم یک وبلاگی برای خودش درست می‌کرد تا از نوشته‌های او هم ما بیشتر بهره می‌بردیم.

امروز گزارم افتاد به یه

امروز گزارم افتاد به یه وبلاگی که لیست‌هایی از وبلاگها و سایتهای گوناگون را دسته بندی کرده بود و لیست آنها تنها چیزی بود که توی این وبلاگ می‌شد دید، یک نوع لینک دونی.
بعضی دسته بندی‌ها به این قراراند:

سايتهايي كه مورد نياز وبلاگ نويسان است، قالبهاي وبلاگ، سايت‌هاي ارائه دهنده وبلاگ، سايت‌هايي كه خدمات جانبي مجاني به صاحبان وبلاگ ارائه مي‌دهند، سايتهاي سكسي و در آخر هم این دسته جلب نظرم کرد:
سايتهاي ضد دين،آخوند و اسلام و بالاخره ضد يه چيزي

خُسن آقا را هم در این لیست آخری قرار داده بود، با خودم گفتم باز هم جای شکرش باقی است که ما را توی لیست سکسی‌ها نگذاشته.

پيشواز از عبادي را همايش آزادي كنيم !

ایده بسیار خوبی است ، البته برای آنها که در ایرانند.
این پیشنهاد را سيپريسك داده، که پیشنهاد بسیار خوبی است، اگر این خودجوشی وجود داشته باشد. البته باید تاریخ و ساعت‌اش را هرچه زودتر برای آنهایی که می‌خواهند شرکت کنند پیدا کرد.

این آدرس را بعدآ شمر در نظرخواهی گذاشته بود:
http://news.gooya.com/politics/archives/000315.php

چه کسی یک همچین جانور

چه کسی یک همچین جانور جاکشی را توی دانشگاه راه داده!

October 12, 2003

حافظ در صف اتوبوس

این شعر رو هم از سبزینه بخونید که بسی زیباست.

نيمه شبِ پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توى صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم
گفتم كجا روى تو گفتا خودم ندانم

گفتم بگير فالى گفتا نمانده حالى
گفتم : چگونه اى ؟ گفت در بند بى خيالى

گفتم كه تازه تازه شعروغزل چه داري؟
گفتا كه مى سرايم شعر سپيد بارى

گفتم زدولت عشق،گفتا كه كودتا شد
گفتم رقيب گفتا ، او نيز كله پا شد

گفتم كجاست ليلي؟مشغول دلربايي؟
گفتا شده ستاره در فيلم سينمايى

گفتم،بگو ز خالش ، آن خال آتش افروز
گفتا عمل نموده ، ديروز يا پريروز

گفتم بگو ز مويش،گفتا كه مِش نموده
گفتم بگو ز يارش ، گفتا ولش نموده

گفتم چرا،چگونه؟عاقل شدست مجنون
گفتا شديد گشته معتاد گرد و افيون

گفتم كجاست جمشيد؟جام جهان نمايش
گفتا : خريد قسطى تلوزيون به جايش

گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه كاره؟
گفتا : شدست منشى در دفتر اداره

گفتم بگو ز اهد آن رهنماى منزل
گفتا كه دست خود را بر دار از سر دل

گفتم ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا آژانس دارد با تور دور دنيا

گفتم بگو ز محمل يا از كجاوه يا دى
گفتا پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوك مدادى

گفتم كه قاصدك كوآن باد صبح شرقى
گفتا كه جاى خود را داده به فاكس برقى

گفتم بيا ز هد هد جوييم راه چاره
گفتابه جاى هد هد،ديش است وماهواره

گفتم سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
گفتا به پست داده آورد يا نياورد‌؟

گفتم بگو ز مشكِ آهوى دشت زنگى
گفتا كه ادكلن شد در شيشه هاى رنگى

گفتم سراغ دارى ميخانه اى حسابى
گفت آنچه بود از دم ، گشته چلوكبابى

گفتم : بيا دوتايى لب تر كنيم پنهان
گفتا نمى هراسى از چوب پاسبانان