این را بخوانید امروز دوباره
این را بخوانید
امروز دوباره فضولک از اعماق قلبش سخن میگوید و او واقعآ خواندنیست، وقتی که بر موج افکارش سوار میشود و بیمحابا بر اهریمنان تاخت و تاز میکند.
« August 2002 | Main | October 2002 »
این را بخوانید
امروز دوباره فضولک از اعماق قلبش سخن میگوید و او واقعآ خواندنیست، وقتی که بر موج افکارش سوار میشود و بیمحابا بر اهریمنان تاخت و تاز میکند.
بچرخ تا بچرخیم
این روزها حُسن آقا یک همزبان پیدا کرده که دور از جان شما مثل اینکه هر روز قبل از شروع روز و خوردن صبحانه هنگام مسواک کردن بجای غرغره کردن آب، از فاضلاب استفاده میکند.حتمآ این آقا یا خانم را شما هم مطالب گهر بارش را خوانده اید. او خود را پشت نامهای مختلفی مخفی میکند و به این وسیله سعی دارد که هویت خود را پنهان نماید زهی خیال باطل.
این مخلوق گاهی خود را بنام رضا و با آدرس وب لاگ ممدسن ظاهر میکند بدون اینکه بداند که در اینترنت برای مخفی کردن خود نیاز به مغزی با گنجایش بیشتر از آنچه در جمجمه ی این مخلوق مفلوک میگنجد نیاز است. این بیچاره گاهی با نام افشین زند ظاهر میشود باز با همان درجه از نادانی بدون اینکه بداند حتی اگر IP خود را عوض کند بیچاره خبر ندارد که باید کل sub net خود را تغییر دهد تا بتواند از دید حُسن آقا کله پز مخفی بماند. بچه جان حُسن آقا شغلش کله پزی است قبل از شما کله خیلی های دیگر را پخته. پس به شما یک پیشنهاد دارم: بیخود به پرو پای کله پزها نپیچ، صنف ما معمولآ وقتی کله کسی را پخت دیگر چیزی ازش باقی نمیماند. برای اینکه دیگران هم متوجه شوند از چه سخن میگویم به این نامه که امروز دریافت کردم توجه فرمایید. با عرض پوزش از گل کو، پاگنده، شمر و لیلای لیلی، من مجبورم اینجور اشخاص را سکه ی یک پول کنم مرا ببخش:
نامه دریافتی از این IP 24.102.127.31 فرستاده شده در ضمن IP شخصی هم که کامنت شماره 5 را گذاشته همین IP است و با نگارنده نامه یکی است. و باقیمانده با یک IP دیگر است ولی sub net ش یکی است.
حسن اقا خدا وکیلی اگه گیرم بیفتی می زنم کیر از پس یخت دربیاد.کس کش بی شعور ما اون ای میل رو واسه خود الاغت فرستادیم اونوخت ورداشتی چاپ زدی که هرکی خوند چهار تا فحش ابدار خار مادر بزاره روش تحویلت بده؟ تو بی خایه وجودشو نداشتی یه کلمه تو بلاگت جواب بدی یا بیای تو بلاگ من «اعتراض» پیام بذاری. اون وخت اون کون کش گل کو ورداشته نوشته اینا چارواداری می نویسن. اره اقا جون ما بچه جنوب شهریم تا ببینیم کی میخواد کیرمونو بخوره. سلام منو به گل کو برسون و بگو : برای سلامتی بدنش کیرم توی دهنش. بچه ها گفتن دمت گرم اقا افشین عجب مادری از این داش حسن گائیدی. گفتم بابا حسن مسن دیگه چه کونیه کیرم توش؟ ولی اگه این یکی ای میل رو چاپ بزنی خداوکیلی ننه ای ازت به خر می کشم که تو اسمونا بنویسن! راستی به شمر سلام منو برسون و بگو چیه هی می ره تو بلاگ کون گنده (پاگنده) و اون لیلا کس گشاد اواره می نویسه؟ بیاد تو بلاگ خودم بنویسه نوکرشم هستم. تا بعدا
اقا افشین زند صفر زن حسن اقا کله پز
کانادا صفر زن نروژEteraz.blogspot.com
قبل از خواندن مطالب زیر گوشزد میکنم که این اسمهایی رو که من توی پرانتز نوشتم به این معنی نیست که نویسندگان مطالب هستند بلکه اینها اسامی است که شخص مجهول الهویه آنها را انتخاب کرده. درمورد ممدسن باید بگویم که من به یقین میدانم که این مطالب بوسیله ی ممدسن نوشته نشده چون sub net ممدسن با این sub net تفاوت دارد و درمورد افشین زند من اورا نمی شناسم و هیچگونه رفرانسی نداشتم تا بتوانم مقایسه کنم.
لیست زیر مواردی است که فرد مجهول با اسامی دیگر به وبلاگ من سر زده و کامنت گذاشته، درضمن گوشزد میکنم که نامه قبلی را هم که نوشته بود با همین IP بالاست:
1. رضا (وبلاگ ممدسن)
Sep 25 2002, 10:27 pm [لینک] IP: 24.102.120.124
2. رضا (وبلاگ ممدسن)
Sep 25 2002, 10:19 pm [لینک] IP: 24.102.120.124
3. رضا (وبلاگ ممدسن)
Sep 25 2002, 10:19 pm [لینک] IP: 24.102.120.124
4. رضا (وبلاگ ممدسن)
Sep 25 2002, 10:42 pm [لینک] IP: 24.102.120.124
5. آق رضا
Sep 30 2002, 01:44 am [لینک] IP: 24.102.127.31
باش تا صبح دولتت بدمد! كاين هنوز از نتايج سحر است
خوش رقصی های رژیم
دیروز با مادرم تلفنی صحبت میکردم، بحث بر سر اوضاع ایران شد، پرسیدم وضع چطوه در پاسخم گفت که چند روزی است در پارک نزدیک خانه هر روز صبح تا عصر موزیک پخش میکنند آن هم نه از نوع سنتی اش بلکه از نوع پاپ اش، خندیدم با خودم گفتم ببین این شپشو ها تا چه درجه ذلیل شدن که مجبور به دست زدن به چنین خوش رقصی هایی هستند تا بتوانند بلکه مردم را برای چند روزی دیگر در کنترل داشته باشند. امروز مطلبی را از روزنامه جمهوری اسلامی خواندم که پی بردم کاخ ظلم از پایبست ویران است، مطلب را خودتان بخوانید:
در مراسم اختتاميه سومين جشنواره فيلم حقيقت كه در يزد برگزار شد در مراسم عمومي , گوهر خيرانديش هنگام دادن جايزه , اقدام به بوسيدن يك كارگردان مرد نمود. اقدام خلاف شرع اين بازيگر سينما باعث شد استاندار يزد واكنش نشان دهد و خواستار رعايت شئون اسلامي شود. گروهي از مردم متدين يزد با تماسهاي مكرر با دفتر روزنامه اظهار داشتند وقتي فريضه امر به معروف و نهي از منكر توسط مردم و مسئولين صورت نمي گيرد و اين فريضه الهي فراموش شده تلقي مي گردد نتيجه اين مي شود كه در شهر دارالعباده آنهم در انظار عمومي اين اقدام زشت صورت گيرد.
چه کسی میگوید ما بت شکن نداریم!؟ پس این خانم گوهر خیراندیش کیست؟ در اواخر دوران شاه، زنده یاد فریدون فرخزاد در برنامه شو هفتگی که در تلوزیون ملی ایران(نه از نوع لوس آنجلسی اش)داشت بنام میخک نقره ای، هنگام روی صحنه آمدن زنان هنرمند دست آنها را میبوسید. در آن زمانها یعنی چیزی حدود 25 یا 26 سال قبل این چنین کارهایی جگر این آقایان شپشو را بدجوری سوراخ میکرد ولی چون در آن روزگاران این حضرات خایه لیس مبارک ملوکانه بودند عکس العملی بجز خون جگر خوردن یا شاید هم در دل لذت بردن کاری نمیتوانستند بکنند. شاید فرخزاد را هم بخاطر همین بود که بعدها او را هم همچون دیگر آزاد اندیشان کشتند. (نامش جاودان باد)
Porno på iransk TV [+]
توی این مملکت یخبندان یک روزنامه تابلوید داریم بنام VG امروز روی نت مطلبی داشت در مورد اعدامهای امروز صبح در تهران رفته بودم بخونم کنار این مطلب دیدم نوشته Porno på iransk TV به زبون فارس یعنی فیلم پورنو در تلوزیون ایران. جل الخالق!! گویان رفتم مطلب رو خوندم دیدم تاریخش قدیمی هست (28.08.02 ساعت 13:36) ولی فکر کردم شاید کسانی باشن که این خبر رو نشنیده باشند . خبر رو NTB (خبرگذاری نروژ) از قول روزنامه جمهوری اسلامی نقل کرده: تلوزیون کانال خبر جمهوری اسلامی یک فیلم پورنو را بر روی آنتن فرستاد. بنا به اظهارات اهالی همدان این فیلم که بطور ناگهانی بر روی آنتن قرار گرفته بسیار غیر اخلاقی و شنیع بوده. تلوزیون خبر این اتفاق رو تایید کرده و قول داده مسببین این عمل رو پیدا کنه.
افسوس که بی فایده فرسوده شدیم
دیروز برای خرید به یک سوپرمارکت رفته بودم. در حال جمع آوری مایحتاج بودم که آقایی در کنار من بدون اینکه بپرسد اهل کجا هستم شروع کرد به صحبت کردن و به فارسی سوال کرد: "چگونه میتوانند کلمی به این بزرگی را تولید کنند و آن را به قیمت یک کرون (یک چیزی حدود 85 تومان)بفروشند!؟" گمان نمیکنم که قصدش از گفتن این جمله واقعآ ابراز عقیده در باره ی قیمت کلم بود! بیشتر میخواست درد دل کند وحتمآ چون پنداشته بود که من ایرانی هستم سر صحبت را باز کرد.
او پس از سوال ش درمورد کلم تقریبآ تمام زندگی اش را برایم تعریف کرد. این انسان زجر کشیده کردی بود که سالها درزندانهای جمهوری اسلامی شکنجه شده بود، حتی مرا تشویق کرد که سرش را لمس کنم تا جای ضرباتی را که به سرش آورده بودند بمن نشان دهد.
از نکات جالبی که از لابلای صحبتهایش بیرون آوردم یکی از همه جالب تر بو او خودش تعریف میکرد که پدرش هم در زندان شاه بوده. او ادامه داد، البته نه بصورت عادی بلکه با وجدی غیر قابل وصف آرزو میکرد که ای کاش شاه می آمد.
به او گفتم ای هم وطن عزیز آیا گمان نمیکنید که بعد از این همه زجر حالا برویم و با سلام و صلوات حضرت پادشاه را بیاوریم و خود به زبان خود بگوییم که شهریارا گوه خوردیم غلط کردیم دیگر از این کارهای بد بد نمیکنیم!؟ گمان میکنید که ملت همچین آلترناتیوی را میپذیرند!؟، وتازه مگر خود شما نمیگویید که شاه پدر شما را به زندان انداخت!؟ در پاسخم گفت:
شاه حق داشت پدر مرا به زندان بیندازد چون او دست به اسلحه برده بود ولی من که هیچگاه دست به اسلحه نبردم چرا اینها به سر من آن آوردند که گفتم؟ پرسیدم به چه جرمی گفت:
بجرم کرد و سنی بودن، ادامه داد در ایران خمینی شیعه نباشی وای به روزت.
در دادن پاسخ کوتاهی کردم چون پاسخی برای دادن نداشتم. افسوس که آن همه جان فشانی ها برباد رفت، افسوس که عمرها برباد رفت ثروتها غارت شد وفرزندانی یتیم شدند پدران و مادرانی بی فرزند شدند تا انقلابی به ثمر برسد و افسوس که آن را مفت و مجانی دودستی تقدیم ملا کردیم و حالا باید ما که در آنروزگاران فعال بودیم با سری افکنده و روحی آزرده و شرمسار به فرزندانما بگوییم عذر میخواهیم اشتباه کردیم، ببخشید که حاصل زندگی خود و شما را ملاخور کردیم.
این مساله ی هک شدن وبلاگ راپورتهای یومیه را من تا آنجایی که بتوانم پیگیری خواهم کرد، میدانید اگر اینکار را نکنیم فردا نوبت خودمان میشود، پس فراموش نشود یکی برای همه، همه برای یکی. اگر این رویه را پیش بگیریم به رژیم خواهیم فهماند که با این حرکات تحرک ما بیشتر میشود و هزینه ی این کار را بالا خواهیم برد و رژیم هم دیگر دست به اینگونه اعمال نخواهد زد.
از کسانی که تا این لحظه در مورد این موضوع نوشته اند اینها هستند: فضول، خلبان کور، پاگنده و فروغ که در وبلاگ عمومی این مساله را منعکس کرد. مطلب پاگنده از همه بهتر بود از این جهت که استمداد طلبیده بود و از کسانی که در امور امنیتی و پیشگیری از اینگونه هک کردن ها تجربه دارند خواسته بود که با آگاهی دادن به دیگران باعث پیشگیری از تکرار مجدد اینگونه مشکلات شوند. او همچنین از نویسنده ی این وبلاگ خواسته تا با نوشتن در یک وبلاگ دیگر به سردمداران رژیم بفهماند که کارشان بیهوده است.
باشگاه جوانان ایرانی(Iranclubs)
آیا این دم و دستگاه عریض و طویل هم زیر نظر پرشین بلاگ اداره میشه؟؟
ماکه نمیدونیم ولی از قرار معلوم این باشگاه! جوانان ایرانی هم که بناست جایی برای تبادل نظر باشه از طوبره ی سردمداران جمهوری لجن جو میخوره و یقینآ برای کنترل اوضاع دایر شده تا شاید تعدادی از جوانان مملکت را به داخل کشیده و در موقع لازم آنهایی را که زیاد تر از سرقفلی شون حرف میزنند گرفت و چپاند توی زندانهای خصوصی جمعیت موتلفه اسلامی!!
آدرسش را مخصوصآ نمینویسم چون دوست ندارم ترویج گر زباله باشم.
حالا متوجه شدید چه میگویم!؟
امروز میلی را از نویسنده ی وبلاگ http://manzar.blogspot.com (راپورتهای یومیه)دریافت کردم که در زیر میخوانید:
man raportchi sahebe weblog raporthaye yomieh hastam . madati ast ke weblog man tavasote kasani ke fekr mikonand 4 khat neveshtehe ma oonharo ba khatar movajeh mikone ! hack shode va man digar dastresi be weblogam nadaram !
lotf kon be dar weblogat in matlab ro darj kon ta khanandegan weblog man az in mozoo bakhabar shvand . agar rahi ham be nazarat mirese ke betavanam dobare varede weblogam shavam hatman mano rahnamaiee kon
az lotfat mamnonam . montazere javabat hastam
raportchi
وحشت از وبلاگها
از چند هفته پیش که تبلیغات شدیدی روی وبلاگ نویسی و اینترنت شروع شد رژیم را روز به روز مصمم تر کرده تا بطریقی از مثمر سمر بودن اینترنت و وبلاگها در اطلاع رسانی جلوگیری کند. گرچه رژیم تلاش خود را بر روی وضع قوانینی برای مسدودکردن این روزنه کوچک کرده ولی بجای منتظر نشستن برای وضع چنین قوانینی شروع به خرابکار در اینگونه اطلاع رسانی میکند.
دوستان از قرار معلوم عده ای مزد بگیر در وبلاگستان شروع بکار کرده اند و از قول دیگران کامنت مینویسند و اسم و آدرس عوضی میدهند تا در وبلاگستان بسبک جمهوری لجن غوغا سلاری راه بیندازند. اگر مشاهده کرده باشید اینگونه نوشته ها اکثرآ از قول کسانی نوشته میشود که با رژیم سر مخالفت دارند و اغلب این کامنتها در وبلاگهای کسانی نوشته میشود که آنها نیز با رژیم مخالفند و اکثر این نوشته ها با توهین به صاحب وبلاگ از قول دیگران نوشته میشود تا از اتحادی که ممکن است بین وبلاگ نویسها پیش آید جلوگیری کنند و باعث جنگی روانی در این محیط شوند. یک روش برای مقابله با اینگونه مزدبگیران ملا منش خوداری از درگیر شدن با آنهاست تا خود بخود از این کار خسته شوند و گورشان را گم کرده به جد بزرگشان خمینی بپیوندند.
آسید مارو گرفتی!؟
فراخوان آ سید رو که حتمآ خوندید!؟ اگه نه برین بخونین چون یک سوال اساسی از همه ی دانش آموزا کرده و اون سوال اینه که:"ظرف شش ماه در زمینه شناخت علل عقب ماندگی ایران و راه های برون رفتن از آن تحقیق و نتیجه را به دولت اعلام کنید."
خوب تا اینجاش که واقعآ بدون شوخی میشه گفت که این آ سید بهترین رئیس جمهور دنیاست. ولی مشکلی که پیش میاد این هست که شش ماه دیگه وقتی دانش آموزها بدون تحقیق(چون احتیاجی به تحقیق نداره و یک مشکل آشکار هست) کاشف بعمل آوردند که مشکل اصلی مملکت آخوند هست، بایستی دید که آسید اون روز چه عملی یا بهتر بگم چه عکس العملی انجام خواهد داد.
البته من فرض رو بر این میگیرم که حضرت رئیس جمهور بلانسبت نمیدونه مشکل مملکت چی چی هست و در اون صورت اصلآ لیاقت رئیس جمهور شدن رو نداره چون یک بچه اول ابتدائی هم مشکل ایران رو میدونه و اگر هم که این آسید میدونه و میخواد مردم رو سر کار بگذاره که فلان حُسن آقا به فلانش.
خرتو خر شدن اوضاع وبلاگستان
این مطلب را فقط در دفاع از امید مینویسم و نه کس دیگری، چون من مطالب امید را هرروز میخوانم و این را یک توهین به شعور خودم تلقی میکنم، زمانی که او را بدون مدرک به وابسته بودن متهم میکنند.
گویا آقای "نوش آذر" نامی شروع کرده به بد و بی راه گفتن به در ودیوار و از گلشیری و صمد شروع کرده تا حالا گویا رسیده به میلانی.
در دفاع از صمد و گلشيري که من کوچکتر از آن هستم که چیزی بنویسم فقط یک چیزی را به آقای نوش آذر گوشزد میکنم. دوست ناشناخته ی من شما در مقابل صمد مثل یک مورچه میمانید در مقابل یک کرگدن حالا فکرش را بکنید که یک مورچه شروع کند به یک کرگدن دِنگ زدن خوب خودتان حدس بزنید چه اتفاقی می افتد نیازی به توضیح نمی بینم.
در مورد میلانی هم باید بگویم که او تنها کسی است که در وبلاگستان با نام و نشانی خودش بطور صریح به سران رژیم حمله میکند و این بتنهایی برای من قابل تقدیر است و اگر شما چنانچه از سخنان امید بر می آیداو را به سرسپرده بودن به رژیم متهم کرده اید، بایستی به شما و این همه هوش و ذکاوتتان تبریک گفت.
در مورد صمد شما مینویسید:
بهوش باشید
این چند روز گذشته به چیزهایی برخورد کرده ام که مرا بر این امر بیشتر معتقد میکند که رژیم شدیدآ در محیط وبلاگها فعال شده، گرچه از قبل هم فعال بود ولی این فعالیت بمقدار زیادی شدت گرفته است. چند نمونه را مثال میزنم:
1. تعداد میلهای مشکوکی که دریافت میکنم شدیدآ افزایش یافته.
2. درگیری در وبلاگها زیاد شده و این درگیری بیشتر و بیشتر شخصی میشود بجای آنکه بروی عقیده و مرام وبلاگنویسان متمرکز باشد بر شخصیت آنها متمرکز شده است(بگمان من کسانی این درگیری را دامن میزنند).
3. سه مرتبه در این هفته کسانی سعی کرده اند Password حُسن آقا را بدست بیاورند البته با یک روش خیلی بچه گانه.
درزیر یکی از میلهایی را که از بلاگر دریافت کردم مشاهده میکنید فقط من بجای Password علامت "*" گذاشته ام، من گوشزد میکنم هیچگاه از بلاگر تقاضای پسورد نکرده ام :
Someone (probably you) used the password request form at Blogger.com to generate this email. Here is the information requested:
password: ************
If you did not request this email, don't worry about it. Someone is confused about what their username is. You are the only one who received this email.
Good luck and thanks for using Blogger.
شیطان آمد
آقا جان بریت بخوانید این شیطان رجیم را که دوباره نوشتن شروع کرده و چه مینویسد البته این مرتبه با روحی پاک. این هم قسمتی از یکی از نوشته هایش:
حضرت فاطمه زهرا(س) ناگهان لرزشي خفيف کردند و دامن مطهرشان را جمع و جور نمودند. در حين جمع کردن دامنشان بودند که چشمان خوابناکم لحظه اي به جمال سفيدي ران ايشان مسخر گرديد. به يقيين خواب بودم ولي قسم جلاله ميخوردم که در داغي ناشي از ايمان بدن دخت گرامي خاتم الانبيا (ص) شريک بودم. مانند زائري مشتاق ضريح بوسه اي ديگر از روي دامن روانه ران مطهرشان کردم. حضرت زهرا(س) استغفرالله گويان پايشان را طوري تکان دادند تا از سنگيني سرم خلاص شوند اما گويي مشيت الهي بر آن بود که پاي مبارکشان خواب رفته و توان هيچ حرکتي نداشته باشند. سرم به ميان رانهاي مطهر فاطمه زهرا(س) افتاده بود. گويي از دريچه اي کوچک تمامي عطر و آرامش بهشت به سوي صورتم وزيدن گرفته بود. مانند تشنه اي بودم که بعد از روزها جستجو چشمه جوشاني را در صحراي سوزان يافته باشد. آيا خداوند متعال بهشت را به سويم روانه کرده بود؟ خود را بيشتر به دروازه بسته بهشت فشردم. ...
نامه ی یک عاشق سینه چاک حُسن آقا
امروز میلی دریافت کردم با این محتوا:
بچه کونی مزلف! تو می خوای منو اتیش بزنی؟ مادری ازت بگام که دیگه خایه نکنی از این گه ها بخوری .بچه لاشی ان! تو تا زیر کیر من قدت نیست
اونوقت واسه ما شاخ شونه میگشی؟ کیر تو اون دهن بی مخت کثافتت! تو اگه خایه لا پات بود مردونه حرف می زدی نه بیای این و اونو بهم بریزی. اینا
رو بهت گفتم تا دوزاریت بیفته به بد کسی گیر دادی. خداوکیلی اگه دم دستم بودی همچین می کردمت که پزشگ قانونی نفهمه کار ادم بوده یا حیوان!
حالا خود انت می بینی چجوری ابجیت رو جلوی چشمت میگا م تا دیگه به پروپاچه زرنگتر از خودت نپیچی. چس اقا! کیر منو همیشه بالا سرت داشته
باش تا زبون درازی نکنی
اخه یه چیز! تو ان تیلیت بی خایه واسه ما شدی مبارز؟! تو که دماغتو بگیرن جون از کونت در میره میای گنده گوزی الکی میکنی؟ کس ننه عوضی! من
تو رو تمیز ضایعت میکنم تا دیگه جرعت نکنی دهنتو بیشتر از کوپنت باز کنی.ننه جنده اگه خایه داری از من تو وبلاگت بد بگو یا بیا تو وبلاگ خودم تا ببینی
چجوری ابجیت و میگام
راستی تو وبلاگ کربلائی رهام پیغام گذاشته بودی که برات دعا بنویسه؟! اینم دعا
برای سلامتی بدنت کیرم توی دهنت
افشین زند .صفر زن حسن اقا
یا علی بغل
فعلآ میل را داشته باشید تا هنگامی که پیگیری کردم و اگر توانستم پیدا کنم چه کسی آن را ارسال کرده اطلاعات بیشتری خواهم داد.
عافیت و موقعیت طلب چه مشخصاتی دارد، اصلاح طلب کیست!
دوستان گرامی و مخصوصآ دوست عزیز محمد این مطلب رو که قول داده بودم امروز در پاسخ به کامنتهای شما ها مینویسم با این امید که بتوانم تا اندازه ای از این همه سیاست بازی و معرکه گیری عده ای پرده بردارم و مخصوصآ مطلبم را روی گنجی متمرکز میکنم تا شاید پرده از چهره ی یک قهرمان قلابی بردارم.
اول اینکه من خودم با هرگونه کنار گذاشتن افراد بخاطر اشتباه مخالفم، ولی اشتباه چیزی نیست که یک انسان هربار و هرروز انجام دهد وبخصوص وقتی که کسی این اشتباه را سالها ادامه دهد. آقای گنچی کیست؟ آقای گنجی یک پاسدار سابق است که همانطور که از نوشته های ایشان برداشت میشود انسان عامی و فریب خورده ای نمیتواند باشد. او انسانی است که با آگاهی کامل در بدترین دوران جمهوری اسلامی درکنار این رژیم آتش بیار معرکه بوده، او کسی است که در زمانی که بهترین فرزندان ایران را به مسلخ میبردند یار و همکار حکومت بوده او یک پاسدار فریب خورده نیست که بتوان به این سادگی از کنارش گذشت. آقای گنجی در بهترین حالت یک ماجراجوی خطرناک است. این مطلب را من امرز مینویسم تا بعدها اگر این افراد ازجمله علوی تبار، عباس عبدی، حجاریان، و امثال آینها حکومت را بدست گرفتند و رژیمی مثل پلپوت در ایران براه انداختند بتوانم با وجدانی آسوده بگویم که من اشتباه نکردم، تا بتوانم با افتخار بگویم که درست مثل زمانی که خمینی نتوانست مرا فریب بدهد این فریبکاران هم نتوانستند مرا فریب بدهند.
از نظر من مطالب گنجی را بایستی فقط بعنوان یک ابزار برای سرنگونی رژیم ملاها بکار گرفت نه بیشتر. توضیحی میدهم تا شاید منظورم از ابزار بهتر مشخض شود: حدودآ ده سال پیش ناامیدی از وضع سیاسی ایران مرا هم به انفعال کشاند و چند سالی از درگیری سیاسی متنفر شدم در آن زمان مثل امروزعقیده ی من این بود که با رژیم ملاها بجز با ابزار خودشان نمیتوان با آنها مبارزه کرد و ابزار خودشان هم چیزی نیست جز چند ملا، یعنی چند ملا را بجان چند ملای دیگر انداختن و آنها را از داخل نابود کردن و این اتفاق با خاتمی افتاد و آخوندها در مقابل هم قرار گرفتند و گنجی هم جزئی از همین ابزار است نه بیشتر. اشخاصی را که در بالا نام بردم از نظر من فقط بعنوان ابزار بایستی ازشان استفاده کرد تا روند نابودی ملاها تکمیل شود و از آن ببعد این اشخاص را تحویل یک دادگاه صالح داد تا به وضعشان دریک دادگاه عادل نه یک داگاه "خلقی!" رسیدگی شود تا هم از خونریزی بیشتر جلوگیری شود و هم در آینده کسی جرات آن را نکند که درکنار جنایت بایستد و آتش بیار معرکه شود و بعد هم مثل گنجی تبدیل شود به یک قهرمان.
آیا بنای ما بر این نبود که قهرمان پروری نکنیم!؟ پس این چکاری است که میکنید!؟ آیا قهرمان پروری نیست این کار!؟ دوست گرامی شما میفرمایید:
"آقا اگه من و شما مثل فضول به کسايی که يکم محافظه کارند يا اونطور که ما می خوايم ننويسن بگيم مزدور و عامل استبداد و ... که ديگه نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان. بهتر نيست با اين رويه مخالفت کنيم؟ فرق ما با کيهان پس چيه؟"
شما آقای گنجی را بعنوان یک "کمی محافظه کار" معرفی میکنید یا دیگران را که وبلاگ مینویسند؟ چون مطلب فضول درمورد همه گونه از این افراد بود.در هر صورت فرقی نمیکند. محافظه کاری برای چه!؟. آیا این حرف درست است "محافظه کار"!؟ درمورد افرادی همچون گنجی اصلآ لغت محافظه کار قابل کاربرد نیست و در مورد دیگران نیز به همان روش. او همانطور که قبلآ نوشتم در بهترین حالت یک ماجراجوست و در بدترین حالت یک موقعیت طلب خطرناک. و در مورد این گونه وبلاگ نویسان هم وضع بدتر است، اگر کسی امروز از رژیم جمهوری اسلامی به طریقی مستقیم یا غیر مستقیم حمایت کند او را بجز خائن چه میتوان نام نهاد؟ و در مورد گنجی، مگر تئوریسین در آن دیار کم است که ما نیاز به تئوریهای گنجی داشته باشیم!؟ مگر در آن دیار قحط الرجال شده که ما نیاز به یک پاسدار سابق داشته باشیم!؟ مملکت هفتاد میلیون جوان رشید دارد.
شما مینویسید: "دوستی بهتر از دشمنی است و این طور نوشتن فقط باعث دشمنی می شود ." پس اگر بنا باشد با این روش شما به پیش برویم که خوب این عمل را بایستی درمورد آقای خامنه ای و هاشمی ودیگران هم اجرا کنیم. خوب پس بهتر نیست که رژیم ملاها را بر سرقدرت نگه داریم و پی کارخودمان برویم!؟
دوست عزیز اجازه بدهید کمی به عقب برگردیم و چند نکته را از انقلاب (استفراغ) 57 بازبینی کنیم تا ببینیم چه شد که به اینجا رسیدیم یا بهتر است بگویم چه شد که یک انقلاب تبدیل شد به یک استفراغ.
در روند انقلاب آخوندهای تازه به حکومت رسیده تمام افرادی را که برایشان خطرناک بودند یا اعدام کردند (بدون محاکمه عادلانه) و یا فراری دادند ولی درعوض دستگاه مخوف ساواک را بجای اینکه منحل کنند یا حد اقل یک جابجایی در سیستم بوجود بیاورند آن را بصورت ابزاری در دست گرفتند و بعد دیدیم که چگونه شد، همان ابزار را برای سرکوب بکار بردند. درحکومت آینده ی ایران اگر بخواهیم مجددآ با همان مشکلات روبرو نشویم، نیازمند یک تسویه حساب جانانه هستم. اشتباه برداشت نکنید منظورم اعدام انقلابی نیست، منظورم این است که یک دستگاه قضایی عادل (با چشمان بسته) نیاز داریم که مو را از ماست بکشد و سیستم را تسویه کند و یک سیستم پاک پی ریزی کند، وگرنه به همان راهی خواهیم رفت که قبلآ رفتیم.
دوست عزیز ملت ما یک ملت قهرمان پرور است. شاید بتوان گفت که این بزرگترین مشکل آن دیار است، وگرنه اگر کمی در زندگی اشخاصی که اینروزها به استوره تبدیل شده اند بنگرید میبینید که هیچکدامشان لیاقت این همه ستودن را ندارند! مثالی بزنم تا گفه ام مشخص تر شود: آقای عبدالله نوری، او چه شخصی است، همکار و بنیانگذار گروهی که بدبختانه اسم این گروه را بخاطر ندارم. این شخص سالها پیش با سید مهدی هاشمی گروهی را پی ریزی کردند که اگر احداف این گروه را بخوانید مو بر بدنتان راست خواهد شد یک انسان یک شبه تغییر نمیکند ولی یک موقعیت طلب حتی در نیمه های شب هم ممکن است تغییر کند.
این آقایان که خود را اصلاح طلب میخوانند همگی را نمیگویم ولی بیشترشان از نوع رجوی هستند تا زمانی که پست و مقامی برایشان در جمهوری اسلامی وجود داشت از آن حمایت میکردند و زمانی که پست و مقامها از آنها گرفته شد بر علیه آن به "اصلاح طلبی!" مشغول شدند!؟
دوست عزیز اجازه دهید مطلب را خاتمه دهم چون اگر بخواهم به اینگونه مثالها ادامه دهم مثنوی هفتاد من میشود. فقط در خاتمه گوشزد میکنم که این افراد ستون های کاخ ظلم هستند اگر این ستونها نباشند کاخی بجا نخواهد ماند. اگر این افراد بعد از یک یا دوسال اول دنبال عافیت طلبی نبودند و پیگیر منافع خود نمیشدند و حد اقل نمیگویم که با رژیم مبارزه میکردند میگویم میتوانستند خود را از سیستم کنار بکشند، حالا میتوانستید ببینید که این کاخ ظلم حتی یک روز هم پا برجا نمیماند. ایکاش میدانستم این کتاب ژان پل سارتر "Les Mains Sales" به فارسی چه نامی دارد (ترجمه "دستهای آلوده" یا "دستهای کثیف") تا آن را به همه ی کسانی که به اینگونه قهرمانان دلبستگی دارند پیشنهاد کنم شاید چشمانشان را کمی باز کند.
پیروزکام باشید
حُسن آقا
امروز مطلبی رو در وبلاگ عمومی خوندم که منو به فکر واداشت، این افکار رو اینجا بازگو میکنم تا شاید پاسخی برای آن پیدا شود.
مطلب در مورد مرگ نوجوانی است که اتفاق افتاده. خبر رسانی از واقعه از نظر من اشکالی ندارد ولی شرح احوال و زوایای این فاجعه ی دلخراش بدون اجازه ی نزدیکان نامبرده آیا کاری ست درست!؟
آیا خود سانسوری در این موارد پسندیده نیست!؟
آیا به آسیبهای روحی که به خانواده ی نامبرده با خواندن این مطالب وارد میشود فکر کرده ایم!؟
زن ایرانی
ایرنا از قول الجزیره مینویسد:
زنان ایرانی ثابت کرده اند در جهان اسلام سمبلند.
بگفته شبکه ی الجزیره، زنان ایران عزم را جزم کرده اند، با حفظ آراستگی اسلامی خود در مسابقات جهانی نیز به فعالیت و حضور ادامه دهند.
این مطلب درباره مسابقات اتومبیل رانی حومه ی تهران است.
حُسن آقا: حاج آقا کجاش رو دیدی این رژیم اسلامی رو فقط بری دو روز از سر کار بردار تا بشت بگم زنای ایرانی (نه جمهوری اسلامی) همچی بتو و امثال ملاها نشان بدهند تا دیگر کسی راجع به زن ایرانی اینگونه سینه زنی اسلامی راه نیندازد. جان من خبرنگار جان تو باید زنان ایرانی رو قبل از استفراغ 57 میدیدی تا دوزاریت بیوفته.
جوکهای! منکراتی!
آقا جان باور بفرمایید این منکراتی خیلی آدم جوکی هست من هر وقت میخواهم از ته دل بخندم میرم سر این منکراتی. گرچه گاهی اوقات خودش رو آنقدر جدی میگیره که من درعوض گریم میگیره.
این حضرت حزب الله در مطلب پنجشنبه، 28 شهريور، خودش مثلآ میخوات ادای روشنفکرها رو در بیاره و مثلآ پاسخگو باشه!! عجب آشی پخته من نمیدونم این آدم درک میکنه که چی چی مینویسه یا به ش دیکته میکنن و اونم مینویسه چون فکر نمیکنم که بیشتر از دوتا سلول مغزی احتیاج باشه تا آدم به خنده بیوفته از حرفهای این حاج آقا منکراتی. اصلآ من چرا توضیح بدم خودتون بخونید ولی باز هم بهتون هشدار میدم در موقع خوندن مطلب زیر آشامیدنی یا مواد غذایی اکیدآ ممنوع وگرنه ممکن است پس ملاز شما برود و باعث خفگی تان بشود.
منکرات میگه:
"انتقاد با زير سوال بردن مقدسات فرق داره به نظر من تمام گفتار وکردار امامان وائمه بدليل عصمت از گناه واشتباه کاملآ درسته وجای هيچ شک وشبه ای وجود نداره ولی بقيه انسانها که معصوم نيستند ممکن است اشتباه کنند،بعدم درسته که ولايت مطلقه است ولی لزومش اينست که در چارچوب عقل ومنطق حرکت کند پس ما هر حرفی را قبول نداريم در ضمن توهين به مقدسات را هم قبول و نداريم وتحمل نمی کنيم شما می گوييد ما اجازه بيان عقيده به هيچ کس را نمی دهيم لطفآ نگاهی به جامعه بيندازيد تا تعدد عقايد ونظرات را ببينيد.
ما تابع رای مردم هستيم ولی اين به معنای همرنگی با انها نيست نمونه بارز تبعيت از ارای مردم دوم خرداد است ولی ما می گوييم چون مردم معصوم نيستند وممکن است اشتباه کنند پس هميشه نظرات انها درست نمی باشد."
البته ایشون نمی فرمایند آیا رهبر جزئی از ملت به حساب می آیند یا معصومین ولی از گوشه و کنایه شان اینطور میشود برداشت کرد که رهبر در خرقه ی معصومین هستند پس میتوان به این نتیجه رسید که معصومین هم چیزی بیشتر از رهبر چلاق بارشان نیست.
اگه خندتون تموم شده حالا میتونید بخاطر میهنتون یک فصل گریه کنید و اگه هم مسلمونیت دوفصل گریه کنید و سینه هم بزنید. چون من که گریم گرفت، شما رو نمیدونم.
امروز مطلب خوبی رو از فضول خواندم که درست هم نظر من است انگار که ما دوتا با هم فکر میکنیم مخصوصآ گفته هایش در مورد گنجی همین مطلب را من بطور کوتاه و خلاصه در کامنتی توی وبلاگ پاگنده نوشتم به اینصورت: "حرفهاتو کاملآ قبول دارم، درحقیقت هر کسی که حتی یک آجر از این عمارت ویران شده ی جمهوری لجن برکند خدمتی کرده به ایران ولی باید اشخاصی مثل گنجی را هم نقد کرد و مثلآ پرسید صبح بخیر آقای گنجی این چیزها را که شما حالا میگویید ما 23 سال پیش میگفتیم و شما ما را تکفیر میکردید. هزاران نقر از بهترین فرزندان این خاک را امثال گنجی ها در سالهای گذشته به مسلخ بردند و حالا یکدفعه همگی کاتلیک تر از پاپ شده اند!؟"
ولی من شهامت نوشتنش را به این شفافی که فضول نوشته نداشتم.
پاسخ
امید میلانی در مطلب 19 سپتامبر خود مینویسد:
۳٫۵. امکاناتِ وسیعی که در اختیارِ رضا پهلوی قرار گرفتهاست میتواند نشانی باشد از ارادهیِ آمریکا که بر تغییرِ وضعیتِ ایران (البته در آیندهیی نامشخص) قرار گرفته است.
۴. جنگِ زمینییِ ایران و آمریکا تحملِ خساراتِ جانییِ فراوانی را بر آمریکا تحمیل میکند. این چیزی نیست که آمریکا دوست داشته باشد.
۵. فرض میکنیم سازشِ آمریکا با نظامِ فعلی، به هر دلیل، منتفی باشد.
بگمان من شما کمی در اشتباه باشید اگر فکر کنید که رژیم امریکا خواهان سازش با جمهوری اسلامی ایران نیست. البته که هست. آمریکا منافع بلند مدت ش را نه فقط در ایران بلکه در تمام منطقه ی نفت خیز ما دنبال میکند و برای آمریکا فرقی نمیکند چه گروهی این منافع را برایش تامین کنند. درضمن اگر امکانات وسیعی در اختیار رضا پهلوی میگذارد ممکن است که سیاستی را دنبال میکند تا جمهوری اسلامی را بر سر عقل بیاورد و راهش را برای یک پیمان طولانی مدت با رژیم ملا ها هموار کند. و در ضمن آمریکا همیشه چند آلترناتیو را هم زمان در آستین دارد.
در مورد جنگ هم گمان نمیکنم جنگی در کار باشد چون کافی است که صدام را گوشمالی دهند و دیگر رژیمهای منطقه ماست هایشان را کیسه کنند و در آنصورت خواهید دید ملاهای تهران چگونه فتوا خواهند داد که رژیم آمریکا مظهر اسلام ناب محمدی است، و با سلام و صلوات شیطان را برایتان تبدیل میکنند به فرشته ی! نجات.
این حرامزاده عرب نژاد
حسين شريعتمداري معتقد است: سايتهاي اينترنتي بايد مشمول قوانيني باشند كه ساير رسانهها را در بر ميگيرد و كليات آنها ميتواند يكسان باشد.
مدير مسوول روزنامهي كيهان، دربارهي لايحه جلوگيري از جرايم اينترنتي، به خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران گفت: سايتهاي اينترنتي هم نوعي رسانه هستند بنابراين الزاما بايد مشمول قوانيني باشد كه رسانهها ديگر را در بر ميگيرد. اما اينكه قوانين مربوط به سايت اينترنتي آيا ميتوانند با قانون مطبوعات همخواني داشته باشد يا خير، به اعتقاد من كليات اين قوانين ميتواند يكسان باشد.
حُسن آقا: این گوز علیمراد همه را چه نامه نویس جلو دادگستری چه روزنامه نویس و چه وبلاگ نویس را بعنوان رسانه حساب میکند، ولی الاغعلی روزنامه کیهان را از قرار معلوم جزو کاغذ توالت، وگرنه روزنامه او هم اگر کاغذ توالت نبود بایستی شامل همان قوانین میشد و درش را تا امروز بایستی بخاطر اینهمه تشویش روح و روان ملت لجن زده باشند ولی افسوس که این روزی نامه ارزشی بیشتر از کاغذ توالت ندارد.
صدای پای شیطان
این گفته ها را بخوانید:
دبيركل انجمن صنفي روزنامهنگاران مسلمان: طبق قانون مدني ميتوان با كساني كه از طريق اينترنت به منافع كشور ضرر ميزنند برخورد كرد
بی بی سی:
آيت الله هاشمی شاهرودی، رييس قوه قضائيه خواستار تشكيل كميته ويژه ای برای بررسی حقوقی جرايم اينترنتی و تهيه و تنظيم لايحه ای در اين زمينه شد.
بی بی سی: اينترنت ديگر رسانه امنی برای اصلاح طلبان نيست و قوه قضائيه در صدد است تا حيطه برخورد با رسانه های تحت اختيار اصلاح طلبان را به اينترنت نيز توسعه دهد
آقای شاهرودی در جلسه شورای معاونين قوه قضائيه گفته است: تخصصی كردن بعضی از شعب دادگاه ها برای رسيدگی به جرايم اينترنتی با بهره گيری از قضات مجرب، لازم و ضروری است.
خبرگزاري دانشجويان ايران : آيتالله هاشمي شاهرودي، صبح امروز در جلسهي شوراي معاونين قوه قضاييه خواستار تشكيل كميتهي ويژهاي براي بررسي حقوقي جرايم اينترنتي و تهيه و تنظيم لايحهي مربوط به آن شد.
حُسن آقا: هنوز هم شکی در شما وبلاگ نویسان وجود دارد!؟ سنگر بعدی ما خواهیم بود، هیس را ندیدید چگونه بی سرو صدا سانسورش کردند!؟ منتظر چه نشسته اید، درست مثل محکومینی که منتظر اعدام نشسته اند، همگی دست روی دست گذاشته ایم و نشسته ایم تا میرغضب های هاشمی عراقی بیایند و یکی یکی سر همه را از بدن جدا کنند!؟ شرم بر ما اگر بدون مبارزه میدان را به دشمن واگذاریم. شرم بر ما اگر یک بار دیگر ملک و ملت را به اعراب واگذاریم بی آنکه مبارزه ای کرده باشیم.
کامنتها گاهی اوقات از خود مطالب جالبتر هستند. این مطلب بقدری جالب بود که دلم نیامد دیگران آن را نخوانند
آقای منکراتی در کامنت ممدسن این سوال رو کرده:
سلام ببخشيد وبلاگ شما يك وبلاگ طنزه؟
و ممدسن هم با ظرافت این پاسخ رو داده:
ممدسن میگه : عزیزم بحث از وبلاگ و اینا گذشته ... مملکت ما یه مملکت طنزه ....مملکت داری ما طنزه ... ایدئولوژی ما طنزه .... همه چیمون طنزه ... این وبلاگ ما هم روش ...
مانکنهای طناز در جوار حاج آقا رهبر
نشريه منشور برادری در شماره اول خود عکسهايی از یک شوی لباس را به نقل از يک پایگاه اينترنتی منشر کرد. در گزارشی که کنار عکسها به چاپ رسيد،آمده بود: چندی پيش بدون اطلاع عموم يک شوی لباس که همگی شامل مدل های غربی بود، در هتل آزادی تهران برگزار شد که گردآورندگان آن با به نمايش گذاردن تن عريان دختران و زنان مانکن به بيش از دو دهه حاکميت اسلام در ايران پشت پا زدند
حُسن آقا: این مطلب را که میخواندم بخودم گفتم مردم از چه میترسند، درگوش آقایان دارن شوی لباس ترتیب میدهند ولی ملت هنوز میترسند آب بدون اجازه بخورند!؟
در بخش ديگری از اين گزارش آمده است: اکثر مانکن ها با بدن عريان در حالی لباس های غربی خود را به نمايش می گذارند که تصاويری از امام راحل و حضرت آيت الله خامنه ای در پشت سر آنها بر ديوار نصب است. نويسنده در پايان به سکوت دستگاه قضايی و نيروهای امنيتی-انتظامی اعتراض کرده است
حُسن آقا: ای آقا بگمان من این عکس آقا رو گذاشتن برای تبرک. وگرنه نمیگذاشتن مگر این رهبر چلاق خوشکله! یا خوش آواز! اگه عکس ش رو گذاشتن حتمآ برای تبرک بوده یا شاید هم برای خایه مالی.
مختصات مذهب
آیا از خودتون پرسیدیت چرا مللی که بیشتر گرایش به مذهب دارند فقیر ترینها هستند.
در ناف اروپای غربی مذهبی ترینها ایرلند و پرتقال هستند و فقیرترینها این دو کشورند.
هوا بس ناجوانمردانه سرد است!
مطلبی رو که امروز در جواب غروب نوشتم و همچنین مطلبی رو که دیروز نوشتم ممکن است برای عده ای شبهه ای بوجود بیاره وگمان کنند که حُسن آقا به تضاد گفتار گرفتار شده. بهمین خاطر مجبور شدم این توضیح رو بدم:
دوستان در مطالب دیروز که من مجبور به پاک کردن فحاشی هموطنی در کامنتها شدم این فحاشی به امامان و پیغمبر مسلمانان بود نه به سردم داران رژیم و در عوض فحاشی هایی را که من در این وبلاگ مجاز میدانم و به هیچ بنده ی خدایی هم پاسخگونیستم فحاشی هایی است که به سردمداران رژیم جمهوری لجن نسبت داده میشود این دو مقوله با هم فرق بسیار دارد. اولی فحاشی به باور های عده ای از هموطنان پاک مان است که مذهبی اند و دومی فحاشی به دکانداران مذهب است. این دکان داران بعکس عده ای از هموطننان که باوری بی ریا به مذهب دارند دو مورد کاملآ متفاوت است. هر چند من به اسلام باور ندارم ولی به خود اجازه نمیدهم که به آن توحین کنم ولی به مذهب و مرام سردمداران رژیم و خمینیستها هیچ گونه مهدودیتی برای خود قائل نیستم.
پس فراموش نشود که در این وبلاگ هنوز وضع به روال قبل است و فحاشی به سگ سفتان خمینیست ادامه دارد ولی همچون گذسته با انتقاد از مذهب از هر نوع آن از فحاشی به آن خوداری خواهد شد.
فحاشی چرا !!
دوست عزیز نویسنده غروب در وبلاگ عمومی انتقاداتی به نوشته های من داشتند که سعی میکنم با نوشتن چند سطری به ایشان پاسخ بدهم. ایشان میفرمایند:
"طبق معمول هم کلی فحش داده به حاکمان و حکومت در ضمن يک سخن دوستانه ای با اين بزرگوار داشتم، و اون اينه که بابا جون من، با فحش و هرزگی هيچ مشکلی حل نميشه، حالا چرا شما هم مثل حاکمان ايران رفتار ميکنيد در عجبم با اينکه خود شما منتقد برخورد لفظی رژيم با غرب هستيد، با اميد به اينکه هر آنچه برای خود می پسنديم برای ديگران هم بپسنديم و هرآنچه برای خود نمی پسنديم برای ديگران هم نپسنديم و لااقل برای حرفهای خود احترام قائل شويم و لااقل خود به آن عمل کنيم."
دوست گرامی در مورد فحاشی من به رژیم، این موضوع برمیگرده به فحاشی و تجاوزی که رژیم روزانه به من و ملتم میکنه. احترام را به کسی میگذارند که سزاوار احترام باشه. اگر شما به کسی که لیاقت احترام نداره احترام گذاشتی بلافاصله برداشت بد میکنه و به این فکر می افته که شما از موضع ضعف است که احترام میگذارید.
دوست گرامی در غرب دمکراسی وجود داره ولی این دموکراسی برای نازی ها وجود خارجی نداره میدونید برای چی؟ برای اینکه اگر به نازی ها و یا نئو نازی ها امکان رشد داده بشه دوباره هچون باکتری رشد خواهند کرد و همه ی قوانین بازی رو زیر پا میگذارند و فقط خودشون میخوان حکومت کنن. اینهم درست شباهت داره به رژیم آخوندی هیچ چیز برای این رژیم مجاز نیست حتی دموکراسی. زمانی که این رژیم برچیده شد بایستی همچون اروپا در ایران هم قوانینی تصویب کرد که جلو هرگونه رشد این گونه باکتری ها را بگیره. احترام گذاشتن هم شامل این رژیم نمیشه، رژیمی که از لجنزار بر آمده با ابزار لجنزار بایستی با آن برخورد کرد.
فحش دادن به رژیم از نظر من یکه تابو شکنی است و هرچه بیشتر برای این رژیم از اینگونه زبان استفاده شود از هیبت این رژیم بیشتر کاسته میشود. اگر در کار این رژیم دقت کرده باشید این آقایان (ملاها) تمام سعی خود را میکنند که خود را در مکانی دور تر از دسترس ملت قرار دهند وبه خود "قداستی!!" بدهند و خویشتن را در ردیف "پاکان!!" قرار دهند و این یک نوع حفاظ روانی است من هم با بکار بردن بد ترین الفاظ سعی در شکستن این حفاظ نامرعی "ملکوتی!!" دارم، وگرنه اگر انسان با حکومتی منطقی سروکار داشت با حرف شما کاملآ موافقم ولی با رژیم آدم خوار جمهوری لجن خیر.
کاری رو که امروز میخواهم انجام دهم به هیچ عنوان مایل به انجامش نیستم چون سانسور کردن مطالب دیگران را کاری درست نمیدانم. ولی گاهی اوقات عده ای پا را از حد و حدود خود جلو تر میگذارند و باعث ناراحتی دیگران میشوند. مطلب از اینقرار است که هموطنی مطالبی را در کامنتینگ منعکس کرده اند که توهین به دین و باورهای دیگران است و اینکار باهیچ مسلک و مرامی قابل دفاع نیست. درست است که دین اسلام در برخوردش با دیگران فجیح ترین اعمال را انجام داده ولی اگر ما که خود تلاش میکنم تا جامعه ی بهتری را پی ریزی کنیم از همان روشها و منشها استفاده کنیم و با اینگونه اعمال خود را به سطح سردمداران جمهوری اسلامی تنزل دهیم پس وای به حال ایران فردا.
* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت پانزدهم)
يعني شمشير برنده و كاسهء گدائي اخلاق و فلسفهء بهشت و دوزخ آنرا هم يادت هست كه تاج چه ميگفت ؟ كه در آن دنيا به مرد مسلمان فرشته اي ميدهند كه پايش در مشرق و سرش در مغرب است باضافهء هفتاد هزار شتر و قصري كه هفتادهزار اطاق دارد . من حاضرم اعمال شاقه بكنم و بمن اين فرشته را ندهند كه نميتوانم سروتهش را جمع و جور بكنم . آن قصر را هم اگر روزي يك اطاقش را جارو بزنم تازه در آن دنيا جاروكش ميشوم و اگر بنا بشود به هفتاد هزار شتر رسيدگي بكنم در دنياي ديگر شتر چران خواهم شد . درصورتيكه همهء خانمهاي خشگل و دخترهاي اروپائي در دوزخ هستند . و اگر ماهيت اشخاص عوض ميشود پس آنها ربطي با اين دنيا ندارند و مسئول كردار و رفتار سابق خودشان نخواهند بود.مگر اينكه فلاسفه وعلماي اروپائي در مدح اسلام كتاب ننوشته اند ؟ آنها را چه ميگوئي ؟." آنهم براي سياست استعماري است . اين كتابها دستوريست كه براي داشتن ما شرقيها تاليف ميكنند تا بهتر سوارمان بشوند . كدام زهر, كدام افيون بهتر از فلسفهء قضا و قدر و قسمت جهودها و مسلمانان مردم را بي حس و بي ذوق و بد اخلاق ميكند ؟ يك نگاه به نقشهء جغرافي بينداز همهء ملل اسلامي توسري خور, بدبخت , جاسوس , دست نشانده و مزدور هستند . ملل استعماري براي بدست آوردن دل آنها و يا تفرقه انداختن بين هندو و مسلمان به نويسنده هاي طماع زر پرست وجه نقد ميدهند تا اين ترهات را بنويسند.
آيا منكر تمدن اسلامي هم ميشوي ؟."
كدام تمدن ؟ تمدن عرب را ميخواهي كتاب شيخ تمساح " اثار الاسلام في سواحل الانهار " را بخوان كه همه اش از شير شتر و پشكل شتر و عبا و كباب سوسمار نوشته است . باقي ديگرش را هم ملل مقهور از پستي خودشان ساخته و پرداخته و به دم عربها بسته اند . چرا همينكه ممالك متمدن
عرب را راندند دوباره رجوع به اصل كرد و با چپي اگالش دنبال سوسماردويد ؟."
پس اينهمه جانماز آبكشيدن , اينهمه عوام فريبي براي چه بود ؟."
مگر ما نبايد نان بخوريم ؟ اين كاسبي ماست , دكان ماست كه مردم را خر بكنيم . مرحوم ابوي خدا بيامرز ! از آن آخوندهاي بي دين بود . هميشه به تركي ميگفت : " اي مو سولمان قارداش . سنين اياقين ها را چاتدي كه پخ چخار تمادي " يكروز يك شيشه گلابي را به دو روپيه بيك ضعيفه زوار فروخت و گفت : سر آنرا محكم نگهدار تا همزادت در نرود . من گفتم اي بابا تو ديگر چرا ؟ جواب داد : اين مردم جن دارند , اگر من جن آنها را نگيرم يكي ديگر ميگيرد . پس تا مردم خرند , ما هم سوارشان ميشويم . همينقدر بايد خدا را شكر بكنيم كه همه مان زرنگ بوديم و توانستيم گليم خودمان را از آب در بياوريم و گرنه اگر تبليغ اسلام را كرده بوديم حالا هر كدام توي مريضخانه خوابيده بوديم و پشت گردنمان هم يك مشمع خردل چسبيده بود.
راستي حالا شما چه كاره هستيد ؟. "
من ديدم پولها دارد ته ميكشد . آمدم با ضعيفهء صاحب اين ميكده شريك شدم . اسم اينجا را هم عوض كردم .
شيشهء در را نشان داد كه رويش نوشته بود . " ميسر بار " ( - ) ميسر " ميسر يعني چه ؟ "."
اين را بيادگار همان آيه هاي تاج درست كردم كه هميشه ميگفت " الخمر والميسر " خودش كه قمارباز شد منهم ميفروش ."
ميسر يعني شراب ؟ ". "
خود تاج هم معنيش را نميدانست . آمد از من پرسيد . در هر صورت هر كلمه از قرآن هزار معني دارد . بگذاريد اينهم يكيش باشد . "
بعد رويش را كرد به موزيك چيان و گفت " يك تانگو خوب به افتخار رفيقمان بزنید " و دستور داد یک گیلاس شراب بوژوله برایم آوردند که بسلامتی کاروان اســــــــــلام نـــــوشــــــــــیدیــــــــــم.
امروز از وبلاگ عمومی رسیدم به این وبلاگ، اسم وبلاگش هست ساغر، دیدم چه زیبا مینویسه همه را نخواندم هنوز ولی از همان چند مطلبی که خواندم در قلمش غمی نهفته که مرا اشک بر گونه جاری کرد. این مطلب رو ازش کپی کردم.
نمی نويسم، نمی نويسم تا که نفهميد، نمی نويسم تا که نبينيد چشمان ما از ديروز بيناتر است. اگر به طول تاريخ در اندرونی ها نهانمان کرديد چشمانمان به تاريکی عادت کرد و اين چشمان امروز عمق تاريکخانه ها را خواهد کاويد، اما شما نخواهيد دانست. يک عمر، بهتر بگويم صدها قرن به خيال خود از نور جدايمان کرديد. هزاران سال گفتيد و ما تنها شنيديم ولی به سادگيتان لب به لبخند می گشايم که هيچ گاه نفهميديد ما هم زبانی برای گفتن داريم که شما نمی دانيدش.
این را حتمآ تماشا کنید
جامعه ی مدنی وبلاگشهر
با تشکر از گل کو که اطلاع داد، گویا این لینک کار نمیکند، گرچه لینک درست است. مطلبی را که من لینک دادم مطلب 11 سپتامبر فضول است ولی این لینک شما را به 8 سپتامبر میبرد. مطلب درمورد بیانیه ی ایست که فضول درموردش نوشته.
با نظر فضول کاملآ موافقم و امید درام که دیگران هم با این کار موافق باشند و هرچه زودتر به انجام اینکار بپردازیم.
فرهنگ خوب و بد ندارد فرهنگ یک روش است
وبلاگ نویسی را معمولآ شبها در خانه انجام میدهم ولی گاهی اوقات هم که در وقت نهار حوصله ی دیگران را ندارم و به نهارخوری نمیروم اگر مطلبی به ذهنم خطور کند در هنگام نهار آنرا مینویسم. پنجره ی دفتر کارم به روی نمیچه دره ای باز میشود که مثل همه جای دیگر نروژ سبز و خرم است. در نزدیکی محل کارم دبیرستانی وجود دارد که بیشتر شاگردانش خارجی و بعضآ پاکستانی هستند. روزها اکثرآ این جوانان 16 تا 19 ساله در مقابل پنجره ی دفتر کارم بروی چمنها ولو شده اند و در گوشه و کنار هم در جاهای مخفی دختر و پسرانی که برسم فرهنگشان حق تماس جنسی با هم را ندارند در آغوش هم به راز و نیاز گویی های عاشقانه مشغولند.
سوالی که مدتهاست در ذهن من در جریان است این است که چرا فرهنگ ما این کار را غلط طلقی میکند!؟ مگر نه این است که عاقبت کار همه ی ما با کسی یا کسانی عشق بازی خواهیم کرد!؟ این چه گناهی است که اگر وردی خوانده شود بلامانع است اگر نه مستحق همه گونه مجازات.
اولین برخورد من با غرب به ربع قرن پیش باز میگردد. یادم می آید زمانی که برای اولین بار یک زن و مرد را در ملاء عام در آغوش یکدیگر دیدم باور بفرمایید با اینکه انسانی مذهبی نیستم شوک عظیمی به من وارد کرد. چشمان خودم را باور نمیکردم. گمان میکردم که خواب میبینم. ولی امروز دیگر اثری از آن پریشان حالی در من وجود ندارد.
آنزمانها غربی ها اگر دو همجنس باز را با هم درخیابان میدیدند عکس العملشان به همان وضع بود که من در مورد زن و مرد داشتم، ولی امروز میتوان آنها را در تمام اروپا دست در دست هم و گاهی اوقات لب بر لب هم دیدشان و همچنان زندگی ما با گذشته فرقی نکرده و هیچ کس را آسیبی نرسیده، پس چرا بایستی ربع قرن طول میکشید تا من به اینگونه چزها عادت کنم. در حقیقت هیچ چیز فرق نکرده بجز دید من از این مساله.
کس شعر ماه
از امروز تصمیم دارم یک مطلب رو از بین مطالبی که خوانده ام بعنوان کس شعر ماه برگزینم تا شاید عده ای که از صبح تا شام مشغول گفتن اینگونه کلمات بی سرو ته هستند بخود آیند و به کار بهتری روی بیاورند نه نوشتن کس شعر.
این هم کس شعر اول:
وبلاگ بیداری مطلبی داره با این تیتر "آيا ميدانيدقرآن حادثة 11 سپتامبر را پيشگويي كرده بود ؟! " که واقعآ مستحق جایزه اسکار در زمینه ی کس شعر گویی وبلاگنویسان است.
روزه و نماز در قطب شمال
چند وقت پیش برای اینکه یکی از دوستان که کمی گرایش مذهبی دارد را گوز پیچ کنم سوالی از او کردم به اینصورت(اصل سوال را ندارم ولی چیزی بود در این حدود):
برای یک مسلمان که در نروژ زندگی میکند وقصد گرفتن روزه رادارد به چه روش باید اینکار را انجام دهد. همگی میدانیم که در نروژ و بطور کلی قسمت های شمالی و جنوبی کره زمین در مدتی از سال فقط روز است یا فقط شب، یعنی خورشید طلوع وغروب نمیکند و حتی در قسمتهای جنوبی نروژ هم غروب و طلوع مثل ایران وجود ندارد و شب به معنای واقعی اتفاق نمی افتد. تجسمش را بکنید یک بیچاره ای که میخواهد روزه بگیرد، اگر فصل تابستان باشد یعنی تمام یک ماه را باید گرسنگی بکشد که این غیر ممکن است. این دوست ما جوابی بمن نتوانست بدهد و بگمان خود خواست که راهی برای این مشکل پیدا کند امروز از او میلی دریافت کردم با این محتوا:
بسم الله الرحمن الرحيم
:: بعد التّحية والسلام؛
جواب : مطابق وقت يكي از كشورهايي كه با كشور شما هم افق و معتدل است عبادات خود را انجام دهيد.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاتة
دفتر آيت الله العظمي مکارم شيرازي / بخش استفتاءات
گویا بیچاره بخاطر من به دردسر افتاده و به یک آیت الله مراجعه و سوال مرا مطرح کرده. ای کاش اینکار را نمیکرد، چون من این پاسخ را قبلآ از دیگران دریافت کرده بودم و مرا قانع نکرده بود. خودتان میتوانید قضاوت کنید. اگر من بخواهم زمانبندی نماز و روزه ام را با یکی از کشورهایی که با نروژ هم افق هستند تنظیم کنم، خوب نتیجه همان میشود که من باید به زمان نروژ روزه بگیرم و در آن صورت اولین و آخرین سال خواهد بود که روزه خواهم گرفت چون دار فانی را وداع خواهم گفت.
در حقیقت اینگونه سوالها شیطانی است و من نباید تا این درجه بد طینت باشم که مسلمانان را در باورشان سست کنم، ولی چه کنم گویا شیطانی در من منزل گزیده!.
این مطلب را همین حالا از وبلاگ امید کپی کردم. کل مطلب نیست ولی این قسمتش را که از همه مهمتر بود کپی کردم که درصورتی که او را هم مجبور به پاک کردن کنند و او را هم به همان دردی دچار کنند که هیس را کردند. همانطور که پیشتر هم گفتم مثل اینکه امید زده به سیم آخر. این را هم برای امید مینویسم: دوست عزیز این گونه نوشتن تو مایه افتخار است ولی در شرایط امروز ایران بهتر این بود که اینگونه اطلاعات را در کانال های بدون اسم مینوشتی نه اینکه خود را بخطر بیندازی، اثر اینکار تقریبآ یکی است.
این هم قسمتی از مطلب:
این نوشته در واقع قرار نبود هیچ ربطی به نوشآذر داشته باشد، بلکه دربارهیِ موضوعی بود که در دانشگاه شنیدم. پروژهیی در دانشکدهیِ ما وجود دارد، با نامِ «امنیتِ شبکه» (هرچند نباید اینچیزها را در اینجا و با این صراحت بیان کنم.)، که بعضی از دانشجویانِ قوی که میشناسم (دورادور اکثراً) در آن فعالیت میکنند یا کردهاند، دیروز برایم گفتند که قسمتِ عمدهیِ این پروژه نوشتنِ نرمافزارهایِ مناسب برایِ فیلتر کردنِ منابعِ اینترنتی و کنترلِ کاربران است، و اکنون فیلترهایِ نوشته شده به دستِ آنان در دانشگاه استفاده میشوند، و اگر نتیجه مناسب باشد، برایِ فیلتر کردنِ اینترنتِ کشور از حاصلِ کارِ این افراد استفاده خواهد شد. نمیدانم چهگونه ممکن است انسانی بپذیرد در کاری با چنان هدفی همکاری کند، ولی میبینیم که هستند، و جمعی کثیر نیز هستند، و اگر راه دهند، کثیرتر نیز هستند، و تنها چیزی که موردِ توجه قرار نمیگیرد، همان مردمیست که بمبِ اتم قرار است بر سرِشان بیفتد. البته موضوع آنقدرها هم جدید نیستند، پیشترها هم دیده بودیم کسانی را که به خاطرِ پول برایِ سپاه کار میکنند، یا برایِ آنکه سربازییِ خود را در نقطهیی خوشآبوهواتر بگذرانند، یا افرادی را که با وزارتِ اطلاعات همکاری میکنند، یا آنان که بلاگر و یاهویِ فارسییِ سفارشی مینویسند.
دیروز یکشنبه بود و طبق معمول روز تعطیلی، تصمیم گرفتم یک سرکی به مدارک، نامه ها و اشیاء عتیقه ام بکشم. در این کنکاش 2 ساعته به یک رسید بانکی برخوردم که خیلی جالب بود تصمیم گرفتم داده های این رسید بانکی را به اطلاعتان برسانم.
زمانی که از ایران برای تحصیل میخواستم به فرانسه برم پدر بزرگوار یک مقدار پول ناقابل داد حُسن آقا و گوشزد کرد که: "حواسته جمع کن رندان کلاه سرت نذارن چون من تا یک سال دیگه پولی نمیفرسم". گمان میکنید که اون مبلغ چقدر بود؟
گمان نکنید خودم بهتون میگم. اون مبلغ ناقابلی بود درحدود 12600 فرانک فرانسه، خوب حالو فکرمیکنین چند تومن من داده باشم خوبه برای تبدیل این همه پول چیزی در حدود 15000 تومن، زیادحساب نکنین چون کلتون سوت میکشه، فقط همینو بهتون بگم که من اون موقع 400 فرانک در ماه میدادم اجاره ی یک اطاق زیر شربانی توی ناف پاریس، 120 فرانک میدادم کلاس فرانسه، یک نیم لیتر آبجو بود 90 سانتیم (یک فرانک 100 سانتیم است) و یک قهوه اکسپرسو بود 60 سانتیم، یی نون بگت بود 70 سانتیم. البته اون موقع هنوز سارتر زنده بود و خمینی تازه رسیده بود ایران و هنوز عرق راهش خشک نشده بود که بتونه برینه تو اون مملکت. آقا جان، من با اون پول یک سال زندگی کردم البته هر از گاهی یک شغل حمالی چیزی پیدا میکردیم یک 100 ، 200 فرانکی به دارایمون اضافه میکردیم ولی نه بیشتر. یک چز دیگه هم بگم که بتونید بهتر مقایسش کنید این عددها رو. من چند ماه قبلش سرباز بودم (گروهبان 3 ) حقوق میگرفتم 790 تومن در ماه، حقوق یه معلم بود بگمانم 5000 تومن در ماه. حالو فهمیدین ملاها چه بروزمون آوردن!؟
بشتابید
آقا جان اگه فکر میکنید حُسن اقا کس شعر میگه برین اینو بخونین و مخصوصآ کامنتهای ملت رو بخونید، البته از قبل به اونهایی که دندون مصنوعی دارند هشدار میدم با دهن بسته بخندند.
سخنان گوه هربار حجتالاسلام والمسلمين حسيني بوشهري:
مدير حوزهي علميهي قم يكي از تهديدات روحانيت را خطر روشنفكرزدگي ذكر كرد و گفت: هر وقت كه روحانيت به اين آفت دچار شده، هم خود را از دست داده و هم از مردم جدا شده است.
حُسن آقا: ای آقا مگه میشه جونه شما روحانبت تا آنجایی که ما میدانیم از کون حضرت محمد افتاده بیرون پس اصلآ امکان نداره روشنفکر و تجدد طلب باشد.
حاج آقا میفرمایند: روحانيت همچنان در قلب مردم جاي دارد و روحانيون و علما هميشه در كنار مردم بودهاند و خواهند ماند.
حُسن آقا: بیخود نیست مردم دائم سکته ی ناقص میکنن ، در ضمن به ملت هشدار میدم مواظب باشید جیبتون رو نبرن چون نزدیک شدن ملا همانا و بریدن جیب شما همان.
چه ميكنيم، چه ميخواهيم ، چرا ميخواهيم ،با كه و چگونه؟
(قسمت چهارم) (قسمت اول) (قسمت دوم) (قسمت سوم)
اروپا ، اتحاديه اروپا با برداشتن گامي بزرگ در زمينه يگانه و منسجم ساختن كشورهاي اروپايي چهارمين حلقه را در اين زنجير تشكيل ميدهد. كشورهاي اروپايي در حاليكه در بسياري از زمينه ها مانند واحد پول مشترك، اخذ تصميمات مشترك در زمينه هاي كشاورزي و ماهيگيري ، هماهنگ ساختن نسبي سياست اروپايي به اتحادي كمابيش با قوام دست يافته اند ولي هنوز خصوصيات ملي خود را كاملاْ به كنار نگداشته و منافع ملي خود را مد نظر دارند. اين اتحاديه را كه راهي طولاني پيموده و راهي بس طولاني تر براي اتحاد كامل در پيش رو دارد نميتوان با ايالات ابتدايي آمريكا در برهه زماني استقلالشان مقايسه نمود. از ويژگيهاي منحصر بفرد اتحاديه اروپا يكي متقبل شدن فوري پس از پيدايش نقشي جهاني ميباشد كه چندان هم به مزاج آمريكاي دوست خوش نميآيد بخصوص اينكه اين نقش هميشه با سياستهاي جهانشمول و اقتصادي آمريكا نه تنها همگامي ندارد، كه خود از رقيبان بلاواسطه اش بشمار ميرود.
اروپا در زمينه نفت به ميزان شصت در صد و در زمينه گاز به مقدار سي درصد به كشورهاي حوزه خليج پارس و كشورهاي شمال آفريقا وابسته ميباشد و با افول ميزان ذخاير نفت درياي شمال و رشد بيشتر اقتصادي، اين وابستگي افزايش نيز ميابد و اكنون كه با وجود كشورهاي حوزه حزر، صادر كنندگان تازه اي به بازار جهاني انرژي وارد شده اند، مسير واردان انرژي خام ميتواند كه تغيير يابد. رهبري سياسي اروپاي متحد هنوز فاقد يك ديدگاه مشترك سياسي است و اين دقيقاْ همان چيزي است كه تا كنون از اتحاديه اروپا تنها شريكي اقتصادي در ايفاي سياست جهاني ساخته است كه از اعمال نفوذ سياسي و بعضاْ نيز اقتصادي باز داشته ميشود. با در نظر گرفتن اينكه يك سياست امنيتي و دفاعي اروپايي روزي كامل ميگردد، ميتوان تصور نمود كه اين اتحاديه نقشي فعالتر را در زمينه اعمال نفوذ بعهده بگيرد ولي پيش از آن بايستي كه مواضع كشورهايي نظير انگلستان كه نقش رفيق دزد و شريك قافله را در آن اجرا ميكنند ( بدين معني كه هم عضوي از اتحاديه اروپا ميباشند و هم پشتيباني كامل و بلا منازع از سياستهاي آمريكا ميكنند) كاملاْ روشن و مشخص گردد. اما مجموعاْ سياستهاي امنيتي و خارجي اتحاديه اروپا در حال شكل گيري است و اين سياستها با سياست آمريكا در همه زمينه ها همسو نيستند. براي مثال ايران را ميتوان نام برد كه اروپا به آن به عنوان شريكي كليدي اقتصادي و سياسي كه مابين دو حوزه خليج فارس و درياي خزر نشسته است مينگرد و شايد به خاطر همين نيز باشد كه چندان با آمريكاي مايل به حمله به عراق همنفسي نميكند زيرا از اين بيم دارد كه اين كشور در بين دو نوك گازانبر افغانستان آمريكايي و عراق آمريكايي تنها بماند و به مرور ايام خود به كام ديگران فرو رود، به خصوص كه قدرتمداران ايران بارها نشان دادند كه براي ماندن بر سرير قدرت با هركس حاضر به همكاري هستند و اين را مذاكرات غير رسمي و غير دولتي پيدا و نهانشان با آمريكائيها نشان ميداد. فقدان رهبري كاردان، اينده نگر، دلسوز و متمايل به درون در ايران ، اروپائيان را نيز آزار داده و نگران ميسازد.
اروپا همچنين با اين سياست آمريكا كه ميخواهد از تركيه بعنوان محرك اصلي در آسياي ميانه استفاده كند همنظر نيست و از برداشت آمريكا كه ميخواهد از تركيه بعنوان كشور اصلي براي حمل نفت و گاز استفاده كند، پشتيباني نمينمايد.
نتيجه گيري دروني : اين است كه اين بازيهاي برونمرزي بر قدرتمداران ايران پوشيده نيست، هرچند كه شايستگي آنرا از خود نشان نداده اند تا در اين ميان منافع ملي و آينده ما را حفاظت و پشيباني نمايند. پرسش ديگر اينستكه ، تا چه حد مخالفين رژيم با اين بازيها آشنايي دارند و چه نقشي را ميتوانند در زمينه استقلال ملي و اقتصادي ايران بازي نمايند ، ضمن اينكه ايران را از گردونه جهاني باز ندارند و مصيبتهاي داخلي را نه تنها گسترش نداده بلكه با سرعت بكاهند.
آريو برزن
چسناله های حضرت مشکینی
اول از هرچیز به همگی گوشزد میکنم این سخنان کمی بوی الکل میدهد اگر به جفنگ گویی افتادم مرا میبخشید. امروز بسلامتی دوستی میخورم که دلش تنگ بود و نوشته بود که دلش میخواهد با دوستان شادخواری کنه، عجب لغت خوشکلی این لغت برای من کاملآ نا آشناست چون زمانی که ما در ایران بودیم میگفتیم عرق خوری ولی خوب دیگه آدم تحول پیدا میکنه و حتمآ امروز در ایران میگویند شادخواری چون کاری است برخلاف آنچه جمهوری لجن میخواهد درنتیجه شاد است.
آقا جان خیلی دلم میخواست با تو میخوردم ولی اشکالی ندارد بخاطر تو مست میکنم. من معمولآ با عرق اصلآ حال نمیکنم در عوض یا آبجو میخورم یا شراب. تابستانها بیشتر آبجو میخورم و جمعه شبها شراب. بنازم به این جمله عجب جمله درو و داغونی شد. اشکالی نداره بی خیال.
صبر کنید من برم یه آبج دیگه بیارم.....
آومدم آقا جان صبر کن من این آبج را باز کنم...، گایدمش مثل شاش خر بود از بس که گرم بود. از توی زیر زمین آوردم چون توی یخچال تمان شده بود. خیلی جالبه ها بعضی از این حروف نوشته نمیشه یا بخاطر مستی هست یا این PC ما هم مذهبی شده، بخاطر همین هم اعتصاب کرده. سلامتی. قربان به همگی که عرض بشه داشتم میگفتم . یک دوستی ما اینجا داریم خیلی پسر گلی هست ولی یک مادر داره انگار عجوزه، از اون خر مذهبی هاست. سلامتی. صبر کنید یه سیگار پیچیدنی بیارم.... میبخشید، کجا بودم!؟ چیچی میگفتم!؟ آره رفتم بشاشم به جمال خمینی، میدونید من وقتی میرم توالت نمیگم میخوام برم توالت میگم میخوام برم سر قبر خمینی، سلامتی هرچی مرده، نابودی هرچی نامرده.
آی آقا مثل ایکه نحوست خمینی مارو گرفت! نزدیک بود قوطی آبج بریزه روی keyboard . خدا به خیر کرد، اماکن نه خدا زیرا ما بخدا اعتقادی نداریم فقط به آبج و شراب اعتقاد داریم. میگفتم، راستی چی چی میگفتم!؟ عجب آبجی بود به جان همگی نشه نشه کرد مارو میخوایت اسمشو بهتون بگم اگه خواستید بخرید از این مدل بخرید، اسمش هست: Grans FATØl بزار ترجمه هم بکنم، Gran یک ده کورکی هست همین دوروبرا و FATØl یعنی آبج بشکه میدونم عجب کس خولهایی هستند این نروژی ها! آبج توی قوطی میفروشن درعوض اسمش رو میذارن آبج بشکه درست مثل خمینی بما گفت آزادی استقلال جمهوری اسلامی درعوض مثل خر رنگ کرده که به جای گورخر میفروشن به ما فقط اسلام داد خواهرش و گاییدم.
چی چی شد این مطلب امروز!! من فکر کنم از این به بعد هر روز یک چند لیتری آبج بخورم بعد بنویسم چه خوب مینویسم ها، سلامتی همه مردا نابودی همه نامردا.
ای آقا این دوباره که تمام شد این لامسب نوشته نیم لیتر ولی گمان کنم ربع لیتر هم نیست! ما فکر میکردیم نروژی ها آدمای ساف و صادقی هستند از قرار ملوم اینا هم دزد از آب در اومدن.
صبر کنید آقا یک نیم لیتر!!!! دیگه بیارم.... باور کنید زنم چپ چپ نیگا میکرد فکر میکرد زده بسرم هی رو میرم تو زیر زمینی با یه آبج میام بالا میگه هی هو مس نکنی!! گفتم جیش داری برو جلو ما مس کنیم!!؟ حُسن آقا ظرفیتش بیشتر از ایناس.
سلامتی هرچی مرده نابودی هرچی مذهبی ه . چی داشتم تعریف میکردم!؟ یادم رفت بی خیال! صبر کنید یک سیگار دیگه بپیچم!!!!؟؟؟؟؟ ما اومدیم، یه چیزی براتون تعریف کنم بخندیت، ده پونزده ساه پیش آقا جون اومده بود نروژ رفته بود توی تاقچه ما یک بطری کنیاک ناپلئون داشتیم خیلی آنتیک، من هم خونه نبودم اومده بود باز کنه بخوره والده جلوشو گرفته بود گفته بود No no no حُسن آقا خیلی faché میشه یعنی حُسن آقا عصبانی میشه، حاج آقای بیچاره نفهمیده بود faché یعنی چیچی خلاصه خیلی دمق شده بود. وقتی ما اومدیم خونه دیدیم حاج آقا مثل برج زهر مار نشسته، پرسیدم چی شده، گفت آقا جان والده به ما میگه نخور حُسن آقا فیشه. مارو میگی داشتیم از خنده روده بر میشدیم نمیدونستیم چی بگم. خلاصه واسه حاج آقا توضیح دادیم که آقا جان این بطری رو گذاشتیم بری روزی که خمینی به جهنم رفت باز کنیم حالا موقش نیست. حاج آقا پاسخش جالب بود ایشان فرمودند "خوب اینو میگفت احتیاج به دعوا نداشت، فیشه میشه دیگه چی هست" توی این ماجرا از همه چیز قشنگ تر "faché میشه" بود به مادام میگم خوب چرا بهش میگی faché میشه!؟ حاج اقا که فرانسه نمیفهمه چه فرقی میکنه تو نروژی بگی یا فرانسه!؟ میگه خوب فکر کردم فرانسه بین المللی تره شاید بفهمه، گفت خانم جان آین حاج آقا که میبینی زبونی بجز فارسی سرش نمیشه تازه اگه اونو هم با لحجه ی شیرازی بهش بگی وگرنه همونو هم نمیفهمه، فرقی نمیکنه تو چی بگی نروژی یا فرانسه.
عجب مطلبی شد این مطلب امشب ها!!! من شاید هرشب یه چند لیتر بخورم بعد بنویسم! راستی مطلب اصلآ به تیترش نمیخوره! اشکال نداره این هم مطلب امشب: راستی من امشب بدون تصحیح پابلیش میکنم غلط ملط املایی داشت میبخشید خلاصه.
اینم مطلب امشب:
وي افزود: شرع و كتاب ما، حرف اول و آخر را در معنويات ميزند و خدا در دنيا وعده داده كه همه را تحت يك حكومت عدل و قسط در خواهد آورد و اداره خواهد كرد.
رييس مجلس خبرگان تصريح كرد: مكتب ما، امتحان خود را در صدر اول داد و امروز در ايران هم {امتحان} ميدهد، اگر نقصي باشد، از هواي نفس بشر و شياطين انس و جن است. دنيا بداند وعدههاي مكرر الهي محقق خواهد شد و روزي جامعهي بشري زير خيمهي اسلام خواهد آمد و بر باطل خط بطلان كشيده خواهد شد، بشر را در تربيت خود آنچنان تكامل خواهد بخشيد كه اگر بار ديگر به دنيا بياييم، خواهيم ديد كه وسايل كشندهاي مانند توپ و مسلسل و غيره، در موزهها به نشانهي وحشيگري بشري، نگه داشته شده است.
حال شما بگویید من مستم یا این حاج آقا!؟
ما و آزادی بیان
این هم چکیده ای از نظر کسانی که درمورد وبلاگ عمومی و آزادی بیان و راهکارهای اجرای آن نوشتند و علاقمندانه تعقیب کردند. قبل از هرچیز بایستی بگویم که کسانی که نظر ندادند یعنی نظر دیگران را قبول میکنند این رسم و روش دمکراسی است، اگر به پای صندوق رای نرفتی بعدآ بایستی با مدارا رفتار کنی. من بطور خلاصه نظر دوستان را منعکس میکنم گرچه دوست داشتم که تعداد بیشتری در این بحث شرکت کنند، بقولی کاچی بعض هیچی.
اول از فضولک شروع میکنم چون بحث با او آغاز شد. چنین که از نظر او برداشت کرده ام اصل گفته او بر محور چند صفحه ای کردن وبلاگ عمومی دور میزند به اینصورت که معرفی وبلاگهای پرنو در یک صفحه ی جداگانه نوشته شود او میگوید با نظر امید و پاگنده موافق است یعنی یک نوع دوصفحه ای کردن یا اینکه راهکار دیگری که قابل اجرا باشد. بطور کلی برداشت من از بحث او این است که مطالب حساس با کلیک اول قابل رویت نباشد و قبل از نشان دادن مطلب یک اخطار به بیننده داده شود. این روش را هم همانطور که گفتم میلانی و پاگنده هم پیشنهاد کرده اند.
امید تاکیدش بیشتر بر این است که چیزی از نوشته ها کم و کسر نشود و او هم پیشنهاد طبقه بندی کردن نوشته ها را میدهد، گرچه باید بگویم که من خودم هنوز درست متوجه این طبقه بندی نشده ام که چگونه میتوان از نظر تکنیکی بدون داشتن دو صفحه جداگانه مطالب را طبقه بندی کرد.
پاگنده و گل کو هم در یک نظر مشترکند و آن هم این است که وبلاگ عمومی بایستی به صورت یک نشریه قانونمند شود، در این مورد پاگنده مینویسد "به نظر من وبلاگ عمومي چيزي شبيه به يک مجله است و مي تواند (اگر چه تا کنون چنين کاري نکرده) اقدام يه تدوين يک اساسنامه يا چارچوب براي درج مطالب بکند همچنانکه هر نشريه يي سردبير دارد." و چنانچه من درست درک کرده باشم این درست برعکس نظر امید است که میگوید: "من دوست دارم وبلاگِ عمومی مکانی عمومی برایِ معرفییِ همهیِ وبلاگها باشد، و نه نشریهیی با خطِ مشی و اهدافِ مشخص، مانندِ آهو و جارچی، بنابراین شخصاً با آن دوستِ عزیزی که اشاره کرده بود تنها محدودیتِ نوشتنِ مطلب در آن صحتِ مطالبِ منتشره باشد موافقام".
نظر نورهود جالبترین است از نظر من، او چنین مینویسد:"نظر شخص من هم اينه که بهتره يک دسته بندي صورت بگيره. و بعد وبلاگها بر اساس آخرين مطلب که نوشتن توي اون دسته بندي قرار بگيرن. اينجوري مجبور نيستي که وبلاگ خاصي را دسته بندي کنيم. اين دسته بندي هر بار درباره مطلب آخر صورت ميگيره. و به نظر من مشکل دسته بندي موضوعي وبلاگها هم بطور کلي صورت نميگيره و هر باره تغيير خواهد کرد."
من خودم هم همانطور که همه میدانند با سانسور شدیدآ مخالفم ولی همانطور که گفتم برای پربیننده کردن وبلاگ عمومی شاید مجبور باشیم کمی از خواسته هایمان را تعدیل کنیم تا اینکه همه بتوانند وبلاگ عمومی را بخوانند. این را هم که میگویم تعدیل منظور این نیست که چنان تیغ خودسانسوری برقرار کنیم که از آنطرف قضیه خارج شود. تعادل شاید بهتری لغتی باشد که میتوان بکار برد. درضمن از همه مهم تر این است که اگر خبرنگاری از وبلاگ عمومی کمی زیاده روی کرد از قیچی کردن شدیدآ خوداری کنیم و فقط به پند و اندرز قناعت کنیم تا شاید همگی بتوانیم در صلح و صفا درکنار هم زندگی کنیم. من مطلب جند وقت پیش نوشتم درمورد اینکه این ابزار وبلاگ نویسی میتواند وسیله ی خوبی باشد برای اطلاع رسانی و هدایت بخشی از افکار عمومی، امروز هم مطلبی را از فضول خواندم که چیزی بود در همین زمینه، باور بفرمایید ما وسیله ی خوبی را در اختیار داریم اگر بتوانیم از آن بخوبی استفاه کنیم نه برای توی سر هم زدن بلکه برای مبارزه با رژیم.
درخاتمه نظر دوست ناشناس را مطرح میکنم که میگویند:"یادتان باشد که هيچکس اين حق را از شما نگرفته که همزمان با معرفی يک وب لاگ ( برای نمونه ضد زن و يا جوکهای آقای رهام و برادران اخوان المهندسين اسلام) از زبان طنز و انتفاد پرهيز کنيد. نيازی هم نيست زياد بهداشتی باشيد."
با امید اینکه چیزی را از قلم نینداخته باشم و نظر همگی را منتشر و امانت را در سخن رعایت کرده باشم. هنوز هم دیر نشده هر کس که خواست نظرش را بدهد، به امید آنکه این همه ابراز نظر را نورهود بعنوان دوستی و همیاری بپذیرد و نه یک امر ونهی، ما نه نکیر و منکر هستیم نه وزارت ارشاد اسلامی.
آمین یا رب العالمین
بشتابید
این اینترنت جواهری است برای خلقهای در بند اختناق و همزمان بمبی است ساعتی برای حکومتهای خودکامه. گویا قرار است سایت گویا کتابهایی را از انتشارات خاوران که تهیه ی آن در ایران امکان پذیر نیست را بر روی نت قرار دهند تا در دسترس همگان قرار گیرد. باور بفرمایید که این شاید بهترین خبری باشد که در این چند ماه اخیر شنیده ام. این هم اولین کتابشان (خوب نگاه كنيد راستكی است!) بشتابید تا جمهوری لجن تیغ سانسورش را برگردن گویا نزده از فیض اولین کتابشان بهرمند شوید. البته امیددارم که پیشگویی من در مورد سانسور غلط باشد و هم میهنان بتوانند از این کتابها بهرمند شوند.
زنده باد خاوران و جاوید باد عزیزان گویا
دو وبلاگ را امروز صبح قبل از صبحانه ناشتا چشیدم یکی اشکم را درآورد و دیگری خشمم را نخست اشکتان را درمی آورم و سپس خشمتان را:
حس غريب ... مطلبی زیبا و شعری زیباتر را بدرقه ی راه هیس کرده که خواندنیست، آن را حتمآ بخوانید:
از اين قبيله اگر چند عاشقان رفتند .. هنوز راه همان است و مرد بسيار است ....
این مطلب را هم یک جای دیگر خواندم آدرسش را هم مخصوصآ نمینویسم چون به گفتهایش ایمان ندارم، وگمان نمیکنم که خودش هم به آنها ایمان داشته باشد.
٭ چشمان، منتظرانه انتظار ميكشيدند...بال بالِ فرشتگان چه ديدني بود زماني كه او آمد..هلهله و شور و غوغاي قدسيان چه شنيدني بود....چه وجود پربركتي داشت و چه مه جبين بود....تبارك الله به فرزندي كه مادري ميكند براي پدر خويش.. خدا به حضورِ رنگين و نوراني فاطمه لبخند زد....مادر متولد شد.
فرقه ی حجتیه
اگر این مطلب نمیا راشدان را نخوانده اید بخوانید صواب دنیوی و اخروی دارد. من فقط نمیدانم که این آقای راشدان اینهمه اطلاعات را از کجا بدست می آورند!؟
امروز مجددآ متن بیانیه ی دفتر تحکیم وحدت را مرور کردم، شهامت و استقامت دانشجویان مملکت قابل ستایش است.حُسن آقا سرتعظیم در مقابل این شیر زنان و رادمردان فرود می آورد. این شدید ترین حمله ی مستقیم به شخص خامنه ای ست. هیچ نهاد مدنی تاکنون به این شفافی رهبر را مسول مشکلات مملکت مورد خطاب قرار نداده. و با زبانی رسا و شفاف به او امر میکند که در اموری که به دانشجویان مربوط میشود دخالت نکند. این هم قسمتی از بیانیه:
٢- متاسفانه به نظر مي رسد رويه اي که در چند سال اخير از سوي حاکميت دنبال شده است يعني قراردادن سرنوشت اکثريت جامعه در دست اقليتي که پايگاه مردمي ندارد و بي توجهي به آرا و نظر مردم که در انتخاب اعضاي شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام و رد بسياري از مصوبات نمايندگان مجلس در اين نهادها آشکار شده اينک به سطح نهادهاي مدني نيز کشيده شده است و حاکمان در حيطه نهادهاي مدني و گروه هاي دانشجويي نيز حق انتصاب براي خود قائل هستند، اين تصور غلطي است که بايد مقابل آن ايستادگي نشان داد ما به مقام محترم رهبري متذکر مي شويم که دفتر تحکيم وحدت يک نهاد دانشجويي است و با ساز و کارهاي دمکراتيک و از ميان دانشجويان بر آمده است و هيچ منبع مشروعيت بخش ديگري جز راي و نظر دانشجويان را بر نمي تابد و با صداي بلند مي گوييم دفتر تحکيم وحدت و جريان دانشجويي شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نيست که با احکام حکومتي اقدام به عزل و نصب در حيطه آن نمود.
خانم دکتر شما به اندازه ی یک الاغ هم ادراک اجتماعی و سیاسی ندارید!
«الهه كولايي» مخبر كميسيون با اعلام اين خبر در گفتوگو با خبرنگار «رويداد» پيشبيني كرد: باتوجه به ديدگاه رئيس جمهوري، كار كارشناسي دولت و تأكيدي كه اين لايحه برحفظ حقوق عمومي و خصوصي شهروندان دارد، كليات آن در صحن مجلس نيز با رأي بسياربالايي تصويب شود.
وي در عين حال تغييراتي در جزئيات لايحه دولت را مطرح كرد و گفت: اين تغييرات در جهت مطلوبيتهايي است كه از نظر نمايندگان، شرايط كنوني جامعه اقتضا ميكند.
كولايي نمونه اين مسأله را درباره ميزان تحصيلات كانديداها ذكر كرد و افزود: در لايحه دولت، سوادخواندن و نوشتن كافي دانسته شده در حالي كه اين توانايي حداقلي براي يك كانديداي مجلس كافي بهنظر نميرسد.
حُسن آقا:
خانم جان اینجا حرف از وکیل ملت است نه استاد دانشگاه و یا وکیل شما. شاید من بیسواد بخواهم یک بیسواد را به نمایندگی (وکالت خود) در مجلس انتخاب کنم، شما چه حقی دارید که مرا از این انتخاب بازدارید!!؟ درضمن مگر شما که سوادی درسطح دکترا دارید چه تاجی به سر ملت زده اید که یک بیسواد نتواند بزند. باز هم احتکار قدرت در دست (نخبگان!)!؟
خانم جان در مملکت نروژ یک کارمند ساده ی شهرداری با سوادی معادل 6 ابتدایی، 17 سال نخست وزیر این مملکت بود و سالهای متمادی وکیل مجلس. مگر علمای! ما چه تاج تری به سر این ملت زده اند که بیسوادان نتوانند!؟ این ترکمانی که علما زدند هر بیسوادی بهترش را میزند. صد سال گذشته را هرچه کشیدیم از دست "علما!" و "روشنفکران!" دروغین کشیدیم هنوز هم کافی نیست!؟
حقیقت تلخ است
میگویید نه! از زبان سعدی بشنوید. نقل است که سعدی را زنی در بازا پرسید، چرا میگویی که حقیقت تلخ است!؟ من گمان نمیکنم. سعدی با قسم و آیه گفت که خانم جان باوربفرمایید حقیقت تلخ است. زن گفت، حقیقتی بگو تا من قضاوت کنم. سعدی باز ممانعت کرد، زن اصرار، آخر العمر سعدی گفت:"خانم لای پای شما کس است" زن کشیده ای به صورت سعدی زد، سعدی پاسخ داد:" نگفتم حقیقت تلخ است".
در این بیست و اندی سال که در نروژ زندگی کرده ام شاهد آمدن پناهندگان "سیاسی!" به تعداد زیاد از ایران بوده ام . آن اوایل بخودم میگفتم چه موقعیتی! این همه پناهنده سیاسی!؟ این نروژ را تبدیل خواهیم کرد به مرکز مبارزه با خمینیسم. افسوس که هر چه زمان میگذرد بیشتر به این موضوع پی میبرم که شاید بتوان گفت از این 10 هزار و اندی ایرانی که در نروژ زندگی میکنند 100 تا 150 نفرشان واقعآ سیاسی باشند و بقیه برای امرار معاش به نروژ پناهنده شده اند. گرچه همگی ناله سرمیدهند و شکایت میکنند از این رژیم، ولی همینکه بنا برین شد که کاری بکنند یکدفه فقط 50 تا 60 نفر را درمیدان کارزار میبینی، انگاری همگی مرگ موش خوردند و همگی یک شبه مردند. این را مینویسم تا پاسخ آنهایی را بدهم که به من اعتراض میکنند که چرا میگویم که عده ای وبلاگ نویس هیچگونه فعالیتی برای پیشبرد امور سیاسی نمیکنند. این کلمه ی سیاسی را زیاد جدی نگیرید، منظور از سیاسی چیزی نیست جز حق طلبی، یعنی اینکه اگر دیدی کسی حق تو و دیگران را میخورد ساکت ننشین، وگرنه هیچکس این انتظار را از عامه مردم ندارد که همگی سیاسی بشوند و به سیاست خانه بروند.
چگونه میتوان این همه جوان را به حرکت در آورد!؟ آیا راه بهتری بجز چسناله های حُسن آقایی سراغ دارید!؟ باور بفرمایید برای یک مملکت به این جوانی(ازنظر متوسط سن جمعیت) ننگ است اگر درصد علاقمندان به وبلاگهای پرنو بیشتر از وب لاگهای سیاسی باشد، در جوامع پیشرفته این جوانان هستند که بیشتر به خیابانها می آیند و ابراز وجود میکنند یا اعتراض های اجتمایی را هدایت میکنند. گرچه میدانم فردا عده ای دوبار پاسخ خواهند داد که در ایران آخوندزده پرنوگرافی هم یک نوع مبارزه ی سیاسی است.
این جمله را از امید قرض میگیرم چون به آن اعتقاد دارم"«کسی که سکوت میکند از جلادان و سانسورچیان است که حمایت میکند.»؟ پس باید کاری کرد... ".
آیا قبول دارید این جمله امید را؟ اگر نه پس باید بگویم که مبانی اخلاقی ما باهم تفاوت فراوان دارد.
حق طلبی گناه نیست بلکه یک افتخار است.
پیروز باشید.
سخن یک دوست
دوست عزیزی که خواننده ی ویلاگ هستند مطلبی را ارسال کرده اند که بنظر من نکات خیلی خوبی را دربر دارد از اینرو آنرا بدون دستکاری برایتان منعکس میکنم، درضمن من سعی خواهم کرد که جمع بندی از عقایدی که دوستان درمورد وبلاگ عمومی دادند تهیه کنم و روز شنبه یا یکشنبه آنرا آماده و روی نت خواهم گذاشت. این هم مطلب دوستمان:
حسن آقا با درود، من تلاش کردم که سخنان در پايين آمده را در بخش ديدگاه دوشنبه دوم سپتامبر بنويسم که نشد، بنابر اين آن را با اين پيک و اين چاپارخانه برايت می فرستم . زنده باشی ( کنجکاو)
دوستان گرامی با درود
نخست آينکه بگوييم من تنها يک خواننده نوشته های شما هستم و گاه پيش مآيد که از ديدن نوشته های اين و آن نژند خو می شوم و يا به هيچان می آيم و می آييم چند خطی می نويسم.
نخست اينکه دوستمان حسن آقا جايی نوشته بود از اين می ترسد که بميرد ومرگ اين حکومت را نبيند و من در اينجا به او می گوييم که اگر تو از چنگار(سرطان) و يا بيماری عفونی کشنده ايی در رنج نباشی که در چند ماه آينده از پا درت بياورد، سد در سد بدان که اين حکومت اسلام و همه چاقو کشان دزدش ( راست و ميانه و چپ!! و اصلاحگراو هر چرند ديگر) زودتر از اينها نابود خواهند شد که تو می انديشی.
دوم اينکه، دين و انديشيدن يک آنتاگونيسم با تاريخی هزاران ساله است. بر اين پايه، دين برای اين آمده که آدمی را با سخنان از پيش آماده شده از انديشيدن باز داردو انديشه کفر است و امروز در آن کشور ما ( بلدالطيبه، به گفته امامی کاشانی) ، دين مداران ( آن هم اسلامی/ شيعی اش) فرمانفرمايی می کنند. پس جای شگفتی نيست که جلو آزادی انديشه و هرگونه آزادی را ( اگر بتوانند) بگيرند و برايشان هم مهم نيست که نوشته يک وب لاگ نويس با چهل خواننده ( اميد نوشته) و يا... بر اين پايه، به گمان من تا آنجا که می توان بايد جلو دستزسی و سرکوب اينان را با هوش ياری خودمان و آموخته هايمان از گذشته بگيريم. پس:
دنباله...
يک - بی آنکه به اسطوره هوشمندی اين نابخردان در کاربرد تکنولوژی و حتی خود اين تکنولوژی دامن بزنيم، که آی آنها ما را رد يابی می کنند و می توانند همه گفتگو ها و نوشته های ما را ببينند و گوش کنند. من در اينجا با گل کو( برداشت من از آن گفته ها) هم رای هستم که بابا کسی که می خواهد بيانديشد، بنويسد و افشا کند، بايسته و شايسته نيست که در وب لاگش همه سرگذشتهای زندگيش را از سير تا پياز بنويسد. و شايد اعتماد ساده دلانه ايی به اين آدمخوران داشته باشد.
دو - من به هيچ رو به خودسانسوری باور ندارم و اينکه من در بالا نوشتم اين است که خود افشاگری نکنيد.
سه - من آموخته ام که با دشمنانم اعتماد نکنم.
اما اين گفتگو در باره وبلاگ عمومی: من تنها در يک مورد ( يادم نيست کدامين سايت ايرانی بود) که به گمانم پدوفيليسم اشاره شده بود ، هيچ جای ديگر نديدم که بايسته قيچی بود. يادتان باشد که هيچکس اين حق را از شما نگرفته که همزمان با معرفی يک وب لاگ ( برای نمونه ضد زن و يا جوکهای آقای رهام و برادران اخوان المهندسين اسلام) از زبان طنز و انتفاد پرهيز کنيد. نيازی هم نيست زياد بهداشتی باشيد.
اگر گمان می کنيد که خردسالان به وب لاگ عمومی سرک می کشند، بايد به خواننده در همان خط نخست بايک " پاپ آپ ويندوز" و يا هر ابزار ديگری يادآوری نمود.
پايدار باشيد.
معرفی یک وبلاگ
سلام بر همه ی شیفتگان راه حق (این جمله که مذهبی نیست که!؟ آخه حق یعنی حق نه چیز دیگه.
میخواستم به دوستان پیشنهاد کنم که اگر وبلاگ هایی رو پیدا میکنند مثل این یکی حتمآ به دیگرون هم اطلاع بدن چون اینگون وبلاگها باید پر بیننده باشند، در ترویج آنها کوشا باشیم. دیده ام وبلاگ نویسانی رو که بخاطر اینکه شناخته نشدند بمرور زمان دل سرد شده اند و دیگر نمینویسند، حیف است. البته اگر اینگونه وبلاگها میتونستند اسباب کشی کنند و جای دیگری بجز پرشین بلاگ اسکان گزینن بهتر میبود ولی خوب چی میتوان کرد که فعلآ رژیم هم در این محیط توانسته جای پایی برای خودش درست کنه.
آزادی بیان و مشکلات فرا روی ما
من امروز تصمیم گرفتم که این بحث را گسترش بدهم و سعی خواهم کرد کمی مرتب تر، درضمن امید دارم که دیگران هم در این بحث شرکت کنند تا واقعآ مثل یک عده انسان متمدن بتوانیم یک راهکار برای این مساله پیداکنیم تا نه سیخ بسوزد و نه کباب.
در زیر نظر این دوستان را که در کامنتینگ روز اول سپتامبر نوشته شده بود را اینجا منعکس میکنم امید دارم تا با خواندن آن، همه آنهایی که به این وبلاگ سر میزنند نظر خودشان را بدهند و کمکی بکنند به اینکه بتوان یک راهکار عملی برای اداره ی وبلاگ عمومی پیدا کرد. نظر خود را میتوانید یا در کامنت ویا بصورت میل برای من ارسال نمایید.
تنها کاري که وبلاگ عمومي مي تواند بکند اين است که قانون بگذارد گه کسي نقل قول مستقيم نکند.
پاسخی به فضول
دوست عزیز من مطلبی را که شما درمورد وبلاگ توت فرنگی نقل کردید در وبلاگ عمومی ندیدم، شاید اشکال کار از همین موضوع باشد که مطلب پاک شد وکمتر کسی وقت خواندنش را پیدا کرد وگرنه من هم در شرایط امروز (بازهم میگویم درشرایط امروز وگرنه مخالف سانسور هستم مخصوصآ خود سانسوری) وبلاگ عمومی باید مکانی باشد برای جمع آوری عقاید مختلف و بهمین خاطر برای از دست ندادن مخاطبینی باید به گونه ای نوشت که مختل این هدف نشود. و اگر یادتان باشد روز قبل از مطالب سکسی مطالبی مذهبی در وبلاگ عمومی نوشته شد که مرا شدیدآ نگران کرد و حتی تصمیم گرفتم که مطلبی در این مورد بنویسم ولی آن روز بخود نهیب زدم و آن کار را نکردم . دوست عزیز اگر مطالبی را که شما نوشتید ومطالبی را که در لابلای خطوط شما خواندم را در نظر بگیرم شاید بتوانم بگویم که باشما موافقم. البته بشرط آنکه مطالب نانوشته ی شما را درست درک کرده باشم. شاید مجبور باشیم مطالبی را بایگانی کنیم تا آینده ای بس نزدیک، با اینکه میدانم امید و گل کو همین فردا با من مخالفت خواهند کرد.
دوستان حالا که رژیم میخواهد وطلب میکند میتوانیم ما هم زیر زمینی فعالیت کنیم، راه کارهای این روش چندان هم مشکل نیست. در مورد این موضوع بیشتر خواهم نوشت.
این را هم برای مامورین امنیتی رژیم مینویسم گرچه میدانم الاغ تر از آن هستند که درک کنند. حدود سه سال است که روزانه 3 تا چهار هزار میل های خبری برای ایرانیان درون مملکت ارسال میکنم هنوز هیچکس نتوانسته جلو اینکار را بگیرد، پس گمان نکنید که شما کنترل کامل را دردست دارید.
مطلب دیروزم را که نوشته بودم باعث شد که یکی از دوستان بمن گوشزدی کنند و من را بران داشت که پاسخی در اینجا بدهم چون ممکن است خوانندگان مطالب کامنتها را نخوانند. امروز صبح نیز همان دوست عزیز میلی برایم ارسال کردند، میل ایشان را بخوانید و بعد توضیحاتم را میدهم.
سلام .
حق با شماست. شما عبارت قلم به مزد را به کار نبرده بوديد و من در انتساب آن کلمه به شما عجله و اشتباه کردم و در اين مورد معضرت میخواهم. اما در کل نظرم همان است که نوشتم. به نظر من در مورد آن وبلاگها که صحبتش شد بی انصافی کردهايد. چون مخصوصاً در مورد خوبهايش هم اين را گفته بوديد برايتان کمنت گذاشتم. يعنی شما واقعاً معتقديد ما اينجا و در شرايط حاظر ( که با شما موافقم که شرايط بسيار بد و ناراحت کنندهای است ) بايد زندگی عادی خودمان را نداشته باشيم؟ که يعنی اگر عاشق شويم يا از عشق بنويسيم درست نيست و حتی خيانت محسوب میشود؟ که کار و زندگی روزمره را رها کنيم چون رژيم فاسد است؟
پاسخ
باور بفرمایید دوست عزیز من بطور حتم بیشتر به مسایل روزمره و اجتماع علاقه دارم تا به مسایل سیاسی، ولی چکنم که در شرایط امروز ایران مجبورم مسایل روزمرگی را بکناری بگذارم و به مساله ی اصلی که همانا پیکار با اهریمن است بپردازم. باور بفرمایید من حرف شما را درک میکنم ولی جایی برای اجرای آن در زندگی امروز ایرانیان نمی بینم.دوست عزیز هیچ چیز زیباتر از عاشق شدن درزندگی وجود ندارد ولی آیا این عشق زمانی که فلاکت ایرانیان را در اطرافمان می بینیم مجاز است!؟ باوربفرمایید چنانچه همگی دست بدست هم داده برای سرنگونی این رژیم همتی کنیم پس از پایان ماجرا زمان برای همه گونه مسایل زندگی وجود خواهد داشت حتی با لذتی بیشتر. مگر من بعنوان انسان میتوانم از خوردن یک وعده غذای لذیذ لذت ببرم زمانی که در اطرافم گرسنگان برای یک تیکه نان صبح تا شام در تلاشند!؟ آیا چنین اجازه ای را دارم!؟ آیا نبایستی که همراه با خوردن غذای لذیذم کمی هم برای سیرکردن شکم آنها تلاش کنم!؟ آیا چنین است رسم انسانیت! که بخورم و بخوابم و لذت ببرم وبگویم کون لق گرسنگان، من که سیرم!؟ دوست عزیز دخترک شیطان هم عاشق میشود ولی آیا زندگی دور و برش را هم فراموش میکند!؟ دوست عزیز یک عاشق پیشه نمیتواند بدون نگاه عمیقی به اطرافش عاشق شود. عشق از عاطفه انسانی سرچشمه میگیرد چگونه میتوان عاشق شد بدون اینکه عاطفه ی انسانی داشت، آن عشق نیست سراب است. ایکاش اینگونه وبلاگها کمی نمیگویم تمام وقت، کمی هم به مسایل و مشکلات این ملت میپرداختند.
من باز هم میگویم قصد توهین به هیچکس را ندارم ولی موظف به گوشزد کردن هستم.
آغاز سلسله ی بهرمان را تبریک میگوییم!!
بقرار معلوم آقای حاکم باشی در مذاکرات با آمریکا موفقیت هایی کسب کرده است میگویید نه این هم دم خروس:
گزارش ایرنا: وزارت بازرگانی آمریکا درپی بررسی مقدماتی، تعرفه بالای گمرکی بر پسته پوست دار خام و پسته با پوست بوداده ایران اعلام کرد: از تاریخ 27 اوت 2002 این تعرفه لغو شده است.
حُسن آقا: مبارک است از قرار معلوم سلطان بهرمان در مذاکره با آمریکا پیروز شد و همانطوری که در خبر خواندید پسته پوست کلفت و پوست نازک و غیره گمرکی ندارد و حاج آقا بهرمانی حالا میتواند با خیال راحت یک تیپا توی ماتحت سید گریان بزند و خود برتخت حکومت بی صاحب ایران تکیه بزنه. مبارک است انشاالله