« June 2003 | Main | August 2003 »

July 31, 2003

باورم نميشه که دوباره توی

باورم نميشه که دوباره توی اتاق خوب و راحت خودم پشت ميز کامپيوترم نشسته ام و می خواهم به وبلاگم سر بزنم و باز بنويسم!

ابتدا نظرات دوستان رو خوندم . جا داره همينجا از همه به خاطر اينکه تو اين مدت اينجا را تنها نگذاشتند تشکر کنماز همه شما مهتران سپاسگذارم. البته تعدادی از دوستان نگران من شده بودند و بايد بگم که حدس شما درست بود! من نزديک به يک ماه در سياه چالهای بازداشتگاه سپاه پاسداران و زندان اوين بودم.

واقعا جای همه مسلمانان جهان اونجا خالی بود. من چند روزی ميشه که از اونجا اومدم بيرون. البته اومدم بيرون که نميشه گفت ما رو ( من به همراه چند تاديگه از زندانيان ) پرت کردن بيرون!!
ادامه مطلب

July 30, 2003

امامی کاشانی مرگ زیبا کاظمی

امامی کاشانی مرگ زیبا کاظمی را یک چیز ساده خواند
آيت‌الله امامى كاشانى در نماز جمعه اين هفته دانشگاه تهران گفت: “هميشه اين‌طور مسائل پيش مى‌آيند. اين آمد و شدها وجود دارد. تا يك نفر گرفتار مى‌شود و يا يكى فوت مى‌كند، فورى از حقوق بشر بحث مى‌كنند.” وى ادامه داد: “مسئولان كشور اين پرونده را بررسى و نتيجه‌اش را اعلام خواهند كرد، در هر حال اين مسئله، يك چيز ساده است.”

اینکه آقای امامی کاشانی مرگ یک انسان را "یک چیز ساده" قلمداد می‌کند از این زمینه نشات می‌گیرد که آقایان علما با خواندن یک صیغه و چند دقیقه کش و قوص در رختخواب یک توله سگ پس می‌اندازند و این توله سگ هم در دوران رشد میکروبی‌اش نه چیزی تولید می‌کند و نه گرهی از کار اجتماع می‌گشاید و تنها زالووار از پیکر اجتماع تغذیه می‌کند و با همان روش پدر هم به تولیدمثل می‌پردازد و این دور بی‌نتیجه تا ابد ادامه پیدا می‌کند. چیزی که آقای امامی فراموش کرده‌اند این است که خانم زیبا کاظمی از رشد میکروبی برخوردار نبوده و زندگی‌اش هم با زالوهای زاده شده از حاج آقا فرق بسیار دارد و درنتیجه قتل این فرهیخته و گرفتن یک انسان والا از اجتماع جهانی به این سادگی‌ها که حاج آقا می‌فرمایند قابل ماست مالی نیست.

July 28, 2003

به نكته جالبي اشاره شده

به نكته جالبي اشاره شده است. در داخل ايران حقوق مردم عادي را روزانه و در ملاء عام زير پاي ميگذارند تا به زيست انگلي خويش چند صباحي ادامه دهند و در خارج از كشور ( كانادا‌ ) كه هيچگونه حيثيت و ثبات و حقانيتي ندارند در پي احقاق حقوق شهروندان ايراني آنهم از نوع بزهكارش ميباشند. آيا اينها در آينه هم نگاه ميكنند و اگر ميكنند از اينهمه گستاخي و بيشرمي وحشت زده نميشوند؟ پاسخ آري است و اينهمه جنايت را نيز ميتوان به حساب وحشتشان گذاشت. اگر غير از اين ميبود جواب خواستهاي بحق مردم را چنين نميدادند و نزديكي با اجانب را نميجستند. اين را بايد نيز بخاطر داشته باشند كه همين اجانب زماني كه منافعشان ايجاب كند از كشتن ايشان و فرزندانشان و به معرض ديد عموم گذاشتن اجسادشان ابائي ندارند. بر روي بد زميني خوابيده اند اين سردمداران ايران و نميدانند كه هركسي چند روزه نوبت اوست و قيامت گرچه دير آيد، بيايد. گلوله برفي كه از بالاي كوه به پائين ميغلطد در ابتدا كوچك است و به مرور دوران خانه خراب و ويرانگر ميگردد و اگر جز از اين ميبود عجيب ميبود.
سير نگاه داشتن ايادي چاقوكش و مردم كش بهنگامي كه اكثريت قريب به اتفاق مردم گرسنه و ناراضي باشند، رسم كشور داري و مردم داري هيچگاه نبوده و نيست. سيل ويرانگري خواهد آمد و بساط خيليها را در هم خواهد ريخت و از ديگران را بكلي بر خواهد چيد زيرا كه گندم از گندم برويد جو ز جو.
اگر ميپندارند با ارعاب ديگران به پيش خواهند رفت، خوب اينهم مفكوره ايست و آينده صحت و سقم آنرا نشان خواهد داد.

July 27, 2003

صبح بخیر آقای خرازی

خبرگزاری جمهوری اسلامی گزارش داد که آقای خرازی با خانواده کيوان تابش، جوان ايرانی که روز 14 ژوئيه در پايان يک تعقيب و گريز پليسی و به ضرب گلوله پليس کشته شد ابراز همدردی کرد و گفت: "وزارت امور خارجه موظف به پيگيری حقوق شهروندان و اتباع ايرانی در نقاط مختلف جهان است."
آقای خرازی گفت: وزارت خارجه از ظرفيت ها و ابزار ديپلماتيک برای روشن شدن اين حادثه تاسف بار و احقاق حقوق شهروندان ايرانی استفاده خواهد کرد.


مساله قتل خانم کاظمی بدست غاضی مرتضوی نشان داد که حکومت‌گران در جمهوری جهل و زور تا چه اندازه برای جان شهروندان ایرانی ارزش قائل‌اند! البته این موضوع تازه‌ای نیست چون ایرانی و مخصوصآ از نوع مخالف آن با جمهوری اسلامی بخوبی می‌داند که حکومت آخوندی نه برای دفاع از منافع ملت برپا شده که برعکس این حکومت ننگین برای منافع آخوند و به نابودی کشیدن شهروندان است که برپاشده. چیزی که از همه بیشتر اعصاب را خراب و رنگ چهره را سرخ و رگهای گردن را متورم‌تر می‌کند این است که روزانه باید شاهد سخنان بی سروته سردمداران این حکومت در تحقیر بیشتر ملت باشیم.
اینکه یک دفعه آقای خرازی برای دفاع از شهروندان بپا می‌خیزد و اراجیفی از این دست می‌گوید مخصوصآ برای ما که رانده شده از آن دیاریم و می‌دانیم که رژیم با چه دیدی به این گونه شهروندان‌اش نگاه می‌کند داغمان را تازه‌تر می‌کند و خاطرات دورانی را که حتی در دیار غربت هم بایستی همیشه مواظب دوروبرمان می‌بودیم تا مبادا به دست جلادان رژیمی که آقای خرازی آن را نمایندگی می‌کند سربنیست شویم. هنوز خونی که از سرهای بریده و گردن‌های دریده‌ی مخالفین رژیم در اینجا و آنجای اروپا بر زمین ریختند خشک نشده که ما فراموش کرده باشیم که به دستور و همکاری همین آقای خرازی ایرانی دوست!! بود که فرخزادها بختیارها قاسملوها و صدها مخالف دیگر یکی‌یکی در اروپا سلاخی شدند. آقای خرازی دیگر کورخوانده‌اید، حتی فاشیست‌ترین و منفعت‌طلب‌ترین حکومتهای غربی نیز امروز دیگر قادر به لاپوشانی کارهای شما نخواهند بود.

این کلیپ گل لاله از

این کلیپ گل لاله از سیاه سپید دیدنی هست

July 24, 2003

من این آقای ابوالقاسم گلباف

من این آقای ابوالقاسم گلباف را هم با اینکه سر اش کچل است خیلی دوست میدارم نپرسید چرا این را بخوانید ببینید چقدر جگر دارد این مرد

من این آقای محمد حسين

من این آقای محمد حسين خوشوقت را با اینکه از اقوام رهبری است خیلی دوست دارم. نپرسید چرا جواب‌اش را می‌توانید اینجا بخوانید.

هم‌وطنی مطلب زیر را برای

هم‌وطنی مطلب زیر را برای من ارسال کرده‌اند و از من خواسته‌اند بنام یک خواننده آنرا منتشر کنم:

بالاخره بنا به امر حکومتی پیکر خورد شده زیبا (زهرا) کاظمی علیرغم تلاش‌های بین‌المللی در زادگاهش شیراز به خاک سپرده شد. تا بار دیگر به جهانیان ثابت شود که ولایت جهل و جور نیازی به تمکین از هیچ قاعده پذیرفته شده انسانی و اخلاقی را در خود نمی‌بیند، همان ولایتی که برای جلوگیری از "وهن نظام"، مصلحت را بر پیگیری پرونده توسط قاضی قاتل دانست. بله "وهن"! واژه آشنایی که در کنار واژه‌های "توطئه" و "دشمن" کلیت ادبیات سیاسی نظام ولایی را تشکیل می‌دهند.... و سلمان (استفان هاشمی) چه زیبا پاسخ می‌دهد، پاسخ او فقط یک درخواست است: " می‌خواهم مادر در کانادا دفن شود!"... آری! سرزمینی که مادر می‌کشد، دیگر سرزمین مادری نیست!!!

امـا روح زیــبا.... روحی که از کودکی آرام و قرار نداشت، روحیه‌ای که فراتر از فضای کسالت آور درس و مدرسه بود، جسارتی که او را به عکاسی خبری کشاند و قسمت چنین بود که در مأموریت‌های افغانستان و جنگ عراق گزندی نبیند تا بدست قضات قصابـیهء خانه پدری چنان شود که همه ما می‌دانیم...

و چه متفکرانه! و متواضعانه! استدلال می‌کند، پاسدار حسین شریعتمدار:
" احتمال اینکه زهرا کاظمی، خود سر خود را به میله های زندان کوبیده باشد از همه جوانب قوی تر است."

این آقایون گمان میکنند که

این آقایون گمان میکنند که با بچه طرفند و به همین سادگی می‌شود مردم را فریب داد، منظورم رژیمی‌ها نیستند منظورم سایت پیک‌نت است که با بهم بافتن اینگونه اراجیف گمان می‌کند که دنیا به همین کشکی‌ها است که هر ننه‌قمری هر کاری دلش خواست بکند و آب هم از آب تکان نخورد. درست است که گاهی اوقات افکار دایی‌جان ناپلونی در ما ایرانیها گل می‌کند ولی نه تا این حد. این رژیم بدبخت مفلوک دیگر چیزی ازاش باقی نمانده که بخواهد از این کارها بکند. کشته شدن یک خبرنگار رژیم را تا این حد لرزان کرده که می‌بینید، گمان می‌کنید این سناریویی که شما نوشتید می‌تواند اجرا شود البته در خواب و رویای گردانندگان پیک‌نت شاید ممکن باشد ولی در جو سیاسی ایران و خاورمیانه امروز خیر.

سانسور جدی است حداقل برای عده‌ای بس زیاد

دوستان از قرار معلوم وضع سانسور خرابتر از آن هست که فکر میکنیم، نامه دوست عزیزمان نویسنده آوازقو را بخوانید تا متوجه بشوید که وضع از چه قرار است، قبل از خواندن نامه نکته‌ای را گوشزد کنم. اینکه نوشته‌اند که مطلب قدیمی است به احتمال زیاد بخاطر این است که ISP ها پراکسی استفاده میکنند و این پراکسی ها proxy cache هم هستند یعنی اطلاعات را ذخیره میکنند و بعد درصورتی که کسی مجددآ همان اطلاعات را بخواهد به او میدهند و همین موضوع باعث شده که اطلاعات قدیمی در cache پراکسی سرورهای آنها باشد و این آن چیزی است که شما می‌بینید نه وبلاگهای بروز شده.



hasan aghaye aziz va same ahangare aziz
salam
omidvaram khoobo salem bashid
manaz webloge avazghoo.persianblog.com hastam
rastesh ye chand vaghti bood ke harchi be webloghaye shoma azizan
va webloghaye dige azin dast che dar blogspot va che dar
sar mizadam matalebi ke mididam marboot be do hafte pish bood
va man fekr mikardam ya shomaha dige neminevisid ya blogspot
filter shode
be har hal bad az chand vaght emshab ye server jadid peyda kardam ke azoon vaghti
oomadam webloghatoon didam na shoma hastid vali gooya inha weblogha ra kamel
nabasteand
balke matalebe ghadimi hamishe miyan va hamin baes mishe ke khanandeha fekr konan eshkal
az shomast ke neminevisin (mesle khode man)
be har hal doostan in tarze filter kardan kheyli jediye va man alanke weblog shoma ro didam
az tarighe ye isp dish dar bood vagarna ba isp mamooli dakhele iran nemishe chizi did magar
matalebe ghadimi
hoshyar bashid ke in ravesh filter kardan badtar az bastane kamele webloghast
chon baese bietemadi va sardi mishe
khaheshi ke az shoma daram ine ke in matlab ro be etelae sayere doostan beresoonin
va chareyi peyda konid
dar zemn saithayi ke hasan agha vaseye oboor az filter moarefi karde
mesle (http://anonymouse.ws) va anonmyzer ... va gheyre ham tamaman bastean
chareyi peyda konid va agar baratoon emkan dare az tarighe mail (xxxxxxxxx@fastermail.com)
man ro ham motale konid
doostane aziz dar zemn man be tore daem nemitoonam az in isp estefade konam
va kare moshkeli hast
agar momkene ye joori mano az akhbar va matnatoon agah konin ya vasam mail bezanin
dar zemn taghriban hameye linkhayi ke atrafe webloghatoon hastan
filter shodan
che weblog bashan che sait
amirkabir va saithayi ke moarefi kardin + weblogha taghriban hame bastean
lotf mikonin komak konin
inke sam gofte bood kasi inja nemiyad shayad elatesh hamin tarze filter kardan bood
va ella shoma baraye ma ba arzeshin
va edame bedin
be omide irani azad va moghtader va demokrat
yek doost

دوستانی که علاقمند به همکاری برای مبارزه مفید تر با این مشکل هستند با من مکاتبه کنند تا راه کاری برای مبارزه مفید تر برای این دردسر تازه پیدا کنیم.

گنج نامه هاشم شاه بی

گنج نامه هاشم شاه بی ریش بالله
( بر سیاق رنج نامه دکتر سروش)
جناب آقای خاتمی

موسسه صددرصد اتفاقی شرکت تعاون پسته را دادم به عموزاده خویش ، بسیار نادان و نا مدیر اما مومنی با تسبیح و ریش. با سالیانه چهارصد میلیون دلار ناقابل از صادرات پسته خندان در ید آن عموزاده نادان که سابق همچو جگر زلیخا پاره پاره داشت تنبان. ادامه

July 23, 2003

نامه انجمن هاي اسلامي دانشجويان به ملت ايران

به نقل از خبرنامه اميرکبير

ملت بزرگوار ايران
امروز در حالی با شما سخن می گوييم که مستکبران هبوط کرده از آدميت در لباس ميش چون گرگی درنده به جان جنبش اصيل دانشجويی افتاده و عزم نابودی آن را دارد .
" و مکرو و مکر الله والله خير الماکرين "
جنبشی که تماما به ملت بزرگی همچون شما تعلق دارد و سنگربانانش فرزندان شمايند، پس چه کسی جز شما لياقت شنيدن درد فرزندانش را دارد ؟ ادامه نامه

آقای خاتمی شما هم به زباله‌دان تاریخ ایران پیوستید.

حکومت صلواتی

این مساله‌ی مسدود کردن وبلاگها هم شده مثل مساله‌ی به خاک سپاری خانم زیبا کاظمی یکی میگه اینجا خاک کنید، یکی میگه نه بفرستید کانادا، برای وجهه بین المللی رژیم خوب نیست (انگاری که رژیم وجهه هم دارد!) یکی میگه (خُسن آقا) اصلآ چطوره ایشان رو خاک نکنیم و به عنوان سند جنایات رژیم در قبر شیشه‌ای بگذاریم و آنرا در کنار قبر امام سیزدهم قراردهیم تا در آینده تمام نسلهای ایران‌زمین ببینند که این رهبر بی‌شرم چه به روز این ملت آورد. مساله فیلتر کردن وبلاگها هم بعد از اینکه مخابرات بعنوان گردن کلفت و کلاه مخملی میدانهای اینترنتی با رخصتی به پارس آنلاین و انداخته گناه به گردن این شرکت (حتمآ شرکت مال رفسنجانی نیست وگرنه کسی چنین غلطی نمی‌کرد که این شرکت را سکه‌ی یک پول کند و گناه ندانم‌کاری‌های وزارت پست و تلگراف و تلفن را به گردن این شرکت بیندازد) و از همه مهم‌تر در این بگیر و ببندها و بیار و ببرها و بگیر و بستانها و شانتازهای سیاسی به وضوح معلوم است که این فیلتر کردن‌ها را مخابرات انجام داده و تنها ریشی را که می‌توان در این بلبشو به وضوح دید همانا ریش آقای خاتمی رهبر گفتگوی بی‌تمدن‌ها و شورای عالی استفراغ فرهنگی است. از قرار معلوم مجلس هم از سیستا بیدار شده (siesta=خواب نمیروز) و می‌خواهد "موضوع به طور کامل بررسي و نتايج آن اعلام خواهد شد" !! و حتمآ بعد از این برسی هم امام چهاردهم هم می‌آید و می‌گوید دل من ریشه ریشه شد از بس این ویلاگیها در این انقلاب زجر کشیده‌اند و مثل پارس آنلاین دستور میده که همگی در ایران یک ساعت اینترنت مجانی دریافت کنند البته به این شرط که اسم و آدرس خودشون رو با 16 قطعه عکس 6x4 به دفتر رهبری بفرستند!!

آخه مگه توقع دیگری هم از این مملکت امام زمان دارید!؟ مملکتی که قانون اساسی‌اش با بسم‌الله شروع بشه و قوانین‌اش با صلوات تصویب بشه وضعی بهتر نخواهد داشت.

شرم باد بر شما آقای

شرم باد بر شما آقای خاتمی ما از اول هم می‌دانستیم که شما هم از جنس همان ملاهای حرامزاده هستید، مگر می‌شود کسی که چنین لباسی را به تن کرده بویی از انسانیت برده باشد؟
این لباس کثیف را هرکه به تن کرد گویی با اهریمن هم‌پیمان شده است.

شما که تاکنون علاقه‌ای به بخاک سپردن ایرانیان مخالفتان در ایران را نداشتید چگونه است که به یک باره علاقه‌مند به دفن خانم زیبا کاظمی در ایران شده‌اید؟

نقل است که یکی از

نقل است که یکی از دوستان آیت الله عظیم‌الجثه خامنه‌ای (م.ج.) از ایشان پرسید به چه منظور است که شما این همه پشمالو هستید درصورتی که اکبرشاه هیچ پشم ندارد.
امام چهاردهم هم با فخر بادی به غبغب خود می‌اندازد و چنین می‌تعریفد:

امام چهاردهم: آن شبی که پدر بزرگوار و مادر گرام مشغول ساختن من بودند درحین عمل جماع جنی به سراغ (این لغت را جنتی نخوانیدها این همان جن است) پدرم آمد، او نیز درست در زمانی که می‌خواست منی را در رحم مادرم قرار بدهد از ترس سکته کرد و به کناری افتاد در این گیرودار منی مبارک بر روی قالی ریخت. مادر گرامم هم که می‌خواست یادگاری از پدرم داشته باشد با قاشق سوپ‌خوری منی را جمع کرد و در رحم خود قرار داد از اینروست که من چنین پشمالو شده‌‌ام.

July 22, 2003

وبلاگ گذار به دموکراسی عکسی

وبلاگ گذار به دموکراسی عکسی را در وبلاگ خود قرار داده که بسیار تیزبینانه است و به گفته نویسنده آن این عکس باعت بازداشت مدیر مسول ماهنامه گزارش شده است.
بخاطر زیبایی عکس و تیزبینی طراح آن، آن را بدون اجازه کش رفتم این هم عکس:

July 21, 2003

آیا محدودیتهای اینترنتی در ایران افزایش یافته

دلیل اینکه این سوال را مطرح می‌کنم این است که هر از چند گاهی یک سری به صفحه آمارگیر چند سایت مهم خبری می‌زنم تا از وضع آمار آنها باخبر شوم و همچنین یک نگاه کلی به رشد بازدید کنندگان این سایتها بیندازم.
طبق آماری که بدست آورده‌ام بدون اینکه برسی دقیق باشد می‌توان مشاهده کرد که از بین سایتهای رده‌ی اول خبررسانی اینترنتی کلیه‌ی آنها نزول قابل توجهی را در بین تاریخ‌های نهم تا یازدهم ژوئیه را نشان میدهد، باهم نگاهی به این آمار بیندازیم:

سایت خبری گویا که معمولآ پیشتاز است با یک سقوط 30% از 9 ژوئیه تا روز 11 ژوئیه روبروست ودیگران نیز بترتیب خبرنامه امیرکبیر با 56%، پیک‌نت با41%، بازتاب 47%، رویداد 60%، نبوی‌آنلین 8% و امروز 42% همگی این سایتهای مهم خبری با سقوطی بیشتر از 30 درصد روبرو هستند، البته به استثنای نبوی. چه عاملی باعث رکود این سایتها بوده؟ کمبود اخبار به یقین دلیل این سقوط نیست. حال سوال این است آیا در داخل ایران اتفاقی افتاده که باعث این رکود شدید شده است یا اینکه فیلترهای داخل ایران مسدودتر شده‌اند اگر کسی پاسخی برای این سوالها دارد مارا هم بی‌نسیب نگذارد.

July 20, 2003

فاتحه قاضی مرتضوی خوانده شد!

از اخبار چنین به نظر می‌آید که آقای قاضی مرتضوی این بار بدجایی شاشیده! (می‌بخشید بخاطر استفاده از این ضرب‌المثل).

آقای کروبی که معرف حضورتان هست که! این آقا بگمان من بعد از هاشمی پرقدرت ترین حرامزاده‌ی موجود در جمهوری اسلامی است و بعد از رفسنجانی مکارترین‌شان وقتی این حرامزاده به گوشه و کنایه گوه‌یی می‌خورد، یعنی که خبرهایی در راه است. این گفته آقا را بخوانید:

کروبی مرگ اين خبرنگار را به مادر و ساير بستگانش تسليت گفت و تصريح كرد: درباره‌ي اين حادثه رياست محترم جمهوري چهار تن از همكاران خود را بر اساس حوزه‌ي مسووليت‌شان انتخاب كرده‌اند، كه اين قضيه را بررسي كنند، اين هيات كار خود را شروع كرده، و گزارش به رييس جمهور ارائه شده و قضيه انجام شده، و متاسفانه ضربه‌ي مغزي بنا به نظر عده‌اي از كارشناسان و متخصصان حتمي است.
كروبي اظهار داشت: اصل ماجرا از نظر پزشكي اعلام شده است و فكر مي‌كنم گزارش در اختيار مردم قرار خواهد گرفت، و موضوع با سرعت و خارج از نوبت در قوه‌ي قضاييه به وسيله‌ي يك قاضي بررسي خواهد شد.
وي گفت: نظر اعضاي شوراي عالي امنيت ملي رسيدگي سريع و با شتاب به اين موضوع است تا دامن نظام به اين قضيه آلوده نگردد.
منبع خبر
تاکیدها از من است. این آقا معمولآ همه چیز را لاپوشانی میکند(به قول معروف گل روی گوه می‌ریزد) و فقط درصورتی با این وضوح رازهای مگو را می‌گوید که خبرهایی در راه باشد یعنی اینکه گویا قاضی خان مرتضوی اگر اشتباه نکرده باشم همچون سعید امامی بهمین زودی‌ها به تاریخ خواهد پیوست! البته به زباله‌دان آن نه جای دیگراش.
گویی این نوکران گوش بفرمان بدبخت هنوز که هنوز است خرتر از آن هستند که بدانند، زمانی که تاریخ مصرف‌شان تمام شد ملاها مثل لکه های ننگ بلافاصله از دامن کثیف خود آنها را با مواد نظافت پاک می‌کنند.

اسنا مینویسد: دو سايت ”پرشين

اسنا مینویسد:
دو سايت ”پرشين بلاگ” و ”بلاگ اسپات” بسته نشده و به دليل اشتباه فني يك شركت خصوصي ارايه‌ي خدمات اينترنتي، ‌قابل دسترسي نبود كه خطاي اين شركت پيگيري خواهد شد.
به گزارش ايسنا، وزارت پست و تلگراف و تلفن اعلام كرد: در پيگيري اخبار رسانه‌ها پيرامون بسته شدن (فيلترينگ) دو سايت ”پرشين بلاگ” و ”بلاگ اسپات” مشخص و محرز شد كه اشتباه از شركت خصوصي ”پارس آن لاين” بوده است.
....

آیا این محدودیت ها برداشته شده یا هنوز دسترسی به وبلاگها بصورت معمولی غیرممکن است؟

از دوستانی که از ایران به وبلاگها سرمیزنند شدیدآ تقاضا می‌شود که یک چراغ سبزی چیزی به ما بدهند تا بدانیم.

July 18, 2003

اتهام زدن آسان است، مرتضوی هم میزند!

سایت خبری پیک نت که هیچگاه وابستگی و علایق خود را برای خوانندگان‌اش مشخص نکرده و از جانب عده‌ای به وابستگی به این یا آن گروه متهم شده است در مطلبی زیر عنوان "هشدار به سايت خبری اميركبير" مینویسد:

در لابلای اخباری كه سايت وابسته به دانشگاه اميركبير منتشر می كند، اخيربرخی اخبار با عناوين و مقدمه و تفسيرهائی منتشر می شود، كه چاره ای جز دو برداشت و نتيجه گيری از آن نيست:

1- كسانی در اين سايت، - متاثر از احساسات و نه منطق مبارزه اجتماعي- دچار نوعی چپ روی شده اند و طبعا مانند هر نوع چپ روی ديگری در طول تاريخ، اين چپ روی نيز به سود راست تمام خواهد شد.

2- همانگونه كه چهار نماينده دانشجوئی مجلس شورای اسلامی، پس از انتشار برخی باصطلاح اعترافات دانشجويان دستگير شده در زير شكنجه ياد آور شده اند، اين احتمال وجود دارد كه برخی دانشجويان دستگير شده و سپس آزاده در خدمت جناح راست به وظائفی در خارج از زندان و در جمع ياران گذشته خود و يا حتی در ميان نمايندگان مجلس متعهد و ناچار شده باشند، كه بايد نسبت به آن هشيار بود. ...

و به عنوان مثال هم مطلبی را با این عنوان "با دستگيری همكاران محمد رضا خاتمی - صدای محمد خاتمی درآمد !" انتخاب می‌کند. حال باید از گردانندگان این سایت پرسید آیا این مواضع شما خود مشکوک و صحبت برانگیز نمی‌نماید، که تا این عزیزان زجر کشیده کلمه‌‌ای برای نوازش آقای رئیس‌جمهور محبوب "شما" گفتند چطور شد که یک مرتبه شمشیر از غلاف بیرون کشیدید و به عزیزترین و فداکارترین فرزندان این ملت حمله می‌کنید، و اتهام وابستگی وارد می‌کنید. پس قبول بفرمایید اگر که عده‌ای شما را به این یا آن گروه متصل بدانند چیزی به گزاف نگفته‌اند. نکته‌ای را که شما یا به عمد یا از روی بی‌توجهی از خاطر دور نگاه داشته‌اید این است که این عزیزان در لابلای رفت و برگشت از زندان، بازداشتگاه، شکنجه‌گاه و دفتر قاضی مرتضوی قلم بدست مبارزه می‌کنند نباید از این عزیزان انتظار داشت که هرجمله خود را بسنجند و هیج اشتباهی هم رخ ندهد، وانگهی مگر حرفی به خطا یا گزاف نوشته‌اند!؟ واقعیتی را بیان کرده‌اند، این را دیگر نمی‌توانید انکار کنید که آقای رئیس جمهور محبوب "شما" گنداش را در آورده و همگی آگاهند که برای چه منظور بر صندلی ریاست تکیه زده و حاضر نیست کوچکترین حرف تندی بر علیه ازمابهتران‌ها بزند.
مگر چه شده!؟ به اسب شاه گفته‌اند یابو!؟ مگر غیر از این است که شما خودتان به همین روش اخبار را تجزیه و تحلیل می‌کنید و انگ میزنید!؟ کار شما خوب است کار دیگران بد!؟ مگر خون شما رنگین تر از این عزیزان است؟
با نوشته‌تان درحقیقت دارید بزبان بی زبانی خط و نشان می‌کشید و می‌گوید "یا بطریقی که ما میخواهیم بنویسید یا به شما اتهام همکاری با جبهه ضد اصلاحات را وارد خواهیم کرد!" آیا غیر از این است!؟

اتهام زدن کار آسانی است باور ندارید!؟ بفرماید:
حال باید از شما پرسید: آیا غیر از این است که حقوق شما از دفتر ریاست جمهوری یا یکی از حسابهای ایشان تامین می‌شود و بهمین خاطر است که شما نمی‌توانید بدون وابستگی بنویسید و در نتیجه مجبورید که این‌چنین به عزیزترین فرزندان ایران بتازید.

يک قطره از دريا

يک قطره از دريا درنظرخواهی من خواسته بود که به این مطلب لینک بدهم تا بخوانید گویا مساله ی مهمی است بریت بخوانید میخواهند سفارت ایران در کانادا را ببندند

July 17, 2003

امروز می‌نویسد: يك تحليل مهم

امروز می‌نویسد:

يك تحليل مهم

ما داراي ابزارهاي اصلي حكومت (نيروهاي مسلح، اطلاعات، دادگاه، دستگاه قضايي، تبليغاتي، بودجه) هستيم و از حمايت حدود پانزده درصد مردم برخورداريم. بنابر اين براي تداوم حكومت نگران مخالفت هشتاد و پنج درصد مردم متفرق و بدون سازمان نيستيم. كافي است مشكلاتمان را با آمريكا حل كنيم (در باره عراق، افغانستان و فلسطين) اروپا و مسائلي مانند حقوق بشر مهم نيستند، به خصوص وقتي آمريكا راضي باشد، كسي نمي‌تواند به ما فشار بياورد. يك مقام عالي‌رتبه با بيان تحليل فوق در جمع خصوصي دوستان افزود: اگر بتوان اكثريت مردم را در انفعال و سرگرداني نگهداشت، ما خواهيم توانست در انتخابات آينده مجلس (زمستان هشتاد و دو) مانند انتخابات شوراها پيروز شويم و به اين ترتيب با رأي مردم، اصلاح‌طلبان را شكست خواهيم داد و دوگانگي حكومت را برطرف خواهيم كرد. مهم آن است كه هشتاد و پنج درصد مردم به ميدان نيايند و از طرح و برنامه واحدي حمايت نكنند.


این اصلاح طلب‌ها چقدر خوشباورند گمان می‌کنند با این حربه می‌توانند دوباره ملت را به پای صندوقهای رای بکشانند، و از همه مهمتر اینها هنوز باور دارند که تا انتخابات بعدی رژم ملاها برسر کار خواهد بود تا انتخاباتی انجام دهد. اجازه دهید به زبان خمینی که مرشد ایشان هست به ایشان پاسخ بگویم.

آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند و روزی که فقط %15 ملت در انتخابات شرکت کنند آمریکا سگ کی باشد که با چنین رژیمی مذاکره کند در آن صورت بشما قول خواهم داد که اعتصابات و کارشکنی‌های داخلی شروع خواهد شد و چیزی که از چنین توافقی بین آمریکا و آقای رفسنجانی باقی خواهد ماند یک مملکت درهم ریخته و یک روسیاهی ابدی برای آمریکا خواهد بود گرچه روی آمریکا همیشه سیاه بوده ولی اکنون با اشغال عراق و افغانستان و همچنین مسائل فلسطین و ... دیگر برای آمریکا اعتباری در جهان باقی نخواهد ماند تا بتواند با آن بر جهان حکومت کند.

خیالتان راحت باشد امسال کسی رای در صندوق این اراذل نخواهد ریخت. این مرتبه حتی ممکن است شرکت کنندگان کمتر از %15 درصد هم بشوند که در آن صورت دیگر ملاها باید سوراخ موش بخرند یک میلیارد برای قایم شدن.

یک حساب سر انگشتی بدون

یک حساب سر انگشتی بدون استفاده از رایانه و حساب رسی حرفه‌ای هم نشان می‌دهد که چه بروز مملکت دارد می‌آید.
نگاه به این لیست امضاء کنندگان بکنید ببینید چه نیروهایی از مملکت دارند خارج می‌شوند و مفت و مجانی چنین ثروتی را در اختیار آمریکا قرار می‌دهیم. نفت پیش کششان ولی ازدست دادن این ثروتها قابل جبران نیست.
هر نفر از این اشخاص دست چین شده از بین هزاران نفر است و بعد از فارق شدن از تحصیل باز هم نخبگان آنهاست به کلامی دیگر نخبه‌ی نخبگان مملکت را می‌برند و ما نشسته‌ایم و هیچ نمی‌کنیم.

به گزارش رسيده شهردار تهران

به گزارش رسيده شهردار تهران با ارسال نامه‌اي براي يكي از مقامات عالي كشور، سؤال كرده كه آيا شرعاً مي‌تواند از غذاي شهرداري تهران، نهار ميل كند يا خير!

نقل میکنند که آقایی آمد خانه دید دختراش خوابیده زیر یک مرد ناشناس و در حال دادن است با عصبانیت گفت خوب دختر پس سیگار هم بکش دیگه.
حالا حکایت کار این آقایان دزد شده ممکت را به چپاول بردند و حالا نامه نگاری میکنند که بپرسند آیا خوردن نهار شهرداری شرعی است یا خیر. باید در پاسخ گفت کوفت بخوری نهار را بخور ولی سعی کن نمک دان را ندزدی.

July 16, 2003

رنج نامه اقدس پتیاره به ییشگاه ملت ایران

بسم تعالی چه کرده ای تا حالا!

پس از مشاهده و مطالعه زجرنامه ستون پنجم و ششم انقلآب آقایان عبدی و سروش من هم بر آن شدم که زجرنامه‌ای را به حضور ملت همیشه در صحنه بنویسم تا شاید در نجات انقلاب عزیزمان قدمی هرچند کوچک برداشته باشم.


سالها پیش زمانی که انقلاب بوقوع پیوست از اینکه بگفته آیت الله خمینی (م.ج.) بنا بر آن بود که پول نفت تقسیم شود و گیر همه یک نون و بوقلمونی بیاید احالی شهرنو هم مثل دیگر اقشار ملت خوشحال و من هم مثل دیگران از هیچ فداکاری در راه انقلاب کوتاهی نکردم.

همگام و همراه با آقایان سروش و عبدی که این یکی به انقلاب فرهنگی مبادرت و آن دومی در انقلاب دوم یعنی به خاک مالیدن پوزه آمریکا و شرق و غرب من هم پا به پای این دو اسطوره‌های انقلاب به انقلاب فرهنگی در شهرنو مشغول شدم.
بعد از اینکه به مرور زمان اصغر قاتل و دیگران که در اداره امور شهرنو فعال بودن یکی پس از دیگری به عضویت سپاه پاسداران درآمدند و اوضاع بر وفق مرادشان شد، همان زمانها که آقای عبدی و دیگر دانشجویان پیرو خط امام (م.ج.) به پابوسی امام رفتند و امام هم با کشیدن دست بر سر ایشان و تایید کارشان و رهنمود دادن فعالیتهای آقای عبدی و شرکا برای به ثمر رساندن انقلابی در زمینه حقوق بین‌الملل به سبک اسلامی آن، من هم تصمیم گرفتم به پابوس امام امت(م.ج.) بروم و از ایشان رهنمودهای لازم بگیرم و به کار فرهنگی در زمینه شهرنو مشغول شوم.
بخاطر می آورم همان روزی که به پابوس امام رفتم چون بدستور رئیس جمهور منتخب امام امت نمی‌توانستند دست برسر من بکشد چون از موهای ما امواج خطرناکی بیرون می‌آمد با کشیدن دست محبت بر سینه بلورین اینجانب با نور ایمان به من گفتند:
"اقدس پتیاره برو و مشت محکمی به دهان شرق و غرب بزن" من هم رفتم و به رهنمودهای امام امت (م.ج.) جامه عمل پوشاندم و رفرمهای لازم را در شهرنو به انجام رساندم.

اما حالا در دوران رهبر چلاق وضع بر سریر دیگری می‌چرخد و دیگر از دست محبت خبری نیست چون همانطور که می‌دانید دست امام چهاردهم چلاق می‌باشد.
صبح روز 13/8/81 در حالي كه خواب بودم با صداي درب آپارتمان بيدار شدم كه تعدادي مأمور با دوربين فيلمبرداري پشت در بودند كه علاقه‌اي به طرح مسائل آن روز صبح ندارم و اهميت چنداني هم در مقايسه با آنچه كه بعداً گذشت ندارد.

بد نیست گوشزد کوچکی از آن روز بکنم که اگر خدای نکرده این فیلمهایی که گرفتن سر از پلی بوی Play boy و اینجورجاها در آورد فردا درپیشگاه ملت شرمنده نباشم.
پس از جمع آوری وسائل به زندان اوين در بخش تازه تأسيس انفرادي جنب بند 325 منتقل شدم.

پس از غروب مرا براي بازجويي احضار كردند، نمي‌دانم چند نفر بازجو حضور داشت، چون همواره با چشم بسته بودم، ولي حدس مي‌زنم بخاطر دست‌مالی‌هایی که بازجوها می‌کردند 3 يا 4 نفر بودند، پس از رد و بدل كردن مطالب اوليه صريحاً گفتم، واضح است كه بنده را به دلايل حقوقي و قانوني اينجا نياورده‌اید، ولي در هر حال پيشنهاد مي‌كنم ميان دو سطح قضايي و سياسي تفكيك كامل صورت گيرد و به همان شکلی که برادر عبدی در اوایل انقلاب نسبت به آقای امیرانتظام بروش انقلابی تفکیک قائل شد شما هم مثل ایشان در مورد من تفکیک قائل شوید.

و به آنها گفتم در سطح سياسي به هر شكل كه بخواهيد انجام خواهم داد، ولي در حوزه حقوقي كاملاً در چارچوب قانون بايد رفتار كرد و حداقل باید از کاپوت استفاده کنید وگرنه من در نماز شب شکایت به پیش خدا خواهم برد و همچنین گوشزد کردم من هيچ‌گونه بازجويي خلاف قانون را پاسخ نخواهم داد و البته هر اتهامي كه هست وارد كنيد ولی حتمآ تف بزنید چون درد می‌گیرد.

بازجويان كه فكر مي‌كنم از اطلاعات يك نهاد نظامي بودند، چون من قبلآ آنها را در سالهای قبل از انقلاب در محدوده شهرنو دیده بودم وشاید چند گاهی هم باهم همکاری‌هایی داشتیم محترمانه و خوب برخورد كردند و تا پايان بازجويي‌ها هم اين روال كمابيش ميان ما برقرار بود، و اگر انحرافاتي هم وجود داشت در حدي است كه قابل فهم و درك بود و درد چندانی نداشت چون این عزیزان با روشهای فروکردن آگاهی کامل داشتند و بخاطر حرفه شان حرفه‌ای عمل می‌کردند.

در شب اول فقط به درمالی های سیاسی عبادی گذشت، بنده نيز ديدگاه‌هاي خود را بسيار صريح و شفاف(صريحتر از آنچه كه در بيرون زندان مي‌گويم) گفتم

روز دوم قبل از ظهر مرا به دادگاه بردند تا علي‌القاعده تفهيم اتهام كنند. آقاي مرتضوي ابتدا شروع كرد به درمالی و خلاصه خیلی ملایم قصد دخول داشت و با زبان‌هاي مختلف تهديد نمود و از همه بدتر اين كه به طور شفاهي اعضاي خانواده‌ام را در مسائل شهرنو نيز متهم مي‌نمود از جمله اينكه در كنار يك نامه دولتي كه به شهرنو آمده جملاتي به طنز نوشته شده و كارشناسان ما گفته اند كه خط همسرتان است!

پس از شروع بازجويي‌ و طرح چند سؤال به صفحه شماره 9 اوراق بازجويي رسيديم كه وي پرسيد در تعقيب و مراقبت يا گزارش‌هاي امنيتي معلوم شده كه چندي قبل ماشين سفارت اكراين جلوي پای شما در خیابان توقف و شما با چهار نفر اکراینی با هم به لاس خشکه زدن مشغول شده‌اید و حتی گفته شده که پول زیادی برای اینکار گرفته‌اید.
من هم درپاسخ گفتم که اصلآ چنین نبوده و آن افراد هم ميهمان وزارت ارشاد بوده و رئيس روزنامه‌نگاران اكراين بوده‌اند و اگر کاری هم کردم فقط برای نجات انقلاب بود و پولش را هم به حساب صد امام ریخته‌ام.

با پوزش از خوانندگان در این قسمت از مطلب بخاطر پارازیت‌هایی که حکومت بر روی فرستندها می‌فرستد این قسمت از رنج نامه شهید زند اقدس پتیاره را نتوانستیم ضبط کنیم و به محض دریافت کپی آن در آیند این قسمت را هم به عرضتان خواهیم رساند.

فیلترشکن‌ها

همان صفحه‌ای که برای عبور از فیلترها میتوان از آن استفاده کرد را در این آدرس قرار داده‌ام تا با افزایش اینگونه صفحه‌ها کار رژیم را برای فیلتر کردن مشکل ترکنیم. از شما دوستان گرامی هم خواهش می‌کنم چنانچه فصایی بر روی شبکه اینترنت در اختیار دارید با کپی کردن این فایل به آن مکان و دادن آدرس آن به هموطنان داخل کشور در شکستن صد سانسور کوشا باشید.
برای استفاده (انتقال) این صفحه به فضای اینترنتی خود با تقه راست زدن روی این لینک آن را بر روی هارد خود Save کنید و بعد فایل سیو شده را که از نوع html هست به آنجا منتقل کنید و آدرس (URL) آنرا در اختیار هموطنان داخل کشور قرار دهید.

July 15, 2003

مگر پاسخی از این صریح‌تر

مگر پاسخی از این صریح‌تر و دندان‌شکن‌تر هم می‌توان داد، افسوس و صد افسوس که گیرنده‌های علمای اسلام سالهاست که از کار افتاده و بجز خریت چیزی در چنته ندارند. گویا پارازیت‌هایی که برای فرستنده‌های لس‌انجلسی بکار انداخته‌اند اول از همه گیرنه‌های خودشان را از کار انداخته

July 12, 2003

اگه می‌خوایت بدونید چطور میشه

اگه می‌خوایت بدونید چطور میشه کار روزه‌خون‌ها رو تموم کرد و فرستادشون لادست امام حسین برین مثل بچه‌آدم این مطلب رو بخونید و روش فکر کنید و پند و اندرزهاشو اجرا کنین

July 11, 2003

این را هم بخوانید و

این را هم بخوانید و بخندید، مردک فراموش کرده خودش چه به روز علم و دانش آورد حالا با نوشتن اراجیفی از نوع شریعتی دوباره قلم به تعمیق خلق الله کشیده می دانید چرا چون دیگر شمشیر در دست ندارد، وگرنه شمشیر بدست این مردک اوباش دست کمی از قاضی خون آشام مرتضوی ندارد

دیروز دوستان هموطن در نروژ

دیروز دوستان هموطن در نروژ آبروی ما را خلاصه حفظ کردند و نشان دادند که اگر لازم باشد با چماقداران و اوباشان رژیم با همان روش خودشان برخورد خواهند کرد. پس همانطور که قبلآ هم گفته بودم زمانی که یکی از دوستان نگران اعدام دانشجویان دستگیر شده بود، نوشتم که اگر لازم شد افرادی در نروژ هستند که سفارت و منافع ایران در نروژ را به آتش خواهند کشید. فعلآ این تتمه را سفیر ایران در نروژ داشته باشد تا بقیه‌اش برسد، البته ناگفته نماند که این سفیرجان از همشهری‌ها است و اگر لازم شد می‌شود منافع ایشان را در شیراز هم تحدید کرد، همانطور که آگاهید این اوباشان همگی فقط دنبال منافع شخصی هستند پس زمانی که منافع شخصی‌شان تحدید شود ممکن است که سریعتر کوتاه بیایند.

در مورد سانسور وبلاگها و خصوصآ بلاگ اسپات چنین که شنیده می‌شود و اخبار حکایت دارد عملی شده، حالا تا چه حد دوستان در ایران بتوانند مطالب من را بخوانند نمی‌دانم ولی همانطوری که پیش بینی کرده بودیم لازم بود که فیلتر شکنهایی در دسترس داشته باشید تا در زمان لازم از آنها استفاده کنید. اگر کسی از ایران این مطلب را میخواند خواهشآ یک چراغ سبزی برای من توی نظر خواهی روشن کند تا در جریان باشم.
همانطور که گفتم برای ما که خارج از ایران هستیم مشکل است که کنترل کنیم ببینیم فیلتر در ایران اعمال می شود یا نه پس اگر شماها که از ایران مطالب دوستان در بلاگ اسپات را میخوانید یک توضیحی بدهید بد نیست.
درضمن صفحه‌ای که قبلا برای مبارزه با سانسور دایر کرده بودم هنوز پابرجاست و به محض برگشتن به نروز فعالانه آن را بروز خواهم کرد و سعی خواهم کرد تا رابطه دوستان پابرجا بماند.
آدرس دیگری را هم که فضول توی
وبلاگ‌اش داده بود سربزنید گویا کارساز است، این هم آدرسی که فضول داده بود:
http://www.space.net.au/~thomas/quickbrowse.html

این مطلب را هم از سایت اینتر نتی صدای آمریکا بخوانید، البته توضیحی لازم است، چون مطلبی را که این هموطن نوشته اند شامل Cached گوگل می شود و در نتیجه یک چند روزی قدیمی است یگمان 8 تا ده روز قدیمی باشد یعنی اینکه شما همیشه به اخبار با هشت ده روز تاخیر دسترسی دارید.


توضيحی تکميلی درباره استفاده از گوگل برای دور زدن سايت های بسته شده

من سيامک هستم و مطلبی خواندم در رابطه با از بين بردن فيلترهای اينترنتي.

از انجايی که ممکن است بعضی ها درست متوجه نشده باشند انرا بطور ساده در پايين توضيح می دهم. کافی است که اسم سايت مورد نظر را که بطور عادی نميتوان از ان استفاده کرد داخل line جستجوی google تايپ کنيدوسپس بروی google search کليک کنيد . مثلا : www.voanews.com يا voanews خواهيد ديد که در جلوی هر کدام از نتايج جستجو کلمه ای با عنوان Cached وجود دارد. با کليک کردن بروی ان شما از طريق google وارد سايت مورد نظر می شويد.

رابطه حسن آقا هميشه ميگويد

رابطه

حسن آقا هميشه ميگويد كه براي امت وبلاگ خوان بلند ننويس كه نميخوانند و حوصله شان سر ميرود ولي من نميتوانم. شايد يكي از عللهايش بقول معروف گذشت عمر ميباشد كه بر اثر آن هر انساني تجاربي را كسب ميكند و بطور نسبي كمابيش ريشه ها را ميبيند و اين خود باعث ميشود كه از مسائل براحتي جوانترها گذر نكند. پس، پيش از هر چيزي از خواننده براي اين كه مطلب ممكن است كه بدرازا بكشد، پوزش ميخواهم.

پس از انجام بدفرجام عمل جراحي بر روي دوقلوهاي بهم چسبيده ايراني، در محافل و خبرگزاريهاي مختلف صحبت از مطالعه ناكافي در مورد شيوه ها و طرزالعمل ميشود كه گويا به گفته ارباب نظر كاملاْ نسنجيده و بدور از احتياط بود. قدر مسلم اينستكه تا زمانيكه احتمال موفقيت در اين عمل در ديگاه لاله و لادن قرار نگرفته بود، ايشان نيز با سرنوشت دردناك خويش ساخته و تحمل ميكردند و يا اينكه منتظر ميماندند تا زمان براي انجامش فرا رسد و زمينه آماده گردد. يعني بعبارتي ميتوان تصور نمود كه موج تبليغات و بقول حسن آقا نماياندن در باغ سبز گمراهشان كرد و هيجان زده. البته فراموش ننمائيد كه پس از اتفاق، نظر دادن افراد و منجمله خود من آسانتر است تا اتخاذ تصميم براي انجام كاري در بحبوهه جريان. شايد هر كس ديگر كه ميبود پس از تحمل رنجهاي فراوان و مشكلات ناشي از فرد نبودن بلكه افراد بودن آنهم براي يكنفر تنها، همين تصميم را ميگرفت. اينرا بعنوان فرض يك قضيه فراموش نكنيد تا احياناْ به اثبات مسئله ديگري برسيم.

فرض دوم قضيه جريان تظاهرات دانشجوئي چند سال پيش در چين ميباشد كه در آن دانشجويان چيني، بحق و بدور از تاءثيرات خارجي و تنها و تنها بر اساس تكيه بر اصل انسان آزاد و مستقل الراي بودن بر حقوق شهروندي خويش پاي ميفشردند و سرانجام نيز جنبش ايشان توسط زمامداران چيني در هم شكسته و رهبر آن زنداني شد. در تمامي دوران جنبش دانشجوئي چين كه بيواسطه از تحريكات خارجي انجام گرفت و منشاء آن تنها كمبودها ، فساد اداري و دولتي و تضادهاي دروني ناشي از عواقب بدكاريهاي دولت در خود جامعه چين بود، اين جنبش توسط زمامداران آمريكا كه خرده حسابي با چين داشتند پشتيباني شديد ولي لفظي ميگرديد. اين پشتيباني هرگز جنبه عملي جدي بخود نگرفت و در حد يك مشاجره لفظي تبليغاتي مابين دو كشور باقي ماند. و بدتر از همه آنكه دولت چين، بلافاصله پس از سركوب خشونت آميز جنبش دانشجوئي، نزديكي با آمريكا را جويا گرديده و به اين صورت هر دو دولت متخاصم يك روح در دو بدن گرديدند كه گوئي بي يكديگر زيست نتوانند كرد.

مطمئن هستم كه از اينجا ببعد را اگر حسن آقا حضور ميداشت با مشكلات فراوان متوانستم كه تحرير كنم زيرا بيدرنگ ميگفت كه باز هم دارم تئوري بندي و بدبيني ميكنم اما خوشبختانه هنوز اختيار قلم بدست خودم هست پس بادا باد مينويسم.
در فرض اول قضيه يعني روانشادان لاله و لادن بيژني، اگر همه چيز بخوبي پيش ميرفت از نگاه عمومي نامبردگان پس از مدتي فراموش گشته و احياناْ با عوارض بعدي ناشي از عمل تنها مانده اما سرشناسي و شهرت و گيتي نامي براي ديگران باقي ميماند و در صورت ناكامي هم، همانطور كه اتفاق افتاد، نامبردگان جان باختند و ديگران آرزوي شهرت. كه حداقل از ديد من قياس نامتعادلي است.
در فرض دوم نيز بهمينگونه دانشجويان چيني سر نخ را از دست دادند و اما پشتيبانان چندان ضرري هم كه نكردند هيچ، برد موضعي نيز نصيبشان گشت. شبيه اين ماجرا در عراق چند سال پيش هم با كردها و شيعيان عراقي انجام گرديد. اگر بردي در كار ميبود كه ديگران براي بهره برداري آماده بودند و در صورت باخت ( كه اين نيز خواست خودشان بود) شيعيان و اكراد به باجه وصول وجوه فراخوانده شدند.

شگفت دنيائي است اين جهان ما. جمع اضداد و تناقضات و حيل.
با نقل قولي از حسن آقا، نوشته را بپايان ميرسانم او ميگويد در شيراز شهر ما در مواقعي كه مشكلات و مسائل از هر طرف به انسان حمله ميكنند، گويا شيرازيها براي تعمق بيشتر و گيج نشدن، ميگويند اين طرفم را لر گرفته، اون طرف را بختياري و سپس سر در گريبان فكر و چاره جوئي فرو ميبرند تا چاره درد خويش را خود يافته و وابسته و منتظر كسي نمانند. و اين توهين به هيچ اقليتي نبوده بلكه بازگوكننده حال يك ستون ارتشي ميباشد كه زماني بدون آمادگي و تداركات لازم براي سركوب اعزام گرديده بود و بناگاه از هر طرف با دو طايفه مذكور روبرو گرديدند و حيران در كار خويش كه چه بكنند تا رهائي يابند چون بخوبي ميدانستند كه نبايد اميد به كمكهاي خارجي داشته باشند.

July 10, 2003

قبل از هرچیز باید گوشزد

قبل از هرچیز باید گوشزد کنم که به علت دسترسی کمتر به اینترنت در این چند روزه ممکن است که در تحلیل‌هایم هم کمی به بیراهه رفته باشم

وقایع اخیر را مدتی است که با شک و تردید دنبال می‌کنم، چه چیزی در حال رخ دادن است یا بهتر است بگویم رخ داد. اول اینکه چرا وقایع امسال زودتر از 18 تیر آغاز شد؟ آیا برای این بود که دکمه استارت آن را خود رژیم زد!؟ تا با آمادگی بیشتر بتواند رهبران احتمالی جنبش 18 تیر را از پیش شناسایی و دستگیر کند و یک قیام مردمی را خنثی سازد یا اینکه استارت را نیروهای شاه‌الهی زدند تا کنترل خود را بر اوضاع ایران به رخ واشنگتن بکشند، و خود را بیشتر در مرکز توجه و درنتیجه محاسبات کاخ سفید قرار دهند!؟

رفت و آمدهای آقای استرا برای چه منظور است!؟ چه چیزی آنقدر اهمیت دارد که دولت فخیمه بلندپایه ترین مقام خارجه‌اش را این اواخر دوباره و چندباره به پابوس ملاها می‌فرستد. با آگاهی از اینکه ملت زجر کشیده ایران دیگر خیال آن را ندارد که از سرنگونی رژیم ملاها دست بردارد شاید بهتر می‌بود که آقای استرا یک دفتر دائم برای خودشان در تهران دست وپا می‌کردند تا دیگر نیازی به این همه رفت و آمدها نباشد و مستقیمآ امور را از تهران اداره می‌کردند تا سوگلی‌هایشان مجبور نباشند دائم ایشان را به تهران فراخوانند.
این گفته های آقای بلر که "از جنبش دانشجویان حمایت میکند" و بعد فرستادن آقای استرا به تهران معنایی بجز "یا با ما یا برما" ندارد و اینها به زبان سیاسی یعنی یا بی‌چون و چرا ایران را در اختیار ما می‌گذارید و به حکومت خود ادامه می‌دهید یا چنان می‌کنیم که از هستی ساقط شوید.

نکته دیگری که ابهام‌ها را بیشتر می‌کند این دوپهلو حرف زدن‌های دانشجویان است، البته اگر شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه تهران را نمایندگان برحق دانشجویان بدانیم(دانشجویان تهران).
دلیل این جمله‌ها چیست : "عده‌‏‌‏اي خيلي علاقه‌‏مند هستند كه دانشجو را پشتوانه‌‏ نظام نبينند. در حالي كه به نظر ما دانشجويان پشتوانه اصلي نظام هستندعده‌‏‌‏اي خيلي علاقه‌‏مند هستند كه دانشجو را پشتوانه‌‏ نظام نبينند. در حالي كه به نظر ما دانشجويان پشتوانه اصلي نظام هستند"
آقای امير حسين معتمدي که این جملات گهربار!! را در نشست مطبوعاتی شان میگویند آیا به عواقب گفته‌های خود واقف‌اند!؟ یا از روی بی تجربگی!! این حرفها را می‌زنند البته امیدوارم که از روی ترس یا چیزهای دیگر نباشد. امیدوارم که باز عده‌ای این نغمه‌ی همیشگی را سر ندهند که : "باز از بیرون گود می‌گوید لنگ‌اش کن" پاسخ من از پیش به این افراد این است که کسی که وارد گود می‌شود باید بداند که این گود عواقبی دارد و اگر کسی مثلآ مثل من لیاقت داخل گود بودن را نداشته باشد در بیرون گود نظاره می‌کند ولی این دلیل نمی‌شود که داخل گودی‌ها مماشات بخرج دهند و از جانب کلیه دانشجویان بیانیه صادرکنند و خود را جزئی از رژیم قلمداد کنند زمانی که می دانیم در جامعه جوی دیگر حاکم است.
به این بهانه که در داخل گود خطرناک است نمی‌توان جنبش را به بیراهه کشید، همیشه کسانی هستند که حاظر باشند وارد گود شوند و هزنیه آن را هم با جان و دل بپردازند، این را تاریخ مبارزات ملت ایران به نمایش گذاشته نیازی به توضیح ندارد.

نکته دیگری که باید به آن نگاه کرد و آن را بررسی کرد بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي سهند تبريز است که از شهامتی بی‌نظیر برخوردار است و بدون سیاست بازی حقایق جامعه را آنچنان که هست منعکس می‌کند.

چه خواهد شد؟ کجای کاریم، آیا باز باید تا 18 تیری دیگر منتظر شد! یا واشنگتن را رها کرد تا با رژیم ملاها وارد معامله شود و آقای استرا یا یک سرخر دیگری را به تهران بفرستند و ملت را به هیچ انگارند و معاملات نفتی‌شان را ادامه دهند و همچون گذشته به چپاول بی دردسر خود بپردازند؟ یا شاید برعکس گفته آقای امير حسين معتمدي، دیگر ملت تصمیم خوداش را گرفته و هیچ کس خود را در خط رژیم نمی‌داند و فقط اوباش و مزدوران هستند که خود را در خط ولایت استسمار می‌دانند و دیری نخواهد پایید که ملت کل رژیم را از اصلاح طلب‌اش تا غیر اصلاح طلب‌اش را به زباله دان تاریخ خواهد سپرد

July 09, 2003

مرگ بر آخوندیسم

مرگ بر آخوندیسم

چندساعت اول‌اش شبیه به این

چندساعت اول‌اش شبیه به این میمونه که یک گمشده‌ای چیزی داری مدام دنبال گمشده‌ات می‌چرخی بدون اینکه پیداش کنی، بعد به خودت میگی یک سرگرمی چیزی بری خودم پیدا کنم تا شاید از یادت بره که دنبال چیچی می‌گردی. باز هم می‌بینی انگار نه انگار بعد می‌بینی که نه خیر این لامصب ول کن نیست هیچ چیزی نمی‌تونه تورو از فکرش بازداره. تازه می‌فهمی که باید یک راهی برای بدست آوردن‌اش پیدا کنی می‌زنی تو خیابون هیچ کجارو هم بلد نیستی سردرگم از چپ می‌ری به راست باز مثل خرعصاری برمی‌گردی جای اولت، از این می‌پرسی از او ن می‌پرسی، خیر! هیچ احدی نمی‌دونه کجا میتونی یک همچین زهرماری رو بخری .
موسیو سیلوپله: می‌دونید کجا میشه اینترنت خرید ، فرانسوی‌هارو اگه بشناسید می‌دونید که این عجوبه‌ها برای هرچیزی که سر درنیاورند یک شیشکی جانانه نثار طرف می‌کنن بعدش هم میگن "شه پا موا!!" یعنی من چمی‌دونم.
انگار از اش پرسیدی جن رو کجا می‌شه گیرآورد. اصلآ الاغعلی نمی‌دونه اینترنت خوردنی ِ یا پوشیدنی! شیش ماه پیش که شیراز بودم توی هر خراب شده‌ای که می‌رفتی و می‌پرسیدی آقا اینترنت کجا میشه پیداکرد یارو صدا میزد شاگردشو میگفت "بچه برو بیین توی انبار اینترنت مونده یا تموم شده. یک کیلو که چه عرض کنم خروارش رو هم اگه میخواسی بقال سرکوچه در عرض چند دقیقه برات تهیه می‌کرد حالا توی ناف اروپا می‌پرسی آقا اینترنت کجا میشه گیرآورد شیشکی می‌بنده به شکمت!. به این میگن پیشرفت!! نامردا اگه یه چیزی سرشون می‌شد آدم دلش نمی‌سوخت! هیچی حالیشون نیست بر دنیا هم دارن حکومت می‌کنن. مواد خامش رو که از خودمون می‌دزدند، متخصص‌اش رو هم که همگی در جریان‌اش هستید! اول نسل جهان سومی رو تحت فشار قرار میدن بعد که طرف طاقت‌اش تموم شد و از مملکت‌اش فرار کرد مثل ماهی گیری که از آب گل‌آلود ماهی می‌گیره پناهنده می‌گیرند و رشد اقتصادی‌شون رو از این راه تامین می‌کنن. من خار این دنیای نامرد رو گاییدم.

پايان غم انگيز دوقلوهاي بهم

پايان غم انگيز دوقلوهاي بهم چسبيده ايراني

امروز تمامي خبرگزاريهاي معتبر جهان از پايان غم انگيز دوقلوهاي بهم چسبيده ايراني گزارش دادند. چيزي كه تاءسف همگان را برانگيخت. در ايران نيز اكثريت مردم اوضاع لاله ولادن بيژني را با جديت دنبال ميكردند و جويا ميشدند. چند صباحي همگان با خوشبيني به اين ماجرا نگريسته و پايان ديگري را تصور ميكردند ولي گذشت سالها چنان تار و پود اعضاي ايندو را بهم پيوسته بود كه جدائي جز با مرگ ميسر نگرديد. لاله و لادن كه تحصيلات حقوق را به اتمام رسانيده بودند و در زندگي شخصي موفق مينمودند لحظاتي را در زندگي خود درك كردند كه داوطلبانه حاضر به انجام اين عمل خطير گرديدند. روانشان شاد باد.

آقاي خاتمي ضمن اظهار تاءسف خود بر ماوقع از طرف دولت ايران پذيرا گرديدد تا مخارج اين عمليات را كه بالغ بر سيصد هزار دلار ميشود،پرداخت نمايد. سخنگوي وزارت امور خارجه ايران نيز ضمن قدرداني از دست اندركاران مراتب تاءسف خويش را از انجام ماجرا ابراز نمود.

July 07, 2003

انتخاب اين مقاله همانطور كه

انتخاب اين مقاله همانطور كه به اثبات رسيد، درست بود و بجا. بجا و درستييش از نظرها و آراي وارده مشخص ميگردد. بايستي كه از نويسنده اش سپاسگزار بود كه اين فرصت را با نوشتنش فراهم آورد تا كاستي ها را نمايان كنيم.

خواننده اي (آقا يا خانم معلوم نيست) مينويسد : كه چي؟ آذربايجانيها به دو دسته تقسيم گرديدند تا هواي هر دو طرف را داشته باشند كه سرشان كلاه نرود.
زهي پندار باطل، زهي فكر پوچ، زهي ناداني، زهي بيمايگي. كاش كه ميتوانست دليلي بر ادعاهاي واهي خود ارائه كند. كاش ميتوانست بغض تاريخي در گلو مانده اش را مهار نمايد تا سرافكندگي را يه بيش از آنچه كه هست نرساند. براي اين خواننده فقط مينويسم كه آيا فراموش كرده كه مرحوم دكتر مصدق كه ايراندوستي از ذره ذره وجودش ميتراويد خود يك ترك ايراني بود؟ آيا به فراموشي سپرده شده كه كسروي از كجاي ايران برخاست؟ به گذشته هاي دورتر نميروم. بگفته مصطفي شعاعيان، حرف زدن كه بلد نيستي، حرف نزدن هم بلد نيستي؟ نگراني من هميشه اين بود و هنوز هم، كه تخم نفاق را در ميانمان بيفكنند و از مرحله بدورمان نگاه دارند. اگر چنين نميبود، چنين چيزي را هم اكنون نميخوانديم. شخصي كه به ادعاي خويش برخاسته از آذرابادگان است چيزي مينويسد كه ظاهراْ با خاستگاه جغرافيائيش منافات داشته و جستجوگر راستي و درستي است و با چنين عكس العمل نابخردانه اي مواجه ميگردد. كاش كه او سرمشقي ميگرديد براي نويسندگان ديگر مناطق ايران كه كدورتها و اختلافات كاذب قومي را بكنار گذاشته و در كنار هم ايستاده تا ديگر هر كس و ناكس بنام دين و دنيا، حيثيتشان را خراب ننموده و آينده شان را معكوس رقم نزند.
امروزه ميخوانيم كه اتحاديه اعراب ايراني به دامان آمريكا پناه برده و چاره درد خويش از ايشان طلب ميكنند با اين دليل كه نفت ايران از خوزستان ميآيد و خوزستان سرزمين اعراب است. سواي اينكه با الحاق و ادغام اقوام با يگديگر در طي قرون، ديگر نميتوان در هيچ كجاي منطقه از عرب و ترك و عجم و ....... خالص سخن گفت، اين نيز نمايانمان ميگردد كه ما هنوز هم اندر خم يك كوچه مانده ايم و گامي بسوي جلو نميتوانيم كه برداريم. و اين نفاق مابين درست همان چيزي است كه دستمايه سوء استفاده هاي عوامل داخلي و خارجي قرار گرفته است و درست همان پيش زمينه اي است كه مستمسك سركوب و تحميق مردمان توسط عمال حكومتي گرديده و متواتراْ ميگردد. خواه اين حكومت سلطنتي باشد و يا ديني و جمهوري.
اگر در ايران بدنبال اقليتي غارتگر ميگرديد كه حقوق ديگران را برسميت نميشناسد، پس به حكومتهايتان بنگرديد تا اين اقليت را بيابيد. در اين اقليت نيز نمايندگان تمامي اقوام ايراني را خواهيد يافت.
سرزميني كه امروزه ايرانش خوانند را ايران ميدانم تا زماني كه منسجم است. ايرانش ميدانم تا بهنگامي كه مردمانش بتوانند دروغ و نفاق و كدورت را بطريق منطقي از ميان خود محو نمايند و پيوندها را كه ريشه هاي فراوان دارند مستحكم. ايرانش خوانم تا زمانيكه حقوق شهروندانش، سواي سوابق قومي و نژادي و مذهبي و قبيله اي بطور يكسان و كامل از سوي كل جامعه تضمين، تاءمين و فراهم گردد وگرنه همان قبرستانيست كه هست و زالوها و كرمها را راغ باشد.
افسوس بر از جان گذشتگاني كه جان شيرين را در اين راه از دست دادند. با سپاس مجدد از مزدك بامدادان.
صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست عندليبان را چه پيش آمد، هزاران را چه شد؟

July 06, 2003

اين مقاله را خواندم و

اين مقاله را خواندم و لازم دانستم كه در اينجا به چاپ رسانم تا آغازگر بحث و گفتگو گردد.

بابک خرمدين، آذربايجان و هويت ملی
به بهانه مراسم قلعه بابک
جنبش بابك، جنبشی سراسری و فرا منطقه‌ای بود و بابک هدفی جز بيرون راندن اشغالگران از همه ايران و پی افکندن نظامی عادلانه بر پايه آموزه‌های مزدک در سر نمی‌پرورد

بابک مانند يک قهرمان باليد، مانند يک قهرمان زيست، مانند يک قهرمان جنگيد و مانند يک قهرمان کشته شد و با آلودن چهره‌اش به خونی که از بازوی بريده‌اش ميريخت، حسرت ديدن رخ زردش را نيز به دل کشندگانش گذاشت و يادگاری بزرگ در انساندوستی، دادگستری و دادجوئی، دليری و بيش و پيش از هر چيز ايراندوستی، برای همه ايرانيان؛ از ارس تا هيرمند و از دريای خزر تا خليج پارس بجای گذاشت

مزدک بامدادان
mazdakbamdadan@arcor.de
يكشنبه ۱۵ تير ۱۳۸۲


همه ساله با نزديک شدن زادروز بابک، مراسمی در قلعه جمهور برگزار ميشود، که به گفته دست اندرکاران و برگزارکنندگان آن تجديد پيمانی است با جنبش هويت طلبی مردم آذربايجان، که بابک خرمدين به عنوان "قهرمان ملی آذربايجان" سمبل و نماد آنست.

تا هنگامی که اين آئينها تنها جنبه بزرگداشت يک قهرمان ملی و پيکارگر راه آزادی را داشتند، برای من نيز به عنوان يک ايرانی اين رخکرد فراگير به تاريخ ايران و قهرمانانش تنها مايه شادی و افتخار بود. از دوسال پيش به اين سو ولی، آئينهای بزرگداشت بابک رفته رفته ميروند که رنگ و بوئی ناخوشايند به خود بگيرند.

برای من به عنوان يک ايرانی "آذري- پارسي" دردناک است که شاهد اوج گرفتن سوء استفاده نژادپرستان ترک از اين آئينهای پر شکوه به بهانه مبارزه با نژادپرستی فارسها باشم، و بدليل وابستگی خونی و فرهنگی توأمان به هر دو ملت فارس و آذری نميتوانم شعارهائی چون "نابود باد ارمنی، مرگ بر داشناک" (محو اولسون ارمنی، ائولئوم اولسون داشناکا) را که به بهانه اشغال قره باغ سرداده ميشوند بشنوم و گرگ خاکستری (بوز گورت) را که نماد نژادپرستان ترکيه است ببينم و دم بر نياورم. بويژه هنگامی که با شگفتی فراوان ميخوانم: "بابک انقلابی ترکی بود، که بدست افشين، يک سردار فارس دستگير و کشته شد"!
نکته ديگر نيز بازميگردد به مصادره تنگ نظرانه بابک خرمدين، اين نماد مبارزه ايرانيان بر عليه اشغالگران عرب، به نفع جنبشی که داعيه احقاق حقوق برابر برای همه ايرانيان را دارد. نقش آذربايجان و مردم قهرمان آن در سراسر تاريخ پر افتخار اين خطه ايرانزمين در شکل گيری هويت ملی ايرانی آنچنان بزرگ و پررنگ است که نيازی به اين ترفندها باقی نميگذارد. نوشته زير نگاهی است تند و گذرا به تاريخ آذربايجان و تلاشی است در پالايش پندار تلاشگران جنبش هويت طلبی از آميخته‌های غيرمستند و سودجويانه نژادپرستان؛ چه فارس و چه ترک!

يکم، آذربايجان: آذربايجان نام خود را مديون آذرباد (آثوروات) سردار هخامنشی و حکمران ماد شمالی است که با مقاومت دليرانه و سياست هوشمندانه‌اش اين سرزمين را از گزند و دسترس اسکندر مقدونی بدور داشت و از آن پس ايرانيان اين خطه را به پاس و ياد او "آثورواتگانه" يا سرزمين آذرباد خواندند، که به مرور زمان به آثوروادگان و آذربادگان تغيير نام داد و آذربايجان عربی شده آنست.
مردم ساکن اين خطه تا قرنها پس از آغاز مهاجرت اقوام ترکمن و غز در سده‌های پنجم و ششم هجری به زبان يا گويش "پهلوي- آذری" سخن ميگفتند که شباهت بسياری به زبان کردی داشت. همام تبريزی شاعر مشهور آذربايجان (سده هفتم و هشتم هجری) ميسرايد:
وهار و ول و ديم يار خوش بی (بهار و گل به روی يار خوش است)
اوی ياران مه ول بی مه وهاران (بدون ياران نه گل باشد و نه بهاران)
عزالدين عادل بن يوسف تبريزی (سده هشتم و نهم هجری) ميسرايد:
سحرگاهان که ديلم تاوه گيری (سحرگاهان که دلم ميگيرد)
جه آهم هفت چرخ آلاوه گيری (از آهم هفت چرخ آتش ميگيرد)
از ديگر شاعران و سخنورانی که آثار خود را به زبان پارسی نگاشته‌اند ميتوان از صائب تبريزی و شمس تبريزی نام برد.

قدر مسلم اين که زبان رايج در آذربايجان تا اواسط حکومت صفويان "پهلوي- آذری" ميبوده و ترکی آذربايجانی (زبانی که ما آذربايجانيها امروز به آن سخن ميگوئيم) رفته رفته از اواخر سده دهم هجری جايگزين آن شده است.

پس از کوچ گسترده اقوام ترک زبان به غرب آسيا و آسيای کوچک تيره‌هائی از آنان (غزها و ترکمانان) در اران و آذربايجان ساکن شدند و از امتزاج ايشان با ساکنان اصلی اين سرزمينها ملتی پديد آمد که از همان آغاز به رغم همزبانی و همکيشی با ترکان عثمانی با اتکا به عناصر اساطيری و تاريخی ايران، راه خود را از آنان جدا کردند و بدنبال پی ريزی هويتی مستقل از ترکان عثمانی بودند و اين نکته چندان نيز غريب نبود، چرا که "مردم آذربايجان" در اين دوره نتيجه ترکيب و اختلاط دو فرهنگ بودند: فرهنگ مهاجرين ترک و فرهنگ ساکنين آريائی. در همين راستا بود که نشان ملی ايران – شيروخورشيد – در دربار غياث الدين کيخسرو پسر علاء الدين کيقباد از پادشاهان سلجوقی آسيای کوچک (ترکيه امروزی) پديد آمد. (لقبهای اساطيری اين شاهان ترک، کيخسرو و کيقباد، دليلی محکم برای اثبات مدعای بالاست).

در آذربايجان امروزی و شرق آسيای کوچک دو تيره بر سر ايجاد دولتی مستقل از دربار عثمانی با يکديگر رقابت ميکردند: آق قويونلوها (سپيد گوسپندان) و قره قويونلوها (سياه گوسپندان)، و بر خلاف ادعای برخی از پان تورکيستها که اختلاف اين تيره‌ها و دربار عثمانی را دارای ريشه‌هائی مذهبی (شيعه و سنی) و نه ملی ميدانند، بايد گفت که مذهب شيعه تنها پس از به قدرت رسيدن سلسله صفوی بود که در اين خطه و سراسر ايران رواج يافت و اختلاف نياکان آذربايجانی ما با همزبانان عثمانيشان تنها و تنها ريشه ملی داشت. آق قويونلوها پيروز شدند و زمينه را برای برآمدن خاندان صفوی فراهم کردند.

نهصد سال پس از بر افتادن پادشاهی ساسانيان گهواره نوزائی ملت ايران سرزمين آذربايجان بود و احياگر آن، پادشاهی ترکنژاد؛ شاه اسمائيل صفوی، که نسب خود را به امامان شيعه و از آن طريق به بی بی شهربانو و يزدگرد سوم ميرسانيد و بر پسرانش نامهای اساطيری (تهماسب، سام، بهرام) مينهاد و والتر هينتس اورا به حق "بنيانگذار نخستين دولت واحد ملی" در ايران خوانده است. از اين دوران است که نقش محوری آذربايجان در جنبشهای سياسی ايران روز به روز پررنگتر ميشود و به جنبش مشروطه ميرسد. افزون بر اين، تاريخ ايران بويژه در سده‌های اخير پر از شخصيتهای آذربايجانی است که ردپايشان در جای جای گستره فرهنگی ايران به چشم ميخورد. برای نمونه بزرگترين شاعر سبک قديم ايرانی شهريار است که اشعار ترکی او نيز در همه کشورهای ترکزبان هماورد ميجويند. ديگری احمد کسروی است که به تنهائی به اندازه يک فرهنگسرای چند سد نفره به زبان پارسی خدمت کرده است و آثار تاريخی او در باره آذربايجان و ايران از مستندترينها به شمار می‌آيند (اگر چه من با نظرات او در مورد زبان ترکی و هويت آذربايجان بشدت مخالفم). فهرست چهره‌های ادبی، علمی، هنری و اجتماعی آذربايجان چندان بلند است که ميتواند مقاله مستقلی را به خود اختصاص دهد.

دوم، بابک خرمدين: بابک در خانواده‌ای زحمتکش و تنگدست بدنيا آمد و در سالهای کودکی پدرش را از دست داد (به روايتی پدرش مردآس هنگامی که زنش باردار بود، در دفاع از او بدست اشغالگران عرب کشته شد). مادرش که زنی يکچشم ميبود و با کار در خانه دارايان گذران ميکرد، بابک را در همان سنين نوجوانی به جاويدان پسر شهرک، خداوند دژ بذ و سرکرده خرمدينان سپرد. پس از مرگ جاويدان بابک همسر او گل اندام را به زنی گرفت و همو، سران خرمدينان را به اطاعت از بابک خواند و گفت که روح جاويدان در تن بابک حلول کرده است و بدين گونه بابک به سال صد و نود و پنج خورشيدی، يعنی چيزی بيش از سيصد سال پيش از آنکه پای نخستين مهاجرين ترک به آذربايجان برسد، خداوند دژ بذ و سر کرده بی رقيب خرمدينان شد.

در باره واژه "خرمدين" بيشتر تاريخنگاران بر آنند که دليل اين نامگذاری اعتقاد خرمدينان به خوشی و خرمی و استفاده از نعمتهای خدادادی در همين جهان است. روايت ديگری که به نظر من درستتر می‌آيد مربوط است به جنبش مزدکی در دهه‌های پايانی حکومت ساسانيان: پس از سرکوب درست دينان و کشته شدن رهبر و بنيانگذار اين جنبش، مزدک بامدادان، همسر او خرمه (خورمٌک) به مادآذربادگان گريخت و در اندک زمانی مردم بسياری بر سر او گرد آمدند. جنبش خرمدينی در حقيقت نام از خرمه، همسر مزدک داشت، بويژه که همه تاريخنگاران در مزدکی بودن عقايد خرمدينان متفقند.

جنبش بابک بيست و دو سال به درازا کشيد و چنان لرزه‌ای بر اندام خلفای عباسی افکند، که معتصم دستور به ساختن موضعی در سامرا داد که هرگاه محمره (سرخ جامگان) بناگاه در بغداد سر بر کردند، بدانجا بگريزد. اين جنبش، جنبشی سراسری و فرا منطقه‌ای بود و بابک هدفی جز بيرون راندن اشغالگران از همه ايران و پی افکندن نظامی عادلانه بر پايه آموزه‌های مزدک در سر نمی‌پرورد. جنبش خرمدينان در همه شهرهای آذربايجان، اسپهان، همدان و کردستان امروزی رواج کامل داشت و دامنه نفوذ آن به بغداد نيز ميرسيد و در سالهای پايانی آن، حتی بردگان ساکن در زنگيان (زنجان) و اعراب ساکن در نواحی کرگ (کرج) نيز به آن پيوستند. از سوی ديگر، ارتباط منظم بابک با سران ديگر جنبشهای رهائی بخش در ايران مانند مازيار در تبرستان و سندباد در سيستان نشان از آن دارد که قهرمان بذ در پی گسترش جنبش به سراسر ايران ميبوده و هيچگاه تنها پروای آذربايجان را در سر