کاکو، سِی کن!
امشب عاقبت پیدا کردم اون چیزی رو که مدتهای زیادی بود دنبالاش میگشتم! البته نه توی خونه خودم بلکه خونه یک رفیق. کتاب شعر شیراز بیژن سمندر رو داده بودم به یک نفر یادم رفته بود پس بگیرم، تا اینکه امروز بعد از ظهر رفته بودم خونش برای آریه گرفتن یک چندتا کتاب، دیدم کتاب نازنینم هم توی کتاب خونهاش هست! بلافاصله مصادرهاش کردم و امشب بخاطر جشن گرفتن این موضوع یک شعر از اونو تقدیم شیرازیها میکنم، میگم شیرازیها چون گمان نمیکنم دیگران چندان شعر سمندر رو به لهجه شیرازی بتونن بخونن.
هِی صبح شد و باز به امید تو شُو شد
هِی از چیش من اشک به یاد تو وِلُو شد
من لِبدی مفلوک و تو بشکن بالُو بِنداز
شِفتِش نمیدم از حرکاتت دِلُم اُو شد
دل دُشتَم و جُز دل چیچی دُشتَم که ز مَردم،
یِی عمر قایِم کِرده بودُم، باز چَپُو شد
جِر دادی و شِر کِردی و پیوند پُوکُوندی
ای اَرقِه مالوندیش و خودت گفتی یِهو شد
گفتم یَلهِ شَم ، تو شا چراغ تیرشِه ببندم
تا بلکه حالیم شه که چطُو شد که ایطُو شد؟
پِلکیدم و پِلکیدم و افسوس .... ها بَلهِ
تا مَشت شدی شرهیِ جونُم رُو ِ رُو ِ شد
در هر کِر و هر سوک تو رو هِی جار زدم من
یعنی که بدون تو دلُم غرق اَلُــو شد
من شاپَرکم، بچهِی فلک از بِه چِلُوندُم
دل لِه شد و بازیچه و اسِی دَس ِ بَچُو شد
دیشُو چُغُلیت کِرد سمندر ، کاکُو سِی کن:
ئی بَسِه زبون از غم عشق تو قَــدُو شد!

این عکس رو از
Dagbladet یکی از روزنامه های صبح نروژ مینویسد که این عکس دیوید بکم را که شرکت نفتی Castrol برای تبلیغ در سراسر جهان بکار گرفته باعث شده که شهردار تهران را به عکسالعمل وادارد و شبانه عکسهای آقا را با چادر سیاه! بپوشانند و فیلم تبلیغی را هم که همزمان با این تبلیغ از تلوزیون پخش میشده متوقف کنند. حالا گویا بناست عکس دیوید خان را از پشت سر نشان ملت بدهند تا خدای نکرده خانمهای مسلمان آب در دهانشان جمع نشود. فیلمهای تبلیغاتی تلوزیون را هم بناست به حجاب اسلامی مزین کنند و شورت آقا را از پای اش در آورده شلوار بپوشانند.
Olav Fjell قبل از انعقاد قرارداد نفتی بین ایران و نروژ از نقش مهدی هاشمی آگاهی داشته و خود این قرارداد را تایید کرده است.
Statoil امروز تایید کرد که ریچارد هوبارد رئیس بخش خارجی Statoil که مسئول قرارداد مابین Statoil و شرکت 
زمانی که ما 18، 19 ساله بودیم، کسانی که انقلابی بودند از جون خودشون مایه میگذاشتن چه برسه به مال و منالشون. چگوارا داشت آمریکا رو توی آمریکای لاتین به زانو در میآورد، اسپانیاییها برعلیه فرانکو مبارزه میکردند. چریک فدایی و مجاهد در راه سرنگونی شاه خون میدادند، در اروپا دانشجوها برعلیه حکومتهاشون مبارزه میکردند، زنها برای آزادی جنس خودشون تلاش میکردند و خلاصه همه در جنب و جوش تغییر دادن شرایط اجتماعی سیاسی مملکت خودشون و جهان اطرافشون بودند و همه این کارها رو مفت و مجانی میکردند که هیچ، بیشتر اوقات مزد کار و زحمت خودشون رو هم بین فقرا تقسیم میکردند تا وجدانشون راحت باشه. ولی امروز دیگه هیچ اثری از اون همه فداکاری و از خود گذشتگی نیست.
