امروز از وبلاگ عمومی رسیدم
امروز از وبلاگ عمومی رسیدم به این وبلاگ، اسم وبلاگش هست ساغر، دیدم چه زیبا مینویسه همه را نخواندم هنوز ولی از همان چند مطلبی که خواندم در قلمش غمی نهفته که مرا اشک بر گونه جاری کرد. این مطلب رو ازش کپی کردم.
نمی نويسم، نمی نويسم تا که نفهميد، نمی نويسم تا که نبينيد چشمان ما از ديروز بيناتر است. اگر به طول تاريخ در اندرونی ها نهانمان کرديد چشمانمان به تاريکی عادت کرد و اين چشمان امروز عمق تاريکخانه ها را خواهد کاويد، اما شما نخواهيد دانست. يک عمر، بهتر بگويم صدها قرن به خيال خود از نور جدايمان کرديد. هزاران سال گفتيد و ما تنها شنيديم ولی به سادگيتان لب به لبخند می گشايم که هيچ گاه نفهميديد ما هم زبانی برای گفتن داريم که شما نمی دانيدش.