« July 2002 | Main | September 2002 »

August 31, 2002

هیس هم رفت دوستان

هیس هم رفت
دوستان اگر بنا بود که رژیم سگ صفت جمهوری لجن بما اجازه دهد تا آزادانه بنویسیم که شاید اکثر ما ها نمینوشتیم، خودم را حداقل میشناسم، من هیچگاه در یک کشور آزاد نیازی برای نوشتن نداشتم. من مینویسم چون فعلآ این تنها راه مبارزه برای من است. باور بفرمایید خواهم نوشت تا این رژیم سگ منش انگشتانم را بشکند، آنگاه با انگشتان پا خواهم نوشت. مینویسم تا زمانی که خون در رگهایم جریان دارد. همگی میدانید که من نویسنده نیستم و لی با این حال خواهم نوشت تا به اوباشان خامنه ای و رفسنجانی بفهمانم که کسانی هستند که دست از سر این مرده خواران بر نخواهند داشت تا اینکه خونشان را بریزند و ملتی را از رنج و بدبختی نجات دهند. من مینویسم تا شاید صدایی باشد حتی ضعیف دربین صداهای مامورین امنیتی سابق و جلادان، تا بدانند که صداهایی را نمیتوان خرید و صداهایی را نمیتوان خفه کرد.
من مینویسم تا هیس بداند که تنها نیست .
دوستانی که وبلاگ مینویسند فقط برای آنکه وبلاگ بنویسند بهتر است که ننویسند. امروز ایران نیاز به کسانی دارد که سیاسی مینویسند، اگر بنا باشد که بنویسند و مثل خورشیدخانم بنویسند من ترجیح میدهم که بروم و درباغچه خانه ام بیل بزنم و اینگونه نوشته های گمراه کننده را نخوانم، من وبلاگ از نوع دخترک شیطان را میخواهم. اگر بنا بر این است که هیس یا فضول هم مثل درخشان بنویسند من ترجیح میدهم که قلمشان بشکند و ننویسند. اگر بنا هست که امید و بامداد همچون صندوق بنویسند من ترجیح میدهم که ننویسند. اگر بنا بر نوشتن کس شعر است، من ترجیح میدهم در باغچه خانه ام در مملکت یخبندان قطب شمال درخت انگور بکارم و از آن شراب بسازم و بیاد خسرو گلسرخی مست کنم.

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ،

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ، چرا ميخواهيم ،با كه و چگونه؟
(قسمت سوم) (قسمت اول) (قسمت دوم)

برنامه سرمايه داري بين المللي براي روسيه مسئله چندان آساني به نظر نميآيد زيرا در حال حاضر بزرگترين مراكز توليدي كار در انحصار دولت ميباشد.
معهذا تلاشهاي موثري در راه جلب نظر كشورهاي منطقه آسيا برداشته شده است و اين در حالي است كه ايالات متحده آمريكا تمامي منطقه غير روسي آسيا و قفقاز را حوزه مسئوليت خود ميداند. در سپتامبر سال 1997 اولين مانوور مشترك آمريكا با كشورهاي تركيه، قزاقستان ، ازبكستان و تركمنستان در قزاقستان برگزار گرديد و در آن هواپيماهاي آمريكايي با سوخت گيري در هوا به حوزه خزر رسيدند. بدينوسيله پنتاگون قدرت خود را براي دفاع از منافع خويش و متحدانش در منطقه به نمايش گذاشت. يگان ويژه واحد دهم شكارچيان كوهستان آمريكا در عناباد ازبكستان كه در زمان اتحاد جماهير شوروي دومين فرودگاه بزرگ اين كشور بود مستقر شدند و اوكرائين حريم فضايي خود را براي آمريكا گشود. در اين ميان تركيه نيز بدنبال يافتن جاي پاي در آسياي ميانه و مركزي ميباشد و اينگونه موارد بهترين موقعيتها را در اختيارش قرار ميدهد. براي اين منظور تركيه شديداْ بر روي پيوندهاي زباني، تاريخي و قومي تكيه كرده و تلاش فراوان بخرج ميدهد كه بعنوان كشوري مترقي و پيشرفته و آزاد در ميان اين مناطق كه ساليان دراز طعم استبداد و اختناق را چشيده اند، معرفي نمايد.


چين ، كمتر كسي از اين امر اگاه ميباشد كه گوان شون جزو معدود مناطقي در جهان ميباشد كه بزرگترين و سريعتري رشد اقتصادي و فني را دارد. چيني ها بر اين امر واقفند كه بدون صنعتي شدن در جهان آينده هيچ نقشي را نميتوانند ايفا نمايند ، از مدتها با برنامه ريزي مرتب و تعقيب برنامه هاي خود گامهاي بزرگي در اين راه برداشته اند. كه از جمله آنان سعي در كنترل جمعيت و وارد نمودن فن و تكنيك ميباشد. اين رشد اقتصادي آنان حتي در زماني كه آسياي شرقي در تب بحران اقتصادي ميسوخت متوقف نگرديد و چين را با نرخ هاي بازار ،پس از ايتاليا هفتمين قدرت اقتصادي جهان نموده است. اگر اين رشد اقتصادي چين به روند دهه گذشته خود ادامه دهد چين را وابسته به مواد خام صنعتي و بخصوص انرژي خام ميكند. اين امري نيست كه بر زمامداران چين پوشيده مانده باشد. نزديكي جغرافيايي به حوزه خزر و خليج فارس نيز چيزي نيست كه چيني ها بتوانند آنرا از محاسبات و احتمالات خويش خارج نمايند و اين دقيقاْ همان چيزي است كه ژاپن گرفتار بحران اقتصادي و آمريكا را آشفته و مضطرب نموده است. بر طبق محاسبات بين المللي در پانزده سال ديگر اگر رشد اقتصادي چين متوقف نگردد ، سهم چين را با توجه به قدرت خريد در توليد ناخالص ملي جهان 20 در صد از مجموع توليد ناخالص آمريكا و ژاپن رويهم بيشتر مينمايد. براي وابسته نشدن به جود و كرم غرب ، چيني ها در سال 1997 با مجموع هشت ميليارد دلار در ميدانهاي نفتي ونزوئلا ، سودان ، قزاقستان ، ايران و عراق سرمايه گذاري نموده و سهيم شدند. با 9 ميليارد دلار سرمايه گذاري چين موفق به جلب نظر قزاقستان گرديد كه اقدام به احداث لوله نفتي به طول 2900 كيلومتر نمايد كه نفت ميدانهاي اوزن و آكتوبل را به ايالت سين يانگ برساند و بدينوسيله وابستگيش را به ميدانهاي نفتي خليج فارس كمتر نمايد و همزمان به صفحه گرداننده انرژي به ژاپن و كره تبديل گردد. چين همچنين با امضاي قراردادنامه هاي مختلف و همكاري با روسيه ، سعي بر آن دارد كه از اعمال نفوذ تفوق طلبانه آمريكا در منطقه شرق آسيا جلوگيري نمايد . ولي پيش از هرچيز براي رسيدن به اين هدف ساختار دروني اجتماعي و اقتصادي و تمركز قدرت را در درون خود مورد بررسي موشكافانه، منتقدانه و بيريا قرار داده است. همچنين چين با حضور در پيمان شانگهاي پنجم همكاريهاي اقتصادي‌ ، نظامي و ضد حركات بنيادگرايان اسلامي را با كشورهاي همجوار و روسيه و قرقيزستان و تاجيكستان و قزاقستان تحكيم بخشيده زيرا معتقد است كه اگر حضور مستمر و دايم آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم در افغانستان ادامه يابد ، ابر قدرت منحصر بفردي در مرزهاي غربي چين مستقر خواهد شد كه حلقه محاصره اقتصادي و نظامي به دور چين را تنگ خواهد كرد. به گفته برژينسكي اين اعمال چين را بايد اقدامات ضد آمريكايي تلقي كرد و جرج دبليو بوش چين را به عنوان رقيب استراتژيك آمريكا در منطقه آسياي شرق و اقيانوسيه معرفي نمود. اين سومين كشوري است كه با اعمال نفوذ و تا‎ْثير گذاري بر روي كشورهاي منطقه حوزه خزر ، تلاش بر ادامه بقاي سياسي اقتصادي مينمايد .


آريو برزن

* البعثت الا سلامیه الی

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت چهاردهم)
چطور ؟. "
يكروز آقاي تاج بطمع آنكه دوباره موقوفات را زنده بكند , پايش را توي يك كفش كرد كه هرطور شده بايد يكنفر از كفار را مسلمان بكنيم و دسته جمعي با او عكس برداريم و به بلاد اسلام بفرستيم . پارسال بود زير پل رودخانه سن يكنفر گدا گير آورديم باو دو هزار فرانك وعده داديم تا بگذارد ختنه اش بكنيم . اولش ميترسيد , بالاخره راضي شد . از شما چه پنهان ! هرچه معلوماتم را به رخش كشيدم و به سه زبان گنجشك را برايش گفتم حاليش نشد چون اصلا" ايتاليائي بود . بعد هم رفت شكايت كرد كه مرا از تولد و تناسل انداخته اند . محكوم شديم و هرچه پول برايمان باقيمانده بود روي ختنه سوران او گذاشتيم !"
رفقا چه ميكنند ؟ ."
ژان , نه عندليب الاسلام يادتان هست در برلين چشمش كه به زنها مي افتاد بهم ميگذاشت و استغفار ميفرستاد و ما زير بازويش را ميگرفتيم و كورمل كورمال راه ميرفت ؟ خوب , اينجا . دلالي ميكند . دلال محبت است و گاهي هم دست چربش را بسر كچل ما ميكشد . كار و بارش بد نيست پريروز خنديد و گفت . ما هم قسمتمان دلالي بود ! در سامره كه بوديم صيغهء بيست و چهار ساعته ميكرديم , اينجا صيغهء نيمساعته براي مردم ميكنيم . آن بيست و سه ساعت و نيم ديگرش هم براي اينست كه در اينجا بوقت بيشتر اهميت ميدهند تا در بلاد اسلامي .
شوخي ميكني ؟."
خدا پدرت را بيامرزه ! مگر يادت رفته من ميگفتم اگر يك قطره شراب در دريا بيفتد, بعد دريا را به خاك پركنند بطوريكه تپه اي بجاي آن بشود و بر سر آن تپه علف برويد و گله گوسفندي از آن علف بچرد من از گوشت هيچ يك از آن گوسفندان نميخورم ؟ اما حالا ! ( اشاره به گيلاس مشروب كرد ) " اين آقاي عندليب الاسلام بود كه ميگفت اگر نرقصم شب خوابم نميبرد ؟ ."
نه اين آقاي تاج بود . يادتان هست چه عربي بلغور ميكرد ؟ همه اش ميگفت . الخمر والميسر . پارسال پول خوبي از جمعيت مسلمين بالا كشيد همه اش را قمار كرد . حالا خودش را راضي كرده كه بازي ديگران را تماشا بكند . در " فانتازييو " مستخدم ميز قمار است . تابستان به كازينو دوويل ميرود . كارش اين است كه نمره ها را ميخواند و پولها را با كفگيرك جلو ميكشد . يك زن فرنگي هم گرفته اگر سر غذايش گوشت خوك نباشد قهر ميكند . "
شما چطور به پاريس آمديد ؟ پول از كجا آورديد ؟.
"به ! آقاي مخبر محترم مجلهء المنجلاب پس شما از كجا خبر داريد ؟ مگر نميداني ما دعوت رئيس باغ " سوئو گارتن " را پذيرفتيم؟ چون دستمان از همه جا كوتاه شد و بهيچ عرب و عجمي بنده نبود, دو سه ماهي نانمان توي روغن بود يك دستگاه عمارت بما دادند . نه يك قصر بود با روزي 25مارك بهركداممان . باضافهء خوراك و پوشاك . در باغ از همه جور جانورهاي روي زمين كه خيالش را بكنيد از چرنده و پرنده و خزنده بود . شبها آقاي تاج دعا ميخواند و به در و ديوار فوت ميكرد كه مبادا اين جانوران بيايند ما را بخورتد . روز اول كه ببر را ديد غش كرد ."
آقاي تاج مگر بجرم كشيدن ترياك حبس نبود ؟.
"رئيس باغ وحش حبس او را خريد و التزام داد كه ديگر ترياك نكشد . او را هم آوردند پيش ما . جاي شما خالي . خيلي خوش گذشت . دخترها مثل پنجهء آفتاب ميامدند به تماشاي ما, من دوتا از آنها را بلند كردم كارمان هم اين بود كه زن و مرد ميشديم , صيغه ميكرديم , طلاق ميداديم روضه ميخوانديم , مردم هم ميخنديدند , برايمان دست ميزدند , در روزنامه ها عكس ما را چاپ ميكردند. از شما چه پنهان عكسمان كه چاپ شد, در بلاد اسلامي گمان كردند كه ما جدآ مشغول تبليغ هستيم و کارمان بالا گرفت . براي تشويق ما, از چهار گوشهء دنيا مسلمين مثل ريگ برايمان اعانه و پول ميفرستادند . بعد فكر خوبي برايم آمد : به رئيس باغ گفتيم چهار صندوق لولهنگ و نعلين را كه بجاي وثيقه در مهمانخانه گذاشته بوديم تحويل بگيرد . او هم همينكار را كرد و آنها را دانه اي 12مارك بمردم فروختيم . در هرصورت چه دردسرتان بدهم پولها كه جمع شد . هرچه باشد آخوند و آخوندزاده بوديم . طمعمان غالب شد . گفتيم برويم پاريس هم نمايش بدهيم . پول دربياوريم . اما توي دلمان باين فرنگي هاي احمق ميخنديديم . كاري كه شغل و كاسبي روزانهء ما بود آنها را به خنده ميانداخت . من به تاج گفتم خبر بدهيم هر چه سيد گشنه و آخوند شپشو و عرب موشخوار هست بياورند اينجا تا به نوائي برسند . او صلاح نديد گفت آنوقت دكان خودمان كساد ميشود . باري آمديم پاريس يك خرده اين در و اون در زديم . اعلان هايمان را به اين و آن نشان داديم , اما ديگر بختمان برگشت هر چه در آنجا در آورده بوديم اينجا خرج كرديم وقتي نمياورد, نمياورد . بعد هم آمديم يكنفر را مسلمان بكنيم كه كلي جريمه شديم , حالا هم اين حال و روزمان است !"
شما خودتان اعتقاد به اسلام نداشتيد, پس چرا آنقدر سنگش را به سينه ميزديد ؟."
اي پدر! تو هم خيلي رندي , مگر نميدانستي كه ما همه مان جنگ زرگري ميكرديم و چهانفري دست بيكي شديم تا موقوفات را بالا بكشيم و كشيديم ."
آخر مذهب , آخر اسلام ؟.
"مذهب چي , كشك چي ؟ مگر اسلام بجز چاپيدن و آدمكشي است ؟
همهء قوانين آن براي يكوجب جلو آدم و يكوجب عقب آدم وضع شده . يادت رفت قوت لايموت مرام اسلام را چطور شرح داد كه يا مسلمان بشويد و از روي كتاب " زبدة النجاسات " عمل كنيد و يا ميكشيمتان و يا خراج بدهيد . اين تمام منطق اسلام است .

August 30, 2002

این مطلب را حتمآ بخوانید

این مطلب را حتمآ بخوانید

آقای خاتمی مبارک است انشاالله!

آقای خاتمی مبارک است انشاالله!
مصاحبه های رئیس جمهور که از نظر مطبوعات و مردم روز بروز پر اهمیت تر میشود نشان از آن دارد که هنوز عده ای در نیافته اند که این خیمه شب بازی فقط برای تحمیق مردم ترتیب داده میشود. باوربفرمایید وقتی نام این مصاحبه ها را خیمه شب بازی میگذارم دلیل دارم، نگاه کنید به اظهارنظر حُسین شریعتمداری در مورد آخرین سخنرانی سید تا درک کنید که از چه مینالم:

حسين شريعتمداري مديرمسئول روزنامه كيهان كه تا چندي پيش از منتقدان سرسخت رئيس جمهور و جبهه دوم خرداد بود با تمجيد از سخنان خاتمي گفت:
تاكيد خاتمي براصلاحات اقتصادي و ضرورت حل نيازها و خواسته هاي معيشتي مردم بسيار اميدوار كننده است.
شريعتمداري ادامه میدهد: عليرغم تبليغات سوء كه از بيرون عليه خاتمي در جريان است و متاسفانه برخي از جريانات داخلي هم خواسته يا ناخواسته بنابربرخي از آلودگي ها عليه خاتمي به راه انداخته بودند، صحبتهاي خاتمي نشان داد كه ايشان براصل مردم سالاري تكيه و تاكيد دارد و تحت تاثير تبليغات سوء قرار نمي گيرد. (منبع خبر ایسنا)

حال باید از آقای شریعتمداری و آقای خاتمی پرسید، این مردمسالاری که شریعتمداری و امسال ایشان میگویند با مردم سالاری که خاتمی میگوید و مردم سالاری که مردم میخواهند چه مقوله ای است! و چه تفاوتهایی باهم دارند؟.

مردم سالاری همانطور که از اسمش پیداست بوسیله ی مردم تعریف میشود وگرنه اسمش را میگذاشتند "خاتمی سالاری و یا شریعتمدار سالاری"

* البعثت الا سلامیه

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت سیزدهم)
ژيمي : " منهم اگر نرقصم خوابم نميبرد . خوب ژوب تو چيزي نميگوئي ؟ معلوم ميشود تو دماغت چاق تر از ماست . حالا امشب هم طلبت فرداشب حسابمان را پاك ميكنيم "
دو نفرشان بلند شدند و گفتند " رفسور سنت الاقطاب خدا حافظ ."و رفتند . اين اسم را كه از دهن اين لاتهاي كاسكت بسر شنيدم از جا جستم . دقت كردم , ديدم اين همان دلاك بعثة الاسلاميه و پرفسور عملي فقهيات است كه اينجا نشسته بزبان داشهاي پاريس حرف ميزند و روبرويش يكدسته نعلبكي كوت شده . چشمهايم را ماليدم , او هم متوجه من شد خودش را انداخت در بغلم ماچ و بوسه كرد و گفت : "شما هم اينجا" من با تعجب روي ميز او را نگاه كردم كه قاليچه سبز رنگ پهن بود, يكدسته ورق روي آن و يك گيلاس "امورت" هم كنارش . سنت دوستانه به پشتم زد و گفت : " عيبي ندارد, اگر ما را توي ترن آنجور ديدي براي مصلحت روزگار بود . اما ورق برگشت و روزگار ما را به اينجا كشانيد !
من عقل از سرم داشت ميپريد . براي اينكه مطمئن بشوم پرسيدم : "آخر براي سكينه دخترتان موش خرمائي فرستاديد؟

سنت : "امسال براي سكينه و والده اش پيراهن كش پلاژ فرستادم تا دم شط العرب آب تني بكنند ."

خوب باد نزله چطور است كه توي ترن از دستش ميناليديد؟"

بگوئيد : البومين يا مرض قند . ما ديگر فرنگي ماب و متمدن شده ايم , اين همان مرض قند موروثي است .

چطـــور؟
"موروثي ديگر . چون پدربزرگم دكان قنادي داشت , خروس قندي ميفروخت .
"رفقايت كجا هستند ؟"
راستي اينها كه با من بودند نشناختي ؟ يكي از آنها عندليب الاسلام بود . اينجا اسم خودش را "ژان" گذاشته , آن يكي كه لباس سياه پوشيده بود آقاي تاج المتكلمين بود . اينجا باو "ژيمي" ميگويند من هم باسم " ژوب " معروف هستم ."
" پس آقاي سكان الشريعه كجاست ؟"
"آقاي سكان الشريعه موئلف كتاب معروف " زبدة النجاسات " را ميگوئيد كه در علوم معلوم و مجهول سرآمد روزگار است ؟ تا يكماه پيش اگر پشت گوشمان را ديديم , او را ديديم . پولهاي بعثة الاسلامي را زد بجيب و دك شد رفت آنجا كه عرب ني بيندازد . اينهم يك فندش بود ! ميان خودمان باشد , نامردي كرد , چون وقتي , اين جنغولك بازي را در آورديم با هم قرار و مدار گذاشتيم پولها را چهار نفري بالا بكشيم . او سهم ما را هم قاچاق شد و حالا باين حرفها گوشش بدهكار نيست . ميداني چه كاره است ؟ دربان " فلي برژر " شده . يادت هست وقتيكه آقاي تاج گفت : همهء تياتر ها را خراب ميكنيم و جايش روضه ميخوانيم آقاي سكان چه دستپاچه شد ؟ ميگفت : " فلي برژر " را دست من بسپاريد . من نميدانستم فلي برژر چيست . اما حالا دربانش شده و نانش توي روغن است قسمت را تماشا كنيد ! ديگر چه ميتوان كرد ؟ "
" خوب آخرش كسي را مسلمان كرديد" ؟
سنت خنديد : " چرا يكنفر را و از آن سرونه ببعد من پشت دستم را داغ كردم كه ديگر ازين نا پرهيزيها نكنم .

چطـــور ؟.
" روزي كه راه افتاديم هيچكدام از ما بقدر من فكر كار خودش نبود . چون مرا آورده بودند كه كفار را ختنه بكنم , من گنجشك را به سه زبان ياد گرفتم به روسي " وارابي " به آلمانی " اشپرلينگ " و به فرانسه " موانـــو " ميدانيد چرا چون موقع ختنه بايد گفت " گنجشك پريد " كه تا بچه متوجه گنجشك ميشود پوست را ببرند . ببينيد من تا كجايش را خوانده بودم! خوب لغت " پريد " را ديگر لازم نداشتم ياد بگيرم. با دست اشاره ميكردم يا ميگفتم " پر . . " اما از شما چه پنهان كه اين سه لغت هيچكدام بدردم نخورد .

August 29, 2002

این خلبان کور همچین هم

این خلبان کور همچین هم که میگه کور کور هم نیست یک چیزایی میبینه در مورد چندتا از وبلاگنویسها حدس هایی زده از قرار برای حُسن آقا هم این نسخه رو پیچیده باقی ش رو هم بریت اونجا خودتون بخونید.
هشتم : حُسن آقا
اسم : شازده ميرزا
سن : بروز که نمی ده ولی هی حدودای 80- 90 رو داره
محل اقامت : اسلو
شغل : کارمند بيمه
محل تولد : شيراز
درآمد : 40000 دلار در سال
علاقه مند به : روزنامه خواندن و چای خوردن و باغبانی درخت انگور جهت مصارف عاليه!
ديگر توضيحات : به خودش عهد کرده تا نابودی جمهوری اسلامی سبيلهاشو نتراشه . الان گمونم طول سبيلای حسن آقا تو کتابچه رکوردها ثبت شده باشه.
گرايش فکری و سياسی : ايشان به ضرس قاطع سوسيال ليبرال است.

خاتمی زر میزنه این حرف

خاتمی زر میزنه
این حرف زدن خاتمی هم شده یه دس خری تو دومن ملت. فکرش رو کردین!؟ فکر کنین همگی دامن پامونه یه دفه یه دس خر میوفته تو دامنمون، شاید هم کیر خر فرقی نمیکنه درحقیقت. اون شوکی که بهمون دس میده ما رو تا یه مدت لال میکنه، یعنی زبونمون بسته میشه و چیزی نمیتونیم بیگیم. ایجور حالتا برتون اتفاق افتاده!؟

این آخری آ هروقت سید میخات حرف بزنه همه انگار یه دس خر افتاده تو دامنشون یا ایکه خر دجال اومده، مات و مبهوت میشن و از چند روز قبل و تا چندروز بعد همه و همه راجه به آقا سید صحبت میکنن.

شاید بتونیم بگیم که مورد خر دجال در این مورد کاملآ صادق هس، یک نفر رو آوردن برامون تا حواسمونو پرت کنن و جیبومونه بُبُرَن، ما هم که انگار هیچ وقت خر دجال ندیده بودیم باز گیر میدیم به خر دجال.

حالو آسید چی میگه!؟ همش ناله میکنه یا بهتره بیگیم چسناله میکنه، که نمی ذارن کارمونو بُکُنیم...، درست انگار بنا بوده از روز اول بیذارن!؟ خوب الاغ جون یا تو الاغی یا بلانسبت ملتو الاغ فرض کردی!؟. یک چیزه دیگه هم که زیاد ورد زبون سید هس اینه که، "میخواد با هزینه ی کم کارهارو به پیش ببره"!!!؟ مردک چه هزینه ی کمی، ای همه هزینه ملت دادن تازه کارشون به جلو که نرفته هیچ به عقبم رفته، بلا نسبت ملتو کیر کردی مرد!؟ انگار نه انگار که مردم فهم و شعور دارن، انگار مردم دیروز به رهبر الاغ و چلاق رسیدن و از هیچ چیز خبر ندارن!؟
جمش کن این دکون و دستگاته ، خدا روزی ته جوی دیگه بده، ای ملت خبره تر از ای حرفا هسن.

* البعثت الا سلامیه الی

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت دوازدهم)
مترجم : " بلي . بلي صحيح است . بهمين مناسبت , آقاي رئيس باغ وحش بمناسبت ورود شما يك نمايشگاه شرقي درين باغ فراهم كرده و چشم براه
قدوم مهمانان عزيز است و از آقايان خواهش عاجزانه دارد كه اگر براي هميشه هم نخواسته باشند اقلآ چند روز بقدوم خود ايشان را سرفراز كرده در باغ
مهماني ايشان را بپذيرند . ميدانيد كه وسايل آسايش آقايان از هر حيث فراهم است و هر شرطي كه بكنند برروي چشم قبول ميشود .

آقاي عندليب : " باغ دارد ؟"

مترجم : " بلي باغ معروف لابد شنيده ايد باغ .

عندليب : " باغ سبز پر از وحوش و طيور از چرنده , پرنده , خزنده و دونده بگوئيد ببينم سيد قبا سبز هم دارد ؟

مترجم : " سبز قبا هم دارد .

عندليب : " من خوابش را در ترن ديده بودم ميايم . "

آقايان عندليب و سنت دعوت رئيس باغ وحش را اجابت كردند و در اتومبيل نشسته و رفتند . نيمساعت بعد هم آقاي تاج را به نظميه بردند .

در اينصورت تا اينجا ماموريت من انجام يافته و جمعيت بعثه الاسلامي پراكنده شدند . فردا با تلگراف از مدير مجله " المنجلاب " كسب اجازه خواهم كرد كه
آيا باز هم بايد گزارش آقايان را بنگارم و يا به ماموريت ديگري بروم . شب از نزديك باغ وحش كه ميگذشتم ديدم با خط سرخ بالاي در آن روشن ميشد ."
نمايشگاه شرقی! " !

البراللين في ٢٢ ذيعقده الحرام ١٣٤٦ الجرجيس يافث بن اسحق اليسوعي

نــــــوشــــــگاه ميــــــــسر


دوسال و نيم از قضيهء بعثة الاسلامي گذشت . بعد از آنكه جمعيت در برلين از هم پراكنده شد, من بسمت مخبر مخصوص مجله " المنجلاب " به پاريس انتقال يافتم و درين مدت هيچ اطلاعي راجع به آنها بدست نياوردم و اسمشان را هم نشنيدم . اما پيش آمدي برايم رخ داد كه ناگزيرم شرح آنرا ضميمهء يادداشتهاي مسافرتم بكنم زيرا بمنزلهء متمم حكايت جمعيت بعثة الاسلاميه بشمار ميايد و شرح آن بقرار زير است .
ديشب ساعت يازده از سينما برميگشتم , دريكي از كوچه هاي محله "مون مارتر " وارد ميكده كوچكي شدم . در آنجا يكنفر ساز دستي ميزد و ديگري "بان ژو" و تنها زن و مردي به آهنگ "ژاوا" ميرقصيدند .
نزديك من سه نفر از داش هاي تمام عيار كنار ميز ورق بازي ميكردند . يكي از آنها سياه مست بود و پي در پي مشت روي ميز ميزد و ميگفت : "يك گيلاس ديگر" پيشخدمت گيلاسهاي خالي را ميبرد و گيلاسهاي پربجاي آنها ميگذاشت . نعلبكيهاي مشروب كه رويهم چيده شده بود مانند برج بابل از كنار ميز بالا ميرفت . يكي از آنها گفت " ! ده دقيقهء ديگر بيزنس (Business) شروع ميشود, من ميروم .
رفيقش پرسيد : " راستي ژيمي حالا كاروبارت سكه است يا نه ؟ .

ژيمي : " پريشب سيصد و شصت فرانك مك زير لامپي بلند كردم . اما چه كاري ! يكشب نشد كه دو بعد از نصف شب بخوابم . ديشب همه اش در خواب ميگفتم يك بانكو دويست لوئي آقايان خانمها بازي كنيد.
Rien ne va plus زنم مرا بيدار كرد بخيالش هذيان ميگويم .
سومي گفت! " باز هم كارتو , بعد از يكهفته دوندگي , پريشت بود كه سوزي مرا غال گذاشت . يك تيكهء ديگر پيدا كردم . يك خرپول مصري راگير آوردم و بعد از دوساعت چانه زدن فقط ٢٥ فرانك نيزه زدم . پول مشروبم نميشد . من اگر شبي يك بطر ورموت نزنم از تشنگي ميميرم .

August 28, 2002

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ،

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ، چرا ميخواهيم ،با كه و چگونه؟
(قسمت دوم)
(قسمت اول)
نوشتن در مورد كشورهاي همجوار چندان راهگشاي ما نخواهد بود، زيرا اينان نيز از چند قرن پيش به همان بلايي گرفتارند كه ما نيز دچارش هستيم معهذا در ادامه نوشتار ناگزير اشاراتي به آنها خواهد شد. بهتر است ابتدا جغرافياي سياسي اقتصادي و استراتژيك منطقه را بررسي و منافع جهاني و همكيشان منطقه اي ايشان را مطرح نماييم تا زودتر به پايان سخن برسيم.


همگان ميدانند كه با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، دستيابي به ذخاير عظيم نفت وگاز در حوزه درياي خزر و ديگر جمهوريهاي سابق شوروي ميسيرتر گشت.
اين منابع عظيم، حياتي و سوق الجيشي انرژي گرچه براي مردم منطقه پديده جديدي بودند ولي براي غرب و بخصوص آمريكا چندان چيز ناشناخته اي هم نبود. گزارشهاي موثق و مطمئني در دست ميباشند كه لااقل آمريكا از اوايل دهه شصت سده گذشته به طور مطمئن از وجود اين منابع اطلاع حتمي و كافي داشته و هميشه ميدانسته است كه با روند پيشرفت هاي صنعتي و خارج از كنترل براي غرب كشورهايي مانند چين، هند و حتي اتحاد جماهير شوروي كه نزديكي بلامنازع جغرافيايي با اين حوزه هاي انرژي دارند، روياي جهان پهلواني و يكه تازيش به حقيقت نخواهد پيوست، مگر اينكه حضور فيزيكي فعال در منطقه داشته باشد. اما حضور قاطعانه و پرقدرت اتحاد جماهير شوروي ( كه به نوبه خود در جهان بلعي و سركوب خشن و غير دموكراتيك كشورهاي ماهواره اي و متحد خويش دست كمي از استعمارگران قرون هژده و نوزده نداشت) و حضور هيچ گونه رقيبي را آنهم با اين نزديكي در كنار خود بر نميتابيد نيز چيزي نبود كه به سادگي بتوان از كنارش گذشت.
كسانيكه از تز و دكترين برژينسكي در مورد كمر بند سبز پيرامون شوروي كمابيش آگاهي دارند، شايد راحت تر بتوانند كه منظور نويسنده را دريابند. تزي كه در اوايل دهه هفتاد مطرح و از اواسط همان دهه با همكاري سازمانهاي خبري و وزارت امور خارجه آمريكا و پشتيباني مستقيم انگليس در حال پياده شدن بود و دامنه فعاليتها و گسترشش را تا به امروز در منطقه خاورميانه و قفقاز ميتوان دنبال كرد.

فرق سياست غرب با كشورهايي مانند كشور ما اينستكه در غرب برنامه ريزيها انجام گرفته و طراحيهاي سياسي تكميل ميگردند و سپس در انتظار موقعيت مناسب ميمانند تا آنها را پياده نمايند. اين طرحها هيچوقت يكطرفه نبوده و تنها از يك زاويه ديد مورد بررسي قرار نميگيرند. در آنها بر روي اقليتهاي كوچك منطقه اي كه در ابتدا عمدتاْ منفور عموم نيستند ولي نيز اين حسن را براي آنها دارند كه به تنهايي قادر به حفظ قدرت نميباشند، شديدا” حساب ميگردد. افسانه حمايت از گروههاي دموكراتيك و مردمي كشورهاي منطقه از سوي ايالات متحده، قصه زيبايي بيش نيست كه خواننده آنرا براي مدتي به رويا فرو ميبرد. هدف زدون آشوب از چهره سياسي كشورها نيست بلكه اداره آن بسوي اهداف خودي ميباشد. بهترين مدعاي اين گفته شايد جمله اي از تالبوت معاون وزير خارجه آمريكا در سال 1997 باشد كه گفت : رفع تنشهاي موجود بايد وظيفه شماره يك ما در اين منطقه تلقي شود ، زيرا هم پيش شرط و هم نتيجه بهره برداري از منابع انرژي ، رفع تنشهاست. نه رفع تنش، بلكه اداره تنشها در جهت حفظ منافع سرمايه داران و كشورهايشان.
منافع آمريكا ايجاب ميكند كه از سر بر كشيدن رقيب تازه در مناطق اتحاد جماهير شوروي پيشين يا هر جاي ديگر جلوگيري شود. رقباي احتمالي چه كشورهايي ميتوانند باشند؟

شوروي ، كه به سادگي حاضر نيست تا نفوذ سنتي خود را در منطقه از دست بدهد و حضور نظامي آمريكا عملاْ پشت مرزهايش كه تا دو دهه پيش ديوار آهنين ناميده ميشدند، شديداْ مضطربش كرده و نيز بخوبي آگاه است همكاري و همگامي بلاواسطه با آمريكا نيز چاره دردش را نميكند.
روسها ميراث خوار خاطره اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي ميباشند كه آخرين كنش موثرش در منطقه، ورود نظامي به افغانستان بود. هر چند كه بزرگاني معتقدند كه اين حضور نظامي دقيقاْ از سوي آمريكا برنامه ريزي، طراحي، تحريك و به طور ضمني نيز تاْئيد گرديده بود ( نظير همان انگيزه اي كه در مورد صدام حسين و يورش عراق به كويت بدست ميدهند)، ولي اين نيز اگر هم درست باشد، خاطر مردمان منطقه را تسكين نميدهد و به همين خاطر در صدد دلجويي از جمهوريهاي سابق خويش و تا حد امكان كشورهاي منطقه برآمده اند تا شايد بدينوسيله از نفوذ بيشتر آمريكا جلوگيري و ممانعت نمايند. ايالات متحده بنوبه خود اين را نمي پسندد. واينبرگر معاون وزير دفاع وقت آمريكا اظهار داشت كه اگر روسها موفق به تسلط بر حوزه درياي خزر شوند، اين پيروزي برا ي مسكو مهمتر از گسترش ناتو براي غرب خواهد بود و اين خود عمق ماجرا و كششها و روابط پيدا و نهان همه جانبه را توضيح ميدهد.
از سوي ديگر روسيه در راه تجكيم سرمايه داري ملي بالاخص و سرمايه داري بين المللي تا حد محدود گام بر ميدارد و همزمان بفكر باز سازي و مدرنيزه كردن ارتش فرو پاشيده خويش ميباشد. اگر اين دو گام به نتيجه مثبت برسند ، شوروي ميتواند كه در منطقه براي خود جاي باز نموده و حداقل نظر مثبت جمهوريهاي سابق خويش را جلب نمايد.

آريو برزن ‎

August 27, 2002

جنگ بلاگستانی امروز درگیری فوق

جنگ بلاگستانی
امروز درگیری فوق العاده جالبی بین آیت الله کربلایی رهام و عجب!!! درگرفته که حتمآ بایستی خوندش ، بشتابید، از دست ندهید که از نماز شب واجب تر است، نماز شبتان به شما حرام خواهد شد!! اگر این دو مطلب را نخوانید!!.

ملا حسنی در بلاگستان گمان

ملا حسنی در بلاگستان
گمان نکنید که فقط در ارومیه ملا حسنی داریم، میگوید نه این مطلب را که یکی از وبلاگ نویسان نوشته بخوانید بعد حدس بزنید که چه کسی است.

"اگر كه مي خواهي دقايق زيادي در كنار خيابان منتظر نايستي و يا كاري داري كه دوست داري سريعا انجام شود بدون معطلي ده صلوات همراه با ( عجّل فرجهم ) تقديم روح پر فتوح امامزاده سيّد محمد
كه يكي از نوادگان امام رضا (ع) مي باشد و مدفن ايشان در بيرون شهر بغداد مي باشد ،مي فرستيد ."

حدس زدید!؟ اگر زدید خواهشمندم آدرس وبلاگ نامبرده را در قسمت نظرخواهی بنویسید، اگر نه منتظر بمانید تا هفته ی دیگر خودم آدرسش را مینویسم.
لول الحُمقا لِخََرَبَة اِلدُنیا

August 26, 2002

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ،

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ، چرا ميخواهيم ،با كه و چگونه؟
خيزشها و جنبشهاي اخير در ايران بيانگر اين واقعيت ميباشند كه چيزي در اين كشور در حال شكل گيري و جهت يابي است ، هر چند كه دستيابي به آزادي چندان هم نزديم نيست و وابستگي كامل به نوع ،واقع بيني، چاره گري، برنامه ريزي،تداوم، سرعت و دقت در عمل اين جنبشهاي اخير دارد.

   در يك طرف قدرت حاكمه مطلقه ميباشد كه از طرفي هيچ گونه وجه مشتركي با تفكر انسان و جامعه آزاد قرن بيست و يكم ندارد و به تمام امور و قضايا از زاويه ديد مخصوص به خود مينگرد كه الزاماْ جوابگوي نيازهاي امروز ملت ايران نيست و برنامه مشخصي براي بهبود وضع مردم در آينده دور و نزديك ارايه نميدهد و تنها منافع دون همتانه و آينده ننگر قشر خاصي را ارج مينهد كه كليه امكانات موجود را وسيله ابزاري براي رسيدن به مقاصد شخصي و گروهي خويش ميكند و اما طي سلطه بيست و سه ساله خويش تا حدودي كمابيش از بازيهاي پيش و پشت پرده فرامرزي ايران آگاه است و با وجوديكه تجربه ثابت كرده است كه از اين آگاهيها بموقع و به سود ملت استفاده نميكند، اما هر از چندي آنها را بميان كشيده تا جاي پاي خود را در اين خاك محكمتر نمايد ، هر چند كه اين جاي پاي محكم نمودن نهايتاْ براي ملت ايران گران تمام شود و از طرف ديگر عناد و دشمني خاصي با ايراني و ايرانيگري دارد. عداوتي كه حتي دشمنان خارجي هم با ايرانيان نداشتند مگر اعراب.

   در طرف ديگر مردمي قرار دارند كه با بازنگري به وضع خود در دو دهه گذشته، نا اميد از روند وقايع و دلسرد و بري از وعده هاي هميشگي رژيم و اصلاح طلبان آنچناني ، در تلاش براي دستيابي به همان آرمانها و ارزشهايي ميباشند كه رژيم وابسته و فاسد پيشين را براي نيل به آنها سرنگون كردند. اين امر و ميل به رسيدن به اين ايده آل چنان انديشمندان ايشان را مشغول نموده كه وقوع سياستهاي فرامرزي جهاني ولي بالقوه پيرامون منطقه ژئوپوليتيك ايران را به هيچ شمرده و هيچ گونه اهميتي به آنها نميدهند. مردم با سرنگون نمودن رژيم مقتدر سلطنتي كه وابسته ، فاسد و براي همين نيز منفور بود و هيچ تلاشي جدي براي جلب افكار عمومي به گونه معقول انجام نميداد، قلباْ خواستار راه يافتن به نوعي حكومت و اشتراك در آن بودند كه مغايرت كامل با ماهيت رژيم فعلي ايران داشت و دارد. اپوزيسيون آن زمان متاءسفانه براي رسيدن به چنين مهمي هيچ گاه برنامه اي منسجم ، معقول و همه شمول را با خطوط كلي ارائه نداد. گروههاي سياسي و خوشنام درون آن هيچ گونه ائتلافي را با يكديگر بر نتابيدند و بهنگام گفتن جدي و نه در حد ناله و گلايه از خطرات احتمالي دم فرو بستند و از مصالح انقلاب سخن گفتند.

دو چيز طيره عقل است دم فرو بستن
         به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي

   به گونه اي ميتوان گفت كه آنها نيز به نوبه خود و به روشي ديگر برقراري روابط را جايگزين به كرسي نشاندن ضوابط نمودند و زماني كه شخصي در هيبت خميني ظاهر گشت، ترجيح دادند تا همگي به گرد او جمع شوند تا با كنار گداشتن اختلافات گروهي و شخصي به ارايه راه حل مناسب پردازند و بدينگونه خلقي را نيز بدنبال خويش كشاندند. اعمال ايشان در ابتدا گنگ و مبهم و فاقد هيچ گونه تحرك و استقلالي بوده و بعدها نيز عمدتاْ محدود به نشان دادن واكنش هاي ضعيف به تصميماتي بود كه از طرف هيئت حاكمه اتخاذ ميگرديد كه آنهم در ابتدا بسيار خفيف بوده و اين امر ايشان را عملاْ هميشه يك يا چند قدم عقبتر از حكومت قرار ميداد و قدرت ابتكار عمل سياسي را از دست ايشان ميگرفت. نتيجه اين بازي خام از دست دادن پايگاههاي مردمي ايشان بود. اين به معناي اين نيست كه رژيم توانست قلوب مردم را تسخير كند، بلكه تنها نمايانگر ندانم كاريهاي اپوزيسيون در مقطع هاي مختلف و حياتي پس از انقلاب ميباشد. چندان بيراهه نرفتيم اگر بنويسيم كه رهبر را خيلي دست كم گرفته بودند و فكر ميكردند كه خود ميتوانند از اين پشم نمدي براي خود درست كرده، ضمن اينكه با اين قيچي سر بقيه را هم اصلاح كرده اند. بعدها هم وضع بهتر از اين نشد و در عوض بدست گرفتن اوضاع و طرح و ارايه راه حل هاي مناسب، ترجيح دادند كه به سردار سازندگي و پس از آن به خاتمي و اصلاح طلبانش دل ببندند.
اين دومين باري بود كه ايرانيان در طول تاريخ خود فريب اتحاد اسلامي را خوردند و نهايتاْ با پل نزدن بر روي اختلافات خويش ،اسير خلفايي گشتند كه هم خود را ارجح بر غم ديگران ميداشتند. اين حالت را ميتوان تا حد بسيار زيادي به گردن شاه انداخت كه در زمان خويش هيچگاه زمينه و فرصتي را فراهم نياورد كه در آن ايرانيان درون ايران بتوانند به تجزيه وتحليل و انتقاد وضع خود به طور مستقل بپردازند و براي ساختن اينده خويش نيز قبول مسئوليت به طور صادقانه نمايند و برنامه ريزي و طراحي سياسي كنند . همچنان نيز ميتوان اين خرده را بر توده ايراني گرفت كه عليرغم اختناق و سركوب دولتي، خود نيز كمتر بر نظرات و عقايد ناصحين و خيرانديشان ( مصدق، اميركبير، قايم مقام و و و و.... ) خويش وقع نهادند و كمتر بر آن گشتند تا با دور زدن معضلات از راه ديگر وارد گود سياسي اجتماعي شده و راه حلي براي مشكلات سياسي و اجتماعي خود بيابند. وضع ايرانيان بيرون از ايران هم چندان بهتر نبود، هر چند كه در فضاي سياسي آزادتري ميزيستند.

   تا اينجا به بيان اوضاع درونمرزي ايران ( به صورت خيلي كلي و اجمالي ) پرداختيم، هر چند هم كه به مذاق خيلي ها خوش نيايد. حالت فعلي ايران و مردم ايران هم به مذاق نويسنده هيچوقت خوش نيامد، نميآيد و تحت اين شرايط نخواهد آمد. اين به آن در. حال ببينيم كه احوال در فرامرز ايران به چه قرار است و چه تاءثيرات مثبت و منفي را ميتواند بر روي روابط دروني ايران داشته باشد.

آريوبرزن

وردهای مهندس کربلائی رهام این

وردهای مهندس کربلائی رهام
این دوست عزیز مهندس کربلائی رهام مارا چند مدتی است کلافه کرده که پاسخ گوی ایشان باشیم، باور بفرمایید حُسن آقا اصلآ روحش هم خبردار نیست جوابگوی چه باید باشد! درهرصورت، امروز سری زدم به وبلاگ ایشان یک چند مطلب آنجا دیدم که مجبور شدم سر خر را برگردانده به خانه ی خود بازگردم. این مطلب را از ایشان بخوانید بعد خود قضاوت کنید من چه جوابی به ایشان بدهم که قابل درک و قبول باشد!؟ البته میتوانم به سبک خودشان پاسخگو شوم و واگذارشان کنم به "علي بن موسي الرضا" ولی خوب چکنم که به اینگونه اراجیف اعتقادی ندارم.

مطلب کربلائی رهام:
"قابل توجه كساني كه مستاجرند وكساني كه دوست دارند وضعيت اقتصادي آنها بهتر شود : يك راه آسان براي صاحبخانه شدن و بركت دار شدن كسب و كار، متوسل شدن به ذيل عنايت آقاي جود و سخا و كرم دنيا و عقبي ، عزيز دردانه علي بن موسي الرضا، حضرت جوادالائمّه ، ميباشد .
زمزمه كردن ذكر (( يا جواد الائمّه ادركني )) را به طور مستمر توصيه مي كنم ."

چنانچه علاقه مند به اینگونه وردها هستید وردهای دیگری هم ایشان ذکر کرده اند که میتوانید در این آدرس بخوانید، البته نتیجه دادن یا ندادنش را به گردن حُسن آقا نیندازید ها!؟ مسولیتش پای مهندس کربلائی رهام است.

August 25, 2002

بکار گل گماشته شدن حُسن

بکار گل گماشته شدن حُسن آقا
جریان بکارگل گماشتن سعدی را که بخاطر دارید، دو هفته ای است که ما خودمان را به کار گل گماشته ایم البته در نروژ، جریان از اینقرار است که چند سال پیش به دوستان گفتم: میشود توی این مملکت درخت انگور کاشت و از آن شراب گرفت!؟ خنده ی آقایان و خانمها در آن روز مرا برآن داشت تا بنا به این ضرب المثل فرانسوی که میگوید لغت "غیرممکن" فرانسوی نیست به حضرات ثابت کنم که کار نشو نداره، هر چه را که انسان اراده کند میشود.

داستان اونروز تمام شد، دوسال پیش تابسان که برای تعطیلات به فرانسه رفته بودم 6 عدد درخت انگور قرمز و سفید (2 سفید و 4 قرمز) خریدم با هزار مکافات آنها را تا نروژ (قطب شمال) آوردم. زمستان اول را از ترس، آنها را در خانه و درجای گرم نگاه داشتم،گرچه سه تایشان مردند و عمرشان را دادند به شما.
پارسال همراه با شروع بهار (چه بهاری چه کشکی اینجا تابستانش هوای بهار شیراز را دارد) آنها را به گل خانه ای که متعلق به یکی از آشنا ها بود بردم و گذاشتم زمستان را در آنجا سپری کنند. باور بفرمایید تمام این مدت در ترس و لرز بودم که نکند این زبان بسته ها به رحمت ایزدی بپیوندند.
امسال بهار دیدم که یکی یکی همچون شاخ شمشاد در حال برخاستن از خواب زمستانی هستند.

دردسرتان ندهم از بخت خوش ما امسال دوتایشان یکی یک شوخه انگور هم داده اند، قرمز که نه از رنگ قرمز تیره یعنی همان انگوری که برای درست کردن شراب قرمز بکار میبرند که هنوز همچون فرزند دلبندی ازشان مراقبت میکنم تا ببینم سال دیگر چه میشود.

بخاطر این نوزادان دلبندم امسال تصمیم گرفتم که گل خانه ای برایشان بسازم و آنها را به خانه و کاشانه ی اصلیشان منتقل کنم. همین موضوع شد که ما را دوهفته گرفتار باغچه کنی و سرهم کردن گلخانه کرد، گویا تا فردا یا پس فردا تمام خواهد شد ولی باور بفرمایید که دیگر نه کمر برایم مانده نه شکم، شکمم از این کار کوچک شد و کمرم مهرهایش جابجا ولی انگور بعمل آمد و به یاری خودم و هوای گرم توی گل خانه شاید تا دوسال دیگر شرابش را هم میل کنیم.

ضرورت بیداری یکشنبه ی گذشته

ضرورت بیداری
یکشنبه ی گذشته مطلبی رو نوشتم درمورد مانور جدید رژیم برای ادامه ی حیات ننگین خود یا بهتر بگویم مانوری که سلطان بهرمان از سالها پیش برای ادامه ی سلطه ی مافیای قدرت بکار میبرد. سلطان بهرمان گرچه در پست ولایت فقیه و یا ریاست جمهوری که دو پست اصلی و پرقدرت رژیم ملاها ست جای ندارد ولی ناگفته همه میدانند که چه کسی نخهای این خیمه شب بازی سیاسی را در دست دارد و هرگاه بخواهد این دو مفلوک را به آن جهتی که میخواهد هدایت میکند.

حزب کارگذاران که بوسیله ی تکنوکراتهای ملازاده اداره میشود بوسیله ی پدرخوانده ی خویش که او نیز کسی جز سلطان بهرمان نیست پایگذاری شد نه برای تکنوکراتها بلکه برای روز مبادا تا بتواند وسیله اعمال قدرت آقای بهرمانی شود. در آخر دوره ی ریاست جمهوری سلطان، زمانی که تمام تلاشهای او برای احراز پست دائمی ریاست جمهوری به نتیجه نرسید هم او بود که خاتمی را به میدان آورد و دیدیم که چگونه او را به این مقام رساند، حال که دوران خاتمی رو به اتمام است تلاشهای او آغاز شده تا بتواند از هم اکنون مهره ی بعدی خود را برای اینکار آماده کند و با این وسیله بتواند دوباره هشت سال دیگر به روش قبل سلطه ی بلامنازع خود را بر مملکت بی صاحب ایران بگستراند.

وظیفه ای که بر دوش دوستداران خاک پاک ایران است، برملاکردن حیله های سلطان بهرمان و افشاگری های ضروری برای جلوگیری از این خیمه شب بازی و از هم پاشیدن کل رژیم منفور ملایان است.
امید است که با یک بسیج همه جانبه ملت، برای تحریم انتخابات آینده به این کوردلان نشان دهیم که با ملتی روشن و آگاه طرفند و راهی بجز تسلیم برایشان نمانده استبه امید پیروزی ملت بر اعراب دد منش

در زیر به چند مطلب که در این مورد نوشته شده اشاره میکنم با امید به اینکه دیگران نیز سلاح قلم را بدست گیرند و بجنگ این کوردلان بروند.

مقاله فضول
مطلب (8/24/2002) شبح
متاسفانه این هم یک روشنفکر ما وطرز فکرش

August 24, 2002

خطوط قرمز بحثی که در

خطوط قرمز
بحثی که در مورد آزادی بیان و عقیده درگرفت مرا بران داشت تا این مطلب را درمورد خطوط قرمز و باید ها و نباید ها بنویسم و نظر خودم را در این مورد بیان کنم امید دارم که دیگران در این بحث شرکت کنند و هم مرا وشاید دیگران را در بیشتر درک کردن اینگونه مسائل یاری دهند.

چرا عنوان مطلب را خطوط قرمز نامیدم به دودلیل، دلیل اول آنکه اگر ما (از ما منظورم ایرانیان است) خطوط قرمزی داشتیم شاید زودتر درمقابل حکومت اسلامی دست به مخالفت میزدیم و شاید بوسیله ی این روش از رفتن انقلاب به بستری که همه میدانیم جلوگیری میشد. دلیل دوم همزیستی با دیگران است.

این امر بديهی است که هیچگاه در هیچ کجای دنیا نمیتوان ملتی را پرورش داد كه بتوانند باهم و بدون داشتن اختلاف سلیقه و نظر زندگی کند. پس راه و چاره چیزی نیست جز همزیستی مسالمت آميز و احترام به حقوق ديگر شهروندان ضمن آمادگي پذيرش نظرات بهتر ديگران و بحث سازنده و پيش برنده با نظرات خود، همان نوع همزیستی که قبل از انقلاب بین گروههای مختلف کم و بیش وجود داشت، گرچه یک همزیستی کامل و واقعيت گرا نبود ولی بمراتب بهتر از چیزی بود که امروز وجود دارد.

برای اجرای پروژه بالا (همزیستی) نیاز به ترسیم خطوط قرمز این همزیستی است تا بوسیله ی این خطوط گروهای مختلف بتوانند بدون اصطکاک با هم زندگی کنند. برای روشن شدن مطلب مثالهایی میزنم: اختلافات در یوگوسلاوی سابق را میتوان یک نمونه از این مشکلات نام برد، یا چرا راه دوری برویم گروه های شدیدآ مذهبی در ایران (حزب الله) را درمقابل باقیمانده ملت در نظر بگیرید، گرچه در ایران امروز گروههای دیگر هم زندگی میکنند ولی بطور مشخص مشکل اصلی بین کل جامعه است با این گروه، حتی بجرات میتوان گفت که گروهای اتنیک در ایران نیز مشکل همزیستی ندارند که در مورد قبل یعنی حزب الله و باقیمانده ی ملت وجود دارد.

همانطور که همه آگاهند گروهای حزب الله با ترسیم خطوط قرمز خود که احتیاج به هیچ توضیحی ندارد، این گروه با ترسیم کردن خط قرمزی پيوسته به حریم تمامی ملت تجاوز میکند و مدام در حال گشادکردن مرزهای خودی و تنگ کردن مرزهای دیگران (دگر اندیشان) است و اینکار باعث بروز تنش های شدیدی در اجتماع ميشود و بگمان نگارنده اگر اینگروه را با صربها در يوگوسلاوی سابق مقایسه کنیم به اغراق نگفته ایم.

این خطوط قرمز باید چنان باشند که همدیگر را قطع نکنند وگرنه همان پیش خواهد آمد که در ایران بوضوح در این 23 سال شاهدش هستیم. چرا مردم با این هجوم حزب الله از روز اول مبارزه نكردند یا اینکه بهتر بگویم چرا گروها بطور همگام با هم اینکار را نکردند، چون همانطور که میدانیم مخالفتهایی بس شدید با رژیم از روز اول شد ولی دریغ که این مخالفت ها هماهنگ نبود، چرا!؟ چون خطوط قرمز مشخس نشده بود چون هر گروهی فقط خطوط قرمز خودش را درنظر میگرفت و به خطوط دیگران اهمیتی نمیداد. اگر خاطرتان باشد (آنهایی که در اوایل انقلاب زیستند) زنان بعنوان یک گروه بخاطر تجاوزاتی که به آزادی هایشان میشد مبارزاتی کردند ولی دریغ که هیچ گروهی با آنان همکاری نکرد و یا حتی در خود اینگروه نیز هماهنگی وجود نداشت. این مثال را میتوان برای همه ی گروها زد، کمونیستها، کردها، لامذهبها ،ملی مذهبی ها و خلاصه همه و همه.

اگر گروهایی که همگی بنحوی با رژیم ملاها درگیری داشتند به عقاید هم احترام میگذاشتند، حداقل مجبور میشدند کمی از حقوق یکدیگر دفاع کنند و این هماهنگی باعث میشد تا حزب الله هیچگاه نتواند با این سرعت گروه گروه را از میدان مبارزه خارج کند و خود جای همه را بگیرد.

این مشکل خطوط در آینده نه چندان دور نیز مشکل ساز خواهد بود، اگر باز به راه گذشته ادامه دهیم.
پس بیاید با ترسیم این مرزها و احترام به آنها و دفاع از تمام مرزها نه فقط مرزهایی که آزادی های ما را تامین میکند، بلکه دفاع از آزادی دیگران را هم بعنوان یک اصل بپذیریم، تا شاید در زمانی که مرزهای ما مورد تجاوز قرار گرفت، دیگران بیاری ما بیایند و این روش باعث کشت و پرورش درخت تن و مند دمکراسی در ایران شود.
به امید آن روز

August 23, 2002

سکس و اینجور چیزا این

سکس و اینجور چیزا
این مساله ی وبلاگ سکسی گویا ول کن حُسن آقا نیست. شاید حق با شما باشد اگر بخودتان بگویید: "مگر مرض داری مرد که اینقدر خودت را به پرو پای این و آن می پیچی!؟" پاسخ من هم این است: " حا کاکو شاید مرض دارم شاید هم نه، از سر دلسوزی است که مینویسم. امروز مجبور شدم این مطالب توت فرنگی را بخونم. بله مینویسم مجبور شدم زیرا کارهای مهمتری دارم که از خوندن یک وبلاگ بی ارزش مهمتر است. ولی اینجا مساله مهم تر از سکس و اینجور چیزهاست، اینجا مساله آزادی بیان است. حال برویم سر مطالب یا بهتر است بگویم مطلب این وبلاگ من وقت و حوصله اینکه همه را بخونم ندارم ولی فقط دو مطلبش را خوندم تا زمینه ی نوشتن این سطور را بیابم.

مطلب Tuesday, August 20, 2002 خانمی که بنام مینا ست هیچگونه ایرادی ندارد، بجز اینکه آنرا به اشخاصی که میخواهند مطالب درست و حسابی بخونند پیشنهاد نمیکنم.

مطلب دوم مربوط میشود به آقای محسن بتاریخ Saturday, August 17, 2002 برعکس مطلب اول این مطلب نکاتی داره که قابل بررسی است. این نکات را تا آنجا که به حجم این نوشته اجازه بده یک به یک بررسی میکنم و سعی خواهم کرد مطالبش را با محک دمکراسی نروژی بررسی کنم، نپرسید چرا دمکراسی نروژی چون بهتر از دیگر دوموکراسی هاست.

او اینگونه شروع میکند:
"اول از همه بگم که من مخلص همه خانم بيارها و خانم بکنها و خانم نکنها هستم ولی بيش از 100 تا ايميل از جوانان غيور اين مرز و بوم دريافت کردم که از من خواستن بهشون ياد بدم که چطوری دخترها رو گول بزنن و ببرن خونه و بعد از اينکه دختره رو بردن خونه چطوری ترتيبش رو بدن."

بررسی:
محسن آقا با دیدی شدیآ شبیه ملاها به خانمها نگاه میکند، در دید او خانمها با "خانم" و فاحشه مقایسه میشوند یا حد اقل کنار هم گذاشته میشوند، درضمن او با نگاهش در پاراگراف اول مرد را بصورت انسانی برتر و مالک و خلاصه خانمها را بازیچه ی دست مردان می نگرد. گرچه گمان میکنم که او خانمها را با فاحشه اشتباه گرفته یا مخصوصآ اینگونه این دو گونه انسان را با هم برابر میکند. درصورتی که ایشان در نروژ زندگی میکرد مطمئنآ با سازمانهای زنان مشکل پیدا میکرد و شاید مجبور میشد در یک دادگاه از خود بخاطر توهین به زنان دفاع کند.

در پاراگراف دوم ایشان، وضع از اینهم بدتر میشود و شروع میکند به توهین های بیشتر، به این جمله او توجه کنید"که همه دخترها اتوماتيک وار آماده اومدن به خونه و سکس هستند " این آقا مثل اینه که خیلی از خودش راضی هست و گویی که دختر ها فقط آماده هستند که خود را دربست در اختیار ایشون بگذارند، این قسمت هم برمیگرده به افکار و دید صد درصد مذهبی (اسلامی) و آموزشهایی که جوانان در این 23 سال در جمهوری اسلامی دیده اند.

در پاراگراف بعد بهمان روش، حاج آقا به خالی بستن ادامه میده و مخصوصآ در جمله ای که مینویسه "ميتونيد با تکرار اين جمله بصورت روزانه 3 بار موجبات خر کردنشون رو فراهم کنيد" در تمام طول "مقاله ی! تحقیقی!" آقا چیزی بنام احترام برای زن وجود ندارد و بطور کلی این جوان عزیز نیاز به یک دوره طولانی روان کاوی و روان درمانی داره تا بتواند خود را از عقده های جنسی که در این 23 سال حکومت آخوندی به او تزریق شده نجات دهد.

در پاراگراف آخر وضع طوری میشه که بایستی گفت این آقا زاده برای جامعه خطرناک هست، این مطلبش رو بخونید: در قسمت بعدی ميتونيد ادامه درس رو پيگيري كنيد و نحوه تجاوز در منزل به يک دختر معصوم را آموزش خواهم داد" لغت تجاوز بتنهایی جرم محسوب میشود و چون این آقا در حال درس دادن این کار است اگر کسی از خوانندگان ایشان به دختری تجاوز کند و کار به محاکم نروژ کشیده بشود مطمئنآ حاج آقا بعنوان تحریک کنند مجازات خواهد شد.

نتیجه گیری کلی: مطالب ایشان بطورکلی ربطی به سکس و اینگونه چیزها ندارد و بیشتر در حال تحقیر زن بعنوان یک انسان است. درحقیقت میتوان گفت که اورا نمیتوان مجازات کرد چون اینها مشکلات روانی است که فقط و فقط بخاطر زیستن در مملکت آخوندی او وشاید جوانهان دیگری را بکام خود کشیده است.

درخاتمه برای آندوستانی که به این وبلاگ مراجعه میکنند باید بگویم که برای یافتن اطلاعات در مورد مسایل مربوط به رابطه دختر و پسر بهتر است به منابع دیگر رجوع کنند. باور بفرمایید چنانچه متدهای تدریس شده بوسیله ی محسن آقا را بکار گیرند حاصلی جز تنها زیستن در زندگی نسیبتان نخواهد شد، این را از من که کمی بیشتر تجربه دارم قبول کنید.

بی شک نیاز زیادی به منابعی که بتوانند در مورد مسایل جنسی با جوانان رابطه برقرار کنند وجود دارد ولی نه از این نوعش.

درضمن باز هم میگویم با سانسور حتی در مورد چنین وبلاگهایی مخالفم ولی با نقدشان کاملآ موافقم و حتی آنرا لازم میدانم.

August 22, 2002

ورودی و خروجی یکی است

ورودی و خروجی یکی است
این سخنان گهر بار را ازعباس آقای عبدی بخوانید:
براي بررسي عملكرد دولت خاتمي ابتدا بايد ورودي و خروجي سيستم را بررسي كرد. اگر خروجي سيستم، بهتر از ورودي آن بود، بايد ديد آيا امكاني بهتر از آن نيز وجود داشته است يا خير؟ بعلاوه فكر مي‌كنم ارزيابي عملكرد هر سيستمي را غير از ورودي و خروجي، بايد مرتبط با زمينه‌ي كلي كه در آن بازي مي‌كنند، در نظر گرفت. مثلا وقتي كه مي‌خواهيد راجع به اينكه يك تيم فوتبال خوب بازي مي‌كند يا خير قضاوت كنيد، نمي‌توان تيمي كه بر روي چمن بسيار صاف بازي مي‌كند را با تيمي كه بر روي زمين سنگلاخ و باتلاقي بازي مي‌كند، مقايسه كرد.
وي ادامه داد: زمين سياست در ايران همان زمين سنگلاخي است كه داور نيز در آن يكطرفه قضاوت مي‌كند و هر وقت كه بخواهي گل بزني مورد محاكمه يا ضرب و شتم قرار مي گيري و اگر هم گل بزني به حساب طرف مقابل مي‌گذارند. بنابراين ارزيابي عملكرد دولت به صورت جزء به جزء امكان‌پذير نيست. به علاوه اينكه چه بسا بازيكنان خوب اصلا حاضر نگردند در اين زمين وارد بازي شوند، نه تنها حاضر نمي‌شوند، بلكه بازيكنان خوب هم شناخته نمي‌شود. وقتي زمين آن‌قدر خراب است كه تمام سيستم را خراب مي‌كند، شما حتي نمي‌توانيد متوجه شويد چه فردي خوب و چه فردي بد بازي مي‌كند.

حُسن آقا:
خوب جناب آقای روشنفکر! این که شما ترسیم کردی که خریت محض است که، یعنی شما (اصلاح طلبان) تا این درجه از بی درایتی رسیده اید که در اینچنین بازی شرکت میکنید!!؟؟ یا شاید شما هم در همان طرف بازی میکیند و این ملت بدبخت است که در زمین سنگلاخی بازی میکند، یا بهتربگوییم به بازی گرفته شده است وگرنه هیچ منظقی بشما (اصلاح طلبان) این اجازه را نمیدهد که در این چنین شرایطی بازی را ادامه دهید چون عاقبت چنین بازی باخت و باز باخت و در آخر باخت و نتیجه اش میشود 100 بر 0 بنفع ولایت وقیه. این آقای روشنفکر میگوید باید ورودی و خروجی این سیستم را بررسی کرد... " آقا جان بررسی نمیخواهد حساب سر انگشتی نشان میدهد که در هرکجای دنیا هر رئیس جمهوری که 80 درصد آرا را بیارد میتواند همه چیز را تغیر دهد، حال شما با داشتن 80 درصد مجلس و 80 آرا برای رئیس جمهور ارزان هم که حساب کنیم 80% ورودی این سیستم است خروجی را هم که همگی میدانیم چیزی در حدود صفر است.

پس با ملت است که خود را از این بازی بی حاصل کناره بکشد و اجازه دهد طرفداران ولایت وقیه خود در این بازی هم بازیگر هم داور و هم تماشاچی باشند، تا ملل دنیا بدانند که این ملت در حال حاضر نماینده ای در جهان ندارد.

فضول را امروز حتمآ بخوانید،

فضول را امروز حتمآ بخوانید، مطلب خوبی دارد در مورد خاتمی و مهاجراني، گرچه فضول را همیشه باید خواند ولی مطلب امروزش تحلیلی است که همگی به آن نیاز داریم. فضول را همیشه بخوانید چون تحلیلهایش بی نظیرند، او آگاه است به مسایل ایران و از همه مهم تر از بطن اتفاقات تهران سخن میگوید نه مثل ما از هزاران کیلومتر آن طرف تر.

August 21, 2002

* البعثت الا سلامیه الی

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت یارزدهم)
آقاي سنت : " آقاي مترجم ! مخصوصآ به رئيس خودتان بگوئيد كه من در بازي يد طولائي دارم و در تعزيه ها رول نعش را بازي ميكردم . وقتيكه روي لنگه در خوابيده بودم و مرا دور ميگرداندند, هفت قران در ميان همه گمان ميكردند كه من مرده ام .

آقاي عندليب : " چه ميگويد ؟ آيا از كفار ميخواهند بدين حنيف اسلام مشرف بشوند؟.

مترجم : " خير قربان ! كمپاني " اوفا " از شما دعوت كرده .

عندليب : " گمان ميكنم مجلس ختم است يا كسي مرده .

مترجم : " چون فرمايشات سركار در لفافه است و درست نميفهميم , بهتر اينست كه فردا در مهمانخانه شرفياب بشويم "
همينكه آنها رفتند, چند قدم دورتر نماينده سيرك معروف برلين " سيركوس بوش " ما را جلو بر كرد . ولي چون مترجم نداشت نتوانست مطالب خودش را
حالي آقايان بكند . او هم آدرس مهمانخانه را گرفت و رفت تا فردا داخل مذاكره بشود .
چند نفر از عكاسهاي معروف بحالت هاي گوناگون از ما عكس برداشتند . از طرف ديگر دستهء زيادي زن و مرد دور ما را گرفته بود و كارت پستال خودمان
را ميدادند تا زيرش برسم يادگار امضاء بكنيم . اما بواسطهء نداشتن زبان بيشتر اسباب حيرت طرفين ميشد . درين ميان آقاي سنت موقع را براي لاس
زدن با دختران غنيمت دانست و از سه تا صيغهء موعود دو تايش را انتخاب كرد . وقتيكه خسته و مانده به مهمانخانه برگشتيم , جمعيت زيادي از پليس ,
مخبر روزنامه و مردم متفرقه دور مهمانخانه بودند . اول سراغ آقاي سكان الشريعه را گرفتيم . صاحب مهمانخانه گفت كه از قرار اطلاع پليس با هواپيما
مسافرت كرده : اما پيش آمد بدتري رخ داد . وارد اطاق آقاي تاج كه شديم ديديم ايشان بحال اغما پاي منقل وافور خشكش زده است , درحاليكه سه نفر پليس همهء گره بسته ها و لباس و زير شلواري او را بازرسي ميكردند .
ايندفعه به جريمهء تنها هم اكتفا نميكردند و حضور همهء جمعيت بعثة الاسلامي در عدليه لازم بود . هرچه ميان جيگري شد كه آقاي تاج ناخوش بوده .
و نميدانسته و عادت به ترياك داشته بخرج آنها نميرفت . آقاي تاج ميفرمودند "نگوئيد نميدانسته , بگوئيد آمده مردم را بدين حنيف اسلام دعوت بكند
مردكهء كافر نجس چه حق دارد با من بلند حرف بزند ؟ باو حالي بكنيد كه من رئيس بعثة الاسلاميه هستم و پشت سرما از جبال هندوكش گرفته تا جزاير وقواق پانصد هزار مليان مسلمان گويندهء لاالله الا الله است و يك اشارهء من كافي است كه همهء مسلمانان شما را با سيخ وافور تكه تكه بكنند . اگر هم رشوه ميخواهد بگو در شرع مبين اسلام بغير از براي علماء براي سايرين رشوه حرام است وانگهي آقاي سكان الشريعه از آنوقتيكه رفته هنوز پولها را نياورده . "

آقاي عندليب و سنت كه ديدند هوا پس است بطرف در برگشتند . ولي درين بين دونفر با كلاه و نشان مخصوص جلو آنهارا گرفتند و مترجم اينطور گفت ."
آقايان محترم ! من مفتخرم كه از طرف رئيس " سوئو گارتن " باغ وحش برلين بشما سلام برسانم . ميدانيد كه كوس شهرت شما در همهء آفاق پيچيده
است .

سنت : " از جبال هندوكش گرفته تا اقصي بلاد جابلقا و جابلسا و جزيرهء وقواق .

صد ملک دل ما خونین

صد ملک دل ما خونین است
این چندروز گذشته مجددآ بحث آزادی بیان گل کرده، خوب این که به خودی خود ماییه مباهات است، چونکه این گونه بحثها واقعآ ماییه شادی روح و روان من است. شاید بتوان گفت که این بحث را من شروع کردم زمانی که مهرداد مطلبی در مورد چند وبلاگهای سکسی نوشت و عصیان آنرا پاک کرد و من هم حمله ای جانانه انجام دادم تا اینجای کار با کمی کوتاه آمدن عصیان و مهرداد وبطور کلی کسانی که در اینکار شرکت کرده بودن به خوبی و خوشی خاتمه یافت، تا اینکه بانویی که در صندوق اسکان داره مجددآ بحث را آغاز کرد و صد ملک دل دوروز است که آنرا پیگیری میکند و دوباره کار به اینجا کشید که همگی شاهدید.
امشب وقتی سری زدم به این دو وبلاگ که میدانستم در این مورد مطلب مینویسند . مطلبی را که در وبلاگ صد ملک دل خواندم مرا مجددآ بر آن داشت تا پاسخی بنویسم به این دوست عزیز وچند سوال را مطرح کنم. این مطالب را من از دوست عزیز وگرامی صد ملک دل میخواهم که پاسخ گویند:

دوست عزیز والله دروغ چرا ما که نفهمیدیم که این بحث شما میخواهد به کجا برود و از کجا می آید!. دوست عزیز اول شما در مطلب امروزتان چند آدرس غلط میدهید، حال یا اینکار عمدی است یا نه، اگر عمدی است که برای شما متاسفم اگر که نه پس خواهشمندم توضیح دهید که این جمله ی شما چه معنی دارد: "اولا حسن آقاي عزيز وبلاگي که نمي خواستم مستقيم اسمش را ببرم همه بچه ها معرفي اش کرده اند .. آدرسش را واقعا الان يادم نيست ولي در لينکهاي دکتر سکس هست".
اسم من را شما بردید ولی میگویید نمیخواستم اسمش را ببرم، بعد آدرس مرا میدهید، همزمان میگویید آدرسش را ندارم ، بعد به غلط مینویسید که لینکش توی دکتر سکس است و و و .. بکجا میروید دوست عزیز!؟. ما که دیروز متولد نشده ایم که معنی این جملات را نفهمیم، گرچه برای من هیچ اهمیتی ندارد که شما در باره ی من چگونه فکر میکنید وشاید شما هم به همین طریق برایتان اهمیتی نداشته باشد که من درمورد شما چگونه فکر میکنم ولی وقتی شما نشانه های غلط میدهید و سعی دارید مرا به این و یا آن وصل کنید این حق من است که از شما سوال کنم که دوست عزیز به کجا میروید.
من درد اصلی شما را میدانم حمله ی شما به من نه برای سکس است بلکه بخاطر مذهب است پس خود را پشت سوالاهای خیالی مخفی نکنید. همه کسانی که مطالب مرا میخوانند میدانند که من در مورد سکس نمینویسم و کار من فقط نوشتن درمورد سیاست است وبس، کار من فقط مبارزه با مذهب است و بس پس اینهمه آدرس غلط برای چیست!؟

از قرار معلوم یک موضوع اساسی از نوشته های این دوستان از قلم افتاده که دوست دارم پاسخش را بدهند تا حد اقل من قانع شوم. سوال اساسی ایجاست که دوستان شما حرف از مرزهای جامعه میزنید ولی هیچکدامتان توضیح نمیدهید که این مرزها را چه کسانی تعیین میکنند! من ، شما، رژیم، ولی فقیه، خمینی، آقای عسکر اولادی مسلمان یا اکثریت ملت ایران!؟ چرا من باید زیر بار معانی و تعاریف شما بروم!؟ چرا من باید با تعاریف قرون وسطایی که دیگران برای من میگذارند گردن نهم!؟ چرا اکثریت ملت ایران باید سر تعظیم بر درگاه عده ای خشکه مذهبی فرود آورند چون اگر نیاورند تکفیر میشوند! چون چوب و فلک در کارست!!!!؟ گمان میکنید که من و امثال من از تکفیر شما میترسیم!!؟؟ خواهشمندم پاسخ خطوط قرمز را بدهید چون فقط ولایت فقیه نیست که خطوط قرمز دارد ما هم خطوط قرمز داریم.

دوست عزیز شما میگوید که به خدا وپیغمبر و قرآن ایمان دارید و همزمان میگویید که عربی نمیدانید، میشود از شما پرسید پس چگونه با خیال راحت مذهب اسلام را پذیرفته اید. کدام مذهب اسلام را!؟ اسلام خمینی یا طالبان، اسلام مصباح یا اسلام مندرآوردی را!، چون طبق گفته شما عربی نمیدانید پس آیا نه این است که شما هم مثل دیگران اسلامتان را از آخوندهای مفت خور به عاریت گرفته اید؟؟ یا اینکه اسلام راستین!!؟ راستی توضیح دهید اسلام راستین کدام است!!

با آرزوی پاسخی منطقی

August 19, 2002

مبارزه پلیس با صداهای ناهنجار

مبارزه پلیس با صداهای ناهنجار
پليس‌ كرج‌ با توليد كنندگان‌ ناهنجاريهاي‌ صوتي‌ برخورد مي‌كند
حُسن اقا: خوب پس از این به بعد گوزیدن هم توی اون مملکت غدقن!

در هفته‌ گذشته‌ عوامل‌ فرماندهي‌ انتظامي‌شهرستان‌ كرج‌ با اجراي‌ طرحهاي‌ جداگانه‌اي‌ با توليد كنندگان‌ ناهنجاريهاي‌ صوتي‌ در سطح‌ شهر برخورد قانوني‌ نمودند

حُسن آقا: باور بفرمایید من هرچه فکر کردم به عقلم نرسید که اینها چطور میخوان جلو این جور صداها را بگیرند! البته ما زمانی که بچه بودیم وقتی از اینگونه صوتهای ناهنجار ازمون خارج میشد مادر حُسن اقا مارو تهدید میکرد به استفاده از بوچ (بوچ به لحجه ی زیبای شیرازی یعنی چوب پنبه).

پليس‌ شهرستان‌ كرج‌ در راستاي‌ حمايت‌ از حقوق‌ شهروندان‌ (ازقرار معلوم بوی بدی دارد این ناهنجاری های صوتی!) و جلوگيري‌ از اعمال‌ خلاف‌ قانون‌ افرادي‌ كه‌ با ايجاد ناهنجاريهاي‌ صوتي‌ موجبات‌ سلب‌ آسايش‌ عموم‌ را فراهم‌ مي‌آورند در تاريخ‌ 20/5/81و21/5/81 اقدام‌ به‌ اجراي‌ طرحي‌ تحت‌ عنوان‌ برخورد با توليد كنندگان‌ ناهنجاريهاي‌ صوتي‌ نموده‌ كه‌ در همين‌ رابطه‌ ضمن‌ توقيف‌ 8 دستگاه‌ خودرو، رانندگان‌ نيز بازداشت‌ و در بازرسيهاي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ از خودروها تعداد 49 حلقه‌ نوار كاست‌ و 11 صفحه‌ سي‌ دي‌ مبتذل‌ كشف‌ و ضبط‌ گرديد.

حُسن آقا: والله باور بفرمایید ما اون زمانها که بچه بودیم هیچ وقت به این سبک صداهای ناهنجار از خودمون در نم آوردیم. تازه وقتی هم از اینجورصداها ازمون در میومد مقدارش آنقدر نبود که بشه ازش سی دی و کاست تولید کرد و معمولآ میرفتیم توی یک اطاقی که کسی اینگونه صداها رو خدای ناکرده نشنود.
خلاصه ما حُسن آقا جوانان عزیز را به ریش خامنه ای قسم میدهیم که از اینگونه صداهای ناهنجار ازشون در نیاد.

بسم الله القاسم الجبارین
آیت الله حُسن آقا نروژی

August 18, 2002

توضیح: اون لیست لینک دست

توضیح:
اون لیست لینک دست چپ رو که میبینید دوستانی هستند که سیاسی یا اجتماعی مینویسند و درضمن فورمت تاریخ شون تغیر داده نشده (عجب فارسی شد عین ملاها مینویسم) یعنی چه؟ یعنی اینکه برا ی پیدا کردن تاریخ بروز شدن وبلاگشون باید حتما اون تاریخ اونجا باشه وگرنه حُسن آقا که مثل امام امت علم غیب که نداره، پس خواهشمندم اون تاریخ رو دستکاری نکنید. ای آقا! اون تاریخ به اون خوبی چرو دستش میزنین!؟. حتمآ اون هم باید فارسی باشه!؟ بابا ما خودمون ناسیونالیستیم ولی این تاریخ رو دستش نزدیم. امروز دیدم توی لیست نوشته بانوی شرقی "بروز نشده" رفتم نگاه کردم دیدم اون تاریخ اصلآ مفقود شده. البته اون عمدی نیست چون بانو جان شرقی تمپلیتش بهم خورده و بخاطر همین تاریخش تا اطلاع ثانوی مفقود شده! ولی دوتای (شبح و عصیان) دیگر رو هم پریروز میخواستم به لیست اضافه کنم دیدم ای دل غافل تاریخاشون عجیب وغریب هست، یعنی فرماتش اونجوری که من توی برنامه جستجو میکنم نیست. خلاصه ی مطلب اونایی که میخوان توی این لیست باشن سر امام امت تاریخاشونو دست نزنن. باشه!؟ باشه.

یک سوال: آقایان عمامه به

یک سوال:
آقایان عمامه به سر که مدام به مردم حقنه میکنند که آنها نمایندگان خدا بر روی زمین هستند!! چگونه است که در موقع انتخابات یکمرتبه نماینده مردم بر روی زمین میشوند!؟. بهتر نیست که در وقت انتخابات هم بی شرمی را ادامه دهند و رای خود را از خداوند دریافت کنند؟ و این ملت زجر کشیده را با دردهای خود راحت گذارند!؟.

صبح بخیر ملت همیشه در

صبح بخیر ملت همیشه در صحنه
این روزها ازقرار معلوم آقای هاشمی رفسنجانی که میداند همچون سال 76 دیگر خود شانسی برای پیروزی در هیچ یک از پستهای انتخابی را ندارد، دوباره به تکاپو افتاده تا یکی از دست نشاندگان خود را برای احراز پست ریاست جمهور آماده کند. آیا از خود پرسیده اید که این مار مکار چگونه توانست با حمایتهای پشت پرده خاتمی را برای پست ریاست جمهوری آماده کند، مگر نه اینکه خاتمی هم از کارگذاران بود.هاشمی میخواهد در پناه مهاجرانی باز همچون گذشته مرد پشت پرده باقی بماند و کنترل اوضاع را دردست داشته باشد. از اکنون ملت همیشه در صحنه راهی جز بیداری ندارد. یا بیداری و دست رد زدن به سینه ی این مار خوش قدو قامت یا نابودی کامل ایران. نابودی تا آن درجه که دیگر چیزی برای بازسازی وجود نداشته باشد.

از اینرو مسولیت نیروهای پیشرو در این مقطع کوتاه بیش از اندازه حائز اهمیت است تا با آگاه کردن تودهء مردم و مجبور کردن رژیم به یک عقب نشینی کامل و به اجرا گذاشتن یک رفراندوم بی قید و شرط
یا تحریم کامل انتخابات بوسیله ی کلییه نیروهای پیشرو. البته راه سومی هم وجود دراد. این راه همانا واگذار کردن کل ملک کیان به ملاهای تمامیت خواه است.

همشری! کاکو ریدی امام جمعه

همشری! کاکو ریدی
امام جمعه شيراز: تكذيب شوراى نگهبان، تكذيب خداوند است!
حُسن آقا: مگه ما نگفتیم که همین روزا اینا ادعای خدایی هم میکنن!؟
به گزارش ايرنا محي الدين شيرازي, نماينده ولى فقيه در استان فارس و امام جمعه شيراز, در جمع ناظران شوراي نگهبان در شهر خرم آباد گفت(انقدر توی شهر خودشون گوه کاری کردند که تازگی ها میفرسنشون توی دیگر شهرها سرمردم رو شیره بمالند): شوراي نگهبان و ناظران اين شورا از طريق رهبري به سرچشمه وحي متصل هستند!
حُسن آقا: قربان ننت بری، انگار خدا فاضل آبِ که اینا به اون وصل هستند.
وي افزود: همانطور كه خدا مي فرمايد تكذيب پيامبر تكذيب خداوند است, تكذيب و تهمت به شوراي نگهبان و ناظران اين شورا نيز تكذيب رهبري و خداوند است.
چی چی گفتم اینا باور بفرمایید روشون نمیشه وگرنه مستقیمآ تاحالا گفته بودند که رهبر چلاق خداست و اینا (شورای نگهبان) هم پیغمبراش هستند، حتمآ بعدآ هم موتلفه و عسکراولادی مسلمان هم میشدند امام و امامزاده! خدا بخیر کنه.
درخاتمه حُسن آقا بخاطر داشتن یک همشهری به این خری از ملت همیشه در صحنه عذرخواهی میکند.

August 17, 2002

شوراي نگهبان باجگیری میکند غلامحسين

شوراي نگهبان باجگیری میکند
غلامحسين الهام مي‌گويد:«نشست‌هاي شوراي نگهبان مي‌تواند همانند جلسات مجلس شوراي اسلامي به صورت علني پخش شده و مردم از مفاد آن مطلع شوند مشروط بر اينكه مذاكرات تخصصي مشمول آن نشده و بودجه لازم فراهم شود.»

ما شنیده بودیم که آخوند گلوش گشاده ولی به این گشادی فکر نمیکردیم که باشه در ضمن باجگیری هم میکنن. یعنی اگه میخواهید که ما حرفامون رو جلو مردم بزنیم و آبروی نداشتمون بیشتر بره پس باید حق ما برسه.

* البعثت الا سلامیه

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت دهم)
نيمساعت نگذشت كه در مهمانخانه غوغاي غريبي برپاشد . رئيس مهمانخانه بسرزنان ما را خبر كرد كه از وقطيكه آقاي تاج حمام رفته , آب حمام از طبقه سوم به دوم و از دوم به اول سرايت كرده , بطوري كه همهء مشتريهايش شكايت كرده اند . ما دسته جمعي رفتيم و در حمام را باز كرديم . آقاي تاج با ريش و سر و ناخن حنا بسته روي زمين حمام نشسته بود و آقاي سنت او را مشت و مال ميداد, درصورتيكه از سر شكستهء شير آب لگن پر شده بود و بيرون ميريخت . آقاي تاج اول پرخاش كرد كه چرا چشم يكي از كفار به تن پشم آلود ايشان افتاده و بعد خطاب كردند :

"نقص حمامهاي كفار را مشاهده بكنيد كه تا چه اندازه است ! سر بينه ندارد و بتحقيق آب آن كر نيست . من همهء جانم نجس اندر نجس شده است بعد از انكه آقاي تاج با حال زار از حمام بيرون آمد, صاحب مهمانخانه صورت هشتصد مارك جهت خسازت وارد به حمام را آورد . آقاي تاج از اين قضيه بر آشفتند و خيلي اوقاتشان تلخ شد . بخصوص كه آقاي سكان الشريعه از وقتي كه رفته بود پول را نياورده بود و از قراري كه شهرت داشت يكنفر او را با لباس فرنگي در سلماني ديده بود كه ريشش را تراشيده , بعد هم با همان پيرزن لهستاني كه در راه آهن بود در چند قهوه خانهء شهر ديده شده بودند .

آقاي تاج فرمودند : " اگر از ميان ما كسي خيانت بكند, نه تنها از طرف بليس دستگير و تعقيب ميشود, نه تنها در آندنيا روسياه جهنمي و محشور
شمر ذي الجوشن و همنشين عمربن خطاب خواهد بود, بلكه تمام ملل اسلامي از جبال هندوكش گرفته تا اقصي بلاد جابلقا و جابلسا و زنگبار و حبشه كه بيش از چهار صد هزار مليان گويندهء لاالله الاالله هستند او را گرفته بدار مياويزند. "
آقايان بعثه الاسلامي ناچار از همان انبان پنير گنديده و نان خشك و پياز كه با خودشان از بلاد اسلامي آورده بودند ناهار خوردند .
من از رستوران كه برگشتم , يك روزنامه خريدم . بالاي روزنامه به خط درشت نوشته بود : " ورود مهمانان گرامي يكدسته از آرتيستهاي پولدار مشرق
زمين امروز وارد برلين خواهند شد . " داخل مهمانخانه كه شدم , هر كدام از آفايان مبلغين از ديگري ميپرسيد كه در ولايت غربت چه بروزشان خواهد آمد ! در شهر هم كسي را نميشناختند كه بتواند به آنها كمك بكند تا از بلاد اسلامي وجوهات برسد . آقاي تاج فرمودند : " من گمان نميكردم كه آقاي سكان الشريعه موئلف كتاب " زبده النجاسات " كه با وجود صغر سن از علوم معلوم و مجهول بهره اي كافي دارد و مدت ده سال از عمر شريفش را در بلاد كفار به مباحثه و مجادله گذرانيده چنين حركت ناشايستي از ايشان سر بزند . ممكن است كفار بلائي بسر او آورده باشند . در اينصورت حكم جهاد صادر ميكنيم و يا محتمل است كه آن ضعيفهء كافره را برده تبليغ بدين حنيف بكند .

عندليب الاسلام : " من سرم درد ميكند, عقيده مندم كه آن سماور حلبي را بر داريم و برويم در شهر جاي با صفائي را پيدا بكنيم و يك پياله چائي دم بكنيم و بخوريم , در ضمن شهر را هم سياحت كرده باشيم . "
پيشنهاد آقاي عندليب با اكثريت آراء قبول شد . ولي آقاي تاج صلاح دانستند كه در مهمانخانه كشيك اشيائشان را بكشند تا كفار به آن دست نزنند . همينكه سه نفري از مهمانخانه بيرون رفتيم , گروه انبوهي به تماشاي ما آمدند و در فريدريشه ستراسه و اونتر دن ليندن بر عدهء آنها افزوده شد,
بطوري كه ما فرصت چائي دم كردن را نكرديم . دخترها با سينه و بازوي لخت جلو ما ميامدند, لبخند ميزدند . آقاي عندليب عبا را روي عمامه شان
كشيدند, چشمهايشان را ميبستند و استغفار ميفرستادند .
درين بين . دو نفر كه به كلاهشان نشان داشت با يك مترجم پيش آقاي عندليب آمدند, اجازه خواستند و مترجم گفت : " ما خيلي مفتخر و سرفرازيم
كه دسته اي از هنرمندان مشهور شرقي بديدن پايتخت ما آمده اند . لذا ما موقع را مغتنم شمرده مقدم آنها را تبريك ميگوئيم . چنانكه مسبوق هستيد
كمپاني فيلمبرداري " اوفا " كه از بزرگترين كارخانه هاي دنياست در نظر دارد فيلم " امير ارسلان "و "و حسين كرد "و "و سيرة عنتر " را بردارد
ازين رو رئيس كمپاني ورود مهمانان عزيز را غنيمت شمرده از آقايان خواهشمند است دعوتش را اجابت نموده و در فيلمهاي نامبرده شركت بكنند . براي انجام مراسم قرارداد و ملاقات همكاران عزيزش رئيس كمپاني فردا ساعت ده در دفتر خود منتظر است .

August 16, 2002

پاسخی به مطلب فضول دوست

پاسخی به مطلب فضول
دوست عزیز فضول پاسخ مرا همانگونه که گمان میکردم داده، شاید بپرسید چگونه؟ دوست عزیز شما واقعیاتی را مینویسد که من ناخوانده میدانم. ولی باز این دلیل را کافی برای یاس و نا امیدی جوانان قابل قبول نمیدانم. دوست عزیز شما در مطالب دیروز و دوشنبه خود مادام از عقب ماندگی ایران حرف میزنید، عقب ماندگی که شما در باره اش صحبت میکنید در عرض 10 سال قابل جبران است (آلمان و ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم با خاک یکسان شدند)، در عوض من از پیشرفت ملت ایران حرف میزنم، کدام پیشرفت!؟ همان پیشرفتی که شما و خیلی از دیگر کسانی که در ایرانند از دیدن آن غافلید چون که روزانه بجز فجایع قابل رویت چیز دیگری دور و بر شما را احاطه نکرده و باعث میشود که اینگونه پیشرفت را نبینید. آدرس دقیق تر میدهم، مطلب خودتان را بخوانید، متوجه میشوید من از چه پیشرفتی صحبت میکنم. آقای فضول شما چند سال دارید؟ بیست و چهار سال؟ یا شاید چند سال بیشتر!؟ پیش رفت ما در این است که شما تحلیلی بر اوضاع ایران مینویسید که متاسفانه در دوران انقلاب بزرگان آن قوم قادر به نوشتن ش نبودند چه رسد به جوانان. دوست عزیز در بین نخبگان آن دوران اشخاصی بودن که با داشتن تحصیلات از دانشگاه سوربن برای دفاع از حجاب اجباری دلیل می آوردند که "از تار موی زنان امواجی پخش میشود که باعث تحریک مردان میشود (مطلب به فورمات PDF است )". (خواهشمندم به نثل ما نخندید). خوب گناهی نداشتیم نا آگاه بودیم. حال ببینید که ملت امروز ایران چه گونه فکر میکنند مسن ها را نمیگویم، یک جوان بیست ساله اش را برایتان مثال میزنم: ==>"سؤال درباره‌یِ وجود یا عدمِ وجودِ خدا سؤالی نامربوط و انحرافی‌ست. با توجه به آن‌که به هر حال خدا اگر وجود داشته باشد هم تأثیری در این جهان ندارد، بنابراین اصولاً فکر کردن به آن بی‌مورد است". باز هم مثال بزنم؟ اینهم یک مثال دیگر ==>"خانه‌یِ مردی را دزد زد، و الاق‌اش را دزدید. اطرافیان هریک ایرادی از مرد گرفتند که چرا الاغ‌اش دزدیده شده (اعم از بستنِ درِ طویله و خوابِ سنگین و مانندِ آن...)، و مرد درماند که چرا به جایِ محکوم کردنِ دزد او را محکوم کرده‌اند". باز هم مثال دوست دارید؟ سالها پیش در دوران اختناق اولیه جمهوری اسلامی پدر و مادرم با هزار و یک مکافات برای دیدن من به نروژ آمدند. آوردن دلار به خارج در آن دوران بسیار مشکل بود، پدرم بکمک دیگر متفکرین فامیل توی شرت حاج آقا مقداری دلار جاسازی کرده بودند. پس از رسیدن آنها به نروژ با مادر بزرگ 80 ساله ام در ایران تلفنی صحبت میکردم سوال کرد:"آقوی ***** شرتش را شست!؟ این هم تیزهوشی یک پیرزن 80 ساله ی ایرانی است.

دریک میهمانی با خانم نروژیی هم صحبت بودم محقق در امور آنتروپولوژی بود (حتی نمیدانم این لغت را چگونه مینویسند با ج یا با ژ) (Antropologi)، پس از اینکه فهمید ایرانی هستم گفت: "من روی تحقیقاتی کار میکردم (حرف چند سال قبل تر بود) برای شناسایی عادت ها و رفتارهای اجتماعی مهاجرین تازه وارد، به نتایجی رسیدم که باور کردنی برایم نبود!". بعد شروع کرد به توضیح مطالبی که در مورد ایرانیهای مهاجر کشف کرده بود. از اولین و شاخص ترین این عادات را (او میگفت نه من) این است که اولین مکانهایی را که خواهان سرکشی و بازدید (فضولی) هستند (ایرانی ها) دانشگاه ها ست، بیشترین دانشجویان خارجی مقیم نروژ را ایرانی ها تشکیل میدادند (و هنوز میدهند). از دیگر خاصیت های! ایرانیان مهاجر را ذوب شدن در (نخیر ولایت فقیح نیست) جامعه ی نروژ است، بصورتی که بعد از چند سال دیگر قابل رویت نیستند (قدرت انطباق Adaptation) . باز هم بگویم؟ میدانستید که در اسلو سه مسجد وجود دارد هرسه کم و بیش با بودجه ی کشورهای اسلامی (مخصوصآ ایران) ساخته شده ولی هر سه مسجد بوسیله ی پاکستانی ها اداره میشود. چرا !؟؟؟؟

برای خاتمه ضرب المثل فرانسوی را برایتان نقل میکنم و شما را (نه به خدا چون به او اعتقادی ندارم) به خودتان میسپارم. فرانسوی ها میگویند: لغت "غیرممکن" فرانسوی نیست.

پیروز باشید.

August 15, 2002

زرافشان و آقاجری را آزاد

زرافشان و آقاجری را آزاد كنيد!
بی عدالتخانه ها را تعطیل کنید!
آقای خاتمی این است عدل علی!
وبلاگ نویسان عزیز از امکانات خود برای آزادی همه ی زندانیان سیاسی استفاده کنید

دست مریزاد آ سید امروز

دست مریزاد آ سید
امروز رفتم مطلب قیصر و بخونم دیدم بدجور از سه ی ید دلخوره، خوب حق هم داره مگه آدم چقدر میتونه تحمل کنه!؟ باور بفرمایید نه فقط در این مورد در خیلی موارد دیگه هم من از این سه ی ید آل محمد دلخورم . برید یک سر پیش قیصر مطلبش رو بخونید و بعد خودتون قضاوت بکنین.

باور بفرمایید که دیروز هم من از دست این سید دلخور بودم ، مطلبی رو که دیروز سخنگوی ایشون مطرح کردند رو وقتی خوندم سرم سوت کشید دیدم همینطور همیطور دارن میکنن تو کونمون. میگیت نه! به سخنان گهربار عبدالله رمضان‌زاده، سخنگوی دولت توجه بفرمایید، مطالب داخل پرانتز از حُسن آقا است:

درباره‌ي پذيرش نظارت (بخوانید کنترل ) مجمع تشخيص بر سياستهاي كلي نظام از سوي دولت و ارائه‌ي پيشنهادهايي در اين زمينه گفت: اصل نظارت بر سياستهاي كلي نظام در قانون اساسي بر عهده‌ي مقام معظم رهبري گذاشته شده است ( ولی چون معظم الدوله روزانه 6 مثقال شیره ی ناب مصرف میکنند در نتیجه وقت اینجور کارها رو ندارند) و ايشان اين وظيفه را به مجمع تشخيص مصلحت واگذار كرده (این هم دم خروس، ببخشید دم اکبر شاه)، بنابراين از اين جهت مشكل خاصي وجود ندارد (مبارک است). در مورد آيين‌نامه‌ي نظارتي نيز، دبيرخانه‌ي مجمع (بخوانید خانواده اکبر آقا) آيين‌نامه‌اي را پيش‌بيني كرده بود كه دولت، مجلس و حتي تصور مي‌كنم قوه‌ي قضاييه نسبت به آن نظرات كارشناسي ديگري داشتند كه منتقل شده و در حال بررسي است(یعنی همین روزها اکبر شاه همه ی امور را در دست میگیرد و تاج گذاری میکند) . منبع خبر

با این پاسخ دندان شکن باید از آقای خاتمی پرسید که آقا جان پس شما دسته ی بیل تشریف دارین یا پایه ی صندلی، یا دست بز.
برو آقا جان یک سر بزن به قیصر، دلخوری اونو هم از سید بخون.

August 14, 2002

یک مطلب غیر سیاسی امروز

یک مطلب غیر سیاسی
امروز برحسب اتفاق رفتم ببینم چه جور مخلوقاتی میان مطالب حُسن آقا را میخونن. هولی مولی یک آدرسی دیدم عجیب، برام خیلی نا آشنا و غریب بود، پیگیری که کردم سر از یک وبلاگ ایسلندی در آوردم. از خودم سوال کردم مگر این ایسلندی ها هم علاقمندند به سیاست ایران!؟ میگویید نه بروید خودتان ببینید. البته خواندن ش چندان امکانپزیر نیست، ولی من آدرس لیک را میدهم روی صفحه در لابلای مطالبی که بتاریخ Wednesday, August 14, 2002 ، مطلب شماره 2 اینهم لینکش در آنجا لغتی بکار رفته به اینصورت " þetta " دروغ چرا ما که نمیدانیم یعنی چه حالا اگه شما کشف کردید بما هم بگویید.

حقه ای کثیف به کثافت

حقه ای کثیف به کثافت آخوند
دوستان بر حسب عادت روزانه سری هم به وبلاگهای حزب الله میزنم مخصوصآ در قسمت کامنتها چون این کامنتها از نظر من یک نوع آمارگیری هست که نشان میده مردم چقدر به این حزب الله هی ها احترام میگذارند!!.
امروز با مشاهده ی یک کامنت از "کربلائي رهام" در قسمت کامنتهایم سری به ایشان زدم تا ببینم این دعوت بخاطر چه بوده اول کامنت ایشان را بخوانید:

حسن آقا سلام
بنده از انتقاد و منتقد بدم نمي آيد اما وجدانا وبلاگ من هم همرديف همون وبلاگهاي بي محتواي.....ميباشد.
قربون هر چي وجدان بيدار :کربلائي رهام


در کامنتی که یک نفر با نام و آدرس من در وبلاگ كربلائي رهام نوشته مطالبی رو ذکر کرده که کاملآ با اهداف، عقاید و کردار من مغایرت دارد برخوردم. اول مطلب را باهم بخوانیم:

سه شنبه، 15 مرداد 1381، ساعت 15:24
میگما کربلایی مثل اینه که شما خیلی طرفدار داری!!؟ همگی هم دخترای مامانی! هستن میشه مارو هم بهشون معرفی کنی! حالا که خانه های عفاف دارن باز میشن و اینشا الله دیگه اوضاع روبرا میشه! مگه نه!!؟

نویسنده این کامنت سعی کرده از سبک من تقلید کنه و بهمین خاطر نوشته "میگما" بدون اینکه بدونه و بخواد، خود را چند کلمه بعدتر در چاله ای انداخته و از لغت "اینشا الله " را که اصلآ در فرهنگ لاغاتی که من استفاده میکنم وجود نداره استفاده کرده. من هیچگاه اینگونه لغات را بکار نمیبرم، حتی نوشتن انشا الله برای من مشکل ایجاد میکند چه برسد به استفاده آن و از همه بدتر اعتقاد به آن.

گویا حزب الله چون نمیتواند با منطقهای من و امثال من برخورد منطقی کند، پس از راهی که همیشه جزو شگردهای این رژیم بوده ، همانا بدنام کردن مخالفین استفاده میکنند.

پس بدانید و آگاه باشید اینگونه نوشته جات کار حُسن آقا نیست و همگی دست پخت حزب الله است. راستی چرا کربلایی رهام برای من کامنت میگذارد!؟ ایا این دعوتی نبود برای کشاندن من به آنجا!؟ تاریخها را مقایسه بکنید تا به حقایق پی ببرید.

در ضمن از دیروز میلهایی را دریافت کردم که دال بر این دارد که حزب الله با نام و آدرس میل "حُسن آقا" ویروس به دیگران ارسال میکنند، تا از اینراه نیز مرا بدنام کنند. دوستان، من دوسیستم ویروس یاب جداگانه دارم که هر دو روزانه بطور اتومات بروز میشوند. پس چنانچه ویروسی را با نام و ادرس حُسن آقا دریافت کردید، خواهشمندم (headers) آن را برای من ارسال نمایید تا چنانچه امکان داشته باشد IP فرستنده را ردیابی کنم. در زیر یکی از میلهایی را که در یافت کردم مشاهده میکنید (نام گیرنده را خودم حذف کرده ام).

On 08/13/2002 22:28:04, the attachment (file: bbbbbbbbbbbbb.htm) you emailed to xxxxxx@pobox5.stanford.edu contained a virus called WORM_YAHA.E. It was deleted on leland.Stanford.EDU.

هشیار باشید.

پاسخی به فضول و میلانی

پاسخی به فضول و میلانی
دیشب مطالبی را در وبلاگ فضول و میلانی خواندم که شباهتهایی با هم داشت و مجبور شدم که پاسخی بدهم.
دوستان با نا امیدی به هیچ کجا نخواهیم رسید. شما که جوانیت و عمری را در پیش رو دارید. من چه بگویم که دوبرابر شما سن دارم!!؟
آقای میلانی در مطلبی بتاریخ 11 اوت در پاراگراف دوم میفرمایند: این تصور که با آمدن حکومتی دیگر در ایران ...
فضول عزیز هم در مطلب 12 اوت خود تقریبآ به همین شیوه ناله های نا امیدی سر میدهد. فضول در مطلبش از پیشرفت ایران در زمان شاه حرف میزند و ...
این پاراگراف شما را دوست دارم کمی تصحیح کنم: قبل از اتقلاب ایران پا بپای ملل پیشرفته پیش نمیرفت، ایران صنعت منتاژ، آن هم از نوع مستهلک شده اش را داشت. در اواخر دوران شاه، او مدام از وارد کردن ایران به دروازه های تمدن سخن میگفت، مردم مدام شاه را مسخره میکردند و میگفتند: "ایران دم در دروازه تمدن رسیده ولی کلیدی ندارد که در دروازه تمدن را با آن باز کند".
ولی قسمتهای دیگر را من هم قبول دارم چرا ما نمیتوانیم همچون دیگران به یک حداقل پیشرفت نایل آییم!؟

آقای امید میلانی و فضول گرامی، باور بفرمایید که بیشتر مشکلات بخاطر رژیم است، مگر این ایران با ایران زمان شاه فرقی کرده! بجز رژیمش. ملتش که همان ملت است، تعداد تحصیل کرده هایش هم بر حسب درصد بسیار بالاتراز آن موقع هست، تنها چیزی که با آن موقع فرق میکنید اینست که ما رژیم دزد را بیرون کرده ایم و رژیم دزدان را بجایش گذاشته ایم. رژیم دیکتاتور را برداشتیم و رژیم توتالیتر را بجایش گذاشتیم. یک مادر بخطا را برداشتیم و 1000 مادر بخطا بجایش نشاندیم. وگرنه ملت بهتر شده که بدتر نشده. باور بفرماید، شما یکی از این ملاهارا در ژاپن یا آلمان بر سر کار بگمارید تا ببینید که چه بر سر آن دو مملکت می آورند. همین هاشمی را سه ماه بگذارید راس کار در ژاپن تا ببینید چه آشی از آن بعمل خواهد آمد. پس حرف شما را قبول ندارم، گرچه با این کثافت کاری که ملاها کردند، قبول دارم که سالها طول خواهد کشید تا بتوان ایرانی قابل زندگی ساخت ولی باور بفرمایید من به ملتم ایمان دارم. اگر شما جوانان، ملت را، اتحادش را همبستگی اش را و فداکاریش را در سال 56 و 57 دیده بودید باور بفرمایید با همین اطمینان که من از ملت دفاع میکنم شما هم میکردید. البته من قبول دارم که یاس دارد جایگزین امیدواری میشود ولی باور بفرمایید که در سال 57 درست همین حالت بود چون هیچکس گمان نمیکرد که رژیم شاه رفتنی باشد، ولی دیدیم که رفت. شش ماه قبل از انقلاب حد اقل 40 تا 50 درصد مردم ایران موافق رفتن شاه نبودند. اینها انصار حزب الله دارند شاه گارد سلطنتی داشت تازه باور بفرمایید آنها دیسیپلین بهتری داشتند تا این بزمچه ها. شاه در آن زمان ارتشی داشت که او را ستایش میکردند ولی گمان میکنید که اگر یک روز حتی یک روز جیره و مواجب این پاسداران و انصار قطع شود حاضرند از این ملاها دفاع کنند!!؟ باور بفرمایید پایه های این رژیم سست تر از آن قبلی است، فقط مشکل امروز ما این است که ملت به سادگی سال 57 بکسی اعتماد نمیکند و درنتیجه آلترناتیوی برای جایگزین کردن وجود ندارد. دلیل میخواهید بروید به وبلاگ این بیچاره منکراتی و ببینید هنوز عرقش خشک نشده چنان روی سرش ریخته اند که بیچاره نمیداند به که پاسخ بدهد یک مطلبش بیش از 81 کامنت داشت، حتمآ کامنتها را خوانده اید؟

پس برای پیدا کردن آلترناتیو بایستی کوشا بود.

پیروز و کامیاب باشید.

August 13, 2002

* آستان قدس رضوي

* آستان قدس رضوي نياز به بودجه ملي دارد

يك عضو شوراي اسلامي شهر مشهد در جلسه اين شورا اظهار داشت به منظور رفع مشكلات زوار مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع ) آستان قدس رضوي نياز به بودجه ملي دارد. آقاي كاشف الحسيني اظهار داشت آستان قدس اقدامات موثري در زمينه توسعه اماكن متبركه انجام داده است ولي با توجه به افزايش روزافزون ورود زائران به مشهد اين نهاد مذهبي نياز به حمايت بيشتري دارد. وي گفت زائراني كه وارد مشهد مي شوند هزينه هايي را بر اين شهر تحميل مي كنند كه بايد دولت در اين خصوص بودجه ويژه اي را اختصاص دهد.

حُسن آقا:
میگم آدم در مورد اینجور خبرها چی میتونه بگه!!! بجز اینکه ایوال، کم آقای واعظ طبسی خورده اند!! بیخود نیست بودجه کم می آید، وقتی آقازاده طبسی نیاز به 5 میلیارد تومان برای وثیقه دارد. خوب معلوم است که شهر مشهد هم نیاز به بودجه اضافه دراد وگرنه زائرین چیزی نیستند جز توریست و همانطور که در همه جا معمول است توریست ایجاد کار و اشتغال میکند و همه ی این کارها برای درآمد است. اگر شهر مشهد نمیتواند از این همه توریست باد آورده چیزی به بودجه خود اضافه کند. پس درش را لجن بزنند. ولی باور بفرمایید آقای طبسی و خانواده آنچنان دزدیده اند که دیگر چیزی در شهر مشهد نمانده.

* البعثت الا سلامیه

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت نهم)
عندليب : " من ديشب خواب ديدم يك سيد جليل القدر نوراني مثل مورد سبز, زير جامه سبز, زيرشلواري سبز, كيسه توتون سبز, گيوه سبز,
شارب سبز با دست سبز مباركش دستم را گرفت و برد در باغي كه پر بود از وحوش و طيور از چرنده و پرنده و خزنده و دونده . از خواب كه پريدم بوي عطر وعبير مرا بيهوش كرد.

تاج : " عجيب , عجيب ! همينكه رسيديم من بكتاب تعبير خواب دانيال نبي و يا تعبيرنامهء حضرت يوسف رجوع خواهم كرد . در اينوقت آقاي سكان
الشريعه وارد شد و گفت :

اينجا كه ديگر عربستان نيست . ما خودمان را كه نبايد گول بزنيم , شماها از بس كه وسواس بخرج داديد نگذاشتيد يك شكم سير غذا بخوريم . من سه قوطي از اين گوشتهائي دارم كه در جعبهء حلبي است . از قراريكه شنيدم مسلمانان آنها را پر ميكنند .

سنت : " احتياط احوط است . منكه لب نخواهم زد . اگر يك قطره شراب در دريا بيفتد, بعد از آن دريا را بخاك پركنند بطوريكه تپه اي بجاي آن دريا
بشود و بر سر آن تپه علف برويد و گلهء گوسفندي از آن تپه بگذرد و از آن علف بچرد, من از گوشت آن گوسفندها نميخورم .

عندليب : " غصه اش را نخوريد, عوضش وارد شهر اللبراللين كه شديم يك ديگ بزرگ آش شله قلمكار بار ميگذاريم و همه شكمهايمان را از عزا در مياوريم .

در اينوقت , دورنماي شهر نمايان شد ! بناهاي بلند, باغهاي سبز, واگنهاي برقي كه در آمدوشد بودند و مردم شهر از آنجا ديده ميشدند .
در ايستگاه راه آهن مسافران به جنبش افتادند . هركس چمدان خودش را سركشي ميكرد, دسته اي پياده و گروهي سوار ميشدند . بالاخره جمعيت بعثة الاسلاميه پس از پرداختن مبلغ هنگفتي بعنوان جريمه براي شكستن سه شيشه از ترن . طبخ در اطاقچه آن و سوزانيدن نيمكت و غيره . . . در ايستگاه " فريد ريشه ستراسه " پياده شدند . بعد چهار صندوق نعلين و لولهنگ را هم با پرداخت گمرك گزاف تحويل گرفتيم پس از آن صورت مهمان خانه هاي برلين را براي آقاي تاج قرائت كردند و ايشان از ميان آنها "هتل هرمس " را انتخاب كردند, چون اسم هرمس الهرامسه را در كتاب " زندقه العتيقه " خوانده بودند و از اينقرار نزديكتر به عبرانيون و اعراب بود . منهم براي اينكه در جريان گزارش آقايان باشم ناچار در همان مهمان خانه اطاق گرفتم .

آقاي سكان الشريعه ورقهء اعتبار را به امضاي آقاي تاج و عندليب رسانيد تا از بانك براي مدت اقامت در برلين مقداري از وجه آنرا بگيرد . آقاي تاج
بوسيله مترجم از صاحب مهمانخانه پرسيد كه : آيا زمين اين مهمانخانه غصبي است يا نه . بعد از آنكه اطمينان حاصل كرد, فرمان داد برايش حمام
حاضر كنند . در ضمن خطاب به جمعيت بعثة الاسلامي كرده تذكر دادند كه چون ما مظهر اسلام هستيم بايد طوري رفتار كنيم كه سرمشق كفار بشويم باين معني كه بهيچوجه به آب مهمانخانه دست نزنيم و براي استعمال خوراك , وضو و شستشو فقط از آب رودخانه كه نزديك مهمانخانه بود بكارببريم . اگر چه فضولات و مزبلهء شهر در آن ريخته ميشد اما چون روان بود شرعا" پاك خواهد بود .
آقاي تاج با آقاي سنت كه در فن دلاكي بي نظير بود . به حمام رفتند . هر كدام از آقايان اطاقي گرفته , بسليقهء خودشان درست كردند! يعني فرش و تختخواب را جمع كرده گوشهء اطاق گذاشتند وبجاي آن يك تكه زيلو یا گليم انداختند و يك جانماز و يك لولهنگ هم رويش گذاشتند .

August 12, 2002

منکراتی کارخونه ی ویروس سازی

منکراتی کارخونه ی ویروس سازی دایر کرده!!
مطلبی رو که 7 اوت نوشتم درمورد ویروس و اینکه این حزب الله یی ها شروع کرده اند به فرستادن ویروس دیروز هم تکرار شد. گویا دیگر حزب الله چماق نمیزنند ولی مثلآ "جنگ الکترونیکی!!" میکنن! گیرم که مایه ی تمسخر باشد. موضوع از این قرار است که آقای منکراتی، که حتمآ معرف حضورتان هستند، چند روزی است که علاقه ی وافری! به حُسن آقا پیدا کرده و دائمآ بما سرمیزنه!.
دیروز مخصوصآ ایشان در دو نوبت یک بار بوسیله ی میل (البته همراه با ویروس) از ما حال و احوالی پرسیدند. ایشان در میلشان میفرمایند khoda shafat bede حاج آقا همچنین سری زدند به وبلاگ حُسن آقا، البته میل ها را سعی کرده بودند تا حدودی مخفی کاری کنند و مثلآ آدرس تغیر بدهند!. گرچه حاج آقا شما هنوز زوده از این کارا بکنید، هنوز شما باید یک مقدار پابزنید. ایشان در کامنتی که برای بنده حقیر نوشته اند اینچنین احواپرسی میکنند: "سلام چطوري ببينم ادم نشدي خدا شفات بده از اين به بعدم درست لينک بده". حالا اجازه بدین یک نصیحتی به این منکراتی بکنم. حضرت منکراتی حُسن آقا زمانی که شما هنوز از توی فلان ننت در نیامده بودی اهل بخیه بوده پس زیاد از حد تقلا نکن، این ویروسها دردی رو دوا نمیکنه فقط وقتی مشغول کار هستم این بوق کامپیوتر بوق میزنه ومن فکر میکنم که میلی از کسی رسیده و زمانی که میبینم از ناکسان است افسرده میشوم این تنها خاصیت ویروسهای شماست وگرنه اگه حُسن آقا پاشنه کفش را کشید و شروع به ویروسنگاری کرد هم خودت هم ننت ایدز میگیرید بدبختها پس مواظب باش بچه.

August 11, 2002

تغیرات در وبلاگ حُسن آقا

تغیرات در وبلاگ حُسن آقا
این دو سه روز گذشته سعی کردم یک برنامه جستجو برای وبلاگهای فارسی درست کنم تا شاید یک کمی از وبگردی بیخود کاسته شده و وقت خود را برای مطالعه صرف کنم. حاصل کار بد نشد. یک جستجوگر که به خانه های (وبلاگهای شما) البته آنها که توی لیست من هستند سر میزند و آخرین تاریخ بروز شدن وبلاگ را در لیست قرار میدهد با تاریخ بروز شدن. البته چنانچه این کار زمان نمیگرفت (تقریبآ یک دقیقه برای هر وبلاگ) شاید اینکار را برای همه ی وبلاگها میکردم و فعلآ فقط وبلاگهایی که در blogspot.com خانه دارند و اکسرآ سیاسی مینویسند در این لست هستند. تا ببینیم بعد چه میشود.

* البعثت الا سلامیه

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت هشتم)
آقاي تاج همينطور كه با زيرشلواري و شبكلاه مشغول فوت كردن در سماور حلبي بود كه در آن گل گاوزبان ميجوشيد از ما پرسيد :
" آقاي سكان الشريعه كجاست ؟ .

سنت گفت : " يك ضعيفهء كافر را دارد به دين حنيف اسلام تبليغ ميكند .

تاج : " آفرين بشير پاكي كه خورده ! خوب چقدر مانده كه برسيم ؟ .

سنت : " نيمساعت ديگر ما در شهر برلين خواهيم بود . بايد چمدانها را دم دست بگذاريم و رختهايمان را بپوشيم , اينجا ديگر فرنگستون است .

عندليب الاسلام : " شهر برلين گفتيد ؟ من اسم اين شهر را در كتاب "المهالك و المخاوف " ديده ام . مصنف آن كتاب از متبحرين بوده است، شرحي داده و خوب بخاطر دارم كه ميگويد : اسم اصلي آن " البراللين " بوده است يعني زمين لمين . زيرا كه لينت مياورد . چون كسره بر ياء ثقيل بوده اعلال شد. الف و لام را هم از اللين برداشتند تا اختصار شده باشد پس الف و لام البر را هم حذف كردند, زيرا كه اسم علم بود برلين شد و از كثرت استعمال برلين گرديد . حتمآ اهالي آنجا عرب هستند و مسلمان بوده اند و شكم روش در آنجا شيوع دارد .

تاج : " في الواقع زبان عربي يكپارچه منطق است . بعقيدهء ضعيف بمحض ورود به برلين بايد يكنفر را مسلمان كنيم و بهمهء بلاد اسلامي از جبال
هندوكش گرفته تا اقصي بلاد جابلقا و جابلسا, جزيرهء وقواق , زنگبار حبشه و سودان و همهء ممالك اسلامي تلگراف بزنيم .

عندليب : " اگر خودمان به سلامت رسيديم ."

تاج : " بر پدرشان لعنت ! حالا كه خودمانيم , آيا الاغ بهتر است يا اين نميدانم چه اسمي رويش بگذارم ؟ ازش آب و آتش ميريزد, سوت ميزند, صدا ميدهد, دود ميكند و آدم را سيصد بار ميكشد تا بمقصد برساند : اين همان حمار دجال است . مرحوم ابوي از سامره تا خانقين را با يك الاغ مردني رفت , اگرچه شش مرتبه لختش كردند اما بسلامت رسيد . ما اينجا به جان خودمان اطمينان نداريم .

عندليب : " آيا صندوق هاي لولهنگ و نعلين را در جاي محفوظ گذاشته اند كه در مجاورت رطوبت كفارنباشد".؟

سنت : " الخشگ مع الخشگ لا يتچسبك . نص صريح حديث معتبر است ."

عندليب : " من نذركرده ام اگر سلامت رسيديم بمحض ورود يك گوسفند با دست خودم ذبح بكنم و به فقرا بدهم . آقاي سنت شما دقت بكنيد بجاي گوسفند بما خوك نفروشند, چون هرچه بگوئيد از كفار برميايد .

تاج : " من همهء جانم آلوده است , عبايم نجس شده . بمحض ورود استحمام خواهم كرد .

عندليب : " راستي آقاي تاج ديشب با من چكار داشتيد ؟ من از خجالت آب شدم , گمان كردم از كفارند ميخواهند اسم بد روي ما بگذارند .

تاج : " ديشب خواب والدهء احمد راميديدم . در عمرم اين اولين بار است كه يكهفته بدون زن هستم . حقيقتة ما جهاد اكبر ميكنيم , خودمان را فدائي
دين مبين كرده ايم , در راه اسلام انتحار كرديم و شهيد شديم ! ( آقاي جرجيس اين مطلب را براي مجلهء المنجلاب يادداشت بكنيد ) من اگر مردم مرا در ال ضياء در شهر الباريس دفن بكنيدو اسم مزارم را " امامزاده ال تاج " بگذاريد تا زيارتگاه مسلمين بشود . راستي چه اجري در آن دنيا خواهيم داشت تا بتواند جبران اينهمه دمات و زحمت ما را بكند ! من گمان ميكنم براي رفع خستگي و دفع مضرت مسافرت بد نباشد كه لد الورود هر كدام نفري سه تا زن صيغه بكنيم .

August 10, 2002

* البعثت الا سلامیه

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت هفتم)
در روز ميمون فرخنده فال 25 ماه شوال سال 1346 هجري قمري در شهر مبارك سامره از بلاد عربستان بموجب جلسه ئ مركب از علماء يگانه و دانشمندان فرزانه و نمايندگان محترم ملل كاملة الوداد اسلامي تصميم گرفتند و تصويب شد كه آقايان مفصله الاسامي ذيل . حضرت آقاي تاج المتكلمين بسمت رياست , آقاي عندليب الاسلام نايب رئيس و منشي مخوص , آقاي سكان الشريعه صندقدار و مترجم , آقاي سنت الاقطاب معلم علمي فقهيات براي تبليغ دين مبين بطرف بلاد افرنجيه رهسپار گردند تا كفار را به دين حنيف اسلام دعوت و تبليغ بكنند . "
آقاي تاج پيشنهاد كردند كه بسلامتي حضار شربت بنوشند ولي نمايندهء اعراب عنيزه شير شتر خواست و هلهله كنان مشگ شير شتر دست بدست و دهن بدهن گشت . سپس هر كدام از نمايندگان محترم ملل اسلامي انگشت خود را در مركب آلوده پاي كاغذ گذاشتند و مجلس به خوبي و خوشي خاتمه يافت .

       السامره في 25 شوال 1346
       الجرجيس يافث بن اسحق اليسوعي


نمــــــايشــــــگاه شــــــــرقـــــــــــي


امروز صبح از صداي نعرهء ناهنجاري از خواب پريدم , ديدم كه همسفر هاي اطاق ما بحالت وحشت زده آقاي سنت الاقطاب را نگاه ميكنند كه شيشهء پنجرهء ترن را پائين كشيده با پيراهن و زير شلواري دست زير چانه اش زده به جنگل نگاه ميكند و با صداي نخراشيده اي ابوعطا ميخواند مرا كه ديد خنديد و گفت :
"صداي من به از اين بود, سر زنم هوو آوردم اونم از لجش سم به خوردم داد صدايم گرفت . خدا بيامرزدش ! پارسال عمرش را به شما داد .

من گفتم : " از شما قبيح نيست كه با اين ريش و سبيل روبروي كفار آواز ميخوانيد؟.

"اين موهاي سرم را مي بينيد؟ از زور فكر و خيالات است , باد نزله آنها را سفيد كرده . "
بالاخره بهزار زبان باو حالي كردم تا لباسش را پويشد, چون يكساعت ديگر وارد شهر برلين ميشديم . سنت الاقطاب از من خواهش كرد كه بمحض ورود به برلين او را ببرم بازار تا يك موش خرمائي براي دخترش سكينه سوغات بفرستد . بعد رفتم سراغ آقاي سكان الشريعه كه در سه اطاق دور تر با يخهء باز سينه پشمالو و سر تراشيده سيگار عبدالله ميكشيد و دودش را با تفنن بصورت پير زن جهود لهستاني فوت ميكرد . سكان الشريعه با علم اشاره با آن زن حرف ميزد و هر دو آنها ميخنديدند . بقدري سرش گرم بود كه متوجه ما نشد ما هم مزاحم آنها نشديم بسراغ آقايان تاج و عندليب رفتيم , چون ديشب آقاي تاج اظهار كسالت ميكرد . در اينوقت ترن بسرعت هرچه تمامتر از ميان جنگل ميگذشت . از راهرو لغزنده آن گذشتيم . آقاي تاج و عندليب در اطاقچهء خودشان را بسته بودند تا نفس كفار در آنجا نفوز نكند . چون اين اطاقچه را بقيمت گزاف براي روئساي بعثة الاسلامي خلوت كرده بودند تا با كفار تماس نداشته باشند . وارد كه شديم آقاي عندليب با چشمهاي خمار ترياك پارچهء سفيدي دور كله اش بسته بود, اناانزلنا ميخواند و بدور خودش فوت ميكرد و هر تكاني كه ترن ميخورد ميخواست روح از بدنش مفارقت بكند . ميترسيد مبادا كفار فهميده باشند كه چند نفر مسلمان در ترن هستند و از بدجنسي قطار را بشكنند و يا ببيراهه ببرند براي اينكه مسلمان را تلف بكنند . من را كه ديد گل از گلش شكفت و گفت :
"قربانتان ! دستم بدمنتان , ما در ولايت غريب هستيم , مبادا كفار بما سم بخورانند؟ . تمام شب را من سورهء عنكبوت و اية الكرسي خواندم تا از شر كفار محفوظ باشيم . "

August 09, 2002

پاسخگویی صفت خوبی هست قبل

پاسخگویی صفت خوبی هست
قبل از شروع باید مطلبی را گوشزد کنم، من تقریبآ هیچگاه به این وبلاگهای سکسی سر نمیزنم، چون نیازیی به اینجور اطلاعات ندارم، ولی دمکراسی مرا وادار میکند که از اینگونه وبلاگها دفاع کنم، نه بخاطر محتویاتشان بلکه بخاطر آزادی سخن.
دوست عزیز نوید در کامنتی که نوشته توضیح داده که یکی از اعتراض کنندگان ایشان بودند. خوب این حق ایشان هست ولی این موضوع بار مسولیت نورهود رو کم نمیکنه. دوستان، عزیزان مگر کسی جلو شما را گرفته نگاه نکنید، نخونید، از روی مطلب بپرید روی مطلب بعد، اجباری که در کار نیست!؟ هست!. آیا اینکار آنقدر برای شما مشکل است!!؟ که باید سانسور را بروش آقای علیزاده اجراکرد!؟ چون شما میخواهید!؟ وبلاگ عمومی بایستی به نیازهای همه توجه کند وگرنه عمومی نیست. نگاه نکردن یک نیاز نیست درصورتی که خواندن یک نیاز است. امشب برای نمونه یک سر زدم به چنتا وبلاگی که من (حُسن آقا) روشون اسم وبلاگ سکسی گذاشته ام. در اینگونه وبلاگها هیچگونه یا خیلی به ظرافت در مورد سکس صحبت میشود، مامولآ نویسندگانشان دختران جوان! هستند. این را که مینویسم دختران جوان از این نظر مینویسم که نویسنده اینطور الغاء میکند، دروغ چرا تا قبر آ، آ، آ، آ ما که خودمان ندیدیم. بروید و این وبلاگها را ببینید اکثرآ محتوایی ندارند مگر طنازی، ولی بیشترین بیننده را دارند، چرا!!؟؟. اگر دوستان پاسخی به این سوال من دادند آنگاه میتوانیم به یک نتیجه ی درست و حسابی برسیم.

خانم عزیز دیگری هم به نام سلطان بانو کامنتی دیگر نوشته اند تقریبآ با همان دلایل و نیز سوال کرده اند که: "چرا شور همه چيز رو بايد در آورد؟.... همين يه ذره آزادي بيان رو هم ببينيد مي‌تونيد با زياده‌روي از ما بگيريد؟"
خانم عزیز خود سانسوری تا چه حد!؟ مگر کسی ایراد گرفت وقتی یک صفحه را در مورد وب لاگهای حزب الله پر کردند!!، درصورتی که در حقیقت این کمال بی انصافی است که حزب الله با داشتن 5 تا 10 درصد آراء در ایران باید اینهمه امکان خودنمایی داشته باشد ولی دیگران که بیش از 80 درصد جامعه هستند باید دور و بر خود را مراقب باشند قبل از اینکه چند کلمه بطور ملایم انتقاد کنند یا مثل این مورد راجع به سکس صحبت کنند. مگر پرشین وبلاگ نیست بروید و ببینید شده عینهو لانه ی زنبور پر است از حزب الله. اگر کسی مشتاق به خواندن مطالب غیر حزب الله یی نیست خوب برود وبلاگ آنها را بخواند. اگر وب لاگ عمومی هم مثل آن زنبوردانی بنا هست بنویسند که خوب نیازی نیست الحق پرشین بلاگ خیلی زیبا و پراتیک طراحی شده. بروید آنجا جان من.
به همگی پیشنها میکنم این مقاله را از رامين مستقيم بخوانند، خیلی مفید است. دوستان کسانی که اینهمه حرف از اسلام و عفت عمومی میزنند کثیف ترینند خود همینها هستند که فاحشه خانه باز میکنند و اسمش را هم میگذارند خانه ی عفاف!!

به قسمتی از مصاحبه امروز

به قسمتی از مصاحبه امروز با سردار طلایی فرمانده كل نيروي انتظامي تهران گوش کنید:
امروز: يعني شما تمامي مديران رستوران‌ها را توجيه و قانع كرديد؟‌

آقای سردار: بله ما سوابق و صورت‌جلسه آن را داريم.

امروز: ولي من با تعدادي از مديران رستوران‌هاي خيابان ولي‌عصر، از ميدان ونك به بالا صحبت كردم و گفتند كه كلانتري محل فقط براي ما ابلاغيه فرستاده و ما تعهد داديم كه ساعت (12) شب تعطيل كنيم

آقای سردار: من همين امشب با شما به برخي از اين رستوران مي‌آيم. من شخصاً با مديران رستوران‌ها صحبت كردم و آنها را توجيه كردم.

حُسن آقا: البته سردارخان مستبدالدوله نمیفرمایند که آیا برای توجیه از چماق هم استفاده کرده اند یا نه!!

این قسمتش هم که شاهکاره:

امروز: اگر مردم پاسخ دهند كه (12) شب به قصد تفريح از خانه خارج مي‌شوند و امكان تفريح از آنها گرفته شده است چطور؟

سردار خان مستبدالدوله: به هر حال وقتي مقررات اجتماعي و قانون، زمان مشخصي را براي فعاليت اصناف تعيين كرده، مردم هم بايد تمكين كنند!

حُسن آقا: یکی نیست به این حضرت قاطر حالی کنه! که کرخز قانون برای مردم آفریده شده نه مردم برای قانون.
بشما توصیه میکنم تمام مصاحبه را بخوانید.

قليان كشيدن ممنوع!
قلیان کشیدن هم ممنوع شد، حاج آقا خودش شیره میکشه یک قلیون ناقابل رو هم از ملت دریغ میکنه. به این میگن دموکراسی بسبک ملا.

این مطلب را از رامين

این مطلب را از رامين مستقيم حتمآ بخوانید پشیمان نمیشوید.

پاسخی به کامنتهای نورهود مطلبی

پاسخی به کامنتهای نورهود
مطلبی رو که امروز در مورد وبلاگ عمومی و سانسور نوشتم باعث عکس العمل نورهود شد، البته من منتظر اینجنین عکس العملی بودم وگرنه مطلب رو نمینوشتم.
مطالب رو بترتیبی که نورهود برام کامنت داده پاسخ میدم و نوشته های نورهود رو هم نمینویسم جون میتونید توی کامنت بخونید.
کامنت (Aug 08 2002, 02:34 pm تا Aug 08 2002, 02:49 pm): دوست عزیز من کجانوشتم که شما وابسته به جایی هستید! من نوشتم سانسورچی و ملامنش هستید مگر دروغ گفتم!؟ کسی که مطلب کسی را با وسیله ای مثل قیچی کوتاه میکند اسمش سانسور چی است! اگر اسم دیگری بلدید بمن هم بگویید تا چیز دیگری بنویسم. ملامنش نوشتم چون شما نتوانستید تحمل کنید که کسی راجع به سکس بنویسد، کامنت دومتان را بخوانید، شما حتی قادر نیستید لغتی بنام کیر را تحمل کنید. دوست عزیز شما با دمکراسی مشکل ندارید شما با روابط جنسی مشکل دارید. اگر پدران ما میخواستند کیر را بصورتی که شما نوشتید (ک*ر) بنویسند خوب اینجوری مینوشتند. چرا نباید راجع به سکس نوشت مگر این یک معضل اجتمایی نیست؟؟؟؟ دوست عزیز اکثر کسانی که هیت های بالایی در وبلاگستان دارند آنهایی هستند که راجع به سکس مینویسند پس مرض ما چیست که نمیتوانیم درمورد چیزی بنویسیم که همه میخواهند!؟. اگر حُسن آقا راجع به سکس نمینویسد برای این است که استعدادش را ندارد وگرنه باوربفرمایید من هم دلم میخواهد یک مطلب زیبا در مورد چیزی که واقعآ زیباست بنویسم. سکس زیباست سکس مال آدم زنده است. بخاطر همین هست که انسانها نزدیک مردن که میرسند دیگر قادر به انجامش نیستند. شما مینویسید دل همه را نمیتوانید بدست بیاورد!. جل الخالق! مگر کسی از شما خواسته که دل کسی را بدست بیاورید. بشما گفته اند که دموکراسی را اجرا کنید. آیا این کار سختی است!؟ شما مینویسید تعداد زیادی بشما تلفن زدند و میل زدند و فلان و بهمان، خوب درست بهمین خاطر شما را گذاشتند اونجا که پاسخگو باشید، این که نشد پاسخ که قیچی را بردارید و یا علی مدد جنس آقا را قیچی کنید!!!؟.

شما مینویسید که فقط قسمتهایی رو پاک کردید، عذر بدتر از گناه می آورید دوست عزیز این روش روش علیزاده قاضی القضات است نه یک جوان مثل شما که باید آینده ی اون مملکت رو بسازه. دوست عزیز بجای پاک کردن اگر تمام این جوابهارا که برای من و شاید بعد ها برای دیگران مجبورید بنویسید، میتوانستید منطقتان را بکار بیندازید و چند سطر کنار همون مطلب نظرتان را بنویسید. به این میگویند دمکراسی نه اینکه 90 روزنامه را بطور موقت ببندید بعد بگید که شما پیشگیری! کرده اید. اینگونه عکس العمل متعلق به قرون میانه و آقای خامنه ای و علیزاده است، نه شما که جوانی فهمیده هستید.
آقا جان آناتومی دستگاه تناسلی امروزه توی کتابهای دبستان است، البه مملکت ملازده ی ایران را نمیدانم. ولی جزو لاینفک تمام دبستانهای کشورهای متمدن دنیاست.
شما مینویسید که عده ای گفته اند که بجای نوشتن مطالب مفید!!!! مطالب سکسی مینویسند. مگر مطالب سکسی مفید نیستند؟ جل الخالق گویا من از یک سیاره ی دیگر می آیم و شما از یک سیاره ی دیگر!.
دوست عزیز در کشوری که حجتین اسلام خامنه ای و رفسنجانی چراغ سبز داده اند تا فاحشه خانه دائر شود چرا نباید در مورد مسایل ساده ی جنسی مطلب نوشت!!؟
برای اطلاع شما میگویم در کشورهای اسکاندیناوی که از لحاظ جنسی آزاد ترین کشورهای دنیا بحساب می آیند هنوز دایر کردن فاحشه خانه ممنوع است، در صورتی که در جمهوری اسلامی اگر مخالفت شدید مردم نبود تا چند ماه دیگر برایتان فاحشه خانه هم دائر میکردند.
دوست عزیز نوشته بودید که شما را بجایی وابسته نکنم من هیچگاه این جسارت را بخودم نمیدهم چون این کاری که شما کردید اشتباه بود، نه جنایت.
در پایان امیدوارم که مرا بخاطر گستاخی که کردم ببخشید ولی باور بفرمایید خونم بجوش آمد و میخواستم این بحث را دامن بزنم.
این مطلب رو تموم کرده بودم مطلب نورهود رو خوندم مجبور شدم که دوباره چیزی رو بهش اضافه کنم. دوست عزیز نورهود قصد من این نبود که شما برین یکی دیگه بیاد از کجا معلوم که اون یکی بهتر باشه! ولی دمکراسی برای ایران برای من از نان شب هم مهمتر است، اگر انتقاد کردم برای اصلاح بود نه برای نابود کردن وبلاگ عمومی. وبلاگ عمومی خیلی هم خوب است ولی میتواند بهتر شود.
موفق باشید.

August 08, 2002

سانسور شاخ ودم ندارد آقای

سانسور شاخ ودم ندارد آقای نور!هود
من 6 Aug وقتی که مطلب نورهود رو درمورد نوشته های مهرداد مظلوم ، (درست خوندید مینویسم مظلوم چون یک شخصی که حتی اجازه دفاع از خودش رو نداره بهش میگن مظلوم) خوندم چون مطالب پاک شده بود میلی به مهرداد نوشتم و ازش خواهش کردم که "مطالب نوشته شده رو برای من پست کنه چون میخوام یک مطلبی در مورد سانسور بنویسم".

امروز میلش رو دریافت کردم، او درپاسخ من نوشته که "چیزی بجز چند لینک به تعدادی وبلاگهایی نبوده که راجع به سکس مطلب مینویسند".
در ضمن نوشته بود که "جوابیه ای را در وبلاگ عمومی نوشته". من پاسخش رو امروز در این لینک خوندم، ولی باید بشتابید شاید که بزودی سانسور شود! اگر بوسیله ی سانسورچی های ملا منش پاک شده باشد من یک کپی از آن را بر روی این وب لاگ خواهم گذاشت.
در این پاسخ همه ی اون چیزی رو که باید گفت، گفته شده. در حقیقت همونطور که مهرداد گفته پاسخ رو هم خودش در وبلاگ عمومی داده. چنانچه پاسخ مهرداد پاک شد باز هم سخنی برای گفتن دارم و باز خواهم گشت آقای نور!هود.
راستی شما آقای نور!هود با این کارتون بهتر نمیبود اسم خودتون رو میگذاشتید تاریک هود!
آقای نور!هود شما مینویسید:
"ايجاد يک ستون ثابت در وبلاگ عمومي درباره سکس به هيچوجه با اطلاع من صورت نگرفته و فقط ايشان درخواست نوشتن در وبلاگ عموي را نموده اند. بنابر وظيفه ای که به خاطر وجهه وبلاگ عمومي ارسال ميکنم، مجبور به حذف برخي مطالب و اخبار هستم. بديهي است ادامه اخبار توسط ايشان به شيوه مطالب حذف شده منجر به حذف آی دی ايشان خواهم شد زيرا اعلام برخي از اخبار را به اين شيوه در جهت اهداف وبلاگ عمومي نميدانم. نکته ديگر اين است که اين حذف به خاطر تماسها و ايميلهای بوده از طرف نويسندگان ديگر و خوانندگان صورت گرفته است."

خواهش میکنم یک بار دیگه مطلبی رو که خودتون نوشتید بخونید. آیا بیشتر شبیه به تز های آیت الله های خودمان را ندارد؟ مخصوصآ با این سبک نگارش!
این نوشته درست شباهت داره به ستونی در کیهان که مطالب خوانندگان رو منعکس میکنه و آقای شریعتمداری مدام مینویسه که خوانندگان چنین گفتن خوانندگان چنان گفتن. آقای نور!هود خود را پشت سر خوانندگان مخفی نکنید.

اگر بنابر اینه که سانسور ادامه داشته باشه پس رژیم جمهوری اسلامی بهترینش هست، دیگه نیازی به تعویض این رژیم نیست، درنتیجه حُسن آقا هم نیازی به نوشتن نداره. وقتش رو میتونه روی کارهای بهتری متمرکز کنه. مثل رفتن به سایتهای سکسی برای دیدن چیزهایی که در اون مملکت ممنوع هست.
یک نصیحت به دوستانی که اداره کننده ی وبلاگ عمومی هستید: این وبلاگ بنابود یک تمرین دموکراسی باشه، از قرار معلوم شما حتی در تمرین هم مردود شدید (بازی رو قبل از شروع باختید). در صورتی که نیاز باشه میشه یک وب لاگ عمومی دیگه هم باز کرد، فکرنمیکنید خیلی خودتون رو دست بالا گرفتین!؟

آقای نورهود شما یک عذرخواهی به مهرداد و خوانندگان وبلاگ عمومی بدهکارید.

August 07, 2002

یک نکته دیگه که نمیخواستم

یک نکته دیگه که نمیخواستم بنویسم ولی چون دوباره ویروس فرستادن (ازما بهتران!) مینویسم. حدود دو هفته ای میشه که این حزب الله هی ها شروع کردن برای حُسن آقا ویروس فرستادن(روزانه 20 تا 30 با محتویات فارسی)، این ویروسها اتفاقی نیست چون اون اتفاقی هاش رو کاری باهاشون ندارم و معمولآ به افرادی که کامپیوترشون این ویروسهارو میفرسته گوشزد میکنم ولی اینها اتفاقی نیست. آقایون حزب الله هی این جانب حُسن آقا یک دیوار دفاعی دارم که شما و ولی وقیح تون هنوز کوچیکتر از اون هستید که واردش بشین چه برسد به ویروس شما، پس بیخود به خودتون زحمت ندین.

امضاء
حُسن آقا

Commenting Or NOT Commenting چند

Commenting Or NOT Commenting
چند نکته درمورد این حزب الله یی ها که توی پرشین بلاگ خونه کردن (عینهو زمبور). (یک توضیخ تا یادم نرفته، این کلمه بلاگ به فتح لام در زبان فرانسه یعنی شوخی. حالا اگه بگذاریدش بغل اسم پرشین میشه شوخی ایرانی!)
نکته اول اینه که آقایون و خانم ها (منظوزم حزب الله هی ها هست) همگی کامنتینگ گذاشتن، ولی تا یک چیزی توش مینویسی میرن پاکش میکنن. مثلآ این رضوان خانوم، ما یک عالمه دیروز چیز نوشتیم، حتی این جاده نمسار هم شاهد ماست ولی وقتی امروز رفتیم باز با این مطالب رضوان خانوم حال کنیم دیدیم ای بابا همه ی کامنتهای ما رو پاک کرده. یکی نیست به این آبجی بگه یا کامنت نگذار یا اگه میگذاری پای عواقبش هم وایسا مگه تا حالا دیدی ما کامنت پاک کنیم!؟.
نکته دیگه هرکدوم از کامنتها رو که خوندم، یکی هم بنام حبیب کامنت داده بود. البته کامنت که چه عرض کنم مثل صفحه ی سوزن خورده این دو جمله رو توی تمام کامنتها مینویسه.
این هم جملات:
اما هنوز نوبت انتظار است و قيامت غيبت.

مهدي جان بيا حبيب منتظر توست

چند نکته: اگر این بیانیه

چند نکته:
اگر این بیانیه رو نخوندید برین بخونید و حتمآ امضاء کنید. نکته دیگه اگر علاقه مند به مساله ی جنگ ایران و عراق هستید برید یک سر به وبلاگ میلانی بزنید چون فاکتها را خیلی شسته و روفته کنار هم گذاشته و تاریخ جنگ را هم خیلی کوتاه و مفید نگارش کرده. حتمآ بخانید چون مفید است برای اون روزی که بناست ملت ایران یقه ی آقای هاشمی را بگیرد. درضمن پاسخ میلانی را هم به منکرات بخوانید اون هم خیلی مفید است.

اختيارات فراقانوني رهبري هم قانوني

اختيارات فراقانوني رهبري هم قانوني است

رسالت در مقاله اي به قلم ناصر ايماني زير عنوان "مافوق قانون اساسي" به پرسش محمدرضا خاتمي كه در جواب جبيب الله عسگراولادي عنوان كرده بود پاسخ داد: ناصر ايماني بر اختيارات فراقانوني رهبري صحه مي گذارد و معتقد است اصل ٥٧ قانون اساسي و كاربرد عبارت ولايت مطلقه به رهبري اجازه مي دهد هر وقت لازم ديد راهكارهاي عادي قانون اساسي را رعايت ننمايد.

حُسن آقا : پس حضرت حاج آقا ايماني بفرمایید ولایت وقیح حتمآ کرم دارند که اینهمه از اموال ملت برای انتخابات و تظاهرات خرج میکنند که چه!؟. اگر حضرتش آنقدر معصوم!! تشریف دارند که هیچگاه حتی به افکار پلید خود شک نمیکنند!؟ پس مردم را راحت بگذارند و اینهمه آنها را برای تظاهرات و انتخابات به خیابانها نکشند.

* البعثت الا سلامیه

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت شیشم)
الالولك الجاليزيه : " كتابخانه هاي كفار را آتش بزنيم عوضش يك نسخه " زبدة النجاسات " به آنها بدهيم كه برايشان كافي است و علوم دنيوي و اخروي همه در آنست .

منجنيق العلماء : " البته , صد البته , كفي بزبدة النجاسات . چون خلاصه مرام اسلام همين است كه يا مسلمان بشويد يعني مطابق نص صريح " زبدة النجاسات عمل كنيد و گر نه ميكشيمتان و يا خراج به بيت المال مسلمين بدهيد" البته كفار بايد باج سبيل به مسلمين بپردازند . ( كف زدن حضار )

تاج المتكلمين : " پس از اينقرار راي قطعي و موافقت همه براين شد كه اين جمعيت را به كفار سوق بدهيم و هيچگونه مخالفتي در اين باب نيست . اما بزعم حقير لازم است كه بشيوهء دين نبي رفتار كنيم , چنانكه خود حضرت به ايل و تبار خودش قدر و منزلت گذاشت و نوه هاي خودش را قبل از ولادت امام كرد و طايفهء خود را سادات و احترام آنها را بهمه مسلمانان واجب دانست , چون مخارج اين نهضت از موقوفات است همهء اشخاصيكه انتخاب ميشوند بايد از علماء و سادات باشند .

عندليب الاسلام : " صحيح است . البته كسي برازنده تر كسي مبرزتر از آقاي تاج نيست . لذا ايشان را برياست اين جمعيت انتخاب ميكنيم .

سكان الشريعه : " اين حسن انتخاب را از صميم قلب بعموم مسلمين و مسلمات تبريك ميگويم .

سنتت الا قطاب : " البته به ازين ممكن نميشد . "

تاج المتكلمين : " بنده از حسن نيت و مراحم آقايان نمايندگان ملل اسلامي لسانم الكن و نطقم قاصر است . اما آقاي عندليب الاسلام از اساتدُهء فقها است البته وجود شريفشان در چنين جهادي از واجباتست . من پيشنهاد ميكنم ايشان بسمت نايب رئيس انتخاب شوند و آقازادهء ايشان , آقاي سكان الشريعه كه نه سال دراز عمر شريفش را در بلاد كفار بسر برده و از معلوم و مجهول بهره اي كافي و شافي دارد چنانكه كتاب نفيس " زبدة النجاسات " بهترين معرف ايشان و شاهد مدعايم است همچنين بزبانهاي عربي , قبطي , شامي , بربري , الجزايري , فلستيني , بغدادي و بره اي و غيره را مثل عندليب تكلم ميكند . ممكن است بر سر جمعيت ما منت گذاشته بعنوان صندوق دار و مترجم ما را سرافراز و از راه لطف بپذيرند . يعني آنهم محض ثواب اخروي چون اين اقدام اجر دنيوي هرگز ندارد .

سكان الشريعه : " حقيقته بنده نميدانم به چه زبان از اين حسن ظن آقاي تاج تشكر بكنم . البته اگر محض خاطر ايشان و نتايج اخروي اين كار نبود هرگز قبول نميكردم . ( كف زدن ممتد حضار )

عندليب الاسلام : " من از مراحم آقاي تاج و همهء نمايندگان محترم اسلام كه در اينجا حضور دارند بسيار شرمنده ام . اما اجازه بدهيد , چون يكنفر دلاك مجرب جهت ختنه كردن كفار لازم است , آقاي سنت الاقطاب كه پسرخالهء اين بنده ميباشد و اغلب كفار كه به دين حنيف مشرف ميشوند ايشان ختنه ميكنند علاوه بر اين چندين بار محلل شده و در معركه گرفتن و روضه خواني يد طولائي دارد حتي عقرب جراره را در كف دستش نگهميدارد و براي فروش دعاي نزله و دعاي بيوقتي بهتر از او كسي را خدا نيافريده و از آداب دنيوي و اخروي بهره اي كافي دارد ايشان را بعنوان برفسور فقهيات پيشنهاد ميكنم .

تاج المتكلمين : " البته , چه از اين بهتر؟ پيداست كه ما يكدسته از جان گذشته هستيم كه براي خير عقبي و اجر اخروي سينه سپر كرده و چنين ماموريت پر خطري را بعده ميگيريم . ( كف زدن حضار )

پس از آن آقاي رئيس صورت مجلسي را كه قبلا" نوشته شده بود , از پر شالشان در آوردند و به آقايان نمايندگان ارائه دادند تا امضاء و تصديق بشود . مفاد آن از اينقرار بود:

باقیش بری دفعه دیگه، حالا برین اینو از لاگ بامداد بخونین تا ببینین مسلمونی تا کجا پیشرفت کرده.

August 06, 2002

آقا جان این پرشین بلاگ

آقا جان این پرشین بلاگ چه زنبور دونی شده! اونجارو کردن مثل حسینیه هرچی حزب الله هست جمع!!! شده اونجا، یا اینکه جمعشون کردن اونجا اینو حتمآ بخونین بگمانم خاطرات یک حشیشی باشد نه یک آیت الله، البته فرقی هم نمیکند.

Innovative Minds!!!!!!! امروز دوتا مطلب

Innovative Minds!!!!!!!
امروز دوتا مطلب رو مینویسم اولی خیلی جدی است و اصلآ قصد شوخی کردن رو درموردش ندارم. ولی دومی یک کمی سرگرم کننده است و یک کمی هم بایستی ازش ترسید. یکی نیست به حُسن آقا بگه که خوب مردک این هردوتاش که شد جدی و ترس ناک! چکنم اینطور هست دیگه!
مطلب اول: مربوط میشه به این پرشین بلاگ امروز رفته بودم توی وبلاگ "! monkrat" یا بزبان شیرین فارسی (چماق) اول پاسخ این آقا رو بدم بعد برم سر اصل موضوع.

"دوست عزیز وچماق دارم از من ایراد گرفته اید که بنده نوشتم "منکراتي، ديگه تموم شد همين روزاست که رهبر بياد توي تيليويزيون بگه صداي انقلابتون رو شنيدم و اون موقع هست که ملت بيلاخ رو نوشونش بدن و بگن بفرما. "
و ایشون در پاسخ فرموده اند "توضيحات:منظور از تلويزيون تلويزيونه امريکاست ومنظور از رهبري(ديکتاتوري) که صداي مردم راشنيده(مردا و محبوب حسن اقا) جرج بوش(الهه جنگ) مي باشد."
دوست عزیز من به شما چه پاسخی بدهم جز سکوت و معنی سکوت را هم در اولین سطر وبلاگم نوشته ام دیگر هیچ.

نکته دیگه در مورد اینگونه وبلاگها اینه که عده زیادی میرن اونجا کامنت مینویسند باز هم هشدار میدم باور بفرمایید من یک چیزهایی میدونم و بیخودی قصدترساندن کسی رو ندارم، برعکس وقتی اینهمه مخالفت رو با این منکراتی ها میبینم از طرفی خوشحال میشم و از طرفی نگران. خوشحال بخاطر اینکه میبینم من مثل گذشته تنها نیستم و مخالفین این رژیم منفور همه جا هستند و نگران بخاطر اینکه این رژیم آخرین نفسهاشو میکشه و دلم نمیخواد اینها این امکان براشون بوجود بیاد تا در دم دمای آخر زهرشون رو به یک جوان بریزند.
دوستانی که در پرشین بلاگ کامنت میدهند باید بدونند که این دم و دستگاه برای رد یابی شما گذاشته شده. فرقی هم نمیکنه که شما ادرس میل تون رو بگذارید یانه، چون اینها IP شمارو ضبط میکنند که اون رو هم شما نمیبینید.
پس اگر در ایران زندگی میکنید و مطلبی رو مینویسید که میترسید ممکنه یقه شمارو بگیرند، بدانید که ننوشتن آدرس میل کمکی به شما نمیکند.
ممکن است عده ای بپرسند که پس تو خودت چرا مینویسی در پاسخ باید بگویم که من در ایران نیستم و درضمن IP من متغیر است و اینها امکانات ردگیرش را ندارند و دوم اینکه من اطمینان دارم که اینها روزهای آخرشان را میگذارنند و دسترسی به من برایشا در این وقت کم میسر نیست. درضمن در ایران حتی با IP متغیر هم اگر از یک account شخصی و مشخص استفاده میکنید بدانیدکه ISP ارتباط شما را با نت لوگ میکنند(طبق بخشنامه ای که به ISP ها داده اند آنها موظفند که تمام ارتباطات را لوگ کنند) و میدانند دقیقآ چه کسی در چه زمانی با چه شماره تلفنی با کدام IP وصل شده است، پس مواظب باشید. درضمن در دانشگاه ها هم همین بساط هست و اگر از شما خواستند که ساعت استفاده از نت خود را بصورتی ضبط کنید، پس بدانید که قابل ردیابی هستید. چنانچه میخواهید پاسخگویی کنید جواب خود را در یک وبلاگ خارج از ایران بنویسید، چون در آن صورت رژیم مشکل میتواند رد شما را پیدا کند.

مطلب دوم(خنده دار): امروز یک سایت حزب الله پیداکردم عکس بقل را از آنجا کپی گرفتم در این سایت از همه جالبتر برنامه هایی بود که عرضه میشود، من توضیحی در مورد این عکس نمیدهم چون نیازی به توضیح ندارد.
! you can make up your own mind

مواظب نکیر و منکر باشین

مواظب نکیر و منکر باشین
این مطلب رو از International Herald Tribune بخونید اگه نخوندید، درمورد وبلاگ نویسی و اینجور چیزاست و نویسنده مطلبی رو هم از بلاگ خورشیدخانم نوشته. این خورشید خانم اگه مواظب خودش نباشه همین روزا آقای علیزاده میاد سراغش و حکم جلب وبلاگش رو صادر میکنه. خلاصه از ما گفتن بود از شما هم شنیدن.
حتمآ میدونید که دیگه روزنامه ای نمونده که حاج آقا علیزاده ببنده. بخاطر همین هم که شده همین روزا وقتی قاضی(غازی) مرتضوی بیکار بشه! اجازه نمیدن که بشینه توی اون دفترش و با خایش بازی کنه که میدن!؟ حتمآ میان بسراغ دیگر مدیا. پس به هوش باشید و بیدار.

August 05, 2002

جدل خامنه ای با خدا

جدل خامنه ای با خدا و خمینی
دیالوگ
اثر حُسن آقا کله پز
روزی روزگاری در آینده نچندان دور خامنه ای میمیرد و به رهبر اسبق جمهوری اسلامی در آن دنیا میپیوندد حاصل اولین برخود این دو در آنطرف دیوار(دنیای نیستی) و همچنین برخورد خدا با یاندو دیالوگ زیر است. امیداست که مورد قبول پروردگار واقع شود.
اولین برخورد خامنه ای با آندنیا را که آسان هم نیست گوش کنید، هنگام رسیدن باخود وخدای خود رازو نیاز میکند.

رهبرچلاق: خدای خداوندا ما که بنده ی ناشکری که نیستیم هرچه رضای تو باشد ما بدان راضی هستیم.
بعد از اینکه جوابی دریافت نمیکنه با صدای بلند فریاد میکشه:
رهبرچلاق: آهوی خدا کجایی من رسیدم میخواستم ببینم اگه ممکنه به حضور برسم.

رهبر معظم با نشنیدن جواب گمان میکنه که کسی در اطراف نیست و همچنان مست از زندگی خاکی و قدرتی که در آنجا داشته شروع میکنه به وراجی:

رهبرچلاق: خواهرو مادر این خدارو هم گاییدم با این روش انتقالش! این هم شد وسیله ی سفر اصلآ کی به تو اجازه داد که مارو به این زودی بیاری اینجا. حد اقل میزاشتی با وسیله ی نقلیه ی خودم میومدم اینجا. تو هم ادعات کون خر نر رو پاره کرده ولی به اندازه ی ما هم امکانات نداری.ما حداقل یک هواپیمای شخصی داریم اینم شد وسیله نقلیه، دل و جیگر ما از حلقمون در اومد تو این سفر.

خدا زیرلبی با خودش: مادرسگ، گوه زیادی نخور که اینجا من دستور میدم. دستورمیدم همچین بسرت بیارن که آرزو بکنی بجای رهبر قبلی باشی.

رهبرچلاق: خوب جاکش جواب منو چرا نمیدی!؟ این همه توی اون دنیا سنگ تورو بسینه زدیم حالا اینهم شد دستمزد!؟ پیش شیطان بزرگ میرفتم بیشتر تحویلمون میگرفتن تا اینجا.

خدا باز هم وراجی های رهبر رو جواب نمیده، ولی زیر لب چند جمله با خود بلغور میکنه.

خدا: خوب ملعون مگه شیطانی بزرگتر از تو هم وجود داره!؟ اونایی که تو بهشون میگی شیطون بزرگ انگشت کوچیکه ی تو هم نمیشن تازه اونقدری که تو به وجهه ی من توی اون دنیا لطمه زدی این ناسبی ها نزدند.

پس از چندبار داد و فریاد رهبر معظم مایوس از پاسخ خدا شروع میکند به راه رفتن و از روی نشانه هایی که در قرآن خوانده بطرف بهشت رهسپار میشود. پس از ساعتها راهپیمایی مایوس در محلی دنج لنگر می اندازد و از زور خستگی و خماری فراموش میکند که دیگر هیچ چیز در کنترل او نیست. به روال هر روز فریاد میزند.

رهبرچلاق: والده آقا مصطفی این منقل چی شد؟ من دارم از خماری میمیرم، بگو این منقل رو هرچه زودتر بیارن وگرنه میدم بندازندشون توی سیاه چال.

بچاره رهبر از فرط خماری و خستگی درگوشه ای دراز میکشد. پس از چند زمانی نکیر و منکر از راه میرسند و آقا را جلب میکنند و باخود میبرند. در مقابل در بزرگی متوقف میشوند، در باز میشود و آقا را به داخل راهنمایی میکنند و در را پشت سر او میبندند. رهبر معظم پس از چند گاهی سرگردانی ناگهان در دوردست خمینی را میبیند، با اشتیاق بطرفش میرود. در همین حال باخود زیر لب جملاتی را میگوید:

رهبرچلاق: همین جاست حتمآ! اینجا باید بهشت موعود باشد! شاید منظور پروردگار این باشد که مرا بجای خمینی بر امور بگمارد!؟

به خمینی که میرسد او را بر قطعه ی سنگی مکعبی به ارتفاع یک متر قرار داده اند و در اطراف سرش نور سبزی خودنمایی میکند او بی حرکت بر جای خود ایستاده است و بمحض دیدن رهبر معظم با صدایی خروشان چنین میگوید:

خمینی بت شکن: مادر بخطا این چه گوه کاری هایی بود که تو کردی؟

قبل از اینکه رهبر معظم بتواند دهنش را باز کند خمینی ادامه میدهد:

خمینی بت شکن: بس که ما خودمان کم گوه کاری کرده بودیم که تو هم بر گناهان ما افزودی!؟

رهبر عظیم اشان با عصبانیت حرف خمینی را قطع میکند و با لحنی طلبکارانه شروع به سخنرانی میکند:

رهبرچلاق: چه خبر! انگار نوبرش رو آوردی مگه ما بد حکومت کردیم!؟ مگه ما کم مبارزه کردیم!؟ مگه ما کم مردم رو به اسلام راهنمایی کردیم!؟.
اگر بخاطر ما نبود شاید تو امروز در این چنین جایگاهی نبودی و تورا اینچنین نورانی نمی کردند.

خمینی که بشدت عصبانی است و قادر به هیچگونه حرکتی نیست با صدایی بلند نعره میکشد:
ادامه دارد.

August 04, 2002

صبح بخیر آقای خاتمی جناب

صبح بخیر آقای خاتمی
جناب آقای خاتمی ملت ایران خسته اند، خسته اند از اینهمه فریب، فریب ملاها وشاید هم از فریبکاریهای شما رئیس! جمهور! منتخب!. آقای رئیس جمهور نگاه کنید به لیست رفرمهایی که در پارلمان آنکارا بتصویب رسید. باور بفرمایید ملت ایران دیر زمانی است که پیگیر اینگونه رفرمها بوده اند وهنوز بعد از متجاوز از صد سال هنوز گرفتار رئیس جمهوری هستند که با بیشرمی میگوید "تلاش برای تغیر قانون اساسی خیانت است". آقای خاتمی گمان نمیکنید که ملت ایران استحقاق بیشتر از این دیکتاتوری ملایی را دارند؟
این هم لیست رفرمهایی که پارلمان ترکیه بتصویب رساند( منابع خبر CNN و Le Monde ):
لغو قانون اعدام
آزادی زبان
تدریس زبان کردی برای کردزبانان
آزادی بیان (لغو نمودن هرگونه مجازات برای انتقادات نوشتاری، گفتاری و تصویری)
اصلاح قانون مربوط به قاچاق انسان
اصلاح قانون کار اجباری
اصلاح قانون اقلیتهای مذهبی
اصلاح قانون مربوط به NGO .
اصلاح قانون اجتماعات، احزاب و میتینگها
اصلاح قانون مطبوعات
اصلاح قانون پلیس

اینهم اصلاحات در ایران خاتمی: دليل تعطيلي اماكن پس از 12 شب، جلوگيري از اتلاف برق است (امروز)، بخوانید حکومت نظامی.
آقای خاتمی شاید آهسته آهسته باید گفت دیدار به قیامت!؟

* البعثت الا سلامیه الی

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت پنجم)
شیخ تمساح بن نسناس : " چون من كتابي موسوم به " آثار الاسلام في سواحل النهار " تاليف ميكنم و در آن از مناقب شير شتر و كباب سوسمار و خرما داد سخنوري خواهم داد , اجازه بدهيد اين مطلب را در آنجا درج بكنم كه سندي بس ممتاز است .

تاج المتكلمين : " و اما تاسعآ، زنهاي كفار مكشوف العورة در ملاء عام با مردها ميرقصندو سحق و ملامسه ميكنند . البته آنها را بايد در قيد حجاب مستور كرد تا مردها را به تسويلات شيطاني گرفتار نكنند و فساد اخلاق آنها از اينجا آمده كه تعدد زوجات , صيغه , محلل و طلاق بين آنها مرسوم نيست . چه مردمان آنجا از گرسنگي خرچنگ و قورباغه و خوك ميخورند و در موقع ذبح اين جانوران بسم الله نميگويند . پس پايهء ضلالت آنها را از همينجا بايد قياس كرد .
عاشرآ- در بلاد كفار لهو و لعب و نقاشي و موسيقي بي اندازه طرف توجه و داراي اهميت و اعتبار است . البته بر مسلمين واجب است كه آلات غنا و
موسيقي را شكسته و بجايش وعاظ و روضه خوان و مداح در آنجا بفرستند تا آنها را به راه راست دلالت كنند . همچنين هر چه پردهء نقاشي است بايد
سوزاند و مجسمه ها را بايد شكست , همچنانكه حضرت ابراهيم با قوم لوط كرد . البته اگر اشياء نفيس و قيمتي در آنجا بهم برسد به بيت المال مسلمين تعلق ميگيرد . واضح است كه چون توجه كفار بدنياست بايد موعظه هائي راجع به آندنيا , فشار قبر , نكيرومنكر , آتش دوزخ , مارهاي جهنم , روز پنجاه هزار سال , سگ چهار چشم در دوز , ظهور حمار دجال , تقدير و قضاو قدر و فلسفهء اسلام بنمائيم . و نيز از فضيلت بهشت و ثواب اخروي لازم است توضيحاتي بدهند و بگويند كه در بهشت بمرد مسلمان حوري و بزن مسلمان غلمان ميدهند , هرگاه ثوابكار باشند در بهشت هفتاد هزار شتر و قصر زمردي ميدهند كه هفتاد هزار اطاق دارد و فرشته هائي در آنجاست كه سرش در مغرب و پايش در مشرق است . بعلاوه استعمال كمي ترياك بنظر حقير براي آنها مستحب است تا كفار را متوجه عقبي و آخرت بكند .

آقاي سكان الشريعه : " به رغم حقير اين توضيهات زياد است . همينقدر فرموديد كفار را بدين حنيف اسلام دلالت ميكنيم شامل همهء اين شرايط میشود .

تاج المتكلمين : " مقصود حقير همانا نشان دادن پايهء ضلالت خاج پرستان و اشكالاتي است كه مبلغين بعثه الاسلامي مواجه آن خواهند شد . مثلآ ممكن است كه قومي مسلمان نباشند مانند طايفهء يهود . ولي طرز آداب و رسوم مذهبي آنها بقدري نزديك و شبيه مسلمانان است كه بمحض تقبل دين حنيف حتي ختنه كرده هم هستند و به فشار قبر و نكير و منكر و همهء اين فلسفه جات معتقدند . چون از كفار كتاب دار هستند . ولي كفار فرنگستان كه بغلط به خاج پرست معروفند بهيچ چيز اعتقاد ندارند و از كفار حربي ميباشند و ما بايد از سر نو همهء اين مطالب را بگوش آنها بخوانيم و يا
نسلشان را بر اندازيم تا همه ئ دنيا مسلمان و بنده مقرب خدا بشوند .

شيخ تمساح بن نسناس : " درصورت مخالفت گوش و بيني آنها را ميبريم و نخ ميكشيم و زنهايشان و شترانشان را ميان مسلمين قسمت ميكنيم .

عندليب الاسلام : " فراموش نشود كه براي قدرداني از كفاري كه بدين حنيف مشرف ميشوند و تشويق آنها بايد تحف و هدايائي از طرف رئيس به آنها
اعطا بشود مانند: كفن متبرك , مهرنماز , تسبيح , حرز جواد , دعاي دفع غريب گز , دعاي بيوقتي , طلسم سفيد بختي , حلقه ياسين , نعلين و لوله هنگ كه در ضمن بدرد اداي فرايض و رسوم مذهبي هم ميخورد . بخصوص من پيشنهاد ميكنم كه يك نسخه هم از تاليف بنده زاده حضرت سكان الاشريعه كه هفت سال از عمر شريفش را مابين كفار گذرانيده و از علوم معلوم و منقول بهره اي بسزا دارد موسوم به " زبدة النجاسات " به اشخاص مبرز هديه شود.

August 03, 2002

آخوند در خواب است

آخوند در خواب است
مطلب فضولک را بخوانید و من سابقه دار برای شما همان حرف را تکرار میکنم، همانطور که فضولک میگوید در سال 57 دقیقآ این چنین بود. عجیب است که آخوندهای نادان این درک را ندارند، یا شاید بخاطر آن باشد که در انقلاب 57 از درون مساجد شاهد انقلاب بودند!، و ما در بطن انقلاب و جامعه. ما که در کوچه و خیابان بودیم دقیقآ بیاد داریم که درست همان حوادث درحال تکرار است. باوربفرمایید همانطور که در چند هفته پیش نوشتم انقلابی دیگر در راه است! و آخوند نادان همچون شاه نادان درخواب.

پراگماتیک (مثبت و منفی) در

پراگماتیک (مثبت و منفی)
در کار زار سیاسی معمولآ جوانان با این واژه ی سیاسی بیگانه هستند. آنها بیشتر رو به حرکات هیجان انگیز و مقطعی دارند درصورتی که هرچه به سن انسان سیاسی افزوده میشود درجه ی پراگماتیسم شخص سیاسی بیشتر و از هیجانات مقطعی کاسته میشود.
یادم می آید در دوران انقلاب 57 اگر کسی بمن لقب پراگماتیک میداد بدون شک اگر گردن طرف را نمیزدم حداقل با او گلاویز میشدم، چون من خود را یک رادیکال میدانستم. ولی با افزایش سن و دیدن واقعیات کم کم رنگها از سیاه وسفید به رنگهای دیگر تبدیل شدند و دریافتم که گاهی اوقات برای ادامه ی راه مجبور به قبول کردن حد اقل هایی هستم تا شاید در حرکتهای بعدی به اهدافی که تعیین کرده ام دسترسی پیدا کنم.
حال ببینیم که پراگماتیک منفی چیست و پراگماتیک مثبت کدام است.
برای روشن شدن مطلب مثالی میزنم. همگی میدانند که آقای هاشمی رفسنجانی یک پراگماتیک (منفی) بتمام معناست، یعنی برای رسیدن به اهدافش از هیچ کاری رویگردان نیست ، او اگر لازم باشد حتی خانم فائزه را به بغداد میفرستد وچنانچه لازم باشد فائزه خانم را دربست در اختیار صدام میگذارد تا به اهداف سیاسی خود دست یابد. درصورتی که یک پراگماتیک (مثبت/ واقعگرا) حاضر به انجام چنین کاری نیست وحتی حاضر به فرستادن فائزه خانم به بغداد هم نمیباشد. چه رسد به آنکه او را در اختیار صدام قرار دهد.

چیزی که مایه مباهات است امروز، این است که جوانان ایران زمین گاهی اوقات از چنان رشد سیاسی برخوردارند که مرا حیرتزده میکنند درجه ی پراگماتیک (مثبت / واقعگرایی) آنا قابل ستایش است. گاهی اوقات آنها هستند که به من و مای سیاسی که کمی قدیمی تر هستیم گوشزد میکنند که تندروی نکنیم.
متاسفانه عده ای این درایت سیاسی را در جوانان بعنوان یک نا اگاهی ویا در بهترین شکل یک انفعال مینامند، درصورتی که اصلآ اینچنین نیست، مثالی میزنم تا منظورم بیشتر کالبدشکافی شود.
در فردای انقلاب جوانان دانشجو با اشغال سفارت آمریکا حرکت سیاسی ناشایسته ای را انجام دادند که شاید بتوان به جرات گفت باعث به بیراهه رفتن انقلاب شد. در صورتی که امروزه همان طبقه یعنی دانشجو بگمان نگارند هیچگاه دست به چنین کاری نخواهد زد. چون آگاهی جوانان امروز با جوانان آنروز از زمین تا آسمان فاصله دارد، انان امروز بجای درگیریهای هیجان انگیز و مقطعی به برنامه ریزیهای بلند مدت فکر میکنند.

سانسور اینترنت سردمداران رژیم سعودی

سانسور اینترنت
سردمداران رژیم سعودی بخاطر داشتن بهترین دستگاه سانسور در دنیا بخود میبالند، در عربستان سعودی حتی فروشگاههای اینترنتی هم سانسور میشوند.

در تحقیقاتی که بوسیله ی دانشکده ی حقوق دانشگاه هاروارد انجام شده، حکایت از این دارد که ارگان سانسور دولت عربستان سعودی بنام(ISU) یا (Internet Service Unit) ، دوهزار سایت اینترنتی را مسدود کرده (فیلتر کرده) است.

از جمله سایتهایی را که مسدود کرده اند میتوان سایتهای موزیک، فروشگاههای اینترنتی لباسهای آبتنی و لباسهای زیر زنانه، سایتهای مذهبی شیعی و کاتولیک. از جمله سایتهای سیاسی را که برای مردم عربستان سعودی مسدود کرده اند میتوان سایت Amnesty international را نام برد. در این سانسور بی حد و حصر حتی سایتهای پزشکی مربوط به زنها هم از تیغ سانسور رهایی ندارند.

سایتهای همجنسبازها و بطور کلی کلیه ی سایتهای سکسی از جمله دیگر سایتهایی هستند که سانسور میشوند .

در این تحقیقات دانشگاه هارواد بدون هیچگونه مشکلی اجازه پیدا کرد پروکسی سرور های عربستان سعودی را تست کند! زیرا دولت سعودی بکار خود افتخار هم میکند.

کل ترافیک اینتر نت عربستان از پرکسی سرورهای ISU عبور میکنند. این پرکسی سرور ها تمام ترافیک اینتر نت عربستان را لُگ میکند.

August 02, 2002

اول این خبر رو از

اول این خبر رو از خبرگذاری دانشجویان بخوانید تا براتون بگم که در شهر چه خبره.

طي سه ماهه اول سال جاري 107 هزار و 726 فقره ازدواج دايم در دفاتر ازدواج سراسر كشور به ثبت رسيده است، مقايسه اين آمار با آمار وقايع ازدواج به ثبت رسيده در مدت مشابه سال قبل، 7 درصد كاهش را نشان مي‌دهد

بر اساس اين گزارش، همچنين تعداد ازدواج موقت به ثبت رسيده در دفاتر ازدواج 99 فقره بوده كه نسبت به مدت مشابه سال قبل بيانگر 60 درصد افزايش است

طي سه ماهه سال جاري در دفاتر طلاق سراسر كشور تعداد 10 هزار و 200 فقره طلاق خلعي و 4 هزار و 260 فقره طلاق بائن و 901 فقره طلاق رجعي به ثبت رسيده كه در مقايسه با مدت مشابه سال قبل به ترتيب بيانگر 20 ، 21 و 33 درصد افزايش است

* توضیح حُسن آقا
اولآ ما که نفهمیدیم که این سه مدل طلاق چگونه طلاقی است و فرقشان با هم کدام است!.
نکته دیگه اینکه بیخود نیست که سران جمهوری اسلامی بفکر باز کردن خانه های عفاف افتادند. چون از طریق اینگونه آمارها میدانند که این طلاقی ها همین روزها وارد بازار سکس میشوند! و خوب در جمهوری اسلامی هم که تولید کار امکانپذیر نیست. چون ملاها که هیچوقت توی زندگیشون کار که نکردند که. پس توقع بیخود از اینها نداشته باشین. اینا تا حالا فقط دلاکی محبت کردن و وراجی. شما وقتی به اینها رای دادین باید میدونستین که اینا چکاره هستند و چه کاراهایی بلدند. حالا هم دیگه دیر شده آش کشک خالت بخوری پات نخوری پات.
درضمن این کار برای اقتصاد مملکت هم خوبه!، دیگه میشیم تایلند دومی در آسیا و از این به بعد دیگه عربا احتیاج ندارن برن اون سر دنیا بری خریدن سکس. در اقتصاد نوین! جهانی هم همینطور هست، سرمایه دار سعی میکنه فاصله بین تولید کننده و مسرف کننده رو کم کنه تا از مخارج حمل و نقل بکاهد. دیگه چرا اینهمه تو مملکت سرو صدا راه انداختین!؟. بری یک بار هم که شده آخوندا یک فکر اقتصادی کردن که همخوانی! داره با روشها و متدهای مدرن! کاپیتالیستی دیگه چه مرضتونه!؟.

* البعثت الا سلامیه

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت چهارم)
آقاي تاج المتكلمين : " صحيح است . اما چون شرح اقدامات و عمليات اين كاروان خيلي مفصل است و بطول انجامد , لذا بذكر چند نكته اكتفا ميكنم تا آقايان عظام بدانند كه وظيفهء اين جمعيت تاچه حد صعب و طاقت فرسا است .
اولآ- اجباري كردن لسان فصيح عربي و صرف و نحو آن بقدريكه كفار قران را با تجويد كامل و قواعد فصل و وصل و علامات سجاوندي بزبان عربي تلاوت بكنند . اما اگر معني آنرا نفهميدند عيبي ندارد , البته بهتر است كه نفهمند .
ثانيآ- خراب كردن همهء ابنيه و عمارات كفار . چون بناهاي آنها بلند وداراي چند طبفه است و دور آن حصار نميباشد , بطوريكه چشم نا محرم از نشيت عورت خواتين را بر فراز بتوان ديد و اين خود كفر و زندقه است .
مطابق مذهب اسلام اطاقها کوتاه و با گل درست شود البته بهتر است، زيرا اين دنياي دون گذرگاه باشد و استحكام و دلبستن را نشايد . البته خراب كردن هر چه تياتر , موزه , تماشاخانه , كليسا , مدرسه , و غيره همت از فرايض اين جمعيت شمرده ميشود .

شيخ خرطوم الخائف : " احسنت . احسنت ."

آقاي سكان الشريعه : " البته لازم است كه مطابق نص صريح باشد و بحكم ايات قراني و فريضهء سبحاني و سنت نبوي و حديث مصطفوي عمل نمايند . ولي بزعم حقير همانا ميبايستي يكي از آنها را بمثابه نمونه نگهداشت تا بر عالميان پايهء ضلالت (- -) بنمائيم و در صورت بودجهء كافي من حاضرم بعنوان
متولي در يكي ازين تماشاخانه ها بنام فلي برژر (Folie Bergere) مشغول تبليغ و عبادت بشوم .

آقاي عندليب الاسلام : " البته , البته چه از اين بهتر؟"

آقاي تاج المتكلمين : " ثالثآ از فرايض اين جمعيت است ساختن حمامها و بيت الخلاها بطرز اسلامي و چنانكه در كتاب " زبدة النجاسات " آمده البته مستحب است كه نجاست بعين ديده شود و چون كفار فاقد از علم طهارت هستند و نعوذبالله با كاغذ استنجا ميكنند, عقيدهء مخلص اينست كه مقداري هم لوله هنگ بفرستيم كه در ضمن مصنوع ممالك اسلامي نيز صادر بشود .
رابعآ- كندن جويها در خيابانها و روان ساختن آب جاري در آنها تا در شارع عام و در دسترس عموم مسلمين بوده باشد و در موقع حاجت دست به آب برسانند .
خاسآ- ترتيب شستشوي اموات و چال كردن آنها در زمين , طرز سوگواري , خرج دادن , روضه خواني , بناي مساجد , احداث امامزاده ها , تكيه ها , نذرها , قرباني ,حج , زكوة , خمس , و كوچ دادن دسته اي از فقراي سامره به بلاد كفار تا طرز تكدي را به آنها بياموزد . چون اسلام مذهب فقر و ذلت است و براي آندنياست .
سادسآ- البته براي نماز و بجا آوردن آداب شرع مبين كفش و موزه و لباس تنگ مكروه است . چون مسلمان بايد لباسي داشته باشد كه وسايل تطهير
و عبادت در هر ساعت و به هر حالت برايش آماده باشد . پس بر عموم مسلمانان لازم است كه نعلين بپوشند و آستين گشاد داشته باشند . براي مردها زير شلواري و عبا بهترين لباس است و با فلسفه شريعت تطبيق ميكند .

آقاي سكان الشريعه : " البته مستحب است كه عبا بپوشند . اين حقير بياد دارم كه در كتاب " التاريخ العبا و الشولا " تاليف اعجوبهء دهر! مقراض النواسير خوانده ام ! كه در موقع حمله عرب به بلاد روميه , اعراب پوست شتر بخود همي پيچيدندي ولي همينكه در انبار غلهء روميان وارد شدندي , جوالهاي بسياري انباشته از كاه و جو در آنجا يافتندي . از فرط گرسنگي ته كيسه هارا سوراخ كرده از محتوي آن با ذوق و شوق مشغول خوردن شدندي . همينكه به بالا رسيدندي , سر آن را سوراخ كرده سرشان را درآوردندي و از دوطرف دستهايشان را . پس از آنوقت عبا مرسوم شد.

August 01, 2002

خانه های عفاف (جینده خانه

خانه های عفاف (جینده خانه ی اسلامی)
در اخبار گویا نیوز خواندم که آقای اصغرزاده ، کواکبیان و حکیمی پور طراح این طرح جینده خانه هستند و گویا خود آقای اصغرزاده هم بنا بوده که اولین جینده خانه رو با سرمایه ی شخصی دایر کنه (یعنی کلنگش رو بزنه) مبارکه ایشا الله. البته بنظر حُسن آقا این جور کارهای نون و آبدار حتمآ باید با همکاری اکبر شاه و رهبر شیره ای دایر بشه چون اول بیشتر به تیپ اونا میخوره و درضمن اگه ملاحضه کرده باشید اکبر شاه همیشه عمامه ش رو یک کم سربالا میگذاره که این شباهت زیادی به اونهایی داره که قبلآ در دوران پادشاهی بکار جاکشی مشغول بودند.
بادا بادا مبارک بادا ایشاالله مبارک بادا

یک کم هم بحث جدی درمورد این آزمایش (تست) جدید جمهوری اسلامی. چرا میگویم یک تست جدید چون در این چند ماهه اخیر سردمداران جمهوری اسلامی از روی استیصال دست به هر شگردی میزنند تا شاید جوانان را راضی کنند که کمی کوتاه بیایند. این حربه هم بیشتر بخاطر همین موضوع است. ایشان بگمانشان که جوانان فقط بدنبال اینگونه مسایل اند بیخبر از آنکه جوانان درپی یک دمکراسی سکولارند و نه کمتر.

بی شک همه کسانی که کمی آگاهی از مسایل سیاسی را دارند میدانند که در هر تحرک اجتمایی همیشه این جوانان هستند که دکمه ی استارت اول را میزنند. نگاهی به کلیه ی انقلابها و حرکتهات اجتمائی در دنیا این نکته را اثبات میکند. رژیمی که همه ی کوشش خود را در این 24 سال بر روی کنترل تحرکات جنسی (Sexuality) جوانان متمرکز کرده و یکی از فاشیست ترین سیاستها را دراینگونه زمینه ها داشته، یک شبه گوی سبقت را از کشورهای اروپایی میرباید! (در نروژ هنوز دایر کردن فاحشه خانه ممنوع است)، از خود سوال کرده اید برای چه!؟. اگر گمان میکنید که اینکار را برای کمک به زنان بی پناهی کرده اند که بخاطر سیاستهای حکومتیان به این روز سیاه کشیده شده اند، پس باید عقاید خود را باز بینی نمایید. این سیاست استیصال است و دیگر هیچ.
باش تا صبح دولتت بــــــدمــد         كاين هنوز از نتايج سحر است

ایرانی سکولار بیست وسه سال

ایرانی سکولار
بیست وسه سال پیش زمانی که رژیم ملاها در ایران خود را برای یک کوتای تمام عیار آماده میکردن من و بیشتر هموطنانم به دامی افتادیم که گمان آن برایمان میسر نبود.
در آن روزگار من یک جوان پرشور وکم تجربه یی بیش نبودم، در همسایگی من دختر جوانی زندگی میکرد که با مذهب سر جنگ داشت. روز رای گیری (همان رای گیری که خمینی به ملت تحمیل کرد "جمهوری اسلامی آری یا نه") این دوست عزیز از من خواست که رای منفی بدهم و دائمآ بمن گوشزد میکرد که " توکه لامذهبی چرا!؟ " ، در جوابش میگفتم که برای برچیدن ریشه ی اسلام از ایران این بهترین راه است. آن روز و حتی امروز حق با من بود ولی افسوس که در محاسبه زمان حق با من نبود. زیرا بگمان من در آن زمان حکومت آخوندی بیشتر از شش ماه تا یک سال نمیتوانست دوام بیاورد.
و باز هم افسوس که مکاران و دغل بازان، با یاری رساندن به ملاها طول عمر این رژیم منفور را طولانی کردند.
حال چه باید کرد، رژیم ملاها درحال فروپاشی است. آیا زمان آن فرا نرسیده که رابطه ی مذهب و قدرت را یک بار برای همیشه تعریف کنیم و خود را از شر دغل بازان آتی نجات دهیم!!!؟

* البعثت الا سلامیه الی

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت سوم)
قوت لايموت : " اگر بجاي پول سوسمار و موش صحرائي هم بدهند قبول ميكنيم .

آقاي تاج المتكلمين : " البته , پس در اينصورت مخالفتي نيست كه مخارج اين جمعيت از محل موقوفات تامين شود . اما بايد دانست , آيا در بلاد كفار محل و موضوع مخصوصی براي اين جمعيت تخصيص داده شده كه از پول حلال بدست آمده و در ضمن ملك غصبي نباشد؟.

آقاي عندليب الاسلام : " اين فقير از ديرزماني است كه مترصد و مشغول تتبع و تفحص و تجسس و تحقيقات هستم . مخصوصآ بنده زاده آقاي سكان الشريعه كه از علوم منقول و معقول بهره بهره اي كافي دارد و كتابي در آداب مبال رفتن و طهارت موسوم به : " زبده النجاسات " كه اساس شريعت اسلام است تاليف كرده و شش سال از عمر شريفش را در بلاد كفار گذرانيده گفت كه در شهر البرس .

آقاي سكان الشريعه : " بلي در شهر الباريس از بلاد افرنجيه محلي است كه به آل ضياء (Alésia) شهرت دارد و گويا اين ضياء نوه عمهء مسلم بن عقيل بوده كه يكي از كفار موسوم به سنان ابن انس وي را دنبال و شترش را از عقب پي كرده و آن معصوم به بلاد افرنجيه گريخته و ظن قوي ميرود كه آن محل بنام آن بزرگوار معروف شده باشد . حقير هم در كتاب " اختناق الشهدا " باين مطلب بر خورده ام . البته بايد اقدام مجدانه بشود تا مزار آن جنت مكان خلد اشيان را از چنگ كفار بدرآوريم و مقر اين جمعيت بنمائيم كه خيلي مناسب است .

شيخ خرطوم الخائف نمايندهء وهابيها فرمودند : " من مخالف ساختمان هستم . چون اجداد ما زير سياه چادر با سوسمار و شير شتر زندگي
ميكرده اند همه مسلمين بايد همين كار را بكنند .

آقاي عندليب الاسلام : " چنانكه در حديث آمده " التقيه ديني و دين ابائي " پس در ابتدا تقيه بايد كرد تا بتوانيم بر كفار مسلط بشويم .

آقاي سنت القطاب : " در اين صورت رقص هم بمصداق آيهء شريفه . " كونوا قردة خاسئين " جايز است . چه حقتعالي خود ميفرمايد كه قر بدهيد
كه خاصيت دارد . وانگهي از كوري چشم كفار . اسلام مذهب متجددي است . مگر خود حضرت در 1300 سال پيش دور سنگ (حجرالاسود) رقص فكس تروت نكرد . چنانكه حالا هم حاجيها هر وله ميكنند.؟

آقاي عندليب الاسلام : " البته اينها بسته به پيش آمد است , تا جمعيت بعثة الاسلاميه چه صلاح بداند . عجالتة اين مذاكرات بي مورد است خوب است آقاي تاج مرامنامهء اين جمعيت را قرائت بفرمايند.

آقاي تاج المتكلمين : " بر ذوات محترم و علماي معظم و بر همهء مردمان دنيا از چين و ماچين و بلاد ياجوج و ماجوج تا جابلقا و جابلسا كه بلاد نسناسهاست و همه به زبان فصيح عربي متكلم هستند . مبرهن و آشكار است كه كتاب سماوي ما مسلمين شامل همهء معلومات دنيوي و اخروي است و هر كلمهء آن صدهزار معني دارد.

آقاي سنت القطاب : " چنانكه اختراع همين هتل مبين ها از بركت ! هذا كتاب مبين قران بوده است .

آقاي تاج المتكلمين : " نعم , علاوه بر فلسفه جات و حكميات و موعظه جات و فنديات و معلومات ديگر , بايد دانست كه كتاب ما مسلمين داراي تعاليم و قوانين علمي است و بايد بدين وسيله برتري آنرا به كفار نشان بدهيم .

آقاي عندليب الاسلام : " اجازه بدهيد توضيح بدهم . مقصود وجوب يك معلم عملي است , بقول فرنگي ماب ها " برفسور " تا به تلامذه مسائل فقه و اصول از قبيل: تطهير , حيض و نفاس , غسل جنابت , شكيات , سهويات , مبطلات , واجبات , مقدمات , مقارنات , استحاضهء كثيره و قليله و متوسطه و مخصوصآ آداب طهارت را عملآ نشان بدهد و بكفار تزريق بكند تا ملكهء آنان گردد .

ميان ماه من تا ماه

ميان ماه من تا ماه گردون         تفاوت از زمين تا آسمان است
در اخبار روز جرايد و نشريات آلمان آمد كه تعدادي از سياست مداران و اعضاي پارلمان آلمان از سمت خود استعفا دادند. جريان چه بود؟ جريان بدين قرار بود كه شركت هواپيمايي لوفت هانزا طبق روال معمول شركتهاي تجاري دنيا وبراي جلب مشتري بيشتر به سيستم پي بك روي آورد. سيستم پي بك چيست؟ سيستم پي بك ميگويد در ازاي خريد مكرر ، خريدار به سقف خريد بخصوصي كه رسيد از شركت مذكور جايزه دريافت ميكند. يعني اگر شما با شركت هواپيمايي لوفت هانزا بطور مكرر پرواز نماييد در ازاي هر صد كيلومتر پروازي كه با اين شركت انجام ميدهيد يك كيلومتر پرواز رايگان دريافت مينماييد و كسانيكه به واسطه شغل خويش مثلاْ در هفته پنج هزار كيلومتر پرواز ميكنند تا از نقطه اي به نقطه ديگر بروند در اخر هفته پروازشان از تهران به اصفهان رايگان خواهد شد. ظاهراْ چيز جالبي بنظر ميرسد ولي جمعي از سياستمداران آلمان پوئن هاي جمع شده از پروازهاي شغلي را به طور خصوصي مصرف نمودند و با وجود اينكه پروازهاي رايگان شده و به مصرف شخصي رسيده ايشان رقم قيمتي دو هزار يورو را نيز بر نميتابيد، معذالك به اين اشتباه خود اعتراف كرده و از كار بركنار شدند و يا شخصاْ استعفا نمودند.

در ايران عزيز ما قدم را در جهالت از اين نيز فراتر مينهيم. به خرج دولت هواپيماي مسافري خريداري كرده و در اختيار آقازاده ها قرار ميدهيم تا شركت هوايي ماهان اير را داير ، رياست و استفاده نمايند، شركت هواپيمايي ملي ايران نيز كه مسافران خود را از دست داد، براي جبران خسارت مالي خويش مجبور ميگردد تا بر نرخ بليط خود بيفزايد. اين ميان مردم بيچاره هستند كه هزينه اين بخور بخورها را بطور مستقيم و غير مستقيم پرداخت مينمايند. خوب است كه قسط اسلامي در مملكت اسلامي ما در مورد ما مردم مسلمان داير است وگرنه حسابمان با كرامت كاتبين ميبود.

به نظر بينظر بنده كمترين، فقط دنبال آقازاده ها نرويد كه خود آقاها پرخورتر هستند.

امضا
كمر شكسته از قيمت و به تنگ رسيده از بخور بخور حضرات