« September 2002 | Main | November 2002 »

October 31, 2002

سنگه‌پای قزوین نیست که روی

سنگه‌پای قزوین نیست که روی آخوند هست!
دیشب از بس که سینه‌زنی و شیون توی این وبلاگستان دیدم دلم میخواست ول کنم برم، تا اینکه این مطلب زیر رو دیدم. یک دفعه روحم شاد شد. میدونید من وقتی شروع کردم به نوشتن وبلاگ به خودم میگفتم توی بی سوات چیکارت به این کارا و تازه چی میخوای بنویسی!؟ گرچه میدونستم که در مورد سیاست میخوام بنویسم فکرش رو هم نمی‌کردم که این همه چیز برای نوشتن وجود داره، باور کنید اگر وقت کفاف میداد و از نون خوردن نمی‌افتادم کارم رو ول می‌کردم و از صبح می‌نشستم مینوشتم، برای اینکه چیزی که کم نمیاد سوژه هست. البته اگه من نروژی بودم از زور اینکه زندگی خسته کننده میشد دق‌مرگ میشدم ولی وقتی ایرانی هستی و این همه دلقک بر مملکتت حکومت می‌کنن دیگه جای دق‌کردن باقی نمی‌مونه. می‌گین نه!؟ این مطلب رو با من بخونین تا بفهمین از چی‌چی صحبت میکنم:
هاشمی رفسنجانی پدر معنوی حزب كارگزاران سازندگی:

جنگ جدی است و جبهه مقابل ما را لاييك‌ها و ملحد‌ها تشكيل مي‌دهند
جريانی نمي‌خواهد اسلام در شئون حكومتی نفوذ داشته باشد

خُسن آقا:
مثل اینکه این جاکش رو هم از خواب خرگوشی پروندنش!! خمینی بخواب که رفسنجانی بیدار است!!!.

می‌فرمایند: عربده‌هاي آمريكا نشان مي‌دهد، جنگ جدی است. اصل جبهه‌ي مقابل ما را، لائيك‌ها و ملحدها تشكيل مي‌دهند و بسياری از كسانی كه به كتاب و دين آسماني معتقدند، در برابر اسلام و در جبهه‌ی لائيك‌ها قرار گرفته‌اند. در اين مصاف، روحانيت شيعه نقش عمده‌ای را در صف مقدم نزاع برعهده گرفته است.

خُسن آقا:
جدی!! حاج آقا ما فکر میکردیم تا حالا فقط لائيك‌ها و ملحدها در مقابل شما صف آرائی کرده‌اند خوب شد گفتید که معتقدین هم هستند. این جمله حاج آقا منو یاد گفته‌های رهبر‌قبلی مون می‌اندازه که بعد از آنکه ملت ماه‌ها در خیابانها تضاهرات براه انداختند و عده‌ی زیادی کشته شدند، آقا آمد توی تلوزیون گفت صداتون رو شنیدم! الله اکبر مثل اینکه تاریخ باز هم داره تکرار میشه. حاج آقا تازه دارند درک می‌کنن که فقط لائيك‌ها و ملحدها نیستند!! حاج آقا محض اطلاع باید بهتون بگم تنها کسی که توی این جبهه نیست، آخوندا هستند وگرنه ملت تصمیم‌ش رو گرفته. حاج‌آقا نفرمودند که روحانیت که قصد دارد در صف مقدم نزاع قرار بگیره با وافور میخوان بجنگن یا با چراغی!! البته اگه از رهبر بپرسین ترجیح میدن چراغی باشه گرچه شما وافوریشو بیشتر حال میکنین.
گوش کنید به باقی گفته‌های گوه‌هربار این آقا تا از خنده روده برشین:

در دنيای يهود و مسيحيت هم، اين نزاع همواره وجود داشته است و هنگامی كه دشمن مشترك داشته‌اند، با هم متحد شده‌اند به شكلي كه امروز اسراييل را در خط مقدم نزاع قرار داده‌اند.

سلطان بهرمان، ادامه می دهند: پس از آغاز جنگ، دشمنان اسلام تصميم گرفتند روحانيت و دين را از نظر سياسی حذف كنند، اما تمام نقشه‌هايشان عليه نظام اسلامی و روحانيت شكست خورد ولی هر چه با شكست‌هاي بيشتری روبرو شدند، عميق‌تر فعاليت كردند. اما امروز با برنامه‌ي مبارزه گسترده‌ای عليه اسلام مواجه هستيم. امروز، جريانی نمي‌خواهد اسلام در شئون حكومتی نفوذ داشته باشد.

خُسن آقا:
از قرار معلوم حاج آقا تازه از خواب بعد از نعشگی بیدار شده‌اند وگرنه مدت زیادی است که حتی آخوندهای خنگ‌تر از ایشان فهمیده‌اند که بد جوری ریدن. در ضمن این جریانی که شما داری لمس میکنی خیلی بلندتر از اون جریانهایی هست که تا حالا حس کردی این جریان از اون توبمیری‌ها نیست.
.....
ایشان میفرمایند: اسلام، زندگی مردم را بهتر از رژيم گذشته كرد اما توقعات مردم بيش از اين است. در حقيقت برنامه‌ريزي‌ها بايد طوری باشد كه تصور نشود اسلام در اداره‌ی كشور ضعيف است.

خُسن آقا:
از قرار معلوم در این دوران باید ضرب‌المثل هامون هم تغییر کنه و اسلامی بشه!! مثلآ بجای اینکه بگویم "رو که نیست سنگه‌پای قزوین هست!" باید بگیم: "سنگه‌پای قزوین نیست که روی آخوند هست".

آی مرغ میخوریم! مرغ حلال

آی مرغ میخوریم! مرغ حلال و حروم میخوریم!
آيت‌الله ابوالقاسم خزعلي، عضو مجلس خبرگان رهبري: من 19 سال در شوراي نگهبان بوده‌ام، 12 سال در خدمت امام (ره) و 8 سال هم در خدمت آقاي بروجردي بوده‌ام و اطلاع دارم و مي‌گويم زن اين آقا (آغاجري) به او حرام است و بايد بدون طلاق از وي جدا شود

خُسن آقا:
مگه مرغه که حلال و حروم داره!؟ آقا جان هرکی زنش بهش حروم شده بده به ما، ما از بچگی عادت داریم گوشت حروم بخوریم.

October 30, 2002

این یکی را اگر نخوانید

این یکی را اگر نخوانید عمرتان بر فناست

آب رودخانه‌ی هیرمند همگان میدانند

آب رودخانه‌ی هیرمند
همگان میدانند که میزان آب جاری در رودخانه‌هایی که مابین چند کشور جریان دارد طبق قوانین بین‌المللی میبایستی که بطور عادلانه مابین این کشورها تقسیم شود.
طبق همین حساب درسال 1351 پس از سفر وزیر امورخارجه‌ی ایران به افقانستان و تفهیم کردن دولت وقت افقانستان،
معاهده‌ای رسمی با دولت وقت افقانستان به امضاء رسید که بنا بر آن از جاری گشتن آب رودخانه‌ی هیرمند که به دریاچه‌ی هامون در سیستان و بلوچستان ایران منتهی میگردد ممانعتی بعمل نیاید.

اکنون دکتر عبدالله وزیر امور خارجه‌ی افقانستان با ژستی سیاسی و منت گذاشتن بر ما اعلام می‌دارد که، برای نشان دادن حسن‌نیت خود، دولت افقانستان قصد دارد که برای مدتی معین آب رودخانه‌ی بین‌المللی هیرمند را به روی ما نبندد.
طرف یادش رفته که ایران در بدترین شرایت موجود، قریب 21 سال 2.5 میلیون هموطنش را پناه داد! حالا برای ما طاقچه بالا هم می‌گذارد. درعوض به پاکستان که طالبان را مانند بلا برسر افقانستان نازل نمود احترام زیاد گذاشته و علاوه بر آن، ارسال چوبهای جنگلی ناحیه‌ی جنوب افقانستان را به کارخانه‌جات چوب‌بری پاکستان و فروش مخفی عتیقه‌جات افقانی، دختر جهت زن آشویی نیز صادر مینماید. حتمآ این نیز برای نشان دادن حسن‌نیت افقانها به پاکستان می باشد! تازه طرف با ما همزبان و هم فرهنگ هم هست. مارا باش که با چه کسانی طرفیم.

ما زیاران چشم یاری داشتیم
           خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
شیوه‌ی چشمش فریب جنگ داشت
           ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

این شعر را نوشتم که نگویید خُسن‌آقا بی ادب است! حالا میخواهم راز دل با شما بی‌ریا گویم:
کسی که بما نریده بود
           کلاغ کون نشسته بود

داشتم توی گوگل عزیز دنبال

داشتم توی گوگل عزیز دنبال یک مطلب میگشتم برخوردم به این نوشته دیدم جالب هست گفتم بد نیست دیگران هم بخوانند، این رو از توی بافر گوگل آوردم چون متاسفانه وبلاگ نویسندش هم اکنون در دسترس نیست(مشکلاتی که همه میدونند).

شنبه، 2 شهريور، 1381

درس تاريخی

اون روزای خيلی خيلی دور که ما هنوز بچه بوديم - بس که خوش ميگذره انگار قرنها پيش بوده - وقتی توی مجالس مذهبی داستانهای مهيج جنايی - با شرکت اُمرا و خلفای اُموی و عباسی و غیره و آقازاده ها و شرکا و خودی هاشان، و با سوژه هایی مثل حق کُشی و کُشت و کشتار و بگير و ببند و به زندان انداختن و غُل و زنجیر کردن و سَم خوراندن و به اسيری بردن - با سوز و گداز بر بالای منبر فرياد ميشد، باور من می بُرید، کم می آوردم و - شايد چون بچه بودم و دين و ايمون قرص و محکمی نداشتم - شک می کردم و به خودم ميگفتم چطور ممکنه کسانی که خودشونو مسلمون، اونم از نوع دو آتيشه ی خشخاشيش، میدونستن چنین کارهایی بکنن؟ چطوری میشه باور کرد که کسانی که خودشونو رفیق، قوم و خویش و جانشین پیامبر معرفی می کردن و ادعای خلیفه گری، امیرالمؤمنینی و رهبری جهان اسلام و مسلمین جهان رو داشتن، مرتکب چنین جنایاتی بشن و دست به چنان خیانتهایی بزنن؟
شکر خدا عمرمون هنوز به دنیا بود و تاریخ، محض عبرت آموزی و گوشمالی سُست ایمانانی مثل من هم که شده، تکرار شد و فرزندان خلفِ همان امرا و خلفا را بار دیگر بر تخت قدرت نشاند تا ما با چشم خود ببینیم و با گوشت و پوست و استخون درک و لمس کنیم که آن حرفها و حکایات باد هوا نبوده و عوامل استکبار جهانی و مزدوران صهیونیسم هم در ساخت و پرداخت یا خدای نکرده جعل اونها کاره ای نبوده ن.
اگه این اتفاق نمی افتاد خدا میدونه که اون شک و ناباوری که ما اون موقع هنوز نمیدونستیم نوعی هجمه فرهنگی است چه به روز ما می آورد.

امروز صبح اول جایی که

امروز صبح اول جایی که رفتم سر دکه ی قیصر بود چون دیدم که دیروز بروز کرده رفتم بخونم، سبکش منو میاره افسوس که کم مینویسه از خنده روده بر شدم. میدونید مخصوصآ بری ماها که تو ایران نیستیم اینجور نوشته ها غنیمتی هست چون خاطرات دوران گذشته رو زنده می کنه. این قسمت رو بخونید:"مسافر گف ”اونجا چيكار مي كني؟“ راننده گف:” ’كس موش چال مي كنيم!“ مسافر خنديد. راننده گف:” كاري نيس كه، همه علافن."

October 29, 2002

این آقا یا خانمی که

این آقا یا خانمی که کامنت داده و خودش رو پشت اسم پاگنده مخفی کرده بود، بیشتر از عده‌ای که ادعا دارند، به موضوع پشت (لابلای) نوشته‌های من پی برده بود. افسوس که عده‌ای همان عده‌ای که در اول گفتم هنوز اندر خم یک کوچه‌اند‌. به نوشته‌ی این کامنت نویس توجه کنید: "تو چی گه زيادی می خوری واسه زنا؟ تو مگه خايه نداری راجب مردها حرف بزنی؟‌ برو اون سيبيل کثيفت رو بند بنداز خايه مال".
از قرار معلوم این کامنت نویس علم‌غیب هم دارد و ما بیخبریم! منظورم اشاره‌ی ایشان به سبیل خُسن‌آقا است که ایشان به آن اشاره کرده‌اند. حداقل نوشته‌ی این رهگذر خنده‌ی جانانه‌ای را باعث شد.

چرا عزیز من اگه خایه نداشتم مثل شما خایه مالی رهبر را می‌کردم، ولی میبینید که مشغول مالیدن خایه مبارک خُسن‌آقا هستم! شما هم خایه‌ی مبارک رهبر را بمالید تا پوستش که رفت خواهید دید چه بروزتان خواهد آمد.

وبگردی بر وزن ولگردی دیشب

وبگردی بر وزن ولگردی
دیشب رفته بودم وبگردی سر از خانه عمّه‌ام در آوردم، دیدم که این رفیق نبوی هم با اینکه زیاد توی خط وبلاگ نبوده! دروغ چرا شاید هم بوده ما نمی‌دونیم! ولی درکی رو که از بعضی از وبلاگها داره بسیار خوب و انتقادی است مخصوصآ اون قسمتهایی رو که بیشتر بند می‌کنه به روزمره نویس‌ها و خارجه نشین‌ها، فوق‌العاده با ظرافت مینویسه.
این قسمت رو بخونید و باقی‌مانده‌اش رو برین توی وبلاگ خودش بخونید :

:: من از ايمروز مي‏خوام خيلي وبلاگي باشم.
رفتم به يك سايت سر زدم، خيلي خوب بود. اسمش پندار بود و مال نيما افشاري كه ديپلم هم داره و خيلي معروفه. با اون سربزن. پيشنهاد مي‏كنم بي‏بي‏سي رو به خودتون تماشا كنين. خيلي خبرهاي خارجي زيادي داره كه براتون ممكنه جالب باشه.
صبح از خواب بلند شدم و خيلي سرم درد مي‏كرد. اينجا هركي صبح بيدار مي‏شه سرش درد مي‏كنه. اونطوري نيست كه مثل دهات خودمون آدام وقتي صبح بيدار مي‏شه بخواد بره دستشويي. بعد از اون صبحانه خوردم. و رفتم حمام و خيلي فكر زياد كردم. و بعد هم چند ساعت وبلاگ كردم.

بشتابید که شیطانک 12 ساله

بشتابید که شیطانک 12 ساله باز شیطانی میکند:
زهرا(س) در حاليکه مشغول جمع و جور کردن اتاق بود گفت: داستان درازي است و مجال براي گفتنش نيست. راستي اي پسرک بخيه بر سر يتيم! امروز صبح پدربزرگوارم داشتن حجاب را براي نسوان در مقابل ذکور بالغ واجب نمودند. من در مورد بالغ بودن تو مشکوکم. زير بغلت را نشان بده تا ببينم مو دارد يا نه.
قباي مندرسم را در آورده و زير بغل بي مويم را به زهرا(س) عرضه کردم. ايشان خوشحال از اين بابت٬ مرا به رختخواب کشانده و مانند گرسنه‌اي به نذري رسيده خود را بروي من انداخت. ...

October 28, 2002

پانورامای خلیج اسلو این پانوراما

پانورامای خلیج اسلو
این پانوراما رو دلم نیامد از شما دریغ کنم. پانورامای بسیار زیبایی هست از یک روز سرد زمستانی که میتوانید با ماوس °360 درجه بچرخانیدش. این محل بنام آکِربریگه (Aker Brygge) معروف است، که شامل بندر قدیمی اسلو است ولی امروزه بیشتر از آن بعنوان یک محل تفریحی استفاده میشود، با رستورانهای زیبا و خانمهای زیباتر که در تراس رستورانها درحال خوردن آبجو خود هستند، البته درتابستانها. برای اینکه خانم ها مارا تکفیر نکنند باید بگویم که آقایون رشید و زیبا هم اونجا هستند.

بایستی به مسلمین جهان تبریک

بایستی به مسلمین جهان تبریک گفت با این درایت شون، روز به روز زندگی را بر خود و دیگران تنگتر میکنند. از حوادث 11 سپتامبر تا کنون ترور های زیادی رخ داده از جنگ افقانستان گرفته تا انفجار بالی و فلیپین تا همین مسکو که کنار گوش ولایت فقیه اتفاق افتاد.

امروز مطلبی رو روی سایت تلوزیون دولتی نروژ خواندم که از تمام ترور ها من رو بیشتر برای آینده ی جهان خاکی نگران میکند. نوشته بود در استرالیا بدرفتاری هایی با مسلمانان میشود ولی من گمان نمیکنم که فقط در استرالیا این اتفاق بیفتد! این اتفاق روزانه کنار گوش خودمان حتی در این نروژی که مردم ساکت و آرام دنبال کار خودشون هستند و به کسی کاری ندارند! داره می افته، نژادپرست ترین حزب این مملکت که تا همین 2 سال پیش بیشتر از 4 تا 6 درصد آرا را نمی آورد، حالا به مرز 30 درصد رسیده. این پدیده ی شوم نژادپرستی که مخصوصآ گریبانگیر مسلمانان شده را بایستی مدیون چه کسی جز ملا عمر و ملای چلاق خودمان باشیم.

سراب روشنفکری بحثی را که

سراب روشنفکری
بحثی را که من در مورد فمینیسم و اسلام آغاز کردم، بیشتر آرزو داشتم تا بلکه خانمهایی را که در این مقوله درگیرند را ترقیب کنم، تا بتوانیم یک بحث جامع را در مورد اسلام و آزادی زن بطور اخص و اسلام و آزادی را بطور کل بررسی کنیم، ولی متاسفانه همانطور که خلبان در کامنت من نوشته بود و هشدار داده بو، بایستی از این کار پرهیز میکردم، چون از قرار معلوم ما (ایرانی ها) هنوز برای بحثهای بدون انگ زدن آمادگی نداریم و این خوشباوری من هم چیز بی خودی است.

بحث من یک بحث روشن و دقیق بود، بحث من در یک فرمول خلاصه میشد گرچه یک صفحه برایش مکان گذاشتم و فرمولش چیزی نبود جز این (فمینسم + اسلام = کس شعر) همین و همین نه بشتر نه کمتر.
ولی متاسفانه بخاطر این دو روزی که بدون اینترنت بودم، عده ای و مخصوصآ مهشید تنها تنها به قاضی رفته اند و بر من همان انگی را زده بودند که بگمان خودم نه لیاقتش را و نه استحقاقش را داشته باشم. بحثی را که من شروع کردم در یک جاده آسفالته و در روز روشن بود و این عزیزان بحث را به یک جاده ی خاکی و تاریک کشاندند.

در حقیقت بایستی من هم همچون بیشتر مردها خوشحال باشم از اینکه زنها در اثارت اند و مردها حکومت میکنند! نه اینکه بیخودی کاسه از آش داغ تر بشوم و سعی کنم بحثی را آغاز کنم که خود خانمها علاقه ای به آن ندارند.
این جا هم یک بر صفر بنفع خلبان که نوشته بود: "آقا از من به تو نصيحت با آخوندا درميفتی بيفت اما با زن ها نه . سرنگونت می کنن ها! حالا ما گفتيم" .

چسناله های روشنفکری سعيد رضوي‌فقيه

چسناله های روشنفکری
سعيد رضوي‌فقيه - روزنامه‌نگار - در پاسخ به سوالی درباره‌ی قانون اساسی و اجرای آن تاكيد كرد: اكثريت به قانون اساسی و متمم سال 68 آن راي داده‌اند و ما بايد به اين قانون احترام بگذاريم، اگر امروز براي خودمان حق تعيين سرنوشت قائليم بايد به رای مردم در سال 58 و 68 هم احترام بگذاريم.

خُسن آقا:
وضع این الاغ که حتی از اسمش هم پید است که چه جانور چهارپایی است، از قبل مشخص است، آخر کسی که اسمش را گذاشته رضوي‌فقيه چگونه میتواند درد ملتی را که هرچه میکشد از دست همین ولایت فقیه است درک کند!؟
مردک جان ملت عراق هم همین هفته ی گذشته 100% رای به ریاست جمهوری صدام دادند، یا شما آنقدر خر تشریف دارید که فرق این رای دادن با رای دادن دموکراتیک را نمی فهمید! که خوب در آن صورت ما هم حرفی با شما نداریم! یا اینکه میفهمید و خود را به کوچه ی علی چپ میزنید! صدبار میگیم نرید خر از قبرس وارد کنید به اندازه ی کافی خر در ایران هست! باز میروند و خر وارد میکنند. ما آنقدر خر توی اون مملکت داریم که حتی میتوانیم صادر کنیم، دلیلی برای واردات نیست.

سعيد رضوي‌فقيه، ادامه میدهد:
وي درباره‌ی رويكرد سياسی گروه‌ها در زمان انقلاب و علل آن، تصريح كرد: استبداد پهلوی زير پوشش سكولاريسم و ناسيوناليسم پنهان شده بود؛ در حالی كه هيچ نسبت مستقيمی بين سكولاريسم و استبداد نيست.

خُسن آقا:
نگفتم طرف الاغ است! باز بگوید نیست! آخر الاغ جان گوز چه کار به شقیقه دارد!؟ یک الاغی مثل شما هم میتواند سکولار باشد هم مستبد و همزمان الاغ. تا آن مملکت اجازه میدهد همچین الاغ هایی نماینده ی روشنفکریش باشد وضع بر همین منوال خواهد ماند. در ضمن هیچ کس ادعا نکرده که خاندان پهلوی سکولار بود! برعکس همه میگویند که او هم به طریقی از همین توبره مذهب که شما نشخوار میکنید نشخوار میکرد. به این میگویند چسناله از نوع بدش! بوی گندش تا اروپاهم رسید بی چاره!

اشکال در خطوط اینترنت با

اشکال در خطوط اینترنت
با عرض پوزش بخاطر تاخیر در به روز کردن این مکان، باور بفرمایید ما در نروژ هم یک شرکت تلفن داریم که شباهت زیادی دارد به شرکت مخابرات ایران! البته تازگی ها خصوصی اش کرده اند ولی هنوز درک نکرده که وقتی یک بدبختی پول میده و یک خط اینترنت اجاره میکنه نیاز به این خط داره وگرنه مرض که نداشت پول بده. جریان از این قرار است که از روز شنبه دیروز صبح این خط اینترنت نروژ گوزپیچ شده بود و ما را از نعمت حضورتان بی بهره . این مطلب را امروز یکشنبه ساعت 9:47 بوقت نروژ مینویسم تا ببینم کی میشه گذاشتش روی نت.

October 26, 2002

فیلم سمینار مروری بر پدیده

فیلم سمینار مروری بر پدیده زندان که در دانشکده پژوهش های آسایی و آفریقایی دانشگاه لندن اجرا شده رو میتونید از این آدرس در سایت گویا مشاهده کنید. به همه پیشنهاد میکنم این فیلمها را ببینند. در این فیلمها جریان قتل عام زندانیان سیاسی رو در زندانهای جمهوری اسلامی را هم تشریح میکنند.

اسباب کشی ممدسن ممدسن رو

اسباب کشی ممدسن
ممدسن رو که حتمآ معرف حضورتون هست همونی که با طنز خوبش به ریش آخوندا بند میکنه، همونی که قبلآ توی پرشین بلاگ مینوشت! او هم با سلام و صلوات نقل مکان کرده و رفته یک خونه ی اجاره ای محقر توی blogspot.com گرفتن. چون خودش گرفتار اسباب کشی بود، وقت نداشته دوستان رو شخصآ دعوت کنه به من وکالت دادن که آدرس جدیدشون رو بهتون بدم و بگم که حتمآ برای بازدید از کلبه ی ایشون به این آدرس سر بزننین: خیابون جهان مجتمع آپارتمانی فقرا جنب میدون آزادی پلاک 13 کادو یادتون نره.

درضمن یک خبر دیگه هم اینه که گویا پرشین کار نمیکنه اگه کسی میدونه چی به چی شده به ما هم بگه. میگن گویا ای چچنا وقتی میخواستن تئاتر مسکو رو بگیرن تیر کمونه کرده خورده به سرور پرشین! راسته والو کاکو!!؟
البته ممکنم هست زیر سر همین ممدسن خودمون باشه! قبل از اسباب کشی زده همه چیزو خراب کرده و داره میره! مستاجر بد به ای میگن!.

October 25, 2002

ضد و نقیض گویی فمینیست

ضد و نقیض گویی فمینیست ها
این مطلب رو چند وقت هست میخواستم بنویسم ولی همانگونه که پیشتر گفتم میترسیدم از انگ زدنهای خانمها، البته نه فقط خانمها بلکه ما ایرانی ها عادت داریم خیلی زود بدون مطالعه به دیگران انگ بزنیم و در این مورد هم مخصوصآ در میان روشن فکرها این مقوله زن تبدیل شده به یک تابوی بد، اگر به چیزی یا عادتی زنانه اعتراض کردی بلافاصله متهم میشوی به ملامنشی و ضد زن بودن و ...
باور کنید از نظر من ایرانی دموکراتیک نخواهیم داست قبل از اینکه این مشکل جامعه را که بنظر من یکی از اساسی ترین مشکلات امروز ماست حل نکنیم و اون هم برابری زن و مرد هست.
نکته دیگری که توی این بحث هست و خیلی هم اساسی است، اینه که حق گرفتنی است نه دادنی به سخنی ساده تر میتوان گفت من حق زنم را نخواهم داد بلکه اوست که باید حقش را بستاند. این درست شباهت به آن دارد که فکر کنیم فلان سرمایه دار بدون مبارزه حق کارگرش را خواهد داد!

حال برگردیم به اصل موضوع: آزادی زن، به گمان نگارند بستگی دارد به آگاهی زن ایرانی و تا زنهای ایرانی خود موقعیت اجتماعی خودشان را بررسی نکنند و مشکلات فراروی خود را نشناسند و راهکارهای رفع این مشکلات را نیابند هیچکس پی گیر این مقوله نخواهد بود و آنها نیز هیچگاه به احدافشان نخواهند رسید.

از اینکه زنها بنشینند و گناه تمام مشکلات خود را به گردن مردان و جامعه ی مردسالار اندازند راه به جایی نخواهند برد بلکه در یک دایره ی بسته به دور خود خواهند چرخید و آخر سر هم برابری مثل چیزی که در غرب میبینیم بدست خواهند آورد چیزی مثل یک شیر بی یال و دم و اشکم .

یکی از اساسی ترین مشکلات زنان ایران که شاید بتوان به جرعت گفت که بزرگترین سد مقابل آنهاست "اسلام" یا به زبان کلی تر مذهب است. زنی که ادعا میکند که فمینیست است و باز مینشیند از خدا و پیغمبر حرف میزند و اراجیفی را که در جامعه ی بدوی عربستان در 1400 سال پیش بهم بافته شده می پذیردبگمان من نه آشنایی با مذهب اسلام دارد نه ساختار اجتماع ایران را می شناسد نه آگاهی کافی که بتوان او را فمینیست نامید.
آخر با کدام عقل سلیم میتوان استدلال کرد که در اسلام و در ساختار و محدوده ی ادیان میتوان به یک جامعه ی مساوی بین زن و مرد دست یافت!؟ این شعار بیشتر شباهت دارد به شعار جامعه ی بی طبقه ی توحیدی و تنها تئوری است که بوسیله ی استثمارگر برای استثمار بیچارگان تئوریزه شده.

مگر میتوان گفت که: می توان در دینی که شهادت دو زن تازه اگر پذیرفته شود به اندازه ی یک مرد است مساوات بین زن و مرد ایجاد کرد.
مگر میتوان گفت که: یک زن مستقل است وقتی که او بایستی برای مسافرت از شوهرش اجازه بگیرد. یادم می آید این بحث مذهب و آزادی زن را یک بار با یکی از فمینیست های! وبلاگ نویس داشتم او که افکاری نیمه مذهبی دارد بگمان خودش میتواند فمینیست باشد! زهی خیال باطل این فمینیسم همان قدر مسخر بنظر می نماید که جامعه ی توحیدی! دموکراتیک! آقای خاتمی، این یک paradox بتمام معنا است و غیر قابل اجرا، گرچه ممکن است که اشخاصی مثل آقای خاتمی برای منافع طبقه ی خود این paradox را تئوریزه کنند ولی آیا میتوان این تئوری را در عمل پیاده کرد!؟ شواهد نشان از چیز دیگری دارد.

ای کاش فمینیست هایی که ادعای آگاهی از مشکلات جامعه ی زن ایران امروز را دارند، می توانستند مرا نیز ارشاد! کنند تا شاید با کمک هم بتوانیم یک جامعه ی آزاد در ایران پی ریزی کنیم، چون همانطور که گفتم دموکراسی واقعی بدون در نظر گرفتن حقوق زنان و اقلیت های قومی ممکن نیست.

پس از شما که این نوشته را میخوانید خواهشمندم، چنانچه راهکاری را سراغ دارید، که بوسیله ی آن میتوان هم اسلام را داشت، هم برابری زن و مرد را و هم آزادی ادیان را، مرا هم ارشاد! نمایید!

معرفی یک وبلاگ من این

معرفی یک وبلاگ
من این بادبادک رو تازه پیدا کردم (توی وبلاگ امید) و هنوز افکارش رو درست نشناختم ولی هرچه بیشتر میخونم بیشتر می بینم که این از اون جوونهایی هست که بایستی روشون سرمایه گذاری کرد بریت بخونید خودتون درک میکنید من چی چی میگم.
در مورد مطلبی رو که دیروز نوشته باید بگم که این سطحی بودن انسانها من رو هم شدیدآ کلافه میکنه مخصوصآ بعضی خانم های ایرانی که شدیدآ سطحی در مورد مذهب و فمینیسم فکر میکنند، مطلبی رو چند روز هست میخواستم بنویسم ولی با خودم میگفتم متهمم میکنند به زن ستیزی ولی چه باک! ما که رسوای جهانیم غم عالم پشم است.

جریان گروگانگیری مسکو را که

جریان گروگانگیری مسکو را که همه میدانند. امروز با خانمی سرکارم که هنگام نهار اکثرآ بحث سیاسی میکنیم صحبت میکردم از من پرسید که نظرم در مورد این گروگانگیری چیست!؟ او را از مدتها قبل تحت تاثیر افکار دایی جان ناپلئونی خودم قرار داده ام و هر خبری که در دنیا میشود اول می آید سراغ من و اولین چیزی که میپرسد این است که "گمان میکنی کار عمو سام باشد!؟ و من هم پس از کمی تحلیل به نتیجه مطلوب میرسم. امروز برعکس همیشه او خودش پیشقدم شد و گفت این کار، کار آمریکایی هاست و من هم که دیدم که تنور داغ است نان را چسباندم و گفتم چون میخواهند پوتین را که در حال شروع سفر اروپا است تحت فشار قرار دهند تا او هم موافقت کند که بعله اگر رژیم صدام سرنگون نشود حتمآ این تروریستها توی چچنیا اوضاع جنوب روسیه را بهم میزنند و خلاصه نفت اسیای میانه هم می افتد دست مسلمانان. و اینکه آمریکایی ها حالا با علم کردن این گروگانگیری او را هم تضعیف میکنند و هم از او این قول را میگیرند که در سرنگونی صدام همکاری کند بعد هم آنها همکاری خواهند کرد تا چچنیا را از شر مسلمانان تروریست نجات دهند. خلاصه بعد از این تحلیل باخودم فکر کردم طرف اگر وزیر امور خارجه ی نروژ بود حتمآ پست مشاور مخصوص خود را در امور خاور میانه رو دودستی تقدیم خُسن آقای کله پز میکرد. راستی راستی گمان نمیکنید که این آش هم دست پخت بوش جونیور باشد!؟

October 24, 2002

همان طور که میدانید یک

همان طور که میدانید یک نقطه به اسم ما یعنی من و حُسن آقا اضافه شد و از این ببعد خُسن آقا شدیم. من سعی داشتم این نقطه را اون بالا بگذارم بدون اینکه توضیحی بدهم چون توضیحش غم انگیز است ولی نشد که نشد، عده ای نمی گذارند!
این پاگنده پاهایش را توی کفش همه میکند! از جمله خُسن آقا. داستان از اینقرار است که این نام حُسن آقا را من روی خودم گذاشتم به این صورت که هروقت به کسی تعنه ای میزدم بعد از پراندن تعنه یک حُسن آقا هم به آخر جمله بعنوان امضاء اضافه میکردم. تا اینکه یکی از دوستان خوب فرانسوی من که دختر بسیار مهربان و یک رفیق واقعی بود، این اسم را عوض کرد، چون گفتن ح برایش مشکل بود یک چیزی شد بین خ و ح و آن را بصورت خُسن آقا تلفظ میکرد.
وقتی خبر مرگ او را در 40 سالگی اش به من دادند چند روزی گریستم و هفته ی گذشته عکسی از آخرین روزهای زندگی او بدستم رسید با دیدن این عکس تصمیم گرفتم اسم وبلاگ را به این شکل بنویسم، البته چون از اخبار غم انگیز بیزارم تصمیم گرفتم چیزی ننویسم و بدون اطلاع این اسم را عوض کنم ولی نشد.

بررسى علل انتقال احتمالى ٢

بررسى علل انتقال احتمالى ٢ ميليارد و ۵٠٠ ميليون دلار طلاى ايران از بانک هاى اروپا به داخل کشور

گاى دينمور، گزارشگر فايننشال تايمز در تهران در گزارشى هفته گذشته نوشت ايران براى نخستين بار از سال ١٣۵٧ معادل ٢ ميليارد و ۵٠٠ مليون دلار از ذخيره طلاى خود را از اروپا به داخل کشور منتقل خواهد ساخت. احمد علوى، کارشناس اقتصاد در سوئد، در مصاحبه با راديوآزادى مى گويد اگر اين خبر درست باشد، مى توان حدس زد که دولت ايران اين کار را به عنوان يک اقدام احتياطى در برابر مسدودساختن احتمالى دارائى ها انجام مى دهد که ممکن است در نتيجه بروز تنش هاى سياسى ناشى از حمله آمريکا به عراق، ميان ايران و آمريکا، يا ايران و اروپا، پديد آيد.

کارشناس اقتصادی خُسن آقا:
آقا شما هیچی حالیتون نیست! این آخوندهایی که ما میشناسیم هدف دیگری رو دنبال میکنند. اینا هرچی توی ایران بود دزدیدند و از قرار معلوم کفگیر به ته دیگ خورده و دیگه چیزی بری دزدیدن نمونده بخاطر همین هم طلاهارو از بانکهای اروپایی آوردن ایران که دزدیدنش راحت تر باشه، هرچی باشه اونجا دزد و قاضی با هم دست به یکی هستند. معمولا کارشناس اقتصادی خُسن آقا اشتباه نمیکنه!

(¯`·._.·[+]·._.·´¯)

خواهشمندم از تمام خانمها که

خواهشمندم از تمام خانمها که میان اینجا مخصوصآ فروغ و مهشید یک سر بزنن اینجا و نظرشون رو به اطلاع این حقیر برسونند، البته اونجایی که میرید نظرخواهی نداره ولی شما میتونید نظرخودتون رو همین پایین بنویسید.

اگر ممکن هست فمینیستها مطلب بعدیش رو هم بخونن!

با تشکر بسیار
خُسن آقا کله پز

October 23, 2002

مافیای حجتيه کسانی که جامعه

مافیای حجتيه
کسانی که جامعه ی قبل از انقلاب شیراز را میشناختند و با مسجد صاحب الزمان آشنایی داشتند میدانستند که این مسجد مرکز انجمن حجتيه بود و این لانه ی فساد بعد از انقلاب نیز به راه خود ادامه داد.
در دوران انقلاب مخصوصآ در 6 ماه آخر آن حملات زیادی به بهائیان در این شهر چیز خارق العاده ای نبود کشتار درقریه ی سعدی و کشتار دیگر که مکان ش را بدرستی بخاطر نمی آورم را میتوان از اتفاقات مهم آن زمان نامید.
در آنزمان رسم بر این بود که هر اتفاقی که می افتاد آن را به حساب ساواک و رژیم شاه میگذاشتند و ما جوانان نیز با نا آگاهی از وقایع و تحلیل درست از اوضاع هر آنچه را که آخوندها میگفتند باور میکردیم، وقایعی همچون سینما رکس آبادان که در آن زمان آنرا به ساواک شاه نسبت دادند را همه بخاطر دارند.
در قریه ی سعدی تا آنجایی که بخاطر می آورم حدودآ 18 نفر کشته شدند و اکثر آنها بهائی بودند. در آنزمان کسی به این مساله توجه چندانی نکرد ولی امروز با آشنایی بیشتر با انجمن حجتيه و بطور کلی دیگر مراکز قدرتی را که آخوندهای دیگر با گرایشهای دیگر اداره میکنند آشکارا نشان از یک قدرت متمرکز و مافیایی در ایران دارد.

این مقدمه را نوشتم تا به شما پیشنهاد کنم این مطلب را از پیک نت بخوانید

در گشت و گذاری روی

در گشت و گذاری روی نت توی یک جستجوی گوگل از این مقاله ی کیهان 24 مهرماه سر در آوردم، عنوان مقاله را که دیدم "چه مي كنيم با اين 7 ميليارد دلار ؟ (يادداشت روز)" گفتم ببینم این حسین شریعتمداری برای چه پولی کیسه دوخته دیدم که ای دل قافل کیسه ی آقا برای پول من وشما که درخارجیم دوخته شده! میپرسید چطور مقاله را میتوانیددر این آدرس بخوانید.

چند سالی است تقریبآ از آن زمان که آقای خاتمی شروع کرد به جلب نظر ایرانیان مقیم خارج و سعی کرد آنها را هم تا حدودی در بازی های داخلی سهیم کند میدانستم که این شعبده بازی برای چشم و ابروی زیبای ما خارجه نشینها نیست و بیگمان احداف دیگری را دنبال میکند. یکی از احدافی را که سردمداران جمهوری اسلامی به آن نظر دارند سرمایه ی ایرانیان خارج از کشور است که کم پولی هم نیست مخصوصآ با تنگناهای پولی دولت این سرمایه ها میتواند رشد اقتصادی قابل ملاحضه ای را در پی داشته باشد. ولی چیزی که شاید همه از آن قافل شده باشند بهره های سیاسی است که رژیم ملاها از جلب نظر ایرانیان خارجه نشین میبرد. همه میدانیم که اکثر ایرانیان خارجه نشین مخالفین رژیم هستند این افراد در کشورهای اروپایی و آمریکایی از پتانسیل زیاد تبلیغاتی برخوردارند. فرض بفرمایید حُسن آقای کله پز حتی اگر پولی در بساط نداشته باشد یک زبان دراز که دارد! این زبان دراز میتواند برضد جمهوری اسلامی مثل یک ترمز بکار گرفته شود همانطور که تا کنون گرفته شده.

به شما پیشنهاد میکنم این مقاله راحتمآ بخوانید، چون نه فقط این نکته را میتوان در آن یافت بلکه نکته های جالبتری هم دراین مقاله کنجانده شده که با خواندن آن میتوانید از خیلی چیزها پرده بردارید. در اواخر مقاله بر من واضح شد که این حضرات شدیدآ از این دو لایحه ی پیشنهادی به وحشت افتاده اند و دیری نخواهد پاید که همگی به سکته ی قلبی دچار خواهند شوند.

خبرگزاری خُسن آقا به شما

خبرگزاری خُسن آقا به شما پیشنهاد میکند سرگذشت دیدار محمد رسول‌الله را با خمینی هندی در شیطان سرا بخوانید

به همه پیشنهاد میکنم این

به همه پیشنهاد میکنم این مقاله ی آقای دكترحسين باقرزاده را حتمآ بخوانند:
محك صداقت اصلاح‌طلبان چيست؟

می خور که به زیر

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت...
ای دل قافل توی ایران هم خانمها شروع کردن به خوندن ولی ما هنوز بیخبریم! ولی از قرار معلوم فقط خانم ها میتوانند به تماشای خانم ها بروند، باز هم کاچی بعض هیچی_ !
نکته ای که نظر من رو بیشتر توی این خبر جلب کرد این اجازه دادن و ندادن ها بخاطر " نکته غير اخلاقی" این درست کلماتی است که بکار برده شده، خودتون بخونید:
عليرغم تقاضای تماشاگران، سيمين غانم حاضر به خواندن ترانه "مرد من" نشد و گفت: به مرد من مجوز نداده اند.

وی پس از پايان برنامه به خبرنگار ما گفت: ترانه مرد من يک شعر عاشقانه است که زنی آرزوی اين را دارد که تکيه گاه مرد مورد علاقه اش باشد. از ديدگاه من اين شعر هيچ نکته غير اخلاقی در خود ندارد و نمی دانم براساس چه برداشتی موفق به کسب مجوز نشدم.

من با مشاهده ی ایرانی های مقیم نروژ همیشه با خودم کلنجار میرم تا بلکه درک کنم یک چنین ملتی رو چگونه میشه توی شیشه کرد و اجازه ی نفس کشیدن رو از آنها گرفت! روز شنبه ی این هفته یکی از دوستان جشن تولد 40 سالگی ش رو گرفته بود و 40-50 تایی میهمان را هم فراخوانده بود با موزیک و رقص عربی و عرق و شراب، بایستی این امت همیشه در صحنه رو میدیدت البته تعدادی امت غیر اسلامی هم اونجا بودند ولی باور بفرمایید این امت نروژی فقط تماشاگر این همه هنر نمایی خانم ها و آقایون بودند، و با چشمان گرد شده! تقریبآ از حدقه در آمده نظاره‏گر این جماعت بودند.
میدانید چیزی را که اکثرآ نروژی‏هایی که در اینگونه جشنها هستند از ما سوال میکنند چیست!؟ آیا فقط شما اینجوری هستید یا در ایران هم ملت همین جور هستند(رقاص، مطرب و عرق خور) من هم در پاسخ میگویم آب نمی بینیم وگرنه شنا گر قابلی هستیم!
خانمها که نگو انگار از مادر که متولد میشوند نافشان را با رقص و آواز بریده اند. ماشا الله ماشا الله همگی چنان قرکمری میدهند که انگاری مهره‏ی کمر ندارند!

این هم یک قسمت دیگر از همین خبر خودتان قضاوت کنید، آیا این همان ملت همیشه در صحنه‏یی هست که من توضیح دادم یا اینها از کره‏ی مریخ می آیند!!!

گفتنی است پيش از شروع برنامه تمامی بخش های داخلی تالار وحدت از حضور مردان خالی شده بود با اين همه محافظان درهای ورودی سالن تا انتهای برنامه مقنعه و چادر به سر داشتند.

جلل الخالق گویی که این خانمها از کرات دیگر می آیند! یا شاید همه اش دورویی و حیله و تز ویر و مکر است!.

October 22, 2002

دست راست و چپ این

دست راست و چپ این رژیم بریده باد
این مطلب رو از سایت شایعه پراکنی دست راستی های رژیم بنام "یک خبر" بخوانید:
آقاي خاتمي رئيس جمهوري براي بار دوم يک تيم پزشکي فرستاده اند پيش از آقاي منتظري و آنها نظر داده اند که او نمي تواند در قم بماند و بايد به تهران بيايد بر اساس طب جديد پزشکان مکان درماني مي کنند يعني اگر بيمار از اينشهر به آن شهر که برود حالش خوب مي شود

در اين حال قرار است فيلم ملاقات شوراي مرکزي حزب مشارکت با آقاي منتظري را که از طريق بالکن همسايه صورت گرفته است حزب مشارکت در سايت اينترنتي خود منتشر سازد

حُسن آقا: خوب از قرار معلوم دولت فخیمه تصمیم دارد اسلام عزیز! رو در ایران بازسازی کند، وگرنه این ادا و اطوار ها دیگر چه صیغه ای است که بند کردن به این امامزاده!؟ گرچه میخواهند یال و کوپالش را بتراشند و کمی اهلی ترش کنند تا زیاد از حد تیز کلنگ اندازی نکند! چون هرچه باشد اسلام ناب محمدی تا کنون کمک زیادی به دولت فخیمه کرده تا بتواند منطقه ی خاورمیانه را در زیر نگین مبارک ملکه نگاه دارد.
ولی زمانی که یال و کوپال این شیر بی دم اشکم تراشیده شد دیگر چیزی از آن باقی نخواهد ماند و جوانان آن مرز و بوم، همانهایی که خمینی سربازان امام زمان شان میخواند و به گمان خودش میخواست جهان را بوسیله ی آنها فتح کند! امروز آماده اند تا با برچیدن بساط دین محمدی، دولت فخیمه را از جغرافیای سیاسی ایران حذف کنند.

October 21, 2002

سلمان رشتی وطنی! گویا در

سلمان رشتی وطنی!
گویا در وبلاگ عمومی با اینکه آزادی بیان ساری و جاری شده! و عنقریب است که دموقراسی برقرار شود ولی هنوز به روال جمهوری اسلامی بعضی ها آزاد تر و بعضی ها کمتر آزادترند!.

یکی از این کمتر آزادترها شیطان رجیم خودمان هست، همین پسر مامانی دوازده ساله با اینکه خداوند کله اش را عمل کرده و افکار پلیدش را از سرش بیرون آورده، ولی هنوز چون کمی تا قسمتی افکار شیطانی در سر دارد یا شاید بخاطر این باشد که بروش سلمان رشتی با دین اسلام کون کونک میکند و لاس خشکه میزند نمیتوان آن را در وبلاگ عمومی بروال دیگر وبلاگها که روزمرگی مینویسند پوشش خبری داد. این هم البته بخاطر دموقراسی نیم بند بسبک ایرانی آن است که نمیتوان در این امور وارد شد وگرنه غرض و مرضی درکار نیست!

شیطان امروز از روزمرگی های خاندان نبوت و دختش و حسن و حسین شهید مینویسد و واجب است بر مسلمانان عالم که این روزمرگی ها را بخوانند و به حال حُسین و خودشان یک فصل سینه زنی و گریه و زاری راه بیندازند، در ضمن شله زد هم میدهند گویا! حُسن آقا هم التماس دعا دارد!.

October 20, 2002

بهزاد خان نبوی کلمات گوه

بهزاد خان نبوی کلمات گوه هربارش
بهزاد نبوی: به‌ نظر من‌ اصلا مشكل‌ امروز ما،مشكل‌ قانون‌ اساسي‌ نيست‌. ممكن‌ است‌ در قانون‌ اساسي‌ اصولي‌ وجودداشته‌ باشد كه‌ احتياج‌ به‌ بازنگري‌ دارند. معتقدم‌ اين‌ نيز جزو شعارهاي‌ انحرافي‌ دوستان‌ ما كه‌ موضع‌ آوانگارد دارند،است‌ . اگر همين‌ قانون‌ اساسي‌ درست‌ اجرا شود،مشكلي‌ نداريم‌. يعني‌ به‌ اكثريت‌ اجازه‌ حكومت‌ كردن‌ داده‌ شود و حقوق‌ اقليت‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شود.

حُسن اقا: پس این همه لاف زدن از دموکراسی و اینجور چیزها کس شعر بود وبس! و فقط برای روزهای انتخابات کاربرد داشت!؟ یا اینکه نکند خدای ناکرده ملت آنقدر نفهم شده که نمی داند ولایت وقیح یعنی چه!؟ به جناب ملا نبوی پیشنهاد میکنم حد اقل از این لغات قلمبه سلمبه (آوانگارد ) استفاده نکنید و بیشتر به همان عربی که زبان مادریتان هست سخن بگویید تا اشتباه لپی پیش نیاید!؟ یا شاید نکند توافقی پشت پرده رخ داده که عوام از آن بیخبرند!؟

خاتمه ی خوش یک بحث

خاتمه ی خوش یک بحث
ای کاش همه چیز به همین خوبی و خوشی تمام میشد! از روزی که جر و دعوا بر سر پرنو بودن یا اروتیک بودن یا بد بودن و خوب بودن یا اسلامی و غیر اسلامی بودن و .. بر سر نوشته های نوجوان در وبلاگ عمومی شروع شد من هم با همین زبان الکن ام، که نوشتنم همچون راه رفتنم کج و معوج است شروع کردم به نوشتن و پرخاش کردن و منطق بافتن، ولی امروز خوشحالم میدانید چرا؟ چونکه نوشته ی فروغ را خواندم که نوشته بود برمیگردد و دوباره مینویسد، نوشته بود که قهر نکرده بود، اگر من این لغت را بکار بردم بیشتر بخاطر تحریک بود. من میخواستم با تحریک دیگران این بحث را داغ نگاه دارم، در جایی دیگر نوشته بودم که وبلاگهایی که روزمرگی مینویسند از نظر من بدتراند از وبلاگهای پرنو هستند و فروغ آن جمله را به دل گرفته بود و بگمانم به خودش گفته بود، که من غیر مستقیم به او اشاره کرده ام!. حالا اجازه دهید از فروغ سوال کنم چگونه این فکر را کردی دختر خوب، تو که انسانی منطقی هستی، مگر نه اینکه من مدام مینویسم که از وبلاگهای روزمرگی بدم می آید! پس چرا لینک تو را اون طرف چپ گذاشته ام!؟ برای اینکه تو روزمرگی مینویسی!؟ دوست گرامی اگر تو روزمرگی مینوشتی که من بدون اینکه در مورد این موضوع صحبتی بکنم از کنار آن میگذشتم تا شاید سرو صدا بخوابد و شما هم از صحنه ی وبلاگ عمومی بروید و کس دیگری جای شما را بگیرد و نیازی به درگیری نبود.

در هرصورت چیزی که عاقبتش خوش است دیگر نباید زیاد در باره اش نوشت چون مثل یک فیلم زمانی که آخر فیلم با نشان دادن صحنه ی زیبایی فیلم را به پایان میبرند.
در هرصورت این تجربه ی خوبی بود و ما را به جایی رساند که بایستی به تمام کسانی که در این چالش شرکت کردند تبریک گفت و دست همه شان را فشرد و از فضولک و نيما بخاطر زحمتهاشون و پیش کسوتی که کردند و این معرکه را با بیطرفی گرداندند و آن را به مقصد رساندند. گرچه در اوایل بحث گفتم که من اعتقاد ندارم که این بحث هم مثل قبلی به نتیجه برسد ولی خوشبختانه برعکس پیشبینی من شد و گویا نيما هم جمع بندی از این کار کرده که بنظر قابل قبول می آید و چیزی نمی ماند جز آرزوی موفقیتشان.

از زیباترین نوشته ای که در این چالش نوشته شد هم باید نامی برد، بشما پیشنهاد میکنم اگر نخواندید ش حتمآ بخوانید. اکبر سردوزآمی با تحلیلی زیبا و رسا یک معضل اجتماع ایران را بدون ترس و واهمه به نقد کشید.

دموکراس à la norvégienne قوانین

دموکراس à la norvégienne
قوانین نروژ اجازه ی مجازات پادشاه رو نمیده و طبق پاراگراف 5 قانون اساسی نروژ پادشاه از مصونیت برخوردار است.
تا اینجای داستان که شباهت زیادی به پادشاهی سید علی گدای خودمون داره، ولی ماجرا در نروژ جور دیگر است.

ماجرا در نروژ از این قرار است که قوانین این رو میگن ولی جامعه چیز دیگری را رقم میزند. جامعه پادشاه را مبرا از خطا تصور میکند در نتیجه به او مصونیت میدهد، حالا اگر این منطق رو برعکس ش هم کنیم بایستی قابل اجرا باشه، یعنی اگر کسی مبرا از خطا نباشد نمیتواند پادشاه باشد یا بشود، در افکار عمومی نروژ همچین چیزی را میتوان ردیابی کرد، این یک قانون نانوشته هست، گرچه پاراگراف نوشته شده در قانون اساسی بصراحت میگه که پادشاه مصون از مجازات هست ولی افکار عمومی یک چیز دیگه میگه و معمولآ هم افکار عمومی پیروز میشه.

همه ی این اراجیف را نوشتم تا شما را به این مطلب که در روزنامه ی صبح نروژ بنام Aftenposten نوشته شده ببرم و ماجرای روز جمعه ی پادشاه بیچاره ی نروژ را برایتان تعریف کنم، مینویسم بیچاره برای اینکه باور بفرماید حُسن آقای کله پز هم حاضر نیست بر کرسی پادشاهی نروژ تکیه بزنه، چون دردسرش بیشتره تا منفعتش.

حاج آقا پادشاه رو روز جمعه هنگامی که رانندگی میکرده درست فهمیدید خودش داشته مثل بچه ی آدم رانندگی میکرده و مثلآ داشته میرفته مهمونی، حالا فرض بفرمایید خونه ی عمه جانش یا چمی دونم کی! توی راه پلیس درحال کنترل سرعت در جاده های اطرف بوده و دست بر قضا یک ماهی درشت رو در تور خود گیر می اندازه! گرچه پس از اینکه مشاهده میکنه که حاج آقا پادشاه مفلوک نروژ هست او را رها میکنند ولی میدانید که ستون پنجم دموکراسی در نروژ بسی قوی است و این موضوع به روزنامه ها کشیده میشه و خلاصه آخوند بیار و باقالی بارکن.

حالا هم یک آقایی هست بنام Carl A. Fleischer این آقا استاد حقوق هست، پاشو کرده توی یک کفش که آقا جان این قوانین قدیمی است و عقب افتاده و بهتر آن است که حاج آقا پادشاه جریمه رو بده و مثل بچه ی آدم بر سر کار و زندگی ش و گرنه باز آخوند بیار و باقالی بار کن. در ضمن بگم که این بدبخت پادشاه سرعت ش بجای 60 کیلومتر در ساعت 70 کیلومتر در ساعت بوده و برای 10 کیلومتر باید هزار فحش خواهر و مادر بخوره و عاقبت هم جریمه رو بده تا دست از سرش بردارند! درصورتی که حُسن آقای کله پز این کار رو کرده بود فقط جریمه رو میداد و از شر همه چیز خلاص میشد ولی حاج آقا پادشاه باید حالا حالاها پاسخگو باشه.

October 19, 2002

در اخبار آمده بودکه: بهزاد

در اخبار آمده بودکه:
بهزاد نبوي کروبي را تا آستانه سکته پيش برد

در جلسه اخير هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي بهزاد نبوي با اعتراض و بر خورد تندبا کروبي موجب شد حال رئيس مجلس بهم بخورد

حُسن آقا:
ای چه بد شد! آخه میدونید ما ملت شانس نداریم این آخوندا هم که جون سگ دارن اگه بنا بود به این زودیا سقط بشن که خوب اسم مارو هم بجای اینکه بگذارن ایرانی میگذاشتن شانسعلی!

در خبرها آمد كه تيم

در خبرها آمد كه تيم اميد ايران به مقام قهرماني آسيا دست يافت.
ضمن اينكه خبر خوشي براي ايرانيان و فوتبال دوستان ايران بود كه با وجود تيمهاي بسيار نيرومندي چون كره و ژاپن كه در رده هاي بالاي فوتبال جهان قرار دارند، سكوي قهرماني آسيا به ايران تعلق گرفت، بيانگر اين واقعيت نيز ميباشد كه به مانند ميادين فوتبال اگر شگفتي و خلاقيت و عرضه هنر از كسي ميتوان توقع داشت، همانا جوانان اين آب و خاك ميباشند كه داراي ظرفيتهاي عظيم براي قبول مسئوليت و ارايه بيدريغ و ميهن پرستانه خدمات ميباشند. با آرزوي موفقيت و شادكامي براي ايران و ايراني. جوانان ايران، خواسته هاي ايشان و آينده آنها را دريابيد.

آیا توافقی در کار است!

آیا توافقی در کار است!
جامعه ی ایران یک جامعه ی کاملآ قطبی است، تمام شواهد نشان از این قطبی بودن دارد از حکومت گرفته تا انسانهای کوچه و بازار مثل من، شما، فروغ و نوجوان. در این جامعه ی دوقطبی هیچ کس و هیچ گروهی حاضر به کوتاه آمدن در برابر دیگری نیست، حتی در مواقعی که در دل آگاهانه میدانیم که حق با ما نیست!. در یک مسابقه ی فوتبال نتیجه ی بازی ممکن است به نفع این طرف یا آنطرف و یا حتی مساوی خاتمه یابد. چرا نمیتوانیم قبول کنیم که در یک جامعه نیز رسم بر این قرار است!؟ مگر نه اینکه همین حالت در جامعه برقرار است!؟ منظورم همین در گیری مسابقه ای است!؟ چرا میخواهیم قواعد را عوض کنیم!؟
آیا فکرش را کرده اید که گاهی اوقات بنفع طرفین در گیر یک مسابقه(مناقشه) اجتماعی ست که همچون یک مسابقه ی فوتبال نتیجه ی مسابقه مساوی شود!. البته منظور از این مساوی نه مساوی یک بر یک ولی میتوان به یک نتیجه 1.5 بر 1 هم توافق کرد و خود را با قبول این نتیجه ی مساوی (1.5 بر 1) هم قانع کرد، و از پله اول به پله ی بعد رساند تا شاید در مسابقه های بعدی بتوان نتیجه را حتی 2 بر صفر بنفع گروه خود خاتمه داد!؟ اگر فرض را بر این بگیریم که در یک سیستم به این شکل:
ف را نقطه ی فروغ فرض کنیم و ن را نقطه ی نوجوان، چرا نمیتوان با درایت به یک نقطه ی قابل قبول رسید! و تلاش کرد تا در چالش بعدی شاید آن نقطه ی مشترک را باز با درایت (نه زور و گردن کلفتی و چماق داری) بنفع عقاید خود تغییر داد!؟

در این درگیری نوشتاری تا آنجا که به من مربوط میشود من با حرفهای فروغ کمی تا قسمتی موافقم و با نوشته های مهشید تقریبآ موافقم ولی باز با خود بر سر چالش اینکه سانسور را بپذیرم مکافات دارم، میدانید چرا!؟ چون اعمال سانسور را حتی بر انصار حزب الله هم جایز نمیدانم.
من اگر خاطرتان باشد در جدال قبلی برای اولین بار به یکی از این چند وب لاگ پرنو رفتم و محتوای دو مقاله ی آنرا خواندم و حتی در یک مورد رای به مجرم بودن نویسنده اش صادر کردم. ولی باز گفتم که با سانسور مشکلات ما حل نمی شود بلکه با این کار مشکلات را در پستو ی خانه مخفی میکنیم و باز پس از چندی با همان مشکل فقط به صورت حاد تر و مخرب تر روبرو خواهیم شد. خانم مهشید من حرفهای شما را کاملآ قبول دارم ولی آیا اگر همین وبلاگهای پرنو نبودند، آیا این بحثها در میگرفت!؟ آیا این مشکلاتی را که فرا روی ماست را میدیدیم!؟ آیا اگر شما دریابید که کسی از نزدیکان شما به بیماری سرطان مبتلاست سعی در مخفی کردن این بیماری میکنید!؟ اگر اینکار را بکنید بشما خواهم گفت که شما دوست نادان هستید و از دشمن دانا خطرناکتر!؟ آیا نه اینکه با مخفی کردن بیماری سرطان به فوت دوست خود کمک کرده اید! و از مداوای بیماری بطریق منطقی جلوگیری کرده اید!؟. دوست گرامی نوجوان، من از تو دفاع کردم نه برای اینکه موافق پرنو هستم یا مایل به خواندن پرنو باشم، از تو دفاع کردم چون به آزادی بیان عقیده دارم، گرچه تو و نسل تورا درک میکنم که با طغیان میخواهید از مشکلات خود را برهانید، باور کن هیچ کس نمیتواند با طغیان کور به تنهایی و بدون داشتن یک درایت منطقی در پشت این طغیان به نتیجه ی مطلوب برسد. دلیل میخواهی!؟ این هم دلیل: مگر نه اینکه انقلاب 57 یک طغیان کور بود و درایتی در کار نبود!؟ البته اگر شما حکومت خمینی را درایت بدانید که خوب من هم ادعایم را پس خواهم گرفت.
همان طور که در مطلب اولم در مورد این مشکل نوشتم، ما پس از یک درگیری هر بار در وسط معرکه، زمانی که دوطرف مناقشه خسته شدند، مشکل را رهاکرده ایم و بدون نتیجه گیری وپایان کار! میدان مبارزه را ترک گفتیم و منتظر مناقشه ی بعدی شدیم. این روش کار غلط است. پس بیاید این مرتبه مثل انسانهای منطقی عمل کنیم و این درگیری را به یک نتیجه ی قابل پذیرش در حد قبول طرفین برسانیم. البته اگر همدیگر را بعنوان شهروندان وبلاگ شهر قبول داریم وگرنه "بگرد تا بگردیم".
من از خانم فروغ یک سوال دارم: چه میشد اگر شما بجای تحریم و کناره گیری میرفتید و این وبلاگها را میخواندید و یک تحلیل درست و حسابی بر روی آنها مینوشتید و با این کار نمیگویم همه ی طرفداران این وبلاگها را به راه درست هدایت میکردید ولی حتی اگر موفق به جلب نظر یک نفرهم میشدید با این عمل یک کار مثبت انجام داده بودید. باور کنید من صد درصد با افکار شما به این معنی که این وبلاگها به شاءن زن توهین میکنند موافقم و در این استدلال هیچ شکی ندارم، ولی با مخفی کردن کثافت نمیتوان نظافتچی خوبی بود.

امید دارم که پس از خواندن این مطلب و مطالب دیگری که دوستان نوشتند بتوان از مرحله ی معاینه بیماری و بحث در مورد بیماری و پیدا کردن بیماری، حالا بتوانیم بحث خود را درمورد راهکارهای مبارزه با این بیماری فراهم کنیم و با عمل به این راهکارها بیمار را از حالت مرگ نجات دهیم.

October 16, 2002

پاسخی به فروغ فروغ گرامی

پاسخی به فروغ
فروغ گرامی در پاسخ مطلب دیروز من انتقاداتی به نوشته ی من داشت که سعی میکنم به آنها پاسخ گویم باشد که راه سخن گفتن را هر چه بیشتر باز کنیم و راه تکفیر را مسدود.

دوست عزیز شما مینویسید:"من با کشاندن نوجوانان به سراشيب کثافت مخالفم .."
آیا سراشیبی خطرناک تر از ریا هم سراغ دارید. مگر نه اینکه آن سنتهایی را که شما از شان دفاع میکنید در حال خودنمایی در ایران هستند!؟ مگر نه اینکه سنتهایی که در ایران رواج دارند نشان داده اند که کار آمد نیستند!؟

شما مینویسید:"همان طور که نوجوان آزاد است در اين محل که تا امروز مرزی برای نوشتن نداشته ، حرف بزند ، من هم آزادم تا در خانه ام بگويم با اين بی مرزی مخالفم "
دوست گرامی درست برای دفاع از این حق شما و نوجوان است که من این سطور را مینویسم، نه فقط در خانه ی خودتان بلکه در هرکجا که خواستید.

شما مینویسید:"اينجا کسی را برای حرف زدن دار نمی زنند .."
ای کاش اینچنین بود اگر دست ناکسان به من و مای دگر اندیش میرسید میتوانستم بهتر به شما ثابت کنم که چقدر خوب هم دار میزنند. گویا شما فراموش کرده اید چند هفته ی گذشته را و دار مکافات را یا این 23 سال را. اگر فراموش کرده اید خوشحال میشوم آنها را یک به یک به شما یاد آوری کنم.

شما مینویسید:" به گمان من حتی اگر در اين شهر کوچک ، يک نفر با اين بحثها به نتيجه مثبتی برسد ، کافی ست که بگوييم شروع و ادامه اش درست بوده .."
انگار که من و مای دگر اندیشه آرزوی دیگری داریم! ای کاش اینچنین شود!

شما مینویسید: "آقای حسن آقای عزيز .. شما فرزندتان را به خواندن کتاب پورنو يا ديدن فيلم سکسی تشويق می کنيد که به نوجوان اين حق را می دهيد ؟"
خانم جان اگر فرزند من به این چیزها علاقه نشان ندهد باور کنید مشکوک میشوم که نکند کاسه ای زیر نیم کاسه است، این چیزهایی که شما از نام بردنش شرم دارید من این چیزها!!! را "سکس" مینامم و با انجام آن احساس زنده بودن میکنم و اگر فرزندم از آن رویگردان باشد بسی مایه ی نگرانیم خواهد شد. اینها که شما دوست ندارید نامش را ببرید از نطر من تفاوتی با خوردن و خوابیدن و فکر کردن و نفس کشیدن ندارند.

شما مینویسید:"راستی از نظر شما آزادی چيست ؟ "
ای کاش این مقوله قابل توضیح میبود تا میتوانستم برای شما توضیح دهم چون متاسفانه کمبود آن در ایران شما و امثال شما را به بیراهه کشانده و خود نیز از آن بیخبرید! دوست عزیز آزادی از عشق زیباتر است، آزادی همان چیزی است که انسانهایی حاضرند جان خود را فدایش کنند، آزادی چیزی است که من آن را با سکس عوض خواهم کرد. آزادی آیمان من است، آزادی دین من است. آزادی روح من است آزادی قابل توصیف نیست.

شما مینویسید:"شايد فکر می کنيد ما که در ايرانيم ، آن قدر عقب افتاده از تمدنيم که برای آزادی مرز می بنديم ؟"
خانم عزیز از نظر من تمدن ربطی به آزادی ندارد، آزادی را زیاده خواهی های من و شما بنابودی میکشد. می دانید مشکل ما در ایران چیست!؟ مشکل ما این است که همه بنام آزادی، آزادی را به زنجیر میکشند.

شما مینویسید:"از نظر من آزادی تا آنجاست که به حريم انسانها تجاوز نکند .."
میتوانید بگویید این حریم را چه کسی مشخص میکند؟ شما! من! یا ملاهای فاسد رژیم!

شما مینویسید:"در کنار تمام اين حرفها باز هم عقيده دارم تشويق نوجوانان و جوانان به خواندن اين مطالب در اکثر موارد با يک نيت سوء انجام مي شود که دور نگاه داشتن آنها از گفتگوها و مطالب روشن کننده اي است که در ساير وبلاگها نوشته مي شود .. "
دوست عزیز اگر ما بخواهیم با اینگونه استدلالها که ممکن است (پشت این نوشته ها چیزهایی باشد که باعث شود تا جوانان را از پرداختن به "مطالب روشن کننده!" باز دارد)، پس بایستی در تمام وبلگها را تخته کرد، اگر بنا باشد اینگونه وبلاگها را درجه بندی کنیم! که خوب من هم درجه بندی مخصوص خودم را دارم و میگویم تمام کسانی که سیاسی نمی نویسند برای جامعه مضررند و حق زیستن ندارند می دانید در این حالت چند تا وبلاگ باقی می ماند!؟ دوست گرامی من هم به همین نتیجه ی شما رسیده ام که وجود وبلاگهایی (اسم نمیبرم) که به موضوع های (روزمرگی!) میپردازند وقت جوانان را تلف میکنند و آنها را از خواندن مطالب سیاسی که یک ضرورت امروز است باز میدارند، آیا با این دلایل میتوانم تیغ سانسور را بکار بیندازم! پس چه فرقی است بین من و خمینی که روزنامه آیندگان را بجرم ستون پنجم و ضد انقلاب بودن بست! یا چرا راه دور برویم مگر همین سردم داران امروز ایران بیشتر از 80 نشریه را با جرمهای واهی و مسخره نبستند!؟

شما از من سوالهای متعددی کردید و من پاسخ شما را دادم خواهشمندم به این سوال حقیر هم پاسخی دهید: "هرزگی" را برای من توضیح دهید تا بدانیم که این لغت بی حد و حدود و بی در و پیکر چه معجونی است؟

شما مینویسید:"نوشته های آدمهای بيماری چون توت فرنگی و تبليغ آنها تجاوز موزيانه ای است به حريم آزادی نوجوانان و جوانانی که به سراغشان می روند .."
آیا جمله خودتان را خوانده اید!؟ خواهش میکنم یک بار دیگر آن را بخوانید. آیا این است معنی آزادی!؟ آیا روش نگارش شما نشانی از آزادی در خود دارد!؟ شما شخص سومی را که بهیچ صورت در این بحث شرکت ندارد بیمار میخوانید، غیر مستقیم و بدون مدرک نوجوان را متهم به تجاوز موزیانه به حریم آزادی نوجوانان میکنید! این است آزادی که شما میگویید!؟ این است آن مدینه ی فاضله ای که شما نویدش را میدهید!؟

شما مینویسید:"برآورده کردن نيازی ست که يا بی موقع تر از زمانش ارضا می شود يا با روشی نادرست .."
با کدام روش درست است!؟ روش محمد مصطفی درست است!؟ که در سنین پیری به دخترکان 8 ، 9 ساله تجاوز میکند!؟ یا تجاوز قبل از اعدام بهتر است !!!!؟ دوست گرامی برای باز سازی ایران نیاز به همیاری و همکاری است نه جنگ و جدل. اگر خاطرتان باشد شخصی بنام "شمر" به همه فحاشی میکرد و همه راه صحبت کردن او را مسدود کردند جز من که به او اجازه ی صحبت کردن دادم، دیدید که پس از چند جلسه او هم ساکت شد و به منطق روی آورد. گمان نمیکنم با بستن دهان ها و شکستن قلم ها راه بجایی ببریم، اگر این روش درست بود خمینی و دارو دسته اش هم اکنون بایستی دنیا را فتح کرده بودند. اگر شما واقعآ برای جوانان دل میسوزانید مکان های بهتری برای این کار وجود دارد، در ضمن گمان نمیکنم کسانی که برای مطالعه به وبلاگ عمومی می آیند نتوانند برای خود تصمیم بگیرند، پس نیازی به من وشما نیست. در آن مملکت بی در و پیکر تفتیش عقاید داروغه و متولی زیاد دارد.

چگونه است که برای رای دادن در آن مملکت سن 16 سلگی را قبول دارید، و حتی برای ازدواج دختران سنین کمتر را! ولی زمانی که همان جوانان میخواهند تصمیم بگیرند که چه بخوانند و چه بنویسند یک مرتبه نا بالغ میشوند!؟ نکند خدای نکرده شما هم تصمیم به اجرای دکترین دیگری را دارید و یا در راه پی ریزی ایدولوژی مخوف دیگری هستید!؟ در هر صورت بگمان من کسانی که اجازه دارند از دنیای اینتر نت استفاده کنند آنچنان بالغ باشند که نیازی به معلمینی مثل من و شما را نداشته باشند. مگر نه اینکه 80 درصد آن ملت بدبخت با ولایت فقیه مخالفند و میخواهند خود برای زندگی خود تصمیم بگیرند!؟ آیا زمان آن نرسیده که این اجازه را به آنها بدهیم و خود را قیم وکفیل دیگران ندانیم!؟

قومی متفکرند اندر ره دین
                قومی بگمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آن روز که بانگ آید
                که ای بی خبران راه نه آن است و نه این

استمداد امنستی برای آزادی علی

استمداد امنستی برای آزادی علی افشاری
دیروز پس از سالها عضویت در amnesty international شعبه ی نروژ عاقبت نامه ای را دریافت کردم که در کمال ناباوری دیدم که در آن نامه از اعضای خود خواسته بودند تا با نوشتن نامه ای به خامنه ای به او در مورد علی افشاری اعتراض کنند.
در این سالها بارها با نوشتن نامه به دفتر amnesty در نروژ، آنها را به باد انتقاد گرفتم که چرا چیزی در مورد ایران نمینویسند، مگر خدای ناکرده ایران مملکت گل و بلبل است!؟ ، بیست سال طول کشید تا اینها دریابند که ای آقا در ایران هم دارند خون مردم را توی شیشه میکنند! چه میتوان گفت بجز اینکه "صبح بخیر امنستی" ملت در حال درهم کوبیدن رژیم هستند و عنقریب جل و پلاس این زالوها را به دریا خواهند ریخت تازه حالا شما از خواب بیدار شده اید!؟ واقعآ که صبح بخیر!

از قرار معلوم بایستی به اینها گفت بی چاره ها! آقاجری را دریابید که حکم اعدامش صادر شده و عنقریب او را اعدام خواهند کرد و اگر اینها دوباره دست به اعدام بزنند دیگر مکث نخواهند کرد و یکی یکی تمام مخالفین سرسخت خود را از دم تیغ خواهند گذراند.

در لیینکی که داده ام نامه ای را میتوانید ببینید که به انگلیسی نوشته شده و میتوانید اگر دوست داشتید برای اعتراض به آدرس خامنه ای پست کنید، مخصوصآ از ایرانیانی که در خارج از ایران هستند خواهش میکنم از دوستان خارجی خود بخواهند که این نامه را امضاء کرده با نام خود بفرستند.

October 15, 2002

آزادیِ مشروط! وبلاگ عمومی! روی

آزادیِ مشروط!
وبلاگ عمومی! روی سخنم با شماست
افسوس که با اینهمه بحث و جدل آخر سر همچون گربه چهار چنگول بر زمین می افتیم و بهمان راهی میرویم که رفته بودیم و همان راهی که پدارانمان رفته بودندو پدر پدرانمان و الی آخر. میگویند گربه را از هر طرف به هوا پرت کنی باز با پاهایش به زمین می آید. بگمان من، این ایرانی که من هم یکی ش هستم، درست همین مختصات را داراست: از هر طرف پرتمان کنند از همان طرفی که دفعه ی قبل به زمین خوردیم دوباره به زمین میخوریم.

انقلاب مشروطه میکنیم بعد از مدت کوتاهی مشروعه میشود، قیام نفت را براه می اندازیم، باز پول نفت به جیب همانها میرود که پیش از این میرفت، انقلاب 57 مان که نگو ترکمون زده بودیم بهتر بود.

مدتی است که بحثی راه افتاد بر سر روش نوشتن نوجوان در وبلاگ عمومی و این بحث را من به شخصه خیلی فعال دنبال کردم و در آن شرکت کردم تا شاید بتوان به نتیجه ای رسید و حتی در بحثی که در وبلاگ خود من در گرفت اظهار نظرهای دوستان را جمع بندی کردم و در یک نوشته، صادقانه منتشر کردم تا شاید کارمان به نتیجه ای برسد ولی افسوس که باز همچون گربه چهار چنگول دوباره به همان روش اولی برگشتیم سر جای اول.

امروز از خودم پرسیدم آیا این بحث کردن ها راه به جایی میبرد!؟ یا نه، و آیا این وقت تلف کردن نیست! که من بنشینم بجای یک کار مفید این کار غیر مفید را انجام دهم!؟ شاید هم اینچنین باشد!

باور بفرمایید من هنگامی که نوشته هایی از نوع کربلایی رهام ودیگر آیت الله ها را میخوانم به همان شکل بلکه بیشتر از خانم فروغ، زمانی که نوشته های نوجوان را میخوانند حالم بد میشود، حالت استفراغ شدید می آید سراغم، میدانید چرا!؟ چون ریاکاری را بدترین گناه یک انسان میدانم.

مگر من حق زیستن ندارم!؟ مگر چه فرقی است بین من و خانم فروغ که باعث میشود که من باید به روش ایشان وبلاگ عمومی بخوانم مگر نه اینکه گفته های نوجوان در وبلاگ عمومی درست است. آیا دلیلی برای انکارش هم دارید!!!!؟؟؟؟؟ اگر دارید بگویید اگر نه خاموش شوید که رسم انسانیت همین است.

مگر خانم فروغ چه شخصیتی هستند که باید برای اینکه بمانند یک نوجوان خفه شود تا ایشان بتوانند در کمال آزادی بنویسند، چه فرقی بین ایده ها و نوشته های خانم فروغ و نوجوان هست که این اولی را ارجعیت میدهد بر دومی!؟ مگر نه اینکه این نوجوان سوالاتی طرح کرده؟ ای کاش خانم فروغ که این بحث را دامن زدند شخصآ مسولیت پاسخ دادن به این سوالات را بعهده میگرفتند. آیا این یک خواسته ی غیر معقول است!؟.

خسته ام از این همه فریبکاری خسته ام از این همه بی منطقی خسته ام از اینکه نمی توانم کاری برای جلوگیری از آن انجام دهم.

شرمنده ام

میگما اینو خوندید!؟: صادق صبا

میگما اینو خوندید!؟:
صادق صبا بی بی سی:البته برای رهبران جمهوری اسلامی ايران و روحانيون حاکم که قول داده بودند معنويات را به جامعه ايران بازگردانند، وجود پديده فحشا باعث سرشکستگی است.

حُسن آقا:
ای یارو (صادق صبا) چه خَرَه، فکر میکنه اینا تازه سرشون شکسته!، خوب احمق جون فکر میکنی اینا بری چی چی دور سرشون از ای دسمالا میبندند! خوب بری ایکه اینا همیشه سر شکسته بودن، عجب خری هستی تو دیگه!

روزنامه انتخاب: در ايران خبر

روزنامه انتخاب:
در ايران خبر از دستگيری 90 عضو يک باند فحشا در تهران داده است.
به نوشته روزنامه انتخاب، اين باند شامل 60 مرد و 30 زن بوده اند که چند "خانه فساد" در محله های مختلف تهران ايجاد کرده بودند.

مقام معظم رهبری:
به اجازه کی اینا از این غلط ها کردن؟ بگیرید این پدرسوخته ها را، اینها دارند از بيت المال مسلمین حیف و میل میکنند. مگر نگفتم دستور بدهید این خانه های عفاف را هرچه زودتر دائر کنند، تا بلکه این اموال به بيت المال مسلمین هدایت شود! اگر از روز اول این کار رو به دست باکفایت هاشمی داده بودید حتمآ تاحالا صدها خانه عفاف دایر کرده بود.

حُسن آقا:
نه قم خوبه نه کاشون لعنت به هر دوتاشون. جاکش جاکشه دیگه چه فرقی میکنه عمامه سرش باشه یا کلاه جاکشی

October 14, 2002

تئوری هم تئوری این بچه

تئوری هم تئوری این بچه پررو!
این سخنان گوه هربار آقای محبيان تئوریسین ملایان را خوانده اید؟:
"رهبری نظام دقيقا چارچوب‌های اصلاحات را مورد بررسي قرار داده‌اند و جهت‌گيريهای آن را اصلاح مي‌كنند و عملا همواره اصل اصلاحات را تاييد كرده‌اند".
این از اون جمله هایی هست که حُسن آقا را چنان داغ میکنه که میتونید بعنوان بخاری ازش استفاده کنید. حضرات! یکی توی اون مملکت پیدا نمیشه به این الاغ بفهمونه که بابا اگر این رهبر چلاق شما میدونست چه گوهی در حال جویدن هست که وضع به اینروز نمی افتاد و نیازی به اصلاحات نمی بود الاغ جان.

پاسخ به پاگنده مطلبی رو

پاسخ به پاگنده
مطلبی رو که دیروز نوشتم چندتا کامنت پاگنده روش گذاشته بود که بعلت حجم پاسخ نتونستم توی کامنت جوابش رو بدم اینجا سعی میکنم پاسخش رو بدم. اول کامنتهای پاگنده و من رو بخونید تا بعد بپردازم به جوابش:

پاگنده مینویسه:
حسن آقای عزيز، دوستان ساکن ايران در زمينه ی ای-ميل می توانند از سرويس های anonymous هم بهره بگيرند که دارای اين مزيت هم هست که ISP شما را، حتا اگر ثابت باشد ارسال نمی کند. از معروفترين اين سرويس ها ParsiMail را می توان نام برد که فارسی هم هست و کافی است در قسمت آدرس فرستنده يک آدرس مجعول نوشت. البته از دوستان صميمانه خواهش می شود از ذکر آدرس هايی که احتمال می رود موجود باشد خودداری کنند.
همچنين استفاده از پراکسی هم تاثير اندکی بر سرعت آنان دارد. در زمان ارسال مطالب می توانند از سرويس های مجانی پراکسی استفاده نمايند. دوستانی که وبلاگ های کامپيوتری می نويسند در اين زمينه مطالبی آموزش داده اند.

پاسخ من به کامنت بالا:
دوست عزیز مساله ی IP به این سادگی ها قابل حل کردن نیست و بدون اطلاعات کافی برای افراد عادی امکان پذیر نیست. شما اگر میل خود را مجعول کنید باز IP شما قابل روئیت هست. البته اگر آی پی شما متغیر نباشد. اگر متغیر باشد استفاده از Hotmail یا Yahoo کفایت میکند.

پاگنده مینویسه:
ممنون می شوم اگر دستيابی به IP در ای-ميل های anonymous را به من هم ياد بدهيد؛ حقيقتش يک مزاحمی هست که برای من از طريق سايت mafiamail.ru پيغام می فرستد و نمی توانم پيدايش کنم.

...... در ادامه توضيح بدهم که اين سايت پراکسی خود را به جای IP ارسال می نمايد.

پاسخ
دوستان حدف من این بود که ساده بنویسم تا اینکه کمکی کرده باشم به افزایش ایمنی نه اینکه آنقدر مشکل بنویسم که ملت رو بیشتر گیج کنم. هنوز هم به کسانی که نمیخواهند وارد بحث های تکنیکی تر بشوند میگویم آن چیزی را که دیروز نوشتم از نظر من آسان ترین راه برای ایجاد یک ایمنی نسبتآ خوب است. در ضمن من با بودن میلهایی همچون Hotmail و Yahoo حاضر نیستم از میلهایی که نمیشناسم برای کارهای سیاسی که امنیت بیشتری لازم دارد استفاده کنم.

بحثی را که شما پیش کشیدید در حقیقت بنام IP Masquerading یکی از تکنیکهایی هست که استفاده میشود برای برقرار کردن یک firewall به اینصورت که با قراردادن 2 عدد کارت شبکه در یک PC) Server) و نسب یکی از کارتها به شبکه ی داخلی و دومی به شبکه ی اینترنت و سوارکردن نرم افزاری که باعث میشود یک دیورا (firewall) بین اینترنت و شبکه داخلی ایجاد شود ( البته این شبکه ی داخلی میتواند حتی یک PC تنها باشد) از این طریق با استفاده از یک سری IP در داخل شبکه و یک IP متفاوت(معمولآ همان IP که سرور استفاده میکند) در خارج باعث این بشوند که کسانی که از خارج از سیستم میخواهند اطلاعاتی را به داخل سیستم بفرستند (و برعکس) از این کنترل (firewall) عبور کنند، firewall هنگام عبور دادن اطلاعات آن را با IP خودش میفرستد به بیرون و هنگام پاسخ از روی جدولی که در اختیار دارد پیدا میکند که کدام PC داخل شبکه باید اطلاعات را دریافت کند. حالا میتوان حتی برای افزایش بیشتر ایمنی باز هم با استفاده از Private IP در داخل شبکه و Public IP در قسمت خارجی شبکه باعث افزایش بیشتر ایمنی شد.

این پراکسی که شما گفتید از این متد استفاده میکند و IP شما را که یک Public IP هست را میگیرد و اونو تبدیل میکنه به IP خودش که اون هم Public IP هست. این کار ها ایمنی کافی را برای استفاده کنندگان از میل در ایران تامین نمیکند زیرا:
اطلاعاتی را که فرستنده ی میل از داخل ایران ارسال میکند، حامل یک Public IP است و قبل از رسیدن به این سرور بایستی حداقل از 5 تا 6 Ruter و Server در ایران عبور کند تا به خارج از ایران برسد. در این مسیر قابل روئیت خواهد بود و هم IP فرستنده ی میل یا هر اطلاعات دیگری. پس باز همان مشکل IP حل نشده باقی خواهد ماند.

در مورد سوالی هم که پاگنده کرده بود "دستيابی به IP در ای-ميل های anonymous" بایستی بگم که همه چیز ممکن هست ولی پیشنهاد نمیشود، چون اگر خواستی این کار رو بکنی بایستی شروع کنی به هک کردن سروری که میل رو میفرسته، چون دسترسی به IP طرف فرستنده ی میل نداری پس بایستی یقه ی سرور رو گرفت.

اگر باز هم کسی پیدا میشه که دندش میخاره و میخواد بیشتر بدونه میتونه به این مطلب رجوع کنه (یادتون باشه این مطلب Linux هست نه Windows)

این بن لادن ننه مرده!

این بن لادن ننه مرده!
به سبک خلبان کور: نظرتون چی هست راجع به دادن جایزه ی صلح نوبل به جیمی کارتر و سخنان رئیس کمیته ی نوبل؟ و همچنین انفجار توی بالی.
گمان میکنید بن لادن اینکار را کرده یا اینکه آمریکایی ها بخاطر مخالفتهایی که با طرح حمله شون به عراق شده!؟ دست به اینکار زده اند تا آلمان ، فرنسه و دیگر کشورهای اروپایی رو که با طرح بوش مخالفت میکنند بترسونه و بهشون بگه زودباشین که داره دیر میشه و همین روزا بن لادن میاد همتونو میخوره!، آخه از قرار معلوم این بنلادن رو کردن لولو خورخوره برای ترسوندن این دولتهای اروپایی، ما که حالیمونه دروغ چرا تا قبر آ.. آ.. آ.. آ..

October 13, 2002

چی فکر میکنید آیا نباید

چی فکر میکنید آیا نباید درخت را قطع کرد!
این نوشته رو بخونید:

"البته از اين سخنانم سوء استفاده نکنيد چون هنوز بر اين عقيده هستم که بخاطر چند ميوه گنديده درخت را قطع نمي کنند."

چه کسی گمان میکنید این سخنان را گفته باشد؟ امروز پس از چند هفته ای دوباره رفتم سراغ این بچه حزب الله هی ها، اینها همیشه چیزهای جالبی دارند که بشه هر از گاهی سری بهشون زد. این قسمت رو بخونید:

"شايد تمام شما واقعيات و شايعاتي را در مورد ثروت اقاي هاشمي شنيده باشيد ولي من به جرات مي گوييم در امد يک سال اقاي طبسي از تمام ثروت اقاي هاشمي بيشتر است کسي که زماني مقام معظم رهبري در صدد تعويض وي برامد وي گفت مرا امام گذاشته و وي بايد مرا برکنار کند که رهبر فرزانه انقلاب بدليل جو سياسي مصموم جامعه برکناري وي را فعلآ مسکوت قرار داده فرق او واقاي هاشمي در اين است که اقاي هاشمي کار سياسي انجام مي دهد ولي طبسي کاري به کار کسي ندارد و به همين خاطر کسي چهره او را مانند اقاي هاشمي تخريب نکرده است."

شما چه فکر میکنید!؟ گمان میکنید که منکراتی هم دست نشانده ی هاشمی هست یا کس دیگه؟ خواندن این مطلب رو برای اونهایی که میخواهند یک کمی از زبون خود حزب الله کثافتکاری های ملاها رو ببشنوند پیشنهاد میکنم.

پس پریروز این میل را

پس پریروز این میل را دریافت کردم:

حُسن آقا
از خوانندگان هميشگی وبلاگ شما هستم . امروز مقالهء « بپا خيز فردا دير است » شما را خواندم . صد در صد با گفته های شما موافق می باشم . تنها اينکه می خواستم پيشنهاد دهم که شما مقاله ای در مورد روش نوشتن وبلاگ يا حتی ميل به صورتی که رد پای نويسنده مشخص نشود ، تهيه کرده و در جايی در دسترس در وبلاگ تان بگذاريد تا ديگران به روش های ايمنی و امنيتی برای نوشتن اينگونه مقالات ضد رژيم آشنا شوند . در غير اينصورت ، اگر هر جوان پر شوری ، بدون داشتن آگاهی کافی در مورد ناشناس ماندن در دنيای اينترنت ، شروع به نوشتن مقاله های آنچنانی کند ، سرنوشتش معلوم است .
با احترام

دوستان ایکاش برای من ممکن میبود که بتوانم با اطمینان به تقاضای شما پاسخ دهم، چون دوست ندارم که باگفتن اراجیفی کسانی را در ایران به خیالبافی های واهی دل خوش کنم، ولی این کار مرا بر آن داشت تا با یکی از دوستان که در ایران به امور اینترنت آشنایی کامل دارد چند نامه ای ردوبدل کنم و حاصل این میلها را بطور خلاصه در اختیارتان قرار دهم شاید که مفید افتد. ولی باز هم میگویم برای دادن پاسخ مطمئن بایستی با سیستمهای ایران آشنایی کامل داشت، بایستی از راه و روشی که ISP ها در ایران استفاده میکنند آشنایی داشت. آشنایی از تکنیکهای اینترنت بطور عموم کافی نیست گرچه این دوست من به فنونی که در امور اینتر نت در ایران استفاده میشود آشنایی کامل دارد ولی باز من نمتوانم بطور مشخص(من) به شما بگویم که از این یا آن سیستم استفاده کنید ، این انتخاب را شما که در محیط هستید با خواندن اینگونه مطالب بهتر میتوانید انتخاب کنید تا من که هزار ها کیلومتر از آن جهنم دورم. و وقتی اینگونه اطلاعات نباشد صحبت درمورد امنیت روی نت جز زیادی گویی چیزی نیست.


یکی از سوالهایی که بایستی از خود کرد این است که آیا ISP ها در ایران ترافیک سرورشان را log میکنند!؟ تا آنجایی که این دوست من میدانست حداقل در شهری که او زندگی میکند این کار انجام نمیشود، همچنین در تهران این کار تا آنجایی که دوستم آشنایی داشت میگفت سرورها فقط ساعات نسب شذن شما را با نت log میکنند، آن هم برای امور مالی نه چیز دیگری، برای اینکه بتوانند برای شما صورت حساب اینترنت صادر کنند نه بیشتر.
پس میتوان از این نکته نتیجه گرفت که کنترلی در ایران بر وری محتویات ترافیک انجام نمیشود.

از جالب ترین نکاتی که از این دوستم بدست آوردم ، در مورد یک تکنیک بسیار جالب است که بایستی برای مبتکرینش تمام قد تعظیم کرد و به مغز خلاق ایرانی آفرین گفت.

خود تکنیک بتنهایی چیز تازه ای نیست فقط روش بکار گیری آن فوق العاده جالب است.
تکنیک از اینقرار است که :
خطی را با پهنای زیاد در آن سر دنیا مثلآ کانادا خریداری میکنند(اجاره میکنند) چون ارزان است. بعد یک خط مثلآ 128 از مخابرات ایران میخرند(اجاره میکنند) و از این خط بعنوان Upload استفاده میکنند، البته بصورت یک تونل (Tunneling) باز میکنن به اون سروری که بهشون خط میده توی کانادا و از طریق اون خط بوسیله ی یک خط ماهواره ای Download هاشون رو انجام میدن (و همان طوری که میدونید این تونلینگ بصورت Crypt هست). شاید بپرسید خوب این چه گونه صرفه جویی هست.
نکته در این است که معمولآ User ها مقدار Download شون پنج شش برابر یا حتی بیشتر از Upload شان هست (متوسط) و از این طریق میشود مقداری صرفه جویی در Band Width کرد.
خوب این چه ربطی به امنیت من و شما روی نت دارد!؟
نکته ی مهم این تکنیک توی Crypt هست و همانطور که میدانیم باز کردن Crypt کار حضرت فیل هست پس توقع نداشته باشید که حضرت امام زمان بتواند این گونه Crypt ها را باز کند چه رسد به سربازان ش. و تا آنجایی که این دوست من توضیح میداد اکثر این کارتهای ارزان از طریق این سیستمها انجام میشود. پس زنده باد خلاقیت ایرانی و خط ارزان و امن.

نکته ی دیگری که مهم است این است که این ISP ها خودشان دارند یک کار غیر قانونی انجام میدهند پس توقع نداشته باشید که بروند به دولت امام زمان گزارش بدهند که مثلآ حُسن آقا دارد نامه های فدایت شوم مینویسد برای اپوزیسیون خارج .

نبیجه ای که میتوان از این بحث تکنیکی گرفت این است که با استفاده از کارتهای اینترنت که شما را بدون دادن اسم و آدرس به اینترنت وصل میکند ایمنی کافی برای نوشتن روی نت ایجاد میکند، و نکته ی مهم تر این است که: برای آنکه رژیم انرژی صرف شما کند بایستی خیلی بیشتر از نوشتن یک وبلاگ کار خلاف انجام دهید تا اینها بتوانند مچ پای شما را بگیرند مساله ی نیرو هم هست، اینهمه انرژی مصرف نمیکنند برای اینکه مثلآ حُسن آقای کله پز را که دوتا و نصفی فحش به رهبر داده رو بگیرند.....

پس بشما پیشنهاد میکنم از این امکانات اسفاده کنید:
1. کافی نتهایی که مدرک شناسایی از شما نمی خواهند.
2. از کارتهای اینترنتی که بدون کارت شناسایی خریداری میکنید.
3. درصورتی که در دانشگاه یا مدرسه ای که هستید و اینترنت را بدون اینکه از شما کارت شناسایی بخواهند در اختیارتان می گذارند.
3. برای ارسال میلهایتان همیشه از Hotmail یا Yahoo استفاده کنید نه آن میلهایی که ISP شما در اختیارتان میگذارند.


اگر کسانی علاقه به مطالعه ی بیشتر روی اینگونه موضوعات دارند میتوانند به این آدرس ها هم مراجعه کنند:

میدونید چرا توی اون مملکت،

میدونید چرا توی اون مملکت، گماشتگان زور هر کاری دلشون بخواد میکنن!؟ این احضاریه رو نگاه کنید. طرف امضاء کننده حتی نیازی ندارد اسم خودش را بنویسد. و فقط با یک امضاء خرچنگ غورباغه پای یک ورقه که شباهت زیادی به کاغذ توالت دارد میتواند حتی خدا را احضار کند بدون آنکه احدی بتواند شاکی ش شود.

اگر روزی در آن مملکت خواستیم حکومتی انسانی برقرار کنیم همگی کسانی که میخواهند با این کار ها سروکار داشته باشند بایستی مجبورشان کرد که اسم و مشخصات خود را با ماشین تایپ بصورت خوانا روی ورقه ی جلب بنویسند نه اینکه یک خط خرچنگ غورباغه اون زیر بگذارند تا فردا اگر حساب و کتابی درکار بود بتوانند خود را از هرگونه مسئولیتی معاف کنند.

October 12, 2002

این مطلب رو از وبگرد

این مطلب رو از وبگرد کپی کردم البته از صفحه ی دوی وبگرد این هم لینکش هست برید بخونید. مقاله ی جالبی است در مورد اعدام گروه کرکس ها.
"خشونتي كه در اين واقعه موج مي‌زند، زايده حلقه داري نيست كه بر گردن مجرم آويخته مي‌شود، اين خشونت برخاسته از نمايش عريان و بي‌پرده «مرگ» است، نمايشي كه ناچاريم اعتراف كنيم براي....

به شما پیشنهاد میکنم که

به شما پیشنهاد میکنم که به این وبلاگ سری بزنید خیلی خوب است دوتا شعر [+] [+] را معرفی کرده از خانم مریم هوله که با صدای خود ایشان دکلمه شده، شنیدنش را به همه توصیه میکنم.

October 10, 2002

میخواهید بدانید که چرا توی

میخواهید بدانید که چرا توی مملکت نروژ دموکراسی برقرار است؟
به این آدرس مراجعه کنید تا ببینید چرا، توضیح: امروز اسم همه ی کسانی که در سال گذشته توی این مملکت کار کردند و درآمدی داشته اند اینجا منتشر شده، از شاه گرفته تا حُسن آقای کله پز.

امید مطلبی را نوشته که

امید مطلبی را نوشته که من چند روزی است میخواست درباره اش بنویسم نه به این خاطر که چیزی در این مورد میدانم، فقط از این بابت که یکی از کسانی را که خوب میشناسم با برنده شدن در قرعه کشی گرین کارت آمریکا دارد میرود آمریکا. گرچه هر ایرانی که برود در حقیقت یک نیروی انسانی از آن کشور رفته است ولی وقتی میبینی که کسانی که تخصص هایی دارند که برای بدست آوردنش مخارج زیادی خرج شده است این مهاجرت هزینه های بیشتری را به مملکت تحمیل می کند. این شخص را باور بفرمایید اگر در همین اسلو در اختیار من بگذارید ساعتی 200 تا 300 دلار از او استخراج خواهم کرد. گمان نمیکنم اگر 50 عدد آخوند را به من بدهید بتوانم حتی 1% این مبلغ را کسب درآمد کنم.

عرق خوری بروش اسلامی قانون

عرق خوری بروش اسلامی
قانون مجازات اسلامي
باب ششم - حد مسکر
فصل دوم- شرایط حد مسکر
ماده 167- هرگاه کسی مضطر شود که برای نجات از مرگ یا جهت درمان بیماری سخت به مقدار ضرورت شراب بخورد محکوم به حد نخواهد شد.

آقا جان خداوکیلی قانون به این خوبی شما مگر کرم دارین میخاین این جمهوری اسلامی رو عوض کنین!؟
از این قانون گرد تر! مثل موم میمونه هر کاری سرش بخوای میتونی بیاری، فقط کافی یک کمی مغزتون رو بکار بندازین. یک مثالی میزنم تا ببینین چگونه میتونین این قانون رو دور بزنین.

یه دکتر پیدا میکنین که براتون در ازای مثلآ 10 هزار تومن یک نسخه ای بنویسه که آقا شما بعلت فلان بیماری لا علاج اگه روزی 3 بطر عرق کشمش اعلا نخوری، از کف میری، بعد هم میری پیش یه قاب ساز میگی برات نسخه رو قاب بگیره که خراب نشه، چمیدونی! یک وقت خدای نکرده توی عرق خور میزنی پاره پورش میکنی! بعد هم که میدونی خشتکت پارس. بعد هم اونو مثل مثلآ جواز کاسبی آویزون میکنی توی اطاق و شروع میکنی به عرق خوی. از این ساده تر هم مگه میشه!؟

اگر هم احتیاج به قوانین دیگه ی "قانون مجازات اسلامي" داشتی این سایت گویا درخدمتت هست، با کمک آقای راشدان. میری اونجا نسخه بری همه چیز دارند از لواط گرفته تا زنای محصنه و غیر محصنه، ديه بيضه و ديه نشیمنگاه، خلاصه از شیر مرغ تا جون آدمیزاد.

میرن خر از قبرس میارن!

میرن خر از قبرس میارن!
امروز رفته بودم ببینم این آمارگیر ما در چه حال و روزی هست. دیدم که از قرار معلوم ملت شهید پرور بیشتر علاقه به اراجیف حُسن آقای کله پز دارند تا به Iran Judiciary Public Relation ، این بدبختهای مفلوک با این همه دم و دستگاه با این همه حقوق بگیر، 47 هیت در روز دارند، تازه روزهای 27 تایی هم داشتند، یقین بدونید که مسئول سایت هم چند بار خودش رفته و صفحه رو نگاه کرده تا بلکه مایه ی آبرو ریزی نشه. یا اینکه حاج آقا کربلایی شاهرودی عراقی روزانه پنج شیش باری میره یه کلیک میکنه تا بلکه این آبروی نداشتش بیشتر نره.

آخه اینا میدونند که دولت فخیمه دائمآ زیر نظرشون داره، درسته که دولت فخیمه دوست جون جونی شون هست و عاشق سینه چاکشونِ، از کجا میدونم!؟ په، پس چی فکر کردین! فکر کردین جک استراو میاد ایران برای ادرار!؟ مثل ما که میریم تو مسجد فقط بری اینجور کارا!؟ نخیر قربان، جک استراو اومده بخاطر همین جور چیزا، که مثلآ به آقای شاهرودی عراقی بگه که گوهِ ت بگیرن، ببین این حُسن آقا تک و تنها بدون یک دونه حتی کارگر ساختمانی یا یک شاگرد کله پزی در حال آب پز کردن کله مبارکه، ولی شما با ین همه دنگ وفنگتون مثل میخ نشستین اینجو و با فلانتون بازی میکنین!؟ خوب گاهی اوقات همین دولت فخیمه هم بایستی یک کمی به افکار عمومی بها بده وگرنه کالوی دولت فخیمه هم پس معرکه س. حالا ما اینو نوشتیم شما نکنه برین اونجا رو تماشا کنین، بعد هیت شون بره بالا بعد این کربلایی هاشمی رو خوشحال کنید ها.

تازه اینا اینقدر خر هستند که رفتن اسم سایتشون رو توی بخش سیاسی ثبت کردن! خوب یکی نیست به این الاغها بگه آخه شما که نباید سیاسی باشین که!، خره حد اقل یک کمی مخفی کاری کنین نه اینکه راست و حسینی با زبون خودتون بگین، اون هم توی یک سایت هیت شماری که بعله ما سیاسی هستیم. میرن خر از قبرس وارد میکنن این همه خر توی مملکت هست ما میریم خر از قبرس وارد میکنیم! باور کنید این جک استراو ذلیل شده اومده همین چیزا رو به این از من خر تر ها حالی کنه، حالیته چی چی میگم کاکو؟.

October 09, 2002

بپاخیز فردا دیر است این

بپاخیز فردا دیر است
این مطلب زیری رو که نوشتم، بعد به یک فکری افتادم، دیدم ما ملت هر روز و ساعت ناله میکنیم که اطلاع رسونی در اون مملکت نمیشه و تمام روزنامه هارو بستند و ... ولی از خودمون گاهی پرسیدیم تو خودت برای حل این مشکل چه کردی!؟ تو! آره! همین شمایی که داری این مطلب رو میخونی چه کار کردی فقط بلدی ناله کنی و فریاد وامصیبتا سر بدی که چه شد چه نشد مملکت رو ریدن توش!؟ خیلی خوب مملکت رو ریدن توش تو خودت چکار کردی!؟ مگه نمیشه یک کم از این ریدمون کاری ها رو من و تو پاک کنیم و سعی کنیم کمی در اصلاح اون مملکت شرکت کنیم!؟
این دوست عزیزی که مطلبش رو من معرفی کردم داره این کار رو میکنه، کاری که شاید هیچ هزینه ای هم براش نداره. تو هم میتونی همین کارو بکنی، مگه نه اینکه همگی میگیم: "که اطلاع رسونی مساله ی مهمی هست!" تو خودت چکار کردی! بجز اینکه بیای اینجا بخونی و ناله سر بدی و بعد هم همه چی به فراموشی سپرده بشه و بعدش چی!؟ ها بعدش چی!؟ اگه میگی کردی اینکارو که خوب حرفی نیست، ولی اگه نکردی تو هم از فردا برو همین کار رو بکن بجای یک خبرنگار همون کاری که یک خبرنگار میکنه یا حد اقل کمی کم تر اون کار رو بکن، از محل کارت یا از دانشگاه یا از کوچه ای که توش زندگی میکنی بنویس، بنویس که این اراذل چه برسر اون مملکت آوردن و دارن میارن، تا شاید با خبر رسانی جلو این جور افراد رو بگیری. مگر نه اینکه روزنامه نگاران متعهد باعث شدند که اصلاح طلب ها سرکار بیان! خوب مگر چطور میشه اگر انتخابات بعد بگن وبلاگنویسها باعث شدند که نه اصلاح طلب ها و نه تمامیت خواه ها بقدرت برسند و کسانی که مردم واقعآ میخواستند اومدن توی مجلس! فکر میکنی نمیشه!؟ من بتو میگم میشه، خواستن توانستن است، چطور این آخوندهای مفت خور و بقول خود شما شپشو تونستن!؟ تویی که ادعا میکنی نمیتونی! نمیشه قابل قبول نیست، "نشدن" مال انسانهای وامونده هست نه مال من و شما ما که وامونده نیستیم! هستیم!؟.

هر روز برای رفتن سر کار از خیابونی عبور میکنم، توی مسیر یک خانمی هست که پیاده به سر کارش میره، (میدونید اینجا ملت مثل ساعت هستند همه سر ساعت معینی میرن سر کار ساعت معینی برمیگردند) این خانم رو تقریبآ هر روز میبینم، میدونید چکار میکنه!؟ در راه دائمآ کاغذ و زباله جمع میکنه میریزه توی یک کیسه ی پلاستیک و به یقین وقتی رسید سر کارش اون کیسه اگه لبریز نشده باشه نصفه شده بعد هم اونو میندازه توی زباله دونی، باور بفرمایید اگه 1 درصد ملت اینکار رو میکردند دیگر زباله ای توی این مملکت نبود.
یک کاری بکن هموطن از فردا تو هم یه کاری بکن مطمئن باش مملکت درست میشه بشرط اینکه حد اقل 1 درصد با این شوقی که گفتم از دل و جون کاری بکنند هر چقدر کم. قطره قطره جمع گردد وانگی دریا شود. بیا از فردا اون قطره باش تا شاید دیگران هم از تو پند گرفتند و با هم دریایی شدیم و این کثافت رو از روی زیبای ایران پاک کردیم.

بپاخیز فردا دیر است

این جور مطالب خیلی جالب

این جور مطالب خیلی جالب هستند چون با نبودن نشریات آزاد و نبود خبرنگاری که بتواند اینگونه مسائل را بنویسند، کمبود اینگونه مطالب زیاد احساس میشود، ای کاش کسانی که وبلاگ مینویسند و مقیم ایران هستند بیشتر از این کارها میکردند.

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

هوا بس ناجوانمردانه سرد است
این هم اولین برف امسال. برای کسانی که توی مملکت آفتاب زندگی میکنند شاید برف چیز زیبایی باشه ولی برای اونهایی که در قطب شمال سکنا دارند برعکس این برف ماییه یاس و ناامیدی است. با اومدن اولین برف قبول میکنی که تابستان یقینآ تمام شده و پاییز هم که به کوتاهی "هیچ" است خاتمه یافته و این زمستان لعنتی که انگار بلندترین فصل این دیار است آغاز شده ودیگر راه بازگشتی نیست.
امسال این برف لعنتی ما رو هم قافل گیر کرد چون معمولآ یکی دو هفته قبل از بارش اولین برف لاستیکهای میخی را زیر ماشین می اندازم ولی از قرار معلوم امسال "خداوند!" می خواهد به ما یک بیلاخ درست و حسابی نشان بدهد و بگوید که اینجا من رئیسم نه تو! گرچه ما هم تحویلش که نمیگیریم و اصلآ انگار نه انگار و کار خودمان را میکنیم، حتی ارزش بیلاخ نشان دادن را هم ندارد. شاید هم دورو بر خونه ی ما برفی هنوز نیومده باشه!، چون اینجا (سرکار من) تا خونه 12 کیلومتری فاصله هست و معمولآ 5 تا 6 درجه سرد تر از اطراف خونه هست.

October 08, 2002

میان ماه من تا ماه

میان ماه من تا ماه گردون
میان ماه من تا ماه گردون، آیا تفاوت از زمین تا آسمان هست!؟ گمان نمیکنم.
من همیشه اعتقاد داشته ام و دارم که انسانها شکل گرفته ی محیط خود هستند این موضوع رو حتی در مورد گروه کرکس هم گفتم. چرا این بحث رو دوباره پیش میکشم!؟ برای اینکه یک نظرسنجی رو که مدتها بود ازش ترس داشتم و وجود همچین پتنسیالی رو در نروژی ها میدیدم بوقوع پیوست.
حزبی در نروژ وجود داره که بی شباهت به حزب کارگذاران سازندگی! آقای هاشمی نیست. این حزب با عقاید نژادپرستانه و راهکارهای ساده لوحانه نروژی های از همه جا بیخبر را می فریبد و آنها را با وعده بهشت موعود البته نه از نوع هاشمی آن بلکه بهشت موجود روی زمین به کام خود میکشد. این حزب تا چند سال پیش آنقدر بی ارزش بود که کسی آنها را جدی نمیگرفت (4 تا 6 دصد آرا). ولی بخاطر کاریزماتیک بودن رهبرش Karl I. Hagen که شباهت زیادی به آقای هاشمی دارد و نابخردی دیگر احزاب، مخصوصآ حزب کارگر نروژ موفق شد امروز بعنوان بزرگترین حزب نروژ خودنمایی کند و با 29.5 درصد در یک نظر سنجی حتی از مجموع سه حزب راست گرایی که در حال حاضر دولت نروژ را اداره میکنند خودنمایی کند.
چرا!؟
چگونه امکان دارد در نروژ یکی از ثروتمند ترین کشورهای دنیا با مردمی متمدن و سطح تحصیلات بالا چنین اتفاقی بیفتد!؟ مگر مردم نروژ مغز خر خورده اند که قدرت را میخواهند به کسی بدهند که شباهت بسیار زیادی به آقای هاشمی دارد و حتی میتوان در بعضی از عقاید او نشانه هایی از عقاید هیتلر را یافت. باور بفرمایید من به این نکته که مینویسم اعتقاد راسخ دارم: "اگر خامنه ای را بر حکومت نروژ مسلط کنید، نروژی ها به همان شکلی که ملت ایران در این 23 سال گردن به این ننگ نهادند خواهند نهاد، وشاید هم بیشتر چون رشادتی که من در ملت ایران میبینم یک صدمش را در این ملت نروژ نمیبینم. حتمآ فراموش نکرده اید انتخابات فرانسه را زمانی که آقای ژان ماری لوپن در مرحله ی اول انتخابات بر دیگر رقبا بجز شیراک پیشی گرفت و در دور دوم با شیراک رقابت کرد ژان مار لوپن هم خلف همین Karl I. Hagen نروژی است و هم با آقای هاشمی در یک ردیف سیاسی قرار میگیرد.
حالا متوجه شدید چرا میگویم "انسانها شکل گرفته ی محیط خود هستند" و فرقی با هم ندارند! مگر ملت بی پشت و پناه ایران چه فرقی دارد با این ملت اروپا اینها با داشتن بهترین دموکراسی ها دارند تیشه به ریشه ی خود میزنند و ما برعکس با جانفشانی داریم خود را از شر اهریمن اختناق رها میکنیم. پس باورم کنید اگر که بگویم ما از اینها یک سرو گردن بلند تریم. فراموش نکنید که هیتلر در یک انتخابات دموکراتیک بر آلمان مسلط شد و بعد به اعمال قدرت پرداخت. پس شاید بتوان با این استدلال به سخنان بی مورد آقا یا خانمی که در کامنت روز 14 مهر شبح بنام Nr نوشته اند:"و فراموش مي كند كه اولا ايران ، دربين كشور هايي چون عراق و افغانستان و مشتي طالبان و عرب قرار گرفته و نروژ بين سويد و دانمارك و هلند و.. قرار دارد "

بایستی به ایشان گوشزد کردکه: دوست عزیز ایران گرفتار یک مشت خرافه پرست و عقب افتاده شده که میخواهند عقایدی را که 1400 سال پیش کار برد نداشت امروز پیاده کنند. وگرنه ملت ایران و حتی همسایگان ملت ایران هم شایستگی کمتر از نروژ و فرانسه ندارند فقط منافع عده ای بر منافع کل مردم ترجیح داده شده و بایستی همگی بسوزند و بسازند چون اربابان شما اینگونه میخواهند و اگر کسی برخلاف میل شما گفت بلافاصله "برانداز" مینامیدش و هرکاری خواستید با او میکنید. اگر براندازی بد بود! چرا خمینی براندازی کرد! مگر شاه را همین آخوندها سایه ی خدا بر روی زمین نمیخواندند!؟

بی بی جان قربان روح

بی بی جان قربان روح پاکت
در ایام نوجوانی، آنزمانها که شروع کرده بودم به سوالهای عجیب و غریب در مورد مذهب (15، 16 سالگی)، درمنزل خاله عزیزم که خیلی دوستش دارم، هفتگی آخوندی روضه میخواند، اگر بپرسید برای کی میگویم برای درودیوار چون این موضوع را من هم تا امروز نفهمیدم. چون شوهر خاله ی من آدم با ایمانی بود، گرچه من از آن ایمان هم چیزی نمی فهمیدم و هنوز هم نمی فهمم.
معمولا کسی در خانه نبود وقتی که آخوند روضه را میخواند، یکی از این روزها که من در آنجابودم و بی بی پیرم هم آنجابود هنگامی که آخوند در یک اطاق به خواندن روضه مشغول بود و بی بی در اطاقی دیگر در حال گریه نظاره گر این صحنه بودم.
هنگامی که آخوند روضه خود را از صحرای کربلا تمام کرد، مرا مامور کردند که پاکت پولی را به او بدهم و او را مرخص کنم. پس از مرخص کردن آخوند دیدم هنوز بی بی جان در حال گریه کردن است، به اطاق رفتم تا جویای حالش شوم، دیدم که ول کن نیست و بی مهابا حسین گویان گریه میکند و به سینه ی خود میزند، مداخله کردم و به او گفت بی بی جان روضه خوان تمام کرد و رفت، صحرای کربلا تمام شد!. بیچاره گوشش نمیشنید و هنوز متوجه نشده بود که آخوند رفته بود و صحرای کربلا تمام شده بود. وقتی که گریه اش تمام شد از او پرسیدم که بی بی جان شما که نمی شنوی آخوند چه میگوید چطور پس گریه میکنی!؟ در جوابم گفت: وقتی این آخوند می آید اینجا من بفکر صحرای کربلا می افتم و گریه میکنم نیازی به شنیدن ندارم. به شوخی گفتم پس از این به بعد کافی است که این آخوند بیاید اینجا و شروع کند به هر اراجیفی که دلش خواست بخواند و شما گریه میکنی!؟ خندید و گفت: از این حرفها نزن آخوند که اراجیف نمیگوید. ای کاش امروز زنده بود و میدید که اراجیف گویی یعنی چه و دقیقآ همین آخوندها هستند که چیزی جز اراجیف گفتن نمیدانند.

آگهی تجارتی! خواهشمندم اگر وبلاگهایی

آگهی تجارتی!
خواهشمندم اگر وبلاگهایی را میشناسید که دارای شرایط زیر هستند به من معرفی کنید تا در این لیست دست چپ قرار دهم.
شرایط:
1. سیاسی نویس یا منتقد اجتماعی باشند.
2. ضد آخوند باشند.
3. وبلاگشان در blogspot.com باشد.
4. تاریخ وبلاگشان با این فورمت باشد (Monday, October 07, 2002) یا این (October 07, 2002)

October 07, 2002

امید مینویسد:"یکی از چیزهایی که

امید مینویسد:"یکی از چیزهایی که نمی‌توانم بپذیرم اجباری‌بودنِ بستنِ کمربندِ ایمنی در اتومبیل‌هاست. مگر نه آن‌که اگر کسی کمربندِ ایمنی را نبندد جز خود به کسی صدمه نزده‌است؟ و مگر نه آن‌که همه‌گان آزادند به خود صدمه بزنند؟ پس این اجبار چه نسبتی با آزادی می‌تواند داشته باشد؟"

البته برای کسانی که در ایران زندگی میکنند این حرف درست است ولی من اوایل که به این یخچال آمده بودم یک بار از یک پلیس نروژی همین سوال را کردم، خندید و بمن گفت درست است، درصورتی که Stat یعنی دولت مسئول شما نباشد!. میدانید دوست عزیز در این مملکت که من اسمش را در تابستانها میگذارم یخچال و در زمستانها اسم را عوض میکنم و میگذارم فریزر از روزی که یک انسان بدنیا می آید تا آن روزی که از دنیا میرود وحتی قبل و بعد از آن هم دولت مسئول است. البته نه از آن دولت مسئولی که خاتمی میگوید بلکه مسولیت واقعی. پس قبول کنید اگر مثلآ من فردا کمربند نبندم و در تصادفی کمرم بشکند و بعد دولت مسئول باشد که مرا تر و خشک کند، خوب معلوم است که دولت از من بخواهد که کمربند ببندم وگرنه جربمه ام کند.
جواب نکته ی دوم شما هم منفی ست در یک مملکتی مثل نروژ شما مجاز نیستید به خود صدمه بزنید.

امامزاده فقط ما نیستیم که

امامزاده
فقط ما نیستیم که امامزاده داریم این انسان دوپای بدبخت فرقی نمیکند که از کدوم نژاد یا از کدوم قاره یا از کدوم جهنم دره ای باشد، همگی از یک توبره جو می خوریم.

امشب خبری رو روی کانال تلوزیونی TF1 (کانال یک تلویزیون فرانسه) داشت پخش میکرد در مورد Josémaria Escriva de Balaguer یک فاشیست و از طرفداران پروپاقرص آقای فرانکو، فرانکو حتمآ معرف حضورتون هست یکی از آخرین دیکتاتورهای خر مذهبی اروپای غربی که درست چند سالی قبل از ظهور خمینی به جهنم پیوست و اسپانیا رو به حال خود رها کرد. حالا یک الاغ دیگه اومده ایشون رو بعنوان "امامزاده" معرفی کرده یعنی از این به بعد کاتولیکهای دنیا بایستی به ایشون "فاشیست سابق" همون احترامی رو بگذارند که مثلآ مسلمونا به امام محمد باقر میگذارند! مبارکه حضرت ژان پل 2.

نقل است که در زمانهای دور، دوتا برادر بودند که باهم کار میکردند. کار اینها این بود که از ده شون با خر میوه جات و دیگر محصولات ده رو میبردند به شهر برای فروش و از شهر هم هرچی خرت و پرت گیرشون میومد که دهاتی ها احتیاج داشتن می آوردن به ده و میفروختند و از این طریق امور خودشون رو میگذروندن. یک روز در راه برگشت خر شون میمیره و این دوتا پس از چال کردن خر بر سر قبر او میگریستند. از اهالی ده و شهر افرادی میگذشتند و چون این بدیدند بپرسیدند احوال ایشان را، یکی از برادران که کمی زیرک تر بودی، پس از اندکی فکر، بگفت: "امامزاده ای را برای تبرک ده به آنجا میبردیم که در راه جان به باری تعالی داد و ما مجبور به دفن وی در بین راه ده و شهر شدیم". عابرین که دل به خدا داشتند برای ساختن مقبره ای در شان "امامزاده!" مقدرا پولی را به دو برادر دادند و از آنها خواستند که متولی مقبره امامزاده شوند. برادران مقبره ای ساختند و خود نیز در جوار آن مستقر شدند. نذر و نیاز مردم ده و شهر باعث شد که امامزاده رونقی پیدا کند و برادران به نان و نوایی برسند.

روزی برادر دیگر که کمی نادان تر و ساده لوح تر از اولی بود گوسفندی را برای ذبح به در مقبره برد قبل از ذبح برادر را صدا کرد تا در مراسم شرکت کند.
آن یکی که رندتر وعاقل تر بود پرسید گوسفند برای چیست!، دیگری پاسخ داد از بهر حاجت این گوسفند را برای امامزاده نذر کرده ام. برادر با نگاهی عاقل اندر سفیه او را از خواب غفلت بیدار کرد و گفت فراموشت شد که این همان خر خودمان است نه امامزاده که این ابلهان میپندارند!؟

October 06, 2002

این مطلب را هم از

این مطلب را هم از وبلاگ انصار حزب الله برایتان دارم با طرح چند سوال که در آخر حُسن آقا میکند:
ويـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــژه
در مورد اينكه عده اي درباره دكتراي آقاي الله كرم سوال كرده بودند كه دكتراي ايشان از كجا دريافت شده و در چه زمينه اي است؟با اينكه بعضي اين مسئله را بدون دليل رانت خواري ايشان اعلام كرده بودند بر آن شديم تا جواب اين سوال را از خود ايشان دريافت كنيم .
بلاگ حزب الله : با سلام آقاي الله كرم لطفا در مورد مدرك دكتراي كه در چه رشته اي و از چه دانشگاهي دريافت كرده ايد براي روشن شدن افكار عمومي توضيح بفرماييد؟
دكتر الله كرم : سلام عليكم اينجانب داراي دكتراي مديريت استراتژيك از دانشگاه عالي دفاع ملي هستم اين دانشگاه زير نظر ستاد كل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران است و مدرك آن مطابق مدرك وزارت علوم ميباشد اين نوع دانشگاه در كشورهاي بزرگ به منظور تبيين استراتژي ملي سياستهاي دفاعي و استراتژي امنيتي- دفاعي تشكيل ميگردد . با آرزوي توفيق براي شما عزيزان آماده پاسخگويي به ساير سوالات شما در آينده آتي هستم .
بلاگ حزب الله : با تشكر از شما ان شا الله در گفتگويي مفصل از بيانات شما استفاده خواهيم كرد.
اين گفتگوي كوتاه چند هفته پيش انجام شده بود ولي بنا بر مشكلات فراوان امكان قرار دادن آن در بلاگ با تاخير انجام شد.

حُسن آقا:
آیا میتوان دلایل روباه را در بیگناهی اش از ربودن خروس پذیرفت زمانی که دم خروس نمایان است!؟
آیا میتوان دلایل حزب الله را در بالا پذیرفت زمانی که میدانیم در ایران اینگونه افراد سهمیه دارند، نه تنها در قند و شکر بلکه حتی در دانشگاه!؟
آیا میتوان در جمهوری اسلامی چیزی را بحق و عدالت گرفت!؟
آیا درجمهوری اسلامی حتی نفس کشیدن هم جیره بندی نشده و فقط گروه بخصوصی بدون سهمیه نه تنها نفس زیاد از حدشان میکشند بلکه هوای دیگران را نیز مسموم میکنند!؟

این مطلب رو دلم نیومد

این مطلب رو دلم نیومد براتون ترجمه نکنم:
خانم Cicciolina رو که حتمآ میشناسید! او یک سیاستمدار! (در انتخابات سال 1987 منتخب مردم بودند در پارلمان ایتالیا) وهنرپیشه ی پورنو ایتالیایی است که فرموده اند: برای صلح حاضرند با آقای صدام حُسین هم آغوش شوند، البته ایشان فرموده اند در صورتی که صدام قبول کند، در موقع انجام این عمل صلح دوستانه دماغ خود را خواهند گرفت و چشمها را خواهند بست!
حُسن آقا: معلوم نیست آیا صدام در موقع عشق بازی چه کارهای دیگری انجام میدهد! که ایشان باید دماغشان را بگیرند!
البته خبرنگاران احمق از این خانم سوال نکردند که آیا ایشان حاضرند برای نجات ملت ایران هم مثلآ با آیت الله خامنه ای یا حجت الاسلام هاشمی هم همین کار را بکنند یا نه؟ و اگر جواب مثبت است آیا بایستی ماسک ضد گاز برای ایشان تهیه کرد یا خیر؟

ای ایران دلم خون است

ای ایران دلم خون است
در مورد اینکه حکومت در ایران ملوک الطوایفی هست حرفی درش نیست چون این واضح تر از اونی هست که بشه انکارش کرد، اعتراض نکنید توضیح میدم!
مگر نه این است که هر حوزه ی امامت در ایران قوانین نانوشته ی مربوط به خودش رو داره؟ مگر نه این هست که اگر فلان ملای فلان استان تصمیم به کاری گرفت انجامش میده و حکومت مرگزی هم "هیچ غلطی" نمیتونه بکنه؟ آیا این آثار و نشانه های یک حکومت ملوک الطوایفی نیست!؟ خوب پس برای چه من امروز یک دفعه خواب نما میشم و شروع میکنم به نوشتن در مورد حکومت ملوک اطوایفی ایران!؟ قبلآ هم در مواردی چیزهایی در این زمینه ها نوشته بودم [+]، [+] و همینطور درمورد هرج و مرج در ایران ، ولی این چند ماه گذشته چیز هایی رو میخونم که منو بیشتر بترس می اندازه! چه ترسی!؟ ترس از تقسیم واقعی ایران، ترس از اینکه همون بلایی رو که سر یوگوسلاوی آوردند که باعث تقسیم یوگوسلاوی شد! چند درصد مردم ایران اطلاع دارند و میدانند که عراق امروزی یک کشور یکپارچه نیست! چطور!؟

مگر نه اینکه در عراق در شمالش کردها تقریبآ یک حکومت خودگردان خودمختار درست کرده اند!؟ با کردهای عراق صحبت کنید تا بفهمید از چه میگویم، درست است که در سازمان ملل بعنوان قسمتی از خاک عراق شناخته میشود، ولی آیا زمینه ی جدا کردنش ریخته نشده!؟ آیا همین کار را هم اول در مورد یوگوسلاوی انجام ندادند !؟
آیا گمان نمیکنید که خیلی از این امامان جمعه برایشان خیلی مطلوب تر باشد که مثلآ آقای واعظ طبسی حکومت خراسان را برای خودش داشته باشد و هیج احدالناسی از مرکز نتواند در کارش دخالت کند، تا این دزد بتواند راحت تر بر جان و مال مردم چنگ اندازی کند!؟ آیا گمان نمیکنید که این عمل (تقسیم ایران) برای آمریکا هم مطلوب باشد!؟ مگر نه این است که شوروی سابق را تقسیم کردند!؟ چرا!؟ برای اینکه این کشورها هر چه کوچکتر باشند برای منافع امریکا و اسرائیل بهتر است. بهتر میتوان با ده کشور 7 میلیونی کنار آمد تا یک کشور 70 میلیونی. تازه میتوان اختلاف بینشان انداخت و بدون هزینه جیب همه شان را برید، بدون اینکه احتیاج به خرج کردن یک دلار داشته باشند. خوب ملاها هم که میدانند با اختلافاتی که بینشان هست و با مشکلات داخلی و خارجی که دارند این بهترین گزینه هست برایشان تا بتوانند مدت دیگری به این حکومت ننگینشان ادامه دهند.

پس چگونه است که گمان میکنیم که ایران تقسیم نخواهد شد!؟ همگی منفعت میبرند بجز ملت ایران! اینطور نیست!؟ مگر تا امروز هیچ کدام از این عوامل قدرتی که نامبردم اهمیتی برای مردم ایران قائل بوده اند!؟ پس امروز و در آینده هم قائل نخواهند بود.

مگر آمریکا برای منافعش بمب های "باهوش!!" روی سر مردم افغان نریخت؟، مگر همین بمب ها را روی سر مردم عراق نریختند؟ مگر یگوسلاوی ملت نبودند!؟ فقط ما ملت هستیم! و آمریکا بخاطر ما همه کار میکند!؟ صبح به خیر ملت همیشه در صحنه!. آمریکا دنبال منافع خود و فرزند ناز پرورده و مامانی خود اسرائیل است و برای من و شما و افغان و سرب و هیچ احد دیگری حتی اشک تمساح هم نمیریزد، تره خورد کردن پیشکش. کورش آسوده بخواب خامنه ای بیدار است. (ادامه دارد)

October 05, 2002

حُسن آقا آشپزی میکنه آخی

حُسن آقا آشپزی میکنه
آخی راحت شدم، صبح تا حالا داشتم آش و پلو میپختم، میدونید ما که مثل شما بچه های لوس و ننر نیستیم که مامان بالای سرمون باشه و صبح تا شب بره تو آشپزخونه و برمون آش و پلو بپزه که! ما هم خودمون این فصل که میشه چون بره ی تازه وارد بازار میشه، یک مقدار میخریم، همشو میکنیم خوروش سبزی و قیمه بادمجون (آخ جون) و آش و چمیدونم خوروش بادمجون و بعد هم میزاریم تو فریزر برای باقیمانده سالمون. یعنی بتمام معنا تولید انبوه میکنیم و زمستونا میخوریم.
از موقعی که خودمونو شناختیم مسئول آشپزی هم خودمون بودیم، نه فقط آشپزی بلکه خشتکمونم خودمون میدوختیم خلاصه خودکفای خوکفا هستیم.
تازه یک مدت هم که داشتیم از سیاست منزجر می شدیم رفتیم یک وبلاگ آشپزی باز کردیم گفتیم حد اقل خیرمون به اون بدبختایی که مثل خودمون بی پدر و مادر و آوراه هستند برسه و دستور آشپزی براشون بنویسیم، این پروژمون هم مثل پروژه های دیگمون به درک واصل شد!

بورکا از قرار معلوم تحقیقاتی

بورکا
از قرار معلوم تحقیقاتی که روی زنهای افغان انجام شده نشان داده که این زنها از کمبود شدید ویتامینهای E و D رنج میبرند، همانطور که میدانیم کمبود این ویتامینها بستگی زیادی به کمبود نور خورشید دارد. حال چگونه است که در افغانستان که بطور متوسط بیشترین تعداد روزهای آفتابی را در دنیا دارد این پدیده بوجود آمده!

پس از تحقیق یافته اند که این هم از آثار گرانقدر اسلام ناب محمدی، البته از نوع طالبی آن است، این طالبی که گفتم اشتباه نشود با اون طالبی که ظهر سر نهار میل میفرماییدها! این از نوع خشن تر آن در افغانستان است.
این زنهای بیچاره با اینکه در کشور آفتاب زندگی میکنند بخاطر پوشیدن بورکا یا هما چادر از نوع افغانی آن به این کمبود ویتامین دچار شده اند!

رفسنجانی و جایگاهش در ایران

رفسنجانی و جایگاهش در ایران
یادتان هست مطالبی [+] [+] را که چند وقت پیش در مورد رفسنجانی و سناریویی که اورا ممکن است مجددآ به قدرت برساند نوشتم!؟ مطلبی را دیشب در مرور خواندم که شباهت زیادی داشت به همان سناریوهایی که من نوشته بودم، گرچه این سناریو درحقیقت نقش مردم را برعکس آنچه که من میبینم، صفر حساب کرده درصورتی که امروز در ایران هیچ کس حتی آمریکای جهان خوار هم نمیتواند نقش مردم را صفر حساب کند و همانطور که میدانیم قالب کردن رفسنجانی به مردم ایران امروز بمراتب مشکل تر از قالب کردن خر بجای گورخر است. و گمان میکنم مردم ایران هشیار تر از آن باشند که اجازه دهند کسی مثل رفسنجانی حتی به 100 فرسنگی قدرت هم نزدیک بشود.
باید بود و دید، این آینده چندان هم دور بنظر نمیرسد. من که باورم به مردم ایران بیشتر از آن است که بتوانم قبول کنم که کسانی در ایران حتی 10 درصد رای در صندوقی بریزند که بنا است رفسنجانی مثل جن از آن خارج شود!

October 04, 2002

بهوش باشیم! امروز هم دیدم

بهوش باشیم!
امروز هم دیدم که دوباره بحث گنجی و سینه زنی برای او دوباره در جایی آغاز شده، این کار خون مرا بجوش می آورد. آره درست فهمیدید! خون مرا این گونه بحثها به جوش می آورد. مگر ما مغز خر خورده ایم! که با اینگونه شعبده بازی ها دوباره به همان چاهی بیفتیم که 5 سال پیش افتادیم؟.

آقا جان مگر این گنجی چه چیزی گفته!؟ مگر نه اینکه او چیزی را "حالا بصورت مانیفست نوشته" که ما (مخالفین رژیم "سکولارها" ) تمام این مدت بیست و چند سال گفته ایم و تکرار کرده ایم و چماق خورده ایم، و حالا آقای گنجی آمده و همان کلمات و ایده ها را کپی برداری کرده و بدون پرداختن آن همه هزینه که دیگران پرداختند، بخورد ملت میدهد و تبدیل شده به یک بت و یا بگفته بعضی ها بت شکن! چرا مگر آن همه که در ایران کشته شدند چه چیزی را میگفتند!؟ مگر آن جوانانی که در سالهای قبل و بعد از 67 که خون خود را دادند چه چیزی میگفتند وچه چیزی را میخواستند!؟. چرا برای آنها سینه سپر نکردیم!؟ حالا چون یک پاسدار سابق این حرفها را زده شده فرشته ی نجات ملت!!!؟ و یا شاید برای این است که بلندگوها اینطور میخواهند!؟

امان از دست نادان! میگویند که انسان دو بار از یک سوراخ گزیده نمیشود! باور بفرمائید ما ملت صد بار از همان سوراخ گزیده میشویم میدانید چرا!؟ چون که چشمانمان را باز نمیکنیم چون که به تاریخ اهمیت نمیدهیم. چون که دنباله رو هستیم و وقتی که خواستند! برایمان یک معرکه ی مارگیری راه می اندازند و همگی از روشنفکرمان گرفته تا آن بیچاره که پشت کوه قاف زندگی میکند در دامشان می آفتیم و چشم بسته از همان سوراخ دوباره و صدباره گزیده میشویم! حرفهای این آقا خیلی قشنگ است زیاده از حد قشنگ است بخاطر همین است که من و امثال مرا به شک می اندازد. او هیچ چیز جدیدی نگفته که دیگران قبل از او نگفته باشند! فقط بلندگوها حمایتش میکنند، بخاطر همین است که صدایش نه فقط بگوش میرسد بلکه گوش عده ای را کر میکند. اگر کسی جرات کند که کمی او را بنقد بگیرد مسخره اش میکنند! و او را دست می اندازند! چون بلندگوها اینچنین میخواهند!

امید را از دست ندهیم

امید را از دست ندهیم
داشتم این دوست گرامی را میخواندم، دیدم که شدیدآ مایوس است!. ای کاش میتوانستم کمی از امیدم را با او تقسیم کنم! چون من این اجازه را بخودم نمی دهم که نا امید شوم. اگر ما که چند پیراهن بیشتر پاره کرده ایم نا امید شویم وای بحال جوانانمان [ + ] [ + ] ! یک چیز را میدانم و آن این است که قدرت پرستان همین را میخواهند: نا امیدی من و شما. آیا حاضرید این را بدون مبارزه به آنها پیش کش کنید!؟ من که حاضر نیستم. و بگمانم که نوجوانانمان [ + ] [ + ] هم حاضر نباشند، پس بپا خیزیم و تخم شادی و پیروزی کشت کنیم که روز برداشت محصول نزدیک است.

این هم از مجلس اصلاحات

این هم از مجلس اصلاحات
مجلس شوراي اسلامي، در ادامه رسيدگي به مواد طرح اصلاح قانون شوراهاي اسلامي، داوطلبان نمايندگي را موظف به پرداخت سپرده نقدي به عنوان وديعه كرد.
به موجب اين مصوبه، وديعه كساني كه كمتر از دو درصد آراي حوزه انتخابيه را كسب كرده باشند، به حساب شهرداري همان حوزه ضبط مي شود.

تفسیر کله پاچه ای
خوب س دیگه، پس از قرار معلوم منبعد برای شرکت در انتخابات باید مثل عسکر اولادی مسلمان! و هاشمی بهرمانی نامسلمان پولدار بود تا توانایی شرکت در انتخابات را داشت، در ضمن با آماری که از مابقی مخارج انتخابات در دست است، بایستی اینگونه نتیجه گرفت که از این به بعد انتخاب شدن فقط پشت قباله ی اعیان و اشراف نوشته شده و گدا گشنه هایی مثل حُسن آقا و شما شانسی برای حتی شرکت در اینگونه شو ها را هم نخواهیم داشت.

October 03, 2002

بشتابید سفر هوایی به عتبات

بشتابید سفر هوایی به عتبات عالیات آزاد شد!
درگفت و گویی که روزینامه ی جام جم با معاون لاریجانی انجام داد، قائم مقام صدا وسیما علی آقا محمدی پس از مراجعت از عراق اعلام کرده که از مسولین عراقی قولهای مساعدی گرفته تا موانع سفر هوایی به عتبات عالیات را از پیشروی مسلمانان ایرانی بردارند.

توضیح حُسن آقایی:
1. باور بفرمایید ما ایشان را علی آقا خطاب نکردیم ایشان اصلآ مثل اینکه اسمشون علی آقا هست و حتمآ بسبک حُسن اقا جلو خودشون بلند میشن، که خوب این موضوع از نظر حُسن آقا همونطور که میدونید اشکالی نداره، البته شاید میبایستی یک کربلایی هم به اسم ایشون می افزودند که متاسفانه فراموش شده.
2. درضمن چشمتونم کور هی رو از سران مملکت ایراد نگیرید و بگید که اینا مشکلات ما رو حل نمیکنن! این چه رسمی_ توی اون مملکت! اصلآ شما شهروندان بی چشمو رو لیاقت این سران رو ندارین!. حتی قائم مقام تلویزیون هم کار و زندگی ش ول کرده رفته برای شما کلی خایه مالی_ صدام تکریتی رو کرده تا بلکه براتون اجازه ی شرفیاب شدن به عتبات عالیات رو بگیره. دیگه مرگ میخوید بریت هندسون. چه مرضی تونه آخه!!؟
راستی این عتبات عالیات چی چی هست!؟ اگه کسی میدونه بری ما هم توضیح بده!

عاقبت وبلاگ راپورتهای یومیه امروز

عاقبت وبلاگ راپورتهای یومیه
امروز نامه ای از نویسنده ی راپورتهای یومیه دریافت کردم که در زیر رونوشت آن از فنگلیش به فارسی را میخوانید:


حُسن آقا سلام

نمیدونم که در این مدت به من میل هم زده بودید یا نه. ولی به هر حال از اینکه لطف کردی و مشکل منو در وبلاگت مطرح کردی ممنونم.

در این مدت حسابی گرفتار بودم. چون متاسفانه بدنبال هک شدن وبلاگم، میل بکسم هم هک شد و تمامی میلها و اطلاعاتم ازبین رفت!

این درحالی بود که یک روز که مسنجرم باز بود اگر کمی دیر جنبیده بودم هاردم فورمت شده بود اینبود که در این مدت حتی می ترسیدم به اینترنت وصل شوم!

درهر حال الان همه چیز روبراه و قصد دارم بزودی وبلاگ جدیدی راه اندازی کنم و همین روزا دوباره نوشتن رو ازسر بگیرم.
باز هم از لطفت ممنونم!

از همه کسانی که نسبت به این مساله واکنش نشاندادند از قول من تشکر کن

قربانت رپورتچی

هذیان گویی «امروز كل جهان

هذیان گویی
«امروز كل جهان تشنه افكار و سياستهاي قضايي نظام ماست تا از آنها استفاده كند؛ ولي متاسفانه در اين زمينه زياد كار نشده ما بايد ايده‌ها و سياستهاي حقوقي و قضايي را بشناسيم و روي آنها كارشناسي كنيم، بعد آنها را تدوين و تنظيم كنيم و اينها را از بطن اسلام بيرون بكشيم و طبق آنها عمل كنيم. آن زمان مي‌فهميم چقدر ما ثروت علمي و غناي قضايي داريم و چقدر در جهان براي گفتني داريم و از اين راه عظمت نظام قضايي و سياستهاي قضايي ما در همه ابعاد مشخص مي‌شود و خوشبختانه همه اينها در منابع ما داراي روايت و حديث است .»

بگمان شما این سخنان گوهر بار از کیست؟ من که گمان میکنم گوینده ی این کلمات یا بعلت ضربه ی مغزی به هذیان گویی دچار شده یا اینکه بخاطر لهجه ی عربی ش خبرنگار نافهم بد برداشت کرده و یا اینکه جهانیان بعلت پدیده ای ناشناس به بیماری گوزپیچی دچار شده اند که باید تشنه ی این ویرانه باشند!؟ شما چه فکر میکنید؟ اینکه میگویند سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است! اینجا هم مصداق پیدا میکند، حضرت عراقی آنقدر به هذیانگویی گرفتار آمده که سنگی ار به بزرگی جهان برداشته و هم اینک است که بر روی دو پایش بیفتد و چلاقش کند.

October 02, 2002

بحث بر سر نوع مجازات

بحث بر سر نوع مجازات است
من چهار پنج روز هست مقاومت میکردم برای نوشتن این مطلب حتی دو سه مطلب هم نوشتم ولی پاره کردم (منظورم این هست که پاک کردم) چون بر این عقیده هستم که اینکار روز یکشنبه ی رژیم بیشتر یک نمایش قدرت بود تا یک مجازات و در ضمن گمان من بر این بود که با ننوشتن باعث خواهیم شد که رژیم به هدفی که میخواهد نرسد یا حد اقل ما کمکی به این هدف نکرده باشیم ولی متاسفانه وقتی که تعدادی از کامنتها رو خوندم مجبور شدم که این مطلب رو بنویسم.
البته امیدوار بودم که کسانی مثل شبح و یا قاصدک ویا دیگران که تبحربیشتری در نوشتن دارند این کار رو بکنن چون متاسفانه من تبحر کافی در نوشتن عقایدم رو ندارم ولی چه کنم که مجبورم با همین نوشتار الکن سعی خودم رو بکنم.

مطلب از اینقرار است که در این بحث اعدام ویا بهتر بگویم مجازات یک عده ای فرق بین "متهم"، "محکوم"، "حکم"، "جرم" و "مجازات" رو نمیدونند و این لغات رو شدیدآ قاطی میکنند.

دوستان در این چند روز من ندیدم که حتی یک نفر از کسانی که به این موضوع پرداخته اند(مجازات اعدام) در محکوم بودن این اشخاص شکی و یا حتی بحثی بکنند، در مورد غیر انسانی بودن کارهایی را هم که این باند کرده هیچ بحثی نیست و بیشتر در مورد مجازات و روش مجازات و مقدار مجازات صحبت کرده اند و در این بحث ها نمیدانم جایگاه یک چنین استدلالی کجاست. آیا میتوان چنین استدلال کرد!؟:

"خیلی عجیب نیست، همین‌هایی که با اعدامِ این افراد مخالف‌اند را موردِ پرسش قرار دهید که آیا اگر نظام سقوط کند موافق خواهند بود با اعدامِ سردم‌دارانِ رژیم و آنان‌ها که فرمانِ قتل‌هایِ دوره‌یِ‌ جنگ (فرمانده‌هانِ سپاه در جبهه) و نیز قتل‌هایِ ۶۷ را داده‌اند یا در اجرایِ‌شان نقش داشته‌اند... نمی‌دانم اتفاق است یا چه چیزِ‌ دیگر که همین چند روز پیش‌تر همین بحث را داشتیم... همان‌قدر که می‌توانیم یک قاتلِ جنایت‌کار را تبرئه کنیم، باید بتوانیم خمیتی و خامنه‌یی را نیز تبرئه کنیم... "

دوست عزیز این مساله جرم را من بحثی درش ندارم و اینکه خمینی و خامنه ای متهم هستند و شاید روزی محکوم بشوند هم بحثی در آن نیست ولی اگر محکوم شدند مجازاتشان نباید اعدام باشد چون غیر انسانی است و ما خودمان را بایستی از این دونفر انسانتر بدانیم و مجازاتشان را انسانی تعین کنیم.

یا این یکی:


"agha yani chi ke hey taghsiro mindazi gardane digaran,pas yani in grouhe karkas ye mosht javoone masoomo bi gonah boudan ke ghorbanie sharayete jame'e shodan,pas oon javoonaiee ke too ye roosta kolli ekhtera o ekteshaf mikonan ya rotbehaie khuobe elmi kasb mikonan too in jame'e zendegi nemikonan"

دوستان گرامی بحث بر سر محکوم بودن یا نبودن این افراد نیست، بحث بر سر مجازات اعدام است. ما حتی بحثی در مورد طول مدت زندان هم نمیکنیم که مثلآ مجازات این افراد 100 سال زندان باشد یا 10 سال، ما بحث این را میکنیم که مجازات اعدام عملی است مشابه خود قتل، به سخن ساده شما میتوانید این جوانان را طبق قانون : متهم کنید و بعد یک جرم تعین کنید بعداز آن محکوم کنید و مجازات تعین کنید، کسی بر این اعمال مخالفتی ندارد مخالفت بر نوع مجازات است نه محکومیت این افراد و حرف مخالفین مجازات اعدام همین است و بس که مجازات اعدام غیر انسانی است، یک وسیله ایست از قرون گذشته یک روش بربری است، در هیچ جامعه ی متمدنی کارآمد ندارد. حرف بر سر این است که اگر گروهی بنام کرکس کار غیر انسانی کرد ما که خود را انسان میدانیم نمیتوانیم همان روش را پیاده کنیم بعد خودمان را از اعضای باند کرکس بهتر بدانیم و انسانتر بشماریم.

ایکاش کسانی که در این امور توانائی بیشتری دارند این بحث را دنبال کنند چون گمان نمیکنم که من توانسته باشم این مشکل را خوب و بایسته برسی و استدلال کنم.

October 01, 2002

این کامنت رو یک رهگذر

این کامنت رو یک رهگذر گذاشته بود برای مطلب زیر دیدم حیف هست دیگران نبینندش:

يك آدم

يك نكته جالب براتون بگم : اسم اصلي محسن رضايي ‹‹ سبزوار رضايي ›› است ! يه روز كه براي سر زدن به فاميلهاش به مسجد سليمان رفته بوده ، پدر پيرش با لهجه‌ي بختياري بهش ميگه : سوزوار !!! خوت و اين آخوندا چنو گشتين من اي مملكت كه اگه چارتا شاه هم بياد نيترن راسس كنن !!!
برگردان فارسي : ‹‹ سبزوار ! تو و اين آخوندها آنچنان اين مملكت را بهم ريختين و خرابش كرديد كه اگه چهار تا شاه هم بيايند نميتونند دوباره درستش كنند ! ››

هر کی رو برق میگیره

هر کی رو برق میگیره ما رو هم محسن رضایی
سخنان محسن رضایی در اهواز باید زنگ خطری را برای ما بصدا در آورد. او چنین می گوید: خوزستانی ها باید ایفا کننده نقش اول باشند و اگر همیشه در نقش رده دوم قرار داشته باشند هیچوقت نمیتوانند پا به پای دیگران به منظور توسعه گام بردارند.
حُسن آقا: این اراذل که خود تمام قدرت را دردست گرفته اند اهمیتی نمیدهند که حق چه کسی را پای مال میکنند اگر امروز ایشان از قدرت دادن به خوزستانی ها حرف میزند فقط یک هدف را دنبال میکند و آن هم چیزی نیست جز "اختلاف بینداز و حکومت کن" وگرنه در ایران امروز هیچ کس بجز ملازاده قدرتی ندارد که خوزستانی ها دومی ش باشند.

حضرت متفکر!! قوم ملازاده ادامه میدهد: باید مسولان خوزستانی بطور جدی در قدرت سهم مشخصی داشته باشند.

حُسن آقا: اگر شما لطفی در حق خوزستانی ها دارید اول خانه ها و شهر های ویران شده شان را که شما ویران کردید، ترمیم کنید بعد از قدرت صحبت کنید. اگر کسی در آن دیار حق کسی را خورده باشد این ملا و ملازاده است که حق همه را از پیر و جوان گرفته تا بلوچ و ترک و فارس و خوزستانی ملاخورکرده نه دیگران، وگرنه این ملت قرنها در کنار هم زندگی کرده اند و هیچگاه مشکل قومی با هم نداشته اند. اگر مشکل قومی در ایران بوجود آمده یا بیاید! فقط حکومت های خودکامه بوده اند که مسبب این گونه نابرابری ها بوده اند.
این مفلوک که تا قبل از انقلاب قادر به پاک کردن مف خودش هم نبوده حالا استراتژی ترسیم میکند و تئوری مینویسد خنده دار نیست!؟ باور نمی کنید بفرمایید، عین سخنان گوهربار حضرت موش:
"وی با تاکید بر پرکردن خلاء های (باور بفرمایید خواندم پرکردن خلاب چون کار دیگری از این مفلس بر نمی آید) استراتژیک استانی توسط نخبگان خوزستانی، تاکید کرد: تئوری من عدم تمرکز در اقتصاد و توجه به سیاست و امنیت استوار است."

حُسن آقا:آخه مگه نشنیدید! که آقا تازگی ها دکتر!! شده. ملا جان اگر کسی بخاد قدرتی توی اون مملکت بدست بیاره فرقی نمیکنه که از کدوم استان یا شهر باشه، تنها خصوصیاتی که باید داشته باشه اینه که باید خایه لیس رهبر باشه که این جور کارها هم از همه کس در ایران برنمی آید بجز ملازاده هایی همچون تو و هزارفامیل. مردک افاضات!! دیگری هم کرده ولی گفتم ملت بالا میارن اگر همه ش را بنویسم.