« July 2002 | Main | September 2002 »

August 31, 2002

هیس هم رفت دوستان

هیس هم رفت
دوستان اگر بنا بود که رژیم سگ صفت جمهوری لجن بما اجازه دهد تا آزادانه بنویسیم که شاید اکثر ما ها نمینوشتیم، خودم را حداقل میشناسم، من هیچگاه در یک کشور آزاد نیازی برای نوشتن نداشتم. من مینویسم چون فعلآ این تنها راه مبارزه برای من است. باور بفرمایید خواهم نوشت تا این رژیم سگ منش انگشتانم را بشکند، آنگاه با انگشتان پا خواهم نوشت. مینویسم تا زمانی که خون در رگهایم جریان دارد. همگی میدانید که من نویسنده نیستم و لی با این حال خواهم نوشت تا به اوباشان خامنه ای و رفسنجانی بفهمانم که کسانی هستند که دست از سر این مرده خواران بر نخواهند داشت تا اینکه خونشان را بریزند و ملتی را از رنج و بدبختی نجات دهند. من مینویسم تا شاید صدایی باشد حتی ضعیف دربین صداهای مامورین امنیتی سابق و جلادان، تا بدانند که صداهایی را نمیتوان خرید و صداهایی را نمیتوان خفه کرد.
من مینویسم تا هیس بداند که تنها نیست .
دوستانی که وبلاگ مینویسند فقط برای آنکه وبلاگ بنویسند بهتر است که ننویسند. امروز ایران نیاز به کسانی دارد که سیاسی مینویسند، اگر بنا باشد که بنویسند و مثل خورشیدخانم بنویسند من ترجیح میدهم که بروم و درباغچه خانه ام بیل بزنم و اینگونه نوشته های گمراه کننده را نخوانم، من وبلاگ از نوع دخترک شیطان را میخواهم. اگر بنا بر این است که هیس یا فضول هم مثل درخشان بنویسند من ترجیح میدهم که قلمشان بشکند و ننویسند. اگر بنا هست که امید و بامداد همچون صندوق بنویسند من ترجیح میدهم که ننویسند. اگر بنا بر نوشتن کس شعر است، من ترجیح میدهم در باغچه خانه ام در مملکت یخبندان قطب شمال درخت انگور بکارم و از آن شراب بسازم و بیاد خسرو گلسرخی مست کنم.

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ،

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ، چرا ميخواهيم ،با كه و چگونه؟
(قسمت سوم) (قسمت اول) (قسمت دوم)

برنامه سرمايه داري بين المللي براي روسيه مسئله چندان آساني به نظر نميآيد زيرا در حال حاضر بزرگترين مراكز توليدي كار در انحصار دولت ميباشد.
معهذا تلاشهاي موثري در راه جلب نظر كشورهاي منطقه آسيا برداشته شده است و اين در حالي است كه ايالات متحده آمريكا تمامي منطقه غير روسي آسيا و قفقاز را حوزه مسئوليت خود ميداند. در سپتامبر سال 1997 اولين مانوور مشترك آمريكا با كشورهاي تركيه، قزاقستان ، ازبكستان و تركمنستان در قزاقستان برگزار گرديد و در آن هواپيماهاي آمريكايي با سوخت گيري در هوا به حوزه خزر رسيدند. بدينوسيله پنتاگون قدرت خود را براي دفاع از منافع خويش و متحدانش در منطقه به نمايش گذاشت. يگان ويژه واحد دهم شكارچيان كوهستان آمريكا در عناباد ازبكستان كه در زمان اتحاد جماهير شوروي دومين فرودگاه بزرگ اين كشور بود مستقر شدند و اوكرائين حريم فضايي خود را براي آمريكا گشود. در اين ميان تركيه نيز بدنبال يافتن جاي پاي در آسياي ميانه و مركزي ميباشد و اينگونه موارد بهترين موقعيتها را در اختيارش قرار ميدهد. براي اين منظور تركيه شديداْ بر روي پيوندهاي زباني، تاريخي و قومي تكيه كرده و تلاش فراوان بخرج ميدهد كه بعنوان كشوري مترقي و پيشرفته و آزاد در ميان اين مناطق كه ساليان دراز طعم استبداد و اختناق را چشيده اند، معرفي نمايد.


چين ، كمتر كسي از اين امر اگاه ميباشد كه گوان شون جزو معدود مناطقي در جهان ميباشد كه بزرگترين و سريعتري رشد اقتصادي و فني را دارد. چيني ها بر اين امر واقفند كه بدون صنعتي شدن در جهان آينده هيچ نقشي را نميتوانند ايفا نمايند ، از مدتها با برنامه ريزي مرتب و تعقيب برنامه هاي خود گامهاي بزرگي در اين راه برداشته اند. كه از جمله آنان سعي در كنترل جمعيت و وارد نمودن فن و تكنيك ميباشد. اين رشد اقتصادي آنان حتي در زماني كه آسياي شرقي در تب بحران اقتصادي ميسوخت متوقف نگرديد و چين را با نرخ هاي بازار ،پس از ايتاليا هفتمين قدرت اقتصادي جهان نموده است. اگر اين رشد اقتصادي چين به روند دهه گذشته خود ادامه دهد چين را وابسته به مواد خام صنعتي و بخصوص انرژي خام ميكند. اين امري نيست كه بر زمامداران چين پوشيده مانده باشد. نزديكي جغرافيايي به حوزه خزر و خليج فارس نيز چيزي نيست كه چيني ها بتوانند آنرا از محاسبات و احتمالات خويش خارج نمايند و اين دقيقاْ همان چيزي است كه ژاپن گرفتار بحران اقتصادي و آمريكا را آشفته و مضطرب نموده است. بر طبق محاسبات بين المللي در پانزده سال ديگر اگر رشد اقتصادي چين متوقف نگردد ، سهم چين را با توجه به قدرت خريد در توليد ناخالص ملي جهان 20 در صد از مجموع توليد ناخالص آمريكا و ژاپن رويهم بيشتر مينمايد. براي وابسته نشدن به جود و كرم غرب ، چيني ها در سال 1997 با مجموع هشت ميليارد دلار در ميدانهاي نفتي ونزوئلا ، سودان ، قزاقستان ، ايران و عراق سرمايه گذاري نموده و سهيم شدند. با 9 ميليارد دلار سرمايه گذاري چين موفق به جلب نظر قزاقستان گرديد كه اقدام به احداث لوله نفتي به طول 2900 كيلومتر نمايد كه نفت ميدانهاي اوزن و آكتوبل را به ايالت سين يانگ برساند و بدينوسيله وابستگيش را به ميدانهاي نفتي خليج فارس كمتر نمايد و همزمان به صفحه گرداننده انرژي به ژاپن و كره تبديل گردد. چين همچنين با امضاي قراردادنامه هاي مختلف و همكاري با روسيه ، سعي بر آن دارد كه از اعمال نفوذ تفوق طلبانه آمريكا در منطقه شرق آسيا جلوگيري نمايد . ولي پيش از هرچيز براي رسيدن به اين هدف ساختار دروني اجتماعي و اقتصادي و تمركز قدرت را در درون خود مورد بررسي موشكافانه، منتقدانه و بيريا قرار داده است. همچنين چين با حضور در پيمان شانگهاي پنجم همكاريهاي اقتصادي‌ ، نظامي و ضد حركات بنيادگرايان اسلامي را با كشورهاي همجوار و روسيه و قرقيزستان و تاجيكستان و قزاقستان تحكيم بخشيده زيرا معتقد است كه اگر حضور مستمر و دايم آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم در افغانستان ادامه يابد ، ابر قدرت منحصر بفردي در مرزهاي غربي چين مستقر خواهد شد كه حلقه محاصره اقتصادي و نظامي به دور چين را تنگ خواهد كرد. به گفته برژينسكي اين اعمال چين را بايد اقدامات ضد آمريكايي تلقي كرد و جرج دبليو بوش چين را به عنوان رقيب استراتژيك آمريكا در منطقه آسياي شرق و اقيانوسيه معرفي نمود. اين سومين كشوري است كه با اعمال نفوذ و تا‎ْثير گذاري بر روي كشورهاي منطقه حوزه خزر ، تلاش بر ادامه بقاي سياسي اقتصادي مينمايد .


آريو برزن

* البعثت الا سلامیه الی

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت چهاردهم)
چطور ؟. "
يكروز آقاي تاج بطمع آنكه دوباره موقوفات را زنده بكند , پايش را توي يك كفش كرد كه هرطور شده بايد يكنفر از كفار را مسلمان بكنيم و دسته جمعي با او عكس برداريم و به بلاد اسلام بفرستيم . پارسال بود زير پل رودخانه سن يكنفر گدا گير آورديم باو دو هزار فرانك وعده داديم تا بگذارد ختنه اش بكنيم . اولش ميترسيد , بالاخره راضي شد . از شما چه پنهان ! هرچه معلوماتم را به رخش كشيدم و به سه زبان گنجشك را برايش گفتم حاليش نشد چون اصلا" ايتاليائي بود . بعد هم رفت شكايت كرد كه مرا از تولد و تناسل انداخته اند . محكوم شديم و هرچه پول برايمان باقيمانده بود روي ختنه سوران او گذاشتيم !"
رفقا چه ميكنند ؟ ."
ژان , نه عندليب الاسلام يادتان هست در برلين چشمش كه به زنها مي افتاد بهم ميگذاشت و استغفار ميفرستاد و ما زير بازويش را ميگرفتيم و كورمل كورمال راه ميرفت ؟ خوب , اينجا . دلالي ميكند . دلال محبت است و گاهي هم دست چربش را بسر كچل ما ميكشد . كار و بارش بد نيست پريروز خنديد و گفت . ما هم قسمتمان دلالي بود ! در سامره كه بوديم صيغهء بيست و چهار ساعته ميكرديم , اينجا صيغهء نيمساعته براي مردم ميكنيم . آن بيست و سه ساعت و نيم ديگرش هم براي اينست كه در اينجا بوقت بيشتر اهميت ميدهند تا در بلاد اسلامي .
شوخي ميكني ؟."
خدا پدرت را بيامرزه ! مگر يادت رفته من ميگفتم اگر يك قطره شراب در دريا بيفتد, بعد دريا را به خاك پركنند بطوريكه تپه اي بجاي آن بشود و بر سر آن تپه علف برويد و گله گوسفندي از آن علف بچرد من از گوشت هيچ يك از آن گوسفندان نميخورم ؟ اما حالا ! ( اشاره به گيلاس مشروب كرد ) " اين آقاي عندليب الاسلام بود كه ميگفت اگر نرقصم شب خوابم نميبرد ؟ ."
نه اين آقاي تاج بود . يادتان هست چه عربي بلغور ميكرد ؟ همه اش ميگفت . الخمر والميسر . پارسال پول خوبي از جمعيت مسلمين بالا كشيد همه اش را قمار كرد . حالا خودش را راضي كرده كه بازي ديگران را تماشا بكند . در " فانتازييو " مستخدم ميز قمار است . تابستان به كازينو دوويل ميرود . كارش اين است كه نمره ها را ميخواند و پولها را با كفگيرك جلو ميكشد . يك زن فرنگي هم گرفته اگر سر غذايش گوشت خوك نباشد قهر ميكند . "
شما چطور به پاريس آمديد ؟ پول از كجا آورديد ؟.
"به ! آقاي مخبر محترم مجلهء المنجلاب پس شما از كجا خبر داريد ؟ مگر نميداني ما دعوت رئيس باغ " سوئو گارتن " را پذيرفتيم؟ چون دستمان از همه جا كوتاه شد و بهيچ عرب و عجمي بنده نبود, دو سه ماهي نانمان توي روغن بود يك دستگاه عمارت بما دادند . نه يك قصر بود با روزي 25مارك بهركداممان . باضافهء خوراك و پوشاك . در باغ از همه جور جانورهاي روي زمين كه خيالش را بكنيد از چرنده و پرنده و خزنده بود . شبها آقاي تاج دعا ميخواند و به در و ديوار فوت ميكرد كه مبادا اين جانوران بيايند ما را بخورتد . روز اول كه ببر را ديد غش كرد ."
آقاي تاج مگر بجرم كشيدن ترياك حبس نبود ؟.
"رئيس باغ وحش حبس او را خريد و التزام داد كه ديگر ترياك نكشد . او را هم آوردند پيش ما . جاي شما خالي . خيلي خوش گذشت . دخترها مثل پنجهء آفتاب ميامدند به تماشاي ما, من دوتا از آنها را بلند كردم كارمان هم اين بود كه زن و مرد ميشديم , صيغه ميكرديم , طلاق ميداديم روضه ميخوانديم , مردم هم ميخنديدند , برايمان دست ميزدند , در روزنامه ها عكس ما را چاپ ميكردند. از شما چه پنهان عكسمان كه چاپ شد, در بلاد اسلامي گمان كردند كه ما جدآ مشغول تبليغ هستيم و کارمان بالا گرفت . براي تشويق ما, از چهار گوشهء دنيا مسلمين مثل ريگ برايمان اعانه و پول ميفرستادند . بعد فكر خوبي برايم آمد : به رئيس باغ گفتيم چهار صندوق لولهنگ و نعلين را كه بجاي وثيقه در مهمانخانه گذاشته بوديم تحويل بگيرد . او هم همينكار را كرد و آنها را دانه اي 12مارك بمردم فروختيم . در هرصورت چه دردسرتان بدهم پولها كه جمع شد . هرچه باشد آخوند و آخوندزاده بوديم . طمعمان غالب شد . گفتيم برويم پاريس هم نمايش بدهيم . پول دربياوريم . اما توي دلمان باين فرنگي هاي احمق ميخنديديم . كاري كه شغل و كاسبي روزانهء ما بود آنها را به خنده ميانداخت . من به تاج گفتم خبر بدهيم هر چه سيد گشنه و آخوند شپشو و عرب موشخوار هست بياورند اينجا تا به نوائي برسند . او صلاح نديد گفت آنوقت دكان خودمان كساد ميشود . باري آمديم پاريس يك خرده اين در و اون در زديم . اعلان هايمان را به اين و آن نشان داديم , اما ديگر بختمان برگشت هر چه در آنجا در آورده بوديم اينجا خرج كرديم وقتي نمياورد, نمياورد . بعد هم آمديم يكنفر را مسلمان بكنيم كه كلي جريمه شديم , حالا هم اين حال و روزمان است !"
شما خودتان اعتقاد به اسلام نداشتيد, پس چرا آنقدر سنگش را به سينه ميزديد ؟."
اي پدر! تو هم خيلي رندي , مگر نميدانستي كه ما همه مان جنگ زرگري ميكرديم و چهانفري دست بيكي شديم تا موقوفات را بالا بكشيم و كشيديم ."
آخر مذهب , آخر اسلام ؟.
"مذهب چي , كشك چي ؟ مگر اسلام بجز چاپيدن و آدمكشي است ؟
همهء قوانين آن براي يكوجب جلو آدم و يكوجب عقب آدم وضع شده . يادت رفت قوت لايموت مرام اسلام را چطور شرح داد كه يا مسلمان بشويد و از روي كتاب " زبدة النجاسات " عمل كنيد و يا ميكشيمتان و يا خراج بدهيد . اين تمام منطق اسلام است .

August 30, 2002

این مطلب را حتمآ بخوانید

این مطلب را حتمآ بخوانید

آقای خاتمی مبارک است انشاالله!

آقای خاتمی مبارک است انشاالله!
مصاحبه های رئیس جمهور که از نظر مطبوعات و مردم روز بروز پر اهمیت تر میشود نشان از آن دارد که هنوز عده ای در نیافته اند که این خیمه شب بازی فقط برای تحمیق مردم ترتیب داده میشود. باوربفرمایید وقتی نام این مصاحبه ها را خیمه شب بازی میگذارم دلیل دارم، نگاه کنید به اظهارنظر حُسین شریعتمداری در مورد آخرین سخنرانی سید تا درک کنید که از چه مینالم:

حسين شريعتمداري مديرمسئول روزنامه كيهان كه تا چندي پيش از منتقدان سرسخت رئيس جمهور و جبهه دوم خرداد بود با تمجيد از سخنان خاتمي گفت:
تاكيد خاتمي براصلاحات اقتصادي و ضرورت حل نيازها و خواسته هاي معيشتي مردم بسيار اميدوار كننده است.
شريعتمداري ادامه میدهد: عليرغم تبليغات سوء كه از بيرون عليه خاتمي در جريان است و متاسفانه برخي از جريانات داخلي هم خواسته يا ناخواسته بنابربرخي از آلودگي ها عليه خاتمي به راه انداخته بودند، صحبتهاي خاتمي نشان داد كه ايشان براصل مردم سالاري تكيه و تاكيد دارد و تحت تاثير تبليغات سوء قرار نمي گيرد. (منبع خبر ایسنا)

حال باید از آقای شریعتمداری و آقای خاتمی پرسید، این مردمسالاری که شریعتمداری و امسال ایشان میگویند با مردم سالاری که خاتمی میگوید و مردم سالاری که مردم میخواهند چه مقوله ای است! و چه تفاوتهایی باهم دارند؟.

مردم سالاری همانطور که از اسمش پیداست بوسیله ی مردم تعریف میشود وگرنه اسمش را میگذاشتند "خاتمی سالاری و یا شریعتمدار سالاری"

* البعثت الا سلامیه

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت سیزدهم)
ژيمي : " منهم اگر نرقصم خوابم نميبرد . خوب ژوب تو چيزي نميگوئي ؟ معلوم ميشود تو دماغت چاق تر از ماست . حالا امشب هم طلبت فرداشب حسابمان را پاك ميكنيم "
دو نفرشان بلند شدند و گفتند " رفسور سنت الاقطاب خدا حافظ ."و رفتند . اين اسم را كه از دهن اين لاتهاي كاسكت بسر شنيدم از جا جستم . دقت كردم , ديدم اين همان دلاك بعثة الاسلاميه و پرفسور عملي فقهيات است كه اينجا نشسته بزبان داشهاي پاريس حرف ميزند و روبرويش يكدسته نعلبكي كوت شده . چشمهايم را ماليدم , او هم متوجه من شد خودش را انداخت در بغلم ماچ و بوسه كرد و گفت : "شما هم اينجا" من با تعجب روي ميز او را نگاه كردم كه قاليچه سبز رنگ پهن بود, يكدسته ورق روي آن و يك گيلاس "امورت" هم كنارش . سنت دوستانه به پشتم زد و گفت : " عيبي ندارد, اگر ما را توي ترن آنجور ديدي براي مصلحت روزگار بود . اما ورق برگشت و روزگار ما را به اينجا كشانيد !
من عقل از سرم داشت ميپريد . براي اينكه مطمئن بشوم پرسيدم : "آخر براي سكينه دخترتان موش خرمائي فرستاديد؟

سنت : "امسال براي سكينه و والده اش پيراهن كش پلاژ فرستادم تا دم شط العرب آب تني بكنند ."

خوب باد نزله چطور است كه توي ترن از دستش ميناليديد؟"

بگوئيد : البومين يا مرض قند . ما ديگر فرنگي ماب و متمدن شده ايم , اين همان مرض قند موروثي است .

چطـــور؟
"موروثي ديگر . چون پدربزرگم دكان قنادي داشت , خروس قندي ميفروخت .
"رفقايت كجا هستند ؟"
راستي اينها كه با من بودند نشناختي ؟ يكي از آنها عندليب الاسلام بود . اينجا اسم خودش را "ژان" گذاشته , آن يكي كه لباس سياه پوشيده بود آقاي تاج المتكلمين بود . اينجا باو "ژيمي" ميگويند من هم باسم " ژوب " معروف هستم ."
" پس آقاي سكان الشريعه كجاست ؟"
"آقاي سكان الشريعه موئلف كتاب معروف " زبدة النجاسات " را ميگوئيد كه در علوم معلوم و مجهول سرآمد روزگار است ؟ تا يكماه پيش اگر پشت گوشمان را ديديم , او را ديديم . پولهاي بعثة الاسلامي را زد بجيب و دك شد رفت آنجا كه عرب ني بيندازد . اينهم يك فندش بود ! ميان خودمان باشد , نامردي كرد , چون وقتي , اين جنغولك بازي را در آورديم با هم قرار و مدار گذاشتيم پولها را چهار نفري بالا بكشيم . او سهم ما را هم قاچاق شد و حالا باين حرفها گوشش بدهكار نيست . ميداني چه كاره است ؟ دربان " فلي برژر " شده . يادت هست وقتيكه آقاي تاج گفت : همهء تياتر ها را خراب ميكنيم و جايش روضه ميخوانيم آقاي سكان چه دستپاچه شد ؟ ميگفت : " فلي برژر " را دست من بسپاريد . من نميدانستم فلي برژر چيست . اما حالا دربانش شده و نانش توي روغن است قسمت را تماشا كنيد ! ديگر چه ميتوان كرد ؟ "
" خوب آخرش كسي را مسلمان كرديد" ؟
سنت خنديد : " چرا يكنفر را و از آن سرونه ببعد من پشت دستم را داغ كردم كه ديگر ازين نا پرهيزيها نكنم .

چطـــور ؟.
" روزي كه راه افتاديم هيچكدام از ما بقدر من فكر كار خودش نبود . چون مرا آورده بودند كه كفار را ختنه بكنم , من گنجشك را به سه زبان ياد گرفتم به روسي " وارابي " به آلمانی " اشپرلينگ " و به فرانسه " موانـــو " ميدانيد چرا چون موقع ختنه بايد گفت " گنجشك پريد " كه تا بچه متوجه گنجشك ميشود پوست را ببرند . ببينيد من تا كجايش را خوانده بودم! خوب لغت " پريد " را ديگر لازم نداشتم ياد بگيرم. با دست اشاره ميكردم يا ميگفتم " پر . . " اما از شما چه پنهان كه اين سه لغت هيچكدام بدردم نخورد .

August 29, 2002

این خلبان کور همچین هم

این خلبان کور همچین هم که میگه کور کور هم نیست یک چیزایی میبینه در مورد چندتا از وبلاگنویسها حدس هایی زده از قرار برای حُسن آقا هم این نسخه رو پیچیده باقی ش رو هم بریت اونجا خودتون بخونید.
هشتم : حُسن آقا
اسم : شازده ميرزا
سن : بروز که نمی ده ولی هی حدودای 80- 90 رو داره
محل اقامت : اسلو
شغل : کارمند بيمه
محل تولد : شيراز
درآمد : 40000 دلار در سال
علاقه مند به : روزنامه خواندن و چای خوردن و باغبانی درخت انگور جهت مصارف عاليه!
ديگر توضيحات : به خودش عهد کرده تا نابودی جمهوری اسلامی سبيلهاشو نتراشه . الان گمونم طول سبيلای حسن آقا تو کتابچه رکوردها ثبت شده باشه.
گرايش فکری و سياسی : ايشان به ضرس قاطع سوسيال ليبرال است.

خاتمی زر میزنه این حرف

خاتمی زر میزنه
این حرف زدن خاتمی هم شده یه دس خری تو دومن ملت. فکرش رو کردین!؟ فکر کنین همگی دامن پامونه یه دفه یه دس خر میوفته تو دامنمون، شاید هم کیر خر فرقی نمیکنه درحقیقت. اون شوکی که بهمون دس میده ما رو تا یه مدت لال میکنه، یعنی زبونمون بسته میشه و چیزی نمیتونیم بیگیم. ایجور حالتا برتون اتفاق افتاده!؟

این آخری آ هروقت سید میخات حرف بزنه همه انگار یه دس خر افتاده تو دامنشون یا ایکه خر دجال اومده، مات و مبهوت میشن و از چند روز قبل و تا چندروز بعد همه و همه راجه به آقا سید صحبت میکنن.

شاید بتونیم بگیم که مورد خر دجال در این مورد کاملآ صادق هس، یک نفر رو آوردن برامون تا حواسمونو پرت کنن و جیبومونه بُبُرَن، ما هم که انگار هیچ وقت خر دجال ندیده بودیم باز گیر میدیم به خر دجال.

حالو آسید چی میگه!؟ همش ناله میکنه یا بهتره بیگیم چسناله میکنه، که نمی ذارن کارمونو بُکُنیم...، درست انگار بنا بوده از روز اول بیذارن!؟ خوب الاغ جون یا تو الاغی یا بلانسبت ملتو الاغ فرض کردی!؟. یک چیزه دیگه هم که زیاد ورد زبون سید هس اینه که، "میخواد با هزینه ی کم کارهارو به پیش ببره"!!!؟ مردک چه هزینه ی کمی، ای همه هزینه ملت دادن تازه کارشون به جلو که نرفته هیچ به عقبم رفته، بلا نسبت ملتو کیر کردی مرد!؟ انگار نه انگار که مردم فهم و شعور دارن، انگار مردم دیروز به رهبر الاغ و چلاق رسیدن و از هیچ چیز خبر ندارن!؟
جمش کن این دکون و دستگاته ، خدا روزی ته جوی دیگه بده، ای ملت خبره تر از ای حرفا هسن.

* البعثت الا سلامیه الی

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت دوازدهم)
مترجم : " بلي . بلي صحيح است . بهمين مناسبت , آقاي رئيس باغ وحش بمناسبت ورود شما يك نمايشگاه شرقي درين باغ فراهم كرده و چشم براه
قدوم مهمانان عزيز است و از آقايان خواهش عاجزانه دارد كه اگر براي هميشه هم نخواسته باشند اقلآ چند روز بقدوم خود ايشان را سرفراز كرده در باغ
مهماني ايشان را بپذيرند . ميدانيد كه وسايل آسايش آقايان از هر حيث فراهم است و هر شرطي كه بكنند برروي چشم قبول ميشود .

آقاي عندليب : " باغ دارد ؟"

مترجم : " بلي باغ معروف لابد شنيده ايد باغ .

عندليب : " باغ سبز پر از وحوش و طيور از چرنده , پرنده , خزنده و دونده بگوئيد ببينم سيد قبا سبز هم دارد ؟

مترجم : " سبز قبا هم دارد .

عندليب : " من خوابش را در ترن ديده بودم ميايم . "

آقايان عندليب و سنت دعوت رئيس باغ وحش را اجابت كردند و در اتومبيل نشسته و رفتند . نيمساعت بعد هم آقاي تاج را به نظميه بردند .

در اينصورت تا اينجا ماموريت من انجام يافته و جمعيت بعثه الاسلامي پراكنده شدند . فردا با تلگراف از مدير مجله " المنجلاب " كسب اجازه خواهم كرد كه
آيا باز هم بايد گزارش آقايان را بنگارم و يا به ماموريت ديگري بروم . شب از نزديك باغ وحش كه ميگذشتم ديدم با خط سرخ بالاي در آن روشن ميشد ."
نمايشگاه شرقی! " !

البراللين في ٢٢ ذيعقده الحرام ١٣٤٦ الجرجيس يافث بن اسحق اليسوعي

نــــــوشــــــگاه ميــــــــسر


دوسال و نيم از قضيهء بعثة الاسلامي گذشت . بعد از آنكه جمعيت در برلين از هم پراكنده شد, من بسمت مخبر مخصوص مجله " المنجلاب " به پاريس انتقال يافتم و درين مدت هيچ اطلاعي راجع به آنها بدست نياوردم و اسمشان را هم نشنيدم . اما پيش آمدي برايم رخ داد كه ناگزيرم شرح آنرا ضميمهء يادداشتهاي مسافرتم بكنم زيرا بمنزلهء متمم حكايت جمعيت بعثة الاسلاميه بشمار ميايد و شرح آن بقرار زير است .
ديشب ساعت يازده از سينما برميگشتم , دريكي از كوچه هاي محله "مون مارتر " وارد ميكده كوچكي شدم . در آنجا يكنفر ساز دستي ميزد و ديگري "بان ژو" و تنها زن و مردي به آهنگ "ژاوا" ميرقصيدند .
نزديك من سه نفر از داش هاي تمام عيار كنار ميز ورق بازي ميكردند . يكي از آنها سياه مست بود و پي در پي مشت روي ميز ميزد و ميگفت : "يك گيلاس ديگر" پيشخدمت گيلاسهاي خالي را ميبرد و گيلاسهاي پربجاي آنها ميگذاشت . نعلبكيهاي مشروب كه رويهم چيده شده بود مانند برج بابل از كنار ميز بالا ميرفت . يكي از آنها گفت " ! ده دقيقهء ديگر بيزنس (Business) شروع ميشود, من ميروم .
رفيقش پرسيد : " راستي ژيمي حالا كاروبارت سكه است يا نه ؟ .

ژيمي : " پريشب سيصد و شصت فرانك مك زير لامپي بلند كردم . اما چه كاري ! يكشب نشد كه دو بعد از نصف شب بخوابم . ديشب همه اش در خواب ميگفتم يك بانكو دويست لوئي آقايان خانمها بازي كنيد.
Rien ne va plus زنم مرا بيدار كرد بخيالش هذيان ميگويم .
سومي گفت! " باز هم كارتو , بعد از يكهفته دوندگي , پريشت بود كه سوزي مرا غال گذاشت . يك تيكهء ديگر پيدا كردم . يك خرپول مصري راگير آوردم و بعد از دوساعت چانه زدن فقط ٢٥ فرانك نيزه زدم . پول مشروبم نميشد . من اگر شبي يك بطر ورموت نزنم از تشنگي ميميرم .

August 28, 2002

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ،

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ، چرا ميخواهيم ،با كه و چگونه؟
(قسمت دوم)
(قسمت اول)
نوشتن در مورد كشورهاي همجوار چندان راهگشاي ما نخواهد بود، زيرا اينان نيز از چند قرن پيش به همان بلايي گرفتارند كه ما نيز دچارش هستيم معهذا در ادامه نوشتار ناگزير اشاراتي به آنها خواهد شد. بهتر است ابتدا جغرافياي سياسي اقتصادي و استراتژيك منطقه را بررسي و منافع جهاني و همكيشان منطقه اي ايشان را مطرح نماييم تا زودتر به پايان سخن برسيم.


همگان ميدانند كه با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، دستيابي به ذخاير عظيم نفت وگاز در حوزه درياي خزر و ديگر جمهوريهاي سابق شوروي ميسيرتر گشت.
اين منابع عظيم، حياتي و سوق الجيشي انرژي گرچه براي مردم منطقه پديده جديدي بودند ولي براي غرب و بخصوص آمريكا چندان چيز ناشناخته اي هم نبود. گزارشهاي موثق و مطمئني در دست ميباشند كه لااقل آمريكا از اوايل دهه شصت سده گذشته به طور مطمئن از وجود اين منابع اطلاع حتمي و كافي داشته و هميشه ميدانسته است كه با روند پيشرفت هاي صنعتي و خارج از كنترل براي غرب كشورهايي مانند چين، هند و حتي اتحاد جماهير شوروي كه نزديكي بلامنازع جغرافيايي با اين حوزه هاي انرژي دارند، روياي جهان پهلواني و يكه تازيش به حقيقت نخواهد پيوست، مگر اينكه حضور فيزيكي فعال در منطقه داشته باشد. اما حضور قاطعانه و پرقدرت اتحاد جماهير شوروي ( كه به نوبه خود در جهان بلعي و سركوب خشن و غير دموكراتيك كشورهاي ماهواره اي و متحد خويش دست كمي از استعمارگران قرون هژده و نوزده نداشت) و حضور هيچ گونه رقيبي را آنهم با اين نزديكي در كنار خود بر نميتابيد نيز چيزي نبود كه به سادگي بتوان از كنارش گذشت.
كسانيكه از تز و دكترين برژينسكي در مورد كمر بند سبز پيرامون شوروي كمابيش آگاهي دارند، شايد راحت تر بتوانند كه منظور نويسنده را دريابند. تزي كه در اوايل دهه هفتاد مطرح و از اواسط همان دهه با همكاري سازمانهاي خبري و وزارت امور خارجه آمريكا و پشتيباني مستقيم انگليس در حال پياده شدن بود و دامنه فعاليتها و گسترشش را تا به امروز در منطقه خاورميانه و قفقاز ميتوان دنبال كرد.

فرق سياست غرب با كشورهايي مانند كشور ما اينستكه در غرب برنامه ريزيها انجام گرفته و طراحيهاي سياسي تكميل ميگردند و سپس در انتظار موقعيت مناسب ميمانند تا آنها را پياده نمايند. اين طرحها هيچوقت يكطرفه نبوده و تنها از يك زاويه ديد مورد بررسي قرار نميگيرند. در آنها بر روي اقليتهاي كوچك منطقه اي كه در ابتدا عمدتاْ منفور عموم نيستند ولي نيز اين حسن را براي آنها دارند كه به تنهايي قادر به حفظ قدرت نميباشند، شديدا” حساب ميگردد. افسانه حمايت از گروههاي دموكراتيك و مردمي كشورهاي منطقه از سوي ايالات متحده، قصه زيبايي بيش نيست كه خواننده آنرا براي مدتي به رويا فرو ميبرد. هدف زدون آشوب از چهره سياسي كشورها نيست بلكه اداره آن بسوي اهداف خودي ميباشد. بهترين مدعاي اين گفته شايد جمله اي از تالبوت معاون وزير خارجه آمريكا در سال 1997 باشد كه گفت : رفع تنشهاي موجود بايد وظيفه شماره يك ما در اين منطقه تلقي شود ، زيرا هم پيش شرط و هم نتيجه بهره برداري از منابع انرژي ، رفع تنشهاست. نه رفع تنش، بلكه اداره تنشها در جهت حفظ منافع سرمايه داران و كشورهايشان.
منافع آمريكا ايجاب ميكند كه از سر بر كشيدن رقيب تازه در مناطق اتحاد جماهير شوروي پيشين يا هر جاي ديگر جلوگيري شود. رقباي احتمالي چه كشورهايي ميتوانند باشند؟

شوروي ، كه به سادگي حاضر نيست تا نفوذ سنتي خود را در منطقه از دست بدهد و حضور نظامي آمريكا عملاْ پشت مرزهايش كه تا دو دهه پيش ديوار آهنين ناميده ميشدند، شديداْ مضطربش كرده و نيز بخوبي آگاه است همكاري و همگامي بلاواسطه با آمريكا نيز چاره دردش را نميكند.
روسها ميراث خوار خاطره اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي ميباشند كه آخرين كنش موثرش در منطقه، ورود نظامي به افغانستان بود. هر چند كه بزرگاني معتقدند كه اين حضور نظامي دقيقاْ از سوي آمريكا برنامه ريزي، طراحي، تحريك و به طور ضمني نيز تاْئيد گرديده بود ( نظير همان انگيزه اي كه در مورد صدام حسين و يورش عراق به كويت بدست ميدهند)، ولي اين نيز اگر هم درست باشد، خاطر مردمان منطقه را تسكين نميدهد و به همين خاطر در صدد دلجويي از جمهوريهاي سابق خويش و تا حد امكان كشورهاي منطقه برآمده اند تا شايد بدينوسيله از نفوذ بيشتر آمريكا جلوگيري و ممانعت نمايند. ايالات متحده بنوبه خود اين را نمي پسندد. واينبرگر معاون وزير دفاع وقت آمريكا اظهار داشت كه اگر روسها موفق به تسلط بر حوزه درياي خزر شوند، اين پيروزي برا ي مسكو مهمتر از گسترش ناتو براي غرب خواهد بود و اين خود عمق ماجرا و كششها و روابط پيدا و نهان همه جانبه را توضيح ميدهد.
از سوي ديگر روسيه در راه تجكيم سرمايه داري ملي بالاخص و سرمايه داري بين المللي تا حد محدود گام بر ميدارد و همزمان بفكر باز سازي و مدرنيزه كردن ارتش فرو پاشيده خويش ميباشد. اگر اين دو گام به نتيجه مثبت برسند ، شوروي ميتواند كه در منطقه براي خود جاي باز نموده و حداقل نظر مثبت جمهوريهاي سابق خويش را جلب نمايد.

آريو برزن ‎

August 27, 2002

جنگ بلاگستانی امروز درگیری فوق

جنگ بلاگستانی
امروز درگیری فوق العاده جالبی بین آیت الله کربلایی رهام و عجب!!! درگرفته که حتمآ بایستی خوندش ، بشتابید، از دست ندهید که از نماز شب واجب تر است، نماز شبتان به شما حرام خواهد شد!! اگر این دو مطلب را نخوانید!!.

ملا حسنی در بلاگستان گمان

ملا حسنی در بلاگستان
گمان نکنید که فقط در ارومیه ملا حسنی داریم، میگوید نه این مطلب را که یکی از وبلاگ نویسان نوشته بخوانید بعد حدس بزنید که چه کسی است.

"اگر كه مي خواهي دقايق زيادي در كنار خيابان منتظر نايستي و يا كاري داري كه دوست داري سريعا انجام شود بدون معطلي ده صلوات همراه با ( عجّل فرجهم ) تقديم روح پر فتوح امامزاده سيّد محمد
كه يكي از نوادگان امام رضا (ع) مي باشد و مدفن ايشان در بيرون شهر بغداد مي باشد ،مي فرستيد ."

حدس زدید!؟ اگر زدید خواهشمندم آدرس وبلاگ نامبرده را در قسمت نظرخواهی بنویسید، اگر نه منتظر بمانید تا هفته ی دیگر خودم آدرسش را مینویسم.
لول الحُمقا لِخََرَبَة اِلدُنیا

August 26, 2002

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ،

چه ميكنيم، چه ميخواهيم ، چرا ميخواهيم ،با كه و چگونه؟
خيزشها و جنبشهاي اخير در ايران بيانگر اين واقعيت ميباشند كه چيزي در اين كشور در حال شكل گيري و جهت يابي است ، هر چند كه دستيابي به آزادي چندان هم نزديم نيست و وابستگي كامل به نوع ،واقع بيني، چاره گري، برنامه ريزي،تداوم، سرعت و دقت در عمل اين جنبشهاي اخير دارد.

   در يك طرف قدرت حاكمه مطلقه ميباشد كه از طرفي هيچ گونه وجه مشتركي با تفكر انسان و جامعه آزاد قرن بيست و يكم ندارد و به تمام امور و قضايا از زاويه ديد مخصوص به خود مينگرد كه الزاماْ جوابگوي نيازهاي امروز ملت ايران نيست و برنامه مشخصي براي بهبود وضع مردم در آينده دور و نزديك ارايه نميدهد و تنها منافع دون همتانه و آينده ننگر قشر خاصي را ارج مينهد كه كليه امكانات موجود را وسيله ابزاري براي رسيدن به مقاصد شخصي و گروهي خويش ميكند و اما طي سلطه بيست و سه ساله خويش تا حدودي كمابيش از بازيهاي پيش و پشت پرده فرامرزي ايران آگاه است و با وجوديكه تجربه ثابت كرده است كه از اين آگاهيها بموقع و به سود ملت استفاده نميكند، اما هر از چندي آنها را بميان كشيده تا جاي پاي خود را در اين خاك محكمتر نمايد ، هر چند كه اين جاي پاي محكم نمودن نهايتاْ براي ملت ايران گران تمام شود و از طرف ديگر عناد و دشمني خاصي با ايراني و ايرانيگري دارد. عداوتي كه حتي دشمنان خارجي هم با ايرانيان نداشتند مگر اعراب.

   در طرف ديگر مردمي قرار دارند كه با بازنگري به وضع خود در دو دهه گذشته، نا اميد از روند وقايع و دلسرد و بري از وعده هاي هميشگي رژيم و اصلاح طلبان آنچناني ، در تلاش براي دستيابي به همان آرمانها و ارزشهايي ميباشند كه رژيم وابسته و فاسد پيشين را براي نيل به آنها سرنگون كردند. اين امر و ميل به رسيدن به اين ايده آل چنان انديشمندان ايشان را مشغول نموده كه وقوع سياستهاي فرامرزي جهاني ولي بالقوه پيرامون منطقه ژئوپوليتيك ايران را به هيچ شمرده و هيچ گونه اهميتي به آنها نميدهند. مردم با سرنگون نمودن رژيم مقتدر سلطنتي كه وابسته ، فاسد و براي همين نيز منفور بود و هيچ تلاشي جدي براي جلب افكار عمومي به گونه معقول انجام نميداد، قلباْ خواستار راه يافتن به نوعي حكومت و اشتراك در آن بودند كه مغايرت كامل با ماهيت رژيم فعلي ايران داشت و دارد. اپوزيسيون آن زمان متاءسفانه براي رسيدن به چنين مهمي هيچ گاه برنامه اي منسجم ، معقول و همه شمول را با خطوط كلي ارائه نداد. گروههاي سياسي و خوشنام درون آن هيچ گونه ائتلافي را با يكديگر بر نتابيدند و بهنگام گفتن جدي و نه در حد ناله و گلايه از خطرات احتمالي دم فرو بستند و از مصالح انقلاب سخن گفتند.

دو چيز طيره عقل است دم فرو بستن
         به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي

   به گونه اي ميتوان گفت كه آنها نيز به نوبه خود و به روشي ديگر برقراري روابط را جايگزين به كرسي نشاندن ضوابط نمودند و زماني كه شخصي در هيبت خميني ظاهر گشت، ترجيح دادند تا همگي به گرد او جمع شوند تا با كنار گداشتن اختلافات گروهي و شخصي به ارايه راه حل مناسب پردازند و بدينگونه خلقي را نيز بدنبال خويش كشاندند. اعمال ايشان در ابتدا گنگ و مبهم و فاقد هيچ گونه تحرك و استقلالي بوده و بعدها نيز عمدتاْ محدود به نشان دادن واكنش هاي ضعيف به تصميماتي بود كه از طرف هيئت حاكمه اتخاذ ميگرديد كه آنهم در ابتدا بسيار خفيف بوده و اين امر ايشان را عملاْ هميشه يك يا چند قدم عقبتر از حكومت قرار ميداد و قدرت ابتكار عمل سياسي را از دست ايشان ميگرفت. نتيجه اين بازي خام از دست دادن پايگاههاي مردمي ايشان بود. اين به معناي اين نيست كه رژيم توانست قلوب مردم را تسخير كند، بلكه تنها نمايانگر ندانم كاريهاي اپوزيسيون در مقطع هاي مختلف و حياتي پس از انقلاب ميباشد. چندان بيراهه نرفتيم اگر بنويسيم كه رهبر را خيلي دست كم گرفته بودند و فكر ميكردند كه خود ميتوانند از اين پشم نمدي براي خود درست كرده، ضمن اينكه با اين قيچي سر بقيه را هم اصلاح كرده اند. بعدها هم وضع بهتر از اين نشد و در عوض بدست گرفتن اوضاع و طرح و ارايه راه حل هاي مناسب، ترجيح دادند كه به سردار سازندگي و پس از آن به خاتمي و اصلاح طلبانش دل ببندند.
اين دومين باري بود كه ايرانيان در طول تاريخ خود فريب اتحاد اسلامي را خوردند و نهايتاْ با پل نزدن بر روي اختلافات خويش ،اسير خلفايي گشتند كه هم خود را ارجح بر غم ديگران ميداشتند. اين حالت را ميتوان تا حد بسيار زيادي به گردن شاه انداخت كه در زمان خويش هيچگاه زمينه و فرصتي را فراهم نياورد كه در آن ايرانيان درون ايران بتوانند به تجزيه وتحليل و انتقاد وضع خود به طور مستقل بپردازند و براي ساختن اينده خويش نيز قبول مسئوليت به طور صادقانه نمايند و برنامه ريزي و طراحي سياسي كنند . همچنان نيز ميتوان اين خرده را بر توده ايراني گرفت كه عليرغم اختناق و سركوب دولتي، خود نيز كمتر بر نظرات و عقايد ناصحين و خيرانديشان ( مصدق، اميركبير، قايم مقام و و و و.... ) خويش وقع نهادند و كمتر بر آن گشتند تا با دور زدن معضلات از راه ديگر وارد گود سياسي اجتماعي شده و راه حلي براي مشكلات سياسي و اجتماعي خود بيابند. وضع ايرانيان بيرون از ايران هم چندان بهتر نبود، هر چند كه در فضاي سياسي آزادتري ميزيستند.

   تا اينجا به بيان اوضاع درونمرزي ايران ( به صورت خيلي كلي و اجمالي ) پرداختيم، هر چند هم كه به مذاق خيلي ها خوش نيايد. حالت فعلي ايران و مردم ايران هم به مذاق نويسنده هيچوقت خوش نيامد، نميآيد و تحت اين شرايط نخواهد آمد. اين به آن در. حال ببينيم كه احوال در فرامرز ايران به چه قرار است و چه تاءثيرات مثبت و منفي را ميتواند بر روي روابط دروني ايران داشته باشد.

آريوبرزن

وردهای مهندس کربلائی رهام این

وردهای مهندس کربلائی رهام
این دوست عزیز مهندس کربلائی رهام مارا چند مدتی است کلافه کرده که پاسخ گوی ایشان باشیم، باور بفرمایید حُسن آقا اصلآ روحش هم خبردار نیست جوابگوی چه باید باشد! درهرصورت، امروز سری زدم به وبلاگ ایشان یک چند مطلب آنجا دیدم که مجبور شدم سر خر را برگردانده به خانه ی خود بازگردم. این مطلب را از ایشان بخوانید بعد خود قضاوت کنید من چه جوابی به ایشان بدهم که قابل درک و قبول باشد!؟ البته میتوانم به سبک خودشان پاسخگو شوم و واگذارشان کنم به "علي بن موسي الرضا" ولی خوب چکنم که به اینگونه اراجیف اعتقادی ندارم.

مطلب کربلائی رهام:
"قابل توجه كساني كه مستاجرند وكساني كه دوست دارند وضعيت اقتصادي آنها بهتر شود : يك راه آسان براي صاحبخانه شدن و بركت دار شدن كسب و كار، متوسل شدن به ذيل عنايت آقاي جود و سخا و كرم دنيا و عقبي ، عزيز دردانه علي بن موسي الرضا، حضرت جوادالائمّه ، ميباشد .
زمزمه كردن ذكر (( يا جواد الائمّه ادركني )) را به طور مستمر توصيه مي كنم ."

چنانچه علاقه مند به اینگونه وردها هستید وردهای دیگری هم ایشان ذکر کرده اند که میتوانید در این آدرس بخوانید، البته نتیجه دادن یا ندادنش را به گردن حُسن آقا نیندازید ها!؟ مسولیتش پای مهندس کربلائی رهام است.

August 25, 2002

بکار گل گماشته شدن حُسن

بکار گل گماشته شدن حُسن آقا
جریان بکارگل گماشتن سعدی را که بخاطر دارید، دو هفته ای است که ما خودمان را به کار گل گماشته ایم البته در نروژ، جریان از اینقرار است که چند سال پیش به دوستان گفتم: میشود توی این مملکت درخت انگور کاشت و از آن شراب گرفت!؟ خنده ی آقایان و خانمها در آن روز مرا برآن داشت تا بنا به این ضرب المثل فرانسوی که میگوید لغت "غیرممکن" فرانسوی نیست به حضرات ثابت کنم که کار نشو نداره، هر چه را که انسان اراده کند میشود.

داستان اونروز تمام شد، دوسال پیش تابسان که برای تعطیلات به فرانسه رفته بودم 6 عدد درخت انگور قرمز و سفید (2 سفید و 4 قرمز) خریدم با هزار مکافات آنها را تا نروژ (قطب شمال) آوردم. زمستان اول را از ترس، آنها را در خانه و درجای گرم نگاه داشتم،گرچه سه تایشان مردند و عمرشان را دادند به شما.
پارسال همراه با شروع بهار (چه بهاری چه کشکی اینجا تابستانش هوای بهار شیراز را دارد) آنها را به گل خانه ای که متعلق به یکی از آشنا ها بود بردم و گذاشتم زمستان را در آنجا سپری کنند. باور بفرمایید تمام این مدت در ترس و لرز بودم که نکند این زبان بسته ها به رحمت ایزدی بپیوندند.
امسال بهار دیدم که یکی یکی همچون شاخ شمشاد در حال برخاستن از خواب زمستانی هستند.

دردسرتان ندهم از بخت خوش ما امسال دوتایشان یکی یک شوخه انگور هم داده اند، قرمز که نه از رنگ قرمز تیره یعنی همان انگوری که برای درست کردن شراب قرمز بکار میبرند که هنوز همچون فرزند دلبندی ازشان مراقبت میکنم تا ببینم سال دیگر چه میشود.

بخاطر این نوزادان دلبندم امسال تصمیم گرفتم که گل خانه ای برایشان بسازم و آنها را به خانه و کاشانه ی اصلیشان منتقل کنم. همین موضوع شد که ما را دوهفته گرفتار باغچه کنی و سرهم کردن گلخانه کرد، گویا تا فردا یا پس فردا تمام خواهد شد ولی باور بفرمایید که دیگر نه کمر برایم مانده نه شکم، شکمم از این کار کوچک شد و کمرم مهرهایش جابجا ولی انگور بعمل آمد و به یاری خودم و هوای گرم توی گل خانه شاید تا دوسال دیگر شرابش را هم میل کنیم.

ضرورت بیداری یکشنبه ی گذشته

ضرورت بیداری
یکشنبه ی گذشته مطلبی رو نوشتم درمورد مانور جدید رژیم برای ادامه ی حیات ننگین خود یا بهتر بگویم مانوری که سلطان بهرمان از سالها پیش برای ادامه ی سلطه ی مافیای قدرت بکار میبرد. سلطان بهرمان گرچه در پست ولایت فقیه و یا ریاست جمهوری که دو پست اصلی و پرقدرت رژیم ملاها ست جای ندارد ولی ناگفته همه میدانند که چه کسی نخهای این خیمه شب بازی سیاسی را در دست دارد و هرگاه بخواهد این دو مفلوک را به آن جهتی که میخواهد هدایت میکند.

حزب کارگذاران که بوسیله ی تکنوکراتهای ملازاده اداره میشود بوسیله ی پدرخوانده ی خویش که او نیز کسی جز سلطان بهرمان نیست پایگذاری شد نه برای تکنوکراتها بلکه برای روز مبادا تا بتواند وسیله اعمال قدرت آقای بهرمانی شود. در آخر دوره ی ریاست جمهوری سلطان، زمانی که تمام تلاشهای او برای احراز پست دائمی ریاست جمهوری به نتیجه نرسید هم او بود که خاتمی را به میدان آورد و دیدیم که چگونه او را به این مقام رساند، حال که دوران خاتمی رو به اتمام است تلاشهای او آغاز شده تا بتواند از هم اکنون مهره ی بعدی خود را برای اینکار آماده کند و با این وسیله بتواند دوباره هشت سال دیگر به روش قبل سلطه ی بلامنازع خود را بر مملکت بی صاحب ایران بگستراند.

وظیفه ای که بر دوش دوستداران خاک پاک ایران است، برملاکردن حیله های سلطان بهرمان و افشاگری های ضروری برای جلوگیری از این خیمه شب بازی و از هم پاشیدن کل رژیم منفور ملایان است.
امید است که با یک بسیج همه جانبه ملت، برای تحریم انتخابات آینده به این کوردلان نشان دهیم که با ملتی روشن و آگاه طرفند و راهی بجز تسلیم برایشان نمانده استبه امید پیروزی ملت بر اعراب دد منش

در زیر به چند مطلب که در این مورد نوشته شده اشاره میکنم با امید به اینکه دیگران نیز سلاح قلم را بدست گیرند و بجنگ این کوردلان بروند.

مقاله فضول
مطلب (8/24/2002) شبح
متاسفانه این هم یک روشنفکر ما وطرز فکرش

August 24, 2002

خطوط قرمز بحثی که در

خطوط قرمز
بحثی که در مورد آزادی بیان و عقیده درگرفت مرا بران داشت تا این مطلب را درمورد خطوط قرمز و باید ها و نباید ها بنویسم و نظر خودم را در این مورد بیان کنم امید دارم که دیگران در این بحث شرکت کنند و هم مرا وشاید دیگران را در بیشتر درک کردن اینگونه مسائل یاری دهند.

چرا عنوان مطلب را خطوط قرمز نامیدم به دودلیل، دلیل اول آنکه اگر ما (از ما منظورم ایرانیان است) خطوط قرمزی داشتیم شاید زودتر درمقابل حکومت اسلامی دست به مخالفت میزدیم و شاید بوسیله ی این روش از رفتن انقلاب به بستری که همه میدانیم جلوگیری میشد. دلیل دوم همزیستی با دیگران است.

این امر بديهی است که هیچگاه در هیچ کجای دنیا نمیتوان ملتی را پرورش داد كه بتوانند باهم و بدون داشتن اختلاف سلیقه و نظر زندگی کند. پس راه و چاره چیزی نیست جز همزیستی مسالمت آميز و احترام به حقوق ديگر شهروندان ضمن آمادگي پذيرش نظرات بهتر ديگران و بحث سازنده و پيش برنده با نظرات خود، همان نوع همزیستی که قبل از انقلاب بین گروههای مختلف کم و بیش وجود داشت، گرچه یک همزیستی کامل و واقعيت گرا نبود ولی بمراتب بهتر از چیزی بود که امروز وجود دارد.

برای اجرای پروژه بالا (همزیستی) نیاز به ترسیم خطوط قرمز این همزیستی است تا بوسیله ی این خطوط گروهای مختلف بتوانند بدون اصطکاک با هم زندگی کنند. برای روشن شدن مطلب مثالهایی میزنم: اختلافات در یوگوسلاوی سابق را میتوان یک نمونه از این مشکلات نام برد، یا چرا راه دوری برویم گروه های شدیدآ مذهبی در ایران (حزب الله) را درمقابل باقیمانده ملت در نظر بگیرید، گرچه در ایران امروز گروههای دیگر هم زندگی میکنند ولی بطور مشخص مشکل اصلی بین کل جامعه است با این گروه، حتی بجرات میتوان گفت که گروهای اتنیک در ایران نیز مشکل همزیستی ندارند که در مورد قبل یعنی حزب الله و باقیمانده ی ملت وجود دارد.

همانطور که همه آگاهند گروهای حزب الله با ترسیم خطوط قرمز خود که احتیاج به هیچ توضیحی ندارد، این گروه با ترسیم کردن خط قرمزی پيوسته به حریم تمامی ملت تجاوز میکند و مدام در حال گشادکردن مرزهای خودی و تنگ کردن مرزهای دیگران (دگر اندیشان) است و اینکار باعث بروز تنش های شدیدی در اجتماع ميشود و بگمان نگارنده اگر اینگروه را با صربها در يوگوسلاوی سابق مقایسه کنیم به اغراق نگفته ایم.

این خطوط قرمز باید چنان باشند که همدیگر را قطع نکنند وگرنه همان پیش خواهد آمد که در ایران بوضوح در این 23 سال شاهدش هستیم. چرا مردم با این هجوم حزب الله از روز اول مبارزه نكردند یا اینکه بهتر بگویم چرا گروها بطور همگام با هم اینکار را نکردند، چون همانطور که میدانیم مخالفتهایی بس شدید با رژیم از روز اول شد ولی دریغ که این مخالفت ها هماهنگ نبود، چرا!؟ چون خطوط قرمز مشخس نشده بود چون هر گروهی فقط خطوط قرمز خودش را درنظر میگرفت و به خطوط دیگران اهمیتی نمیداد. اگر خاطرتان باشد (آنهایی که در اوایل انقلاب زیستند) زنان بعنوان یک گروه بخاطر تجاوزاتی که به آزادی هایشان میشد مبارزاتی کردند ولی دریغ که هیچ گروهی با آنان همکاری نکرد و یا حتی در خود اینگروه نیز هماهنگی وجود نداشت. این مثال را میتوان برای همه ی گروها زد، کمونیستها، کردها، لامذهبها ،ملی مذهبی ها و خلاصه همه و همه.

اگر گروهایی که همگی بنحوی با رژیم ملاها درگیری داشتند به عقاید هم احترام میگذاشتند، حداقل مجبور میشدند کمی از حقوق یکدیگر دفاع کنند و این هماهنگی باعث میشد تا حزب الله هیچگاه نتواند با این سرعت گروه گروه را از میدان مبارزه خارج کند و خود جای همه را بگیرد.

این مشکل خطوط در آینده نه چندان دور نیز مشکل ساز خواهد بود، اگر باز به راه گذشته ادامه دهیم.
پس بیاید با ترسیم این مرزها و احترام به آنها و دفاع از تمام مرزها نه فقط مرزهایی که آزادی های ما را تامین میکند، بلکه دفاع از آزادی دیگران را هم بعنوان یک اصل بپذیریم، تا شاید در زمانی که مرزهای ما مورد تجاوز قرار گرفت، دیگران بیاری ما بیایند و این روش باعث کشت و پرورش درخت تن و مند دمکراسی در ایران شود.
به امید آن روز

August 23, 2002

سکس و اینجور چیزا این

سکس و اینجور چیزا
این مساله ی وبلاگ سکسی گویا ول کن حُسن آقا نیست. شاید حق با شما باشد اگر بخودتان بگویید: "مگر مرض داری مرد که اینقدر خودت را به پرو پای این و آن می پیچی!؟" پاسخ من هم این است: " حا کاکو شاید مرض دارم شاید هم نه، از سر دلسوزی است که مینویسم. امروز مجبور شدم این مطالب توت فرنگی را بخونم. بله مینویسم مجبور شدم زیرا کارهای مهمتری دارم که از خوندن یک وبلاگ بی ارزش مهمتر است. ولی اینجا مساله مهم تر از سکس و اینجور چیزهاست، اینجا مساله آزادی بیان است. حال برویم سر مطالب یا بهتر است بگویم مطلب این وبلاگ من وقت و حوصله اینکه همه را بخونم ندارم ولی فقط دو مطلبش را خوندم تا زمینه ی نوشتن این سطور را بیابم.

مطلب Tuesday, August 20, 2002 خانمی که بنام مینا ست هیچگونه ایرادی ندارد، بجز اینکه آنرا به اشخاصی که میخواهند مطالب درست و حسابی بخونند پیشنهاد نمیکنم.

مطلب دوم مربوط میشود به آقای محسن بتاریخ Saturday, August 17, 2002 برعکس مطلب اول این مطلب نکاتی داره که قابل بررسی است. این نکات را تا آنجا که به حجم این نوشته اجازه بده یک به یک بررسی میکنم و سعی خواهم کرد مطالبش را با محک دمکراسی نروژی بررسی کنم، نپرسید چرا دمکراسی نروژی چون بهتر از دیگر دوموکراسی هاست.

او اینگونه شروع میکند:
"اول از همه بگم که من مخلص همه خانم بيارها و خانم بکنها و خانم نکنها هستم ولی بيش از 100 تا ايميل از جوانان غيور اين مرز و بوم دريافت کردم که از من خواستن بهشون ياد بدم که چطوری دخترها رو گول بزنن و ببرن خونه و بعد از اينکه دختره رو بردن خونه چطوری ترتيبش رو بدن."

بررسی:
محسن آقا با دیدی شدیآ شبیه ملاها به خانمها نگاه میکند، در دید او خانمها با "خانم" و فاحشه مقایسه میشوند یا حد اقل کنار هم گذاشته میشوند، درضمن او با نگاهش در پاراگراف اول مرد را بصورت انسانی برتر و مالک و خلاصه خانمها را بازیچه ی دست مردان می نگرد. گرچه گمان میکنم که او خانمها را با فاحشه اشتباه گرفته یا مخصوصآ اینگونه این دو گونه انسان را با هم برابر میکند. درصورتی که ایشان در نروژ زندگی میکرد مطمئنآ با سازمانهای زنان مشکل پیدا میکرد و شاید مجبور میشد در یک دادگاه از خود بخاطر توهین به زنان دفاع کند.

در پاراگراف دوم ایشان، وضع از اینهم بدتر میشود و شروع میکند به توهین های بیشتر، به این جمله او توجه کنید"که همه دخترها اتوماتيک وار آماده اومدن به خونه و سکس هستند " این آقا مثل اینه که خیلی از خودش راضی هست و گویی که دختر ها فقط آماده هستند که خود را دربست در اختیار ایشون بگذارند، این قسمت هم برمیگرده به افکار و دید صد درصد مذهبی (اسلامی) و آموزشهایی که جوانان در این 23 سال در جمهوری اسلامی دیده اند.

در پاراگراف بعد بهمان روش، حاج آقا به خالی بستن ادامه میده و مخصوصآ در جمله ای که مینویسه "ميتونيد با تکرار اين جمله بصورت روزانه 3 بار موجبات خر کردنشون رو فراهم کنيد" در تمام طول "مقاله ی! تحقیقی!" آقا چیزی بنام احترام برای زن وجود ندارد و بطور کلی این جوان عزیز نیاز به یک دوره طولانی روان کاوی و روان درمانی داره تا بتواند خود را از عقده های جنسی که در این 23 سال حکومت آخوندی به او تزریق شده نجات دهد.

در پاراگراف آخر وضع طوری میشه که بایستی گفت این آقا زاده برای جامعه خطرناک هست، این مطلبش رو بخونید: در قسمت بعدی ميتونيد ادامه درس رو پيگيري كنيد و نحوه تجاوز در منزل به يک دختر معصوم را آموزش خواهم داد" لغت تجاوز بتنهایی جرم محسوب میشود و چون این آقا در حال درس دادن این کار است اگر کسی از خوانندگان ایشان به دختری تجاوز کند و کار به محاکم نروژ کشیده بشود مطمئنآ حاج آقا بعنوان تحریک کنند مجازات خواهد شد.

نتیجه گیری کلی: مطالب ایشان بطورکلی ربطی به سکس و اینگونه چیزها ندارد و بیشتر در حال تحقیر زن بعنوان یک انسان است. درحقیقت میتوان گفت که اورا نمیتوان مجازات کرد چون اینها مشکلات روانی است که فقط و فقط بخاطر زیستن در مملکت آخوندی او وشاید جوانهان دیگری را بکام خود کشیده است.

درخاتمه برای آندوستانی که به این وبلاگ مراجعه میکنند باید بگویم که برای یافتن اطلاعات در مورد مسایل مربوط به رابطه دختر و پسر بهتر است به منابع دیگر رجوع کنند. باور بفرمایید چنانچه متدهای تدریس شده بوسیله ی محسن آقا را بکار گیرند حاصلی جز تنها زیستن در زندگی نسیبتان نخواهد شد، این را از من که کمی بیشتر تجربه دارم قبول کنید.

بی شک نیاز زیادی به منابعی که بتوانند در مورد مسایل جنسی با جوانان رابطه برقرار کنند وجود دارد ولی نه از این نوعش.

درضمن باز هم میگویم با سانسور حتی در مورد چنین وبلاگهایی مخالفم ولی با نقدشان کاملآ موافقم و حتی آنرا لازم میدانم.

August 22, 2002

ورودی و خروجی یکی است

ورودی و خروجی یکی است
این سخنان گهر بار را ازعباس آقای عبدی بخوانید:
براي بررسي عملكرد دولت خاتمي ابتدا بايد ورودي و خروجي سيستم را بررسي كرد. اگر خروجي سيستم، بهتر از ورودي آن بود، بايد ديد آيا امكاني بهتر از آن نيز وجود داشته است يا خير؟ بعلاوه فكر مي‌كنم ارزيابي عملكرد هر سيستمي را غير از ورودي و خروجي، بايد مرتبط با زمينه‌ي كلي كه در آن بازي مي‌كنند، در نظر گرفت. مثلا وقتي كه مي‌خواهيد راجع به اينكه يك تيم فوتبال خوب بازي مي‌كند يا خير قضاوت كنيد، نمي‌توان تيمي كه بر روي چمن بسيار صاف بازي مي‌كند را با تيمي كه بر روي زمين سنگلاخ و باتلاقي بازي مي‌كند، مقايسه كرد.
وي ادامه داد: زمين سياست در ايران همان زمين سنگلاخي است كه داور نيز در آن يكطرفه قضاوت مي‌كند و هر وقت كه بخواهي گل بزني مورد محاكمه يا ضرب و شتم قرار مي گيري و اگر هم گل بزني به حساب طرف مقابل مي‌گذارند. بنابراين ارزيابي عملكرد دولت به صورت جزء به جزء امكان‌پذير نيست. به علاوه اينكه چه بسا بازيكنان خوب اصلا حاضر نگردند در اين زمين وارد بازي شوند، نه تنها حاضر نمي‌شوند، بلكه بازيكنان خوب هم شناخته نمي‌شود. وقتي زمين آن‌قدر خراب است كه تمام سيستم را خراب مي‌كند، شما حتي نمي‌توانيد متوجه شويد چه فردي خوب و چه فردي بد بازي مي‌كند.

حُسن آقا:
خوب جناب آقای روشنفکر! این که شما ترسیم کردی که خریت محض است که، یعنی شما (اصلاح طلبان) تا این درجه از بی درایتی رسیده اید که در اینچنین بازی شرکت میکنید!!؟؟ یا شاید شما هم در همان طرف بازی میکیند و این ملت بدبخت است که در زمین سنگلاخی بازی میکند، یا بهتربگوییم به بازی گرفته شده است وگرنه هیچ منظقی بشما (اصلاح طلبان) این اجازه را نمیدهد که در این چنین شرایطی بازی را ادامه دهید چون عاقبت چنین بازی باخت و باز باخت و در آخر باخت و نتیجه اش میشود 100 بر 0 بنفع ولایت وقیه. این آقای روشنفکر میگوید باید ورودی و خروجی این سیستم را بررسی کرد... " آقا جان بررسی نمیخواهد حساب سر انگشتی نشان میدهد که در هرکجای دنیا هر رئیس جمهوری که 80 درصد آرا را بیارد میتواند همه چیز را تغیر دهد، حال شما با داشتن 80 درصد مجلس و 80 آرا برای رئیس جمهور ارزان هم که حساب کنیم 80% ورودی این سیستم است خروجی را هم که همگی میدانیم چیزی در حدود صفر است.

پس با ملت است که خود را از این بازی بی حاصل کناره بکشد و اجازه دهد طرفداران ولایت وقیه خود در این بازی هم بازیگر هم داور و هم تماشاچی باشند، تا ملل دنیا بدانند که این ملت در حال حاضر نماینده ای در جهان ندارد.

فضول را امروز حتمآ بخوانید،

فضول را امروز حتمآ بخوانید، مطلب خوبی دارد در مورد خاتمی و مهاجراني، گرچه فضول را همیشه باید خواند ولی مطلب امروزش تحلیلی است که همگی به آن نیاز داریم. فضول را همیشه بخوانید چون تحلیلهایش بی نظیرند، او آگاه است به مسایل ایران و از همه مهم تر از بطن اتفاقات تهران سخن میگوید نه مثل ما از هزاران کیلومتر آن طرف تر.

August 21, 2002

* البعثت الا سلامیه الی

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت یارزدهم)
آقاي سنت : " آقاي مترجم ! مخصوصآ به رئيس خودتان بگوئيد كه من در بازي يد طولائي دارم و در تعزيه ها رول نعش را بازي ميكردم . وقتيكه روي لنگه در خوابيده بودم و مرا دور ميگرداندند, هفت قران در ميان همه گمان ميكردند كه من مرده ام .

آقاي عندليب : " چه ميگويد ؟ آيا از كفار ميخواهند بدين حنيف اسلام مشرف بشوند؟.

مترجم : " خير قربان ! كمپاني " اوفا " از شما دعوت كرده .

عندليب : " گمان ميكنم مجلس ختم است يا كسي مرده .

مترجم : " چون فرمايشات سركار در لفافه است و درست نميفهميم , بهتر اينست كه فردا در مهمانخانه شرفياب بشويم "
همينكه آنها رفتند, چند قدم دورتر نماينده سيرك معروف برلين " سيركوس بوش " ما را جلو بر كرد . ولي چون مترجم نداشت نتوانست مطالب خودش را
حالي آقايان بكند . او هم آدرس مهمانخانه را گرفت و رفت تا فردا داخل مذاكره بشود .
چند نفر از عكاسهاي معروف بحالت هاي گوناگون از ما عكس برداشتند . از طرف ديگر دستهء زيادي زن و مرد دور ما را گرفته بود و كارت پستال خودمان
را ميدادند تا زيرش برسم يادگار امضاء بكنيم . اما بواسطهء نداشتن زبان بيشتر اسباب حيرت طرفين ميشد . درين ميان آقاي سنت موقع را براي لاس
زدن با دختران غنيمت دانست و از سه تا صيغهء موعود دو تايش را انتخاب كرد . وقتيكه خسته و مانده به مهمانخانه برگشتيم , جمعيت زيادي از پليس ,
مخبر روزنامه و مردم متفرقه دور مهمانخانه بودند . اول سراغ آقاي سكان الشريعه را گرفتيم . صاحب مهمانخانه گفت كه از قرار اطلاع پليس با هواپيما
مسافرت كرده : اما پيش آمد بدتري رخ داد . وارد اطاق آقاي تاج كه شديم ديديم ايشان بحال اغما پاي منقل وافور خشكش زده است , درحاليكه سه نفر پليس همهء گره بسته ها و لباس و زير شلواري او را بازرسي ميكردند .
ايندفعه به جريمهء تنها هم اكتفا نميكردند و حضور همهء جمعيت بعثة الاسلامي در عدليه لازم بود . هرچه ميان جيگري شد كه آقاي تاج ناخوش بوده .
و نميدانسته و عادت به ترياك داشته بخرج آنها نميرفت . آقاي تاج ميفرمودند "نگوئيد نميدانسته , بگوئيد آمده مردم را بدين حنيف اسلام دعوت بكند
مردكهء كافر نجس چه حق دارد با من بلند حرف بزند ؟ باو حالي بكنيد كه من رئيس بعثة الاسلاميه هستم و پشت سرما از جبال هندوكش گرفته تا جزاير وقواق پانصد هزار مليان مسلمان گويندهء لاالله الا الله است و يك اشارهء من كافي است كه همهء مسلمانان شما را با سيخ وافور تكه تكه بكنند . اگر هم رشوه ميخواهد بگو در شرع مبين اسلام بغير از براي علماء براي سايرين رشوه حرام است وانگهي آقاي سكان الشريعه از آنوقتيكه رفته هنوز پولها را نياورده . "

آقاي عندليب و سنت كه ديدند هوا پس است بطرف در برگشتند . ولي درين بين دونفر با كلاه و نشان مخصوص جلو آنهارا گرفتند و مترجم اينطور گفت ."
آقايان محترم ! من مفتخرم كه از طرف رئيس " سوئو گارتن " باغ وحش برلين بشما سلام برسانم . ميدانيد كه كوس شهرت شما در همهء آفاق پيچيده
است .

سنت : " از جبال هندوكش گرفته تا اقصي بلاد جابلقا و جابلسا و جزيرهء وقواق .

صد ملک دل ما خونین

صد ملک دل ما خونین است
این چندروز گذشته مجددآ بحث آزادی بیان گل کرده، خوب این که به خودی خود ماییه مباهات است، چونکه این گونه بحثها واقعآ ماییه شادی روح و روان من است. شاید بتوان گفت که این بحث را من شروع کردم زمانی که مهرداد مطلبی در مورد چند وبلاگهای سکسی نوشت و عصیان آنرا پاک کرد و من هم حمله ای جانانه انجام دادم تا اینجای کار با کمی کوتاه آمدن عصیان و مهرداد وبطور کلی کسانی که در اینکار شرکت کرده بودن به خوبی و خوشی خاتمه یافت، تا اینکه بانویی که در صندوق اسکان داره مجددآ بحث را آغاز کرد و صد ملک دل دوروز است که آنرا پیگیری میکند و دوباره کار به اینجا کشید که همگی شاهدید.
امشب وقتی سری زدم به این دو وبلاگ که میدانستم در این مورد مطلب مینویسند . مطلبی را که در وبلاگ صد ملک دل خواندم مرا مجددآ بر آن داشت تا پاسخی بنویسم به این دوست عزیز وچند سوال را مطرح کنم. این مطالب را من از دوست عزیز وگرامی صد ملک دل میخواهم که پاسخ گویند:

دوست عزیز والله دروغ چرا ما که نفهمیدیم که این بحث شما میخواهد به کجا برود و از کجا می آید!. دوست عزیز اول شما در مطلب امروزتان چند آدرس غلط میدهید، حال یا اینکار عمدی است یا نه، اگر عمدی است که برای شما متاسفم اگر که نه پس خواهشمندم توضیح دهید که این جمله ی شما چه معنی دارد: "اولا حسن آقاي عزيز وبلاگي که نمي خواستم مستقيم اسمش را ببرم همه بچه ها معرفي اش کرده اند .. آدرسش را واقعا الان يادم نيست ولي در لينکهاي دکتر سکس هست".
اسم من را شما بردید ولی میگویید نمیخواستم اسمش را ببرم، بعد آدرس مرا میدهید، همزمان میگویید آدرسش را ندارم ، بعد به غلط مینویسید که لینکش توی دکتر سکس است و و و .. بکجا میروید دوست عزیز!؟. ما که دیروز متولد نشده ایم که معنی این جملات را نفهمیم، گرچه برای من هیچ اهمیتی ندارد که شما در باره ی من چگونه فکر میکنید وشاید شما هم به همین طریق برایتان اهمیتی نداشته باشد که من درمورد شما چگونه فکر میکنم ولی وقتی شما نشانه های غلط میدهید و سعی دارید مرا به این و یا آن وصل کنید این حق من است که از شما سوال کنم که دوست عزیز به کجا میروید.
من درد اصلی شما را میدانم حمله ی شما به من نه برای سکس است بلکه بخاطر مذهب است پس خود را پشت سوالاهای خیالی مخفی نکنید. همه کسانی که مطالب مرا میخوانند میدانند که من در مورد سکس نمینویسم و کار من فقط نوشتن درمورد سیاست است وبس، کار من فقط مبارزه با مذهب است و بس پس اینهمه آدرس غلط برای چیست!؟

از قرار معلوم یک موضوع اساسی از نوشته های این دوستان از قلم افتاده که دوست دارم پاسخش را بدهند تا حد اقل من قانع شوم. سوال اساسی ایجاست که دوستان شما حرف از مرزهای جامعه میزنید ولی هیچکدامتان توضیح نمیدهید که این مرزها را چه کسانی تعیین میکنند! من ، شما، رژیم، ولی فقیه، خمینی، آقای عسکر اولادی مسلمان یا اکثریت ملت ایران!؟ چرا من باید زیر بار معانی و تعاریف شما بروم!؟ چرا من باید با تعاریف قرون وسطایی که دیگران برای من میگذارند گردن نهم!؟ چرا اکثریت ملت ایران باید سر تعظیم بر درگاه عده ای خشکه مذهبی فرود آورند چون اگر نیاورند تکفیر میشوند! چون چوب و فلک در کارست!!!!؟ گمان میکنید که من و امثال من از تکفیر شما میترسیم!!؟؟ خواهشمندم پاسخ خطوط قرمز را بدهید چون فقط ولایت فقیه نیست که خطوط قرمز دارد ما هم خطوط قرمز داریم.

دوست عزیز شما میگوید که به خدا وپیغمبر و قرآن ایمان دارید و همزمان میگویید که عربی نمیدانید، میشود از شما پرسید پس چگونه با خیال راحت مذهب اسلام را پذیرفته اید. کدام مذهب اسلام را!؟ اسلام خمینی یا طالبان، اسلام مصباح یا اسلام مندرآوردی را!، چون طبق گفته شما عربی نمیدانید پس آیا نه این است که شما هم مثل دیگران اسلامتان را از آخوندهای مفت خور به عاریت گرفته اید؟؟ یا اینکه اسلام راستین!!؟ راستی توضیح دهید اسلام راستین کدام است!!

با آرزوی پاسخی منطقی

August 19, 2002

مبارزه پلیس با صداهای ناهنجار

مبارزه پلیس با صداهای ناهنجار
پليس‌ كرج‌ با توليد كنندگان‌ ناهنجاريهاي‌ صوتي‌ برخورد مي‌كند
حُسن اقا: خوب پس از این به بعد گوزیدن هم توی اون مملکت غدقن!

در هفته‌ گذشته‌ عوامل‌ فرماندهي‌ انتظامي‌شهرستان‌ كرج‌ با اجراي‌ طرحهاي‌ جداگانه‌اي‌ با توليد كنندگان‌ ناهنجاريهاي‌ صوتي‌ در سطح‌ شهر برخورد قانوني‌ نمودند

حُسن آقا: باور بفرمایید من هرچه فکر کردم به عقلم نرسید که اینها چطور میخوان جلو این جور صداها را بگیرند! البته ما زمانی که بچه بودیم وقتی از اینگونه صوتهای ناهنجار ازمون خارج میشد مادر حُسن اقا مارو تهدید میکرد به استفاده از بوچ (بوچ به لحجه ی زیبای شیرازی یعنی چوب پنبه).

پليس‌ شهرستان‌ كرج‌ در راستاي‌ حمايت‌ از حقوق‌ شهروندان‌ (ازقرار معلوم بوی بدی دارد این ناهنجاری های صوتی!) و جلوگيري‌ از اعمال‌ خلاف‌ قانون‌ افرادي‌ كه‌ با ايجاد ناهنجاريهاي‌ صوتي‌ موجبات‌ سلب‌ آسايش‌ عموم‌ را فراهم‌ مي‌آورند در تاريخ‌ 20/5/81و21/5/81 اقدام‌ به‌ اجراي‌ طرحي‌ تحت‌ عنوان‌ برخورد با توليد كنندگان‌ ناهنجاريهاي‌ صوتي‌ نموده‌ كه‌ در همين‌ رابطه‌ ضمن‌ توقيف‌ 8 دستگاه‌ خودرو، رانندگان‌ نيز بازداشت‌ و در بازرسيهاي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ از خودروها تعداد 49 حلقه‌ نوار كاست‌ و 11 صفحه‌ سي‌ دي‌ مبتذل‌ كشف‌ و ضبط‌ گرديد.

حُسن آقا: والله باور بفرمایید ما اون زمانها که بچه بودیم هیچ وقت به این سبک صداهای ناهنجار از خودمون در نم آوردیم. تازه وقتی هم از اینجورصداها ازمون در میومد مقدارش آنقدر نبود که بشه ازش سی دی و کاست تولید کرد و معمولآ میرفتیم توی یک اطاقی که کسی اینگونه صداها رو خدای ناکرده نشنود.
خلاصه ما حُسن آقا جوانان عزیز را به ریش خامنه ای قسم میدهیم که از اینگونه صداهای ناهنجار ازشون در نیاد.

بسم الله القاسم الجبارین
آیت الله حُسن آقا نروژی

August 18, 2002

توضیح: اون لیست لینک دست

توضیح:
اون لیست لینک دست چپ رو که میبینید دوستانی هستند که سیاسی یا اجتماعی مینویسند و درضمن فورمت تاریخ شون تغیر داده نشده (عجب فارسی شد عین ملاها مینویسم) یعنی چه؟ یعنی اینکه برا ی پیدا کردن تاریخ بروز شدن وبلاگشون باید حتما اون تاریخ اونجا باشه وگرنه حُسن آقا که مثل امام امت علم غیب که نداره، پس خواهشمندم اون تاریخ رو دستکاری نکنید. ای آقا! اون تاریخ به اون خوبی چرو دستش میزنین!؟. حتمآ اون هم باید فارسی باشه!؟ بابا ما خودمون ناسیونالیستیم ولی این تاریخ رو دستش نزدیم. امروز دیدم توی لیست نوشته بانوی شرقی "بروز نشده" رفتم نگاه کردم دیدم اون تاریخ اصلآ مفقود شده. البته اون عمدی نیست چون بانو جان شرقی تمپلیتش بهم خورده و بخاطر همین تاریخش تا اطلاع ثانوی مفقود شده! ولی دوتای (شبح و عصیان) دیگر رو هم پریروز میخواستم به لیست اضافه کنم دیدم ای دل غافل تاریخاشون عجیب وغریب هست، یعنی فرماتش اونجوری که من توی برنامه جستجو میکنم نیست. خلاصه ی مطلب اونایی که میخوان توی این لیست باشن سر امام امت تاریخاشونو دست نزنن. باشه!؟ باشه.

یک سوال: آقایان عمامه به

یک سوال:
آقایان عمامه به سر که مدام به مردم حقنه میکنند که آنها نمایندگان خدا بر روی زمین هستند!! چگونه است که در موقع انتخابات یکمرتبه نماینده مردم بر روی زمین میشوند!؟. بهتر نیست که در وقت انتخابات هم بی شرمی را ادامه دهند و رای خود را از خداوند دریافت کنند؟ و این ملت زجر کشیده را با دردهای خود راحت گذارند!؟.

صبح بخیر ملت همیشه در

صبح بخیر ملت همیشه در صحنه
این روزها ازقرار معلوم آقای هاشمی رفسنجانی که میداند همچون سال 76 دیگر خود شانسی برای پیروزی در هیچ یک از پستهای انتخابی را ندارد، دوباره به تکاپو افتاده تا یکی از دست نشاندگان خود را برای احراز پست ریاست جمهور آماده کند. آیا از خود پرسیده اید که این مار مکار چگونه توانست با حمایتهای پشت پرده خاتمی را برای پست ریاست جمهوری آماده کند، مگر نه اینکه خاتمی هم از کارگذاران بود.هاشمی میخواهد در پناه مهاجرانی باز همچون گذشته مرد پشت پرده باقی بماند و کنترل اوضاع را دردست داشته باشد. از اکنون ملت همیشه در صحنه راهی جز بیداری ندارد. یا بیداری و دست رد زدن به سینه ی این مار خوش قدو قامت یا نابودی کامل ایران. نابودی تا آن درجه که دیگر چیزی برای بازسازی وجود نداشته باشد.

از اینرو مسولیت نیروهای پیشرو در این مقطع کوتاه بیش از اندازه حائز اهمیت است تا با آگاه کردن تودهء مردم و مجبور کردن رژیم به یک عقب نشینی کامل و به اجرا گذاشتن یک رفراندوم بی قید و شرط
یا تحریم کامل انتخابات بوسیله ی کلییه نیروهای پیشرو. البته راه سومی هم وجود دراد. این راه همانا واگذار کردن کل ملک کیان به ملاهای تمامیت خواه است.

همشری! کاکو ریدی امام جمعه

همشری! کاکو ریدی
امام جمعه شيراز: تكذيب شوراى نگهبان، تكذيب خداوند است!
حُسن آقا: مگه ما نگفتیم که همین روزا اینا ادعای خدایی هم میکنن!؟
به گزارش ايرنا محي الدين شيرازي, نماينده ولى فقيه در استان فارس و امام جمعه شيراز, در جمع ناظران شوراي نگهبان در شهر خرم آباد گفت(انقدر توی شهر خودشون گوه کاری کردند که تازگی ها میفرسنشون توی دیگر شهرها سرمردم رو شیره بمالند): شوراي نگهبان و ناظران اين شورا از طريق رهبري به سرچشمه وحي متصل هستند!
حُسن آقا: قربان ننت بری، انگار خدا فاضل آبِ که اینا به اون وصل هستند.
وي افزود: همانطور كه خدا مي فرمايد تكذيب پيامبر تكذيب خداوند است, تكذيب و تهمت به شوراي نگهبان و ناظران اين شورا نيز تكذيب رهبري و خداوند است.
چی چی گفتم اینا باور بفرمایید روشون نمیشه وگرنه مستقیمآ تاحالا گفته بودند که رهبر چلاق خداست و اینا (شورای نگهبان) هم پیغمبراش هستند، حتمآ بعدآ هم موتلفه و عسکراولادی مسلمان هم میشدند امام و امامزاده! خدا بخیر کنه.
درخاتمه حُسن آقا بخاطر داشتن یک همشهری به این خری از ملت همیشه در صحنه عذرخواهی میکند.

August 17, 2002

شوراي نگهبان باجگیری میکند غلامحسين

شوراي نگهبان باجگیری میکند
غلامحسين الهام مي‌گويد:«نشست‌هاي شوراي نگهبان مي‌تواند همانند جلسات مجلس شوراي اسلامي به صورت علني پخش شده و مردم از مفاد آن مطلع شوند مشروط بر اينكه مذاكرات تخصصي مشمول آن نشده و بودجه لازم فراهم شود.»

ما شنیده بودیم که آخوند گلوش گشاده ولی به این گشادی فکر نمیکردیم که باشه در ضمن باجگیری هم میکنن. یعنی اگه میخواهید که ما حرفامون رو جلو مردم بزنیم و آبروی نداشتمون بیشتر بره پس باید حق ما برسه.

* البعثت الا سلامیه

* البعثت الا سلامیه الی البلاد الافرنجیه (قسمت دهم)
نيمساعت نگذشت كه در مهمانخانه غوغاي غريبي برپاشد . رئيس مهمانخانه بسرزنان ما را خبر كرد كه از وقطيكه آقاي تاج حمام رفته , آب حمام از طبقه سوم به دوم و از دوم به اول سرايت كرده , بطوري كه همهء مشتريهايش شكايت كرده اند . ما دسته جمعي رفتيم و در حمام را باز كرديم . آقاي تاج با ريش و سر و ناخن حنا بسته روي زمين حمام نشسته بود و آقاي سنت او را مشت و مال ميداد, درصورتيكه از سر شكستهء شير آب لگن پر شده بود و بيرون ميريخت . آقاي تاج اول پرخاش كرد كه چرا چشم يكي از كفار به تن پشم آلود ايشان افتاده و بعد خطاب كردند :

"نقص حمامهاي كفار را مشاهده بكنيد كه تا چه اندازه است ! سر بينه ندارد و بتحقيق آب آن كر نيست . من همهء جانم نجس اندر نجس شده است بعد از انكه آقاي تاج با حال زار از حمام بيرون آمد, صاحب مهمانخانه صورت هشتصد مارك جهت خسازت وارد به حمام را آورد . آقاي تاج از اين قضيه بر آشفتند و خيلي اوقاتشان تلخ شد . بخصوص كه آقاي سكان الشريعه از وقتي كه رفته بود پول را نياورده بود و از قراري كه شهرت داشت يكنفر او را با لباس فرنگي در سلماني ديده بود كه ريشش را تراشيده , بعد هم با همان پيرزن لهستاني كه در راه آهن بود در چند قهوه خانهء شهر ديده شده بودند .

آقاي تاج فرمودند : " اگر از ميان ما كسي خيانت بكند, نه تنها از طرف بليس دستگير و تعقيب ميشود, نه تنها در آندنيا روسياه جهنمي و محشور
شمر ذي الجوشن و همنشين عمربن خطاب خوا