« November 2002 | Main | January 2003 »

December 31, 2002

شک بین دونماز و حسابداری

شک بین دونماز و حسابداری حضرت حق‌تعالی
بحث مجازی با مادر بزرگ خوبم مرا بران داشت تا این مطلب را بنویسم، همانطوری که میدانید خُسن‌آقا گاهی اوقات آیت‌الله می‌شود و طراوشات مغزی خود را تقدیم حضور خوانندگان خود می‌کند این هم از همان بحثهای علمی حضرت آیت‌الله خُسن‌آقا است که می‌خوانید. امروز در این مساله شک بین دونماز کمی باریک شدم دیدم عجب مساله‌ی بغرنجی است! حالا قبل از اینکه مطلب را بنویسم به همه پیشنهاد میکنم اگر توالت نرفته‌اند حتمآ قبل از خواندن این مساله‌ی فقهی، قضای حاجت نمایند چون در غیر این صورت حضرت آیت‌الله خُسن‌آقا هیچ مسولیتی را بابت عواقب اینکار نمی‌پذیرد.

حالا که به امید حق تعالی همگی قضای حاجت کردند میرویم سر مساله‌ی شک بین دونماز.
فکرش را بکنید که مثلآ شما در حال نماز خواندن هستید، یکمرتبه به این صرافت می افتید که آیا 2 رکعت خوانده‌اید یا سه رکعت بعدهم مجبور می‌شوید در همان هیر و ویریی که در حال راز و نیاز با حضرت حق‌تعالی هستید تصمیم بگیرید که آیا باید ادامه بدهید یا اینکه خلاصه این مساله‌ی شک را به بیضه مبارک حضرت حق تعالی واگذار کنید یا نه خیر شک را جدی بگیرید و برای رفع مشکل کاری انجام دهید. یا اینکه برعکس مثل من فکر کنید! می پرسید من چگونه فکر میکنم!؟ خوب معلوم است اصلآ مگر خدا چنتا حساب‌دار دارد که حساب و کتاب تمام این مضخرفات را ثبت کند.
فکرش را بکنید مثلآ همین مادر بزرگ من را که 92 یا 3 سالی سن دارد، او روزانه 17 رکعت نماز می‌خواند ماهیانه می شود 510 رکعت و در یک سال 6120 و تا حالا در طول عمرش با کسر 9 سال اول زندگی مبارکش که نماز بر او واجب نبوده می‌شود یک چیزی حدود 507960 رکعت.
خوب اگر حساب و کتاب را کمی ادامه دهیم می‌بینیم که فقط توی اون مملکت خراب شده که حالا 70 میلیون جمعیت داره و هزاران سال هم میلیونها آدم آمده‌اند و رفته‌اند و بدون در نظر گرفتن باقیمانده دنیای اسلام من که سرگیجه میگیرم شما را نمی‌دانم و بالتبع حساب‌دار حضرت حق‌تعالی هم مثل من و شما به همین مرض گیجی سر دچار خواهد شد. باز هم خدا را شکر که ما توی مسایلی مثل فرق بین نماز سنی و شیعه و گبر و کوفت و زهر مار وارد نمی شویم وگرنه حتی دیتا بیس Oracle هم گمان نمی‌کنم می‌توانست حساب و کتاب اینهمه رکعت نماز را ثبت کند، البته حالا تازه‌گیها مسلمانان یک دستگاهی به مهر نمازشان اضافه کردند که رکعتهای نماز را شمارش می‌کند، دروغ چرا ما که خودمان به چشم خودمان که ندیدیم ولی از همان مادر بزرگ گرامی شنیدیم که همچین چیزهایی ساخته‌اند البته معلوم نیست که در بلاد اسلامی ساخته شده باشد ممکن هست که حتی در کشورهای کفر و الحادی مثل دولت فخیمه‌ی انگلیس ساخته شده باشد که خوب یک شک دیگه هم پیش می‌آید که آیا این مهری که به دست کفار نجس ساخته شده نماز دارد یا اینکه نماز از اصل باطل خواهد بود. ولی خوب تا آنجا که ما میدانیم دولت فخیمه همیشه از نظر مسلمین یک دولت کفر و الحادی بحساب نمی‌آید و تا آنجا که ما بخاطر داریم و در یک جایی سالها پیش خواندیم خود ملکه هم بطریقی اصل و نسبش به حضرت محمد مصطفی می‌رسد، پس از این نظر هم هیچ جای شک و شبهه نیست. خدا عاقبت همه‌ی ما را بخیر کند اگر گندش در بیاید که مثلآ دولت فخیمه هم جزو دول کفر قرار گیرد، آنگاه است که نماز و روزه‌ی خیلی از این علما باطل خواهد شد و شاید هم نطفه‌ی آقا‌زاده‌ها هم حرام‌لقمه از آب در بیاید چون هرچه باشد علما اکثرشان بطریقی مواجب بگیر دولت فخیمه هستند، البته به بخاطر همان اصل و نصب ملکه که گفتم‌ها بیخودی فکرهای بد نکنید. خلاصه از این جور شک‌ها نکنید که ممکن است خدای ناکرده اصل اسلام زیر سوال برود و دین و ایمان مردم را خراب اندر خراب کند، بهتر است به حرف علما گوش داد و بیخودی مثل این آقاجری فکرش را هم به کله‌ی مبارک خود راه نداد که مثلآ مگر ما میمونیم که از آقایون تقلید کنیم.

December 27, 2002

آقای علیزاده را هم که

آقای علیزاده را هم که گرفتند! آن هم به جرم جاسوسی برای آمریکا، اوضاع عجیب مثل آخرین روزهای دوران شاه شده، عزیز ترین کسان رژیم را میگیرند و بجرمهای رنگ و وارنگ به همان سوراخهایی می‌اندازند که تا کنون اینها خودشان عزیزترین فرزندان ملت را می‌انداختند.
مثل اینکه بعد ازاین آقا نوبت حاج آقا رفسنجانی باشد! مگر نخوانده‌اید که این یکی هم این اواخر بدجوری واداده و به التماس افتاده که بابا ما هرچی ملک و املاک داریم از پدر به ارث برده‌ایم.

یادام میاد دوران شاه زمانی که هویدا را انداختن توی زندان حتمآ به او هم قول داده بودند که بی خیال بابا تا چشم بهم‌زنی اوضاع آرام خواهد شد و تو را هم به پست وزارت و وکالتت باز خواهیم گرداند! حتمآ بچاره هویدا هم باور کرده بود.

خلاصه روزهای خوبی خواهیم داشت و همین روزهاست که یکی‌یکی کله‌گنده‌های رژیم را به سوراخ دانی اوین بدرقه کنند تا اینکه آخرسرهم خود رژیم با کل بارگاه خلافتش به زندان اوین منتقل شود. خوب دیگه از قدیم‌ گفته‌اند "گهی پشت زین و گهی زین به پشت" این هم از خواص دنیاست دیگه!

December 24, 2002

امامزاده‌ طاقچه!! همونطوری که توی

امامزاده‌ طاقچه!!
همونطوری که توی نظرخواهی پریروز قول داده بودم یکی از دوستان شیرازی عکسهایی را از مکان مربوطه (امامزاده‌ طاقچه!!) فرستاده با یک مطلب کوتاه درمورد این مکان که تقدیم حضورتان خواهد شد. قبل از هرچیز باید مژده بدهم که این دوست گرامی علاقه‌ی خواصی به اینکونه امامزاده های ریز و درشت دارد و قول داده که در آینده نیز از اینکونه گزارشها را برایم ارسال کند. اینهم مطلب دوستم و عکس‌هایی که فرستاده:
این امامزاده!! (دیوار نذر و نیاز) قبلآ طاقچه خانه‌ی بدبخت صاحب خانه بوده که هنگام عقب نشینی خانه بخاطر عریض کردن خیابان قصرالدشت تبدیل شده به دیوار بیرونی خانه، همین موضوع باعث شده که ملت از دنیا بیخبر گمان کنند که این دو طاقچه مربوط می شود به یک امام‌زاده و از آن تاریخ به بعد ملت شروع به روشن کردن شمع در دوطرف در ورودی اطاق (داخل طاقچه‌ها) کرده‌اند. بعد از آن صاحب خانه در نوبتهای مختلف سعی در خراب و ساختن دیوار کرده تا شاید مردم بی‌عقل را به عقل آورد و گویا تا امروز موفق که نشده هیچ کار هم خرابتر شده و امروز کل دیوار را ملت بعنوان دیوار نذر و نیاز انتخاب کرده و روزانه بر روی دیوار شمع روشن می‌کنند. همانطوری که مشاهده می کنید صاحب خانه بیچاره درحال حاضر مشغول ساختن دیوار جدیدی در پشت دیوار اصلی است و کمی از دیوار قدیمی را هم خراب کرده، البته بیچاره نمی‌داند که با این خراب و ساختن ها کار درست نخواهد شد و تنها درصورتی که او بتواند افکار ملت عقب افتاده را خراب و ترمیم کنند امکان توقف اینگونه اعمال می‌باشد.
درضمن شبح هم گویا چند عکس فرستاده بود که آقای بیل گیت بخاطر ترس از ویروس همه را دلیت کرده بود. در اینجا هم عکسهای بیشتری را میتوانید ببینید.
عکس 1 ، عکس 2 ، عکس 3، عکس 4، عکس 5

December 22, 2002

شب یلدا دیشب شب یلدا

شب یلدا
دیشب شب یلدا بود، ما خارج نشینها که از بیخ عرب شده‌ایم نه این جور روزهارو یادمون هست نه هم که معمولا دل و حوصله‌ای برامون مونده که اینجور روزهارو ارج بگذاریم. دیشب از قرار معلوم ملت توی ایران شب یلدا رو با شکوه برگذارکردند. خمینی روزی که بر اون مملکت مسلط شد تصمیم داشت هرچه که آثاری از ایرانیت داشت رو از بین ببره، مردک بیچاره گمان نمیکرد که همین مقوله همه‌ی هستی رژیمش را به باد فنا خواهد داد. از روزی که او شروع به منع و تخریب اینگونه روزها و اعیاد ایرانی رو شروع کرد وجدان ایرانی رو از خواب بیدار کرد و باعث شد که اعیادی را هم که مردم سالهابود از یاد برده بودند دوباره زنده شوند و مردم هر سال بیشتر بر اجرای چنین روزهایی پافشاری کنند. از مهرگان گرفته تا شب یلدا و از چهارشنبه سوری تا عیدنوروز که دیگر جای خود را دارد. حالا امسال عید نوروز درست برابر شده با دهه‌ی آشورا، امسال ملت نشان خواهد داد تا چه اندازه ایرانی است و تا چه اندازه اسلام و حکومت خمینی توانسته از ایرانیت این ملت بکاهد و بر عربیت او بیفزاید! امسال بگمانم جنگی در خواهد گرفت و پیروزی ایرانیت بر اسلام را از پیش می توان حدس زد، امسال برعکس سالهای قبل که رژیم هنوز توانی برای مقابله با مردم را داشت میتواند نقطه پایان این رژیم منحوس باشد.
عجب جنگ زیبایی خواهیم داشت امسال.

December 20, 2002

نذر و نیاز میدونید ما

نذر و نیاز
میدونید ما ملت از قدیم و ندیم توی این مملکت از کون کیج بودیم! نه خیر این موضوع چیزی نیست که من امروز کشف کرده باشم! این موضوع را سالهاست میدونستم ولی این مطلب رو امروز مینویسم چونکه یکی از رفقای اهل بخیه نامه‌ای نوشته بود و در مورد یک دیواری که ما ملت کس خول توی شیراز داریم توضیح داده بود یک دفعه رفتم به دنیای جوانی و خاطرات زنده شد!
این دیوار توی خیابون قصرالدشت شیراز هست کسایی که بچه‌ی شیراز باشند شاید این دیوار رو بشناسن از طرف مرکزشهر که به طرف قصرالدشت میرید نرسیده به باشگاه افسران روبروی باغ عفت جنده خونه‌ی سابق، یک دیوار سفید هست البته سفید که میگم از اول سفید نبود، یه دیوار کاه گلی بود با دوتا طاقچه که ملت روشون شمع روشن میکردن بعد از بس که تعداد خر زیاد شده بود و طاقچه ها جا نداشتند میرفتن روی حاشیه دیوار شمع روشن میکردندکه تمام دیوار رو کرده بود سیاه مثل ذغال.

صاحب ملک یک روز تصمیم گرفت برای ایکه ملت رو یک کمی از رو ببره رنگ سفیدش کنه بعد دید نه خیر ملت الاغ دست بردار نیستند! یک روز عاقبت تصمیم گرفت که طاقچه ها رو هم پر بکنه، بیچاره خبر نداشت که ملکش به فنا رفته و این ملت خر همیشه در صحنه ول کن بیضه‌ی اسلام نیستند امروز که من این مطلب رو مینویسم هنوز ملت خر در صحنه درحال روشن کردن شمع وگرفتن حاجت از دیوار کزایی هستند!!!
تا کور شود هر آنکه نتواند دید!

December 17, 2002

خایه لیسان مقام معظم رهبری

خایه لیسان مقام معظم رهبری
دوستان گرامی این مطلب دیروز را درمورد نبوی با عجله و مشغله‌ی زیاد فکری نوشتم وگرنه او سزاوار فحاشی بیشتری میبود، در این مورد حقش را کف دستش نگذاشتم و همانطور که قبلآ هم نوشتم اینترنت من امروز قطع خواهد شد بخاطر همین هم این مطلب را امروز با عجله نوشتم تا بلکه قبل از قطع شدن اینترنت‌ام روی نت بگذارمش.

من نه تنها از شعله سعدی که همشهری من هست انتقاد دارم بلکه انتقداد من شامل حال تمام کسانی که در این 24 سال خایه لیس مقام ملوکانه بوده‌اند نیز می‌شود، ولی در این شرایط هر کسی که ضربه‌ای به مقام معظم! بزند بایستی مورد حمایت قرار گیرد.
نبوی با اینکارش درحقیقت راه انتقاد را بر تمام کسانی که با رژیم بوده‌اند سد میکند و او آگاهانه یا نا آگاهانه!! خدمت بزرگی به این رژیم میکند پس مستحق عقوبت ملت است.
او با اینکارش نشان داد که شایعه‌هایی که در مورد او ورابطه‌ی تنگاتنگش با رژیم گفته می‌شود صحیح است و با این کار مهر تایید به شایعه‌های گذشته می‌زند.

آقای ابراهیم خان نبوی خایه

آقای ابراهیم خان نبوی خایه لیسی رهبر بس است! از این رهبر دیگر چیزی باقی نمانده که شما به مالش خایه ایشان متوصل می شوید، آقای نبوی ایکاش شما کمی خوشمزه تر می بودید تا شاید میدادیم شما را سگ بخورد! ولی افسوس با این بی مزگی شما سگ هم حاضر به خوردن شما نیست. این کشتی در حال فرورفتن نه در آب بلکه در فاضل آب است، اگر این امامزاده مراد میداد به سید علی گدا میداد، پس خوشمزگی را کنار بگذارید شاید یک سگ بدبخت گرسنه پیدا کردیم که حاضر شه شما را از زور گرسنگی ببخوره.

December 15, 2002

دادگاه "ناصر واعظ طبسي" که

دادگاه "ناصر واعظ طبسي" که قرار بود روز يکشنبه در شعبه 41 دادگاه ويژه جرايم اقتصادي برگزار شود دو هفته عقب افتاد.

به گزارش خبرنگار "رويداد" در پي بيماري دو تن از متهمان پرونده المکاسب و تقاضاي يکي از وکلاي پرونده براي به تعويق افتادن دادگاه، قاضي پرونده اعلام کرد دادگاه يکشنبه چهارم دي ماه برگزار خواهد شد.

متهم اصلي اين پرونده "ناصر واعظ طبسي" است. وي متهم است که در پي خريد شرکت المکاسب از بانک ملي نتوانسته تعهدات مالي خود را پرداخت کند.

خُسن آقا:
آخی بیمیرم برای تو پسر بیچاره که بی پولی بد دردی هست والله گفته بودی از این ملت مفتخور بی چشم و رو یک مقدار 8 - 9 میلیارد قرض‌الحسنه میگرفتیم تا یک نون چایی گیر شما بیاد.

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، بانک ملی بی چشم و رو هم غلط زیادی کرده اینقدر به فرزند علما فشار آورده، این آقازاده‌ها ستون اسلام هستند!!
امام خمینی

مساله‌ی ضایه!! و یک پاسخ

مساله‌ی ضایه!! و یک پاسخ
ای کاش می تونستم بهمین سادگی که افشین زند در مطلبش نوشته حرفش رو قبول کنم، دوست گرامی حداقل خود تو باید این برخورد من رو درک کنی، اگر از رژیم خمینی شناخت کافی داشته باشی می‌دونی که این رژیم برای سربنیست کردن مخالفین‌اش از هر وسیله‌ای استفاده می‌کند در ضمن این نکته رو هم بایستی درنظر بگیری که برعکس من و تو که در خارج از مرزهای ایران زندگی میکنیم، عده‌ی زیادی از کسانی که از طریق اینترنت فعالیت سیاسی انجام می‌دهند با کمی اشتباه هزینه‌ی زیادی را بایستی پرداخت کنند. پس قبول کن این سخت گیری من در مورد امنیت روی نت نه برای خودم و نه برای تو ست بلکه برای جوان دانشجویی ‌ست که در ایران هزینه می‌پردازد.

همانطوری که خودت هم نوشتی و با آگاهی که از امکانات دنیای کامپیوتر داری، کسب اطلاعات از کاربران بسیار آسان است بهمین خاطر و برای حفظ جان کسانی که با رژیم دد منش جمهوری اسلامی در مبارزه هستند بایستی یک حداقل‌هایی از ایمنی رعایت شود تا اینکه رژیم در این آخرین روزهای زندگی‌اش نتواند به جوانان بی تجربه آسیب برساند.
دوست عزیز مگر عکس‌العملی را که در مورد پرشین بلاگ نشان داده شد ندیدی؟ پس این صیغه‌ی سورپرایز را با چه منطقی می‌خواهی توجیه کنی!؟ در شرایط امروز تنها چیزی که قابل اعتماد است شفافیت و با آگاهی دادن می توان کار کرد درغیر اینصورت مورد سوءظن قرار خواهی گرفت.
از قراری که نوشتی این کار را تنهایی انجام داده‌ای خیلی کار خوبی است در آن هیچگونه شکی نیست و به طبع هم مخارجی را تحمل کرده‌ای چه اقتصادی چه کاری را که برای درست کردن صفحات گذاشتی، همه‌ی اینها چیزی نیست که کسی بتواند انکارش کند ولی خودت را بجای یک قاضی عادل قرار بده و مرا هم بجای خودت، آیا اگر من اینکار را میکردم خود تو درجایگاه یک قاضی همین شک را به من نمیکردی!؟ آیا این شک بی مورد بوده!؟ من همان‌گونه هم که در مطلب دیروزم هم نوشتم هیچگونه مدرکی برای نوشته‌هایم ندارم ولی از شواهد استفاده کردم. شما یک روز ضایه را روی نت فیرم میبینی روز بعد با یک دومین مستقل و روز سوم بعنوان یک پدیده دیگر بنام society.zayeh.com خوب شما خودت قاضی چه حکمی می‌دهی، هر حکمی دادی من چشم بسته قبول میکنم البته بشرطی که قضاوتت مثل قاضی مرتضوی نباشد.

دوست عزیزی توی کامنت دیروز

دوست عزیزی توی کامنت دیروز نوشتن:
"خسن آقا جون! خواهش می کنم کليک راست رو برای لينک های دو طرف فعال کن. متشکرم."

باور کنید خیلی دلم میخواست ولی این از قدرت من خارج هست چون این دوتا قسمت دوتا File هستند که بصورت Object اونجا گذاشته شده‌اند و همچون چیزهای دیگه مجازی این دنیا این دوتا قسمت هم مجازی‌اند، البته ممکن آقای بیل‌گیت بتواند از این کارها سر Object بیاورد ولی متاسفانه بنده خیر. ولی شما درصورتی که یک توسری توی سر خُسن‌آقای چپ (آبی رنگ) بزنید آن لینکهای مبارک میرند توی پنجره‌ی جستجو و برای لینکهای دست راست هم روی اون گلوله رنگابرنگ تقه بزنید اون هم میره توی پنجره‌ی جستجو و در آن صورت میتوانید کلیک راست را هم استفاده کنید.

December 14, 2002

بشتابيد بشتابيد كه اوضاع خراب

بشتابيد بشتابيد كه اوضاع خراب است!

حسن آقا جان بعد از اينكه ايالات متحده بهانه اي مبني بر وجود سلاحهاي هسته اي براي حمله به عراق پيدا نكرد و پس از اينكه ايران ورود بازرسان بين المللي را براي بازنگري به تاسيسات برق هسته اي خود در ماه فوريه سال آتي بلامنازع اعلام كرد و بدينوسيله اين بهانه را هم از دست آمريكائيها گرفت، دوستي كه همكاري بسيار نزديك با سازمانهاي مخفي و علني آمريكا دارد به من هشدار داد كه نقشه هايي در دست است كه گويا آمريكا قصد دارد به بهانه توليد دوغ آبعلي به ايران حمله نمايد. دوغ آبعلي به علت توليد گاز در معده از ديد آمريكاي مترصد بهانه در زمره توليد انبوه سلاحهاي شيميايي قرار گرفته كه كشور ايران با برنامه اي منسجم از قرنها پيش به توليد و تكميل آن پرداخته و همزمان ملت خويش را در مقابل آن مقاوم نموده است بطوري كه نه تنها ايرانيان در برابر اين سلاح پيچيده و پيشرفته شيميايي مقاوم گشته اند بلكه از آن نيز استقبال بينظيري نيز ميكنند. از ديد آمريكا از مصائب بيشمار اين سلاح دهشت انگيز شيميايي (دوغ آبعلي ) اسهال مزمن (گلاب به روي آقاي جرج بوش) و خستگي و بيحالي بعد از آشاميدن آن ميباشد.
من راستش را بخواهي حسن آقا از همان اول به دوغ آبعلي بد گمان بودم و تازه بايد اذعان كنم كه آمريكا ان يكي ديگر سلاح شيميايي ما را كه همانا آلبالو خشكه باشد، نديده است وگرنه اينچنان براي ما شاخ شانه نميكشيد.

بيغرض

آقاجان ضایه!! کردین!! چند روز

آقاجان ضایه!! کردین!!
چند روز هست می‌خواستم این مطلب رو بنویسم ولی بخودم نهیب میزدم که دست نگهدار، چند بار هم به خودم گفتم دست نگهدار فضول متخصص اینجور کارهاست او این کنجکاوی را بخرج خواهد داد. ولی دیدم که خیر خبری نشد، آخر مگر فضول چند بار می‌تواند در اینجورکارها پا پیش بگذارد، در این شهر بی درو پیکر ما همگی مسولیتی داریم!. بعدش هم چند بار به خودم گفتم شاید خودبخود مشخص بشه چه کاسه‌ای زیر نیم کاسه هست، درست خوندید، کاسه‌ای زیر نیم کاسه. ما ملت بیخود نیست زیر هر کاسه‌ای یک نیم کاسه می‌بینیم! برای اینکه هربار خودمون رو دور یک آلترناتیوی جمع و جور کردیم یک مرتبه کاشف به عمل اومد که ای‌دل قافل یک دستهایی پشت اینکار بوده بدون اینکه ما بدونیم. درست فهمیدید مثل دایی‌جان ناپولئون. آن کسانی که پشت وبلاگ ضایه!! بودند یا هستند اهدافی داشتند و دارند که روشن و شفاف نبوده و نیست، اشتباه نکنید من هیچ مدرکی برای این مدعا ندارم و فقط از روی شواهد و قرائن به این نتیجه رسیده‌ام. شواهد و قرائنی که بمن میگه هیچ دودی بدون آتش بوجود نمی‌آید. این وبلاگ یا سایت یا مرکز یا چمی دانم Society یک شبه از یک وبلاگ مجانی مفلوک netfirms.com تبدیل می‌شه به یک سایت با دروپیکر و با کلی اتیکت وامکانات مگر می‌شه یک شبه یک نهال با دوبرگ و دوشاخه تبدیل بشه به یک درخت تنومند!؟ یا اینکه دنیای امروز آنقدر هورمونی شده که خُسن‌آقای بدبخت از آن بیخبر است یا اینکه هرمونهایی که به این نهال نیم متری تزريق شده از هورمونهای خطرناک است که باعث رشد‌هایی به این عظمت میشود. اگر اینگونه رشدها در دنیای امروزی طبیعی است و خُسن‌آقا بیخودی دایی‌جان شده خوب مشکلی نیست دست اندرکاران این نهال یک شبه ره صدساله پیموده ما را با چند جمله زیبا قانع می‌کنند و یا اینکه حدث خُسن‌آقا درست بوده و این نهال هورمونی است، پس در آن صورت تکلیف همگی مشخص است.

همانطور که در اول مطلب نوشتم در نوشتن این مطلب چندروزی را دندان روی جگر گذاشتم تا شاید بزرگان و ریش سفیدانی که خودرا درگیر این نهال کرده‌اند خود توضیحی بدهند ولی افسوس که هیچ کدام یا نخواستند یا نتوانستند توضیحی بدهند. من حداقل از کسانی مثل محمد خلبان و امید میلانی این توقع را داشتم که توضیحی در این مورد بدهند وحتی پاگنده، چون هرچه باشد این سروران خود همه چیز را با دلیل و منطق میخواهند پس باید قبول کنند که در این مقوله هم بایستی به همان روش عمل کنند.

درهرصورت من باز هم در خاتمه می نویسم من هیچ گونه مدرکی برای اثبات ادعایم ندارم فقط شواهدی را که می‌بینم دلیل این نوشته هست و بایک پاسخ قانع کننده حاضر به هر گونه عذرخواهی هم هستم.
یقینآ این بحث ادامه خواهد داشت!

از قرار معلوم طبق نامه‌ای

از قرار معلوم طبق نامه‌ای که امروز دریافت کردم ISP خُسن‌آقا تصمیم گرفته سیستم‌های اینترنت رسانی رو در منطقه‌ی ما بروز کنه (مدرنیزاسیون)، بهمین خاطر از تاریخ 17 دسامبر بمدت سه یا چهار روز دسترسی به اینترنت نخواهم داشت، متاسفانه سرکارم هم که بخاطر تعطیلات زودرس کریسمس نخواهم رفت، پس اینترنت اونجا هم مالیده.

یکی از وبلاگهایی که من

یکی از وبلاگهایی که من هر کلمه‌اش رو میخونم و مخصوصآ وقتی که می بینم بروز شده اولین وبلاگی هست که میخونم فضولک هست. او همیشه به من یک شوکی می‌ده، برای اینکه همیشه یک چیز خارق‌العاده داره برای گفتن، مهم نیست که من باهاش موافقم یا نه گرچه بیشتر مواقع بهاش موافقم ولی این انسان برای من خیلی انسان جالبی هست، چون ترس در وجودش نیست و رودربایسی هم با کسی نداره حرف‌شو میزنه. این کار خیلی خوبی هست، چون بنظر من این گونه خصوصیات در ایران کم پیدا میشه. مطلب امشبش رو که خوندم به این جمله "واقعا که جای تاسف است که اين همه خر هست و ما پياده ميرويم." که رسیدم مثل میخ سر جام میخ کوب شدم، چون این جمله‌ای بود که من مدتها فکرش رو میکردم هوس‌اش رو میکردم، دلم می‌خواست که بنویسمش ولی افسوس، جراتش رو نداشتم، او نه زیر می گذارد نه رو، بدون دردسر میگویداش .

December 13, 2002

باز هم در مورد انرژی

باز هم در مورد انرژی اتمی ایران
مرکز انرژی اتمی بوشهر
از قرار معلوم آقای جورج بوش جونیور تا جهان رو به خاک و خون نکشه راحت نخواهد نشست، ملت آمریکا هم که قربونش برم مثل اینکه دست کمی از رهبر عظیم الشان شان ندارد، حالا یا اینها فشارهایی است برای گرفتن آوانتاژهای بیشتر از رژیم بی خاصیت جمهوری مثلآ اسلامی یا اینکه واقعآ آقای بوش تصمیم داره بعد از صدام به سراغ ایران بره.
این هم یک مطلب دیگه از یک روزنامه نروژی در مورد درخواست سازمان انرژی اتمی برای بازرسی از تاسیسات اتمی ایران درماه فوریه 2003، البته با فشار آمریکای جهان خوار. از اینکه از آخوند جماعت هر حرامزادگی بر میاد حرفی درش نیست ولی یک چیزی رو هم که من درک نمی کنم این هست که در این دنیایی که ما زندگی میکنیم، آقای جرج بوش جونیور که واقعآ باید به سلامت عقلش شک کرد، می‌تونه هر سلاحی رو از اتمی و غیر اتمی رو بسازه همین که یک کشور دیگه خواست همون رو بسازه باید به آمریکا و دنیا کفاره پس بده، به این میگن دنیای برابری و برادری البته از نوع آمریکایی و آخوندی آن چون اینجوری که ما فهمیدیم این جورج بوش جونیور و سیدعلی گدای خودمون آنقدر به هم شباهت دارن که میتوان بستشون به یک درشکه.

آقوی CNN ، مارو گرفتی!!؟

آقوی CNN ، مارو گرفتی!!؟
ازقرار معلوم این آمریکایی‌ها چشمهاشون هم از ما بهتر می‌بینه!! اینطور که بنظر میاد CNN اینا، منظورم دستگاه سخن‌پراکنی جرج بوش و کمپانی است، عکسی رو در این خبر بنمایش گذاشتن و ادعا میکنن که توی این عکس، ملاهایی که به زور چوققپان شاید بتونن چهارتا نعلین مونتاژ کنن، موفق به کشفیات بزرگی مثل اتم و اینجور چیزا که ما خُسن‌آقا ازش سر در نمی‌آریم شدند!! حتمآ یک چیزهایی دیدند!! وگرنه بیخود که ادعا نمی‌کردند که! میکردند!؟خوب بیخود نیست که بهشون میگن کلانتر دنیا!! حداقل خودشون به خودشون این لقب رو دادن، ما هم که به تخممون هست!! که این آمریکایی‌ها تصمیم گرفتن با این کس‌شعر* گفتنهاشون و خر فرض کردن همه‌ی خلق دنیا! بزنن مملکت بی‌ارزشی رو مثل ایران با خاک یکسان کنن و درضمن آخوندها و غیره آخوندهایی هم که قدرت رو در ایران دردست دارند که به یاری حق تعالی همگی هم دلسوز ِ بیضه‌ی اسلام هستند، هم بیضه‌ی ایران زمین!!
پس از قرار معلوم یک سر خری مثل من بیخودی ترس می‌اندازه توی تنبان خلق‌الله و بیخود فقط برای تشویش اذهان و بهم ریختن این نظم بی عیب!! این همه سروصدا بپا میکنه. اصلآ بی‌خیال بابا شتر دیدی ندی، مگر شتر هم توی قرن اتم پیدا میشه که ما ببینیم!

* ببخشید از قرار معلوم از دستم در رفت از این ببعد قول میدم ننویسم کس‌شعر چون خانمها دوباره گیر میدن به ما! ازاین ببعد بجای کس‌شعر می‌نویسم کیر‌شعر

این مطلب رو امروز در

این مطلب رو امروز در یک وبلاگ بنام (ورود ممنوع) که تازه پیدا کردم خواندم:


سلام

اینجا همه خوبند.
وطن پیراهنی تابستانی بر تن دارد گرچه هوا ابری ست !
اینجا ما بدنبال آزادی می گردیم و می دانم که روزی پیدایش می کنیم !
آیدای خوبم ! اگر دیگر نمی نویسم نه برای بار زیاد فرمول های بی سر و ته دنیای ریاضیات است و نه برای رقابتی _ شاید هم حماقتی !! _ بنام کنکور. اگر خواستی باز هم برایت خواهم نوشت و لی از آنجا نوشتن شیرین تر است ! بنویس ! از آسمان همیشه بارانی لندن . از هنری که در زیر بناهای زیبای آنجا نهفته است ( نمی دانم که بود که می گفت هنر نزد ایرانیان است و بس ! ) از علم بشر آن سوی آب که با سرعت نور جلو می رود و من و تو چقدر عقبیم ! از مردمی که نمی دانم خوبند یا بد ! و نمی دانم چرا در نظرمان آنان دوزخیند ! و نمی دانم چرا اینجا رنگی جز سیاهی نیست !
از آنجایی که در همیشهء تاریخ من و تو ، همه چیز از گور آنها بلند می شد ! ( چه تاریخ احمقانه ای !! )
بی نهایت دوستت دارم . و آمدنت را انتظار می کشم !
در میان آن همه زیبایی و نور مرا فراموش نکن ! ... سروناز کوچک تو !


این هم یک نظر که یک خواننده‌ی این وبلاگ در نظرخواهی نوشته:

نویسنده:سيد مجيد
و هو المحبوب. سلام. امروز وبلاگت ديدم. آخرين طلبت که خوندم ياد اين ضرب المثل افتادم. مرغ همسايه غاز. التماس دعا

حالا یک سوال:
والله دروغ چرا تا قبر آ. آ. آ. آ. ما که عارابی سرمان نمی‌شی که، اگر کسی می‌شی! برای ماهم مترجم کن، ببینی این مردک چی ناباشتی

December 12, 2002

اگه یادتون باشه مطلبی رو

اگه یادتون باشه مطلبی رو روز ۱۰ دسامبر نوشتم در مورد فیلم مستند SOUS LE VOILE DES APPARENCES امروز یک تحلیل رو در مورد این فیلم در سایت خبری گویا نیوز خوندم که خواندنش را به همه توصیه می‌کنم. لینک

مهشید مینویسه: کسي از حافظ

مهشید مینویسه:
کسي از حافظ خبري دارد؟بعد از تظاهرات دانشگاه امير کبير هيچ خبري از او نيست..پيش از آنکه در اشک غرقه شوم چيزي بگوي...هر چه باشد....

یک سوال اونهایی که در

یک سوال
اونهایی که در کار انقلابی گری و اینجورچیزا صاحب نظرند خواهشن به چند سوال این حقیر پاسخ بدن، ببخشید این جمله‌ای که نوشتم باعث خواهد شد بعضی‌ها بخاطر اینکه می‌خواهند شکسته نفسی کنن و خودشون رو زیاد بزرگ نکنند، پاسخ ندن ولی خواهشن اونهایی هم که متخصص نیستن و یک کمی اطلاعات دارن به این سوال پاسخ بدن چون شدیدآ مهم هست، وقتی میگم شدیدآ مهم هست واقعآ میگم ها حداقل برای من مهم هست.
خوب حالا میرم سر اصل سوال.
سوال خیلی ساده است فقط ممکن هست برداشتهای متفاوت از اون بشه و درنتیجه جوابها هم متفاوت باشه.
از نطر شما چه زمانی (طول زمان) رو می‌شه گفت "دوران انقلاب" مثلآ برای من دوران انقلاب ۵۷ میشود گفت تمام سال ۵۷، دوران انقلاب بود تا اینکه حکومت قبلی رفت و حکومت جدید جایگزین شد. چرا میگم تمام سال ۵۷ چون از نظر من اون ۷ یا ۸ ماه قبل از ۲۲ بهمن مهمترین مدت بود البته نه اینکه مدت بعدش مهم نباشه ولی اون مدت بعد یک دوران ساختن رژیم آینده هست گرچه شاید اصلآ فکر من غلط باشه و دوران بعد از اون هست که دوران انقلاب هست. خلاصه همین‌طور که می‌بینید من باخودم هم مشکل دارم در تعریف "دوران انقلاب".
خواهشن در این بحث شرکت کنید و یک جواب گرچه کوتاه بدهید. چون تصمیم دارم با بدست آوردن یک تعریف از "دوران انقلاب" البته ۵۷ آن به یک نتیجه گیری در مورد شاید دوران انقلاب (۸۱) یا (۸۲) برسم. یک چیز دیگه خواهشن از این جوابهای کلیشه‌ای ندید‌ها من تفکر خود شما را می‌خواهم نه تعاریف مارکس و لنین و یا رهبر معظم و ... را نمی‌خواهم ها!

این رو از شبح دزدیدم،

این رو از شبح دزدیدم، دزدیدن که نه، قرض کردم! البته بدون اینکه بپرسم ها.
● 22 آذر ميلاد بامداد!
احمد شاملو در 22 آذر 1304 در تهران به دنيا آمد هر چند شناسنامه او را 4 آذر در رشت گرفتند.
در امام‌زاده طاهر او در کنار احمد محمود، مختاری و پوينده و گلشيری منتظر ديدار شما ست.
چه تاريخي شد، اين امام زاده‌طاهر.

December 11, 2002

این بریده خبر را بخوانید

این بریده خبر را بخوانید تا متوجه شوید چه خردرچمنی در آن گلزار در راه است! دیگر سگ هم صاحبش را نمی شناسد چه رسد به...
مطلب از سایت دریچه است (ملک خصوصی لاریجانی، فاطمه سلطان انگلیسی):
چندي پيش گروهي از دانشجويان مطلع شدند كه افرادي بعضا با چهره حزب اللهي و بعضا با چهره دوم خردادي در تجمعات حاضر شده و اين تجمعات را به صورت مصنوعي به سوي شعارهاي تند، بويژه عليه بسيج دانشجويي هدايت مي كنند تا در گيري افزايش يابد و عملا با اين اقدام آنان، دانشجويان هزينه را بپردازند. پس از بررسي معلوم شد كه اين افراد از مركزي واحد، مديريت مي شوند كه اتفاقا آن مركز، توسط مصطفي تاج زاده هدايت مي شود.

آقا جان خیلی عذر میخوام

آقا جان خیلی عذر میخوام ‌ها! شما دیگه زیاده از حد گردوخاک می‌کنی درضمن خیلی به خود و توانایی تحلیل خود اطمینان دارید! بگمانم، اینکه شما می گوید آخر سال میلادی 2003 کمی دیر باشد، چون به نظر حقیر که 4 کلاس سوات ابتدایی دارم این رژیم حتی وقت اینکه بتواند کفش و کلاه بکند برای فرار هم نخواهد داشت. حضرت آقا کمی نگاه کن به سرعتی که فقط در یکی دو ماه گذشته روند تحولات بخود گرفته تا مشخص شود که این سرعت در دوماه دیگر چه خواهد بود، تازه اگر دو ماه دیگر طول بکشد! این سراشیبی که من می‌بینم تا حضرت امام امت بخواهد بست اول را بکشد، خماری از پا در خواهد آوردش، رفسنجانی که دیگر هیچ، این بیچاره آنچنان کیج است که تحلیل گرانی چون شما را هم به گیجی انداخته و گمان می‌کنید که این طرف خیلی بارش هست!! درصورتی که قربان به گمان بنده که 4 کلاس ابتدایی درس خوانده‌ام این حضرت دیگر قادر نیست حتی اسم مادرش را بخاطر بیاورد چه رسد به مانور سیاسی دادن! به این میگویند سرگیجه‌ی سیاسی! یعنی اینکه روند حوادث جامعه آنقدر سریع می‌شود که دیگر نه رژیم نه شما و نه هیچ کس دیگری نمی‌تواند روند آن را تحلیل کند در این شرایط فقط ملت است که می‌داند چه می‌خواهد! برای پیدا کردن ملت هم که بگمانم کار سختی باشد تا در این شرایط خردرچمن بتوان از ایشان سوالات پرت و پلا کرد! چون ممکن است عصبانی شود ویک لگد هم به تخم سوال کننده بزند!!

این که رژیم ملاها از

این که رژیم ملاها از هیچ کاری برای نگهداشتن صندلی قدرت چشم‌پوشی نمی‌کنند شکی نیست، ولی اینکه این حرامزادگان حاضرند مادر خود راهم بابت نگهداشتن قدرت بفروشند، حرفی است که میتوان از این نوشته دریافت. البته وقتی مگویم رژیم اشتباه نشود منظورم هر دو جناح این حکومت مفلوک است. این مطلب را بخوانید تا متوجه شوید که این زنازادگان تا چه مرحله‌ای حاضرند به راه خود ادامه بدهند، اینها برای یک گرم قدرت حاضرند تمام ایران را به آتش بکشند که هیچ جد و آباد خود را هم فدا کنند.

چه بر سر این خلق

چه بر سر این خلق بیچاره آوردند؟ این بیماری را این ریاکاران عمامه بسر به این مملکت آوردند و کاری کردند که خلق ایران حتی در دوران مغولها هم بیاد ندارد.

دیشب فیلم مستندی دیدم از

دیشب فیلم مستندی دیدم از تلوزیون آرتِ arte بنام SOUS LE VOILE DES APPARENCES (زیر چادر تظاهر)، این تلوزیون که متعلق به فرانسه و آلمان هست و بیشتر برنامه هاش به زبان فرانسه و آلمانی است، یکی از بهترین تلوزیونهای اروپاست مخصوصآ در زمینه فیلمهای مستند. فیلم با صحنه‌ای از گردهم‌آیی گروهی جوان که مدح علی میگویند، البته با ظاهری نه چندان مذهبی و باصدای بلند اشعاری را می‌خوانند، عکسهایی که بگمانم از علی است* روی دیوار نسب شده. جوانان همراه خواندن اشعار دست میزنند و با یک حالت خلسه و تکان دادن سر و اکثرآ چشمهای بسته، شعر میخوانند و دست میزنند. دو نفر که معرکه گردان صحنه هستند یکی با بلندگو اشعار را می خواند و دیگری یک ظرف شکلات را در دست دارد که در آخر معرکه گیری به سر آنها پخش می‌کند و اینها هم یک مرتبه علی و اینجور اراجیف را فراموش کرده همچون گرسنگان شکلات جمع می کنند، صحنه‌ی بسیار خنده داری است البه می‌تواند گریه آور هم باشد وقتی که به عمق فاجعه می‌نگری.

یک صحنه دیگر بسیجی‌هایی را نشان میدهد که در یک صبح ماه‌رمضان با لباسهای کاراته مشغول تمرین و نرمش هستند، قبل از اینکه مجری برنامه بگوید که اینها بسیجی هستند برای بیننده این امکان وجود ندارد که حدس بزند که اینها بسیجی هستند، چون کمتر کسی از آنها ریش و قیافه‌ی شناخته شده‌ی بسیجی دارد! برعکس چندتای آنها با آرایش موهایی همچون دوکاپریو به بیننده این تصویر را میداد که مثلآ انها یک عده جوانان عادی هستند در حال تمرین کاراته. رهبر آنها (مربی) بیشتر شبیه مرشدهای زورخانه بود تا سردسته‌ی بسیجی‌ها، با ریشی سفید. صحنه های بعدی هم کم و بیش بر روی بسیجی‌ها دور می‌زد و تهیه کننده با مهارت کامل در این فیلم شستشوی مغزی را که رژیم روی بسیجی‌ها انجام میدهد با استادی کامل به نمایش درآورده است. از صحنه‌های جالب این فیلم یکی هم سخنرانی خمینی است که در این سخنرانی خمینی چیزهایی را منع میکند که درست مشابه‌اش را رژیم ملاها در این 24 سال انجام داده است، این هم سخنرانی خمینی:
مرگ بر همه‌ی ظالم‌های دنیا، مرگ بر همه‌ی اونهایی که دارند مردمهای دنیا را و ملتها را میچاپند، اینها در حال مرگ هستند. دسیسه ها برای ایجاد اختلاف است و شما توجه داشته باشید که یک کلمه‌ی اختلاف آمیز از گناهان بزرگی است که مشکل است که خدای تبارک شما را بیامرزد.
شما فردا وارد می‌شید بر خدای تبارک و تعالی و در آنجا جواب باید بدهید.

ازقرار معلوم خمینی در حال حاضر درحال جواب دادن به خدای تبارک و تعالی است!!!

در قسمتهایی از فیلم هم که بیشتر در بخش آخر فیلم است از اصلاحات گفته می‌شود نیمه‌ی آخر فیلم بیشتر روی جوانانی است که دیگر جازبه‌های انقلاب مسخ‌شان نمی کند و مخصوصآ کوهنوردی جوانان را در روزهای تعطیل نشان می‌هد و تشنگی جوانان به داشتن دنیایی آزاد، در این قسمت تهیه کننده بیشتر تاکیدش مخصوصآ روی زنان است و تکاپوی آنها را برای بدست آوردن آزادی بیشتر به نمایش می گذارد. فیلم با آهنگی زیبا به پایان میرسد.

* من اینها را از هم دیگر تشخیص نمی‌دهم که کدام علی است و کدام محمد برای من هر دو شان یکی است عربهایی با عمامه و عبا.

December 10, 2002

این روزها خیلی اتفاقهای جالبی

این روزها خیلی اتفاقهای جالبی توی اسلو می‌افته، امروز شاید همانطوری که می‌دانید جایزه‌ی صلح نوبل را توضیع میکردند، و به همین منظور آقای کارتر به اسلو آمده بود تا جایزه‌ی خود را دریافت کند.
در سر راه مسیر این آقا ایرانیان مقیم اسلو بخط شده بودند و با پرچم ایران و عکسهایی از عرفات و کارتر برندگان جایزه همراه با عکسی از خمینی با یک علامت سوال کنارش و یک سوال بزرگ که "آیا نفر بعد خمینی خواهد بود که برنده جایزه خواهد شد!!" جایزه نوبل را به مسخره گرفته بودند.
این پنجاه یا شست ایرانی موفق شدند با حضور خود در خیابانهای اسلو تصویری از مظلومیت ملت ایران را به دنیا برسانند. یادآوری میکنم که امروز اسلو پر بود از خبرنگاران و فیلمبرداران خارجی و داخلی خلاصه اینها هم خودی نشان دادند.

یک کم خوشبین باش کاکو!!

یک کم خوشبین باش کاکو!!
آقا جان شما چرا همیشه چیزها را از زاویه بدش نگاه میکنید!!؟؟ نمیشه برای یک بار هم که شده یک کمی مثبت به زندگی نگاه کنید!!! شاید هم این دفعه آمریکایی‌ها می‌خواهند یک عمل خیرخواهانه در حق ما ایرانی‌ها انجام دهند!! میگوید چه عمل خیری!؟
فکرش را بکنید آمریکا عراق را اشغال می‌کند، عراقی‌های مقیم ایران را مثل هاشمی عراقی و دیگر سیدها را مثل سید علی گدا و سید مصباح و خلاصه همه‌ی سید‌های مفت خور را جمع می‌کنند، می‌برند یک حکومت درست می‌کنند در غرب کارون و همه‌ی این آشغال کُم کله‌ها (کُم به شیرازی یعنی شکم یا سیرابی) و زباله‌ها را میریزند توش، هم ما راحت می‌شیم هم آمریکایی‌ها، البته آمریکایی‌ها را نمی‌دانم، با قرار دادن این همه آشغال کُم کله‌ها در یک مکان شاید هم خطر ناک باشد، ولی خوب کون لق آمریکایی‌ها هم کرده، این دیگه مشکل ما که نیست این مشکل خودشان هست!! ما که مسول استراتژی آمریکایی‌ها که نیستیم که!! هستیم؟

این مطالب را نتوانستم با

این مطالب را نتوانستم با رفرانس بایگانی‌اش باز کنم، گویا لینک مطالب امید(رفرانس مطلب) مثل دیگر وبلاگها کار نمی‌کند مطلب مربوط است به روز دهم دسامبر.

این مطالب را بخوانید و در صورت امکان تکمیل کنید چون روزهای آینده به احتمال قوی می تواند کارساز جوانان و بخصوص دانشجویان مبارز واقع شود.
همچنین در ترویج‌شان کوشا باشید این گونه نوشته‌ها برای کم کردن هزینه در روزهای آینده بسیار پر اهمیت است.
درضمن اگر کسی بتواند عکسهایی از بسیجی ها مخصوصآ آنها که منسب های رهبری توی کوچه و خیابان را دارند تهیه کند و آن را روی نت بگذارد برای روزهای حساس فوق العاده کارساز خواهد بود. فکرش را بکنید روزی که اوضاع شلوغ است کافی است این افراد شناسایی شده باشند کار راحت تر خواهد بود برای حذف کردنشان.

دوربین های دیجیتال امروزه ارزان گیر می‌آید در این جا که حتی میتوان به مبلغ ۴۰۰ کرون نروژ هم خریدشان یعنی یک چیزی حدود ۴۰۰۰۰ تومان اگر کسی میخواهد خدمتی به این ملت بکند باید با دوربین دیجیتال به شکار این اراذل برود و عکس آنها را روی نت بگذارد.

مقبره‌ی امامزاده معصومه در قم

مقبره‌ی امامزاده معصومه در قم تقلبی است؟
از قرار معلوم مقبره‌ی امامزاده فاطمه معصومه در قم هم تقلبی است، دروغ چرا تا قبر آ. آ. آ. آ. ما که خودمان تحقیق که نکردیم ولی تحقیق دیگران بنظر خیلی صحیح می‌آید.
البته باز هم بگویم که ما از اصل به اینگونه اراجیف اعتقادی نداریم ولی وقتی نوشته‌هایی از این دست را می‌بینیم بیشتر به خود و افکار خود مطمئن می‌شویم.

December 09, 2002

امید شرح حالی از وقایع

امید شرح حالی از وقایع ۱۶ آذر مقابل دانشگاه تهران نوشته که خوب اوضاع را تشریح کرده اینگونه مشاهدات خیلی چیز خوبی است برای روزهایی که اوضاع قمر در عقرب می شود تا بتوان از قبل برنامه ریزی کرد و بیخود هزینه نپرداخت، اینجور کارها فوق‌العاده با ارزش است اگر کسانی که در چنین روزهایی در جریان وقایع هستند بتوانند به این صورت تشریح کنند.

از قرار معلوم هنوز لایه‌های

از قرار معلوم هنوز لایه‌های ملا‌تاریا در گوشه و کنار دانشگاه منزل دارند. و به یاوه گویی و سینه‌زنی و شله زدخوری مشغولند، گرچه با این موضوع که ملت طالب بازگشت رژیم پادشاهی نیست موافقم ولی بگمانم که ملا منشی که این سطرها را نوشته بیشتر برای حفظ عبا و ردای ملاها نوشته تا نجات ایران.
باید به اینجور سینه زنان گوشزد کرد که دوران شله‌زرد خوری تمام شده چه بخواهید چه نه.

شدیدآ پیشنهاد میشه: با تخمات

شدیدآ پیشنهاد میشه:
با تخمات بازي كردي ؟!!! د اگه بازي كرده باشي، حتمآ فهميدي كه سمت چپي بزرگتره ...

December 08, 2002

یک خبر و یک نکته

یک خبر و یک نکته
دیروز در اسلو هم مثل خیلی جاهای دیگه در گیتی، ایرانیان به خیابانها رفتند تا نفرت خودشونو نسبت به رژیم ملاها اعلام کنند. جمعیتی حدود صد نفر (دروغ چرا ما که شمارش نکردیم فقط حدس زدیم) در مقابل مجلس نروژ جمع شده بودند. شعارهایی هم دادند و متفرق شدند.

قبل از اینکه ادامه بدهم لازم است یک تعریفی از توده در این نوشته بدهم که وقتی مینویسم توده بعنوان یک پدیده‌ی منفی نیست و یا آن معانی که نیروهای حزب توده برای تودها داشتند ویا آن توده‌ای که حزب اللهی ها تعریف می کنند نیست. از نظر من توده گروه‌هایی هستند که وابستگی سازمانی ندارند و برای اینکه مشخص تر صحبت کنم ، من خودم را یکی از همین توده ها می‌دانم. از نظر من توده‌ها هر عقیده ای که داشته باشند محترمند حتی مذهبی هایش ولی زمانی که با گروه ها برخورد میکنم بطور کل به دیده‌ای شکاک به آنها مینگرم، یک چیزی مثل (اینها همگی متهمند تا اینکه برعکس‌اش ثابت شود) .

نکته‌ای که در این اواخر نظر من رو بیشتر جلب کرده، نبود نیروهای چپ و افزایش فعالیت و تعداد نیروهای شاه‌االهی است. من به شخصه هیچ مشکلی با افراد (تودهای) شاه‌اللهی ندارم، ولی در عوض آنهایی که با دریافت جیره و مواجب توده‌ها را تهیج میکنند تا با استفاده از آنها به اهدافشان برسند مشکل زیادی دارم. این را گفتم تا برسم بر سر مساله ای که در این اواخر مشاهده میکنم.

اشخاصی را در اسلو می‌بینم که به یقین می‌دانم آنها مواجب بگیر گروه‌های شاه‌اللهی هستند. این را که میگویم به "یقین" بر اساس مشاهداتم می‌باشد و همچنین تجربه‌ای که از پیدایش حزب‌الله در دوران انقلاب 57 دارم مرا به این نتیجه میرساند. یکی از این اشخاص را می‌بینم که دائمآ در این گونه روزها پول خرج میکند و هنگام خرج کردن پول رسیدش را هم تقاضا میکند، از قرار معلوم پولهایی را که می‌دهند بدون رسید نمی‌دهند. این گونه افراد را در انقلاب 57 هم می‌دیدم ولی افسوس که تجربه ی امروز را نداشتم.

سالها پیش زمانی که تازه به نروژ آمده بودم دوست عزیزی مرا به یک میهمانی نوروزی دعوت کرد در این میهمانی یکی از کارداران سفارت سابق ایران در اسکاندیناوی هم حضور داشت، نامبرده در مدت میهمانی عکسهایی گرفت، ما از همه جا بیخبر هم در این عکسها حضور داشتیم. پس از چندی کاشف بعمل آوردیم که عکسها را برای شاهزاده می‌فرستد و بابت (دورهم جمع کردن ایرانیان!!!) پول و پله‌ای دریافت می‌کند.
هشیار باشیم تا بلایی را که بر سر ملت در انقلاب 57 آوردند دوباره تکرار نکنند.

این مطلب را دلم نیامد

این مطلب را دلم نیامد که شما هم نخوانید، ربع ساعت می خندیدم شما هم بخندید:
يكي از موارد جالب توجه و خنده‌آور اين كيفرخواست آنجاست كه تنظيم‌كنندگان مدعي شده‌اند كه مؤسسات متهم در اين پرونده اطلاعات مربوط به خلبانان كشور را به بيگانگان داده‌اند. نكته جالب اين بخش آن است كه تنظيم‌كنندگان از حداقل سواد لازم در اين موضوع تخصصي بهره‌اي نداشته‌اند تا آنجا كه حتي نمي‌دانستند كه كلمه پايلوت(Pilot) در حوزه علوم اجتماعي به نمونه مقدماتي آمارگيري گفته مي‌شود و به هيچ وجه در فرهنگ علوم اجتماعي اين كلمه به معناي خلبان استفاده نمي‌شود. به عنوان مثال در فرهنگ و ترمينولوژي علوم اجتماعي عبارت Pilot Project به معناي پروژه و طرح آزمايشي است و Pilot Survey به معناي پيمايش مقدماتي است .

قابل توجه مراجعین محترم :

قابل توجه مراجعین محترم :
بدلیل مشکلات موجود در سرویس دهنده جدید سایت خبرنامه امیرکبیر این سایت چند روزی از کار افتاد که خوشبختانه به زودی مجددا بر روی سرور قبلی به کار خود ادامه خواهد داد .


AKUNEWS.COM

چی شد سرو مشکلات داشت!! یا چماقدارا مانع کار شما شدند!!؟؟

محکومیت یک امام (ملا) بجرم

محکومیت یک امام (ملا) بجرم تجاوز
Eks-imam sexdømt
این مطلب رو امروز توی روزنامه پرتیراژ صبح نروژ دیدم (نسخه‌ی اینترنتی) مطلب مربوط میشه به 3 دسامبر ولی دیدم بد نیست که امت همیشه در صحنه رو هم در جریان قرار بدم.
داستان از اینقرار است که یک ملای 49 ساله‌ی ایرانی که گویا یک مرکز اسلامی را در نروژ دایر کرده بوده* (خُسن آقا: وبرای اسلام ناب محمدی خون دل و دود چراغ می‌خورده) به پسر خود و برادر یا خواهرزاده** خودش تجاوز کرده. این امام معظم رو به یک سال و هشت ماه زندان محکوم کرده‌اند و در ضمن باید 75000 کرون نروژ** هم خسارت به این دو کودک پرداخت کنه.
این امام عظیم‌الشان پسر خود را در سنین 13 تا 17 سالگی مورد تجاوز قرار می‌داده و برادر یا خواهرزاده‌ی خودش را از سنین 11 تا 16 سالگی. ملای مربوطه بر طبق نوشته روزنامه یکه نوع رهبر مذهبی**** برای برادر یا خواهر زاده‌اش بوده . درضمن نامبرده این دو نوجوان را تهدید کرده بوده که چنانچه به عدالت‌خانه شکایت کنند فلان و بهمان خواهد کرد. در آخر هم برای اینکه خبر رسانی رو درست و حسابی انجام داده باشم بگم که حاج آقا همه چیزو انکار می‌کنه و میگه این دوتا برای انتقام ازش شکایت کرده‌اند. به حق چیزهای نشنیده.

پی نوشت:
* نامبرده در حال حاضر ملای این مرکز مذهبی نیست.
**در مطلب ذکر نشده برادرزاده یا خواهرزاده یک نوع uncle بوده برای این پسر
*** معادل 7500000 تومان
**** مجتهدشون بوده

December 07, 2002

یک اطلاع اینکه گاهی اوقات

یک اطلاع
اینکه گاهی اوقات در قسمت لینکها نوشته می‌شود "بروزنشد" دودلیل دارد، یا اینکه وبلاگ (سایت) درزمان خواندن تاریخ بروز شدن در دسترس نبوده یا انکه درزمان مشخصه پاسخی از سایت دریافت نشده به همین خاطر بجای تاریخ نوشته میشه "بروزنشد".

سرکار گذاشتن تان دوستان روز

سرکار گذاشتن تان دوستان
روز 16 آذر عده‌ای را گذاشتن سرکار، خودشان هم متوجه نمی‌شوند ای آهورامزدا از این همه حماقت به که پناه ببریم؟؟؟؟

با عرض پوزش این منتقد

با عرض پوزش این منتقد خلبان کور نیست بلکه یک محمد دیگر است (این قسمت بعدآ اضافه شد)
پاسخی به خلبان کور
خلبان کور (محمد) در نظر خواهی امروز مطلبی را متذکر شده که دوست داشتم بجای پاسخگویی در قسمت نظر خواهی در اینجا پاسخ بدهم تا همهگان بدانند که خُسن آقا برخلاف نظر محمد بر این عقیده است که، اصلآ بهتر است انتقادات محمد را بخوانید و پاسخ مرا هم در پیش بشنوید قضاوت را هم عادلانه انجام دهید و نظرتان را هم در نظرخواهی بیان کنید.


محمد مینویسد:
من اصلا دل خوشی از حکومت ندارم و مثل شما خواهان تغييرات اساسی در آن هستم
ولی ادبيات شما رو در مورد اونها نميپسندم
استفاده از واژه هايی مثل توله سگ و پدر سگ و حرام زاده و ..ون دادن و ....
باعث ميشه خواننده احساس کنه با يک آدم بی منطق طرفه که ميخواد با فحش و ناسزا حرفش رو بقبولونه
اخوند ها آدم های کم ظرفيت و کم سوادی هستتند ولی باید از کارهای آنها منطقی انتقاد کرد و اطلاع رسانی کرد با فحاشی ما هم مثل اونها ميشيم
پيروز باشيد

و این هم پاسخ من:
منطق را باید با منطق و فحش را با فحش پاسخ داد در غیر اینصورت اوباشی که به ملت، من و شما فحاشی می‌کنند باورشان میشود که گردن کلفت‌اند و تازه این ارازل زبان دیگر نمی‌دانند و اگر حرفی با زبانی دیگر گفته شود در مغز تهی آنها فرو نخواهد رفت. رهبری که ملتش را بی غیرت می‌خواند و جوانان دانشجویش را خیانت کار زبان دیگری بجز زبان چماق و فحاشی درک نمی‌کند. زمانی که دنیا درگیر میلوسویچ بود با شناختی که از او و عقاید افرادی مثل او داشتم همیشه در صحبتهایم میگفتم که این شخص زبانی بجز چماق نمی‌داند وبسیار بی خردی است اگر با زبان دیگری با او صحبت کنیم و وقت و انرژی گذاشته شود تا از راه دیگری به او بفهمانیم که در اشتباه است. همین منطق را در مورد سید علی و دارو دسته‌اش دارم و بگمان من اگر همه با همین روش از روز اول به مبارزه با این اوباش رفته بودند کارشان تا امروز تمام شده بود اینها بجز فحش و چماق زبان دیگری نمی‌دانند، و زبان دیگر را دال بر ترس ملت می‌دانند و همین باعث خواهد شد که در کارشان مصمم تر شوند.

دخترک شیطان کجایی بگمانم که

دخترک شیطان کجایی
بگمانم که تمام کسانی که مثل من شیفته‌ی کلمات زیبای دخترک شیطان هستند تا حالا فهمیده باشند که گویا این دخترک باهوش با همان کلمات پیچ درپیچی که انتقادش را به رژیم میکرد با همان ابهام خداحافظی کرد و رفت! و یا شاید من اشتباه میکنم و این توقف چند روزه که در حال تبدیل شدن به چند هفته است موقتی است!؟ امید من بر این است که اشتباه کرده باشم و دوباره بتوانیم از نوشته های زیبای او لذت ببریم

نامه سرگشاده‌ قاسم شعله سعدی

نامه سرگشاده‌ قاسم شعله سعدی به سید علی
قاسم شعله سعدی همشهری خُسن آقا نامه سرگشاده‌ای به خامنه ای نوشته که در آن به طرح سوالات بسیار روشنگرانه و صریحی کرده و شاید بتوان گفت که این نامه نشان از به آخر خط رسیدن سید علی باشد خواندن آن را به همه توصیه میکنم [نسخه یونی‌کد] [نسخه PDF] [منبع پیک ایران]

December 06, 2002

جنگ روانی امروز دوباره نیروهای

جنگ روانی
امروز دوباره نیروهای خارج از کشور سعی در برپاکردن نوعی اعتراض را داشتند، تا چه حد موفق شدند نمی‌دانم! این را بایستی کسانی که در ایران هستند قضاوت کنند.

چیزی که مرا بر آن داشت تا این مطلب را بنویسم، بی‌علاقه بودن عده‌ای در این مسائل است. عده‌ای دائم ناله میکنند که رژیم فلان است و بهمان است، ولی همین که صحبت از کوچکترین مخالفتی با رژیم می‌شود همه جا میزنند. من در اینجا نمی‌خواهم بحثی بر سر حمایت از این یا آن گروه بکنم چون خودم به شخصه از تمام گروهای سیاسی چه در داخل و چه درخارج گله‌مندم، البته نه به اندازه‌ای که از رژیم متنفرم، ولی تا حدودی نیروهای مخالف را هم مقصر در موقعیت کنونی ایران می‌دانم، چون معتقدم که اگر کوتاهی این گروه‌ها در اول انقلاب نبود، شاید وضع ما امروز به این صورت نبود.

در هر صورت مردمی که در داخل ایران در آن جهنم دست و پا میزنند حد‌اقل باید از خود یک حرکتی، حتی خیلی کوچک نشان دهند تا این رژیم را سرنگون کنند یا اصلاحاتی اتفاق بیفتد. اگر ملت به این خیال‌اند که آمریکا یا هر خر دیگری بیاید و رژیم را برای ما ساقط کند، این خیالی است بس باطل و اگر هم چنین اتفاقی بیفتد وضع‌مان همچون دیگر کشورهای دست نشانده مثل افقانستان خواهد شد.

همانطور که همگی می‌دانید گویا بعضی تلوزیونهای خارج از کشور مردم را ترغیب کردن به یک خاموشی 5 دقیقه‌ای، بدون پیشداوری من می‌توانم با اطمینان بگویم که این کار را شاید کمتر از 5 درصد مردم انجام خواهند داد و این 5 درصد حتی برای اینکه رژیم را یک سانتیمتر به عقب براند کافی نیست. این درخواست چه من با نیروهای درخواست کننده‌اش موافق چه مخالف باشم کاری است بس درست، راحت و قابل اجرا حتی برای کسانی که حاضر به قبول کوچکترین ریسکی نیستند. در عوض یک چنین کاری برای روحیه بخشیدن به نیروهای بیشرو کاری است بسیار مهم، چون فردا که احیانآ دانشجوها و جوانان می‌خواهند دست به اعتراض بزنند با روحیه‌ای بهتر این کار را انجام خواهند داد و همزمان نیروهای باقیمانده‌ی رژیم هم درخواهند یافت که با چند درصد از مردم طرف‌اند. این شکل از اعتراض‌ها خودبخود حالت یک رفراندوم را دارد و تاثیرش از یک انتخابات معمولی مثل ریاست جمهوری هم بیشتر است.

فرض بفرمایید در کوچه‌ای که زندگی می‌کنید یک بسیجی خیلی زوب شده در ولایت وجود داشته باشد اگر در محله شما 20 یا 30 درصد خانه‌ها چراغ‌هایشان را خاموش کنند آن بسیجی مفلوک دیگر جرات و شهامت عرض اندام در محل را نخواهد داشت. اینگونه مبارزات روانی اساسی ترین پیش شرط است برای یک قیام همگانی. جنگ روانی حتی از خود جنگ تاثیر گذارتر است و اغلب در این مرحله است که برنده یا بازند مشخص می‌شود.
با آرزوی اینکه امشب نه 10 درصد بلکه 30 تا 50 درصد ملت چراغهای خود را خاموش کرده باشند و فردا هم دانشجویان و دیگر اقشار جوان با پشتوانه این عمل بتوانند رژیم را حتی اگر یک قدم به عقب برانند. فراموش نکنیم که همین قدم‌ها هستند که در چند مرحله، کل رژیم را حتی بدون هزینه زیاد از روی سرزمین نیاکانمان بر خواهند داشت.

چراغ سبز نماينده بيرجند: گروههاي

چراغ سبز
نماينده بيرجند: گروههاي خودسر از كجا چراغ سبز مي‌گيرند

عجب خری هستی تو دیگه! خوب معلومه الاغ جان از مغازه چراغ فروشی، تازه اینا هم که همشون دزدند، حتمآ از سر چهار راه ها می‌دزدند که مخارجی هم براشون نداشته باشه.

خرت که از پل گذشت

خرت که از پل گذشت ...
گویا خاتمی بنا نداره روز 16 آذر برای دانشجوها وراجی کنه، خوب تا اینجاش که به تخم من و همه‌ی دانشجوها، یا بقول معروف "خوشا به حال باغی که توره ازش قهر کنه" ، فقط یک چیزی رو باید به ملت و دانشجوها گوشزد کرد و اون هم اینه که، این عمل جناب رئیس جمهور رو به فال نیک بگیرند، چون که دیگه از این به بعد هیچکس با طناب پاره‌ی یک آخوند توی چاه نمی‌ره. این آخوند هم مثل آخوندهای دیگه عادت کرده که فقط از مردم سواری بگیره و همین که خرش از پل گذشت دیگه کون لق ملت. خوب این آسید هم که دیگه خرش از پل گذشته! و دیگه امکان انتخاب شدن دوباره رو هم که نداره! خوب پس بری چی‌چی بیخودی سواری مجانی بده به دانشجوها!؟
ما همیشه گفتیم که آخوند زنده و مردش یک عباسی ارزش نداره، این ملت هستند که هر وقت ما به آخوند فحش میدیم میگن، "همه رو با یک چوب نرون!" حالو دیدیت حق با ما بود.

بخت که برگرده غورباغه ابوعطا

بخت که برگرده غورباغه ابوعطا میخونه
برطبق گزارشی که ایرنا داده، فرزند آیت الله مشکینی فرموده‌اند که پدرشان هیچ قصدی نداشتند، وقتی که گفته‌اند "مجمع تشخیص مصلحت، رکن چهارم نظام است".
ایشان فرموده‌اند که پدر مبارکشان حتی تاکید کرده‌اند که "من میگویم" و چون گفته‌اند من میگویم پس در نتیجه، تاکید ایشان بر این بوده که این تفکر یک عقیده ی شخصی است و به کسی ربطی ندارد.
خوب تا اینجای کار که حق با یزدیده (ببخشید با تخم و ترکه‌ی یزیده). فقط مشکل از اینجا شروع می‌شه که اگه یک بدبخت دیگه‌ای یک هم‌چین گوه زیادی خورده بود و مثلآ تخم مبارک خُسن‌آقا را هم رکن پنجم یا شیشم نظام خطاب کرده بود اون‌وقت بایستی آخوند می‌آوردیم و باقالی بار می‌کردیم، که چرا به اسب شاه گفتیم یابو!؟

یکی نیست به این مردک بگه خوب توله سگ مگه خود سگ نمی‌تونه مچ پای ملت رو بگیره!! که تولش مامور این کار شده!!؟؟

December 04, 2002

آخوند جماعت حرامزاده است وقتی

آخوند جماعت حرامزاده است
وقتی میگم آخوند حرامزاده است بعضی‌ها اعتراض می‌کنند و می‌گویند همه را با یک چوب مران! آخر مگر می‌شود وقتی خر همین خر است که می بینید بایستی با همین یک چوب همه شان را راند و فرقی بینشان نیست، البته آن که عمامه‌اش سیاه است حرامزاده‌تر است، میگوید نه به این افاضات رئیس مجلس اعلای اسلامی العراق گوش فرا دهید تا ببینید که شما هم مثل من کله‌تان داغ میکند یا نه!:

آيت الله حکيم از تهران خواست گفت و گو با آمريكا را آغاز كند، زيرا هيچ فتوای شيعه‌ای درخصوص غيرمشروع بودن گفت و گو با آمريكا وجود ندارد.

حالا که این ننه قمر از این گونه افاضات می‌کنه ما هم "خُسن آقا" میگیم:
هیچ‌گونه فتوای شرعی در مورد منع کون‌دادن آیت الله هاشمی‌العراقی و خامنه‌ای و هاشمی الرفسنجانی به بوش وجود ندارد پس از همین فردا همگی هر صبح بخط شوند تا حضرت جورج بوش جونیور بیاید و یکی یک دست آقایون رو از کون بکنه.

یکی نیست به این حرامزاده بگوید: خوب توله سگ شپشو، العراق چی‌چی هست که تو چی‌چی باشی! که از این تکالیف برای ملت ایران معین میکنی!؟ "مورچه چی هست که کله‌پاچه‌اش چی باشه!؟"
با دانستن این موضوع که این بچه حرامزاده پادوئی بیش نیست و رئیسش همان هاشمی‌العراقی است می‌توان نتیجه گرفت، که حرامزادگان عراقی بر ایران حکومت می‌رانند. [منبع خبر]

این مطلب را که از

این